تفسیر سوره بقره ( از آیه 261 تا آیه 280 )
ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره بقره

مَثَلُ الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فی‏ کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ261الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ ثُمَّ لا یُتْبِعُونَ ما أَنْفَقُوا مَنًّا وَ لا أَذىً لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ262قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ یَتْبَعُها أَذىً وَ اللَّهُ غَنِیٌّ حَلیمٌ263یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى‏ کَالَّذی یُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاسِ وَ لا یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ صَفْوانٍ عَلَیْهِ تُرابٌ فَأَصابَهُ وابِلٌ فَتَرَکَهُ صَلْداً لا یَقْدِرُونَ عَلى‏ شَیْ‏ءٍ مِمَّا کَسَبُوا وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرینَ264وَ مَثَلُ الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ تَثْبیتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ کَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصابَها وابِلٌ فَآتَتْ أُکُلَها ضِعْفَیْنِ فَإِنْ لَمْ یُصِبْها وابِلٌ فَطَلٌّ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ265أَ یَوَدُّ أَحَدُکُمْ أَنْ تَکُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِنْ نَخیلٍ وَ أَعْنابٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ لَهُ فیها مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ وَ أَصابَهُ الْکِبَرُ وَ لَهُ ذُرِّیَّةٌ ضُعَفاءُ فَأَصابَها إِعْصارٌ فیهِ نارٌ فَاحْتَرَقَتْ کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ266یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّباتِ ما کَسَبْتُمْ وَ مِمَّا أَخْرَجْنا لَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ لا تَیَمَّمُوا الْخَبیثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ وَ لَسْتُمْ بِآخِذیهِ إِلاَّ أَنْ تُغْمِضُوا فیهِ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ حَمیدٌ267الشَّیْطانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللَّهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ268یُؤْتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثیراً وَ ما یَذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ269وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ نَفَقَةٍ أَوْ نَذَرْتُمْ مِنْ نَذْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُهُ وَ ما لِلظَّالِمینَ مِنْ أَنْصارٍ270إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقاتِ فَنِعِمَّا هِیَ وَ إِنْ تُخْفُوها وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَراءَ فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ یُکَفِّرُ عَنْکُمْ مِنْ سَیِّئاتِکُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبیرٌ271لَیْسَ عَلَیْکَ هُداهُمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ یَهْدی مَنْ یَشاءُ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَلِأَنْفُسِکُمْ وَ ما تُنْفِقُونَ إِلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ اللَّهِ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ272لِلْفُقَراءِ الَّذینَ أُحْصِرُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ لا یَسْتَطیعُونَ ضَرْباً فِی الْأَرْضِ یَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسیماهُمْ لا یَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلیمٌ273الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهارِ سِرًّا وَ عَلانِیَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ274الَّذینَ یَأْکُلُونَ الرِّبا لا یَقُومُونَ إِلاَّ کَما یَقُومُ الَّذی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهى‏ فَلَهُ ما سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ وَ مَنْ عادَ فَأُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ275یَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبا وَ یُرْبِی الصَّدَقاتِ وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ کُلَّ کَفَّارٍ أَثیمٍ276إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ277یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ذَرُوا ما بَقِیَ مِنَ الرِّبا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ278فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَکُمْ رُؤُسُ أَمْوالِکُمْ لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ279وَ إِنْ کانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلى‏ مَیْسَرَةٍ وَ أَنْ تَصَدَّقُوا خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ280

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(261) (مثل الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله ):(مثل کسانی که اموالشان رادر راه خدا انفاق می کنند)منظور از (سبیل الله ) هر امری است که به رضایت خدای سبحان منتهی شود (کمثل حبه انبتت سبع سنابل ):(به مانند دانه ایست که از آن هفت خوشه بروید)سنبل در اصل به معنای (پوشاندن )است چون خوشه وسنبل دانه ها را درخود می پوشاند، (فی کل سنبله مائه حبه ):(در هر خوشه ای صد دانه باشد)و ایجاد چنین خوشه ای برای خداوند دشوار نیست و وجود آن هم محتمل است ، (و الله یضاعف لمن یشاء):(وخداوند برای هرکس که بخواهدمی افزاید و این مقدار را هم مضاعف می کند)چون امت مانند بدن واحدند و فقیرو غنی هر دو اجزای یک پیکر هستند و مانند دو دست در بدن اجتماع می باشند،(والله واسع علیم ):(و خداوند وسعت دهنده و بسیارداناست )چون خدا(واسع )است ،پس هرگز عطا و بخشش او تنگی نپذیرد و(علیم ) است وبرهمه نیات واعمال احاطه و آگاهی کامل دارد و جزای آن را به شایستگی می دهد و در مجموع عمل انفاق یک عمل بسیار مؤثر است ،یعنی وقتی یک فرد از جامعه یا عضوی ازاعضای پیکر اجتماع دچار نقص و فقر شد اگر اغنیاء و اعضای سالم وضع اورااصلاح کنند هم قلب او را از رذائل فقر پاک کرده اند،و هم چراغ محبت در دلش افروخته اند و هم او را در ارائه عملکرد صحیحش نشاط و توان بخشیده اند، و درواقع این انفاق باعث اصلاح وضع همه اجتماع می شود و اگر انسان برای رضای خداانفاق کند ،فواید معنوی بسیار عاید او می گردد.

