تفسیر سوره قصص ( از آیه 1 تا آیه 20 )
ساعت ٧:۱۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره قصص

طسم1تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ الْمُبینِ2نَتْلُوا عَلَیْکَ مِنْ نَبَإِ مُوسى‏ وَ فِرْعَوْنَ بِالْحَقِّ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ3إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِیَعاً یَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ یُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ یَسْتَحْیی‏ نِساءَهُمْ إِنَّهُ کانَ مِنَ الْمُفْسِدینَ4وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ5وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ نُرِیَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما کانُوا یَحْذَرُونَ6وَ أَوْحَیْنا إِلى‏ أُمِّ مُوسى‏ أَنْ أَرْضِعیهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقیهِ فِی الْیَمِّ وَ لا تَخافی‏ وَ لا تَحْزَنی‏ إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیْکِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلینَ7فَالْتَقَطَهُ آلُ فِرْعَوْنَ لِیَکُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَ حَزَناً إِنَّ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما کانُوا خاطِئینَ8وَ قالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَیْنٍ لی‏ وَ لَکَ لا تَقْتُلُوهُ عَسى‏ أَنْ یَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ9وَ أَصْبَحَ فُؤادُ أُمِّ مُوسى‏ فارِغاً إِنْ کادَتْ لَتُبْدی بِهِ لَوْ لا أَنْ رَبَطْنا عَلى‏ قَلْبِها لِتَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ10وَ قالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّیهِ فَبَصُرَتْ بِهِ عَنْ جُنُبٍ وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ11وَ حَرَّمْنا عَلَیْهِ الْمَراضِعَ مِنْ قَبْلُ فَقالَتْ هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلى‏ أَهْلِ بَیْتٍ یَکْفُلُونَهُ لَکُمْ وَ هُمْ لَهُ ناصِحُونَ12فَرَدَدْناهُ إِلى‏ أُمِّهِ کَیْ تَقَرَّ عَیْنُها وَ لا تَحْزَنَ وَ لِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ13وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَوى‏ آتَیْناهُ حُکْماً وَ عِلْماً وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنینَ14وَ دَخَلَ الْمَدینَةَ عَلى‏ حینِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِها فَوَجَدَ فیها رَجُلَیْنِ یَقْتَتِلانِ هذا مِنْ شیعَتِهِ وَ هذا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغاثَهُ الَّذی مِنْ شیعَتِهِ عَلَى الَّذی مِنْ عَدُوِّهِ فَوَکَزَهُ مُوسى‏ فَقَضى‏ عَلَیْهِ قالَ هذا مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبینٌ15قالَ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسی‏ فَاغْفِرْ لی‏ فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ16قالَ رَبِّ بِما أَنْعَمْتَ عَلَیَّ فَلَنْ أَکُونَ ظَهیراً لِلْمُجْرِمینَ17فَأَصْبَحَ فِی الْمَدینَةِ خائِفاً یَتَرَقَّبُ فَإِذَا الَّذِی اسْتَنْصَرَهُ بِالْأَمْسِ یَسْتَصْرِخُهُ قالَ لَهُ مُوسى‏ إِنَّکَ لَغَوِیٌّ مُبینٌ18فَلَمَّا أَنْ أَرادَ أَنْ یَبْطِشَ بِالَّذی هُوَ عَدُوٌّ لَهُما قالَ یا مُوسى‏ أَ تُریدُ أَنْ تَقْتُلَنی‏ کَما قَتَلْتَ نَفْساً بِالْأَمْسِ إِنْ تُریدُ إِلاَّ أَنْ تَکُونَ جَبَّاراً فِی الْأَرْضِ وَ ما تُریدُ أَنْ تَکُونَ مِنَ الْمُصْلِحینَ19وَ جاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَى الْمَدینَةِ یَسْعى‏ قالَ یا مُوسى‏ إِنَّ الْمَلَأَ یَأْتَمِرُونَ بِکَ لِیَقْتُلُوکَ فَاخْرُجْ إِنِّی لَکَ مِنَ النَّاصِحینَ20

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(1) (طسم ): (طا، سین ، میم ) همچنانکه گفته شد حروف مقطعه از رموز قرآنی است و گفته شده طاء اشاره به نام مقدس طالب و سین اشاره به نام سمیع و میم اشاره به نامهای مقدس مبدی ء و معید است .

