تفسیر سوره بقره ( از آیه 281 تا آیه 286 )
ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره بقره

وَ اتَّقُوا یَوْماً تُرْجَعُونَ فیهِ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ تُوَفَّى کُلُّ نَفْسٍ ما کَسَبَتْ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ281یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا تَدایَنْتُمْ بِدَیْنٍ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى فَاکْتُبُوهُ وَ لْیَکْتُبْ بَیْنَکُمْ کاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَ لا یَأْبَ کاتِبٌ أَنْ یَکْتُبَ کَما عَلَّمَهُ اللَّهُ فَلْیَکْتُبْ وَ لْیُمْلِلِ الَّذی عَلَیْهِ الْحَقُّ وَ لْیَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَ لا یَبْخَسْ مِنْهُ شَیْئاً فَإِنْ کانَ الَّذی عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفیهاً أَوْ ضَعیفاً أَوْ لا یَسْتَطیعُ أَنْ یُمِلَّ هُوَ فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ بِالْعَدْلِ وَ اسْتَشْهِدُوا شَهیدَیْنِ مِنْ رِجالِکُمْ فَإِنْ لَمْ یَکُونا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَداءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَکِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْرى‏ وَ لا یَأْبَ الشُّهَداءُ إِذا ما دُعُوا وَ لا تَسْئَمُوا أَنْ تَکْتُبُوهُ صَغیراً أَوْ کَبیراً إِلى‏ أَجَلِهِ ذلِکُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ وَ أَقْوَمُ لِلشَّهادَةِ وَ أَدْنى‏ أَلاَّ تَرْتابُوا إِلاَّ أَنْ تَکُونَ تِجارَةً حاضِرَةً تُدیرُونَها بَیْنَکُمْ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَلاَّ تَکْتُبُوها وَ أَشْهِدُوا إِذا تَبایَعْتُمْ وَ لا یُضَارَّ کاتِبٌ وَ لا شَهیدٌ وَ إِنْ تَفْعَلُوا فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِکُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اللَّهُ وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیمٌ282وَ إِنْ کُنْتُمْ عَلى‏ سَفَرٍ وَ لَمْ تَجِدُوا کاتِباً فَرِهانٌ مَقْبُوضَةٌ فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُکُمْ بَعْضاً فَلْیُؤَدِّ الَّذِی اؤْتُمِنَ أَمانَتَهُ وَ لْیَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَ لا تَکْتُمُوا الشَّهادَةَ وَ مَنْ یَکْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ عَلیمٌ283لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ إِنْ تُبْدُوا ما فی‏ أَنْفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحاسِبْکُمْ بِهِ اللَّهُ فَیَغْفِرُ لِمَنْ یَشاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیرٌ284آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَکَ رَبَّنا وَ إِلَیْکَ الْمَصیرُ285لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها لَها ما کَسَبَتْ وَ عَلَیْها مَا اکْتَسَبَتْ رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسینا أَوْ أَخْطَأْنا رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَیْنا إِصْراً کَما حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِنا رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ وَ اعْفُ عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا أَنْتَ مَوْلانا فَانْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْکافِرینَ286

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(281) (واتقوا یوما ترجعون فیه الی الله ):(و بترسید از روزی که در آن بسوی خدا باز می گردید)،این جمله یاد آوری برای روز قیامت است برای آنکه نفس را برای تقوای خدا آماده کند و او را به ورع از محرمات الهی در حقوق مردم وادارد، چون حیات بشر متکی به این حقوق است ، (ثم توفی کل نفس ماکسبت وهم لا یظلمون ):(سپس هر نفسی آنچه را کسب کرده است بطور کامل دریافت می کند و آنان ظلم کرده نمی شوند) پس جزای شما کامل و بدون نقص خواهد بود و این آیات روشن می کند که ربا خوار در جنگ با خدا و رسولش می باشد و آنان نیز با او در جنگ هستند و از شروط توبه از ربا خواری رد کردن ربا است به بدهکار و خداوند در معاملات و قرضها امر به تقوی می نماید ومسأله رجوع نزد خدا و حساب و جزارا مطرح می کند تا نفس طلبکار را به رضایت به حکم الهی برانگیزد، تا او به بدهکار مهلت دهد و از او ربا اخذ نکند ودر این آیات برانگیختن حس همدردی و ترحم و عطوفت بین اجزاء یک پیکرواحد و برکندن ریشه دشمنی و بغض و هر آنچه مانع الفت جامعه اسلامی وروح اسلام در آن است ، وجود دارد.

