تفسیر سوره ابراهیم ( از آیه 1 تا آیه 20 )
ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ مهر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره ابراهیم

الر کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلى‏ صِراطِ الْعَزیزِ الْحَمیدِ1اللَّهِ الَّذی لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ وَیْلٌ لِلْکافِرینَ مِنْ عَذابٍ شَدیدٍ2الَّذینَ یَسْتَحِبُّونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا عَلَى الْآخِرَةِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ وَ یَبْغُونَها عِوَجاً أُولئِکَ فی‏ ضَلالٍ بَعیدٍ3وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ بِلِسانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ فَیُضِلُّ اللَّهُ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدی مَنْ یَشاءُ وَ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ4وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى‏ بِآیاتِنا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّهِ إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیاتٍ لِکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ5وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ أَنْجاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذابِ وَ یُذَبِّحُونَ أَبْناءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِساءَکُمْ وَ فی‏ ذلِکُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظیمٌ6وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابی‏ لَشَدیدٌ7وَ قالَ مُوسى‏ إِنْ تَکْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمیعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِیٌّ حَمیدٌ8أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَبَؤُا الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَ عادٍ وَ ثَمُودَ وَ الَّذینَ مِنْ بَعْدِهِمْ لا یَعْلَمُهُمْ إِلاَّ اللَّهُ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَرَدُّوا أَیْدِیَهُمْ فی‏ أَفْواهِهِمْ وَ قالُوا إِنَّا کَفَرْنا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ وَ إِنَّا لَفی‏ شَکٍّ مِمَّا تَدْعُونَنا إِلَیْهِ مُریبٍ9قالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فِی اللَّهِ شَکٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یَدْعُوکُمْ لِیَغْفِرَ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ وَ یُؤَخِّرَکُمْ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى قالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا تُریدُونَ أَنْ تَصُدُّونا عَمَّا کانَ یَعْبُدُ آباؤُنا فَأْتُونا بِسُلْطانٍ مُبینٍ10قالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ یَمُنُّ عَلى‏ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ ما کانَ لَنا أَنْ نَأْتِیَکُمْ بِسُلْطانٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ11وَ ما لَنا أَلاَّ نَتَوَکَّلَ عَلَى اللَّهِ وَ قَدْ هَدانا سُبُلَنا وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلى‏ ما آذَیْتُمُونا وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ12وَ قالَ الَّذینَ کَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّکُمْ مِنْ أَرْضِنا أَوْ لَتَعُودُنَّ فی‏ مِلَّتِنا فَأَوْحى‏ إِلَیْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِکَنَّ الظَّالِمینَ13وَ لَنُسْکِنَنَّکُمُ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِهِمْ ذلِکَ لِمَنْ خافَ مَقامی‏ وَ خافَ وَعیدِ14وَ اسْتَفْتَحُوا وَ خابَ کُلُّ جَبَّارٍ عَنیدٍ15مِنْ وَرائِهِ جَهَنَّمُ وَ یُسْقى‏ مِنْ ماءٍ صَدیدٍ16یَتَجَرَّعُهُ وَ لا یَکادُ یُسیغُهُ وَ یَأْتیهِ الْمَوْتُ مِنْ کُلِّ مَکانٍ وَ ما هُوَ بِمَیِّتٍ وَ مِنْ وَرائِهِ عَذابٌ غَلیظٌ17مَثَلُ الَّذینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمالُهُمْ کَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ فی‏ یَوْمٍ عاصِفٍ لا یَقْدِرُونَ مِمَّا کَسَبُوا عَلى‏ شَیْ‏ءٍ ذلِکَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعیدُ18أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَأْتِ بِخَلْقٍ جَدیدٍ19وَ ما ذلِکَ عَلَى اللَّهِ بِعَزیزٍ20

