تفسیر سوره محمد (ص) ( از آیه 21 تا آیه 38 )
ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره محمد (ص)

طاعَةٌ وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ فَإِذا عَزَمَ الْأَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا اللَّهَ لَکانَ خَیْراً لَهُمْ21فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَکُمْ22أُولئِکَ الَّذینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمى‏ أَبْصارَهُمْ23أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها24إِنَّ الَّذینَ ارْتَدُّوا عَلى‏ أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّیْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ أَمْلى‏ لَهُمْ25ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لِلَّذینَ کَرِهُوا ما نَزَّلَ اللَّهُ سَنُطیعُکُمْ فی‏ بَعْضِ الْأَمْرِ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ إِسْرارَهُمْ26فَکَیْفَ إِذا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلائِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ27ذلِکَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللَّهَ وَ کَرِهُوا رِضْوانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ28أَمْ حَسِبَ الَّذینَ فی‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَنْ لَنْ یُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغانَهُمْ29وَ لَوْ نَشاءُ لَأَرَیْناکَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسیماهُمْ وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فی‏ لَحْنِ الْقَوْلِ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ أَعْمالَکُمْ30وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجاهِدینَ مِنْکُمْ وَ الصَّابِرینَ وَ نَبْلُوَا أَخْبارَکُمْ31إِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبیلِ اللَّهِ وَ شَاقُّوا الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدى‏ لَنْ یَضُرُّوا اللَّهَ شَیْئاً وَ سَیُحْبِطُ أَعْمالَهُمْ32یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَکُمْ33إِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبیلِ اللَّهِ ثُمَّ ماتُوا وَ هُمْ کُفَّارٌ فَلَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ34فَلا تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَ اللَّهُ مَعَکُمْ وَ لَنْ یَتِرَکُمْ أَعْمالَکُمْ35إِنَّمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا یُؤْتِکُمْ أُجُورَکُمْ وَ لا یَسْئَلْکُمْ أَمْوالَکُمْ36إِنْ یَسْئَلْکُمُوها فَیُحْفِکُمْ تَبْخَلُوا وَ یُخْرِجْ أَضْغانَکُمْ37ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ فَمِنْکُمْ مَنْ یَبْخَلُ وَ مَنْ یَبْخَلْ فَإِنَّما یَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ وَ اللَّهُ الْغَنِیُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ ثُمَّ لا یَکُونُوا أَمْثالَکُمْ38

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(21) (طاعه و قول معروف فاذا عزم الامر فلو صدقوا الله لکان خیرا لهم ):(طاعت است و گفتار خوب ، لذا آنگاه که امر لازم شد، پس اگر با خدا راستی ورزیده بودند، هر آینه برای ایشان بهتر بود)یعنی اطاعت از خدا و گفتار نیکو برایشان بهتر است و یا ایمان آنها به ما، طاعتی است که بر آن با ما پیمان بستند و قولی معروف و غیرمنکر است که گفتند و آن این بود که اظهار سمع و اطاعت کردند. پس اگر اینها در هنگامی که تکلیف جهاد قطعی و منجزمی شود، خدا را در آنچه خود گفتند، تصدیق نموده و در آنچه دستور داده اطاعت کنند، برایشان بهتر است (چون دفاع از جامعه صالح همان قول معروف و نیکوست و آیاممکن است با وجود حاکمی که راه و روش او منطبق بر شریعت الهی نیست گفتارمعروف در جامعه حاکم باشد؟ و آیا شایسته ترین معروف بر کنار کردن او نیست و آیا باوجود او جامعه صالحی برقرار می ماند؟

(22) (فهل عسیتم ان تولیتم ان تفسدوا فی الارض وتقطعوا ارحامکم ): (پس در غیر این صورت انتظاری جز این نمی رود که در زمین فساد به راه انداخته و رحم خودرا قطع کنید)

(23) (اولئک الذین لعنهم الله فاصمهم واعمی ابصارهم ): (آنها کسانی هستندکه خدا لعنتشان کرده و آنها را کر و کور ساخته است )

