تفسیر سوره بقره ( از آیه 201 تا آیه 220 )
ساعت ٢:٤٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره بقره

وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ201أُولئِکَ لَهُمْ نَصیبٌ مِمَّا کَسَبُوا وَ اللَّهُ سَریعُ الْحِسابِ202وَ اذْکُرُوا اللَّهَ فی‏ أَیَّامٍ مَعْدُوداتٍ فَمَنْ تَعَجَّلَ فی‏ یَوْمَیْنِ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ لِمَنِ اتَّقى‏ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ203وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یُشْهِدُ اللَّهَ عَلى‏ ما فی‏ قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ204وَ إِذا تَوَلَّى سَعى‏ فِی الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فیها وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الْفَسادَ205وَ إِذا قیلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَ لَبِئْسَ الْمِهادُ206وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ207یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ208فَإِنْ زَلَلْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْکُمُ الْبَیِّناتُ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَزیزٌ حَکیمٌ209هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ أَنْ یَأْتِیَهُمُ اللَّهُ فی‏ ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ وَ الْمَلائِکَةُ وَ قُضِیَ الْأَمْرُ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ210سَلْ بَنی‏ إِسْرائیلَ کَمْ آتَیْناهُمْ مِنْ آیَةٍ بَیِّنَةٍ وَ مَنْ یُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُ فَإِنَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعِقابِ211زُیِّنَ لِلَّذینَ کَفَرُوا الْحَیاةُ الدُّنْیا وَ یَسْخَرُونَ مِنَ الَّذینَ آمَنُوا وَ الَّذینَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ اللَّهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ212کانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرینَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فیمَا اخْتَلَفُوا فیهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فیهِ إِلاَّ الَّذینَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِّناتُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فیهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَ اللَّهُ یَهْدی مَنْ یَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ213أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتَّى یَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتى‏ نَصْرُ اللَّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَریبٌ214یَسْئَلُونَکَ ما ذا یُنْفِقُونَ قُلْ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ فَلِلْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبینَ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساکینِ وَ ابْنِ السَّبیلِ وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلیمٌ215کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ216یَسْئَلُونَکَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فیهِ قُلْ قِتالٌ فیهِ کَبیرٌ وَ صَدٌّ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ وَ کُفْرٌ بِهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ إِخْراجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَکْبَرُ عِنْدَ اللَّهِ وَ الْفِتْنَةُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَ لا یَزالُونَ یُقاتِلُونَکُمْ حَتَّى یَرُدُّوکُمْ عَنْ دینِکُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا وَ مَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَیَمُتْ وَ هُوَ کافِرٌ فَأُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ217إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ الَّذینَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ أُولئِکَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللَّهِ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ218یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ قُلْ فیهِما إِثْمٌ کَبیرٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ إِثْمُهُما أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما وَ یَسْئَلُونَکَ ما ذا یُنْفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ219فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْیَتامى‏ قُلْ إِصْلاحٌ لَهُمْ خَیْرٌ وَ إِنْ تُخالِطُوهُمْ فَإِخْوانُکُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَأَعْنَتَکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَزیزٌ حَکیمٌ220

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(201) (ومنهم من یقول ربنااتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه و قناعذاب النار):(و بعضی از آنان می گویند: پرودگارا به ما در دنیا و آخرت حسنه ارزانی کن و مارا ازعذاب آتش حفظ نما)چون شخص مؤمن جز آنچه نزد خداهست نمی خواهد و اگر هم چیزی از دنیا بخواهد تنها آن چیزهایی را می جویدکه پروردگارش برای او بخواهد ،لذا مؤمن از خدا فقط حسنات را می جوید ،اماآنکس که اهل دنیاست فقط دنیا را می خواهد، چه خوب و چه بدش ،همه برای او حسنه محسوب می شود و لذا در آیه قبل کلمه حسنه رانیاورده است .

(202) (اولئک لهم نصیب مما کسبوا و الله سریع الحساب ):(آنان نصیبی ازآنچه کسب کرده اند خواهند داشت و خداوند سریع الحساب است ) علهذا خدابه بنده اش آنچه بخواهد می دهد،پس بکوشید جزء آن عده ای باشید که به واسطه ذکر خداوند از عطای او بهره مند می شوند، نه از کسانی که بواسطه ترک ذکرپروردگار هیچ بهره ای ندارند و خدا زود به حساب همه رسیدگی می کند،مطلقاچه در دنیا و چه در آخرت و هیچ نفسی جزآنچه عمل کرده جزا داده نخواهد شد.

