تفسیر سوره بقره ( از آیه 141 تا آیه 160 )
ساعت ۱:٤٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره بقره

تِلْکَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَها ما کَسَبَتْ وَ لَکُمْ ما کَسَبْتُمْ وَ لا تُسْئَلُونَ عَمَّا کانُوا یَعْمَلُونَ141سَیَقُولُ السُّفَهاءُ مِنَ النَّاسِ ما وَلاَّهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتی‏ کانُوا عَلَیْها قُلْ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ یَهْدی مَنْ یَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ142وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهیداً وَ ما جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتی‏ کُنْتَ عَلَیْها إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَنْ یَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ یَنْقَلِبُ عَلى‏ عَقِبَیْهِ وَ إِنْ کانَتْ لَکَبیرَةً إِلاَّ عَلَى الَّذینَ هَدَى اللَّهُ وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُضیعَ إیمانَکُمْ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحیمٌ143قَدْ نَرى‏ تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّماءِ فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضاها فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَیْثُ ما کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ وَ إِنَّ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ لَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا یَعْمَلُونَ144وَ لَئِنْ أَتَیْتَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ بِکُلِّ آیَةٍ ما تَبِعُوا قِبْلَتَکَ وَ ما أَنْتَ بِتابِعٍ قِبْلَتَهُمْ وَ ما بَعْضُهُمْ بِتابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّکَ إِذاً لَمِنَ الظَّالِمینَ145الَّذینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَعْرِفُونَهُ کَما یَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَ إِنَّ فَریقاً مِنْهُمْ لَیَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ146الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرینَ147وَ لِکُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّیها فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ أَیْنَ ما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللَّهُ جَمیعاً إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیرٌ148وَ مِنْ حَیْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ إِنَّهُ لَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ149وَ مِنْ حَیْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَیْثُ ما کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ لِئَلاَّ یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَیْکُمْ حُجَّةٌ إِلاَّ الَّذینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنی‏ وَ لِأُتِمَّ نِعْمَتی‏ عَلَیْکُمْ وَ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ150کَما أَرْسَلْنا فیکُمْ رَسُولاً مِنْکُمْ یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِنا وَ یُزَکِّیکُمْ وَ یُعَلِّمُکُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُعَلِّمُکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ151فَاذْکُرُونی‏ أَذْکُرْکُمْ وَ اشْکُرُوا لی‏ وَ لا تَکْفُرُونِ152یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرینَ153وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْیاءٌ وَ لکِنْ لا تَشْعُرُونَ154وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرینَ155الَّذینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصیبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ156أُولئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ157إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فَإِنَّ اللَّهَ شاکِرٌ عَلیمٌ158إِنَّ الَّذینَ یَکْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَیِّناتِ وَ الْهُدى‏ مِنْ بَعْدِ ما بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْکِتابِ أُولئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُونَ159إِلاَّ الَّذینَ تابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ بَیَّنُوا فَأُولئِکَ أَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَ أَنَا التَّوَّابُ الرَّحیمُ160

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(141) (تلک امه قد خلت لها ما کسبت ولکم ما کسبتم ولا تسئلون عماکانوا یعملون ):(اینان امتی بودند که رفتند و هرچه کردند برای خود کردند و شماهم هر چه کردید برای خود کرده اید و شما از آنچه آنها کرده اند باز خواست نمی شوید)،یعنی غور و تفحص و جنجال در باره اینکه فلان شخص از کدام طائفه و دین بوده است ، چه فایده ای دارد، آنچه باید به آن بپردازید مسائلی است که فردا از آن باز خواست خواهید شد، یعنی عمل خود شما مهم است وگرنه اینکه ابراهیم چه دینی داشت ،چه نفعی برای یهود و غیر آن دارد؟و علت تکراراین آیه پافشاری و لجبازی یهودیان و نصاری در این مسأله بوده است وگرنه اگرقصد از مطالعه زندگی انبیاء آموختن تجارب و طریق هدایت باشد نه تنهاضرری ندارد،بلکه قرآن به این امر تشویق هم می نماید.

