تفسیر سوره انفال ( از آیه 1 تا آیه 20 )
ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره انفال

یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَنْفالِ قُلِ الْأَنْفالُ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَیْنِکُمْ وَ أَطیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ1إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذینَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیاتُهُ زادَتْهُمْ إیماناً وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ2الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ3أُولئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَریمٌ4کَما أَخْرَجَکَ رَبُّکَ مِنْ بَیْتِکَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ فَریقاً مِنَ الْمُؤْمِنینَ لَکارِهُونَ5یُجادِلُونَکَ فِی الْحَقِّ بَعْدَ ما تَبَیَّنَ کَأَنَّما یُساقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَ هُمْ یَنْظُرُونَ6وَ إِذْ یَعِدُکُمُ اللَّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتَیْنِ أَنَّها لَکُمْ وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذاتِ الشَّوْکَةِ تَکُونُ لَکُمْ وَ یُریدُ اللَّهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ وَ یَقْطَعَ دابِرَ الْکافِرینَ7لِیُحِقَّ الْحَقَّ وَ یُبْطِلَ الْباطِلَ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ8إِذْ تَسْتَغیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجابَ لَکُمْ أَنِّی مُمِدُّکُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلائِکَةِ مُرْدِفینَ9وَ ما جَعَلَهُ اللَّهُ إِلاَّ بُشْرى‏ وَ لِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُکُمْ وَ مَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزیزٌ حَکیمٌ10إِذْ یُغَشِّیکُمُ النُّعاسَ أَمَنَةً مِنْهُ وَ یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ وَ یُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ الشَّیْطانِ وَ لِیَرْبِطَ عَلى‏ قُلُوبِکُمْ وَ یُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدامَ11إِذْ یُوحی‏ رَبُّکَ إِلَى الْمَلائِکَةِ أَنِّی مَعَکُمْ فَثَبِّتُوا الَّذینَ آمَنُوا سَأُلْقی‏ فی‏ قُلُوبِ الَّذینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْناقِ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ کُلَّ بَنانٍ12ذلِکَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ مَنْ یُشاقِقِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعِقابِ13ذلِکُمْ فَذُوقُوهُ وَ أَنَّ لِلْکافِرینَ عَذابَ النَّارِ14یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا لَقیتُمُ الَّذینَ کَفَرُوا زَحْفاً فَلا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبارَ15وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلاَّ مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ أَوْ مُتَحَیِّزاً إِلى‏ فِئَةٍ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصیرُ16فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ رَمى‏ وَ لِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنینَ مِنْهُ بَلاءً حَسَناً إِنَّ اللَّهَ سَمیعٌ عَلیمٌ17ذلِکُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ مُوهِنُ کَیْدِ الْکافِرینَ18إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جاءَکُمُ الْفَتْحُ وَ إِنْ تَنْتَهُوا فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ إِنْ تَعُودُوا نَعُدْ وَ لَنْ تُغْنِیَ عَنْکُمْ فِئَتُکُمْ شَیْئاً وَ لَوْ کَثُرَتْ وَ أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُؤْمِنینَ19یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ أَنْتُمْ تَسْمَعُونَ20

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(1) (یسئلونک عن الانفال قل الانفال لله و الرسول فاتقواالله و اصلحواذات بینکم و اطیعوا الله و رسوله ان کنتم مؤمنین ):(از تو در باره انفال سئوال می کنند، بگو:انفال از آن خدا و رسول است ، پس از خدا بپرهیزید و میان خودتان صلح بر قرار سازید و از خدا و پیامبرش اطاعت کنید،اگر با ایمان هستید)، (نفل )یعنی زیادی و اضافه ، یا آن چیزی که مالکی نداشته باشد، و برآن مقدار اموالی اطلاق می شود که زاید بر آن اموالیست که مردم مالک آن هستند،مثل کوهها و رودخانه هاو بیابانها و اموال بی وارث ،چنین اموالی از آن خدا ورسول است و بر غنائم جنگی نیز انفال اطلاق می شود و سئوال مردم گویای آنست که در باره انفال خصومتی وجود داشته است ، خلاصه می فرماید:اینچنین اموالی که مالکی ندارند از آن خدا و رسول است ، لذا از خدا بترسید و به حدودآنها تجاوز نکنید و میان خود صلح بر قرار نمائید، یعنی خصومتهایی که بین شماظاهر شده و روابط شما را تیره کرده و حالات شما را دگرگون و تباه نموده ،اصلاح نمائیدو همه این عبارات گویای آنست که در باره مسأله انفال بین مردم نزاع و تخاصم وجود داشته و به همین جهت هم حکم آن را از پیامبر(ص )سئوال کرده اند و آیه شریفه پس از بیان حکم این مسأله می فرماید:اگر مؤمن هستید ،احکام خدا و رسول را تصدیق کنید و در عمل به آنها از خدا و رسولش اطاعت نمائید.