(203) (واذکروا الله فی ایام معدودات ):(و خدا را در روزهایی مشخص یادکنید)و آن روزها ایام تشریق است ،(یعنی از 11 الی 13 ذی الحجه )، (فمن تعجل فی یومین فلااثم علیه ومن تاخر فلا اثم علیه ):(پس اگر کسی عجله کرد و بعد ازدو روز بر گشت گناهی نکرده و اگر هم کسی خواست تأخیر اندازد گناه نکرده است )یعنی حاجی چه تأخیر کند و چه تعجیل نماید گناهان او آمرزیده شده است (لمن اتقی ):(برای کسانی که تقوا دارند)و مراد آنست که حکم مذکور فقطمخصوص مردم با تقواست ، اما کسانی که تقوا ندارند این آمرزش را نخواهندداشت و متقی در این مقام کسی است که اعمال حج را به نیکی به اتمام رسانیده و مرتکب محرمات احرام نشده باشد، (و اتقوا الله واعلموا انکم الیه تحشرون ):(پس از خدا بترسید و بدانید که شما همگی به سوی او محشورخواهید شد)در خاتمه کلام امر به تقوی می نماید و انسان جز باذکر روز حشر ازمعصیت دوری نمی جوید و تقوایش کامل نمی شود و در بکار بردن کلمه (حشر)در قبال مراسم حج که مردم در آنجا مجتمع هستند اشاره لطیفی وجود دارد که بسیار زیباست .

(204) (ومن الناس من یعجبک قوله فی الحیوه الدنیا):(و عده ای از مردم کسانی هستند که سخنان آنان در باره زندگی دنیا تو رابه شگفت می آورد)،کلمه اعجاب به معنی خرسند کردن است و معنای مجموع آیه چنین می شود که زندگی دنیا منشأش ظاهر بینی و حکم کردن بر اساس ظاهر است ،اما باطن درپشت پرده پنهان می باشد و اینجا منظور منافقان هستند که به ظاهر وانمودمی کنند افرادی حق پرستند ،اما خدا از باطن آنها با خبر است که دشمن ترین دشمنان اسلام هستند،(ویشهد الله علی ما فی قلبه وهو الد الخصام ):(و خدا راگواه می گیرند که سخن شان مطابق قلبشان است در حالیکه آنها سخت ترین دشمنان دین هستند) و آنها خدا را شاهد می گیرند که جانب حق و مصالح خلق را رعایت می کنند و در فکر پیشرفت دین وامت هستند، اما هنگامی که باطن آنهاآشکار شود، معلوم می گردد که آنها بدترین افکار را دارند و شدیدترین دشمنان دین و راه خدا و نظام و احکام الهی وبدترین دشمنان حق هستند.

(205) (و اذا تولی سعی فی الارض لیفسد فیها ویهلک الحرث و النسل و الله لایحب الفساد):(اما هنگامی که ولایت و سلطه پیدا کنند با تمام قدرت درگسترش فساد در زمین می کوشند و مال و جان مردم را از بین می برند درحالیکه خدا فسادرا دوست نمی دارد)،(تولی )اندیشه ولایت و تسلط یافتن است ، شاید هم به معنای (ادبر) (پشت کرد) باشد، یعنی زمانی که از نزد پیامبر(ص )می روند چهره عوض می کنند و در راه فساد گام بر می دارند، اما دو کلمه حرث و نسل که قوام وبقای زندگی به آنهاست قوام حیات موجودات به غذا و قوام و حفظ نوع بشر ازانقراض بواسطه نسل است و خداوند دین را برای صلاح اخلاق و اعتدال درانسانیت تشریع نموده و تاریخ شهادت می دهد که چگونه مفسدین و سلاطین برای هواهای نفسانی خود شریعت و احکام الهی راتغییر داده و درزمین باعث فساد شده اند و به هر وسیله ای متوسل گشته اند تا به سلطنت ، خود دوام بخشند واز کشتن وازبین بردن جان ومال مردم مضایقه نکرده اند .

(206) (و اذا قیل له اتق الله اخذته العزه بالاثم فحسبه جهنم ولبئس المهاد):(و وقتی به ایشان گفته می شود از خدا بترسید،دستخوش غروری می شوند که گناه در آنها ایجاد کرده و تنها دوای دردشان جهنم است که بد قرارگاهی است ) منافقین در اثر نفاقی که در سینه دارند و به جهت گناهانشان دارای حالت نخوتی هستند که در برابر خدا و حق تسلیم نمی گردند ،پس تنها جهنم است که می تواند آنها را کفایت کند ،چون عزت تنها مخصوص خداست .