(142) (سیقول السفهاء من الناس ما ولهم عن قبلتهم التی کانوا علیها):(به زودی نادانان از مردم خواهند گفت ،چه انگیزه ای مسلمانان را از قبله ای که برآن بودند بر گردانید؟).منظور از سفیهان ، یهود و مشرکین عرب بودند و سفاهت یعنی تزلزل رأی وعدم پایداری عقل ، آنها بزودی می گویند چه چیز باعث شد مسلمانان از بیت المقدس که سالها در مکه و ماهها پس از هجرت رو به آن نماز می خواندندبرگردند؟ و قبله را به مسلمانان نسبت دادند ،در حالی که بیت المقدس قبلا ازمسلمانان قبله یهود بود و علت این نسبت این بود که در ایجاد تعجب و واردبودن اعتراض مؤثرتر باشد،(قل لله المشرق و المغرب یهدی من یشاء الی صراطمستقیم ):(ای پیامبر بگو مشرق و مغرب و همه جهات از آن خداست و او هر که را خواهد بسوی راه مستقیم هدایت می کند )پس جهات هیچ کدام شرافتی بردیگری ندارند و آنچه به آنها شرافت و کرامت می دهد انتخاب الهی است و خدازمانی که مکانی را برای قبله وجهت توجه بندگانش برگزید پس آن مکان به شرف قبله بودن مشرف می شود و هر کس بدان سو رو کند برمسیر مستقیم سیرکرده است .و مسأله تغییر قبله یک مسأله اساسی و انقلابی ریشه دار در جهت نشر حقایق و معارف اسلام بود که آن را در مقابل یهود و نصاری استقلال و هویت می بخشید و لذا یهود در برابر این مسأله مهم ساکت ننشستند واعتراض کردند.

(143) (و کذلک جعلنا کم امه وسطا لتکونوا شهداءعلی الناس و یکون الرسول علیکم شهیدا):(و ما شما را اینچنین امتی وسط قرار دادیم تا شاهدان برسایر مردم باشید و رسول بر شما شاهد باشد)پس امت محمد(ص ) در حدتعادل و وسط قرار دارد و از جانب صراط مستقیم بسوی چپ و راست یا افراطو تفریط مائل نمی شود، چون مشرکین و وثنی ها که نه به معاد اعتقاد دارند و نه به خدا، بنابراین تمام هم آنها زندگی دنیوی و زر وزیور ظاهری آنست و غرق درمادیت می باشند و توجهی به فضایل معنوی و روحانی ندارند و نصاری به عکس بسوی رهبانیت میل کرده اند و کلیه کمالات مادی و جسمی را که خداوندآنها را در نشئه بشر قرار داده است رها کرده اند واصحاب روح هستند و چون اسباب مادی را کنار گذاشته اند نتیجه را هم باطل کرده اند، چون دنیا مزرعه آخرت و سبب نیل به آنست (یهود هم که مانند مشرکین غرق در مادیت و زرپرستی می باشند)، اما امت اسلام به تحقیق بین این دو کمال و سعادت را جمع نموده اند و مادیت و معنویت را در حد اعتدال برگزیده اند، پس اسلام امتی متعادل و میانه است که هر دو طرف با آن سنجیده می شوند، لذا این امت شهید وگواه است بر سایر امم .و بر همه آنان ، فرد اکمل و اتم آنها شاهد است ، یعنی نبی اسلام (ص ) و بااینکه این معنی صحیح است اما زمانی صحیح است که امت را میزان بگیریم نه شاهد ،و شهادت بر حقایق اعمال مردم در دنیا عمل می شود، مثل انقیاد وسرپیچی یا رد وقبول یا صلاح و فساد و ادای این شهادت در روز قیامت ازجانب همه شاهدان ، حتی اعضای بدن انسان هم خواهد بود، روزی که حضرت رسول (ص ) قیام می کند و می فرماید:(یا رب ان قومی اتخذوا هذا القران مهجورا)،(ای پروردگار من ،همانا امت من این قرآن را مهجور قرار دادند)،واین کرامت در شهادت دادن اختصاص به اولیاء و طاهرین از امت دارد، نه اهل فسق و عصیان از امت ،پس شهادت علی رغم اینکه به طور کلی به امت اسلام نسبت داده شده ، بر همه آنان حمل نمی شود کما اینکه فضیلت داشتن بنی اسرائیل بر عالمین اختصاص به همه آنان ندارد،این معنا اگر چه صحیح بنظرمیرسد ،اما معنای بهتر آنست که بگوئیم منظور از وسط بودن امت ، قرار داشتن آن بین مردم و بین رسول است نه بین دو جانب افراط و تفریط، یعنی امت اسلام واسطه میانه رسول و مردمند و پیامبر در قلوب مسلمانان علم کتاب و حکمت رابه ودیعه گذاشته است و اوست که در راه تطهیر و تزکیه پیش قدم برهمه امت می باشد،(وما جعلنا القبله التی کنت علیها الا لنعلم من یتبع الرسول ممن ینقلب علی عقبیه ):(و ما قرار ندادیم آن قبله ای راکه تو برآن بودی جز برای آنکه بدانیم چه کسی رسول را پیروی می کند و چه کسی به عقب خود بر می گردد) پس از نفوذامر خود روی می گرداند تا آنچه مخفی است آشکار شود و سبب این تغییر وتبدیل ، تکمیل ایمان مردم و تشخیص دادن مطیعان از عاصیان و روی گردانان است ،(و ان کانت لکبیره الا علی الذین هدی الله ):(هر چند که این امر جز برکسانی که خدا هدایتشان کرده بسیار دشوار است ) البته تغییر قبله امری نامأنوس و دشوار است که فقط قلبهائی آن را به آسانی پذیرا می شوند که از جانب خداهدایت شده اند و متمسک به اوامر الهی هستند و هیچ دشواری در امر خدانمی بینند،(و ما کان الله لیضیع ایمانکم ان الله بالناس لرؤف رحیم ):(و خدا هرگزایمان شما را ضایع و باطل نمی کند، همانا خداوند نسبت به مردم بسیار مهربان ورئوف است )، یهود گفتند: اگر قبله سابق شماباطل شده ،پس نمازهای شما که تاکنون رو به بیت المقدس خوانده اید باطل است ، واگر قبله قبلی شما حق بودپس توجه جدید شما به سوی کعبه باطل و نادرست است و نماز فعلی شما باطل است و این دلیل بر آنست که محمد(ص )ازناحیه خود حرفی زده است و وحی در این خصوص به او نرسیده ، و این روش یهود است که راه خدا را سد نمایند وهنگامی که خدا حکمی ر انسخ می کند جار و جنجال و فتنه به راه بیاندازند ،اماخداوند می فرماید: همه اعمال شما صحیح است و خدا نسبت به همه رأفت ومهر دارد، رأفت اختصاص به اشخاص مبتلا و بیچاره دارد، اما رحمت و مهر اعم است و شامل همه موارد می شود.

