تفسیر سوره فاطر ( از آیه 1 تا آیه 20 )
ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ شهریور ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره فاطر

الْحَمْدُ لِلَّهِ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ جاعِلِ الْمَلائِکَةِ رُسُلاً أُولی‏ أَجْنِحَةٍ مَثْنى‏ وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ یَزیدُ فِی الْخَلْقِ ما یَشاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیرٌ1ما یَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلا مُمْسِکَ لَها وَ ما یُمْسِکْ فَلا مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ وَ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ2یا أَیُّهَا النَّاسُ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ هَلْ مِنْ خالِقٍ غَیْرُ اللَّهِ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ فَأَنَّى تُؤْفَکُونَ3وَ إِنْ یُکَذِّبُوکَ فَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ4یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلا تَغُرَّنَّکُمُ الْحَیاةُ الدُّنْیا وَ لا یَغُرَّنَّکُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ5إِنَّ الشَّیْطانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّما یَدْعُوا حِزْبَهُ لِیَکُونُوا مِنْ أَصْحابِ السَّعیرِ6الَّذینَ کَفَرُوا لَهُمْ عَذابٌ شَدیدٌ وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ کَبیرٌ7أَ فَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً فَإِنَّ اللَّهَ یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدی مَنْ یَشاءُ فَلا تَذْهَبْ نَفْسُکَ عَلَیْهِمْ حَسَراتٍ إِنَّ اللَّهَ عَلیمٌ بِما یَصْنَعُونَ8وَ اللَّهُ الَّذی أَرْسَلَ الرِّیاحَ فَتُثیرُ سَحاباً فَسُقْناهُ إِلى‏ بَلَدٍ مَیِّتٍ فَأَحْیَیْنا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها کَذلِکَ النُّشُورُ9مَنْ کانَ یُریدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمیعاً إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ وَ الَّذینَ یَمْکُرُونَ السَّیِّئاتِ لَهُمْ عَذابٌ شَدیدٌ وَ مَکْرُ أُولئِکَ هُوَ یَبُورُ10وَ اللَّهُ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ جَعَلَکُمْ أَزْواجاً وَ ما تَحْمِلُ مِنْ أُنْثى‏ وَ لا تَضَعُ إِلاَّ بِعِلْمِهِ وَ ما یُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَ لا یُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلاَّ فی‏ کِتابٍ إِنَّ ذلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسیرٌ11وَ ما یَسْتَوِی الْبَحْرانِ هذا عَذْبٌ فُراتٌ سائِغٌ شَرابُهُ وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ وَ مِنْ کُلٍّ تَأْکُلُونَ لَحْماً طَرِیًّا وَ تَسْتَخْرِجُونَ حِلْیَةً تَلْبَسُونَها وَ تَرَى الْفُلْکَ فیهِ مَواخِرَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ12یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهارِ وَ یُولِجُ النَّهارَ فِی اللَّیْلِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ یَجْری لِأَجَلٍ مُسَمًّى ذلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ لَهُ الْمُلْکُ وَ الَّذینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ما یَمْلِکُونَ مِنْ قِطْمیرٍ13إِنْ تَدْعُوهُمْ لا یَسْمَعُوا دُعاءَکُمْ وَ لَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجابُوا لَکُمْ وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یَکْفُرُونَ بِشِرْکِکُمْ وَ لا یُنَبِّئُکَ مِثْلُ خَبیرٍ14یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمیدُ15إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَأْتِ بِخَلْقٍ جَدیدٍ16وَ ما ذلِکَ عَلَى اللَّهِ بِعَزیزٍ17وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏ وَ إِنْ تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلى‏ حِمْلِها لا یُحْمَلْ مِنْهُ شَیْ‏ءٌ وَ لَوْ کانَ ذا قُرْبى‏ إِنَّما تُنْذِرُ الَّذینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیْبِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ مَنْ تَزَکَّى فَإِنَّما یَتَزَکَّى لِنَفْسِهِ وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصیرُ18وَ ما یَسْتَوِی الْأَعْمى‏ وَ الْبَصیرُ19وَ لاَ الظُّلُماتُ وَ لاَ النُّورُ20