(2) (انما المؤمنون الذین اذا ذکر الله وجلت قلوبهم و اذا تلیت علیهم ایاته زادتهم ایمانا و علی ربهم یتوکلون ):(بدرستی که مؤمنان کسانی هستند که وقتی نام خدا یاد می شود،دلهایشان می تپد و وقتی آیات خداوند بر آنها تلاوت می گردد، ایمانشان افزون شده و بر پروردگارشان توکل می کنند)،در این آیه و درآیه بعدی خصائص مؤمنان حقیقی را بیان می نماید و برای مؤمنان حقیقی پنج صفت ذکر می کند که داشتن آنها مستلزم داشتن تمامی صفات نیک و اخلاق کریمه می باشد،پس آنان کسانی هستند که اولا): چون نام خدا برده شود نورایمانشان تابیدن می گیرد و آنها را متأثر می سازد و از یاد خدا حالت خشیت برایشان حاصل می شود و قلبهایشان به تپش می افتد و ثانیا):زمانیکه آیات خدابرایشان تلاوت شود،ایمانشان افزون می گردد، چون آیات خدا باعث هدایت درمسیر تقوی و ایمان و رسیدن به مرحله استقرار و یقین می گردد، ثالثا): آنها برپروردگارشان توکل می نمایند ،چون آنها به تحقیق مقام پروردگارشان و موضع بندگی خود را شناخته اند و لذا خداوند را وکیل خود در تمام امور مهمه در طول حیاتشان قرار داده اند و به آنچه خدا برای آنها مقدر نماید راضی هستند و به شرایع و احکام پروردگار ملتزم و پایبند می باشند،یعنی اوامر خدا را عمل نموده و مناهی او را ترک می نمایند.

(3) (الذین یقیمون الصلوه و مما رزقناهم ینفقون ):(همان کسانی که نماز را برپا می دارند و از آنچه روزیشان کرده ایم انفاق می کنند)، در این آیه دو صفت دیگر از مؤمنان حقیقی ذکر می شود که این دو صفت به مقام عمل ارتباطدارند،اولا): بپاداشتن نماز، مؤمنان حقیقی چون نفسهایشان را در مقام بندگی واخلاص و خضوع قرار داده اند، لذا قهرا بسوی بندگی و عبادت معطوف می گردند و این عبادت همان نماز است . ثانیا): انفاق کردن ، مؤمنان در مرحله بعدی بسوی اجتماع معطوف گشته وبرای برطرف کردن حوائج جامعه قیام می نمایند تا نواقص و کمبودها را در حدتوانشان از آنچه خداوند ارزانی آنها کرده ، جبران نمایند و آنچه از مال و علم وغیر آن دارند ،همه را در راه خدا انفاق می کنند.

(4) (اولئک هم المؤمنون حقا لهم درجات عند ربهم و مغفره و رزق کریم ): (آنهامؤمنان حقیقی هستند که برایشان مراتبی در نزد پرودگارشان و آمرزش و روزی ارزشمند می باشد)،این حکمی است از جانب خدای تعالی به اینکه ایمان حقیقی تنها در نفوس کسانی ثابت و مستقر گشته که دارای پنج صفت مذکورباشند، و می فرماید: آنها به جهات صفات کمالیه ای که دارند مراتبی وصف ناشدنی و آمرزش و ثواب و اجری جزیل در نزد پروردگارشان دارند، چون مؤمنان حقیقی بین اعمال قلبی چون (خشیت و اخلاص و توکل )و اعمال بدنی چون (نماز و انفاق )جمع نموده اند و لذا خداوند مراتبی از قرب و منزلت ودرجاتی از کرامات معنوی و نیز آمرزش و روزی ارزشمندی برای آنان مقررفرموده است .

