تفسیر سوره بقره ( از آیه 221 تا آیه 240 )
ساعت ٢:۱٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره بقره

وَ لا تَنْکِحُوا الْمُشْرِکاتِ حَتَّى یُؤْمِنَّ وَ لَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکَةٍ وَ لَوْ أَعْجَبَتْکُمْ وَ لا تُنْکِحُوا الْمُشْرِکینَ حَتَّى یُؤْمِنُوا وَ لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکٍ وَ لَوْ أَعْجَبَکُمْ أُولئِکَ یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ اللَّهُ یَدْعُوا إِلَى الْجَنَّةِ وَ الْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ وَ یُبَیِّنُ آیاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ221وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْمَحیضِ قُلْ هُوَ أَذىً فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ فِی الْمَحیضِ وَ لا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّى یَطْهُرْنَ فَإِذا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ أَمَرَکُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرینَ222نِساؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ فَأْتُوا حَرْثَکُمْ أَنَّى شِئْتُمْ وَ قَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ مُلاقُوهُ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنینَ223وَ لا تَجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضَةً لِأَیْمانِکُمْ أَنْ تَبَرُّوا وَ تَتَّقُوا وَ تُصْلِحُوا بَیْنَ النَّاسِ وَ اللَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ224لا یُؤاخِذُکُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فی‏ أَیْمانِکُمْ وَ لکِنْ یُؤاخِذُکُمْ بِما کَسَبَتْ قُلُوبُکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ حَلیمٌ225لِلَّذینَ یُؤْلُونَ مِنْ نِسائِهِمْ تَرَبُّصُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ فَإِنْ فاؤُ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ226وَ إِنْ عَزَمُوا الطَّلاقَ فَإِنَّ اللَّهَ سَمیعٌ عَلیمٌ227وَ الْمُطَلَّقاتُ یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاثَةَ قُرُوءٍ وَ لا یَحِلُّ لَهُنَّ أَنْ یَکْتُمْنَ ما خَلَقَ اللَّهُ فی‏ أَرْحامِهِنَّ إِنْ کُنَّ یُؤْمِنَّ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ بُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فی‏ ذلِکَ إِنْ أَرادُوا إِصْلاحاً وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لِلرِّجالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَةٌ وَ اللَّهُ عَزیزٌ حَکیمٌ228الطَّلاقُ مَرَّتانِ فَإِمْساکٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْریحٌ بِإِحْسانٍ وَ لا یَحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَأْخُذُوا مِمَّا آتَیْتُمُوهُنَّ شَیْئاً إِلاَّ أَنْ یَخافا أَلاَّ یُقیما حُدُودَ اللَّهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ یُقیما حُدُودَ اللَّهِ فَلا جُناحَ عَلَیْهِما فیمَا افْتَدَتْ بِهِ تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ فَلا تَعْتَدُوها وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ229فَإِنْ طَلَّقَها فَلا تَحِلُّ لَهُ مِنْ بَعْدُ حَتَّى تَنْکِحَ زَوْجاً غَیْرَهُ فَإِنْ طَلَّقَها فَلا جُناحَ عَلَیْهِما أَنْ یَتَراجَعا إِنْ ظَنَّا أَنْ یُقیما حُدُودَ اللَّهِ وَ تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ یُبَیِّنُها لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ230وَ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَ لا تُمْسِکُوهُنَّ ضِراراً لِتَعْتَدُوا وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ وَ لا تَتَّخِذُوا آیاتِ اللَّهِ هُزُواً وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ ما أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ مِنَ الْکِتابِ وَ الْحِکْمَةِ یَعِظُکُمْ بِهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیمٌ231وَ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلا تَعْضُلُوهُنَّ أَنْ یَنْکِحْنَ أَزْواجَهُنَّ إِذا تَراضَوْا بَیْنَهُمْ بِالْمَعْرُوفِ ذلِکَ یُوعَظُ بِهِ مَنْ کانَ مِنْکُمْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِکُمْ أَزْکى‏ لَکُمْ وَ أَطْهَرُ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ232وَ الْوالِداتُ یُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَیْنِ کامِلَیْنِ لِمَنْ أَرادَ أَنْ یُتِمَّ الرَّضاعَةَ وَ عَلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ کِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ لا تُکَلَّفُ نَفْسٌ إِلاَّ وُسْعَها لا تُضَارَّ والِدَةٌ بِوَلَدِها وَ لا مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ وَ عَلَى الْوارِثِ مِثْلُ ذلِکَ فَإِنْ أَرادا فِصالاً عَنْ تَراضٍ مِنْهُما وَ تَشاوُرٍ فَلا جُناحَ عَلَیْهِما وَ إِنْ أَرَدْتُمْ أَنْ تَسْتَرْضِعُوا أَوْلادَکُمْ فَلا جُناحَ عَلَیْکُمْ إِذا سَلَّمْتُمْ ما آتَیْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ233وَ الَّذینَ یُتَوَفَّوْنَ مِنْکُمْ وَ یَذَرُونَ أَزْواجاً یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ عَشْراً فَإِذا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلا جُناحَ عَلَیْکُمْ فیما فَعَلْنَ فی‏ أَنْفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبیرٌ234وَ لا جُناحَ عَلَیْکُمْ فیما عَرَّضْتُمْ بِهِ مِنْ خِطْبَةِ النِّساءِ أَوْ أَکْنَنْتُمْ فی‏ أَنْفُسِکُمْ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّکُمْ سَتَذْکُرُونَهُنَّ وَ لکِنْ لا تُواعِدُوهُنَّ سِرًّا إِلاَّ أَنْ تَقُولُوا قَوْلاً مَعْرُوفاً وَ لا تَعْزِمُوا عُقْدَةَ النِّکاحِ حَتَّى یَبْلُغَ الْکِتابُ أَجَلَهُ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما فی‏ أَنْفُسِکُمْ فَاحْذَرُوهُ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَلیمٌ235لا جُناحَ عَلَیْکُمْ إِنْ طَلَّقْتُمُ النِّساءَ ما لَمْ تَمَسُّوهُنَّ أَوْ تَفْرِضُوا لَهُنَّ فَریضَةً وَ مَتِّعُوهُنَّ عَلَى الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَ عَلَى الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ مَتاعاً بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُحْسِنینَ236وَ إِنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ وَ قَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَریضَةً فَنِصْفُ ما فَرَضْتُمْ إِلاَّ أَنْ یَعْفُونَ أَوْ یَعْفُوَا الَّذی بِیَدِهِ عُقْدَةُ النِّکاحِ وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوى‏ وَ لا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَیْنَکُمْ إِنَّ اللَّهَ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ237حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الْوُسْطى‏ وَ قُومُوا لِلَّهِ قانِتینَ238فَإِنْ خِفْتُمْ فَرِجالاً أَوْ رُکْباناً فَإِذا أَمِنْتُمْ فَاذْکُرُوا اللَّهَ کَما عَلَّمَکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ239وَ الَّذینَ یُتَوَفَّوْنَ مِنْکُمْ وَ یَذَرُونَ أَزْواجاً وَصِیَّةً لِأَزْواجِهِمْ مَتاعاً إِلَى الْحَوْلِ غَیْرَ إِخْراجٍ فَإِنْ خَرَجْنَ فَلا جُناحَ عَلَیْکُمْ فی‏ ما فَعَلْنَ فی‏ أَنْفُسِهِنَّ مِنْ مَعْرُوفٍ وَ اللَّهُ عَزیزٌ حَکیمٌ240

