تفسیر سوره فجر
ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ تیر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره فجر

وَ الْفَجْرِ1وَ لَیالٍ عَشْرٍ2وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ3وَ اللَّیْلِ إِذا یَسْرِ4هَلْ فی‏ ذلِکَ قَسَمٌ لِذی حِجْرٍ5أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعادٍ6إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ7الَّتی‏ لَمْ یُخْلَقْ مِثْلُها فِی الْبِلادِ8وَ ثَمُودَ الَّذینَ جابُوا الصَّخْرَ بِالْوادِ9وَ فِرْعَوْنَ ذِی الْأَوْتادِ10الَّذینَ طَغَوْا فِی الْبِلادِ11فَأَکْثَرُوا فیهَا الْفَسادَ12فَصَبَّ عَلَیْهِمْ رَبُّکَ سَوْطَ عَذابٍ13إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصادِ14فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ15وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهانَنِ16کَلاَّ بَلْ لا تُکْرِمُونَ الْیَتیمَ17وَ لا تَحَاضُّونَ عَلى‏ طَعامِ الْمِسْکینِ18وَ تَأْکُلُونَ التُّراثَ أَکْلاً لَمًّا19وَ تُحِبُّونَ الْمالَ حُبًّا جَمًّا20کَلاَّ إِذا دُکَّتِ الْأَرْضُ دَکًّا دَکًّا21وَ جاءَ رَبُّکَ وَ الْمَلَکُ صَفًّا صَفًّا22وَ جی‏ءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ یَتَذَکَّرُ الْإِنْسانُ وَ أَنَّى لَهُ الذِّکْرى‏23یَقُولُ یا لَیْتَنی‏ قَدَّمْتُ لِحَیاتی‏24فَیَوْمَئِذٍ لا یُعَذِّبُ عَذابَهُ أَحَدٌ25وَ لا یُوثِقُ وَثاقَهُ أَحَدٌ26یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ27ارْجِعی‏ إِلى‏ رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً28فَادْخُلی‏ فی‏ عِبادی29وَ ادْخُلی‏ جَنَّتی‏30

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(1) (والفجر):(قسم به صبحدم )

(2) (و لیال عشر):(و به شب های دهگانه )

(3)  (و الشفع و الوتر):(و به زوج و فرد)

(4) (و اللیل اذایسر):(و به شب وقتی که پشت می کند)

(5) (هل فی ذلک قسم لذی حجر):(آیا این سوگندها برای یک خردمند کفایت نمی کند؟)در این آیات سوگندهایی یاد شده (فجر) یعنی صبح و مراد از آن همه صبحها و یاتنها صبح روز عید قربان است (دهم ذی الحجه ) و شب های دهگانه را اول تا دهم ذی الحجه و یا دهه آخر ماه رمضان و یا دهه اول محرم گفته اند و مراد از شفع و وترروز ترویه (هشتم ذی الحجه )و روز عرفه (نهم ذی الحجه )می باشد و یا شاید مراد نمازشفع و وتر در نافله شب باشد و سپس به اواخر شب سوگند می خورد که بعضی آن را شب مزدلفه یا شب عید قربان دانسته اند.به هر جهت در انتها می فرماید: آیا این سوگندها برای هر شخص صاحب خردی کفایت نمی کند؟ یعنی کافی است زیرا هر خردمندی با این سوگندها متوجه می شود که خداوند امری شریف و عظیم را در نظر گرفته و سوگند خورده است ، در این آیات جواب سوگندها حذف شده ، اما با توجه به سیاق جواب سوگندها این است که : خداوندبه بعضی از خلائق نعمت می دهد و از بعضی دیگر دریغ می دارد و اینها همه برای امتحان است (و شاید هم جواب سوگندها اثبات عذاب منکران و مکذبان باشد).

