تفسیر سوره قصص ( از آیه 61 تا آیه 80 )
ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره قصص

أَ فَمَنْ وَعَدْناهُ وَعْداً حَسَناً فَهُوَ لاقیهِ کَمَنْ مَتَّعْناهُ مَتاعَ الْحَیاةِ الدُّنْیا ثُمَّ هُوَ یَوْمَ الْقِیامَةِ مِنَ الْمُحْضَرینَ61وَ یَوْمَ یُنادیهِمْ فَیَقُولُ أَیْنَ شُرَکائِیَ الَّذینَ کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ62قالَ الَّذینَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ رَبَّنا هؤُلاءِ الَّذینَ أَغْوَیْنا أَغْوَیْناهُمْ کَما غَوَیْنا تَبَرَّأْنا إِلَیْکَ ما کانُوا إِیَّانا یَعْبُدُونَ63وَ قیلَ ادْعُوا شُرَکاءَکُمْ فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ یَسْتَجیبُوا لَهُمْ وَ رَأَوُا الْعَذابَ لَوْ أَنَّهُمْ کانُوا یَهْتَدُونَ64وَ یَوْمَ یُنادیهِمْ فَیَقُولُ ما ذا أَجَبْتُمُ الْمُرْسَلینَ65فَعَمِیَتْ عَلَیْهِمُ الْأَنْباءُ یَوْمَئِذٍ فَهُمْ لا یَتَساءَلُونَ66فَأَمَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَعَسى‏ أَنْ یَکُونَ مِنَ الْمُفْلِحینَ67وَ رَبُّکَ یَخْلُقُ ما یَشاءُ وَ یَخْتارُ ما کانَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ سُبْحانَ اللَّهِ وَ تَعالى‏ عَمَّا یُشْرِکُونَ68وَ رَبُّکَ یَعْلَمُ ما تُکِنُّ صُدُورُهُمْ وَ ما یُعْلِنُونَ69وَ هُوَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ لَهُ الْحَمْدُ فِی الْأُولى‏ وَ الْآخِرَةِ وَ لَهُ الْحُکْمُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ70قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللَّهُ عَلَیْکُمُ اللَّیْلَ سَرْمَداً إِلى‏ یَوْمِ الْقِیامَةِ مَنْ إِلهٌ غَیْرُ اللَّهِ یَأْتیکُمْ بِضِیاءٍ أَ فَلا تَسْمَعُونَ71قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللَّهُ عَلَیْکُمُ النَّهارَ سَرْمَداً إِلى‏ یَوْمِ الْقِیامَةِ مَنْ إِلهٌ غَیْرُ اللَّهِ یَأْتیکُمْ بِلَیْلٍ تَسْکُنُونَ فیهِ أَ فَلا تُبْصِرُونَ72وَ مِنْ رَحْمَتِهِ جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ لِتَسْکُنُوا فیهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ73وَ یَوْمَ یُنادیهِمْ فَیَقُولُ أَیْنَ شُرَکائِیَ الَّذینَ کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ74وَ نَزَعْنا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ شَهیداً فَقُلْنا هاتُوا بُرْهانَکُمْ فَعَلِمُوا أَنَّ الْحَقَّ لِلَّهِ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما کانُوا یَفْتَرُونَ75إِنَّ قارُونَ کانَ مِنْ قَوْمِ مُوسى‏ فَبَغى‏ عَلَیْهِمْ وَ آتَیْناهُ مِنَ الْکُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِی الْقُوَّةِ إِذْ قالَ لَهُ قَوْمُهُ لا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْفَرِحینَ76وَ ابْتَغِ فیما آتاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصیبَکَ مِنَ الدُّنْیا وَ أَحْسِنْ کَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْکَ وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِی الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُفْسِدینَ77قالَ إِنَّما أُوتیتُهُ عَلى‏ عِلْمٍ عِنْدی أَ وَ لَمْ یَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَکَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَ أَکْثَرُ جَمْعاً وَ لا یُسْئَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ78فَخَرَجَ عَلى‏ قَوْمِهِ فی‏ زینَتِهِ قالَ الَّذینَ یُریدُونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا یا لَیْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِیَ قارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظیمٍ79وَ قالَ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَیْلَکُمْ ثَوابُ اللَّهِ خَیْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ لا یُلَقَّاها إِلاَّ الصَّابِرُونَ80

