تفسیر سوره انفال ( از آیه 41 تا آیه 60 )
ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ شهریور ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره انفال

وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساکینِ وَ ابْنِ السَّبیلِ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلى‏ عَبْدِنا یَوْمَ الْفُرْقانِ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ وَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیرٌ41إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْیا وَ هُمْ بِالْعُدْوَةِ الْقُصْوى‏ وَ الرَّکْبُ أَسْفَلَ مِنْکُمْ وَ لَوْ تَواعَدْتُمْ لاَخْتَلَفْتُمْ فِی الْمیعادِ وَ لکِنْ لِیَقْضِیَ اللَّهُ أَمْراً کانَ مَفْعُولاً لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْیى‏ مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ إِنَّ اللَّهَ لَسَمیعٌ عَلیمٌ42إِذْ یُریکَهُمُ اللَّهُ فی‏ مَنامِکَ قَلیلاً وَ لَوْ أَراکَهُمْ کَثیراً لَفَشِلْتُمْ وَ لَتَنازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَ لکِنَّ اللَّهَ سَلَّمَ إِنَّهُ عَلیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ43وَ إِذْ یُریکُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَیْتُمْ فی‏ أَعْیُنِکُمْ قَلیلاً وَ یُقَلِّلُکُمْ فی‏ أَعْیُنِهِمْ لِیَقْضِیَ اللَّهُ أَمْراً کانَ مَفْعُولاً وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ44یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا لَقیتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَ اذْکُرُوا اللَّهَ کَثیراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ45وَ أَطیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ریحُکُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرینَ46وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بَطَراً وَ رِئاءَ النَّاسِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ وَ اللَّهُ بِما یَعْمَلُونَ مُحیطٌ47وَ إِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ وَ قالَ لا غالِبَ لَکُمُ الْیَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَ إِنِّی جارٌ لَکُمْ فَلَمَّا تَراءَتِ الْفِئَتانِ نَکَصَ عَلى‏ عَقِبَیْهِ وَ قالَ إِنِّی بَری‏ءٌ مِنْکُمْ إِنِّی أَرى‏ ما لا تَرَوْنَ إِنِّی أَخافُ اللَّهَ وَ اللَّهُ شَدیدُ الْعِقابِ48إِذْ یَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذینَ فی‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ غَرَّ هؤُلاءِ دینُهُمْ وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزیزٌ حَکیمٌ49وَ لَوْ تَرى‏ إِذْ یَتَوَفَّى الَّذینَ کَفَرُوا الْمَلائِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَریقِ50ذلِکَ بِما قَدَّمَتْ أَیْدیکُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبیدِ51کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَفَرُوا بِآیاتِ اللَّهِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ شَدیدُ الْعِقابِ52ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلى‏ قَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ أَنَّ اللَّهَ سَمیعٌ عَلیمٌ53کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَذَّبُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ فَأَهْلَکْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ أَغْرَقْنا آلَ فِرْعَوْنَ وَ کُلٌّ کانُوا ظالِمینَ54إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذینَ کَفَرُوا فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ55الَّذینَ عاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فی‏ کُلِّ مَرَّةٍ وَ هُمْ لا یَتَّقُونَ56فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِی الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ57وَ إِمَّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیانَةً فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ عَلى‏ سَواءٍ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْخائِنینَ58وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا سَبَقُوا إِنَّهُمْ لا یُعْجِزُونَ59وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکُمْ وَ آخَرینَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ یَعْلَمُهُمْ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَیْ‏ءٍ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ60