(262) (الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله ثم لا یتبعون ما انفقوا منا و لااذی ):(کسانی که اموال خود را در راه رضای خدا انفاق می کنند و در پی آنچه انفاق کرده اند منت نمی گذارند و اذیتی نمی کنند) (من )به معنای منت نهادن و به رو آوردن یا به رخ کشیدن است و بنابر قول ضعیف اصل در معنای آن (قطع کردن )است ،و(اذی )به معنای ضرر فوری یا ضرر اندک است ، (لهم اجرهم عندربهم ولاخوف علیهم ولا هم یحزنون ):(اجر نیکو برای آنان نزد پروردگارشان خواهد بود و از هیچ پیشامدی بیمناک نباشند و هرگز در دنیاو عقبی اندوهناک نخواهند بود)، (خوف )یعنی انتظار ضرر و (حزن )اندوهی است که بر دل سنگینی کند چه اندوه از امری که واقع شده و چه از آنکه بخواهد واقع شود،پس آنهادردنیا و آخرت محزون نخواهندبود.

(263) (قول معروف و مغفره خیر من صدقه یتبعها اذی ):(سخن شایسته وپرده پوشی از صدقه ای که اذیت درپی دارد بهتر است )(قول معروف )یعنی سخنی که مردم از آن کراهت نداشته باشند و به حسب عادت مردم آن را غیر معمولی ندانند (مغفرت )در اصل معنای پوشاندن است ، یعنی اگر سائلی را با زبان خوش رد کنید یا برای اوطلب آمرزش کنید، بهتر است از آنکه صدقه ای بدهید و بعد اورا اذیت نمائید.چون اذیت کردن انفاق کننده بر شخص سائل نشانه آنست که عملش درچشمش بزرگ جلوه می کند واز در خواست سائل ناراحت شده است و این دوفکر غلط دوبیماری است که باید انسان مؤمن نفس خود را از این دوپاک نماید،(والله غنی حلیم )،(و خداوند بی نیاز و بردبار است )غنی یعنی بی نیاز و مخالف فقیر است و خدای سبحان آنقدر(غنی )است که آنچه نعمت می دهد در نظرش بزرگ نمی نمایدو(حلیم )است و در برابر جهالت غضب نمی کند و در مؤاخذه جفاکاران شتاب نمی نماید.

(264) (یا ایها الذین امنوا لا تبطلوا صدقاتکم بالمن والاذی ):(ای کسانی که ایمان آورده اید صدقات خود را بامنت واذیت باطل نکنید )یعنی منت و اذیت باعث حبط اعمال خیر آنها (از قبیل طاعات و صدقاتشان )می گردد، (کالذی ینفق ماله رئاء الناس و لا یؤمن بالله و الیوم الاخر):(مانند آنکس که مال خود را ازروی ریا کاری نزد مردم انفاق کند و ایمان به خداو روز قیامت نیاورده است )چون شخص ریاکار مؤمن نیست در اعمالش به هیچ وجه قصد رضای خدا را ندارد واعمالش از پایه باطل است ، اما عمل شخص منت گزار واذیت کننده ای که اهل ایمان باشد ابتداء صحیح است ، اما عمل بعدی او یعنی منت و اذیت آن را باطل می کند ولی شخص ریا کار چون عملش مستلزم عدم ایمان به خدا و روز قیامت است وقصد خدا ندارد، لذا اجر و مزدی هم در عملش نیست و از اساس عملش باطل است ، (فمثله کمثل صفوان علیه تراب فاصابه وابل فترکه صلدا):(مثل چنین (فرد ریاکاری ) چون سنگی سفت و صاف است که خاکی روی آن نشسته باشد و رگبار تندی بر آن ببارد و آن را صاف وتهی بجای گذاشته باشد)یعنی شخص ریاکار در بی اثر بودن عملش مانند سنگ سخت و صافی است که خاک اندک روی آن با باران تندی زایل می شود و اثری برجای نمی گذارد،هر چندباران باعث حیات و سرسبزی خاک و زمین می گردد ،اما خاکی که برسنگ صافی باشد استقرار ندارد، بلکه با باران تندی شسته می شود و جز سنگ سخت وصاف باقی نمی ماند که نه آبی در آن فرو می رود و نه چیزی از آن می روید و این حالت ریا کاران است ،(لا یقدرون علی شی ء مما کسبوا والله لا یهدی القوم الکافرین ):>(ریاکاران )نتوانند از آنچه کردند هیچ حاصلی ببرند و خدا گروه کافران را هدایت نمی کند< چون عمل به نیت خالص احتیاج دارد و عمل شخص ریا کار استعداد پذیرفتن رحمت و کرامت الهی را ندارد ،همانگونه که سنگ سخت و صاف استعداد رویش را ندارد و خداوند از قلبهای چنین اشخاص خیری نمی رویاند و آنها را که کافر هستند هدایت نمی کند.

