تفسیر سوره قصص ( از آیه 21 تا آیه 40 )
ساعت ٩:٠۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ شهریور ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره قصص

فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً یَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنی‏ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمینَ21وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْیَنَ قالَ عَسى‏ رَبِّی أَنْ یَهْدِیَنی‏ سَواءَ السَّبیلِ22وَ لَمَّا وَرَدَ ماءَ مَدْیَنَ وَجَدَ عَلَیْهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ یَسْقُونَ وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَیْنِ تَذُودانِ قالَ ما خَطْبُکُما قالَتا لا نَسْقی‏ حَتَّى یُصْدِرَ الرِّعاءُ وَ أَبُونا شَیْخٌ کَبیرٌ23فَسَقى‏ لَهُما ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ فَقالَ رَبِّ إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقیرٌ24فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشی‏ عَلَى اسْتِحْیاءٍ قالَتْ إِنَّ أَبی‏ یَدْعُوکَ لِیَجْزِیَکَ أَجْرَ ما سَقَیْتَ لَنا فَلَمَّا جاءَهُ وَ قَصَّ عَلَیْهِ الْقَصَصَ قالَ لا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمینَ25قالَتْ إِحْداهُما یا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمینُ26قالَ إِنِّی أُریدُ أَنْ أُنْکِحَکَ إِحْدَى ابْنَتَیَّ هاتَیْنِ عَلى‏ أَنْ تَأْجُرَنی‏ ثَمانِیَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِکَ وَ ما أُریدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَیْکَ سَتَجِدُنی‏ إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحینَ27قالَ ذلِکَ بَیْنی‏ وَ بَیْنَکَ أَیَّمَا الْأَجَلَیْنِ قَضَیْتُ فَلا عُدْوانَ عَلَیَّ وَ اللَّهُ عَلى‏ ما نَقُولُ وَکیلٌ28فَلَمَّا قَضى‏ مُوسَى الْأَجَلَ وَ سارَ بِأَهْلِهِ آنَسَ مِنْ جانِبِ الطُّورِ ناراً قالَ لِأَهْلِهِ امْکُثُوا إِنِّی آنَسْتُ ناراً لَعَلِّی آتیکُمْ مِنْها بِخَبَرٍ أَوْ جَذْوَةٍ مِنَ النَّارِ لَعَلَّکُمْ تَصْطَلُونَ29فَلَمَّا أَتاها نُودِیَ مِنْ شاطِئِ الْوادِ الْأَیْمَنِ فِی الْبُقْعَةِ الْمُبارَکَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَنْ یا مُوسى‏ إِنِّی أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعالَمینَ30وَ أَنْ أَلْقِ عَصاکَ فَلَمَّا رَآها تَهْتَزُّ کَأَنَّها جَانٌّ وَلَّى مُدْبِراً وَ لَمْ یُعَقِّبْ یا مُوسى‏ أَقْبِلْ وَ لا تَخَفْ إِنَّکَ مِنَ الْآمِنینَ31اسْلُکْ یَدَکَ فی‏ جَیْبِکَ تَخْرُجْ بَیْضاءَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ وَ اضْمُمْ إِلَیْکَ جَناحَکَ مِنَ الرَّهْبِ فَذانِکَ بُرْهانانِ مِنْ رَبِّکَ إِلى‏ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ إِنَّهُمْ کانُوا قَوْماً فاسِقینَ32قالَ رَبِّ إِنِّی قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْساً فَأَخافُ أَنْ یَقْتُلُونِ33وَ أَخی‏ هارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّی لِساناً فَأَرْسِلْهُ مَعی‏ رِدْءاً یُصَدِّقُنی‏ إِنِّی أَخافُ أَنْ یُکَذِّبُونِ34قالَ سَنَشُدُّ عَضُدَکَ بِأَخیکَ وَ نَجْعَلُ لَکُما سُلْطاناً فَلا یَصِلُونَ إِلَیْکُما بِآیاتِنا أَنْتُما وَ مَنِ اتَّبَعَکُمَا الْغالِبُونَ35فَلَمَّا جاءَهُمْ مُوسى‏ بِآیاتِنا بَیِّناتٍ قالُوا ما هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُفْتَرىً وَ ما سَمِعْنا بِهذا فی‏ آبائِنَا الْأَوَّلینَ36وَ قالَ مُوسى‏ رَبِّی أَعْلَمُ بِمَنْ جاءَ بِالْهُدى‏ مِنْ عِنْدِهِ وَ مَنْ تَکُونُ لَهُ عاقِبَةُ الدَّارِ إِنَّهُ لا یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ37وَ قالَ فِرْعَوْنُ یا أَیُّهَا الْمَلَأُ ما عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْری فَأَوْقِدْ لی‏ یا هامانُ عَلَى الطِّینِ فَاجْعَلْ لی‏ صَرْحاً لَعَلِّی أَطَّلِعُ إِلى‏ إِلهِ مُوسى‏ وَ إِنِّی لَأَظُنُّهُ مِنَ الْکاذِبینَ38وَ اسْتَکْبَرَ هُوَ وَ جُنُودُهُ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَیْنا لا یُرْجَعُونَ39فَأَخَذْناهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْناهُمْ فِی الْیَمِّ فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الظَّالِمینَ40

