تفسیر سوره مائده (از آیه 101 تا آیه 120 )
ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: مذهبی ،قرآن ،تفسیر سوره مائده
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ وَ إِنْ تَسْئَلُوا عَنْها حینَ یُنَزَّلُ الْقُرْآنُ تُبْدَ لَکُمْ عَفَا اللَّهُ عَنْها وَ اللَّهُ غَفُورٌ حَلیمٌ101قَدْ سَأَلَها قَوْمٌ مِنْ قَبْلِکُمْ ثُمَّ أَصْبَحُوا بِها کافِرینَ102ما جَعَلَ اللَّهُ مِنْ بَحیرَةٍ وَ لا سائِبَةٍ وَ لا وَصیلَةٍ وَ لا حامٍ وَ لکِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا یَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ وَ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْقِلُونَ103وَ إِذا قیلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلى‏ ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَى الرَّسُولِ قالُوا حَسْبُنا ما وَجَدْنا عَلَیْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ کانَ آباؤُهُمْ لا یَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُونَ104یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لا یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمیعاً فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ105یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا شَهادَةُ بَیْنِکُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ حینَ الْوَصِیَّةِ اثْنانِ ذَوا عَدْلٍ مِنْکُمْ أَوْ آخَرانِ مِنْ غَیْرِکُمْ إِنْ أَنْتُمْ ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ فَأَصابَتْکُمْ مُصیبَةُ الْمَوْتِ تَحْبِسُونَهُما مِنْ بَعْدِ الصَّلاةِ فَیُقْسِمانِ بِاللَّهِ إِنِ ارْتَبْتُمْ لا نَشْتَری بِهِ ثَمَناً وَ لَوْ کانَ ذا قُرْبى‏ وَ لا نَکْتُمُ شَهادَةَ اللَّهِ إِنَّا إِذاً لَمِنَ الْآثِمینَ106فَإِنْ عُثِرَ عَلى‏ أَنَّهُمَا اسْتَحَقَّا إِثْماً فَآخَرانِ یَقُومانِ مَقامَهُما مِنَ الَّذینَ اسْتَحَقَّ عَلَیْهِمُ الْأَوْلَیانِ فَیُقْسِمانِ بِاللَّهِ لَشَهادَتُنا أَحَقُّ مِنْ شَهادَتِهِما وَ مَا اعْتَدَیْنا إِنَّا إِذاً لَمِنَ الظَّالِمینَ107ذلِکَ أَدْنى‏ أَنْ یَأْتُوا بِالشَّهادَةِ عَلى‏ وَجْهِها أَوْ یَخافُوا أَنْ تُرَدَّ أَیْمانٌ بَعْدَ أَیْمانِهِمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اسْمَعُوا وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقینَ108یَوْمَ یَجْمَعُ اللَّهُ الرُّسُلَ فَیَقُولُ ما ذا أُجِبْتُمْ قالُوا لا عِلْمَ لَنا إِنَّکَ أَنْتَ عَلاَّمُ الْغُیُوبِ109إِذْ قالَ اللَّهُ یا عیسَى ابْنَ مَرْیَمَ اذْکُرْ نِعْمَتی‏ عَلَیْکَ وَ عَلى‏ والِدَتِکَ إِذْ أَیَّدْتُکَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُکَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَ کَهْلاً وَ إِذْ عَلَّمْتُکَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجیلَ وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ بِإِذْنی‏ فَتَنْفُخُ فیها فَتَکُونُ طَیْراً بِإِذْنی‏ وَ تُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ بِإِذْنی‏ وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتى‏ بِإِذْنی‏ وَ إِذْ کَفَفْتُ بَنی‏ إِسْرائیلَ عَنْکَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَقالَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُبینٌ110وَ إِذْ أَوْحَیْتُ إِلَى الْحَوارِیِّینَ أَنْ آمِنُوا بی‏ وَ بِرَسُولی‏ قالُوا آمَنَّا وَ اشْهَدْ بِأَنَّنا مُسْلِمُونَ111إِذْ قالَ الْحَوارِیُّونَ یا عیسَى ابْنَ مَرْیَمَ هَلْ یَسْتَطیعُ رَبُّکَ أَنْ یُنَزِّلَ عَلَیْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ قالَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ112قالُوا نُریدُ أَنْ نَأْکُلَ مِنْها وَ تَطْمَئِنَّ قُلُوبُنا وَ نَعْلَمَ أَنْ قَدْ صَدَقْتَنا وَ نَکُونَ عَلَیْها مِنَ الشَّاهِدینَ113قالَ عیسَى ابْنُ مَرْیَمَ اللَّهُمَّ رَبَّنا أَنْزِلْ عَلَیْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ تَکُونُ لَنا عیداً لِأَوَّلِنا وَ آخِرِنا وَ آیَةً مِنْکَ وَ ارْزُقْنا وَ أَنْتَ خَیْرُ الرَّازِقینَ114قالَ اللَّهُ إِنِّی مُنَزِّلُها عَلَیْکُمْ فَمَنْ یَکْفُرْ بَعْدُ مِنْکُمْ فَإِنِّی أُعَذِّبُهُ عَذاباً لا أُعَذِّبُهُ أَحَداً مِنَ الْعالَمینَ115وَ إِذْ قالَ اللَّهُ یا عیسَى ابْنَ مَرْیَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونی‏ وَ أُمِّیَ إِلهَیْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قالَ سُبْحانَکَ ما یَکُونُ لی‏ أَنْ أَقُولَ ما لَیْسَ لی‏ بِحَقٍّ إِنْ کُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ ما فی‏ نَفْسی‏ وَ لا أَعْلَمُ ما فی‏ نَفْسِکَ إِنَّکَ أَنْتَ عَلاَّمُ الْغُیُوبِ116ما قُلْتُ لَهُمْ إِلاَّ ما أَمَرْتَنی‏ بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّی وَ رَبَّکُمْ وَ کُنْتُ عَلَیْهِمْ شَهیداً ما دُمْتُ فیهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّیْتَنی‏ کُنْتَ أَنْتَ الرَّقیبَ عَلَیْهِمْ وَ أَنْتَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ شَهیدٌ117إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبادُکَ وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّکَ أَنْتَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ118قالَ اللَّهُ هذا یَوْمُ یَنْفَعُ الصَّادِقینَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها أَبَداً رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ119لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما فیهِنَّ وَ هُوَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیرٌ120
 
 
تفسیر المیزان - خلاصه :
(101) (یا ایها الذین امنوا لا تسئلوا عن اشیاءان تبد لکم تسؤکم وان تسئلوا عنها حین ینزل القران تبد لکم عفا الله عنها و الله غفور حلیم ):(ای کسانیکه ایمان آورده اید، از چیزهائی که اگر بر شما ظاهر شود ناراحت می شوید،سئوال نکنید و اگر هنگام نزول قرآن از آنها بپرسید برشما معلوم می شود وخداوند آنها را می بخشد و خدا آمرزنده و بردبار است )،این آیه مؤمنین را نهی می کند از اینکه از چیزهایی سراغ بگیرند و مطالبی را از پیامبر بپرسند که اگربرایشان آشکار نشود ناراحت می شوند و اگر چه روی سخن با مؤمنین عهدرسولخدا(ص ) بوده و غرض نهی از سئوالات معینی است ،لیکن از علتی که ازآیه برای نهی استفاده می شود بدست می آید که آیه سئوالات غیر مورد غرض راکه مشمول عفو خداوند شدند نیز شامل می شود و در نتیجه سئوال از هر چیزی که خدای متعال دریچه اطلاع از آن با اسباب عادی را به روی مردم بسته ، ممنوع شده است ، زیرا خطری که در سئوال از اینگونه امور است منحصر در سئوالات اصحاب پیامبر(ص ) نیست ،پرسش از روز مرگ خود یا مثلا روز مرگ دوستان یا عزیزان یا پرسش از زوال ملک و عزت ،همیشه مظنه هلاک و بدبختی است وچه بسا همان جستجو و کنجکاوی خود باعث هلاکت و بدبختی شود، چون خداوند در نظام خلقت بر اساس حکمت اموری را بر آدمیان آشکار و اموردیگری را پنهان داشته است و جستجو برای آشکار شدن امور مخفی باعث اختلال نظام می گردد. لذا برگشت مفاد آیه به این است که ای کسانیکه ایمان آورده اید از رسول خدا(ص ) در باره چیزهایی که شریعت او از آنها ساکت است و خدا هم از روی عفو و آسانگیری و تخفیف بر بندگان متعرض بیان آنها نشده سئوال نکنید،زیراآنهاخصوصیاتی هستند که سئوال از آنها در حین نزول قرآن ، موجب می شودکه پاسخ آنها نازل شود و باعث ناراحتی و اندوهتان گردد، پس جمله (و ان تسئلواعنها حین ینزل قرآن ...)نهی قبل را کامل می کند نه اینکه نهی را از سئوالات در حین نزول قرآن بر داردو جمله (عفا الله عنها)در مقام تعلیل نهی از سئوال است و درخاتمه می فرماید: اگر خداوند از اینگونه سئوالات نهی فرمود: از باب رحمت وعفو و مغفرت بوده است ،چون خدا آمرزنده و بردبار است .
