تفسیر سوره مائده ( از آیه 41 تا آیه 60 )
ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: مذهبی ،قرآن ،تفسیر سوره مائده
یا أَیُّهَا الرَّسُولُ لا یَحْزُنْکَ الَّذینَ یُسارِعُونَ فِی الْکُفْرِ مِنَ الَّذینَ قالُوا آمَنَّا بِأَفْواهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ وَ مِنَ الَّذینَ هادُوا سَمَّاعُونَ لِلْکَذِبِ سَمَّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرینَ لَمْ یَأْتُوکَ یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَواضِعِهِ یَقُولُونَ إِنْ أُوتیتُمْ هذا فَخُذُوهُ وَ إِنْ لَمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُوا وَ مَنْ یُرِدِ اللَّهُ فِتْنَتَهُ فَلَنْ تَمْلِکَ لَهُ مِنَ اللَّهِ شَیْئاً أُولئِکَ الَّذینَ لَمْ یُرِدِ اللَّهُ أَنْ یُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ لَهُمْ فِی الدُّنْیا خِزْیٌ وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظیمٌ41سَمَّاعُونَ لِلْکَذِبِ أَکَّالُونَ لِلسُّحْتِ فَإِنْ جاؤُکَ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ إِنْ تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَنْ یَضُرُّوکَ شَیْئاً وَ إِنْ حَکَمْتَ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطینَ42وَ کَیْفَ یُحَکِّمُونَکَ وَ عِنْدَهُمُ التَّوْراةُ فیها حُکْمُ اللَّهِ ثُمَّ یَتَوَلَّوْنَ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ وَ ما أُولئِکَ بِالْمُؤْمِنینَ43إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْراةَ فیها هُدىً وَ نُورٌ یَحْکُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ الَّذینَ أَسْلَمُوا لِلَّذینَ هادُوا وَ الرَّبَّانِیُّونَ وَ الْأَحْبارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ کِتابِ اللَّهِ وَ کانُوا عَلَیْهِ شُهَداءَ فَلا تَخْشَوُا النَّاسَ وَ اخْشَوْنِ وَ لا تَشْتَرُوا بِآیاتی‏ ثَمَناً قَلیلاً وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْکافِرُونَ44وَ کَتَبْنا عَلَیْهِمْ فیها أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَیْنَ بِالْعَیْنِ وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ وَ الْجُرُوحَ قِصاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ کَفَّارَةٌ لَهُ وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ45وَ قَفَّیْنا عَلى‏ آثارِهِمْ بِعیسَى ابْنِ مَرْیَمَ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَّوْراةِ وَ آتَیْناهُ الْإِنْجیلَ فیهِ هُدىً وَ نُورٌ وَ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَّوْراةِ وَ هُدىً وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقینَ46وَ لْیَحْکُمْ أَهْلُ الْإِنْجیلِ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فیهِ وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ47وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتابِ وَ مُهَیْمِناً عَلَیْهِ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ عَمَّا جاءَکَ مِنَ الْحَقِّ لِکُلٍّ جَعَلْنا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لکِنْ لِیَبْلُوَکُمْ فی‏ ما آتاکُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمیعاً فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ فیهِ تَخْتَلِفُونَ48وَ أَنِ احْکُمْ بَیْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ وَ احْذَرْهُمْ أَنْ یَفْتِنُوکَ عَنْ بَعْضِ ما أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَیْکَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّما یُریدُ اللَّهُ أَنْ یُصیبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَ إِنَّ کَثیراً مِنَ النَّاسِ لَفاسِقُونَ49أَ فَحُکْمَ الْجاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُکْماً لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ50یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصارى‏ أَوْلِیاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمینَ51فَتَرَى الَّذینَ فی‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسارِعُونَ فیهِمْ یَقُولُونَ نَخْشى‏ أَنْ تُصیبَنا دائِرَةٌ فَعَسَى اللَّهُ أَنْ یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَیُصْبِحُوا عَلى‏ ما أَسَرُّوا فی‏ أَنْفُسِهِمْ نادِمینَ52وَ یَقُولُ الَّذینَ آمَنُوا أَ هؤُلاءِ الَّذینَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ إِنَّهُمْ لَمَعَکُمْ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فَأَصْبَحُوا خاسِرینَ53یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکافِرینَ یُجاهِدُونَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتیهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ54إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ55وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ56یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الَّذینَ اتَّخَذُوا دینَکُمْ هُزُواً وَ لَعِباً مِنَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ الْکُفَّارَ أَوْلِیاءَ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ57وَ إِذا نادَیْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ اتَّخَذُوها هُزُواً وَ لَعِباً ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَعْقِلُونَ58قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ هَلْ تَنْقِمُونَ مِنَّا إِلاَّ أَنْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْنا وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلُ وَ أَنَّ أَکْثَرَکُمْ فاسِقُونَ59قُلْ هَلْ أُنَبِّئُکُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذلِکَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَ غَضِبَ عَلَیْهِ وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنازیرَ وَ عَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولئِکَ شَرٌّ مَکاناً وَ أَضَلُّ عَنْ سَواءِ السَّبیلِ60
 
 
تفسیر المیزان - خلاصه :
(41) (یا ایها الرسول لایحزنک الذین یسارعون فی الکفر من الذین قالواامنا بافواههم ولم تؤمن قلوبهم ومن الذین هادوا سماعون للکذب سماعون لقوم اخرین لم یاتوک یحرفون الکلم من بعد مواضعه یقولون ان اوتیتم هذافخذوه و ان لم تؤتوه فاحذروا ومن یرد الله فتنته فلن تملک له من الله شیئااولئک الذین لم یرد الله ان یطهرقلوبهم لهم فی الدنیا خزی و لهم فی الاخره عذاب عظیم ):(ای پیامبر: بعضی از افرادی که قبلا گفته بودند ایمان آوردیم وسپس به سوی کفر شتافتند، تو را اندوهگین نسازند ،شامل افرادی که اظهارایمانشان زبانی است و دلهایشان ایمان نیاورده و نیز بعضی از آنان که خود رایهودی می خوانند و همواره سخن دروغ را می پذیرند و افرادی دیگر را که نزدتو نیامده اند اطاعت می کنند، همان توطئه گرانی که خود را پنهان کرده و هرسخنی را بعد از علم به حقیقتش تحریف می کنند از وجهه ای که دارند برمی گردانند و تازه به افراد می گویند اگر محمد(ص )در جواب سئوالات شماهمین مطالب تحریف شده را گفت ،پس آن را بگیرید و بپذیرید و اگر نه زنهار،مبادا نزدیک آن شوید، و هر کس که