(282) یا ایها الذین امنوا اذا تداینتم بدین الی اجل مسمی فاکتبوه ):(ای کسانی که ایمان آورده اید هر گاه به یکدیگر وامی تا مدت معینی دادید آن رابنویسید...)(تداین )به معنای قرض دادن و قرض گرفتن است ، یعنی وقتی به یکدیگر قرض می دهید آن را روی کاغذ مکتوب نمایید تابعدا اشکال پیش نیایدو سند در دست داشته باشید،(ولیکتب بینکم کاتب بالعدل ):(وباید نویسنده ای دربین شما آن را به درستی و عدل بنویسد)یعنی عدالت شرط لازم در معاملات دائر در امور جامعه است تا اساس اجتماع حفظ و رعایت گردد، (ولایاب کاتب ان یکتب کما علمه الله فلیکتب و لیملل الذی علیه الحق ):(وهیچ نویسنده ای نبایداز آنچه خدایش آموخته دریغ کند، پس حتما بنویسید و باید کسی که حق به عهده اوست و بدهکار می باشد، املاء کند)(املاءو املال )هردو به معنای آنست که کسی بگوید و دیگری بنویسد، دراینجا شخص قرض گیرنده باید املاء کند وکاتب بنویسد تا اقرار به حق داشته باشد، (ولیتق الله ربه و لا یبخس منه شیئا):(وباید از خدا که پروردگار اوست بترسد و چیزی از آن کم نکند)املال را با تقوی قرین نموده است تا به بدهکار یاد آوری کند که در روز قیامت به سوی خدا بازمی گردد و باید حساب پس دهد و حقوق را کم و زیاد نکند و چیزی از مال را کم نگذارد و حیف و میل ننماید، (فان کان الذی علیه الحق سفیها اوضعیفا او لایستطیع ان یمل هو فلیملل ولیه بالعدل ):(پس اگر بدهکار سفیه و دیوانه یا ضعیف و کوچک است و یا نمی تواند املاء کند،سرپرستش باید به عدل املاء کند)یعنی در صورتی که بدهکار سفیه و صغیر و ناتوان بود باید کسی که عهده دار شئون اوست و بر او ولایت دارد به جای او املاء کند ،آنهم به عدل ، (واستشهدواشهیدین من رجالکم فان لم یکونا رجلین فرجل و امراتان ممن ترضون من الشهداء):(و دو مرد از آشنایان را به گواهی بگیرید و اگر دو مرد در دسترس نبود، یک مرد و دو زن از گواهانی که خود شما دیانت و تقوایشان را می پسندیدشاهد بگیرید)این به جهت آنست که اگر یکی از آنها فراموش کرد، دیگری باشدکه او رابه یاد بیاورد، (ان تضل احدهما فتذکر احدهما الاخری ولا یاب الشهداء اذاما دعوا و لا تسئموا ان تکتبوه صغیرااو کبیرا الی اجله ):(تا اگر یکی ازدوشاهدفراموش کرد،دیگری به یادش آورد،و گواهان هر وقت به گواهی دعوت شدندنباید امتناع کنند و از نوشتن وام چه دراز مدت باشد و چه کوتاه مدت ،ملول نشوید)پس کسی که شهادت راکتمان کند قلبش گنهکار است (فمن یکتم الشهاده فانه اثم قلبه )،(لذا شاهدان نباید از ادای شهادت امتناع کنند و درضمن وام به هر صورت که باشد، باید مکتوب شود تا سندیت داشته باشد،(ذلکم اقسطعندالله واقوم للشهاده و ادنی الا ترتابوا):(که این نزد خدا درست تر و برای گواهی دادن استوارتر و برای تردید نکردن شما مناسبتر است ) چون به وسیله نوشتن خاطر شما آسوده می شود و جای تردیدی باقی نمی ماند،(الا ان تکون تجاره حاضره تدیرونها بینکم فلیس علیکم جناح الاتکتبوها):(مگر آنکه معامله ای نقدی باشد که بین خودتان انجام می دهید، پس در ننوشتن آن حرجی بر شما نیست )و این امر برای تسهیل معاملات نقدی رایج بین مردم است ،(واشهدوا اذا تبایعتم ولا یضار کاتب ولا شهید):(وچون معامله ای کردید گواه بگیرید و نباید نویسنده و گواه زیان ببینند)،(و ان تفعلوا فانه فسوق بکم واتقواالله ):(و اگر زیان رساندید، ضرری به خودتان است که از اطاعت خارج شده ایدو از خدا بترسید)چون ضرر زدن به گواهان مفسده ای است که به ضایع شدن حقوق می انجامد و تقوی در معاملات لازمه اش تقوی داشتن در عبادات است ،(ویعلمکم الله والله بکل شی ء علیم ):(و خدا شما را تعلیم می دهد و او به همه چیز داناست )کلامی است نو و مستانف که در مقام منت نهادن ذکر شده تابه مردم بگوید در مقابل نعمت اراده شرایع و مسائل حلال و حرام شکرگزار ومنت پذیر درگاه الهی باشند ،اما اینکه عده ای این آیه را دال براین مطلب گرفته اندکه تقوی سبب تعلیم الهی است ، صحیح نمی باشد، چون این آیه درصدد بیان این مطلب نیست ،بلکه ذکر این نکته است که خداوند به بندگان احکام و شرایع راتعلیم می دهد وجهتش هم این است که خداوند به همه چیز علم دارد.لذا دین مجموعه ای ازاحکام الهی است که با کمالات اخلاقی آمیخته بوده واز آنها جدا نمی شود و هدف از این احکام هم حفظ حقوق تمام افراد اجتماع است ،بدون آنکه با مقتضای فطری بشر در اموری که له یا بر علیه اوست منافات داشته باشد.(از نکات مورد توجه در این آیه آنست که دین مبین اسلام در زمانی که درتمام شبه جزیره عربستان تعداد افراد باسواد از انگشتان یک دست تجاوزنمی کرده بارها امر به نوشتن و املاء در هنگام قرض دادن یا قرض گرفتن وهمچنین در معاملات نموده است و این خود اعجازی در حفظ حقوق افراداجتماع میباشد).