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(41) (و اعلموا انما غنمتم من شی ءفان لله خمسه و للرسول و لذی القربی والیتامی و المساکین و ابن السبیل ان کنتم امنتم بالله و ما انزلنا علی عبدنا یوم الفرقان یوم التقی الجمعان و الله علی کل شی ء قدیر):(و بدانید آنچه را سودمی برید، از هر چیزی یک پنجم آن برای خدا و رسول و خویشاوند او و یتیمان وبیچارگان و در راه ماندگان است ، اگر به خدا و آنچه را که بر بنده مان در روزجدایی ، روزی که دو گروه از هم متمایز می شوند،نازل کرده ایم ،ایمان آورده اید،وخداوند بر هر چیز تواناست )،(غنیمت )یعنی فایده ای که از تجارت یا کار یا جنگ حاصل می شود و در مورد خاص بر غنمیت جنگی منطبق می گردد و (ذی القربی )یعنی خویشاوندان و نزدیکان رسولخدا(ص ) و یا بطوری که از روایات قطعی استفاده می شود ،منظور افراد معینی از ایشان می باشد و (یتیم )کسی است که پدرش در حالیکه او خردسال بوده ، فوت شده باشد، و در این آیه حکم خمس بیان شده و می فرماید: واجب است که یک پنجم در آمد انسان به اهل آن تعلق بگیرد. و می فرماید: خمس را بدهید اگر به خدا و آنچه ما بربنده مان نازل کرده ایم (یعنی قرآن ) ایمان آورده اید و مراد از (یوم الفرقان )روز بدر است به شهادت اینکه دردنباله اش فرمود، روزی که دو گروه از هم جداگشتند و خداوند در آن روز بایاری کردن حق ، آن را از باطل متمایز نمود و جمله آخر در حکم تعلیل است ،یعنی خداوند چون بر همه چیز قادر است ،لذا توانست در روز بدر حق را ازباطل متمایز نموده و آن را غلبه ببخشد و آنچه در روز بدر برپیامبر نازل شد،آیات قرآن در باره انفال و غنائم جنگی بود و تشریع حکم خمس مانند سایرتشریعات قرآن ابدی و دائمی است ومصارف خمس هم منحصر در همین مواردمذکور در آیه است و هر گروه سهمی مستقل از خمس دارند.

(42) (اذ انتم بالعدوه الدنیا وهم بالعدوه القصوی و الرکب اسفل منکم ولوتواعدتم لاختلفتم فی المیعاد ولکن لیقضی الله امرا کان مفعولا لیهلک من هلک عن بینه و یحیی من حی عن بینه و ان الله لسمیع علیم ):(هنگامی که شما درنقطه مرتفع نزدیکتر و ایشان در بلندی دورتری قرار داشتند و قافله پایینتر ازشما بودند و اگر برخورد به این شکل را قبلا قرار می گذاشتید،هر آینه در آن اختلاف می کردید، ولیکن خدا چنین نمود تا امری را که شدنی بود بگذارند، تاهلاک شود، هر کس که از روی بینش در مسیر هلاکت افتاده و زنده گردد، هرکس که از روی بینش در مسیر حیات قرار گرفته و همانا خداوند شنوا وداناست )، (عدوه )یعنی طرف بلند بیابان و(رکب ) قافله مال التجاره ابوسفیان بود. می فرماید:برخورد شما دوگروه به این صورت مشیت خدای سبحان بوده ، نه آنکه از روی برنامه ریزی و قصد و براساس مشورت و توافق طرفین باشد، چون مشرکین با آنکه دارای شوکت و تعداد فراوان بودند و در قسمت مرتفع بیابان درجایی که آب در دسترسشان بود و زمین زیر پایشان محکم بود و مؤمنان با آنکه تعدادشان کم بود و ضعف قوا داشتند و در قسمت پست تر بیابان در زمینی ریگزار و بی آب قرار داشتند و اردوگاه ابوسفیان هم در یک نقطه پایینتر قرارداشت و مؤمنین نتوانستند بر آن قافله مسلط شوند، با این همه شرایط دشوار بازهم مؤمنان بر مشرکان پیروز شدند و این امری عادی نبود، بلکه خداوند با مشیت خاص خود اراده کرده بود تا امر خود را براند و مؤمنین را نصرت نموده و آنها رابر کفار غلبه بخشد. و در تعلیل مطلب می فرماید:اگر خداوند این امر را جاری نمود و شما را تأییدکرد، همه به جهت آن بود که خود دلیل روشنی بر حقانیت حق و بطلان باطل باشد تا هر کس هلاک می شود با داشتن دلیل و تشخیص راه از چاه هلاک شده باشد و هر کس هم زنده می شود با دلیل روشن زنده شده باشد، پس منظور ازهلاکت و زنده شدن ، هدایت و ضلالت است و در آخر می فرماید: خداوند شنواو داناست ، یعنی دعا و فریاد کمک خواهی شما را می شنود و به آنچه دردلهای شماست آگاه است .

