تفسیر سوره فاطر ( از آیه 21 تا آیه 40 )
ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ شهریور ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره فاطر

وَ لاَ الظِّلُّ وَ لاَ الْحَرُورُ21وَ ما یَسْتَوِی الْأَحْیاءُ وَ لاَ الْأَمْواتُ إِنَّ اللَّهَ یُسْمِعُ مَنْ یَشاءُ وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ22إِنْ أَنْتَ إِلاَّ نَذیرٌ23إِنَّا أَرْسَلْناکَ بِالْحَقِّ بَشیراً وَ نَذیراً وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاَّ خَلا فیها نَذیرٌ24وَ إِنْ یُکَذِّبُوکَ فَقَدْ کَذَّبَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ وَ بِالزُّبُرِ وَ بِالْکِتابِ الْمُنیرِ25ثُمَّ أَخَذْتُ الَّذینَ کَفَرُوا فَکَیْفَ کانَ نَکیرِ26أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ ثَمَراتٍ مُخْتَلِفاً أَلْوانُها وَ مِنَ الْجِبالِ جُدَدٌ بیضٌ وَ حُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُها وَ غَرابیبُ سُودٌ27وَ مِنَ النَّاسِ وَ الدَّوَابِّ وَ الْأَنْعامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ کَذلِکَ إِنَّما یَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ إِنَّ اللَّهَ عَزیزٌ غَفُورٌ28إِنَّ الَّذینَ یَتْلُونَ کِتابَ اللَّهِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَةً یَرْجُونَ تِجارَةً لَنْ تَبُورَ29لِیُوَفِّیَهُمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ غَفُورٌ شَکُورٌ30وَ الَّذی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ مِنَ الْکِتابِ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ إِنَّ اللَّهَ بِعِبادِهِ لَخَبیرٌ بَصیرٌ31ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتابَ الَّذینَ اصْطَفَیْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَیْراتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبیرُ32جَنَّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَها یُحَلَّوْنَ فیها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً وَ لِباسُهُمْ فیها حَریرٌ33وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَکُورٌ34الَّذی أَحَلَّنا دارَ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لا یَمَسُّنا فیها نَصَبٌ وَ لا یَمَسُّنا فیها لُغُوبٌ35وَ الَّذینَ کَفَرُوا لَهُمْ نارُ جَهَنَّمَ لا یُقْضى‏ عَلَیْهِمْ فَیَمُوتُوا وَ لا یُخَفَّفُ عَنْهُمْ مِنْ عَذابِها کَذلِکَ نَجْزی کُلَّ کَفُورٍ36وَ هُمْ یَصْطَرِخُونَ فیها رَبَّنا أَخْرِجْنا نَعْمَلْ صالِحاً غَیْرَ الَّذی کُنَّا نَعْمَلُ أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْکُمْ ما یَتَذَکَّرُ فیهِ مَنْ تَذَکَّرَ وَ جاءَکُمُ النَّذیرُ فَذُوقُوا فَما لِلظَّالِمینَ مِنْ نَصیرٍ37إِنَّ اللَّهَ عالِمُ غَیْبِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ عَلیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ38هُوَ الَّذی جَعَلَکُمْ خَلائِفَ فِی الْأَرْضِ فَمَنْ کَفَرَ فَعَلَیْهِ کُفْرُهُ وَ لا یَزیدُ الْکافِرینَ کُفْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ إِلاَّ مَقْتاً وَ لا یَزیدُ الْکافِرینَ کُفْرُهُمْ إِلاَّ خَساراً39قُلْ أَ رَأَیْتُمْ شُرَکاءَکُمُ الَّذینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَرُونی‏ ما ذا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْکٌ فِی السَّماواتِ أَمْ آتَیْناهُمْ کِتاباً فَهُمْ عَلى‏ بَیِّنَةٍ مِنْهُ بَلْ إِنْ یَعِدُ الظَّالِمُونَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً إِلاَّ غُرُوراً40

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(21) (و لاالظـل ولاالحرور):(و نه سایه و نه آفتاب )