(144) (قد نری تقلب وجهک فی السماء فلنولینک قبله ترضها):(همانا ما روی چرخاندن تو را در آسمان دیدیم ، پس بزودی تو را به سوی قبله ای می گردانیم که از آن راضی می شوی )، چون پیامبر(ص ) بخاطر سرزنش و آزار یهودیان بسیاراندوهگین بودند و در انتظار وحی در آسمان روی می گردانید .در مورد کلمه (ترضها)دوست داشتن امری موجب ناخشنودی از غیر آن نیست ، بلکه چون یهود به مسلمانان آزار و سرزنش می نمودند که شما از قبله ماتبعیت می کنید، لذا پیامبر(ص ) در انتظار تغییر قبله بودند تا قبله اختصاصی داشته باشند، (فول وجهک شطر المسجد الحرام ):(پس بر گردان رویت را به طرف قسمتی از مسجد الحرام )یعنی روی خود را به جانب کعبه نما،(و حیث ما کنتم فولوا وجوهکم شطره ):(و هر جا بودید روی خود را بدان سو کنید)این عبارت تأیید می کند که قبله تغییر نموده ،در حالیکه پیامبر(ص )در حال نماز در مسجدبودند و سایر مسلمانان در معیت ایشان بودند،(وان الذین اوتوا الکتاب لیعلمون انه الحق من ربهم ):(و کسانی که اهل کتابند می دانند که این امر تغییر قبله حقی ازجانب پروردگارشان می باشد)چون در کتاب آسمانی آنها پیامبر اسلام تأیید شده بود و آنها می دانستند که قبله آن پیامبر موعود کعبه است ،(و ما الله بغافل عمایعملون ):(و خدا از آنچه می کنند غافل نیست )یعنی خدا از کتمان حقیقت ومخفی نمودن آگاهی آنها نسبت به این مطلب آگاه است و او خود عهده دار ردمکر و کید آنان می باشد.

