تفسیر سوره مائده ( از آیه 81 تا آیه 100 )
ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: مذهبی ،قرآن ،تفسیر سوره مائده
وَ لَوْ کانُوا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ النَّبِیِّ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِیاءَ وَ لکِنَّ کَثیراً مِنْهُمْ فاسِقُونَ81لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَ الَّذینَ أَشْرَکُوا وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ قالُوا إِنَّا نَصارى‏ ذلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسینَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا یَسْتَکْبِرُونَ82وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرى‏ أَعْیُنَهُمْ تَفیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ یَقُولُونَ رَبَّنا آمَنَّا فَاکْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدینَ83وَ ما لَنا لا نُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ ما جاءَنا مِنَ الْحَقِّ وَ نَطْمَعُ أَنْ یُدْخِلَنا رَبُّنا مَعَ الْقَوْمِ الصَّالِحینَ84فَأَثابَهُمُ اللَّهُ بِما قالُوا جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها وَ ذلِکَ جَزاءُ الْمُحْسِنینَ85وَ الَّذینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَحیمِ86یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُحَرِّمُوا طَیِّباتِ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدینَ87وَ کُلُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ حَلالاً طَیِّباً وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذی أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ88لا یُؤاخِذُکُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فی‏ أَیْمانِکُمْ وَ لکِنْ یُؤاخِذُکُمْ بِما عَقَّدْتُمُ الْأَیْمانَ فَکَفَّارَتُهُ إِطْعامُ عَشَرَةِ مَساکینَ مِنْ أَوْسَطِ ما تُطْعِمُونَ أَهْلیکُمْ أَوْ کِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْریرُ رَقَبَةٍ فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیامُ ثَلاثَةِ أَیَّامٍ ذلِکَ کَفَّارَةُ أَیْمانِکُمْ إِذا حَلَفْتُمْ وَ احْفَظُوا أَیْمانَکُمْ کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ89یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ90إِنَّما یُریدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِی الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ وَ یَصُدَّکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ عَنِ الصَّلاةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ91وَ أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ احْذَرُوا فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّما عَلى‏ رَسُولِنَا الْبَلاغُ الْمُبینُ92لَیْسَ عَلَى الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جُناحٌ فیما طَعِمُوا إِذا مَا اتَّقَوْا وَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَ آمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَ أَحْسَنُوا وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ93یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لَیَبْلُوَنَّکُمُ اللَّهُ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الصَّیْدِ تَنالُهُ أَیْدیکُمْ وَ رِماحُکُمْ لِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یَخافُهُ بِالْغَیْبِ فَمَنِ اعْتَدى‏ بَعْدَ ذلِکَ فَلَهُ عَذابٌ أَلیمٌ94یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَقْتُلُوا الصَّیْدَ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ وَ مَنْ قَتَلَهُ مِنْکُمْ مُتَعَمِّداً فَجَزاءٌ مِثْلُ ما قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ یَحْکُمُ بِهِ ذَوا عَدْلٍ مِنْکُمْ هَدْیاً بالِغَ الْکَعْبَةِ أَوْ کَفَّارَةٌ طَعامُ مَساکینَ أَوْ عَدْلُ ذلِکَ صِیاماً لِیَذُوقَ وَبالَ أَمْرِهِ عَفَا اللَّهُ عَمَّا سَلَفَ وَ مَنْ عادَ فَیَنْتَقِمُ اللَّهُ مِنْهُ وَ اللَّهُ عَزیزٌ ذُو انْتِقامٍ95أُحِلَّ لَکُمْ صَیْدُ الْبَحْرِ وَ طَعامُهُ مَتاعاً لَکُمْ وَ لِلسَّیَّارَةِ وَ حُرِّمَ عَلَیْکُمْ صَیْدُ الْبَرِّ ما دُمْتُمْ حُرُماً وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذی إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ96جَعَلَ اللَّهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرامَ قِیاماً لِلنَّاسِ وَ الشَّهْرَ الْحَرامَ وَ الْهَدْیَ وَ الْقَلائِدَ ذلِکَ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ أَنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیمٌ97اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعِقابِ وَ أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ98ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما تَکْتُمُونَ99قُلْ لا یَسْتَوِی الْخَبیثُ وَ الطَّیِّبُ وَ لَوْ أَعْجَبَکَ کَثْرَةُ الْخَبیثِ فَاتَّقُوا اللَّهَ یا أُولِی الْأَلْبابِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ100
 
 
تفسیر المیزان - خلاصه :
(81) (ولو کانوا یؤمنون بالله و النبی و ما انزل الیه ما اتخذوهم اولیاء ولکن کثیرا منهم فاسقون ):(و اگر اینها به خدا و پیامبر و آنچه به او نازل شده ایمان می آوردند، کفار را به دوستی نمی گرفتند ولیکن بسیاری از آنها فاسق وگنه کار هستند)،یعنی اگر اهل کتاب به خداو پیامبراسلام و قرآن و یا به پیامبرخودشان و کتابشان ایمان داشتند ،هرگز کفار را دوست خود نمی گرفتند ،چون ایمان تمامی اسباب را هر چه هم مؤثر باشند تحت الشعاع خود قرار داده و ازبین می برد ولیکن بسیاری از آنان فاسق و سرپیچ از ایمان هستند.
