تفسیر سوره مانده ( از آیه 61 تا آیه 80 )
ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: مذهبی ،قرآن ،تفسیر سوره مائده
وَ إِذا جاؤُکُمْ قالُوا آمَنَّا وَ قَدْ دَخَلُوا بِالْکُفْرِ وَ هُمْ قَدْ خَرَجُوا بِهِ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما کانُوا یَکْتُمُونَ61وَ تَرى‏ کَثیراً مِنْهُمْ یُسارِعُونَ فِی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ أَکْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ62لَوْ لا یَنْهاهُمُ الرَّبَّانِیُّونَ وَ الْأَحْبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَ أَکْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ ما کانُوا یَصْنَعُونَ63وَ قالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیْدیهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتانِ یُنْفِقُ کَیْفَ یَشاءُ وَ لَیَزیدَنَّ کَثیراً مِنْهُمْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیاناً وَ کُفْراً وَ أَلْقَیْنا بَیْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلى‏ یَوْمِ الْقِیامَةِ کُلَّما أَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الْمُفْسِدینَ64وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْکِتابِ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَکَفَّرْنا عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ وَ لَأَدْخَلْناهُمْ جَنَّاتِ النَّعیمِ65وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجیلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَکَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ وَ کَثیرٌ مِنْهُمْ ساءَ ما یَعْمَلُونَ66یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرینَ67قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ لَسْتُمْ عَلى‏ شَیْ‏ءٍ حَتَّى تُقیمُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجیلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ وَ لَیَزیدَنَّ کَثیراً مِنْهُمْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیاناً وَ کُفْراً فَلا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْکافِرینَ68إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ الَّذینَ هادُوا وَ الصَّابِئُونَ وَ النَّصارى‏ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ69لَقَدْ أَخَذْنا میثاقَ بَنی‏ إِسْرائیلَ وَ أَرْسَلْنا إِلَیْهِمْ رُسُلاً کُلَّما جاءَهُمْ رَسُولٌ بِما لا تَهْوى‏ أَنْفُسُهُمْ فَریقاً کَذَّبُوا وَ فَریقاً یَقْتُلُونَ70وَ حَسِبُوا أَلاَّ تَکُونَ فِتْنَةٌ فَعَمُوا وَ صَمُّوا ثُمَّ تابَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ ثُمَّ عَمُوا وَ صَمُّوا کَثیرٌ مِنْهُمْ وَ اللَّهُ بَصیرٌ بِما یَعْمَلُونَ71لَقَدْ کَفَرَ الَّذینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسیحُ ابْنُ مَرْیَمَ وَ قالَ الْمَسیحُ یا بَنی‏ إِسْرائیلَ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّی وَ رَبَّکُمْ إِنَّهُ مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ وَ مَأْواهُ النَّارُ وَ ما لِلظَّالِمینَ مِنْ أَنْصارٍ72لَقَدْ کَفَرَ الَّذینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلاَّ إِلهٌ واحِدٌ وَ إِنْ لَمْ یَنْتَهُوا عَمَّا یَقُولُونَ لَیَمَسَّنَّ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ73أَ فَلا یَتُوبُونَ إِلَى اللَّهِ وَ یَسْتَغْفِرُونَهُ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ74مَا الْمَسیحُ ابْنُ مَرْیَمَ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَ أُمُّهُ صِدِّیقَةٌ کانا یَأْکُلانِ الطَّعامَ انْظُرْ کَیْفَ نُبَیِّنُ لَهُمُ الْآیاتِ ثُمَّ انْظُرْ أَنَّى یُؤْفَکُونَ75قُلْ أَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَمْلِکُ لَکُمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً وَ اللَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ76قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ لا تَغْلُوا فی‏ دینِکُمْ غَیْرَ الْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعُوا أَهْواءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا کَثیراً وَ ضَلُّوا عَنْ سَواءِ السَّبیلِ77لُعِنَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ بَنی‏ إِسْرائیلَ عَلى‏ لِسانِ داوُدَ وَ عیسَى ابْنِ مَرْیَمَ ذلِکَ بِما عَصَوْا وَ کانُوا یَعْتَدُونَ78کانُوا لا یَتَناهَوْنَ عَنْ مُنکَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ ما کانُوا یَفْعَلُونَ79تَرى‏ کَثیراً مِنْهُمْ یَتَوَلَّوْنَ الَّذینَ کَفَرُوا لَبِئْسَ ما قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ فِی الْعَذابِ هُمْ خالِدُونَ80
 
 
تفسیر المیزان - خلاصه :
(61) (و اذا جاؤکم قالوا امنا وقد دخلوا بالکفر وهم قد خرجوا به و الله اعلم بما کانوا یکتمون ):(او وقتی که نزد شما می آیند، می گویند: ایمان آوردیم درحالیکه هم آمدنشان به خدمت تو و هم خارج شدنشان با حالت کفر بوده و خدابه آنچه مخفی می کنند داناتر است )،خدای تعالی در این آیه از نفاق درونی آنان خبر می دهد و اشاره می کند به پلیدیهائی که در هنگام برخورد با مسلمین در دل نهان دارند و می فرماید: اینها وقتی به شما می رسند ،می گویند: ما ایمان داریم ، درحالیکه هنگام ورود و خروجشان با حالت کفر هستند و فقط ادعای ایمان می کنند، وگرنه در همه حال کافرند و تغییری نکرده اند و اینها منافقینی هستند که خداوند به نفاق درونی آنها و کفری که مخفی می کنند عالم وآگاه است .