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(1) (الر کتاب انزلناه الیک لتخرج الناس من الظلمات الی النور باذن ربهم الی صراط العزیز الحمید):(الر، این کتابیست که بر تو نازل کردیم تا مردم را به اذن پروردگارشان از ظلمتها خارج کرده و بسوی نور که راه خداوند مقتدر و ستوده است ببری )،(الر)چنانچه گفتیم از رموز قرآنیست که گاهی دلالت بر اسماء خدای متعال یا اشاره به نعمات او داشته و گاهی برای ساکت کردن کفار بوده که درهنگام تلاوت قرآن غوغا براه می انداختند و می گفتند به این قرآن گوش ندهید ودر آن الغاء بیافکنید. مراد از (کتاب )قرآن است و خطاب با شخص پیامبر(ص ) می باشد که می فرماید:ای محمد(ص )، این قرآن را بر تو نازل کردم تا عموم مردم را ازتاریکیهای ضلالت و اوهام و خرافات و تقلیدهای کورکورانه و احکام نفسانی وتشریعات قراردادی بسوی روشنائی هدایت و حق ببری و اینکه ظلمات را جمع آورده و نور را به صیغه مفرد، برای اشاره به این مطلب است که نور و هدایت ازمصادیق حق است و حق یکی است و هیچ فرقی میان مصادیق آن وجود ندارد به خلاف ظلمت و ضلالت که چون ناشی از هواهای نفسانی است با هم اختلاف دارند و مصادیقش متفاوت است و رسولخدا(ص ) یکی از اسباب ظاهری برای هدایت است (چون هادی حقیقی خداست )و ایمان مردم بدون واسطه یا باواسطه به شخص ایشان منتهی می گردد. و اینکه فرمود(باذن ربهم )برای اشاره به همین مطلب است که هادی حقیقی پروردگار است که رب همه مردم است ، اگر چه مشرکان برای او شریک اتخاذکرده اند، و آن مسیر نور و هدایت همان راه خداوند عزیز و حمید می باشد،عزیزی که هیچ چیز نمی تواند او را مقهور و مغلوب سازد و او مسلط و قاهر برهمه موجودات است (به همین جهت هم عزت منحصرا از آن اوست و هرگز نزدغیر خدا یافت نمی شود، جز آنکه خداوند به او تملیک نموده باشد (فان العزه لله جمیعا)،(همانا عزت به تمامه از آن خداست ) و حمیدی که همواره به واسطه کمال اعمال جمیلش که با اختیار از او صادر می گردد ستوده می شود و همه ستایشها مخصوص اوست (الحمد لله رب العالمین )، و خدای سبحان درربوبیت و عزت یگانه است و به بندگانش انعام فرموده و این صفات اقتضاءمی کند که بندگان از عزت مطلقه اش بترسند و در برابر نعماتش شکر بجا بیاورندو چنانچه این اعمال را انجام دهند آنها را داخل بهشت می نماید و در غیراینصورت جهنم جایگاهشان خواهد بود، پس باید از پروردگارشان خوف داشته باشند، چون عزت از آن اوست و هیچ چیز نمی تواند مانع از حلول عذابش گرددو او حمید است ، پس هرگز در خصوص جزا دادن مؤمنان یا تعذیب کافران و یادر گسترش نعماتش مورد مذمت واقع نمی گردد. لذا قرآن نوریست که حق را از باطل و خیر را از شر و سعادت را از شقاوت جدا می نماید و در مرحله دوم راه روشنی است که همه رهروان خود را در متن ووسط راه نگهداشته و آنها را به سوی خدای عزیز و حمید می برد.

(2) (الله الذی له ما فی السموات و ما فی الارض و ویل للکافرین من عذاب شدید):(خدائی که هر چه در آسمانها و زمین است از آن اوست و وای بر کافران از عذاب شدید)،پس هر چه در آسمانها و زمین است از آن خداست و او عزیزی است که در هر چه بخواهدبه هر گونه تصرف می نماید و تصرف او پسندیده ومحمود است ، زیرا تصرف ، وقتی ناپسند است که شخص متصرف ، مالک آن نباشد و عقل یا شرع یا عرف به او اجازه تصرف نداده باشد، در حالیکه خدای متعال متصرف و مالک حقیقی همه کائنات است ، لذا او حمیدی است که افعالش پسندیده و محمود است و مقتضای صفت عزت او این است که هر کس دعوت او را رد کند و نعمت او را کفران نماید، مورد عذاب و قهرش واقع گردد، پس وای بر کافران از عذاب سخت و شدید.