(207) (و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤف بالعباد):(و بعضی از مردمند که جان خود را دربرابر خوشنودیهای خدامی فروشند و خدا نسبت به بندگان بسیار مهربان است )مراد از(یشری نفسه ...)آنست که جز پروردگارش هم و غمی نداشته و نفس خود را تقدیم خدانموده است و هیچ تمایلی در نفس او به غیر خدا نیست و جز اصلاح امر دین ودنیا در طلب چیز دیگری نمی باشدو خداوند به واسطه وجود چنین شخصی حق را احیاء می کند و این امر خود رأفت و رحمتی از جانب خداوند نسبت به بندگانش می باشد ،چون اگر وجود چنین انسانی با این صفات ستوده نباشد نفاق وفساد چیره می گردند و ارکان دین منهدم گشته و راههای هدایت و صلاح مسدود خواهد شد.(روایات بسیار ازشیعه و عامه نقل شده که پنج مورد آن در تفسیر برهان ازثعلبی و دیگران آمده است ،که نزول این آیه در وصف لیله المبیت یعنی شبی که حضرت علی (ع ) در بستر پیامبر(ص ) خوابید و آن حضرت به مدینه هجرت نمودند، می باشد و این اوصاف متعلق به علی (ع ) است ، پس شأن نزول آیه دروصف حضرت علی (ع )بوده ،اما منافات ندارد که عمومیت و اطلاق هم داشته باشد).

(208) (یا ایها الذین امنوا ادخلوا فی السلم کافه ):(ای کسانی که ایمان آورده اید همگی بدون هیچ اختلافی تسلیم خدا شوید)چون تسلیم کامل در برابرخدا و رسولش شریعت و روشی است که بر همه مسلمانان واجب است و این همان سلم است ، پس برای مخلوقی جایز نیست که اطاعت کسی را کند که خدابه آن اذن نداده باشد،(ولا تتبعوا خطوات الشیطان انه لکم عدو مبین ):(و ازگامهای شیطان پیروی نکنید که همانا او دشمنی آشکار برای شماست )مراد ازپیروی خطوات شیطان ، پیروی کردن از او در طریق ایمان است ،چون شیطان به عنوان دین دعوت می کند و باطلی را حق جلوه می دهد ووقتی بر مسلمانان دخول در سلم واجب است ، قهرا هر طریقی که در جهت خلاف سلم باشد ازخطوات شیطانی خواهد بود و چون شیطان را دشمن انسانها معرفی می نماید،لذا واجب است که انسان با شیطان و گامهای او مخالفت نماید.

(209) (فان زللتم من بعد ما جاءتکم البینات فاعلموا ان الله عزیز حکیم ):(پس اگر بعد از این همه نشانه های آشکار که برایتان آمد باز هم لغزش و اشتباه نمودید(در عدم دخول و در سلم و پیروی از خطوات شیطان )بدانید که خداغالبی شکست ناپذیر و حکیمی است که هر حکمی در باره شما براند به مقتضای علم به عاقبت امور و حکمت اوست )وهیچ امری نمی تواند مانع از نفوذ حکم الهی شود.

(210) (هل ینظرون الا ان یاتیهم الله فی ظلل من الغمام و الملئکه ):(آیاانتظاردارند که خدا و ملائکه بر ابرها سوار شده نزد آنان بیایند؟)(ظله )به معنای سایبان است و می فرماید: اینان به راستی حرف حسابشان چیست ،آیا انتظاردارند عذاب خدا به وسیله ابرهای ویرانگر بیاید و تکلیفشان را یکسره کند؟پس مراد از آمدن خدا برطرف شدن مانع بین آنها و بین قضای الهی در باره آنانست ،(و قضی الامر):(و امر خدا به انجام رسد)یعنی روز موعود برای عذاب آنها برسد،(والی الله ترجع الامور):(در حالیکه باز گشت همه امور به جانب خدای متعال است )و اوست که سرنوشت ها را معین می کند و کبریاء وبزرگی خدا مانع شد که بفرماید:(الله قضی الامر)،بلکه مانند هربزرگی فرمود:قضای امررانده شد و سلاطین در عالم نیز به جهت تکبر نمی گویند ،ما چنین و چنان کردیم ، بلکه می گویند چنین و چنان شد ،در حالیکه کبریائی فقط از آن خداست .