(2) (تلک ایات الکتاب المبین ): (این قرآن آیات کتاب آشکار است ) همچنانکه گفته شد، اشاره با لفظ (تلک ) که مخصوص اشاره به دور است برای دلالت بر عظمت وعلو شأن قرآن است می فرماید این قرآن آیاتی واضح الدلاله و آشکار دارد و کتابی بیان کننده و توضیح دهنده است .

(3) (نتلوا علیک من نبا موسی وفرعون بالحق لقوم یؤمنون ): (ما از داستان موسی و فرعون آنچه را حق است بر تو و برای مردمی که ایمان می آورند، می خوانیم ) می فرماید ما بعضی از اخبار موسی و فرعون را بر تو می خوانیم ، خواندنی به حق ،برای اینکه این قومی که به آیات ما ایمان آورده اند در آن اندیشه کنند و برایشان محقق و مسلم شود که خدایی که آنها به او و فرستاده اش ایمان آورده اند و هر آزار و اذیتی رادر راه او تحمل کرده اند، همان خدایی است که موسی را، برای احیاء حق و به عزت رساندن بنی اسرائیل پس از سالها ذلت بردگی ، برگزید و بزودی مؤمنان این امت را وارث دشمنانشان می سازد و آنچه درباره بنی اسرائیل جاری نمود، در مورد ایشان نیز محقق خواهد کرد.

(4) (ان فرعون علا فی الارض وجعل اهلها شیعا یستضعف طائفه منهم یذبح ابناء هم ویستحیی نساءهم انه کان من المفسدین ): (بدرستی که فرعون در زمین برتری طلبی نمود و مردمش را دسته دسته کرد، گروهی از آنها را بیچاره و ضعیف نموده ، پسرانشان را می کشت و زنانشان را زنده می گذاشت به راستی که او از فسادکاران بود) می فرماید فرعون در زمین بلندپروازی و استکبار نمود و با گستردن دامنه تسلط خودبر مردم در میان آنها با ستمگری و جبر رفتار کرد و میان مردم تفرقه افکند و نظام طبقاتی را برقرار نمود تا با هم همدل و هماهنگ نشوند و نتوانند در مقابل زورگویی اومقاومت کنند، و گروهی از مردمش را که همان بنی اسرائیل و اولاد یعقوب باشند (که بعد از آنکه یوسف ع پدر و برادرانش را به مصر خواند در آنجا ساکن شده و زادوولد نموده بودند) به بردگی و استضعاف کشیده و همه فرزندان پسر آنها را می کشت ودختران آنها را برای خدمتگزاری زنده می گذاشت . و می خواست به این وسیله نسل آنهارا نابود کند و بدیهی است که فرعون با این اعمال پلید جزء مفسدان در زمین بود، چون خلقت عمومی انسانها اقتضاء می کند که همه آنها به یک اندازه از نعمات زندگی وامکانات زیستی بهره ببرند اما فرعون با به بردگی کشیدن بنی اسرائیل و محروم کردن آنهااز امکانات و تمتعاتی که استحقاق آن را داشتند، در زمین افساد می کرد و انسانیت را به سوی هلاکت و نابودی می کشاند. و این طرز رفتار فرعون یک شیوه سیاسی است که همه طغیانگران تاریخ برای محافظت از سلطنت خود به آن پناه می برند و همه با شیوه ای مشابه با گروهها و افراد مخالف خود که در برابر آنها مقاومت می کنند، برخوردمی نمایند و آنها را به جبر و ستم به بند می‌کشند.

(5) (ونرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین ): (و ما اراده کردیم که بر آنان که در زمین ضعیف شمرده شدند منت نهاده ،آنها را پیشوایان خلق و وارثان دیگران قرار دهیم ) می فرماید در همان جوی که قدرت فرعون طغیانگر بر قوم موسی احاطه داشت وآنها را به استضعاف و بردگی می کشید، اراده کردیم تا بر همان مستضعفان نعمتی ارزانی کنیم که از سنگینی آن گرانبار شوند و خواستیم تا آنان را پیشوا کنیم ، تا دیگران به آنهااقتدا کنند (با اینکه سالها پیرو و تابع بودند) و نیز خواستیم تا آنان را وارث دیگران درزمین نمایم ، یعنی بعد از آنکه زمین در دست فرعونیان بود، به آنها مکنت دهیم و آنان را مالک آن نموده و در آنجا استقرار بخشیم .