(5) (کما اخرجک ربک من بیتک بالحق و ان فریقا من المؤمنین لکارهون ):(همانطور که پروردگارت تو را به حق از خانه ات بیرون کرد،در حالیکه گروهی از مؤمنان کراهت داشتند)،تقدیر جمله چنین است که همانطور که در مورد انفال بعضی از مؤمنان از حکم خدا کراهت داشتند، در مورد خروج تو از خانه ات ، درمدینه نیز، عده ای از مؤمنان ناراضی بودند، اما همه اینها بر حق و مطابق مصالح دین و دنیای ایشان می باشد ولی آنها از این مصالح غافلند.

(6) (یجادلونک فی الحق بعد ما تبین کانما یساقون الی الموت و هم ینظرون ): (باتو در امر حق مجادله می کنند ،بعد از آنکه حق برایشان آشکار گردید،گویا مانندافرادی هستند که آنها را بسوی مرگ می کشند و ایشان نظاره می کنند)،(حق ) امرثابتی است که آثار واقعی و مطلوبش بر آن مترتب می شود و در مقابل باطل می باشد و بحق بودن فعل خدا(در اینجا بیرون کردن ازخانه به قصد جهاد)به این معناست که به حسب واقع همین عمل واجب و متعین باشد. می فرماید: آنها با تو در باره حق مجادله می کنند، بعد از آنکه حق بطور اجمال برایشان آشکار شده بود و ایشان شبیه به گروهی هستند که حکم قتلشان صادرشده و آنها را بسوی مرگ می برند و آنها ایستاده اند و ابزار و ادوات قتل خود رامشاهده می کنند،یعنی بسیار آشفته و مضطرب می باشند و پذیرش این حکم برایشان دشوار است .

(7) (و اذ یعدکم الله احدی الطائفتین انها لکم و تودون ان غیر ذات الشوکه تکون لکم و یرید الله ان یحق الحق بکلماته و یقطع دابر الکافرین ):(و هنگامی که خداوند در باره یکی از دو گروه به شما وعده می دهد که بر آنها دست یابید وشما دوست داشتید که بر آن گروهی که شوکتی همراه نداشت دست یابید وخداوند می خواست تا با مشیت خود حق را پا برجا نموده و دنباله کافرین را قطع نماید)، مراد از دو طائفه دو گروه از قریش به نامهای (عیر) و (نفیر) است ، که (عیر) قافله تجارت و اموال آ نها بود که چهل مرد بر آن گمارده بودند که از جمله آنها ابوسفیان بن حرب بود و (نفیر) هم لشکر قریش بودند که نزدیک هزار نفرمرد جنگی در آن وجود داشتند. و خداوند به مؤمنان وعده داد که بر یکی از این دو گروه مسلط می شوید ولشکر اسلام پس از دست نیافتن به مال التجاره آنان ، در بدر با خود آنان روبروشدند، مقصود از غیر ذات الشوکه ، آن طائفه بدون شوکت و حدت است ، یعنی (عیر) که حامل مال التجاره بودند و قوا و نفراتشان از (نفیر) کمتر بود. و مؤمنان به جهت ضعف و سستی و اینکه نفرات و قدرت و شوکت (نفیر)رامی دانستند، بیشتر راغب بودند که بر (عیر)دست یابند، ولی خداوند خلاف این را می خواست ، که مؤمنان علی رغم عده اندکشان با لشکر قوی قریش روبروشده و بر آنها تسلط یابند تا به این وسیله قضای الهی مبنی بر ظهور و ثبوت حق و ریشه کن شدن باطل محقق شود و چه بسا انسانها اشتباه کرده و راهی غیر ازآنچه خدا برایشان برگزیده ، انتخاب می کنند،اما هر چه خداوند اراده کند، خیر وصلاح انسان در آن امر است و در این موضوع خداوند اراده کرد تا اسلام بر گروه (ذات شوکت ) غلبه یابد و دولت اسلام قوت و قدرت پیدا کند و باطل ، نابود ومستأصل شود، و مراد از (کلمات خدا) قضا و قدری است که اراده کرده انبیاءخود را یاری نماید و دین حق خود را ظاهرسازد.