(82) (لتجدن اشد الناس عداوه للذین امنوا الیهود و الذین اشرکوا ولتجدن اقربهم موده للذین امنوا الذین قالوا انا نصاری ذلک بان منهم قسیسین و رهبانا و انهم لا یستکبرون ):(هر آینه یهود و مشرکین را دشمنترین مردم نسبت به مؤمنان می یابی و هر آینه آنها را که گفتند ما نصاری هستیم دوست ترین مردم نسبت به مؤمنین می یابی ، این به آن جهت است که بعضی ازملت نصاری قسیسین و رهبانانی هستند و اصولا اینها تکبر نمی ورزند)، دراینجا قرآن قصد مقایسه بین حالات و روحیات و اعتقادات اهل کتاب با یکدیگررا دارد، می فرماید: یهود و مشرکان از نظر استکبار و روحیات بسیار شبیه هم هستند، چون رذایل بسیاری میان آنها مشترک است ،هر چند بعضی گفتار زشت اختصاص به یهود دارد و مثل اینکه گفتند:(دست خدا بسته است )و یا بعضی ازنصاری که گفتند:(خدا همان مسیح است ) یا گفتند:(مسیح پسر خداست )،اما به هر جهت یهود و مشرکین از جهت شدت تعصب و مکر و خدعه نسبت به مؤمنان و پیمان شکنی و قلت ایمان آورندگان مانند هم هستند و اما نصاری هم به جهت اینکه عده بیشتری از آنها به اسلام گرویدند و بدون مبارزه و با کمال شیفتگی به اسلام ایمان آوردند ،هم به جهت اینکه آزاد بودند که ایمان بیاورند یاجزیه بدهند و یا محاربه و جنگ کنند ،از جهت مودت نزدیکترین مردم به مؤمنان هستند و علت آنهم این است که اولا): میان آنها مردمی عالم متعبد و زاهدو اهل عبادت وجود دارد، ثانیا): اینها اصولا روش استکباری ندارند و همین سه امر (علم ، عبادت ، عدم استکبار)کلید سعادت آنان و مایه آمادگی آنهابرای سعادت و نیکبختی است . چون سعادت آدمی از نظر دینی به این است که بتواند اولا عمل صالح راتشخیص داده و سپس بر طبق آن عمل کند، اما یهود اگر چه بین آنها علمائی بودند، اما اینها استکبار داشتند و با حق معانده می کردند و مشرکان هم که اصولافاقد علماء بودند و از طرف دیگر صفت ناپسند تکبر و عصبیت در میان آنهاریشه دار و مستحکم بود.
(83) (واذا سمعوا ما انزل الی الرسول تری اعینهم تفیض من الدمع مماعرفوا من الحق یقولون ربنا فاکتبنا مع الشاهدین ):(و هنگامی که آنچه رابررسول الله (ص ) نازل شده می شنوند می بینی که چشم هایشان پرازاشک می شود به جهت آنکه حق را شناخته اند و از این جهت دلهایشان نرم شده می گویند: پروردگارا ما ایمان آوردیم ،پس ما را هم در گروه کسانی بنویس که شهادت به حقانیت دین دادند)،یعنی شناخت حقانیت اسلام و آیات قرآن باعث می شود که اشک از چشمان آنها سرازیر شود و حق در قلبهایشان تأثیر می گذاردو اینها همه تصدیق و گواه مطلبی است که قبلا فرموده بود که نصاری به مؤمنان نزدیکترند و محبتشان بیشتر است ،چون آنها در برابر حق خاضعند و لذا وقتی حق را می شنوند می گویند،خدایا ما ایمان آوردیم ، پس ما را در زمره شاهدان بنویس و همه اینها به جهت آنست که در میان آنها کشیشان و علماء و راهبان زیادند و خودشان هم مردمی بی تکبر هستند.
