تفسیر سوره قصص ( از آیه 41 تا آیه 60)
ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره قصص

وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ لا یُنْصَرُونَ41وَ أَتْبَعْناهُمْ فی‏ هذِهِ الدُّنْیا لَعْنَةً وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحینَ42وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسَى الْکِتابَ مِنْ بَعْدِ ما أَهْلَکْنَا الْقُرُونَ الْأُولى‏ بَصائِرَ لِلنَّاسِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ43وَ ما کُنْتَ بِجانِبِ الْغَرْبِیِّ إِذْ قَضَیْنا إِلى‏ مُوسَى الْأَمْرَ وَ ما کُنْتَ مِنَ الشَّاهِدینَ44وَ لکِنَّا أَنْشَأْنا قُرُوناً فَتَطاوَلَ عَلَیْهِمُ الْعُمُرُ وَ ما کُنْتَ ثاوِیاً فی‏ أَهْلِ مَدْیَنَ تَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِنا وَ لکِنَّا کُنَّا مُرْسِلینَ45وَ ما کُنْتَ بِجانِبِ الطُّورِ إِذْ نادَیْنا وَ لکِنْ رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أَتاهُمْ مِنْ نَذیرٍ مِنْ قَبْلِکَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ46وَ لَوْ لا أَنْ تُصیبَهُمْ مُصیبَةٌ بِما قَدَّمَتْ أَیْدیهِمْ فَیَقُولُوا رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَیْنا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ آیاتِکَ وَ نَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ47فَلَمَّا جاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنا قالُوا لَوْ لا أُوتِیَ مِثْلَ ما أُوتِیَ مُوسى‏ أَ وَ لَمْ یَکْفُرُوا بِما أُوتِیَ مُوسى‏ مِنْ قَبْلُ قالُوا سِحْرانِ تَظاهَرا وَ قالُوا إِنَّا بِکُلٍّ کافِرُونَ48قُلْ فَأْتُوا بِکِتابٍ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ هُوَ أَهْدى‏ مِنْهُما أَتَّبِعْهُ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ49فَإِنْ لَمْ یَسْتَجیبُوا لَکَ فَاعْلَمْ أَنَّما یَتَّبِعُونَ أَهْواءَهُمْ وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَیْرِ هُدىً مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمینَ50وَ لَقَدْ وَصَّلْنا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ51الَّذینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ مِنْ قَبْلِهِ هُمْ بِهِ یُؤْمِنُونَ52وَ إِذا یُتْلى‏ عَلَیْهِمْ قالُوا آمَنَّا بِهِ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّنا إِنَّا کُنَّا مِنْ قَبْلِهِ مُسْلِمینَ53أُولئِکَ یُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَیْنِ بِما صَبَرُوا وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ54وَ إِذا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَ قالُوا لَنا أَعْمالُنا وَ لَکُمْ أَعْمالُکُمْ سَلامٌ عَلَیْکُمْ لا نَبْتَغِی الْجاهِلینَ55إِنَّکَ لا تَهْدی مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ یَهْدی مَنْ یَشاءُ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدینَ56وَ قالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدى‏ مَعَکَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنا أَ وَ لَمْ نُمَکِّنْ لَهُمْ حَرَماً آمِناً یُجْبى‏ إِلَیْهِ ثَمَراتُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ رِزْقاً مِنْ لَدُنَّا وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ57وَ کَمْ أَهْلَکْنا مِنْ قَرْیَةٍ بَطِرَتْ مَعیشَتَها فَتِلْکَ مَساکِنُهُمْ لَمْ تُسْکَنْ مِنْ بَعْدِهِمْ إِلاَّ قَلیلاً وَ کُنَّا نَحْنُ الْوارِثینَ58وَ ما کانَ رَبُّکَ مُهْلِکَ الْقُرى‏ حَتَّى یَبْعَثَ فی‏ أُمِّها رَسُولاً یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِنا وَ ما کُنَّا مُهْلِکِی الْقُرى‏ إِلاَّ وَ أَهْلُها ظالِمُونَ59وَ ما أُوتیتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَمَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ زینَتُها وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ وَ أَبْقى‏ أَ فَلا تَعْقِلُونَ60