(211) (سل بنی اسرائیل کم اتیناهم من ایه بینه ):(از بنی اسرائیل بپرس چه قدر آیتهای روشن بر ایشان آوردیم )،همانا خداوند به آنان کتاب آسمانی وحکمت و نبوت و ملک بخشید و آنها را از طیبات روزی نمود و ایشان رابر سایرامتهای پیشین برتری داد،(و من یبدل نعمه الله من بعد ما جاءته فان الله شدید العقاب ):(و هرکس نعمت خدا راپس از آنکه در اختیارش قرار گرفت تغییر دهد باید بداند که خداوند در عقاب شدید است )،بنی اسرائیل کلام الهی رااز مواضع آن تحریف کردند و اموری را به میل خودشان از روی ستم و حسد به کتاب آسمانی نسبت دادند و بعضی را انکار کردند ،در حالی که علم به آن داشتندو خداوند بهمین جهت آنها را دچار تشتت آراء و اختلاف نمود ،تا یکدیگر رانابود کردند و سعادتشان از بین رفت و دچار ذلت و مسکنت در دنیا و عذاب وخواری در آخرت شدند در حالیکه یاوری نداشتند و این سنت جاریه خداست که اختصاص به بنی اسرائیل ندارد، بلکه هر کسی با طریق الهی مخالفت ورزد ونعمت خدا را تغییر دهد خداوند او را به شدیدترین وجهی عقاب می کند.

(212) (زین للذین کفروا الحیوه الدنیا):(زندگی دنیا برای کافران زینت داده شد)، پس دنیا انسان را بسوی تمایلات نفسانی و شهوات آن و فراموشی حق وحقیقت فرا می خواند، لذا انسان به جای پرستش خدا، هواهای نفسانی خودمانند جاه و مقام و مال و زینت را می پرستد و برای رسیدن به این تمایلات به هروسیله ای متمسک می شود ،حتی دین را برای رسیدن به امتیازات و تعینات خودتغییر می دهد و برای نزدیک شدن به ریاست و تمیز، زعما و رؤسای دین راوسیله قرار می دهند و حقایق دینی را برای تضمین ادامه سیادت خود مستور ومخفی می نمایند و این عین کفر است ،(و یسخرون من الذین امنوا):(وکسانی راکه ایمان آورده اند مسخره می کنند)،تا آنها هم به پیروان کفر و نفاق پیوندندو عده آنها افزونتر شود،(و الذین اتقوا فوقهم یوم القیمه ):(در حالیکه مردم با تقوی درروز قیامت برتر از آنانند)، علت اینکه به جای کلمه ایمان ،تقوی بکار رفته است برای آن بود که بفهماند ایمان بدون تقوا و عمل فایده ای ندارد، (و الله یرزق من یشاء بغیر حساب ):(و خدا هر که را بخواهد بدون حساب روزی می دهد)،چون اوست که خالق اسباب و وسیله ساز وایجاد کننده مسببات است .

(213) (کان الناس امه واحده ):(مردم قبل از بعثت انبیاء همه یک امت بودند)،آیه دلالت دارد که روزگاری بشر در زندگی اتحاد و اتفاقی داشته است وبراساس فطرت بین فجور و تقوی تشخیص می داده اند ،امت از ماده (ام ،یوم )به معنای قصد کردن است و امت جماعتی است که دارای مقصد واحد وهدف یکسان باشند که همین هدف ، رابط وحدت بین آنهاست و مرزهای دولت اسلامی مرزهای عقیدتی است نه مرزهای اصطلاحی ،(فبعث الله النبین مبشرین و منذرین و انزل معهم الکتاب بالحق لیحکم بین الناس فیما اختلفوافیه ):(پس اختلافاتی میان آنان پدید آمد و آنگاه خداوند پیامبرانی را برای بشارت و بیم دادن بر گزید و همراه آنان کتاب را به حق نازل فرمود تا بین مردم در آنچه اختلاف کرده اند، حکم کنند)در اینجا دو اختلاف مطرح است ، یکی اختلاف فطری در باره امور دنیوی که همین اختلاف سبب تشریع ادیان و نزول پیامبران گردید و دیگر، اختلاف در خود دین که به سبب زیاده خواهی و ستمگری ستم پیشگان پدید آمد و امری غیر فطری و غیر غریزی بود، پس اختلاف در دین تنهااز ناحیه حاملان کتاب و علمای دین ناشی شده و انگیزه آنها هم حسادت بایکدیگر و طغیان بوده است ،(وما اختلف فیه الا الذین اوتوه من بعد ما جاءتهم البینات بغیابینهم ):(این اختلاف دوم پدید نیامد مگر از ناحیه کسانی که به آنهاکتاب و بینات داده شده بود و انگیزه آنها هم حسادت و طغیان بود)و این امر به آن جهت بود که دستشان در تسلط بر شهرها و بندگان خداباز باشد و از طریق دین وهدایت آسمانی و الهی ، فسق و فجور نمایند و دین را تغییر دهند،(فهدی الله الذین امنوا لما اختلفوا فیه من الحق باذنه ):(پس خدا کسانی را که ایمان آوردند در مسائل مورد اختلاف به سوی حق رهنمون شد)پس هدایت آنان برای خدا واجب و الزامی نبود،بلکه به اذن پروردگار آنها را به سوی حقی که در کتاب آسمانی نازل شده بود هدایت فرمود و می توانست آنها را هدایت نکند واختلاف در اینجا اعم از اختلافات فطری یا دینی است ، (و الله یهدی من یشاءالی صراط مستقیم ):(و خداوند هرکس را بخواهد به سوی صراط مستقیم هدایت می کند)این توضیح گفتار بالاست ،یعنی خداوند بواسطه ایمانشان موجب نبود تا آنها را هدایت کند،چون هیچ چیز و هیچ کس نمی تواند خداوندرا وادار و مجبور به انجام امری کند،بلکه خدا هرکس را بخواهد هدایت می کند وچنین است که خداوند می خواهد مؤمنان را هدایت کند، لذا ای مؤمنان ، آیا ازآنچه به شما امر کردیم که به امر دین تسلیم باشید و ایمان بیاورید ،بهره مندشدید؟

