تفسیر سوره محمد (ص) (از آیه 1 تا آیه 20 )
ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ شهریور ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره محمد (ص)

الَّذینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبیلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ1وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ آمَنُوا بِما نُزِّلَ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ کَفَّرَ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ وَ أَصْلَحَ بالَهُمْ2ذلِکَ بِأَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا اتَّبَعُوا الْباطِلَ وَ أَنَّ الَّذینَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِنْ رَبِّهِمْ کَذلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ لِلنَّاسِ أَمْثالَهُمْ3فَإِذا لَقیتُمُ الَّذینَ کَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتَّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَها ذلِکَ وَ لَوْ یَشاءُ اللَّهُ لاَنْتَصَرَ مِنْهُمْ وَ لکِنْ لِیَبْلُوَا بَعْضَکُمْ بِبَعْضٍ وَ الَّذینَ قُتِلُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ فَلَنْ یُضِلَّ أَعْمالَهُمْ4سَیَهْدیهِمْ وَ یُصْلِحُ بالَهُمْ5وَ یُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ عَرَّفَها لَهُمْ6یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَکُمْ7وَ الَّذینَ کَفَرُوا فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ8ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کَرِهُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ9أَ فَلَمْ یَسیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ دَمَّرَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ لِلْکافِرینَ أَمْثالُها10ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذینَ آمَنُوا وَ أَنَّ الْکافِرینَ لا مَوْلى‏ لَهُمْ11إِنَّ اللَّهَ یُدْخِلُ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ الَّذینَ کَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَ یَأْکُلُونَ کَما تَأْکُلُ الْأَنْعامُ وَ النَّارُ مَثْوىً لَهُمْ12وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ هِیَ أَشَدُّ قُوَّةً مِنْ قَرْیَتِکَ الَّتی‏ أَخْرَجَتْکَ أَهْلَکْناهُمْ فَلا ناصِرَ لَهُمْ13أَ فَمَنْ کانَ عَلى‏ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ کَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ14مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتی‏ وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فیها أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَیْرِ آسِنٍ وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبینَ وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى وَ لَهُمْ فیها مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ وَ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ کَمَنْ هُوَ خالِدٌ فِی النَّارِ وَ سُقُوا ماءً حَمیماً فَقَطَّعَ أَمْعاءَهُمْ15وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ حَتَّى إِذا خَرَجُوا مِنْ عِنْدِکَ قالُوا لِلَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ ما ذا قالَ آنِفاً أُولئِکَ الَّذینَ طَبَعَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ16وَ الَّذینَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدىً وَ آتاهُمْ تَقْواهُمْ17فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ السَّاعَةَ أَنْ تَأْتِیَهُمْ بَغْتَةً فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها فَأَنَّى لَهُمْ إِذا جاءَتْهُمْ ذِکْراهُمْ18فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَ لِلْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ مُتَقَلَّبَکُمْ وَ مَثْواکُمْ19وَ یَقُولُ الَّذینَ آمَنُوا لَوْ لا نُزِّلَتْ سُورَةٌ فَإِذا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ مُحْکَمَةٌ وَ ذُکِرَ فیهَا الْقِتالُ رَأَیْتَ الَّذینَ فی‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ نَظَرَ الْمَغْشِیِّ عَلَیْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَأَوْلى‏ لَهُمْ20

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(1) (الذین کفروا وصدوا عن سبیل الله اضل اعمالهم ): (کسانیکه کفر ورزیدند واز راه خدا جلوگیری نمودند خدا اعمالشان را نابود می کند)

