تفسیر سوره یوسف ( از آیه 101 تا آیه 111 )
ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ مهر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره یوسف

رَبِّ قَدْ آتَیْتَنی‏ مِنَ الْمُلْکِ وَ عَلَّمْتَنی‏ مِنْ تَأْویلِ الْأَحادیثِ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَنْتَ وَلِیِّی فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ تَوَفَّنی‏ مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنی‏ بِالصَّالِحینَ101ذلِکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحیهِ إِلَیْکَ وَ ما کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَ هُمْ یَمْکُرُونَ102وَ ما أَکْثَرُ النَّاسِ وَ لَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنینَ103وَ ما تَسْئَلُهُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِکْرٌ لِلْعالَمینَ104وَ کَأَیِّنْ مِنْ آیَةٍ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ105وَ ما یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِکُونَ106أَ فَأَمِنُوا أَنْ تَأْتِیَهُمْ غاشِیَةٌ مِنْ عَذابِ اللَّهِ أَوْ تَأْتِیَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ107قُلْ هذِهِ سَبیلی‏ أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى‏ بَصیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنی‏ وَ سُبْحانَ اللَّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکینَ108وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ إِلاَّ رِجالاً نُوحی‏ إِلَیْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرى‏ أَ فَلَمْ یَسیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَدارُ الْآخِرَةِ خَیْرٌ لِلَّذینَ اتَّقَوْا أَ فَلا تَعْقِلُونَ109حَتَّى إِذَا اسْتَیْأَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ کُذِبُوا جاءَهُمْ نَصْرُنا فَنُجِّیَ مَنْ نَشاءُ وَ لا یُرَدُّ بَأْسُنا عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمینَ110لَقَدْ کانَ فی‏ قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِی الْأَلْبابِ ما کانَ حَدیثاً یُفْتَرى‏ وَ لکِنْ تَصْدیقَ الَّذی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ تَفْصیلَ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ111

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(101) (رب قد اتیتنی من الملک و علمتنی من تاویل الاحادیث فاطرالسموات و الارض انت ولیی فی الدنیا و الاخره توفنی مسلما و الحقنی بالصالحین ): (پروردگارا به تحقیق به من سلطنت بخشیدی و تعبیر حوادث و رؤیارا به من آموختی ، توئی خالق آسمانها و زمین ، تو تنها مولای من در دنیا وآخرتی ، مرا مسلمان بمیران و مرا همنشین شایستگان نما)،یوسف (ع ) در ادامه حمد و ثنای پروردگار، نعمات الهی را در حق خود بر می شمارد و آنچنان غرق در حمد و سپاس پروردگار گشته که حضور سایرین را از یاد برده و تنها با خدای خود مناجات و گفتگو می کند و می گوید: خدایا تو بودی که این سلطنت و اقتداررا به من بخشیدی و علم تعبیر رؤیا را به من آموختی ، تو پدید آورنده آسمانها وزمینی و تو تنها ولی من در دنیا و آخرت هستی و من تحت ولایت تامه تو قراردارم بدون آنکه دارای هیچ گونه استقلالی در ذات و صفات و افعال خود باشم یامالک نفع و ضرر یا مرگ و حیات و یا نشوری برای خود باشم و لازمه این ولایت آنست که مرا مسلمان بمیرانی و کمال بندگی بنده آنست که در همه اوامرمولایش مطیع و تسلیم او گردد و این امر، درخواست کمال مراتب ایمان است ،آنگاه فرمود: مرا به شایستگان ملحق نما، یعنی از پروردگار خود می خواهد که اورا در زمره صالحان قرار دهد، چون خداوند بنده خود را صاحب اختیار آفریده ،یوسف از خدا می خواهد که در اعمال اختیاریش نیز تنها چیزی را انتخاب کندکه رضای خدا در آن است و صالحان چنین افرادی هستند که رضای خدا رضای آنهاست و این دعای حضرت یوسف در واقع همان دعای جدش حضرت ابراهیم (ع ) است که از خداوند درخواست کرده بود و در تفسیر آن گفته شد که مراد از صالحین پیامبراسلام (ص ) و اهل بیت گرامی آنجناب هستند.