(265)

(266) (ایود احدکم‌ ان‌ تکون‌ له‌ جنه‌ من‌ نخیل‌ واعناب‌ تجری‌ من‌تحتهاالانهار):(آیا یکی‌ از شما دوست‌ دارد که‌ باغی‌ داشته‌ باشد پر از درختان‌خرما و انگور که‌ نهرها در دامنه‌ آن‌ جاری‌ باشد...)(یود)یعنی‌ (یحب‌) وازمصدر(ود) به‌ معنی‌ دوست‌ داشتن‌ است‌ و کلمه‌(جنت‌)به‌ معنای‌ درختانی‌ بسیار و انبوه‌است‌ که‌ به‌ آن‌ بستان‌ هم‌ گویند و چون‌ اصل‌ در کلمه‌ (جنت‌ )پوشاندن‌ است‌ و دربستان‌ سایه‌ درختان‌ زمین‌ را از تابش‌ خورشید پوشش‌ می‌دهند، لذا بستان‌ راجنت‌ می‌گویند،(من‌ نخیل‌ واعناب‌ )برای‌ تبیین‌ است‌، البته‌ تبیینی‌ توأم‌ با غلبه‌ نه‌کلیت‌ یعنی‌ نه‌ آنکه‌ درخت‌ دیگری‌ در باغ‌ نباشد، اما بیشتر درختان‌ آن‌ خرما وانگور است‌ و نهرها در زیر درختان‌ جاری‌ است‌ و همه‌ باغ‌ را آباد و سرسبزمی‌کند،(له‌ فیها من‌ کل‌ الثمرات‌ واصابه‌ الکبر وله‌ ذریه‌ ضعفاء فاصابها اعصار فیه‌نار فاحترقت‌):(و در آن‌ باغ‌ برای‌ او همه‌ گونه‌ میوه‌ باشد، سپس‌ به‌ پیری‌ برسد،در حالیکه‌ فرزندانی‌ صغیر دارد،پس‌ صاعقه‌ای‌ برسد و آتش‌ در باغ‌ بیافتد و آن‌را بسوزاند؟...)(کبر)به‌ معنای‌ پیری‌ و سالخوردگی‌ و(ذریه‌) به‌ معنای‌ اولاد و(ضعفاء) جمع‌ ضعیف‌ است‌، خداوند بین‌ سالخوردگی‌ و داشتن‌ فرزندانی‌ ضعیف‌جمع‌ نموده‌ است‌ تا شدت‌ احتیاج‌ او به‌ آن‌ باغ‌ را افاده‌ کند که‌ برای‌ تأمین‌ معاش‌فرزندان‌ ضعیف‌ خود هیچ‌ منبع‌ معاشی‌ ندارد ووقتی‌ باغ‌ آتش‌ گیرد همه‌ اسباب‌از او منقطع‌ می‌شود ،چون‌ نه‌ خود او جوان‌ و قوی‌ است‌ که‌ آن‌ را جبران‌ نماید ونه‌ فرزندانی‌ جوان‌ و قوی‌ دارد و نه‌ امیدی‌ دارد که‌ باغ‌ او دو باره‌ سرسبز گردد واین‌ مثل‌ کسانی‌ است‌ که‌ انفاق‌ خود را بامنت‌ واذیت‌ همراه‌ می‌کنند،عمل‌ آنها هم‌بواسطه‌ پیامدهایش‌ بکلی‌ باطل‌ و ضایع‌ می‌شود و دیگر راهی‌ به‌ باز گرداندن‌عمل‌ ضایع‌ شده‌ خود ندارند، (کذلک‌ یبین‌ الله‌ لکم‌ الایات‌ لعلکم‌تتفکرون‌):(اینچنین‌ خدا آیات‌ خود را برای‌ شما بیان‌ می‌کند ،شاید که‌بیاندیشید)تاشاید نفع‌ خود را از ضرر خود تشخیص‌ دهید و اعمال‌ خود را باطل‌نکنید و اگر تفکر نمایید دارای‌ بصیرت‌ می‌گردید.

