تفسیر سوره ابراهیم ( از آیه 21 تا آیه 40 )
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ مهر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره ابراهیم

وَ بَرَزُوا لِلَّهِ جَمیعاً فَقالَ الضُّعَفاءُ لِلَّذینَ اسْتَکْبَرُوا إِنَّا کُنَّا لَکُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذابِ اللَّهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ قالُوا لَوْ هَدانَا اللَّهُ لَهَدَیْناکُمْ سَواءٌ عَلَیْنا أَ جَزِعْنا أَمْ صَبَرْنا ما لَنا مِنْ مَحیصٍ21وَ قالَ الشَّیْطانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ وَ ما کانَ لِیَ عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لی‏ فَلا تَلُومُونی‏ وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ ما أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی کَفَرْتُ بِما أَشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمینَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ22وَ أُدْخِلَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ تَحِیَّتُهُمْ فیها سَلامٌ23أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ24تُؤْتی‏ أُکُلَها کُلَّ حینٍ بِإِذْنِ رَبِّها وَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ25وَ مَثَلُ کَلِمَةٍ خَبیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ26یُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ وَ یُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمینَ وَ یَفْعَلُ اللَّهُ ما یَشاءُ27أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ کُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ28جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرارُ29وَ جَعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً لِیُضِلُّوا عَنْ سَبیلِهِ قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصیرَکُمْ إِلَى النَّارِ30قُلْ لِعِبادِیَ الَّذینَ آمَنُوا یُقیمُوا الصَّلاةَ وَ یُنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَةً مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لا بَیْعٌ فیهِ وَ لا خِلالٌ31اللَّهُ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَکُمْ وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْفُلْکَ لِتَجْرِیَ فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْأَنْهارَ32وَ سَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دائِبَیْنِ وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ33وَ آتاکُمْ مِنْ کُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ کَفَّارٌ34وَ إِذْ قالَ إِبْراهیمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً وَ اجْنُبْنی‏ وَ بَنِیَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ35رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ کَثیراً مِنَ النَّاسِ فَمَنْ تَبِعَنی‏ فَإِنَّهُ مِنِّی وَ مَنْ عَصانی‏ فَإِنَّکَ غَفُورٌ رَحیمٌ36رَبَّنا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتی‏ بِوادٍ غَیْرِ ذی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِیُقیمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوی إِلَیْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ37رَبَّنا إِنَّکَ تَعْلَمُ ما نُخْفی‏ وَ ما نُعْلِنُ وَ ما یَخْفى‏ عَلَى اللَّهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ38الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی وَهَبَ لی‏ عَلَى الْکِبَرِ إِسْماعیلَ وَ إِسْحاقَ إِنَّ رَبِّی لَسَمیعُ الدُّعاءِ39رَبِّ اجْعَلْنی‏ مُقیمَ الصَّلاةِ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی‏ رَبَّنا وَ تَقَبَّلْ دُعاءِ40