(84) (وما لنا لا نؤمن بالله وما جاءنا من الحق و نطمع ان یدخلنا ربنا مع القوم الصالحین ):(و ما را چه شده که به خدا و به آنچه از حق بسوی ما نازل شده ایمان نیاوریم و ما آرزومندیم که خدا ما را در زمره مردم شایسته و صالح واردکند)،یعنی ایمان به خدا و حق منزل مطابق فطرت سلیم است ، پس چرا به آن ایمان نیاوریم ؟و ما انتظار داریم که پروردگارمان ما را با نیکوکاران قرار دهد و مارا داخل در سلک آنان نماید و همه این گفتار و اقوال آنها که خدای تعالی ازنصاری نقل می کند در حقیقت شاهد و مصداق مطلبی است که راجع به آنان فرمود که اینها از نظر مودت و محبت نزدیکترین مردم نسبت به شما اهل ایمان هستند.
(85) (فاثابهم الله بما قالوا جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها وذلک جزاء المحسنین ):(پس بواسطه این گفتار واعمالشان خداوند به آنهابهشتهایی پاداش داد که نهرها درزیر آن جاری است و در آن بهشتها جاودان خواهند بود و این سزای نیکوکاران است )،(اثابه )به معنای مجازات و پاداش دادن است ، در این آیه جزای اعمال نصاری که همان ثواب الهی و رضوان و خشنودی خداوند است بیان می شود که این هم دال بر اسلام آوردن این گروه از نصاری می باشد و در آیه بعدی جزای یهود و مشرکین را در مقابل جزای نصاری بیان می کند تا به این ترتیب سرانجام کار هر سه گروه را بیان کرده باشد.
(86) (والذین کفروا و کذبوا بایاتنا اولئک اصحاب الجحیم ):(و کسانی که کافر شدند و نشانه های ما را تکذیب کردند ،آنها همنشین و یاران دوزخند)،یعنی مشرکین و یهود و سایر کسانی که از روی عناد و تکبر به آیات خدا کافر شدند ونشانه های الهی را دروغ شمردند ،اینها به جهت کفر و تکذیبشان در دوزخ مقام خواهند یافت و در آن جاودانه خواهند بود. 
(87) (یا ایها الذین امنوا لا تحرموا طیبات ما احل الله لکم و لا تعتدوا ان الله لا یحب المعتدین ):(ای کسانیکه ایمان آورده اید طیباتی را که خداوند بر شماحلال نموده ، حرام نکرده و تجاوز نکنید ،چون همانا خدا متجاوزان را دوست نمی دارد)،(حرام )به معنای چیزی است که از آن منع شده باشد، چه این منع به تسخیر الهی باشد و چه به منع قهری و یا عقلی و یا شرعی و یا از ناحیه کسی که اطاعت امرش لازم است و در آیه از حرام کردن حلائل الهی نهی شده است ،(حلال )از ریشه (حل )به معنای گشودن گره است یا به معنای حلول و نزول وحلال در معنا مقابل حرام است و در آیه می فرماید: حلال الهی را حرام نکنید وتحریم حلال یا به این است که در مقابل حلیت شارع حرمتش را تشریع کنند و یاکسی از انجام آن عمل حلال جلوگیری نموده یا خودش از انجامش امتناع بورزد، چون همه اینها تحریم و منع ودر حقیقت نزاع با خدای سبحان است درسلطنت او و نقض ایمان به خدا و تسلیم به اوامر اوست و این نوعی تجاوز به سلطنت تشریعی خدا، و خروج از تسلیم و التزام و پایبندی به اوامر الهی ، وهمچنین اعتداء و دشمنی با پروردگار عالم است و خدا تجاوز کارانی را که حلال را حرام می کنند دوست نمی دارد ،چون خداوند مطابق حکمت و مصلحت وشناختی که از فطرت بشر دارد، چیزهای پاکیزه و طیبات را حلال نموده وخبائث و آلودگیها را حرام کرده است .
(88) (وکلوا مما رزقکم الله حلالا طیبا واتقوا الله الذی انتم به مؤمنون ):(واز آنچه خدا روزیتان کرده و حلال و طیب است بخورید و بپرهیزید از خدایی که به او ایمان آورده اید)،این تکرار و تأکید آیه سابق است و امر بعد از تحذیر و نهی دلالت بر جواز می نماید و خوردن به معنای تغذیه کردن یا مطلق وجوه تصرف در نعم الهی است و شاید مراد از اکل همان خوردن به معنای واقعی خود باشد وسبب نزول این دو آیه این بود که بعضی از مؤمنان در روزهای نزول این دو آیه بعضی از خوردنی های طیب را برخود حرام کرده بوده اند، لذا خداوند به آنها امرمی کند که از خدا پروا داشته باشند(همان خدایی که به او ایمان دارند)و تسلیم اوامر پروردگار باشند.