(102) (قد سالها قوم من قبلکم ثم اصبحوا بها کافرین ):(به تحقیق گروهی قبل از شما این قبیل سئوالات را کردند و آنگاه نسبت به آن کافر شدند )،می فرماید: قبل از شما هم قومی اینچنین سئوالاتی را نمودند ،مانند یهود که درباره اوصاف گاو از موسی (ع ) سئوال کردند و امر خود را دشوار و پیچیده نمودندو کلمه (ثم )افاده تراخی و بعدیت به حسب ترتیب را می رساند نه به حسب زمان و مراد از کفر در این آیه کفر به احکام است ،چون سیاق آیه نهی از سئوالاتی است که مربوط به متعلقات احکام و قیود شرایع بوده و چون این سئوالات مستلزم دشواریهایی در دین می گردد ،به قسمی که نفوس از دین گریزان می شوند، لذا موجب کفر به آن احکام می گردد و اگر چه در قرآن اسمی از آن قوم برده نشده ، اما داستانهایی در قرآن هست که می توان آنها را با این مورد تطبیق نمود، مانند داستان مائده نصاری یا بقره یهود ویا اقوام دیگر.
(103) (ما جعل الله من بحیره ولا سائبه و لا وصیله و لا حام و لکن الذین کفروا یفترون علی الله الکذب و اکثرهم لا یعقلون ):(خداوند برای بحیره وسائبه و وصیله و حام ، حکمی مقرر نفرموده ، اما کافران بر خداوند دروغ بستند و بیشتر آنان تفکر وتعقل نمی کنند)،این چهار قسم چهارپایانی هستند که مردمان جاهلیت برای آنها احتراماتی قائل بوده اند و به همین منظور احکامی برای آنها جعل کرده بودند و خداوند در این آیه می فرماید: این احکام از ناحیه مانیست ، اما (بحیره )ماده شتری است که پنج شکم زائیده باشد و شکم پنجم آن نرباشد و گوشهای این بچه شتر را پاره کرده و شکاف فراخی به آن می دادند و برپشت آن سوار نمی شدند و آن را نمی کشتند و از باب احترام از هیچ آب و علفی او را منع نمی کردند و(سائبه )شترانی بوده که خود بدست خود به سبب نذر آن رامانند بحیره از کار معاف می کرده اند و یا در راه خشنودی و جلب رضایت بتها وبه منظورتقرب به آنها آزاد می شده اندو همه منافع آنها را به مصرف فقرامی رساندند. اما (وصیله )گوسفندی است که اگر بره ماده بزاید آن را نگه می دارند و اگر نرمی زایید آن را وقف بتهای خود می کردند و اگر دوقلو می زایید که یکی نر و یکی ماده بود هردو را برای خود نگه می داشتند و می گفتند:بره ماده به برادرش متصل است و بعضی دیگر می گویند که وصیله در مورد بزی است که هفت شکم می زایید و اگر شکم هفتم او نر بود آن را در راه خدایان خود می کشتند و گوشتش را تنها برای مردان حلال می دانستند و اگر ماده بود آن را داخل گوسفندان نموده و ذبح نمی کردند و اگر دوقلو می زایید هیچکدام را ذبح نمی نمودند . و اما (حام )اگر ماده شتری از صلب و نطفه شتر نری ده شکم بچه می آورده آن شتررا مبارک شمرده و پشتش را محترم دانسته و بر آن بار نمی گذاشتند وسوارش نمی شدند و از هیچ آب و علفی او را منع نمی کردند و بعضی آن را شترنری می دانند که تادوران بلوغ فرزند زاده خود زنده مانده و او را آبستن سازد. به هر تقدیر آیه شریفه در مقام نهی چنین احکامی از ساحت مقدس پروردگار است و اینگونه احکام خرافی را ناشی از جهل و قرار داد کافران می داند و می فرماید: اینان این احکام را به دروغ به خدا نسبت می دهند و خداچنین احکامی وضع نکرده است و اینها خود در افتراهای خود اختلاف دارند واین اختلاف ، سند نادانی آنهاست و بیشترشان از روی نادانی این احکام راپیروی می کنند، اما پیشوایان و زمامداران معاند آنها حق را می دانند و دانسته وفهمیده به خدا افترا می بندند.
(104) (و اذا قیل لهم تعالوا الی ما انزل الله و الی الرسول قالوا حسبنا ماوجدنا علیه اباءنا اولو کان اباءهم لا یعلمون شیئا و لا یهتدون ):(و هنگامی که به آنها گفته نمی شودکه به سوی آنچه خدانازل کرده و به سوی رسول روی آورید،می گویند، ما را آنچه بر آن پدران خود را یافتیم کفایت می کند ،اگر چه پدرانشان چیزی نمی دانستند و هدایت نشده بودند)،یعنی شأن رسول خدا ابلاغ و پیام رسانی بوده و دعوت او دعوت به حق است و خود دعوت او هم جزصدق و حق نیست ، چون حق عبارتست از راستی که هیچ دروغی در آن راه نداشته باشد و از آنجا که ادعای آنها دروغ و جهل است ، قهرا دعوت پیامبر عین صدق و علم و حق می باشد، اما آنها گفتار را نپذیرفته و در رد فرمایش او به تقلیدکور کورانه از پدرانشان استدلال می کردند و باید دانست که تقلید جاهل از عالم صحیح و بر حق است ، اما تقلید جاهل از جاهل دیگری مانند خود، باطل ومذموم است و عقلاء این چنین تقلیدی را نمی پذیرند ،چون عقل رجوع جاهل به جاهل را مباح نمی داند، زیرا این روش در حقیقت پیمودن راهی پر مخاطره است و سنت حیات اجازه نمی دهد انسان طریقه ای را سلوک کند که در آن ایمنی از خطر نیست وقید (لایهتدون )برای تکمیل حجت برآنهاست تا بفرماید: مذموم بودن تقلید جاهل از جاهلی مثل خود، وقتی است که دومی حقیقتا جاهل باشد وبین او و مقلدش هیچ امتیازی نباشد ،اما اگر آن مقلد جاهل خود پیرو یک راهنماو شخص عالم باشد، تقلید از چنین جاهلی قبیح نیست ، اما قرآن می فرماید:پدران آنها نه تنها جاهل هستند،بلکه توسط هیچ فرد آگاه و عالمی هدایت هم نشده اند، لذا تقلید از آنها به هیچ وجه جایز نیست .
