تفسیر سوره بقره ( از آیه 121 تا آیه 140 )
ساعت ۳:۱٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره بقره

الَّذینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ أُولئِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ121یا بَنی‏ إِسْرائیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتی‏ أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَى الْعالَمینَ122وَ اتَّقُوا یَوْماً لا تَجْزی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً وَ لا یُقْبَلُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا تَنْفَعُها شَفاعَةٌ وَ لا هُمْ یُنْصَرُونَ123وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی‏ قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمینَ124وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهیمَ مُصَلًّى وَ عَهِدْنا إِلى‏ إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ أَنْ طَهِّرا بَیْتِیَ لِلطَّائِفینَ وَ الْعاکِفینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ125وَ إِذْ قالَ إِبْراهیمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ قالَ وَ مَنْ کَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلیلاً ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلى‏ عَذابِ النَّارِ وَ بِئْسَ الْمَصیرُ126وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْراهیمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْماعیلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمیعُ الْعَلیمُ127رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَیْنِ لَکَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَکَ وَ أَرِنا مَناسِکَنا وَ تُبْ عَلَیْنا إِنَّکَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحیمُ128رَبَّنا وَ ابْعَثْ فیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِکَ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُزَکِّیهِمْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ129وَ مَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْراهیمَ إِلاَّ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ وَ لَقَدِ اصْطَفَیْناهُ فِی الدُّنْیا وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحینَ130إِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمینَ131وَ وَصَّى بِها إِبْراهیمُ بَنیهِ وَ یَعْقُوبُ یا بَنِیَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‏ لَکُمُ الدِّینَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ132أَمْ کُنْتُمْ شُهَداءَ إِذْ حَضَرَ یَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قالَ لِبَنیهِ ما تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدی قالُوا نَعْبُدُ إِلهَکَ وَ إِلهَ آبائِکَ إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ وَ إِسْحاقَ إِلهاً واحِداً وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ133تِلْکَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَها ما کَسَبَتْ وَ لَکُمْ ما کَسَبْتُمْ وَ لا تُسْئَلُونَ عَمَّا کانُوا یَعْمَلُونَ134وَ قالُوا کُونُوا هُوداً أَوْ نَصارى‏ تَهْتَدُوا قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْراهیمَ حَنیفاً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکینَ135قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْنا وَ ما أُنْزِلَ إِلى‏ إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ ما أُوتِیَ مُوسى‏ وَ عیسى‏ وَ ما أُوتِیَ النَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ136فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ ما آمَنْتُمْ بِهِ فَقَدِ اهْتَدَوْا وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما هُمْ فی‏ شِقاقٍ فَسَیَکْفیکَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ137صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً وَ نَحْنُ لَهُ عابِدُونَ138قُلْ أَ تُحَاجُّونَنا فِی اللَّهِ وَ هُوَ رَبُّنا وَ رَبُّکُمْ وَ لَنا أَعْمالُنا وَ لَکُمْ أَعْمالُکُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُخْلِصُونَ139أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطَ کانُوا هُوداً أَوْ نَصارى‏ قُلْ أَ أَنْتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللَّهُ وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَتَمَ شَهادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ140

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(121) (الذین اتیناهم الکتاب یتلونه حق تلاوته ):(کسانی که ما به آنها کتاب دادیم وآنها آنطور که شایسته است آن را تلاوت کردند)یعنی کسانی که خالی ازتمایلات نفسانی به حق ایمان آوردند و در باره کتاب آسمان تدبر و تعمق نمودند و آن را به عنوان راه و روش زندگی برگزیدند،(اولئک یؤمنون به ):(همانها به این کتاب نیز ایمان می آورند)چون محمد(ص )همان پیامبر امی است که به وجود او در تورات و انجیل بشارت داده شده است و آن را درتورات و انجیل مکتوب می یابند،(و من یکفر به فاولئک هم الخاسرون ):(وکسانی که به آن کفر بورزند، ایشان همان زیانکارانند)آنان در دنیا با اختیار روشی غیر روش قرآن و طریقه الهی زیان می کنند و در آخرت بواسطه احاطه عذاب درخسارت خواهند بود.