(89) (لا یؤاخذکم الله باللغو فی ایمانکم و لکن یؤاخذکم بما عقدتم الایمان فکفارته اطعام عشره مساکین من اوسط ما تطعمون اهلیکم او کسوتهم اوتحریر رقبه فمن لم یجد فصیام ثلثه ایام ذلک کفاره ایمانکم اذاحلفتم و احفظواایمانکم کذلک یبین الله لکم ایاته لعلکم تشکرون ):(خداوند شما را به سبب قسمهای لغو و بیهوده تان مؤاخذه نمی کند ،اما از قسمهایی که با آن عهد و پیمانی بسته اید مؤاخذه می کند، پس کفاره آنها روزی دادن ده مسکین است از غذاهای متوسطی که به خانواده خود می خورانید یا از لباسی که به آنان می پوشانید و یاآزاد کردن بنده ای است ،پس کسی که استطاعت ندارد که این کفاره را بدهد سه روز روزه بگیرد،این کفاره قسمهای شماست ،هنگامی که سوگندی خوردید،قسمهایتان را حفظ کنید و به آنها پایبند باشید و آنها را مشکنید و خداونداینچنین آیات خود را برای شما بیان می کند، باشد که شکر گزاری کنید)،(لغو)چیزی را می گویند که اثری از آثار عملی بر آن مترتب نشود و(ایمان )جمع یمین به معنای سوگند است و یمین به معنای ، قسم استعاره است ازیمین به معنای دست به اعتبار کارهایی که شخص معاهد و صاحب قسم انجام می دهد و سوگند لغو منظور قسمهای بیهوده است که عادتا مردم بر زبان جاری می سازند، اما سوگندهایی که به منظور عقد و التزام به عملی و یا ترک آن برزبان جاری می شود، مثلاگفته می شود >والله فلان عمل نیک را انجام می دهم به خدا فلان عمل زشت را ترک می کنم و الله فلان حرام را مرتکب می شوم یا والله فلان واجب را ترک می کنم از نوع خوراک وپوشاک متوسط که به خانواده خود می دهید.
(90) (یا ایها الذین امنوا انما الخمر و المیسر و الانصاب و الازلام رجس من عمل الشیطان فاجتنبوه لعلکم تفلحون ):(ای کسانیکه ایمان آورده اید، هماناشراب و قمار و بتها و سنگهایی که برای قربانی نصب شده و چوبه های قرعه ،پلید و از اعمال شیطانی هستند ،پس از آنهادوری کنید ،شاید که رستگارشوید)،(خمر)عبارتست از هر مایعی که در اثر تخمیر خاصیت سکر آوری ومست کنندگی به خود گرفته باشد و خوردنش عقل را سبک نماید و حضرت رسول (ص ) فرمود(ملعون ملعون من جلس علی المائده یشرب علیها الخمر)،(از رحمت خدا بدور و مورد لعنت است کسی که بر سفره ای بنشیند که درسر آن خمرنوشیده شود) و همچنین فرمود:(چهار گروه هستند که خدا در روز قیامت به آنهانظر نمی کند، عاق والدین ، شخص منت گذار،شخص دروغگو، و شخص دائم الخمر)و نیز فرمود: (شخص شرابخوار روز قیامت در حالی می آید که رویش سیاه ، چشمانش کبود و سر افکنده است و آب دهانش جاری است و زبانش ازپشت سرش آویزان می باشد). و(میسر)قمار و انحاء آنست و (انصاب )عبارت است از بتها و یا سنگهایی که برای ذبح قربانیها در اطراف خانه کعبه نصب می کرده اند و(ازلام )چوبهایی است که باآن به طرز مخصوصی قرعه می کشیدند و قمار می نمودند و یا تفأل می زدند(رجس )هر چیز پلید و نجس را گویند که طبایع از آن روی گردان بوده و نفرت دارند و اینها همه از اعمال شیطانی است و (شیطان برای انسان دشمنی آشکاراست )(28)، که وسوسه می کند و فریب می دهد و کسانی را که پیرو اویند با القائات در قلب اغوا می کند و از این طریق می خواهد در راه خدا و از به پاداشتن نمازمانع ایجاد نماید و به همین وسایل بین مردم دشمنی وکدورت می افکند. آنگاه بعد از بیان مضرات و فساد این موارد انسان را از این اعمال نهی می کرده و مسلما نهی بعد از بیان این مضرات بسیار در نفس مفیدتر و مؤثرترواقع می شود و انسان آن را می پذیرد و در نفسش جایگیر می شود و بعد در مقام تأکید، امید به رستگاری برای شخص اجتناب کننده را می دهد و همین امرمستلزم آن است که برای کسانی که از این اعمال اجتناب نکنندامیدرستگاری نیست .