(283) (و ان کنتم علی سفر ولم تجدوا کاتبا فرهان مقبوضه ):(اگر در سفربودید و نویسنده ای نیافتید ،پس باید گروی گرفته شود)،(رهان ) یعنی مالی که به گرو گیرند و (رهن ) هم به همین معناست ،(فان امن بعضکم بعضا فلیؤد الذی اؤتمن امانته و لیتق الله ربه ):(و اگر بعضی از شما بعضی دیگر را امین شمرد،امانت دار باید امانت او را بدهد و ازخدا وپروردگار خویش بترسد)تأکیدبرمسأله رد امانت است که اصلی بسیار مهم در ارتباطات اجتماعی است ، (ولاتکتموا الشهاده ومن یکتمها فانه اثم قلبه و الله بما تعملون علیم ):(و شهادت راکتمان نکنید که هرکس شهادت را کتمان کند دلش گنه کار است و خدا به آنچه می کنید داناست )در این آیه کتمان شهادت گناه دانسته شده است و باید مردم ازآن پرهیز کنند، این آیه و آیه قبل از آن قریب بیست حکم ازاحکام قرض و رهن و غیر آن از احکام معاملات را بیان نموده است .

(284) (لله ما فی السموات وما فی الارض ):(هر چه در آسمانها و زمین است از آن خداست )پس او مالک علی الاطلاق کل عالم است و این جمله زمینه چینی برای جمله بعد است ، (وان تبدوا ما فی انفسکم او تخفوه یحاسبکم به الله ):(و آنچه در دل دارید چه آشکار نمایید و چه پنهان کنید ،خدا شما را به آن محاسبه می کند)چون او مالک آسمانها و زمین است ،لذا شما هم ملک او هستیدو اعمال شما و ملکات نفسانیه شما که منشاء صدور افعال هستند ،آشکار باشندیا پنهانی ، همه در ملکیت و تحت سلطه خداست و در این آیه بین چهار چیزدوبه دو مقابله قرار داده است ،آسمان هم سنخ و هم طراز اعمال نفس و صفات درونی و زمین هم سنخ اعمال بدنی قلمداد شده و در هرصورت خدا به همه آنهامحیط است و برهمه آنها تسلط دارد،و آنچه در نفس مستقر می شود از قبیل ایمان و کفر وحب و بغض ، بعضی به صورت فعل ظاهر می گردد و بعضی ها به علت خود داری نفس به فعل تبدیل نمی شوند و خدا به همه آنها علم دارد، اماتنها احوال و ملکات نفسانیه ای که منشاء صدور فعل هستند ـ چه طاعت باشند وچه معصیت ـ خدای سبحان انسان را از بابت آنها محاسبه می کند،(فیغفر لمن یشاءو یعذب من یشاء والله علی کل شی ء قدیر):(پس هر که را بخواهد می آمرزد و هرکه را بخواهد عذاب می کند و خدا به هر چیز تواناست )لذا مغفرت یا عذاب الهی فرع بر مالکیت خدا واحاطه او برا عمال مردم است و مراد از جمله (مافی انفسکم )صفات و احوال بد درونی است و جمله (و الله علی کل شی ء قدیر)تحلیلی است بر جمله اخیر ،یعنی به جهت قدرت و احاطه برهمه چیز به اعمال شماحسابرسی می نماید .