(145) (ولئن اتیت الذین اوتوا الکتاب بکل ایه ما تبعوا قبلتک وما انت بتابع قبلتهم وما بعضهم بتابع قبله بعض ):(و اگر برای اهل کتاب تمام معجزات و نشانها را بیاوری باز هم از قبله تو پیروی نمی کنند وتو هم نباید ازقبله آنان پیروی کنی و خود آنها هم قبله یکدیگر را قبول ندارند)یعنی اینها از روی نادانی نیست که پیروی نمی کنند، بلکه بخوبی حق را می شناسند، اما به جهت عناد وهواهای نفسانی و مصالح دنیوی از زیر بار حق شأنه خالی می کنند و خود آنان هم هر کدام قبله خود را دارند، یهود به طرف صخره بیت المقدس رو می کنند ونصاری به جانب مشرق رو می کنند ، (ولئن اتبعت اهواءهم من بعد ما جاءک من العلم انک اذا لمن الظالمین ):(و اگر بعد از آن علمی که نزد تو آمد ،از هواهای نفسانی آنان پیروی کنی در این صورت تو هم از ستمکاران خواهی بود)در این جمله رسول گرامی خود را تهدید نموده است ، اما در معنی توجه آن به امت است ،یعنی خطاب اصلی به مردم است و هرکس بعد از اینهمه دلایل آشکار که حقانیت پیامبر (ص )را ثابت می کند از هوی و هوسهای اهل کتاب پیروی کند وطریقه حق را طرد نماید هرآینه بخاطر پیروی ازهواهای نفسانی اش از ستمکاران خواهند بود.

(146) (الذین اتیناهم الکتاب یعرفونه کما یعرفون ابناءهم ):(کسانی که اهل کتابند محمد(ص ) را آنچنان می شناسند که پسران خویش را)و آیا شناختی بالاتراز شناخت انسان نسبت به فرزندش وجود دارد؟پس امر حقانیت و رسالت پیامبراسلام (ص )نزد آنان از واضحات بوده است ، (وان فریقا منهم لیکتمون الحق وهم یعلمون ):(و همانا عده ای از ایشان حق را کتمان می کنند در حالیکه به خوبی می دانند)پس همانا کسانی که علی رغم شناخت حقیقت از آن روی گردانند هم خودشان گمراهند و هم دیگران را گمراه می کنند.

(147) (الحق من ربک فلا تکونن من الممترین ):(همه حق از جانب پروردگارت می باشد، پس از شکاکان نباش ) این جمله تأکید بیان سابق است ونهی از شک را تشدید می کند و(امتراء) همان ارتیاب و شک است و همچنان ظاهر خطاب با پیامبر(ص ) است ، اما باطن آن متوجه به امت می باشد.

(148) (ولکل وجهه هو مولیها):(وبرای هر گروهی قبله ای است که بدان رومی کنند)(وجهه ) به معنای هر چیزی است که انسان به آن رو می کند و متوجه آن می شود، مانند قبله ، وهر جمعیتی مطابق مصالحشان قبله ای دارند که امری اعتباری و قرار دادی است و این امر حکمی تکوینی و لایتغیر(تغییرناپذیر)نیست ، پس بحث و جنجال در باره آن از دسائس و فتنه های اهل کتاب در هرزمان می باشد و نباید مسلمانان بیش از این ، این مسأله را تعقیب کنند،(فاستبقواالخیرات ):(پس بسوی نیکی ها بر یکدیگر پیشی بگیرید)یعنی به سرعت به سمت خیرات بشتابید، (این ما تکونوا یات بکم الله جمیعا ان الله علی کل شی ءقدیر):(هرجا باشید خدا همه شما را می آورد ،همانا خدا بر هر امری تواناست )،پس خدا بزودی همه شما را در قیامت جمع می کند و آن روزی است که هیچ شکی در آن نیست .

(149) (ومن حیث خرجت فول وجهک شطر المسجد الحرام ):(و از هر جاخارج شدی رویت را بسوی قسمتی از مسجد الحرام بگردان )چون آن قبله ای است که آن را دوست می داری ،پس خدا تو را بسوی آن می گرداند، (وانه للحق من ربک وما الله بغافل عما تعملون ):(و همانا حق از ناحیه پروردگار توست وخدا از آنچه می کنید غافل نیست ).