(214) (ام حسبتم ان تدخلوا الجنه ):(آیا پندارید که داخل بهشت می شوید...)داخل شدن در بهشت مستلزم آنست که تسلیم اوامر و احکام الهی باشید و در کتاب خدا اختلاف نیاندازید و دارو را مبدل به درد ننمائید تا عذاب الهی بر شما روا نگردد، (و لما یاتکم مثل الذین خلوا من قبلکم ):(بدون آنکه بیاید شما را آنچه بر اقوام پیش از شما بیامد)،یعنی آنچه از مصائب درونی وبیرونی که بر سر اقوام و ملل گذشته آمد بر سر شما نیز خواهد آمد، (مستهم الباساء والضراء و زلزلوا حتی یقول الرسول و الذین امنوا معه متی نصرالله ):(آنچنان مصائب و سختیها به آنان رسید که متزلزل شدند و حتی رسول ومؤمنان گفتند ،پس نصرت خدا چه وقت است ؟)(بأسا) مصیبتهایی است که درغیر نفس انسان به او می رسد مثل مصیبت در مال و جاه و امنیت و خانواده واما(ضراء)مصیبتهایی است که در نفس انسان به او می رسد، مانند جراحت و قتل و مرض (زلزال ) به معنای لغرش بعد از لغزش است و این امر کنایه از اضطراب ووحشت می باشد و جمله (متی نصر الله ) به معنای استدعای نصرت و طلب یاری خداست و تاریخ تکرار می شود و ابتلاء امتحان در همه امتها جریان می یابد وخداوند به همه کسانی که به او امید دارند و از او طلب یاری می کنند می فرماید:(الا ان نصر الله قریب ):(آگاه باشید که همانا یاری و نصرت خدا نزدیک است ) وخداوند در قرآن وعده فرمود که همانا ما رسولان خویش و مؤمنان را در دنیایاری می کنیم (انا لننصر رسلنا و الذین امنوا فی الحیاه الدنیا).

(215) (یسئلونک ماذا ینفقون ): (از تو می پرسند چه چیز را انفاق کنند؟)دراینجا خداوند چون سئوال آنها را بی مورد یافته است سئوال را تغییر داده و ازاین سئوال جواب داده است که به چه کسانی انفاق کنند؟ (قل ما انفقتم من خیرفللوالدین و الاقربین و الیتامی و المساکین وابن السبیل ):(بگو هر چه از مال انفاق می کنید به پدر و مادر و خویشاوندان و یتیمان و بیچارگان فقیر و در راه ماندگان بدهید)در آیه شریفه هم جواب سئوال بی مورد آنان را می دهد و هم سئوال اساسی و اصلی را و با یک جمله بطور اجمال متعرض پاسخ به هر دوسئوال شده است ، چون (خیر)به معنای مال است و می فرماید از هر نوع مالی که انفاق کنید خوب است و آنگاه مراتب افرادی را که باید به آنان انفاق نمود بیان می نماید (یتیم ) کسی است که در عین کوچکی بی پدر باشد(مسکین )بیچاره ترین فقرا را مسکین گویند(وابن سبیل )کسی است که در راه بدون توشه و نفقه واهل وعیالش مانده ، اگر چه شاید در وطنش غنی باشد، (وما تفعلوا من خیر فان الله به علیم ):(و آنچه از خیر انفاق کنید ،همانا خداوند به آن بسیار داناست )یعنی انفاق باید چه کم و چه زیاد به نحو نیکو باشد، یعنی اولا):از آنچه دوست داریم انفاق کنیم ، (لن تنالوالبر حتی تنفقوا مما تحبون )،و ثانیا): انفاق نباید به صورت زشتی ،همراه با منت و اذیت باشد و ثالثا): باید خالصانه و بی ریا باشد، چون خدا ازباطن شما با خبر است و مطابق با نیت باطنی ، به شما ثواب می دهد.