(2) (والذین امنوا وعملوا الصالحات وامنوا بما نزل علی محمد وهو الحق من ربهم کفر عنهم سیئاتهم واصلح بالهم ): (و کسانیکه ایمان آورده و اعمال شایسته انجام دادند و به آنچه بر محمد ص نازل شده و حقی از جانب پروردگارشان است ،ایمان آوردند، خداوند گناهانشان را محو می کند و شأن آنها را اصلاح می نماید)می فرماید کفار مکه و سایر کفاری که از آنها پیروی کرده و هم خود کافر شدند وهم مانع دیگران شدند و نگذاشتند که آنها ایمان بیاورند، خدا اعمالشان را باطل کرد درنتیجه راهی به مقصد نمی برند. و هیچکس در برابر اعمالشان به آنها پاداش نمی دهد وآنها را نمی پذیرد، درست مانند شتر گم شده ای که صاحبی ندارد تا از آن مراقبت کند.پس ضلالت عمل به معنای بطلان و فساد آن قبل از وصول به نتیجه است .در آیه دوم به توصیف مؤمنان صالح می پردازد که شامل همه مؤمنان می شود و قید(امنوا بما نزل علی محمد) قید احترازی است .می فرماید کسانی که حسن عقیده و حسن عمل را با هم قرین نمایند و به دین حقی که بر رسولخدا ص نازل شده ایمان آورند، خداوند با عفو و مغفرت خود پرده ای برروی گناهانشان می کشد و هم در دنیا و هم در آخرت دلهایشان و امورشان را اصلاح می کند که اصلاح در دنیا بوسیله دین فطری است که کمال سعادت انسان در آن است واصلاح در آخرت بوسیله حسن عاقبت و کمال رستگاری آنها است .

(3) (ذلک بان الذین کفروا اتبعوا الباطل و ان الذین امنوا اتبعوا الحق من ربهم کذلک یضرب الله للناس امثالهم ): (این به جهت آنست که کافران از باطل پیروی کردند و مؤمنان ، حقی را که از جانب پروردگارشان بود متابعت نمودند، خداوندبرای مردم این چنین مثلهایشان را بیان می کند)یعنی بی نتیجه کردن اعمال کفار و اصلاح حال مؤمنان و تکفیر گناهانشان ، به جهت آنست که کفار فقط پیرو باطلند و اعمالشان منسوب به خدا نیست . لذا خدا اعمال آنها راباطل و بی اجر می کند، اما مؤمنان فقط از حق پیروی می کنند و حق هم که منسوب به خداست و هرچه منسوب به اوست عین حق است ، پس خداوند خود، شأن آنها رااصلاح می نماید. یعنی تنها ملاک در سعادت یا شقاوت انسان پیروی از حق یا پیروی ازباطل است و در انتها می فرماید: خداوند اوصاف مردم را همانطور که هست برایشان بیان می کند و اعمال آنها را مقایسه می نماید.

(4) (فاذا لقیتم الذین کفروا فضرب الرقاب حتی اذا اثخنتموهم فشدوا الوثاق فاما منا بعد و اما فداء حتی تضع الحرب اوزارها ذلک ولو یشاء الله لانتصر منهم ولکن لیبلوا بعضکم ببعض والذین قتلوا فی سبیل الله فلن یضل اعمالهم ): (پس وقتی که به کفار برخوردید، باید با آنها بجنگید و گردن هایشان را بزنید تا وقتی که کشتگان شما زیاد شود، آنوقت می توانید دست از کشتار کشیده و اسیر بگیرید، که اسیران را یا منت نهاده و آزاد می کنید و یا فدیه می ستانید و رهایشان می کنید، تا وقتی که جنگ تمام شود، و اگر خدا می خواست از کفار انتقام می گرفت ، اما می خواهد بعضی ازشما را بوسیله بعضی دیگر آزمایش کند و کسانیکه در راه خدا کشته شدند خدا هرگزاعمالشان را باطل نمی کند)

(5) (سیهدیهم ویصلح بالهم ): (بزودی آنها را هدایت نموده و شأنشان را اصلاح می نماید)