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(221) (و لا تنکحوا المشرکات حتی یؤمن ):(و با زنان مشرک ازدواج نکنیدتا زمانی که ایمان آورند)اصل (نکاح ) در معنای عقد بوده لکن در معنای جماع وزناشویی استعاره شده است و (شرک )به معنای شریک قرار دادن برای خدای سبحان است که خود دارای مراتبی است که قائل بودن به تعدد اله و بت پرستی شرک ظاهری هستند و شرک خفی هم مثل قول یهود و نصاری است که عزیر یامسیح و یا خود را پسران خدا می خوانند و یا از این هم مخفی تر اعتقاد داشتن به استقلال اسباب ظاهری و قبول تأثیر برای غیر خداست و همچنین پذیرفتن وبرتری دادن قوانین بشری بر قوانین الهی و اعتماد کردن به آنها و همینطور مراتب شرک خفی تر می شود تا برسد به شرکی که هیچکس جز بندگان مخلص خدا ازآن بری نیست و آن عبارت است از غفلت از خداوند و توجه به ماسوی الله ، امالفظ مشرک در قرآن به اهل کتاب اطلاق نمی شود به خلاف لفظ کافر،پس آیه شریفه ظاهرا فقط می خواهد ازدواج با زن و مرد بت پرست را تحریم کند نه ازدواج با اهل کتاب را،(و لامه مؤمنه خیر من مشرکه ولو اعجبتکم ):(و کنیزمؤمن بهتر است از خانمی مشرک ، هر چند آن خانم شما را به تعجب وادارد)،یعنی ملاک ایمان است و کنیز مؤمن بهتر است از خانم آزاد مشرک ، اگر چه دارای مال و حسب و نسب و جمال باشد، (ولا تنکحوا المشرکین حتی یؤمنواولعبد مؤمن خیر من مشرک و لو اعجبکم ):(و با مردان مشرک ازدواج نکنید تازمانی که ایمان آورند و همانا بنده مؤمن بهتر است از آقای مشرک ،اگر چه موردشگفت و خوشایند شما باشد)پس ملاک برتری همانا ایمان است نه مال و جاه وجمال ...، (اولئک یدعون الی النار):(آنان شما را به سوی آتش دعوت می کنند)بخاطر عقاید باطلشان و رسوخ کردن صفات اخلاقی پست که کفر وفسوق و گمراهی باعث آنها شده است و مشرکین شما را به سوی عقیده خویش دعوت می کنند که سرانجامی جز آتش ندارد، (و الله یدعوا الی الجنه و المغفره باذنه ):(و خدا به سوی بهشت و آمرزشی به اذن خود دعوت می کند)در این عبارت به جای آنکه بفرماید مؤمنان شما را به سوی بهشت می خوانند، فرمود:خدا چنین می کند تا بفهماند، مؤمنین در دعوت به سوی جنت و بلکه در تمام شئون زندگی ، خود را مستقل از پروردگارشان نمی دانند و خدا را ولی خودمی شناسند و یا وجه دیگر آنکه بگوئیم مراد از دعوت خدا به سوی بهشت همین حکم تحریم ازدواج با مشرکین است ، چون همین نهی مؤمنین از اختلاط بامشرکان ، و ترغیب به ازدواج با مؤمنان ، هم مشرکان را به سوی ایمان آوردن تحریص می کند و هم خود باعث بهشتی شدن مؤمنان می گردد، (و یبین ایاته للناس لعلهم یتذکرون ):(و آیات خدا را برای شما بیان می کند ،شاید که متذکرشوید)پس آیات الهی برای همه مردم است و دعوتی عام و فراگیر است که دال بر لطف و تذکری الهی است که انسان رابه سوی ایمان فرا می خواند.

(222) (و یسئلونک عن المحیض ):(واز تو در باره مسأله حیض می پرسند)وحیض جریان خونی است که نزد زنان متعارف و شناخته شده است ،(قل هواذی ):(بگو آن آزاری برای زنان می باشد)و گفته می شود (اذی )به معنای ضرراست ، اما اذیت مناسبتر است و به معنای چیزیست که با طبع انسان ملائم نباشد،اما کسانی که (اذی ) رابه معنای ضرر گرفته اند (محیض ) را هم به معنای جماع بازنان در حال حیض دانسته اند،(فاعتزلوا النساء فی المحیض ):(پس از زنان در حال حیض کناره گیری کنید) یعنی آمیزش ننماید، به قرینه تأکید بعدی ، چون در سنت امر به کناره گیری مطلق نشده است ، (و لا تقربوهن حتی یطهرن ): (و با ایشان مقاربت نکنید تا وقتی که پاک شوند) و این حکم روش میانه است نسبت به سختگیری مطلق یهود و اهمالکاری مطلق نصاری و آن راه میانه است که مردان در هنگام حیض زنان از محل ترشح خون باآنان نزدیکی نکنند اما معاشرت و یاتمتعات غیر از این مانعی ندارد تا زمانی که کاملا پاک شوند وخون حیض قطع گردد،(فاذا تطهرن فاتوهن من حیث امرکم الله ):(پس هنگامی که غسل کردند وطاهر شدند با آنان آنطور که خدا امر کرده نزدیکی کنید)این امر در واقع جوازاست ، چون بعد از نهی واقع شده و برداشتن منع و امری تکوینی است ، یعنی زمانی که زنان محل حیض را شستند و یا غسل نمودند می توانید با آنها جماع کنید و این امر لغو و لهوی نیست ، چون دوام و بقای نسل وابسته به آنست ، لذاخداوند به نحو تکوینی به آن فرمان داده است ،(ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین ):(همانا خداوند توبه کنندگان و کسانی را که در صدد پاک شدن هستنددوست می دارد)(توبه ) یعنی باز گشت به سوی خدا و(تطهر) یعنی پذیرفتن و اخذطهارت و پاکی و همانا بزرگترین طهارت ، ایمان به اصل توحید می باشد وخداوند تکرار توبه و پاک شدن را دوست می دارد، چه بوسیله گرفتن وضووانجام غسل باشد و یا بوسیله انجام عمل صالح و کسب علوم حقه ، همه این موارد شامل عنوان تطهرمی شود.