(122) (یابنی اسرائیل اذکروا نعمتی التی انعمت علیکم ):(ای بنی اسرائیل بیادآورید آن نعمتی راکه به شما انعام کردم )و چه بسیار بود نعمتهایی که خدا به آنان افاضه نمود که بالاترین آن همان نعمت اعطای کتاب آسمانی بود ،اما آنها عناد ودشمنی کردند و استکبار ورزیدند،(و انی فضلتکم علی العالمین ):(و همانا من شما را بر مردم معاصرتان برتری دادم )بواسطه آن نعمتها و بواسطه رسالت الهی که بسوی شما نازل شد .

(123) (و اتقوا یوما لا تجزی نفس عن نفس شیئا):(و بترسید از روزیکه هیچ نفسی از نفس دیگر جزا داده نمی شود)چون در آن روز(ولا تزر وازره وزراخری )،( کسی بار دیگری را به دوش نمی کشد)،(و لا یقبل منها عدل ): (و ازهیچکس عوض و فدیه پذیرفته نمی شود)یعنی در مقابل اعمال هیچ کس فداء وعوض پذیرفته نخواهدشد،(و لا تنفعها شفاعه ):(وشفاعت سودی بحال کسی ندارد)یعنی در برابر کفر و تجاوز و معصیت شفاعتی از کسی پذیرفته نیست وفایده ای برایش ندارد،(و لا هم ینصرون ):(و نه آنان یاری کرده می شوند)، چون خدا بر امر خود غلبه دارد و در قیامت اسباب دنیوی منقطع می گردد، البته به امرآن کسی که خالق آن اسباب است ، و لذا آنها هیچ یاوری نخواهند داشت .

