ترجمه سوره یوسف ( از آیه 1 تا آیه 20 )
ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ مهر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،ترجمه سوره یوسف

الر تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ الْمُبینِ1إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ2نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِما أَوْحَیْنا إِلَیْکَ هذَا الْقُرْآنَ وَ إِنْ کُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغافِلینَ3إِذْ قالَ یُوسُفُ لِأَبیهِ یا أَبَتِ إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لی‏ ساجِدینَ4قالَ یا بُنَیَّ لا تَقْصُصْ رُؤْیاکَ عَلى‏ إِخْوَتِکَ فَیَکیدُوا لَکَ کَیْداً إِنَّ الشَّیْطانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوٌّ مُبینٌ5وَ کَذلِکَ یَجْتَبیکَ رَبُّکَ وَ یُعَلِّمُکَ مِنْ تَأْویلِ الْأَحادیثِ وَ یُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَ عَلى‏ آلِ یَعْقُوبَ کَما أَتَمَّها عَلى‏ أَبَوَیْکَ مِنْ قَبْلُ إِبْراهیمَ وَ إِسْحاقَ إِنَّ رَبَّکَ عَلیمٌ حَکیمٌ6لَقَدْ کانَ فی‏ یُوسُفَ وَ إِخْوَتِهِ آیاتٌ لِلسَّائِلینَ7إِذْ قالُوا لَیُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلى‏ أَبینا مِنَّا وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبانا لَفی‏ ضَلالٍ مُبینٍ8اقْتُلُوا یُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضاً یَخْلُ لَکُمْ وَجْهُ أَبیکُمْ وَ تَکُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْماً صالِحینَ9قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ لا تَقْتُلُوا یُوسُفَ وَ أَلْقُوهُ فی‏ غَیابَتِ الْجُبِّ یَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّیَّارَةِ إِنْ کُنْتُمْ فاعِلینَ10قالُوا یا أَبانا ما لَکَ لا تَأْمَنَّا عَلى‏ یُوسُفَ وَ إِنَّا لَهُ لَناصِحُونَ11أَرْسِلْهُ مَعَنا غَداً یَرْتَعْ وَ یَلْعَبْ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ12قالَ إِنِّی لَیَحْزُنُنی‏ أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ وَ أَخافُ أَنْ یَأْکُلَهُ الذِّئْبُ وَ أَنْتُمْ عَنْهُ غافِلُونَ13قالُوا لَئِنْ أَکَلَهُ الذِّئْبُ وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّا إِذاً لَخاسِرُونَ14فَلَمَّا ذَهَبُوا بِهِ وَ أَجْمَعُوا أَنْ یَجْعَلُوهُ فی‏ غَیابَتِ الْجُبِّ وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هذا وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ15وَ جاؤُ أَباهُمْ عِشاءً یَبْکُونَ16قالُوا یا أَبانا إِنَّا ذَهَبْنا نَسْتَبِقُ وَ تَرَکْنا یُوسُفَ عِنْدَ مَتاعِنا فَأَکَلَهُ الذِّئْبُ وَ ما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا وَ لَوْ کُنَّا صادِقینَ17وَ جاؤُ عَلى‏ قَمیصِهِ بِدَمٍ کَذِبٍ قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمیلٌ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى‏ ما تَصِفُونَ18وَ جاءَتْ سَیَّارَةٌ فَأَرْسَلُوا وارِدَهُمْ فَأَدْلى‏ دَلْوَهُ قالَ یا بُشْرى‏ هذا غُلامٌ وَ أَسَرُّوهُ بِضاعَةً وَ اللَّهُ عَلیمٌ بِما یَعْمَلُونَ19وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَراهِمَ مَعْدُودَةٍ وَ کانُوا فیهِ مِنَ الزَّاهِدینَ20

 

ترجمه آیت الله مکارم شیرازی :

(1) الر ، آن آیات کتاب آشکار است!

(2) ما آن را قرآنی عربی نازل کردیم ، شاید شما درک کنید ( و بیندیشید ) !

(3) ما بهترین سرگذشتها را از طریق این قرآن- که به تو وحی کردیم- بر تو بازگو می کنیم و مسلّماً پیش از این ، از آن خبر نداشتی!

