تفسیر سوره بقره ( از آیه 181 تا آیه 200 )
ساعت ۱:٢۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره بقره

فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَ ما سَمِعَهُ فَإِنَّما إِثْمُهُ عَلَى الَّذینَ یُبَدِّلُونَهُ إِنَّ اللَّهَ سَمیعٌ عَلیمٌ181فَمَنْ خافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفاً أَوْ إِثْماً فَأَصْلَحَ بَیْنَهُمْ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ182یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ183أَیَّاماً مَعْدُوداتٍ فَمَنْ کانَ مِنْکُمْ مَریضاً أَوْ عَلى‏ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیَّامٍ أُخَرَ وَ عَلَى الَّذینَ یُطیقُونَهُ فِدْیَةٌ طَعامُ مِسْکینٍ فَمَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ وَ أَنْ تَصُومُوا خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ184شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدى‏ وَ الْفُرْقانِ فَمَنْ شَهِدَ مِنْکُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ وَ مَنْ کانَ مَریضاً أَوْ عَلى‏ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیَّامٍ أُخَرَ یُریدُ اللَّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَ لا یُریدُ بِکُمُ الْعُسْرَ وَ لِتُکْمِلُوا الْعِدَّةَ وَ لِتُکَبِّرُوا اللَّهَ عَلى‏ ما هَداکُمْ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ185وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجیبُوا لی‏ وَ لْیُؤْمِنُوا بی‏ لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ186أُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَةَ الصِّیامِ الرَّفَثُ إِلى‏ نِسائِکُمْ هُنَّ لِباسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّکُمْ کُنْتُمْ تَخْتانُونَ أَنْفُسَکُمْ فَتابَ عَلَیْکُمْ وَ عَفا عَنْکُمْ فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَ ابْتَغُوا ما کَتَبَ اللَّهُ لَکُمْ وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّیامَ إِلَى اللَّیْلِ وَ لا تُبَاشِرُوهُنَّ وَ أَنْتُمْ عاکِفُونَ فِی الْمَساجِدِ تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ فَلا تَقْرَبُوها کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ آیاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ187وَ لا تَأْکُلُوا أَمْوالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْباطِلِ وَ تُدْلُوا بِها إِلَى الْحُکَّامِ لِتَأْکُلُوا فَریقاً مِنْ أَمْوالِ النَّاسِ بِالْإِثْمِ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ188یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَهِلَّةِ قُلْ هِیَ مَواقیتُ لِلنَّاسِ وَ الْحَجِّ وَ لَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِها وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقى‏ وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوابِها وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ189وَ قاتِلُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ الَّذینَ یُقاتِلُونَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدینَ190وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَیْثُ أَخْرَجُوکُمْ وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَ لا تُقاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ حَتَّى یُقاتِلُوکُمْ فیهِ فَإِنْ قاتَلُوکُمْ فَاقْتُلُوهُمْ کَذلِکَ جَزاءُ الْکافِرینَ191فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ192وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوانَ إِلاَّ عَلَى الظَّالِمینَ193الشَّهْرُ الْحَرامُ بِالشَّهْرِ الْحَرامِ وَ الْحُرُماتُ قِصاصٌ فَمَنِ اعْتَدى‏ عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى‏ عَلَیْکُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقینَ194وَ أَنْفِقُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدیکُمْ إِلَى التَّهْلُکَةِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ195وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ وَ لا تَحْلِقُوا رُؤُسَکُمْ حَتَّى یَبْلُغَ الْهَدْیُ مَحِلَّهُ فَمَنْ کانَ مِنْکُمْ مَریضاً أَوْ بِهِ أَذىً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْیَةٌ مِنْ صِیامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُکٍ فَإِذا أَمِنْتُمْ فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیامُ ثَلاثَةِ أَیَّامٍ فِی الْحَجِّ وَ سَبْعَةٍ إِذا رَجَعْتُمْ تِلْکَ عَشَرَةٌ کامِلَةٌ ذلِکَ لِمَنْ لَمْ یَکُنْ أَهْلُهُ حاضِرِی الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعِقابِ196الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ فَمَنْ فَرَضَ فیهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِی الْحَجِّ وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ یَعْلَمْهُ اللَّهُ وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوى‏ وَ اتَّقُونِ یا أُولِی الْأَلْبابِ197لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فَاذْکُرُوا اللَّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ وَ اذْکُرُوهُ کَما هَداکُمْ وَ إِنْ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّالِّینَ198ثُمَّ أَفیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفاضَ النَّاسُ وَ اسْتَغْفِرُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ199فَإِذا قَضَیْتُمْ مَناسِکَکُمْ فَاذْکُرُوا اللَّهَ کَذِکْرِکُمْ آباءَکُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِکْراً فَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا وَ ما لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ200

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(181) (فمن بدله بعد ما سمعه فانما اثمه علی الذین یبدلونه ان الله سمیع علیم ):(پس هر کس وصیت شخصی را بعد از آنکه شنید تغییر دهد گناهش به گردن همان کسی است که تغییر داده ،همانا که خدا شنوا و داناست )،یعنی اگرکسی چنین کاری بکند خدا به گفته ها و اعمال او آگاه است و گناهش متوجه همان شخص است .