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(1) (الحمدلله فاطر السموات والارض جاعل الملئکه رسلا اولی اجنحه مثنی و ثلاث و رباع یزید فی الخلق مایشاء ان الله علی کل شـئی قدیر): (ستایش مخصوص خدایی است که آسمانها و زمین را از عدم ایجاد کرد و فرشتگان رارسولانی بالدار نمود که دوبال ، سه بال یا چهار بال دارند و او هرچه بخواهد در خلقت اضافه می کند. همانا او بر هر امری تواناست .)(فطر) یعنی شکافتن از جهت طول و خداوند که موجودات را از کتم عدم به وجودآورده گویا عدم را شکافته و از درون آن آسمانها و زمین را به ایجادی ابتدائی و بدون الگو آفریده است و بکار بردن صفت فاطر برای دلالت بر استمرار است ، یعنی ایجادمستمر و فیض وجود دائمی و لاینقطع است و اگر یک لحظه فیض از ناحیه خدا قطع شود، همه چیز نابود خواهد شد.در ادامه به خلقت فرشتگان اشاره می کند، ملائکه ، موجوداتی مخلوقند که واسطه بین خداوند و عالم مشهود هستند و خدا آنها را موکل بر عالم تکوین و تشریع کرده است و قول و فعلشان مطابق امر الهی است .دراینجا خداوند آنها را دارای جناح توصیف فرموده یعنی وجود فرشتگان مجهزبه چیزی است که می توانند با آن مانند بال پرندگان از آسمان به زمین و از زمین به آسمان روند، و می فرماید بعضی از آنها دو بال برخی سه بال و برخی دیگر چهار بال دارند و از عبارت (یزید فی الخلق مایشاء) استفاده می شود که بعضی از ملائکه بیشتر ازچهاربال دارند و بعد درمقام تعلیل همه فرازهای قبل و یا فراز اخیر می فرماید خداوندبرانجام هر امری قادر است چون قدرت او نامتناهی و مطلق است .

(2) (مایفتح الله للناس من رحمه فلاممسک لها ومایمسک فلا مرسل له من بعده و هوالعزیزالحکیم ): (در رحمتی را که خداوند به روی مردم بگشاید، هرگزکسی نمی تواند ببندد و مانع آن شود و در رحمتی را که او ببندد، کسی نیست که بعد ازمنع خدا قادر بر گشودن آن باشد، با اینکه او قاهری غالب و حکیم است .)می فرماید آن نعمات و روزی هایی که خدا از خزانه رحمتش به بندگانش می دهد،در همه عالم کسی نیست که بتواند مانع آن شود و آنچه را که او از آنها دریغ می کندکسی نیست که به جای خدا آن نعمت را به بندگان او بدهد. پس خدای تعالی افاضه اش ناشی از رحمت است و منعش ناشی از حکمت ، لذا همانطور که در منع اول است دراعطاء نیز اول است . و سپس در مقام تعلیل مطلب می فرماید او عزیز یعنی غالب وشکست ناپذیر است ، پس هیچ کس نمی تواند مانع از امر او شود و از اعطاء یا منع اوجلوگیری کند ونیز حکیم است پس اعطاء و منعش براساس مصلحت و حکمت صورت می گیرد.