(91) (انما یرید الشیطان ان یوقع بینکم العداوه و البغضاءفی الخمروالمیسرویصدکم عن ذکرالله وعن الصلوه فهل انتم منتهون ):(همانا شیطان می خواهد بین شما بوسیله شراب و قمار دشمنی و خشم بیاندازد و شما را ازذکر خدا و نماز باز دارد، پس آیا شما دست بردار هستید؟)،(عداوت )به معنای تجاوز ضد التیام است و، اگر نسبت به قلب لحاظ شود و معنای آن دشمنی است و (بغضاء)ضد محبت ،یعنی تنفر قلبی و کینه ،ومی فرماید: شیطان بوسیله شراب وقمار بین شما دشمنی و کینه می اندازد و اینکه اینها را از آثار شراب و قماردانسته ، به این جهت است که این اثر در آن دو ظاهرتر است چون معلوم است که نوشیدن شراب باعث تحریک سلسله اعصاب شده و عقل را تخدیر وعواطف عصبی را به هیجان در می آورد و عقل را زایل می نماید و شهوات حیوانی را به تحریک وا می دارد و در نتیجه باعث ارتکاب فجور در مال و عرض و ناموس و نفوس می گردد و حتی باعث هتک مقدسات دینی وشکستن حدوداجتماعی می شود. اما قمار سعی و کوششی را که شخص در مدتهای طویل در راه جمع مال وبدست آوردن وجهه و آبرو بکار برده ، در کمترین مدت از بین می برد،البته این درصورتی است که در قمار شکست بخورد و اگر هم پیروز شود، همین مال حرام که آنرا بدون زحمت کسب کرده باعث انحرافات دیگر او می گثردد و آن را در راه صحیح خرج نمی کند و عادت به تنبلی و ولخرجی می نماید و انسان را اهل لهوو فجور می سازد ،چنین کسی که عادت به مال باد آورده بکند همواره در صددکسب مال از راههای نامشروع بر می آید و اگر در قمار مغلوب شود و هستی خود راببازد،همین بی پولی و زیاندیدگی ، او را به کینه توزی نسبت به حریف واداشته و درنتیجه یک عمر رابه حسرت یاخشم وعصبانیت می گذراند. و این دو موجب جلوگیری از یاد خدا می گردند، در حالیکه یاد خدا روح حیات در کالبد عبودیت و بندگی است و همینطور تنها هدف از دعوت الهی می باشد و ذکر در مقابل نسیان و فراموشی قرار دارد، پس عدم ذکر خدا به غفلت و فراموشی و خارج شدن از طریق عبودیت می انجامد و اینکه نماز را بصورت جداگانه ذکر نمود، علی رغم اینکه نماز هم از مصادیق ذکر خداست به جهت آن است که نماز فرد اکمل از ذکر است و خدای تعالی اهتمام بیشتری به نماز دارد،چون به فرموده رسول اکرم (ص ) نماز ستون دین می باشد. و در آخر بعد از ذکر این همه مفاسد شراب و قمار به نحو استفهام توبیخی می فرماید: که آیا دست بر نمی دارید؟و این دلالت دارد بر اینکه مسلمانان آنروزدست بردار نبوده اند و نهی الهی را جدی نگرفته اند، اما خداوند با این کلام درواقع می فرماید:هیچ امیدی به اینکه روزی نفع این اعمال از گناهش بیشتر شود ودر نتیجه مباح شوند نیست .
(92) (و اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و احذروا فان تولیتم فاعلموا انما علی رسولناالبلاغ المبین ):(از خدا اطاعت کنید و از رسول فرمان برید و از منهیات دوری کنید،پس اگر روی گردانید باید بدانید که منحصرا وظیفه رسول ما ابلاغ آشکار است و بس )،تأکید امری است که قبلا به اجتناب از این پلیدیها کرده بود،چون امر تشریع بدست خداست ، پس ابتدا امر به اطاعت از خداوند می نماید ودر ثانی به اطاعت رسول امر می کند ،چون اجرای دستورات شرعی محول به اوست و در مرحله سوم به تحذیر صریح از مخالفت امر می نماید و آنگاه در مقام تأکید و تهدید می فرماید: بدانید که اگر از رسول خدا اطاعت نکنید و مرتکب این گناهان بگردید غلبه ای بر رسول الله (ص )نیافته اید ،چون پیامبر در این میان سودو زیانی ندارد و جز رسانیدن پیغام و تبلیغ مأموریت خود وظیفه دیگری متوجه او نیست ، لذا این اعمال شما به دشمنی با خدای متعال و معارضه با مقام ربوبیت پروردگارتان باز می گردد .