(182) (فمن خاف من موص جنفا اواثما فاصلح بینهم فلا اثم علیه ان الله غفور رحیم ):(پس اگر وصی ترسید که متوفی در وصیت خود از راه حق منحرف گشته و مرتکب گناهی شده ،پس در وصیت او اصلاحاتی انجام دهد تا در میان ورثه ظلمی واقع نشود، گناهی بر او نیست که خدا آمرزنده رحیم است )کلمه (جنف ) به معنای انحراف است و مراد انحراف بسوی گناه می باشد ،پس این آیه تفریع بر آیه قبل است که فرمود: هرکس وصیت را تغییر دهد گناه کرده ،در اینجامی فرماید:اگرکسی وصیت به گناه کرده و یاانحراف پیداکرده باشد و در اینجاوصی تغییراتی برای اصلاح به خیر دروصیت بدهدگناهی مرتکب نشده است .

(183) (یا ایها الذین امنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون ):(ای کسانی که ایمان آورده اید روزه بر شما واجب شد،همانطور که بر اقوام قبل از شما واجب شده بود ،شاید که با تقوا شوید)،خطاب بامؤمنین (یا ایها الذین امنوا)برای توجه دادن آنان به صفت ایمان است تا به هرحکمی که از ناحیه پروردگار واجب می شود ،روی آورند و بپذیرند (کتب )به معنای واجب شد است و(صیام ) به معنای خودداری از عمل است که در شرع به اصطلاح مخصوص (روزه ) استعمال شده ، و در آیه آمده است که امم قبل هم روزه واجب داشته اند اما نمی خواهد بفرماید، روزه آنها مانند روزه مسلمانان است و نه می فرماید که همه آنها روزه داشته اند، بلکه بطور کلی بعضی از آنهاحکم روزه را داشته اند و منظور از آنها هم امتهای دارای ملت و شریعت است ودر جمله (لعلکم تتقون ) هم به علت تشریع حکم روزه تصریح شده است که هماناروزه برای کسانی است که اراده وصول به عالم طهارت و رفعت و کمال را دارند،پس باید نفس خود را از لذائذ جسمانی باز دارند و از وابستگی به مادیات خودرامنزه کنند.

(184) (ایاما معدودات ):(روزهایی معدود و اندک )نکره آوردن ایام برای تحقیر و کم شمردن آن است و منظور از معدود یعنی قابل شمارش ،(فمن کان منکم مریضا او علی سفر فعده من ایام اخر):(پس هر کس از شما مریض یامسافر باشد باید ایامی دیگر به جای آن روزه بگیرد)،(مرض ) به معنای خلاف صحت و تندرستی است و کلمه (سفر)به معنای کشف است ، چون مسافر برای بیرون شدن از وطن از خانه اش منکشف و ظاهر می شود(فعده من ایام اخر )به معنای عزیمت است نه رخصت ، یعنی مسافر و مریض حتما باید در روزهای دیگر روزه بگیرند،(وعلی الذین یطیقونه فدیه طعام مسکین ):(و اما کسانی که روزه برای آنها طاقت فرساست به عوض روزه برای هر روز یک مسکین طعام دهند)(اطاقه )به معنای بکار بستن تمام نیرو و قدرت برای انجام یک عمل است ومعنای آن چنین می شود که کسانی که بهیچ وجه حتی با بکار بستن تمام نیرونتوانند روزه بگیرند باید فدیه دهند و(فدیه ) به معنای بدل و عوض است ، که بایدعوض مالی بدهد و یک مسکین را اطعام کند از طعام متوسطی که غالبا از آن استفاده می کندو(علی الذین )وجوب تعیینی را می رساند نه تخییری و رخصت را،(فمن تطوع خیرا فهو خیر له ):(و اگر کسی عمل خیری را داوطلبانه انجام دهدبرای خودش بهتر است )(طوع )به معنای مقابل (کراهت )است پس انجام فعل بارضا و رغبت می باشد و البته عملی که از روی رضا و رغبت انجام شود بهتر ازعمل اکراهی و اجباری است و سخن کسانی که تطوع را به معنای استحباب وزیادتی می دانند نزد مؤلف المیزان مردود است ، (و ان تصوموا خیر لکم ان کنتم تعلمون ): (و اینکه روزه بگیرید برای شما بهتر است ،اگر می دانستید)یعنی بارضا و رغبت روزه بگیرید که برای شما خیر است (و خود روزه هم که خیراست پس تطوع به روزه خیری علاوه بر خیر دیگر است ) و در حدیث قدسی آمده است که (روزه برای من است و من جزای آن را می دهم )(الصوم لی و انااجزی به )و این امر نیست جز برای آنکه در روزه متعالی شدن از وابستگی های مادی و دنیا دوستی و پاکیزگی از آلودگی های مادی و خود پرستی است و روزه آفت محدودیت و خودبینی است و ممکن است که نماز یا حج برای غیر خداتحقق پذیرد ،اما امکان ندارد کسی برای غیر خدا روزه بگیرد.