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(41) (وجعلناهم ائمه یدعون الی النار و یوم القیمه لاینصرون ): (و آنها راپیشوایانی قرار دادیم که دیگران را بسوی آتش دعوت می کردند و در روز قیامت ابدایاری نخواهند شد) یعنی فرعونیان در امر گمراهی از دیگران سبقت گرفته و دیگران را بسوی کارهایی که مستوجب آتش دوزخ بود راهنمایی می کردند، کارهایی از قبیل کفر و گناهان گوناگون واینکه خداوند آنها را پیشوای ضلالت قرار داد از باب مجازات بود نه آنکه امری ابتدائی و غیر عادلانه باشد و ایشان در قیامت نیز هیچ یاور و شفیعی نخواهند داشت که از عذابشان بکاهد و آنها را یاری دهد.

(42) (واتبعناهم فی هذه الدنیا لعنه و یوم القیمه هم من المقبوحین ): (و آنها رادر این دنیا با لعنت تعقیب نموده و در آخرت نیز ایشان از زشت رویان خواهند بود) یعنی از آنجا که آنها پیشوایان کفر و ضلالت بوده اند و سایرین از ایشان پیروی کرده اند، همیشه وزر و وبال گمراهی کسانی که به آنها اقتدا کردند آنان را دنبال می کندو ایشان غیر از بار گناهان خود، بار گناهان پیروی کنندگان خود را نیز بدوش خواهندکشید همچنانکه می فرماید: (ولیحملن اثقالهم و اثقالا مع اثقالهم ) پس لعنت و دوری از رحمت همواره قرین آنها خواهد بود و در آخرت نیز چون هیچ یاوری ندارند دلهای همه اهل محشر از آنها متنفر و منزجر خواهد بود و این تحقق معنای زشت رویی است .

(43) (ولقد اتینا موسی الکتاب من بعد ما اهلکنا القرون الاولی بصائر للناس وهدی ورحمه لعلهم یتذکرون ): (و به تحقیق ما بعد از هلاکت نسلهای گذشته ، به موسی کتاب دادیم تا مایه بصیرت مردم و هدایت و رحمتی برایشان باشد تا شاید متذکرشوند) می فرماید: سوگند می خورم که ما کتاب تورات را به موسی وحی نمودیم بعد ازهلاکت اقوام گذشته ، چون قوم نوح و قوم عاد و... زیرا بشر محتاج به یک کتاب آسمانی بود، تا مردم بوسیله آن بینا شوند و حق را از باطل بشناسند و نیز بواسطه آن هدایت بیابندو در اثر عمل به شرایع و احکام آن به رحمت حق نائل گردند و نیز این کتاب را نازل کردیم تا شاید مردم متذکر شوند و آنچه از اعمال و عقاید که بر آنان واجب است بشناسند و بفهمند که چه باید بکنند و چه عقایدی باید داشته باشند و بصیرت بیابند که چگونه دست قدرت الهی ، بر هلاکت طاغیان و نابودی آنها و جانشینی مستضعفین حکم رانده است .

(44) (وما کنت بجانب الغربی اذقضینا الی موسی الامروما کنت من الشاهدین ): (و تو ای رسول ما در سمت غربی سینا، آنجا که تورات را به موسی وحی کردیم و حکم بر رسالت و نبوت او راندیم ، نبوده و در آنجا از شاهدان نبودی ) یعنی ای محمد ص تو آن هنگامی که ما تورات را در جانب غربی از وادی یا کوه بر موسی نازل کردیم ، حاضر و شاهد نبودی و ما این اخبار را به تو وحی نموده و تو راآگاه می سازیم .