(223) (نساؤکم حرث لکم فاتوا حرثکم انی شئتم ):(زنان شما کشتزار شمایند،پس در هر جا یا در هرزمان خواستید به کشتزار خود در آیید)(حرث )به معنای زراعت است و(انی )اسم شرط است و در خصوص زمان استعمال می شود وگاهی هم در مورد مکان بکار می رود و فطرت سلیم با معنای زمانی سازگارتراست ، یعنی در هر زمان خواستید با زنانتان آمیزش کنید و کلمه (شئتم )معنای وجوب را نفی می کند، خلاصه نسبت زنان در جامعه انسانی نسبت کشتزار است و اگر زنان نباشند نوع انسانی دوام و بقاء نمی یابد، (ؤقدموا لانفسکم ):(و چیزی برای خود پیش فرستید)، یعنی نسلی از خود باقی بگذارید و این جمله انسان رابه بقای نوع بر می انگیزد تا دین خدا را زنده نگه دارند و یگانگی او را ظاهرنمایندو عبادت او را تمام کنند، پس هدف از آفرینش عبادت است نه جاودانگی مردم در زمین و نه برای آنکه در شهوات شکم و فرج فرو روند و در وادی غفلت و گمراهی سرگردان شوند، پس مراد از تقدیم برای نفسشان گذشته ازتحریص بر تولید نسل ، تشویق به انجام اعمال صالحه است (یوم ینظر المرء ماقدمت یداه )(روزی که انسان به نظاره آنچه پیش فرستاده می ایستد)،و این خطاب یا به مردان است و یا به عموم مردان و زنان ،(و اتقوا الله ):(و از خدابپرهیزید)یعنی بوسیله انجام اعمال صالحه و عدم تجاوز به حدود الهی پرهیزگارو متقی باشید، (واعلموا انکم ملاقوه و بشر المؤمنین ): (وبدانید که شما به ملاقات خدا خواهید رفت و مؤمنان را بشارت بده )پس بترسید از روزی که با اعمال بد وسوء حساب به ملاقات پروردگارتان بروید و خوف از لوازم ایمان است ،اما دردنباله کلام مؤمنان را به پاداش نیکو بشارت می دهد ،پس مراد ازآیه مورد بحث این می شود که تقدیم عمل صالح و تقدیم اولاد نیز به این امیداست که فردی صالح برای جامعه باشد و باید انسان در معاشرت با همسر از حدود خدا تعدی نکند و تقوی داشته باشد.

(224) (ولا تجعلوا الله عرضه لایمانکم ):(و خدا را در معرض سوگندهای خود قرار ندهید)(عرضه )از ماده (عرض )، به معنای عرضه کردن و ارائه چیزی است به کسی یا چیزی تا ببینید به درد کارش می خورد یا نه و صلاح آن را ببینیدو کلمه (ایمان ) جمیع (یمین ) به معنای سوگند است ،پس به خدا سوگند نخورید،آنهم قسم برای اینکه دیگر نیکی نکنید،و تقوی به خرج ندهید و بین مردم اصلاح نکنید، لذا خدای سبحان راضی نیست که نامش را وسیله ای قرار دهیدبرای خودداری از آنچه که خدا بدان امر نموده است ،مانند نیکی و تقوی واصلاح ، (ان تبروا و تتقوا و تصلحوا بین الناس و الله سمیع علیم ):(که نیکی نکنیدو تقوی نداشته باشید و بین مردم اصلاح ننمائید و خدا بسیار شنوا وداناست )،در این جمله حرف (لا)در تقدیر است و ما چنین معنا کردیم ،اماممکن است به گونه ای معنا کنیم که احتیاجی به در تقدیر گرفتن (لا) نباشد به این صورت که بگوئیم بسیار به خدا سوگند نخورید که اگر چنین کنید باعث می شودکه دیگر موفق به نیکی و تقوا و اصلاح بین مردم نشوید ،چون کسی که زیاد به نام خدا سوگند می خورد، نام خدا دیگر برایش عظیم نمی ماند و از اهمیت می افتد و در این صورت چه بسا از دروغ هم پروا نکند ،در حالی که غایت دین محقق شدن نیکی و صلاح است و این بسیار برتر از پایبندی به قسم است وجمله (والله سمیع علیم )نوعی تهدید است بر مضمون آیه ، حال به هریک ازمعناهایی که ذکر شد ،اما معنای اول روشنتر است .

(225) (لا یؤاخذکم الله باللغو فی ایمانکم ):(خداوند شما را برای سوگندهای بیهوده تان باز خواست نمی کند) (لغو)یعنی هر عملی که اثری بدنبال نداشته باشد، در اینجا به معنی سوگندهای بیهوده ای است که صاحبش نمی خواهدبوسیله آن عقد و پیمانی ببنددو همینطور لقلقه زبانی است و بیهوده می گوید:(آره و الله )یا(نه و الله )، (ولکن یؤاخذکم بما کسبت قلوبکم ):(ولی شما رابه آنچه دلهایتان مرتکب شده مؤاخذه می کند)و(کسب )به معنای جلب منفعت بوسیله سعی و عمل است و قسم دارای سه نوع اثر است ،یکی از حیث اینکه لفظ است و تأکید کننده کلام است و دیگر از جهت آنکه عقد و پیمانی را منعقد می کند و اثردیگر آن از نظر مخالفت و شکستن آن است ، (و الله عفور حلیم ):(و خداوندآمرزنده وبردباراست )واین جمله اشاره به کراهت وناپسندی سوگند بیهوده دارد.

