تفسیر سوره انفال ( از آیه 21 تا آیه 40 )
ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره انفال

وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ قالُوا سَمِعْنا وَ هُمْ لا یَسْمَعُونَ21إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذینَ لا یَعْقِلُونَ22وَ لَوْ عَلِمَ اللَّهُ فیهِمْ خَیْراً لَأَسْمَعَهُمْ وَ لَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ23یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ24وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصیبَنَّ الَّذینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعِقابِ25وَ اذْکُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلیلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِی الْأَرْضِ تَخافُونَ أَنْ یَتَخَطَّفَکُمُ النَّاسُ فَآواکُمْ وَ أَیَّدَکُمْ بِنَصْرِهِ وَ رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ26یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِکُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ27وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ وَ أَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظیمٌ28یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً وَ یُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظیمِ29وَ إِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ وَ یَمْکُرُونَ وَ یَمْکُرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیْرُ الْماکِرینَ30وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَیْهِمْ آیاتُنا قالُوا قَدْ سَمِعْنا لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا مِثْلَ هذا إِنْ هذا إِلاَّ أَساطیرُ الْأَوَّلینَ31وَ إِذْ قالُوا اللَّهُمَّ إِنْ کانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ فَأَمْطِرْ عَلَیْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلیمٍ32وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فیهِمْ وَ ما کانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ33وَ ما لَهُمْ أَلاَّ یُعَذِّبَهُمُ اللَّهُ وَ هُمْ یَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ ما کانُوا أَوْلِیاءَهُ إِنْ أَوْلِیاؤُهُ إِلاَّ الْمُتَّقُونَ وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ34وَ ما کانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَیْتِ إِلاَّ مُکاءً وَ تَصْدِیَةً فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ35إِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ لِیَصُدُّوا عَنْ سَبیلِ اللَّهِ فَسَیُنْفِقُونَها ثُمَّ تَکُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ یُغْلَبُونَ وَ الَّذینَ کَفَرُوا إِلى‏ جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ36لِیَمیزَ اللَّهُ الْخَبیثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَ یَجْعَلَ الْخَبیثَ بَعْضَهُ عَلى‏ بَعْضٍ فَیَرْکُمَهُ جَمیعاً فَیَجْعَلَهُ فی‏ جَهَنَّمَ أُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ37قُلْ لِلَّذینَ کَفَرُوا إِنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ ما قَدْ سَلَفَ وَ إِنْ یَعُودُوا فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الْأَوَّلینَ38وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ بِما یَعْمَلُونَ بَصیرٌ39وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَوْلاکُمْ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصیرُ40

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(21) (ولا تکونوا کالذین قالوا سمعنا و هم لا یسمعون ):(و مانند کسانی نباشید که گفتند شنیدیم و حال آنکه نمی شنوند)، خطاب به مؤمنان می فرماید:مانند کسانی نباشید که زمانی که کلام حق به گوششان می رسیدمی گفتند: شنیدیم ، خیر، اینها نمی شنوند،اگر می شنیدند آن را قبول می کردند،پس منظور از سمع در جمله اول شنیدن از راه گوش و در جمله دوم معنای انقیادو تسلیم و پذیرفتن کلام حقی است که به سمع آنها رسیده و این آیه تعریضی برعلیه مشرکین است و یا عده ای از اهل مکه که به رسولخدا(ص ) ایمان آوردند،ولی قلبهایشان از شرک خالص نشده بود، به هر صورت می فرماید: وقتی می شنوند، ولی اطاعت نمی کنند، گویا اصلانشنیده اند و تصدیق ظاهری هم بدون ایمان و اطاعت هیچ فایده ای نداشته و فرقی با نشنیدن و تصدیق نکردن ندارد.

(22) (ان شر الدواب عند الله الصم البکم الذین لا یعقلون ):(بدرستی بدترین جنبندگان در نزد خدا، کرها و لال هایی هستند که تفکر نمی کنند)،این آیه نیز مذمت و تعریض بر علیه کفار است و می فرماید:اینها بدترین موجودات درنزد خدا می باشند، چون به مانند کرها سخن حق را نمی شنوند ومانند لالها آن راتصدیق نمی کنند و هیچ تفکری هم نمی نمایند و لذا راهی به سوی پذیرش حق ندارند و هیچ خیری در آنها نیست .

