تفسیر سوره بقره ( از آیه 161 تا آیه 180 )
ساعت ۳:٥٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره بقره

إِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا وَ ماتُوا وَ هُمْ کُفَّارٌ أُولئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِکَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعینَ161خالِدینَ فیها لا یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ یُنْظَرُونَ162وَ إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحیمُ163إِنَّ فی‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ وَ الْفُلْکِ الَّتی‏ تَجْری فِی الْبَحْرِ بِما یَنْفَعُ النَّاسَ وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَّ فیها مِنْ کُلِّ دابَّةٍ وَ تَصْریفِ الرِّیاحِ وَ السَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَیْنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ164وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ وَ لَوْ یَرَى الَّذینَ ظَلَمُوا إِذْ یَرَوْنَ الْعَذابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمیعاً وَ أَنَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعَذابِ165إِذْ تَبَرَّأَ الَّذینَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذینَ اتَّبَعُوا وَ رَأَوُا الْعَذابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبابُ166وَ قالَ الَّذینَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنا کَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ کَما تَبَرَّؤُا مِنَّا کَذلِکَ یُریهِمُ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَیْهِمْ وَ ما هُمْ بِخارِجینَ مِنَ النَّارِ167یا أَیُّهَا النَّاسُ کُلُوا مِمَّا فِی الْأَرْضِ حَلالاً طَیِّباً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ168إِنَّما یَأْمُرُکُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشاءِ وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ169وَ إِذا قیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَیْنا عَلَیْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ کانَ آباؤُهُمْ لا یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُونَ170وَ مَثَلُ الَّذینَ کَفَرُوا کَمَثَلِ الَّذی یَنْعِقُ بِما لا یَسْمَعُ إِلاَّ دُعاءً وَ نِداءً صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَعْقِلُونَ171یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ وَ اشْکُرُوا لِلَّهِ إِنْ کُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ172إِنَّما حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزیرِ وَ ما أُهِلَّ بِهِ لِغَیْرِ اللَّهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ173إِنَّ الَّذینَ یَکْتُمُونَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ الْکِتابِ وَ یَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلیلاً أُولئِکَ ما یَأْکُلُونَ فی‏ بُطُونِهِمْ إِلاَّ النَّارَ وَ لا یُکَلِّمُهُمُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ لا یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ174أُولئِکَ الَّذینَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى‏ وَ الْعَذابَ بِالْمَغْفِرَةِ فَما أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّارِ175ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ نَزَّلَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ الَّذینَ اخْتَلَفُوا فِی الْکِتابِ لَفی‏ شِقاقٍ بَعیدٍ176لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِکَةِ وَ الْکِتابِ وَ النَّبِیِّینَ وَ آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساکینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ وَ السَّائِلینَ وَ فِی الرِّقابِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزَّکاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصَّابِرینَ فِی الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حینَ الْبَأْسِ أُولئِکَ الَّذینَ صَدَقُوا وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ177یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصاصُ فِی الْقَتْلى‏ الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الْأُنْثى‏ بِالْأُنْثى‏ فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخیهِ شَیْ‏ءٌ فَاتِّباعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَداءٌ إِلَیْهِ بِإِحْسانٍ ذلِکَ تَخْفیفٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ رَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدى‏ بَعْدَ ذلِکَ فَلَهُ عَذابٌ أَلیمٌ178وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الْأَلْبابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ179کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ لِلْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقینَ180

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(161) (ان الذین کفروا وماتوا وهم کفار):(بدرستی کسانی که کفر ورزیدندو در حال کفر مردند...)اینان کسانی هستند که اصرار بر دشمنی و کفر وتکذیبشان نمودند ،پس راه آنان راه شیطان است و در این آیه علماء کتمان کننده را شریک شیطان قلمداد نموده و لعن مطلق به آنها کرده است ، چون با کتمان حقیقت ، حاکم ظالم را در مرکز حکومت ترک کرده اند،(اولئک علیهم لعنه الله والملئکه و الناس اجمعین ):(لعنت خدا و ملائکه و همه مردم بر آنان است )و این حکمی از جانب خداست که هرلعنتی که از هر انسان و هر فرشته ای سر بزندمتوجه ایشان شود .