(3) (یاایهـا الناس اذکروانعمت الله علیکم هل من خالق غیرالله یرزقکم من السماء و الارض لااله الا هوفانی تؤفکون ): (ای مردم بیاد آورید، نعماتی راکه خداوند بر شما ارزانی نمود، آیا هیچ خالقی غیر از خدا هست که شما را از آسمان و زمین روزی دهد؟ هیچ خدایی جز او نیست پس به کجا منحرف می شوید؟)در این آیه بر یگانگی ربوبیت خدا استدلال می کند به این صورت که معبود و اله تنها به این جهت عبادت می شود که دارای ربوبیت است و معنای ربوبیت این است که او مالک تدبیر امور مردم و همه موجودات می باشد، و آنکسی که امور همه مخلوقات را تدبیر کرده و آنها را ارتزاق می کند و پرورش میدهد خدای تعالی است ، نه این الهه و معبودهای فرضی . چون پدید آورنده آن نعمات و نعمت خواران خداست و خلقت هم جدای از تدبیر نیست ، لذا خدای سبحان اله شماست و هیچ اله دیگری جز اونیست و خلقت و تدبیر هر دو بدست اوست . و مراد از (رزق ) هر چیزی است که بقاءمزروق را تداوم می دهد که مبداء آن آسمان و زمین است . (آسمان با اشعه اجرام نورانی و بارانش و زمین با جذب آن اشعه و باران و رویانیدن گیاه و حیوان و سایرپدیده هایش )و حالا که با این برهان ثابت شد تنها معبود هستی خدای یکتاست در مقام توبیخ وملامت می فرماید: پس تا کی از حق روی می گردانید و به سوی باطل گرایش می یابیدو از توحید به سوی شرک می روید؟یعنی با این که عبادتی برای غیر خداوند خالق و رازق جایز نیست ، چرا متوجه راه حق نمی شوید و به آن اعتراف نمی کنید؟

(4) (وان یکذبوک فقد کذبت رسل مـن قبلک والی الله ترجع الامور): (واگر تو را تکذیب کردند به تحقیق پیامبران قبل از تو را نیز تکذیب نمودند وسرانجام کارها بسوی خدا بازمی گردد.)این آیه در حکم تسلیت و دلگرمی رسول خداست ، می فرماید اگر مردم بعد ازشنیدن این برهانهای روشن بازهم تو را انکار کردند، اندوهگین نباش چون این سنت همه امتهای مکذب است که در گذشته هم سایر پیامبران را تکذیب کرده اند و بدان که سرانجام همه امور بدست خداست و او مردم را مطابق استحقاقشان جزا می دهد لذا اواین افراد مکذب را نیز مجازات خواهد کرد و چنان نیست که اینها بتوانند با کفر وتکذیب خود، خدا را به ستوه و عجز درآورند.

(5) (یاایهاالناس ان وعد الله حق فلا تغرنکم الحیوه الدنیا ولا یغرنکم بالله الغرور): (ای مردم همانا وعده خدا حق است ، پس زندگی دنیا شما را نفریبد وشیطان فریبنده با استناد به رحمت خدا شما را فریب ندهد) خطابی عمومی به همه مردم است درباره مساله معاد.می فرماید: ای مردم وعده خدا درباره برانگیخته شدن مردگان و وقوع قیامت به حق است ، یعنی حتما واقع خواهد شد و در آنروز خداوند هر کسی را به سزای اعمالش می رساند پس هشیار باشید که مشغول به تلذذ و بهره مندی از نعمات دنیانشوید و خود را غرق در آنها نکنید که دراین صورت فریب زندگی دنیوی را خورده و از آخرت غافل خواهید شد. و نیز بهوش باشید که شیطان اغفالگر شما را به خدامغرور نکند. چون شیطان نظر مردم را از یک سو یکسره به حلم و عفو خدا و از سوی دیگر به مظاهر امتحان و استدراج و کید الهی متوجه می سازد تا به آنها القا کند که دنیاطلبان از عذاب خدا ایمنند و در ماوراء این زندگی دنیوی خبری نیست و وعده ووعید انبیاء همه مشتی خرافات است و هرچه مردم بیشتر از معاصی و لذات دنیابهره مند شوند احترام و ارزش بیشتری دارند و کرامت بیشتری می یابند. و این القائات موجب می شود که انسان دچار غفلت گردد و آخرت را از یاد ببرد، درحالی که امهال و استدراج الهی ، نوعی مجازات است و مکری از ناحیه خداست که به جهت غفلت وظلم به آن دچار می شوند.