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(21) (فخرج منها خائفا یترقب قال رب نجنی من القوم الظالمین ): (پس موسی با حالت خوف و نگرانی از شهر خارج شد و گفت : پروردگارا مرا از شر این مردم ستمکار نجات بده ) لذا موسی با حالت ترس و نگرانی از اینکه جنود فرعون او را بیابند و قصد سوئی درباره اش بنمایند، از شهر مصر خارج شده و به خدا پناهنده شد و از او یاری خواست تاخداوند وی را از شر ستمکاران حفظ کند و این جمله تأییدی است براینکه موسی ع عمل خود درباره قتل قبطی را جرم و گناه نمی ‌دانسته‌.

(22) (و لما توجه تلقاء مدین قال عسی ربی ان یهدینی سوآء السبیل ): (وزمانیکه متوجه جانب مدین شد، گفت : امیدوارم که پروردگارم مرا به راه راست هدایت کند) مدین نام شهر قوم شعیب ع بوده و این شهر در برابر تبوک قرار داشته و بعضی دیگر آن را در هشت منزلی مصر دانسته اند. به هر جهت موسی ع بعد از خروج از مصر متوجه جانب مدین شد و در مقام توجه به پروردگار با خود گفت : امیدوارم که پروردگارم مرا به راه وسط و مستقیم هدایت کندتا گمراه نشوم و دچار افراط و تفریط نگردم ، ظاهرا آن حضرت به راه مدین آشنا نبوده و امید هدایت از جانب پروردگار داشته‌ است‌.

(23) (ولما ورد ماء مدین وجد علیه امه من الناس یسقون و وجد من دونهم امراتین تذودان قال ما خطبکما قالتا لا نسقی حتی یصدر الرعاء وابوناشیخ کبیر): (و وقتی که به آب مدین رسید مردمی را دید که از چاه آب می کشند و در جانب دیگر دور از مردم دو زن را دید که از مخلوط شدن گوسفندان خود با دیگران جلوگیری می کردند، گفت : چه می کنید؟ گفتند: ما آب نمی کشیم تا وقتی که چوپانها گوسفندان خود را ببرند و پدر ما پیری سالخورده است ) وقتی موسی به کنار آب شهر مدین رسید جماعتی از مردم را مشاهده کرد که مشغول آب دادن گوسفندان خود بودند و در نزدیکی ایشان دو زن را دید که مانع از رفتن گوسفندان خود به سمت آب می شدند، موسی پرسید: چه می کنید؟ و شأن شما چیست که نمی گذارید گوسفندان جانب آب بروند شاید هم پرسش آنحضرت ناظر به این باشدکه چرا مردی همراه شما نیست ؟ آندو گفتند: ما گوسفندان خود را آب نمی دهیم تا وقتی که سایرین از آب دادن گوسفندان خود فارغ شوند و چون پدر ما پیری سالخورده است که نمی تواند خودمتصدی امر گوسفندان شود و به همین دلیل ما مجبور به خروج از خانه هستیم .