(22) (و مایستوی الاحیاء ولاالاموات ان الله یسمع من یشاء وما انت بمسمع من فی القبور): (و زندگان با مردگان یکسان نیستند که همانا خدا هدایت خودرا به هرکس بخواهد می شنواند و تو نمی توانی چیزی را به مردگانی که درگورستان کفرو جهل فرو رفته اند بشنوانی )

(23) (ان انت الا نذیر): (تو جز بیم رسانی نیستی )ظاهرا این آیات می خواهد از راه تشبیه بفهماند که افراد تزکیه شده با افراد مکذب یکسان نیستند و به منظور تاکید نفی ، حرف (لا) چند مرتبه تکرار شده است .(حرور) به معنای شدت حرارت آفتاب و یا باد سموم است .به هرحال دراین آیات تمثیل هایی برای مؤمن وکافر وجود دارد و می خواهد آثاروتبعات اعمال آنها را شرح دهد.لذا مؤمن ، بصیر و نورانی و زنده است ، چون ایمان او را احیاء کرده ، یعنی مؤمن قبل از ایمان مرده بود و خدای تعالی به واسطه هدایت و ایمان او را زنده کرد، زیرا اودر نفس خود استعداد آن را داشت و آنگاه خطاب به رسولخدا ص می فرماید تو ای رسول ما نمی توانی به این کفاری که بر دلهایشان مهر زده شده و چون مردگانی هستندکه در گور جهل و غفلت و گمراهی خفته اند، چیزی را بشنوانی و آنها را هدایت کنی و تو وظیفه ای غیر از انذار آنها نداری .

(24) (انا ارسلناک بالحق بشیرا و نذیرا وان من امه الا خلافیهانذیر):(همانا ما تو را به حق بشارت دهنده و بیم رسان فرستادیم و هیچ امتی نیست مگر اینکه بیم رسانی در آن بوده .)یعنی ای پیامبر ما تو را برای بشارت و انذار خلق فرستاده ایم و این کار ما امری نوظهور و بی سابقه نیست بلکه این سنت الهی است که همواره درمیان همه امتهارسولانی را جهت انذار می فرستاده .

(25) (وان یکذبوک فقد کذب الذین من قبلهم جاء تهم رسلهم بالبینات وبالزبر و بالکتاب المنیر): (واگر تو را تکذیب می کنند، به تحقیق کسانی که قبل ازایشان بودند و پیامبرانشان با معجزات و پیامها و کتاب آشکار و روشن به نزدشان آمدند، آنها را تکذیب کردند)(بینات ) یعنی آیات و معجزات آشکار. (زبر) یعنی مصاحفی که متضمن یاد خدابوده ، اما فاقد احکام و شرایع بوده است و (کتاب منیر) یعنی کتابهای آسمانی حاوی احکام و شرایع مانند کتاب نوح و ابراهیم و موسی و عیسی .این آیه نیز در مقام تسلیت و دلگرمی رسولخداست تا بداند که تکذیب امت او امرنوظهور و بی سابقه ای نیست .

(26) (ثم اخذت الذین کفروافکیف کان نکیر): (سپس من آنها را که کفرورزیدند، مؤاخذه کردم و انکار آنها چگونه بود؟)(اخذ) کنایه از عذاب است و (نکیر) به معنای انکار می باشد.می فرماید: من در اثر کفر و تکذیبشان آنها را با عذاب خود مؤاخذه کردم ، سپس دیدید که نتیجه انکار آنها چگونه بود؟ یعنی بدانید که اکنون نیز اگر مرتکب کفر وتکذیب شوید شما را عذاب خواهم کرد.