(150) (ومن حیث خرجت فول وجهک شطر المسجد الحرام وحیث ما کنتم فولوا وجوهکم شطره ):(واز هر جا خارج شدی روی خود را بسوی قسمتی ازمسجد الحرام بگردان و هرجا که بودید رو بدان سو کنید)معنای جمله اینست درهر شهر، مکه باشد یا شهر دیگر حکم ثابت برای شما آنست که روی خود رابسوی کعبه کنید و علت تکرار این جمله تأکید بر ثبوت این حکم است که همیشه و در هر حال متوجه به کعبه و خدای متعال باشید، (لئلا یکون للناس علیکم حجه الا الذین ظلموا منهم فلا تخشوهم واخشونی ):(تا آنکه دیگر برای مردم حجتی بر علیه شما نباشد، مگر آنها که ستمکارند، پس از آنها مترس و ازمن خشیت داشته باش )، در این جمله سه فائده برای حکم قبله بیان می نماید،اول ): آنکه یهود در کتاب آسمانی خود خوانده بودندکه قبله پیامبراسلام (ص )کعبه است نه بیت المقدس ، پس اگر قبله تغییر نمی کرد حجت آنها بر مسلمانان تمام بود که بگویند ،دین شما و پیامبر شما آن دین موعود در تورات نیست ،دوم ):اینکه با وجود این مطلب ستمکاران از آنها که تابع هوی و هوسهای خودهستند باز هم اقرار به حق نمی کنند، پس از آنها نترس ، بلکه از من بترس که هیچ سلطه ای در عالم جز سلطه من نیست ، و سوم ): آنکه مردم مسلمان را بسوی تمامیت نعمت و کمال دینشان متوجه می کند،(ولاتم نعمتی علیکم ولعلکم تهتدون ):(و تا آنکه نعمت خود را بر شما تمام کنیم و آنکه شاید هدایت شوید)دراینجا فائده سوم مطرح می شود که همان اکمال نعمت است که ثمره اش هم هدایت می باشد،(و قسمتی ازاین اکمال نعمت در فتح مکه و شکستن بتهای آن ظاهر می شود).

(151) (کما ارسلنا فیکم رسولا منکم یتلوا علیکم ایاتنا و یزکیکم ویعلمکم الکتاب و الحکمه ویعلمکم مالم تکونوا تعلمون ):(همانطور که رسولی از میان خود شما در بین شما فرستادم تا آیات ما را بر شمابخواند و شما را تزکیه کند و کتاب و حکمت به شما بیاموزد و به شما یاد دهد آنچه را که هرگزنمی دانستید) یعنی امر رسالت نیز انعامی دیگر در حق شما بود همچنانکه ساختن کعبه بدست ابراهیم (ع ) و قبله نمودن آن نعمت بود و این آیه استجابت دعای ابراهیم (ع ) است که در ابتدای سوره نمود و خداوند بوسیله ظهور پیامبر وتلاوت قرآن و تطهیر مکه از رجس و پلیدی بتها و اعتقادات فاسده کفر و شرک و برطرف کردن ملکات رذیله اخلاقی مثل کبر و بخل و اعمال زشت و قبیح مثل قتل و زنا و تعلیم معارف اصلی و فرعی دین ،(تزکیه و تعلیم کتاب و حکمت )دعای ابراهیم (ع ) را اجابت کرد.

(152) (فاذکرونی اذکرکم واشکروا لی ولا تکفرون ):(پس مرا یاد کنید تا شمارا یاد کنم و مرا شکر گزارید و کفران نعمت نکنید)همانا خداوند برپیامبر(ص )ومسلمانان منت نهاد در هدایت آنان بسوی خویش و بسوی بالاترین مراحل کمال ، سپس متفرع بر نعمت اسلام نعمت دعوت آنها بسوی یاد خدا و شکرخداست تا بر شکر وعدم کفر آنها افزوده شود و پیامبر(ص ) فرمود: که خداوندمرا خبر داد که خداوند همنشین کسی است که او را یاد کند و خداوند فرموده :ای پسر آدم ، مرا در نفس خود یاد کن ،من نیز تو را در نفسم یاد می کنم ، در خلوت مرا یاد کن ، من نیز تو را در خلوت یاد می کنم ،در حضور دیگران مرا یاد کن من نیز تو را در حضور دیگران یاد می کنم و فرمود: هنگامی که بدانم بنده من اشتغال به ذکر من دارد،بنده ام را از شهوات باز داشته و تنها به مناجات خود مشغولش کنم ،اگر چنین باشد و زمانی اراده سهو و نسیان بنماید من حائل می شوم از آنکه نسیان به او دست دهد و فرمود: مرا یاد کنید تا من هم با نعمتم شما را یاد کنم ومرا با طاعت یاد کنید تا شما را به نعمت ها واحسان و آسایش و رضوان یادنمایم .

