تفسیر سوره انفال ( از آیه 61 تا آیه 75 )
ساعت ٥:۱٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ شهریور ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره انفال

وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ61وَ إِنْ یُریدُوا أَنْ یَخْدَعُوکَ فَإِنَّ حَسْبَکَ اللَّهُ هُوَ الَّذی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنینَ62وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً ما أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ إِنَّهُ عَزیزٌ حَکیمٌ63یا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَسْبُکَ اللَّهُ وَ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ64یا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنینَ عَلَى الْقِتالِ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ یَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذینَ کَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَفْقَهُونَ65الْآنَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنْکُمْ وَ عَلِمَ أَنَّ فیکُمْ ضَعْفاً فَإِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ صابِرَةٌ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ أَلْفٌ یَغْلِبُوا أَلْفَیْنِ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرینَ66ما کانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَکُونَ لَهُ أَسْرى‏ حَتَّى یُثْخِنَ فِی الْأَرْضِ تُریدُونَ عَرَضَ الدُّنْیا وَ اللَّهُ یُریدُ الْآخِرَةَ وَ اللَّهُ عَزیزٌ حَکیمٌ67لَوْ لا کِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ لَمَسَّکُمْ فیما أَخَذْتُمْ عَذابٌ عَظیمٌ68فَکُلُوا مِمَّا غَنِمْتُمْ حَلالاً طَیِّباً وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ69یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِمَنْ فی‏ أَیْدیکُمْ مِنَ الْأَسْرى‏ إِنْ یَعْلَمِ اللَّهُ فی‏ قُلُوبِکُمْ خَیْراً یُؤْتِکُمْ خَیْراً مِمَّا أُخِذَ مِنْکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ70وَ إِنْ یُریدُوا خِیانَتَکَ فَقَدْ خانُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ فَأَمْکَنَ مِنْهُمْ وَ اللَّهُ عَلیمٌ حَکیمٌ71إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ الَّذینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولئِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ لَمْ یُهاجِرُوا ما لَکُمْ مِنْ وَلایَتِهِمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ حَتَّى یُهاجِرُوا وَ إِنِ اسْتَنْصَرُوکُمْ فِی الدِّینِ فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ إِلاَّ عَلى‏ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ میثاقٌ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ72وَ الَّذینَ کَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ إِلاَّ تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَةٌ فِی الْأَرْضِ وَ فَسادٌ کَبیرٌ73وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ الَّذینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَریمٌ74وَ الَّذینَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا مَعَکُمْ فَأُولئِکَ مِنْکُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ فی‏ کِتابِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیمٌ75

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(61) (وان جنحوا للسلم فاجنح لها و توکل علی الله انه هو السمیع العلیم ):(و اگر به صلح متمایل شدند، تو نیز به سوی آن گرایش نما و بر خداتوکل کن ، همانا که او شنوای داناست )،خطاب به رسول خود می فرماید:اگردشمن به صلح و روش مسالمت آمیز رغبت نمود،تو نیز به آن متمایل شو و برخدا توکل داشته باش و از اینکه اموری پشت پرده باشد که تو را غافلگیر کند و به خاطر نداشتن آمادگی دفاعی نتوانی مقاومت کنی ، نهراس ، چون خدای متعال شنوا و داناست و لذا هیچ امری او را غافلگیر نساخته و هیچ نقشه و توطئه ای اورا عاجز نمی کند و همو تو را یاری نموده و کفایت می نماید. اما باید دانست که معنای توکل این نیست که انسان با اعتماد به خدای تعالی همه اسباب ظاهری را باطل و هیچکاره بداند، بلکه معنایش این است که اعتمادقطعی و تام به اسباب ظاهری نکند، چون آنچه از اسباب ظاهری برای انسان سببیتش آشکار است نمونه ای بیش نیست و چه بسا اسباب دیگری باشد که انسان از آنها بی اطلاع است ،لکن انسان با توکل در واقع متوجه این مطلب می گردد که سبب تام همان اراده خدای سبحان است .