(6) (ونمکن لهم فی الارض ونری فرعون وهامان وجنود هما منهم ماکانوایحذرون ): (و آنها را در زمین مکنت داده و از همین مستضعفان به فرعون و هامان ولشکریان آن دو سرنوشتی را نشان دهیم که از آن می گریختند) لذا خداوند اراده کرده بود تا فرعونیان را غرق کند و بنی اسرائیل را در جای ایشان مستقر گرداند و به آنها مکنت و ملک ببخشد، و این همان سرنوشت محتومی بود که فرعون و وزیرش هامان سایر لشکریان او از آن بیم داشتند و از ترس اینکه بنی اسرائیل بر آنها غلبه و ظهور بیابند و ملک و مال و سنت شان را از بین ببرند، اقدام به کشتن و آزارآنها می نمودند، اما این ظاهر امر بود و در باطن امر الهی به این تعلق گرفته بود تابنی اسرائیل را از یوغ بندگی فرعونیان نجات دهد و ایشان را در جای آنها مستقر گرداند.

(7) (واوحینا الی ام موسی ان ارضعیه فاذا خفت علیه فالقیه فی الیم ولا تخافی ولا تحزنی انا رآدوه الیک و جا علوه من المرسلین ): (و به مادر موسی وحی کردیم که او را شیر بده و همین که بر جان او بیمناک شدی ، او را به دریا بیانداز و مترس و غمگین مباش ، که ما او را به تو باز گردانیده و او را از پیامبران می نمائیم ) می فرماید ما با نوعی الهام و القاء قلبی بعد از آنکه مادر موسی ع او را به دنیا آوردبه او گفتیم : به موسی شیر بده تا وقتی که بر جان او ترسیدی ، که مبادا فرعونیان او رابکشند، در آن هنگام او به دریا بیانداز (مراد از دریا رود نیل است ) و دیگر از بابت جان او هراسان و اندوهگین نباش و بدان که ما او را به تو برمی گردانیم و او را از پیامبران قرارمی دهیم . و در آیه اختصار و ایجازی بکار رفته که از نظر بلاغت در حد اعجاز می باشد،چون در همین آیه کوتاه ، دو امر، دو نهی و دو بشارت وجود دارد.

(8) (فالتقطه ال فرعون لیکون لهم عدوا وحزنا ان فرعون وهامان وجنود هماکانوا خاطئین ): (پس آل فرعون موسی را از دریا برگرفتند، تا در آینده باعث اندوه ودشمنشان شود، آری فرعون و هامان و لشکریان آنها خطاکار بودند) (التقاط) یعنی برخوردن به چیزی و برداشتن آن بدون اینکه در جستجوی آن باشند.می فرماید: آل فرعون موسی ع را از دریا برگرفتند و نتیجه این کار این شد که همین موسی ع در آینده باعث اندوه و دشمنشان شد، و براستی فرعونیان در کشتن فرزندان مردم و زنده نگه داشتن موسی خطا کار بودند، آنها می خواستند مقدرات الهی را تغییردهند و کسی را که به پیش بینی کاهنان ، حکومت آنها را نابود خواهد کرد، از بین ببرند،اما اطفال بی گناه فراوانی را کشتند و در عوض ، آن برگزیده الهی را خود، از دریا بازگرفتند و با کمال جد و جهد حفظ نمودند و در دامان خود بزرگ کردند.

(9) (وقالت امرات فرعون قره عین لی ولک لا تقتلوه عسی ان ینفعنا اونتخذه ولدا وهم لایشعرون ): (و همسر فرعون گفت : این کودک نور چشم من و توست ، او رامکشید چه بسا ما را سود بخشد، یا او را به فرزندی بگیریم و ایشان نمی دانستند) خداوند محبت موسی را در دل همسر فرعون بیانداخت و در نتیجه او میانجی وواسطه نجات موسی شد و همینکه آثار جلالت و جذبه الهی را در وجود آن کودک مشاهده کرد از فرعون خواست تا او را نکشد بلکه وی را به فرزندی بگیرد (چون آنهافرزند نداشتند) و این سخنان در حالی گفته می شد که نه او و نه مخاطبانش نمی دانستند که چه می کنند و سرانجام کار چه خواهد شد.