(153) (یا ایها الذین امنوا استعینوابالصبر و الصلوه ان الله مع الصابرین ):(ای کسانی که ایمان آورده اید از صبر و نماز استمداد طلبید، همانا خداوند با صابران است ) صبر از بالاترین ملکات و احوالی است که قرآن آن را ستوده و بدان امرنموده صبر از اعازم امور است و باعث می شود تا همه مشکلات در نظر انسان کوچک جلوه کند و خدا یاور صابران است و نماز از بزرگترین عبادتهایی است که قرآن برآن تأکید فراوان دارد و در باره هر امری که سفارش می کند، نماز درصدر آن قرار دارد،اما در این آیه نفرمود، خدابا نماز گزاران است ، بلکه فرمود،خدا باصابران است ،چون این مقام ، مقام برخورد و مواجهه با مواقف هولناک وهماوردی با شجاعان است و در این مقام اهتمام به صبر مناسبتر است چون صبرکلید هر مشکل است و خدا صابران را کمک می رساند،(الصبر مفتاح الفرج ،صبر کلیدفرج خدایی است ) و در این مقام که دشمنان قصد حمله به مسلمانان را دارند تاحکومت عدل و دعوت حق را نابود کنند، مسلمانان باید آمادگی دفاع و جهاد راداشته باشند، چون دشمن با اقامه حجت و منطق قانع نشده است و قصد مقابله دارد، پس این بلاء احتیاج به صبر شدید دارد، حتی بالاتر از صبر بر مرض وخشکسالی ، پس هدف از صبر تحمل اذیت و آزار نیست ، بلکه صبر برای جهادو دفع دشمنان خداست .

(154) (ولا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاء و لکن لاتشعرون ):(و به کسی که در راه خدا کشته شده است مرده نگویید، بلکه اینان زنده هایی هستند ولی شما درک نمی کنید)، همانا مادیون به مادیت نفس وبطلان آن بواسطه مرگ معتقد هستند وزندگی اخروی را نفی می کنند،سپس درمی یابند که فطرت انسان قائل به بقاء نفس است و باور دارد که نفس از سعادت وشقاوت متأثر می شود و در اموری که احتیاج به فداکاری و قربانی کردن باشد،اگرهرکس که بمیرد فانی می شود و می گذرد، هیچ انگیزه ای برای انسان یافت نمی شود که خود را فدای دیگران کند تادیگران زنده بمانند و هیچ داعی او را بازنمی دارد که نفس خود را از بهره کشی از دیگران وظلم و جور منع کند تا دیگران از عدل بهره مند شوند، پس شخص عاقل چیزی را نمی دهد جز آنکه عوض وبدل آن را دریافت کند، اما دادن بدون گرفتن ،مثل مرگ در راه زندگی دیگران ،ومحروم شدن در برابر تمتع و بهره وری دیگران امری است که فطرت از آن گریزان است ، پس چون این امر را دریافته اند، خیالات و اوهام دروغینی راتراشیده اند، از قبیل آنکه انسان آزاده باید خود را فدای وطن ، قوم و آنچه شرفش در گرو آنست بکندو در توهم بودن این امور تردیدی نیست ، اما حیات درتعریف الهی ، زندگی دنیوی نیست و افرادی را که در راه خدا کشته شوند مرده نیستند،بلکه آنها زنده اند، اما حواس بشر آنهارا درک نمی کند و هیچ آثاری ازکشته شدن آن فرد نزد اولیاء او باقی نمی ماند جز آنکه از او جدا شده اند ،اما این مسأله در قبال رضای خدا و حیات نیکویی که شهید به آن می رسد آسان و سهل است و این آیه دلالت واضحی بر زندگی در عالم برزخ دارد که به عالم قبر هم نامیده می شود و آن عالم حد واسط بین موت و قیامت است .