(24) (افلا یتدبرون القران ام علی قلوب اقفالها): (پس چرا در قرآن تدبرنمی کنند آیا بر دلهایشان قفل زده شده ؟)خطاب در این آیه با مؤمنان ضعیف الایمان و بیمار دلیست که از رفتن به جهادبهانه جویی می کردند و استفهام آیه تقریریست ، می خواهد بفرماید: شما این گونه هستیدکه در امر جهاد سستی می ورزید و از آن اعراض می کنید و با خونریزی و هدر کردن اموال و از بین بردن نوامیس و آبروها، در زمین فساد کرده و به علت تکالب بر سر لاشه پوسیده دنیا قطع رحم می کنید (و این رویه همه دولتهای غیراسلامیست ) می خواهدبفرماید در صورتی که شما هم اعراض کنید توقع همین امور از شما می رود، در ادامه می فرماید کسانی که در زمین فساد کرده و قطع رحم نمایند خدا آنها را از رحمت خوددور نموده و کور و کرشان ساخته بطوریکه دیگر سخن حق را نمی شنوند و حق رانمی بینند و آنگاه با استفهامی توبیخی می فرماید: چرا در قرآن تدبر و اندیشه نمی کنند،بلکه بر دلهایشان قفل زده شده و قدرت پذیرش حق را ندارند. همچنان که فرمود: (فانهالا تعمی الابصار و لکن تعمی القلوب التی فی الصدور براستی دیده هایشان کورنیست بلکه دلهایی که در سینه دارند از درک حق کور است ).

(25) (ان الذین ارتدوا علی ادبارهم من بعد ماتبین لهم الهدی الشیطان سول لهم واملی لهم ): (بدرستی کسانی که بعد از روشن شدن راه هدایت به کفر قبلی خودبازمی گردند، شیطان این عمل زشت را در نظرشان آراسته و به آرزوهایی کاذب آنها راامیدوار و آرزومند ساخته )می فرماید کسانی که بعداز آشکار شدن راه هدایت برای ایشان ، دوباره به عقب روی آورند و هدایت را ترک کنند، شیطان است که آرزوهای نفسانی را در نظرشان جلوه داده و زشتترین امور را در صورتی نیکو برایش می آراید و آنها را به آرزوهایی دور ودراز امیدوار و آرزومند می سازد.

(26) (ذلک بانهم قالوا للذین کرهوا ما نزل الله سنطیعکم فی بعض الامر والله یعلم اسرارهم ): (این به جهت آنست که این بیماردلان به کفاری که از آیات خداکراهت دارند گفتند: ما در پاره ای امور از شما اطاعت می کنیم و خدا بر اسرار نهانی آنهاآگاه است )یعنی علت تسویل شیطان و تسلط او بر (مرتدین ) این است که ، این بیماردلان مرتد،به کفار وعده اطاعت می دهند و می گویند ما در پاره ای از امور، یعنی تا آن حدی که برایمان خطری نداشته باشد، از شما اطاعت می کنیم ، و آنگاه این منافقان سر خود رامکتوم می دارند و به انتظار فرصت می نشینند اما خداوند از این اسرار نهانی آنها آگاه است و بر آنها احاطه دارد، از این آیه استفاده می شود که اطاعت از کافران در هر امری از امور، نشانه نفاق آشکار است .

(27) (فکیف اذا توفتهم الملئکه یضربون وجوههم وادبارهم ): (پس چگونه است حال آنها وقتی که ملائکه جانشان را می گیرند و به صورت و پشتشان می کوبند؟)

(28) (ذلک بانهم اتبعوا ما اسخط الله و کرهوا رضوانه فاحبط اعمالهم ): (این به جهت آنست که آنها همواره پیرو چیزی هستند که خدا را به خشم می آورد و از هرچه مایه رضایت اوست کراهت دارند، لذا خدا اعمال آنها را باطل و بی اجر می سازد)می فرماید: حال امروز آنها که به این صورت است که مرتد شده اند و ضلالت را به هدایت ترجیح داده اند پس وای به حالشان در وقتی که ملائکه آنها را قبض روح می کنند و با نهایت شدت بر صورت و پشتشان می کوبند و آنها را خوار و ذلیل می کنند واین عذاب و خواری به جهت آنست که اینها همیشه بدنبال چیزهایی بودند که باعث خشم و عقاب خداست و همواره از اموری که باعث خشنودی و ثواب او می شد،کراهت داشتند، بنابراین از هوای نفسشان پیروی کرده و تابع وسوسه های شیطان شده ومرتد گشتند، لذا خداوند همه اعمال آنها را باطل و بی اجر می سازد بطوری که هیچ عملی که لایق ثواب باشد، در پیشگاه الهی ندارند و به عذاب او گرفتار شقاوت می شوند.

