ترجمه سوره یوسف ( از آیه 61 تا آیه 80 )
ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ مهر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،ترجمه سوره یوسف

قالُوا سَنُراوِدُ عَنْهُ أَباهُ وَ إِنَّا لَفاعِلُونَ61وَ قالَ لِفِتْیانِهِ اجْعَلُوا بِضاعَتَهُمْ فی‏ رِحالِهِمْ لَعَلَّهُمْ یَعْرِفُونَها إِذَا انْقَلَبُوا إِلى‏ أَهْلِهِمْ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ62فَلَمَّا رَجَعُوا إِلى‏ أَبیهِمْ قالُوا یا أَبانا مُنِعَ مِنَّا الْکَیْلُ فَأَرْسِلْ مَعَنا أَخانا نَکْتَلْ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ63قالَ هَلْ آمَنُکُمْ عَلَیْهِ إِلاَّ کَما أَمِنْتُکُمْ عَلى‏ أَخیهِ مِنْ قَبْلُ فَاللَّهُ خَیْرٌ حافِظاً وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمینَ64وَ لَمَّا فَتَحُوا مَتاعَهُمْ وَجَدُوا بِضاعَتَهُمْ رُدَّتْ إِلَیْهِمْ قالُوا یا أَبانا ما نَبْغی‏ هذِهِ بِضاعَتُنا رُدَّتْ إِلَیْنا وَ نَمیرُ أَهْلَنا وَ نَحْفَظُ أَخانا وَ نَزْدادُ کَیْلَ بَعیرٍ ذلِکَ کَیْلٌ یَسیرٌ65قالَ لَنْ أُرْسِلَهُ مَعَکُمْ حَتَّى تُؤْتُونِ مَوْثِقاً مِنَ اللَّهِ لَتَأْتُنَّنِی بِهِ إِلاَّ أَنْ یُحاطَ بِکُمْ فَلَمَّا آتَوْهُ مَوْثِقَهُمْ قالَ اللَّهُ عَلى‏ ما نَقُولُ وَکیلٌ66وَ قالَ یا بَنِیَّ لا تَدْخُلُوا مِنْ بابٍ واحِدٍ وَ ادْخُلُوا مِنْ أَبْوابٍ مُتَفَرِّقَةٍ وَ ما أُغْنی‏ عَنْکُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلَّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ عَلَیْهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ67وَ لَمَّا دَخَلُوا مِنْ حَیْثُ أَمَرَهُمْ أَبُوهُمْ ما کانَ یُغْنی‏ عَنْهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ حاجَةً فی‏ نَفْسِ یَعْقُوبَ قَضاها وَ إِنَّهُ لَذُو عِلْمٍ لِما عَلَّمْناهُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ68وَ لَمَّا دَخَلُوا عَلى‏ یُوسُفَ آوى‏ إِلَیْهِ أَخاهُ قالَ إِنِّی أَنَا أَخُوکَ فَلا تَبْتَئِسْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ69فَلَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهازِهِمْ جَعَلَ السِّقایَةَ فی‏ رَحْلِ أَخیهِ ثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ أَیَّتُهَا الْعیرُ إِنَّکُمْ لَسارِقُونَ70قالُوا وَ أَقْبَلُوا عَلَیْهِمْ ما ذا تَفْقِدُونَ71قالُوا نَفْقِدُ صُواعَ الْمَلِکِ وَ لِمَنْ جاءَ بِهِ حِمْلُ بَعیرٍ وَ أَنَا بِهِ زَعیمٌ72قالُوا تَاللَّهِ لَقَدْ عَلِمْتُمْ ما جِئْنا لِنُفْسِدَ فِی الْأَرْضِ وَ ما کُنَّا سارِقینَ73قالُوا فَما جَزاؤُهُ إِنْ کُنْتُمْ کاذِبینَ74قالُوا جَزاؤُهُ مَنْ وُجِدَ فی‏ رَحْلِهِ فَهُوَ جَزاؤُهُ کَذلِکَ نَجْزِی الظَّالِمینَ75فَبَدَأَ بِأَوْعِیَتِهِمْ قَبْلَ وِعاءِ أَخیهِ ثُمَّ اسْتَخْرَجَها مِنْ وِعاءِ أَخیهِ کَذلِکَ کِدْنا لِیُوسُفَ ما کانَ لِیَأْخُذَ أَخاهُ فی‏ دینِ الْمَلِکِ إِلاَّ أَنْ یَشاءَ اللَّهُ نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ وَ فَوْقَ کُلِّ ذی عِلْمٍ عَلیمٌ76قالُوا إِنْ یَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ فَأَسَرَّها یُوسُفُ فی‏ نَفْسِهِ وَ لَمْ یُبْدِها لَهُمْ قالَ أَنْتُمْ شَرٌّ مَکاناً وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما تَصِفُونَ77قالُوا یا أَیُّهَا الْعَزیزُ إِنَّ لَهُ أَباً شَیْخاً کَبیراً فَخُذْ أَحَدَنا مَکانَهُ إِنَّا نَراکَ مِنَ الْمُحْسِنینَ78قالَ مَعاذَ اللَّهِ أَنْ نَأْخُذَ إِلاَّ مَنْ وَجَدْنا مَتاعَنا عِنْدَهُ إِنَّا إِذاً لَظالِمُونَ79فَلَمَّا اسْتَیْأَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِیًّا قالَ کَبیرُهُمْ أَ لَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ أَباکُمْ قَدْ أَخَذَ عَلَیْکُمْ مَوْثِقاً مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ قَبْلُ ما فَرَّطْتُمْ فی‏ یُوسُفَ فَلَنْ أَبْرَحَ الْأَرْضَ حَتَّى یَأْذَنَ لی‏ أَبی‏ أَوْ یَحْکُمَ اللَّهُ لی‏ وَ هُوَ خَیْرُ الْحاکِمینَ80