(93) (لیس علی الذین امنوا و عملوا الصالحات جناح فیما طعموا اذا مااتقواو امنوا و عملوا الصالحات ثم اتقوا و امنوا ثم اتقوا و احسنوا و الله یحب المحسنین ):(بر کسانی که ایمان آورده اند و عمل شایسته کرده اند، گناهی نیست درآنچه که قبلا از محرمات خورده اند ،البته وقتی که پرهیز کرده و ایمان آورده ،وعمل صالح کنند، آنگاه پرهیز کرده و ایمان آورند، پس پرهیزکرده و نیکوئی کنندو خداوند نیکوکاران را دوست می دارد)،این آیه جواب از سئوال مقدر است وآن این است که با این همه گناه که در این عمل است ، پس مؤمنینی که قبل از حرام شدن یا قبل ازنزول این آیه مرتکب آن شده اند، مثلا شراب خورده اند،تکلیفشان چیست ؟و در جواب می فرماید؟:در آنچه قبلا خورده اند گناهی متوجه آنها نیست ، البته به شرطی که تقوا پیشه کنند و قدر متیقن از تقوی که سه بار در آیه ذکر شده است ، حق تقواست ، یعنی تقوای شدید و طعام به معنای مطلق خوردنیهاست و یا مطلق حلائل و نیکیها، که خداوند طیبات و محرمات رابرای مردم مؤمن بیان کرده و آنها را آگاه نموده است و منظور از ایمان اولی ایمان اجمالی به آن چیزهایی است که خداوند آنها را بوسیله پیامبرش ابلاغ کرده است ، اما منظور از ایمان دومی ایمان تفصیلی ، یعنی ایمان به یک یک احکامی است که رسول خدا(ص ) از ناحیه پروردگار خود آورده است ، بطوریکه یکی ازآنها را انکار و رد نکند و در حقیقت در برابر اوامر و نواهی رسول خدا(ص )تسلیم شود و منظور از تقوی و احسان این است که ، ایمان بعد از ایمان اولی احسان می باشد و احسان به دو معناست ، یکی انجام دادن عمل به وجه نیکو وحسن بدون هیچ قصد سوئی ، دوم احسانی که به دیگران هم می رسد و آن کارهای پسندیده است که نفعش عاید غیر هم می شود، اما احسان در آیه به معنای اولی است ، یعنی اینکه انسان عمل را به قصد رضای خدا و تسلیم بودن در برابر اوامر او انجام دهد و قصد سوئی نداشته باشد. پس معنای آیه چنین می شود هر آینه بر کسانی که ایمان آورده و عمل صالح نموده اند نسبت به آنچه از شراب نوشیده و یا از سایر محرمات مرتکب شده اندحرجی نیست ، اما به شرطی که علاوه بر ایمان و عمل صالحشان در جمیع مراحل و اطوار خود، ایمان به خدا و رسول و احسان در عمل را دارا باشند وجمیع واجبات را انجام داده و از جمیع محرمات پرهیزکار باشند، با داشتن چنین فضائلی اگر قبل از نزول آیه تحریم و رسیدنش بگوششان به یکی از این پلیدیهاکه عمل شیطان است مبتلا بوده اند حرجی بر آنهانیست و خدای متعال از گناهان گذشته آنها صرف نظر نموده است و این به جهت آنست که خدا نیکوکاران رادوست دارد، چون در عقیده و نیت و رفتارشان تنها در جستجوی رضای خداهستند.
(94) (یا ایها الذین امنوا لیبلونکم الله بشی ء من الصید تناله ایدیکم ورماحکم لیعلم الله من یخافه بالغیب فمن اعتدی بعد ذلک فله عذاب الیم ):(ای کسانیکه ایمان آورده اید، خداوند هر آینه شما را با چیزی از شکارمی آزماید، بطوریکه شکار در دسترس و تیر رس شما قرار می گیرد، تا خدا بداندکه چه کسی از او در غیب می ترسد، پس کسی که بعد از این از حدود الهی تجاوزکند،(در حال احرام شکار کند)برای او عذابی دردناک می باشد)،(بلاء)به معنای امتحان و آزمایش است و لام ،قسم و نون مشدد هر دو برای تأکید هستند و اینکه فرمود:(بشی ء من الصید)به جهت تحقیر و کوچک شمردن و ناچیز دانستن آنست تا مخاطب را در انتها از نهیی که در آیه بعدی است و به جهت دست برداشتن ازسود ناچیز آن کمک کند و جمله (تناله ایدیکم و رماحکم )می خواهد به شکار ازجهت آسانی و دشواری تعمیم دهد و می فرماید:خداوند شما را آزمایش می کندتا تشخیص دهد وبرای ما آشکار کند که چه کسانی از آخرت و عذاب دردناک آن خوف دارند و به همین جهت از منهیات الهی پرهیز می کنند، و چون در این آیه اشعار به این معنا هست که حکمی شامل منع و تحریم در بین بود، در آخرمی فرماید: هر کس بعدازاین حکم ازحدود آن تجاوزکندبرای اودرآخرت عذاب دردناک خواهدبود.