(62) (و تری کثیرا منهم یسارعون فی الاثم و العدوان و اکلهم السحت لبئس ماکانوا یعملون ):(بسیاری از آنها را می بینی که به سوی گناه و دشمنی ورشوه خواری می شتابند، راستی که چه اعمال بدی مرتکب می شوند)،منظور از(اثم )و گناه چنانچه از آیه بعدی استفاده می شود همان خوض و خرده گیری وعیبجوئی در آیاتی است که بر مؤمنین نازل شده و (عدوان )در اینجا یعنی تعدی ازحق و این از مصادیق کفر زبانی و قولی است ، پس خوض و عیب جوئی درمعارف دین موجب کفر و فسق می شود و(اکلهم السحت )منظور گناهان عملی وتعدی نسبت به مؤمنین ، مثل ربا خواری و رشوه است و این گناهان سه گانه ای که در این آیه نام برده شده ، گناهانی است که نسبت به سایر گناهان زبانی و عملی ایشان کلی تر است و در حقیقت نمونه ایست از گناهان بسیاری که در آنها هست و اینها اعمال زشتی بود که اینها مرتکب می شدند و علمای آنها هم ایشان راراهنمایی و نهی نمی کردند و خداوند به همین سبب در آیه بعدی آنها را توبیخ می فرماید .
(63) (لو لا ینههم الربانیون و الاحبارعن قولهم الاثم و اکلهم السحت لبئس ما کانوا یصنعون ):(چرا علمای ربانی یهود و نصاری آنها را از گفتارهای گناه و رشوه خواری نهی نمی کنند؟ راستی چه رفتار بدی می نمایند)،منظور از(ربانیون )چنانکه گفتیم افرادی است که از غیر خدا بریده اند و به خدا پیوسته اند ومنظور از (احبار)علمای بنی اسرائیل است و این آیه در نهی و توبیخ علمای یهودو نصاری می باشد که در برابر گناهان ملت خود سکوت کرده اند و آنها را ازاعمال گناه آمیزشان باز نمی دارند و (اثم و اکل سحت )را بعنوان دو نمونه کلی ازگناهان قولی و فعلی آورده است ،واین عمل علماء، که آنها را از گناه بازنمی دارند در حالیکه علم به گناه بودن این اعمال دارند، بسیار زشت و ناپسنداست . 
(64) (وقالت الیهود ید الله مغلوله غلت ایدیهم و لعنوا بما قالوا بل یداه مبسوطتان ینفق کیف یشاء و لیزیدن کثیرا منهم ما انزل الیک من ربک طغیاناو کفراو القینا بینهم العداوه و البغضاء الی یوم القیمه کلما او قدوا نارا للحرب اطفاها الله و یسعون فی الارض فسادا و الله لا یحب المفسدین ):(یهودگفتند: دست خدا بسته است ،دستشان بسته باد و برای این کلمه کفرآمیزی که گفتند،از رحمت خدا دور باشند ،بلکه دستهای خدا باز است و به هر نحوی که بخواهد می بخشد و بزودی بسیاری از آنان در موقع نزول قرآن به طغیان و کفرخود می افزایند و ما بین یهود و نصاری و یا بین افراد یهود عداوت و دشمنی ای انداخیتم که تا روز قیامت ادامه دارد ،هر وقت آتش جنگ را افروختند خدا آن راخاموش کرد ،اینان با گناهان و تکذیب پیامبران در راه گسترش فساد در زمین می کوشند وخدا فساد کاران را دوست ندارد)، یهود از آنجا که قائل به جواز نسخ در احکام دینی و جواز بداء در احکام تکوینی نمی باشند (و یکی از اعتراضاتی که به مسلمین داشتند، این بود که مسلمانان قائل به نسخ احکام بودند)،این سخنان را می گفتند. اما این سخن آنها مستلزم آنست که خداوند قدرت نامحدود نداشته باشد ونتواند هر گونه که می خواهد و دوست می دارد حکم کند ،در واقع قائل نبودن به جواز نسخ و بداء باعث محدود شدن قدرت الهی می گردد، وجه دیگر این است که یهود می دیدند، مسلمانان از نظر مالی در مضیقه هستند، لذا با استهزاءمی گفتند: خدا تنگدست است و نمی تواند مسلمانان را بی نیاز کند، وجه سوم این است که آنسال یهود دچار قحطی و خشکسالی بوده اند و در نتیجه از باب شکوه و شکایت این حرف کفرآمیز را زده اند ،وجه چهارم این است که آنهاوقتی آیات قرض الحسنه به گوششان رسید، مسلمانان را مسخره کردند و گفتند:این چه خدایی است که برای ترویج دین خود محتاج به قرض مردم است ؟ این وجه با توجه به شأن نزول از همه وجوه موجه تر بنظر میرسد،اما خداوند درجواب آنها می فرماید: دست آنها بسته باد و این جمله نفرین به آنهاست ومصداق لعنت خدا بر آنهاو تعذیب آنها در دنیا و آخرت می باشد، و در ادامه می فرماید:(بل یداه مسبوطتان ) چون در ادبیات عرب دست کنایه از قدرت است ودو دست کنایه از کمال قدرت می باشد، لذا خداوند برای اثبات قدرت نامحدودخود از کلمه تثنیه استفاده نموده است و در فراز دیگر می فرماید: یهود با جرأت و جسارت به طغیان و کفر خود افزودند و بسیاری از آنها در موقع نزول قرآن ازروی حسد به کفر خود افزودند، چون یهود کینه توز و حسودند و همین که دیدند خداوند قرآن را بر غیر یهود نازل کرده ،باعث شد کفر و حسد آنها طغیان کند، زیرا آنها خود را اشرف از امیین می دانستند و می گفتند: اگر چیزی از جانب خدا نازل شده بود باید بر ما نازل می شد، لذا نسبت به نزول قرآن و این نعمت الهی کافر شدند و استکبار ورزیدند و خداوند به سبب همین اعمال بین آنهاعداوت و بغض بیفکند و این همان تشتت عقاید و اختلاف مذاهب است و مراداز(عداوت )خشم توأم با تجاوز عملی ، و مراد از (بغضاء) خشم درونی می باشد که ممکن است با تجاوزات عملی هم همراه باشد یا نباشد، پس خداوند می فرماید:اولا): یهود تا روز قیامت باقی می مانند و ثانیا): خشم و نفرت درونی و نزاع نیز تاقیامت بین آنها باقی خواهد بود، و هر وقت یهود خواستند دست به اقداماتی علیه مسلمین بزنند و آتش جنگی را با رسول خدا(ص )و مسلمین بر افروزند،خداوند بین آنها اختلاف انداخت و به این وسیله آتش جنگ را خاموش ساخت و این آیه نویدی برای مسلمانان است ، اما جنگهایی که برای مسائل سیاسی یاقومی پیش می آید از سیاق آیه خارج است ،در خاتمه می فرماید: سعی و کوشش یهود همه برای آنست که زمین را علیه دین پر از فساد کنند،اما خدا مفسدین رادوست ندارد و لذا خداوند زمین خود و بندگانش را بدست مفسدان نمی سپاردو نمی گذارد آنها به آرزوی پلید خود نایل شوند و سعی و کوشش آنها بیهوده خواهد ماند،(والله عالم ).