(45) (ولکنا انشانا قرونا فتطاول علیهم العمر وما کنت ثاویا فی اهل مدین تتلوا علیهم ایاتنا ولکنا کنا مرسلین ): (ولیکن ما نسلها را پدید آوردیم و زندگانی برایشان به طول انجامید و تو در میان اهل مدین ساکن و مقیم نبودی تا سرگذشت آنها رابرای مردم خودت بگویی ، این مائیم که تو را می فرستیم ) در ادامه می فرماید: تو هنگام نزول تورات حاضر نبودی ولی ما نسلهایی را پس ازآن پدید آوردیم و عمر آنها طولانی شد و ما بعد از آن داستان موسی و نزول کتاب رابرای تو بیان کردیم و نیز تو در میان اهل مدین و قوم شعیب ع ساکن نبودی و آنچه رابر آنها گذشت ناظر نبودی که اینک آیات ما را که حاوی داستان آنهاست بر امت خودو مشرکان بخوانی ، بلکه این ما هستیم که تو را بسوی قومت فرستاده ایم تا این آیات را برآنان ‌ بخوانی‌.

(46) (وما کنت بجانب الطور اذ نادینا ولکن رحمه من ربک لتنذر قوما مااتیهم من نذیر من قبلک لعلهم یتذکرون ): (و تو در طرف کوه طور آنجا که ما ندادادیم ، نبودی و لیکن ما از روی رحمت جریان را به تو خبر دادیم تا مردمی را که قبل ازتو پیامبر بیم رسانی نداشتند، بیم دهنده باشی تا شاید متذکر شوند) باز در مقام تأکید می فرماید: تو در جانب طور نبودی آن زمانی که ما به موسی نداکردیم و با او سخن گفتیم و او را برای رسالت برگزیدیم ، تا بتوانی این ماجرا را همچون کسی که خودش حاضر و ناظر بوده ، برای مردم معاصر خودت بازگو کنی ، ولی به خاطررحمتی که از جانب ما شامل حال تو شد ما تو را از آن خبر دار کردیم تا با نقل آن ،مردمی را که پیش از تو پیامبر و بیم دهنده ای نداشتند، انذار کنی تا شاید متذکر شده ،ایمان آورند و دعوت تو را بپذیرند.

(47) (و لولا ان تصیبهم مصیبه بما قدمت ایدیهم فیقولوا ربنا لولا ارسلت الینارسولا فنتبع ایاتک ونکون من المؤمنین ): (و اگر رسولی نمی فرستادیم و به کیفرگناهانی که کردند هلاکشان می ساختیم ، می گفتند: پروردگارا چرا رسولی به سوی مانفرستادی تا آیاتت را پیروی کنیم و از مؤمنان باشیم ؟) یعنی اگر پیامبری بسوی اینها نمی فرستادیم حجت بر علیه آنها تمام نبود و درصورتی که ما آنها را بواسطه کفر و فسقشان به مصیبت دنیوی یا اخروی گرفتارمی کردیم ، می توانستند عذر بیاورند و بر علیه ما حجت اقامه کنند، که پروردگارا چرارسولی بسوی ما نفرستادی تا آیات تو را پیروی کنیم و مؤمن شویم ؟

(48) (فلما جاءهم الحق من عندنا قالوا لولا اوتی مثل ما اوتی موسی اولم یکفروا بما اوتی موسی من قبل قالوا سحران تظاهرا وقالوآ انا بکل کافرون ): (وزمانیکه حق از ناحیه ما سویشان آمد، گفتند: چرا مثل آنچه به موسی دادند به این پیامبرندادند، آیا در برابر آنچه که به موسی داده شد کافر نشدند و نگفتند که این قرآن وتورات دو سحرند که یکدیگر را کمک می کنند و ما نسبت به همه آنها کافر هستیم ؟) می فرماید ما به همین جهت و به منظور اتمام حجت رسولی برایشان فرستادیم وکتاب آسمانی بر آنها نازل کردیم ولی به جای آنکه به آن ایمان بیاورند، همین که این قرآن حق از ناحیه ما بسویشان آمد، گفتند: چرا به این پیغمبر مثل تورات موسی کتابی داده نشد، یعنی چرا قرآن مانند کتاب تورات یکباره نازل نشده. و خداوند در جواب اعتراضشان می فرماید: آیا جز این است که اینها به کتاب تورات هم کفر ورزیدند و گفتند: تورات و قرآن هر دو سحر هستند و یکدیگر را تأیید می کنندولی ما به هر دوی آنها کافریم و یا از اصل نبوت را هم منکر هستیم ؟پس سخن اینها فقط ناشی از بهانه جوئی و عذر تراشی است وگرنه اینها به خودتورات هم ایمان آور نبودند.