(95) (یا ایها الذین امنوا لا تقتلوا الصید و انتم حرم و من قتله منکم متعمدا فجزاء مثل ما قتل من النعم یحکم به ذوا عدل منکم هدیا بالغ الکعبه او کفاره طعام مساکین او عدل ذلک صیاما لیذوق و بال امره عفالله عما سلف ومن عاد فینتقم الله منه و الله عزیز ذوانتقام ):(ای کسانیکه ایمان آوردید،شکار را در حالیکه محرم هستید، نکشید کسی از شما که عمدا شکاری را بکشدکفاره آن نظیر همان شکار است از چهار پایان که دو نفر از شما که صاحب عدالتند، حکم به آن می کنند، در حالیکه کفاره را هدی قرار داده و آن را به کعبه می رساند، با اینکه کفاره اش طعام دادن به مسکینان و یا به جای اطعام هر مسکین یک روز روزه است تا کیفر نافرمانی خود را بچشد، خداوند گناهان گذشته راعفو کرده است و اگر کسی دوباره چنین معصیتی کند، پس خدا از او انتقام می گیرد و خدا مقتدر و انتقام گیرنده است )،(حرم )جمع حرام به معنای منع است وکسی که برای حج مواردی را بر خود حرام می نماید ،محرم می گویند ،و (مثل )به معنای (شبه )است ،یعنی مانند و شبیه و (عدل )به کسر و فتح (عین )نیز به معنای مثل و مانند است و (وبال )سنگینی نامطلوب هر چیزی را گویند. و این آیه نهی از کشتن شکار در هنگام احرام است و هر کس از روی عمدمرتکب این عمل شود(بنابراین قتل به خطا یا از روی فراموشی از موضوع بحث خارج است )کفاره به او واجب می شود و باید به جزای آن حیوانی اهلی نظیرحیوانی که کشته است بدهد،و تشخیص اینکه این حیوان نظیر آن شکار هست یانه به عهده دو نفر مرد عادل و دیندار است ، در حالی این جزا در راه خدامی شود که به صورت >هدی < در آید، یعنی به مکه فرستاده شود تا طبق دستورسنت در خود مکه یا در منی ذبح گردد و جمله (او کفاره طعام مساکین او عدل ذلک صیاما)دو خصلت دیگری است برای کفاره صید در حرم و بین این سه خصلت ترتیب هست ، یعنی اگر ممکن است اول هدی کردن حیوانی نظیر آن شکار،اگرممکن نشد اطعام مساکین و فقراء و اگر این نیز ممکن نشد به همان مقدار روزه واجب است و این کفاره خود نوعی از مجازات است ، چون می فرماید:این کفارات برای آنست که سنگینی و شدت عملش را بچشد و در ادامه می فرماید:خداوند از آن شکارهائی که قبل از نزول حکم انجام داده اید در می گذرد،اما هرکس بعد از این حکم حرمت باز هم مرتکب این عمل شود و آن را تکرار کند،دیگر کفاره نمی تواند جبران عمل او را نماید، بلکه خداوند از او بوسیله عذاب کردن انتقام می گیرد، چون خداوند مقتدری شکست ناپذیر و انتقام گیرنده است و هیچ کس نمی تواند مانع از انتقام گرفتن او شود.
(96) (احل لکم صیدالبحر و طعامه متاعا لکم و للسیاره و حرم علیکم صید البر مادمتم حرما و اتقوا الله الذی الیه تحشرون ):(برای شما شکاردریائی و خوردن آن حلال شد تابرای شما و رهگذران متاعی باشد و شکارخشکی مادامی که در حالت احرام هستید بر شماحرام شد و بترسید از خدایی که بسوی او محشور می شوید) . این آیه در مقام بیان حکم شکار کردن حیوانات دریایی و صحرایی است ،نه حکم خوردن آنها، لذا می فرماید: شکار حیوانات دریایی بر شما حلال شد وخوردن حیوانات دریایی طیب و قابل اکل نیز بر شما حلال است و آنگاه در مقام منت گزاری می فرماید: هم برای شما که در حال احرام هستیدو هم برای غیر شمااز رهگذران . و در ادامه می فرماید: شکار حیوانات بری که در خشکی هستند تا زمانیکه درحالت احرام هستید بر شما حرام است ،پس در التزام به این نواهی و تقوی وخداترسی داشته باشید، چون محاسبه اعمال در روز قیامت و صحنه محشر باخدای سبحان است . 