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(21) (و برزوا لله جمیعا فقال الضعفؤا للذین استکبروا انا کنا لکم تبعا فهل انتم مغنون عنا من عذاب الله من شی ء قالوا لو هدینا الله لهدیناکم سواء علینا اجزعناام صبرنا ما لنا من محیص ):(و برای خدا همگی در پیشگاه او ظاهر می شوند و درآن زمان مستضعفان به مستکبران می گویند: ما پیرو شما بودیم ، پس آیا امروزشما می توانید چیزی از عذاب خدا را از ما کفایت کنید؟ آنها می گویند: اگر خدا مارا هدایت کرده بود ما نیز شما را هدایت می کردیم ، اما امروز چه بیتابی کنیم و چه صبر نمائیم تفاوتی برایمان ندارد و گریزگاهی برای ما نیست )،در قیامت همه خلائق برای خدا و در پیشگاه او به گونه ای ظاهر می شوند که میان او و آنان هیچ حاجب و مانعی وجود نداشته باشد، البته در دنیا هم حجابی وجود نداشت ، اماتوهم می نمودند که خدایشان از آنها غایب است ، ممکن هم هست جمله مزبور کنایه باشد از اینکه آن روز بندگان برای حساب اعمال خالص می گردند،به هرحال می فرماید در آن روز مستضعفان به اقویا و مستکبران می گویند که مادردنیا مقلد و مطیع شما بودیم و از خود استقلال عقیده و روش نداشتیم ، پس آیاامروز، شما که اولیاء ما بوده و دارای عزت و قدرت بودید، ولی از ایمان به خدا وآیات او تکبر و استنکاف ورزیدید و از راه او اجتناب کردید، می توانید چیزی ازعذاب الهی را از ما دفع کنید؟ ولی از آنجا که ضعفاء و افراد مقلد بدون هیچ دلیل و برهانی مطیع افرادمستکبر شده و خود را از حریت عقیده و ایمان ساقط کرده بودند و این گروه اندک مستکبر هرگز بدون مساعدت و خواست خود افراد مستضعف قادر نبودندتا آنها را پیرو خویش سازند، پس مستضعفان خودشان با خضوع و ذلت در برابرآنان به ایشان این قدرت را اعطا کردند در حالیکه عزت فقط از آن خدا و رسول و مؤمنان است و هرگز شایسته نیست که بنده ای از بندگان خدا خودش را دربرابر بنده دیگر ذلیل و خوار سازد و بنده او باشد و طاغوتها و مستکبران اگر هم مالک جسم فردی شوند، هرگز نمی توانند مالک روح و نفس و عقل وی گردند،جز آنکه او خودش با ذلت خود را تسلیم آنها کند،لذا این عذر افراد مستضعف ابدا موجه نیست ، بلکه خود این عمل آنها جرمیست که به واسطه آن بایدمجازات شوند. به هر صورت اقویا و مستکبران در جواب آنها می گویند، اگر ما می دانستیم که چگونه از عذاب رهایی حاصل می شود، شما را نیز نجات می دادیم ، و یا اگر دردنیا خدا ما را هدایت کرده بود ما هم شما را به سوی دین حق هدایت می کردیم ،اما حالا دیگر جزع و فزع یا صبر برای ما یکسان است ، و هیچ گریزگاهی برای ما نیست تا از عذاب خدا به آنجا بگریزیم .

(22) (و قال الشیطان لما قضی الامر ان الله وعدکم وعد الحق و وعدتکم فاخلفتکم و ما کان لی علیکم من سلطان الا ان دعوتکم فاستجبتم لی فلا تلومونی ولوموا انفسکم ما انا بمصرخکم و ما انتم بمصرخی انی کفرت بما اشرکتمون من قبل ان الظالمین لهم عذاب الیم ):(و همینکه کار حتمی شد، شیطان گفت : بدرستی که خدا به شما وعده حق داد و من نیز به شما وعده دادم و تخلف کردم ، من بر شماتسلطی نداشتم ، جز اینکه شما را دعوت کردم و شما اجابتم کردید، پس مراملامت نکنید و خودتان را ملامت کنید، من فریاد رس شما نیستم و شما نیزفریاد رس من نیستید، من آن شراکتی را که پیش از این برای من قائل بودید،انکار می کنم ، بدرستی که ستمگران عذابی دردناک دارند)، شیطان به معنای شریراست ، اما در این آیه مراد شخص ابلیس است که مصدر تمام گمراهیها و ضلالت در نسل بشر می باشد، و او در روز قیامت زمانیکه امر الهی جاری شد و هر تابعی از متبوع خود بیزاری جست و مجرمان به جرم و گناه خود اعتراف کردند وپیشوایان کفر آنها را اجابت نکردند، در آن زمان ابلیس ، ظالمان را مورد خطاب قرار داده ، می گوید: خداوند به شما بنی آدم وعده بعث و جزا را داد و امروز به عیان ، صدق وعده او را مشاهده می کنید، اما من به شما وعده باطل دادم و گفتم بعث و حساب و کتابی در کار نیست و بهشت و جهنمی نخواهد بود و آخرت وجود ندارد، لکن وعده من خلاف بود و امروز خلاف آن بر شما آشکار شد و یاوعده هایی که در باره ایمان و شرک در دنیا و آخرت به شما دادم همگی باطل بود، ولی من بر شما غلبه و تسلطی نداشتم و نمی توانستم شما را وادار به معصیت نمایم و نمی توانستم دلیلی مبنی بر شرک برای شما بیاورم ، پس حجت بر علیه شما تمام است و تنها نقش من در گناهان شما این بود که شما را نسبت به آن دعوت می کردم و آن را برای شما می آراستم ، اما قادر بر اجبار کردن شمانبودم ، بلکه شما خودتان مرا اجابت می کردید، و مرتکب معصیت می شدید، پس مرا سرزنش نکنید بلکه خودتان را سرزنش کنید، چون من تسلطی بر شمانداشتم و شما خودتان مسلط بر اعمال و معاصی خود بودید، لذا امروز هم نه من می توانم شما را نجات دهم و به فریادتان برسم و شفیع شما باشم و نه شمامی توانید برای من شفاعت کنید و مرا نجات دهید، و من از اینکه شما در دنیابرای من دخالتی در امور قائل بودید و مرا شریک در امر الهی می دانستید تبری می جویم و این شرک در طاعت را انکار می کنم و بدرستی که برای ظالمان عذابی دردناک خواهد بود، یعنی شما از ستمگران بودید و ستم شما جز از ناحیه خودتان نبود، لذا عذاب دردناک سزاوار شماست .