(162) (خالدین فیها لایخفف عنهم العذاب ولا هم ینظرون ):(در حالیکه درآن لعنت جاودانه خواهند بود و عذاب از ایشان تخفیف نمی پذیرد و مهلت داده نمی شوند)پس آنها در لعنت خدا جاودانند و لعنت الهی مبدل به عذاب می شودو به آنها مهلتی داده نخواهدشد.

(163) (و الهکم اله واحد لا اله الا هو الرحمن الرحیم ):(و معبود شما،معبودی است یگانه که جز او معبودی نیست ،او بخشنده و مهربان است )یعنی هیچ کس در الوهیت با او مشارکت ندارد ،کما اینکه هیچ کس در علم و قدرت وحیات و سایر صفات او که در عین تعدد واحدند، با او مشارکت ندارد و اصل معبود بودن را بریک معبود مقصور نمود تا نفی الوهیت از غیر(الله )بنماید و اوبخشنده است ، چون همه عطایا به او منتهی می شود و مهربان است چون همه عطایای خاصه در راه هدایت و سعادت اخروی به مقتضای مهربانی اوست ،ووحدت خدا از نوع وحدت عددی یانوعی و جنسی نیست ،بلکه وحدت حقه حقیقیه است که هیچ گونه تصور کثرت در آن نمی رود.

(164) (ان فی خلق السموات والارض واختلاف اللیل و النهار):(همانا درخلق آسمانها و زمین و اختلاف شب و روز...)هر یک از مخلوقات به تنهایی نشانه ای بر دلالت بر خالق مدبر هستند ،پس عالم یک شی ءواحد و تدبیر آن سراسر به هم پیوسته است و تمام اجزائش مسخر تحت یک نظام می باشد ،هرچند در ظاهر متعدد و متکثر است ،پس خدای آنها هم یکی است .اختلاف شب و روز به سبب تفاوت نور وارد بر زمین است که موجب کوتاهی و درازی شب و روز می شود و همین اختلاف هم به جهت کشت و زرع و احتیاجات مردم می باشد، (والفلک التی تجری فی البحر بما ینفع الناس ):(و کشتی که در دریا جریان دارد تا به مردم سود رساند)کشتی هایی که در دریاها مردم وکالاهای آنان را حمل و نقل می کنند در وجود خود و قوه ای که آنان را شناور نگه می دارد، محتاج به خداوند هستند که این قانون شناوری اجسام در آب را در نظام عالم قرار داده است ، (وما انزل الله من السماء من ماء فاحیا به الارض بعد موتهاوبث فیها من کل دابه ):(و در آنچه خدا از آسمان نازل می کند، یعنی آن آبی که باآن زمین را بعد از مردنش زنده می سازد،و از هر نوع جنبنده در آن پراکنده گرداند)، هنگامی که آب دریا را بخار و مبدل به ابر می نماید و بادها آن ابر رامنتقل می کنند، سپس فشرده می شود تا باران یا برف یا تگرگ بر زمین ببارد و آن را برویاند و در زمین انواع جانوران را پراکنده می کند،(و تصریف الریاح ):(وگرداندن بادها) و آن راندن باد از سویی به سوی دیگر است تا جبهه های هوا، ازتفاوت دما بین آسمان و زمین یا دریاو آسمان به جهت تفاوت درجه حرارت بین شب و روز، تشکیل شوند و موجب نزولات آسمانی گردند وهمچنین باددانه های گیاهان را از جایی به جای دیگر می برد تا عمل لقاح در گلها و درختان انجام شود، (و السحاب المسخر بین السماء والارض ):(و ابرهائیکه بین آسمان وزمین مسخرند)ابرها ،بخار آب فشرده هستند که وقتی بالا می روند ابر رامی سازند و اگر نزدیک زمین باشند مه هستند، (لایات لقوم یعقلون ): (به تحقیق نشانه هایی برای مردمی هستند که تفکر وتعقل می کنند)یعنی دلایلی هستندبرای گروهی که تفکر آنها را بسوی ایمان می خواند عقل ادراک تام و کامل شیی ءاست و عقل حق را از باطل جدا می کند و انسان را به جانب خدای حق و خالق مدبر دلالت و هدایت می نماید.(العقل ما عبد به الرحمن واکتسب به الجنان ).در این آیه و آیه قبل براهینی بر وجود خدا و توحید او ارائه می شود، برهان اول ): از راه پیوستگی نظام عالم و اینکه همه آنها در حکم واحدند، پس خالق آنها نیز واحد است و از راه نظام منحصر به فرد عالم به وجود یگانگی خدااستدلال نموده است ، برهان دوم ): از طریق وحدت حقه حقیقیه خود(الله ) است که خود برهان موجودات می باشد و در وجود خود بی نیاز از برهان مخلوقات می باشد،برهان سوم ):از راه احتیاج انسان است که خداوند هر چه در آسمان وزمین است مسخر او گردانده تا او به سعادت دنیا و عقبی برسد.