(155) (و لنبلونکم بشی ء من الخوف و الجوع ونقص من الاموال والانفس و الثمرات ):(ما یقینا همه شما را یا با ترس و گرسنگی و یا کمبود دردارائیها و جانها و میوه ها می آزمائیم )بعد از آنکه خدابشارت داد مؤمنان را به حیات پس از مرگ ،برای آنها سببی را که به جهت آن ایشان را مخاطب ساخته آشکار می کند و آن علت این است که بزودی آنها را در معرض آزمایش قرارمی دهد که رسیدن آنان به تعالی و زندگی شرافتمندانه حاصل نمی شود و به دین حنیف نمی رسند، مگر به سبب آن آزمایش و آن عبارت است از جنگ و قتال که یگانه راه پیروزی در جنگ این است که خود را در این دو قلعه محکم ،یعنی صبرو نماز، متحصن کنند و مسلمانان اگر با مجاهده به مال و نفوس خود با دشمنان بجنگند چه بمانند و چه کشته شوند، بواسطه اقامه حکم خدا در زمین او و از بین بردن حکومت جور وباطل ، حقیقتا دارای حیات هستند، پس اگر کشته شوندحیات آنها در رهایی از حکومت جور و باطل و آزادی است چون زندگی بدون نعمت آزادی و احکام الهی زندگی نیست و اگر زنده بمانند از شر حکام جور رهاشده و در پناه اسلام به حیات سعادتمندانه می رسند ،پس در هردو صورت زنده هستند،(و بشر الصابرین ):(و به صبر کنندگان بشارت ده )صابرین کسانی هستندکه برای ادای امانت الهی بیدار هستند و لوازم جانشینی و استخلاف از خدای متعال را به جا می آورند ،در این آیه و آیه بعدی صابران را دوباره نام برد تا اولا):بشارتشان دهد،ثانیا):راه صبر را به آنان بیاموزد، ثالثا):علت واقعی صبر را بیان کند و آن این است که ما ملک خدائیم ومالک حق هر گونه تصرف در ملک خویش را داردو رابعا): پاداش عموم صابران را که همانا درود و رحمت خدااست معرفی نماید.

(156) (الذین اذا اصابتهم مصیبه ):(کسانی که زمانی که مصیبتی به آنان می رسد...)یعنی واقعه مکروه ویا اتفاق بدی بر ایشان می افتد،آن را ازجانب خدامی دانند وناراحت نمی شوند ،چون هرموجودی قائم بخدا و محتاج به اوست ،پس خداوند حق هر گونه تصرف در آن موجود را دارد و انسان در هیچ امری استقلال ندارد،چه در وجودش و چه در قوایش ،پس کیست که از یاری ورحمت خدا بی نیاز باشد و کیست که بر او جرأت نماید تا از قدرت او خارج شود،(قالوا انالله و انا الیه راجعون ):(می گویند ما از خدائیم و همانا بسوی خداباز می گردیم )پس زمانی که انسان متذکر به حقیقت مالکیت پروردگار باشدهرگز از مصائب متأثر نمی شود ،چون مالکیتی ندارد که بواسطه حصول یا فقدان امری خوشحال یا ناراحت شود و بنا براین امور را به مالکش ارجاع می دهد(لمن الملک الیوم لله الواحد القهار)،(ملک امروز از آن کیست ؟از آن خداوند یگانه وچیره است ).

(157) (اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمه و اولئک هم المهتدون ):(اینان مشمول درود ورحمتی از ناحیه پروردگارشان هستند ،ایشان همان هدایت شده گانند)صلوات اگر چه به معنای رحمت هم حمل می شود،اما معنایش غیررحمت است ، چون عادت و روش خدا بررحمت به مؤمنان است و نسبت صلاه به رحمت مانند نسبت مقدمه به ذیل آن است ، یا نسبت التفات وتوجه به نظر و یا نسبت انداختن درآتش به سوختن ، پس صلاه انعطافی از جانب خدای سبحان است که به رحمت نسبت به بنده می انجامد و خداوند متعهد شده است که آنها را به راه هدایت و سبیل رحمت رهنمون شود.