(24) (فسقی لهما ثم تولی الی الظل فقال رب انی لما انزلت الی من خیرفقیر): (موسی گوسفندان آنها را سیراب کرد و سپس به طرف سایه برگشت و گفت :پروردگارا من بر آنچه از خیر که بر من نازل کنی محتاجم ) موسی ع دانست که عقب کشیدن آن دو دختر هم به جهت حجب و حیاست و هم به جهت ستم مردم نسبت به آندو، لذا پیش رفت و برای آنان آب کشید و گوسفندان آنها را سیراب کرد و سپس از شدت حرارت گرما برای استراحت به جانب سایه رفت ودر مقام اظهار احتیاج و فقر به جانب پروردگار عرضه داشت که خدایا من نسبت به آنچه خیر که بر من نازل فرمایی محتاجم ، و اکثر مفسران این کلام را کنایه از درخواست طعام دانسته اند اما بهتر است بگوئیم مراد از آن ، درخواست نیروی بدنی است که بتواند بوسیله آن اعمال صالح انجام دهد یعنی کارهایی را بکند که موجب رضای خداست ، ماننددفاع از شخص بنی اسرائیلی و فرار از چنگ فرعونیان و آب دادن به گوسفندان شعیب و... . بعضی نیز دعا را ناظر بر همه نعمتهایی می دانند که موسی به آن نایل شد از قبیل قوه بدنی و رزق نیکو و همسر صالحه و هدایت الهی و نبوت و ....

(25) (فجاءته احدیهما تمشی علی استحیاء قالت ان ابی یدعوک لیجزیک اجرماسقیت لنا فلما جاءه وقص علیه القصص قال لاتخف نجوت من القوم الظالمین ):(پس یکی از آن دو زن که با حالت شرمگین راه می رفت نزد موسی آمد و گفت : هماناپدرم تو را دعوت نموده تا پاداش تو را به جهت آنکه برای ما آب کشیدی ، بدهد،همین که موسی نزد پدرشان آمد و داستان خود را برایش بازگو نمود، او گفت : دیگرمترس که از دست مردم ستمگر نجات یافتی ) ظاهرا یکی از دختران شعیب در نهایت حیا، بطوریکه عفت و نجابت از طرز راه رفتنش پیدا بود، به نزد موسی می آید و به او می گوید: که پدرمان تو را خوانده تا به توجزای سقایت گوسفندان را بدهد، وقتی موسی به نزد شعیب رفته ، حضرت شعیب ع ابتدا احوالات او را جویا شده و پس از ذکر ماجرا، شعیب به او اطمینان خاطر بخشیده ،تا بداند که نجات یافته و فرعونیان بر شهر مدین تسلطی ندارند و به این ترتیب دعاهای سه گانه موسی به اجابت رسید: اول نجات از شر ستمکاران دوم راهنمایی و هدایت او به مدین و سوم درخواست خیر و رزق ، که خداوند بوسیله این ملاقات با شعیب رزق ده سال او را تأمین کرد و همسری به او داد تا مایه سکون و آرامش او باشد.

(26) (قالت احدیهما یا ابت استاجره ان خیر من استاجرت القوی الامین ):(یکی از آن دو زن به پدر خود گفت : ای پدر چه خوبست که او را اجیر کنی همانابهترین اجیر کسی است که هم نیرومند باشد و هم امانت دار) ظاهرا همان دختری که برای دعوت موسی نزد او می رود چون از نحوه عمل او درآب دادن گوسفندان و گفتار او با خود، متوجه عفت و امانت و قدرتمندی او گشته ، به پدر پیشنهاد می کند تا او را برای مطلق حوائج خود استخدام کند که مباشر و قائم مقام اوباشد و به این ترتیب دختران از خروج از خانه و مشقت چراندن گوسفندان آسوده شوندو معلوم است که قدرت و امانت دو شرط لازم برای یک مباشر و مستخدم می باشد.