(165) (و من الناس من یتخذ من دون الله اندادا):(بعضی از مردم کسانی هستند که بجای خدا شریکانی می گیرند)انداد یعنی امثال ، با آنکه هر عاقلی بااتخاد اعلی و اکمل منفعت را بسوی خود جلب می کند نه با اتخاذ ادنی و پست ترو خاک کجا و پروردگار عالم کجا؟ (یحبونهم کحب الله ):(که آنها را مانند خدادوست می دارند)و تفاوتی نمی کند که این شرکای فرضی ملائکه باشند یا بشر ویا هرمخلوق دیگر خدا، به هر صورت آنها را عبادت می کنند و به آنان علاقه دارند، در حالیکه حب شایسته خدا و در خور اوست نه ماسوی الله ، (و الذین امنوا اشد حبا لله ):(و کسانی که ایمان آوردند بیشترین محبت را نسبت به خدادارند)پس حب تعلق به خدا دارد و شدت و ضعف می پذیرد و مؤمن کسی است که غیر خدا را نمی جوید و نمی خواهد و هر قدرتی را از نزد خدا می داند و در امرو نهی از غیر خدا تبعیت نمی کند، پس آنها دارای اخلاص در دین می باشند،(ولویری الذین ظلموا اذ یرون العذاب ):(واگر کسانی که ستم نمودند(در این جهان )حالت خود را در قیامت هنگامی که عذاب می کشند می دیدند...)ستمکاران کسانی هستند که برای خدا اندادی قائل شدند و آنها را دوست داشتند و آنها رادارای قدرت و تأثیر و نفع در عالم می دانستند، اینها اگر سزای اعمالشان را درآخرت می توانستند در اینجا مجسم کنند آنگاه می دانستند که خداست که صاحب قدرت مطلقه است ،(ان القوه لله جمیعا):(که تمام نیروها از آن خداست )واوست که شرکائی را که داشتند خلق نموده است و در دنیا به آنان قدرتی عطانموده است و اوست که قادر است همه اسباب را معطل و بی ثمر نماید و این عمل از خلق نمودن برای او آسانتر است و هیچ چیز در آن زمان نمی تواند آنها رااز عذاب و شدت و خوف آن برهاند، (و ان الله شدید العذاب ):(و اینکه خداوندشدید العذاب است و به سختی مجازات می کند)پس چرا تفکر نمی کنید و از هم اکنون به عبادت خدای متعال قادر نمی پردازید، قبل از آنکه در آخرت که همه اسباب معطل شده و گرفتار عذاب الهی شوید.

(166) (اذ تبرا الذین اتبعوا من الذین اتبعوا):(زمانیکه کسانی که پیروی شدند از کسانی که آنها را پیروی کردند ،بیزاری می جویند)چون پیروی کردن دیگران از آنان باعث زیادتی عذاب آنان در آخرت می شود، زیرا در دنیا نظامی بر قرار کرده بودند و بر دیگران تسلط داشتند و دیگران اعمال خودشان را به آنهامنتسب می کردند و آنان پیشوایان کفر و طغیان هستند،(وراو العذاب وتقطعت بهم الاسباب ):(و عذاب را می بینند و چاره شان از همه جا قطع می شود)پس پیشوایان کفر و طغیان نمی توانند کمکی به پیروان خود بکنند و آنان نیز همچنین ،پس ارتباط از هر دو طرف گسسته می شود و هر یک دیگری را رها می کنند.