 

ترجمه آیت الله مکارم شیرازی :

(61) گفتند: «ما با پدرش گفتگو خواهیم کرد ( و سعی می کنیم موافقتش را جلب نمائیم ) و ما این کار را خواهیم کرد!»

(62) ( سپس ) به کارگزاران خود گفت: «آنچه را بعنوان قیمت پرداخته اند ، در بارهایشان بگذارید! شاید پس از بازگشت به خانواده خویش ، آن را بشناسند و شاید برگردند!»

(63) هنگامی که به سوی پدرشان بازگشتند ، گفتند: «ای پدر! دستور داده شده که ( بدون حضور برادرمان بنیامین ) پیمانه ای ( از غلّه ) به ما ندهند پس برادرمان را با ما بفرست ، تا سهمی ( از غلّه ) دریافت داریم و ما او را محافظت خواهیم کرد!»

(64) گفت: «آیا نسبت به او به شما اطمینان کنم همان گونه که نسبت به برادرش ( یوسف ) اطمینان کردم ( و دیدید چه شد ) ؟! و ( در هر حال ، ) خداوند بهترین حافظ ، و مهربانترین مهربانان است»

(65) و هنگامی که متاع خود را گشودند ، دیدند سرمایه آنها به آنها بازگردانده شده! گفتند: «پدر! ما دیگر چه میخواهیم؟! این سرمایه ماست که به ما باز پس گردانده شده است! ( پس چه بهتر که برادر را با ما بفرستی ) و ما برای خانواده خویش موادّ غذایی می آوریم و برادرمان را حفظ خواهیم کرد و یک بار شتر زیادتر دریافت خواهیم داشت این پیمانه ( بار ) کوچکی است!»

(66) گفت: «من هرگز او را با شما نخواهم فرستاد ، تا پیمان مؤکّد الهی بدهید که او را حتماً نزد من خواهید آورد! مگر اینکه ( بر اثر مرگ یا علّت دیگر ، ) قدرت از شما سلب گردد. و هنگامی که آنها پیمان استوار خود را در اختیار او گذاردند ، گفت: «خداوند ، نسبت به آنچه می گوییم ، ناظر و نگهبان است!»