(27) (الم تر ان الله انزل من السماء ماء فاخرجنا به ثمرات مختلفا الوانهاومن الجبال جدد بیض و حمر مختلف الوانها و غرابیب سود): (آیا ندیدی که خدااز آسمان آبی فرستاد. پس با آن میوه هایی از زمین بیرون آوردیم که رنگهای مختلف دارد ونیزازکوههاراههای سفیدو سرخ بارنگهای مختلف وسیاهی های غلیظپدیدآوردیم )این آیه حجت دیگری بر توحید است با این بیان که خداوند با کمال قدرت وحکمت خود بارانها را از آسمان نازل می کند و نباتات و میوه ها را می رویاند و چون آب باران واحد است قاعدتا اگر بیرون آمدن میوه ها فقط مستند به باران بود، باید همه میوه ها یکرنگ باشند، با اینکه می بینیم میوه ها رنگهای مختلفی دارند، پس این امر به دست تدبیر الهی است و نیز خداوند به تدبیر خود در بعضی از کوهها راههایی سفید وسرخ و سیاه پدید آورده و این اختلاف رنگ در کوهها یا راههای میان آنها ناشی ازاختلاف ترکیبات و عناصر آنهاست .

(28) (و من الناس والدوآب والانعام مختلف الوانه کذلک انمایخشی الله من عباده العلموءا ان الله عزیز غفور): (و بعضی از آدمیان و جانوران وچهارپایان نیز به رنگهای مختلف هستند، و همانا منحصرا از میان بندگان خدا فقطدانایان از او بیم دارند و خدا نیرومند و آمرزنده است .)یعنی بعضی از مردم و حیوانات نیز مانند کوهها و میوه ها دارای رنگهای مختلف هستند و این امر نیز ناشی از تدبیر خداست .آنگاه می فرماید این آیات اثر خود را که ایمان حقیقی به خدا و خشیت از اوست تنها در علماء می بخشد نه در جاهلان ، و انذار هم فقط در آنها نتیجه بخش است و مراداز (علماء) علماء بالله هستند، یعنی کسانی که خدای سبحان را به اسماء و صفات وافعالش می شناسند و دلهایشان به واسطه آن آرامش می یابد و شک و تردید از آنهازایل می شود و در اثر آن باطنشان خاشع و ظاهرشان خاضع و فروتن می گردد.و درآخرمی فرماید خداعزیز و آمرزنده است پس بواسطه عزت وغلبه اش عارفان ازاو خشیت دارند و به جهت آمرزندگی و مغفرتش به او ایمان دارند ومشتاق به لقاءاوهستند.

(29) (ان الذین یتلون کتاب الله واقامواالصلوه وانفقواممارزقناهم سراوعلانیه یرجون تجاره لن تبور): (همانا کسانیکه کتاب خدا را می خوانند و نماز بپامی دارند و از آنچه روزیشان داده ایم در پنهان و آشکار انفاق می کنند به تجارتی که نابودی ندارد امید بسته اند.)

(30) (لیوفیهم اجورهم و یزیدهم من فضله انه غفور شکور): (تا خداپاداش آنها را تمام و کمال بدهد و از کرم و فضل خویش برآنها بیافزاید، همانا اوآمرزنده و بسیار شکرگزار است .)(تلاوت کتاب ) یعنی خواندن قرآن و (اقامه نماز) به معنای تداوم در برآوردن آن ومحافظت بر عدم ترک آن است و انفاق سری و علنی یعنی اینکه آنها از مال خود به فقرا می دهند اما در انفاقهای مستحبی از بیم ریا، آن را پنهانی می دهند و در انفاق واجب برای شیوع یافتن اطاعت خدا و تشویق دیگران ، آن را بصورت آشکارامی بخشند.به هرحال این چنین افرادی به تجارتی امید دارند که به هیچ وجه خسارت و ضررنمی آورد، چون آنها با خدا معامله کرده اند و این اعمال را انجام داده اند تا خداوندپاداشهایشان را بطور کامل بدهد و چیزی از ثواب اعمال آنها از ایشان فوت نشود،بلکه خداوند از فضل خود نیز بر پاداش آنها می افزاید همچنانکه فرمود (من جاءبالحسنه فله خیر منها هرکس عمل نیکی بیاورد پاداشی بهتر از آن خواهدداشت )، یا در جای دیگر پاداش آنها را ده برابر نامید ممکن است مراد از آن زیادتی از غیر سنخ ثواب اعمال باشد همچنانکه می فرماید (لهم مایشاؤون فیها ولدینامزید در بهشت برای آنها هر چه بخواهند هست و نزد ما بیش از آن نیز خواهدبود.)