(124) (و اذ ابتلی ابراهیم ربه ):(وچون پروردگارش ابراهیم را امتحان کرد)یعنی خدا او را آزمود تا آنچه از صفات نفسانی در وجود ابراهیم بود آشکارشود و امتحان و ابتلاء محقق نمی شود جز با عمل ،(بکلمات ):(با کلماتی )کلمات یعنی اقوال و قضایایی که متعلق آنها عمل است ، مانند امتحان کردن او به ستاره هاو بتها و آتش و هجرت نمودن و ذبح کردن پسرش ،(فاتمهن )(پس او آنها را به تمام و کمال انجام داد)ضمیر مستتردر (اتم )به ابراهیم (ع ) بر می گردد یا به خدای سبحان باز می گردد که این ظاهرتر است ،آنوقت معنا این می شود که خدا آن کلمات را تمام کرد و به ابراهیم (ع )توفیق داد تا ازآن امتحانات سر بلند بیرون بیاید و به نحو احسن آنها را به اتمام برساند،(قال انی جاعلک للناس اماما):(پروردگار فرمود:همانا من تورا امام خواهم کرد)یعنی مقتدایی که مردم به تو اقتداء کنند و در اقوال وافعال از تو تبعیت نمایند، لذا امام هدایت کننده است بسوی امور ملکوتی و این امر از او جدا نمی شود،پس امامت به حسب باطن نوعی ولایت و سرپرستی بر مردم و اعمال آنهاو هدایت کردن آنهاست بسوی مطلوب ، نه آنکه فقط ارائه راه بنماید که این کار شأن نبی و رسول و هر مؤمنی است که بندگان را بسوی خدا هدایت کند و راه درست را به آنها بنمایاند.اما امام از جانب خدا نصب شده تا مردم را به سر منزل مقصود برساند وواجب است که مورد تأیید خداوند و معصوم باشد و کسی در سجایای اخلاقی برتر از او نباشد و رسیدن به امامت مستلزم صبر و صفای باطن و برتری عقیده وبندگی خالص و بی شائبه می باشد و ابن کثیر از مجاهد نقل کرده است که (لا یکون امام ظالم یقتدی به ، به امام ظالم نمی توان اقتدا کرد)و قرآن کریم می فرماید(افمن یهدی الی الحق ،احق ان یتبع امن لا یهدی الا ان یهدی ؟)،( آیا کسی که بسوی حق هدایت می کند ،سزاوارتر است که مردم پیرویش کنند ،یا آنکس که خود محتاج به هدایت دیگرانست ؟)،(قال ومن ذریتی ):(پس ابراهیم گفت از ذریه من نیز امام 2قرار بده )و این جمله دلالت می کند بر اینکه این قضیه مربوط به سنین کهولت ابراهیم (ع )است که وی دارای ذریه و فرزندان بوده است و اما رابطه ای که نزدخدا معتبر است رابطه عقیدتی و ایمانی است ،پس پیوند و قرابت نسبی نزدپروردگار معتبر نیست ، وامامت خاص کسی است که با عمل و شعور وصلاحیت و ایمان شایستگی آن را داشته باشد، پس امامت تنها برای کسانی ازذریه ابراهیم محقق می شود که شایستگی آن را داشته باشند، نه آنکه فقط به سبب قرابت امام شوند،(قال لا ینال عهدی الظالمین ): (پروردگار فرمود: عهد من به ستمگران نمی رسد) یعنی امامت عهدی الهی است که بر ستمگران ممنوع است و ظلم و ستم اعم از هر ظلمی است ، چه شرک و کفر باشد و چه معصیت که ظلم به نفس است ، و چه ظلم به زیر دستان ، پس امام تنها آن کسی است که در تمام عمرش حتی کوچکترین معصیت و ظلمی هم مرتکب نشده باشد (خواه امامت رسالت باشد یا خلافت و رهبری امت )و آیا امری بزرگتر از سرپرستی امورمردم و راهنمایی آنان به راهی که مورد رضای خداست می باشد؟ بنابر این امکان ندارد که در ساحت عهد الهی کسی به مردم حکم براند که ظالم باشد یاسرپرست آنان فاسق باشد و خدا و مردم مؤمن به سرپرستی او راضی باشند و ازآنجا که وجود امام برای امت لازم است ،پس این امامی که سرپرستی او واجب است به عهد الهی منصوب می شود بر مسلمانان واجب است که از فعل و قول اوتبعیت کنند و هرگز از او جدا نشوند تا از راه خدا انحراف نیابند.

(125) (و اذ جعلنا البیت مثابه للناس و امنا):(و چون خانه کعبه را مرجع امور دینی مردم و محل امن قرار دادیم )یعنی بیت الله الحرام را مرجعی برای مردم قرار دادیم تا به آن مراجعه کنند و از هر آزار و اذیت ایمن باشند و منظور از(امن ) امنیت تشریعی است ،(و اتخذوا من مقام ابرهیم مصلی ):(و از مقام ابراهیم جایی برای دعا بگیرید)،(مصلی ) اسم مکان از صلاه است و صلاه در معنای کلی به معنای دعا و توجه و معطوف شدن است ، ولی بطور خاص در معنای نمازبکار می رود،(و عهدنا الی ابرهیم و اسمعیل ان طهرا بیتی للطائفین و العاکفین والرکع السجود):(و به ابراهیم و اسماعیل فرمان دادیم که خانه مرا برای طواف کنندگان و معتکف شوندگان و نماز گزاران که رکوع و سجود می کنند ،پاک کنید)منظور از اعتکاف مقیم شدن به جهت عبادت و تفکر است و معنای کلی آیه این می شود که ، بیاد آور زمانی را که به مردم گفتیم بسوی خانه خدا برگردید و برای خدا حج کنید و از مقام ابراهیم محل دعایی بگیرید و به ابراهیم و اسماعیل امرکردیم که خانه مرا برای عبادت بندگانم خالص و پاکیزه کنید.