(3) (الذین یستحبون الحیوه الدنیا علی الاخره و یصدون عن سبیل الله ویبغونها عوجا اولئک فی ضلال بعید):(همان کسانی که زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح داده اند و راه خدا را سد کرده و آن را منحرف می خواهند،آنان در گمراهی دوری هستند)،در اینجا اوصاف کافران را شرح می دهد که دنیا را بر آخرت برگزیده و آن را غایت و هدف نهایی خویش قرار داده اند و این اعمال آنهامستلزم آنست که آخرت را از اساس نفی کنند، چون اگر آخرت اثبات گرددغایت بودن آن نیز ثابت خواهد بود و چناچه غایت بودن آن منتفی گردد اعتقاد به آخرت نیز منتفی خواهد بود و انسان در زندگی هدفی جز رسیدن به سعادت ندارد و حیات باقی است و با مرگ بدن حیات پایان نمی یابد، بلکه مرگ تنهاانفصال روح از بدن است و حیات باقی در سرای آخرت خواهد بود و سعادت وشقاوت آدمی در آخرت دائرمدار سعادت و شقاوت او در دنیا و اعمالیست که در اینجا کسب نموده ، که این اعمال یا حسنه و نیک است که در کتاب خدا به عنوان دین و سبیل نامیده شده و یا غیر اینها از قوانین و سننی است که ملتها وجوامع از پیش خود وضع کرده اند و خداوند هیچ دلیلی برای تأیید آن نفرستاده ،و کسانی که دنیا را بر آخرت ترجیح داده و با اعراض از آخرت به معاد کفرورزیده اند این اعتقاد، متعاقبا مستلزم کفر آنها به توحید و نبوت نیز هست و ازصفات دیگر آنها این است که راه خدا را سد می نمایند، یعنی علاوه بر اینکه خودشان متدین به دین الهی نمی گردند، سایر مردم را نیز از گرویدن به ایمان به خدا و روز جزا و تدین به دین خدا منصرف می نمایند و راه خدا را کج و منحرف می جویند، یعنی با اختیار سنتها و قوانین و احکام اجتماعی و قراردادی بشر،ازراه دین فطری منحرف شده اند و اینها در گمراهی بعید هستند، چون از دین حق منحرف شده و راه هدایت حقیقی را گم کرده اند.

(4) (وما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه لیبین لهم فیضل الله من یشاء ویهدی من یشاء و هو العزیز الحکیم ):(و ما هیچ پیامبری را جز به زبان مردم قومش نفرستادیم تا برای آنها احکام را بیان کند و خداوند هر کس را بخواهد گمراه نموده و هر کس را بخواهد هدایت می کند و او مقتدر و درست کرداراست )،منظور از (لسان ) لغت هر قوم است ، یعنی خداوند می فرماید، ما هیچ پیامبری را نفرستادیم ، جز اینکه به زبان مردم و قوم خودش سخن می گفت تابتواند احکام و شرایع الهی را برای آنان بیان کند و هدایت را از ضلالت و حق رااز باطل جدا سازد و برایشان توضیح دهد، اما خداوند هر کس را که انکار نموده و از هوای نفسش پیروی کرده به عنوان مجازات گمراه می نماید (نه آنکه ابتدائاکسی را گمراه کند) و نیز هر کس که به حق گرایش یافته و از آن پیروی کندهدایت می نماید، پس مشیت خدا گزاف و بی حساب نیست که به هر کس و به هر گونه تعلق بگیرد، بلکه کارهای خداوند همه بر اساس حکمت است ، چون اومقتدر و عزیزیست که گمراهی گمراهان ابدا ضرری به او نمی زند و او را مغلوب نمی کند و حکیمی است که هیچ عملی را گزاف و بدون حکمت و نظام مقتن انجام نمی دهد.

(5) (و لقد ارسلنا موسی بایاتنا ان اخرج قومک من الظلمات الی النور و ذکرهم بایام الله ان فی ذلک لایات لکل صبار شکور):(و به تحقیق موسی را با آیات خودفرستادیم ، ای موسی مردمت را از تاریکیها بسوی نور در آور و آنها را نسبت به ایام خدا تذکر بده ، بدرستی که در این امر برای هر صبور شکرگزاری عبرتی هست )، داستان موسی (ع ) از آشکارترین مصادیق ظهور عزت الهیست ،خداونددر این آیه می فرماید: ما موسی را با معجزات خود ارسال کردیم و به او امرنمودیم که قومت را از تاریکیهای گمراهی بسوی نور هدایت بیرون ران ، و این امر هدف رسالت انبیاست ، و آنها را نسبت به ایام الله تذکر ده ، مراد از ایام الله،روزهایی است که در آنها امر خدای تعالی به ظهور می رسد و همه اسباب دنیوی از کار می افتد، مانند روز مرگ و روز قیامت و یا ایامی که عذاب الهی درآن نازل شده و یا روزهایی که نعمتهای الهی در آن روز ظهور یافته ، مانند روزی که حضرت نوح (ع ) و مؤمنان قومش از کشتی به سلامت بیرون آمدند یا روزی که ابراهیم (ع ) از آتش نجات یافت ، چون اینگونه ایام در حقیقت هیچ نسبتی باغیر خدا ندارند، بلکه ایام خداو منسوب به حضرت حقند و در آخر می فرماید که در این روزها نشانه ها و آیاتی برای هر فرد صبور و شاکر است که صبور به معنای فردیست که در برابر ناملایمات بسیار شکیبا و خویشتندار است و شکوریعنی فردی که در برابر نعمتهای الهی بسیار شکر گزار می باشد .