(185) (شهر رمضان الذی انزل فیه القران ):(ماه رمضان ماهیست که درآن قرآن نازل شده است )(نزول )یعنی پایین آمدن ووارد شدن یکباره از نقطه ای بلند،و(قرآن )نام کتاب آسمانی مسلمانان و به معنای (خواندنی )میباشد (هدی للناس و بینات من الهدی و الفرقان ):(تا هدایت برای مردم و دلایل آشکاری ازهدایت و جدا کننده حق از باطل باشد) (هدایت )برای ناس که طبقه پایین جامعه هستند وسطح فکرشان نازلترین سطح است و (بینات )برای خواصی از مردم که در ناحیه علم و عمل تکامل یافته باشند و قرآن برای آنان جدا کننده حق از باطل است و با دلایل واضح و ظاهر، حق و ناحق را تمیز می دهد، (فمن شهد منکم الشهر فلیصمه ):(پس هر کس این ماه رادرک کرد باید در آن روزه بگیرد)(شهادت )به معنای حاضر بودن در جریان و اطلاع یافتن از آن است ،(ومن کان مریضااو علی سفر فعده من ایام اخر):(و هر کس مریض یا در سفر باشد پس چند روز از ماههای دیگر روزه بگیرد)این جمله اثبات حکم را می فرمایدو در دوآیه قبلی زمینه چینی و مقدمه برای بیان این حکم بوده است ، (یرید الله بکم الیسر ولا یرید بکم العسر و لتکملوا العده ):(خدا برای شما سهولت را خواسته ودشواری را نخواسته ، و منظور این است که عده سی روز ماه را تکمیل کرده باشید)،پس بیان می فرماید که تکمیل 30 روز، روزه واجب است و اگر خداوندبرای مریض و مسافر استثناء قائل شد تا در ماههای دیگر جبران کنند از جهت سهولت و آسانگیری بوده است ، (ولتکبروا الله علی ما هدیکم ولعلکم تشکرون ):(و تا خدا را به جهت اینکه هدایتتان کرد بزرگ شمارید و تکبیر گوییدو شاید شکر گزاری کنید)لام غایت است و می خواهد غایت و نتیجه اصل روزه را بیان کند، پس اشتغال به روزه برای اظهار کبریائی حق تعالی است که قرآن رابر مسلمانان نازل کرد و ربوبیت خود و عبودیت بندگان را اعلام نمود و نیز به جهت آنکه در مقابل نعمت هدایت و جداسازی حق از باطل شکر او را بجای آورند .

(186) (و اذا سالک عبادی عنی ):(زمانی که بندگان من از تو در باره من سئوال کنند...)همانا آنکسی که دعا را به بشر الهام نمود، اجابت را هم روزی اوکرد و صیغه متکلم را برای نشان دادن کمال توجه نسبت به این امر آورده است وکلمه (عبادی ) نیز برای بیشتر فهماندن عنایت پروردگار و حذف واسطه است ،(فانی قریب ):(پس من نزدیکم ) با (ان ) جمله را مؤکد نموده است و باز به صیغه متکلم آورده ، برای زیادتی عنایت و توجه نسبت به بندگان و در ضمن نزدیکی را باصفت بیان کرد نه با فعل ، برای آنکه ثبوت و دوام قرب و نزدیکی را برساندو آنگاه با صیغه مضارع می فرماید،(اجیب ):(اجابت می کنم )و فعل مضارع دلالت بر تجدد اجابت و استمرار آن دارد و آنگاه اجابت را مقید می کند به جمله ،(دعوه الداع اذا دعان ): (دعوت دعوت کنندگان را در زمانی که مرا بخوانند)یعنی وعده اجابت را مقید نمود به خواندن و دعا کردن ،پس این قید چیزی جز خود مقیدنیست ، یعنی اجابت عین دعاست و دعوت داعی بدون هیچ شرط و قیدی مستجاب است و (دعا) به معنای آنست که دعا کننده نظر دعا شده را به سوی خود جلب کند و کلمه (سئوال ) به معنای جلب فائده و به منزله نتیجه و هدف است برای دعا و کلمه (دعان )دلالت می کند بر اینکه وعده اجابت مطلق و بدون قید است ، پس زمانی که دعا کننده به حقیقت دعا کند و قلب و زبانش یکی باشدو علم فطریش منشاء خواسته اش باشد بدون هیچ قیدی دعای او مستجاب می شود، پس دعایی که به اجابت نرسد یکی از دو امر را فاقد است ،یا دعا،دعای واقعی نیست و علم به حقیقت چیزی که می خواهد ندارد و یا در دعایش خدا رانمی خواند، در زبان خداخدا می کند اما در دل همه امیدش به اسباب ظاهری ومادی و وهمی است ، پس اینچنین دعایی مستجاب نمی شود،(فلیستجیبوا لی ولیؤمنوا بی لعلهم یرشدون ):(پس باید آنان نیز دعوت مرا اجابت کنند و باید به من ایمان بیاورند تا شاید رشد یابند)پس اسلام برای هرکس از آن تبعیت کندرشد است و بر هرکس دشوار بیاید هماناگمراه شده است ، لذا چنین خدای مهربانی که با هفت صیغه متکلم خود را نسبت به بنده اش بدون واسطه و نزدیک معرفی می کند بندگان معطل چه هستند، باید خدا را در دعوتش اجابت کنند و به او ایمان آورند و نتیجه آن هم رشد و تعالی خود آنان خواهد بود.