(23) (و ادخل الذین امنوا و عملوا الصالحات جنات تجری من تحتها الانهارخالدین فیها باذن ربهم تحیتهم فیها سلام ):( و کسانیکه ایمان آورده و اعمال شایسته انجام دادند، در بهشتهایی وارد می شوند که نهرها در زیر آن جاریست ودر آن به اذن پروردگارشان جاودانه خواهند بود و درود آنها در آنجا سلام است )، در اینجا نهایت کار مؤمنین را بیان می نماید که در بهشتهایی چنین و چنان جاودانه خواهند بود و در آنجا حال سعادتمندان چنان است که در برخورد بایکدیگر تحیت و سلام می گویند، به خلاف کفار و اهل جهنم که با یکدیگرمخاصمه نموده و از هم بیزاری می جویند.

(24) (الم تر کیف ضرب الله مثلا کلمه طیبه کشجره طیبه اصلها ثابت و فرعهافی السماء):(آیا ندیدی که خداوند چگونه مثلی زد و سخن نیک را به درخت پاکیزه ای تشبیه کرد که ریشه اش ثابت و شاخه آن در آسمان است ؟) خطاب آیه با رسولخداست و مفسرین در معنای (کلمه ) اختلاف کرده اند،بعضی آن راشهادت به توحید و دیگری ایمان و یا قرآن دانسته است و بعضی هر سخن نیک را کلمه طیبه خوانده و بعض دیگر آن را شامل همه طاعتها دانسته اند و درخصوص (شجره طیبه )نیز اختلاف کرده اند که مراد درخت خرما یا جوزهندی یاانجیر و انگور و انار و هر درختی است که میوه نیکو بدهد. اما باید گفت که مراد از کلمه ، خصوص لفظ نیست ، بلکه مراد عقاید وعزمیست که آن کلمه شامل آن است و این عقاید اساس زندگی بشر را قوام می بخشد و در هیچ عملی از اعمالش از آن منحرف نمی شود و این همان کلمه ایست که در چند آیه بعد خداوند می فرماید که افراد مؤمن را با آن کلمه دردنیا و آخرت ثبات می بخشد، پس مراد از این کلمه ، کلمه توحید و شهادت به وحدانیت خداست و این عقیده و استقامت بر آن قول حقی است که دارای اصلی ثابت است و از هر تغیرو زوال و بطلانی محفوظ می ماند و آن اصل خدای متعال و یا زمینه حقایق است که دارای شاخه هایی است که بدون هیچ مانع و حائلی از آن ریشه جوانه می زند و آن شاخه ها عبارتند از معارف حقه و اخلاق پسندیده و اعمال صالح که مؤمن حیات طیبه خود را بوسیله آنها تأمین نموده واین عقاید و اعمال با سیر نظام وجودی عالم سازگاری و موافقت دارد.