(23) (و لو علم الله فیهم خیرا لاسمعهم و لو اسمعهم لتولوا و هم معرضون ): (اگرخداوند خیری در آنها سراغ داشت ، آنها را شنوا می کرد و اگر آنها را شنوامی نمود، هر آینه روی گردانده و اعراض می نمودند)، در این آیه علت گرفتاری آنها را ذکر می کند و می فرماید: اگر به کری یا لالی مبتلا شده اند و کلمه حق رانمی شنوند و آن را تصدیق نمی کنند، به جهت آنست که خداوند در آنها خیری سراغ نداشته و قطعا اگر خیری داشتند خداوند از آن با خبر بود ولذا آنها را موفق به شنیدن و پذیرفتن حق ننمود و اگر هم خدا نعمت شنیدن را به آنها می داد، بازهم از آن نعمت بهره نبرده و دعوت حق را نمی شنیدند، بلکه از آن رویگردان می شدند،لذا مراد از (خیر)در این آیه حسن باطنی است که انسان را برای پذیرش حق آماده می سازد که این کفارفاقد آن هستند.

(24) (یاایها الذین امنوا استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم واعلموا ان الله یحول بین المرء و قلبه و انه الیه تحشرون ):(ای کسانیکه ایمان آورده اید،خدا و رسولش را زمانیکه شما را به سوی آنچه زنده تان می سازددعوت می کنند، اجابت کنید وبدانید که خدا بین انسان و قلبش حائل می شود وبدانید که به سوی او محشور می شوید)، این آیه تأکید دعوت اولی است که درآیه 20 فرمود:(اطیعوا الله و الرسول )اکنون مؤمنان را فرمان می دهد که دعوت خدا ورسول را اجابت کنند و می فرماید: حقیقت دعوت خدا و رسول چیزی است که انسان را از ورطه هلاکت و فنا نجات داده و او را زنده می سازد، چه در دنیا و چه در آخرت . و حیات مرحله نهایی و کمال نعمت است و ماوراء زندگی ، جز عدم و بطلان چیزی نیست و اثر حیات هم شعور و اراده است و هدایت الهی ، انسان را به سوی سعادت و خیرش سوق می دهد،همانگونه که فطرت او نیز بدان تمایل دارد،لذا خداوند هم با هدایت تکوینی وهم با هدایت تشریعی انسان را بسوی خیر ومنافع وجودیش دلالت می کند. و لذا وقتی کسی گمراه می شود،نباید پنداشت که فطرت انسانی و هدایت الهی او را به گمراهی کشانده ،بلکه او از فطرتش غافل شده و عقل خود را زیر پاگذاشته و از هوای نفسش و آنچه لشکریان شیطان برایش زینت داده اند، پیروی کرده و لذا گمراه شده است . پس حیات و زندگی همان دعوت دین حق است و در ورای این حیات دنیوی که متاعی اندک و فریبنده است ،حیات اخروی قرار دارد که خداوند آن رابرای کسانی قرار داده است که اراده برتری طلبی و فساد در زمین نداشته باشند،(تلک الدار الاخره نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الارض و لا فسادا)(2)،و آنگاه می فرماید:بدانید که خدا حائل بین انسان و قلب اوست ، (حیلوله )یعنی حائل شدن و خلل انداختن در بین چیزی ،پس خدای سبحان که ایجاد کننده وجود انسان و محیطبر اجزاء او و صاحب قدرت تصرف در آن است ، بین انسان و هر جزء ازوجودش حائل است ، بین او و قلبش ، بین او و چشمش ، بین او و گوشش ، و بین او و نفسش و خداوند در همه آنها، هم به نحو ایجاد تصرف می کند و هم به نحومالک قرار دادن انسان که هر طور بخواهد و هر قدر بخواهد او را بر آنها مالک می گرداند، پس خداوند حائل بین انسان و ذات او و بین انسان و توابع ذات اوشامل قوا و آثار و افعال اوست ،همچنانکه فرمود:(و نحن اقرب الیه من حبل الورید)(3)،(ما از رگ قلب به او نزدیکتریم ). و این نزدیکی و حائل بودن خداوند نزد انسان ،ریشه هر عذری برای عدم اجابت دعوت خدا و ر سول را قطع می سازد. و آنگاه می فرماید:بدانید که بسوی چنین خدایی محشور می شوید، پس بایدهوشیار بوده و در باره آنچه باید بدان عمل نمایید،تصمیم بگیرید، و باید دانست که در هنگام حشر و بعث آشکار می شود که ملک تنها از آن خدای بی شریک است (لمن الملک الیوم لله الواحد القهار)(4)،(امروز ملک برای کیست ، برای خداوندقهار)(5). پس در آنروز همه مالکیتهای صوری و ظاهری باطل می شود و همه اسباب وعلل به امر صاحب و خالق آنها منقطع می شوند، لذا هیچ چیز در آن روزنمی تواند انسان را از پروردگارش بی نیاز سازد و او نسبت به تمام اعمال و افعال و حالات نفسانی انسان از قبیل ایمان و نفاق ،یا توحید و شرک آگاهی دارد و این دو جمله تعلیل عبارت (استجیبوا لله ...)می باشند، یعنی حالا که خدا بین قلب انسان وخود او حائل است و انسان سرانجام بسوی خدا باز می گردد، پس بایددعوت خدا و رسول را اجابت نماید.