(6) (ویدخلهم الجنه عرفها لهم ): (و آنها را وارد بهشتی می سازد که برایشان تعریف کرده )(ضرب رقاب ) به معنای گردن زدن است که آسانترین راه کشتن دشمن می باشد. و(اثخان ) به معنای بسیار کشتن و غلبه بردشمن است ،و (وثاق ) یعنی وسیله بستن ودربند نمودن .و (تضع الحرب اوزارها) یعنی جنگ سنگینی های خود را وانهد که کنایه از اتمام جنگ می باشد.به هرحال می فرماید بدلیل اوصافی که از کفار برشمردیم ، شما مؤمنان هرجا با کفاربرخورد کردید، با آنها بجنگید و گردنهایشان را بزنید، تا وقتی که بسیاری از آنها راهلاک کنید و غلبه شما قطعی شود، آنوقت مشغول اسیر گرفتن و بستن دست و پای اسراءشوید. و بعد از اسیر گرفتن ، یا برآنها منت نهاده و آزادشان می کنید و یا فدیه می گیریدو با گرفتن مالی ، آنها را آزاد می کنید. و این رویه را ادامه دهید تا وقتی که جنگ تمام شود و جنگجویان اسلحه های خود را زمین بگذارند.در ادامه می فرماید: حکم خدا همان است که گفته شد و اگر خدا بخواهد از کفارانتقام می گیرد و هلاکشان می کند یا عذابشان می دهد بدون اینکه به شما دستور جهاد باآنها را بدهد و جهاد را بر شما واجب کند تا بوسیله شما آنها را هلاک کند، اما خدادستور داده تا شما با آنها جهاد کنید و آنها را از سر راه حق کنار بزنید، تا شما را بوسیله یکدیگر امتحان کند یعنی مؤمنان را بوسیله کفار بیازماید تا معلوم شود چه کسی از حکم خدا اطاعت کرده و رنج جنگ را تحمل می کند و چه کسی عصیان می ورزد، و کفار راهم بوسیله مؤمنان امتحان می کند تا معلوم شود چه کسی اهل شقاوت ابدی است و چه کسی موفق به توبه و بازگشت بسوی حق می شود؟و در خاتمه برای تشویق به جهاد می فرماید: کسانیکه در راه جهاد با دشمنان دین ودر راه خدا کشته شوند اعمال صالحشان هرگز باطل نمی شود و اجرشان در نزد خدامحفوظ است و به زودی خدای تعالی آنها را بسوی منازل سعادت و کرامت هدایت کرده و با مغفرت و عفو گناهانشان ، حال آنها را اصلاح می کند تا شایسته دخول دربهشت شوند و مراد از (اصلاح بال ) زنده کردن آنها به حیاتی طیب است بطوریکه شایسته حضور در مقام قرب الهی گردند و در نهایت وبه عنوان غایت هدایتشان خداوندآنها را داخل بهشتی می کند که در دنیا بوسیله وحی انبیاء یا با بشارت در هنگام مرگ ویا در قبر و یا در قیامت ، آن را به ایشان معرفی کرده و شناسانده اند و همه این درجات درصورتی است که قتال و جهاد آنها در راه اعتلای کلمه توحید خدا و برقراری پرچم اسلام باشد (نه در راه تعصب و قومیت و دفاع از گروهی خاص یا در راه سرزمین یا درراه برپا داشتن عقایدی که خداوند هیچ حجتی در تأیید آن نازل نکرده .)

(7) (یا ایها الذین امنوا ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم ): (ای کسانیکه ایمان آورده اید اگر دین خدا را یاری کنید، خداوند شما را یاری کرده وقدمهایتان را استوار می سازد)در این آیه به قصد تشویق و تحریک به جهاد، به مؤمنان وعده نصرت می دهد، ومی فرماید اگر با جهاد در راه خدا و به منظور تأیید دین او و اعتلای کلمه حق ، خدا رانصرت دهید، خدا هم شما را یاری می کند و اسباب غلبه بر دشمن را برایتان فراهم می سازد و به شما شجاعت داده و دلهایتان را تقویت می کند تا در برابر دشمن ثابت قدم باشید و برآنها غلبه بیابید و این وعده نصرت قطعی و حتمی است و حال که امر چنین است ، پس بر مؤمن واجب است که جان خود را در راه نصرت دین خدا هدیه کند.