(25) (تؤتی اکلها کل حین باذن ربها و یضرب الله الامثال للناس لعلهم یتذکرون ):(که همیشه میوه اش را به اذن پروردگارش می دهد، و خداوند این مثلها را برای مردم می زند تا شاید متذکر شوند)،مراد از (اکل ) میوه و نتیجه مفید ونافع است و مراد از (حین ) برهه ای از زمان می باشد که بعضی می گویند دو ماه است و بعض دیگر آن را شش ماه یا یک سال و یا یک صبح و شام می دانند، وبعض دیگر می گویند تمام اوقات است ، و اینکه فرمود(باذن ربها)اشاره به این مطلب است که سبب نزول هر خیری اذن پروردگار می باشد، این آیه نیز در ادامه آیه سابق بوده و هر چه در آنجا گفتیم در اینجا نیز جاریست ، پس کلمه توحیدچون درختی است که ریشه اش ثابت و لایتغیر بوده ،اما ریشه آن که همان عقایدحقه و اعمال صالحه باشد در تمام آفاق پراکنده است و نتایج پربار آن به اذن پروردگار همواره جریان دارد و در آخر می فرماید، خداوند این مثلها را می زند تامردم متذکر شوند که برای رسیدن به سعادت هیچ راهی جز اقرار به کلمه توحیدو استقامت بر آن نیست .

(26) (و مثل کلمه خبیثه کشجره خبیثه اجتثت من فوق الارض مالها من قرار):(و مثل کلمه پلید مانند درخت پلیدیست که از روی زمین ریشه کن شده و قرار وثباتی ندارد)، همه اختلافاتی که در کلمه طیبه و شجره طیبه وجود داشت دراینجا نیز جاریست ، اما چنانچه در آنجا گفتیم که کلمه طیبه توحید است در اینجانیز می گوئیم که کلمه خبیثه ، شرک به خداست که به درختی تشبیه شده که ازریشه کنده گردیده و در نتیجه اصل ثابت و قرار و آرام معینی ندارد و چون خبیث و پلید است جز شر و ضرر اثر دیگری نخواهد داشت .

(27) (یثبت الله الذین امنوا بالقول الثابت فی الحیوه الدنیا و فی الاخره و یضل الله الظالمین و یفعل الله ما یشاء):(خداوند کسانی را که ایمان آورند بخاطر گفتارو اعتقاد ثابتشان در زندگی دنیا و آخرت ثابت قدم می کند و ستمگران را گمراه می سازد و خدا هر چه بخواهد انجام می دهد)، پس اهل ایمان اگر بر ایمانشان استوار باشند و استقامت بورزند، خداوند نیز در دنیا و آخرت آنها را ثابت قدم می نماید، لذا اگر مشیت خدای متعال بر تثبیت آنها نباشد، از ثبات خودشان بهره ای نمی برند، پس همه امور بدست خداست ، چه هدایت و چه ضلالت ،منتها در باب هدایت ، ابتدا و آغازش از ناحیه خداست که دست بنده را گرفته واو را از تاریکی جهل و شرک به نور توحید هدایت می کند و در نتیجه بنده هدایت می گردد، اما ضلالت ابتدایش از خود بنده است و خداوند بواسطه ستمگری بنده و اعمال سوء او، وی را گمراه نموده و بر ضلالتش می افزاید،(فلمازاغوا ازاغ الله قلوبهم ) وچون اعراض کردند، خداوند هم دلهایشان را اعراض داد)، توضیح مطلب اینکه ، خداوند بشر را بر فطرت توحید آفریده و نیک و بد رادر فطرتش به او تعلیم نموده و آنگاه این فطرت را با دعوت انبیاء تأیید کرده ،پس همه لوازم هدایت را برای بشر مهیا نموده است ، و انسان اگر مطابق فطرتش پیش برود، خداوند او را هدایت کرده و به کمال مطلوبش می رساند، اگر از روش فطرت منحرف شده و دل به دنیا و زخارف آن بسپارد، خدای متعال به منظورمجازات ، توفیق را از او سلب می کند و با قطع رحمتش ، ضلالت وی را حتمی می سازد. و خداوند هر چه بخواهد و مشیتش بر هر امری که تعلق بگیرد، انجام می دهدو هیچ کس نمی تواند مانع و دافع او بوده یا بین او و مشیتش حائل شود، لذا هرکس را بخواهد هدایت نموده و هر کس را بخواهد گمراه می نماید، اگر چه که مشیت خدا هرگز به گزاف نبوده و مطابق حکمت بالغه اش می باشد.