(187) (احل لکم لیله الصیام الرفث الی نسائکم ):(حلال شد بر شما در شب روزه داری نزدیکی با زنانتان )(احل )به معنای (اجیز)یعنی اجازه داده شد و (رفث )تصریح به عملی است که کنایه می شود از آن به عملی که ذکر آن قبیح می باشد واغلب از آن به جماع کنایه می شود، (هن لباس لکم و انتم لباس لهن ):(ایشان پوششی برای شما و شما پوششی هستید برای آنان )لباس یعنی ساتر و هر کدام از زوجین دیگری را از پیروی فسق و فجور باز می دارد، پس بدیهای او رامی پوشاند و عورت او را مستور می کند و استعاره لطیفی در این کلام وجود دارد،چون انسان با جامه عورت خود را می پوشاند از دیگری ، اما خود جامه از نظردیگران پوشیده نیست . در تفسیر ابن کثیر از ابن عباس و ابو هریره درباره این آیه نقل شده است که مسلمانان در ماه رمضان هنگامی که نماز عشا را می خواندند دیگر طعام و زن رابر خود حرام می دانستند، بعد جمعی از مسلمانان به حکم غریزه بعد از عشامرتکب این اعمال می شدند و با اینکه این امور را گناه می دانستند آن را، مرتکب شده و این عمل راخیانتی به خودمی پنداشتند،پس عده ای از مردم ازاین مسأله به پیامبر(ص ) شکایت نمودند ،لذا خداوند این آیه را نازل نمود: (علم الله انکم کنتم تختانون انفسکم ): (خدا دانست که شما همواره با انجام این عمل نافرمانی می کنید و به نفس خود خیانت می نمایید)،(تختانون )از ریشه مصدر (ختیان ) همان معنای خیانت و نقص نهفته را می دهد، و آیه معنای استمرار را می رساند ،یعنی از ابتدای روز تشریع حکم روزه مسلمانان بطور سری خدا را نافرمانی می کرده اند، پس حکم خدا حرام بودن جماع و طعام در شب روزه بوده است وبانزول این آیه نسخ شده است ، (فتاب علیکم و عفا عنکم ):(پس از جرم شماگذشت و عفو نمود و این حکم را برداشت )،لذا توبه و عفو دلالت می کند براینکه قبلا معصیتی واقع شده است و با این آیه حرمت آن عمل نسخ شده گردیده ،(فالان باشروهن و ابتغوا ما کتب الله لکم ):(حالا دیگر می توانید با زنان خودآمیزش کنید و از خدا آنچه را از فرزند که برایتان مقدور نموده طلب نمایید)و این حکم جواز مباشرت در شب روزه است و(ابتغاء) منظور طلب فرزند است ، پس آنها اگر چه ظاهرا جز قصد اطفای شهوت ندارند اما در واقع آنچه را خدا مقدر کرده که همان بقای نوع انسانی است محقق می نمایند،(و کلواواشربوا حتی یتبین لکم الخیط الابیض من الخیط الاسود من الفجر):(و بخورید وبیاشامید تا سفیدی شفق از سیاهی شب برایتان مشخص شود)کلمه فجر دومصداق دارد، یکی فجر اول که کاذب است چون دوامی ندارد و دومی فجرصادق است که زمانی که فاصله خورشید از دایره افق به هجده درجه زیر افق برسد، این فجر خبر از آمدن روز می دهد و دراین آیه استعاره بکار رفته است وسفیدی گسترده آخر افق تاریک را به ریسمانی سفید، و تاریکی را به ریسمانی سیاه تشبیه کرده است و مراد از این جمله تحدید اولین وقت طلوع فجر صادق است ، چون بالا آمدن سفیدی روز و شعاع نور هر دو خیط را از بین می برد،(ثم اتموا الصیام الی الیل ):(وآنگاه روزه بدارید و روزه را تا شب به اتمام برسانید)چون تحدید روزه به فجر دلالت نمود و معلوم شد با آغاز فجر روزه واجب می شود برای اختصار گویی مجددا سخنی از وجوب روزه نکرد و تنهاآخر روزه را مشخص و محدود نمود تا شب ، و روزه یک امر بسیط و واحد است و از فجر تا شب یک عبادت تمام است و فرق تمام و کامل هم در همین است (کامل مرکب از اجزاء است که هر جزئش اثری مستقل دارد)،(و لا تباشروهن وانتم عاکفون فی المساجد):(و هنگامی که در مساجد اعتکاف می کنید بازنان درنیامیزید)اعتکاف یعنی ملازمت در مکان واعتکاف در مسجد اقامت در آن وملازمت به آن اقامت است و اعتکاف احکام خاصی دارد،من جمله روزه گرفتن و عدم خروج از مسجد بدون عذری موجه و عدم توجه به غیر خدا و... وخداوند تشریع می کند که در ایام اعتکاف نباید با زنان در آمیزید ،اگر چه در روزروزه دار می باشید ،یعنی این مورد از حکم حلیت آمیزش با زنان در شب روزه داری استثناء شده است ،(تلک حدود الله فلا تقربوها):(اینها حدود خداست ،زنهار که نزدیک آن نشوید)(حد) به معنای منع است و نهی کردن از نزدیک شدن به حدود کنایه از عدم ارتکاب آنهاست ، (کذلک یبین الله ایاته للناس لعلهم یتقون ):(این چنین خدا آیات خود را برای مردم بیان می کند ،تا شاید با تقواشوند) و در اثر تقوی اوامر الهی را انجام دهند و از منهیات الهی اجتناب ورزند.

(188) (ولا تاکلوا اموالکم بینکم بالباطل ):(و اموال خود را در بین خود به باطل مخورید)منظور از (اکل )(گرفتن )و مطلق (تصرف ) است که بطور مجاز به عنوان خوردن مال مردم نامیده می شود (مال ) به معنای هر چیزی است که موردرغبت انسانها قرار بگیرد و از مصدر (میل )است ،چون مال چیزی است که دل آدمی بسوی آن متمایل است یا از ریشه (مؤل )به معنی (عطاء).(بین )فاصله ای است که به دو چیز یا بیشتر نسبت داده می شودو(باطل )مقابل حق است و حق امر دارای ثبوت است و باطل چیزی است که ثبوت ندارد،اصل مال متعلق به خداست و خدا آن را از راه وضع قوانین عادله میان مردم تقسیم نموده تا مالکیت آنان به حق تعدیل شود و ریشه های فساد قطع گردد،(وتدلوابها الی الحکام لتاکلوا فریقامن اموال الناس بالاثم و انتم تعلمون ):(و برای خوردن مال مردم قسمتی از آن را به طرف حکام به صورت رشوه و گناه سرازیرمی نمائید با آنکه می دانید که این عمل حرام است ).(ادلاء)به معنای آویزان کردن دلو در چاه است برای آبکشی و کنایه شده از این کلمه به عنوان رشوه دادن به حکام تا بر طبق میل آدمی رأی دهند،کلمه (فریق )به معنای یک قسمت جداشده وکناره گذاشته شده از هر چیز است و قول (اموال الناس )تأیید و امضایی از جانب خداوند است که بدون آن احترام مالکیت در جامعه انسانی استقرار نمی یافت و منظور از(اثم )مصالحه رشوه دهنده و رشوه گیرنده است بر تقسیم اموال مردم بین خودشان .