(62) (و ان یریدوا ان یخدعوک فان حسبک الله هو الذی ایدک بنصره وبالمومنین ):(پس اگر خواستند که با تو مکر نمایند، همانا خداوند تو را کفایت می کند، اوست آنکه تو را با نصرت خود و بوسیله مؤمنان تأیید نمود)،این آیه جواب از سئوال مقدراست که حال که خداوند امر به توکل نمودن و تمایل یافتن به صلح نمود، ممکن است تمایل دشمن به صلح از باب خدعه و نیرنگ باشد ودشمن بخواهد به این وسیله مؤمنان را گمراه کرده تا در موقع مناسب بر آنان شبیخون بزند، خدای سبحان در جواب می فرماید اینکه ما تو را امر به توکل کردیم ، برای همین بود که بدانی اگر دشمن بخواهد به این وسیله به تو نیرنگ بزند، خداوند نگهدار توست و هر کس به خدا توکل نماید، خداوند به کار اومی رسدو او را کفایت می کند،(ومن یتوکل علی الله فهو حسبه ان الله بالغ امره )، و اوهمان کسیست که تو را با نصرت خود و به وسیله مؤمنان تأیید نمود و این سخن به منزله احتجاج و استدلال بر فراز سابق است ، ومی خواهد با ذکر شواهدی حمایت و کفایت خدای تعالی را اثبات کند و آن شواهد عبارتند از نصرت خودو یاری مؤمنین و اینکه میان دلهای مؤمنان که با هم دشمن بودند الفت و مهربانی برقرار نمود.

(63) (و الف بین قلوبهم لو انفقت ما فی الارض جمیعا ما الفت بین قلوبهم ولکن الله الف بینهم انه عزیز حکیم ):(و میان دلهای مؤمنان الفت برقرار نمود که اگر تو هر آنچه در زمین است همه را خرج می کردی نمی توانستی بین دلهای آنان مهربانی و الفت برقرار کنی ، ولیکن خداوند میان آنها الفت قرار داد،هماناخدا مقتدر و شایسته کار است )، الفت از ریشه (الف )به معنای اجتماع و التیام است ، می فرماید از جمله موارد کفایت خداوند الفت ایجاد کردن بین قلوب مؤمنان بود و حال آنکه پیش از اسلام آنها باهم دشمن و دائمادر حال جنگهای طولانی بودند. آری خلقت انسان بر دوستی نعمات بنا نهاده شده و هر انسانی هر چه رادوست می دارد، برای آنست که از آن نفعی می برد، چه به طور مستقیم و چه ازطریق نفع رساندن به غیر، و به هر حال انسان دوستدار داشتن و وجدان و دشمن ناداری و فقدان است ، از طرف دیگرخدای متعال زندگی بشر را براساس زندگی اجتماعی قرار داده است و اجتماع جز به این صورت تحقق نمی یابد که هر فرددارای مال و جاه و زینت و جمالی هست که دیگری فاقد آنست و این امر مایه بروز عداوت و دشمنی در دلها و باعث پدید آمدن بخل در نفوس می شود، لذاافراد به جان یکدیگر افتاده و در جان و عرض و مال به یکدیگر تجاوز می کنند واین رویه مادامی که افراد اجتماع فقط در فکر بهره مندی از امور مادی باشند ادامه خواهد داشت و نمی توانند ریشه این فساد را بر کنند و چون دنیا دار تزاحم است بخششها و انعام دنیوی نمی تواند بطور کلی عداوت و بغض را از بین ببرد، اگرچه ممکن است در موارد جزئی ایجاد الفت نماید، به علاوه بعضی از مزایا ونعم هست که قابلیت بسط بر همه افراد را ندارد، بلکه مختص به افراد خاصی می باشد، مثل سلطنت و ریاست و وزارت و امثال آن که این مزایا بیشتر باعث ایجاد بغض و عداوت در بین افراد می گردد. پس به تحقیق خداوند بر امت اسلام منت نهاده و صفت رذیله بخل را ازدلهای آنها زدوده و میان آنان الفت ایجاد کرد و برای ایجاد چنین امتی نخست آنان را با معارف الهی آشنا ساخت و به آنان تعلیم نمود که زندگی انسانی یک زندگی جاوید است که منحصر به این چند روزه دنیا نیست و سعادت حقیقی دربهره مندی از لذائذ مادی و چریدن در مرتع پست مادیات نیست ، بلکه حیاتی واقعیست که به کرامت عبودیت خدای سبحان و نعمت های قرب خدا متنعم می گردد، کسی که چنین بینشی نسبت به دنیا داشته باشد در دنیا به آنچه ازنعمتهای مادی برایش مقدر شده رضایت داشته و در جهت کسب معیشت حلال تلاش می کند،اما طمع و چشمداشتی به مال دیگران ندارد و می داند که (ما عندالله خیر و ابقی )،(آنچه نزد خداست ،بهتر و پایدارتر است )،لذا روحیه محبت وهمدلی بین مؤمنان ایجاد می گردد و این روحیه امری است که پیامبر بدون تأییدالهی هرگز نمی توانست آن را در بین مردم ایجاد کند، بلکه خداوند مقتدروحکیم بوسیله این معارف الهی آن را دربین مؤمنین ایجادنمود.