(216) (کتب علیکم القتال و هو کره لکم ):(قتال بر شما واجب شد در حالیکه از آن کراهت دارید)،(کتب ) دلالت بر وجوب و بیان تشریع می کند که در اینجاحکم جهاد راتشریع می فرماید و جهاد و قتال بر همه مؤمنان واجب است،وفاعل (کتب ) را نیاورد تا در جمله بعدی که می فرماید: شما از آن کراهت دارید،مقام ربوبیت را از هتک حرمت حفظ نماید،(کره )مشقتی است که انسان از درون خود احساس کند، و اما اینکه جهاد و قتال بر مؤمنان دشوار بوده است یا از این جهت است که ،(-1 در جنگ جانها در معرض نابودی و خطر قرار می گیرد ومستلزم رنج و تعب و خستگی است و امنیت و رفاه از بین می رود،(-2 ویابخاطر آنکه مؤمنان می خواستند قتال تأخیر بیافتد تا آمادگی بیشتری پیدا کنند وقوای خویش را تقویت نمایند، چون آنها جز ظواهر امر به چیز دیگری آگاهی نداشتند،(-3 یا از جهت اینکه به واسطه مهر و رأفت و تربیت قرآنی مایل به خونریزی نبودند و می خواستند با مدارا و دعوت دوستانه آنها را به اسلام بخوانند تا جانهای هر دو طرف به خطر نیافتد، اما معنای اول بهتر است ،(و عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبوا شیئا وهو شر لکم ):(چه بسا که ازچیزی کراهت دارید در حالیکه آن امر برای شما خیر است و چه بسا که چیزی را دوست می دارید ،در حالیکه شر شما درآنست ).(عسی )برای ترجی و امید است ،اما امید قائم به گوینده نیست تا به نسبت جهل به آینده برای خدا بیانجامد، بلکه به جهت امیدوار شدن مخاطب یا شنونده است و می فرماید :شما چون بنا بر ظواهر امور حکم می کنید و علم به باطن امر ندارید،لذا از حقیقت امر آگاه نیستید و تکرار(عسی )برای آنست که مؤمنان به صلح و سلم علاقه مند بودند و از جنگ کراهت داشتند، درحالیکه به علت علم ظاهریشان نباید به کراهت و حب خود اعتناء کنند، زیرا چه بسا که درک آنها خلاف واقع باشد، (و الله یعلم و انتم لا تعلمون ):(و خدا خیر و شر شما را می داند و خودتان نمی دانید)این جمله تقسیم بیان سابق است که خطای آنان را یادآور شد، پس مؤمنان باید تسلیم اوامر خدای سبحان باشند، چون علم خدا مطلق است ، اما علم سایرین مقید و محدود می باشد.