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(61) (افمن وعدناه وعدا حسنا فهو لاقیه کمن متعناه متاع الحیوه الدنیا ثم هویوم القیمه من المحضرین ): (آیا کسی که به او وعده نیک دادیم و او به آن وعده هاخواهد رسید مثل کسی است که تنها وسایل زندگی دنیا به او داده ایم و سپس در قیامت ازاحضار شدگان خواهد بود؟) این آیه و هفت آیه بعد توضیح آیه قبلی و مضمون آن است که پیروان هدایت را باپیروان هوی و هوس مقایسه می کند. که دسته اول به وعده هایی که خداوند از بهشت ومغفرت به ایشان داده ، می رسند، چون وعده خدا به حق است اما دسته دوم که فقططالب زندگی دنیوی و متاع ناچیز آن بوده اند از این وعده های حسن محروم هستند و درروز قیامت برای دیدن عذاب احضار می شوند و خدایان دروغینشان هیچ نفعی برایشان نخواهند داشت . و با استفهامی انکاری می فرماید آیا این دو گروه با هم یکسان هستند؟

(62) (ویوم ینادیهم فیقول این شرکائی الذین کنتم تزعمون ): (روزی که خداوند ندایشان می کند و می فرماید: کجایند آن شرکائی که برای من می پنداشتید؟) منظور از شرکاء همان معبودهایی هستند که مشرکان در دنیا آنها را می پرستیدند وبعضی از شئون خدای تعالی از قبیل پرستش و تدبیر را به پندار خودشان به آنها نسبت داده بودند و مشرکان که در آن روز از خدا دور افتاده و بی یار و یاور هستند موردخطاب الهی قرار می گیرند و خداوند از ایشان می پرسد کجایند آن شریکانی که تصورمی کردید؟

(63) (قال الذین حق علیهم القول ربنا هؤلاء الذین اغوینا اغویناهم کما غویناتبر انا الیک ما کانوآ ایانا یعبدون ): (کسانی که عذاب ما بر آنها حتمی شده ، د ر پاسخ می گویند: پروردگار اینها هستند که ما گمراهشان کردیم همچنانکه خودمان نیز گمراه بودیم ، پروردگارا اینک به درگاه تو از اینکه ما را می پرستیدند بیزاری می جوئیم ) یعنی در روز قیامت پیشوایان و ائمه ضلالت (از قبیل فرعون و نمرود و سایرگردنکشان تاریخ ) که خود را خدای مردم می دانستند، به مشرکین اشاره می کنند ومی گویند پروردگارا ما اینها را گمراه کردیم ، همان طور که خودمان هم گمراه شدیم ،یعنی اینها به اختیار خود گمراه شدند و ما آنها را مجبور به ضلالت نکردیم ، همچنانکه خود ما نیز به اختیار خود گمراه شدیم و هیچ اجبار و اضطراری در میان نبود و مانمی توانستیم از اینها سلب اختیار کنیم به همین دلیل هم ما به تمام معنا از مشرکین بیزارهستیم و از عمل اینها تبری می جوئیم چون شرک اینها به عهده خودشان است و نسبتی باما ندارد. پس در روز قیامت ائمه کفر و ضلالت از پیروان خود و اعمال شرک آمیز آنهابیزاری می جویند و نمی توانند هیچ نفعی برای آنها داشته باشند.

(64) (وقیل ادعوا شرکاء کم فدعو هم فلم یستجیبوا لهم وراوا العذاب لو انهم کانوا یهتدون ): (و به ایشان گفته می شود، شرکای خود را به کمک بخوانید، پس می خوانند ولی آن شرکاء، آنان را اجابت نمی کنند، عذاب را می بینند و گویند ای کاش ما هم هدایت شده بودیم ) یعنی در روز قیامت به مشرکان خطاب می رسد که آن الهه ها و شرکای فرضی خود رابخوانید تا شما را یاری کرده و عذابتان را رفع کنند و وقتی مشرکان آنها را می خوانند،آن معبودها ایشان را اجابت نمی کنند و نمی توانند هیچ عذابی را از آنان دفع کنند، پس آنگاه عذاب را می بینند و به حقانیت آن اعتقاد می یابند و ای کاش راه به جایی می بردندو هدایت را می پذیرفتند که در این صورت در دنیا به عذاب قیامت و حقانیت آن اعتقادپیدا می کردند.

