معنی لغوی و مفهومی اجل مسمی
ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،گل‌واژه‌های قرآنی

اجل , در لغت دو معنا دارد: یکی مدت معین و دیگری آخر مدت , در مفردات راغب و قاموسبه آن ها اشاره شده است . به نظر علامه طباطبایی , معنای اصلی آن تمام مدت است و بهطور مجازی در آخر مدت نیز استعمال می شود(1) طبق مفاد آیه ی 2 از سوره ی انعام (ثم قضی اجلا و اجل مسمی عنده ), انسان دارای دو نوعاجل است که یکی مشروط است و دیگری محتوم یا مسمی . منظور از مشروط این است که تابعشرایطی است و اگر آن شرایط فراهم باشد, اجل خواهد آمد و اگر فراهم نباشد, نخواهدآمد. مقصود از محتوم هم این است که در وقت معینی می آید و حتمی است . اجل نوع اول , قابل محو و اثبات است ; اما دومی ثابت و پایدار است (2) در حدیثی از امام صادق (ع ) در تفسیر آیه ی فوق آمده است که آنحضرت فرمود: آن ها دو اجلند اجل مشروط که خدا در آن هر چه بخواهد می کند و اجل محتوم(3) خلاصه , از کلمه ی مسمی که بعد از واژه ی اجل درآیه ی 60 سوره انعام ذکر شده است و با توجه به آیه ی 124 اعراف که می فرماید: ((ولکم فی الارض مستقر و متاع الی حین )), می توان چنین استنباط کرد که اجل مسمی برایهر کس از روز تولد, نزد خدا معلوم و معین است . افزون بر آن , در آیه ی 2 همین سوره , بعد از کلمه ی مسمی , عبارت ((عنده )) هم به کار رفته است که نشان می دهد اطلاعبر این مسمی منحصر به خدا می باش(4) پاسخ را با بیانی دیگر پی می گیریم: همه موجودات و حوادث وپدیده‏هاى جهان، مطابق اراده ازلى و قضا و قدر الهى انجام مى‏شود. قضا و قدر الهىنیز به این تعلق گرفته که هر موجود و پدیده‏اى از راه علل و اسباب خاص خودش به وجود بیاید یا از بین برود و مسأله مرگ و میرها نیز طبق ناموس خلقت و نظام علّى و معلولى پدید آید. به طور کلى مرگ و میر دو نوع است: یکى اجل مسمّى، و دوّم اجل معلّق یاغیر مسمّى. نوع اوّل همان اجل طبیعى است که مطابق با نظام خلقت هرموجود زنده‏اى پساز یک دوره زندگى عوامل زیستى او رو به کاهش و زوال مى‏گذارد تا روزى که عمر او به سر رسد، و اجل معلق، مرگ‏هاى زودرس هستند که بر اثر تصادف یا بیمارى‏ها و... پدیدمى‏آیند و هر دو اجل به اراده و مشیت الهى و بر طبق قضا و قدر الهى انجام مى‏شود،ولى نکته‏اى که در اینجا قابل توجه است این که اعمال و رفتار ارادى و اختیارى انسان نیز، خود یکى از اسباب و مشیات این عالم و جزئى از قضا و قدر الهى است که در بسیارىازحوادث و پدیده‏هاى عالم، نقش فاعلى به خود مى‏گیرد. پس انسان مى‏تواند با اعمال ورفتار خود، سرنوشت خویش را تعیین کند و یکى از امورى که رفتار انسان در تعیین آن مؤثر است، مرگ مى ‏باشد. انسان مى‏تواند با رعایت اصول بهداشتى و... عمر خود را بهحد طبیعى و واقعى برساند. علاوه بر این بعضى از گناهان یا کارهاى خیر مانند قطع رحم یا ظلم و احسان وصله رحم و صدقات و... نیز در تأخیر و تقدیم مرگ‏ها مؤثر است، ولى در نهایت همه اینها برطبق قانون قضا و قدر الهى است و خداوند از ازل مى‏داند که هرانسانى با اعمال و رفتار خوب یا بد خویش چه نوع اجلى خواهد داشت. با استفاده ازآیات و روایات، معلوم مى‏شود که انسان داراى دو نوع مرگ است: یکى مرگ حتمى (و بهتعبیر قرآن مرگ مسمّى) و دیگرى مرگ مشروط (و به تعبیر قرآن مرگ معلّق). مرگ حتمى،هرگز تأخیر و تقدم ندارد و صله رحم، صدقه و... هم تأثیرى بر آن نخواهد داشت. آنچه در روایات وارد شده که صدقه، صله رحم، تشییع جنازه مؤمن و... عمر انسان را طولانىمى‏کند و با برخى امور آن را کاهش مى‏دهد، مربوط به اجل معلق است. به این مثال توجه کنید: اگر فانوسى را که در مخزن آن مقدارى نفت وجود دارد، روشن کنیم دو نوع خاموشى براى آن متصور است: یکى آن که آن قدر روشن باشد تا نفت آن تمام شود و به طور طبیعى خاموش گردد. دوم آن که قبل از تمام شدن نفت، کسى آن را خاموش کند یا فانوس بر زمین افتد و... خاموش شود. بیشتر مرگ‏ها با اجل معلق تحقق مى‏پذیرد نه با اجل حتمى؛یعنى، یک‏سرى عوامل، در تقدیم و یا تأخیر آن دخیل است؛ مثلاً اگر کسى از بدن خود مراقبت نکند و غذاهاى ناسالم و مضر تناول نماید، در اثر مسمومیت و یا انسداد شریان‏ها و... عمرش به پایان مى‏رسد؛ حال آن که اگر مراقبت مى‏کرد، ممکن بود عمرش طولانى‏تر باشد. تأثیر برخى از اعمال نیز به همین شکل است. صله رحم آن را افزایش مى‏دهد و قطع رحم آن را کاهش مى‏دهد؛ ولى دامنه تأثیر در محدوده اجل معلق است نهاجل مسمى. صدقه مسلما اجل را به تأخیر مى‏اندازد؛ ولى باید بدانیم که یک حادثه مرهون علل و عوامل مختلفى است که مجموع آنها حادثه‏اى را پیش مى‏آورند. بنابراین چهبسا اگر صدقه در کار نبود پیش از این حوادث منجر به آن واقعه مى‏شد و یا حادثه ناگوارترى پیش مى‏آمد. بالاخره محاسبه دقیق این امور از عهده بشر خارج است.

[1]- تفسیر المیزان _ ج 7 _ ص 10

[2]- همان _ ص11-13

[3]- بحارالانوار _ ج 5 _ ص 140 _ چ بیروت

[4]- المیزان _ ج 7 _ ص 206