(102) (ذلک من انباء الغیب نوحیه الیک و ما کنت لدیهم اذ اجمعوا امرهم و هم یمکرون ):(این از ا خبار غیبی است که ما به تو وحی می کنیم و زمانیکه آنهااجتماع کردند و همدست شدند و نیرنگ می کردند، تو در نزد آنهانبودی )،خطاب به پیامبر(ص ) می فرماید: این ماجرای یوسف از اخبار غیبیست که ما از طریق وحی تو را در جریان آن قرار دادیم وگرنه ، ای رسول ما آن زمانیکه برادران یوسف بر علیه او اجتماع کردند و حیله نمودند، تو در نزد آنها نبودی واینها اخبار غیبی است که خداوند با وحی نمودن آن ، تو را مشرف نموده و اینها راوسیله تأیید نبوت تو قرار داده است .

(103) (و ما اکثر الناس و لؤ حرصت بمؤمنین ):(و بیشتر مردم ، هر چند که تودر باره ایمانشان حریص باشی ، ایمان آور نیستند)، در خاتمه ماجرای یوسف می فرماید که مقام ایمان کامل و توحید خالص فضیلتی است که جز تعداد اندکی از مردم به آن نمی رسند، زیرا بیشتر آنها به خاطردلبستگی به لاشه پوسیده دنیا ودلدادگی به زینتهای آن و از یاد بردن ودایع فطری مانند علم به خدا و آیات الهی ،نمی توانند موفق به ایمان شوند و هر چند هم که تو ای رسول گرامی ما در این خصوص پافشاری و حرص داشته باشی ، آنها ایمان نخواهند آورد.

(104) (وما تسئلهم علیه من اجر ان هو الا ذکر للعالمین ):(و تو برای پیامبریت از آنها پاداشی نمی خواهی که آن جز یادآوری و ذکری برای جهانیان نیست )، (واو) در ابتدای جمله (واو حالیه )است و در ادامه آیه قبلی می فرماید:اینها بیشترشان ایمان نمی آورند با اینکه تو در برابر رسالتت مزدی ازایشان نمی طلبی تا آنها آن را نوعی غرامت مالی بدانند و از گرایش به آن کراهت داشته باشند، بلکه قرآن حقیقتا مایه تذکر جهانیان است که به وسیله آن ودایعی راکه خداوند در دلها و فطرتشان به امانت سپرده (از قبیل علم به خدا و آیات او)به یاد می آورند .

(105) (و کاین من ایه فی السموات و الارض یمرون علیها و هم عنهامعرضون ):(و چه بسیار آیه ها و نشانه ها در آسمان و زمین هست که با حالت اعراض از کنار آن می گذرند)،یعنی بر سر راه زندگی انسان آیات آسمانی وزمینی فراوان وجود دارند که باوجود خود و نظام شگفت آوری که در آنها بکاررفته دلالت بر توحید پروردگارشان می کنند، ولی بیشتر مردم این نشانه ها را یکی پس از دیگری می بینند، اما از دیدن آنها متنبه نمی شوند و ایمان نمی آورند، بلکه روی می گردانند، مثلا همین حرکت زمین و نسبت آن به سایر اجرام آسمانی ،امریست که برای کسانی که دارای قلب بصیر و چشم بینا و گوش شنوا باشندموجب تفکر و شگفتی است ،(ان فی ذلک لذکری لمن کان له قلب او القی السمع و هوشهید).

(106) (و ما یؤمن اکثرهم بالله الا و هم مشرکون ):(و بیشتر آنهابه خداایمان نمی آورند جز اینکه مشرکند)، یعنی بیشتر مردم ایمانشان آمیخته به شرک است و علی رغم اینکه شرک و ایمان به خدای واحد با هم تناقض دارند، اما دوامر نسبی و اضافی بوده و این مطلب در مردم بصورت نسبی ظهور می یابد که گاهی به یک طرف نزدیک شده و از جانب دیگر دور می گردند، یعنی در پاره ای امور عملشان بیشتر گرایش توحیدی دارد و در جانب دیگر در بعضی اعمال متوسل به اسباب غیر خدا شده و گرایش به شرک می یابند و نهایت مرتبه ایمان آن است که شخص از تمام اسباب غیر خدا منقطع شده و توجه خود را خالص برای خدا کند و از طرف دیگر نهایت شرک آنست که فرد دربست تعلق به زندگی دنیا و زینتهای باطل و فانی آن بیابد و هر حق و حقیقتی را فراموش کند وبین این دو سرحد، مراتب متفاوتی از ایمان وجود دارد و دلیل آن مخالفت نفس با آن چیزهایی است که آن را حق یا باطل می پندارد، و انسانهایی هستند که ادعای ایمان می کنند، اما با کمترین مشکل یا مصیبتی نالان و متزلزل می شوند وبه زبان می گویند ( لا حول و لا قوه الا بالله ):(هیچ نیرو و قدرتی جز به خدا نیست )و یادر قرآن می خوانند که (ان العزه لله جمیعا):( به درستی که عزت فقط از آن خداست ). اما عزت و جاه را از غیر خدا می طلبند و یا هر دری را برای کسب روزی می کوبند، در حالیکه خداوند آن را ضمانت کرده ، و خدا را معصیت می کنند وابدا حیا ندارند با آنکه می دانند خداوند عالم به درون نفوس و شنوای اقوال آنهاو بصیر نسبت به عمل ایشانست و هیچ چیز در آسمانها و زمین از او مخفی نمی ماند، پس مراد از شرک در این آیه مراتب شرک است که بعضا با مراتبی ازایمان جمع می شود و اصطلاحا به آن شرک خفی می گویند. و آنچه بعضی مفسرین گفته اند که مراد، مشرکین مکه یا منافقین هستند،صحیح نیست .