(8) (والذین کفروا فتعسا لهم واضل اعمالهم ): (و کسانیکه کفر ورزیدند سقوطی همیشگی برایشان خواهد بود و خدا اعمالشان را نابود می کند)(تعس ) یعنی سقوط انسان و افتادن با صورت و باقی ماندن به همان حال ، این آیه نفرین بر کفار است و شاید هم خبری از آینده آنان باشد، به هرصورت می خواهدبفرماید کافران سقوط کرده و دیگر برنخواهند خاست و این کنایه از نهایت عجزآنهاست و نیز می فرماید اعمال آنها هم خنثی خواهد شد و نمی توانند حق را زایل کنند.

(9) (ذلک بانهم کرهوا ما انزل الله فاحبط اعمالهم ): (و این به جهت آنست که آنها از آنچه خدا نازل کرده کراهت دارند، پس خدا هم اعمالشان را بی نتیجه و باطل می کند)یعنی این سقوط کفار و گمراهی اعمالشان به جهت آنست که آنها از قرآن شریف واحکام و شرایعی که خدا توسط پیامبرش به مردم ابلاغ کرده ، کراهت ورزیده و از قبول آن استکبار نمودند، به همین دلیل هم خدا اعمال آنها را بی نتیجه و خنثی می سازد.

(10) (افلم یسیروا فی الارض فینظروا کیف کان عاقبه الذین من قبلهم دمرالله علیهم وللکافرین امثالها): (آیا در زمین سیر نمی کنند تا ببینند عاقبت کسانی که قبل از اینها بودند چگونه بود، خدا آنچه را داشتند بر سرشان خراب کرد و کافران همیشه چنین سرنوشتی خواهند داشت )یعنی ای رسول ما این کفار زمان تو نیز امثال این عقوبتها در انتظارشان است چون سرنوشت همه کافران و مکذبان و مستکبران یکسان است همانطور که خدا همه امتهای مکذب سابق را هلاک نمود، اینها را نیز نابود خواهد کرد.

(11) (ذلک بان الله مولی الذین امنوا وان الکافرین لا مولی لهم ): (این به جهت آنست که خدا سرپرست مردم با ایمان است و کافران هیچ سرپرستی ندارند)یعنی نصرت مؤمنان و هلاکت و سوء عاقبت کفار بدلیل آنست که خداوند مولا وسرپرست و متصرف مطلق در امور مؤمنان و یار و یاور آنهاست و آنها را به سوی سعادت ابدی هدایت می کند و به اعمال صالح موفق می نماید، چون فقط مؤمنان هستندکه در راه بندگی و پیروی از خدا قرار دارند، اما کافران هیچ مولی و سرپرست و یاوری ندارند، تا اعمالشان را بسوی هدف هدایت کند و آنها را از عقوبت خدا نجات دهد. نقل شده که ابوسفیان در روز احد فریاد می زد: روز احددر برابر روز بدر و جنگی در برابرجنگی ، همانا ما عزی داریم و شما ندارید. پیامبر ص به اصحاب خود فرمودند: شمابگویید: الله مولای ماست و شما مولایی ندارید و جنگ دو حالت دارد یا شما ما رامی کشید که در این صورت ما زنده جاوید بوده و نزد پروردگارمان روزی می خوریم ویا ما شما را می کشیم که در این صورت شما در آتش دوزخ معذب خواهید شد.

(12) (ان الله یدخل الذین امنوا وعملوا الصالحات جنات تجری من تحتهاالانهار والذین کفروا یتمتعون و یاکلون کماتاکل الانعام والنار مثوی لهم ): (خداکسانی را که ایمان آورده و اعمال صالح کردند به بهشتهایی وارد می کند که از زیر آن نهرها روان است و کسانیکه کفر ورزیدند سرگرم عیش و نوش دنیایند و می خورندهمانطور که چهارپایان می خورند و در آخرت جایگاهشان آتش است )در اینجا اثر ولایت خدا بر مؤمنان و نیز تأثیر عدم ولایتش برای کفار از حیث عاقبت و آخرت بیان شده و می فرماید: مومنان صالحی که راه رشد و هدایت را بپیمایند و به وظایف انسانی خود عمل کنند، داخل در ولایت خدا هستند و به همین دلیل خدا آنان را در آخرت وارد بهشتهایی می سازد که از دامنه آن نهرها جاریست ، اما کفاری که دردنیا هیچ اعتنایی به اقامه وظایف انسانی نداشته و تنها هم و غمشان شکم و شهوت بوده وسرگرم بهره گرفتن از لذات دنیای فانی بوده اند و مانند چهارپایان زندگی کرده اند، هیچ ولیی ندارند و به همین جهت خداوند اعتنایی به امر آنها ندارد و عاقبتشان هلاکت وشقاوت است و در آتش دوزخ مستقر می شوند که چه جایگاه و محل استقرار بدیست .