(226) (للذین یؤلون من نسائهم تربص اربعه اشهر):(آنانکه سوگندمی خورند تا ابد از زنان خود دوری کنند ،تنها چهار ماه مهلت دارند...)(ایلاء)نوعی سوگند است از جانب شوهر که دیگر نزد همسرش نرود واز مباشرت با او امتناع کند،در این آیه شریفه تربص را محدود به چهار ماه کرده ،چون چهار ماه حد شرعی است که شارع برای ترک آمیزش با زنان معین نموده که بیش از آن جایز نیست ، (فان فاؤ فان الله غفور رحیم ):(پس اگر بازگشتند،خداوند آمرزنده و مهربان است )یعنی اگر به مباشرت باز گشتند خدا آنهارا می بخشد، پس ایلاء عقاب ندارد، لذا چنین کسی که سوگند خورد اگر بعد ازچهار ماه به همسرش رجوع کرد و کفاره شکستن قسم را داد، عقابی ندارد و خدااز او در می گذرد و اگر تصمیم بر طلاق گرفت باز هم عقابی ندارد ،اگر در شرع برای شکستن این قسم کفاره ای معین کرده دلالت ندارد بر اینکه شکستن آن گناه باشد، همچنین نمی توان کفاره را ترک کرد،چون کفاره مغفرت پذیر و بخشودنی نیست و کفاره آن هم در سوره مائده آیه 92 تعیین شده است که سیر کردن ده مسکین می باشد.

(227) (وان عزموا الطلاق فان الله سمیع علیم ):(واگر تصمیم بر طلاق گرفتند،باز هم مجرم شناخته نمی شوند و خداشنوا و داناست ) در اینجا طلاق را نیز به عنوان راه مفری برای گریز از عقاب الهی مطرح می کند که اگر فردی که قسم ایلاء خورده نخواست به همسرش رجوع کند برای گریز از عقاب دو راه دارد یاهمسرش را طلاق دهد که او بتواند با مرد دیگری ازدواج کند و یا حداکثر پس ازچهار ماه با دادن کفاره ، قسم خود را بشکند و به همسرش رجوع نماید و خدا درهر حال به اقوال و باطن انسان شنوا و داناست ، پس اگر نه طلاق دهند و نه با آنان آمیزش کنند در این صورت گناهکار و مجرمند.

(228) (و المطلقات یتربصن بانفسهن ثلثه قروء):(و زنان طلاق گرفته تا سه پاکی منتظر بمانند)(طلاق )به معنای آزاد شدن از قید و بند است که استعارتابه معنای رها کردن زن از قید ازدواج بکار می رود و(تربص )به معنای انتظار وحبس برای جلوگیری از فساد نسب ها می باشد، یعنی خودداری زن از مقاربت با غیرشوهر که موجب جلوگیری از اختلاط نسب می گردد(قروء)جمع (قرء)و یا به معنای حیض است و یا به معنای پاکی از حیض و به هردو آنهاهم اطلاق می شود،(ولایحل لهن ان یکتمن ما خلق الله فی ارحامهن ان کن یؤمن بالله و الیوم الاخر):(و اگر به خداو روز جزا ایمان دارند روا نیست بر آنان که آنچه را خدا دررحمهایشان خلق کرده است ،مخفی کنند)در این قسمت امر می کند که مبادا زنان برای عجله در خروج از عده یا مانع شدن شوهر از رجوع ، حمل خود را پنهان کنند و جمله (ان کن یؤمن ...) برای تشویق زنان به اطاعت از این حکم است (وبعولتهن احق بردهن فی ذلک ان ارادوا اصلاحا):(و شوهرانشان اگر قصداصلاح دارند در رجوع به ایشان در عده طلاق سزاوار ترند)پس هدف از رجوع اصلاح است نه برای ضرر زدن و افساد،(ولهن مثل الذی علیهن بالمعروف ):(وبرای زنان همانند وظایفشان حقوق شایسته است ) و معروف به معنای هر عملی است که در افکار عمومی مأنوس باشد و با ذائقه اهل هر اجتماعی سازگار است ،بنابراین کلمه معروف هم متضمن حکم و هدایت عقل است و هم حکم شرع وهم فضیلت اخلاقی و هم سنت های ادبی وانسانی ، و یکی از احکام معروف ومعقول مساوات افراد اجتماع در احکام و جزا است ، البته این تساوی را باید باحفظ موقعیت و تأثیر وکمالی که افراد در اجتماع دارند رعایت کرد،مثلا بایدحکم طوری باشد که حکومت برای حاکم محفوظ بماند و علم عالم ومحکومیت محکوم و جهل جاهل و قوت قوی و ضعف ضعیف همه برای آنهامحفوظ باشد ،پس تساوی آنست که حق هر فرد را به او بدهند نه کمتر یابیشترازآن ، و اسلام حقوق زن را به نحو شایسته در نظر گرفته است ،بعضی احکام له و برخی علیه او هستند، امااینها با هم توازن دارند و درضمن با نقشی که زن در زندگی اجتماعی داردنیز هماهنگی دارد،(وللرجال علیهن درجه و الله عزیز حکیم ):(و مردان را بر زنان مرتبتی است و خدا عزیز و حکیم است )این جمله قید و متمم جمله سابق است و روی هم یک معنا می دهند و آن این است که خدای متعال میان زنان مطلقه و شوهرانشان رعایت مساوات را نموده است ودر عین حال درجه و منزلتی را هم برای مردان در نظر گرفته و آن همان حق رجوع و شکستن عده است وحکم از آن خداست و حکم او بر حق است ،چون خداوند عالم به مصالح و حکیم می باشد .