(27) (قال انی ارید ان انکحک احدی ابنتی هاتین علی ان تاجرنی ثمانی حجج فان اتممت عشرا فمن عندک وما ارید ان اشق علیک ستجدنی ان شاء الله من الصالحین ): (شعیب گفت : من می خواهم یکی از دو دخترم را به همسری تودرآورم ، در برابر اینکه تو هشت سال اجیر من باشی البته اگر ده سال کامل کار کنی پس از خود توست (آن دو سال جزء قرارداد ما نیست ) و من نمی خواهم که بر تو سخت بگیرم ، و به زودی انشاء الله مرا از شایستگان خواهی یافت ) مراد از (حجج ) که جمع (حجه ) می باشد، سال است چون در هر سال یک بار حج بیت الله الحرام انجام می شود و از همین جا معلوم می شود حج خانه خدا که جزءشریعت ابراهیم ع بوده در آن زمان نیز معمول بوده است . در هر حال حضرت شعیب ع در حضور هر دو دخترش ، خود به موسی پیشنهادمی کند که در برابر همسری یکی از دو دختر وی ، موسی خود را برای هشت یا ده سال در خدمت او قرار دهد و این قرارداد، عقد قطعی نبوده و درباره آن دو سال اضافه نیز به موسی می فرماید: اگر بخواهی هشت سال را به اختیار خودت به ده سال برسانی ،کاریست که ملزم به آن نیستی ، اما بدان که من کارفرمایی صالح هستم و نمی خواهم تودر امر خدمتگزاری من به مشقت بیافتی و تو این معنا را به خواست خدا درخواهی‌یافت‌.

(28) (قال ذلک بینی و بینک ایما الاجلین قضیت فلا عدوان علی والله علی مانقول وکیل ): (موسی گفت : این قرارداد میان من و تو معتبر است . هر یک از دو مدت هشت یا ده سال را که خواستم ، انجام می دهم و تو حق اعتراض بابت آن را بر من نخواهی داشت و خدا بر آنچه می گویم ، وکیل است ) موسی ع با این کلام قرارداد را می پذیرد و می گوید این امر میان ما ثابت است و نه من و نه تو حق مخالفت آن را نداریم و من اختیار دارم که هر یک از دو مقدار هشت یاده سال را به تو خدمت کنم و اگر هشت سال خدمت کردم تو حق اعتراض بر من نداری و نمی توانی مرا ملزم به اختیار ده سال نمایی و یا به عکس مرا از اختیار آن منع کنی وخداوند میان من و تو در این شرط و پیمان گواه و وکیل است یعنی در صورت تخلف واختلاف بین ما، حکم و داوری با خداست.

(29) (فلما قضی موسی الاجل و ساربا هله انس من جانب الطور نارا قال لاهله امکثوا انی انست نارا لعلی اتیکم منها بخبر اوجذوه من النار لعلکم تصطلون ): (پس چون موسی مدت را به سر رسانید، همسر خود را برداشت و به راه افتاد، و در راه از جانب کوه طور آتشی را حس کرد و به خانواده اش گفت : من آتشی رااحساس می کنم شما در اینجا بمانید تا من بروم و شاید در کنار آتش خبری کسب کنم ویا پاره ای از آتش را بیاورم تا شاید خود را گرم کنید) ظاهرا موسی ع پس از گذراندن ده سال و سرآمد مدت قرار داد، خانواده خود رابرداشته و راهی مصر می شود اما در شبی سرد و تاریک راه را گم می کنند و در همان زمان موسی از جانب کوه طور آتشی را احساس کرده و به خانواده اش دستور می دهدکه همانجا بمانند و او برود و ببیند شاید انسانی در آنجا باشد که او راه را از وی سؤال کند و یا پاره ای از آتش را با خود بیاورد تا با آن گرم‌ شوند.