خدا او را آزمایش کند و به فتنه خود گرفتارنماید، پس تو برای چنین کسانی در برابر خدا کاری نمی توانی بکنی ، آنها کسانی هستند که خدا نخواسته ، دلهایشان را پاک کند و در دنیا خفت و در آخرت عذابی عظیم دارند)،این آیه خاطر شریف رسولخدا(ص )را از بابت نامبردگان در آیه تسلی و دلداری می دهد، نامبردگان منافقینی بودند که به سرعت در کفر راه می پیمودند و افعال و اقوالشان موجبات کفر بود، این منافقین به زبان می گفتند:ایمان آوردیم ، اما دلهایشان ایمان نیاورده بود، همچنین می فرماید ازبابت یهودیانی که نزد تو می آیند و سخنانی را می گویند، اندوهگین نباش ، این یهودیان مطابق تعریف آیه بسیار شنوای دروغ هستند و با علم به دروغ بودنش آن را می پذیرند، و به نفع قومی دیگر که نزد تو نیامده اند بسیار دروغ می شنوند وآن قوم هر چه بگویند این یهودیان می پذیرند و کلمات را بعد از آنکه در جای خودش قرار گرفته تحریف می کنند، از مجموع چند جمله مورد بحث بر می آیدکه عده ای از یهودیان در بین خود به یک حادثه و واقعه دینی مبتلا شدند،واقعه ای که از نظر دین خودشان حکمی داشته ، ولی علمایشان آن حکم را بعد ازثبوتش تغییر داده بودند و برای اینکه آن حکم اجرا نشود عده ای از یهود رابه نزدرسولخدا(ص ) فرستاده و به آنان دستور دادند که پیامبر اسلام را در کار خودحکم قرار دهند و اگر ایشان نیز همان حکم تحریفی را داد بپذیرند و اگر حکمی دیگر یعنی همان حکمی که علمای یهود از تورات دزدیده بودند را نمود، ازقبول آن بر حذر باشند . خداوند در آخر می فرماید :این یهودیان از جمله کسانی هستند که خداوندآنها را به فتنه دچار ساخته ، پس رسولخدا(ص ) بداند که امر به دست خداست واو از ناحیه خدا مالک هیچ جهتی از جهات این ماجرا نیست و لذا اندوهگین نباشد، چون خداوند می فرماید:اینها و منافقین کسانی هستند که دلهایشان برهمان پلیدی اولیه اش باقی مانده و علتش هم فسق های مکرری است که مرتکب می شوند به همین جهت خدای تعالی نمی خواهد آنها را تطهیر کند و در پایان به تهدید می فرماید: خدا اینها را در دنیا خوار و ذلیل می کند و در آخرت هم به عذابی دردناک گرفتار می شوند. در روایت از امام باقر(ع ) آمده است : که زنی از اشراف خیبر با مردی ازاشراف همان قبیله زنا کرد و هردو محصن هم بودند، یعنی هم زن شوهر داشت ،و هم مرد، زن داشت ، احبار یهودیان با آنکه می دانستند حکم این مسأله سنگساراست ، اما به خاطر اینکه اینها از اشراف بودند از سنگسار کردنشان کراهت داشتند ،لذا نامه ای به یهودیان مدینه نوشتند که از پیامبر اسلام (ص ) حکم این مسأله را بپرسند ،به این امید که حکم اسلام آسانتر از حکم تورات ، که سنگساراست ، باشد، سر انجام عده ای از یهودیان مدینه از قبیل کعب بن اشرف و کعب اسید و شعبه بن عمرو...و جمعی دیگر به سوی رسولخدا(ص ) به راه افتادندوعرضه داشتند: ای محمد: ما را خبر ده که حکم مرد زنا کار و زن زنا کاری که هردو محصن باشند چیست و چه حدی باید بر آنها جاری شود؟ رسولخدا(ص )فرمودند: آیا به حکم من راضی می شوید؟گفتند :بله ، در این حین جبرئیل نازل شد و حکم سنگسار را بیاورد و رسولخدا(ص ) فرمود: حد آن دو سنگسار شدن است ، اما یهود حاضر نشدند ،آن حکم را بپذیرند، جبرئیل به رسولخدا(ص )عرضه داشت : مردی به نام ابن صوریا را که به این نام ونشان است ، بین خود واین یهودیان حکم قرار بده ، رسولخدا(ص ) از آن جمع پرسید، جوانی امرد را که موی صورتش نروییده و سفید چهره و لوچ است و در فدک منزل داردمی شناسید؟ گفتند :بله ، فرمود: او چگونه شخصی است در میان شما؟عرضه داشتند :او اعلم علمای یهود است که فعلا در روی زمین باقی مانده و او از هرکس دیگری به آنچه خدای تعالی بر موسی نازل کرده داناتر است ، حضرت فرمود: پس بفرستید تا بیاید ،یهودیان پیکی روانه فدک کردند و عبدالله بن صوریا را آوردند . رسولخدا(ص ) به او فرمود: من تو را به آن خدایی سوگند می دهم که جز اوهیچ معبودی نیست ،همان خدایی که تورات را بر موسی نازل کرد و دریا را برای شما بنی اسرائیل شکافت و شما را از غرق نجات داد و فرعون و فرعونیان راغرق کرد، همان خدایی که ابر را بر سر شما سایبان نمود و بر شما من و سلوی نازل کرد، آیا در کتابتان حکم سنگسار را برای مرد و زن زناکار دیده ای یانه ؟ ابن صوریا گفت :به همان خدایی که مشخصاتش را برایم بر شمردی سوگندمی خورم که آری چنین حکمی در تورات هست و به همان خدا سوگند،اگرترس آن نبود که خدای پروردگار تورات مرا به جرم دروغ بستن به تورات وتحریف آن آتش بزند هرگز این اعتراف را در نزد تو نمی کردم ، ولیکن ای محمد،تقاضا دارم بگویی که حکم زنای محصنه در کتاب تو چیست ؟ حضرت فرمودند: حکم زنا در قرآن این است که اگر چهار نفر شاهد شهادت دهند که دیده اند که ذکر مرد همچون میل در سرمه دان داخل در فرج زن است ، واجب است بر حاکم که آن زن و مرد را رجم کند،ابن صوریا گفت : خدای تعالی درتورات نیز همین حکم را نازل کرده است . رسولخدا(ص ) به وی فرمود: پس اولین باری که حکم خدا را نادیده گرفتیدچه زمانی بود؟گفت : هر وقت زنی ازاشراف زنا می کرد رهایش میکردیم و چون زنی از طبقه ضعیف جامعه زنا می کرد حد سنگسار را بر او جاری می ساختیم وهمین باعث شد که زنا در میان اشراف شایع شود، به همین صورت بود تا اینکه پسر عموی یکی از پادشاهان ما زنا کرد و ماسنگسارش نکردیم ، چیزی نگذشت مردی دیگر از طبقه پایین جامعه زنا کرد، همینکه خواستیم او را سنگسار کنیم اوگفت :به هیچ وجه نمی گذارم سنگسارم کنید، مگر بعد از آنکه پسر عموی شاه راسنگسار کنید و چون آبروی علمای یهود را در خطر دیدیم جمع شدیم و ازپیش خود حدی برای زنای محصنه معین کردیم که خفیفتر از سنگسار باشد و دراشراف و غیر اشراف یکسان اجرا گردد و آن تازیانه و داغ نهادن بود، به این نحوکه چهل ضربه شلاق بخورد و سپس صورتش را سیاه کنند و مرد زنا کار را برالاغی و زن زنا کار را بر الاغی دیگر سوار کنند آن هم به این نحو که روی آن دوبه طرف دم الاغ باشد و بعد آندو را در شهر بگردانند، ازآن به بعد حکم زنای محصنه به جای رجم چنین شکنجه ای شد. یهودیان ابن صوریا را ملامت کردند که چه زود اسرار یهودیت را به او گفتی و تو برای حل این مشکل اهلیت و شایستگی لازم را نداشتی ، ولیکن چون غایب بودی نخواستیم از تو بد گویی کنیم و بگوئیم حکمیت تو را قبول نداریم ، ابن صوریا گفت : من برای این اعتراف کردم که او مرا به تورات سوگند داد و اگر این نبود هرگز سر یهودیت را فاش نمی کردم و بالاخره رسولخدا(ص ) دستورداد آن زن و مرد یهودی را در جلوی درمسجد سنگسار کردند و ابن صوریا عرضه داشت : من اولین عالم یهودی بودم که امر تو را بعد از آنکه دیگران پنهانش کرده بودند آشکار ساختم ،خدای تعالی در این مورد این آیه را نازل کرد (یا اهل الکتاب قد جاء کم رسولنا یبین لکم کثیرا مما کنتم تخفون من الکتاب و یعفوا عن کثیر)(13)،(به تحقیق فرستاده ما نزد شما آمد و بسیاری موارد از کتاب آسمانی را که قبلا مخفی می کردید برایتان آشکار کرد و از بسیاری چشم پوشی نمود)،ابن صوریا چون این آیه را شنید برخاست و دو دست خود را به عنوان التجاء بر دو زانوی رسولخدا(ص ) گذاشت و سپس گفت : من در موقعیتی هستم که به خدا و به توپناه می برم که آنچه را هم که مأمور شده ای چشم پوشی کنی ، بیان نمایی ، امارسولخدا(ص ) به او اعتنایی نکرد. سپس ابن صوریا از آنحضرت سئوالاتی کرد و چون جواب درست شنیدمسلمان شد و اقرار به رسالت آنحضرت کرد.