(43) (اذ یریکهم الله فی منامک قلیلا و لو اریکهم کثیرا لفشلتم و لتنازعتم فی الامر و لکن الله سلم انه علیم بذات الصدور):(هنگامی که خداوند آنها را درخوابت اندکی به تو نمایاند و اگر آنها را بیشتر می نمایاند هر آینه سستی می نمودید و در امر اختلاف می کردید،لیکن خداوند شما را به سلامت داشت ،همانا او به آنچه در سینه هاست آگاه است )، (فشل )یعنی ضعف توأم با اضطراب و (تنازع )یعنی اختلاف و (تسلیم )یعنی نجات دادن . می فرماید:ای پیامبر، به یاد آر آن زمانی را که خداوند دشمنانت را در خوابت در نظرت اندک نمود تا دلهایتان استوار شود و آرامش یابید و اگر در نظرت آنهارا زیاد جلوه می داد و تو مؤمنان را از نفرات آنها خبر می دادی قطعا از ضعف وتعداد کم خود دچار اضطراب و سستی می شدند و در امر جنگ دچار اختلاف می گشتند،اما خداوند شما را از اختلاف و سستی نجات داد، چون او به درون سینه ها علم دارد و خوب می داند که احوال قلبها چگونه است و برای اطمینان یافتن و استواری دلها و نیرومند شدن آنها چه چیز شایسته است .

(44) (و اذ یریکموهم اذالتقیتم فی اعینکم قلیلاو یقللکم فی اعینهم لیقضی الله امرا کان مفعولا و الی الله ترجع الامور):(و هنگامی که در زمان رویارویی با آنها،ایشان را در نظر شما اندک نمود و شما را نیز در چشم ایشان اندک نمایاندتا خداوند امری را که شدنی بود براند و همه امور به سوی خدا باز می گردند)،خدای سبحان در ابتدای برخورد،مؤمنان را در نظرکفار حقیر جلوه داد تا آنهامغرور شده و ایشان را غیر قابل اعتنا بپندارند و همین امر باعث شجاع شدن وپیاده شدن و جنگیدن آنها گردد،لکن چون دست به کار جنگ شدند ،خداوندمؤمنان را در نظر آنها دو برابر جلوه داد و همین امر باعث شد که عزمشان سست شده و شکست بخورند و این معنا از آیه 13 سوره آل عمران استفاده می شود. از طرف دیگر خداوند کفار را در نظر مؤمنان اندک جلوه داد تا ایشان کفار راحقیر بشمارند و قوت قلب یافته و با شجاعت بر جنگ و کارزار مشغول شوند وخداوند همه این امور را برای آن انجام داد تا امر غلبه مؤمنان بر مشرکان حتمی شود و خداوند خالق همه اسباب و مدبر امور همه عالم است ،لذا بازگشت همه امور بسوی خدای سبحان است .

(45) (یا ایها الذین امنوا اذالقیتم فئه فاثبتوا واذکروا الله کثیرا لعلکم تفلحون ):(ای کسانی که ایمان آورده اید هنگامی که با گروهی برخورد می کنید، استوارباشید و خدا را بسیار یاد کنید تا شاید رستگار شوید)،(ثبات )ضد زوال است و دراین آیه به معنای استواری و ثبات قدم در برابر دشمن می باشد. می فرماید: ای مؤمنان وقتی با گروهی از دشمن روبرو شدید،ایستادگی کنید وفرار نکنید و خدا را در دل و زبانتان یاد نمایید، ومطابق حالات درونیتان همواره به یاد خدا باشید، چون او معبود و پروردگار شماست که زندگی و مرگتان به دست اوست و این امر باعث تجدید روح تقوی و راندن حب دنیا و وسوسه های شیطانی می شود و با یاد خدا متوجه می گردید که نهایت کارشما در جنگ یکی ازاین دو نیکوئیست یا بر دشمنان خدا پیروز می شوید و یا با شهادت به بهشت الهی و جوار رحمت حق دست می یابید و این هر دو رستگاری و فلاح محسوب می شود و خداوند اجر کسانی را که عمل شایسته انجام دهند ضایع نمی کند،(انا لانضیع اجر من احسن عملا).

(46) (و اطیعوا الله و رسوله و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم واصبروا ان الله مع الصابرین ):(و از خدا و رسولش اطاعت نمایید و نزاع نکنید،چون سست و مضطرب می شوید و نیرویتان تحلیل می رود و صبر کنید که هماناخدا با صابران است )،از سیاق استفاده می شود که در اینجا منظور از(اطاعت )اطاعت از دستوراتی است که از جانب خدا و رسول در باره امر جهاد ودفاع از حریم دین و حوزه اسلام صادر می شود ،مثل اینکه باید اول اتمام حجت کنند و در امر جنگ متعرض زن و فرزند دشمنان نشوند و بدون اطلاع بر آنهاشبیخون نزنند... و آنگاه می فرماید: با نزاع و کشمکش در میان خود ایجاداختلاف نکنید و در نتیجه خودتان را دچار ضعف اراده مسازید و عزت و دولت و غلبه بردشمن را از دست ندهید، چون اختلاف و تفرقه ، وحدت را زایل کرده و قدرت و نیرو و شوکت شما را از بین می برد و همواره در برابر ناملایمات جنگی که ازطرف دشمن متوجه شما می شود خویشتنداری کنید و اکثرا در حال ذکر خدا و اطاعت از خدا و رسولش باشید و حوادث وسنگینی بار اطاعت شمارا از پا در نیاورد و سنگینی طاعت و لذت معصیت و عجب و تکبر، شما را گمراه نکند، چون خدا با صابران است و آنها را از ضعف و سستی حفظ می کند و صبرقویترین یاور انسان در شدائد و محکم ترین رکن در برابر سستی عزم و تحول اراده است .