(65) (ویوم ینادیهم فیقول ماذا اجبتم المرسلین ): (و روزی که خدا ندایشان می کند که چگونه پیامبران را پاسخ گفتید؟)

(66) (فعمیت علیهم الانباء یومئذ فهم لایتساء لون ): (پس در آن روز خبرها برآنان پوشیده گردد و از شدت عذاب از یکدیگر پرسش نمی کنند)

(67) (فاما من تاب و امن و عمل صالحا فعسی ان یکون من المفلحین ): (و اماکسی که توبه کرد و ایمان آورد دو عمل شایسته انجام داد، امید آن هست که ازرستگاران باشد) یعنی در روز قیامت به مشرکان خطاب می رسد که شما در پاسخ آن کسی که خداونداو را بسوی شما فرستاد تا شما را به سوی ایمان و عمل صالح دعوت کند، چه گفتید وچگونه با او مواجه شدید؟ ولی ایشان در آنروز در شرایطی قرار گرفته اند که راه نجات از همه طرف بسویشان بسته شده و دستشان از همه اسباب قطع گشته است و هیچ خبری به آنان نمی رسد و آنهاهم روزنه ای برای نجات ندارند و نمی توانند چیزی را دست آویز نموده و به آن اعتذارجویند و به این ترتیب خود را از عذاب نجات دهند و در عین حال میان خودشان هم سؤال و جوابی وجود ندارد، تا بتوانند از راه مشورت عذر و بهانه ای پیدا کنند و آن رابرای تکذیب رسولان الهی و نافرمانی خود دست آویز قرار دهند، ولی این شرایط برای کسانی است که کفر ورزیده و به سوی خدا رجوع نکرده باشند، اما کسی که رجوع کندو ایمان بیاورد و عمل صالح را نیز قرین اعتقاد حقه خود بنماید، امید است که ازرستگاران باشد یعنی این چنین افرادی باید در انتظار رستگاری و نجات اخروی باشند.

(68) (وربک یخلق ما یشاء و یختار ما کان لهم الخیره سبحان الله وتعالی عمایشرکون ): (و پروردگار تو هر چه بخواهد خلق می کند و برمی گزیند، و آنان هیچ اختیاری ندارند، منزه و برتر است خدا از آنچه شرک می ورزند) این آیه چهارمین پاسخ از عذر مشرکین است که گفتند: اگر ما به تو ایمان بیاوریم اعراب ما را از سرزمینمان می ربایند. می فرماید: خلقت یعنی صنع و ایجاد همه چیز بدست خدای متعال است و غیر اومؤثری در عالم هستی وجود ندارد، پس نه چیزی هست که در خدا اثر کند و نه چیزی هست که بتواند از اثر و حکم خدا جلوگیری نماید، لذا خداوند دارای اختیار حقیقی است ، یعنی از نظر تکوین و خلقت یگانه صاحب اختیار عالم وجود اوست و از نظرتشریع نیز خداوند قدرت و تخییر مطلق دارد و می تواند هر حکم و قانونی که بخواهدتشریع کند و خداوند بشر را به گونه ای خلق کرده که با انجام یک سری کارهایی که درشرع واجبات نامیده می شوند و با ترک کارهایی که محرمات نام دارند، به سعادت وکمال می رسد. اما هیچ شکی نیست که انسان نسبت به کارهایی که از روی علم و اراده انجام می دهداختیار تکوینی دارد ـ البته نه اختیار مطلق و به گونه ایست که هر عملی اراده کندانجام داده یا ترک می کند و هیچ یک از ابناء بشر اختیار این را ندارد که او را مجبور به انجام یا ترک عملی بکند چون همه افراد بشر در معنای انسانیت با هم شریک هستند،پس انسان بالطبع و فطرتا آزاد است مگر آنکه خودش به اختیار خود چیزی از اختیارش را به دیگری تملیک نماید و حریت خود را محدود و سلب کند. اما خدای سبحان چون مالک ذات انسان و تمام افعال صادره از اوست و مالکیت مطلق و نامحدود دارد، هم به ملک تکوینی مالک بشر است و هم به ملک تشریعی واعتباری ، لذا انسان نسبت به آنچه خدای متعال به امر و نهی تشریعی و یا به مشیت تکوینی از او بخواهد، هیچ گونه آزادی و حریتی ندارد، پس این معنای (ما کان لهم الخیره ) می باشد و در خاتمه می فرماید: خدا منزه است از شرک ایشان ، و از مصادیق شرک آنست که مردم خود را نسبت به آنچه خدا بر ایشان اختیار کرده ، مختار بدانند وبپندارند که می توانند آنچه او اختیار کرده رد کنند و یا آنچه را او اختیار ننموده ، قبول نمایند، خدا از چنین پنداری منزه است چون او متصف به هر کمال و منزه از هر نقص است و این تصور و پندار مستلزم ادعای استقلال در وجود و شریک دانستن خود درصفت الوهیت خداست ، تعالی الله عن ذلک علوا کبیرا.