(25) (واتقوا فتنه لا تصیبن الذین ظلموا منکم خاصه و اعلموا ان الله شدید العقاب ):(و بپرهیزید از آزمایشی که چون بیاید فقط مخصوص افراد ستمکارشما نخواهد بود و بدانید که خدا شدید العقاب است )،در این آیه می خواهد همه مؤمنان را از فتنه ای که مخصوص به ستمکاران از ایشان بوده و مربوط به کفار ومشرکان نیست ، بیم دهد و بگوید که اثر این فتنه همه را در بر خواهد گرفت ،پس واجب است که همه با امر به معروف و نهی از منکر به قطع ریشه آن فتنه بپردازندتا اختلافات داخلی که وحدت ، آنها را تهدید می کند و باعث فرقه فرقه شدن آنهامی شود، از بین برود، چون در غیر این صورت هر دسته ای که غالب شوند، زمام امور را بدست می گیرند و مسلم است که این غلبه ، غلبه فساد است نه غلبه کلمه حق و دین حنیفی که خداوند همه مسلمانان را در آن شریک ساخته ، پس فتنه همان اختلاف و تفرقه بین امت است که آثار آن گریبانگیر همه مردم می گردد. اختلاف در مورد امری که تمامی امت حقیقت امر را می فهمند، اما یک گروه از قبول آن سرپیچی نموده و آگاهانه به ظلم و منکر اقدام می کنند و آن گروه دیگرهم که حقیقت امر را قبول کرده اند آنها را نهی از منکر نمی کنند و لذا آ ثار سوء آن دامنگیر همه امت خواهد شد و بزرگترین ظلمها برهم زدن حکومت حقه اسلامی و به ناحق به دست گرفتن زمام آن و یا پایمال کردن احکام قطعی کتاب وسنت راجع به حکومت حقه می باشد و در چنین صورتی امت وظیفه دارند دربرابر ظلم ایستادگی کنند، چون در حدیث آمده است که هنگامی امت اسلام ظالمی را ببینند و دست او را از ادامه امور کوتاه ننماید، خداوند عقاب را شامل آنان نیز می گرداند. و به همین جهت هم خداوند می فرماید:که بدانید خدا شدید العقاب است ،یعنی نه فقط گروهی را که از قبول حق امتناع کردند و با ظلم غلبه یافتند،در برمی گیرد بلکه اثر این ظلم به همه جامعه سرایت می کند و جمیع مؤمنان و تمام امت را شامل می شود و لذا پرهیز از آن بر همه مردم واجب است و بسیاری ازفتنه های صدر اسلام بطور وضوح بر فتنه مذکور منطبق می گردند و همیشه امثال این فتنه ها در امت تکرار می گردد.