(229) (الطلاق مرتان فامساک بمعروف او تسریح باحسان ):(طلاق دو باراست و پس از دوبار یا نگهداری به شایستگی و یا رها کردن به نیکویی )تا دو بارطلاق شوهر حق رجوع دارد،پس اگر دو بار، طلاق واقع شد یا به نیکی با همسرزندگی کند ـ یعنی نه از روی اجبار و اضطرار ،بلکه برای شروع زندگی سعادتمندانه اقدام کند ـ و یا به خیر و سلامت او راطلاق دهد،یعنی برای بار سوم و این امر واجب است که از روی انتقام و تلافی جویی نباشد و این بار، دیگرشوهر حق رجوع ندارد ،مگر پس از ازدواج زن با مرد دیگری وجداشدن از آن مرد،(و لا یحل لکم ان تاخذوا مما اتیتموهن شیئا):(وبرشما روا نیست که چیزی ازآنچه را به زنان داده اید باز پس بگیرید)از قبیل مهریه و نفقه ای که در طول زندگی زناشویی به زن داده اید و حق ندارید در مقابل طلاق چیزی از آنهابستانید، (الاان یخافاالایقیما حدود الله ):(مگر آنکه بترسید از آنکه حقوق الهی را بر پاندارند)منظور آنست که ظن غالب داشته باشند که حقوق الهی را در مورد هم رعایت نخواهند کرد ،یعنی تشخیص دهند که توافق اخلاقی ندارند و کار آنها به دشمنی منجر شود و در این صورت مرد می تواند چیزی از مهریه زنش را از اوبگیرد و او را طلاق دهد و این گرفتن از جانب مرد و دادن از جانب زن گناهی محسوب نمی شود، (فان خفتم الا یقیما حدود الله فلا جناح علیهما فیما افتدت به ):(که در چنین صورتی در آنچه زن به شوهر خویش عوض می دهد گناهی نیست )،یعنی اگر وضع زن و شوهر بگونه ای بود که تک تک شما مسلمانان اگر از وضع آنها خبردار شوید شما هم دچار آن خوف بشوید ،یعنی عقلا چنین حکمی رابدهند که آنها با هم تفاهم ندارند در این صورت گناهی بر آن دونیست ،اگر زن چیزی از مهریه خود را به مرد بدهد تا او را طلاق دهد،(تلک حدود الله فلاتعتدوها):(این احکام حدود خداست ، پس از آن تجاوز نکنید)یعنی این احکام فقهی بر اساس مصالح اجتماعی و اخلاقی از جانب خداوند تشریع شده ،لذا به آن پایبند باشید و به حدود آنها تجاوزنکنید،(ومن یتعد حدود الله فاولئک هم الظالمون ):(و هرکس به حدود الهی تجاوز کند پس آنان از ستمکارانند)لذا اسلام دین فعل و شریعت عمل است نه دین حرف ، اما صرف عمل به ظواهر دین کفایت نمی کند، بلکه باید روح قوانین اسلام و مصالح تشریعی آنها را رعایت کرد و احکام فقهی را نباید از معارف اخلاقی که منشاء آنها هستند جدا نمود.

(230) (فان طلقها فلا تحل له من بعد حتی تنکح زوجاغیره ):(پس اگر باردیگر زن را طلاق داد دیگر این زن بر او حلال نیست تا زمانی که با شوهری غیرازاو، نکاح کند)یعنی اگر برای بار سوم زنش را طلاق داد، دیگر نمی تواند به اورجوع کند و بر او حرام است مگر آنکه بامرد دیگری نکاح کند یعنی عمل زناشویثی بین آنها واقع شود ،چون کلمه حرمت هم به عقد و هم به وطی مربوطاست نه وطی تنها، (فان طلقها فلا جناح علیهما ان یتراجعا):(پس اگر شوهر دوم آن زن را طلاق داد دیگر باکی بر زن و شوهر اولی نیست که به یکدیگر بازگردند)یعنی اگر هر دو موافق بودند می توانند دوباره عقد زناشویی ببندند،(ان ظناان یقیما حدود الله ):(اگر این دو تشخیص دادند که حدود خدا را بر پامی دارند) و این که آنها ظن قوی داشته باشند که می توانند حدود الهی را در باره هم رعایت کنند، یک شرط واجب برای عقد مجدد است و مسأله تراجع غیر ازرجوع است ، رجوع حق مرد بود اما تراجع دو طرفه است و زن و مرد هر دو بایدمایل به عقد مجدد باشند و یقین داشته باشند که برای خود خواهی و شهوات نفسانی خود حدود الهی را متروک نمی گذارند و حقوق یکدیگر را ادا می نمایند،درچنین صورتی عقد آنها جایز است ، (و تلک حدود الله یبینها لقوم یعلمون ):(واین احکام حدود خداست که آنها را برای گروهی که دانا هستند بیان می کند)چون این حدود فقهی و اخلاقی حتما باصلاح جامعه سازگار است و دراین آیه ایجاز عجیبی بکار رفته است که عقل را مبهوت می کند، چون آیه مشتمل بر 14 ضمیر است که مرجع آنها متفاوت می باشد و در عین حال هیچ ثقل وتقیدی هم در کلام وجود ندارد و هیچ اغلاق و گنگی در فهم معنای آن نیست .