(65) (و لو ان آهل الکتاب امنوا و اتقوا لکفرنا عنهم سیئاتهم و لادخلناهم جنات النعیم ):(و اگر اهل کتاب ایمان آورند و تقوی داشته باشند ،ما گناهان آنهارا برایشان می پوشانیم و تکفیر می کنیم و آنها را وارد بهشتهای نعیم می نمائیم )،مراد از تقوی بعد از ایمان ، پارسائی و پرهیز از محرمات الهی و ازگناهان کبیره است ،یعنی گناهانی که خداوند در قرآن کریم وعده دوزخ به مرتکب آنها داده است که اینها شامل شرک به خدا و سایر گناهان کبیره می باشد. اما مراد از (سیئات )گناهان صغیره است ،یعنی خداوند می فرماید:اینها اگرایمان داشته باشند و از کبائر بپرهیزند ،خداوند صغایر آنها را می بخشد، در نتیجه از نظر مضمون شبیه آیه 31 سوره نساء خواهد بود(ان تجتنبوا کبائر ما تنهون عنه نکفرعنکم سیئاتکم )،و بعد از تکفیر گناهانشان آنها را وارد بهشتهایی آمیخته با انواع نعمتها می نماید و نعمت سعادت را در دنیا و آخرت به آنها می چشاند .
(66) (و لو انهم اقاموا التوره و الانجیل و ما انزل الیهم من ربهم لاکلوا من فوقهم ومن تحت ارجلهم منهم امه مقتصده و کثیر منهم ساء ما یعملون ):(واگر آنها تورات و انجیل را بدون کم و کاست و همچنین آنچه را که از طرف پروردگارشان نازل شده ، اقامه کنند محققااز جانب آسمان و از زیر پاهایشان روزی خواهند خورد و بهره مند خواهند شد، بعضی از اینها مردمی معتدلند وبیشتر آنها اعمال ناپسندی را مرتکب می شوند)،یعنی اگر اینها تورات و انجیل حقیقی را برپا دارند و آنها را تحریف نکنند و کتابهای آسمانی دیگر که بر انبیاءسلف نازل شده ،مانند مزامیر داود که قرآن آن را زبور نامیده را نیز اقامه کنند، ومطابق آنها عمل نمایند و اعتقادات مبداء و معاد خود را بر آنها مبتنی سازند ،دراین صورت باب های نعمت و روزی ازآسمان و زمین بسوی آنها گشوده می شودو دارای وفور نعمت می گردند و نقمتها از آنان دور می شود و بعضی از آنان مردمی معتدل و میانه رو هستند که تسلیم خدا و اوامر و احکام او هستند، اما اینهادر اقلیت می باشند ولیکن بیشتر آنها از حدود الهی تجاوز می کنند و دچار کفر واستکبار و سرپیچی می باشند و این اعمال بسیار زشت و ناپسند است .