(47) (ولا تکونوا کالذین خرجوا من دیارهم بطرا و رئاء الناس و یصدون عن سبیل الله و الله بما یعملون محیط):(و مانند کسانی نباشید که از دیار خود باغرور، خودنمایی در برابر مردم خارج شدند و از راه خدا باز می داشتند و خدا به آنچه می کنید احاطه دارد)،(بطر)یعنی خودنمایی و اینکه انسان نعمت خود را درغیر مورد آن مصرف کرده و حق آن را بجا نیاورد و آن را بد بکار ببرد و (رئاءالناس )یعنی مراعات مردم . می فرماید:شما مانند کفار قریش نباشید که با خود نمایی و خود آرائی باتجملات دنیوی بسوی جنگ از دیار خود خارج می شوند تا راه خدا را سدنمایند و مردم را ازطریق ایمان به دین حق باز دارند ،چون خدا به آنچه می کنیداحاطه دارد،پس مبادا مانند آنها عمل کنید. و آیات سه گانه فوق دارای شش دستور جنگی جامع می باشند که خداوندرعایت آنها را بر مسلمانان واجب کرده است : (1ـ ثبات در هنگام برخورد با دشمن (2 ـ بسیار خدا را یاد کردن (3ـ اطاعت ازخدا و رسول (4ـ نزاع نکردن (5 ـ اینکه با غرور و خودنمایی به سوی جنگ نروند (6 ـ از راه خدا جلوگیری نکنند.

(48) (واذ زین لهم الشیطان اعمالهم و قال لا غالب لکم الیوم من الناس وانی جار لکم فلما تراءت الفئتان نکص علی عقبیه و قال انی بری ء منکم انی اری ما لا ترون انی اخاف الله و الله شدید العقاب ):(هنگامی که شیطان اعمال آنها را در نظرشان زینت داد و گفت : امروز هیچ کس از مردم نیست که بتواند برشما غلبه یابد و من پناه شمایم ، تا زمانیکه دو سپاه همدیگر را دیدند در آن زمان به عقب برگشت و گفت : من از شما بیزارم ،من چیزی را می بینم که شمانمی بینید،من از خدا می ترسم و خدا شدید العقاب است )،زینت دادن اعمال توسط شیطان به این صورت است که بوسیله تهییج عواطف درونی در دل آدمی القاء کند که عملی خوب است تا متوجه تعقل در باره عواقب سوء آن عمل نباشد. و (جار)از ریشه (جوار) به معنای پناهندگی است که یکی از سنن جاهلیت می باشد و از آثار آن یکی اینست که جار،پناهنده خود را در هنگام سوء قصددشمن یاری می کند. می فرماید: شیطان به منظور تحریک و تشویق آنها به جنگ با مسلمانان اعمال زشت آنها را برایشان زینت داد آنها با اسلحه و نفرات و ابزار طرب و شراب به سوی جنگ شتافتند یاشیطان اعمال زشت آنها و لجاجت و اصراری را که درگمراهی و فسق و مقابله با خدا و رسول داشتند برایشان بیاراست و به آنهاگفت :امروز هیچ کس هماورد شما نیست و من پناه شما خواهم بود و شما را دربرابر مسلمانان یاری می کنم ، (ظاهرا شیطان بصورت سراقه بن مالک بر آنهاجلوه نمود) اما زمانی که گروه مشرکان در برابر مؤمنان قرار گرفتند، شیطان عقبگرد کرد و برگشت و اعلام برائت و بیزاری نمود و گفت : من هیچ رابطه ای باشما ندارم و زمانیکه ملائکه ای را که برای نصرت مؤمنان نازل شده بودندیاعذابی را که آنها مأمور تهدید به آن بودند مشاهده کرد، به مشرکان گفت :من چیزی را می بینم که شما نمی بینید و من از عذاب خدا می هراسم و طاقت تحمل عقاب خداوند را ندارم ،چون خدا شدید العقاب است و گناهکاران را به سختی مجازات می کند.