(28) (الم تر الی الذین بدلوا نعمت الله کفرا و احلوا قومهم دارالبوار):(آیاندیدی کسانی را که نعمت خدا را تغییر دادند و کفران نمودند و قوم خویش را به دار نیستی و نابودی کشانیدند؟)اینجا نیز خطاب با رسولخدا(ص ) است و وضع پیشوایان کفر و رؤسای ضلالت را که ظلم نموده و کفران نعمت کردند بیان می کند، که نعمات الهی از هر طرف آنها را احاطه کرده بود ولی ایشان به جای شکرگزاری و ایمان به درگاه پروردگار، کفران نعمت نمودند و خود و قومشان رابه هلاکت کشانیده و به شقاوت و آتش جهنم وارد نمودند،(چون قومشان نیزپیرو آنان بودند)،همچنانکه قرآن کریم در مورد فرعون می فرماید: (یقدم قومه یوم القیامه فاوردهم النار)، پیشاپیش قوم خود حرکت می کند و ایشان را به آتش وارد می سازد).

(29) (جهنم یصلونها و بئس القرار):(جهنمی است که وارد آن می شوند و بدقرارگاهیست )،یعنی دار بوار و هلاکت جهنم است که بسیار جایگاه و قرارگاه بدیست و در آنجا به آتش شقاوت و بدبختی خواهند سوخت .

(30) (وجعلوا لله اندادا لیضلوا عن سبیله قل تمتعوا فان مصیرکم الی النار):(وبرای خداوند مانندهایی قرار دادند تا مردم را از راه او گمراه کنند، بگو از زندگی دنیا بهره گیرید اما سرانجام کار شما بسوی آتش دوزخ است )، می فرمایدمشرکان برای خداوند امثالی از ملائکه و جن و انس قرار داده و تدبیر امور عالم را به آنها نسبت دادند،آنگاه از ترس ضرر آنان و به طمع نفعشان آنها را عبادت کردند و به این ترتیب مردم را از راه خدا و سبیل فطرت منحرف نمودند و آنان رابه بندگی کشانیدند و ایشان این اعمال را از روی عمد و علم مرتکب شدند تابتوانند بر مردم مسلط شده و اموال آنها را بربایند، آنگاه خداوند به پیامبر(ص )تعلیم می دهد که خطاب به آنان بگوید که از زندگی دنیویتان بهره بگیرید و این مدت اندک به اعمال پلیدتان اشتغال داشته باشید، اما سرانجام بازگشت شما به سوی آتش جهنم است و مرجعی غیر از خدای متعال نخواهید داشت وبااین کلام به غرض فاسد آنها از شرک که همان بهره گیری از نعمات مادی است اشاره شده .

(31) ( قل لعبادی الذین امنوا یقیموا الصلوه و ینفقوا مما رزقناهم سرا و علانیه من قبل ان یاتی یوم لا بیع فیه و لا خلال ):(به بندگان من که ایمان آورده اند بگو:پیش از آنکه روزی بیاید که در آن نه معامله ای باشد و نه دوستی ، نماز را بپاداشته و از آ نچه به آنها روزی داده ایم در پنهان و آشکار انفاق کنند) بعد از آنکه در آیه قبل بوسیله رسول گرامیش و به جهت گمراه کردن مردم از راه خدا کافران را تهدید به عذاب قیامت کرد، اینک به وسیله همان رسول به بندگانی که ایمان دارند دستور می دهد که خدا را رها نکنند و به راه او ملتزم باشند، قبل از آنکه روزقیامت سر برسد که دیگر در آن روز مجالی برای کسب خیر و سعادت نیست ونمی توان در آنجا عملی را با عمل دیگر معاوضه نمود و یا با دوستی و محبت چیزهای از دست رفته را جبران کرد یا دوستی را به شفاعت طلبید، چون آن روزفقط روز حساب و جزاست و در آن روز همه اسباب به اذن خدای خالق آنها،ازکار می افتند و آنگاه در معرفی پایبندی به راه خدا می فرماید نماز را بپا دارند،یعنی رابطه خود را با پروردگارشان حفظ کنند، و با انفاق ، حق جامعه را ادا نمایندو این انفاقشان هم در مواردی که مخفی بودن بهتر است ( برای حفظ آبروی فرد) مخفیانه باشد و در مواردی که آشکار بودن افضل است (مثلا برای تشویق دیگران بر انفاق )بصورت علنی انفاق نمایند.