(30) (فلما اتیها نودی من شاطی ء الواد الایمن فی البقعه المبارکه من الشجره ان یا موسی انی انا الله رب العالمین ): (پس زمانی که نزدیک آتش رسید،صدایی از کرانه وادی از طرف راست ، از درختی که در قطعه زمینی مبارک واقع بود،برخاست که ای موسی به درستی که من خدای پروردگار جهانیانم ) (شاطی ء وادی ) یعنی کنار وادی یا سیلاب و (بقعه ) یعنی زمین مخصوصی که به شکل زمینهای اطرافش نیست و مبارک بودن آن زمین به جهت وقوع تکلم الهی با موسی درآن مکان است که بواسطه آن تشرف و تقرب یافته است . و درخت مزبور به وجهی مبدأ آن ندا و گفتگو بوده است ، اما سخن ، قائم به خداوندبوده نه قائم به درخت ، همانطور که کلام ما قائم به خود متکلم است یعنی درخت حجابی بود که خدای متعال از ورای آن با موسی سخن گفت ، و این احتجاب به گونه ای بوده که لایق ساحت تقدس الهی باشد و با احاطه خدا بر هر چیز منافات نداشته باشد. و کلامی که موسی می شنود ندایی است که به طور اجمال به معارف سه گانه توحید،نبوت و معاد اشاره دارد و به موسی خبر می دهد که آن ذاتی که با تو سخن می گوید الله است که در الوهیت و ربوبیت یگانه است و تنها اوست که لیاقت پرستش دارد و همه عوالم مربوب او هستند. و لذا شایسته نیست که غیر او پرستیده شود.

(31) (وان الق عصاک فلما راهاتهتز کانها جان ولی مدبرا و لم یعقب یا موسی اقبل ولا تخف انک من الامنین ): (و اینکه ای موسی عصایت را بیفکن ، همین که موسی عصا را دید که به سرعت و شدت حرکت می کرد گویا یک مار کوچک و سبک است ، روی گرداند و گریخت ، بطوریکه پشت سرش را نیز نگاه نکرد، خطاب رسید: ای موسی بیا و نترس همانا تو از ایمنی یافتگانی ) در ادامه خطاب به موسی می فرماید: عصایت را بیفکن و چون موسی عصا راانداخت ناگهان بصورت اژدهایی درآمد که در سرعت حرکت همچون ماری کوچک بود، بهمین دلیل ترس او را فرا گرفت و پا به فراز گذاشت در این هنگام خداوند به منظورامنیت بخشیدن به او، وی را مخاطب قرار داد و فرمود: ای موسی بیا و نترس چون توپیامبر و مرسل هستی و پیامبران در نزد و مقام قرب من ایمن از هر شر و سؤ هستند وچنانچه قبلا هم گفتیم این کلام حاوی توبیخ و عتاب نیست ، چون عمل موسی یک عکس العمل طبیعی بوده و از آنجا که او برای اولین بار افتخار تقرب الهی را یافته بود،هنوز با مقام قرب و امنیت آن ، انس و آشنایی نداشت و خداوند با این کلام او را توجیه فرمود.