(69) (وربک یعلم ما تکن صدورهم وما یعلنون ): (و پروردگار تو می داند آنچه را که سینه هایشان پنهان نموده و یا اظهار می کنند) یعنی خداوند تو آنچه را که مردم در باطن سینه خود مخفی می کنند و نیز آنچه را که اظهار می نمایند می داند چون او مخزن اسرار مردم و سینه های آنهاست و علم اونامحدود است . لذا او عالم به گناهان ظاهری و شرک باطنی و معاصی آنهاست و باحکمت خود برای آنان اعمالی را اختیار کرده تا به این وسیله آنها را پاک و مطهر نماید.

(70) (وهو الله لا اله هو له الحمد فی الاولی والاخره وله الحکم و الیه ترجعون ): (و اوست خدایی که جز او خدایی نیست و حمد و ستایش در دنیا و آخرت مخصوص اوست و حکم نیز فقط از آن اوست و به سوی او باز می گردید) پس او خدای یکتائیست که اختیار مطلق از آن اوست و همه ما سوی الله باید فقط اورا عبادت کنند و از آنجا که هر کمال و خیری در دنیا و آخرت نعمتی است که از جانب خدای متعال نازل شده ، بواسطه این کمالات سزاوار ثنای جمیل است و هر نعمتی ازکمال ذاتی و صفات ذاتی او نشأت می گیرد که بواسطه آن سزاور حمد و ثناست و هیچ شیئی در حمد و ستایش مستقل از او نیست ، بطوری که ستایش هر موجودی در نهایت به ستایش او منتهی می شود. لذا حمد و ستایش به تمامه از آن اوست و عبادت ستایش قولی و یا عملی است . پس او تنها معبودیست که صلاحیت و شایستگی عبادت را دارد و ازطرف دیگر خداوند مالک علی الاطلاق همه عالم است و غیر او کسی چیزی را مالک نیست ، جز آنچه را که او به وی تملیک کرده باشد و در عین حال او مالک همان امر هم هست و نیز خدای سبحان ، هم در مرحله تشریع و اعتبار مالک است و هم در مرحله تکوین و حقیقت ، و از آثار ملک او این است که فقط او می تواند بر بندگان خود حکم براند و حکم او این است که ایشان کسی غیر از او را نپرستند و در نهایت می فرماید همه به سوی او باز گردانده می شوید، و رجوع بسوی او به جهت حساب و جز است ، چون اوتنها مرجع است و پس از آن حسابرس و جزا دهنده نیز هموست و کسی غیر او حق حکم و حسابرسی ندارد، لذا تنها اوست که باید پرستیده شود و پرستش را باید مطابق دین او بجا آورد.