(64) (یا ایها النبی حسبک الله و من اتبعک من المؤمنین ):(ای پیامبر، خدا وکسانی از مؤمنین که از تو پیروی می کنند،تو را کفایت می نمایند)، این آیه در مقام آرامش و تسلیت خاطر رسولخداست و می فرماید: ای رسول ما، خدا تو را به یاری خودش و به وسیله کسانی از مؤمنان که پیرویت کردند از شر دشمنان کفایت می کند،اگر چه تعداد مؤمنان پیرو تو کم باشد، لذا نصرت خدا و یاری مؤمنان برای کفایت رسولخدا دو سبب مستقل از هم نیستند، چون استقلال مؤمنان در این امر با توحید منافات دارد. بعضی از مفسران هم گفته اند، معنای آیه اینست که خدا تو را و کسانی ازمؤمنین را که از تو پیروی کردند،کفایت می کند،یعنی جمله (و من اتبعک من المؤمنین )را عطف بر محل (کاف )در (حسبک ) دانسته اند.

(65) (یا ایها النبی حرض المؤمنین علی القتال ان یکن منکم عشرون صابرون یغلبوا مائتین و ان یکن منکم مائه یغلبوا الفامن الذین کفروا بانهم قوم لا یفقهون ):(ای پیامبر مؤمنان را بر جهاد تشویق نما،اگر از شما بیست نفرخویشتن دار یافت شوند، بر دویست نفر غالب می گردند و اگر از شما صد نفرباشند بر هزار نفر از کسانی که کفر ورزیدند غلبه می یابند، به دلیل آنکه آنهاگروهی هستند که نمی فهمند)، این آیه برای تشویق و تحریض مؤمنان بر امرجهاد و کارزار در راه خدا است و می فرماید: بیست نفر افراد خویشتندار از شمابر دویست نفر از کفار غالب می شوند و صد نفر افراد صابر از شما بر هزار نفر ازکفار غلبه می یابند و علت این امر هم این است که کفار مردمی هستند که درک درستی ندارند و نمی فهمند، و سر این مسأله که کفار نمی فهمند آنست که مؤمنان جان خود را در راه خدا می بخشند و ایمان به خدا نیروئیست که هیچ نیروئی معادل آن نیست و تاب مقاومت در برابر آن را ندارد، زیرا نیروی ایمان مبتنی برفهم صحیح است و همین امر مؤمن را به هر خلق و خوی پسندیده ای مثل شجاعت و جرأت و استقامت و آرامش قلب متصف می سازد و در عین حال به انسان توکل و اعتماد به خدا را می بخشد، مؤمن یقین دارد که چه کشته شود و چه بکشد، برد با اوست ، زیرا در هر دو صورت پاداش او بهشت جاوید و رضوان الهیست و او در خود مصداقی برای مرگ به آن معنایی که کفار عقیده دارند ومرگ را نابودی می پندارند، نمی بیند. به خلاف کفار که اتکاءشان به هواهای نفسانی و ظواهریست که شیطان درنظرشان زینت می دهد و معلوم است چنین کسانی هرگز به اتحاد و اتفاق حقیقی نایل نمی شوند و اگر موقتابه اتفاق برسند این امر تا جایی ادامه دارد که پای جان به میان نیاید و اصولا چون این گونه عقاید مادی مبتنی بر تمایلات نفسانی چیزی نیست که انسان را در حالت احساس خطر و حال مرگ مطمئن وثابت النفس نگاه دارد، همین امر باعث تفرقه و شکست آنهاست .