(285) (امن الرسول بما انزل الیه من ربه والمؤمنون کل امن بالله وملئکته وکتبه و رسله ):(پیامبربه آنچه خدا بر او نازل کرد ایمان آورد و مؤمنان نیز همه به خدا و فرشتگان او و کتابهای الهی وپیغمبران خدا ایمان آوردند...)اینکه در این آیه ابتدا پیامبر را ذکر کرده و بعد از مؤمنان نام برده ، به جهت رعایت احترام آن جناب است و پیامبر قبل از بعثت بعد از آنکه از مرحله تفکر و تعبد به مرحله کشف حقایق بوسیله نور بصیرتش رسید، به آنچه از ناحیه پرورگارش عنایت شده بود ایمان آورد و آنچه از احکام و شرایع که پیامبران الهی برای امتها آوردندبه جهت رسیدگی به اختلافات آنها بود،(لا نفرق بین احد من رسله و قالوا سمعناواطعنا غفرانک ربنا والیک المصیر):(و گفتند ما میان هیچ یک از پیامبران خدا فرق نمی گذاریم و همه یک دل گفتند که ما فرمان خدا را شنیده و اطاعت کردیم ،پروردگارا آمرزش تو را می خواهیم و میدانیم که بازگشت همه به سوی توست )،این زبان حال مؤمنان است و واجب است که انسان به همه آنچه خداوند نازل فرموده بدون استثناء ایمان داشته باشد و طاعت به معنای عمل به احکام الهی است و مؤمنان به زبان حال می گویند :خدایا ما را بیامرز و نقایص ما را بپوشان که بازگشت ما به سوی توست و هرکس که معاد را نصب العین خود قرار دهدهمواره در طریق رضای خدا گام بر می دارد.

(286) (لا یکلف الله نفسا الا وسعها):(خداوند هیچ کس را تکلیف نمی کند، مگر به قدر توانایی او)چون تکلیف به آنچه در قدرت فرد نیست ظلم است و پروردگار تو نسبت به بندگان ظالم نیست ،(وما ربک بظلام للعبید) :، (لهاماکسبت و علیها مااکتسبت ):(نیکی های هر شخص به سود او و بدیهایش نیز به زیان خود اوست )و آیا جز به آنچه فرستاده اید جزا داده می شوید؟(هل تجزون الاماکنتم تعملون )، (ربنا لا تؤاخذنا ان نسینا او اخطانا): (پروردگارا ما را بر آنچه ازروی فراموشی یا خطا انجام دادیم مؤاخذه مکن )پس از آنکه بدون هیچ قیدی مطلقا گفتند (سمعنا و اطعنا)متوجه ضعف وسستی خویش شدند و سرنوشت اقوام گذشته را به یاد آوردند، لذا در مقام التجاء به خداوند پناه بردند و گفتند:خدایا از ما در گذر و ما بر اثر اعمالی که از روی فراموشی یا خطا مرتکب می شویم مؤاخذه نکن و این ترقی در دعاست ، (ربنا و لا تحمل علینا اصرا کماحملته علی الذین من قبلنا):(پروردگارا تکلیف گران و طاقت فرسا ،چنانچه برگذشتگان ما نهادی ،بر ما مگذار)مراد از(اصر)ثقل و سنگینی است ،یعنی تکلیف شاق کما اینکه نقل شده که بنی اسرائیل 50 رکعت نماز واجب یومیه داشته اند،(ربنا و لا تحملنا مالاطاقه لنا به ):(پروردگارا تکلیفی فوق طاقت ما ،بردوش ما قرار مده )، اینجا مراد تکلیف فوق طاقت آن نیست که عقلا برای مکلف ممکن نباشد، بلکه منظور مجازات و کیفربدیهایی است که ممکن است به آنان برسد ،حال یا به صورت تکالیف دشوار و یا به صورت عذاب و مسخ شدن وامثال آن ،(واعف عنا واعفرلنا وارحمنا):(و ما را بیامرز و ببخش و بر ما رحمت فرما)،یعنی از گناه و تقصیر ما درگذر و رحمت و هدایت خود را بر ما قرار بده (عفو خدا) یعنی محو و از بین بردن اثر گناه (یعنی عقاب هر گناه )و (مغفرت )عبارت است از پوشاندن اثر گناه در نفس و (رحمت )عبارت است از عطیه الهی که گناه و اثر حاصله آن در نفس را می پوشاند و ترتیب این سه جمله از فرع به اصل است ،(انت مولنافانصرنا علی القوم الکافرین ):(تنها سلطان و یاور ما تویی ،مارا در غلبه کردن بر گروه کافران یاری فرما)یعنی خدایا تو مدبر امور مایی وهنگامی که متولی امر قومی باشی ،آنها را یاری می فرمایی و این دعا به جهت کمک خواستن از خدا در مورد توفیق دعوت عمومی به دین خدا و گسترش آن در میان نوع بشر است .