(67) (یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس ان الله لا یهدی القوم الکافرین ):(ای فرستاده ما،آنچه را از ناحیه پروردگارت بتو نازل شد ابلاغ کن و اگر اینکار رانکنی اصلا پیغام پروردگار را نرسانده ای و خدا تو را از شر مردم حفظ می کند،همانا خدا کافران را هدایت نمی کند)، خطاب با رسول الله (ص ) می باشد ودستوری اکید فرموده است به ابلاغ و نوع بیان مانند برهان بر وجوب تبلیغ است ، چون متعاقب این دستور فشار و تهدید می باشد و می فرماید:اگر این پیام را نرسانی ، گویا اصلا رسالت پروردگار را به انجام نرسانده ای و همچنین ایشان را وعده می دهد که او را از خطراتی که در این امر ممکن است متوجه وی شود،نگهداری کند، و این می رساند که حکمی که آیه در حدود بیان آنست ورسولخدا(ص )مأمور به تبلیغ آن شده امر مهمی است که در تبلیغ آن بیم خطر، یابر جان رسولخدا(ص )و یا بر پیشرفت دینش وجود دارد و این مطلب مشخص می کند این آیه هیچ ارتباطی به ما قبل و ما بعد خود یعنی مسائل اهل کتاب ندارد،چون آنها در زمان نزول این آیه اوضاعشان طوری نبود که از جانب آنهاخطری متوجه پیامبر(ص ) یا اسلام بشود، پس این آیه از نظر سیاق با آیات قبل وبعد خود متفاوت است . اما آیه از یک امر مهمی که یا عبارت است از مجموع دین و یا حکمی یااحکام آن ، کشف می کند و آن امر را بصورت نکره آورده ، تا عظمت آن را افاده کند و این امر هر چه هست امری است که رسول الله (ص )از تبلیغ آن می ترسد ودر دل می خواهد آن را تا یک روز مناسبی به تأخیر بیاندازد و ترس ایشان بر جان خودشان نبود، بلکه ترس از اضمحلال و از بین رفتن دین بوده و ایشان می ترسید که آن جناب را متهم کنند و در نتیجه دین خدا و دعوت او فاسد و بی نتیجه شود و مردم ممکن است آن حضرت را متهم کنند که به نفع خود قانون وشریعتی را وضع کرده است و از سیاق فهمیده می شود که این امر، حکمی است که مایه تمامیت دین و استقرار آنست و حکمی است که اگر ابلاغ نشود تمام زحمات چندین ساله پیامبر بی نتیجه می شود و گویا هیچ ابلاغ رسالتی را به انجام نرسانده است و همچنین این حکمی است که انتظار می رود مردم علیه آن قیام کنند و در نتیجه بنیان دین را متلاشی سازند و این انتظار از ناحیه کفار و بت پرستان و اهل کتاب نبوده ، بلکه از ناحیه مسلمین بوده و انتظار می رفته که مبادامسلمانان بگویند: پیامبر این حکم را به نفع خود می دهد و مضمون روایات هم از طرق عامه و هم از طرق امامیه تأیید می کند که این آیه شریفه در باره ولایت علی (ع ) نازل شد و خداوند، رسول الله (ص ) را مأمور به ابلاغ فوری آن نموده ،در حالیکه آن جناب بیمناک بوده که مبادا مردم خیال کنند وی از نزد خود پسرعم خود را جانشین خویش قرار داده است و به همین جهت انجام این امر را به انتظار موقع مناسب به تأخیر انداخت ،تا اینکه این آیه نازل شد و ناچار در غدیرخم آن را عملی فرمود و در آنجا به مردم ابلاغ کردند،(من کنت مولاه فهذا علی مولاه )(26)، هر کس من مولای اویم ، پس این علی (ع ) مولای اوست ). و باید دانست که هرگز امت از ولیی که عهده دار سرپرستی شئون و رتق وفتق امور او باشد بی نیاز نمی گردد و هیچ عاقلی مجاز نمی داند که توهم کند،دینی چنین عالمیگر و خاتم که تا قیامت دین مردم خواهد بود و وسعت معارفش جمیع مسائل اعتقادی و همه اصول اخلاقی و احکام فرعی و کلیه شئون اجتماعی و فردی را متضمن است ، بر خلاف سایر قوانین احتیاج به حافظ نداردو بی نیاز از والی و حاکم است که امور آن را تدبیر و اداره نماید، کیست که چنین توهمی بکند؟ خصوصا که سیره پیامبر(ص ) چنین بوده که هر وقت به عزم جنگ از شهر بیرون می رفتند کسی را برای رتق و فتق مسلمین به جای خود قرارمی دادند، کما اینکه حضرت علی (ع ) را در جنگ تبوک جانشین خود معرفی کردو آن حضرت به جهت عشقی که به شهادت داشت ، فرمود: آیا مرا خلیفه خود درمدینه قرار می دهی ،با اینکه در شهر جز زنان و کودکان کسی نمانده ؟و پیامبر درجواب فرمودند: آیا راضی نیستی که نسبت تو به من مانند نسبت هارون باشد به موسی با این فرق که بعد از من پیامبری نخواهد آمد؟...با این وصف مسلم است که احتیاج مردم به والی در زمان غیبت آن جناب بیشتر است از زمان حضورش بااین عمل چگونه می توان تصور کرد که آن حضرت برای آنروز مردم ، که ایشان دربین آنها نباشد هیچ فکری نکرده باشد؟ در صحیح بخاری از وهب بن عبدالله سودانی نقل شده که به حضرت علی (ع ) گفتم : آیا نزد شما چیزی از وحی هست که در قرآن نباشد؟ فرمود: نه ،قسم به خدایی که دانه را شکافت جز فهمی از قرآن که خدا آن را به من داده است . اما نکات آیه : 1)اینکه علی رغم همه القاب پیامبر فقط با عنوان رسول به ایشان خطاب شده تااشاره کند به مقام تبلیغ و اینکه رسول جز انجام رسالت و رسانیدن پیامبروظیفه ای ندارد. 2) در آیه از این امر مهم بصورت مبهم یاد شده تا هم به عظمت آن اشاره کرده باشد و هم بفهماند که پیامبر(ص )در این امر هیچ گونه اختیاری ندارد و این دومطلب علاوه بر برهان بودن ، دو عذر قاطع هم برای پیامبر در جرأت بر اظهارمطلب هم هست . 3)تصدیق فراست رسول الله (ص ) است که می فهماند، پیامبر درست تفرس کرده و در احساس خطر محق بوده است . 4) آیه شریفه می رساند که این امر از مسائلی است که تا پیامبر(ص ) زنده است خودش باید با زبان مبارکش به مردم ابلاغ کند و کسی در ایفای این وظیفه جای ایشان را نمی گیرد. 5)این مطلب آنچنان مهم است که مجموع رسالت پیامبر در گرو آنست و حکمی است که اگر گفته نشود مثل این است که پیامبر(ص ) اصلا هیچ چیز از رسالتی راکه به عهده گرفته تبلیغ نکرده است . 6)خداوند وعده می دهد که آنحضرت را از شر مورد انتظار از ناحیه مردم (شامل مؤمن و منافق عامه و خاصه )حفظ کند و همچنین مقاصد دینیه و تبلیغ ایشان راتضمین می نماید. 7)خداوند می فرماید:خدا گروه کافران را هدایت نمی کند، یعنی مقصود از کفر دراینجا کفر به خصوص این حکم و آیه مورد بحث است (خدا انکار کنندگان این حکم را کافر خوانده است )، و مراد ازهدایت هم هدایت به راه راست نیست ،بلکه مراد هدایت به مقاصد شوم آنهاست ، یعنی خدا ابزار کار و اسباب موفقیت آنان را در دسترشان قرار نمی دهد تا به مقاصد شومشان برسند و آنها را آزادنمی گذارد تا هر لطمه ای که بخواهند به دین وکلمه حق بزنند و یا نوری را که خدااز جانب خود نازل کرده خاموش کنند و شر و فساد نمایند، بلکه خداوند آنها رانابود کرده و مکر و شر و فسادشان را متوجه خودشان می کند،(ولا یحیق المکرالسیئی الا باهله )،(مکر بد جز گریبان صاحبش را نمی گیرد).