(189) (یسئلونک عن الاهله ):(از تو در باره هلالها می پرسند)،کلمه اهله جمع هلال است که به معنای ماه شب اول یا دوم یا سوم است یعنی وقتی که از زیرشعاع شمس بیرون می آید البته بعضی تاشب هفتم راهم هلال گفته اندو(استهلال )به معنای گریه وصدای طفل در حین ولادت است و سئوال مردم در باره فائده وسبب ظاهر شدن ماه بصورتهای گوناگون از هلال تابدر است ،(قل هی مواقیت للناس و الحج ):(بگو اینها اوقات را برای مردم و برای حج معین می کنند)مواقیت جمع میقات و به معنای وقت تعیین شده برای عمل است و به مکان معین برای عمل هم اطلاق می شود، و فرمود:ای پیامبر بگو اینها اوقاتی برای سنجش اعمال هستند و تقسیم ماههای قمری برای درک تعاقب امور وآسانی سنجش زمانی می باشد و همچنین حج را که در ماههای معلومی انجام می گیرد،به وسیله اهله موقع آن را می شناسند، (و لیس البر بان تاتوا البیوت من ظهورها):(و این خوب نیست که شما (در حال احرام )ازپشت داخل خانه هابشوید)چون می خواهد عادت جاهلیت را که در زمان حج اینگونه وارد خانه هامی شدند اصلاح نماید، (ولکن البر من اتقی و اتوا البیوت من ابوابها):(بلکه صحیح آن است که از خدا بترسید و به خانه ها از درآنها داخل شوید)،پس کمال در متصف شدن به صفت تقوا است ،لذا خدا ترس و متقی باشید و از در خانه هاوارد شوید که امری ارشادی است ،(و اتقوا الله لعلکم تفلحون ):(و از خدا پرواکنید، باشد که رستگار شوید)،تقوا یکی از صفاتی است که باهمه مراتب ایمان ومقامات کمال جمع می شود و مسلم است که تمام مراتب مقامات مستوجب رستگاری نیست ، بلکه مقامات نهایی کمال و ایمان مستوجب فلاح و رستگاری است و لذا فرمود: (شاید یا باشد که رستگار شوید)و نفرمود،(تارستگارشوید)پس تقوی انسان را به سوی فلاح هدایت می کند و علت برای رستگاری است و رستگاری ثواب و جزای تقوا است .

(190) (و قاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم ):(و در راه خدا با کسانی که باشما سر جنگ دارند کارزار کنید) تشریع برای حکم قتال برای اولین بار بامشرکین مکه است ،قتال یعنی آنکه کسی قصد کشتن دیگری را بکند ،که او قصدکشتن وی را دارد و در راه خدا بودن این عمل به آنست که غرض تصمیم گیرنده ، قامه دین و اعلای کلمه توحید باشد و با نیت قربه الی الله انجام شود نه به نیت استیلا بر اموال و ناموس مردم و یا با غرض قومیت و قبیله ای یاعصبیتهای جاهلی و کسب غنیمت و برتری جویی و بزرگی طلبی ، پس قتال دراسلام جنبه دفاع دارد و محدود به زمانی است که حوزه اسلام مورد هجوم کفارقرار گیرد، به خلاف جنگ که معنایش تجاوز و خروج ازحد و مرز است ،لذاقرآن کریم به دنبال فرمان قتال فرمود: (و لا تعتدوا ان الله لا یحب المعتدین ):(وتعدی مکنید، همانا خدا متجاوزان را دوست ندارد)(اعتداء) یعنی بیرون شدن از(حد) مانند قتال قبل از پیشنهاد مصالحه بر سر حق و یا قتال ابتدائی یا جنگیدن باکسانی که محارب با اسلام نیستند و در پناه اسلام ایمن می باشند،درحالیکه قتال راهی برای هدایت است نه برای قتل و کشتار.

(191) (و اقتلوهم حیث ثقفتموهم ):(مشرکین را هر جا یافتید بکشید)یعنی هر جا آنان را پیدا کردید و درک نمودید،نابودشان کنید، (و اخرجوهم من حیث اخرجوکم ):(و بیرون کنید آنها را از جایی که شما را بیرون کردند)یعنی آنها را ازمکه برانید،(و الفتنه اشد من القتل ):(و فتنه آنان از این کشتار شما شدیدتربود)کلمه فتنه به معنای هر عملی است که به منظور آزمودن حال هر چیزی انجام بگیرد.و منظور از فتنه در این آیه شرک به خدا و کفر به رسول و آزار و اذیت مسلمین است ، یعنی همان عملی که مشرکین مکه بعد از هجرت و قبل از آن بامسلمانان داشتند و همان شکنجه ای است که مشرکین برای گمراه کردن مسلمانان به آنان وارد می کردند و این فتنه آنان شدیدتر از کشتار شما نسبت به آنان است ، چون قتل انقطاع زندگی دنیوی است ، اما فتنه باعث انقطاع حیات مادی و معنوی و خرابی دنیا و آخرت می گردد، (ولا تقاتلوهم عند المسجد الحرام حتی یقاتلوکم فیه ):(ولی در کنار مسجد الحرام با آنان نجنگید ،مگر اینکه آنان درآنجا با شما جنگ را آغاز کنند)این امر برای حفظ حرمت مسجد الحرام که حرم امن الهی است می باشد، اما اگر آنان شروع به کارزار کردند شما هم باید با آنان مقابله کنید، (فان فاتلوکم فاقتلوهم کذلک جراء الکافرین ):(و اگر آنان با شماجنگ را آغاز کردند ،شما هم با آنها بجنگید که سزای کافران همین است )و آنان کسانی هستند که مراعات هیچ علاقه خویشی و عهد و پیمان و حرمتی رانمی کنند، پس حرمت مسجدالحرام را هم حفظ نمی نمایند.