(6) (الم ترکیف فعل ربک بعاد):(آیا ندیدی که پروردگارت با قوم عاد چگونه رفتار کرد؟)

(7)  (ارم ذات العماد):(همان قوم ارم ، شهری که بناهای ستوندار داشت )

(8) (التی لم یخلق مثلها فی البلاد):(همانکه نظیرش در هیچ سرزمینی ساخته نشده بود)

(9) (و ثمود الذین جابوا الصخر بالواد):(و یا قوم ثمود که صخره های بیابان رامی بریدند)

(10) (و فرعون ذی الاوتاد):(و یا فرعون که مردم را به چهار میخ می کشید)

(11)  (الذین طغوا فی البلاد):(اینها اقوامی بودند که در سرزمینها طغیان کردند)

(12) (فاکثروا فیها الفساد):(و در نتیجه طغیانشان ، فساد بسیاری در آن سرزمینهابپا کردند)

(13) (فصب علیهم ربک سوط عذاب ):(پس پروردگارت تازیانه عذاب را بر سرآنها فرود آورد)

(14) (ان ربک لبالمرصاد):(بدرستی که پروردگار تو همواره در کمین است )در اینجا به سرنوشت بعضی اقوام طغیانگر در طول تاریخ اشاره می شود تا سنت مجازات الهی در حق منکران و مکذبان اثبات شود،منظور از عاد، امت هود پیامبر7است که در سرزمین احقاف می زیستند و ارم نام شهری متعلق به آن قوم بوده ، شهری آباد و بی نظیر با قصرهای مرتفع و ستونهای برافراشته ، می فرماید: آیا ندیدی که پروردگارت با قوم عاد که در ارم ساکن بودند چه کرد؟ آنها که مردمی نیرومند و بی نظیربودند و سرزمینی آباد بابناهای مرتفع داشتند و آیا ندیدی که خداوند با قوم ثمودچگونه رفتار کرد؟ ـ ثمود، همان امت صالح پیامبر7 است که مردمی نیرومند و باشوکت بودند که با صخره های عظیمی که از دامنه کوهها می بریدند خانه هایی می ساختندو امروز هیچ نشانه ای از آنها باقی نمانده ، و نیز ندیدی که پروردگارت با فرعون صاحب میخها چگونه رفتار کرد همان فرعون زمان موسی ع که برای تعذیب مخالفانش چهاردست و پای آنها را با میخ به زمین متصل می کرد، اینها همگی اقوام و اشخاصی بودند که در شهرها طغیان کرده و فساد را گسترش دادند، در نتیجه پروردگارت عذابی شدید وپشت سرهم و غیر قابل توصیف بر آنها نازل کرد.آری براستی خداوند مراقب اعمال بندگان خود می باشد و آنها را بواسطه کفر وطغیان مؤاخذه وعقاب می کند، چون او رب العالمین است و سنت او همواره جریان دارد.

(15)  (فاما الانسان اذا ما ابتلیه ربه فاکرمه و نعمه فیقول ربی اکرمن ):(اماانسان طبیعتش اینگونه است که وقتی پروردگارش او را امتحان کند و در محیط زندگی او را ارجمند نماید و به او نعمت بدهد، می گوید: پروردگارم مرا گرامی داشته )

(16) (و اما اذا ما ابتلیه فقدر علیه رزقه فیقول ربی اهانن ):(اما وقتی که او راامتحان کند و روزی او را تنگ نماید، می گوید: پروردگارم مرا خوار کرده است )می فرماید با اینکه ما گفتیم ، خداوند اعمال بندگانش را تحت نظر دارد و اعطای نعمات برای امتحان و آزمایش آنهاست ، ولی طبیعت انسان ظلوم و جهول چنان است که وقتی پروردگارش او را مورد امتحان قرار دهد و او را با اعطای نعمت ارجمند نمایدو گرامی و متنعم سازد، با خود می گوید: خدای تعالی و پروردگار من مرا مورد کرامت ونعمت قرار داده ، یعنی گمان می کند نعمات و اکرامی که به او اعطاء شده موقت نیست وآن را دائمی و باقی می پندارد و بقاء آن نعمت و قدرت را تضمین شده می بیند و آنوقت به جای شکرگزاری ، به کفران دچار می شود، در حالیکه نعمت ، تازمانی اکرام خدامحسوب می شود که خود انسان آن را وسیله کسب دوزخ قرار ندهد.اما وقتی که خداوند به منظور امتحان او ،رزقش را تنگ می گیرد، می گوید:پروردگارم مرا خوار کرد و ذلیل نمود، با اینکه ملاک کرامت در نزد خدا تقرب به اوبواسطه ایمان و عمل صالح است و فقر و غناء تفاوتی در این معنا نمی کند.لذا دارایی یا ناداری فقط به جهت امتحان است و رضایت یا نارضایتی خداوند تأثیر دربخشش یا منع او ندارد، بلکه خداوند در هر دو صورت می خواهد انسان را آزمایش نماید و عاقبت او را نتیجه امتحان ، معلوم می کند.