(26) (واذکروا اذ انتم قلیل مستضعفون فی الارض تخافون ان یتخطفکم الناس فاویکم و اید کم بنصره و رزقکم من الطیبات لعلکم تشکرون ):(و به یادآورید زمانی را که گروهی اندک و ضعیف شده در زمین بودید و می ترسیدید که مردم شما را بربایند، و خدا با نصرت خود شما را یاری و تأیید نمود و ازپاکیزه ها شما را روزی داد تا شاید شکر گزارید)، (استضعاف ) یعنی ضعیف وخوار شمردن و توهین و بی اعتنایی به امر چیزی یا کسی و (تخطف ) یعنی گرفتن چیزی به سرعت و (ایواء)یعنی منزل دادن به کسی و (تأیید)از ماده (اید) به معنای قوه و نیرو است . از سیاق بدست می آید که مراد از زمانی که مؤمنان مستضعف بودند، روزگارابتدای اسلام و قبل از هجرت می باشد که مسلمانان در مکه محصور بوده و ازمشرکان عرب و رؤسای قریش هراسان بودند و خداوند آنها را در مدینه جای داد و مسلمانان مهاجر را بوسیله انصار کثرت بخشید و آنها را در جنگ بدر یاری نمود و غنائم جنگی فراوان را روزی ایشان کرده و بر آنان حلال ساخت تا شایدشکرگزار باشند، این منتها اگر چه اغلب مختص به مهاجرین می باشد ،اماخداوند بر هر دو طائفه منت می گذارد، چون امت اسلام ، امت واحده اند و دونعمت اخیرمشمول هر دوطائفه بوده است ، به هر حال این آیه به طور خاص مربوط به آغاز ظهور اسلام است ، اما به طور عام شامل همه امت اسلام در تمامی تاریخ می باشد.

(27) (یا ایها الذین امنوا لا تخونوا الله والرسول و تخونوا اماناتکم و انتم تعلمون ): (ای کسانیکه ایمان آورده اید خدا و رسول را، خیانت نکنید و مبادا درامانتهای خود خیانت کنید، با اینکه می دانید)،(خیانت )یعنی نقض امانت و(امانت )این است که بوسیله عهد و یا وصیت و امثال آن ،امنیت حقی از حقوق حفظ شود، پس خیانت به معنای مخالفت نهانی با حقی از حقایق و شکستن پیمان آن است که این همان معنای نفاق است ،بنابراین مجموع این آیه نهی واحدی است که به یک نوع خیانت تعلق گرفته و آن خیانت در امانت خدا ورسول خدا(ص ) است که خود به عینه خیانت به امانت خود مؤمنان نیز هست ،چون بعضی از امانات منحصرا امانت خداست در نزد مردم ، مانند: احکام شرعی و فرائض و بعضی از آنها منحصرا امانت رسولخدا(ص )است ، مانند: سیره وسنت حسنه آن حضرت و بعضی از آنها امانت خود مردم در میان خودشان است ، مانند اموال و اسراری که مردم به یکدیگر می سپارند و بعضی ازامانتها،امانتی هستند که خدا و رسول و مؤمنین در آن شریکند و آن اموریست که خداوند به آن امر نموده رسولخدا آن را اجرا می کند و مردم از آن بهره می برند،مانند دستورات سیاسی و اوامر مربوط به جهاد و اسرار جنگی که اگرفاش شوند ضررش متوجه حکومت اسلامی و مؤمنین می گردد. از موارد خیانت ، شانه خالی کردن از تکالیف امت اسلامی است ، چون بر امت اسلام واجب است که با جان و مال و اولاد خود در راه تحقق آرمانهای خدا ورسول او جهاد نمایند، نه آنکه در امانات خیانت کنند، چون امانتهای خدا ورسول عین امانات خود آنهاست و عقل وفطرت سلیم هرگزخیانت را نمی پذیرد،پس جلمه (وانتم تعلمون )برای بیدارساختن فطرت و وجدان مسلمین است .