(158) (ان الصفا و المروه من شعائر الله ):(همانا صفاو مروه دو نمونه ازنشانه های خداست )صفا و مروه نام دو نقطه از شهر مکه است و پشت مسجدالحرام قرار دارد که حاجیان بین آن دو، سعی می کنند وآنها دو کوه می باشند که فاصله آنها 760 ذراع و نیم است (هز ذراع 50 تا 70 سانتی متر است )و کلمه صفا به معنی سنگ سخت و صاف است و مروه هم در اصل لغت به معنای سنگ سخت است . و شعائر جمع (شعیره )به معنای علامت می باشد،(فمن حج البیت او اعتمر فلاجناح علیه ان یطوف بهما):(پس هر کس حج خانه خدا و یا عمره به جای آوردمی تواند میان آن دو نقطه سعی کند و گناهی بر اونیست )(حج )به معنای قصد بعداز قصد است ،یعنی قصد مکررکه در معنای فقهی عملی معهود در بین مسلمانان است (اعتمار)به معنای زیارت است و اصل آن عماره و آبادی است ،چون هرمحلی که زیارتگاه مردم شد آباد می گردد،(جناح ) به معنای انحراف از حق و حدوسط بوده و مراد از آن گناه است ، (ومن تطوع خیرا فان الله شاکر علیم ):(وهرکس که عمل خیری را به طوع و رغبت خود انجام دهد ،پس همانا خداوندشاکر و بسیار داناست )طوع به معنای طاعت است و گفته می شود که طوع به معنای عمل مستحبی است و طاعه و اطاعت در مورد عمل واجب بکارمی رود،(شاکر) و (علیم ) هر دو ازاسمای حسنای الهی هستند و شکر به معنای مقابله نیکی با نیکی است و خدای سبحان که قدیم الاحسان است ، هر احسانی که به کسی بکند از احسان و نیکی اوست و احدی حقی به عهده او ندارد تا اوشکر آن را به جا آورد، ولیکن در عین حال خودش اعمال صالحه بندگانش را بااینکه همان هم ناشی ازاحسان اوست به آنان ،مع ذلک آن را احسان بنده به خودش خوانده و خود را شکر گزار بنده نیکو کارش نامیده و این خود احسانی است مزید و فوق احسان ، و گفته شده که مسلمانان گمان می کردند که سعی بین صفا و مروه عملی است که مشرکین آن را ابداع کرده اند، پس خداوند این آیه رانازل کرد تا توهم آنها را برطرف نماید و گفته می شود قبلا دو بت برروی آن دوکوه بود و مسلمانان ر ابتدای امر در مورد سعی بین آندوکراهت واشکال داشتند.

(159) (ان الذین یکتمون ماانزلنامن البینات و الهدی ):(بدرستی کسانی که آنچه را ما از دلایل آشکار و هدایت نازل کردیم کتمان می کنند...)یعنی آنچه ازمعارف و احکام که دین الهی شامل آنهاست پنهان می کنند مثل یهود که بشارت به نبوت محمد(ص )را مخفی و انکار می کردند،(من بعدما بیناه للناس فی الکتاب ):(بعد از آنکه آن را برای مردم درکتاب روشن ساختیم ،...)یعنی کتمانی که یهود کردند بعد ازآن بود که آیات نامبرده به گوش مردم رسیده و عوام آن راشنیده بودند، اما بعد چون بیان حق با مصالح فاسده احبار و علماءیهود و نظام فاسدی که براساس هواهای نفسانی خود ساخته بودند و به خلاف وحی و دین بود، منافات داشت آنها این آیات را کتمان کردند و باعث اختلاف و تفرقه مردم در راه دین و هدایت شدند ،پس اختلافات به تمایلات نفسانی علمای یهود برمی گردد، که مطالب کتاب مقدس را تحریف کردند تا حکومت فاسده خود رامطابق نفسانیات خویش ادامه دهند،(اولئک یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون ):(آنان را خدا و همه لعنت کنندگان ، لعنت می کنند)لعنت خدابه این معناست که خداآنهارا از رحمت خود دور می کند و لعنت لعنت کنندگان به معنای درخواست لعنت خدا و نفرین بر آنان است که خدا آنها را ازسعادت در دنیا و آخرت محروم کند.

(160) (الا الذین تابوا و اصلحوا و بینوا): (مگر آن کسانی که توبه کرده وآنچه را فاسد کرده بودند اصلاح کنند و توضیح دهند)این جمله استثنائی است ازآیه قبلی و اگر در این آیه توبه را مقید به قید (بینوا)کرده ، آن است که اینها بایدطوری توبه کنند که آنچه را کتمان کرده بودند آشکار کنند و همه مردم ازآن خبردار شوند،(فاولئک اتوب علیهم وانا التواب الرحیم ):(اینچنین کسانی را من بسوی آنها باز می گردم (با قبول توبه )و من توبه پذیر و مهربانم )پس خداوندآمرزنده است برای هرکس که ایمان بیاورد و توبه نماید و عمل صالح نماید وجبران مافات را بکند و اینان را خدا هدایت کرده و ازآنان درمی گذرد.