(42) (سماعون للکذب اکالون للسحت فان جاوءک فاحکم بینهم او اعرض عنهم وان تعرض عنهم فلن یضروک شیئا و ان حکمت فاحکم بینهم بالقسطان الله یحب المقسطین ):(شنوای دروغ و خورنده رشوه و مال حرام هستند، پس اگر اینها نزد تو آمدند مخیری که بین آنها حکم کنی یا از آنهاکناره گیری نمایی ودر صورتی که اعراض نمودی ،پس آنان هیچ ضرری به تو نمی رسانند و اگر بین آنها حکم نمودی ،پس به عدالت حکم کن ، همانا که خدا عدالت پیشگان رادوست دارد)، این اوصاف در وصف همه قوم یهود است ، اما از نظر توزیع ،جمله اول صفت برای یهودیانی است که نزد رسولخدا(ص )آمدند و جمله دوم وصف آن علمائی است که رشوه گرفتند تا حکم تورات را تغییر دهند و البته هردو جمله شامل کسان دیگری هم که وضع آنها را دارند می شود و حاصل معنا آن است که : یهودیان دو طائفه اند، یک طائفه علمای رشوه خوار و طائفه دیگرمقلدین و پیروان آنها که اکاذیب علماء را گوش می دهند و می پذیرند. و(سحت )پوسته ای است که دور ریخته می شود و این سحت شامل اعمالی میشود که دین و مروت مرتکب را می پوساند و فاسد می کند و نیز به معنای هرمال حرام نیز آمده ، کما اینکه پیامبر(ص ) فرموده اند:(هر گوشتی که از سحت بروید آتش سزاوار آنست ) و به همین جهت رشوه را (سحت )نامیده اند. در ادامه رسول خدا(ص ) را مخیر می کند که بین آنها حکم نماید یا از آنهادوری کند و معلوم است که انتخاب یکی از این دو طرف از آن جناب صادرنمی شود، مگر به جهت مصلحتی ، و خدای متعال می فرماید: اگر مصلحت دیدی و از آنها اعراض کردی بدان که آنها هیچ ضرری نمی توانند به تو برسانند و اگرهم مصلحت دیدی که بین آنها حکم نمایی جز به قسط و عدل حکم نکن ، چون خداوند افراد عادل و مقسط را دوست می دارد.
(43) (و کیف یحکمونک وعندهم التوره فیها حکم الله ثم یتولون من بعدذلک و ما اولئک بالمؤمنین ):(و چگونه تو را حکم قرار دهند با اینکه توراتی که حکم خدا در آنست نزد ایشان بود ،اماآنها از آن روی گرداندند، و اینان هرگزمؤمن نخواهندبود)،در این آیه می خواهد شنونده را از رفتار یهودیان به شگفت وادارد، چون اینها امتی صاحب کتاب و شریعت هستند، اما اینها از شریعتشان روی گرداندند و به راستی مؤمن نیستند ،چون از تورات و حکم آن اعراض نمودند و لذا از ایمان بسوی کفر گرائیده اند و قرآن تصدیق می کند که در تورات موجود تا حدودی هم احکام الهی وجود دارد،همچنانکه در بخشی از آن هم تحریف و تغییر هست ، و می خواهد از این مطلب نتیجه بگیرد که اینها اگرمی خواستند تسلیم حق باشند به همان حکم تورات که در نزدشان بود رضایت می دادند، پس بدیهی است که اگر نزد تو هم بیایند حکم تو نیز مطابق حکم تورات است (چون حکم خدا یکی است )و در این صورت اینها از حکم تو هم اعراض می کنند و ایمان نمی آورند، همچنانکه از تورات اعراض کردند.
(44) (انا انزلنا التوره فیها هدی و نور یحکم بها النبیون الذین اسلمواللذین هادوا و الربانیون و الاحباربما استحفظوا من کتاب الله و کانوا علیه شهداء فلا تخشوا الناس واخشون و لا تشتروا بایاتی ثمنا قلیلا و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الکافرون ):(همانا ما تورات را نازل کردیم که در آن هدایت و نور بود و انبیائی که تابع اسلام حقیقی بودند با آن در بین یهودیان حکم می کردند و همچنین علمای ربانی و مربیان مردم و خبرگان از یهود ونصاری به مقداری که از کتاب خدا حفظ بودند و بر آن شهادت می دادند طبق آن در بین مردم حکم می کردند، پس از مردم نترسید و تنها از من بترسید و آیات الهی را به بهای اندک مفروشید که هر کس بدانچه خدا نازل کرده حکم نکند،اینچنین کسانی همان کافرانند)،می فرماید: ما تورات را نازل کردیم که در آن مقداری احکام و معارف الهی و مایه هدایت و نور وجود دارد، و هدف از انزال تورات هدایت مردم و رفع اختلافات آنهابود. و اینکه انبیائی را که به تورات حکم می کردند با وصف اسلام توصیف فرمودبه جهت آنست که مراد از اسلام در اینجا تسلیم برای خداست که این همان دین واحد در نزد خدا می باشد و شأن مؤمن به خدا و تسلیم در برابر او، این نیست که نسبت به قبول هیچ یک از احکام و شرایع تکبر بورزد، پس انبیاء مطابق تورات بین مردم یهود حکم می نمودند و مراد از (ربانیون )علمائی است که از هر چه غیرخداست بریده اند هم در مرحله علم وهم عمل و یا کسانی که تربیت بشر به آنهامحول شده است . و همچنین احبار یعنی خبرگان از علمای یهود مأمور شده بودند به حفظتورات تا در نتیجه حافظ و شاهد بر آن باشند و هر جا اختلافی پدید آمد اینها که تورات را از حفظ دارند شهادت بدهند که این مطلب جزء تورات هست یانیست و به این ترتیب تورات را از تحریف حفظ کنند. و در فراز بعدی می فرماید: حال که چنین است پس مبادا چیزی از تورات راکتمان کنید و به انگیزه ترس و یا طمع احکام آن را تغییر دهید، بلکه تنها از خدابترسید و همچنین به بهای اندک و زایل دنیوی آیات الهی را مفروشید و این عبارت تفریع بر جمله قبلی است . و در آخر بیان می دارد، کسانی که مطابق حکم خدا ،حکم نکنند، درحقیقت کافرانند، چون آنها مطابق هوا و تمایلات خود و سایر افراد بشری حکم کرده اندکه مسلما مغایر احکام الهی خواهد بود که خیر و صلاح بشر در آنست و این عمل عین کفر است (آیا اینها غیر دین خدا را می جویند،افغیر دین الله یبغون )(14).
(45) (وکتبنا علیهم فیها ان النفس بالنفس والعین بالعین والانف بالانف والاذن بالاذن و السن بالسن و الجروح قصاص فمن تصدق به فهو کفاره له ومن لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الظالمون ):(و ما در تورات علیه یهودیان در باب قصاص حکم کردیم به اینکه جان قاتل در برابر قتلش و چشم جنایتکاردر برابر چشمی که از دیگری کور کرده و بینی جانی در برابر بینی دیگری که بریده است و گوش او در برابر گوشی که صدمه زده و دندان او در برابر دندانی که آسیب رسانده ، گرفته شود و هر جراحتی که جانی بر دیگری وارد آورده بر اووارد نمایند و قصاص بگیرند،مگر اینکه آسیب دیده ،احسان کند و قصاص نخواهد، در این صورت این عمل او کفاره گناهانش می شود و کسی که مطابق آنچه خدا نازل کرده حکم نکند همانا از ستمکاران است )، سیاق آیه دلالت داردبر اینکه مراد از این آیه بیان حکم قصاص در اقسام مختلف جنایت ، یعنی قتل نفس و قطع عضو و زخم وارد نمودن می باشد، پس حرف (باء) در این آیه (باء)مقابله است و می فرماید در مقام قصاص جان در برابر جان ، چشم در برابرچشم و بینی در برابر بینی قرار می گیرد و همچنین هر عضوی که یک جانی ازیک انسان سلب کند همان عضو از خود او گرفته می شود. و در ادامه می فرماید:اگر صاحب حق قصاص ،تصدق کند و صرف نظر نمایدهمین عمل کفاره گناهان اوست و اگر صاحب حق قصاص ، از قصاص صرف نظر نکرد در این صورت قاضی باید طبق دستوری که خدا در باره قصاص نازل کرده حکم کند و آن حاکم و قاضی که طبق حکم خدا،حکم نکند از ستمکاران است ، پس تعدی و تغییر احکام خدا ظلم است و چه ظلمی از تغییر احکام خداو حدود او بالاتر می باشد .