(29) (ام حسب الذین فی قلوبهم مرض ان لن یخرج الله اضغانهم ): (آیا کسانی که در دلهایشان بیماریست پنداشته اند که خدا کینه های درونی آنهارا بیرون نمی کند؟)می فرماید بلکه این اشخاص ضعیف الایمان و بیمار دل که به سوی نفاق و ارتدادگراییده اند گمان کرده اند، که خدا کینه های شدید آنها را نسبت به دین و اهل دین آشکارو بارز نمی کند و به منصه ظهور نمی رساند و تاریخ صدر اسلام آشکار می کند که عده ای از مسلمانان بوده اند که به رسولخدا گرویده اند و سپس دچار نفاق و ارتداد شده اند،همچنان که برخی از آنها از همان روز اول تا آخر عمرشان منافق بوده اند.

(30) (ولو نشاء لاریناکهم فلعرفتهم بسیمهم ولتعرفنهم فی لحن القول والله یعلم اعمالکم ): (و اگر ما بخواهیم تک تک آنها را به تو نشان می دهیم ولی تو خودت هم آنها را از چهره ها و علائم ایشان و لحن سخنانشان می شناسی و خدا از اعمال شما آگاه است .)(سیما) یعنی علامت و (لحن ) به معنای تغییر کلام از سنتهای جاری آنست و (لحن قول ) در اینجا یعنی سخنان تعریض گونه و کنایه دار.می فرماید: اگر ما بخواهیم این افراد منافق و بیمار دل را به تو معرفی می کنیم وعلائمشان را می گوییم ، تا تو آنها را بشناسی . و هر آینه تو خودت نیز آنها را از لحن حرف زدن و سخنان نیش و کنایه دارشان بخوبی می شناسی و به هرحال خدا حقایق اعمال و قصد و نیات شما را می داند و مطابق آن مقاصد، به شما پاداش می دهد که این کلام در حکم وعده برای مؤمنان و تهدید برای منافقان و کفار است .

(31) (ولنبلونکم حتی نعلم المجاهدین منکم والصابرین ونبلوا اخبارکم ): (وهرآینه شما را می آزماییم تا معلوم کنیم مجاهدین و خویشتنداران چه کسانی هستند واعمالتان را آزمایش می کنیم )در این آیه علت وجوب جهاد را بیان می کند و می فرماید خدا می خواهد شما رابیازماید تا برایتان معلوم شود، مجاهدین در راه خدا و صابران بر مشقت تکالیف الهی چه کسانی هستند؟ و اعمال شما را می آزماییم تا صالح آن از فاسدش ممتاز شود وحالات شما آشکار گردد. و مراد (اخبار) گویا (اعمال ) باشد چون عمل که از شخصی سرمی زند از باطن او خبر می دهد و اختیار عمل به معنای آزمودن و جدا کردن عمل صالح از فاسد است .و همچنانکه بارها گفتیم علمی که در اینجا به خدا نسبت داده شده علم فعلی است وربطی به مقام ذات ندارد چون خداوند دانای مطلق است پس مراد از دانستن خدا این نیست که چیزی را که نمی دانسته ، بداند، بلکه منظور برملا شدن باطن بندگان است درمرحله عمل .

(32) (ان الذین کفروا وصدوا عن سبیل الله وشاقوا الرسول من بعدما تبین لهم الهدی لن یضروا الله شیئا و سیحبط اعمالهم ): (بدرستی کسانیکه کفر ورزیده و ازراه خدا جلوگیری کرده و با رسول خدا دشمنی و مخالفت نمودند، بعد از آنکه هدایت برایشان آشکار شد، هرگز ضرری به خدا نمی زنند و به زودی اعمالشان بی نتیجه وبی اجر می شود)مراد از کفار در اینجا رؤسای کفر و ضلالت در مکه است ، که البته سایر کفار وسردمداران ضلالت نیز به آنهاملحقند، می فرماید این کفاری که بعد از آنکه حق وهدایت برایشان آشکار شد، باز هم از راه خدا جلوگیری کردند و با رسولخدا ص دشمنی ورزیدند، به هیچ وجه ضرری به خدا نمی زنند، بلکه مکر و کید آنها ضررش متوجه خودشان می شود و به زودی اعمالشان را بی نتیجه می کند و کوششی که در راه انهدام اساس دین می نمایند، همه به هدر می رود. یعنی سرانجام پیروزی از آن حق است و این کلام در مقام تشویق و تحریک مؤمنان به قتال با آنهاست ، تا بدانند سرانجام پیروزی نصیب ایشان می‌شود.