(49) (قل فاتوا بکتاب من عند الله هو اهدی منهما اتبعه ان کنتم صادقین ):(بگو اگر راست می گویید، کتابی از جانب خدا بیاورید که هدایت کننده تر از تورات وقرآن باشد، تا من از آن پیروی کنم ) این سخن نتیجه و فرع بر سحر بودن قرآن و تورات است ، یعنی حالا که شما ادعامی کنید که قرآن و تورات سحر هستند، اما به هر جهت واجب است که خدا برای هدایت بشر کتابی بفرستد تا هادی آنها باشد و بر بشر نیز واجب خواهد بود که از آن پیروی کند، پس باید کتاب دیگری باشد که حقیقتا از جانب خدا نازل شده و هدایت کننده تر از تورات و قرآن باشد اگر چنین کتابی را می شناسید آن را بیاورید تا من نیز ازآن پیروی کنم . و این نوعی امر تعجیری است که می خواهد بفرماید کتابی هدایت کننده تر از قرآن یا تورات وجود ندارد و این دو از ناحیه خدا هستند.

(50) (فان لم یستجیبوا لک فاعلم انما یتبعون اهواء هم و من اضل ممن اتبع هویه بغیر هدی من الله ان الله لایهدی القوم الظالمین ): (پس اگر تو را اجابت نکردند، بدان که اینها فقط از تمایلاتشان پیروی می کنند، و چه کسی گمراهتر است ازآنکه بدون هیچ هدایتی از جانب خدا فقط پیرو تمایلات و هوای نفس خود می باشد؟بدرستی که خداوند گروه ستمکاران را هدایت نمی کند) یعنی اگر این کفار دعوت تو را برای آوردن کتابی بهتر و هدایت کننده تر از قرآن وتورات اجابت نکردند و معلوم شد که هدایتی اکمل و اتم از هدایت آندو وجود ندارد ودر عین حال باز هم اینها قرآن و تورات را متهم به سحر کردند و به آنها ایمان نیاوردند،بدان که اینها در طلب حق و حقیقت نیستند، بلکه فقط از هواهای نفسانی خود پیروی می کنند و چون قرآن یا تورات را مطابق هوای نفس خود نمی بینند با آنها مخالفت می کنند و یا اصولا اینها می خواهند اساس زندگی خود را بر مبنای پیروی هوی و هوس قرار دهند و اعتقادی به اصل نبوت ندارند و آنگاه در ادامه برای تأکید مطلب بااستفهامی انکاری می فرماید: چه کسی گمراهتر است از آنکه بدون هدایتی از جانب خدافقط هوای خود را پیروی می کند؟ و مسلما پیروی از هوی و هوس ، اعراض از حق وانحراف از جاده هدایت و رشد است و این عمل عین ظلم می باشد و ظالم را هم که خداهدایت نمی کند. لذا این چنین کسانی که هدایت نشده اند، گمراه هستند.

(51) (ولقد وصلنا لهم القول لعلهم یتذکرون ): (و به تحقیق ما قرآن را پیوسته فرستادیم تا شاید متذکر شوند) یعنی ما قرآن را که اجزائی متصل و بهم پیوسته دارد، آیه ای بعد از آیه دیگر وسوره ای دنبال سوره دیگر نازل کردیم تا شاید بواسطه وعده و وعیدها و معارف واحکام و مواعظ و حکمتهای آن ، متذکر و متنبه شوند.