(192) (فان انتهوا فان الله عفور رحیم ):(پس اگر دست برداشتند شما هم ازجنگ دست بکشید که خدا آمرزنده و مهربان است )کلمه (انتهاء)به معنای خودداری از عمل است و منظور اینجا خودداری از جنگ در کنار مسجد الحرام می باشد نه از مطلق قتال .

(193) (و قاتلوهم حتی لا تکون فتنه ):(و با ایشان بجنگید تا به کلی فتنه ریشه کن شود)و فتنه در اینجا به معنای شرک و بت پرستی است که مشرکین مردم را وادار به بت پرستی می کردند و آنها را با آزار و اذیت از دین حق بازمی داشتند،(و یکون الدین لله ):(و دین تنها برای خدا باشد)برای دعوت بسوی دین حق تا نظام الهی واحکام او برقرار شود و باطل نابود گردد (از هر قسم شریعتی که مخالف شریعت الهی باشد)پس این آیه دلالت دارد که قبل از قتال باید مردم را دعوت کرد ،اگر پذیرفتند فبهاالمطلوب ، و اگر رد کردند آن وقت دیگر ولایتی ندارند و خدا که بهترین یاور و ولی می باشد، سرپرست ایشان نیست ،چون خدا تنها یاور مؤمنان است ، (فان انتهو فلا عدوان الا علی الظالمین ):(واگر بطور کلی دست از جنگ برداشتند ،دیگر هیچ خصومت ودشمنی نیست مگر علیه ستمکاران )لذا اگر دست از فتنه برداشتند و مانند شماایمان آوردند با آنان جنگ نکنید ،چون سبب قتال دشمنی بود و حالا که آنهادست از دشمنی با اسلام و مسلمین کشیدند ،پس موردی برای قتال باقی نمی ماند.

(194) (الشهر الحرام بالشهر الحرام والحرمات قصاص ):(اگر آنان حرمت ماه حرام را شکستند ،شماهم بشکنید،چون قصاص درحرمتها هم جاری است )حرمات جمع حرمت می باشد و آن چیزی است که هتک آن حرام و تعظیم وبزرگداشت آن واجب باشد و منظور از حرمات در اینجا حرمت ماههای حرام وحرمت حرم مکه و مسجد الحرام می باشد، این جمله بیان خاصی است ، اما بیان عامی بدنبال آن خواهد بود که شامل جمیع حرمتها می شود، پس مشرکین حرمت ماه حرام را شکستند و در آن کارزار کردند و راه پیامبر ویارانش را در سال حدیبیه در مسیر حج سد نمودند،لذا برای مؤمنین هم جایز شد با ایشان مقاتله کنند ،و عمل مسلمین هتک حرمت نبود، بلکه جهاد در راه خدا وامتثال امر او درراه اعتلای کلمه توحید بود. لذا کسی که هتک حرمت می کند جایز است که اورا از ضمانتهایی که حرمات عهده دار آنهاست محروم کنند ،مانند امنیت و سلامت خون و مال و این امرجوازی برای تجاوز به مثل و مقابله با آن است ،(فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم ):(پس هر کس برشما ستم کرد شما هم به همان اندازه که بر شما ستم کردند بر آنان ستم کنید)ستم کردن امری نکوهیده و مذموم است ،اگرابتدایی باشد و نه در جهت مقابله با دشمنان ستمکار ،اما زمانی که برای مقابله باشد نه تنها مذموم نیست ،بلکه برای تعالی از ذلت و پستی بوده و باعث ارتقاءاز حضیض بندگی وظلم و ستم است ، مانند آنکه با شخص متکبر باید تکبرنمودو شخصی که به او ظلم شده باید صدایش را بلند کند و داد خواهی کند،(واتقوا الله واعلموا ان الله مع المتقین ):(و بیش از آنها ستم نکنید و نسبت به این عمل از خدا بترسید و بدانید که خداوند با مردم با تقوی است ) و این جمله افزوده شده برای آنکه با احتیاط ملازمت دارد که مبادا که مسلمین از جاده اعتدال منحرف شده و در انجام امر الهی خود، ستمکارتر از دشمن شوند.