(8) (لیحق الحق ؤ یبطل الباطل و لو کره المجرمون ):(تا حق را اثبات و باطل را ابطال کند ،اگر چه که گنهکاران کراهت داشته باشند)، می فرماید:اگر خدا به شما چنین وعده ای داد، برای آن بود که حق را تثبیت نموده و باطل را نابودسازد، هر چند که مجرمان ناخشنود باشند،پس چه قدر تفاوت وجود داشت بین خیری که خداوند در جنگ بدر نصیب مسلمانان نمود و بین آن خیری که آنها درمخیله خود تصور می کردند،لذا خداوند که هرگز در وعده اش خلاف نمی کند،حق را تثبیت نموده و باطل را باحتمی کردن غلبه لشکر حق ، نابود وابطال نمود.

(9) (اذ تستغیثون ربکم فاستجاب لکم انی ممدکم بالف من الملئکه مردفین ):(زمانی که از درگاه پروردگارتان طلب یاری کردید و او شما را اجابت کرد وفرمود:بدرستی که من شما را با هزار نفر از ملائکه های منظم و به صف شده یاری می کنم )،(استغاثه )یعنی طلب یاری وفریاد رسی و(امداد)یعنی کمک رسانی ،لذا می فرماید:زمانیکه به درگاه خدا استغاثه کردید و طلب یاری نمودید او شما رااجابت کرد،نقل شده که رسولخدا(ص ) در جنگ بدر با پروردگارش مناجات نمود و عرض کرد: خدایا آنچه را به من وعده کرده ای محقق نما،خدایا اگر این گروه اندک مؤمن کشته شوند، دیگر کسی در روی زمین نخواهد بود که بندگی تورا نماید،و خداوند دعای آنحضرت را اجابت کرده و فرمود:من شما را با هزارفرشته پشت سر هم که عده دیگری هم در پی دارند،یاری می کنم ،لذا امر درجنگ بدر دائر مدار مشیت و امر الهی بود.

(10) (وما جعله الله الا بشری و لتطمئن به قلوبکم و ما النصر الا من عند الله ان الله عزیز حکیم ):(و خداوند این امر را قرار نداد جز برای اینکه بشارتی برای شما باشد و قلبهای شما به آن آرامش دهد و هیچ نصرتی جز از جانب خدانیست ، همانا خدا مقتدری فرزانه است )، یعنی امداد شما بوسیله ملائکه با هدف بشارت دادن به شما و آرامش یافتن و مطمئن شدن قلبهای شما صورت گرفت ،نه برای آنکه کفار به دست ملائکه هلاک شوند،و ملائکه احدی از کفار رانکشتند، بلکه منظور از نزول آنها قوت قلب مسلمین و ایجاد رعب در دلهای کفار بود، کما اینکه نقل شده که ثلث یا نیمی از کشته شدگان روز بدر به دست حضرت علی (ع ) کشته شده و مابقی را سایر مسلمانان به قتل رسانیده بودند. لذا وجود ملائکه در حکم سیاهی لشکر و قوت قلب مسلمانان و باعث رعب و ترس در دلهای کفار بود. آنگاه می فرماید: یاری فقط از جانب خداست ،و اگر غلبه و پیروزی دائر مدارکثرت نفرات و داشتن نیرو و شوکت بود، می بایست کفار بر مسلمین غلبه می یافتند و جمله آخر در حکم تعلیل فرازهای قبلی می باشد،یعنی اینکه شماغلبه یافتید به جهت آن بود که خداوند که عزیز است با عزت خود شما را یاری کرده و با حکمت بالغه اش یاریش را به این صورت متوجه شما نموده است .