(13) (وکاین من قریه هی اشد قوه من قریتک التی اخرجتک اهلکناهم فلاناصر لهم ): (و چه بسیار اهالی آبادیهایی که از اهل آبادی تو که تو را بیرون کردند،نیرومندتر بودند، ولی ما آنها را هلاک کردیم و هیچ یاوری نداشتند)مراد از قریه تو، شهر مکه است که اهالی آن در اثر آزار و اذیت ، پیامبر ص را واداربه مهاجرت از آنجا کردند، در این آیه قلب رسولخدا ص را تقویت و اهل مکه راتهدید و تحقیر می کند و می فرماید، اهل مکه نمی توانند خدا را به عجز آورند چون خداقریه هایی بسیار نیرومندتر از اینها را هلاک نموده ، در حالیکه هیچ یاوری نداشتند که آنها را در برابر عذاب خدا یاری‌ کند.

(14) (افمن کان علی بینه من ربه کمن زین له سوء عمله واتبعوا اهواء هم ):(آیا کسی که بر برهان آشکاری از جانب پروردگارش می باشد، مانند کسی است که عمل زشتش برایش زینت یافته و از هوای نفس خود پیروی می کند؟)مراد از کسانی که بینه ای از پروردگارشان دارند، مؤمنین هستند و مراد از بینه ، دلایل روشن از ناحیه پروردگار است که عقاید آنها را یقینی کرده و همواره با دلیل و حجت ،راه حق را می پیمایند و از حق پیروی می کنند، اما کسانی که کافر شدند، شیطان اعمال زشتشان را برایشان زینت داد و آن اعمال را نیکو و حسن دیدند و لذا از اعمال پلید وهواهای نفسانی خود پیروی کردند و مسلما وضعیت این دو طائفه یکسان نیست .

(15) (مثل الجنه التی وعد المتقون فیها انهار من ماء غیر اسن و انهار من لبن لم یتغیر طعمه و انهار من خمر لذه للشاربین و انهار من عسل مصفی ولهم فیها من کل الثمرات ومغفره من ربهم کمن هو خالد فی النار وسقوا ماء حمیما فقطع امعاء هم ):(مثل و صفت آن بهشتی که به مردم باتقوی وعده داده شده این است ، که در آن نهرهایی از آب تازه و نهرهایی از شیر هست که طعمش تغییر نمی کند و نهرهایی از شراب در آن است که برای نوشندگان لذت بخش است و نیز نهرهایی از عسل خالص در آنجاست وآنها در بهشت از هر گونه ثمره و میوه برخوردارند و مغفرتی از پروردگارشان دارند، آیاچنین کسانی مثل آن کسی هستند که جاودانه در آتش قرار دارد و آبی جوشان می نوشند که اندرونشان را پاره پاره می کند؟)این آیه توضیح و تفصیل آیه سابق است و بهشتی را که مؤمنان وعده داده شده اند،توصیف می کند به این که بهشت آن چنان رفیع و بلندمرتبه است که قابل توصیف نیست و تنها می توان با آوردن مثالی ذهن را به نوعی به آن نزدیک کرد، به هر حال می فرمایددر این بهشت نهرهایی از آب تازه و راکد نشده و نهرهایی از شیر خوش طعم فاسدنشدنی و نهرهایی از شرابی لذت بخش که مستی و سستی نمی آورند و نهرهایی از عسل خالص و بدون موم و خلاصه از همه نوع میوه ها و مشتهیاتی که آرزو کنند، وجود داردو بالاتر از همه اینها آمرزشی از جانب پروردگارشان است که تمام گناهان و بدیهای آنهارا محو می کند و رأفت و رحمت الهی سراپای آنها را دربر می گیرد. با این حال آیا کسی که وارد چنین بهشتی می شود مثل کسی است که جاودانه در آتش دوزخ است ونوشیدنی ایشان آبی بسیار داغ و جوشان است که روده هایشان را تکه تکه می کند؟ البته اینها با هم یکسان نیستند.