(32) (الله الذی خلق السموات و الارض و انزل من السماء ماء فاخرج به من الثمرات رزقا لکم و سخر لکم الفلک لتجری فی البحر بامره و سخر لکم الانهار):(خداوند کسی است که آسمانها و زمین را آفرید و از آسمان آبی نازل کرد و بوسیله آن میوه ها را برای روزی شما پدید آورد و کشتی را مسخر شماگردانید تا به امر خدا در دریا به حرکت درآید و نهرها را به خدمت شما درآورد)،در این آیه و دو آیه بعد توحید ربوبیت خدای تعالی را استدلال می نماید و آن رااز راه اختصاص تدبیر عام موجودات در نظام خلقت ، و فرستادن باران از آسمان و بیرون کردن روزیها از زمین و تسخیر دریاها و جریان کشتی ها و نهرها، به نتیجه می رساند. پس ربوبیت فقط از آن خدای متعال است ، نه اندادی که مشرکان برای خداقائل شده اند، چون فقط اوست که این نظام دقیق خلقت را آفرید و از آسمان بارانی نازل فرمود تا از روئیدنیهای زمین روزی پاکیزه برای موجودات نباتی وحیوانی فراهم گردد و کشتیها را در دریا روانه ساخته (یعنی قانون شناوری اجسام در آب و مواد اولیه ساخت کشتی و تدبیر چگونگی ساختن کشتی را به بشر الهام نمود) تا بشر از آنها در راه مقاصدش استفاده نماید و جویها را روان ساخت تا ایشان از آن برای مقاصد شرب و شستشو و آبیاری زمینها کشاورزی وسیراب نمودن حیوانات استفاده نمایند.

(33) (و سخرلکم الشمس و القمر دائبین و سخر لکم اللیل و النهار):(وخورشید و ماه را که پیوسته در حال حرکت هستند مسخر شما نمود و شب وروز را نیز به تسخیر شما در آورد)،در این آیه نیز برای اثبات توحید ربوبی برمواردی از نظام خلقت اشاره می کند و می فرماید: خداوند خورشید و ماه را که دائما در حال حرکت و سیر هستند براساس یک نظام متقن در خدمت بشر قرارداد و روز و شب نیز که از حرکت زمین به دور خودش و در حین دورانش به دورخورشید، بوجود می آید، مسخربشر نموده ، چون حرکت خورشید و ماه باعث اعتدال در سطح زمین شده و سبب وضع اوقات عبادات می باشند و نورخورشید مایه حیات همه موجودات در سطح زمین است و وجود ماه باعث شمارش روزها و حساب ماهها بوده و وجود روز و شب برای تنظیم نظام زندگی بشر می باشد که روز باعث جریان معیشت او و شب مایه سکون و آرامش اوست و خلاصه همه این نظامات متقن بدست خدای متعال بوده و اوست که این نظامات را در خدمت زندگی بشر قرار داده است .

(34) (و اتیکم من کل ماسالتموه و ان تعدوا نعمت الله لا تحصوها ان الانسان لظلوم کفار):(و از هر چه خواستید، به شما اعطاء نمود و اگر بخواهید نعمات الهی را بشمارید نمی توانید آن را احصا کنید، بدرستی که انسان بسیار ستم پیشه وناسپاس است )، خدای متعال برآورنده حاجت هر موجودیست و هیچ موجودی در ذات خود و وجود و بقائش قائم به خود نیست و هر چه دارد از جود و کرم خداست و از آنجا که خداوند به حاجات ظاهری و باطنی آنها دانا است هرسائلی همه حوائج خود را از او می خواهد و خدای متعال همه حاجات آنها را به مقتضای حکمت خود برآورده می سازد، لذا خداوند به سئوال فطری و دعای ذاتی همه موجودات جواب داده و حاجات آنها را کلا و بعضا برآورده می کند وانسانها اگر بخواهند نعم الهی را شمارش کنند هرگز نخواهند توانست چون عالم وجود با تمامی اجزاء و اوصاف و احوالش که همه به هم مرتبط هستند، نعمات خدا می باشند،اما طبیعت انسان چنین است که با کفران نعمات الهی و شکرنکردن در برابر آنها کارش به هلاکت و خسران منجر می شود و با این اعمالش به خود ستم می کند.