(49) (اذ یقول المنافقون و الذین فی قلوبهم مرض غرهؤلاء دینهم و من یتوکل علی الله فان الله عزیز حکیم ):(هنگامی که منافقان و کسانی که بیمار دلند، گفتند:دینشان این قوم را فریبشان داده ، در حالیکه هر کس بر خدا توکل کند،هماناخداوند مقتدری درست کردار است )،منافقان یعنی کسانی که تظاهر به ایمان می کردند، اما در باطن کافر بودند،و بیمار دلان یعنی افراد سست ایمانی که نفسهایشان خالی از شک و شبهه نبود . این دو گروه در حالیکه به مؤمنان اشاره می کردند،آنها را خوار و ضعیف می شمردند و می گفتند: دینشان اینها را مغرور کرده که با چنین عده کمی به چنین خطری اقدام می کنند و با این گروه بسیار به مصاف می روند، و اینها گروهی پست و ذلیل هستند، اما خداوند در جواب آنها می فرماید: اینها خودشان دچارفریب و غرور شده اند و نمی دانند که هر کس بر خدا توکل کند و او را وکیل خودقرار دهد، چون خداوند تنها نیروی مؤثر در عالم است ، در این صورت قدرت آن فرد با قدرت حق پیوند می یابد، و خدا مقتدریست که هر کس را که از او یاری بخواهد، مدد می رساند و حکیمی است که در نهادن هر امری در جای خود به خطا نمی رود. از این آیه استفاده می شودکه جمعی از منافقان و سست ایمانها در جنگ بدردر میان مؤمنان بوده اند و شاید هم این سست ایمانها در بین مشرکان بوده اند که مسلمان شده بودندو پدرانشان آنها را از اینکه به مسلمانان ملحق شوند منع می کردند و در جنگ بدر مجبور شدند که همراه مشرکان به جنگ بیایند و وقتی در بدر ضعف و تعداد اندک مسلمین را دیدند، گفتند: اینها را دینشان مغرورکرده ، به هر حال خداوند داناست .

(50) (و لو تری اذ یتوفی الذین کفروا الملئکه یضربون وجوههم و ادبارهم وذوقوا عذاب الحریق ):(و ای کاش می دیدی هنگامی را که فرشتگان گروه کافران را در می یابند،رویها و پشتهایشان را می زنند و می گویند:بچشید عذاب سوزان را)،(توفی )یعنی گرفتن تمامی حق و بیشتر در مورد قبض روح استعمال می شود، در این آیه قبض روح را به ملائکه نسبت داده است ، و چنانچه در سابق گفتیم در موارد دیگر قبض روح به خود خداوند یا به ملک الموت هم نسبت داده شده و اینها با یکدیگر منافاتی ندارند و در طول هم قرار دارند ،به هر حال می فرماید: ملائکه از روبرو و از پشت سر کفار را می زنند، یعنی از همه جهات برآنها تسلط دارند و آنها را خوار و ذلیل می نمایند و می گویند: عذاب آتش سوزان را بچشید، چون آتش سزاوار شماست .

(51) ذلک بما قدمت ایدیکم و ان الله لیس بظلام للعبید):(این به سبب اعمالیست که با دست خود پیش فرستادید و اینکه خداوند بربندگانش ستمگرنیست )، ادامه گفتار ملائکه است که خطاب به مشرکان می گویند: این عذاب به جهت آن رفتاری است که بدست خود انجام داده اید وگرنه خداوند به هیچ وجه نسبت به بندگانش ظالم نیست ، چون فعل او عین حق است و در آن تخلف واختلافی راه ندارد، لذا اگر به یک نفر ظلم کند هر آینه به همه ظلم خواهد کرد واگر ظالم باشد بسیار هم ستمگر خواهد بود، در حالیکه خداوند ساحتش از این امر متعالی و دور است و سیاق آیات شهادت می دهد که منظور از کفاری که وصفشان را نموده که ملائکه عذاب با آنها چنین و چنان می کنند،همان مشرکینی هستند که در جنگ بدر کشته شده اند.