(105) (یا ایها الذین امنوا علیکم انفسکم لا یضرکم من ضل اذااهتدیتم الی الله مرجعکم جمیعا فینبئکم بما کنتم تعملون ):(ای کسانیکه ایمان آورده اید برشما باد مراقبت از نفس خودتان ،چون زمانیکه شما هدایت شدید گمراهی گمراهان به شما ضرری نمی رساند و بازگشت همه شما به سوی خداست ، پس او شما را به آنچه عمل می کردید آگاه می کند)،یعنی مراقب و مواظب نفس خودتان باشید تا در طریق سلوک به سوی غایت گمراه نشوید و طریقه مؤمن طریقی است که او را به پروردگارش می رساند و آن همان طریق هدایت ومنتهای سعادت اوست . در این صورت هدایت می شوید و دیگر گمراهی گمراهان ضرری به شمانمی رساند، چون هدایت و ضلالت هر یک در سلوک طریق حاصل می شوند،زیرا همه راههای پیموده شده اهل هدایت یا اهل گمراهی تمامی در نهایت به خدا منتهی می گردد، چون او غایتی است که فطرت انسان طلب می کند،پس اگرانسان طریق هدایت را برود به رستگاری و فلاح می رسد و اگر راه ضلالت رابرود به زیان و خسارت مبتلا می گردد، لذا بر مؤمن واجب است که نفس خود رابه امور مهمه مشغول بدارد و متمسک به دین خود باشد و از دیگران که اهل ضلالت هستند صرف نظر کند و در زمره آنان قرار نگیرد و از گمراهی آنهانهراسد و ضلالت و شیوع گناهانی که از مردم می بیند او را نلغزاند و مردم او رامشغول نکنند، چون حق ، حق است ، اگر چه مردم ترکش کنند و باطل ، باطل است ، اگر چه اکثریت آن را دو دستی بچسبند و متمسک آن باشند. لذا مؤمن نباید توجهی به گفتار گمراهان نماید که می گویند دنیای امروز بامعنویات مساعد نیست و اجازه نمی دهد انسان به ادیان پایبند باشد، و بر مؤمن واجب است که مردم را بسوی خدا دعوت کند و امر به معروف و نهی ازمنکرنماید، یعنی اسباب عادی هدایت رابکار برد وسپس اثرومسبب را به خدا وانهد،چون همه امور بدست اوست . امابراو جایز نیست که برای نجات مردم از هلاکت ، خود را به هلاکت بیاندازد، زیرا خدا هیچ کس را وکیل دیگری قرار نداده است و این امر هیچ منافاتی با امر به معروف ونهی از منکر ندارد و در آخر مقصد نهایی انسان رامطرح می کند و می فرماید: بازگشت همه شما بسوی خداست ، چون غایت انسان و آنچه امر او به آن منتهی می شود، مبتنی بر احوال واخلاق نفسانی اوست و آنهانیز مبتنی بر اعمال انسانی هستند و به عمل صالح و فاسد و تقوی یا فسق و فجورمنقسم می گردند، و انسان هنگامی که متوجه شود که نسبت به خدای خود در چه موقعیتی قرار دارد و نسبت او با سایر اجزای عالم چگونه نسبتی است ،درمی یابد که نفسش منقطع و بریده از غیر خداست و می یابد که برابر نفس اوحجابهایی است که کسی را جز پروردگارش به آن حجابها دسترسی و احاطه وتأثیر نیست و تنها پروردگار او قادر بر رفع آن حجابهاست ، پروردگاری که او راهم از پشت سر دفع نموده و دور می کند و هم از پیش روی بوسیله قدرت وهدایت بسوی خود می کشاند ،و در این هنگام در می یابد که مونسی و دوستی جز پروردگار برایش نیست و معنای (الی الله مرجعکم )را درک می کند و ادراک وشعور نفس عوض شده و نفس از افق شرک به موطن عبودیت و مقام توحیدمهاجرت می کند و اگر عنایت الهی شامل حالش شود شرک و اعتقاد به موهومات و دوری از خدا و تکبر شیطانی و استغنای پوشالی و خیالی را یکی پس ازدیگری به توحید و درک حقایق و نزدیکی به خدا و تواضع رحمانی و فقر وعبودیت تبدیل می نماید. اگر چه که ما نظر به اینکه موجوداتی مادی و خاک نشین هستیم ،نمی توانیم آنطور که شایسته است این حقایق را درک کنیم ، اما تدبرو دقت و تعمق ما را به تصدیق کلیاتی از این حقایق رهنمون می گردد، پس طریق وصول به حقیقت همانا نفس است و در حدیثی که شیعه و سنی از پیامبر(ص ) نقل کرده اند فرموده است :(من عرف نفسه فقد عرف ربه )،(هر کس خود را بشناسد، خدای خود را خواهدشناخت ).
(106) (یا ایها الذین امنوا شهاده بینکم اذاحضر احدکم الموت حین الوصیه اثنان ذوا عدل منکم او اخران من غیرکم ان انتم ضربتم فی الارض فاصابتکم مصیبه الموت تحبسونهما من بعد الصلوه فیقسمان بالله ان ارتبتم لا نشتری به ثمنا و لو کان ذا قربی ولا نکتم شهاده الله انا اذا لمن الاثمین ):(ای کسانیکه ایمان آورده اید، شهادتی که برای یکدیگر در حالت احتضار و هنگام ادای وصیت می دهید، می باید که دو تن از شما یا دیگران به آن شاهد باشند و اگر مصیبت مرگ برای شما در سفر پیش آید و دو نفر مسلمان نیافتید تا وصیت شما را تحمل کنند، دو نفر از اهل کتاب را شاهد بگیرید و در صورتی که ورثه در باره این دوشاهد سوء ظن داشتند، آن دو را بعد از نماز باز داشت کنید تا سوگند یاد کنند که ما شهادت خود را به منظور سود مادی تحریف نکرده و شهادت خدای را کتمان نکرده ایم ، اگر چه رعایت جانبداری از خویشان باشدو اگر چنین کنیم در این صورت ما از گنه کاران خواهیم بود)،خطاب به مؤمنین است و حکم مختص به آنهاست و ماحصل معنای آیه این است که اگر یکی از مسلمانان در سفر احساس کرد که اجلش فرا رسیده و خواست وصیتی کند می باید دو شاهد عادل ازمسلمانان را در حین وصیت گواه بگیرد و اگر مسلمانی نیافت ،دو نفر از یهود ونصاری را گواه بگیرد و اگر بعد از مرگش ورثه او این وصیت را نپذیرفتند و درباره آن سوء ظن داشتند آن دو شاهد را بازداشت کنند تا پس از نماز بر صدق شهادت خود سوگند یاد کنند و نزاع خاتمه یابد. و سوگندی که می خورند بدین طریق است که می گویند، ما از شهادتی که می دهیم سود مادی در نظر نداریم ، اگر چه وصی خویشاوند ما باشد، و بدست آوردن سود مادی بوسیله شهادت به این است که شاهد به منظور رسیدن به منفعتی از قبیل مال و جاه یا اقناع و عواطف قرابت در شهادت خود از راه حق منحرف شود و شهادت خود را به ازای این غرضهای مادی که بهایی کم و بی ارزش است ، بدل کند و همچنین اینکه بگویند ما کتمان شهادت خدارا نمی کنیم ،معنایش این است که ما شهادت بر خلاف واقع نمی دهیم ، چون در حقیقت شهادت در اصل ، حق خداوند و ملک اوست و این حقی است که خداوند آن رادر بین بندگان خود مقرر فرموده و بر ایشان واجب است که آن را آنچنانکه هست ، بدون تحریف اقامه کنند ،چون در غیر این صورت گنه کار و مستحق عقاب خواهند بود.