(68) (قل یا اهل الکتاب لستم علی شی ء حتی تقیموا التوره والانجیل وماانزل الیکم من ربکم و لیزیدن کثیرا منهم ما انزل الیک من ربک طغیانا و کفرافلا تاس علی القوم الکافرین ):(بگو ای اهل کتاب ،شما بر مسلکی قابل اعتنانیستید تا زمانیکه تورات و انجیل و آنچه را که ازطرف پروردگارتان بسوی شمانازل شده اقامه کنید و همین قرآن که از جانب پروردگارت بر تو نازل شده ،هرآینه طغیان و کفر بسیاری از آنان را زیادتر می کند، بنابراین بر قومی که کفرورزیدند غمناک مباش و تأسف مخور)، یعنی ای اهل کتاب ، شما اساس ثابتی که بر آن تکیه کنید و ستون محکمی که به آن اعتماد کنید ندارید تازمانیکه به تورات و انجیل حقیقی وخالی از تحریف قیام نمایید وهمچنین کتب آسمانی دیگر رابرپا دارید و اصل مشترک همه کتب آسمانی ایمان به خدای متعال و معاد و امر به تقوی و توبه بسوی خداست و این همان ستون محکم و جاپای استوار است که انسان با اعتماد بر آن می تواند به سعادت دنیا و آخرت برسد. اما نکته دیگر که فرمود: قرآن که بر تو نازل شده ، باعث زیادت کفر و طغیان آنها شده است ، به سبب آنست که همچنانکه در آیات سابق گفتیم اهل کتاب خود را اشرف از اهل مکه و امیین می دانستند و لذا وقتی قرآن بر قریش نازل شد، اینها از روی حسد و کینه آن را انکار کردند و گفتند: اگر این وحی از جانب خدا بود باید بر ما نازل می شد و در نهایت به پیامبر امر می کند که به حال اینهامتأسف و اندوهگین نباش ،چون اینها مردمی کافر و طغیانگرند و به عناد وسرپیچی و کفر خو گرفته اند .
(69) (ان الذین امنوا و الذین هادوا و الصابئون و النصاری من امن بالله و الیوم الاخر و عمل صالحا فلا خوف علیهم ولا هم یحزنون ):(همانا کسانی که ایمان آوردند و یهودیان و صابئیان و نصاری ، هر کس که به خدا و روز قیامت ایمان بیاورد و عمل شایسته انجام دهد ،ترسی بر ایشان نیست و در آخرت اندوهگین نمی شوند)،(صابئون )قومی بوده اند که به خدا و روز جزا و بعضی ازانبیاء اعتقاد داشته ،اما معتقد به تأثیر بعضی ستاره ها در خیر و شر بوده اند . این آیه در صدد بیان این مطلب است که در باب سعادت و نیک بختی اسماءو القاب هیچ اثری ندارند، بنابراین نام مؤمن ، یهودی ، صابئی یا نصاری باعث سعادتمندی دنیا یا آخرت نمی شود، بلکه آنچه موجب سعادت دنیا و آخرت می گردد، ایمان به خدا و روز جزا و عمل شایسته است و لذا اینها اگر چنین باشندهیچ ترسی از موارد ناخوشایند احتمالی و هیچ خوفی از مکاره واقع شده نخواهند داشت و خداوند سعادت اخروی آنها را تضمین می نماید و ما درخصوص این مطلب در تفسیر سوره بقره ، آیه 62 بحث کردیم .