(167) (وقال الذین اتبعوا لو ان لنا کره فنتبرا منهم کما تبرؤا منا):(و کسانی که در دنیا کارشان پیروی کور کورانه بود، میگویند: اگر برای ما بازگشتی بود مانیز از این پیشوایان بیزاری می جستیم ، کما اینکه آنها از ما بیزار شدند)چون می بینند هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند کسی را از عذاب الهی ایمن کند، این رامی گویند، اما چگونه چنین امری ممکن است در حالیکه آنها در دنیا لقاءپروردگار و قیامت را فراموش کرده بودند و از اینکه خداوند صاحب قدرت مطلق است و هیچ مؤثری غیر از او در عالم نیست غفلت نموده بودند، (کذلک یریهم الله اعمالهم حسرات علیهم ):(اینچنین خداوند اعمالشان را برایشان بصورت حسرتها بر آنان مجسم می سازد)و بزودی رنج و عذاب آنها را تحت فشار خواهد گذاشت و آنها نتیجه دنیا دوستی و شهوات نفسانی خود و بکاربردن قوای ذاتی که خدا به ایشان داده در جهت مکاسب دنیوی ، خواهند دید وبزودی در عذابی مقیم خواهند شد که هیچ راه نجاتی از آن ندارند، (وما هم بخارجین من النار):(وآنان هرگز از آتش بیرون نخواهند شد)یعنی در آن آتش وعذاب جاودانه خواهند بود و عذاب هرگز از آنان منقطع نمی شود.

(168) (یا ایها الناس کلوا مما فی الارض حلالا طیبا):(ای مردم از آنچه درزمین است بخورید ،در حالیکه حلال و پاکیزه است )خطاب به همه مردم است که مؤمن می باشند تا آنچه را خدا حلال دانسته بر خود حرام نکنند وهمچنین مشرکین چون آنها هم از روی افتراء به خدا نسبت می دادند که چیزهایی را حرام نموده است ،در حالیکه حلال بودند و حلال و طیب افاده مباح بودن به طورعموم را می کند و (حل ) به معنای آزادی عمل و اثر و (طیب ) به معنای ملائم بانفس و طبع است ،یعنی امر مطبوع و مطلوب ، (و لاتتبعوا خطوات الشیطان ):(واز گامهای شیطان پیروی نکنید)خطوات جمع (خطوه ) به معنای گام است و مراداز گامهای شیطان اموری است که نسبت به شرک و دوری از خدا جنبه مقدمه رادارد، و این جمله تقیید آن اباحه عام است ،یعنی خوردن آنچه خدا حرام کرده یانخوردن آنچه خدا حلال کرده است ،پیروی از شیطان می باشد و خداوند ازپیمودن گامهای شیطان یعنی قدم نهادن در مسیر قدم شیطان نهی نموده است ،(انه لکم عدو مبین ):(همانا اوبرای شما دشمنی آشکار است )این از لطف و مهربانی خدا نسبت به بندگان است که دشمن آنان را به آنها می شناساند ودشمنی شیطان بر انسان آشکار است وقتی انسان دشمنش را بشناسد اقتضاءمی کند که خود نیز در موضع دشمنی با شیطان قرار بگیرد و به این ترتیب از مکرو شر و وسوسه شیطان ایمن می شود.