(126) (و اذ قال ابرهیم رب اجعل هذا بلدا امنا و ارزق اهله من الثمرات من امن منهم بالله و الیوم الاخر):(و زمانی که ابراهیم گفت پروردگارا این شهررا محل امنی قرار ده و اهلش را، البته آنهایی که به خدا و روز قیامت ایمان آورنداز ثمرات روزی بده )این جمله دعای حضرت ابراهیم (ع ) است برای اهل مکه که برای آنها طلب امنیت و روزی می کند و خداوند دعایش را مستجاب کرد ،درحالیکه اهل مکه شامل مردم مؤمن و کافر بودند و دعای ابراهیم (ع ) در باره رزق شامل مؤمن و کافر می شود ،اما دعای خود را مقید کرد به قید (من آمن منهم ) درحالیکه می دانست که روزی مؤمنان از ثمرات بدون مشارکت کافران امکان نداردو ناموس حیات دنیوی و اجتماعی چنین است و این دعا در واقع طلب کرامت و فراوانی برای مکه است که در بیابانی لم یزرع واقع بود،(قال ومن کفرفامتعه قلیلا ثم اضطره الی عذاب النار و بئس المصیر):(خدای متعال فرمود: به آنهاهم که ایمان نیاورند و کافر شوند چند صباحی روزی می دهم و آنان را بهره مندمی سازم و سپس بسوی عذاب دوزخ که بد بازگشتگاهی است روانشان می کنم ،روانه کردنی از روی اضطرار و بیچارگی )و این امر مزید به جهت کرامت بیت الله الحرام است و در مقابل این بهره مندی بزودی ،افزونتر از عذاب آتش بهره مند خواهند شد،(والاخره خیر لمن اتقی )،( و آخرت برای پرهیزکاران نیکوتراست ).

(127) (و اذ یرفع ابرهیم القواعد من البیت و اسمعیل ):(و زمانی که ابراهیم واسماعیل پایه های خانه خدا را بالا می بردند)قواعد جمع قاعده است و آن قسمتی از بناست که روی زمین قعود دارد،یعنی می نشیند و باقی بنا بر آن مستقرمی شود و اینجا منظور از قواعد و برافراشتن آن ،برپا کردن همه بنااست ،(ربناتقبل منا انک انت السمیع العلیم ):(پروردگارا این خدمت اندک را از ما بپذیر،همانا که تو شنوا و دانایی )این دعائی از جانب ابراهیم و اسماعیل (ع ) بود و آیه حکایت این دعا است و لازم نیست کلمه گفتند را در تقدیر بگیریم ، چون زبان حال آندو است گویا حال آندو بزرگوار مجسم می شود که گویا مشاهده می شوندکه مشغول برافراشتن کعبه هستند و صدایشان به گوش می رسد که با نهایت خشوع می گویند: خدایا عمل اندک ما را بپذیر که تو شنوای دعای ما و دانای نیت ما هستی .

(128) (ربنا واجعلنا مسلمین لک و من ذریتنا امه مسلمه لک ):(پروردگارا ما رادو مسلمان برای خود بگردان و از ذریه ما نیز امتی مسلمان برای خودت قرارده )اسلام اولین مراتب بندگی است و این چیزی است که از لفظ آن به ذهن متبادر می شود و البته اسلام دارای مراتب و درجاتی است و مراد آنها در اینجااعلی مرتبه عبودیت و بندگی می باشد که بنده در آن همه چیز خود را برای پروردگارش تسلیم می کند و آن وصول به درجه کمال انسانی است و دسترسی به این کمال بسیار دشوار است و لذا برای وصول به آن مرحله آنها از خداوندکمک می خواهند و این شیوه قلبی هر مؤمنی است که امر عقیده و ترقی ایمانی اورا به خود مشغول داشته است ،(و ارنا منا سکنا وتب علینا انک انت التواب الرحیم ):(و مناسک ما را به ما نشان بده و توبه ما را بپذیر ،همانا که تو توبه پذیر ومهربانی ) مناسک جمع (منسک ) به معنی عبادت است ،پس مراد در اینجا طلب کمال در بجا آوردن عبادات می باشد تا بوسیله آن کمال عقیده و ایمان حاصل شود و طلب توبه بنا برآنچه گفته می شود، همان تسبیح و تعبد است تا مردم به آندو اقتداءکنند،چون ازپیامبر معصوم گناهی سرنمی زند که بواسطه آن توبه کند.