(52) (کداب ال فرعون و الذین من قبلهم کفروا بایات الله فاخذهم الله بذنوبهم ان الله قوی شدید العقاب ):(مانند روش خاندان فرعون و کسانی که قبل از ایشان به آیات الهی کفر ورزیدند، و خداوند آنها را به سبب گناهشان مؤاخذه نمود،همانا خدا قدرتمند و شدید العقاب است )، می فرماید:کفر اینهاشبیه قوم فرعون و سایر کفار سابق است ،همانگونه که شیوه خاندان فرعون واقوام کافر پیشین بود که خداوند آنها را به سبب گناهانشان هلاک کرد و خداوندقوی است یعنی از مؤاخذه آنان عاجز نیست و شدید العقاب است ، یعنی زمانی که قصد مجازات آنها را نماید، به سختی ایشان را عقاب می کند و باید دانست که خداوند نعمتهایی را که به بندگانش داده تغییر نمی دهد، مگر آنکه آنها آنچه را که در نفوس خود دارند تغییر دهند (ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم ).

(53) (ذلک بان الله لم یک مغیرا نعمه انعمها علی قوم حتی یغیروا ما بانفسهم و ان الله سمیع علیم ):(این به دلیل آنست که خداوند تغییر دهنده نعمتی که به قومی داده نیست ،تا زمانیکه خود ایشان آنچه را که در نفسشان است تغییردهندو اینکه خدا شنوا و داناست )، یعنی خداوند نعمت قومی را تغییر و تبدیل نمی کند و آن را از آنان سلب نمی نماید،تا زمانیکه آنها خودشان ، خود را تغییردهند ،پس نعمتی که خداوند به بندگانش افاضه می کند به جهت استعداد وآمادگی که در نفس آنهاست می باشد و زمانیکه به جای شکران نعمت کفربورزند و به جای طاعت معصیت به جای آورند و به جای اصلاح ،افساد نمایندو به عوض اشتغال به ذکر خدا به لهویات مشغول شوند و به جای قیام در راه امور مفید جامعه به امور بیهوده و به جای جهاد به سستی گرایش یابند، در این صورت استعداد نفسانی خود برای نعمات را زایل کرده و خود را شایسته نقمت و هلاکت نموده اند و این امر یک ضابطه کلی در تغییر نعمت و تبدیل آ ن به نقمت و عقاب است و در آخر می فرماید: خداوند شنوای دعای شما و دانای نسبت به حاجات شماست ، پس شما را اجابت نموده و کافران را عذاب می کند،یا آنکه خداوند چون شنوای گفتار آنان و عالم به کارهای ایشان است ، پس آنان را عذاب می نماید، به هر جهت این فراز آخر در حکم تعلیل فراز قبلی است .

(54) (کداب ال فرعون و الذین من قبلهم کذبوا بایات ربهم فاهلکناهم بذنوبهم و اغرقنا ال فرعون و کل کانوا ظالمین ):(مانند روش خاندان فرعون وکسانی که قبل از ایشان آیات پروردگارشان را تکذیب کردند، و ما آنان را به سبب گناهانشان هلاک کردیم و خاندان فرعون را غرق نمودیم و تمامی آنان ستمکار بودند)این آیه شبیه آیه سابق است با این تفاوت که در اینجا خداوند به صیغه متکلم می فرماید: ما آنها را هلاک کردیم ، یعنی امر هلاکت آنان بدست خداست و خدا هیچ قومی را عذاب نمی کند جزآنکه با کفر و ظلم خودشان ،خود را مستحق عذاب نمایند و بکار بردن صیغه (متکلم مع الغیر)به جهت دلالت بر عظمت شأن و جلالت مقام پروردگار می باشد و نیز برای آنکه افاده نماید که وسائطی هستند که به امر خدا عمل نموده و مشیت او را اجرا می کنند . و در آخر می فرماید: ما خاندان فرعون را غرق نمودیم و امم سابق را هلاک ساختیم و همه آنان نسبت به خدای متعال ستمگر ظالم بودند، چون کفر به خدابزرگترین ظلم است و همین ظلم آنها را مستحق عذاب نمود .

(55) ( ان شر الدواب عندالله الذین کفروا فهم لا یؤمنون ):(همانا بدترین جنبدگان در نزد خدا کسانی هستند که کفر ورزیدند، و آنان ایمان نمی آورند)،سیاق این کلام در مقام بیان اوصاف یهود است و می فرماید:بدترین موجودات زنده ، این گروه یهود هستند که کفر ورزیده و ایمان نیاورند و ایشان شری هستند که امید هیچ خیری در آنها نیست و لذا واجب است که به هروسیله ای دفع شر ایشان بشود. و چون کفر در آنها ریشه دوانیده ، لذا هرگز امیدی به زوال کفر از آنان نیست ،و هرگز ایمان نمی آورند، هدف از این آیه و آیات بعدی زنهار دادن و بر حذرداشتن مسلمین از شر یهود است .