(71) (قل ارایتم ان جعل الله علیکم اللیل سرمدا الی یوم القیمه من اله غیرالله یا تیکم بضیاء افلاتسمعون ): (بگو، مرا خبر دهید، اگر خداوند شب را تا روزقیامت یکسره می کرد چه معبودی غیر خدای واحد نور را برایتان می آورد، پس آیانمی شنوید؟) اینکه شب را مقید به روز قیامت کرد برای آنست که پس از قیامت دیگر شبی نخواهد بود، می فرماید: اگر خداوند شب را دائما و یکسره تا روز قیامت ادامه می داد،کدامیک از معبودهای فرضی شما می توانست حکم خدا را نقض کند و نور روز رابیاورد تا شما را از تاریکی نجات دهد و بتوانید بواسطه آن در طلب معاش بروید؟ و آنگاه در مقام تنبیه و تذکر می فرماید: آیا گوش فهم و تفکر ندارید تا تعقل کنید وبفهمید که معبودی غیر از خدای متعال و ربی غیر او وجود ندارد.

(72) (قل ارایتم ان جعل الله علیکم النهار سرمدا الی یوم القیمه من اله غیرالله یاتیکم بلیل تسکنون فیه افلاتبصرون ): (بگو مرا خبر دهید، اگر خداوند روز رابرایتان تا روز قیامت یکسره قرار می داد، چه معبودی غیر او می توانست شب را برایتان بیاورد تا در آن آرامش بیابید، پس آیا نمی بینید؟) از طرف دیگر اگر خداوند روز را دائمی قرار می داد، کدامیک از معبودهای فرضی می توانستند حکم او را نقض کنند و شب را بیاورند تا در تاریکی آن آثار خستگی وتعب را زدوده و به آرامش برسید؟ پس آیا نمی بینید و متذکر نمی شوید؟ یعنی نمی فهمید که تنها معبود و مدبر هستی خدای یکتاست ؟ و حال که چنین است و ایشان بصیرت و شنوایی درک این مطلب را ندارند، افرادی کر و کور هستند.

(73) (و من رحمته جعل لکم اللیل والنهار لتسکنوا فیه ولتبتغوا من فضله ولعلکم تشکرون ): (و از رحمت اوست که شب و روز را برایتان جهت آرامش و طلب فضل و روزی ، قرار داد و جهت اینکه شاید شکر گزارید) این آیه نتیجه و فرع دو آیه سابق است و مطلبی ثابت را بیان می دارد که هیچ معارضی برای آن نیست . می فرماید قرار دادن شب به جهت آرامش و استراحت و نیز قرار دادن روز به جهت کسب و روزی و معاش که فضل و عطیه خداست هر دو از آثار رحمت حق هستند وخداوند آنها را اینچنین آفرید تا شاید شما شکر بگزارید. پس تکوین و آفرینش مانندسکون و تشریع مانند طلب فضل ، یعنی هدایت خلق به سوی شکر خالق ، همه از آثاررحمت او هستند.

(74) (ویوم ینادیهم فیقول این شرکائی الذین کنتم تزعمون ): (و روزی که خداوند ندایشان می کند که آن شرکائی که برای من می پنداشتید، کجا هستند؟) یعنی در روز قیامت مشرکان مورد خطاب الهی واقع می شوند و خداوند می فرماید:آن شرکائی که برای من تصور می کردید و آنها را به غیر من می پرستیدید کجا هستند تاشما را یاری و شفاعت کنند؟ و در آن روز به غیر خدا هیچ یاور و شفیعی نخواهد بود.

(75) (ونز عنا من کل امه شهیدا فقلنا هاتوا برهانکم فعلموا ان الحق لله وضل عنهم ما کانوا یفترون ): (و از هر امتی گواهی بیرون می کنیم و می گوئیم ، برهان خود رابیاورید، آن روز می فهمند که حق از آن خداست و آنچه افتراء می زدند از ایشان غایب می شود) مراد از گواه و شهید (گواهان اعمال ) هستند (که گفتیم شامل انبیاء و امامان و شهدا وصدیقین و صالحین و حتی اعضای بدن انسان می باشند) و در حضور آن گواهان ازجماعات خواسته می شود که بر پندار خود که می گفتند: خدا شریک دارد، حجتی قاطع بیاورند. و چون دستشان از هر عذر و حجتی کوتاه است در آن هنگام به یقین می فهمند که حقیقت الوهیت تنها برای خداست و او در الوهیت شریکی ندارد و در نتیجه آنچه به خدا افترا می بستند و شرکائی که برای او قرار می دادند، از ایشان غایب می شود ومی فهمند که حق با خدای متعال بوده و حقیقت امر الوهیت آنچنان بر ایشان آشکارمی شود که هیچ گونه خفایی نخواهد داشت ، به عکس دنیا که در آن حق و باطل بهم آمیخته بود، چون روز قیامت روز کشف حقایق و جدا شدن آنها از اباطیل است .