(169) (انما یامرکم بالسوء و الفحشاء):(شیطان منحصرا شمارا به بدی وفحشا وا می دارد)سوء وفحشاء در عمل مصداق پیدا می کند،امر به معنای تحمیل اراده آمر بر مأمور است و امر شیطان وسوسه اوست (سوء) به معنای هر چیزمورد تنفر انسان است که از نظر اجتماع بد و زشت می باشد و این سوء درصورتی که از حدخود بگذرد مبدل به (فحشاء) می شود، (و ان تقولوا علی الله مالا تعلمون ):(و وامی دارد به اینکه سخنان بی دلیل را به خدا نسبت دهید )پس سخن بدون علم و بی دلیل انسان را به سوی اختلاف و تفرقه و بدی و زشتی می خواند،لذا دعوت شیطان منحصر است در دعوت به عمل سوء یا فحشاء ویادر دعوت به گفتن سخن بدون علم و دلیل .

(170) (و اذا قیل لهم اتبعوا ما انزل الله قالوا بل نتبع ما الفینا علیه اباءنا):(و زمانی که به ایشان گفته شود که آنچه را که خدا نازل کرده است پیروی کنید، می گویند: خیر ،بلکه ما تنها آن چیزی را پیروی می کنیم که پدران خود را برآن یافتیم )زمانی که آنها گامهای شیطان را پیروی کنند و از پدران خود پیروی نمایند ،در این حالت با آنچه خدا نازل کرده است مخالفت می کنند، (اولو کان اباؤهم لا یعقلون شیئا و لا یهتدون ):(آیا اگر پدرانشان هیچ چیز نمی فهمیدند وراه به جایی نمی بردند باز هم پیرویشان می کنند؟)این یک برهان عقلی است که تقلید کور کورانه را باطل می کند، چون آنان گفتند در هر حال از پدرانشان پیروی می کنند، چه عالم باشند و چه بدون علم ، و کسی که بدون علم ، عمل کند ،هماناراه هدایت راگم کرده است ،و چگونه پیروی از شخصی گمراه مجاز می باشد؟

(171) (ومثل الذین کفرواکمثل الذی ینعق بما لا یسمع الا دعاء ونداء):(مثل کسانی که کافر شدند مانند چوپانی است که برای گوسفندان نهیب می زند در حالیکه آنها جز ندا چیز دیگری نمی فهمند) و این صورت حیوانی کسی است که آنچه به او گفته می شود درک نمی کند، درست مثل چوپانی که باگوسفندان خود سخن بگوید و آنها چیزی جز صوت از حرفهای او نمی فهمندولیکن به مجرد شنیدن همان صوت به گله بر می گردند ،یا از آن دور می شوند ونداء اخص از دعاء است و به معنای صدای بلند می باشد، اما دعا کلی تر است ،(صم بکم عمی فهم لا یعقلون ):کر و گنگ و کورند و در نتیجه راهی برای تعقل ندارند)این مثل کسانی است که دعوت حق را اجابت نمی کنند ،پس از آنچه می شنوند بهره ای نمی برند و هدایت هم نمی شوند ،چون تعقل نمی کنند ،و دراین آیه قلب بکار رفته است ،یعنی به جای آنکه بفرماید ،مثل پیامبر مانند چوپان است و مثل کفار مانند گوسفند،به صورت قلب و پیچیده سخن گفت و ازاوصاف کر و لال و کور که برای آنها بیان شد معلوم می شود که منظور کفارهستند.

(172) (یا ایها الذین امنوا کلوا من طیبات ما رزقناکم ):(ای کسانیکه ایمان آورده اید از پاکیزه ها هر چه روزیتان کرده ایم بخورید) این جمله خطابی است خاص به مؤمنین بعد از خطاب عام قبلی ،گویا از خطاب به جماعتی که پذیرای نصیحت نیستند منصرف شده و روی سخن را به عده ای خاص نموده که دعوت داعی خود را اجابت می گویند ،چون به او ایمان دارند و خداوند به آنان نزدیک است و نعمت دهنده آنان می باشد،(واشکرو لله ان کنتم ایاه تعبدون ):(و خدارا شکر کنید اگر تنها او را می پرستید )اگرفقط او را می پرستید،پس در برابر این نعمتها خدا را شکر کنید،حصر در کلمه (ایاه )مفید معنای تقدیر و انحصار درعبادت است و آن اطاعت از اوامر و عدم ارتکاب نواهی است .