(10) (واصبح فؤاد ام موسی فارغا ان کادت لتبدی به لولا ان ربطنا علی قلبهالتکون من المؤمنین ): (و قلب مادر موسی مطمئن و فارغ از اندوه گشت ، که اگر ما قلب او را محکم به خود ربط نمی دادیم تا از مؤمنان باشد، نزدیک بود که راز موسی را افشاکند) می فرماید قلب مادر موسی از خوف و اندوه و اضطراب و خیالهای پریشان آسوده گشت و اگر ما قلب او را به واسطه وحی خود آرام و فارغ نمی ساختیم و بواسطه آن ازمؤمنینی که به خدا رجاء واثق دارند و صبر می کنند، نمی گشت ، هر آینه نزدیک بوداسرار موسی را که می بایست مخفی می ماند، اظهار کند و دشمنان از راز او آگاه شوند.

(11) (وقالت لاخته قصیه فبصرت به عن جنب وهم لا یشعرون ): (وی به خواهر موسی گفت : از دور مراقب موسی باش ، که از او خبری بیابی و او موسی را ازدور زیر نظر داشت اما دربایان متوجه نبودند) یعنی مادر موسی به خواهر او که نامش مریم بوده امر می کند که دنبال صندوق رابگیرد و ببیند که آب صندوق را به کجا می برد و او بدنبال صندوق رفت و آن را از دورزیر نظر داشت و دید که خادمان فرعون او را از آب گرفتند اما آنها متوجه و ملتفت نشدند که او ایشان را زیرنظر دارد.

(12) (و حرمنا علیه المراضع من قبل فقالت هل ادلکم علی اهل بیت یکفلونه لکم وهم له ناصحون ): (و ما قبلا پستان همه زنان شیر ده را بر او حرام کرده بودیم ، درنتیجه موسی شیر هیچ زنی را نخورد، خواهرش گفت : آیا می خواهید شما را به خاندانی راهنمایی کنم که سرپرستی این کودک را برای شما به عهده بگیرند و خیرخواه اوباشند؟) یعنی ما قبل از اینکه خواهرش نزدیک شود به نحو تکوینی پستان سایر زنان شیرده رابر او حرام کردیم بطوریکه ، پستان احدی را قبول نکرد و در نتیجه خواهرش وقتی این وضع را دید به آل فرعون گفت : می خواهید شما را به خانواده ای راهنمایی کنم تا آنان سرپرستی این کودک را به نفع شما به عهده بگیرند و ایشان خیرخواه او باشند و به امر اواهتمام بورزند؟

(13) (فرددناه الی امه کی تقرعینها ولا تحزن ولتعلم ان وعد الله حق و لکن اکثرهم لایعلمون ): (در نتیجه ما او را به مادرش باز گردانیدیم تا چشمش روشن شود واندوه نخورد و بداند که وعده خدا حق است و لیکن بیشتر مردم نمی دانند) ظاهرا فرعونیان پیشنهاد خواهر موسی را پذیرفتند و چاره ای هم نداشتند، چون موسی هیچ زن شیردهی را نمی پذیرفت ، و او آنها را به مادر موسی راهنمایی نمود و آنهاموسی را برای شیردهی و کفالت به مادرش سپردند. پس با این نقشه و طرح این اسباب خداوند موسی را به مادرش بازگردانید، تا چشمش به وجود او روشن شود و غصه نخورد و نفسش راضی گردد و با مشاهده او علم یقینی پیدا کند که وعده خدا حق است و خداوند هرگز در وعده خود خلاف نمی کند. اما بیشتر مردم در وعده های خدا گرفتارشک و تردید هستند و دلهایشان مطمئن به آن نیست و قدرت مطلقه پروردگار را درک نمی کنند.

(14) (ولما بلغ اشده واستوی اتیناه حکما وعلما وکذلک نجزی المحسنین ): (وچون به حد رشدش رسید و جوانی کامل و تمام عیار شد به او حکمت و علم دادیم واین چنین به نیکوکاران پاداش می دهیم ) منظور از (بلوغ اشد) این است که انسان به مرحله ای از رشد برسد که نیروها و قوای بدنش به حداکثر قوت و شدت برسد و این امر غالبا در سن 18 سالگی صورت می گیرد. و (استواء) در اینجا به معنای اعتدال و استقرار در حیات است و مراد از (حکم ) اصابه نظر و رأی صواب در مورد امور مختلف و مراد از علم نیز علم لدنی و خدایی است که پروردگار آن را به هر کس بخواهد اختصاص می دهد، و مراد از (احسان ) نیز نیکویی درمرحله عقیده و عمل می باشد.