(32) اسلک یدک فی جیبک تخرج بیضاء من غیر سوء واضمم الیک جناحک من الرهب فذانک برهانان من ربک الی فرعون و ملائه انهم کانوا قوما فاسقین ):(دست خود را در گریبان ببر و بیرون آور در حالیکه سفید و درخشان است بدون اینکه درخشندگی آن از بدی و مرض باشد، و دست بر قلب خود بنه تا از ترس آرام گیرد، این دو معجزه از پروردگار تو است به سوی فرعون و جماعت او که آنان همواره مردمی فاسق و تجاوز پیشه بودند) اشاره به معجزه دیگر موسی ع ید بیضاء است و (غیر سوء) برای اشاره به آن است که درخشندگی دست او ناشی از برص و بیماری پوستی نبوده (به خلاف آنچه تورات تحریف شده ذکر می کند). (جناح ) به معنای دست یا بازوست ، می فرماید اگر هنگام ظهور این معجزات دچاروحشت و هراس شدی ، دست خود را به سینه بچسبان و سیمای افراد خاشع و متواضع رابه خود بگیر تا دچار تکبر و عجب نشوی و این دو معجزه یعنی عصا و یدبیضاء دو دلیل واضح و آشکار بر نبوت تو و صدق دعوتت هستند که خداوند آنها را برای قوم فرعون که مردمی خارج از روش بندگی می باشند فرستاده‌ است‌.

(33) قال رب انی قتلت منهم نفسا فاخاف ان یقتلون ): (موسی گفت : پروردگارامن کسی از آنان را کشته ام ، می ترسم که مرا بکشند)

(34) (واخی هرون هو افصح منی لسانا فارسله معی ردءا یصد قنی انی اخاف ان یکذبون ): (و برادرم هارون از نظر بیان از من فصیحتر است او را هم با من و به کمک من بفرست تا مرا تصدیق کند، همانا من از اینکه مرا تکذیب کنند بیمناکم ) موسی ع ابتدا به مسأله قتل غیر عمدی شخص قبطی اشاره می کند و می گوید من می ترسم مرا به جهت قصاص او بکشند، آنگاه در مقام استدعا عرض می کند: خدایابرادرم هارون از جهت بیان و لفظ فصاحت بیشتری نسبت به من دارد، لذا او را با من بفرست تا مرا یاری و پشتیبانی کند، چون من می ترسم که آنها مرا تکذیب کنند، ظاهراگفته شده که آنجناب لکنت مختصری در زبان داشته و این لکنت هنگام خشم شدت می گرفته و لذا می ترسیده که اگر او را تکذیب کنند خشمگین شود و نتواند حجت خودرا بطور کامل بیان‌ کند.

(35) (قال سنشد عضدک باخیک ونجعل لکما سلطانا فلا یصلون الیکما بایاتناانتما ومن اتبعکما الغالبون ): (خداوند فرمود: بزودی بازویت را به واسطه برادرت قوت می بخشم و به شما تسلط و قدرتی می دهم که هرگز به شما نرسند، و شما و پیروانتان به سبب آیات و معجزات ما غالب هستید) در اینجا خداوند درخواست موسی را اجابت می کند و می فرماید: ما تو را به واسطه برادرت تقویت و تأیید می کنیم و برایتان به سبب معجزات خود اقتدار و غلبه ای قرارمی دهیم که هرگز آنان نتوانند بر شما مسلط شوند و شما و پیروانتان به سبب حجت وبراهین ما غالب و مسلط خواهید بود.

(36) (فلما جاء هم موسی بایاتنا بینات قالوا ما هذا الا سحر مفتری وما سمعنابهذا فی ابائنا الاولین ): (پس زمانی که موسی با آیات روشنگر ما نزد آنها آمد، گفتند:این جز سحری که به خدا افترا بسته چیز دیگری نیست و ما این چنین چیزی را از نیاکان خود نشنیده ایم ) می فرماید زمانی که موسی با آیات آشکار و واضح الدلاله ما نزد فرعونیان آمد آنهااز روی انکار و با لحنی مبالغه آمیز گفتند: این نیست جز سحری مجعول که آن را از پیش خود جعل کرده و به خدا نسبت می دهد و ما این دعوت دینی را سابقا از نیاکان خودنشنیده ایم و از آنها نقل نشده که در هیچ زمانی از چنین دینی پیروی کرده باشند، پس دین موسی دینی نوظهور و مجعول است .

