تفسیر سوره قصص ( از آیه 81 تا آیه 88 )
ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره قصص

فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الْأَرْضَ فَما کانَ لَهُ مِنْ فِئَةٍ یَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ ما کانَ مِنَ المُنْتَصِرینَ81وَ أَصْبَحَ الَّذینَ تَمَنَّوْا مَکانَهُ بِالْأَمْسِ یَقُولُونَ وَیْکَأَنَّ اللَّهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ یَقْدِرُ لَوْ لا أَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَیْنا لَخَسَفَ بِنا وَیْکَأَنَّهُ لا یُفْلِحُ الْکافِرُونَ82تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذینَ لا یُریدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقینَ83مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلا یُجْزَى الَّذینَ عَمِلُوا السَّیِّئاتِ إِلاَّ ما کانُوا یَعْمَلُونَ84إِنَّ الَّذی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرادُّکَ إِلى‏ مَعادٍ قُلْ رَبِّی أَعْلَمُ مَنْ جاءَ بِالْهُدى‏ وَ مَنْ هُوَ فی‏ ضَلالٍ مُبینٍ85وَ ما کُنْتَ تَرْجُوا أَنْ یُلْقى‏ إِلَیْکَ الْکِتابُ إِلاَّ رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ فَلا تَکُونَنَّ ظَهیراً لِلْکافِرینَ86وَ لا یَصُدُّنَّکَ عَنْ آیاتِ اللَّهِ بَعْدَ إِذْ أُنْزِلَتْ إِلَیْکَ وَ ادْعُ إِلى‏ رَبِّکَ وَ لا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکینَ87وَ لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ کُلُّ شَیْ‏ءٍ هالِکٌ إِلاَّ وَجْهَهُ لَهُ الْحُکْمُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ88

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(81) (فخسفنا به وبداره الارض فما کان له من فئه ینصرونه من دون الله وماکان من المنتصرین ): (او و خانه اش را در زمین فرو بردیم ، پس او هیچ کسی را نداشت که به غیر خدا او را یاوری کند و خودش هم از منع کنندگان از عذاب نبود) پس نهایت کار قارون این شد که زمین او را در خود فرو برد و بطلان ادعایش که می گفت : من با استحقاق و شایستگی خودم ثروتمند شده ام و بی نیاز از خدا هستم ،آشکار شد و او هیچ جماعتی را نداشت که وی را از عذاب شدن منع کنند و خودش هم قادر نبود که با حول و قوت و جمعیت خود آن عذاب را از خود دفع کند و آشکارگشت که آنچه داشت خدا به او بخشیده بود.

(82) (واصبح الذین تمنوا مکانه بالامس یقولون ویکان الله یبسط الرزق لمن یشاء من عباده و یقدر لولا ان من الله علینا لخسف بنا ویکانه لا یفلح الکافرون ): (و کسانی که دیروز آرزو می کردند که به جای او باشند، امروز می گفتند:وای ، گویا خداست که رزق را بر هر کس از بندگانش که بخواهد وسعت می دهد و بر هرکس بخواهد تنگ می گیرد، اگر خدا بر ما منت ننهاده بود ما را هم در زمین فرو می برد،وای ، گویا کافران رستگار نمی شوند) یعنی همان افراد دنیاطلبی که دیروز آرزوی مقام و موقعیت قارون را می کردند وقتی دیدند که زمین او را در خود فرو برد با ندامت و تعجب گفتند: معلوم می شود که ادعای قارون باطل بود و گشایش روزی یا تنگی آن به مشیت خدا وابسته است ، نه به قوت وجمعیت و داشتن نبوغ فکری در علم و تدبیر زندگی . و اگر خدا بر ما منت ننهاده بود هرآینه ما را هم به همراه او به زمین فرو می برد، چون او بر هر امری تواناست و تدبیر همه چیز بدست اوست و مجددا با پشیمانی و ندامت گفتند: وای ، گویا کافران رستگارنمی شوند و این سخن رد مطلب سابقشان است که آرزو می کردند بجای قارون باشندچون لازمه این آرزو آنست که امثال قارون رستگار هستند.