(76) (ان قارون کان من قوم موسی فبغی علیهم و اتیناه من الکنوز ما ان مفاتحه لتنوأ بالعصبه اولی القوه اذ قال له قومه لا تفرح ان الله لا یحب الفرحین ):(بدرستی که قارون از قوم موسی بود، پس بر آنها طغیان کرد، ما به وی آنقدر از دفاین وگنجینه ها داده بودیم که فقط کلیدهای آن ، مردانی نیرومند را خسته می کرد، آنزمان که قومش به او گفتند: شادی تؤام با غفلت نداشته باش چون خدا چنین افرادی را دوست نمی دارد) می فرماید قارون از بنی اسرائیل بود و قصد این نمود که بدون هیچ حقی بربنی اسرائیل تجاوز کند و ما آنقدر از مال و ثروت و گنجینه ها به او داده بودیم که حمل کلیدهای آن جماعتی نیرومند را به ستوه و تعب می آورد، و مردمش به او گفتند که ای قارون خوشحالی مفرط و بی اندازه که آخرت را از یادت ببرد، نداشته باش ، چون این نوع خوشحالی موجب طغیان است و خداوند افراد وابسته به دنیا و مفرحی را که آخرت را از یاد برده اند دوست نمی دارد.

(77) (وابتغ فیما اتیک الله الدار الاخره ولا تنس نصیبک من الدنیا واحسن کما احسن الله الیک ولا تبغ الفساد فی الارض ان الله لا یحب المفسدین ): (و درآنچه خدا به تو داده ، آخرت را بجوی و بهره ات از دنیا را هم فراموش مکن و همانطورکه خدا به تو احسان کرده تو نیز احسان کن و در طلب فساد انگیزی در زمین نباش هماناکه خدا فساد کاران را دوست نمی دارد) در ادامه مردم قومش خطاب به او می گویند: در آنچه از مال دنیا که خدا به تو ارزانی نموده ، در طلب آخرت باش و بوسیله انفاق آن مال در راه خدا و صرف کردن آن درراه رضای او، آخرت خود را آباد کن و آن مقدار رزقی را که خدا برایت مقدر کرده ترک مکن و آن را بعد از خودت بر جای مگذار، بلکه در آن برای آخرتت عمل کن ،چون حقیقت بهره و نصیب هر کس از دنیا همان مقداریست که برای آخرت انجام داده باشد و آنچه برای او باقی می ماند، همان عمل است . و زیادی مال خود را از باب احسان به دیگران انفاق کن ، همانطور که خدا از باب احسان به تو انفاق کرده و روزی فراوان داده ، بدون اینکه تو مستحق آن باشی و بااستعانت از آنچه خدا از مال و جاه و حشمت به تو بخشیده ، در طلب فساد انگیزی ومصرف آنها در غیر رضای خدا مباش چون خدا مفسدان را دوست نمی دارد و بنای خلقت را براساس صلاح و اصلاح نهاده است .