(11) (اذ یغشیکم النعاس امنه منه و ینزل علیکم من السماءماء لیطهرکم به و یذهب عنکم رجز الشیطان و لیربط علی قلوبکم و یثبت به الاقدام ):(آن هنگام که خماری خواب را بر شما بیافکند ، تا آرامشی از ناحیه او باشد و ازآسمان ،آبی را فرو فرستاد تا با آن شما را پاکیزه کرده و پلیدی شیطان را از شماببرد و دلهایتان را محکم ساخته و قدمهایتان استوار گردد)،(نعاس )خواب سبک واوائل خواب را گویندو(تغشیه )یعنی احاطه و مسلط شدن (امنه )به معنای (امان )است و (رجز) یعنی پلیدی و نجاست و مراد از (رجز شیطان ) وسوسه های پلیدیست که در قلب راه می یابد. معنای آیه اینست که این نصرت خدابه وسیله بشارت و آرامش دادن به دلها ،همان موقعی بود که در اثر آرامش یافتن دلها، همگی به خواب رفتید و معلوم است که اگر ترس و رعب شما از بین نرفته بود،معقول نبود که در میدان جنگ خواب بر شما مسلط شود و خداوند باران را هم بر شما نازل کرد تا شما را پاکیزه کند و وسوسه شیطان را از دلهایتان بزداید تا دلهایتان را قوی و نیرومند سازد. در روایات نقل شده که کفار قبل از مسلمانان به لب چاه رسیدند و مسلمانان وقتی پیاده شدند که کفار آب را گرفته بودند و بناچار مسلمانان در زمین خشک وریگزار ماندند و بعد از مدتی مسلمانان محدث و جنب شده و همگی دچارتشنگی شدندو شیطان در دلهایشان وسوسه کرد که با این شرایط شما شکست می خورید،لکن خدای متعال باران را بر آنان بارید و با آن همگی خود را تطهیرنمودند و نیز اردوگاه مسلمانان که ریگزار بود از بارش باران سفت و محکم واردوگاه کفار گل و لغزنده گشت .

(12) (اذ یوحی ربک الی الملئکه انی معکم فثبتوا الذین امنوا سالقی فی قلوب الذین کفروا الرعب فاضربوا فوق الاعناق و اضربوا منهم کل بنان ):(هنگامی که پروردگارت به ملائکه وحی نمود که من با شمایم ، پس کسانی را که ایمان آوردنداستوار کنید ،بزودی در دلهای آنان که کفر ورزیدند، ترس و وحشت می افکنم ،پس شما بالای گردنها را بزنید و همه سرانگشتان را قطع کنید)،می فرماید: در هنگام معرکه جنگ خداوند به فرشتگان وحی کرد که من باشمایم و شما را یاری می کنم ، پس مؤمنان را در مواجهه با دشمنانشان استوار کنید ،من بزودی وحشت را در دل کفار می افکنم تا متزلزل شوند و آنگاه خطاب به ملائکه یا به احتمال ضعیفتر خطاب به مؤمنان می فرماید: سرهایشان را بزنید و همه اطراف بدن یعنی دو دست و دو پا یا انگشتان دستهایشان را بزنید تا قادر به حمل سلاح نباشند، این معنای ظاهری است ،اگر خطاب به مؤمنان باشد، اما اگرخطاب به ملائکه باشد که اقوی هم هست ، در این صورت باز ممکن است مراداز گردن زدن همان معنای ظاهریش باشد، و یا کنایه از ذلیل کردن کفار و اینکه باارعاب ،قوه نگهداری سلاح را از دستهایشان سلب نمایند ،(والله یعلم ).

(13) (ذلک بانهم شاقوا الله و رسوله و من یشاقق الله و رسوله فان الله شدید العقاب ):(این به جهت آن بود که آنها با خدا و رسولش مخالفت کردند وهر کس با خدا و رسولش مخالفت کند، پس همانا خداوند شدید المجازات است )، می فرماید: این مسائلی که برای کفار پیش آمد در نتیجه مخالفت آنها باخدا و رسولخدا(ص ) بود و مخالف همیشه به سمت مقابل آن امری که با آن مخالفت دارد تمایل دارد، یعنی خلاصه کفار در جهت مقابل خدا و رسول اوقرار گرفتند و بدیهی است که هر کس چنین کند و بر مخالفت و تقابل خود اصراربورزد، خداوند شدیدالعقاب است و به سختی ستمکاران رامجازات می نماید.