(231) (و اذا طلقتم النساء فبلغن اجلهن ):(هنگامی که زنان را طلاق دادید و به سر آمد مدت خویش رسیدند)یعنی پس از طلاق زمانی که نزدیک شد که عده آنها تمام شود، (فامسکوهن بمعروف او سرحوهن بمعروف ):(به شایستگی آنها رانگهدارید یا به شایستگی آنها را رها کنید) و ما می دانیم که پس از تمام شدن عده دیگر اختیاری برای رجوع نمی ماند و معنی ندارد بفرماید آنها را نگه دارید،یارها سازید،پس منظور از (بلوغ اجل ) اشراف به آن است ،یعنی نزدیک شد که عده آنها تمام شود و به حد نهایی عده رسیدند، در این موقع به نیکی با آنها رفتار کنیدچه در ادامه زندگی و چه در طلاق ، (و لا تمسکوهن ضرارا لتعتدوا): (و زنهار آنهارا به منظور ضرر زدن و ستم کردن نگه ندارید)یعنی اگر قصد زندگی سعادتمندانه ندارید به آنها رجوع نکنید تا آنها را اذیت و آزار نمایید،هم چنانکه از رها کردن یا ندادن مهر (در غیر طلاق خلع و رضایت زن )نهی فرموده است ونباید شوهر بگوید(نه رهایت می کنم ، نه تورا آسوده می گذارم )،(ومن یفعل ذلک فقد ظلم نفسه ):(و هر کس چنین کاری را انجام دهد همانا به نفس خویش ستم کرده است )و این آیه اشاره به حکمت نهی از نگهداشتن زن به قصد ضررمی باشد و حاصلش این است که ازدواج برای تتمیم سعادت زندگی است و این سعادت فقط با سکون وآرامش و علاقه فیمابین زن و شوهر تأمین می شود نه به وسیله ضرر و زیان زدن و آزار کردن و کسی که چنین کند در واقع آرامش وسعادت خود را هم از بین برده و به خودش ستم کرده است ، (ولا تتخذوا ایات الله هزوا):(و آیات خداوند را به مسخره نگیرید)چون خدای سبحان احکامی رابه منظور مصالح بشر و سعادت انسان تشریع کرده است و مفاسد بشری رااصلاح نموده و به همین منظور دستورات شرعی را با دستورات اخلاقی توأم نموده است تا نفوس را تربیت و ارواح را تطهیر نماید، پس کسی که در دین خودبه ظواهر احکام اکتفاء کند، در حقیقت آیات خدا رابه مسخره گرفته است ،(واذکروانعمت الله علیکم وما انزل علیکم من الکتاب و الحکمه ):(و نعمتهای خداوند بر خویش و آنچه را از کتاب و حکمت بر شما نازل نموده است یادکنید)و آن نعمتها، حقیقت دین و سعادتی است که به وسیله عمل به شرایع دینی حاصل می شود و آنچه در کتاب الهی از ظاهر شریعت و باطن آن برای شما نازل شده است ،(یعظکم به و اتقوا الله ):(که شما را بواسطه آنها پند می دهد و از خدابترسید )و پایبند به احکام الهی و صراط مستقیم باشید تا کمال زندگی شما به نهایت برسد و نعمت وجود شما تکمیل شود، (و اعلموا ان الله بکل شی ءعلیم ):(و بدانید که خدا به همه چیز داناست )اگر دلهایتان متوجه باشد که خدا به همه چیز داناست در این صورت ظاهر شما مخالف باطنتان نخواهد شد و دیگرچنین جرأت و جسارتی علیه خدا نخواهید کرد که باطن دین خدا را در شکل تعمیر ظاهر آن منهدم سازید.

(232) (واذا طلقتم النساء فبلغن اجلهن فلا تعضلوهن ان ینکحن ازواجهن اذا تراضوا بینهم بالمعروف ):(و هنگامی که زنان را طلاق دادید و به سرآمد مدت خویش رسیدند،منعشان نکنید که با شوهران خود که بر شایستگی به یکدیگررضایت داده اند ،نکاح کنند)،خطاب به اولیاء زنان است که آنها را از ازدواج باشوهرانشان منع نکنند و این عمل را از روی لجبازی و ناخشنودی با دامادقبلی شان انجام ندهند و در این آیه دلالتی بر اینکه عقد دوم بدون اذن ولی زن صحیح نیست وجود ندارد، (ذلک یوعظ به من کان منکم یؤمن بالله و الیوم الاخر):(و هرکس از شما که به خدا و روز جزا ایمان دارد از این مطلب اندرزمی گیرد)و این خطاب جمعی است و حکم آن مجموع امت را در بر می گیرد وعلت ذکر مسأله ایمان به خدا و روز قیامت ، توجه دادن به این مطلب است که دین خدا همواره به اتحاد دعوت می کند نه افتراق و جدایی و علت ذکر این نکته برای ترغیب آنان به انجام احکام الهی است ،(ذلکم ازکی لکم و اطهر):(این برای شما بهتر و پاکیزه تراست )کلمه (زکات )به معنای نمو صحیح وپاک است و کلمه (طهارت )به معنای پاکیزگی چه در ظاهر و چه در باطن می باشد، پس عدم منع ازرجوع زنان به همسرانشان برای اولیاءشان بهتر و پاکیزه تر است و چنین رجوعی ،رجوع از دشمنی و جدایی به التیام و اتصال می باشد و غریزه توحید در نفوس را تقویت می کند و بر اساس آن فضایل دینی رشد نموده و ملکه عفت و حیا درزنان پرورش می یابد و چنین تربیتی در پاکی دلهایشان و عدم تمایل به اجانب واغیار مؤثرتر است ، (و الله یعلم و انتم لا تعلمون ):(و خدا می داند و شمانمی دانید)، یعنی خداوند به مصالحی آگاه است که شما از آن بی خبرید، مگرآنکه خدابه شما تعلیم دهد.

(233) (و الوالدات یرضعن اولادهن حولین کاملین ):(و مادران فرزندان خویش را دو سال تمام شیر دهند)،کلمه (والدات )اخص از(امهات )است و(حول )یعنی سال و علت نامگذاری آنست که سال تغییر می کند و محول می شود و آن رابه صفت کمال متصف نمود ،چون سال دارای اجزاء کثیری است و چه بسا در آن مسامحه شود و بریک سال ناقص به جای کامل اطلاق شود، (لمن اراد ان یتم الرضاعه ):(برای کسانی که بخواهند شیر دهی را کامل کنند)،پس حق حضانت وشیر دهی برای مادران مطلقه است و موکول به اختیار اوست و شوهر در موردسپردن طفل به او و امر شیر دهی کودک اختیاری ندارد، (و علی المولود له رزقهن و کسوتهن بالمعروف ):(و صاحب فرزند خوراک و پوشاک آنها را به شایستگی عهده دار است )منظور از(مولودله )پدر طفل است ومنظور از (رزق و کسوه )خرجی و پوشاک است و (معروف ) در اینجا به معنای حد متعارف از حال این زن وشوهر است ، چون در ادامه فرمود: (لا تکلف نفس الا وسعها):(تکلیف نشده است هیچ نفسی ، جز به مقدار توان و وسعش )پس از شوهر به اندازه توانش انتظار خرجی و نفقه می رود، (لاتضار والده بولدها و لا مولود له بولده ):(هیچ مادری به سبب فرزندش و نیز پدر فرزند به سبب آن زیان نمی بیند) پس در اینجادو حکم بیان می شود، اول ): آنکه حق پرورش و نگهداری و شیردهی متعلق به مادر طفل است و شوهر نمی تواند به زور طفل را از مادرش جدا کند و ثانیا): زن نیز نمی تواند در مورد بچه به مرد سخت گیری کند و نگذارد او فرزندش را ببیند،(و علی الوارث مثل ذلک ):(و عین همین حکم بر عهده وارث نیز هست )یعنی آنچه که به حکم شرع به گردن پدر است ،(ازقبیل نفقه وپوشاک ) در صورتی که پدر بچه فوت شود به گردن وارث او خواهد بود، (فان ارادا فصالا عن تراض منهما وتشاور فلا جناح علیهما):(اگر پدر ومادربارضایت و مشورت یکدیگرخواستند طفل را از شیر بگیرند، گناهی برآنان نیست )،یعنی اگر با توافق هم تصمیم گرفتند طفل را قبل از مدت شیر دهی ، از شیر بگیرند گناهی بر آنان نیست ، این حکم نشان می دهد که حق حضانت و شیر دهی بر زن واجب ولایتغیر نیست ، بلکه می تواند از آن استفاده نکند، (وان اردتم ان تسترضغوااولادکم فلا جناح علیکم اذاسلمتم ما اتیتم بالمعروف ):(و اگر خواستید برای فرزندان خود دایه بگیرید، فردی را که در نظر می گیرید به شایستگی حق او رابدهید، گناهی بر شما نیست )پس اگر به هر دلیل مثلا فساد شیر مادر یا اصلا شیرنداشتن او و یا آنکه مادر نخواهد فرزندش را شیر دهد ایرادی ندارد که برای فرزند دایه بگیرند، به شرطی که به شایستگی حق دایه و حق مادر فرزند(نفقه )داده شود، (و اتقواالله واعلموا ان الله بما تعملون بصیر):(و از خدا بترسید وبدانید که خدا به آنچه انجام می دهید بینا است )امر به تقوی می کند و اینکه این تقوی به اصلاح صورت این اعمال باشد.