(6) (ان الشیطان لکم عدو فاتخذوه عدوا انما یدعوا حزبه لیکونوا من اصحاب السعیر): (همانا شیطان دشمن شماست ، پس شما هم او را دشمن خودبگیرید، چون تنها کار او این است که حزب خود را دعوت کند به اینکه همه اهل آتش شوند)این آیات تحلیل فراز آخر آیه سابق است : می فرماید شیطان دشمن شماست وهدفی جز اغواء و گمراه کردن انسان و محروم کردن او از سعادت دنیا و حسن عاقبت ،ندارد. پس شما هم او را دشمن خود بگیرید و از پیروی دعوت و وسوسه او اجتناب کنید. چون شیطان منحصرا گروه پیروان خود را به سوی جهنم و آتش آن دعوت می کند.(حزب ) یعنی گروهی از مردم که غرض واحدی آنها را جمع کرده و شیطان هم ازدعوت خود هدفی جز دوزخی کردن مردم که از او پیروی می کنند، ندارد.

(7) (الذین کفروا لهم عذاب شدید و الذین امنواوعملوا الصالحات لهم مغفره و اجر کبیر): (کسانیکه کافر شدند برایشان عذابی شدید خواهد بود و کسانیکه ایمان آورده و اعمال شایسته بجا آوردند، برایشان مغفرت و پاداشی بزرگ خواهدبود)در این آیه وعده حقی را که خدای سبحان داد، توضیح می دهد که کافران نهایتشان عذاب دوزخ و مؤمنان صالح سرانجامشان آمرزش و پاداش الهی است ، اینکه (عذاب ) را نکره آورده برای اینست که درکات جهنم به خاطر اختلافی که مردم درکفر و فسق دارند، دارای مراتب مختلفی است و عذاب جهنم یک جور نیست و درعین حال اشاره به عظمت عذاب نیز دارد. بهمین ترتیب مغفرت و اجر نیز نکره آورده شده چون هم مراتب مختلفی دارند و هم اشاره به عظمت و غیرقابل وصف بودن آنهادارد.

(8) (افمن زیـن له سوء عمله فراه حسنا فان الله یضل من یشاء و یهدی من یشاء فلا تذهب نفسک علیهم حسرات ان الله علیم بما یصنعون ): (آیاآنکه عمل زشتش در نظرش زیبا جلوه کرده و آن را نیک می پندارد با کسی که خوب و بد را می شناسد یکی است ؟ پس خدا هر کس را بخواهد گمراه و هر کس را بخواهدهدایت می کند، لذا تو ای رسول ما جان خود را در حسرت و اندوه عدم هدایت آنهاهلاک مکن ، که همانا خدا به آنچه می کنند داناست )می فرماید آیا فرد کافری که فهمش وارونه و عقلش مغلوب شده و عمل خود رابرخلاف آنچه هست می بیند با مؤمنی که بد و خوب را از هم تشخیص می دهد یکسان هستند؟ البته که یکی نیستند برای اینکه خدا یکی از آنها را به مشیت خود گمراه کرده (که همان فرد کافر است که بد را خوب می بیند) و دیگری را به اراده و مشیت خودهدایت فرموده (که همان فرد مؤمن است که عمل صالح را نیکو دیده و انجام می دهدو عمل زشت را بد شمرده و از آن اجتناب می کند)البته این گمراه کردن خدا امری ابتدایی نیست تا ظلمی در حق کافران محسوب شود بلکه این اضلال آنها امری مجازاتی است که به جهت عناد و تکبری که آنها دربرابر حق داشته اند خداوند آنها را به آن مبتلا نموده . آنگاه خطاب به رسول خدامی فرماید حالا که هدایت و ضلالت منسوب به خداست پس تو نباید به جهت کفر وتکذیب این مشرکان به اندوه و حزن گرفتار شوی چون این خداست که آنها را به جهت مجازاتشان گمراه و گرفتار کرده و خداوند نسبت به اعمال همه آنها آگاهی کامل دارد و با آنها به حق معامله می کند و هرگز امور بر او مشتبه نمی شود.