(6) (اذقال موسی لقومه اذکروا نعمه الله علیکم اذانجیکم من ال فرعون یسومونکم سؤء العذاب و یذبحون ابناءکم و یستحیون نساءکم وفی ذلکم بلاء من ربکم عظیم ):(و زمانیکه موسی به قومش گفت : نعمت خدا را بر خود به یادآورید، آنزمان که شما را از خاندان فرعون که شما را به سختی عذاب می کردند وپسرانتان را سر می بریدند و زنانتان را زنده نگه می داشتند، نجات داد و در این امور از جانب پروردگارتان آزمایشی بزرگ بود)، یعنی ای رسول ما بیاد آورزمانیکه موسی به قومش بنی اسرائیل گفت : ای بنی اسرائیل نعمتهای خدا را بیادآورید، آنگاه که شما را از آل فرعون و قبطیان نجات داد، قبطیانی که دائما شما راعذاب می کردند و پسرانتان را می کشتند و دخترانتان را برای خدمتکاری زنده نگه می داشتند و در این وقایع از جانب پروردگارتان امتحانی بزرگ بود، تاآنها که برای غلبه با ظلم ظالم قیام می کنند از کسانی که در برابر ظلم او تسلیم می شوند متمایز و آشکار گردند.

(7) (و اذ تاذن ربکم لئن شکرتم لازیدنکم و لئن کفرتم ان عذابی لشدید):(و آن زمانی که پروردگارتان اعلام کرد که اگر سپاسگزارید، هر آینه افزونتر به شمامی دهم و اگر کفران نمایید، عذاب من بسیار شدید است )، آیه شریفه مطلق است و خطاب با پیامبر اسلام (ص ) می باشد که می فرماید: به یاد آر زمانی را که پروردگارت اعلان نمود این مطلب را که هر آینه شکر نعمت باعث افزونی نعمت می گردد و کفران آن باعث عذاب شدید است ، و باید دانست که حقیقت شکر بکار بردن نعمت در جهتی است که منعم اراده کرده و این امر موجب ظهوراحسان منعم می گردد و شکر نعمت بازگشتش به ایمان و تقواست ، یعنی فردمؤمن و متقی سپاسگزار نعمت حق خواهد بود و چنین شکری باعث مزیدنعمت می گردد، و کفران نعمت از لوازم کفر باطنی است و شخص کافر بایدمنتظر عذاب الهی باشد و خدای سبحان به روش کریمان در مورد انعام و مزیدآن بطور صریح و با تأکید وعده داده ، اما در خصوص تهدید کفران کنندگان به صراحت نفرموده که شما را عذاب می کنم ، بلکه بطور کنایه و تعریض اشاره نموده که عذاب من سخت است و این مطلب مختص آخرت نیست بلکه وعده و وعید آن شامل دنیا نیز می گردد.

(8) (و قال موسی ان تکفروا انتم و من فی الارض جمیعا فان الله لغنی حمید):(وموسی فرمود: اگر شما و هر که در زمین است کافر شوید، خداوند بی نیاز وستوده است )، در اینجا سخن موسی (ع ) را به عنوان شاهد مثال ایراد می فرماید،بی نیازی خداوند از هر چیز، ذاتی اوست لذا هرگز از شکر بندگانش بهره مند یااز کفر آنان متضررنمی شود و بلکه نفع شکر و ضرر کفر به خود انسانهای شاکر وکافر باز می گردد. و خداوند حمید است زیرا حمد یعنی اینکه حمد کننده جمال و زیبائیهایی را که در فعل شخص منعم و مورد حمد وجود دارد اظهار کند،اما از آنجا که افعال خداوند سراسر حسن و جمال است ، لذا خدای تعالی جمیل بوده و جمالش واضح و آشکار است و هیچ چیز نمی تواند آن را پنهان سازد، پس او در هر حال ستایش شده و حمید است ، خواه حمد کننده ای او را با زبان حمد بگوید و یانگوید و تمامی حمدها از آن اوست چه حامدان حمد خود او را قصد کنند و یاحمد غیر او را بگویند، همه حمدها به او باز می گردد(الحمد لله رب العالمین )،(جنس حمد از آن پروردگار عالمیان است )،( و ان من شی ء الا یسبح بحمده )،(هیچ موجودی نیست جز آنکه او را تسبیح و تحمید می نماید).