(15) (ودخل المدینه علی حین غفله من اهلها فوجد فیها رجلین یقتتلان هذامن شیعته وهذا من عدوه فاستغاثه الذی من شیعته علی الذی من عدوه فوکزه موسی فقضی علیه قال هذا من عمل الشیطان انه عدو مضل مبین ): (و موسی درهنگامی که مردم شهر غافل بودند وارد شهر شد و در آنجا به دو نفر برخورد که بایکدیگر نزاع می کردند که یکی از بنی اسرائیل بود و دیگری از قبطیان ، آنکه از پیروان موسی بود او را به علیه قبطی یاری طلبید، پس موسی مرد قبطی را ضربه ای زد که در اثرآن فرد قبطی مرد، موسی با خود گفت : این امر از عمل شیطان بود همانا او دشمنی گمراه کننده و آشکار است ) موسی چون نزد فرعون و در قصر زندگی می کرد ظاهرا تا این زمان از قصر خارج نشده بود، اما سرانجام یک روز هنگامی که مردم دکانها و بازار را تعطیل کرده و به خانه می رفتند و خیابانها خلوت بوده (احتمالا هنگام ظهر یا اواسط شب ) موسی وارد شهرمصر می شود و در آنجا دو نفر را می بیند که مشغول جدال و نزاع بوده اند که یکی ازایشان فردی قبطی و از قوم فرعون و دیگری فردی بنی اسرائیل بوده یعنی انتساب به دین ابراهیم و اسحاق و یعقوب داشته اگرچه که در آن زمان از دین توحید جز اسمی باقی نمانده بود و بنی اسرائیل تظاهر به عبادت فرعون می کردند، به هر جهت فرد بنی اسرائیلی از موسی نصرت و کمک طلبید تا او را بر علیه قبطی یاری کند و موسی ع آن فرد قبطی را با مشت یا با کف دست ضربه ای زد تا او را دفع کند، اما در اثر آن ضربه ، فرد قبطی جابجا مرد، یعنی موسی بدون عمد و بطور اتفاقی مرتکب قتل شد و آنگاه در مقام ندامت با خود گفت : این مشاجره و درگیری که به فوت قبطی منجر شد از وساوس شیطان و اعمال او نشأت می گیرد و اوست که میان این دو نفر عداوت افکند و مرا وادار به مداخله و درگیری نمود، چون او دشمنی گمراه کننده و آشکار است و اینکه این عمل رااضلال شیطان نامید برای این بود که اگر چه عمل او معصیتی که موجب مؤاخذه باشدنبود و صرفا اشتباه و خطا بود و بلکه جنبه دفاع از مرد اسرائیلی در برابر مردی کافر وظالم را داشت ، اما به هر جهت این خطا منسوب به خدا نبود، بلکه منسوب به شیطان بود،چون این واقعه از اشتباه و سؤ تدبیر ناشی می شد و بزودی فرعون و بزرگان قبطی را برعلیه او تحریک می کرد و این امر همان چیزی بود که شیطان اراده آن را داشت‌.

(16) (قال رب انی ظلمت نفسی فاغفر لی فغفر له انه هو الغفور الرحیم ):(موسی گفت : پروردگارا من به نفس خود ستم کردم پس مرا بیامرز، و خدا هم اثر جرم او را محو کرد و او را آمرزید، آری خدا آمرزنده مهربان است ) موسی در اینجا در پیشگاه پروردگار خود اقرار می کند که به نفس خود ستم کرده ،چون نفس خود را مورد خطر قرار داده و آنگاه از خداوند درخواست می کند تا اثر این عمل را خنثی کند و او را از عواقب وخیم آن خلاص نماید و خداوند هم او را از شرفرعونیان و از این اندوه نجات داد چون او آمرزنده و مهربان است .