(28) (واعلموا انما اموالکم و اولادکم فتنه و ان الله عنده اجر عظیم ):(و بدانیدکه اموال و فرزندانتان وسیله آزمایش شما هستند و پاداش بزرگ تنها نزد خداونداست )، ظاهرا این آیه تتمه مطلب آیه قبلی است و معلوم می شود بعضی ازمسلمانان اسرار سیاسی و جنگی مسلمانان را نزد مشرکان فاش می کرده اند وخداوند آنها را از این کار منع نموده و می فرماید:اگر شما این کارها را برای این می کنید که مشرکان درمکه به اموال و اولادی که آنها را ترک نموده اید، و به مدینه آمده اید، تجاوز ننمایند، در این صورت بدانید که این دارائیها و اولاد شما جزفتنه ای نیستند که خداوند شما را با آنها می آزماید و بدانید که اجر عظیم در نزدخدای سبحان است و این پاداش بالاتر از دارائیهایی است که از جهت ازدست دادن آنها نگران و بیمناک هستید.

(29) (یا ایها الذین امنوا ان تتقوا الله یجعل لکم فرقاناو یکفر عنکم سیئاتکم و یغفر لکم و الله ذو الفضل العظیم ):(ای کسانیکه ایمان آورده اید،اگرتقوای الهی داشته باشید،خداوند برای شما قوه تشخیص حق از باطل را قرارمی دهد و بدیهای شما را می پوشاند و شما را می آمرزد و خدا دارای فضلی بزرگ است )، تقوای خدا یعی التزام به اوامر و نواهی خداوند و(فرقان )یعنی جدا کننده حق از باطل ، خداوند خطاب به مؤمنان می فرماید: اگر تقوا داشته باشید،خداوندبرای شما قدرت تشخیص حق از باطل را ایجاد می نماید، خواه این تمیز وتشخیص در مرحله عقیده ، بین هدایت و گمراهی باشد و یا در مرحله عمل درجدا سازی بین طاعت و معصیت ، یا در مرحله نظر و رأی با جدایی بین فکردرست و نادرست و همه این موارد از ثمرات درخت تقواست . در ادامه می فرماید:که خداوند علاوه بر ایجاد قدرت تشخیص و فرقان برای افراد باتقوی بدیهایشان را محو می نماید و اثر آنها را زایل می سازد و گناهانشان را می پوشاند و آنها را می آمرزد و خداوند دارای فضلی عظیم است که اهل تقوی را به برکات آسمان و زمین نایل می سازد.

(30) (واذ یمکربک الذین کفروا لیثبتوک او یقتلوک او یخرجوک و یمکرون ویمکرالله و الله خیر الماکرین ):(زمانی که کفار نیرنگ می زدند تا تو را بازداشته ،یابه قتل رسانده و یا اخراجت نمایند ،ایشان همواره نیرنگ می زنند و خداوند هم با آنها مکر می کند و خداوند بهترین مکر کنندگان است )، (مکر)یعنی بکاربردن حیله برای منصرف کردن کسی از مقصودش و (اثبات )به معنای حبس کردن وبازداشت نمودن است . می فرماید: به یاد آر زمانی را که کفار قریش برای باطل کردن دعوتت با تومکر کرده و خواستند تو را حبس نموده یا بکشند و یا بیرونت نمایند،تا بردعوت تو غلبه نموده و نور حق را خاموش نمایند،آنها دائما مکر می کنند،اماخداوند چون از ورای ایشان بر آنها محیط است و بر اعمالشان ناظر می باشد،مکر آنان را باطل می کند و آ نها را از هدفشان باز می دارد و این عبارات عطف به آیه 8 (و اذیعدکم احدی الطائفتین ...)(6)،می باشد.

(31) (واذا تتلی علیهم ایاتنا قالوا قد سمعنا لو نشاء لقلنا مثل هذا ان هذا الااساطیر الاولین ):(زمانیکه آیات ما برایشان تلاوت می شود، می گویند: شنیدیم ،اگر می خواستیم ما هم می توانستیم ، مثل اینها را بگوئیم ، این جز افسانه های قدیمی چیزی نیست )، (اساطیر)جمع (اسطوره )به معنای احادیث خرافی و افسانه می باشد،می فرماید: اینها وقتی آیات ما را که هیچ شکی در اینکه آنها از جانب ماست وجود ندارند، می شنوند، با کمال بی اعتنایی و اهانت و از سر لجاجت می گویند: خوب ما این حرفها را شنیدیم ، اینها که تازگی ندارد، همان خرافات قدیمی است که ماهم اگر بخواهیم می توانیم امثال اینها را بگوئیم ، اما ما اهمیتی به این قبیل افسانه های قدیمی نمی دهیم .