(9) (الم یاتکم نبؤا الذین من قبلکم قوم نوح و عاد و ثمود و الذین من بعدهم لایعلمهم الا الله جاءتهم رسلهم بالبینات فردوا ایدیهم فی افواههم و قالوا انا کفرنا بماارسلتم به و انا لفی شک مما تدعوننا الیه مریب ):(آیا اخبار کسانی که قبل از شمابودند از قوم نوح و عاد و ثمود و کسانی که بعد از آنها بودند و جز خدا کسی آنها را نمی داند، به شما نرسیده ؟پیامبرانشان با دلایل روشن نزد آنها آمدند و آنهادستهایشان را به دهانهایشان بردند و گفتند، ما آیینی را که به ابلاغ آنها فرستاده شده اید منکریم و در باره آن چیزهایی که ما را به آنها می خوانید به سختی درشک هستیم )، این عبارت نیز سخنان موسی (ع ) است که در باره هلاکت وانقراض اقوام گذشته با قومش سخن می گوید و می فرماید: ای بنی اسرائیل مگرخبر هلاکت و نابودی اقوام گذشته به شما نرسیده و آنگاه از باب مثال قوم نوح وعاد و ثمود را بر می شمارد و اقوامی که بعد از آنها بوده اند و جز خدا کسی ایشان را نمی شناسد، مراد، ندانستن حقیقت حال آنان و بی اطلاعی از جزئیات تاریخ زندگی آنهاست ، ولی عذابیکه در نتیجه تکذیب شامل آنها شده ، اخبارش به بنی اسرائیل رسیده بود، آنگاه در توضیح اجمالی همه آنها می فرماید که پیامبرانشان با حجت هایی آمدند که آن حجتها حق و حقیقت را بدون ابهام برایشان روشن می ساخت ،اما مردم مانع آن شدند که پیامبران لب به کلمه حقی بگشایند و سرانجام مانع سخن گفتن ایشان شدند، گویا دست انبیاء را گرفته و بردهانهایشان می نهادند، تا از گفتن حق صرف نظر کنند و در مقام لجبازی و انکارمی گفتند ما از اصل ، رسالت و شریعت شما را انکار می کنیم و معجزات و بیناتی را که برای ما آوردید، نیز قبول نداریم و در باره آنچه شما بدان دعوت می کنید،(یعنی توحید ربوبیت ) در شک و تردید هستیم .

(10) (قالت رسلهم افی الله شک فاطر السموات و الارض یدعوکم لیغفر لکم من ذنوبکم و یؤخرکم الی اجل مسمی قالوا ان انتم الا بشر مثلنا تریدون ان تصدونا عما کان یعبد اباؤنا فاتونا بسلطان مبین ):(پیامبرانشان گفتند: آیا درباره خدا که آفریننده آسمانها و زمین است شکی دارید؟ او شما را دعوت نموده تاگناهانتان را بیامرزد و تا مدتی معین نگاهتان دارد، آنها گفتند: شما جز بشری مانند ما نیستید که می خواهید ما را از پرستش آنچه پدرانمان می پرستیدند بازدارید، پس برای ما دلیلی روشن بیاورید)، آیه شریفه در مقام اثبات توحیدربوبیت می فرماید، پیامبرانشان در جواب آن مردم منکر رسالت و توحید ربوبی ،گفتند آیا در باره خداوندی که ایجاد کننده و خالق آسمانها و زمین است شکی وجود دارد؟ (فاطر) یعنی شکافنده و چون خدای سبحان موجودات را از کتم عدم بیرون آورده ، او را فاطر می نامند و چون هیچ یک از موجودات قائم به ذات خود نبوده و در حد ذاتشان ممکن الوجودند و دستخوش تغییر و دگرگونی ونابودی می گردند، پس هر یک در ذات خود و با وجود خود، دلالت بر توحیدخالقشان می نمایند، خالقی بی حد و مطلق که واحدی است که ابدا کثرت نمی پذیرد و تمامی امور خلایق را همانگونه که ایجاد کرده تدبیر هم می کند وهیچ شریکی در این امر ندارد. لذا عبارت اول برهان بر توحید در ربوبیت است ، اما در مرحله دوم بر نبوت برهان می آورند و می گویند سنت الهی چنین است که هر چیز را بسوی هدایت وکمال مطلوبش دعوت می نماید و این امر تمام نمی شود جز با فرستادن پیامبرانی که مردم را به سوی ایمان و عمل صالح فرا خوانند، و غایت و نتیجه اخروی دعوت آنان نیز رسیدن خلایق به سعادت ابدی است . اما غایت دنیوی دعوت انبیاء آن است که مردم تا مدتی معین حیات داشته باشند ولی خانه دائمی و مقصود اصلی آخرت است ، لذا خداوند در عقوبت وهلاک آنان تعجیل نمی کند و به آنان در این مدت معین زندگی دنیوی مهلت می دهد تا با ایمان و عمل صالح و قبول دعوت انبیاء مورد مغفرت الهی قرارگرفته ، دار آخرت و سعادت ابدی را از آن خود سازند. اما قوم آن رسولان به جای آنکه به آنها ایمان آورند گفتند: شما بشری مانند ماهستید که می خواهید ما را از روش و آیین پدرانمان باز دارید؟ اگر راست می گویید دلیل قاطعی بر نبوت خود ارائه دهید . و معنای کلامشان این است که به فرض هم که بپذیریم که مقتضای عنایت الهی این است که ما را بسوی مغفرت و رحمت خود دعوت کند، این امر فقطنبوت عامه را اثبات می کند، اما از کجا معلوم می شود که این دعوت به دست شخص شما انجام شده باشد، چون شما هم مانند ما یک بشری عادی هستید،اگر راست می گویید با آیتی خارق العاده و معجزه ای قاطع ، نبوت خاصه خود رااثبات کنید و علت عدم پذیرش آنها هم این بود که تغییر سنت های قومی وروشهایی که مطابق مطامع دنیوی آنها بود، برایشان دشوار بود و نمی توانستندآنها را به راحتی زیر پا بگذارند.