(9) (و الله الذی ارسل الریاح فتثیر سحابا فسقناه الی بلد میـت فاحیینابه الارض بعد موتها کذلک النشور): (خداست که بادها را می فرستد تا ابرها رابرانگیزد، پس ما آن ابرها را به سوی سرزمین مرده می فرستیم و به وسیله آن آنجا رابعد از خمودی زنده می سازیم ، امر قیامت و نشور نیز همینطور است )در این آیه بعثت و زنده شدن اموات در روز قیامت به احیاء زمین در اثر بارش باران تشبیه شده ، یعنی همانطور که باران بر زمین موات و خموده می بارد و آن راسرسبز و خرم می کند، انسانها نیز وقتی دوران زندگی زمینی شان به سررسید و مردنددر روز قیامت به امر الهی از گورها درآمده و زنده شده و در روی زمین برای حساب و جزا منتشر می شوند.

(10) (من کان یرید العزه فلله العزه جمیعا الیه یصعد الکلم الطیـب والعمل الصالح یرفعه والذین یمکرون السیـئات لهم عذاب شدید و مکر اولئک هویبور): (هر کس که در طلب عزت است ، همانا عزت به تمامه در نزد خداست وکلمه طیب بسوی او بالا می رود و عمل صالح آن را در بالاتر رفتن مدد می رساند وکسانی که با گناهان خود با خدا نیرنگ می کنند، عذابی سخت دارند و مکرشان بی فایده خواهد بود)(عزت ) یعنی حالتی که مانع از شکست و مغلوب شدن می گردد و صلابت اصل درمعنای عزت است .به این معنا عزت به تمامه در نزد خداست چون غیر از او همه موجودات در ذات خود فقیر و ذلیل هستند و مالک هیچ چیز نمی باشند، پس هرکس در طلب عزت است باید آن را به وسیله عبودیت در بارگاه الهی یعنی با ایمان و عمل صالح کسب کند وعزت را از خدا بجوید. در ادامه فرمود کلمه طیب بسوی او اوج می گیرد و عمل صالح آن را مدد می کند.(کلم الطیب ) یعنی سخنی که با نفس شنونده سازگار و ملائم باشد بطوریکه ازشنیدن آن ، حالت انبساط و لذتی در شنونده ایجاد شود و کمالی را که فاقد آن بود به وی اضافه کند و اینها در صورتی تحقق می یابد که آن کلام ، حق را برساند و متضمن سعادت و رستگاری نفس باشد، با این بیان مراد از (کلم الطیب ) عقاید حقه است که انسان آن را زیربنای اعتقاد و عمل خود قرار می دهد و در رأس آنها کلمه توحید است که سایر اعتقادات حقه نیز به آن باز می گردند.و ما نظیر این تفسیر را در آیه 24 و 25 سوره ابراهیم درباره شجره طیبه ای که اصل آن ثابت است و شاخه هایش در آسمان می باشد، بیان کردیم . و صعود (کلم الطیب ) به سوی خدای متعال عبارتست از تقرب آن به نزد خدا. چون هرچیز که به درگاه خدانزدیک شود اعتلاء یافته و از آنجا که اعتقاد، قائم به شخص معتقد می باشد، نتیجه تقرب اعتقاد به درگاه خدا، تقرب صاحب و معتقد به آن است و در ادامه مسلما وقتی اعتقاد و ایمان ، حق و صدق بود، قهرا عمل صاحبش نیز آن را تصدیق می کند، یعنی عمل او نیز مطابق با اعتقادش خواهد بود. چون عمل از فروع علم و از آثار آنست .لذا عمل صالح نتیجه اعتقاد حقه است و چنین عملی سزاوار قبول در درگاه الهی است و این عمل ، اعتقاد حق را در صعود و تقرب به سوی خدا کمک می نماید.در ادامه می فرماید کسانی که به هر مکری متوسل می شوند و هرعمل زشتی رامرتکب می گردد تا بوسیله آن برای خود عزتی کسب کنند، بواسطه اعمال پلیدشان عذابی شدید خواهند داشت و مکرهایشان همه نابود و بی نتیجه می شود و هیچ اثرمثبتی که در بردارنده سعادت وعزت آنها باشد، نخواهد داشت .