(46) (وقفینا علی اثارهم بعیسی ابن مریم مصدقا لما بین یدیه من التوره واتیناه الانجیل فیه هدی و نور و مصدقا لمابین یدیه من التوره و هدی وموعظه للمتقین ):(و ما به دنبال آن پیامبران ، عیسی بن مریم را با شریعتی فرستادیم که تصدیق کننده شریعتی بود که از تورات در بین یهودیان بود و به اوکتاب انجیل را دادیم که در آن هدایت و نوری بود و نیز مؤید احکام باقیمانده تورات و هدایت و پندی برای پرهیزکاران بود)،(قفینا)از مصدر(تقفیه )به معنای آن است که چیزی را دنبال چیزی و بعد از آن قرار دهید و (آثار)جمع (اثر)به معنای حاصل هر چیزی است که با دیدن آن اثر پی به وجود آن چیز برده می شود وضمیر در (آثار هم )به انبیاء باز می گردد، و منظور آیه آنست که عیسی بن مریم نیزهمان راهی را رفت که انبیاء قبل از او رفتند و آن راه از طریق دعوت به توحید وتسلیم شدن در برابر خدای تعالی بود و کلمه (مصدقا)مؤید این معناست که دعوت عیسی (ع ) همان دعوت موسی (ع ) بوده است و هیچ جدایی بین آن دونبود. انجیل به معنای (بشارت ) نام کتابی است که بر حضرت عیسی (ع ) نازل شده که در آن بخشی از هدایت و نور وجود دارد ،یعنی مشتمل بر احکام و معارفی است که باعث هدایت بشر می شود و چون قبلا در وصف تورات هم همین معنی رافرموده بود ،پس انجیل هم مؤید و مصدق تورات است و در آخر دوباره می فرماید: (و هدی و موعظه للمتقین )و این دلیل بر آنست که هدایتی که در بار اول ذکر شد غیر از هدایتی است که در بار دوم ذکر کرده و کلمه (موعظت )آن را تفسیرکرده ، پس هدایت اول عبارت است از نوعی معارف که مردم با آن معارف درباب اعتقادات هدایت می شوند (یعنی اصول دین ) و اما هدایت دوم عبارت است ازمعارفی که بشر بوسیله آن در مرحله عمل هدایت میشود، یعنی تقوای دینی وفروع دین ، و بنابراین دیگر برای کلمه (نور)مصداقی نمی ماند، جز احکام وشرایع ، زیرا احکام و شرایع اموری هستند که انسان در راه زندگی از آنها نورمی گیرد تا از راه صحیح منحرف نشود، و اینکه انجیل را برای بار دوم مصدق تورات معرفی نمود از باب تأکید نیست ، بلکه مراد از آن ، تبعیت انجیل ازشریعت تورات است ، زیرا انجیل چیزی جز امضاء شریعت تورات ندارد، جزپاره ای ازاحکام که عیسی بن مریم آنهارا استثناء نموده و قرآن در وصف آن می فرماید: (و لاحل لکم بعض الذی حرم علیکم )(15)،(تا برشما بعضی از چیزهایی راکه حرام بود حلال نمایم )،و در نهایت انجیل را موعظه ای برای اهل تقوی می داند ،چون پرهیزکاران و اهل تقوای دینی متلبس به لباس بندگی و عبودیت هستند و لذا از هدایت و موعظت و احکام الهی منتفع و بهره مند می شوند.
(47) (ولیحکم اهل الانجیل بما انزل الله فیه ومن لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الفاسقون ):(و اهل انجیل باید بر طبق آنچه خدا در آن نازل کرده حکم کنند و هر کس بدانچه خدا نازل کرده حکم نکند، اینچنین کسان همان گنه کاران هستند)،اینکه باید اهل انجیل مطابق کتاب آسمانی خود حکم کنند روشن است ، امابخش عمده ای از کتاب آسمانی آنهاتصدیق همان تورات یهود است ،الا موارد اندکی که چون نسخ شده انجیل نازل برعیسی (ع ) آنها را استثناء کرده وبعضی از حرامها را حلال نموده است . در ادامه برای تشدید و تأکید همان مطلب قلبی می فرماید: کسانی که بر طبق حکم خدا حکم نکنند فاسق و گنه کار می باشند و در سه جا که این تعبیر بکاررفت دوبار خطاب به یهود بود که آنها را کافر و ظالم خواند و اینبار خطاب به نصاری است که آنها را در صورتی که مطابق حکم خدا عمل نکنند فاسق خوانده است ،اما اینکه کفر و ظلم را برای یهود تثبیت نمود به جهت آنست که یهود نه به جهت اشتباه و از روی نادانی ،بلکه به جهت نافرمانی و کفر، با علم به معارف ،آنها را دگرگون کردند، پس این عمل آنها عین کفر به آیات الهی و ظلم به آنهاست . واما در مورد نصاری اینها چون توحید را مبدل به سه خدایی و تثلیث نمودندو احکام تورات را کنار گذاشتند و بزرگ آنان بولس دین مسیح را دین مستقلی ازیهود قلمداد کرد، دینی که هیچ حکمی ندارد، زیرا احکامش با فدا شدن مسیح ازگرده بشر برداشته شده است ، به همین سبب آنها از دین توحید منحرف و فاسق شدند، چون فسق به معنای خارج شدن چیزی از جایگاه اصلی اش می باشد، پس مخالفت با حکم شرعی یا هر امری که در دین خدا ثابت شده باشد،در صورتی که انسان علم به ثبوت آن داشته باشد و آن را رد کند ، عین کفر است ،اما درصورتی که علم به ثبوت امری داشته باشد،اما آن را رد نکند،بلکه تنها در عمل مخالفت کند، این عمل فسق است ، چون در آن امر قصور کرده . و اگر علم به ثبوت آن نداشته باشد نه رد آن باعث کفر و نه مخالفت با آن درعمل باعث فسق می شود، چون در این صورت در قصورش معذوراست ،مگراینکه در باره پاره ای از مقدمات آن تقصیر کرده باشد(مثلا می توانسته دنبال کسب علم و تحصیل وظایف دینی خود بر آید و بر نیامده باشد).