(52) (الذین اتینا هم الکتاب من قبله هم به یؤمنون ): (کسانی که قبلا به ایشان کتاب داده ایم به قرآن ایمان می آورند) این آیه و چند آیه بعدی مدح افرادی از اهل کتاب است که به قرآن ایمان آورده اند،نه همه آنان ، می فرماید: اهل کتب آسمانی که پیش از قرآن ما به آنها کتاب آسمانی داده بودیم ، سخن حق را می شناسند و می فهمند که این قرآن از ناحیه خداست و لذا به آن ایمان می آورند.

(53) (واذا یتلی علیهم قالوا امنا به انه الحق من ربنا انا کنا من قبله مسلمین ):(و وقتی که آیات قرآن بر ایشان تلاوت می شود، گویند: ما به آن ایمان آوردیم ، همانااین حقی از ناحیه پروردگار ماست و بدرستی که ما قبلا اسلام آورده بودیم ) یعنی این عده حق جو از اهل کتاب با شنیدن آیات قرآن ، به آن ایمان می آورند ومی گویند این همان حقی است که از ناحیه پروردگارمان معهود است و ما آن را قبلاشناخته بودیم و قبل از نزول آن ، آن را باور داشتیم و تسلیم آن بودیم و به این دینی که قرآن به آن دعوت می کند و آن را اسلام می نامند، ایمان داشتیم .

(54) (اولئک یؤتون اجرهم مرتین بما صبروا ویدرؤن بالحسنه السیئه وممارزقناهم ینفقون ): (ایشان دو چندان اجر خواهند داشت ، چون هم صبر کردند و هم بدیها را با خوبیها رد و دفع نمودند و از آنچه روزیشان کردیم ، انفاق می کنند) یعنی این عده از اهل کتاب که شناخت خود را که از قرآن و پیامبر اسلام ص داشتند انکار نکردند و حق را کتمان ننمودند، دو اجر خواهند داشت یک اجر به جهت ایمان به کتاب آسمانی خودشان و یک اجر به جهت ایمان به قرآن ، به خاطر اینکه برایمان دومشان بعد از ایمان اول صبر نمودند و دشواری و مشقت مخالفت با هوی را که در هر دو ایمان هست ، تحمل کردند و همچنین آزاد و اذیت مردم را با مدارا و حلم وحوصله از خود دور می‌کردند.

(55) (واذا سمعوا اللغو اعرضوا عنه و قالوا لنا اعمالنا ولکم اعمالکم سلام علیکم لانبتغی الجاهلین ): (و زمانی که سخن بیهوده می شنوند از آن روی گردانیده ،می گویند: اعمال ما برای ما، اعمال شما برای شما، سلام بر شما، ما خواهان معاشرت جاهلان نیستیم ) (لغو) یعنی سخن بیهوده یا خشن و زشت . در ادامه در باره خصوصیات این افراد می فرماید: اینها زمانی که کلام بیهوده یا زشتی را می شنوند از آن اعراض نموده و مقابله به مثل نمی کنند، بلکه می گویند: اعمال ما برای ما و اعمال شما برای شما، و این سخن ترک گفتگو و اعلام متارکه است و در ادامه می گویند سلام بر شما، یعنی شما از ناحیه ما ایمن هستید و گزندی از ما به شما نخواهدرسید و ما شأن خود را اجل از این می دانیم که با جاهلان گفتگوهای بیهوده و بی ثمر رادنبال کنیم و زبان حال ایشان این است که طالب معاشرت و مجالست با افراد جاهل نیستند و در صدد آنند که هر چه زودتر گفتگو با آنها را خاتمه دهند.