(66) (ا لئن خفف الله عنکم و علم ان فیکم ضعفا فان یکن منکم مائه صابره یغلبوا مائتین و ان یکن منکم الف یغلبوا الفین باذن الله و الله مع الصابرین ):(اکنون خداوند به شما تخفیف داد و بار شما را سبک کرد و دانست که در شما ضعفی وجود دارد، پس اگر صد نفر خویشتندار در بین شما باشند بردویست نفر غلبه می یابند و اگر هزار نفر از شما باشند بر دو هزار نفر به اذن خداغالب می شوید و خدا با خویشتنداران است )، می فرماید: خداوند چون نسبت به ضعف در صفات روحی شما که ناشی از ضعف ایمان شماست آگاهی دارد، لذابه شما تخفیف داد و نسبت مؤمنان به کافران را که در آیه قبل یک به ده بود، دراین آیه به نسبت یک به دو تقلیل داد،آری یقین به حق سرچشمه همه صفات پسندیده موجب فتح و ظفر از قبیل شجاعت و صبر می باشد و لذا اگر ایمان ضعیف باشد امر به سرانجام نمی رسد، پس مراد از ضعف در اینجا ضعف قوا وتجهیزات جنگی نیست ،چون بدیهی است که مؤمنین در زمان رسولخدا همواره رو به قوت و کثرت نفرات می رفتند نه رو به ضعف و کاستی . و اینکه فرمود:(باذن الله )معنایش این است ، خداوند چون شما مردمی صبور وبا ایمان هستید خلاف این را نمی خواهد و به اذن و اراده خود شما را غلبه می بخشد و خدا با شماست که صابر هستید. از مقایسه این دو آیه معلوم می شود که با گسترش اسلام و افزون شدن تعدادمسلمانان ، به عکس قوای روحی آنان نسبت به صدر اسلام که عده کمتری بودند، روبه ضعف نهاد و در ظاهر آیه حکم تکلیفی وجود دارد، یعنی ابتدامسلمانان موظف بودند که یک به ده با کفار مقابله کنند، اما در اثر ظاهر شدن ضعف ایمان و روحیه که اثر مستقیمی در فتح و پیروزی دارد، این نسبت به یک به دو کاهش یافت ،با آنکه زمان نزول ظاهرا یکسان است اما از حالت مؤمنان دردو زمان مختلف خبر می دهند و صبر باعث برتری یک نفر، در قوای روحی دربرابر دو نفر می گردد و فقه و درک صحیح باعث برتری او بر پنج نفر می شود وچون صبر و تفقه باهم در فردی جمع گردند ،توانایی برابری با ده نفر مثل خود راخواهد داشت ، و البته هیچ گاه صبر بدون جدیت محقق نمی شود، به خلاف فقه و جدیت که ممکن است بدون صبر یافت شود و به هر صورت صبر در امر جهادو قتال امری ضروریست و از مقایسه حالات مسلمانان در جنگ بدر با حالات آنان در جنگ حنین انسان دچار شگفتی می گردد،(از اینکه مسلمانان چقدر ازجهت درجات ایمان نزول کرده اند).