(32) (و اذ قالوا اللهم ان کان هذا هو الحق من عندک فامطر علینا حجاره من السماءاو ائتنا بعذاب الیم ):(و آن هنگام که گفتند:خدایا اگر این حقی از جانب توست ، پس بر ما سنگی از آسمان بباران ،یا عذابی دردناک برمانازل کن )،(امطار)یعنی نازل کردن چیزی از بالا به پایین . می فرماید:کفار وقتی که دعوت رسولخدا(ص ) را شنیدند که به زبان حال وقال می فرمود:دین حقی که من از ناحیه خدا آورده ام ،تنها همین دین است و هیچ حقی غیر آن نیست ، رو به آسمان کرده و گفتند: خدایا اگر تنها دین حق همین است ، پس از آسمان بر ما سنگ بباران و یا ما را به عذابی دردناک از سایر انواع عذاب دچار کن ، از حکایت قول آنها استفاده می شود که این سخن احتمالا گفتارمشرکان و بت پرستان نیست ، چون هم به خدا و هم به نزول آیات آسمانی اعتقادداشته اند، لذا گوینده این سخن یا مرتدین از اهل اسلام می باشند و یا اهل کتاب که معتقدان به یک دین حق آسمانی بودند. در روایات آمده است که حارث بن نعمان فهری ، زمانیکه قضیه ولایت امیرالمؤمنین علی (ع ) را شنید، نزد رسولخدا(ص ) رفت و گفت : اگر این امر ازناحیه خداست ، پس سنگی از آسمان بر من نازل کن و در دم سنگی بر سرش اصابت نمود و او را به قتل رسانید.

(33) (وما کان الله لیعذبهم و انت فیهم و ما کان الله معذبهم وهم یستغفرون ):(و خداوند بنا ندارد که ایشان را با اینکه تو در میانشان هستی و مادامی که طلب آمرزش می کنند،عذاب کند)، می فرماید: وجود تو باعث می شود که مادام که توحیات داری امت اسلام را به عذاب مبتلا نمی کنیم ،همچنین تا زمانی که آنهااستغفار می کنند عذاب استیصال ،یعنی عذاب آسمانی را که بر امم سابق نازل کرده ایم بر آنها روا نمی داریم ، البته این امر منافاتی با عذاب دنیوی آنها ویاعذاب شدن برخی از آنان ندارد، لذا از این آیه استفاده می شود که برای این امت در آینده روزگاری می رسد که دست از استغفار بر می دارند و هیچ مؤمن خداترسی که استغفار نماید باقی نمی ماند و در چنین دورانی خداوند آنان رامعذب می نماید.

(34) (و ما لهم الا یعذبهم الله و هم یصدون عن المسجد الحرام و ما کانوااولیاءه ان اولیاؤه الا المتقون و لکن اکثرهم لا یعلمون ):(و آنها را چه شده ؟ چراخدا آنها را عذاب نمی کند، در حالیکه آنها مردم را از مسجد الحرام باز می دارند،با اینکه صاحب اختیار آنجا نیستند، و صاحب اختیار آن جز اهل تقوی نمی باشند، ولیکن بیشتر آنها نمی دانند)، استفهام در اینجا به معنای انکاری وتعجب است و می فرماید، چه چیزی برای آنان ، عذاب نکردن خداوند راثابت و محقق می کند؟ و حال آنکه اینها از زیارت مسجد الحرام جلوگیری نموده ونمی گذارند مؤمنین داخل آن شوند ،با اینکه اولیاء مسجد هم نیستند،و چون مسجد الحرام بر اساس تقوی بنا شده است ، تنها متقین اولیاء آن هستند و این جمله ، جلمه خبریست نه انشایی ،به جهت آنکه بلا فاصله بعد از آن می فرماید:(ولیکن اکثر آنان نمی دانند)و این ولایت متقین بر مسجدالحرام براساس دین و عقیده قرار داده شده نه بر اساس نسبتهای خونی ، مگر زمانیکه نسبتهای خونی با لوازم عقیدتی و ایمان مجتمع شوند، و عذاب در این آیه ،عذاب به کشته شدن و یا اعم از آن است .