(31) (والذی اوحینا الیک من الکتاب هوالحق مصدقالمابین یدیه ان الله بعباده لخبیر بصیر): (آنچه از این قرآن به تو وحی کردیم حق است و تصدیق کننده کتابهای قبلی می باشد همانا خداوند نسبت به بندگانش آگاه و بیناست )می فرماید این قرآن کتاب حقی است که به هیچ وجه باطل در آن راه ندارد وکتابهای آسمانی پیش از خود را تایید می کند وخداوند چون نسبت به اعمال و احوال بندگان آگاه و بیناست کتابهای هدایت کننده را بوسیله رسولانش برای آنها ارسال می نماید.

(32) (ثم اورثناالکتاب الذین اصطفینا من عبادنا فمنهم ظالم لنفسه ومنهم مقتصد ومنهم سابق بالخیرات باذن الله ذلک هوالفضل الکبیر آنگاه این کتاب را به کسانی از بندگان خود که انتخابشان کرده ایم به میراث دادیم ، پس بعضی ازایشان به نفس خود ستمگرند و بعضی میانه رو هستند و برخی از آنها به اذن خدا به سوی نعمات و خیرات می شتابند، این همان فضل بزرگ است .)می فرماید: بعد از آنکه ما قرآن را به تو وحی کردیم ، آن را به ذریه تو به ارث دادیم ، البته آن ذریه ای که ما آنها را اختیار کرده و از بین همه بزرگان آنان را خالص کرده و برگزیدیم که منظور امامان اولاد فاطمه زهرا(س ) می باشند و از هر دو گروه سنی و شیعه از رسولخدا نقل شده که (من میان شما دو چیز گرانبها باقی می گذارم ،کتاب خدا و عترتم اهل بیتم که آندو از هم جدا نخواهند شد تا وقتی که نزد من در کنارحوض کوثر بر من وارد شوند) پس خداوند کتاب قرآن را به معصومین ع ارث داده نه همه بندگان ، چون بعضی از بندگان ظالم به نفس خود بوده و گناهکارند و بعضی میانه رو هستند و به خیرات نزدیکترند و گروه سوم شتابنده بسوی خیرات می باشندیعنی به درجات قرب نزدیک هستند و به خاطر فعل خیرات ، برآن دو طائفه دیگرامامت دارند و به سبب همین امامت مستحق وراثت کتاب می باشند و این امر به اذن خداست چون آنها در هیچ فعلی مستقل از پروردگار خود نیستند و این ارث دادن کتاب ، فضلی بزرگ از ناحیه خداست که فعالیت و کوشش کسی در آن مؤثر نیست وچنان نیست که کسی از راه عمل به وظایف به این فضل نایل شود. برخی مفسران گفته اند مراد از بندگان برگزیده و سابق به خیرات علماء امت یا امت محمد ص هستند که این قول ضعیفی است .

(33) (جنات عدن یدخلونهایحلون فیها من اساورمن ذهب ولؤلؤاولباسهم فیها حریر): (بهشتهای جاویدی که وارد آن شوند و در آنجا با دستبندهایی از طلا و مروارید زینت کنند و لباسشان در آنجا حریر است )دراینجا آن فضل کبیر را توضیح می دهد و می فرماید آن فضل بزرگ بهشتهای جاویدی است که در آن نعماتی چنین وچنان برایشان آماده شده و که خداوند از فضل خود به آنان می بخشد.