(56) (الذین عاهدت منهم ثم ینقضون عهدهم فی کل مره و هم لا یتقون ):(همان کسانیکه تو با آنان پیمان بستی ، سپس آنها عهد خود را در هر بارمی شکنند و ایشان پرهیز ندارند)،می فرماید، آن کسانیکه از میان طائفه کفار باآنان معاهده بستی و (کل مره ) دلالت می کند که چند بار رسول خدا با یهود پیمان بست ،اما آنها هر بار پیمان خود را نقض می کردند و اینها برای عهد شکنی از خداپروا نمی کنند یا آنکه بگوئیم اینها از شما پروایی ندارند و از عهد شکنی نمی هراسند و این آیه دلالت براین مطلب می کند که شکستن پیمان از جانب یهود چند بار تکرار شده است .

(57) (فاما تثقفنهم فی الحرب فشردبهم من خلفهم لعلهم یذکرون ):(پس اگر درجنگ بر آنان دست یافتی چنان بر آنان بتاز که هر که پشت سر ایشان است به وسیله آنان تار و مار شود، شاید متذکر شوند)، (ثقف ) یعنی پیروزی و دست یافتن به سرعت و (تشرید)متفرق ساختن با اضطراب است . می فرماید ای رسول ما اگر در میدان جنگ با اینها تسلط یافتی آنچنان آنها راتار و مار و پراکنده کن و آنچنان عرصه را بر آنان تنگ نما که نفرات پشت سرایشان عبرت گرفته و رعب و وحشت بر دلها چیره گشته و در نتیجه پراکنده شوند و اتحادشان بر علیه مسلمانان از بین برود و شاید به این وسیله نسبت به آثار سوء نقض پیمان و فساد انگیزی در زمین و دشمنی با خدا و رسول تذکرپیداکنند و متوجه شوند که خداوند گروه تبهکار و فاسق را هدایت نمی کند ونقشه های خائنان را به مقصد نمی رساند.

(58) (و اماتخافن من قوم خیانه فانبذالیهم علی سواء ان الله لا یحب الخائنین ): (و اگر از خیانت قومی بیم داشتی ، پس بطور مساوی عهدشان رابسویشان بیافکن ، همانا خدا خیانتکاران را دوست نمی دارد)،(خیانت )یعنی شکستن عهد در چیزی که آدمی را در آن امین دانسته باشند و به طور عام یعنی نقض هر حقی که قرار داد شده باشدو (نبذ) یعنی القاء و افکندن و (سواء)یعنی عدالت و برابری . می فرماید: اگر علاماتی مبنی براینکه امری خطرناک و واجب الاحتراز درحال وقوع است ظاهر شد و بیم خیانت از جانب قومی داشتی در این صورت عهد را نزد آنان بیانداز و آن را لغو نما و لغو بودن عهد را به آنان اعلام کن تا شماو ایشان در شکستن پیمان با هم برابر شوید، یا اینکه تو در عدالت مستوی واستوار شوی ، چون معامله به مثل ، خود عین عدالت است . و آنگاه می فرماید: خدا خیانتکاران را دوست ندارد، یعنی اگر بدون اعلام قبلی مبنی بر الغاء پیمان با آنان قصد جنگ نمایی ،این امر خیانت محسوب می شود.

(59) (و لا یحسبن الذین کفروا سبقوا انهم لا یعجزون ):(و کسانی که کافرشدند، هرگز نپندارند که پیشی گرفته اند،براستی آنان نمی توانند خدا را به عجزآورند)می فرماید:ای محمد(ص )، تو مپندار که کافران با عذر تراشی و خیانت ونقض عهد از ما سبقت گرفته اند و ما نمی توانیم به آنان برسیم ، چون اینان نمی توانند خدا را عاجز کنند، و حال آ نکه قدرت بر همه چیز منحصرا از آن خداست و او قادر مطلق است . این تفسیر بنا بر قرائت (تحسبن ) می باشد وگرنه در تفسیر مطابق با (یحسبن )خطاب با کفار می باشد.