(11) (والله خلقکم من تراب ثم من نطفه ثم جعلکم ازواجا وماتحمل من انثی ولاتضع الابعلمه ومایعمر من معمر ولاینقص من عمره الافی کتاب ان ذلک علی الله یسیر): (و خداست که شما را از خاک و سپس از نطفه خلق کرد وآنگاه شما را به صورت نر و ماده قرار داد و هیچ جنس مؤنثی باردار نمی شود و وضع حمل نمی کند مگر به علم خدا و هیچ سالخورده ای عمر طولانی نمی کند و هیچ مقداری از عمرش کاسته نمی گردد مگر آنکه همه در کتابی مضبوط است و این کار برخدا آسان می باشد.)همچنانکه گفتیم خاک مبدا بعید خلقت بشر است که هم آدم ابوالبشر از آن آفریده شده و هم خلقت سایر افراد بشر که ظاهرا بوسیله نطفه است در نهایت به مواد زمینی منتهی می شود، لذا نطفه مبدا قریب خلقت انسان و خاک مبدا بعید آنست و خداست که این بشر را بصورت نر یا ماده می آفریند، هیچ جنس ماده ای باردار نمی شود و وضع حمل نمی کند مگر اینکه علم خدا مصاحب با حمل و وضع اوست و نیز عمر هیچ فردی امتداد نمی یابد و از عمر هیچ فردی کاسته نمی شود مگر آنکه همه در کتابی ثبت و ضبط است که مراد از این کتاب همان لوح محفوظ است که دگرگونی در آن راه ندارد و این تدبیر دقیق و متین و مسلط بر کلیات و جزئیات حوادث بر خدا آسان است چون او دارای علم و قدرت مطلق می باشد.

(12) (ومایستوی البحران هذا عذب فرات سائغ شرابه و هذا ملح اجاج ومن کل تاکلون لحما طریا و تستخرجون حلیه تلبسونها وتری الفلک فیه مواخرلتبتغوا من فضله ولعلکم تشکرون ):(این دو دریا با هم یکسان نیستند، یکی شیرین و گوارا و دیگر شور وتلخ و شما از هر دوی آنها گوشت تازه گرفته ، می خوریدو اشیاء زینتی استخراج کرده ، می پوشید و کشتی ها را می بینی که در دریا آب رامی شکافند، تا شما از فضل خدا چیزی به دست آورید و شاید شکرگزار نعمتهای اوشوید.)(عذب ) یعنی آب پاکیزه و (فرات ) آبیست که سوز عطش را می شکند و خنک است . (سائغ ) یعنی آبی که از شدت گوارایی با سهولت به حلق فرو می رود. (اجاج )یعنی آب تلخ مزه و (ملح ) یعنی آب شور (لحم طری ) یعنی گوشت لطیف و تازه که منظور از آن در اینجا گوشت ماهی یا مرغان دریایی است .و مراد از (حلیه ) زینتهایی است که از دریا استخراج می کنند مانند مروارید ومرجان و انواع صدفهاهمچنانکه در جای دیگری می فرماید(یخرج منهما اللؤلؤوالمرجان از آندو دریا مروارید و مرجان بیرون می آورد).معنای ظاهری آیه روشن است اما در واقع مؤمن و کافر را به دو دریای شیرین وشور مثال می زند و یکسان نبودن آنها را در کمال فطری بیان می کند، اگرچه که دربسیاری از خواص انسانی مشارکت دارند، ولی مؤمن بر همان فطرت اصلی خودش باقی است و بواسطه آن به سعادت دائمی در حیات اخروی نایل می شود ولی کافر ازآن فطرت منحرف شده و به زودی به کیفر اعمالش معذب می گردد.