(67) (ما کان لنبی ان یکون له اسری حتی یثخن فی الارض تریدون عرض الدنیا و الله یرید الاخره و الله عزیز حکیم ):(هیچ پیامبری را شایسته نیست که برایش اسیرانی باشد تا زمانیکه دینش در زمین استقرار یابد،شما سود مادی دنیارا می طلبید، ولی خدا آ خرت را می خواهد و خدا مقتدر و درست کردار است )،(عرض )یعنی چیزی که بر چیز دیگر عارض شود و زود از بین برود، این آیه توبیخ و عتابی نسبت به مسلمانانی است که در بدر شرکت داشتند، چون آنها ازکفار اسیرانی گرفتند و آنگاه از رسولخدا(ص ) خواستند تا آنان را نکشد، بلکه درعوض آنها، فدیه و خونبها از مشرکان بستاند و آنها را رها سازد،می فرماید: درسنت الهی که میان پیامبرانش جاری کرده سابقه ندارد که پیامبری اسیر بگیرد و یاحق داشته باشد که با گرفتن اسیر مالی بدست آورد، مگر بعد از آنکه آئین او درزمین مستقر ومحکم شده باشد و انبیاء سابق هنگامی که بر دشمن غلبه می یافتند،آنها را با قتل ، عقاب می نمودند تا باعث عبرت دیگران باشد و دیگران دست ازمحاربه با خدا و رسول بردارند. و خطاب به مسلمانان می فرماید:شما متاع ناچیز و ناپایدار دنیا را می طلبید وبه همین جهت هم برای اسیر گرفتن و فدیه گرفتن در قبال آنان ، اصرار می نمائیدو حال آنکه خداوند آخرت را در نظر دارد و به همین جهت هم دین را برای شماتشریع نمود و شما را امر به قتال با کفار کرد و خداوند در این سنت خود عزیزاست ، یعنی هرگز مغلوب نمی شود و حکیم است ، یعنی هرگز حکم بیهوده وعبث نمی کند، مفسران در اینکه عتاب آیه متوجه مؤمنین و پیامبر است و یا فقطبه بعضی از مؤمنان اختصاص دارد و شامل پیامبر نیست اختلاف کرده اند و بایددانست که شأن پیامبر بالاتر از این است که از پیش خود،بدون اینکه خداوند به اواجازه داده باشد،امری را جایز یا مباح بداند و بعضی گفته اند عقاب فقط متوجه مسأله فدیه گرفتن از مشرکان است .

(68) (لولا کتاب من الله سبق لمسکم فیما اخذتم عذاب عظیم ):(اگر آن حکمی که خدا رانده است نبود ،هر آینه در آنچه گرفتید عذاب بزرگی به شمامی رسید)، یعنی اگر نبود آن قضایی که از ناحیه خدا رانده شده که شما را به عذاب هلاک نکند، هر آینه در آنچه از اسیر و غنیمت و فدیه گرفتید،عذابی بزرگ به شما می رسید، چون این گناه آنان بسیار بزرگ بود که قبل از نزول آیات حلال شمارنده این موارد، مرتکب آنها شدند، و اینکه آن قضای الهی را بطور مبهم ذکرنمود، بدلیل آنست که ذهن شنونده احتمال هرگونه خطری را بدهد.

(69) (فکلوا مما غنمتم حلالا طیبا و اتقوا الله ان الله غفور رحیم ):(پس ازآنچه غنیمت برده اید، حلال و پاکیزه بهره ببرید و از خدا بپرهیزید، همانا خداآمرزنده و مهربان است )،می فرماید: تصرف در فدیه و غنائم و فوایدی که ازاموال مشرکان بدست آورده اید بر شما مباح شد و خداوند آن را برای شما حلال و پاکیزه قرار داد، پس بپرهیزید از خدایی که این موارد را بر شما حلال ساخت وشما را با عذاب مؤاخذه نکرد، همانا او خدایی است که آمرزنده و مهربان است ونقائص شما را می پوشاند .