(234) (و الذین یتوفون منکم و یذرون ازواجا یتربصن بانفسهن اربعه اشهر و عشرا):(وکسانی از شما که بمیرند و همسرانی به جا گذارند ،زنان چهارماه و ده روز به انتظار بمانند)و این عده مخصوص زنی است که حامله نباشدوگرنه اگر از حمل او بیش از چهار ماه و ده روز باقی مانده باشد مدت عده به مقدار زمان حمل او خواهد بود،(فاذا بلغن اجلهن فلا جناح علیکم فیما فعلن فی انفسهن بالمعروف و الله بما تعملون خبیر):(و چون به سر آمد مدت خویش رسیدند در آنچه به شایستگی درباره خود کنند اختیاری بر شما نیست که خدا ازآنچه می کنید آگاه است )مراد از بلوغ اجل تمام شدن مدت عده است (فلاجناح ...)کنایه از آنست که خویشاوندان زن یا خویشان شوهر مرده وی نمی توانند وی را از ازدواج که حق معروف و مشروع اوست منع کنند وخود زنان در این امر صاحب اختیار می باشند و تمام امور تشریعی و اعمال مستند به آگاهی خداوند می باشد، بنابراین خدا هر حکم بدهد باید ملتزم باشید، از یک طرف زنان باید عده وفات رانگه دارندواز طرف دیگربعدازآن مدت ، خودشان مختارند که ازدواج بکنندیانه .

(235) (ولا جناح علیکم فیما عرضتم به من خطبه النساء او اکننتم فی انفسکم ):(آنچه در باره خواستگاری زنان به اشاره می گفتید یا در دل خویش نهان می کنید، گناهی بر شمانیست )(تعریض )یعنی تلمیح و به اشاره و کنایه سخن گفتن ، طوری که شنونده مقصود را دریابد، اما نه به نحو تصریح (خطبه )یعنی تکلم و در اینجا به معنای خواستگاری است (اکنان ) به معنای پوشاندن و مخفی کردن در دل است (علم الله انکم ستذکرونهن ولکن لا تواعدوهن سرا الا ان تقولوا قولا معروفا):(خدا می داند که شما یادشان خواهید کرد ،ولی با آنان قرار ووعده سری نگذارید، جزآنکه سخن شایسته گویید)چون یاد کردن در دل امری غریزی است ، خداوند از آن نهی نمی کند، اما قبل از پایان عده آنها نباید آمیزشی میان شما و آنها باشد ،مگر به سخنان شایسته و نیکو و بدون انجام هیچ منکری وبدون تقلب نمودن و مخالفت کردن با احکام الهی ،(ولا تعزموا عقده النکاح حتی یبلغ الکتاب اجله ):(و قصد بستن عقد زناشویی نکنید تا زمانی که عده آنهابه پایان برسد)(عزم )یعنی تصمیم قلبی بر انجام فعل و (عقده )به معنای بستن است واز ریشه (عقد)می باشد، پس معنا این می شود که عزم بر پیوند زناشوئی نکنیدتاوقتی که عده آنها تمام شود، (واعلموا ان الله یعلم ما فی انفسکم فاحذروه ):(وبدانید که خدا از آنچه در درون شماست با خبر می باشد، پس ازخدا بترسید)لذا با امر خدا در مورد خواستگاری زنانی که در عده هستندمخالفت نکنید و بااشاره و کنایه و در خفا با آنها قرار و مدار نگذارید که همه این کارها از مواردی است که شمارا به هلاکت می افکند، (واعلموا ان الله غفورحلیم ):(و بدانید که خداوند آمرزنده و بردبار است )یعنی همه این امور چیزهایی است که خدای سبحان آن طور که باید آنها را نمی پسندد، هرچند که به خاطرمصالحی آنها را جایز دانسته است .

(236) (لا جناح علیکم ان طلقتم النساء ما لم تمسوهن او تفرضوا لهن فریضه ):(اگر زنان را طلاق دادید ،قبل از آنکه به آنان دست زده باشید یا مهری برایشان معین کرده باشید ،گناهی بر شما نیست )منظور از مس کردن در اینجا،یعنی قبل از مواقعه و نزدیکی ، و منظور از فریضه مهریه زن است و می فرماید،عدم زناشوئی نمودن یا عدم مهر قرار دادن مانع از صحت طلاق نیست ، (و متعوهن علی الموسع قدره و علی المقتر قدره متاعا بالمعروف حقا علی المحسنین ):(ولی ازبهره ای شایسته بهره مند شان کنید، توانگر به اندازه خویش و تنگدست به اندازه خودش که این امر بر نیکوکاران مفروض می باشد)پس واجب است بر کسی که همسر خود را طلاق می دهد چنانچه مهری برایش معین نکرده ، چیزی به اندازه ای که عرف بپسندد به او بدهد ،به اندازه توانایی مالیش و این حکم مخصوص به زن مطلقه ای است که او را مس نکرده باشد و مهری هم برایش تعیین نشده باشد، اما حکم سایر زنان در جمله (حقا علی محسنین )است که می فرماید: حق حکم بر نیکوکاران چنین است و بعضی می گویند، چون وصف محسن بودن دخالت درحکم دارد و احسان واجب نیست ،پس در این آیه حکم استحبابی بیان شده نه وجوبی ،ولیکن روایات صریح از اهل بیت این آیه راتفسیر به وجوب می کند.