(107) (فان عثر علی انهما استحقا اثما فاخران یقومان مقامهما من الذین استحق علیهم الاولیان فیقسمان بالله لشهادتنااحق من شهادتهما و ما اعتدیناانااذا لمن الظالمین ):(پس اگر معلوم شد سوء ظن آنها به جا بوده و آن دو مرتکب خیانت شده اند دو نفر دیگر از اولیای میت که آن دو شاهد علیه آنان شهادت داده بودند، بعد از رد شهادت آنان شهادت می دهند وسوگند می خورند که شهادت مااز شهادت آندو به حق نزدیکتر است و ما در این شهادت خود تجاوز نکرده ایم و می دانیم که اگر چنین تجاوزی بکنیم هر آینه از ستمکاران خواهیم بود)،پس اگر حاصل شد و بدست آمد که این دو شاهد از اهل کتاب دروغ گفته اند وخیانت کرده اند و لذا گنه کارند، در این صورت اولیای میت دو شاهد عادل اقامه کنند که این افراد دروغ گفته اند و آن دو نفر شاهد ورثه میت به خدا قسم یاد کنندکه شهادت ما بر دروغ و خیانت اینها، به حق نزدیکتر است از شهادت دروغی وادعای آنها بر امر وصیت و ما در این شهادتی که بر خلاف آنها می دهیم بنای تجاوز و ستم نداریم ، چون اگر بنای تعدی داشته باشیم محققا از ستمکاران خواهیم بود.
(108) (ذلک ادنی ان یاتوا بالشهاده علی وجهها اویخافوا ان ترد ایمان بعدایمانهم و اتقواالله واسمعوا و الله لا یهدی القوم الفاسقین ):(این دستورنزدیکترین راه است برای وادار کردن شهود بر اینکه ، صحیح شهادت بدهند وبترسند از اینکه اگر تحریف کنند ،شهاداتشان مردود شده اولیاء میت با شهادت وسوگند خود آنها را رسوا کنند و بترسید از خدا و گوش فرا دهید و خداوند مردم فاسق را راهنمایی نمی کند)،این آیه در مقام بیان حکمت تشریع است ومی فرماید: این حکم به ترتیبی که خدا مقرر داشته برای رسیدن به واقع نزدیکترین راه است به احتیاط و هم به اینکه شهود در شهادت خود تعدی نکنندو بترسند از اینکه مشتشان باز شده و شهادتشان بعد از قبول رد شود ،چون انسان دارای هوای نفسی است که دائما او را دعوت می کند به اینکه از هر چیزی که ممکن است به نفع خود کام بگیرد ،مگر اینکه مانعی در کار خود ببیند که او را ازاین تجاوزات باز دارد ،از قبیل تنبیه و سیاستی که او را عقوبت کند یا از ترس فضیحت و رسوائی و یا بواسطه یک انگیزه نفسانی و همانا قوی ترین موانع نفسانی ایمان به خدائی است که باز گشت همه بندگان و حساب اعمال آنان وقضاوت بین آنها و پاداش اعمال نیکشان بدست اوست و وقتی مسأله وصیت ،حقیقت امرش بر حسب فرض پوشیده و مجهول باشد برای کشف آن جزشهادت کسانی که میت آنها را بر وصیت خود گواه گرفته راه دیگری نیست ،پس قویترین چیزی که انسان را نسبت به راستگویی گواهان مطمئن می سازد این است که از ایمان درونی آنها استفاده نموده و از آنان سوگند به خدا گرفته شود وبه فرض اینکه معلوم شد دروغ گفته و خیانت کرده اند سوگند را به ورثه و اولیای میت برگردانیده و آنان را بر خیانت گواهان سوگند داد واین دو کار یعنی سوگنددادن آن دو گواه و پس از آن رد سوگند به ورثه ، بهترین وسیله برای وا داشتن شهود به راستی و قویترین موانع برای جلوگیری از انحراف آنهاست و خداونددر آخر مردم را موعظه و اندرز می دهد که از خدا بترسند و به احکام او گوش دل بسپارند، چون خداوند گروه فاسقین را که بندهای تکلیفی پروردگار عالم رابرای حمایت از بندگانش وضع کرده است زیر پا نهاده اند هرگز هدایت نمی کند.
(109) (یوم یجمع الله الرسل فیقول ماذا اجبتم قالوا لا علم لنا انک انت علام الغیوب ):(روزی که خداوند رسولان خود را جمع نموده و می فرماید:مردم چه جوابی به شما دادند؟ می گویند: ما نمی دانیم ،به درستی که تویی دانای امور نهانی )،یعنی در روز قیامت خداوند پیامبران خود را که هر یک شاهد برامت خویش و بهترین شهدایند به شهادت می طلبد و می پرسد،چه کسانی وچگونه دعوت شما را اجابت کردند؟اما آنان که داناترین مردم به اعمال امت خود و از طرف پروردگار شهدای بر امت خویشند جواب می دهند (لا علم لنا...)پس وقتی مطلب از این قرار باشد ،یعنی سرانجام خدای سبحان است که عالم به همه چیز و گواه بر بندگان است ، لذا شهود باید از مقام پروردگار بهراسندو در امر شهادت از حق منحرف نشوند و مراد از علمی که پیامبران از خود نفی می کنند اصل علم نیست ،بلکه نفی تمام و جمیع علوم غیبی است که تنها برای خداوند ثابت است وگرنه علم به غیب فی الجمله برای پیامبران به اذن خدامحقق و ثابت است ، چون علم تنها به مقدار قدرتی که از جهت اسباب ومتعلقات دارد واقع را برای صاحبش کشف میکند نه بیشتر ونیز آنچه از یک موجود درچشم یک بیننده منعکس می شود، تنها صورتی از آن واقع و حقیقت است نه اصل و واقعیت آن ، لذا علم حقیقی به موجودات برای کسی حاصل می شود که به جمیع موجودات قبل از آن و همزمان با آن و بلکه به صانع آن احاطه پیدا کند واین احاطه فوق طاقت بشر است ، لذا قول پیامبران در نفی علم از خود رعایت ادب حضور و اظهار حقیقت امر است و چگونه چنین نباشد و حال آنکه خداوند آنها را شهداء بر مردم قرار داده است و به آنان علم ارزانی داشته و درقرآن کریم می فرماید(ولنسئلن المرسلین )(29)،(هر آینه از پیامبران پرسش خواهیم کرد).