(48) (و انزلنا الیک الکتاب بالحق مصدقا لما بین یدیه من الکتاب و مهیمناعلیه فاحکم بینهم بما انزل الله و لا تتبع اهواءهم عما جاءک من الحق لکل جعلنا منکم شرعه و منهاجا و لوشاء الله لجعلکم امه واحده و لکن لیبلوکم فی مااتکم فاستبقوا الخیرات الی الله مرجعکم جمیعا فینبئکم بما کنتم فیه تختلفون ):(و ما این کتاب را که به حق بر تو نازل کردیم مؤید باقیمانده کتابهای قبلی و مسلط بر حفظ آنهاست ، پس در بین مسلمانان بر طبق آنچه خدا نازل کرده حکم کن و پیروی هوا و هوسهای آنها تو را از دین حقی که نزدت آمده بازندارد،برای هر ملتی از شما انسانها مذهب و شریعتی را قرار دادیم و اگر خدامی خواست همه شما را به صورت یک امت واحد قرار می داد ولیکن خواست تاشما امتها را با دینی که به شما می دهد آزمایش کند، بنابراین بسوی نیکیها بریکدیگر سبقت بگیرید، بازگشت همه شما بسوی خداست و در آن زمان شما رانسبت به آنچه در آن اختلاف می کردید خبر می دهد)،پس قرآن اصول ثابت وذاتیات کتابهای آسمانی قبل از خود را حفظ می کند و آن فروعی را که مربوط به زمان خاص بوده و لازم است نسخ شود بر طبق اقتضای روش سلوک و تکامل در طول زمان ، نسخ نموده و دارای سلطه در حفظ و مراقبت و تصرف درآنهاست ، نه اینکه هرچه در آنهاست تأیید کند و هیچ تغییری در آنها ندهد، در هرصورت قرآن چه در مواردی که تأیید می کند چه در مواردی که مخالفت می کند،بر حق است ، پس ای پیامبر بین مردم بر اساس این قرآن برحق حکم کن و از هواو هوسهای منافقان و یهود اعراض نما و مراقب باش تمایلات آنها تو را از حقی که در نزد توست مانع نشود. و(شریعت ) و (شرع ) راه واضح و ایمن از انحراف است و خداوند در این فراز شریعت را به خودش نسبت داده تا بفهماند که شریعت و راه صحیح تنها آن راهی است که خدا یا رسول او به آن امر نموده باشند ،چون هر کس از رسول خدا پیروی کند به تحقیق از خدا پیروی کرده ، پس تنها مذاهبی معتبرند که خداآنها را قرار داده باشد و شریعتهای مجعول و قرار دادی که از ناحیه غیر خداصادر شده باشند،چیزی جز گمراهی نیستند،کما اینکه بعد از شریعت خاتم الانبیاء شریعتی نخواهد بود و مخالفت با احکام این شریعت اعتباری ندارد. اما خداوند می فرماید: اگر می خواستیم همه شما را بر یک مذهب و ملت قرارمی دادیم ، ولی به حسب مصلحت و به تناسب دوره های زمان ،خداوند شرایع مختلفی را وضع نمود،چون انسان در طول زمان از نظر استعداد و مدارج متفاوت می گردد،و خداوند به قصد آزمایش و امتحان برای امتها شرایع گوناگون قرار داد و نعمتهای گوناگون به آنان ارزانی نمود و این اختلاف نعمت اختلاف امتحان را طلب می کند ،چون غرض اصلی ازشرایع امتحان است ،پس ناگزیرشرایع نیز باید مختلف باشند(لیمحص الله الذین امنوا و یمحق الکافرین )(16)،(تاخداوند مؤمنان را بیازماید و کافران را نابود کند) . لذا شرایع مختلف چیزی جز امتحان انسان در مواقف مختلف حیات نیستند و یابه تعبیر دیگر تکالیف الهی وسیله ای برای به فعلیت در آوردن استعداد انسانهادر دو جانب سعادت و شقاوت ، و یا وسیله مشخص کردن حزب رحمان وبندگان او از حزب شیطان می باشد، (فمن تبع هدی فلا یضل ولا یشقی ومن اعرض عن ذکری فان له معیشه ضنکا و نحشره یوم القیامه اعمی )(17)،(هر کس از هدایت من پیروی کند، نه گمراه و نه بدبخت می شود و هر کس از یاد من روی بگرداند برای اوزندگی دشواری خواهد بود و روز قیامت او را کور محشور می کنیم ). و در تعبیری دیگر خداوند خطاب به ابلیس می گوید:(ان عبادی لیس لک علیهم سلطان الا من اتبعک من الغاوین )(18)،(همانا تو را بر بندگان من تسلطی نیست ، جزگمراهانی که از تو پیروی کنند) . لذا در خیرات و نیکی ها بر یکدیگر پیشی بگیرید ،یعنی در پیروی از شریعت حق و راه حقی که مسلط بر همه شرایع است ، بر هم سبقت بگیرید و خود رامشغول به اختلاف و تفرقه نکنید ،چون بازگشت همه شما بسوی خداست وپروردگارتان شما را به آنچه که در باره اش اختلاف می کردید خبر می دهدو بین شما و آنان حکمی قاطع و قضاوتی عادلانه خواهد کرد.
(49) (وان احکم بینهم بما انزل الله ولا تتبع اهواء هم و احذرهم ان یفتنوک عن بعض ما انزل الله الیک فان تولوا فاعلم انما یرید الله ان یصیبهم ببعض ذنوبهم و ان کثیرا من الناس لفاسقون ):(و اینکه بین مسلمانان بر طبق آنچه خدانازل کرده حکم کن و از هوا و هوس آنان پیروی مکن و بترس از آنان که مبادا تورا نسبت به بعضی از احکامی که نازل شده غافل و دچار فتنه سازند و اگر از تواعراض می کنند، بدان که علتش آنست که خدا می خواهد، اثر بعضی از گناهان قبلی آنها را به ایشان برساند و همانا بسیاری از مردم فاسقند)،در این آیه در ادامه آیه قبلی دستور می دهد که پیامبر بر طبق آنچه خدا نازل فرموده حکم کند و ازپیروی هوا و هوسهای مردم بر حذر باشد و برای مردم بیان کند که اگر از این دستور سرپیچی کنند این اعراض ، خود از فسق آنان ناشی می شود و کاشف ازاضلال الهی است . چون خدای متعال جز فاسقان کسی را گمراه نمی کند (وما یضل به الا الفاسقین )(19). و نیز به پیامبرامر می کند که از فتنه آنان بر حذر باشد و اگر چنین دستوری داده ، بااینکه پیامبر به عصمت الهی معصوم است ،برای این بوده که عصمت ، اختیار رااز شخص معصوم سلب نمی کند، به طوری که دیگر نتواند راه خطا برود و درنتیجه نشود به او تکلیف کرد، چون عصمت از سنخ ملکات علمی است وتأثیری در قوای عامله ندارد، و در ادامه چنانچه ذکرش رفت می فرماید:علت اعراض آنها گناهان قبلی و فسق آنهاست و مردم نمی توانند خدای تعالی را درملکش به ستوه آورده و عاجز سازند ،بلکه خدا بر کار خود مسلط و غالب است و هموست که این اعراض کنندگان را به جرم فسقشان گمراه کرده و چون اکثرمردم فاسق و گنه کارند، لذا گمراه می شوند.
(50) (افحکم الجاهلیه یبغون ومن احسن من الله حکما لقوم یوقنون ):(آیااینها حکم جاهلیت را می جویند؟در حالیکه برای مردم صاحب یقین کیست که حکمش بهتر از حکم خدا باشد؟)،این استفهام توبیخی است و می فرماید:حال که حکم حق تنها از جانب خداست ،پس این افراد رویگردان و اعراض کننده درجستجوی چه چیزی هستند ،آیا در طلب حکم جاهلیت و احکام گمراه کننده می باشند؟ و در جمله بعد استفهام انکاری است و می فرماید: هر حکمی یا حکم تشریعی الهی است ویاحکم جاهلیت وخیالات مخلوقات کجاوتشریع خالق کجا؟ وهیچ حکمی پیروی نمی شود، مگر به جهت حسن و نیکویی آن ، و کسانی که اهل یقین هستند می دانند که هیچ کس حکمش بهتر از حکم خدا نیست و درتفسیر برهان در ذیل این آیه به نقل از کافی به اسناد از احمدبن محمدبن خالد واو از پدرش و او از ابی عبدالله (ع ) نقل کرده که قضات چهار دسته اند که سه گروه در آتشند و یک گروه اهل بهشتند،(1ـ مردی که به ستم و جور حکم می کند درحالی که می داند حکمش جور است ، بدیهی است که او در آتش است ، (2ـمردی که به ستم حکم می کند اما نمی داند، جایگاه او هم آتش است ،(3 ـ مردی که به حق قضاوت می کند اما از روی علم نیست ، جایگاه او هم در آتش است ،(4ـ مردی که از روی علم و به حق قضاوت می کند، که فقط جایگاه او در بهشت است و آنگاه فرمود:حکم دو نوع است ، حکم خدا و حکم جاهلیت ،پس هرکس از حکم خدا منحرف شود و در آن خطا کند، پس به حکم جاهلیت حکم رانده است .