(83) (تلک الدار الاخره نجعلها للذین لایریدون علوا فی الارض ولا فساداوالعاقبه للمتقین ): (این خانه آخرت را برای کسانی قرار داده ایم که اراده برتری جویی و فساد انگیزی در زمین ندارند و سرانجام از آن متقین است ) این آیه و آیه بعدی درحکم نتیجه داستان قارون است . اشاره با (تلک ) که مخصوص اشاره به دور است برای فهماندن شرافت و ارجمندی ورفعت مکان آخرت است و مراد از دار آخرت ، آخرت سعید و نیکو می باشد، یعنی همان بهشت . می فرماید: ما بهشت را مخصوص کسانی قرار داده ایم که خواستار گناهان و نافرمانی خدا نبوده و نخواهند بر بندگان خدا استکبار بورزند. چون خداوند تکالیف و شرایع خود را بر اساس فطرت انسان قرار داده و فطرت انسان اقتضاء نمی کند مگر آنچه را که موافق با نظام احسن در زندگی بشر باشد، پس هر معصیتی با واسطه یا بدون واسطه باعث فساد در زندگی بشر می شود همچنانکه قرآن می فرماید: (ظهر الفساد فی البر والبحر بماکسبت ایدی الناس فساد در خشکی و دریا پدید آمد به خاطر آنچه مردم بدست خودانجام دادند) این آیه به نحو عمومیت افاده می کند که فقط کسانی به بهشت می روند که در زمین ابدا مرتکب هیچ معصیتی نشوند اما آیات دیگر این آیه را تخصیص زده و می فرماید:(اگر از گناهان کبیره اجتناب کنید، گناهان صغیره شما را جبران نموده و شما را درمنزلگاهی گرامی وارد می سازیم ) و در آخر می فرماید: عاقبت از آن اهل تقواست ، یعنی عاقبت شایسته و نیکو در دنیاو آخرت از آن تقوی پیشگان است و بهشت جایگاه آنهاست .

(84) (من جاء بالحسنه فله خیر منها ومن جاء بالسیئه فلا یجزی الذین عملواالسیئات الا ما کانوا یعملون ): (هر کس نیکی بیاورد، پس برایش بهتر از آن نیکی خواهد بود و هر کس بدی بیاورد، پس کسانی که مرتکب سئیات می شوند جز بدانچه عمل کرده اند جزا داده نمی شوند) یعنی هر کس عمل نیک کند به فضل خدا پاداشی بهتر از آنچه کرده دریافت خواهدکرد همچنانکه فرمود: (من جاء بالحسنه فله عشر امثالها هر کس عمل نیکی کند ده برابر آن پاداش خواهد داشت ) اما هر کس عمل زشتی کند جز با همان عملش جزا داده نمی شود، یعنی بر آنچه کرده اند چیزی اضافه نمی شود و این کمال عدل الهی است . همچنانکه معامله خداوند بانیکوکاران از کمال فضل اوست .

(85) (ان الذی فرض علیک القران لرادک الی معاد قل ربی اعلم من جاءبالهدی ومن هو فی ضلال مبین ): (آنکس که قرآن را بر تو واجب ساخت تو را به مکه باز می گرداند، بگو پروردگار من بهتر می داند که چه کسی هدایت آورده و چه کسی در گمراهی آشکار است ) (معاد) یعنی محل عود و رجوع که بعضی مفسران آن را به مکه تفسیر کرده اند وبعضی دیگر آن را مرگ و یا حشر دانسته اند و بعضی آن را مقام محمودشفاعت کبری نامیده اند و بعضی آن را بهشت یا بیت المقدس گفته اند و یا هر امرمحبوبی که دلخواه پیامبر ص باشد. اما به دلالت التزامی از نقل داستان موسی و وعده جمیل به مؤمنان استفاده می شودکه مراد از این آیه ، همان وعده جمیل نصرت بر مشرکان و فتح مکه است ، یعنی می فرماید: همانا آن خدایی که قرآن را بر تو واجب کرده تا آن را بر مردم بخوانی وابلاغ کنی و دستورات آن را بکارببندی به زودی تو را به آن محلی برمی گرداند که درآنجا معادت شود، یعنی شهر مکه که قبلا رسولخدا ص در آنجا بود ولی در اثر آزارو اذیت مشرکان مجبور به هجرت از آنجا شد ولی حالا که پایه های دینش محکم شده به قدرت خدا به مکه باز خواهد گشت و بنیان شرک را ویران می سازد و مؤمنان وارث آن سرزمین می شوند، در حالی که با ذلت و خواری مجبور به ترک آنجا شده بودند واین بازگشت به مکه قابل قیاس با بودن قبلی پیامبر ص در مکه نیست به همین دلیل هم (معاد) را نکره آورده تا بر عظمت این عود اشاره کند و خداوند کریم همچنانکه قوم موسی را از شدت و محنت به در آورد و آنان را وارث فرعونیان نمود قادر است تامؤمنان را نیز بر مشرکان فاتح و غالب گرداند. و در ادامه خطاب به رسولخدا می فرماید: ای محمد ص به مشرکان و سردمداران کفر و شرک از قوم خودت که تو را تکذیب کردند و نسبت سحر دادند، همان سخنی رابگو که موسی ع خطاب به فرعون گفت که ، همانا پروردگار من بهتر می داند که چه کسی هدایت آورده و چه کسی در گمراهی آشکار است . یعنی من که فرستاده خداهستم از جانب او هدایت و سعادت آورده ام و شما مشرکان در گمراهی آشکار هستیدکه این هدایت را نمی پذیرید و انکار می کنید.