(217) (یسئلونک عن الشهر الحرام قتال فیه ):(و از تو در باره ماه حرام و قتال در آن می پرسند)این آیه مشتمل بر منع قتال در ماه حرام و مذمت این عمل می باشد، (قل قتال فیه کبیر و صد عن سبیل الله ):(بگو قتال در ماه حرام گناهی بزرگ است ولی جلوگیری مشرکین از راه خدا و...) (صد)یعنی منع وجلوگیری از عبادت و مراسم حج که مشرکین مرتکب می شوند، (و کفر به والمسجد الحرام و اخراج اهله منه اکبر عندالله ):(و کفر به آن و جلوگیری آنان ازرفتن شما به مسجد الحرام و بیرون کردن مؤمنین از آنجا نزد خدا گناه بزرگتری است )،(سبیل الله )در اینجا عبادات و مراسم مخصوص حج است و (کفر به )یعنی کفر به سبیل خدا یعنی اینکه آنهاکفر عملی داشتند نه اعتقادی صرف ، بنا بر این به اعمال عبادی حج کافر بودند.(و المسجد الحرام )یعنی صد و جلوگیری از ورود مردم به مسجد الحرام (اخراج اهله منه )یعنی خارج کردن مؤمنان از مسجد الحرام ،کما اینکه مشرکین باعث شدند پیامبر از آنجا بیرون آید.(اکبر عندالله )یعنی نزد خدا این اعمال از قتال و قتل در ماه حرام گناه بزرگتری است ،چون مصداق فتنه است ، (و الفتنه اکبر من القتل ):(و فتنه از قتل بزرگترمی باشد )یعنی جرمش بیشتر است ، زیرا این اعمال دعوت به کفر و باز داشتن ازایمان است ،لذا بسی مهمتراز قتال در ماه حرام می باشد،(ولا یزالون یقاتلونکم حتی یردوکم عن دینکم ان استطاعوا):(و مشرکان همیشه با شما قتال می کنند تاشاید اگر بتوانند شما را از دینتان بر گردانند)پس آنان همواره در راه منحرف کردن شما از دین جد و جهد می کنند، (ومن یرتدد منکم عن دینه فیمت و هوکافر فاولئک حبطت اعمالهم فی الدنیا والاخره و اولئک اصحاب النارهم فیهاخالدون ):(و هرکس از شما که از دین خود برگردد و در حال کفر بمیرد، اعمال نیکشان باطل شده و در دنیا و آخرت بی بهره می شوند و آنان اهل جهنم و درآن جاودانند)،یعنی اگر کسی از دین اسلام برگردد و بدون توبه و در حال کفربمیرد،همه اعمال او حبط می شود ،حبط به معنای باطل شدن و از تأثیر افتادن است و می گویند ریشه آن (حبط) است به معنای پر خوری حیوان ،بطوریکه نفخ کند و شکمش بترکد، و این حال عمل باطل است که ارتداد باعث می شود عمل ،باطل و هلاک و نابود شود و آنان یاران و اهل جهنم هستند، چون با کفر خود به جانب جهنم شتافته اند و در آنجا به عذاب پایدار معذب خواهند شد و در آن عذاب جاودانه خواهند ماند.

(218) (ان الذین امنوا و الذین هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله اولئک یرجون رحمت الله و الله غفور رحیم ):(بدرستی که آنان که ایمان آوردند و کسانی که هجرت کردند و در راه خدا جهاد نمودند آنان به رحمت خدا امیدوار می باشند وخداوند آمرزنده و مهربان است ) ایمان اقرار به زبان و عمل به اعضاء و جوارح وعقیده مستقر در قلب می باشد و کسانی که برای رضای خدا هجرت و جهاد کنندچنین کسانی را خداوند نا امید نمی کند و بوسیله پیروزی و یاری کردن یاشهادت ، خیر و رحمت خود را به آنان می رساند، چون خدا آمرزنده و مهربان است .

(219) (یسئلونک عن الخمر و المیسر قل فیهمااثم کبیر):(از تو در باره حکم شراب و قمار می پرسند ،بگو در این دو گناهی است بزرگ ) (خمر)به هر نوع مایع مسکر یعنی مست کننده می گویند و معنای لغوی آن (ستر) یعنی پوشاندن است به جهت اینکه عقل را می پوشاند و مستور می کند و دیگر نمی تواند بین خیر و شرتمیز دهدو (میسر)همان قمار است و قمار باز را یاسر می گویند و اصل درمعنایش سهولت است و قمار باز را چون بدون رنج و زحمت به آسانی مال دیگران را تصاحب می کند، یاسر می گویند، و(اثم ) از نظر معنا به کلمه (ذنب )نزدیک است و هر دو به معنای حالتی است که باعث کندی رسیدن او به خیرات می گردد، لذا اثم گناهی است که بدنبال خود شقاوت و محرومیت از نعمتهای دیگر را می آورد و سعادت زندگی را در جهات دیگر تباه می سازد، اما زیانهای طبی شراب شامل تمام اعضای بدن می شود و زیانهای اخلاقی شراب بسیاراست و انسان را بسوی ناسزا گویی وجنایت می کشاند، همچنین شخص اسرارخود را فاش می کند و به نوامیس خود و دیگران تجاوز می کند و هتک حرمت می نماید و زیان عقلی آن این است که عقل را زایل می کند، هم در حال مستی وهم در حالت خماری و اثر آن بر نابودی عقل بسیار می باشد و بقیه فسادها هم ازهمین جا ناشی می گردد و قمار نیز بنیان حیات را منهدم می سازد و مفاسداجتماعی آن ، چنان آشکار است که ما را از بیان بی نیاز می کند، (و منافع للناس ):(و نیز منافعی در آنها برای مردم هست )از قبیل استفاده مالی و لذت وشهوت و سرگرمی ، (و اثمهما اکبر من نفعهما):(و گناه آن دو از منافعشان بسیاربزرگتر است ) یعنی اثرات سوء قمار و شراب بسیار بیشتر از تمتع و استفاده ظاهری است که مردم از آن دو می برند و هیچ دلالتی در این آیه برای هیچ گونه اباحه و جواز انجام این دو عمل وجود ندارد، چون گناه و اثم از شراب و قمارتفکیک نمی شود و هیچ تدریجی در حرام ساختن آن وجود ندارد، چون اول تکلیف آسان گفته نشده تابعدا سخت و مشکل تر شود، بلکه اول تکلیف دشواررا نموده و صریحا آن را منع کرده اند، منتها چون این عادت زشت در بین مردم شیوع زیادی داشت تحریم آن در چند مرحله تأکید شده است و آنچه از این آیه بر می آید حکم حرمت است ، لذا بین اثم و حلیت هیچ موافقتی وجودندارد،یعنی کاری که گناه است حلال بودنش معنا ندارد،(و یسئلونک ما ذا ینفقون قل العفو):(واز تو می پرسند چه قدر انفاق کنند، بگو حد متوسط را)(عفو)به معنای آن است که انسان خم شود تا چیزی بگیرد،اما در اینجا به معنای حد وسطدر انفاق است ،(کذلک یبین الله لکم الایات لعلکم تتفکرون ):(اینچنین خدا آیات را برای شما بیان می کند تا شاید تفکر کنید)پس آیات خدا و احکام او همه دلایل آشکاری برای کسانی هستند که قلب بیدار و گوش شنوا داشته و شاهد باشند (ان فی ذلک لذکری لمن کان له قلب او القی السمع وهو شهید).