(4) ( به خاطر بیاور ) هنگامی را که یوسف به پدرش گفت: «پدرم! من در خواب دیدم که یازده ستاره ، و خورشید و ماه در برابرم سجده می کنند!»

(5) گفت: «فرزندم! خواب خود را برای برادرانت بازگو مکن ، که برای تو نقشه ( خطرناکی ) می کشند چرا که شیطان ، دشمن آشکار انسان است!

(6) و این گونه پروردگارت تو را برمی گزیند و از تعبیر خوابها به تو می آموزد و نعمتش را بر تو و بر خاندان یعقوب تمام و کامل می کند ، همان گونه که پیش از این ، بر پدرانت ابراهیم و اسحاق تمام کرد به یقین ، پروردگار تو دانا و حکیم است!»

(7) در ( داستان ) یوسف و برادرانش ، نشانه ها ( ی هدایت ) برای سؤال کنندگان بود!

(8) هنگامی که ( برادران ) گفتند: «یوسف و برادرش [ بنیامین ] نزد پدر ، از ما محبوبترند در حالی که ما گروه نیرومندی هستیم! مسلّماً پدر ما ، در گمراهی آشکاری است!

(9) یوسف را بکشید یا او را به سرزمین دوردستی بیفکنید تا توجه پدر ، فقط به شما باشد و بعد از آن ، ( از گناه خود توبه می کنید و ) افراد صالحی خواهید بود!

(10) یکی از آنها گفت: «یوسف را نکشید! و اگر می خواهید کاری انجام دهید ، او را در نهانگاه چاه بیفکنید تا بعضی از قافله ها او را برگیرند ( و با خود به مکان دوری ببرند ) !»

(11) ( و برای انجام این کار ، برادران نزد پدر آمدند و ) گفتند: «پدرجان! چرا تو درباره ( برادرمان ) یوسف ، به ما اطمینان نمی کنی؟! در حالی که ما خیرخواه او هستیم!

(12) فردا او را با ما ( به خارج شهر ) بفرست ، تا غذای کافی بخورد و تفریح کند و ما نگهبان او هستیم!»

(13) ( پدر ) گفت: «من از بردن او غمگین می شوم و از این می ترسم که گرگ او را بخورد ، و شما از او غافل باشید!»

(14) گفتند: «با اینکه ما گروه نیرومندی هستیم ، اگر گرگ او را بخورد ، ما از زیانکاران خواهیم بود ( و هرگز چنین چیزی ) ممکن نیست! ) »

(15) هنگامی که او را با خود بردند ، و تصمیم گرفتند وی را در مخفی گاه چاه قرار دهند ، ( سرانجام مقصد خود را عملی ساختند ) و به او وحی فرستادیم که آنها را در آینده از این کارشان با خبر خواهی ساخت در حالی که آنها نمی دانند!

(16) ( برادران یوسف ) شب هنگام ، گریان به سراغ پدر آمدند.

(17) گفتند: «ای پدر! ما رفتیم و مشغول مسابقه شدیم ، و یوسف را نزد اثاث خود گذاردیم و گرگ او را خورد! تو هرگز سخن ما را باور نخواهی کرد ، هر چند راستگو باشیم!»

(18) و پیراهن او را با خونی دروغین ( آغشته ساخته ، نزد پدر ) آوردند گفت: «هوسهای نفسانی شما این کار را برایتان آراسته! من صبر جمیل ( و شکیبایی خالی از ناسپاسی ) خواهم داشت و در برابر آنچه می گویید ، از خداوند یاری می طلبم!»

(19) و ( در همین حال ) کاروانی فرا رسید و مأمور آب را ( به سراغ آب ) فرستادند او دلو خود را در چاه افکند ( ناگهان ) صدا زد: «مژده باد! این کودکی است ( زیبا و دوست داشتنی! ) » و این امر را بعنوان یک سرمایه از دیگران مخفی داشتند. و خداوند به آنچه آنها انجام می دادند ، آگاه بود.

(20) و ( سرانجام ، ) او را به بهای کمی- چند درهم- فروختند و نسبت به ( فروختن ) او ، بی رغبت بودند ( چرا که می ترسیدند رازشان فاش شود ) .