(17) (کلا بل لا تکرمون الیتیم ):(نه هرگز چنین نیست ، بلکه شما برای یتیم حرمتی قائل نیستید)

(18) (ولا تحاضون علی طعام المسکین ):(و یکدیگر را بر طعام دادن مسکینان تشویق نمی کنید)

(19)  (و تاکلون التراث اکلا لما):(و ارث یتیم را با حرص می بلعید)

(20) (و تحبون المال حبا جما):(و مال را بسیار زیاد دوست می دارید)می فرماید: هرگز چنین نیست که توانگری ، کرامت و فقر، مذلت باشد، بلکه شما نه یتیم را احترام می کنید ونه یکدیگر را به دادن صدقه بر مساکین تهی دست تشویق وسفارش می کنید و هر مالی را که بدستتان برسد بی پروا می خورید ،حلال باشد یا حرام ، وسهم دیگران را هم به سهم خود می افزائید و حتی مال یتیم را هم تصرف می کنید ومنشاء این رفتار شما این است که مال و ثروت را بسیار دوست می دارید (و در راه کسب آن مرتکب هر عملی می شوید)

(21)  (کلا اذا دکت الارض دکا دکا):(نه چنین نیست ، در روزی که زمین به گونه ای عجیب متلاشی شود)

(22) (و جاء ربک و الملک صفا صفا):(و ملائکه امر پروردگارت را صف به صف بیاورند)

(23) (و جای ء یومئذ بجهنم یؤمئذ یتذکر الانسان و انی له الذکری ):(و جهنم راحاضر سازند، آنوقت انسان متذکر می شود، اما چه وقت تذکر است ؟)

(24) (یقول یا لیتنی قدمت لحیاتی ):(می گوید: ای کاش برای امروز چیزی از پیش فرستاده بودم )

(25) (فیومئذ لا یعذب عذابه احد):(پس در آن روز هیچ کس دشمن خود را به چنان عذابی شکنجه نکرده )