(34) (وقالوا الحمدلله الذی اذهب عناالحزن ان ربنالغفور شکور): (وگویند:سپاس مخصوص خدایی است که غم و اندوه را از ما ببرد همانا پروردگار ما آمرزنده وشکرگزار است )

(35) (الذی احلنا دار المقامه من فضله لایمسنا فیها نصب ولایمسنا فیهالغوب ): (همان خدایی که از کرم خویش ما را به این سرای دائم وارد کرد که در اینجاهیچ رنج و ملالی به ما نمی رسد)این حکایت گفتار ظالمان به نفس و مقتصدین از امت پیامبر ص است چون سابقین به خیرات گناهی در صحیفه اعمال خود ندارند تا از بابت آن اندوهگین و هراسان باشند، و مراد از (حزن ) شدائد و مصائب و اندوهی است که در دنیا داشته اند و برخی دیگر گفته اند مراد از آن ، اندوهی است که بعد از مرگ و قبل از ورود به بهشت آنها رااحاطه می کند که منشاء آن ترس از گناهان است .به همین دلیل هم پروردگار خود را با صفت آمرزنده و شکور یاد می کنند چون خداوند لغزشهای آنها را آمرزیده و از فضل خود ثواب آنها را افزون نموده است .و در ادامه در ثنای پروردگار خود می گویند او خدایی است که ما را به منزلی واردنموده که هیچکس از آنجا بیرون نمی رود و کوچ نمی کند و ما را بدون استحقاق دربهشتی وارد کرده که مشقت و تعبی در آن نیست و ما در آنجا در طلب آنچه می خواهیم دچار خستگی و کندی نمی شویم ، چون هرچه آرزو کنیم در آنجا هست‌.

(36) (و الذین کفروا لهم نارجهنم لایقضی علیهم فیموتوا ولا یخفف عنهم من عذابها کذلک نجزی کل کفور): (و کسانیکه کفر ورزیدند، برایشان آتش جهنم است که نه مرگشان می دهند که بمیرند و نه عذاب جهنم را از آنان سبک می کنند،اینچنین هر کفر پیشه ای را سزا می دهیم .)یعنی آتش جهنم جزای مخصوص کافران است که از آنها جدا نمی شوند و درآنجا نه حکم مرگ بر آنها رانده می شود که بمیرند و از عذاب رها شوند ونه عذاب آتش از آنها تخفیف می پذیرد تا اندکی بیاسایند بلکه آن عذاب عظیم ملازم آنهاخواهد بود و در آخر فرمود: ما اینچنین هر کفران پیشه ناسپاسی را جزا می دهیم .همچنانکه در جای دیگری در وصف دوزخیان و از قول آنها نقل می شود (و نادوایامالک لیقض علینا ربک قال انکم ماکثون گویند: ای مالک جهنم باید پروردگارت در باره ما حکم مرگ براند، گوید همانا شما ماندگار خواهیدبود.)

(37) (وهم یصطرخون فیها ربنا اخرجنا نعمل صالحا غیرالذی کنا نعمل اولم نعمرکم ما یتذکرفیه من تذکر وجاء کم النذیر فذوقوا فماللظالمین من نصیر): (و آنها در جهنم فریاد زنند: پروردگارا ما را از اینجا خارج کن تا کارشایسته ای غیر از آنچه می کردیم ، انجام دهیم . خطاب رسد: آیا آنقدر عمرتان ندادیم که هر که اهل پند گرفتن بود اندرز پذیرد؟ و بیم رسان نیز برایتان آمد. پس بچشید که ستمگران یاوری ندارند.)یعنی کفار در آتش جهنم با ناله و استغاثه شیون می کنند و می گویند: پروردگارا مارا از جهنم بیرون آور تا عمل صالحی غیر از آنچه در دنیا عمل کردیم بجا آوریم ، درپاسخ به آنها گفته می شود: هرگز€ مگر ما به شما عمر کافی ندادیم که در آن هرکس می خواست متذکر شود، مجال آن را داشته باشد؟ اما شما متذکر نشدید و ایمان نیاوردید، به علاوه اینکه پیامبر بیم رسان هم به نزد شما آمد اما شما به او ایمان نیاورده و کفر ورزیدید حال بچشید این عذاب را که ستمکاران یاوری نخواهند داشت تا آنان رااز عذاب برهاند و چگونه داشته باشند با اینکه یاوران دنیایی آنها درکنارشان دچارعذابند؟