(173) (انما حرم علیکم المیته و الدم ولحم الخنزیر و ما اهل به لغیر الله ):(تنها از میان خوردنیها خداوند، گوشت مردار و خون و گوشت خوک و گوشت حیوانی که برای غیر خدا ذبح شده بر شما حرام کرده است )مردار هر حیوانی است که بدون تزکیه مرده باشد، خواه ذبح شده باشد یا نه و خون و گوشت خوک هم نجس هستند و احلال برای غیر خدا هم ذبح حیوان برای غیر خداست ، مثلاذبح برای بتها، (فمن اضطر غیر باغ و لا عاد فلا اثم علیه ):(پس هر کس ناچار به خوردن اینها شود در صورتی که خودش عمدا خود را ناچار نکرده باشد و از حداضطرار هم تجاوز نکند گناهی بر او نیست ) یعنی نه ظالم باشد و نه از حد تجاوزکند، پس اضطرار در صورتی است که نه باغی و ظالم باشد و نه متجاوز و (اثم )عملی است که مؤاخذه در پی داشته باشد یا مانع رسیدن رحمت شود، اما درزمانی که ظلم و یا تجاوز، خود موجب اضطرار شده باشد و یا خوردن زیاده ازحد رفع ضرر باشد، پس برای انسان جایز نیست ، (ان الله عفور رحیم ):(هماناخداوند آمرزنده و مهربان است ) این جمله دلیلی است بر اینکه این تجویز خداو رخصتی که داده است از باب این بوده که خواسته است به مؤمنین تخفیفی دهدوگرنه مناط و موجب نهی و حرمت در صورت اضطرار هم موجود است .

(174) (ان الذین یکتمون ما انزل الله من الکتاب و یشترون به ثمناقلیلا):(همانا کسانی که آنچه را از کتاب خدا نازل شده کتمان می کنند و آن را به بهای اندکی می فروشند...)این جمله تعریضی است بر اهل کتاب ، چون آنهابسیاری از حلالهای خداوند را برای ریاست و مقام خود حرام نموده و حرام خدا را حلال نموده بودند، با آنکه در کتاب آنها این امور نبود، (اولئک ما یاکلون فی بطونهم الا النار):(آنها آنچه می خورند جز آتشی نیست که به درون خودمی ریزند)،پس این بهای اندکی که در برابر تغییر حکم خدا بدست می آورند درواقع آتشی است که آن را برای خود می خرند، چون گمراهی را بر هدایت وعذاب را بر مغفرت اختیار نموده اند، (ولا یکلمهم الله یوم القیمه ولا یزکیهم ):(وخدا در روز قیامت با آنان سخن نمی گوید و آنها را تزکیه نخواهد کرد)،پس کتمان نمودن حق از جانب آنها مستوجب عدم التفات الهی به آنان می شود،(ولهم عذاب الیم ):(وبرای آنان عذابی دردناک است )به جهت حق پوشی و کفرورزی آنان و چه جزای هماهنگ و متناسبی .

(175) (اولئک الذین اشتروا الضلاله باالهدی و العذاب بالمغفره ):(آنان کسانی هستند که با سرمایه هدایت ، گمراهی می خرند و مغفرت را با عذاب معاوضه می کنند) چون هدایت با آنان بود ولی آنها آن را دفع نمودند وبه بهای آن ضلالت را خریدند و بسوی عذاب شتافتند و عذاب را به بهای مغفرت خریدند، (فمااصبرهم علی النار):(پس چقدر بر چشیدن آتش تحمل دارند)این صبر وتحمل نسبت به آتش از آنجا ظاهر می شود که آنان همچنان به کتمان حقیقت ادامه می دهند و هرکس با حق مخالفت کند و با طریقه الهی عناد بورزد، همانا بر آتش صابر است و هر چه اصرار درکتمان کنند خلود و بقاء آنان را درآتش به دنبال خواهد داشت .

(176) (ذلک بان الله نزل الکتاب بالحق ):(و این عذاب به آن جهت است که خدا کتاب را به حق نازل کرد) وهرکس که مطابق کتاب عمل کند به هدایت می رسد، (و ان الذین اختلفوا فی الکتاب لفی شقاق بعید):(و همانا آنان که در کتاب اختلاف راه انداختند در شقاقی دور از اصلاح هستند) یعنی چنین کسانی درجهت مخالف حق و ناموس طبیعی فطرت قرار دارند.