(11) (قالت لهم رسلهم ان نحن الا بشر مثلکم ولکن الله یمن علی من یشاء من عباده و ما کان لنا ان ناتیکم بسلطان الا باذن الله و علی الله فلیتوکل المؤمنون ):(پیامبرانشان به آنان گفتند: ما جز بشری مانند شما نیستیم ولی خداوندبر هر یک از بندگانش که بخواهد منت می گذارد و ما را حق آن نیست که برای شما جز به اذن خدا معجزه ای بیاوریم و مؤمنان فقط باید بر خدا توکل نمایند)،پیامبران در جواب قومشان فرمودند: ما هم در اصل بشریت مانند شماهستیم ، اما همه افراد بشر در صفات کمالیه ظاهری و معنوی و انسانی با هم یکسان نیستند، بلکه خداوند بر اساس قابلیتهای فردی بر هر کس از بندگانش که اراده کند منت می نهد و به او وحی می فرستد، لکن هیچ پیامبری قدرت غیبیه وفعاله مطلق ندارد تا هر وقت که بخواهد معجزه یا برهانی بیاورد، بلکه نزول معجزه بستگی به اذن الهی دارد، تا اینجا جواب پیامبران به سخن کفار بود، اما درآخر دلیل دیگری ارائه می فرمایند که اختصاص به مؤمنان دارد و آن این است ایمان مؤمنان به خدای سبحان اقتضاء می کند که معتقد باشند، آوردن معجزه امریست که فقط بدست خدای متعال است ، چون همه حول و قوه منتسب به خداست و کسی بدون اذن او هیچ قدرتی ندارد، لذا مؤمنان باید رب خود راوکیل خود در همه امور دانسته و امر معجزه را تنها منتسب به خدای متعال بدانند.

(12) (و ما لنا الا نتوکل علی الله و قد هدینا سبلنا و لنصبرن علی ما اذیتمونا وعلی الله فلیتوکل المتوکلون ):(و ما را چه شده که بر خدا توکل نکنیم ، در حالیکه اوما را به راهمان هدایت نموده و ما هر آینه در برابر آزارهایی که به ما می نماییدصبر خواهیم کرد و مؤمنان باید بر خدا توکل نمایند)، آیه به نحو استفهام انکاری می فرماید: چرا نباید بر خدا توکل کنیم ، با آنکه خداوند ما را به شرایع انبیاء الهی هدایت نموده و ما خود در این سعادت و این نعمت بزرگ دخالتی نداشته ایم وفقط خدای سبحان این خیرات را به ما ارزانی داشته ، پس لازم است در سایرامورمان نیز به خدا توکل کنیم و این کلام حجت دوم در وجوب توکل به خداست و دلیل اول که در آیه سابق آمد دلیلی (لمی )(یعنی استدلال از وجودمؤثر بر وجود اثر) و دلیل دوم دلیل (انی ) ( یعنی استدلال از وجود چیزی به وجود ملازم آن ) است . و آنگاه صبر در برابر آزار و اذیت امت را فرع بر وجوب توکل بر خدا قرارداده و بیان می فرماید حال که واجب شد بر خدا توکل کنیم و حال که ما به اوایمان داریم و او ما را به راههای هدایت رهنمون گشته ، ما هم شایسته است که در راه دعوت الهی در برابر آزارهای شما صبر کنیم ، تا او خود هر چه می خواهدحکم فرماید و اصولا هر کسی که دارای توکل به خداست باید چنین باشد وهرگز در برابر ناملایمات متزلزل و سست و ضعیف نگردد و در این امر فرقی نمی کند که انسان مؤمن باشد یا غیر او چون اصولا هیچ راهنما و فریاد رسی جزخدا نیست ، اما مؤمن از آنجا که معترف است که همه امور بدست خداست لازمه اش التزام او به احکام الهیست و این امر همان ایمان است ، ولی غیر مؤمن نمی تواند متوکل حقیقی باشد.