(38) (ان الله عالم غیب السموات والارض انه علیم بذات الصدور):(هماناخدا دانای نهفته آسمانها و زمین است ،بدرستی که اودانای به اسرارومکنونات سینه هاست )می فرماید علم خدا نامحدود است و هیچ چیز در مقایسه با علم او مخفی و غیبی محسوب نمی شود، پس عالم به اسرار سینه ها است و با شما مطابق آنچه در باطنتان ازآثار اعمال و عقاید، نهفته دارید، رفتار می کند و بر طبق آن شما را محاسبه و مؤاخذه می نماید، خواه ظاهرتان مطابق با باطنتان باشد و خواه مخالف . همچنانکه فرمود (ان تبدوا مافی انفسکم او تخفوه یحاسبکم به الله چه آنچه در باطن دارید مخفی کرده یاآشکار کنید خداوند شما را بابت آن محاسبه می کند)، چون قیامت روزی است که امور مخفی و سری آشکار می شود (یوم تبلی السرائر)

(39) (هو الذی جعلکم خلائف فی الارض فمن کفر فعلیه کفره ولایزیدالکافرین کفرهم عندربهم الامقتاولا یزید الکافرین کفرهم الاخسارا): (اوکسی است که شما را در زمین جانشین قرار داد، پس هر کس کافر شود، کفرش بر علیه خود اوست و کفرکافران نزد پروردگارشان اثری بیش از خشم و سخط ندارد و کفرآنها جز خسارت و زیان چیزی برایشان نمی افزاید.) خلیفه بودن مردم در زمین به معنای آن است که همواره آیندگان جانشین پیشینیان می شوند و قدرت و تسلط بر دخل و تصرف و بهره برداری از زمین را می یابند وجانشینی آنها از یکدیگر، جزئی از خلقتشان است چون خلقت آنها از راه توالد وتناسل است و آنها را همواره به دو گروه سابق ولاحق تقسیم می کند و این شیوه ،تدبیری است که از خلقت آنها جدا نمی شود.

(40) (قل ارایتم شرکاء کم الذین تدعون من دون الله ارونی ماذا خلقوامن الارض ام لهم شرک فی السموات ام اتینا هم کتابافهم علی بینت منه بل ان یعد الظالمون بعضهم بعضا الا غرورا): (بگو به من خبر دهید ببینم این شرکایی که به غیر خدا می خوانید چه چیزی از زمین را آفریده اند و یا در آسمانها شرکتی دارند؟ ویا ما به ایشان کتابی نازل کرده و در آن از وجود چنین شریکی خبر داده ایم ؟ این مشرکین دلیل آشکاری بر شرک خود دارند؟ نه ، هیچ یک از این موارد نیست بلکه ستمکاران به یکدیگر وعده دروغین می دهند.)دراین آیه خداوند به رسول خود تلقین می کند که چگونه علیه مشرکان و ربوبیت معبودهای آنها احتجاج کند و بیان این حجت این است که اگر بتها و آلهه ها اربابی به غیر خدا باشند، باید لااقل بخشی از تدبیر عالم به دست آنها باشد و اگر چنین تدبیری داشتند، باید خالق همان مقداری که تدبیرش بدست آنهاست ، باشند، چون تدبیر بدون خلقت تصور نمی شود و چنانچه اینها خالق بودند قطعا دلیلی در عالم ، یا از ناحیه خدای سبحان بروجود آنها دلالت می کرد. از ناحیه عالم که می بینیم هیچ موجودی درعالم دلالت بر خالقیت بتها ولو بطور شراکت ندارد، و از ناحیه خدای سبحان نیز هیچ دلیلی در کتب آسمانی الهی نازل نشده که ثابت کند بتها شریک خدا هستند، پس این مشرکان هیچ بینه ای بر شرک خود ندارند، بلکه انگیزه آنها صرف فریبی است که بعضی نسبت به بعض دیگر روا می دارند. یعنی نیاکان و رؤسای قوم ، مردم آینده ومرئوسین و تابعان را مغرور می کردند به اینکه : بتها نزد خدا شفاعت می کنند و ما را به درگاه او نزدیک می نمایند.