(110) (اذقال الله یا عیسی ابن مریم اذکر نعمتی علیک و علی والدتک اذایدتک بروح القدس تکلم الناس فی المهد و کهلا و اذ علمتک الکتاب و الحکمه و التوره و الانجیل و اذ تخلق من الطین کهیئه الطیر باذنی فتنفخ فیها فتکون طیرا باذنی و تبری ء الاکمه و الابرص باذنی واذ تخرج الموتی باذنی و اذ کففت بنی اسرائیل عنک اذجئتهم بالبینات فقال الذین کفروا منهم ان هذا الا سحرمبین ):(زمانی که خداوند فرمود:ای عیسی ، پسر مریم به یاد آور نعمتم را برخودت و بر مادرت هنگامی که تو را بوسیله روح القدس یاری کردم و با مردم درگهواره و پیری سخن گفتی و زمانیکه به تو کتاب و حکمت وتورات و انجیل آموختم و هنگامی که به اذن من از گل صورت پرنده ای ساختی وبه اذن من درآن دمیدی و به اذن من بصورت پرنده ای به پرواز در آمد و کور مادرزاد و بیمارجذامی را به اذن من شفا دادی و مردگان را به اذن من زنده و از گور خارج کردی به یاد آور روزگاری را که من تو را از شر بنی اسرائیل حفظ کردم ،همان بنی اسرائیلی که وقتی برایشان معجزات آشکار آوردی ، کفارشان گفتند این جزسحری آشکار نیست )،این آیه معجزات آشکاری راکه بدست عیسی بن مریم (ع )ظاهر شده بر می شمارد، اما اینکه علاوه بر شمردن معجزات بر او ومادرش منت می گذارد و می فرماید: همه این معجزات که ظاهرا به عیسی (ع ) اختصاص دارددر حقیقت نعمتهایی است که خداوند بر او ومادرش ارزانی داشته است ، امانعمت ولادت ، که چون عیسی (ع ) بدون پدر متولد شد این نوع از ولادت نعمت خاص الهی بود که شامل او ومادرش گردید و نعمت تأیید به وسیله روح القدس که مسلما غیر از نعمت وحی است ،چون در این صورت شامل سایر انبیاء نیزمی شد، بلکه مراد همان تأیید الهی در صحبت نمودن وی در گهواره است ،نعمت دیگر تعلیم کتاب و حکمت و تورات و انجیل است که تمامی این علوم یکباره و بدون تدریج به آن جناب القاء شده و او همه آنها را بصورت یک امرواحد الهی تلقی نموده است ، و در ادامه کلام نعمت دمیدن در مجسمه گلی پرنده و ذی روح شدن آن و شفا دادن کور مادر زاد و مریض جذامی از حیث آنکه لفظ(اذ)تکرار نشده است ظهور دارد در اینکه خلقت پرنده و شفا دادن کور مادر زادو جذامی همه به دنبال هم و بدون فاصله زمانی بوده و تکرار کلام (باذنی )گویای عظمت مسأله خلقت و افاضه حیات است و نعمت دیگر زنده کردن مردگان می باشد و ظاهر کلام چنین است که آن حضرت مردگان مدفون را زنده و از قبرخارج می نموده است و از لفظ جمع (الموتی )استفاده می شود که این امر مکرراتفاق افتاده است ، و نعمت دیگر نجات دادن و کفایت کردن آن جناب از شر بنی اسرائیل می باشد، چون آنها قصد آزار عیسی (ع ) را نمودند و خداوند شر آنها رااز وی دفع نمود،بنی اسرائیل با اینکه این همه معجزات آشکار را از عیسی (ع )دیدند که دال بر صدق نبوت و رسالت آن جناب بود، با این وجود کافران از آنها،رویگردان شدند و ایمان نیاوردند (و مکروا و مکرالله والله خیر الماکرین )(30)،(نیرنگ کردند و خدا نیز با آنان نیرنگ نمود و خدا بهترین نیرنگ زننده است ).
(111) (و اذ اوحیت الی الحواریین ان امنوا بی و برسولی قالوا امنا و اشهدباننا مسلمون ):(و به یاد آور روزی را که به حواریون الهام کردم که به من و به فرستاده ام ایمان بیاورید و آنها گفتند :ایمان آوردیم و شاهد باش که مامسلمانیم )، حواری انسان ، خاصان او می باشند و آنها همان کسانی هستند که زمانی که عیسی (ع ) فرمود:(من انصاری الی الله )،(چه کسانی یاوران من در راه خداهستند)،آنها گفتند:(نحن انصار الله )(31)،(ما یاران خدا هستیم )،همانا خداوندمی فرماید :ما آنها را باالهامی از جانب خود به سوی ایمان و یاری تو فرا خواندیم و اینکه آنها گفتند: ایمان آوردیم ، این ایمان غیر از ایمان اولی است و این گفتگوزمانی واقع شده که عیسی (ع ) از آنها بوی کفر استشمام کرده و لذا باید این احساس در اواخر ایام دعوت او باشد و این دعوت برای میثاق گرفتن بر یاری دین خدا بوده نه برای اصل ایمان به خدا و لذا آیه با جمله (واشهد باننامسلمون )،که اعلام تسلیم در برابر خدا به اقامه دعوت و تحمل مشقت در راه او است ختم شده است و بدیهی است که این تسلیم و تحمل زحمت بعد از اصل ایمان است .
(112) (اذقال الحواریون یا عیسی ابن مریم هل یستطیع ربک ان ینزل علینامائده من السماء قال اتقوا الله ان کنتم مؤمنین ):(هنگامی که حواریون گفتند:ای عیسی پسر مریم ، آیا پروردگار تو می تواند مائده ای از آسمان بر ما نازل کند،عیسی فرمود:اگر مؤمن هستید از خدا پروا کنید)،اینجا مراد از استطاعت ، قدرت بر انجام فعل نیست ، چون بعید به نظر می رسد که این چنین کلامی از حواریین که اصحاب مسیح و شاگردان و خواص و ملازمین او بودند صادر شود و حال آنکه اینها از انوار علم و معارف آن حضرت اقتباس می نمودند و از آثار و آدابش پیروی می کردند و اقل مراتب ایمان در آدمی این تأثیر را دارد که بفهمد خدا برهر امری قادر است و عجز و زبونی در ساحت قدس ربوبی راه ندارد،پس (استطاعت ) در اینجا کنایه از (اقتضای مصلحت ) و (وقوع اذن و رخصت )می باشد. و(مائده )سفره و خوانی را گویند که در آن طعام باشد و هم به خود غذاو هم به طبق آن مائده گفته می شود و (مادنی )یعنی به من غذا داد. و این در خواست آنها چنانکه گفتیم نه از روی بی ادبی و نه به جهت تشکیک در قدرت پروردگار و یا به جهت تمسخر عیسی (ع ) نبود ونه به جهت آنکه وعیدباشد برای عده ای از آنها که بعداز نزول این معجزه آشکار کفر ورزیدند، بلکه معجزات و آیات ، مؤید انبیاء و پیامبران در دعوت آنها می باشد، و مراد ازمعجزات اتمام حجت بر علیه کفار است تا آنکه دلیل آشکار ندارد، محکوم شودو آنکه دلیل آشکار دارد پابر جابماند،یا اینکه معجزات برای تنوع طلبی ونوخواهی کفار نازل شده است مانند شتر صالح و همچنین سایر معجزات ترسناک مانند معجزات موسی بر قوم فرعون مثل هجوم ملخ و شپش و قورباغه و یا طوفان نوح و یا باد صرصر قوم عاد، و یا اینکه معجزات نشانه هایی است که هنگام حاجت برای مؤمنان نازل می شود، مانند نزول مرغ بریان و ترنجبین برای بنی اسرائیل ،اما در خواست حواریون از چنین معجزه ای با این حال که معجزات بسیاری را از عیسی (ع ) دیده بودند در واقع به تنوع و نوخواهی آنها بر می گرددکه چیزی را از نزد خود ابداع کرده و آن را طلب نموده اند ،بعداز آنهمه آیات روشن این معجزه خواهی از قبیل تنوع طلبی و در خواست معجزه ای بعد ازمعجزات عدیده است و این امر عظیم و خطیری است که اینها به آن مبتلا شده اندو لذا حضرت عیسی در مقام توبیخ آنها که کلامی شبهه آورگفته اند،می فرماید:اگر مؤمن هستید از خدا بترسید، چون اینها معجزه بیجا وبدون حاجت خواسته اند و این امر بازی کردن با آیات الهی است .