(13) ( و قال الذین کفروا لرسلهم لنخرجنکم من ارضنا اولتعودن فی ملتنافاوحی الیهم ربهم لنهلکن الظالمین ):(و کافران به پیامبرانشان گفتند: ما شما را ازسرزمین خود بیرون می کنیم یا اینکه باید به کیش و آیین ما باز گردید، پس پروردگارشان به انبیاء وحی نمود که هر آینه ستمکاران را هلاک می نمائیم )کافران بعد از آنکه از محاجه و استدلال عاجز شدند خطاب به پیامبرانشان گفتند: ما شما و پیروانتان را از این سرزمین بیرون می کنیم ، یا بایدشما نیز به دین و آیین ما در آیید و منظور از (عود) در این عبارت (بازگشتن )نیست تا معنا چنین شود که انبیاء قبلا کافر بوده اند بلکه به معنای (صار) یعنی (گشتن و گردیدن ) می باشد. لذا جامعه جاهلی هرگز با عناصر مسلمان در درون خود، سستی و ملایمت نمی ورزد، جز زمانیکه مطابق محاسبات و روشهای جاهلانه آنها عمل نماید وهر اجتماع غیر مسلمان یک تجمع جاهلیست . و خداوند در این هنگام به پیامبران وحی می فرستد که به تحقیق ستمکاران راهلاک می نمایم و اینکه به جای کلمه (کفار)از کلمه (ظالمین ) استفاده نمود به جهت اشاره به سبب هلاکت آنهاست یعنی ظلم و ستمشان باعث نزول عذاب وهلاکت آنها گشت .

(14) (و لنسکننکم الارض من بعدهم ذلک لمن خاف مقامی و خاف وعید):(وهرآینه بعد از آنها شما را در این سرزمین سکونت می دهیم ، این موهبت مخصوص کسانی است که از عظمت من بترسند و از تهدید من بیمناک باشند)درادامه خطاب با انبیاءست که می فرماید شما و گروندگان به شما را بعد از هلاک نمودن ستمکاران در آن سرزمین مأوا می دهیم و علت اعطای این موهبت نیزوجود دو صفت در شماست :(1ـ ترس از مقام پروردگار،(2ـ ترس از وعید الهی و مراد از (ترس از مقام پروردگار)، ترس از خداست به جهت آنکه او قائم به امور همه بندگان است ومقصود از (ترس از وعید خدا) ترس از خداست به سبب تهدیدهای عذابی که نسبت به مخالفان نموده است .

(15) (و استفتحوا وخاب کل جبار عنید):(و آنها از خدا طلب فتح و پیروزی وگشایش نمودند و هر گردنکش ستیزه جو ناامید و نابود شد)، پیامبران وقتی امیدشان از همه جا قطع شد و ظلم ظالمان و تکذیب آنها به نهایت رسید، از خداطلب فتح و پیروزی نمودند و شاید هم ، کفار نیز همراه پیامبران طلب فتح خدایی را می نمودند تا تکلیفشان با انبیاء و مؤمنان مشخص گردد، همچنانکه درآیات دیگر داریم که از قول کفار می فرماید:(متی هذا الوعد)،(کجاست آن وعده وچه زمانی محقق می شود)، اما سرانجام نومیدی و هلاکت عذاب دنیوی دامنگیرکفار گردنکش و لجوج گشت ، و مؤمنان به اذن خدا نجات یافتند.

(16) (من ورائه جهنم و یسقی من ماءصدید):(و در ورای او جهنم است و ازآب چرک و خون به او نوشانده می شود)، بعد ازهلاکت دنیوی و عذاب استیصال نیز عذاب اخروی در انتظار کفار است و در جهنم به آتش سوزان معذب می شوند و از چرک و خونی که از ارحام جاری می گردد سیراب می شوند.