(220) (فی الدنیا والاخره ):(هم در باره دنیا تفکر کنید وهم درباره آخرت ) دنیاخانه ای است که خدا آن را برای شما آفرید تا در آن زندگی کنید و آنچه برای خانه آخرتتان که محل بازگشت شماست نافع است در دنیا کسب کنید ،چون پروردگارتان شما را اجازه و مجال داد تا در این دنیا عمل کنید، لذا در این آیه ،اولا): مردم را تشویق و تحریک می نماید به اینکه پیرامون حقایق وجود ومعارف مبدأ و معاد و طبیعت اجتماع و نوامیس اخلاقی بحث و تفکر نمایند،ثانیا): آنها را به اطاعت مطلق از خدا و رسولش دعوت می کند و در عین حال آنهاباید در باره عظمت احکام و علل آن تفکر کنند تا حقیقت امر برایشان آشکارشود و اطاعت کور کورانه نداشته باشند، (ویسئلونک عن الیتامی قل اصلاح لهم خیر):(و از تو در باره یتیمان می پرسند ،بگو اصلاح امور آنان بهتر است از رهاکردن آنها) این آیه نوعی تخفیف و تسهیل را بیان می کند ،چون اول اجازه آمیزش و معاشرت با یتیمان را می دهد و بعدا می فرماید: اگر خدا خواست کمکتان می کند،پس معلوم می شود مسلمانان قبلا تشدیدی در این مورد ازخداوند شنیده بودند و مراد از اصلاح ،اصلاح حقیقی است نه اصلاح ظاهری ،(و ان تخالطوهم فاخوانکم ):(و اگر با آنان معاشرت کنید،پس آنها برادران شمایند)این جمله به مساوات بین یتیم ضعیف و ولی قوی اشاره می کند که درواقع بین همه مؤمنین بر قرار است و الغاء تعینات و ممیزات باعث امتیاز یک طبقه از طبقه دیگر و ریشه بروز همه انواع فساد، بهره کشی و ذلیل نمودن دیگران می شود و در فرهنگ اسلام بین ضعیف و قوی و غنی و فقیر و ناقص و تام مساوات و برادری برقرار است ،(انماالمؤمنون اخوه )(همانا مؤمنان با یکدیگربرادرند ،پس مخالطه برادرانه باید چنان باشد که آنچه از مال یتیم بر می دارند،همان مالی باشد که به او می دهند،(والله یعلم المفسد من المصلح ):(و خدا مفسد رااز مصلح باز می شناسد)چون اصلاح خیر است و حقیقت امر بر خداوند سبحان پوشیده نیست و شخصی را که قصد اصلاح دارد از شخصی که قصد افساد داردتمیز می دهد، (ولو شاء الله لاعنتکم ان الله عزیز حکیم ):(و اگر خدا بخواهد شمارا به مشقت می اندازد ،همانا خدا غالب و حکیم است )(عنت ) به معنای مشقت وکلفت است و خداوند احکامش با عزت و حکمتش تناسب دارد.