(26) (و لا یوثق وثاقه احد):(و کند و زنجیر آن را به پای کسی نبسته )می فرماید: چنین نیست که ارزش و کرامت به مال و اموال باشد، بلکه بزودی وقتی که قیامت بپاشود، انسانها متوجه می شوند که زندگی دنیا و اسباب آن مقصود بالذات وهدف نهایی نبوده و آنوقت آرزو می کنند که ای کاش برای امروز که زندگی واقعی است چیزی از پیش فرستاده بودیم ، ولی این آرزو هیچ فایده ای ندارد و نمی تواند عذاب را ازآنان دفع کند، می فرماید: آن زمانکه زمین به سختی در هم کوبیده و متلاشی شود و امرخدا بیاید و ملائکه صف به صف برسند و همه اسباب طبیعی منقطع گردند و حجابهاکنار روند و آن زمانکه جهنم برای گنه کاران و گمراهان ظاهر و آشکار شود، آنوقت است که انسان به روشن ترین وجهی متذکر می شود و در می یابد که آنچه در دنیا به اودادند چه خیر و چه شر، همه از باب امتحان بوده ولی او به راه خطا رفته و در عبادت واطاعت پروردگارش کوتاهی نموده ، ولی دیگر در آن روز تذکر چه سودی دارد؟ چون تذکر وقتی مفید است که فرد بتواند پس از آن بوسیله توبه و عمل صالح گذشته را جبران کند، اما در روز جزا هنگام عمل و جای توبه نیست .آنوقت از روی حسرت می گوید: ای کاش در دنیا برای زندگی حقیقی ام که زندگی آخرت است ، توشه ای فرستاده بودم ، وعمل صالحی بجا آورده بودم و اینکه آخرت رازندگی می نامد، به دلیل آنست که زندگی دنیا در جوار زندگی آخرت لهو و بازی و سرگرمی بیهوده است و این امر راانسان در روز قیامت متوجه می شود و می فهمد که دنیا مقصود و هدف بالذات نبوده ،بلکه مقصد حقیقی زندگی آخرت و جوار قرب حق بوده است .و آنروز عذاب خدا آنچنان شدید و سخت است که احدی از خلق کسی را آنطورعذاب نکرده و به زنجیر کشیدن و در بند کردن خداوند برای مجرمین آنقدر شدید وناگوار است که احدی از خلق کسی را آنطور در بند نکرده و این کلام کنایه از نهایت شدت در تهدید است .البته بعضی قاریان (یعذب )و (یوثق ) را به صیغه مجهول قرائت کرده اند که در این صورت معنا چنین خواهد بود که هیچ کس در روز قیامت ، عذاب این انسان و گرفتاری او را ندارد.

(27) (یا ایتها النفس المطمئنه ):(ای جان اطمینان یافته و با ایمان )

(28) (ارجعی الی ربک راضیه مرضیه ):(خشنود و پسندیده به سوی پروردگارت باز گرد)

(29) (فادخلی فی عبادی ):(و به صف بندگان من وارد شو)

(30) (و ادخلی جنتی ):(و به بهشت من در آی )نفس مطمئنه نفسی است که با علاقه مندی و یاد پروردگارش آرامش و سکون یافته وبه آنچه خداوند برایش بپسندد، رضایت می دهد وخود را بنده ای می بیند که مالک هیچ نفع و ضرری برای خودنیست و دنیا و همه مافیها را یک زندگی مجازی و مقدمه ای برای آخرت می بیند، در نتیجه نه نعمات و توانگری ، او را به کفر و طغیان می کشاند و نه فقر و تنگدستی ، باعث ناشکری وکفران او می شود، بلکه در هر حالت بر عبودیت پابرجاست و از صراط مستقیم انحراف نمی یابد، به هر جهت از همان لحظه ای که نفوس مطمئنه زنده می شوند، تا لحظه ای که وارد بهشت می گردند و بلکه از همان لحظه مرگشان تا وقتی که به بهشت جاوید وارد می شوند به آنان خطاب می رسد که : ای نفس مطمئنه ،بسوی پروردگارت بازگرد در حالیکه هم تو از خداوند راضی هستی و به قضا و قدرتکوینی و تشریعی او رضایت داری و هیچ حادثه ناگواری تو را به خشم نمی آورد وهیچ معصیتی قلبت را منحرف نمی سازد، و هم خدای تعالی از تو راضیست ، چون تو ازروش بندگی عدول نکرده ای ، آنوقت در مقام تکریم و احترام از ناحیه پروردگارش مخاطب قرار می گیرد که : حالا که تو با حالت راضی و مرضی به سوی من باز می گردی ،پس در زمره بندگانم درآی و در بهشت من داخل شو.لذا صاحب نفس مطمئنه در زمره بندگان خدا و حائز مقام عبودیت است و این کلام در حقیقت امضا و تأیید عبودیت اوست و منزلگاه ابدی او را معین می کند و باید هم همینطور باشد، چون بنده ای که بکلی از ادعای استقلال منقطع گشت و خود را فانی دیدو ذات و صفات و افعال خود را ملک مطلق پروردگارش دانست ، مظهر کامل عبودیت است .