(129) (ربنا وابعث فیهم رسولا منهم ): (پروردگارا برانگیز در میان آنان پیامبری از خودشان ) و خداوند دعای ایشان رابعد از چند قرن بابعثت پیامبر(ص )مستجاب گرداند،(یتلوا علیهم ایاتک و یعلمهم الکتاب و الحکمه ):(تا آیات تو رابرآنان تلاوت کند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد)و حکمت قرار دادن شیئی است در جایگاه ویژه اش واعم از قول یا عمل می باشد، (و یزکیهم انک انت العزیزالحکیم ):(و آنها را تزکیه کند همانا تو عزیز و حکیمی )یعنی آنها را پاک ومطهر کند و از اخلاق خبیثه دور نماید و همانا تو بر وفق حکمت بالغه ات هر کارکه بخواهی انجام می دهی .

(130) (ومن یرغب عن مله ابرهیم الا من سفه نفسه ):(چه کسی از کیش ابراهیم روی می گرداند جز آنکه خود را دچار حماقت کرده ) (یرغب )یعنی منصرف و روی گردان می شود،(مله ) هم به معنای دین و آیین ابراهیم است وکسی که از آیین او رو برگرداند احمق است ، چون احمق نفع خودش را ازضررش تشخیص نمی دهد، چون عقل آنست که بوسیله آن پروردگار مهربان عبادت شود،(العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان )،(ولقد اصطفیناه فی الدنیاو انه فی الاخره لمن الصالحین ):(و همانا او را در دنیا برگزیدیم و همانا اودر آخرت از صالحان است ) اصطفاء به معنای گرفتن چکیده و خلاصه و خالص هر چیزاست ، بطوریکه بعد ازاختلاط با چیزهای دیگر، از آنها جدا و خالص شود و این کلمه وقتی با مقامات ولایت ملاحظه شود منطبق برخلوص عبودیت و بندگی می گردد و تسلیم صرف پروردگار بودن است و مسلما چنین کسی که در دنیاپوینده صراط مستقیم باشد در آخرت از شایستگان خواهد بود و نتیجه عمل خود را خواهد یافت (مؤلف پس از توضیحات فراوان به این نتیجه رسیده اند که منظور از صالحین ، پیامبر(ص )و اهل بیت او هستند).