(70) (لقد اخذنا میثاق بنی اسرائیل و ارسلنا الیهم رسلا کلما جاءهم رسول بما لا تهوی انفسهم فریقا کذبوا و فریقا یقتلون ):(به تحقیق ما از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم و بسوی آنهاپیامبرانی فرستادیم ، هر زمان پیامبری با احکامی که مخالف هواهای نفسشان بود نزد آنهافرستادیم عده ای از آنها را تکذیب کردند وعده ای را به قتل رساندند)،می فرماید: ما از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم که مطابق شریعت و احکام عمل کنند و پیامبرانی هم بسوی آنها فرستادیم تا شریعت واحکام را به آنان ابلاغ کنند ولیکن همیشه روش آنهابه این صورت است که هرگاه پیامبری با احکام الهی که طبیعتا مخالف هواهای نفسانی آنهاست و خیر وسعادت آنها را در بر دارد،نزد آنها می آید یا او را می کشند و یا تکذیب می نمایندو این سیره بنی اسرائیل است و بسیاری از پیامبران الهی را تکذیب نموده یاکشته اند، چون بدیهی است که خداوند بر طبق خواسته ها و تمایلات مردم حکم نمی کند، بلکه بر وفق مصالح آنها حکم می نماید و همین امر به مذاق هواپرستان خوشایند نیست و باعث تکذیب از جانب آنان می شود.
(71) (وحسبوا الا تکون فتنه فعموا و صموا ثم تاب الله علیهم ثم عمواوصموا کثیر منهم و الله بصیر بما یعملون ):(و گمان کردند که آزمایشی نخواهدبود ،در نتیجه کور و کر شدند ،آنگاه خداوند از آنان گذشت ، بار دیگر بسیار ی ازآنان کر و کور شدند و خداوند نسبت به اعمال آنها بینا است )، (حسبان )به معنای پندار است و(فتنه )به معنای امتحانی است که شخص بی خبر را مغرور سازد یامطلق شر و بلا (عمی )(کوری )در اینجا به معنای نداشتن چشم حق بین و تمیزندادن میان خیر و شر و (صمم )به معنای کری است و در اینجا مراد نشنیدن پند وموعظه و بی اعتنایی نسبت به نصیحت می باشد . این کوری و کری آنها معلول پندار غلط آنها بود که خیال می کردند امتحانی در کار نیست و این پندار هم خود معلول آن بود که اینها برای خود فضیلت وکرامت قائل بودند و می گفتند ما از شاخه های شجره یعقوب هستیم ، پس پسران خدا و دوستان اوئیم و به همین جهت عذابی برای ما نخواهد بود و به همین سبب کارشان به جایی رسید که دیگر نمی توانستند حق را ببینند و یا از شنیدن مطالب حق بر خوردار شوند ،سپس خداوند با نظر رحمت خود بسوی آنان بازگشت و آنها از کری و کوری بدر آمدند و اهل تقوی و حق شدند و مواعظانبیاء را شنیدند و حق را شناختند و فهمیدند که صرف اسماء و القاب باعث رستگاری و سعادت نمی شود ،اما باز بعد از مدتی بیشتر آنها دچار غفلت و کری و کوری از درک حقیقت شدند و خداوند بصیر است ، لذا هیچ چیز از نظر اوپنهان نمی ماند و نسبت به اعمال بندگانش آگاهی کامل دارد و هیچ چیز او را ازدرک حقیقت باز نمی دارد.
(72) (لقد کفر الذین قالوا ان الله هو المسیح ابن مریم و قال المسیح یا بنی اسرائیل اعبدوا الله ربی و ربکم انه من یشرک بالله فقد حرم الله علیه الجنه وماوه النار و ما للظالمین من انصار):(به تحقیق کسانی که گفتند:خدا همان مسیح پسر مریم است کفر ورزیدند و مسیح خود به بنی اسرائیل گفت : ای بنی اسرائیل ،الله پروردگار من و شماست ، او را بپرستید و همانا هر کس به خدا شرک بورزد به تحقیق خداوند بهشت را بر او حرام ساخته و جایگاهش آتش است وستمکاران یاورانی نخواهند داشت )، این آیه در صدد بیان این مطلب است که نصاری هم مانند یهود به نصرانیت خود دلخوش بودند و خیال می کردندانتساب آنها به مسیح مانع از کافر شدن و عذاب آنها می شود، اما این نسبت ولقب مانع از کفر وشرک آنها نشد و اینها به مسیح که یک انسان بود نسبت الوهیت دادند ،در حالیکه بشر کجا و پروردگار عالم کجا؟ و خود مسیح هم به آنها می گفت : که الله را بپرستید که پروردگار من وشماست و من مثل شما بنده خدا هستم و این حجتی برعلیه کفر آنها وبطلان قول آنهاست ، و در ادامه می فرماید: هر کس برای خدا در الوهیت شریک قراردهد مشرک و کافر است ، پس ورود به بهشت بر او حرام می باشد و جایگاه اوآتش خواهد بود و ستمکاران هیچ یاوری نخواهند داشت و این سخن ابطال قول نصاری است که می گویند: مسیح فدیه شد و مضمون آن این است که مسیح با پای خود به طرف چوبه دار رفته تا جانش را فدای پیروان خود کند،تا شایدخداوند از گناهان پیروانش در گذرد و تکالیف الهی را از دوش آنها بر دارد و درروز قیامت یکسره به بهشت روند ،بدون آنکه بدنهایشان با آتش دوزخ تماسی پیدا کند،مسیحیان این داستان را برای این درست کرده اند که تنها از دینداری به نامش قناعت کرده اند و جمیع محرمات الهی را مرتکب می شوند و در آخرت هم به پاداش اینکه برای خداپسرتراشیده اند می پندارند یکسره به بهشت خواهندرفت €، و این مطالبی که آیه شریفه به آنها اشاره می کند، یعنی : (1ـ امر به توحید(الاصحاح 12 - 29 انجیل مرقس )،(2ـ ابطال عبادت مشرک (6 - 34متی ) (3ـ حکم به خلود ستمکاران در آتش (13 / 5 /25/ 31 / 47 / متی )همه درابواب متفرقه انجیل ها موجود است .