(33) (یا ایها الذین امنوا اطیعوا الله و اطیعواالرسول ولا تبطلوا اعمالکم ):(ای کسانی که ایمان آورده اید، از خدا و رسول اطاعت کنید و اعمال خود را باطل نسازید)

(34) (ان الذین کفروا وصدوا عن سبیل الله ثم ماتوا و هم کفار فلن یغفر الله لهم ): (بدرستی آنانکه کفر ورزیدند و از راه خدا جلوگیری کرده و در حالت کفر از دنیارفتند، هرگز خدا آنان را نمی آمرزد)می فرماید ای مؤمنان از خدا در احکامی که در قرآن نازل کرده و شرایطی که قرارداده و خصوصا امور مربوط به جهاد پیروی کنید، و از پیامبر خدا نیز در همه دستوراتی که از جانب خدا به او ابلاغ شده و دستوراتی که آن جناب خودش از باب ولایت برجامعه دینی صادر فرموده ، اطاعت کنید و بوسیله ارتداد یا تخلف از جهاد، اعمال خودرا باطل و بی اجر نسازید، چون سرانجام مخالفت با دستورات الهی ، ارتداد و نفاق است .مفسرین درباره این آیه اقوال مختلف دارند لیکن چون این آیه در سیاق آیات مربوط به جهاد قرار گرفته ، ما آن را به مقتضای سیاق معنا کردیم .در آیه بعدی در مقام تعلیل این آیه می خواهد بفرماید: اگر شما خدا و رسول را اطاعت نکنید و اعمال خود را حبط سازید نتیجه اش این می شود که به کفار ملحق می شوید،کفاری که سد راه خدا هستند و هم خودشان از دین اعراض می کنند و هم مانع از ایمان مردم می شوند.و در این صورت اگر با همین کفر از دنیا بروید تا ابد معفرت و آمرزش خدا شامل حالتان نخواهد شد. از ابی العالیه نقل شده که : اصحاب رسولخدا ص گمان می کردند با وجوداعتقاد به توحید هیچ گناهی ضرری به فرد نمی زند و با وجود شرک هیچ عملی سودی به حال او ندارد، تا وقتی که این آیه نازل شد و آنوقت متوجه شدند که گناه و مخالفت باخدا و رسول ، اعمال صالح را باطل میکند.

(35) (فلا تهنوا وتدعوا الی السلم و انتم الاعلون والله معکم ولن یترکم اعمالکم ): (پس سستی نورزید و مشرکین را به صلح دعوت نکنید، در حالی که شماپیروز و برتر هستید و خدا با شماست و هرگز پاداش اعمالتان را نمی کاهد)در مقام نتیجه از آیه قبلی می فرماید: وقتی اطاعت نکردن از خدا و رسول کار شما رابه محرومیت ابدی می کشاند، پس مبادا در امر جهاد سستی کنید و هرگز کفار و مشرکین را به صلح و ترک جنگ دعوت نکنید و حال اینکه شما غالبید و خدا بر علیه آنها ناصرشماست و چیزی از اجر شما کم نمی کند بلکه اجرش را تمام و کمال می دهد. لذا امرواجب جهاد را بجا آورید، چون صلح و سلام در تسلیم شدن در برابر پرچم غیر اسلام نیست ، بلکه صلح و سلم این است که مردم از نعمت حیات طیبه و جامعه اسلامی بهره مند باشند. این آیه شبیه آیه (و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان کنتم مؤمنین سستی نکنید و اندوهناک نباشید که هر آینه شما اگر مؤمن باشید، غالب هستید) می باشد.

