ترجمه سوره یوسف ( از آیه 21 تا آیه 40 )
ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ مهر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،ترجمه سوره یوسف

وَ قالَ الَّذِی اشْتَراهُ مِنْ مِصْرَ لاِمْرَأَتِهِ أَکْرِمی‏ مَثْواهُ عَسى‏ أَنْ یَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَ کَذلِکَ مَکَّنَّا لِیُوسُفَ فِی الْأَرْضِ وَ لِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْویلِ الْأَحادیثِ وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلى‏ أَمْرِهِ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ21وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَیْناهُ حُکْماً وَ عِلْماً وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنینَ22وَ راوَدَتْهُ الَّتی‏ هُوَ فی‏ بَیْتِها عَنْ نَفْسِهِ وَ غَلَّقَتِ الْأَبْوابَ وَ قالَتْ هَیْتَ لَکَ قالَ مَعاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّی أَحْسَنَ مَثْوایَ إِنَّهُ لا یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ23وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى‏ بُرْهانَ رَبِّهِ کَذلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصینَ24وَ اسْتَبَقَا الْبابَ وَ قَدَّتْ قَمیصَهُ مِنْ دُبُرٍ وَ أَلْفَیا سَیِّدَها لَدَى الْبابِ قالَتْ ما جَزاءُ مَنْ أَرادَ بِأَهْلِکَ سُوءاً إِلاَّ أَنْ یُسْجَنَ أَوْ عَذابٌ أَلیمٌ25قالَ هِیَ راوَدَتْنی‏ عَنْ نَفْسی‏ وَ شَهِدَ شاهِدٌ مِنْ أَهْلِها إِنْ کانَ قَمیصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَ هُوَ مِنَ الْکاذِبینَ26وَ إِنْ کانَ قَمیصُهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ فَکَذَبَتْ وَ هُوَ مِنَ الصَّادِقینَ27فَلَمَّا رَأى‏ قَمیصَهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ قالَ إِنَّهُ مِنْ کَیْدِکُنَّ إِنَّ کَیْدَکُنَّ عَظیمٌ28یُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هذا وَ اسْتَغْفِری لِذَنْبِکِ إِنَّکِ کُنْتِ مِنَ الْخاطِئینَ29وَ قالَ نِسْوَةٌ فِی الْمَدینَةِ امْرَأَتُ الْعَزیزِ تُراوِدُ فَتاها عَنْ نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَها حُبًّا إِنَّا لَنَراها فی‏ ضَلالٍ مُبینٍ30فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَکْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَیْهِنَّ وَ أَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّکَأً وَ آتَتْ کُلَّ واحِدَةٍ مِنْهُنَّ سِکِّیناً وَ قالَتِ اخْرُجْ عَلَیْهِنَّ فَلَمَّا رَأَیْنَهُ أَکْبَرْنَهُ وَ قَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ وَ قُلْنَ حاشَ لِلَّهِ ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلاَّ مَلَکٌ کَریمٌ31قالَتْ فَذلِکُنَّ الَّذی لُمْتُنَّنی‏ فیهِ وَ لَقَدْ راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ وَ لَئِنْ لَمْ یَفْعَلْ ما آمُرُهُ لَیُسْجَنَنَّ وَ لَیَکُوناً مِنَ الصَّاغِرینَ32قالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنی‏ إِلَیْهِ وَ إِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّی کَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَ أَکُنْ مِنَ الْجاهِلینَ33فَاسْتَجابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ کَیْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ34ثُمَّ بَدا لَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما رَأَوُا الْآیاتِ لَیَسْجُنُنَّهُ حَتَّى حینٍ35وَ دَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَیانِ قالَ أَحَدُهُما إِنِّی أَرانی‏ أَعْصِرُ خَمْراً وَ قالَ الْآخَرُ إِنِّی أَرانی‏ أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسی‏ خُبْزاً تَأْکُلُ الطَّیْرُ مِنْهُ نَبِّئْنا بِتَأْویلِهِ إِنَّا نَراکَ مِنَ الْمُحْسِنینَ36قالَ لا یَأْتیکُما طَعامٌ تُرْزَقانِهِ إِلاَّ نَبَّأْتُکُما بِتَأْویلِهِ قَبْلَ أَنْ یَأْتِیَکُما ذلِکُما مِمَّا عَلَّمَنی‏ رَبِّی إِنِّی تَرَکْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کافِرُونَ37وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائی‏ إِبْراهیمَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ ما کانَ لَنا أَنْ نُشْرِکَ بِاللَّهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ ذلِکَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَلَیْنا وَ عَلَى النَّاسِ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَشْکُرُونَ38یا صاحِبَیِ السِّجْنِ أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ39ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاَّ أَسْماءً سَمَّیْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلَّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ40

 

ترجمه آیت الله مکارم شیرازی :

(21) و آن کس که او را از سرزمین مصر خرید [ عزیز مصر ] ، به همسرش گفت: «مقام وی را گرامی دار ، شاید برای ما سودمند باشد و یا او را بعنوان فرزند انتخاب کنیم!» و اینچنین یوسف را در آن سرزمین متمکّن ساختیم! ( ما این کار را کردیم ، تا او را بزرگ داریم و ) از علم تعبیر خواب به او بیاموزیم خداوند بر کار خود پیروز است ، ولی بیشتر مردم نمی دانند!

(22) و هنگامی که به بلوغ و قوّت رسید ، ما «حکم» [ نبوّت ] و «علم» به او دادیم و اینچنین نیکوکاران را پاداش می دهیم!