(17) (قال رب بما انعمت علی فلن اکون ظهیرا للمجرمین ): (موسی گفت :پروردگارا به خاطر این نعمتی که من دادی ، هرگز پشتیبان مجرمین نمی شوم ) در این عبارت موسی ع با خدای خود عهد و پیمان می بندد که به واسطه این نعمتی که خدا به او ارزانی داشته دیگر هرگز هیچ مجرمی را در جرمش کمک نکند، تا شکرنعمات الهی را به جا آورده باشد، و مراد از نعمت ، ولایت الهی است که خداوند آن رابه اهل صراط مستقیم (یعنی انبیاء، صدیقین ، شهداء و صالحین ) اختصاص داده است و از همین جا معلوم می شود مراد از (مجرمین ) امثال فرعون و درباریان او هستند، نه امثال آن مرد اسرائیلی که موسی او را یاری کرد، چون ، نه یاری کردن او جرم بود و نه سیلی زدن موسی به قبطی و چگونه ممکن است صاحب ولایت الهی و اهل صراطمستقیم مرتکب جرم و معصیت شود، با اینکه به شهادت قرآن دارای علم و حکم ‌می‌باشد؟

(18) (فاصبح فی المدینه خائفا یترقب فاذا الذی استنصره بالامس یستصرخه قال له موسی انک لغوی مبین ): (فردای آن روز در شهر نگران و هراسان می گشت ،ناگهان همان شخص دیروزی را که از او نصرت طلبیده بود دید، موسی به او گفت ، هماناتو گمراهی آشکاری ) ظاهرا موسی بعد از آن جریان و قتل قبطی ، دیگر به قصر فرعون برنگشته و شب رادر مصر بسر برده ، می فرماید موسی با حالت ترس و نگرانی در شهر شب را به صبح رسانید و دوباره همان مردی که دیروز او را به یاری طلبیده بود، با صدای بلند، از اویاری خواست که مرا از چنگ یک قبطی دیگر نجات بده و موسی از در توبیخ وسرزنش به او گفت : معلوم می شود که تو آشکارا گمراه هستی و نمی خواهی راه رشد وصواب را در پیش بگیری ، چون او با مردی نزاع و مقاتله می کرد که از نزاع با آنها جز شرو فساد برنمی خاست .

(19) (فلما ان اراد ان یبطش بالذی هو عدو لهما قال یا موسی اترید ان تقتلنی کما قتلت نفسا بالامس ان ترید الا ان تکون جبارا فی الارض وما ترید ان تکون من المصلحین ): (همین که خواست به شخص قبطی که دشمن او و آن مرد بود دست بگشاید و او را تنبیه کند، مرد اسرائیلی گفت : آیا می خواهی مراهم بکشی ؟ چنانچه دیروز هم شخصی را کشتی ، معلوم می شود تو جز جباری در زمین قصدی نداری ونمی خواهی از صلح جویان باشی ) ظاهرا به محض اینکه موسی می خواهد بر آن فرد قبطی خشم بگیرد و او را تنبیه کند، مرد اسرائیلی خیال کرد موسی با آن توبیخ و عتابش قصد دارد، وی را به قتل برساند، لذا از خشم موسی بیمناک شد و گفت : ای موسی آیا می خواهی مرا هم بکشی ،همانطور که دیروز یک نفر را کشتی ؟ و از سخن او، فرد قبطی فهمید که قاتل قبطی دیروز موسی بوده است و لذا برگشت تا این ماجرا را به دربار گزارش دهد.

(20) (وجاء رجل من اقصا المدینه یسعی قال یا موسی ان الملا یاتمرون بک لیقتلوک فاخرج انی لک من الناصحین ): (و از آخر شهر مردی دوان دوان آمد وگفت : ای موسی درباریان درباره تو مشورت کردند تا تو را بکشند، پس فرار کن و ازشهر بیرون برو، همانا من از خیرخواهان تو هستم ) ظاهرا قصر فرعون خارج از شهر بود و مردی از دوستداران و هواخواهان موسی که در جلسه مشورت فرعونیان حضور داشته ، از قصر خارج شده و به شهر آمده تا موسی راخبردار کند که فرعونیان قصد کشتن او را دارند و به او پیشنهاد کرد که از شهر خارج شود و برای تأکید کلام خود افزود، من از خیرخواهان تو هستم . یعنی دروغ نمی گویم وقصد خیانت به تو را ندارم .