ترجمه سوره قصص ( از آیه 21 تا آیه 40 )
ساعت ٦:٥٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،ترجمه سوره قصص

فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً یَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنی‏ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمینَ21وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْیَنَ قالَ عَسى‏ رَبِّی أَنْ یَهْدِیَنی‏ سَواءَ السَّبیلِ22وَ لَمَّا وَرَدَ ماءَ مَدْیَنَ وَجَدَ عَلَیْهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ یَسْقُونَ وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَیْنِ تَذُودانِ قالَ ما خَطْبُکُما قالَتا لا نَسْقی‏ حَتَّى یُصْدِرَ الرِّعاءُ وَ أَبُونا شَیْخٌ کَبیرٌ23فَسَقى‏ لَهُما ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ فَقالَ رَبِّ إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقیرٌ24فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشی‏ عَلَى اسْتِحْیاءٍ قالَتْ إِنَّ أَبی‏ یَدْعُوکَ لِیَجْزِیَکَ أَجْرَ ما سَقَیْتَ لَنا فَلَمَّا جاءَهُ وَ قَصَّ عَلَیْهِ الْقَصَصَ قالَ لا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمینَ25قالَتْ إِحْداهُما یا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمینُ26قالَ إِنِّی أُریدُ أَنْ أُنْکِحَکَ إِحْدَى ابْنَتَیَّ هاتَیْنِ عَلى‏ أَنْ تَأْجُرَنی‏ ثَمانِیَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِکَ وَ ما أُریدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَیْکَ سَتَجِدُنی‏ إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحینَ27قالَ ذلِکَ بَیْنی‏ وَ بَیْنَکَ أَیَّمَا الْأَجَلَیْنِ قَضَیْتُ فَلا عُدْوانَ عَلَیَّ وَ اللَّهُ عَلى‏ ما نَقُولُ وَکیلٌ28فَلَمَّا قَضى‏ مُوسَى الْأَجَلَ وَ سارَ بِأَهْلِهِ آنَسَ مِنْ جانِبِ الطُّورِ ناراً قالَ لِأَهْلِهِ امْکُثُوا إِنِّی آنَسْتُ ناراً لَعَلِّی آتیکُمْ مِنْها بِخَبَرٍ أَوْ جَذْوَةٍ مِنَ النَّارِ لَعَلَّکُمْ تَصْطَلُونَ29فَلَمَّا أَتاها نُودِیَ مِنْ شاطِئِ الْوادِ الْأَیْمَنِ فِی الْبُقْعَةِ الْمُبارَکَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَنْ یا مُوسى‏ إِنِّی أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعالَمینَ30وَ أَنْ أَلْقِ عَصاکَ فَلَمَّا رَآها تَهْتَزُّ کَأَنَّها جَانٌّ وَلَّى مُدْبِراً وَ لَمْ یُعَقِّبْ یا مُوسى‏ أَقْبِلْ وَ لا تَخَفْ إِنَّکَ مِنَ الْآمِنینَ31اسْلُکْ یَدَکَ فی‏ جَیْبِکَ تَخْرُجْ بَیْضاءَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ وَ اضْمُمْ إِلَیْکَ جَناحَکَ مِنَ الرَّهْبِ فَذانِکَ بُرْهانانِ مِنْ رَبِّکَ إِلى‏ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ إِنَّهُمْ کانُوا قَوْماً فاسِقینَ32قالَ رَبِّ إِنِّی قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْساً فَأَخافُ أَنْ یَقْتُلُونِ33وَ أَخی‏ هارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّی لِساناً فَأَرْسِلْهُ مَعی‏ رِدْءاً یُصَدِّقُنی‏ إِنِّی أَخافُ أَنْ یُکَذِّبُونِ34قالَ سَنَشُدُّ عَضُدَکَ بِأَخیکَ وَ نَجْعَلُ لَکُما سُلْطاناً فَلا یَصِلُونَ إِلَیْکُما بِآیاتِنا أَنْتُما وَ مَنِ اتَّبَعَکُمَا الْغالِبُونَ35فَلَمَّا جاءَهُمْ مُوسى‏ بِآیاتِنا بَیِّناتٍ قالُوا ما هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُفْتَرىً وَ ما سَمِعْنا بِهذا فی‏ آبائِنَا الْأَوَّلینَ36وَ قالَ مُوسى‏ رَبِّی أَعْلَمُ بِمَنْ جاءَ بِالْهُدى‏ مِنْ عِنْدِهِ وَ مَنْ تَکُونُ لَهُ عاقِبَةُ الدَّارِ إِنَّهُ لا یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ37وَ قالَ فِرْعَوْنُ یا أَیُّهَا الْمَلَأُ ما عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْری فَأَوْقِدْ لی‏ یا هامانُ عَلَى الطِّینِ فَاجْعَلْ لی‏ صَرْحاً لَعَلِّی أَطَّلِعُ إِلى‏ إِلهِ مُوسى‏ وَ إِنِّی لَأَظُنُّهُ مِنَ الْکاذِبینَ38وَ اسْتَکْبَرَ هُوَ وَ جُنُودُهُ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَیْنا لا یُرْجَعُونَ39فَأَخَذْناهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْناهُمْ فِی الْیَمِّ فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الظَّالِمینَ40

 

ترجمه آیت الله مکارم شیرازی :

(21) موسی از شهر خارج شد در حالی که ترسان بود و هر لحظه در انتظار حادثه ای عرض کرد: «پروردگارا! مرا از این قوم ظالم رهایی بخش!»