(267) (یا ایها الذین امنوا انفقوا من طیبات ما کسبتم و مما اخرجنالکم من الارض ):(ای کسانی که ایمان آورده اید از پاکیزه ها آنچه بدست آورده اید و آنچه برایتان از زمین بیرون آورده ایم انفاق کنید)(طیبات )جمع طیب به معنای پاک است و خداوند در این آیه امر می کند که از آنچه دوست دارید انفاق کنید نه آنچه خودتان به آن رغبت ندارید، (ولا تیمموا الخبیث منه تنفقون ):(وبرای انفاق پست آن را در نظر نگیرید)(تیمم )به معنای قصد است ،یعنی از روی قصد و عمداز اموال پستتان انفاق نکنید،(و لستم باخذیه الا ان تغمضوا فیه و اعلموا ان الله غنی حمید):(و از آنچه خودتان آن را نمی گیرید ،مگر با چشم پوشی ، انفاق نکنیدو بدانید که خدا بی نیاز و ستوده است )چون بخشیدن چیزی که برای انسان بی اهمیت و پست می باشد، در واقع خلاص شدن از شر آنست نه آنکه کمالی برای نفس باشد چنین انفاقی هیچ اثری در کمال انسان ندارد و بدانید که خداوند بی نیاز است و در عین بی نیازی انفاق طیب را می ستاید و می پذیرد و چون او بی نیازو ستوده است ، نباید باچنین خدایی طوری مواجهه نمود که سزاوار و درخور جلالت او نباشد.

(268) (الشیطان یعدکم الفقر و یامرکم بالفحشاء):(شیطان به شما وعده تنگدستی می دهدو شما را به بد کاری امر می کند...) در این آیه بر این مطلب استدلال شده است که انفاق از خبائث مال خیری برای انفاق کننده ندارد، چون چنین فردی تنها به جهت اینکه شیطان او را از انفاق مال طیب می ترساند ومیگوید: اگر از طیب مالت انفاق کنی فقیر می شوی ، به انفاق مال خبیث می پردازد، (والله یعدکم مغفره منه وفضلا):(وخدا به شما وعده آمرزش و فزونی می دهد) پس آنکه به انسان می بخشد و او را بی نیاز می سازد خدای سبحان است ، نه مال و ثروت او، و شیطان یاران خود را می ترساند از آنکه بواسطه انفاق ،مالشان از بین برود ولیکن شیطان جز به باطل امر نمی کند،(والله واسع علیم ):(وخدا وسعت دهنده و بسیار داناست )خدا (واسع )است ، پس به قدرت خودمی تواند آنچه از وعده مغفرت و زیادت به بنده اش نموده است عطا کند و (علیم )است پس هیچ چیز و هیچ حالتی از او پنهان و پوشیده نیست .

(269) (یؤتی الحکمه من یشاء):(فرزانگی را به هرکس بخواهدمی دهد)(حکمت )به معنای نوعی احکام و اتقان و یا نوعی امر محکم و متقن است که هیچ گونه سستی وبطلان و کذب در او نباشد و بیشتر در معلومات عقلی حق و صدق استعمال می شود، (ومن یؤت الحکمه فقد اوتی خیراکثیرا):(وهر کس به او حکمت داده شد، همانا خیر بسیاری به او عطا شده ) چون انسان به واسطه حکمت می تواند امور را در جای خودش قرار بدهد و از روی بصیرت و درک درست عمل نماید ،پس هرگز زشتی و تجاوز از حدود و گمراهی با حکمت همراه نمی شود و لذا حکمت خیر کثیر است و خیر بودن آن هم منوط به عنایت الهی و توفیق اوست ، (وما یذکر الا اولوا الالباب ):(وجز خردمندان کسی اندرزنمی گیرد و متذکر نمی شود)(لب )به معنای مغز است و در انسانها به معنای عقل می باشد، چون عقل در انسان مانند مغز گردو است نسبت به پوست آن و (تذکر)به معنای انتقال از نتیجه به مقدمات آن یا از مقدمات به نتایج آنهاست ، پس بدست آوردن حکمت متوقف بر تذکر است و تذکر هم متوقف بر عقل است ، لذا کسی که عقل ندارد از حکمت هم بی بهره خواهد بود.