(113) (قالوا نرید ان ناکل منها و تطمئن قلوبنا و نعلم ان قد صدقتنا ونکون علیها من الشاهدین ):(آنها گفتند: ما می خواهیم از آن بخوریم و قلبهایمان مطمئن شود و بدانیم که تو در دعوی خود به ما راستگو بوده ای و ما بر آن ازگواهان باشیم )، اینها به جهت اعتذار و موجه ساختن درخواست خودگفتند:غرض ما ازاین معجزه خواهی چهار چیز است : 1) خوردن ، و گویا مرادشان از ذکر این جهت آن بود که بگویند غرض ما غیرعقلایی و بازیچه نبوده است ،بلکه می خواستیم از آن بخوریم . 2)اطمینان قلب ، که عبارت است از آرامش آن و بیرون شدن خاطرات منافی با اخلاص از درون قلب و اینها این دلیل دوم را ضمیمه کردند، چون امر جمیل وپسندیده ای است . 3)اینکه بدانند عیسی (ع ) در آنچه که آنان را از ناحیه پروردگار به آن تبلیغ نموده راست گفته است و مراد از علم در اینجا علم یقینی است که بعد از برطرف شدن خاطرات و وسوسه های نفسانی از قلب در آن پدید می آید و یافهمیدن اینکه آیا عیسی (ع ) در وعده هایی که به آنان داده و فرموده از ثمرات ایمان شما استجابت دعاست صحیح است یا نه ؟و آیا به این وعده وفا می کند یاخیر؟... 4)اینکه معجزه را به چشم خود ببینند تا در روز قیامت شهادت بدهند و اینهابرای اینکه این امر واقع شود این اغراض عقلایی را برای معجزه خواهی خودبیان نمودند تا به این وسیله رکاکت و قباحت این امر را از بین ببرند و نیزحضرت عیسی (ع ) را به قبول تقاضای خود وادار سازند و آن حضرت هم در اثراصرار آنان در خواستشان را پذیرفت .
(114) (قال عیسی ابن مریم اللهم ربنا انزل علینا مائده من السماء تکون لناعیدا لاولنا و اخرنا و ایه منک و ارزقنا و انت خیر الرازقین ):(عیسی پسرمریم فرمود:ای خدا، ای پروردگار ما، بر ما مائده ای از آسمان نازل فرما تا برای ماو پیروان کنونی و آینده ما، عید و معجزه ای از جانب تو باشد،پروردگارا روزیمان کن و تو بهترین روزی دهندگانی )، مسیح (ع ) در این دعا و خواهشی که از خدای متعال کرد خود را هم داخل آنها نمود و به لفظ جمع فرمود: (ربنا)و منظور آن حضرت این بود که ندا با دعا مطابقت کند و این دعا به جهت لفظ دارای خصوصیتی است که در دعاهای دیگر نیست و آن لفظ(اللهم ربنا)است که این عبارت برای دقت مورد و ترس آگاهانه بکار رفته است ،آنگاه عیسی (ع ) عنوانی به مائده داد که صلاحیت داشته باشد ،غرض او اصحابش قرار گیرد و آن این بودکه او و امتش روز نزول مائده را عید بگیرند و این ابتکار از حضرت مسیح (ع )بود و در درخواست حواریین چنین عنوانی وجود نداشت و این امر رابه این جهت انجام داد تا این مطلب را از صورت درخواست معجزه باوجودمعجزات بزرگ الهی در دسترس و پیش چشم همه بیرون آورد و طوری ادا نمودکه مورد رضای پروردگار و غیر منافی با مقام عزت و کبریائی او باشد،چون عیدگرفتن دارای آثار حسنه ای است ،از جمله وحدت کلمه و تجدید حیات ملی ومسرت دلهای مردم و اعلان دین در هر بار که آن عید فرا می رسد و در ادامه فائده دیگری برای نزول مائده در نظر گرفت و آن ارتزاق بود و این غرض را به عنوان فائده ای فرعی که بر غرض اصلی (عید) مترتب می شود بر شمرد ،در حالیکه حواریین ارتزاق و خوردن را غرض اصلی خود بیان کرده بودند و مقصودبالذات را(اکل )گرفته بودند واین عید ازمختصات قوم عیسی (ع )است .
(115) (قال الله انی منزلها علیکم فمن یکفر بعد منکم فانی اعذبه عذابا لااعذبه احدا من العالمین ):(خداوند فرمود:من آن مائده را بر شما نازل می کنم ،پس هر کس از شما که بعد از این کافر شود ،پس همانا من او را به شدیدترین وجهی که تاکنون هیچ یک از جهانیان را عذاب نکرده ام ،معذب خواهم کرد)،(منزلها)ازریشه انزال به معنای نزول دفعی و یکباره است به خلاف (منزلها)از ریشه تنزیل که دلالت بر نزول تدریجی می نماید و این عبارت بدون تشدید با قواعد موافقتراست ، اما این کلام وعده صریح است به انزال مخصوصا که با صیغه اسم فاعل ذکر شده نه با لفظ فعل و از همین جا مستفاد می شود که مائده مورد در خواست مسیح (ع ) قطعانازل شده است ،ولو اینکه مسیحیان از آن خبری ندارند و عبارت (فمن یکفر بعد منکم ...)رد بر دعای عیسی (ع ) نیست ، بلکه استجابت آنست ورحمت مطلقه ای است که بوسیله آن اولین و آخرین از امت آن جناب از آن بهره مند خواهند شد به جز کفار از آنان ،چون وعده انزال مطلق است ، اما شرطی که در آن ذکر شده صریح وقطعی نیست ،بلکه مشروط است به کفر بعد از نزول مائده . و اینکه خداوند وعده عذاب خاص به کافران نسبت به مائده داده است به این جهت می باشد که در خواست مائده نیز معجزه ای خاص است و لذا هر کس به آن کافر شود نیز خداوند وعید عذابی شدید و خاص را به او داده که هیچ کس راچنین عذابی نخواهد کرد،کما اینکه در انزال این مائده نیز این قوم به شرفی نائل شدند که اقوام دیگر در چنین شرافتی با آنان مشارکت نداشتند.