(177) (لیس البر ان تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب ):(نیکی آن نیست که روی خود را به طرف مشرق کنید(چون مسیحی هستید) و یا به طرف مغرب (چون یهودی هستید))،بعد از آنکه قبله از بیت المقدس به سوی کعبه تغییر کرد و جدال بسیاری بر پا شد آیه مورد بحث مردم را خطاب کرد که هیچ یک از جهات فضلی و برتری بریکدیگر ندارند، کلمه (بر)به معنای خیر و احسان است ، (و لکن البر من امن بالله و الیوم الاخر و الملئکه و الکتاب و النبیین و اتی المال علی حبه ذوی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل و السائلین و فی الرقاب و اقام الصلوه و اتی الزکوه و الموفون بعهدهم اذا عاهدوا و الصابرین فی الباساء و الضراء و حین الباس اولئک الذین صدقوا و اولئک هم المتقون ):(ولیکن نیکی برای کسی است که به خدا و روز آخرت و فرشتگان و کتب آسمانی وپیامبران ایمان داشته باشد و مال خود را با آنکه دوستش می دارد به خویشاوندان و یتیمان و بیچارگان و در راه ماندگان و گدایان و بردگان بدهد و نماز را به پا داردو زکات بدهد و به عهد خود وقتی پیمانی می بندد وفا کند و در فقر و بیماری وجنگ صبور باشد ،این چنین کسانی هستند که راست گفتند و همینها هستند که تقوی دارند)، دراین آیه بجای آنکه توصیف نیکی و (بر) را بنماید توصیف نیکوکاران (بر) را مینماید، تا اشاره کند که مفهوم خالی از مصداق اثر وفضیلتی ندارد، ابرار کسانی هستند که خداوند آنان را با سه مشخصه از دیگران جدامی کند،اول ): در اعتقاد که آنان دارای مرتبه چهارم از ایمان هستند که قبلا شرح داده شد،دوم ):در عمل که نیکو کاران از مال خود به گروههای نامبرده در آیه انفاق می کنند و نماز و زکات را بر پا می دارند،سوم ): در اخلاق که آنان به عهدخود پای بندندتا نظام جامعه بر قرار ماند و در برابر مشکلات صبور هستند و آن مرتبه کمال نفس است ، سپس آنان را مفتخر می نماید به این توصیف که آنان کسانی هستند که در اسلام خود راستگویانند و در رساندن دین اسلام به مدلولات واقعی آن در دوره زندگانی صادق هستند و اهل تقوی ،یعنی ملتزم وپایبند به تکالیفی می باشندکه خداوند برای حمایت از بشر او را بدان تکلیف می کند و ایمان در قلب و جوارح و اعمال آنها مشهود است .