(35) ( و اذقال ابراهیم رب اجعل هذا البلد امنا و اجنبنی و بنی ان نعبدالاصنام ):(به یاد آور زمانی را که ابراهیم گفت : پروردگارا این شهر را امن گردان و من و فرزندانم را از عبادت بتها بر حذر بدار)،منظور از (هذا البلد) شهر مکه است و این آیه حکایت دعای ابراهیم (ع ) است که از خداوند درخواست کرد تاخداوند روز به روز بر شرافت و حرمت مکه بیافزاید و این امنیت در مورد مکه امنیت تشریعی است نه تکوینی ، یعنی مقصود این است که قانونی امنیت این شهر را تضمین کند و خداوند دعای او را اجابت نموده و مکه را حرم امن الهی قرار داد، و آنگاه در مقام دعا ازخدا خواست تا او و فرزندانش را از عبادت بتهادور کند، یعنی آنکه خداوند با هدایت خود و به رحمت واسعه اش آنها را ازعبادت بتها بر کنار دارد. و البته هدایت الهی فقط شامل کسانی می گردد که استعداد پذیرش آن را داشته باشند و هرگز شامل معاندان و مستکبران نمی شود و دعای او شامل خود و همه آل ابراهیم از فرزندان اسحاق و اسماعیل می گردد جز آنکه گفته شود به قرینه سیاق استفاده می گردد که تنها فرزندان اسماعیل که ساکن مکه بوده ، مورد نظرآنحضرت بوده اند و دعای ایشان شامل فرزندان اسحاق نمی شود. و منظور از اصنام فقط بتها نیستند بلکه اصنام پوششی بوده اند که همه طاغوتها و زورگویان در پناه آنها و به اسم ایشان مردم را به بندگی و عبادت خودوادار می کردند، یعنی خادمان یا کاهنان یا حاکمانی در ورای این بتها وجودداشتند و اگر آن بت سنگی یا چوبی نابود می شد، آن فردی که خود را در پناه آن مخفی نموده بود کماکان باقی می ماند و در هر مکان و زمان به گونه ای ظاهرمی گشت .

(36) (رب انهن اضللن کثیرا من الناس فمن تبعنی فانه منی و من عصانی فانک غفور رحیم ):(پروردگارا اینان بسیاری از مردم را گمراه کرده اند، پس هر که مراپیروی کند از من است ، و هر کس مرا نافرمانی کند، هر آینه تو آمرزنده مهربانی )،ابراهیم (ع ) با این عبارت در واقع دعای سابق خود را تعلیل نموده و به منظوربرانگیختن رحمت الهی مجددا (رب ) را تکرار کرده و می گوید: خدایا اگر من خواستم که من و فرزندانم را از عبادت بتها بر کنار بداری ، بدین جهت بود که این بتها بسیاری از مردم را گمراه کرده اند و اینکه نسبت گمراه کردن را به بتهاداده ، با آنکه بتها ذی شعور نیستند، به جهت آن ارتباطی است که میان آنها وگمراه کردن مردم هست هر چند که ارتباطی شعوری نباشد. آنگاه به عنوان تفریع بر دعای سابق خود می فرماید: هر کس در سلوک وعقیده از من پیروی کند، از من است ، یعنی دعای سابق من شامل او هم می شود وتو با رحمت خود آنها را هم از پرستش بتها برحذر بدار، و اتباع ابراهیم یعنی پیمودن طریقه ای که مبتنی بر توحید خدای سبحان باشد تا به این وسیله نفس انسان در معرض رحمت خدا قرار گرفته و از عبادت بتها دور نگه داشته شود وآنگاه فرمود هر کس مرا عصیان کند، یعنی بعضی یا همه طریقت و روش مراترک نماید، چه از فرزندانم باشد یا از غیر آنها، پس آنها را ملحق به من منما ودعای من شامل حال ایشان نیست ، بلکه فقط آنها را به مغفرت و رحمت توواگذار می نمایم ، لذا معلوم می شود که حضرت ابراهیم (ع ) فرزندان خود را به عموم پیروانش تفسیر نموده و فرزندان واقعی خود را به همان پیروان تخصیص زده و عاصیان ایشان را از فرزندی خود خارج می کند، همچنانکه قرآن کریم فرموده (ان اولی الناس بابراهیم للذین اتبعوه و هذا النبی و الذین امنوا...)،(هماناسزاوارترین مردم نسبت به ابراهیم ، پیروان او و این پیامبر و مؤمنان هستند).