(97) (جعل الله الکعبه البیت الحرام قیاما للناس والشهر الحرام والهدی والقلائدذلک لتعلموا ان الله یعلم ما فی السموات وما فی الارض و ان الله بکل شی ء علیم ):(خداوند کعبه را حرم و خانه الهی و مایه قوام مردم قرار داده است وبه همین منظور ماه حرام و بردن قربانی به مکه و قلائد را تشریع فرموده تا بدانیدکه خدا آنچه در آسمانها و زمین است می داند و اینکه خدا بر هر چیزی داناست )،اینکه خداوند کعبه را حرم امن خود قرار داده است و ماه حرام وقربانیهای نشان دار و قربانیهایی را که همراه خود به حج می برند تشریع فرموده غرض از همه اینها این بوده که کعبه را پایه حیات سعادتمندانه اجتماعی برای مردم قرار داده و آن را قبله گاه مردم نموده تا در نماز دل و روی خود را متوجه آن کنند و اموات خود و قربانیهای خود را بسوی آن متوجه نمایند و در هر حال احترامش کنند و با تشکیل جمعیت واحد اجتماع و دینشان زنده و پایدار گرددوهمچنین کعبه را پایگاه و ستونی قرار داد که مردم به آن اعتماد کنند و دلهایشان یکی گردد و در ایام حرام جنگ را تحریم نموده و جان و مال و عرض خود را ازدستبرد دشمن ایمن نمایند و به جهت نزدیکی دلهایشان از یکدیگر در برابردیگران پشتیبانی نمایند،و اینها همه برای آنست که بدانید که خدا نسبت به آنچه در آسمانها و زمین است علم دارد و از همه چیز آگاه است ، پس در امور واحکامی که جعل می نمایند جمیع مصالح را در نظر می گیرد و کسی توهم نکندکه این احکام لغو و یا ناشی از خرافات عهد جاهلیت است .
(98) (اعلموا ان الله شدید العقاب و ان الله غفور رحیم ):(بدانید که خداونددر عقاب کردن شدید است و او آمرزنده و مهربان است )،این دو جمله برای تأکید بر احکام فوق هستند و تثبیت انذار برای موفقیت آنها می باشند و اولی وعید است برای نافرمانان و دومی وعده است برای فرمانبران و مطیعان و شائبه تهدید در آن هست ، چون وصف شدت عقاب را مقدم داشت بر صفت مغفرت و رحمت .
(99) (ما علی الرسول الا البلاغ و الله یعلم ما تبدون وماتکتمون ):(برعهده پیامبر چیزی جز رساندن پیام نیست و خداوند آنچه را آشکاریا پنهان می کنید می داند)، و این آیه در ادامه تهدید آیه قبلی است و می فرماید:اگربا احکام الهی مخالفت کنید ضرری به خدا و پیامبر نمی زنید، چون پیامبروظیفه ای جز ابلاغ پیام ندارد و خداوند نسبت به همه اعمال آشکار یا نهانی شماآگاه است ، پس از مخالفت با خدا و احکام الهی بپرهیزید.
(100) (قل لا یستوی الخبیث و الطیب و لو اعجبک کثره الخبیث فاتقوا الله یا اولی الالباب لعلکم تفلحون ): (ای پیامبر بگو هرگز پاک و ناپاک یکسان نیستند، هر چند که زیادی ناپاکان شما را به تعجب وا دارد، پس ای خردمندان ازخدا بترسید، شاید که رستگار شوید)،یعنی مقام ومنزلت پاک سرشتان به حسب فطرت از بد سرشت و ناپاک بالاتر است و زیادی و کثرت بدسرشتی و ناپاکی ،خبیث را از طیب بهتر نمی کند)،پاکی و ناپاکی دو وصف حقیقی و دو حقیقت خارجی هستند برای اشیاء و اگر در اعتباریات بکار روند در حقیقت بصورت مجازی بکار رفته اند. پس تقوی به سبب آنچه که از شرایع الهی به آن تعلق می گیرد مبتنی بر طیب بودن یا خبیث بودن تکوینی است ، یعنی چون دین خداوند به زندگی طیب وپاکیزه دعوت می کند و انسان فطرتا به پاکی مایل و از ناپاکی گریزان است ،لذاخداوند جز طیبات را حلال نکرده و جز خبائث را تحریم ننموده است ، پس قواعد دینی ناشی از صفات تکوینی اشیای عالم هستند و انسان عاقل و خردمندبه حسب فطرت به پاکیها علاقه مند و از ناپاکیها گریزان است ، پس ای خردمندان با عمل به قوانین و شرایع الهی از خداوند بترسید، شاید که به سعادت دنیا وآخرت برسید، لذا انسان عاقل به مقتضای فطرت می داند که پاک از ناپاک بهتراست و باید در زندگی خویش خیر را بر شر ترجیح دهد و از خدای سبحان پرهیز نموده و راه الهی را بپیماید و هیچگاه از اینکه اکثر مردم از راه خدا منحرف شده اند فریب نخورد و مانند آنان آلوده رذایل نشود، بلکه اگر در برابر اکثریت ،استوار ایستاد، امید فلاح و رستگاری برای او هست .