(131) (اذقال له ربه اسلم ):(زمانی که پروردگارش به وی گفت ،اسلام بیاور)اصطفاء ابراهیم در زمانی بود که پروردگارش به او گفت اسلام بیاور و اوهم برای خداوند رب العالمین اسلام آورد، پس این جمله تفسیری است برای جمله (اصطفیناه ) در اینجا دو التفات بکار رفته ، یکی از تکلم به غیبت ،چون ابتدافرمود(ما او را برگزیدیم ) و آنگاه فرمود:(زمانی که پروردگارش به او گفت )وجهت این امر آن بوده که می خواهد بفرماید:پروردگار از روی لطف خاص درخلوت وسر با ابراهیم (ع ) گفتگو کرده است و التفات دوم از خطاب بسوی غیبت ، چون ابراهیم (ع ) فرمود:(اسلام آوردم برای پروردگار عالمیان ) در حالیکه جاداشت بفرماید:(پروردگارا به تو اسلام آوردم ) و جهت این التفات آن بوده که ابراهیم به ادب بندگی عمل کرده است و خود را در مقام بنده ذلیل و متواضع قرارداده و خود را در مقام آزادی ندیده است ،بلکه ادب حضور را مراعات نموده وفرموده است ، من تسلیم کسی هستم که تمام عالم تسلیم اویند،(قال اسلمت لرب العالمین ): (ابراهیم (ع ) فرمود: من برای پروردگار عالمیان تسلیم شدم )اما اسلام دارای چهار مرتبه است :1)قبول ظواهر اوامر و نواهی با گفتن شهادتین به زبان خواه قلبا موافق آن باشد یا مخالف آن ، کما اینکه در آیه شریفه می فرماید (اعراب گفتند ایمان آوردیم ، بگو ایمان نیاوردید، بلکه تسلیم شدید ،اما ایمان هنوز در قلب شما واردنشده است. 2) تسلیم و انقیاد قلبی به نوع اعتقادات حقه تفصیلی و اعمال صالحه ای که ازتوابع آنست هر چند که در بعضی موارد تخطی شود و بعضا مرتکب بعضی معاصی گردد ،(همانا مؤمنان کسانی هستند که بخدا و رسولش ایمان آورده وسپس تردید نکردند و با اموال و نفوس خود در راه خدا جهاد نمودند ،اینهاهمانها هستند که در دعوی خودصادقند) .3) زمانی که نفس آدمی با ایمان مرتبه دوم مأنوس شد ،ایمان در نفس مستقر ومتمکن می شود و قوای حیوانی برای نفس مطیع و رام می گردند و انسان چنان خدا را عبادت می کند که گویا او را می بیند که همانا اگر انسان او را نبیند ،خدایش او را می بیند.4)هنگامی که انسان به نهایت مقام بندگی رسید و حق عبودیت را در برابرخداوند به جا آورد ،یعنی تسلیم صرف پروردگار شد و هر چه خدا برایش خواست به آن راضی و خشنود بود، این مقام نهایت مراحل اسلام است (آگاه باشید که دوستان خدا نه خوفی برآنان است ونه اندوهگین شوند ،آنان که ایمان آورده و همیشه ملازم تقوی بودند).

(132) (ووصی بها ابرهیم بنیه ویعقوب ):(و ابراهیم و یعقوب (ع )فرزندان خود را به اسلام سفارش کردند) یعنی آنان را به آیین الهی و روش بندگی سفارش کردند،(یا بنی ان الله اصطفی لکم الدین ):(ای پسران من همانا خدا دین را برای شما برگزید) و منظور از دین نظام و روش و آیین زندگی سعادتمندانه است ،(فلا تموتن الا و انتم مسلمون ):(پس مبادا در حالی بمیرید که اسلام نداشته باشید)بپرهیزید از آنکه مرگ در حالی شما را فرا گیرد که مسلمان نباشید، پس ملازم اسلام باشید و برآن مداومت داشته باشید و وصیت براخلاص درنصیحت حمل می شود،(ان الدین عندالله الاسلام )،(همانادین درنزدخدااسلام است ).

(133) (ام کنتم شهداء اذ حضر یعقوب الموت اذقال لبنیه ما تعبدون من بعدی قالوا نعبد الهک و اله ابائک ابرهیم و اسمعیل و اسحق الها واحدا و نحن له مسلمون ): (ای بنی اسرائیل ، آیا شما حاضر بودید هنگامی که مرگ یعقوب رسیده بود و از فرزندانش پرسید، بعد از من چه می پرستید، گفتند: خدای تو وخدای پدران تو ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را که خدایی یکتاست در حالی که ما برای او تسلیم هستیم ) آیه بیان می کند که عبادت بر مبنای روش اسلام و اقامه احکام آن است ، پس دین ابراهیم (ع ) همانا اسلام است که در پسرانش اسحاق ویعقوب موروثی بوده و این حجت است بر علیه بنی اسرائیل و همچنین درپسران اسماعیل یعنی قریش ، پس هیچ حجتی برای آنها در ترک اسلام و دعوت آن وجود ندارد .

(134) (تلک امه قدخلت لها ما کسبت و لکم ما کسبتم ولا تسئلون عما کانوایعملون ):(آنان امتی بودند و رفتند و هر چه کردند برای خود کردند ،شما هم هرچه بکنید برای خود می کنید و شما از آنچه آنان می کردند باز خواست نخواهیدشد)چون امت یعقوب مؤمن بودند و ارتباطی با اعقاب فاسدشان نداشتند ،پس هدایت و ضلالت فردی است و هر کس عمل خیر یا شری انجام دهد به همان نسبت جزا داده می شود.