(51)  (یا ایها الذین امنوا لا تتخذوا الیهود و النصاری اولیاء بعضهم اولیاءبعض و من یتولهم منکم فانه منهم ان الله لا یهدی القوم الظالمین ):(ای کسانی که ایمان آورده اید، یهود و نصاری را به دوستی نگیرید که آنان دوست یکدیگرند و کسی که آنان را دوست بدارد، خود او هم از ایشان است ، همانا خدامردم ستمکار را هدایت نمی کند)،(اتخاذ)یعنی اعتماد کردن به چیزی به این صورت که شخص به آن دلگرم باشد و (ولایت )یک نوع خاصی از نزدیکی چیزی به چیز دیگر است ، بطوری که موجب برداشته شدن موانع بین آن دو چیزشود، البته نه همه موانع ، بلکه موانع آن هدفی که غرض از ولایت رسیدن به آن هدف است و ولی یعنی ناصر و یاوری که هیچ مانعی او را از نصرت شخصی که به وی نزدیک شده و نسبت به او وولایت باز ندارد،پس ولی یعنی محبوبی که آدمی نمی تواند نفس خود را از دوست داشتن او و رام شدن در برابر خواسته اوجلوگیری نماید و ولی همان مطاع است ،یعنی کسی که انسان از او اطاعت می کند. لذا در آیه مربوطه از معاشرت با یهود و نصاری و از آمیزش با آنان نهی می کند، چون این مسأله طبیعتا به مودت و محبت و ارتباط روحی می انجامد وباعث تأثیر و تأثر اخلاقی می شود، درنتیجه سیره و روش دینی به روش کفرمبدل می گردد و انسان به پیروی از تمایلات نفسانی و عبادت شیطان و خروج ازراه فطرت متمایل می شود و مراد از (بعضهم اولیاء بعض )ولایت محبت است که باعث می شود دلهایشان به هم نزدیک گردد و ارواحشان یکدیگر را جذب کند وآراءشان در پیروی هوای نفس و استکبار ورزیدن از قبول حق ، و اتخاذشان درخاموش کردن نور خدای سبحان ، و همکاری ایشان علیه رسول خدا(ص )ومسلمانان متحد و یکی گردد، بطوریکه گویا یک تن واحدند، علی رغم اینکه ملیتهای متفاوت دارند، پس یهود و نصاری علیه مسلمین مانند ید واحده هستند،چون اسلام مخالف پیروی از تمایلات نفسانی است . لذا یهود و نصاری با همه دشمنی که با یکدیگر دارند در یک هدف مشترک متحد و نزدیک به هم هستند و آن دشمنی با اسلام است ، پس اینکه قرآن می فرماید: یهود و نصاری را اولیاء خود نگیرید، علتش این است که این دوطائفه در عین اینکه دشمن هم هستند در عین حال علیه شما مسلمانان یک دست و متحد می باشند و لذا در نزدیک شدن به آنها و در دوستی ومحبت با آنهاهیچ سودی برای شما نیست و آنها یاور هم هستند و هرگز شما را یاری نخواهندکرد. پس هر کس از شما که آنها را به عنوان ولی انتخاب کند جزء همان عده محسوب می شود، هر چند که به حسب ظاهر جزء مؤمنین باشد، پس اینگونه مؤمنان راه هدایت خدا را نپیموده اند، بلکه راهی را برگزیده اند که یهود و نصاری در آن سلوک می کنند و نهایتشان هم به همانجا منتهی می شود که راه یهود ونصاری منتهی می گردد، و چون ایمان دارای مراتبی از نظر اخلاص است ، لذامؤمنانی که دوستدار یهود و نصاری باشند، اگر چه ظاهرا مؤمن هستند، اما از نظراعمال و افعال مانند یهود و نصاری می باشند، و چون راه ایمان راه هدایت است ،هرکس با آنان دوستی وولایت داشته باشد پیرو راه شما نیست ، پس خدا او راهدایت نمی کند، چون او هم مثل یهود و نصاری ظالم است و خدا ظالمان راهدایت نمی کند.
(52) (فتری الذین فی قلوبهم مرض یسارعون فیهم یقولون نخشی ان تصیبنا دائره فعسی الله ان یاتی بالفتح او امر من عنده فیصبحوا علی ما اسروافی انفسهم نادمین ):(پس اینها را که بیمار دلند می بینی که به سوی یهود و نصاری می شتابند و می گویند ما بیم آن داریم که بلائی بر سر ما بیاید و چه بسا که خدا ازناحیه خود فتحی بیاورد یا امری دیگر که خودش می داند پیش بیاورد،پس آنگاه اینها نسبت به آنچه در دل پنهان می داشتند، پشیمان می شوند)، یکی از مصادیق گمراهی ویا به عبارت دیگر مواردی که هدایت الهی شامل حال آنان نشده همین است که ایشان بسوی یهود و نصاری می شتابند و عذرهای بدتر از گناه می آورندکه ما می ترسیم از ناحیه یهود و نصاری لطمه ای بخوریم ، اما اینها بهانه است وعلتش این است که اینها دشمنان خدا را دوست می دارند و هر چند در ظاهرادعای ایمان می کنند، اما در باطن کافرند و این عذرها را برای این می آورند که مبادا از جانب پیامبر(ص ) و مؤمنان مورد توبیخ و سرزنش قرار بگیرند و آنگاه خداوند از فتح وپیروزی در آینده خبر می دهد و می فرماید: زمانی که اسلام بساط کفر را بر چیند و خدای تعالی علیه کفر قضای حتمی براند، در این صورت این گروه منافق به سبب آن کفری که در باطن خود مخفی می کردند، پشیمان می شوند و ندامت وقتی حاصل می شود که انسان کاری را که نباید انجام می داده ،انجام داده باشد و این منافقان در دلشان دوستی وولایت یهود و نصاری را مخفی می کردند ،اما زمانی که فتح نهایی حق برسد ،اینها نادم و پشیمان می شوند و به قرینه آیات بعدی فهمیده می شود که مراد از فتح ، فتح مکه یا فتح بعضی قلعه های یهود و نصاری نیست ،بلکه منظور پیشگویی قرآن در مورد حوادث آینده امت اسلام است که نهایتا حق بر باطل پیروز می شود.
(53) (و یقول الذین امنوا اهؤلاء الذین اقسموا بالله جهد ایمانهم انهم لمعکم حبطت اعمالهم فاصبحوا خاسرین ):(و دراین زمان مؤمنین واقعی به این منافقان بیمار دل می گویند، آیا این یهود و نصاری بودند که سوگندهای محکم یاد کردند بر اینکه همواره با شما خواهند بود؟(پس چرا امروز که عذاب الهی شما را گرفت یاریتان نکردند؟)و آنگاه اعمال و تلاشهای منافقان باطل می شود وشکست خورده و زیانکار می شوند)، یعنی وقتی خدای تعالی فتحی یا امری ازناحیه خودش پیش بیاورد، آن وقت است که مؤمنین ثابت قدم هنگام وقوع سخط الهی به این مؤمنین ضعیف الایمان خواهند گفت : آیا این یهود و نصاری بودند که سوگند غلیظ می خوردند که ما با شما هستیم و یاریتان می کنیم ؟ پس چرا امروز سودی به حال شما نداشتند؟ و در اینجا در جواب سئوال مقدر که اگرکسی بپرسد بالاخره کار این مؤمنین سست ایمان دوستدار یهود و نصاری به کجاکشید؟می فرماید: اعمالی که در اسلام کرده اند همه باطل و بی اجر شد و در نتیجه اینها زیانکار شدند.