(56) (انک لاتهدی من اخببت و لکن الله یهدی من یشاء وهو اعلم بالمهتدین ): (بدرستی تو هر کس را که دوست داشته باشی نمی توانی هدایت کنی ، بلکه خداست که هر کس را بخواهد هدایت می کند و او به حال کسانی که هدایت پذیرندداناتر است ) مراد از (هدایت ) در اینجا فقط راهنمایی نیست بلکه مراد، رساندن به هدف مطلوب است که بازگشت آن به مسأله افاضه ایمان بر قلب می باشد و طبعا چنین هدایتی از عهده رسول خارج است و فقط کار خداست و هیچکس در این امر با او مشارکت ندارد. در ادامه می فرماید: خداوند داناتر است که چه کسانی هدایت را قبول می کنند. پس مشرکان هم قوم و هم عشیره پیامبر که محروم از نعمت هدایت هستند، علت هدایت نشدنشان عدم استعداد و قابلیت ذاتی برای هدایت است که به جهت پیروی از هواهای نفسانی برایشان حادث شده ، و پیامبر هر چند هم تلاش کند و دوست بدارد که ایشان هدایت شوند، آنها توفیق هدایت را نخواهند یافت ، اما اهل کتاب با اینکه از قوم پیامبراسلام هم نیستند به جهت استعداد ذاتی ، خداوند آنها را هدایت فرمود و ایمان را به قلب آنان افاضه کرد. پس امر هدایت فقط بدست خداست و اوست که هدایت پذیران رامی شناسد.

(57) (وقالوا ان نتبع الهدی معک نتخطف من ارضنا اولم نمکن لهم حرما امنایجبی الیه ثمرات کل شی ء رزقا من لدنا ولکن اکثرهم لایعلمون ): (و گفتند: اگر ماهدایت تو را پیروی کنیم از سرزمینمان ربوده می شویم ، آیا ما آنها را در حرمی امن سکنی ندادیم ، که میوه هر درختی به جهت اینکه ما اراده کرده ایم اهل آن شهر را روزی دهیم ، بدانجا حمل و جمع آوری می شود؟ اما بیشتر آنها نمی دانند) (تخطف ) یعنی به سرعت ربودن که کنایه از کشتن و اسیر کردن و غارت نمودن می باشد. یعنی مشرکان ضمن اقرار به حقیقت اصل دعوت پیامبر ص به منظور اعتذار وبهانه جویی ، خطاب به رسولخدا گفتند: اگر ما به تو ایمان بیاوریم و از هدایت که توبرایمان آورده ای پیروی کنیم ، سایر اقوام عرب ما را از سرزمین مکه بیرون می کنند و برما یورش می آورند و مال و اهل ما را نابود می کنند، چون آنها مشرک هستند و به ایمان ما و ترک عبادت بتها رضایت نمی دهند. خدای متعال در جواب آنها می فرماید: آیا ما آنها را در شهر مکه مسکن ندادیم وبرای مکه یک امنیت و حرمتی تشریع نکردیم که همه اعراب آن را محترم می شمارند؟پس دیگر چرا باید از تعرض اعراب دیگر بهراسند؟در مرحله بعدی خداوند می فرماید: ما آنها را از هر ثمره ای روزی دادیم بطوریکه همه روزیها و ثمرات به سوی مکه گردآوری می شود و این رزقی از ناحیه ماست که برای آنها مقدر کرده ایم ، پس دیگر نباید بیم داشته باشند که در صورت ایمان آوردنشان ، دیگر کاروانی به مکه نمی آید و آنها رزق و روزی وسیعی نخواهند داشت و یا دچار قحطی می شوند. ابدا چنین نیست بلکه روزی دهنده و مدبر آن فقط خدای واحد است که آنها را حفظ نموده و روزی بسیار داده اما بیشتر ایشان این مطلب رانمی فهمند و گمان می کنند آنچه آنها را حفظ کرده و موجب روزی فراوان آنها شده شرک به خدا و بت پرستی است‌.