(14) (ذلکم فذوقوه و ان للکافرین عذاب النار):(اینک آن را بچشید واینکه برای کافران عذاب آتش می باشد)، خطاب تشدیدی بر علیه کفار است که می فرماید:این خواری و ذلت را که به شما نازل شد بچشید و بدانید که به دنبال این عذاب در آخرت عذاب آتش را در پیش دارید که فوق عذاب دنیوی است .

(15) (یا ایها الذین امنوا اذا لقیتم الذین کفروا زحفا فلا تولوهم الادبار): (ای کسانیکه ایمان آورده اید هر گاه با کفار در حالت تهاجم مواجه شدید زنهار از آنهارویگردان نشوید)،(لقاء)یعنی روبرو شدن و برخورد دو چیز با یکدیگر و(زحف ) یعنی نزدیک شدن آرام و آهسته (تولی ادبار) یعنی پشت سر قرار دادن وکنایه از گریختن از میدان جنگ می باشد و معنای آیه روشن است و می فرماید:ای اهل ایمان ، زمانیکه کفار با حالت تهاجم به شما نزدیک شدند، از آنها روی نگردانید و از مواجهه با آنها فرار نکنید .

(16) (و من یولهم یومئذ دبره الا متحرفا لقتال او متحیزا الی فئه فقد باء بغضب من الله و ماویه جهنم و بئس المصیر):(و کسی که به آنان پشت کند، بدون آنکه به منظور حیله جنگی باشد و یا بخواهد به گروه خود ملحق شود ،در این صورت بازگشتی به خشم خدا نموده و جایگاه او جهنم است که چه بد جایگاهی است ) ،(تحرف ) یعنی انحراف از خط وسط و در اینجا یعنی اینکه مرد جنگی با این طرف و آن طرف رفتن در میدان جنگ ، در صدد یافتن راهی برای حمله وغافلگیر نمودن حریف باشد،(تحیز)یعنی مکان گرفتن و (فئه )یعنی جماعت ،پس (تحیزبسوی فئه )یعنی آنکه جنگجو از یکه تازی منصرف شده و خود را به جانب عده ای از یارانش بکشاند تا به اتفاق آنها بجنگد. کلمه (باء)از ریشه (بواء)به معنای رجوع به مکان و مساوات اجزاء در مکان است ، به خلاف (نبوه )که به معنای منافی بودن آن اجزاء می باشد ،در هرحال معنای رجوع در آن وجود دارد و معنای آیه چنین است که ای کسانیکه ایمان آورده اید، وقتی کفار را در حال تهاجم می بینید، نگریزید، جز به جهت تاکتیکهای جنگی و هر کس از آنها بگریزد و از میدان جنگ برگردد، با غضب خدا روبرو شده است و جایگاه او جهنم است که بد بازگشتگاهی است و فرار ازمیدان جنگ از گناهان کبیره می باشد.