(54) (یا ایها الذین امنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یاتی الله بقوم یحبهم و یحبونه اذله علی المؤمنین اعزه علی الکافرین یجاهدون فی سبیل الله ولا یخافون لومه لائم ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء و الله واسع علیم ):(ای کسانیکه ایمان آورده اید هر کس از شما که از دینش برگردد، پس بزودی خدامردمی را می آورد که هم خدا دوستشان دارد و هم آنها خدا را دوست دارند ،اینهادر برابر مؤمنین متواضع و در برابر کافران مقتدرند و در راه خدا جهاد می کنند واز ملامت هیچ ملامتگری پروا ندارند،این فضل و برتری از جانب خداست که به هر کس بخواهد و صلاح بداند می دهد و خدا وسعت بخش و بسیارداناست )،(ارتداد)به معنای برگشتن از ایمان به کفر است ، این آیه شریفه به نحوی متصل به آیات قبل بوده و در مقام آنست که روشن سازد، دین خدا از اینگونه مردم بیمار دل و نیزنگ باز بی نیاز است ، چون کسانی که از ترس منافع مادی خود را در ورطه هلاکت مخالفت با خدا می افکنند، و با یهود و نصاری دوستی می کنند، در مسیری قرار دارند که آرام آرام نفاق در دلهاشان رخنه می کند و بیماردل می گردند وخداوند سبحان به نحو یک پیش گویی غیبی می فرماید که چون دین از دو چهرگی این مردم و سهل انگاری آنها در امر جهاد صدمه بسیارخورده ، لذا خدا بزودی مردمی را خواهد آورد که هم خدا آنها را دوست می داردو هم آنها خدا را دوست دارند و در مقابل مؤمنان ، ذلیل و در برابر کفارمقتدر وشکست ناپذیرند و در راه خدا جهاد می کنند و از ملامت هیچ ملامت کننده ای نمی هراسند و خداوند آوردن این قوم را به خود نسبت می دهد، چون هیچ ناصری جز خدا نیست ونصرت هم فقط از جانب خداست و این قوم آنچنان غرق در محبت خدایند که پروردگارشان را بر همه ماسوی الله ترجیح می دهند وحب او را بر حب همه شهوات از قبیل مال و جاه و عشیره و... برتری می دهند وخدا هم بواسطه اینکه آنها را دوست دارد، آنها را از هر ظلم و آلودگی معنوی مانند کفر و فسق پاکیزه و مطهر نموده است ،حال یا به عصمت الهی و یا بامغفرت خداوند و از راه توبه ، و اینها در برابر مؤمنان متواضع و ذلیلند ،چون مؤمنان اولیاء خدا هستند، خدا هم ولی این قوم است ،لذا به جهت بزرگداشت وتعظیم خداوند، اینها خود را در برابر مؤمنان خوار و متواضع می سازند و چون می دانند که عزت تنها از ناحیه خداست ، لذا عزت کافران را کاذب و دروغین می شمارند و در برابر آنها با اقتدار و شکست ناپذیر هستند و در امر جهاد هم هرگز گوش به سرزنش کسانی که از ترس از دست دادن مال و جان در جهادشرکت نمی کنند، نمی سپارندو در راه خدا از هیچ کس پروا ندارند و این خودفضلی از جانب خداست که آن را به مقتضای حکمتش به هر کس بخواهدمی دهد و خداوند گشایش دهنده ای است که آنچه نزد اوست نه کاسته می شود ونه فانی می گردد و دانایی است که می داند فضل خود را نثار چه کسانی کند. (در روایات بسیار من جمله در تفسیر ثعلبی در مجمع البیان از امام باقر و امام صادق علیهم السلام آمده است که این آیه در شأن علی (ع ) و اصحابش نازل شده است و صاحبان این خصال همان افرادی هستند که قرآن کریم آنها را وارث زمین خوانده و آنها را صاحبان عاقبه الدار معرفی نموده است )(20).
(55) (انما ولیکم الله و رسوله و الذین امنوا الذین یقیمون الصلوه ویؤتون الزکوه و هم راکعون ):(همانا منحصرا ولی شما خداست و رسول او وکسانی که ایمان آورده اند، هم آنان که نماز به پا می دارند و زکات می دهند، درحالیکه در رکوع نمازند)،(ولاء و توالی )به این معناست که دو چیز یا بیشتر حاصل شود که از یک جنس باشند بدون اینکه چیزی از غیر آن جنس حائل شود واستعارتا در معنای قربی استعمال می شود(قرب مکانی ، قرب نسبی ، قرب دوستی ، قرب حاصل از نصرت و یاری ،قرب از جهت اعتقادی ) و ولایت یعنی نصرت و تولی و سرپرستی امر و به عهده گرفتن کار، پس ولایت یک نوع قرب است که باعث و مجوز نوع خاصی از تصرف و مالکیت تدبیر می شود و به همین معنا حاکم ، ولی مردم است ، چون در بین آنها حکم می کند، حال هر قدر که منطقه حکومت او وسیعتر باشد ولایت او گسترده تر می باشد . اما از سیاق آیه استفاده می شود که ولایت نسبت به خدا و رسول و مؤمنین به یک معنا می باشد، اما ولایت الهی به دو گونه است : 1) ـ ولایت تکوینی (حقیقی )،خدا مالک مطلق همه مخلوقات و دارای قدرت تصرف در میان آنهاست و تدبیر امور خلق بدست اوست . 2) ـ ولایت تشریعی یا اعتباری که به تشریع شریعت و هدایت و ارشاد و توفیق و امثال اینها از امور دینی مردم باز می گردد. و ولایت رسول ولایت تشریعی و قیام به شریعت و دعوت به دین و تربیت امت و حکومت بین آنان و قضاوت در میان آنهاست که همه اینها از شئون رسالت ایشان می باشد، پس همانگونه که اطاعت از خدا بدون قید و شرطواجب است ،اطاعت از رسول خدا(ص ) هم اطاعت از خداست و بدون قید وشرط بر همه مؤمنان واجب است . اما ولایت مؤمنین مذکور در آیه نیز نظیر همین ولایت است ، چون با (واو)عاطفه بیان شده است و حصر موجود در (انما)حصر افراد است ، اما اوصاف ذکرشده برای مؤمنین در این آیه فقط با حضرت علی (ع ) تطبیق می کند، کما اینکه روایات بسیار من جمله در تفسیر کشاف شأن نزول این آیه را در زمانی می دانندکه حضرت علی (ع ) در مسجد در حال نماز بودند و سائلی نزد ایشان آمد و آن حضرت انگشتر خویش را در حال رکوع به سائل بخشیدند و رکوع حالت خضوع و ذلت آدمی را در برابر خداوند مجسم می سازد. شیعیان این آیه را نص بر ولایت و خلافت امیرالمؤمنین (ع ) می دانند،زیراتنها اوست که در حالت رکوع انگشتر خود را به سائل بخشید. اما اهل تسنن می گویند این آیه نص در مورد ولایت حضرت نیست ، چون دراینجا معنای حقیقی رکوع مراد نیست ،بلکه مراد معنای مجازی آن یعنی خضوع در برابر عظمت پروردگار است ،یعنی مراد آیه اینست که ولی شما یهود ونصاری نیستند، بلکه ولی شما خدا و رسول و مؤمنینی هستند که نماز بپامی دارند و زکات می دهند و در همه این حالات خاضعند، یا در حالی زکات می دهند که خودشان فقیر و تنگدستند(21)، لیکن دقت دراطراف این آیه و آیات قبل و بعدش و نیز دقت در باره تمامی این سوره ما را به معنایی خلاف آنچه آنهاادعا کرده اند راهنمایی می کند. اولا): اینها به قرینه سیاق ولایت را به معنای نصرت گرفته اند نه سرپرستی وتولی امر، درجواب می گوئیم ترتیب آیات به دست رسولخداتنظیم نشده (بلکه در زمان خلیفه سوم انجام شده است )و در این مورد ولایت به معنای سرپرستی امر است . ثانیا):آیات قبل از این آیه مؤمنین را از دوستی با کفار نهی می کند اما آیات بعد به پیامبر دستور می دهند اعمال زشت کفار ومنافقین را به آنان گوشتزد نماید ،پس غرض آنهامتفاوت است بااین حال چگونه بین این دو دسته وحدت سیاق هست ؟ ثالثا): در تفسیر آیات 56،57،58 و 59 همین سوره خواهیم گفت : که کلمه ولایت در این آیات نمی شود به معنای نصرت باشد، زیرا با سیاق نمی سازد(بعضهم اولیاءبعض )،(آنها خود اولیای یکدیگرند) و یا جمله (ومن یتولهم فانه منهم )چون عقدنصرت و یاری باعث یکی شدن و الحاق نمی شود، بلکه این مودت و حب است باعث وحدت و یکی شدن می گردد . رابعا): معنی ندارد در این آیه بگوید پیامبر یاور مؤمنان است ،بلکه منظور ازولایت ،ولایت در تصرف و محبت باشد، به علاوه چنانکه گفتیم روایات بسیارازامامیه وخوداهل سنت هست که دلالت دارند براینکه این دوآیه در شأن حضرت علی (ع ) نازل شده است ، اما بعضی از مغرضین برای اینکه بگویند آیه در شأن آن جناب نیست خود را بسیار به تعب افکنده اند و هم در روایت مناقشه کرده اندوهم در بر گرداندن معنای ظاهر آیه خود را به تکلف افکنده اند(والله المستعان ،علی مایصفون )(22)،(خداوند در آنچه توصیف می کند یاور و مددکار است (23) . خامسا): اما اینکه بعضی از اهل سنت به دلیل جمع بودن (الذین امنوا)آن را وصف حال امیرالمؤمنین (ع ) نمی دانند، در پاسخ باید گفت : که فرق است بین اینکه لفظجمع را بیاورند و اراده شخص واحد بکنند و بین اینکه قانونی کلی و عمومی بگذرانند و از آن بطور عموم خبر دهند، در صورتی که مشمول آن قانون جز یک نفر کسی نباشد و جز بر یک نفر منطبق نشود، آنچه در عرف سابقه ندارد ،مورداولی است ، اما در مورد دومی در عرف و در لسان قرآن بسیار اتفاق افتاده و این مورد در این آیه هم واقع شده است .