(17) (یتجرعه و لا یکاد یسیغه و یاتیه الموت من کل مکان و ما هو بمیت و من ورائه عذاب غلیظ):(به زحمت ، جرعه جرعه آن را می آشامد، ولی هرگز به میل خود آن را نمی نوشد و مرگ از هر جانب به سراغ او می آید، اما او نمی میرد وعذابی سخت در انتظار اوست )، معنای آیه روشن است و می فرماید آن آب چرک و خون را جرعه جرعه و به دشواری فرو می برد، در حالیکه هرگز به میل خود حاضر به نوشیدن آن نیست و عذاب آنچنان بر او شدید است که هر یک ، ازجانبی او را تا سرحد مرگ می برد، اما از مرگ خبری نیست و هیچ رهایی ازعذاب ندارد، بلکه در ورای این عذاب و مافوق آن عذاب بسیار شدیدی درانتظار اوست .

(18) (مثل الذین کفروا بربهم اعمالهم کرماد اشتدت به الریح فی یوم عاصف لایقدرون مما کسبوا علی شیی ء ذلک هو الضلال البعید):(مثل اعمال کسانی که کافرشدند، مانند خاکستریست که در روز طوفانی ، باد سختی بر آن بوزد، آنهانمی توانند کمترین چیزی از آنچه را انجام داده اند به دست آورند، و این همان گمراهی دور است )، یعنی نتیجه اعمال کفار مانند خاکستریست که در روزطوفانی در برابر تندباد قرار بگیرد و اثری از آن باقی نماند، یعنی همانگونه که دربرابر تندباد ذره ای از خاکستر برجای نمی ماند، اعمال کفار نیز حابط و باطل است و هیچ اثر و فایده ای از آن برایشان باقی نمی ماند و این امر همان گمراهی بعید است ،(و قدمنا ما عملوا من عمل فجعلناه هباء منثورا)،(و ما متوجه اعمال پلیدآنها شده و آن را چون گرد و غباری پراکنده می سازیم ).

(19) ( الم تر ان الله خلق السموات و الارض بالحق ان یشا یذهبکم و یات بخلق جدید):(آیا نمی بینی که خداوند آ سمانها و زمین را براساس حق ایجاد نموده ؟اگر بخواهد شما را می برد و خلقی تازه می آورد)،مقصود از (رؤیت ) علم قاطع است و خطاب در آیه اگر چه ظاهرا با رسولخدا(ص ) است اما مراد، تذکر دادن مردم به مسأله خداشناسی است . و عمل حق ، فعلی است که فاعل آن نتیجه ای در نظر داشته که فعل اوخودبخود به سوی آن نتیجه پیش می رود، و چون می بینیم که هر یک ازموجودات از آغاز پیدایش متوجه غایت و نتیجه معینی است که جز رسیدن به آن هدف دیگری ندارند و نیز می بینیم که بعضی از آنها غایت بعضی دیگر هستند،مثلا گیاهان و نباتات از عناصر زمینی بهره مند می شوند، حیوانات از گیاهان استفاده می کنند و حیوانات برای انتفاع انسان بکار می روند، بنابراین دائما خلقت عالم از مرحله ای به مرحله دیگر و از هدفی به هدف والاتر پیش می رود تا به هدفی برسد که دیگر بالاتر از آن متصور نیست و آن ، بازگشت بسوی خدای سبحان است ، لذا فعل خدای متعال و خلقت عالم از این جهت حق است که درماورای خود و بعد از زوال آن فعل ، اثر و دنباله و هدفی باقی می ماند که همان غایت اوست و اگر غیر از این بود، خلقت عالم باطل بود،(و ما خلقنا السموات والارض و ما بینهما لاعبین )،( و ما آسمانها و زمین را بیهوده و بازیچه نیافریدیم ). و آنگاه خطاب به عموم بشر(یا خصوص امت پیامبر(ص ))می فرماید، حال که ما از خلقت جهان غایتی داشته ایم و آن را به حق آفریدیم و ملک آسمان وزمین از آن ماست ، پس هرگاه اراده نمائیم شما را نابود کرده و خلق دیگری ایجاد می نمائیم (یعنی اگر شما هدف خلقت را محقق نکرده و از روند سیر منهج الهی انحراف یافتید هر آینه قادریم شما را از بین برده و خلق دیگری ایجادنمائیم که در مسیر ما حرکت نموده و هدف خلقت را تحقق بخشند)

(20) (و ما ذلک علی الله بعزیز):(و این امر بر خدا دشوار نیست )،از آنجا که خداوند غنی با لذات است ، هرگز ذات او بواسطه هیچ یک از مخلوقاتش تکمیل نمی گردد،( به خلاف انسان که به هرچه می سازد محتاج است )، لذا خلق را برای غایتی خلق نموده که همان هدایت و سعادت خود آنهاست و خلقت عالم براساس لهو و لعب نیست وگرنه قادر است شما را ببرد و خلق جدیدی بیاورد.