(116) (واذقال الله یاعیسی ابن مریم ءانت قلت للناس اتخذونی و امی الهین من دون الله قال سبحانک ما یکون لی ان اقول ما لیس لی بحق ان کنت قلته فقد علمته تعلم ما فی نفسی و لا اعلم ما فی نفسک انک انت علام الغیوب ):(و زمانیکه خداوند به عیسی پسر مریم فرمود: آیا تو به مردم گفتی که من و مادرم را به غیر از خدا، دو معبود دیگر بگیرید؟عیسی گفت : منزهی تو ای خدا، شایسته من نیست که چیزی بگویم که حق من نیست ، اگر من این سخن راگفته بودم ، تو می دانستی ، چون به تحقیق ، تو آنچه در ضمیر من می گذردمی دانی ، در حالیکه من به چیزهایی که در نزد توست آگاهی ندارم ،براستی که تودانای غیبها هستی ). مقصود از این عبارات گفتگوی پروردگار با عیسی (ع ) در روز قیامت است ،چون قیامت روزی است که در آن روز راستگویی راستگویان آنان را سودمی بخشد و نیز بدلیل آنکه خود عیسی (ع ) در جواب پروردگار عرض می کند که پروردگارا من تا در میانشان بودم شاهد و ناظر اعمالشان بودم و چنین مطلب ناحقی را به آنها نگفتم ، اما بعد از اینکه مرا به جوار خود خواندی اطلاعی ازاعمال آنها ندارم و تو خودت بهتر به این امور آگاهی . اما در متن آیه می فرماید: آیا تو به مردم گفتی که من و مادرم را غیر از خدا دواله و معبود بگیرید؟این تعبیر برای این بود که تا بر مهمترین حجتهای آنها برالوهیت عیسی و مریم دلالت کند و آن حجت عبارت است :تولد عیسی از مریم بدون وجود پدر و لذا فرمود:عیسی و مادرش و نفرمود عیسی و مریم . و(دون )معنای غیر را می دهد، پس پرستیدن عیسی و مادرش ، غیر از خدا افاده معنای شرک را می کند نه نفی الوهیت خدای سبحان ، یعنی نصاری قائل هستندکه خدا دو شریک دارد، نه آنکه آندو را اله بدانند و نفی الوهیت پروردگار نمایند،چون اتخاذ معبود و اله غیر از قول به الوهیت است ، مگر آنکه از باب التزام ، همان معنا را برساند، یعنی لازمه اله گرفتن قول به الوهیت باشد . و اتخاذ معبود در صورتی صدق می کند که عبادت و خضوع عبادی واقع شود، کما اینکه پروردگار می فرماید:(افرایت من اتخذ الهه هواه )(32)،(آیادیدی آن راکه هوای نفسش را معبود خود قرار داده بود). و نصاری معتقدند که مریم دارای سلطه غیبیه است و امکان دارد که در دنیا وآخرت به تنهایی یا بواسطه پسرش واسطه نفعی یا ضرری باشد و تنها فرقه پروتستان هستند که منکر الوهیت عیسی و مادرش می باشند و اینها چند قرن پس از اسلام پیدا شدند (1958 میلادی )آنگاه عیسی (ع ) در جواب می گوید:خدایا تومنزه و پاک از این گونه سخنان هستی و ادب عبودیت را به جا می آورد ومی گوید: شایسته من نیست که چنین مطلب ناحقی را بگویم و مسیح با این عبارت در یک جمله دومطلب را نفی کرده ، اولا): اینکه این گفتار صحیح و حق باشدوثانیا):اینکه مسیح مجاز در گفتن آن باشد و لذا فعل رابا نفی سببش نفی نموده است . در عبارت بعدی نفی دیگری است برای آن گفتاری که صدورش از مسیح سئوال شده ، در اینجا هم صریحا آن را نفی نکرده ،لازمه اش را که همان علم خدای تعالی باشد نفی نمود،چه لازمه صدور آن قول از مسیح این است که خدای متعال عالم به آن باشد ،چون او خدایی است که هیچ چیز در آسمانها وزمین بر او مخفی و پوشیده نیست ، آنگاه در جمله بعد(تعلم ما فی نفسی ...)علم خدای خود را از اینکه دستخوش جهل و آمیخته با آن گردد منزه نموده است واین کلام اگر چه خود ثنای دیگری است ، اما غرض از این کلام در اینجا ،ثناء وستایش نیست ، چون مقام ، مقام ستایش نبوده ، بلکه مقام تبری از نسبتی است که به وی داده شده است . و آنگاه می فرماید:همانا تو علام الغیوب هستی و این عبارت برای رفع توهم این مطلب است که علم خدا تنها منحصر است به مابین او و بنده اش مسیح وشامل هر چیزی نمی شود، در حالیکه علم تام به جمیع غیبها و امور پنهانی منحصرا از آن خدای عالم است ، از آنجا که همه اشیاء در نزد پروردگار حاضرندو او به آنها احاطه دارد، لذا علم او محیط بر همه اشیاء و عوالم است و علمی که خداوند به غیر خودش بدهد به این صورت است که مشیت خدا تعلق گرفته که آن شخص را به بعضی از امور غیبی احاطه دهد و این موهبت و ملکی است که خدا به آن شخص ارزانی داشته ، بدون اینکه بوسیله این علم از ملک خدا خارج شود (ولا یحیطون بشی ء من علمه الا بما شاء)(33)،(و به چیزی از علم او احاطه نمی یابید، جز به آنچه او بخواهد).
(117) (ما قلت لهم الا ما امرتنی به ان اعبدوا الله ربی و ربکم و کنت علیهم شهیدا ما دمت فیهم فلما توفیتنی کنت انت الرقیب علیهم و انت علی کل شی ء شهید):(من به آنها چیزی جز آنچه تو به من امر کردی نگفتم ،و آن این بودکه خدا را که پروردگار من و شماست بپرستید، و تا در میان ایشان بودم شاهداعمالشان بودم و پس از اینکه مرا بسوی خود فرا خواندی تو خودت مراقب وشاهد بر آنان بودی و تو بر هر چیز شاهد هستی )، مسیح (ع ) پس از آنکه نسبت مزبور را از راه نفی سبب از خود نفی فرمود، اینک مجددا از راه بیان وظیفه اش واینکه او در وظیفه خود تخطی نکرده آن نسبت را نفی نموده و عرض می کند، من به آنان جز آنچه را که تو به من دستور دادی نگفتم و کلام خود را برای افاده حصر به طریق نفی واثبات بیان نموده و با جمله (اعبدوا الله ربی و ربکم )وظیفه خودرا تفسیر کرده و خدای خود را توصیف نموده تا کمترین شائبه ای در اینکه اوبنده ای فرستاده از جانب پروردگارش و پرورگار همه مردم است که مردم رابسوی خدای بی شریک دعوت می کند، باقی نماند، و در جمله بعدی وظیفه دیگری که ازجانب خدای سبحان به عهده دارد،بیان نموده و آن شهادت براعمال است ، پس وظایف او شامل ابلاغ رسالت و دعوت به پرستش خدای بی شریک و ثانیا گواهی بر رفتار امت خویش است و می فرماید:من در این دووظیفه تخطی نکردم و بنابراین من از این نسبت ناروا که مردم را به عبادت خودو مادرم فرا خوانده باشم مبرا و منزه هستم . و جمله (کنت انت الرقیب علیهم )افاده حصر می کند و لازمه اش آن است که خداوند هم در ایام وجود عیسی بین مردم و هم بعد از او رقیب و شاهد باشد، لذاآن ایامی هم که عیسی شهید و ناظر برامت بوده بطور مستقل نبوده است ،بلکه درحقیقت واسطه در شهادت بوده ،نظیر سایر تدبیرات الهی که مدبر به استقلال خود اوست ، پس شهادت هم مانند سایر تدبیرات الهی اولا و بالذات فقط به خود خداوند اختصاص دارد و گاهی بعضی از بندگان خود را موکل بعضی ازامور و تدبیرات می نماید ،اما او خود بر همه امور از قبیل رزق ،زنده کردن ،میراندن ، حفظ، دعوت بندگان و هدایت آنان وامثال آن وکیل است . پس عیسی (ع ) مبری از این نسبتهای نارواست و در آنچه آنها بعد از وی مرتکب شدند چیزی بر عهده او نیست و وی مسئول آنچه امتش مرتکب شدندو گفته اند نمی باشد، همچنانکه در آیه بعد می فرماید: اگر آنها را عذاب کنی ،اینهابندگان تو هستند و تو بر آنان قادری و اگر از آنها درگذری و چشم پوشی کنی همانا تو عزیز و حکیمی .