(178) (یا ایهاالذین امنوا کتب علیکم القصاص فی القتلی ):(ای کسانی که ایمان آورده اید قصاص در جنایاتی که واقع می شود بر شما واجب است )این حکم مخصوص به مسلمانان می باشد وقصاص عبارت است از پیگرد جنایتکاربرای حمایت از جامعه انسانی در برابر اشرار و مجرمین ، (الحر بالحر و العبدبالعبد والانثی بالانثی ):(آزاد در برابر آزاد و برده در مقابل بنده و زن در مقابل زن )یعنی نفس به نفس عین جنایتی را که به او وارد کرده بر او وارد می آورند، (فمن عفی له من اخیه شی ء):(پس اگر صاحب خون از برادرش (قاتل )گذشت کند)خواه عفو نسبت به تمام حق باشد یا بعض آن ، کما اینکه زمانی که اولیاء دم متعددباشند و چند نفر از آنان از حق خود برای قاتل بگذرند، قصاص ملغی می شود و دیه بر قرار می گردد و به جای ذکر قاتل کلمه برادر را آورده است تاحس محبت و رأفت وتحسین گذشت و عفو را بر انگیزد، (فاتباع بالمعروف واداء الیه باحسان ):(پس بر صاحب حق است که قاتل را تعقیب کند و خونبها رااز او مطالبه نمایند به نحو پسندیده و برقاتل است که خونبهایی را که بدهکاراست به نیکی بپردازد)، واین حکم برای تحقق صفای قلب بین دو طرف بوده ،لذاقصاص به دیه تبدیل می شود، چون در عفو لذتی است که در انتقام نیست ،(ذلک تخفیف من ربکم و رحمه ):(این مورد تخفیف و رحمتی از ناحیه پروردگارتان می باشد) یعنی حکم انتقال از قصاص به دیه بخاطر تخفیف به شماست و به همین جهت تغییرپذیر نیست ، پس صاحب خون نمی تواند بعد از عفو، پشیمان شده و از قاتل قصاص نماید، (فمن اعتدی بعد ذلک فله عذاب الیم ):(پس اگرکسی بعد از عفو ،تجاوز کرده و قصد قصاص نماید ،پس برای او عذابی دردناک خواهد بود) یعنی اگر صاحب دم بخواهد پشیمان شود و بعد از عفو طلب قصاص کند ،آنوقت خود او هم متجاوز است وعذابی دردناک برای او خواهدبود.

(179) (ولکم فی القصاص حیوه یا اولی الالباب لعلکم تتقون ):(و شما را درقصاص حیاتی است ای خردمندان ،شاید که شما تقوی داشته باشید)این جمله به حکمت تشریع حکم قصاص اشاره می کند و از بلیغترین آیات قرآن از نظرنحوه بیان ،و خلاصه ترین آیات قرآن از جهت استدلال ، و لطیفترین آنها ازجهت معنی و دلالت به مدلول خویش است و این جمله بسیار کوتاه و با الفاظبسیار آسان ذکر شده ،معرفه آوردن قصاص و نکره آوردن حیات برای دلالت براین مطلب است که نتیجه یعنی حیات اوسع و اعظم از قصاص است ،یعنی نتیجه قصاص و برکات آن دامنه دارتروعظیمتراز آن است که بازبان گفته شود.و این جمله شامل لطائف بسیاری است که در این مختصر نمی گنجد ،اما دربلاغت گوی سبقت از تمام جملات بلیغ و فصیح ربوده است و آوردن جمله (لعلکم تتقون )برای آنست که بگوید، هرچند حکم عفو که قبلا آمد تخفیف ورحمتی است نسبت به قاتل ولیکن مصلحت عموم تنها با قصاص تأمین می شودو قصاص است که حیات را ضمانت می کند نه عفو و گرفتن دیه ،و نه هیچ چیزدیگر و شما با حکم قصاص با تقوی می شوید و از قتل می پرهیزید و این جمله به منزله تعلیل است ،برای تشریع حکم قصاص که باعث حیات طیبه درجامعه می گردد.

(180) (کتب علیکم اذا حضر احدکم الموت ان ترک خیرا الوصیه للوالدین والاقربین بالمعروف حقا علی المتقین ):(بر شما مسلمانان واجب شد که وقتی مرگتان نزدیک می شود و مالی از شما می ماند برای پدران و مادران و خویشاوندان وصیتی به نیکی کنید این حقی است بر پرهیزگاران )،لسان آیه ،لسان وجوب است نه استحباب و مؤیدآن جمله آخر آیه است که می فرماید،(حقا علی المتقین )،(حقا) نیز مانند(کتب ) اقتضای معنای لزوم را دارد و منظور از (خیر) مال است ومراد از (معروف ) احسان است ،پس این امر بر اهل تقوی واجب می باشد، چون آنان به اوامر پروردگارشان پایبند هستند، بعضی مفسران گفته اند که این آیه بوسیله آیات ارث که تکلیف ماترک میت را مشخص می کند نسخ شده است ، اگرهم چنین باشد وجوبش نسخ شده است ،اما استحباب آن به جای خود باقی است و شاید تقیید کلمه (حق )به (متقین )هم برای رساندن همین غرض باشد.