(17) (فلم تقتلوهم و لکن الله قتلهم و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی و لیبلی المؤمنین منه بلاء حسنا ان الله سمیع علیم ):(پس شما آنها را نکشتید،بلکه خدا آنها را کشت ، و تو نیانداختی ، بلکه خدا آن را بیانداخت تا مؤمنان را به آزمایشی نیکو بیازماید ،همانا خدا شنوا و داناست )،می فرماید: داستان بدر،یک ماجرای عادی نبود، بلکه امری خارق العاده و مخالف نوامیس طبیعت بود،وگرنه چطور یک گروه اندک از نظر تعداد نفرات و تجهیزات می توانستند یک سپاه مجهز با نفرات فراوان را مستأصل نموده و آنها را شکست دهند، پس همانادست خدا در کارزار بدر، در کار بود و کافران را نابود کرده و پیروزی و اجراخروی را برای مؤمنان مجاهد کسب نمود. لذا خطاب به مؤمنان می گوید: این شما نبودید که با شمشیرتان کفار راکشتید، بلکه خداوند آنها را کشت و تو ای پیامبر آن زمان که یک مشت ریگ بسوی کفار پاشیدی تو نبودی که این عمل را انجام دادی ،بلکه این عمل کارخدای سبحان بود که با فرستادن ملائکه و ثابت قدم کردن مؤمنان و ترساندن کافران باعث شکست آنها و کشته شدن و اسیر شدنشان توسط مؤمنان گردید ودر ادامه می فرماید: هدف از این نصرت خداوند آن بود که مؤمنان را به نحوشایسته ای امتحان کند که این معنا در صورتی است که بلاء را به معنای امتحان بگیریم ، اما چنانچه آنرا به معنای نعمت بدانیم ، معنا چنین می شود که نصرت خدا به جهت آن بود که به مؤمنان نعمت شایسته ای ارزانی کند که همان نعمت نابودی دشمنان و برتری کلمه توحید به دست آنها و بی نیاز شدن آنان از راه کسب غنائم جنگی می باشد. و جمله بعدی تعلیل فقره قبلی است ، یعنی اگر خدا به مؤمنان نعمت می دهدبه جهت آنست که او نسبت به استغاثه و کمک طلبی آنها شنوا و به حالشان داناست .

(18) (ذلکم و ان الله موهن کید الکافرین ):(این است و اینکه خداوندسست کننده نیرنگ کافران است )،امر این است که خدا خوار کننده حیله کافران است ، یعنی خداوند تدبیر و حیله آنها را ضعیف ساخته و شوکت آنان رادرهم می شکند.

(19) (ان تستفتحوا فقد جاءکم الفتح و ان تنتهوا فهو خیرلکم و ان تعودوانعد و لن تغنی عنکم فئتکم شیئا و لو کثرت و ان الله مع المؤمنین ):(اگر درطلب پیروزی هستید ،پس به تحقیق پیروزی برایتان بیامد و اگر دست بردارید،آن برایتان بهتر است و اگر باز گردید،باز می گردیم و جمعیت شما ،شما را ازهیچ چیز بی نیاز نمی کند، هر چند افزون باشد و همانا خدا با مؤمنان است )، این کلام خطاب به مشرکان است و از باب استهزاء و تهکم می باشد. می فرماید: ای مشرکان ، اگر در طلب پیروزی هستید، به تحقیق خداوند حق رادر روز بدر علیه شما ظاهر کرد و مؤمنان فاتح شدند(گفته می شود ابوجهل درروز بدر در حالیکه طلب پیروزی می نمود، می گفت :ای پروردگارما ،دین ماقدیمی است و دین محمد جدید است ، پس هردینی را که نزد تو محبوبتر است و تو نسبت به آن راضی هستی ،امروز اهل آن دین را نصرت بده ). و اگر در اینجا از کید خود علیه مؤمنان دست بردارید به نفع شماست و اگردست بر ندارید و باز هم به مخالفت و توطئه با خدا و رسولش برخیزید، ما نیز برمی گردیم و همین بلا را که امروز دیدید بر سرتان می آوریم ، یعنی کید شما راباطل ساخته و شوکتتان را در هم می شکنیم و بر شما غلبه می یابیم ، پس کثرت وتعداد نفرات شما مشرکان هیچ فایده ای به حالتان ندارد، چون خدا با مؤمنان است ، و لذا آنها را یاری و مدد می رساند.

(20) (یا ایها الذین امنوا اطیعوا الله و رسوله و لا تولوا عنه و انتم تسمعون ):(ای کسانیکه ایمان آورده اید از خدا و رسولش پیروی کنید و درحالیکه می شنوید از او روی نگردانید)، یعنی اطاعت از خدا و رسول ، لازمه ایمان است و می فرماید: از رسول خدا روی بر متابید با اینکه دعوت حقه ای راکه به او وحی شده می شنوید و اوامر و نواهی او را که به صلاح دنیا و آخرت شماست به گوش خود استماع می کنید، البته در این آیه منظور اوامر و نواهی مربوط به جنگ می باشد،اگر چه که بیان آیه عام است .