(67) و ( هنگامی که می خواستند حرکت کنند ، یعقوب ) گفت: «فرزندان من! از یک در وارد نشوید بلکه از درهای متفرّق وارد گردید ( تا توجه مردم به سوی شما جلب نشود ) ! و ( من با این دستور ، ) نمی توانم حادثه ای را که از سوی خدا حتمی است ، از شما دفع کنم! حکم و فرمان ، تنها از آنِ خداست! بر او توکّل کرده ام و همه متوکّلان باید بر او توکّل کنند!»

(68) و هنگامی که از همان طریق که پدر به آنها دستور داده بود وارد شدند ، این کار هیچ حادثه حتمی الهی را نمی توانست از آنها دور سازد ، جز حاجتی در دل یعقوب ( که از این طریق ) انجام شد ( و خاطرش آرام گرفت ) و او به خاطر تعلیمی که ما به او دادیم ، علم فراوانی داشت ولی بیشتر مردم نمی دانند!

(69) هنگامی که ( برادران ) بر یوسف وارد شدند ، برادرش را نزد خود جای داد و گفت: «من برادر تو هستم ، از آنچه آنها انجام می دادند ، غمگین و ناراحت نباش!»

(70) و هنگامی که ( مأمور یوسف ) بارهای آنها را بست ، ظرف آبخوری پادشاه را در بارِ برادرش گذاشت سپس کسی صدا زد «ای اهل قافله ، شما دزد هستید!»

(71) آنها رو به سوی او کردند و گفتند: «چه چیز گم کرده اید؟»

(72) گفتند: «پیمانه پادشاه را! و هر کس آن را بیاورد ، یک بار شتر ( غلّه ) به او داده می شود و من ضامن این ( پاداش ) هستم!»

(73) گفتند: «به خدا سوگند شما می دانید ما نیامده ایم که در این سرزمین فساد کنیم و ما ( هرگز ) دزد نبوده ایم!»

(74) آنها گفتند: «اگر دروغگو باشید ، کیفرش چیست؟»

(75) گفتند: «هر کس ( آن پیمانه ) در بارِ او پیدا شود ، خودش کیفر آن خواهد بود ( و بخاطر این کار ، برده شما خواهد شد ) ما این گونه ستمگران را کیفر می دهیم!»

(76) در این هنگام ، ( یوسف ) قبل از بار برادرش ، به کاوش بارهای آنها پرداخت سپس آن را از بارِ برادرش بیرون آورد این گونه راه چاره را به یوسف یاد دادیم! او هرگز نمی توانست برادرش را مطابق آیین پادشاه ( مصر ) بگیرد ، مگر آنکه خدا بخواهد! درجات هر کس را بخواهیم بالا می بریم و برتر از هر صاحب علمی ، عالمی است!

(77) ( برادران ) گفتند: «اگر او [ بنیامین ] دزدی کند ، ( جای تعجب نیست ) برادرش ( یوسف ) نیز قبل از او دزدی کرد» یوسف ( سخت ناراحت شد ، و ) این ( ناراحتی ) را در درون خود پنهان داشت ، و برای آنها آشکار نکرد ( همین اندازه ) گفت: «شما ( از دیدگاه من ، ) از نظر منزلت بدترین مردمید! و خدا از آنچه توصیف می کنید ، آگاهتر است!»

(78) گفتند: «ای عزیز! او پدر پیری دارد ( که سخت ناراحت می شود ) یکی از ما را به جای او بگیر ما تو را از نیکوکاران می بینیم!»

(79) گفت: «پناه بر خدا که ما غیر از آن کس که متاع خود را نزد او یافته ایم بگیریم در آن صورت ، از ظالمان خواهیم بود!»

(80) هنگامی که ( برادران ) از او مأیوس شدند ، به کناری رفتند و با هم به نجوا پرداختند ( برادر ) بزرگشان گفت: «آیا نمی دانید پدرتان از شما پیمان الهی گرفته و پیش از این درباره یوسف کوتاهی کردید؟! من از این سرزمین حرکت نمی کنم ، تا پدرم به من اجازه دهد یا خدا درباره من داوری کند ، که او بهترین حکم کنندگان است!