(60) (واعدوا لهم مااستطعتم من قوه و من رباط الخیل ترهبون به عدو الله وعدوکم و اخرین من دونهم لا تعلمونهم الله یعلمهم و ما تنفقوا من شی ء فی سبیل الله یوف الیکم و انتم لا تظلمون ):(برای کارزار با آنان هر چه می توانید ازنیرو و از اسبان بسته شده آماده کنید و با آن دشمن خدا و دشمن خود و دیگران از غیر ایشان را که شما آنها را نمی شناسید و خدا می شناسد، بترسانید و آنچه راکه در راه خدا انفاق کنید، خدا آن را به طور کامل به شما می پردازد و شما موردستم واقع نمی شوید)،می فرماید: نهایت سعی خود را در راه جمع آوری قوای جنگی برای مقابله با دشمنان بکارببرید، از آنجا که افراد جامعه از نظر افکار وطبایع با هم متفاوت هستند و هیچ مجمعی بر اساس سنتی که حافظ منافعشان باشد اجتماع نمی کنند، مگر اینکه اجتماع دیگری علیه منافعش و مخالف باسنتش تشکیل خواهد یافت و دیری نمی گذرد که این دو اجتماع کارشان به نزاع و مبارزه می کشد ،پس در اجتماعات بشری گریزی از وقوع جنگ نیست ، لذابرای یک جامعه صالح آمادگی و تجهیز در برابر دشمنان از واجبات فطری می باشد. و در تعالیم عالیه اسلام که دین قیم است و خدای متعال آن را برای بشرفرستاده ، حکومتی را برای بشر اختیار کرده که باید نام آن را حکومت انسانی گذاشت ، که در آن حکومت ، کلیه حقوق برای فرد و جامعه محفوظ می باشد، به خلاف حکومتهای فردی استبدادی که در آنها امور مطابق تمایلات حاکمه جریان دارد و ایشان به دلخواه بر جان و عرض و مال مردم حکومت می کنند وبیت المال را به زور تصرف کرده و مردم را بنده خود نموده و با مؤمنان ستیزکرده و با ستمگران تشکیل حزب می دهند و به خلاف حکومتهای اکثریتی وپارلمانی که در آنها بر طبق خواسته اکثر افراد امور جریان دارد و لذا (نصف جمعیت به اضافه یک )به مراد خود می رسند و (نصف جمعیت منهای یک )ازخواسته خویش محروم می گردند. اما حکومت اسلامی ،حکومتی انسانی است که حقوق تک تک افراد رعایت می شود و کیست که حکمش از خدا نیکوتر باشد؟ (و من احسن من الله حکما)،لذا تکلیف دفاع از حوزه حکومت اسلامی و سعی برای برپاداشتن آن شامل جمیع افراد جامعه می شود. و آنگاه در بیان تعلیل مطلب سابق می فرماید:تجهیز این قوا و امکانات به جهت آنست که به وسیله آنها دشمن خدا و دشمن خود را بترسانید و آنان را برجای خود بنشانید که هوس منازعه با شما را از سر بیرون کنند و همچنین دشمنانی را که شما آنها را نمی شناسید ،ولی خدا آنان را می شناسد بترسانید، مراداز این گروه منافقین و کفار دیگری هستند که مسلمانان آنان را به دشمنی خویش نمی شناسند و در ادامه برای تکمیل بحث توضیح می دهد که اگر چه ارهاب دشمن به وسیله تدارک قوا،غرض صحیحی است اما غرض اصلی از این عمل آنست که مسلمانان به قدر توانائیشان بتوانند دشمن را دفع کرده و جامعه خود رااز دشمنی که جان و مال و ناموسشان را تهدید می کند حفظ نمایند و لذا باعث تحقق کلمه حق و اثبات دین و بطلان و نابودی کافران گردند. پس هر چه از قوا و امکانات که در راه خدا صرف کنند، در واقع نفع آن عایدخودشان می شود، لذا اگر غرض حقیقی آنها برپا داشتن دین حق باشد و اغراض دیگرمثل کشورگشایی و دفاع شخصی یاقومی یاطبقاتی رادر نظر نداشته باشند،در این صورت اگر مال خود را در این راه صرف کنند بزودی خداوند آن را، چه بصورت منافع دنیوی و چه اخروی دوباره به آنان واصل می کند و اگر جان خودرا در این راه داده باشند، در راه خدا شهید شده و در نتیجه به زندگی جاودان درجوار رحمت حق رسیده اند، لذا جهاد باعث احیاءجامعه می شودواحیاءجامعه ،موجب احیاء تک تک افراد آن جامعه می گردد، بنابراین انفاق در این راه نفعش در دنیا و آخرت متوجه شخص انفاق کننده می شود، پس به همین جهت خداوندمی فرماید: شما در این خصوص مورد ستم واقع نمی شوید،و آنچه انفاق کرده ایدباطل و فانی نمی شود بلکه نفع آن مستقیما در دنیا و آخرت به شما باز می گردد.