(23) و آن زن که یوسف در خانه او بود ، از او تمنّای کامجویی کرد درها را بست و گفت: «بیا ( بسوی آنچه برای تو مهیاست! ) » ( یوسف ) گفت: «پناه می برم به خدا! او [ عزیز مصر ] صاحب نعمت من است مقام مرا گرامی داشته ( آیا ممکن است به او ظلم و خیانت کنم؟! ) مسلّماً ظالمان رستگار نمی شوند!»

(24) آن زن قصد او کرد و او نیز- اگر برهان پروردگار را نمی دید- قصد وی می نمود! اینچنین کردیم تا بدی و فحشا را از او دور سازیم چرا که او از بندگان مخلص ما بود!

(25) و هر دو به سوی در ، دویدند ( در حالی که همسر عزیز ، یوسف را تعقیب می کرد ) و پیراهن او را از پشت ( کشید و ) پاره کرد. و در این هنگام ، آقای آن زن را دم در یافتند! آن زن گفت: «کیفر کسی که بخواهد نسبت به اهل تو خیانت کند ، جز زندان و یا عذاب دردناک ، چه خواهد بود؟!»

(26) ( یوسف ) گفت: «او مرا با اصرار به سوی خود دعوت کرد!» و در این هنگام ، شاهدی از خانواده آن زن شهادت داد که: «اگر پیراهن او از پیش رو پاره شده ، آن آن راست می گوید ، و او از دروغگویان است.

(27) و اگر پیراهنش از پشت پاره شده ، آن زن دروغ می گوید ، و او از راستگویان است.»

(28) هنگامی که ( عزیز مصر ) دید پیراهن او [ یوسف ] از پشت پاره شده ، گفت: «این از مکر و حیله شما زنان است که مکر و حیله شما زنان ، عظیم است!

(29) یوسف از این موضوع ، صرف نظر کن! و تو ای زن نیز از گناهت استغفار کن ، که از خطاکاران بودی!»

(30) ( این جریان در شهر منعکس شد ) گروهی از زنان شهر گفتند: «همسر عزیز ، جوانش [ غلامش ] را بسوی خود دعوت می کند! عشق این جوان ، در اعماق قلبش نفوذ کرده ، ما او را در گمراهی آشکاری می بینیم!»

(31) هنگامی که ( همسر عزیز ) از فکر آنها با خبر شد ، به سراغشان فرستاد ( و از آنها دعوت کرد ) و برای آنها پشتی ( گرانبها ، و مجلس باشکوهی ) فراهم ساخت و به دست هر کدام ، چاقویی ( برای بریدن میوه ) داد و در این موقع ( به یوسف ) گفت: «وارد مجلس آنان شو!» هنگامی که چشمشان به او افتاد ، او را بسیار بزرگ ( و زیبا ) شمردند و ( بی توجه ) دستهای خود را بریدند و گفتند: «منزّه است خدا! این بشر نیست این یک فرشته بزرگوار است!»

(32) ( همسر عزیز ) گفت: «این همان کسی است که بخاطر ( عشق ) او مرا سرزنش کردید! ( آری ، ) من او را به خویشتن دعوت کردم و او خودداری کرد! و اگر آنچه را دستور می دهم انجام ندهد ، به زندان خواهد افتاد و مسلّماً خوار و ذلیل خواهد شد!»

(33) ( یوسف ) گفت: «پروردگارا! زندان نزد من محبوبتر است از آنچه اینها مرا بسوی آن می خوانند! و اگر مکر و نیرنگ آنها را از من باز نگردانی ، بسوی آنان متمایل خواهم شد و از جاهلان خواهم بود!»

(34) پروردگارش دعای او را اجابت کرد و مکر آنان را از او بگردانید چرا که او شنوا و داناست!

(35) و بعد از آنکه نشانه های ( پاکی یوسف ) را دیدند ، تصمیم گرفتند او را تا مدّتی زندانی کنند!

(36) و دو جوان ، همراه او وارد زندان شدند یکی از آن دو گفت: «من در خواب دیدم که ( انگور برای ) شراب می فشارم!» و دیگری گفت: «من در خواب دیدم که نان بر سرم حمل می کنم و پرندگان از آن می خورند ما را از تعبیر این خواب آگاه کن که تو را از نیکوکاران می بینیم.»

(37) ( یوسف ) گفت: «پیش از آنکه جیره غذایی شما فرا رسد ، شما را از تعبیر خوابتان آگاه خواهم ساخت. این ، از دانشی است که پروردگارم به من آموخته است. من آیین قومی را که به خدا ایمان ندارند ، و به سرای دیگر کافرند ، ترک گفتم ( و شایسته چنین موهبتی شدم ) !

(38) من از آیین پدرانم ابراهیم و اسحاق و یعقوب پیروی کردم! برای ما شایسته نبود چیزی را همتای خدا قرار دهیم این از فضل خدا بر ما و بر مردم است ولی بیشتر مردم شکرگزاری نمی کنند!

(39) ای دوستان زندانی من! آیا خدایان پراکنده بهترند ، یا خداوند یکتای پیروز؟!

(40) این معبودهایی که غیر از خدا می پرستید ، چیزی جز اسمهایی ( بی مسمّا ) که شما و پدرانتان آنها را خدا نامیده اید ، نیست خداوند هیچ دلیلی بر آن نازل نکرده حکم تنها از آن خداست فرمان داده که غیر از او را نپرستید! این است آیین پابرجا ولی بیشتر مردم نمی دانند!