(16) (و منهم من یستمع الیک حتی اذا خرجوا من عندک قالوا للذین اوتواالعلم ماذا قال انفا اولئک الذین طبع الله علی قلوبهم واتبعوا اهواءهم ): (وبعضی از آنها به تلاوت قرآن تو گوش می دهند ولی همینکه بیرون می روند از کسانی که خدا به آنها علم داده می پرسند، او چند لحظه قبل چه گفت ؟ اینها کسانی هستند که خدابر دلهایشان مهر نهاده و از هواهای نفسانی خود پیروی می کنند)می فرماید بعضی از این کفار در ظاهر به قرآن خواندن تو و اصول معارف و احکامی که برایشان بیان می کنی گوش می دهند اما همین که از نزد تو بیرون می رفتند، به جهت غرور و تکبری که داشتند و حرف حق را درک نمی کردند یا به منظور استهزاء وتحقیراز مؤمنانی که خدا به آنها آگاهی و علم داده بود، می پرسیدند: این چند لحظه قبل و یا در این ساعت ، محمد ص چه گفت ؟ این رفتار آنها به جهت آنست که آنهاعهد فطری خود را نقض کرده اند و خدا هم به عنوان مجازات بر قلبهایشان مهر نهاده وبه همین دلیل دیگر حق در دلهایشان نفوذی ندارد و فقط از تمایلات نفسانی خودپیروی می کنند، در حقیقت پیروی از هواها نشانه مهر نهاده شدن بر قلب و عقل آنهاست ، لذا قلبی که مهر نخورده و بر طهارت فطری خود باقی باشد، در فهم حقیقت درنگ نمی کند.

(17) (والذین اهتدوا زادهم هدی و اتیهم تقویهم ): (و کسانی که راه را یافته اندخدا هدایت آنها را بیشتر می کند و از مراحل تقوی آنچه را که شایستگی دارند به آنهامی دهد)مراد از (اهتداء) معنای مقابل ضلالتی است که مهر نهادن بر قلب برای انسان ایجادمی کند. پس اهتداء یعنی تسلیم شدن و پیروی از هر حقی که فطرت سالم به سوی آن هدایت می کند و زیاد کردن هدایت از جانب خدا به معنای این است که خداوند درجه ایمان آنها را بالا ببرد که مربوط به تکمیل علم آنهاست .اما (دادن تقوایشان ) به معنای تکمیل در ناحیه عمل آنهاست بگونه ای که با هوای نفس مقابله کرده و از محارم الهی پرهیز نموده و ملازم با اوامر الهی باشند.پس همانطور که نتیجه مهر نهادن برقلب ، نداشتن کمال علم و پیروی از هوای نفس وفقدان عمل صالح است ، نتیجه اهتداء هم افزایش ایمان و تورع از محارم الهی است .