(73) (لقد کفر الذین قالوا ان الله ثالث ثلثه و ما من اله الا اله واحد و ان لم ینتهوا عما یقولون لیمسن الذین کفروا منهم عذاب الیم ):(به تحقیق کسانی که گفتند خدا یکی از سه معبود است کفر ورزیدند و هیچ معبودی جز معبود واحدنیست و اگر اینها از آنچه می گویند دست بر ندارند هر آینه عذاب دردناکی به کافران از آنان خواهد رسید)،یعنی خدا را یکی از آن سه اقنوم مقدس پدر، پسر،روح القدس می دانستند و لازمه قول اینها این است ، یک چیز در عین اینکه یکی است سه چیز باشد و عقل سلیم این معنا را نمی پذیرد و خداوند به هیچ وجه کثرت در او راه ندارد و الله تعالی واحد حقه حقیقیه است و بذاته جزءناپذیر واحدی الذات است و نه در عقل و نه در وهم قابل تکثر نیست و هرگز چیزی به آن ضمیمه نمی شود و با چیزی ترکیب نمی گردد و وحدت او وحدت عددیه نیست ، او نه در ذات ،نه در اسم و نه در صفات به وحدت عددی متصف نمی شود، چون کثرت و وحدت عددی هر دو از آثار و احکام مخلوقات خدایند، پس چگونه صانع به آنها متصف شود؟ لذا در عالم وجود اصلا و بطورکلی از جنس معبود(اله )یافت نمی شود، مگر معبود یگانه ای که یکتائی او وحدت مخصوصی است که نه در خارج و نه در وهم به هیچ وجه قبول تعدد و کثرت نمی کند. و در ادامه نصاری را تهدید می کند به عذابی دردناک ، چون قول به تثلیث مطلبی نیست که عامه مردم بتوانند صحت و بطلان آن را درک کنند و اغلب آن راطوطی وار و متعبدانه پذیرفته اند و تثلیث در ذهن آنها جنبه تعارف و تشریف دارد و در این مسأله بین علماء و مردم عامی فرق است و همه آنها کفر حقیقی ندارند و منکر توحید نیستند، بلکه فقط علماء، کفر حقیقی دارند، چون مسأله تثلیث را حقیقتا معتقدند نه تعارفی و تشریفی و خداوند همین کفار را تهدید به عذاب دردناک اخروی نموده است و این در صورتی است که (من ) بیانیه باشد واین احتمال بدی نیست .
(74) (افلا یتوبون الی الله و یستغفرونه و الله غفور رحیم ):(آیا بسوی خدا باز نمی گردند و طلب آمرزش نمی کنند؟ و حال آنکه خدا آمرزنده و مهربان است )،این استفهام برای برانگیختن مردم به امر توبه و استغفار است و به یادآوردن مغفرت و رحمت خدا می باشد ،اما احتمال هم داردانکار و توبیخ باشد وبنابراین فرض معنایش این می شود که چرا توبه و استغفار نمی کنند؟و در صددجلب مغفرت و رحمت خدا بر نمی آیند؟
(75) (ما المسیح ابن مریم الا رسول قد خلت من قبله الرسل و امه صدیقه کانایاکلان الطعام انظر کیف نبین لهم الایات ثم انظر انی یؤفکون ):(مسیح پسرمریم جز رسولی بیش نیست و تحقیقا قبل از او نیز پیامبرانی بودند و مادرش مریم صدیقه ای بود و هر دوی آنهامانند سایر مردم غذا می خوردند، نگاه کن ببین چطور برای آنها آیات را بیان می نمائیم ، آنگاه ببین آنها چگونه روی برمی گردانند)،ما حصل گفتار نصرانی ها این بود که می گفتند مسیح مشتمل برجوهره الوهیت است و در این آیه این گفتار را رد می کند و می فرماید: مسیح هیچ فرقی با سایر فرستادگان خدا که خداهمه آنها را به سرنوشت مرگ دچار ساخت ندارد، چون همه آنها فقط فرستادگانی برای ارشاد و هدایت بندگان بودند نه ارباب و الهه ای که سزاوار پرستش باشند و همچنین مادر مسیح ، مریم بشری بودراستگو که آیات خدای را تصدیق نمود و هر دوی اینها از افراد بشر بودند ومانند همه غذا می خوردند، زیرا خوراک دلالت بر احتیاج می نماید، واحتیاج اولین نشانه امکان و مخلوقیت است . پس مسیح ممکن الوجود بوده نه واجب الوجود و مخلوق بوده نه خالق ومادرش هم مانند او بشری بوده است ، لذا ای پیامبر(ص ) ببین ما چگونه این نشانه ها را برای بطلان حجتهای آنها می آوریم ، اما اینها از این همه نشانه هاصرف نظر می کنند و به ظاهرترین دلائل پشت می کنند و تسلیم حق نمی گردند واین همه دلایل را تکذیب می نمایند.