(56) (و من یتول الله و رسوله و الذین امنوا فان حزب الله هم الغالبون ):(و کسی که خدا و رسولش و این مؤمنین را دوست بدارد از حزب خداست ، پس همانا حزب خدا غالب می باشند)،(تولی ) به معنای ولی گرفتن است و (الذین امنوا) افاده عهد می کند و در آن اشاره است به مؤمنین معهود، یعنی همان مؤمنین که در(انما ولیکم ...)ذکر شده و جمله >فان حزب الله هم الغالبون
(57) (یا ایها الذین امنوا لا تتخذوا الذین اتخذوا دینکم هزوا و لعبا من الذین اوتوا الکتاب من قبلکم و الکفار اولیاء و اتقوا الله ان کنتم مؤمنین ):(ای کسانی که ایمان آورده اید کفار و اهل کتابی را که دین شما را به مسخره گرفته و بازیچه می پندارند، به دوستی مگیرید و از خدا پروا داشته باشید،اگر مردمی با ایمان هستید)، (هزو)یعنی شوخی در غیاب کسی ، و(لعب )هر عملی است که آن را بدون اینکه غرض صحیحی داشته باشند انجام دهند. بنابراین ، اینکه کفار و اهل کتاب دین مسلمانان را مسخره می کرده اند، یعنی می خواسته اند بگویند که این دین جز بازی و اغراض باطل به کار دیگری نمی خورد و هیچ فایده عقلائی و جدی در آن نیست ، و ولایت حقیقی یعنی محبت و آمیزش با کفار که مستلزم امتزاج روحی و تصرف در شئون نفسانی واجتماعی است و لذا می فرماید: ولایت شما یک طرفه است ، چون آنها اگر شمارادوست داشتند و به شما احترام می گذاشتند و دین و مقدسات شما را مسخره وبازیچه نمی دانستند و در آخر برای تأکید در نهی از ولایت کفار می فرماید: مؤمن و کسی که متمسک به ریسمان ایمان شده است ،دیگر معنا ندارد که راضی شودبه اینکه اغیار، دین او و معتقداتش را مورد سخریه و استهزاء قرار دهند، پس اگرمؤمن هستید چاره ای جز تقوا و پرهیز از دوستی با کفار ندارید.
(58) (و اذا نادیتم الی الصلوه اتخذوها هزوا و لعبا ذلک بانهم قوم لایعقلون ):(و هنگامی که برای نماز اذان می گویید آن را وسیله تفریح و بازیچه خود می گیرند و این به جهت آنست که اینها مردمی بی خردند و تعقل نمی کنند)،مراد از (نادیتم الی الصلاه ) اذانی است که قبل از هر نماز واجب تشریع شده است و ضمیر در (اتخذوها) به نماز یا به اذان باز می گردد و می فرماید: صدوراستهزاء و مسخرگی از اینها به این جهت است که اینان مردمی سبکسر و بی مغزند و نمی توانند از نظر تحقیقی به این اعمال دینی و عبارات بنگرند و فوایدآن را که همانا نزدیکی و قرب به خدا و تحصیل سعادت دنیا و آخرت است درک کنند.
(59) (قل یا اهل الکتاب هل تنقمون منا الا ان امنا بالله و ما انزل الینا وما انزل من قبل و ان اکثرکم فاسقون ):(بگو ای اهل کتاب ، آیا ما را به این جهت که به خدا و آنچه از طرف خدا به ما و مردم قبل از ما نازل شده ایمان آورده ایم سرزنش می کنید؟ و جز این نیست که بیشتر شما فاسق و گنه کارید)،(نقمه )انکارو خرده گیری و عقوبت زبانی یا عملی است و گاهی به معنای عقوبت و کیفرمی آید، در اینجا می فرماید به اهل کتاب بگو آیا شما از ما عیب جویی می کنید،فقط به این علت که به خدا و آنچه بر ما نازل شده و آنچه قبلا نازل شده ایمان آورده ایم ؟ و اینکه نفرمود،آنچه قبلا به شما نازل شده به جهت تعریض به آنهاست ، در حقیقت می خواهد بفهماند شما دستورات الهی خود را هم عمل نکردید و به آنچه با خدا عهد کرده بودید وفا ننمودید و بدیهی است که یهود ونصارائی که به کتاب آسمانی خود عمل نکنند ،در واقع یهود و نصاری نیستند واهل تورات و انجیل محسوب نمی شوند و ما مسلمانان بین ادیان آسمانی و کتب آسمانی فرق نمی گذاریم و به همه آنها ایمان داریم و مثل شما نیستیم که گفتید:(نؤمن ببعض و نکفر ببعض )(25)،چون این عمل کفر است و علت این عیبجوئی و سرزنش شما هم جز این نیست که ما مؤمن هستیم ،اما بیشتر شما فاسق وگناهکارید.
(60) (قل هل انبئکم بشر من ذلک مثوبه عندالله من لعنه الله و غضب علیه و جعل منهم القرده و الخنازیر و عبد الطاغوت اولئک شر مکانا و اضل عن سواء السبیل ):(بگو آیا می خواهید از کسانی خبرتان دهم که از جهت سرانجام و پاداش خیلی بدتر از صاحبان این عمل باشند؟ آنان کسانی هستند که خداوند آنها را لعنت کرده و بر آنها غضب نموده است و آنها را به صورت میمونها و خوکها مسخ فرموده ،همان کسانی که طاغوت را پرستیدند، اینها بسیارجایگاه بدتری دارند و از راه حق منحرف ترند)،در این آیه خداوند به نبی خوددستور داده تا وی با کفار از در تسلیم وارد شود تا آنها را زودتر قانع سازد و آن این است که به آنها بگوید به فرض ، ما قبول کردیم که ایمان به خدا و نمازخواندن بد و شر است ، لیکن اگر بنا شود شر و غلط رسوا و استهزاء گردد،نخست باید چیزی را مسخره کرد که از هر شری بدتر و از هر اشتباهی غلطتراست و اتفاقا آن راه و روش خود شماست و به فرض که ما گمراه باشیم ،شما ازما گمراهترید ،چون لعنت خدا شامل حال شما شد و مسخ شدگانی به میمون وخوک از ملت شما هستند و همچنین طاغوت پرستان از ملت شمایند، آیا این همه عیب را در خود نادیده گرفته و در پی عیب جوئی از ما هستید؟با اینکه عیوب ما (به فرض که ایمان به خدا عیب شمرده شود)در برابر معایب شما بسیارناچیز است . در اینجا مراد از (مثوبه )مطلق جزا یا عاقبت است و مراد از (طاغوت ) هرمعبود غیر خدا یا هر طغیانگر و کافر می باشد.