(270) (وما انفقتم من نفقه او نذرتم من نذر فان الله یعلمه ):(آنچه انفاق نموده اید و هر نذری که به آن ملتزم شده اید ،خدا از آن آگاه است ...)یعنی آنچه شما از مال خود و به دعوت او انفاق می کنید و یا آنچه خودتان به وسیله نذر برخود واجب کرده اید که در راه خدا بدهید ،خدا به آن آگاه است و هرکس که اطاعتش کند پاداش می دهد و کسی که ستم کند مؤاخذه می نماید، (وما للظالمین من انصار):(و برای ستمگران یاوری نیست )در این جمله اشاره ای است به تهدید، که امساک کردن نسبت به فقراء ظلم به آنان است و این ظلم از گناهان کبیره است و کفاره نمی پذیرد، همچنین از حقوق ناس است و توبه آن مقبول نیست مگر آنکه حق را به مستحق برگرداند و شفاعت هم در حق آنها پذیرفته نیست ،چون در سوره مدثر آیه های 43 الی 48 می فرماید(یتسأئلون عن المجرمین ماسلککم فی سقر؟قالوا لم نک من المصلین ولم نک نطعم المسکین ...فما تنفعهم شفاعه الشافعین )(از مجرمین پرسیده می شود چه چیز شما رابه سوی جهنم کشاند؟می گویند ما از نماز گزاران نبودیم و به مسکینان طعام نمی دادیم ...پس شفاعت شفیعان سودی به حال آنها ندارد).

(271) (ان تبدوا الصدقات فنعماهی ):(اگر صدقه ها را علنی دهید، خوب است ) و صدقات مطلق انفاق می باشد که در راه خدا داده شود و محدود به حدی نیست و اظهار آن دعوت عملی به نیکی است ، یعنی اگر انفاق آشکارا باشدباعث تشویق دیگران و نیز مایه دلگرمی فقرا و باعث حفظ اجتماع است ، (وان تخفوها وتؤتوها الفقراء فهو خیر لکم ):(و اگرپنهانی صدقه دهید به تنگدستان البته آن برای شما بهتر است ) حسن صدقه پنهانی این است که در خفا انسان از ریا ومنت واذیت دورتر می باشد و از طرف دیگر درصدقه پنهانی آبروی فقیر محفوظمی ماند و احساس ذلت و خفت نمی کند و حیثیت او از پستی و خواری محفوظمی گردد،پس صدقه پنهانی خالص تر و پاکتر است ، اما صدقه علنی نتایج بیشتری دارد ،بااین همه چون بنای دین بر اخلاص است ، به همین جهت خدای سبحان صدقه سری را بر صدقه علنی ترجیح می دهد، (ویکفر عنکم من سیئاتکم و الله بما تعملون خبیر):(و گناهتان را از بین می بردو خدا از آنچه می کنیدآگاه است )یعنی ثواب و جزای انفاق شما کفاره گناهانتان می شود و از خداوند اعمال بندگان باخبر بوده و در تشخیص عمل خیر از غیر آن اشتباه نمی کند، چون اززوایای خفی باطن نفوس مطلع است .

(272) (لیس علیک هدهم ولکن الله یهدی من یشاء):(هدایت کردن آنان برتونیست ، بلکه خداست که هر که را بخواهد هدایت می کند)دراین آیه پیامبر(ص )مخاطب قرار گرفته است و می فرماید:اینکه می بینی مردم در امر انفاق متفاوت عمل می کنند به جهت آنست که انفاق بدون منت و اذیت و خالصانه هدایتی از جانب خداوند است برای کسانی که ایمان قلبشان را آباد نموده است ،پس به جهت سستی بعضی در امر انفاق یا منت و اذیت بعضی دیگرمحزون مباش چون هدایت از جانب خداست ،(وما تنفقوا من خیرفلانفسکم ):(و آنچه از مال انفاق کنید برای خودتان است )یعنی ای مؤمنان نتیجه انفاق شما عینا به خودتان بر می گردد،(و ما تنفقون الا ابتغاء وجه الله ):(و جزبرای رضای خدا انفاق نکنید)یعنی انفاق خالصانه داشته باشید تا نفع آن عایدخودتان بشود، اما ساحت گوینده را منزه دانسته است ازاینکه دعوت ، منفعتی برای او داشته باشد، بلکه منفعت آن عاید کسانی می شود که این دعوت رابپذیرند، (وما تنفقوا من خیر یوف الیکم وانتم لا تظلمون ):(و آنچه از مال انفاق کنید به شما خواهد رسید و هرگز ستم نمی بینید)یعنی انفاق به خود شمامی رسد،آنهم به طور کامل ،پس توهم نداشته باشید که این نفع مصداق خارجی ندارد و امری موهوم و خیالی است ،خلاصه این منفعتی است که شما را به سویش می خوانیم تا به ثواب دنیا و آخرت برسید و این امری خیالی نیست ،بلکه امری واقعی و حقیقی است که خدای متعال آن را بدون آنکه چیزی از آن کم شده باشد به شما خواهد رساند و نتیجه انفاقتان را خواهید دید.