(195) (و انفقوا فی سبیل الله ولاتلقوا بایدیکم الی التهلکه ):(و در راه خداانفاق کنید و خویشتن را با دست خود به هلاکت نیافکنید)در این آیه دستورمی دهد برای اقامه جنگ در راه خدا، مال خود را انفاق کنند و با دست خودخویش را نابود نکنند ،چون عدم انفاق منجر به ابطال قوا و استطاعت و قدرت مسلمین می شود و این امر(تهلکه ) است و هلاکت به معنای آن مسیری است که انسان نمی تواند بفهمد کجاست و به کجا منتهی می شود،تربیت دینی آشکارمی کند که کسانی که در راه اعتلای دین جان خود را فدا می کنند در راه خدا آزار واذیت می شوند،خداوند به آنان وعده کرده است که بدیهای آنان را تکفیر می کندو آنها را در جایگاهی عظیم وارد می کند، چون خدا مال و نفوس مؤمنین را بهای بهشت برای آنان قرار داده تا بکشند و یا کشته شوند و این وعده الهی حق است ،اما درمورد انفاق افراط و تفریط هر دو نکوهیده است ،چون عدم بخشش موجب هلاکت است ، و بخل و امساک در هنگام قتال باعث از بین رفتن قوا ونیروها می شود و این امر باعث غلبه دشمن می گردد،کما اینکه زیاده روی درانفاق به تبذیر و فقر و مسکنت منجرشده و این خود باعث انحطاط و پستی زندگی و بطلان مروت شود،(و احسنوا ان الله یحب المحسنین ):(ونیکی کنید که خدا نیکو کاران را دوست دارد) منظور ازاحسان خودداری از قتال یا رأفت ومهربانی با دشمنان دین نیست ، بلکه منظور این است که هر عملی را انجام می دهند به وجه نیکو و احسن بجا آورند، اگر قتال می کنند به بهترین وجه بجنگند ،اگر دست از جنگ می کشند به بهترین وجه دست بردارند،واگر به شدت یورش و سختگیری و یا به عکس عفو و گذشت می کنند در هر مورد به بهترین نحو باشد و در این بیان حلاوت وزیبایی وجود دارد که برهیچ کس پوشیده نیست ، چون دفع ظالم به وسیله آنچه شایسته اوست احسان نسبت به انسانیت است که حق مشروع انسانیت را استیفاء کرده و دفاع از دین واحقاق حق همه احسان محسوب می شود، پس جهاد احیای دین خداست و حفظ حق فطری ومشروع برای بقاء است ، لذا قتال خواه برای دفاع از مسملین و یا حوزه اسلام باشد، یا قتال ابتدائی باشد همه اینها دفاع از حق انسانیت در ادامه زندگیش می باشد، زیرا در شرک به خدا هلاک انسانیت ومرگ فطرت است و در جنگ وجهاد حیات آنها محقق می شود و اینچنین قصاص کردن ظالم یا پیگرد او برای تأدیب ، احسان است و عدم اینها ظلم می باشد.

(196) (واتموا الحج و العمره لله ):(حج و عمره ای را که شروع کرده اید برای خدا تمام کنید)چون همه شعائر برای خداست و،اقامه همه اجزاء عبادات در حج و عمره واجب است ، (فان احصرتم فما استیسر من الهدی ):(پس اگر منع شدیداز اتمام آن ، هر مقدار از قربانی که برایتان مقدور باشد قربانی کنید)یعنی اگرمانعی از ادامه اعمال حج شما جلوگیری نمود مثل مریضی یا وجود دشمن (مثل آنچه در ماجرای صلح حدیبیه واقع شد)و شما محرم بودید،پس هر چه میسرشد برای تقرب نزد خدا قربانی کنید،(هدی )پیش کش نمودن چیزی از نعمتها به کسی یا به محلی برای تقرب جستن به آن شخص یا آن محل است و اصل کلمه از هدیه گرفته شده که به معنای تحفه است و یا از (هدی ) به معنای هدایتی است که انسان را به سوی مقصود سوق می دهد و مراد از هدی یا هدیه در اینجا آن حیوانی است که انسان با خود به طرف مکه می برد تا در حج خود قربانی کند،(ولا تحلقوا رؤسکم حتی یبلغ الهدی محله ):(و سرهایتان را نتراشید تا آنکه قربانی به محل خود برسد)یعنی به جایی برسد که معمولا در آنجا ذبح می کنند ،واین امردر حالت عدم اضطرار و حصر است که می توانند حج را به اتمام برسانند، (فمن کان منکم مریضا او به اذی من راسه ففدیه من صیام او صدقه او نسک ):(پس اگرکسی مریض بود و یا از نتراشیدن سر دچار آزاری شود، سر بتراشد و کفاره آن راروزه بگیرد یا صدقه دهد یا گوسفندی ذبح کند)پس در صورت اضطرار که مرضی داشت که مقتضی تراشیدن سر بود و یا بیماری رشک و شپش داشت می تواند سر بتراشد و بجایش کفاره دهد یا سه روز متوالی روزه بگیرد یا شصت مسکین را اطعام کند ویا گوسفندی را ذبح نماید، (فاذا امنتم فمن تمتع بالعمره الی الحج فما استیسر من الهدی ):(پس زمانی که از مانع ایمن شدید، هر کس حج وعمره اش تمتع باشد، هر قدر از قربانی که می تواند بدهد)یعنی عمره را تمام کندو عبادت خود را ختم نماید و تامدتی محل شود تا دوباره برای حج احرام بپوشدو درآن هرقربانی که میسرشد با خود ببرد و این آیه از ادله جایز بودن متعه حج است کما اینکه در صحیح ترمذی و زاد المعاد ابن قیم از عبدالله بن عمر نقل شده است،و جمله (فما استیسر من الهدی )این عمل نسکی علی حده است نه اینکه جبران این باشد که شخص متمتع نخواسته یا نتوانسته احرام حج را ازمیقات ببندد،پس هدی عبادتی است مستقل ،(فمن لم یجد فصیام ثلثه ایام فی الحج وسبعه اذا رجعتم ):(واگر نمی یابد ویا تمکن ندارد به جای آن سه روز در حج وهفت روز در مراجعت روزه بدارد) وقت روزه برای کسی که قادر باشد قبل ازروز قربانی است و برای کسی که قادر نیست بعد از ایام تشریق (11و12و13 ذی الحجه )است وگرنه زمانی که به وطن باز گشت هفت روز روزه بگیرد،(تلک عشره کامله ذلک لمن لم یکن اهله حاضری المسجد الحرام ):(این ده روز کامل است ، این حج مخصوص کسانی است که اهل مکه نباشند)یعنی سه روز در حج و هفت روز در مراجعت ،ده روز کامل است و هرکدام از این سه روز و هفت روز حکمی مستقل وجداگانه دارد، حکم بالا در باره تمتع به عمره تا حج ،برای غیر اهل مکه است ، یعنی کسانی که بین خانه آنها تا مسجد الحرام بیش از دوازده میل فاصله باشدو (اهل ) مرد خواص او از قبیل زن و فرزند و عیال اوست ، برای چنین شخصی خدای متعال دو نوع تخفیف قائل شده است ، یکی آنکه اجازه داده است ، بعد از مناسک عمره از احرام در آید و دوم اینکه برای حج از همان مکه محرم شود و دیگر مجبور به برگشتن به میقات نشود و جمله دال بر تشریع متعه همین جمله (ذلک لمن لم یکن ...)است نه جمله (فمن تمتع بالعمره ...)و این جمله مطلق است نه مقید،(و اتقوا الله واعلموا ان الله شدید العقاب ):(و از خدابترسید( و حکم تمتع را انکار نکنید)و بدانید که خدا شدید العقاب است ) شدت عذاب بواسطه انتظار انکار از جانب آنهاست ، چون آنها در جاهلیت به خلاف این حکم عادت کرده بودند.