(237) (و ان طلقتموهن من قبل ان تمسوهن وقد فرضتم لهن فریضه فنصف ما فرضتم ):(و اگر زنان را قبل از نزدیکی طلاق دهید در حالیکه مهری برای آنان معین کرده اید، پس نصف آن مهر را به آنان بدهید)پس حکم چنین زنی آنست که نصف مهریه او تأدیه شود، (الا ان یعفون او یعفوا الذی بیده عقده النکاح وان تعفوا اقرب للتقوی ):(مگر آنکه از شما بگذرند یا آنکه گره عقد زناشویی بدست اوست گذشت کند و این گذشت کردن به تقوی نزدیکتر است )یعنی اگر زن یاولی او نصف مهر را ببخشد، همه مهر ساقط می شود و اگر زن قبلامهررا گرفته بوده آن را بر گرداند و یا شوهر نصف مهری را که از زن طلب دارد به او ببخشد،چون در عقد نکاح سه نفر دخیلند، زن ، شوهر و ولی زن و هر کدام از این سه طائفه می توانند نصف مهر را ببخشند و علت اینکه این بخشش به تقوا نزدیکتراست ،آنست که وقتی انسان از چیزی که حق مشروع اوست به خاطر خداگذشت کند به طریق اولی از آنچه حق او نیست صرف نظر می کندو این عین تقواست ،(ولا تنسوا الفضل بینکم ان الله بما تعملون بصیر):( بزرگواری را میان خودتان فراموش نکنید ،همانا خدا به آنچه می کنید بینا است )،(فضل ) یعنی افزونی در مکارم اخلاقی و این آیه برای ترغیب به احسان بواسطه گذشت ازحقوق و نیز تسهیل و تخفیف از هر یک از دو همسر برای دیگری است و جمله (ان الله بما تعملون بصیر)برای آنست که بفرماید خداوند دانا به بواطن امور هم هست و ماباید به اصلاح صوره ظاهر و همچنین باطن اعمال خویش قیام کنیم ،چون خداعالم مطلق است .

(238) (حافطوا علی الصلوات و الصلوه الوسطی و قوموا لله قانتین ):(همه نمازها و نماز میانه را محافطت کنید و برای خدا مطیعانه قیام کنید)(حفظ)به معنای ضبط و حفظ معانی در نفس می باشد و منظور آنست که مراقب باشیدنمازها را در اوقات مخصوص آن به جای آورید ومنظور از نماز میانه ، نمازی است که در وسط سایر نمازها قرار می گیرد و تعابیر مختلفی از آن شده ، بعضی آن را نماز ظهر و بعضی نماز صبح می دانند و بعضی دیگر هم عصر یا مغرب وعشا،بعضی نماز جمعه را نماز وسطی دانسته اند (قیام )به امری به معنای اشتغال به انجام آن است (قنوت )به معنای خضوع در اطاعت است ،یعنی همه بایدمتصف به اطاعت خدا و خضوع و خلوص برای او بشوید.

(239) (فان خفتم فرجالا او رکبانا):(و اگر در حال خوف و ترس بودید،پس پیاده یا سواره می توانید نماز بگزارید)،این جمله شرطیه عطف است به جمله قبل ، یعنی اگر ترسیدید از دشمن یا هر امر دیگر، پس محافظت بر نماز را باامکانات خود تنظیم کنید و به همان مقدار نماز بخوانید، چه در حال پیاده و چه در حال سواره ، و چه با حال توجه به قبله و این همان نماز خوف است ، (فاذاامنتم فاذکروا الله کما علمکم ما لم تکونوا تعلمون ):(و چون از خوف ایمن شدیدخدا رایاد کنید ،چنانکه به شما چیزهایی را که نمی دانسته اید تعلیم داده است )(فاء)در اینجا فاء تفریع است و معنای جمله این می شود که محافظت برنماز امری واجب است ،لذا زمانی که ایمن شدید وجوب محافظت بر نمازمستقر می گرددو باید خدا را بسیار یاد کنید به جهت شرایع و احکامی که به شماتعلیم داده است (از قبیل ،حکم نماز خوف و غیر آن ).

(240) (و الذین یتوفون منکم ویذرون ارواجا وصیه لازواجهم متاعا الی الحول غیر اخراج ):(و کسانی از شما که مرگشان فرا رسد و همسرانی به جاگذارند و برای همسران خویش معاشی تا یک سال بدون بیرون کردن وصیت کنند...)آیه مزبور دلالت می کند بر اینکه درزمان جاهلیت رسم بوده که زن شوهرمرده تا یک سال از خانه بیرون نمی آمده و شوهرش به اندازه معاش یک سال اوبرایش وصیت می نموده است تا از خانه بیرون نرود و این آیه بعدا با آیه ای که عده وفات (4 ماه و 10 روز)را بیان نمود نسخ شده است ، (فان خرجن فلا جناح علیکم فی ما فعلن فی انفسهن من معروف و الله عزیر حکیم ):(و اگر خودشان بیرون رفتند در باره کاری شایسته برای خودشان ،گناهی بر شما نیست و خداعزیز و حکیم است ) یعنی اگر علی رغم آنکه نفقه یک سالشان فراهم بود در این مدت از خانه شوهر بیرون شدند، دیگر شما ورثه شوهر او تقصیری ندارید و یااگر خواستند به طور شایسته شوهر کنند دیگر شما تقصیر و مسئولیتی به گردن ندارید و همانا خدا غالب و عالم به حکمت امور است و همچنانکه گفتیم این آیه بوسیله آیات تعیین عده وفات و تعیین میزان یک چهارم و یا یک هشتم برای زنان منسوخ گردید.