(107) (افامنوا ان تاتیهم غاشیه من عذاب الله او تاتیهم الساعه بغته و هم لایشعرون ):( مگر ایمن شده اند از اینکه پوششی از عذاب خدا به آنان برسد و یاناگهان ، قیامت در حالیکه بی خبرند برایشان فرا رسد؟)، یعنی مردم که اکثرشان کافر بوده و مؤمنان هم ایمانشان آمیخته با شرک است ، آیا از عقوبتی که از عذاب خدا به آنان برسد و آنان را فرا بگیرد و یا از آمدن ناگهانی و بی خبر، قیامت ،ایمن شده اند؟ چون آمدن قیامت مسبوق به علامتی که وقت آن را معین کند نیست . و استفهام موجود در آیه ، استفهام تعجبی است ، یعنی امر این مردم بسیارعجیب است که چنین در حالت اعراض و غفلت بسر می برند، مگر از عذاب خدا یا آمدن قیامت ایمن شده اند که چنین اعمالی از آنها سر می زند؟

(108) (قل هذه سبیلی ادعوا الی الله علی بصیره انا و من اتبعنی و سبحان الله وما انا من المشرکین ):(بگو راه من اینست که من و پیروانم همه مردم را با بصیرت کامل بسوی خدا دعوت می کنیم ، خدای یکتا منزه است و من از مشرکان نیستم )،خدای سبحان رسول گرامی خود را مأمور می کند به اینکه مردم را به سوی توحید خالص و حق صریحی که آیات آسمانها و زمین بر آن دلالت می کنند وگوهری ناب و کمیاب است ، دعوت کند، آنهم دعوتی از روی بصیرت که هیچ شائبه شرک در آن نیست و بار این دعوت هم تنها به عهده رسول گرامی نیست ،بلکه همه کسانی که پیرو آن حضرت باشند نیز در آن سهیم هستند و آنگاه درمقام تقدیس از زبان رسولخدا(ص ) می فرماید: منزه است ، خدا از آنچه به اونسبت می دهند و آنچه شایسته ساحت او نیست و آنگاه در مقام تأکید اینکه ، این دعوت بسوی خدا براساس توحید خالص است و هیچ گونه گرایشی بسوی شرک ندارد، می فرماید: من از مشرکان نیستم ، چون کسی که مشرک باشد غافل ازپروردگار خود و ایمن از مکر او و روی گردان از آیات اوست ، پس چگونه ممکن است که داعی بسوی او باشد؟ و این سنخ اوصاف به هیچ وجه با هدایت و ارشاد جمع نمی گردد.