(58) (وکم اهلکنا من قریه بطرت معیشتها فتلک مساکنهم لم تسکن من بعد هم الا قلیلا و کنانحن الوارثین ): (و چه بسیار آبادیهایی را که در معیشتشان طغیان کردندو ما هلاکشان کردیم و اینک خرابه های منازل و مساکن آنهاست که دیگر بعد از آنهادارای سکنه نشد مگر اندکی و مائیم وارث آنها) (بطر) یعنی طغیان ناشی از نعمت . این آیه جواب دیگری به سخن کفار در آیه قبلی است که می فرماید: شرک و ایمان نیاوردن شما باعث نمی شود که شما در این سرزمین باقی بمانید و از نعمتها بهره مندشوید، چون چه بسا آبادیهای که در نهایت درجه تنعم و بهره مندی بودند و در نتیجه دچار غفلت و غرور شدند و طغیان نمودند و ما هم آنها را هلاک کردیم و آبادیشان خالی از سکنه ماند و دیگر مسکونی نشد، جز در زمانی اندک که بعضی کاروانیان درآنها منزل نمودند و چون آنها بعد از مالکیت آن مساکن آنجا را ترک کردند و کسی ازایشان باقی نماند تا آنجا را تملک کند، لذا ما وارث مساکن آنها شدیم ، چون مالک حقیقی هر چیز خداست ، یعنی از ابتدا نیز مالک مساکن آنها خدا بود که مدتی آن را به ایشان تملیک کرد و در اختیار و تسلط آنها قرار داد و آنگاه مجددا آن را از ایشان سلب نمود و آنان را هلاک کرد.

(59) (وما کان ربک مهلک القری حتی یبعث فی امها رسولا یتلوا علیهم ایاتناوما کنا مهلکی القری الا و اهلها ظالمون ): (و پروردگار تو چنین نبوده که مردم آبادیها را هلاک کند، مگر بعد از آنکه رسولی به سوی قراء اعظم ایشان بفرستد تا آیات ما را بر آنان بخواند و ما هرگز ویران کننده آبادیها نبوده ایم جز اینکه اهل آن آبادیهاستمکار بوده اند) (ام القری ) یعنی مرکز و شهری که همه قراء بدانجا مراجعه می کنند. همانند مکه نسبت به سایر بلاد اسلام . می فرماید: عذاب استیصال و انقراض هیچ وقت از جانب خدای متعال در خصوص آبادیی صادر نشده ، مگر پس از آنکه حجت بر آنها تمام شده باشد، یعنی رسولی بسویشان فرستاده شده تا آیات خدا را بر آنها بخواند و پس از آن در صورتی که آنهارسول را تکذیب نموده و به آیات خدا کفر ورزیده باشند، خداوند آنها را هلاک نموده . و در آخر در مقام تهدید مشرکان و کفار عرب می فرماید: ما هرگز هلاک کننده شهری نبودیم مگر اینکه مردم آن شهر ستمکار بوده اند، یعنی اگر شما هم پیامبر راتکذیب کنید، شرایط عذاب برای شما محقق است و این امر، هم تقویت نفس پیامبرخداست و هم تأکیدی برای حجت او.

(60) (وما اوتیتم من شی ء فمتاع الحیوه الدنیا وزینتها وما عند الله خیر وابقی افلاتعقلون ): (آنچه به شما داده شده است وسیله زندگی دنیا و زینت آنست وآنچه نزد خداست بهتر و پایدارتر است ، آیا تعقل نمی کنید؟) یعنی تمامی نعمات دنیوی که خدا در اختیارتان قرار داده وسیله ای است که زندگی دنیوی را که از آن زندگی دیگر به شما نزدیکتر و فانی و زودگذر است زینت داده وآنچه از ثوابها که ذخیره خانه آخرت است و ثمره پیروی از هدایت و ایمان به خداست بهتر و پایدارتر می باشد، پس بجاست که اگر اهل تعقل و تفکر هستید، آن زندگی بهتر وپایدارتر را بر زندگی دنیا و متاع و زینت آن ترجیح بدهید اگر چه که سایر اعراب شما رااز سرزمینان برانند، یعنی این جواب سوم به احتجاج کفار است و می فرماید، آنچه شمادر صورت حمله و غارت اعراب از دست می دهید متاع دنیویست و نباید آن را برسعادت آخرت مقدم بدارید.