(273) (للفقراء الذین احصروا فی سبیل الله لایستطیعون ضربا فی الارض )،(صدقه از آن فقرایی است که در راه خدا از کار مانده اند ونمی توانندسفر کنند...) (احصار)یعنی منع شدن و حبس شدن که شأن نزول این آیه در مورد مهاجرینی بوده است که مکه را با اموال و عیالشان ترک کرده اند و درمدینه ساکن شده اند و نفس خود را وقف جهاد در راه خدانموده اند و لذا ازکسب و کار هم منع شده و نمی توانند برای کسب روزی و تجارت سفر کنند البته به طور عام شامل همه کسانی که چنین شرایطی را داشته باشند خواهد شد،(یحسبهم الجاهل اغنیاء من التعفف ):(از بسکه مناعت طبع دارند اشخاص بی خبر آنها را توانگر می پندارند)یعنی آنچنان با عفت و حیا هستند و طبع بلندی دارند که هیچ اظهار فقر نمی کنند، مگر آنکه از حال و روز ظاهریشان فقرشان معلوم شود، (تعرفهم بسیمهم ):(تو آنان را از سیمایشان می شناسی )یعنی رنگ رخسار حکایت کند از سردرون ،وگرنه خود آنها به هیچ وجه اظهار فقرنمی کنند، (لا یسئلون الناس الحافا):(از مردم به اصرار دریوزگی نمی کنند)یعنی این فقرای مؤمن اصلا از دیگران گدایی نمی کنند که منجر به اصرار و الحاف شودو بسیار با حیا هستند، (وما تنفقوا من خیر فان الله علیم ):(و آنچه از مال انفاق می کنید خدا به آن دانا است ) این امر تأکید بر انفاق سری است ،چون فقطخداست که به اسرار آگاه می باشد و هیچ چیزی در نزد او باطل و ضایع نمی شود.

(274) (الذین ینفقون اموالهم باللیل و النهار سرا و علانیه ):(کسانی که اموال خود را شب و روز درنهان و آشکار انفاق می کنند...) یعنی در همه احوال نسبت به انفاق اهتمام دارند و همواره در صدد کسب رضای خدا با این عمل خیرهستند، (فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون ):(پس پاداش آنان نزد پروردگارشان است ، نه ترسی دارند و نه غمگین می شوند) یعنی بزودی پاداش عمل خیرشان را به طور کامل و بدون کم و کاستی دریافت می کنند وخداوند به آنها وعده نیکویی داده است و می فرماید: بدون هیچ ترس و اندوهی به لقاء مرضات الهی می رسند.

(275) (الذین یاکلون الربوا لا یقومون الا کما یقوم الذی یتخبطه الشیطان من المس ):(کسانی که ربا می خورند رفتار و کردارشان مانند شخص فریب خورده شیطان است )(خبط)به معنای کج و معوج راه رفتن است ، انسان معمولی به واسطه نیروی فطری خیر وشر را از هم تمیز می دهد و راه صحیح زندگی رامی پیماید ،اما انسانی که ممسوس شیطان شده و ربا خوار است قوه تمیز وتشخیص او مختل گردیده و بین زشت و زیبا و نافع و مضر و خیر وشر فرق نمی گذارد، وضع رباخوار عینا همینطور است ،چون او اقدام به دزدی از مال شخص مدیون می کند(یعنی چیزی را برای مدتی به دیگری می دهد و درعوض همان رابا مقداری زیادتر می گیرد)و مال خود را از قبل مال شخص بدهکارزیادتر میکند و به این وسیله او را نابود می سازد،پس ربا با توازن و تعادل اجتماعی تضاد دارد و همچنین بر خلاف فطرت انسانی است ،چون فطرت اقتضاء می کند انسان آنچه را مازاد براحتیاج خویش دارد به دیگران که نیازمندهستند ببخشد و یاباآنچه او به آن نیازمند است معاوضه کند نه اینکه افزونترش را از آن شخص بستاند،(ذلک بانهم قالوا انما البیع مثل الربوا):(این به آن دلیل است که آنها می گویند خرید و فروش هم مثل ربا است )پس اصل معامله و داد وستد نزد آنان مختل شده است و لذا می گویند: خرید و فروش مثل ربا است و هیچ مزیتی بر ربا ندارد ،پس حجتی برای ترک کردن ربا وجود ندارد،(واحل الله البیع وحرم الربوا):(و خدا بیع را حلال نموده و ربا را حرام کرده است ) این جمله مستأنفه است و حالیه نیست و منظور آن اخبار است از حکمی که قبلا صادر شده نه انشاء حکم و زمینه چینی برای مطلبی که بعدا خواهدآمد،(فمن جاءه موعظه من ربه فانتهی فله ماسلف وامره الی الله ):(پس هرکس موعظه ای از جانب پروردگارش دریافت کند و از معصیت خدا دست بردارد،گناهی که قبلا کرده حکم گناه بعد از موعظه را ندارد و امر آن بدست خداست )این حکمی کلی است که ربا و غیر آن از گناهان کبیره شامل می شود و بطور کلی هر کس از نصایح و پند پروردگار متنبه شود و دست از گناه بردارد وتوبه کند،گناهان سابقش بخشوده گردد .در این مورد کسانی که قبل از حکم حرمت رباخواری آن را مرتکب شده اندگناهی متوجه آنها نیست و می توانند از اموالی که قبلا از راه ربا بدست آورده اندبهره مند شوند ،اما امر آنها با خداست ،یعنی اگر او بخواهد می تواند آنها را رهاکند ویا وظیفه و تکلیفی متوجه آنها نماید که کارهای سابق خود را جبران کنند،(ومن عاد فاولئک اصحاب النارهم فیها خالدون ):(و هرکس باز به گناه خودرجوع کند،چنین کسانی یاران آتشند و در آن جاودانه خواهند بود) (عود)معنایی است که با (عدم انتهاء)جمع می شود ،یعنی هر کس عمل زشت خود را ترک نکند و بر آن اصرار نماید و حکم خدا را نپذیرد،این کفر و ارتداد باطنی است ،اگر چه به زبان به کفر و ارتداد اقرار نکند،بنابر این چنین کسی از رستگاران نخواهد بود و همین امر موجب ورود و جاودانگی او در دوزخ است .