(37) (ربنا انی اسکنت من ذریتی بواد غیرذی زرع عند بیتک المحرم ربنا لیقیمواالصلوه فاجعل افئده من الناس تهوی الیهم و ارزقهم من الثمرات لعلهم یشکرون ):(پروردگارا من بعضی از ذریه و فرزندان خویش را در دره ای غیر قابل کشت ، نزد خانه ، حرمت یافته تو سکونت دادم ، پروردگارا برای آنکه نماز بپادارند، پس دلهای مردم را بسوی آنان متمایل ساز و آنها را از میوه ها روزی بده ،تا شاید سپاسگزاری نمایند)این آیه حکایت بقیه دعای حضرت ابراهیم (ع )است و منظور از بعض ذریه ایشان ، اسماعیل (ع ) و فرزندانی است که از او پدیدمی آیند و می فرماید: من ذریه ام را در سرزمینی سکونت دادم که صلاحیت کشت و زرع ندارد و نزد خانه و حرم امن توست که برای عبادت خود آن را قرارداده ای و آن را حرم ساخته ای ،پروردگارا غرض من از سکونت دادن آنها این بود که در آنجا نماز را به پا دارند، خدایا دلهای مردم را متمایل به آنها نما تا برای سکونت یا انجام حج به اینجا بیایند و با انتقال و تجارت و داد و ستد ایشان ، آنهارا از ثمرات بهره مند گردان ، یعنی آنها میوه و روزیهای پاکیزه را با تجارت به مکه حمل نمایند تا اهل مکه از آن بهره مند شوند، چون آن سرزمین لم یزرع بود وفاقد آب و گیاه و آنحضرت این سرزمین خشک را برگزید تا ذریه اش در عبادت خدا خالص باشند و امور دنیوی دلهایشان را مشغول نسازد و در برابر نعمات الهی شکر گزاری نمایند.

(38) (ربنا انک تعلم ما نخفی وما نعلن و ما یخفی علی الله من شی ء فی الارض ولا فی السماء):( پروردگارا بدرستی که تو آنچه را ما مخفی نموده یا آشکار نمائیم ،می دانی و هیچ چیز نه در زمین و نه در آسمان بر خدای متعال مخفی نمی ماند)،معنای آیه آشکار است و ادامه مناجات حضرت ابراهیم (ع ) می باشد که خدا را به جهت علم مطلق و فراگیرش ستایش می کند و می گوید: تو آن خدایی هستی که آشکار و نهان ما را می دانی و هیچ چیز نه در آسمان و نه در زمین بر تو مخفی نیست و شاید مراد از زمین امور محسوس برای بشر و مراد از آسمان امور غایب از حس آنها باشد.

(39) (الحمد لله الذی وهب لی علی الکبر اسمعیل و اسحق ان ربی لسمیع الدعاء):(سپاس خداوندی را که با وجود سالخوردگیم به من اسماعیل و اسحاق را ارزانی داشت ، همانا پروردگار من شنونده دعاست )، این جمله مانند جمله معترضه ای در میان مناجات اوست که در میان دعا ناگهان به یاد نعمت بزرگ خداوند در حق خود می افتد که در سنین کهولت با آنکه همه اسباب عادی ،فرزنددار شدن او منتفی شده بود، دو فرزند صالح چون اسماعیل و اسحاق به وی داده و این عنایت بواسطه استجابت دعای ابراهیم بوده ، پس خداوند که شنوای دعاست ، دعای او را برای طلب فرزند شنیده و آن را اجابت نموده است و ابراهیم خداوند را به همین سبب ثنا می گوید.

(40) (رب اجعلنی مقیم الصلوه و من ذریتی ربنا و تقبل دعاء):(پروردگارا من و ذریه ام را برپا دارنده نماز قرار بده ، پروردگارا دعای مرا بپذیر)، نسبت دادن نماز خواندن و دوری او و پیروانش از عبادت بتها، از باب ارتباط هر عملی باخدای متعال است ، چون هر عملی برای وقوعش به اذن و مشیت خدا وابسته است و یک نسبتی هم با عامل خود دارد که آن عمل از او صادر می شود، به هرحال در این دعا نیز مانند دعای سابقش ابتدا خود را مستقلا ذکر کرده و بعد درحق ذریه اش دعا نموده و از خدا خواسته تا آنان را به او ملحق نماید و آنگاه درمقام اصرار و الحاح در دعا و برای جلب رحمت الهی می فرماید: پروردگارادعای مرا قبول کن و اجابت دعای آنحضرت افاده می کند که زمین تا قیام قیامت هرگز از ذریه آنجناب خالی نمی ماند.