(109) (و ما ارسلنا من قبلک الا رجالا نوحی الیهم من اهل القری افلم یسیروا فی الارض فینظروا کیف کان عا قبه الذین من قبلهم ولدار الاخره خیرللذین اتقوا افلا تعقلون ):(و ما قبل از تو نفرستادیم مگر مردانی از اهل آبادیها راکه به آنها وحی می کردیم ، چرا در زمین سیر نمی کنند تا ببینند عاقبت کسانی که قبل از آنها بودند چگونه بود؟ و هر آینه سرای آخرت برای کسانی که تقوی پیشه بوده اند بهتراست ، چرا تفکر و تعقل نمی کنید؟)، در این آیه می فرماید: ای رسول ما، تو اولین پیامبرنیستی بلکه سنت الهی همواره در دعوت مردم بسوی دین توحید جریان داشته و انبیاء قبل از تو نیز از جنس بشر بوده اند و از میان همین مردم مبعوث می گشته اند و خداوند به آنها وحی می فرستاد تا مردم را به سوی آنچه خیر و صلاحشان در آنست دعوت کنند، و آن امر این است که تقوی پیشه نموده و از خدا بترسند تا رستگار شده و به سعادت دائمی در سرای باقی نائل گردند و عینا دعوت رسولخدا(ص ) نیز به همین صورت است و چرا مردم درروی زمین سیر و گردش نمی کنند تا ببینند عاقبت کسانی که قبل از آنها بوده اندبه کجا کشیده و در اثر کفر و لجاجت و تکذیب نتیجه اعمالشان را چشیده و به عذاب خدا دچار شده اند همچنانکه ثمود و عاد و قوم نوح و قوم لوط و... به عذاب خدا معذب شدند و غیر خدا هیچ یار و یاوری نداشتند و سنت قهر الهی وهلاک کردن جبارین در امم سابق و لاحق ادامه داشته و خواهد داشت و هرگز ازطغیانگران و سرکشان تخلف نمی کند، پس مؤمنان باید تقوی پیشه کنند، چون خداترسی ، اصل هرچیز و در بردارنده هر سعادتی است و پاداش سرای آخرت تنها از آن تقوی پیشه گان است ، آیا باز هم تعقل نمی کنید؟

(110) (حتی اذا استیئس الرسل و ظنوا انهم قد کذبوا جاءهم نصرنا فنجی من نشاء و لا یرد باسنا عن القوم المجرمین ):(تا زمانیکه فرستادگان مأیوس شده و مردم پنداشتند که به تحقیق به آنها دروغ گفته شده ، در آن هنگام یاری ما رسیدو هر کس را خواستیم نجات دادیم و عذاب ما ابدا از قوم تبهکار بازگردانده نمی شود) لذا دعوت پیامبران در میان آبادیها ادامه داشت تا زمانیکه دیگر آنها ازایمان آوردن بیشتر مردم مأیوس می شدند و مردم گمان می کردند که پیامبران درمورد وعده عذاب دروغ گفته اند، در این موقع یاری خدا پیامبران الهی را درمی یافت ، یعنی عذاب خدا می رسید و خداوند هر کس را اراده می نمود(یعنی اهل ایمان )نجات می داد و عذاب خدا از قوم مجرم منصرف نشده و همه آنها را فرا می گرفت چون زمانیکه خداوند اراده نابودی گروهی را بنماید هیچ کس و هیچ چیز جز اراده خود او نمی تواند مانع و رادع آن گردد و برای آنها جزخدا یاوری نخواهد بود (اذا اراد الله بقوم سوء فلا مردله و مالهم من دونه من وال ).

(111) لقد کان فی قصصهم عبره لاولی الالباب ما کان حدیثا یفتری و لکن تصدیق الذی بین یدیه و تفصیل کل شی ء و هدی و رحمه لقوم یؤمنون ):(به تحقیق در سرگذشت آنها برای صاحبان خرد ، عبرتی هست ، این گفتار ساخته وپرداخته و افترا نیست بلکه تصدیق کتابی است که پیش از آن بوده و توضیح وتفصیل همه چیز و هدایت و رحمتی برای گروهیست که ایمان دارند)،(عبرت )یعنی تجاوز از حالی به حال دیگر، یعنی آنکه انسان بوسیله شناختن امری قابل مشاهده به امر دیگری که قابل مشاهده نیست برسد. لذا در سرگذشت انبیاء و من جمله در ماجرای یوسف و برادرانش برای صاحبان خرد مایه های عبرت وجود دارد، چون این داستان دارای هدف و غایت بوده و مراد از آن ، انتفاع مردم در امور عقیدتی و عبادی و معاملات آنهاست وصاحبان عقل و اندیشه کسانی هستند که از شنیدن این گونه سرگذشتها عبرت گرفته و به عمق مطالب آن می رسند و این داستان یک گفتار افترائی و ساختگی نبود، بلکه تصدیق کتاب آسمانی قبل از قرآن یعنی تورات است و اصولا کیست که از نظر گفتار از خدا راستگوتر باشد (و من اصدق من الله قیلا) ، و خداوند به علم خود این داستان یوسف را بر رسول امین خود محمد(ص ) وحی نموده است و این کتاب قرآن مایه تمیز و توضیح و بیان همه آن چیزهایی است که مردم در امر دین خود که بر پایه سعادت دنیا و آخرت بنا شده ، به آن احتیاج دارند ونیز این قرآن هدایت کننده بسوی سعادت و رستگاری و رحمتی خاص برای گروهی است که ایمان بیاورند و بوسیله آن بسوی صراط مستقیم هدایت گردند.

منبع : سایت تدبر