(70) (یا ایها النبی قل لمن فی ایدیکم من الاسری ان یعلم الله فی قلوبکم خیرا یؤتکم خیرا مما اخذ منکم و یغفر لکم و الله غفور رحیم ):(ای پیامبر به اسیرانی که در دست شمایند بگو،اگر خداوند در دلهای شما خیری سراغ داشت ،بهتر از آنچه از شما گرفتند، به شما می داد و شما را می آمرزید و خدا آمرزنده مهربان است )،تعبیر نمودن از اسیر، به (آنچه در دستهای شماست )تعبیراستعاره ای و کنایه از تسلطی است که انسان بر اسیر و برده خود دارد. و مراد از خیر که خداوند می فرماید(ان یعلم الله فی قلوبکم خیرا)،ایمان و یاپیروی حق است که ایمان نیز ملازم آن می باشد، چون خداوند در این آیه وعده مغفرت به آنان می دهد و معلوم است که مغفرت با کفر نمی سازد(ان الله لا یغفر ان یشرک به )، و مقصود از آنچه از شما گرفته شده ،همان فدیه است ،لذا خداوندمی فرماید: ای پیامبر به اسیرانی که در دست شماهستند بگو اگر چنانچه دردلهایتان ایمان به خدا وجود داشت ، در این صورت خدا به شما چیزهایی می دادکه از آن فدیه ای که مسلمانان از شما گرفتند بهتر بود و شما را می آمرزید وگناهانتان را می پوشاند ،چون او آمرزنده و مهربان است .

(71) (و ان یریدوا خیانتک فقد خانوا الله من قبل فامکن منهم و الله علیم حکیم ):(اگر قصد خیانت به تو را دارند،قبلاهم خدا را خیانت کرده بودند و خداتو را بر آنان مسلط نمود و خداوند دانای فرزانه است )، می فرماید: اگر این اسراءمی خواهند به تو خیانت کنند و دوباره به همان عناد و مفسده جوئی و جنگ طلبی سابقشان برگردند،این امر تازه ای نیست برای آنکه قبلا هم با کفر خود واصرارشان در خاموش نمودن نور خدایی ، نسبت به خدا خیانت ورزیده اند وخداوند تو را بر آنان مسلط کرد و همو قادر است تا بار دیگر هم ، تو را بر آنان غلبه دهد و اگر اینها خیانت کنند، خداوند نسبت به آن داناست و در برتری دادن و تسلط تو بر ایشان درست کردار و حکیم است .

(72) (ان الذین امنوا و هاجروا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فی سبیل الله والذین اووا و نصروا اولئک بعضهم اولیاء بعض و الذین امنوا و لم یهاجروا مالکم من ولایتهم من شی ء حتی یهاجروا وان استنصروکم فی الدین فعلیکم النصر الا علی قوم بینکم و بینهم میثاق و الله بما تعملون بصیر):(همانا کسانی که ایمان آورده و مهاجرت کرده و با اموال و جانهایشان در راه خدا جهاد کردند وکسانی که مهاجرین را جای دادند و یاری کردند، عده ای از آنان اولیاء عده ای دیگرند و کسانی که ایمان آوردند و مهاجرت نکردند، میان شما و ایشان هیچ ولایتی نیست ، تازمانیکه مهاجرت کنند ولی اگر از شما در راه دین یاری طلبند،پس بر شماست که آنها را یاری کنید، مگر اینکه بخواهند با قومی مقابله کنند که بین شما و آنان پیمانی وجود داشته باشد و خداوند نسبت به آنچه که انجام می دهید بیناست )،مراد از مهاجرین در این آیه ، گروه اول مهاجرین هستندکه قبل ازنزول این آیات مهاجرت کرده بودند ،چون در آیه 75 وضع گروه دوم راکه بعدا مهاجرت می کنند بیان می نماید و منظور از کسانی که رسولخدا(ص ) ومهاجرین را مسکن دادند و یاری کردند،طائفه انصار است که مسلمانان در آن زمان منحصر در همین دو گروه بودند، جز عده کمی از مؤمنان که هنوز مهاجرت نکرده بودند. خداوند میان این دو طائفه ولایت برقرار کرده و آنها را اولیاء یکدیگر خوانده است و این جا ولایت اعم از ولایت ارث ،ولایت نصرت و ولایت امن است (به این معنا که اگر یک فرد مسلمان کافری را امان دهد، همه مسلمانان باید او را درامان بدانند و نیز از یکدیگر ارث می برند و اگر یک فرد مسلمان از دیگران یاری بخواهد،بقیه موظف به نصرت او هستند، البته حکم ولایت ارث بعدا نسخ شد)،بنابراین همه مسلمانان نسبت به یکدیگر ولایت دارند،آنگاه می فرماید:کسانی از مؤمنان که مهاجرت نکرده اند، هیچ ولایتی بین شما و آنان نیست ، جزولایت نصرت ،یعنی اگر از شما یاری طلبیدند موظف هستید که آنها را یاری کنید،مگر اینکه باقومی قصد جنگ داشته باشند که شما با آنان پیمان صلح بسته اید. و خداوند نسبت به اعمال شما بیناست و هیچ عملی از او مخفی نمی ماند.