(13) (یولج اللیل فی النهار ویولج النهار فی اللیل و سخر الشمس والقمرکل یجری لاجل مسمی ذلکم الله ربکم له الملک والذین تدعون من دونه مایملکون من قطمیر): (شب را در روز و روز را در شب فرو می برد و خورشید و ماه را مسخر کرده تا هر یک برای مدتی معین حرکت کنند، همین خداست که پروردگارشماست و همه ملک عالم از آن اوست و خدایانی که به جای او می خوانید حتی مالک پوسته هسته ای از یک خرما هم نیستند.)(ایلاج شب در روز) به معنای آن است که با طولانی کردن شب ، روز را کوتاه کندو می فرماید اختلاف شب و روز از نظر بلندی وکوتاهی در اثر حرکت اجرام آسمانیست که خداوند آنها را برای تداوم بقا و حیات انسانی مسخر نموده . و حال که امر خلقت وتدبیر شما در دریا و خشکی ، در آسمان و زمین همه منتسب به خداست ،پس او تنها پروردگار و مالک و مدبر امر شماست وهمه ملک آسمانها و زمین بدست اوست اما سایر معبودها که مشرکین آنها را می خوانند حتی مالک روکش هسته یک خرما ( و یا اثر باقی مانده خرما بر هسته آن ) هم نیستند.

(14) (ان تد عوهم لایسمعوا دعاء کم ولو سمعوا ما استجابوالکم ویوم القیمه یکفرون بشرککم ولاینبـئک مثل خبیر): (اگر آنها را بخوانید دعای شما رانمی شنوند و بفرض اگر هم بشنوند شما را اجابت نمی کنند و روز قیامت به شرک شمانسبت به خود کافر می شوند و هیچ کس مانند خداوند خبیر و آگاه ، تو را باخبرنمی کند.)در توضیح اینکه آن معبودها مالک هیچ چیز نیستند شاهد می آورد و می فرماید،این معبودها چنانند که اگر شما آنها را بخوانید نمی شنوند، چون مشتی بتهای سنگی وچوبی بدون شعور و احساس هستند و ارباب شما چون ملائکه و قدیسین هم آنچنان سرگرم کار خود هستند که اطلاعی از پرستش شما ندارند به علاوه از ناحیه خود،مالک حس شنوایی نیستند و خدا این حس را به آنها نداده و به فرضی هم که بشنوند،قدرت بر استجابت دعای شما را ندارند و این معنا درباره بتها که واضح است امادرباره ملائکه و قدیسین بایدگفت آنها نیز قدرتی که دارند از ناحیه خدای سبحان است و خداوند به هیچ کس از آنها اجازه نداده که خواسته کسانی را که او رب خودمی پندارند برآورده سازند و در روز قیامت نیز این معبودها عبادت مشرکان را به خودآنها بازمی گردانند و به جای اینکه از آنها شفاعت کنند، از ایشان اعلام بیزاری و برائت می نمایند. و آخر خطاب به رسول خدا ص می فرماید: هیچ کس مانند خدای آگاه و خبیر تو را ازحقیقت امر خبردار نمی کند.

(15) (یاایهاالناس انتم الفقرآء الی الله والله هوالغنی الحمید): (ای مردم شمابه خدا محتاجید و فقط او بی نیاز و ستوده است .)

(16) ان یشایذهبکم ویات بخلق جدید(اگربخواهدشمارامی بردوخلق تازه ای می آورد.)