(22) و هنگامی که متوجّه جانب مدین شد گفت: «امیدوارم پروردگارم مرا به راه راست هدایت کند!»

(23) و هنگامی که به ( چاه ) آب مدین رسید ، گروهی از مردم را در آنجا دید که چهارپایان خود را سیراب می کنند و در کنار آنان دو زن را دید که مراقب گوسفندان خویشند ( و به چاه نزدیک نمی شوند موسی ) به آن دو گفت: «کار شما چیست؟ ( چرا گوسفندان خود را آب نمی دهید؟! ) » گفتند: «ما آنها را آب نمی دهیم تا چوپانها همگی خارج شوند و پدر ما پیر مرد کهنسالی است ( و قادر بر این کارها نیست. ) !»

(24) موسی برای ( گوسفندان ) آن دو آب کشید سپس رو به سایه آورد و عرض کرد: «پروردگارا! هر خیر و نیکی بر من فرستی ، به آن نیازمندم!»

(25) ناگهان یکی از آن دو ( زن ) به سراغ او آمد در حالی که با نهایت حیا گام برمی داشت ، گفت: «پدرم از تو دعوت می کند تا مزد آب دادن ( به گوسفندان ) را که برای ما انجام دادی به تو بپردازد.» هنگامی که موسی نزد او [ شعیب ] آمد و سرگذشت خود را شرح داد ، گفت: «نترس ، از قوم ظالم نجات یافتی!»

(26) یکی از آن دو ( دختر ) گفت: «پدرم! او را استخدام کن ، زیرا بهترین کسی را که می توانی استخدام کنی آن کسی است که قویّ و امین باشد ( و او همین مرد است ) !»

(27) ( شعیب ) گفت: «من می خواهم یکی از این دو دخترم را به همسری تو درآورم به این شرط که هشت سال برای من کار کنی و اگر آن را تا ده سال افزایش دهی ، محبّتی از ناحیه توست من نمی خواهم کار سنگینی بر دوش تو بگذارم و ان شاء اللَّه مرا از صالحان خواهی یافت»

(28) ( موسی ) گفت: « ( مانعی ندارد ، ) این قراردادی میان من و تو باشد البته هر کدام از این دو مدّت را انجام دهم ستمی بر من نخواهد بود ( و من در انتخاب آن آزادم ) ! و خدا بر آنچه ما می گوییم گواه است!»

(29) هنگامی که موسی مدّت خود را به پایان رسانید و همراه خانواده اش ( از مدین به سوی مصر ) حرکت کرد ، از جانب طور آتشی دید! به خانواده اش گفت: «درنگ کنید که من آتشی دیدم! ( می روم ) شاید خبری از آن برای شما بیاورم ، یا شعله ای از آتش تا با آن گرم شوید!»

(30) هنگامی که به سراغ آتش آمد ، از کرانه راست درّه ، در آن سرزمین پر برکت ، از میان یک درخت ندا داده شد که: «ای موسی! منم خداوند ، پروردگار جهانیان!

(31) عصایت را بیفکن!» هنگامی که ( عصا را افکند و ) دید همچون ماری با سرعت حرکت می کند ، ترسید و به عقب برگشت ، و حتّی پشت سر خود را نگاه نکرد! ندا آمد: «برگرد و نترس ، تو در امان هستی!

(32) دستت را در گریبان خود فروبر ، هنگامی که خارج می شود سفید و درخشنده است بدون عیب و نقص و دستهایت را بر سینه ات بگذار ، تا ترس و وحشت از تو دور شود! این دو [ معجزه عصا و ید بیضا ] برهان روشن از پروردگارت بسوی فرعون و اطرافیان اوست ، که آنان قوم فاسقی هستند!»

(33) عرض کرد: «پروردگارا! من یک تن از آنان را کشته ام می ترسم مرا به قتل برسانند!

(34) و برادرم هارون زبانش از من فصیحتر است او را همراه من بفرست تا یاور من باشد و مرا تصدیق کند می ترسم مرا تکذیب کنند!»

(35) فرمود: «بزودی بازوان تو را بوسیله برادرت محکم ( و نیرومند ) می کنیم ، و برای شما سلطه و برتری قرار می دهیم و به برکت آیات ما ، بر شما دست نمی یابند شما و پیروانتان پیروزید!»

(36) هنگامی که موسی معجزات روشن ما را برای آنان آورد ، گفتند: «این چیزی جز سحر نیست که بدروغ به خدا بسته شده ما هرگز چنین چیزی را در نیاکان خود نشنیده ایم!»

(37) موسی گفت: «پروردگارم از حال کسانی که هدایت را از نزد او آورده اند ، و کسانی که عاقبت نیک سرا ( ی دنیا و آخرت ) از آن آنهاست آگاهتر است! مسلّماً ظالمان رستگار نخواهند شد!»

(38) فرعون گفت: «ای جمعیت اشراف! من خدایی جز خودم برای شما سراغ ندارم. ( امّا برای تحقیق بیشتر ، ) ای هامان ، برایم آتشی بر گل بیفروز ( و آجرهای محکم بساز ) ، و برای من برج بلندی ترتیب ده تا از خدای موسی خبر گیرم هر چند من گمان می کنم او از دروغگویان است!»

(39) ( سرانجام ) فرعون و لشکریانش بدون حقّ در زمین استکبار کردند ، و پنداشتند بسوی ما بازگردانده نمی شوند!

(40) ما نیز او و لشکریانش را گرفتیم و به دریا افکندیم اکنون بنگر پایان کار ظالمان چگونه بود!