(78) (قال انما اوتیته علی علم عندی اولم یعلم ان الله قد اهلک من قبله من القرون من هو اشد منه قوه و اکثر جمعا ولا یسئل عن ذنوبهم المجرمون ): (گفت :آنچه به من داده شده از ناحیه علم خودم فراهم شده ، آیا نمی داند که خداوند قبل از اواز اقوام ماضیه کسانی را هلاک کرده که از او نیرومندتر و ثروت اندوزتر بودند ومجرمان از جرمشان پرسش نمی شوند؟)یعنی قارون در جواب نصایح مؤمنان قومش ، اصل سخن آنها را تخطئه کرده و گفته است آنچه که من دارم احسان و فضل خدا نیست و بدون استحقاق بدستم نیامده ، بلکه من این ثروت را با علم خودم کسب کرده و از راه تدبیر و کاردانی بدست آورده ام وهمه این ثروتها به دلیل نبوغ فکری من در کسب عزت می باشد پس من در میان همه مردم استحقاق اینها را داشته ام و خودم مستقل در مالکیت و تصرف در آنها هستم و هرچه بخواهم در ملک خود می کنم و کسی هم حق ندارد در کار من مداخله کند.خداوند در جواب می فرماید: مگر نمی داند که خدا قبل از او در قرون گذشته بسیاری از اقوام را که از او نیرومندتر و ثروتمندتر بودند هلاک کرده ؟ پس اگر علم و کاردانی علت تامه و سبب جامع کسب مال و حفظ آن بود، هر آینه آن امتهای هلاک شده می توانستند به سبب علم و ثروتشان از هلاکت نجات بیابند و حال آنکه علم و ثروت وقدرتشان هیچ کدام بکارشان نیامد و در ادامه می فرماید: مجرمان از گناهانشان پرسش نمی شوند، یعنی سنت الهی در عذاب کردن مجرمین و هلاکت ایشان به جرم گناهانشان به این صورت است که به آنها مهلت نمی دهد و به عذر و بهانه هایشان توجه نمی کند وآنچه تذلل و انابه کنند تا خود را از عذاب برهانند فایده ای نخواهد داشت و فقط حکم عذاب بدون درنگ در حق آنها جاری می شود عذابی که به هیچ وجه برگشت ندارد.

(79) (فخرج علی قومه فی زینته قال الذین یریدون الحیوه الدنیا یا لیت لنامثل ما اوتی قارون انه لذو حظ عظیم ): (پس قارون غرق در زینتهایش بر قومش بیرون شد و آنهایی که دنیا طلب بودند گفتند: ای کاش ما نیز آنچه را که به قارون داده شده ، داشتیم ، همانا او بهره عظیمی دارد) (حظ) یعنی بهره انسان از سعادت و بخت و اقبال . می فرماید: وقتی قارون غرق در زینت و در حالت خودنمایی با کبر و غرور ازخانه اش خارج می شد و مردم او را می دیدند کسانی که دنیا را هدف نهایی و غایت مطلوب خویش دانسته و هدفی ورای آن نمی دیدند و از آخرت غافل و جاهل بودند باحسرت می گفتند: ای کاش ما هم آنچه را قارون از مال و ثروت داراست ، داشتیم چون او سعادت و بختی عظیم دارد.

(80) (وقال الذین اوتوا العلم ویلکم ثواب الله خیر لمن امن وعمل صالحاولا یلقیها الا الصابرون ): (و کسانیکه به ایشان علم داده شده بود، گفتند: ای وای برشما، پاداش خدا برای آنکس که ایمان آورد و عمل شایسته کند، بهتر است و این سخن را جز خویشتن داران فرا نمی گیرند) یعنی افراد مؤمن بنی اسرائیل که به خدا علم داشتند خطاب به آن دنیا طلبان نادان می گفتند: ای جاهلان هلاکت بر شما که چنین سخنانی می گویید: چون ثواب خدا برای آنانکه ایمان آورده و عمل صالح بجا آورند بهتر است از آنچه قارون دارد و شما آن راآرزو می کنید، اما این معنا را جز صابران درک نمی کنند و صابران کسانی هستند که دربرابر مصائب و بلایا و نیز در برابر مشقت عبادات و برترک معاصی صبر می کنند. و علت اینکه این مطلب را فقط صابران درک می کنند این است که تصدیق این مطالب که بهره اخروی بهتر از تمتعات دنیویست قهرا مستلزم داشتن ایمان و عمل صالح است واین دو نیز ملازم با ترک بسیاری از هواهای نفسانی و محرومیت از مشتهیات و امیال است و این امور جز برای کسانی که دارای صبر هستند و می توانند مرارت مخالفت بانفس اماره را تحمل کنند، محقق نمی شود.