(18) (فهل ینظرون الا الساعه ان تاتیهم بغته فقد جاء اشراطها فانی لهم اذاجاءتهم ذکریهم ): (آیا این کفار منتظرند که قیامت ناگهانی بیاید و آنوقت ایمان بیاورند،اینک که علامتهای آن آمد ایمان آورند، اما اگر خود قیامت سر برسد، دیگر کجامی توانند به خود آمده و از تذکر خود بهره مند شوند؟)سیاق آیه طعنه و تهکم است ، گویا عده ای از مردم به هیچ وظیفه ای عمل نمی کنند وفقط ایستاده اند و منتظر قیامت هستند، تا آنوقت یقین پیدا کنند و ایمان آورند و پیروحق شوند، اما تذکری که هنگام وقوع قیامت حادث شود هیچ سودی به حالشان ندارد.چون قیامت ناگهانی و بدون اطلاع سر می رسد و وقتی علائم آن پیدا شود دیگر مهلت داده نخواهند شد تا تذکر بیابند و به دنبال آن خاضع و مؤمن شوند یا عمل صالح بجاآورند، چون قیامت روز جزاست نه روز عمل همچنانکه می فرماید (یومئذ یتذکرالانسان وانی له الذکری ، روزی که انسان متذکر می شود و دیگر چه جای تذکراست ؟)به علاوه نشانه های قیامت محقق شده (که عبارتست از مرگ و ظهور پیامبرخاتم ص ظهور قرآن ، وقوع شق القمر و...)به هرحال ایمان در هنگام قیامت سودی ندارد، چون فرصتی برای رجوع از کفر به سوی ایمان و انجام عمل صالح برای کافران نیست . همچنانکه می فرماید (یوم لاینفع نفسا ایمانها لم تکن امنت من قبل او کسبت فی ایمانها خیرا روزی که ایمان هیچ نفسی که قبلا ایمان نیاورده ، یا به واسطه ایمانش خیری بدست نیاورده ، سودی به حال او ندارد)

(19) (فاعلم انه لا اله الا الله واستغفر لذنبک وللمؤمنین والمؤمنات والله یعلم متقلبکم و مثویکم ): (پس بدان که هیچ معبودی جز او نیست و برای گناه خود و مردان و زنان مؤمن ، استغفار کن و خدا به محل سکونت و انتقال شما آگاه است )می فرماید: تو، به علمی که نسبت به توحید داری تمسک بجوی و آن را رها نکن وبرای گناه خود و مردان و زنان مؤمنان استغفار نما، چون خدا همه احوال شما از سکون و دگرگونی و غیره را، می داند. پس چه بهتر که بر دین توحید ثابت قدم باشید از او طلب آمرزش کنید و بترسید از اینکه بر دلهایتان مهر زده و مهارتان را به دست هوای نفستان بسپارد.در مورد گناه پیامبر باید گفت چون آن حضرت معصوم است ، منظور از گناه ، اشتغال به ضروریات زندگی دنیوی مانند خواب و خوراک و نکاح و... است که این قبیل اموراگرچه لازمه حیات دنیا است اما نسبت به مقام انس و تقربی که آن حضرت در بارگاه ربوبی دارد، برای آن جناب مصداق ذنب محسوب می شود و شاید هم مراد از ذنب ،تبعات بدیست که دعوت آن جناب در نزد کفار دارد و بزودی در سوره فتح به این مسأله خواهیم پرداخت و در مورد گناه امت و امر به استعفار برای آنها باید گفت حاشاکه خدای تعالی به پیامبرش دستور به استغفار برای مؤمنان بدهد و آن استغفار را بامغفرت قرین نکند و این امر وعده جمیلی برای مؤمنان است .

(20) (ویقول الذین امنوا لولا نزلت سوره فاذا انزلت سوره محکمه و ذکر فیهاالقتال رایت الذین فی قلوبهم مرض ینظرون الیک نظر المغشی علیه من الموت فاولی لهم ): (و آنها که ایمان آوردند می گویند: چرا سوره ای جدید نازل نمی شود، ولی همینکه سوره ای محکم نازل شد و در آن دستور جهاد آمد، کسانی که در دلشان بیماری دارند مانند شخص محتضر که به اطرافانیش خیره می شود، به تو می نگرند وسزاوارشان هم همین است )می فرماید: مؤمنان ادعا می کنند که چرا سوره جدیدی نازل نمی شود تا تکالیف جدیدی بر ما تحمیل نماید تا ما به آن قیام کنیم ؟ اما وقتی سوره ای محکم و بدون شبهه نازل شد و در آن مأمور به جهاد شدند، افراد ضعیف الایمان را می بینی که درست مانندشخص محتضر خیره به تو نگاه می کنند و سزاوار آنها همین است که به حالت احتضاردرآمده و بمیرند و یا به گفته بعضی ، برای آنهابهتر است که به جای این فضیحت نفوسشان را تطهیر کنند و روش سلوکشان را استقامت ببخشند و از حکم خدا اطاعت کنند.