(118) (ان تعذبهم فانهم عبادک وان تغفر لهم فانک انت العزیز الحکیم ):(اگرایشان را عذاب کنی ،پس همانا آنها بندگان تو هستند و اگر از آنان در گذری ،پس همانا تو صاحب عزت و درست کرداری )، پس از آنکه عیسی (ع ) با اقامه حجت روشن نمود که نسبت به مردم وظیفه ای جز ادای رسالت و قیام به امر شهادت نداشته و در ایام زندگی کاری جز انجام این دو وظیفه نکرده و پیرامون گفتارناحق نگشته و مسئول اقوال کفرآمیز ملت خود نیست ، آنگاه می فرماید: توصاحب مجد و عظمت و قدرت هستی و می توانی که بندگان خود را به سبب اقوال و اعمالشان عذاب کنی ، چون تو مولای آنان هستی و اختیار امر بندگان بدست توست و اگر هم بخواهی می توانی با دیده عفو و رحمت به آنان نظر کنی و اثر ظلم عظیمی که نموده اند محو سازی و از آنان در گذری ، چون تو دارای عزت و حکمت هستی و اقدام بر امری نمی کنی که اقدام در آن سزاوار نباشد،پس به سبب همین عزت و حکمتت می توانی گناه و ظلم را هر چه هم بزرگ باشد ببخشی و مجالی برای هیچ اعتراضی بر تو نیست .
(119) (قال الله هذا یوم ینفع الصادقین صدقهم لهم جنات تجری من تحتهاالانهار خالدین فیها ابدا رضی الله عنهم و رضوا عنه ذلک الفوزالعظیم ):(خداوند فرمود:این روزی است که راستگویی راستگویان آنان را سودمی بخشد ،برای آنان بهشتهایی است که در زیر آنها نهرها جاری است و آنها درآن جاودانه خواهند بود و خدا از آنها راضی است و آنها هم از خدا راضی هستند، این رستگاری بزرگ است )،این جمله در مقام تصدیق گفته های عیسی بن مریم (ع ) است ، اما نه به صراحت ، بلکه به کنایه ،چون قرینه مقامیه مطلب رامی رسانده احتیاجی به تصریح نبوده است و مراد از (صدق صادقین )صداقت ایشان در دنیا است نه در آخرت ، چون آن بهشتها، پاداشی است از طرف خدای تعالی در برابر صداقت ایشان در دنیا و نفعی هم که فرمود، عاید آنهامی شود،همین جنات است ، چون در آخرت تکلیف نیست و پاداش هم فرع تکلیف است ، آخرت تنهاجای حساب و پاداش و دنیا تنها جای عمل و تکلیف است ،پس صادقین در دنیا،در آخرت از بهشتهای جاودان بهره مند می شوند و برای آن صداقتی که در دنیا از خود نشان دادند خداوند از آنها خشنود است و آنها هم ازخدا خشنود هستند،به جهت ثوابهایی که به آنان مرحمت می فرماید. در این آیه خشنودی را متعلق به خود بندگان صادق نمود نه به صدق آنها،چون خشنودی از عمل به این است که از آن نفرت ننمایند،اگر چه از خودآن شخص متنفر باشند،اما خداوند در اینجا هم از صداقت صادقین راضی وخشنود است و هم از خود آنان راضی است وخوشنودی خدا وقتی به بنده تعلق می گیرد که غرض از خلقت او حاصل شده باشد و غرض از خلقت را در آیه (و ماخلقت الجن و الانس الا لیعبدون )(34)،(جن و انس را نیافریدم ،جز برای آنکه مراعبادت کنند)،بیان فرموده :پس این صادقین مقام عبودیت را به جا آورده اند که خدا از آنها خشنود گشته است ،چون آنها خود را ندیده اند و اصولا به چیزی غیراز خدا متوجه نشده اند و لازمه این مطلب طهارت نفس آنان از تمام مراتب کفر وفسق است و در چنین مقامی بنده می داند که آنچه خدا از فضل خود به او بدهدنعمت اوست و آنچه از او منع کند به جهت حکمت اوست ،چون :(ولا یرضی لعباده الکفر)(35)،(خداوند کفر را برای بندگانش نمی پسندد)و(فان الله لا یرضی عن القوم الفاسقین )(36)،(خداوند از گروه فاسقین خشنود نمی گردد). و آنها هم به طریق اولی از پروردگارشان راضی هستند،چون خداوند به آنان ثواب اعمالشان را داده و هر چه بخواهند به آنها می دهد(لهم ما یشاءؤن فیها ولدینامزید)(37)،(برای آنان هر چه در بهشت بخواهند آماده است و نزد ما بیشتر هم هست )و بدیهی است که وقتی انسان به هر چه بخواهد بتواند دسترسی پیداکند،البته راضی خواهد شد و این منتهی درجه سعادت برای انسان از جهت بندگی اوست .
(120) (لله ملک السموات و الارض و ما فیهن و هو علی کل شی ءقدیر):(ملک آسمانها و زمین و آنچه در آنهاست متعلق به خداست و او بر هرچیزی قادر است )،(ملک )سلطنت مخصوصه است بر همه اشیاء و اثر آن نفوذاراده مالک در هر تصرفی است که بخواهد در آن بنماید. و(ملک )عبارتست از سلطنت مخصوصه ای بر نظام موجود بین اشیاء،و اثر آن عبارتست از نفوذ اراده در آنچه که بر ان تسلط دارد،پس ملک متعلق به فرد است و ملک متعلق به جماعت ،و چون ملک در نفوذ اراده فعلی مقید به داشتن قدرت است ، پس اگر قدرت تام ومطلق باشد ،ملک نیز مطلق بوده و به هیچ قید و حالتی مقید نخواهد بود ،لذا در آخر می فرماید:او بر همه امور قادر است و با این جمله که دلالت بر ملک مطلق پروردگار می کند سوره مائده پایان می یابد و مناسبتش هم با غرض سوره آشکار است ،زیرا غرض در این سوره واداشتن بندگان به عبادت و وفای به عهد وپیمانی است که پروردگار مالک علی الاطلاق آنان ازآنهاگرفته است ، پس برای آنان چیزی باقی نمی ماند ،جز مملوکیت مطلق وشنیدن و اطاعت در برابر آنچه به آنان امر و نهی می کند و همچنین وفای به عهدو نشکستن پیمانی که پروردگار از آنان گرفته است .