(86) (وما کنت ترجوا ان یلقی الیک الکتاب الارحمه من ربک فلاتکونن ظهیرا للکافرین ): (و تو هیچ امیدی نداشتی که این کتاب بسویت نازل شود، مگرمرحمتی از جانب پروردگارت ، پس اکنون هرگز پشتیبان کافران مباش ) می فرماید نزول کتاب قرآن بر تو، یک امر عادی مانند سایر حوادث عادی نیست ،که کسی قبلا انتظار آن را داشته باشد، بلکه مرحمتی خاصه از ناحیه خدای تعالی است که مافوق انتظارت بود پس بر تو واجب است در برابر این نعمت و گسترش این دین حق و رسیدن آن به نهایت مطلوبش هرگز کفار را یاری و اطاعت نکنی و از آنها بیزاری بجوئی همچنانکه موسی ع نیز فرمود: رب بما انعمت علی فلن اکون ظهیرا للمجرمین پرودرگارا به جهت این نعمتی که به من ارزانی داشتی ، هرگز پشتیبان مجرمان نمی‌شوم.

(87) (ولا یصدنک عن ایات الله بعد اذ انزلت الیک وادع الی ربک ولا تکونن من المشرکین ): (و کفار تو را از آیات خدا باز ندارند، بعد از آنکه بسویت نازل شد وبه سوی پروردگارت دعوت کن و هرگز از مشرکین مباش ) در این آیه رسولخدا را نهی می کند از اینکه بواسطه کفار از آیات خدا که به سویش نازل شده ، روی بگرداند و در واقع نهی متوجه مردم و کفار است که نباید رسولخدا را ازتبلیغ آیات مانع شوند یا بخواهند او را از مأموریت خود منصرف کنند، بلکه پیامبر ص باید بدون توجه به کار شکنی آنان رسالت خود را ابلاغ کند و مردم را بسوی پروردگارش دعوت نماید و به گفته های مشرکان که کتاب و آیات خدا را از مقوله سحرو شعر خرافات و کهانت می نامند، توجه نداشته باشد، چون مدبر امر او خداست و هرگزنباید پیامبر ص غیر از خدای واحد خدای دیگری را بپرستد و از گروه مشرکان‌ باشد.

(88) (ولا تدع مع الله الها اخر لااله الا هو کل شی ء هالک الا وجهه له الحکم والیه ترجعون ): (و با خدای واحد معبود دیگری مخوان که جز او معبودی نیست ، همه چیز هلاک پذیر است ، مگر ذات پاک او، حکم خاص اوست و به سوی او برمی گردید) می فرماید: همچون مشرکان با خدای واحد خدای دیگری مخوان ، چون غیر از اوهیچ معبودی نیست و این کلام ، کلمه اخلاص عبودیت است . در ادامه می فرماید: هر چیزی ، یعنی هر موجودی ـ چون وجود از نظر مصداق مساوق با شیئیت است ـ باطل و معدوم شدنی است یعنی همه موجودات با نظر به ذاتشان باطل و معدوم هستند و هیچ حقیقتی ندارند جز آنچه از ناحیه خدای متعال به آنها افاضه شود. پس همه چیز نابود شدنیست جز وجه خدای متعال ، وجه خدا چیزی است که با آن برای خلقش نمودار است و خلقش بوسیله آن متوجه درگاه او می شوند، که همان صفات کریمه او و آیات داله بر او می باشند که همه آنها با ثبوت ذات مقدس او ثابتند، شاید هم مراد از (وجه ) ذات هر چیز باشد در این صورت معنای آیه شریفه این است که ، غیر ازخدای متعال هر موجودی که تصور شود ممکن است و ممکن بانظر به ذات خودش معدوم و هالک است ، تنها موجودی که فی ذاته راهی بر بطلان و هلاکت در او نیست ،ذات خداست که واجب الوجود است و یا هر چه که منتسب به او باشد، لذا اینکه گفتیم هیچ معبودی جز خدا نیست بدلیل آنست که معبود باید تدبیر عالم را بدست داشته باشدو تدبیر از ایجاد جدایی پذیر نیست لذا او تنها معبود و موجود بحق است و غیر او باطل است و حکم از آن اوست یعنی قضای نافذ خداوند در عالم جاری است و تدبیر همه موجودات بدست اوست و هیچ موجودی نمی تواند حکم او را تغییر دهد یا مانع شود ودر نهایت هم همه موجودات بسوی او باز گردانده می شوند پس ایجاد و تدبیر در عالم هستی به او منتهی می گردد و او تنها معبود و اله در نظام کون است .