(17) (و ماذلک علی الله بعزیز): (و این امر برای خدا دشوار نیست .)با توجه به سیاق در آیات قبلی ، ظاهرا مشرکان پنداشته اند می توانند با عبادت بتها ازپرستش خدا بی نیاز شوند و اگر خدا آنها را به عبادت خود فرا می خواند، لابد به پرستش (عبادت ) آنها احتیاج دارد لذا خدای سبحان در رد توهم آنها فرمود: ای مردم همه نیاز و فقر منحصر درشماست و همه بی نیازی و غنا منحصر در خداست ، یعنی انسانها غیر از فقر و حاجت چیزی ندارند و خداوند عین بی نیازی و غناست . پس خدا غنی بالذات است و همه ماسوی الله بالذات فقیرند و خدا که خالق و مدبر امور آنهاست غنی و حمید است ، یعنی خدا چه عطا کند و چه منع نماید در هر صورت افعالش پسندیده است ومورد ملامت واقع نمی شود، چون او مالک همه موجودات است و غیر او چیزی را مالک نیست .و مسلما از آثار این غنای ذاتی و ستوده بودن این است که اگر بخواهد شما را ازبین می برد و از این امر متضرر نمی شود و خلقی جدید می آفریند تا او را بستایند، البته نه از جهت اینکه او محتاج به ثنای انسانها باشد، بلکه از این جهت که او ذاتا حمیداست و مقتضای آن این است تا خلقی باشند که او به آنها جود و بخشش کند و آنهاوی را بستایند و این امر برای خدا دشوار نیست چون او دارای قدرت مطلقه بوده والله است که ذات مستجمع جمیع صفات کمالیه می باشد.

(18) (ولا تزر وازره وزر اخری وان تدع مثقله الی حملها لایحمل منه شئی ولو کان ذاقربی انماتنذر الذین یخشون ربهم بالغیب واقاموا الصلوه و من تزکی فانما یتزکی لنفسه والی الله المصیر): (هیچ حاملی بار گناه دیگری را حمل نمی کند و اگر کسی که بارش سنگین است برای برداشتن آن دیگری را دعوت کند،چیزی از آن را نتواند بردارد، اگر چه خویشاوند باشد، تو فقط کسانی را که نادیده ازپرورگار خود می ترسند و نماز را برپا می دارند بیم می دهی و هرکس که تزکیه شودپس برای خودش تزکیه شده و سرانجام بازگشت به سوی خداست. می فرماید هیچ نفسی درحالی که بار گناه خودش را بدوش دارد، بارگناه دیگری رابدوش نمی کشد، یعنی هیچ شخصی جز بواسطه وزر و وبال گناهان خودش بازخواست نمی شود و با توجه به سیاق می خواهدبفرماید اینکه گفتیم : خدا اگر بخواهد شما رامی برد و خلق جدیدی می آورد، این توهم را ایجاد نکند که کافر و مؤمن همه هلاک خواهند شد و مؤمنان به کیفر جرم کافران نابود می شوند، اینچنین نیست بلکه هرکس مسئول عمل خویش است و هیچ کس حتی اگر خویشاوند شخص گنه کار باشدنمی تواند بار عمل او را به دوش بکشد، پس در تهدید ما فقط تکذیب کنندگان موردنظر هستند.و تو ای پیامبر دعوتت هیچ سودی به حال مکذبان ندارد، چون دلهای آنها مهرخورده و حق در آن نفوذی ندارد، انذار تو فقط به سود کسانی است که از پروردگارخود نادیده درهراس و خشیت هستند و نماز را به پا می دارند و این عمل آنها بواسطه انذار توست (و نه آنکه قبل ازانذار هم خشیت داشته و نمازگزار باشند که دراین صورت انذار پیامبر تحصیل حاصل خواهد بود.) در ادامه به مساله تزکیه اشاره می کند،(تزکیه ) یعنی ملبس شدن به خشیت از خدا و پاک کردن نفس از رذائل اخلاقی .می فرماید: هر کس تزکیه شود، به نفع خود تزکیه شده و خدا از تزکیه شدن شماسودی نمی برد و در نهایت هم به سوی او بازخواهیدگشت . و خداوند پاداش افرادی را که نفسشان را تزکیه کردند، خواهد داد. پس مردم بی هدف رها نشده اند و سرانجام بسوی خدا بازخواهند گشت . همچنانکه فرمود: (افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینالا ترجعون آیا پنداشتید شما را بیهوده آفریدیم و شما به سوی ما بازنمی گردید؟)

(19) (و مایستوی الاعمی والبصیر): ( و هرگز کور و بینا یکسان نیستند)

(20) (و لاالظلمات ولاالنور): (و نه تاریکیها و نه روشنایی )