(276) (یمحق الله الربواویربی الصدقات ):(خداوند ربا را پیوسته نقصان می دهد و به سوی نابودیش روانه می کندو در عوض صدقات را نمومی دهد)یعنی خداوند به تدریج از ربا می کاهد و آن را فانی و زایل می کند،چون خاصیت ربا کاهش مال و فنای تدریجی آنست ،به این صورت که باعث قساوت قلب و خسارت می شود و این دو باعث بغض و عداوت و سوءظن می گردد وامنیت را سلب نموده ،نفوس را به انتقام از یکدیگر تحریک می کند و همه اینهاباعث تفرقه و اختلاف می گردد و درنتیجه راههای فساد و تباهی گشوده می شودو مالها زایل می گردد، نتیجتا ربا خوار آرامش زندگی را از دست می دهد، چون ازیک طرف تمام هم و غمش جمع کردن مال است و از طرف دیگر باید باکسانی که درصدد انتقام هستند مبازره کند، در بعضی روایات آمده است که یک درهم ربا خواری معادل هفتاد بار زنا با مادر می باشد و در حدیث دیگر آمده است که (پیامبرخدا ربا خوار و وکیل او و نویسنده اش و شاهدش رالعنت نمود وهمه آنهابا هم مساوی هستند)و بنابراین خداوند ربا را هم در دنیا و هم در آخرت نقصان می دهد، (ویربی الصدقات )،یعنی صدقه نمو می کند و این نمو لازمه قهری صدقه است و از آن جدا نمی شود چه دردنیا و چه در آخرت ، چون باعث افزایش مال وجلب محبت و حسن تفاهم و جذب قلوب است ، امنیت را گسترش می دهد ودلها را از میل به سوی غضب و دزدی و فساد و اختلاس منصرف می کند و باعث اتحاد و مساعدت و معاونت می گردد، راههای فساد و فنای اموال را می بندد وهمه اینها باعث می شود که مال انسان در دنیا هم زیاد و چند برابر گردد، صدقه وربا هر دو با زندگی طبقه محروم و محتاج ارتباط دارد، زیرا احتیاجات ضروری زندگی باعث می شود درصدد دفاع از حقوق انسانی خود برآیند، پس اگر به آنهااحسان نمائید و صدقه دهید حسنه درنفس آنان ثمر می دهد و اگر در حق آنان بابدی و قساوت و ربا رفتار شود، بدی وسیئه در جامعه انسانی ظاهر شده و به بارمی نشیند، (والله لایحب کل کفار اثیم ):(و خداوند هیچ کافر گنهکاری را دوست ندارد)ربا خوار کفر شدیدی دارد، چون بسیاری از نعمتهای خدارا کفران می کندو آن نعمت ها را در راههای فطری حیات بشری که همان معاملات معمولی است صرف نمی نماید و همچنین به بسیاری ازاحکام خدا در باره عبادات ومعاملات کفر می ورزد،زیرا از مال ربا که حرام است شئون زندگیش را می گذراندو او گناهکاری است که گناه در نفس او مستقر شده وخداوند کسی را که دارای این گونه صفات باشددوست ندارد.

(277) (ان الذین امنوا وعملوا الصالحات واقاموا الصلوه و اتوالزکوه ):(هماناکسانی که ایمان می آورند و عمل شایسته انجام دهند و نماز بپای داشته و زکات می دهند...)این جمله تحلیلی است که ثواب صدقه دهندگان و کسانی که بخاطرنهی خدا دست ازربا خواری می کشند به وجهی عام بیان می نماید که هم شامل این دومورد می شود و هم غیر آنان از کسانی که عقیده نیکو داشته و تکالیف الهی را که برگردنشان می باشد برپای می دارند، (لهم اجرهم عند ربهم ولا خوف علیهم ولا هم یحزنون ):(اجر آنها نزد پروردگارشان است و نه ترسی بر آنان هست و نه اندوهگین شوند)چون دنیا ظرفیت اجر اینگونه اعمال را ندارد،لذا خداوند درآخرت اجر آنان را به نحو کامل اعطا می کند.