(36) (انما الحیوه الدنیا لعب ولهو و ان تؤمنوا وتتقوا یؤتکم اجورکم ولایسئلکم اموالکم ): (همانا منحصرا زندگی دنیا بازیچه و سرگرمی است ولی اگر ایمان بیاورید و تقوی پیشه کنید، خداوند پاداشهایتان را به شما می دهد و از اموالتان هم چیزی نمی خواهد)در این آیه با معرفی حقیقت زندگی دنیا و آخرت ، مؤمنان را نسبت به آخرت ترغیب و نسبت به دنیا بی رغبت می نماید و می فرماید: دنیا یک وسیله سرگرمی وبازیچه ایست بنابراین مقصود بالذات نمی باشد بلکه وسیله کسب توشه برای آخرت است . به همین دلیل اگر ایمان بیاورید و با اطاعت خدا و رسول تقوی در پیش بگیرید،خداوند پاداشتهایتان را می دهد و در برابر آن ، مالتان را از شما نمی خواهد، یعنی از شمانمی خواهد که همه اموالتان را در راه او انفاق کنید.

(37) (ان یسئلکموها فیحفکم تبخلوا ویخرج اضغانکم ): (چون اگر همه اموالتان را از شما بخواهد بطوری که خودتان تهی دست شوید، بخل می ورزید و کینه های درونیتان به بیرون زبانه می کشد)یعنی علت اینکه خدا همه اموالتان را از شما طلب نمی کند، این است که اگر از شمابخواهد همه اموال خود را انفاق کنید، مشقت بزرگی را به شما تحمیل کرده و آن وقت بخل می ورزید و از دادن آن امتناع می کنید و این امر باعث می شود که کینه های درونیتان آشکار شود و گمراه شوید.

(38) (ها انتم هؤلاء تدعون لتنفقوا فی سبیل الله فمنکم من یبخل و من یبخل فانما یبخل عن نفسه والله الغنی وانتم الفقراء وان تتولوا یستبدل قوما غیرکم ثم لایکونوا امثالکم ): (اینک شما آنهائید که وقتی دعوت می شوید که در راه خدا انفاق کنید، بعضی از شما بخل می ورزند و هر کس بخل بورزد، از سود بردن خود بخل نموده ، وگرنه خدا احتیاجی به شما ندارد، این شما هستید که سراپا فقیرید و اگر از دعوت اسلام سرپیچی کنید، خداوند به جای شما قوم دیگری قرار می دهد که ابدا مانند شمانباشند)این آیه استشهاد آیه قبلی است ، در واقع می فرماید اینکه گفتیم : اگر همه اموالتان را ازشما طلب کنیم ، شما دچار بخل می شوید، نمونه اش این است که وقتی شما به انفاق درراه خدا دعوت می شوید ـ با اینکه انفاق شامل بخشی از مال شماست ـ بعضی از شماخساست به خرج می دهند،پس قطعادر برابر طلب همه اموال ،شمادچاربخل خواهیدشد.ولی حقیقت این است که هر کس بخل بورزد خیر را از خودش منع کرده ، چون خداکه احتیاجی به مال شما ندارد و او غنی بالذات است ، پس طلب انفاق از جانب خدا به جهت این است که صاحب مال در دنیا و آخرت از خیر بهره مند شود، آنگاه می فرمایدخداوند غنی مطلق است و این شما هستید که سراپا احتیاج هستید و اگر یک لحظه فیض و عنایت خدا از شما منقطع شود، نابود می شوید.در انتها می خواهد بفرماید، اگر ایمان آوردید و تقوی پیشه کردید که خدا پاداشتان را تمام و کمال می دهد، ولی اگر اعراض کرده و روی گردانید خداوند به جای شما قومی دیگر قرار می دهد و آنها را موفق به ایمان می کند در حالیکه آنها مثل شما نیستند، بلکه ایمان می آورند و تقوی دارند و در راه او انفاق می کنند. در تفسیر الدر المنثور روایت شده که وقتی این آیه نازل شد مردم از رسولخدا ص پرسیدند: یا رسول الله این چه قومی هستند که خدا آنها را به جای ما می گذارد؟ رسولخدا ص دست به شانه سلمان زد و فرمود: این مرد و قوم او هستند، قسم به خدایی که جانم به دست اوست ، اگر ایمان به خدا را در آسمان آویزان کرده باشند، درنهایت مردمی از فارس آن را به دست می آورند.