(76) (قل اتعبدون من دون الله ما لا یملک لکم ضرا و لا نفعا و الله هوالسمیع العلیم ):(بگو آیا جز خدا چیزی را عبادت می کنید که مالک هیچ نفعی یاضرری برای شما نیست و حال آنکه خداوند شنوا و داناست )،بشر از ابتدای تاریخ غالبا به طمع دفع ضرر و شرور و جلب منفعت و خیر،معبودی رامی پرستیده است ،اماپرستش خدای واحد برای آنست که خدا سزاوار پرستش است ، نه برای جلب نفع و دفع ضرر،اما غیر خدا هر چه هست همه محتاج وممکن و مخلوق هستند که اینها برای خودشان هم مالک نفع و ضرری نیستند ونمی توانند بدیها را از خود دور کنند ،چه رسد که بخواهند پیروان خود را ازشرور دور نمایند وهر معبودی غیر خدا خود محتاج به خداوند است و مملوک اوست و قدرت و اختیاری از خویش ندارد، پس چگونه شایسته پرستش می باشد؟ و چگونه در کنار پروردگار و شریک او محسوب می شود؟ لذا عقل حکم می کند که عبادت تنها شایسته پروردگار یکتاست و اوست خدایی که عبادت و دعا را می شنود و جواب می گوید و اوست که حاجات بندگانش رامی داند و از آنها غافل نمی شود و بدیها را از آنان دفع می کند .
(77) (قل یا اهل الکتاب لا تغلوا فی دینکم غیر الحق و لا تتبعوا اهواء قوم قد ضلوا من قبل و اضلوا کثیرا و ضلواعن سواء السبیل ):(بگو ای اهل کتاب ،در دین خود غلو و زیاده روی به ناحق نکنید و از هوسهای پیشینیان که قبلاگمراه شدند و عده زیادی را هم گمراه کردند و از طریق میانه منحرف شدند،پیروی نکنید)،(غلو)یعنی افراط و زیاده روی و تجاوز از حد و می فرماید:دین خدا را که امر به توحید می کند با زیاده روی خود منحرف نکنید و نگوییدالله خدای پدر است و مسیح یا عزیر پسر او هستند، ایجاد و تربیت هر دو به عهده خداست ، از هوا وهوسهای اقوام پیشین که بت پرست و مشرک بودند و هم خودشان گمراه بودند و هم بسیاری از مردم را گمراه کردند پیروی نکنید، چون همین عقیده به پدر و پسری در مورد خدا و پیامبرانش نتیجه همان افکار بت پرستان است و اینکه انسان هم خودش گمراه باشد و هم دیگران را گمراه کندگمراهی فوق گمراهی است . و از حضرت علی (ع ) منقول است که (ابتدای دین معرفت خداست و کمال معرفت او تصدیق به وجود اوست وکمال تصدیق به او یگانه دانستن اوست وکمال توحید و یگانگی او خالص شدن برای اوست و کمال اخلاص برای او نفی صفات از اوست ، چون هر صفتی شهادت می دهد که غیر از موصوف است و هرموصوفی شهادت می دهد که غیر صفت است پس هر کس خدا را به وصف جدای از ذات توصیف کند او را قرین دانسته و هر کس خدا را قرین بداند به دوئیت او حکم کرده و هرکه به دوئیت حکم کند، خدا را تجزیه کرده و دارای اجزاء دانسته و کسی که چنین کند نسبت به او جاهل شده است و هر کس به خداجاهل شد، البته او را قابل اشاره حسی هم می داند و کسی که چنین کند او رامحدود کرده است و هر کس خدا را محدود کند، او را معدود و قابل شمارش نموده است )،پس وحدت خدا وحدت عددی نیست و صفات او عین ذات اویند.
(78) (لعن الذین کفروا من بنی اسرائیل علی لسان داود وعیسی ابن مریم ذلک بماعصوا و کانوا یعتدون ):(از بنی اسرائیل آنهایی که کافر شدند به زبان داودو عیسی پسر مریم نفرین و لعنت شدند و این به جهت عصیان آنها بود و اینکه آنها همواره تجاوز کار بودند)،این آیه رسول خدا(ص ) را خبر می دهد که از اهل کتاب آنها که کفر ورزیدند، به زبان انبیاء خودشان هم لعنت شده اند و این لعنت هم به جهت عصیان و کفر پیشگی و تجاوز و عداوت همیشگی آنها بوده است .
(79) (کانوا لا یتناهون عن منکر فعلوه لبئس ما کانوا یفعلون ):(آنها ازمنکراتی که می کردند دست بر نمی داشتند ،براستی چه بد اعمالی انجام می دادند)،یعنی روش ایشان به این صورت بود که عده ای اعمال زشت و منکر رامرتکب می شدند و گروه دیگر هم راضی به فعل آنها بودند و آنها را نهی و منع نمی کردند و این رضایت به عمل منکر خود عملی زشت و منکر است ،پس شیوه همیشگی آنها ارتکاب منکرات بود.
(80) (تری کثیرا منهم یتولون الذین کفروا لبئس ما قدمت لهم انفسهم ان سخط الله علیهم و فی العذاب هم خالدون ):(بسیاری از آنان را می بینی که کسانی را که کافر شدند دوست می دارند، چه بد توشه ایست که بدست خود برای خودشان پیش فرستادند که سبب شد خداوند بر آنها خشم بگیرد و در عذاب جاودان باشند)،این آیه از باب گواهی خواستن از حس و وجدان است ،یعنی اینها اگر قدر دین خود را می شناختند، از آن دست بر نمی داشتند و از حدود آن تجاوز نمی کردند و لازمه این امر هم این بود که اهل توحید را دوست بدارند و ازکافران نیز نباشند، چون به گواهی وجدان هر کس که قومی را دوست بدارد به فعل آنها نیز راضی است ، پس از دوستی آنهابا کفار، استفاده می شود که اینها ازدین خود چشم پوشیده و صرف نظر کرده اند و دوستی با کفار بسیار توشه بدی است که برای آخرتشان می فرستند و جزای آنها این است که خداوند نسبت به آنها غضب می کند و در عذاب جاودانه خواهند بود تا وبال عملشان را بچشند،چون اینها کیفر و عذاب خود را خودشان از پیش فرستاده اند.