(197) (الحج اشهر معلومات ):(حج در ماههای معلومی انجام می شود)و آنهاشوال ،ذی القعده و ذی الحجه و منظور از آن زمان حج است ، (فمن فرض فیهن الحج فلا رفث ولا فسوق ولا جدال فی الحج ):(پس کسی که در این ماهها به احرام حج در آمد پس دیگر با زنان نیامیزد و مرتکب دروغ و جدال در حج نشود،که اینگونه کارها در حج نیست )اینکه دراین قسمت سه بار کلمه حج آمده است برای آنست که در اولی منظور زمان حج و در دومی منظور خود عمل حج و در سومی منظور زمان و مکان حج است و جهت آوردن کمله (فرض )آنست که کسی که حج را شروع کند اتمام آن به او واجب میشود و(جدال ) در سنت به معنای گفتن کلمه (نه به خدا) و (بله به خدا) است ، (وما تفعلوا من خیر یعلمه الله ):(وآنچه از خیر انجام دهید خدا آن را می داند)پس هیچیک از اعمال بر خداپوشیده نیست و کسانی را که مشغول به طاعت خدا هستند دعوت می کند به اینکه در حین عمل از حضور قلب و روح و معنای عمل غافل نمانند و علم ازعمل جدا نباشد، (و تزودوا فان خیر الزاد التقوی واتقون یا اولی الالباب ):(وتوشه برگیرید که بهترین توشه تقوی است و از من بپرهیزید ای صاحبان خرد)پس اصل مطلب آن است که امر به تقوا نماید و تقوی پایبندی به اوامر خداو رسولش در امور حلال و حرام است و تقوی کمال معنوی انسان و کمال ذاتی او را موجب می گردد.

(198) (لیس علیکم جناح ان تبتغوا فضلا من ربکم ):(و در اثنای حج اگربخواهید خرید و فروشی کنید، حرجی بر شما نیست ) این آیه حکم اباحه بیع وداد و ستد در زمان حج است ، (فاذا افضتم من عرفات فاذکروا الله عند المشعرالحرام ):(پس زمانی که از عرفات کوچ می کنید در مشعر الحرام به ذکر خدابپردازید)این آیه دلالت دارد بر اینکه وقوف به عرفات و مشعر که همان مزدلفه باشد واجب است ، (واذکروه کما هدیکم و ان کنتم من قبله لمن الضالین ):(و به شکرانه هدایتتان او را یاد کنید ،چون قبل از هدایت او، از گمراهان بودید)،پس هدایت خداوند باعث زایل شدن گمراهی شماخواهد شد.

(199) (ثم افیضوا من حیث افاض الناس ):(آنگاه ازهمانجا که مردم کوچ می کنند شما نیز کوچ کنید)اشاره به این مطلب است که نقل شده که قریش و هم سوگندانشان یعنی حمس در عرفات وقوف نمی کردند، بلکه فقط در مزدلفه وقوف می نمودند و این آیه امر به آنان است که مانند سایرین از عرفات کوچ کنید،(واستغفروا الله ان الله غفور رحیم ):(و از خدا طلب آمرزش کنید ،همانا اوآمرزنده ومهربان است )نسبت به کسانی که پای بند به اوامر پروردگارشان باشند.

(200) (فاذا قضیتم مناسککم فاذکروا الله کذکرکم اباءکم اواشدذکرا):(پس هر گاه مناسک خود را تمام کردید،خدا رایاد آورید ،آنطور که درجاهلیت بعد از مراسم حج پدرانتان را یاد می کردید ،بلکه بیشتر از آن یادکنید)ذکر به معنای یاد در قلب است نه فقط ذکر زبانی و جادارد خدا را بیشتر یادکنید، چون حق خدا بر شما که همان هدایت است بسیار بیشتر از حقی است که پدرانتان بر گردن شما دارند ،زیرا در جاهلیت پس از حج به جهت فخر فروشی به شعر یا نثر پدران خود را یاد می کردند می فرمایدبه جای ذکر پدرانتان از خدایاد کنید، (فمن الناس من یقول ربنا اتنا فی الدنیا وما له فی الاخره من خلاق ):(پس بعضی از مردم می گویند پروردگارا در همین دنیا به ما بهره ای بده ، ولی درآخرت هیچ بهره ای ندارند)پس این عده از مردم فقط دنیا طلب هستند و لذا درآخرت هیچ بهره ای نخواهند داشت و اعمالشان حبط وباطل می شود.