(73) (والذین کفروا بعضهم اولیاء بعض الا تفعلوه تکن فتنه فی الارض و فسادکبیر):(و کسانی که کفر ورزیدند اولیای یکدیگرند و اگر آنچه قبلا گفته شد،انجام ندهید فتنه ای در زمین و فسادی بزرگ به وقوع می پیوندد)، می فرماید:ولایت کفار هم در بین خودشان است و به مؤمنین تجاوز نمی کند، پس مؤمنین نمی توانند آنان را دوست داشته و ولی خود بگیرند واین جمله انشائی و امری است که بصورت خبری آمده و غرض آن ، نهی مؤمنان از ولایت و دوستی کفاراست و آنگاه در جمله بعدی مصلحت تشریع حکم ولایت را بیان می نماید،چون ولایت و دوستی از اموریست که هیچ جامعه ای از آن بی نیاز نیست ووجود آن باعث گسترش همدلی و عدالت در میان افراد جامعه می گردد،اما به عکس دوستی با کفار و آمیزش با آنان موجب فاسد شدن اعتقادات و اخلاق مسلمین می گردد و در نتیجه ، پیروی از حق در نزد مؤمنان به پیروی از هواهای نفسانی و عبادت شیطان تبدیل می شود، همچنانکه در جریان حوادث در طول تاریخ اسلام ، صدق این مطلب به ظهور رسید که چگونه آمیزش با کفار و دوستی با آنان به فتنه و فسادی بزرگ منجر می گردد.

(74) (و الذین امنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله و الذین اووا ونصروا اولئک هم المؤمنون حقا لهم مغفره و رزق کریم ):(و کسانیکه ایمان آورده و مهاجرت کرده و در راه خدا جهاد کردند و کسانیکه آنان را مسکن داده و یاری نمودند،ایشان به حقیقت همان اهل ایمانند که برایشان آمرزش خدا و روزی شایسته ای می باشد)،در این جمله حال مهاجرین گروه اول و انصار را بیان می کند و حقیقت ایمان را برای آنان اثبات می نماید ،چون حقیقتامتصف به آثارایمان هستند و آنان را وعده آمرزش و روزی شایسته می دهد. و دین چیزی جز تشکیل یک جامعه مؤمن و مرتبط و باتحرک که براساس اقامه حکم خدا عمل می کنند، نیست.

(75) (و الذین امنوا من بعد و هاجروا و جاهدوا معکم فاولئک منکم واولواالارحام بعضهم اولی ببعض فی کتاب الله ان الله بکل شی ء علیم ):(وکسانی که ایمان آورده اند و بعدا مهاجرت کردند و همراه شما جهاد نمودند،پس ایشان از شمایند و در کتاب خدا خویشاوندان به یکدیگر سزاوارترند، هماناخداوند به هر چیز داناست )،این جمله وضعیت مؤمنانی را بیان می کند که بعدابه مدینه مهاجرت کردند وبه گروه مسلمانان پیوستند و ایشان را هم جزء مؤمنان می شمارد،آنگاه جعل ولایت در بین خویشاوندان و نزدیکان می نماید که این همان ولایت ارث است ، لذا با این آیه ولایت ارث منحصر در بین خویشاوندان شد و ولایت ارثی که بین براردان ایمانی به سبب عقد اخوت ایجاد شده بود نسخ گردید،اما بقیه اقسام ولایت منحصر در ارحام نیست و بین همه مسلمانان وجوددارد و علت جعل این احکام هم آنست که خداوند نسبت به همه چیز علم دارد.