(35) (وما کان صلاتهم عند البیت الا مکاء و تصدیه فذوقوا العذاب بماکنتم تکفرون ):(نماز خواندن آنان نزد خانه خدا جز بصورت سوت و کف زدن نیست ، پس بچشید عذاب را بخاطر آن کفری که می ورزیدید)،(مکا)یعنی صفیرو سوت و (تصدیه ) به معنای کف زدن است . می فرماید:این مشرکانی که خانه خدا را صد نموده اند ،نماز خواندنشان و دعاکردنشان نزد خانه خدا جز بصورت بازیچه ای از سوت کشیدن و کف زدن نیست ، پس حال که چنین است ، باید عذاب را به کیفر کفری که می ورزیدند،بچشند، اما در عبارت آخر از (غیبت )به (خطاب )التفات شده و فرموده :(بچشیدعذاب را...) به جهت آنست که تشدید امر را برساند. این آیه دلالت می کند که هروقت خانه کعبه به جهت جلوگیری اشخاصی متروک بماند، مؤاخذه و عذاب الهی را در پی خواهد داشت . حضرت علی (ع ) در یکی از وصایای خود می فرمایند:(الله الله فی بیت ربکم فانه ان ترک لم تنظروا)،(خدا را، خدا را در باره خانه خدایتان کوتاهی نکنید،که اگرمتروک بماند، مهلت داده نمی شوید).

(36) (ان الذین کفروا ینفقون اموالهم لیصدوا عن سبیل الله فسینفقونها ثم تکون علیهم حسره ثم یغلبون و الذین کفروا الی جهنم یحشرون ):(همانا کسانی که کافر شدند، اموالشان را در راه بازداشتن از راه خدا انفاق می کنند،پس بزودی آنها را می دهند و سپس برایشان باعث حسرتی می شود، آنگاه شکست می خورند و کسانی که کافر شدند بسوی جهنم محشور می شوند )می فرماید: کفرمشرکان (به حسب سنت الهی که خداوند در اسباب و مسببات دارد) به زودی آنها را وا می دارد که اموالشان را در راه ابطال دعوت حق و جلوگیری از راه خداصرف نمایند و صرف اموال در راه این اغراض پلید،ظلم و فسق است و ظلم وفسق هم هرگز کسی را به رستگاری و سعادت نمی رساند. نتیجتا اموالشان که در این راه خرج کرده اند،هدر می رود و این امر باعث حسرتشان می شود، آنگاه شکست می خورند و از اموالشان سودی نمی برند،زیرا بزودی بسوی جهنم می شتابند و در آنجا گرد هم می آیند. در این آ یات با عبارت (ثم یغلبون )از فتح مکه خبر داده و با عبارت بعدی ،وضع بعضی از قریش راکه موفق به دین اسلام نمی شوند، پیشگویی می نماید.

(37) (لیمیز الله الخبیث من الطیب و یجعل الخبیث بعضه علی بعض فیرکمه جمیعا فیجعله فی جهنم اولئک هم الخاسرون ):(تا خداوند پاک و ناپاک را از هم جدا کند و ناپاکها را بعضی بابعض دیگر نهاده وهمه رایکجا جمع کرده و درجهنم قرار دهد،ایشان همان زیانکارانند)، (تمیز)یعنی بیرون کردن چیزی از میان مخالف آن و پیوستن آن به موافقش ،و(رکم )یعنی جمع کردن و انباشته نمودن ،این آیه در مقام تعلیل آیه سابق است ،یعنی می فرماید:اینکه گفتیم کفاربا تمام امکانات و قدرتی که دارند ،نمی توانند نور خدا را خاموش سازند ،به جهت آنست که این اعمال در سنت الهی محکوم به شکست است ، چون سنت الهی این است که در نظام تکوین خیر و شر و خبیث و طیب از هم جدا گردند وهریک با همانند خود مجتمع شوند، چون هر چیزی به اصل خود ملحق می گردد(7)،و آنگاه مجموعه خبیث ها، مجموعه متراکمی از شرور را تشکیل می دهند که خدا آنها را در جهنم قرار می دهد،لذا نهایت قافله شر، آتش جهنم است و اینها حقیقتا زیانکار هستند ،چون نهایت سعی و امکانات و اموال خود رادر راه خاموش کردن نور حق به کار برده اند، لیکن از این نیرنگها هیچ سودی نبردند، و تنها حسرت و پشیمانی به آنان رسید و عذاب دوزخ و دار بوارنصیبشان گردید.