(278) (یا ایها الذین امنوا اتقوا الله و ذروا ما بقی من الربوا ان کنتم مؤمنین ):(ای کسانی که ایمان آورده اید از خدا بترسید و آن زیادی مال را که از رباحاصل شده رها کنید،اگر مؤمن هستید)امر کردن مؤمنان به تقوی به جهت زمینه چینی برای آنست که از آنچه نزد بدهکاران از ربا باقی مانده است صرف نظرکنند و سیاق آیه چنین است که گویابعضی از مؤمنین هنوز هم بقایای ربا راازبدهکاران خود طلب می کردند، پس خداوند امر به ترک این عمل می نماید وترک ربا را از لوازم ایمان می شمارد.

(279) (فان لم تفعلوا فاذنوا بحرب من الله و رسوله ):(پس اگر بجا نیاوریدباید بدانید که در حقیقت اعلان جنگ با خدا و رسولش داده اید...)(فاذنوا)یعنی (فاعلموا)اعلام کنیدکه قصد جنگ با خدا و رسولش دارید،خدایی که شریعت آورده و مؤمنان را تحذیر کرده و رسولی که ابلاغ شریعت نموده و شما را انذارنموده است ، و کسی که با خدا و رسولش جنگ می نماید ،کسی است که احکام خدا و رسولش را نپذیرد اما جنگیدن خدا و رسولش با ربا خوار معنایش این است که رسول به امر خدا،ربا خوار یا هر فردی را که گردن به احکام الهی ننهدمجبور به تسلیم کند و اگر تسلیم نشد مسلمانان را بر جنگ او تحریک نماید تا اورا وادار به تسلیم در برابر احکام الهی نمایند و از طرف دیگر طریق فطرت خودآنان و فطرت دیگران است که علیه عمل زشت آنها شورش می کنند و خواب راحت را از آنان سلب می نماید و دودمانشان را ویران می کند،(واذا اردنا ان تهلک قریه امرنا مترفیها ففسقوا فیها فحق علیها القول فدمرناها تدمیرا)،(وچون بخواهیم اهل قریه ای را هلاک کنیم ،یاغیان شهوت پرست را وامی داریم تا درآن قریه به فسق و فجوربپردازند ودرنتیجه عذابشان قطعی گرددوآن وقت آنجارازیرورومی کنیم )،(وان تبتم فلکم رؤس اموالکم لا تظلمون ولا تظلمون ):(واگر توبه کنید ،اصل سرمایه تان برای شما حلال است ،نه ظلم کرده اید و نه به شماظلمی شده است ) این جمله تأیید سخنی است که قبلا گفتیم که بعضی از مؤمنان بعد از آمدن حکم تحریم ربا هنوز هم دست از ربا خواری برنداشته بودند ومی فرماید:اگر توبه کردید اصل سرمایه تان را از بدهکار بگیرید و بهره را رهاکنید و نه با گرفتن ربا ظلم کنید و نه با گرفتن اصل پولتان به شما ظلم شده باشد،پس آیه دلالت می کند بر امضاء تأیید اصل مالکیت نسبت به اصل مال و ثانیا امضاو تائیدی بر همه اصناف معاملات و انواع کسب می باشد، چون به چنین مالی (رأس )یا سرمایه گفته می شود.

(280) (وان کان ذوعسره فنظره الی میسره ):(و اگر بدهکار شما درتنگدستی و فشار است باید او را مهلت دهید تا گشایشی برایش حاصل شود...)(میسره )به معنان تمکن و دارا شدن است در مقابل (عسرت )که به معنای فقر وتنگدستی است و این آیه اگر چه مطلق است ولیکن قهرا منطبق با مورد ربااست ،چون معمول بود که وقتی مهلت قرض به پایان میرسید و طلبکار ازبدهکار مطالبه قرض می نمود، بدهکار می گفت :مدت بدهی مرا تمدید کن و من در مقابل ، فلان مقدار به پول اضافه می کنم و آیه شریفه از این افزایش مقدار ربانهی می کند و امر به مهلت دادن می نماید، (و ان تصدقوا خیر لکم ان کنتم تعلمون ):(و اگر تصدق کنید برای شما بهتر است اگر می دانستید)یعنی اگر به کلی بدهی را به مدیون ببخشید برای شما بهتر است ، چون اگر چنین کنید یک زیادت نابود شدنی را به یک صدقه باقی و جاویدان تبدیل کرده اید.