(37) (وقال موسی ربی اعلم بمن جاء بالهدی من عنده و من تکون له عاقبه الدار انه لا یفلح الظالمون ): (و موسی گفت : پروردگار من داناتر است که چه کسی ازجانب او با هدایت آمده و چه کسی خانه آخرت از آن اوست ؟ همانا ستمکاران رستگارنمی شوند) موسی فرمود پروردگار من از شما داناتر است ، نسبت به کسی که هدایتی از ناحیه اوآورده و نسبت به آنکس که دار آخرت از آن او خواهد بود و همین پروردگار است که مرا با دین توحید بسوی شما فرستاده و به من وعده داده که هر کس به دین توحید بگرودعاقبت نیکو خواهد داشت و خداوند زمین را بر هر کس از بندگانش که بخواهد به ارث خواهد داد و عاقبت نیکو از آن متقین است. و در آخر به عنوان تعریض خطاب به فرعونیان فرمود: همانا ستمکاران رستگارنمی شوند. چون آنها اساس سنت حیات را بر ظلم بنا نهادند و در چنین نظامی از عدالت اجتماعی که فطرت انسانی بسوی آن دعوت می کند و موافق با نظام هستی است ، اثری نیست ، در نتیجه نظام آفرینش در نهایت چنین نظامی را نابود خواهد کرد.

(38) (وقال فرعون یا ایها الملا ما علمت لکم من اله غیری فاوقد لی یاهامان علی الطین فاجعل لی صرحا لعلی اطلع الی اله موسی و انی لا ظنه من الکاذبین ):(فرعون گفت : ای بزرگان قوم ، من غیر از خودم برای شما معبودی نمی شناسم ، پس ای هامان برایم بر گل آتشی برافروز و آجر ساز و برجی بنا کن ، تا شاید از معبود موسی اطلاعی کسب کنم ، و همانا من او را از دروغگویان می پندارم ) فرعون به منظور کنایه و تعریض نسبت به موسی و دعوت حقه او و آیات و معجزاتی که ارائه کرده بود خطاب به اشراف و جماعت فرعونیان که از شدت مهابت و عظمت چشم بینندگان را خیره می ساختند، می گوید: من معبودی غیر خودم برای شما سراغ ندارم ، پس دعوت موسی که شما را به سوی رب العالمین می خواند صحت ندارد وآنگاه خطاب به هامان وزیر خود می گوید: ای هامان برای من از خشت خامی که درآتش پخته شده برجی بلند بساز که از همه طرف ظاهر و آشکار باشد و من با بالا رفتن ازآن و نگریستن در طبقات آسمان یا از راه رصد ستارگان ، ببینم می توانم اطلاعی از معبودموسی کسب کنم ؟ و بعد مطلب خود مبنی بر جهل به وجود معبودی غیر خود را ترقی داده و برای فریفتن مردم می گوید: من گمان می کنم که موسی دروغ می گوید و اصلا چنین معبودی وجود ندارد.

(39) (واستکبر هو و جنوده فی الارض بغیر الحق وظنوا انهم الینا لایرجعون ): (و فرعون و لشکریانش در زمین بدون حق استکبار کردند و پنداشتند که ایشان بسوی ما باز گردانده نمی شوند) یعنی فرعونیان با انکار ورد حقی که موسی بر ایشان آورده بود استکبار ورزیدند وحقیقت حالشان به گونه ای بود که گویا برنگشتن بسوی ما در نظرشان رحجان دارد، اگرچه در باطن به حقانیت آن یقین داشتند اما از روی ظلم و برتری طلبی منکر آن شدند،همچنانکه فرمود (وجحدوا بها واستیقنتها انفسهم ظلما و علوا)

(40) (فاخذ ناه وجنوده فنبذناهم فی الیم فانظر کیف کان عاقبه االظالمین ):(پس او و لشکریانش را گرفتیم و در دریا ریختیم ، پس بنگر که عاقبت ستمکاران چگونه بود) خداوند در مقام مجازات ، فرعونیان را با عذاب خود مؤاخذه کرده و آنها را در دریاریخت و غرق نمود و عاقبت همه ستمکاران جز ذلت و خواری نخواهد بود.