(38) ( قل للذین کفروا ان ینتهوا یغفر لهم ما قد سلف و ان یعودوا فقدمضت سنت الاولین ):(به کسانی که کفر می ورزیدند،بگو،اگر دست بردارید،خداگناهان سابق شما را می آمرزد و اگر دوباره به روش سابق برگردند به تحقیق شیوه پیشینیان گذشت )، خطاب به پیامبر است که می فرماید: به کفاربگو:اگر دست ازکفرو عنادشان بردارند، خداوند گناهان سابقشان ، شامل کشتن مؤمنین و آزار واذیت آنان و ... را می آمرزد و این کلام دعوتی برای ترک جنگ و فتنه به وسیله وعده دادن و تطمیع و یا ترساندن و تخویف آنهاست . چون بلا فاصله می فرماید:اگر دست برندارند،و به اعمالی که از آن نهی شده اندبازگردند، در این صورت سنت الهی که در خصوص گنه کاران امم پیشین جریان یافته ، باز هم جاری می شود، یعنی همانطور که گذشتگان آنها را هلاک ومنقرض ساخت و کوششهای آنها را هدر داد،ایشان نیز دچار همان سرنوشت شده و زیانکار می گردند.

(39) (و قاتلوهم حتی لا تکون فتنه و یکون الدین کله لله فان انتهوا فان الله بمایعملون بصیر):(و با آنان بجنگید تا زمانیکه که دیگر فتنه ای نباشد و تمامی دین برای خدا گردد،پس اگر دست برداشتند، خداوند به آنچه می کنند بیناست )،دراین آیه تکلیف مؤمنان را مشخص می نماید که مبادا در امر مهم اقامه دین و سالم و صالح نمودن محیط کوتاهی و سستی نمایند، بلکه باید با کفار بستیزند،و آنها راتضعیف نمایند تا به کفرشان مغرور نشوند و این فتنه هایی که علیه مؤمنان برمی انگیزند خاتمه پذیرد، تا درنتیجه دین بتمامه ازآن خدا باشد و کسی مردم را به خلاف آن دعوت نکند و این یعنی خروج از تسلط بشر ستمکار به حکم خدای عادل و فرار از عبودیت طاغوتها به سوی عبادت پروردگار آنان ، و این امر تمام نمی شود جز به وجود جماعتی مؤمن و مرتبط که تحت امر امامی هدایت شده ورشد یافته قرار دارند که او مردم را ازتاریکیهایی احکام قرار دادی به سوی روشنی احکام و قوانین الهی هدایت می کند. و آنگاه می فرماید: در این هنگام اگر کفار دست از قتال و مخاصمه برداشتند،خداوند بین ایشان به تناسب حالشان و اعمالشان حکم می کند، چون اونسبت به آنها و اعمالشان بینا است .

(40) ( وان تولوا فاعلموا ان الله مولیکم نعم المولی و نعم النصیر):(پس اگرروی گرداندند، بدانید که خداوند مولای شماست و چه مولا و یاور خوبی )، درادامه می فرماید: اگر دست برنداشتند و اعراض نمودند، در اینصورت بدانید که خداوند سرپرست شماست و شما را یاری می کند،پس با اطمینان کامل به نصرت خداوند، با آن بجنگید و خداوند بهترین سرپرستان و یاوران است و هرکس که او را به سرپرستی برگزیند، خداوند او را یاری و نصرت می نماید.