(135) (و قالوا کونوا هودا او نصاری تهتدوا):(یهود و نصاری گفتندیهودی یا نصاری شوید تا هدایت یابید )با آنکه دین حق ،دین ابراهیم (ع ) واولاد اوست و اختلافات و انحرافات که در بشر پیدا شد همه ساخته هوی وهوسهای خود آنهاست که عده ای یهودی و عده ای نصاری شده اند، وگرنه دین ابراهیم یکی است و آنها دشمنیهای خود را به حساب خدا ودین او گذاشتند،یکی از آثار طبیعی زندگی زمینی ودنیوی آنست که دائما در تغییر است و لازمه این تحول و تغییر آنست که آداب و شعائر قومی هم دگرگون شود و اباطیل ودعاوی گوناگون مثل تعصب قومی و وطنی و اقلیمی نیز ایجاد می شود و هیچ یک از اینها جزء دین نیست ،بلکه به عکس اینها شعارهایی است که مردم را به سوی شرک جذب می کند و آنها را بسوی گمراهی می کشاند و آنها این اباطیل رابه دین نسبت می دهند (و گمان می کنند که کار خوبی انجام داده اند،(وهم یحسبون انهم یحسنون صنعا)،(قل بل مله ابرهیم حنیفا):(بگو بلکه ملت ابراهیم را پیروی می کنیم که دینی میانه است )چون دین ابراهیم ،دین فطری و دین حقی است که تمایل به دین هیچ کدام از شما ندارد،(وماکان من المشرکین ):(و او از مشرکان نبود)این کشفی آشکار برای تمام مظاهر انحراف از دین است که از آنها به شرک تعبیر می شود ،خواه شرک در عقیده باشد یا شرک در روش زندگی ، و بنابراین قومیت و وطن پرستی و تعصبات ، همه شرک است ، چون لوای آنها در برابراسلام برافراشته شده است .

(136) (قولوا امنا بالله وما انزل الینا و ما انزل الی ابرهیم و اسمعیل واسحق ویعقوب والاسباط):(ای مسلمانان بگوئید ما به خدا و آنچه بر مانازل شده و آنچه به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط (و خلاصه آنچه همه پیامبران آورده اند )ایمان آوردیم ) با این امر از آنان می خواهد که با ایمان به خدا و انبیاءاو و آنچه بر آنها نازل شده ، از حق پیروی کنند واسباط در بنی اسرائیل مانند قبایل در بنی اسماعیل می باشد و تعداد آنها 12 فرقه بوده است ،(وما اوتی موسی و عیسی و مااوتی النبیون من ربهم ):(و آنچه از دین حق که موسی و عیسی و انبیاء دیگر از جانب خدا داده شده اند ایمان آوردیم ) پس ماپیرو حق هستیم از جانب هر پیامبر الهی که آن را آورده باشد ،حتی پیامبرانی که کتاب منزلی هم نداشته اند،(لا نفرق بین احد منهم ونحن له مسلمون ):(و بین هیچ کدام از آنان فرق نمی گذاریم و ما در برابر خدا تسلیم هستیم )یعنی پیامبران الهی همه در نزد ما علی السویه هستند و ما همه مطیع خدامی باشیم .

(137) (فان امنوا بمثل ما امنتم به فقد اهتدوا):(پس اگر ایمان آوردند به مثل آنچه شما به آن ایمان آوردید همانا هدایت شده اند)و کلمه (مثل )برای قطع دامنه جدال و دشمنی بکار برده شده است ، چون آنچه بر آنها نازل شده است مانندآنچیزی است که بر محمد(ص ) نازل شده است ،(و ان تولوافانما هم فی شقاق ):(پس اگر روی گرداندند، پس بدان که مردمی گرفتار تعصب و دشمنی هستند)یعنی اگر منکر حق شدند و آن را رد کردند، پس رفتار آنها براساس منازعه ودشمنی وتفرقه است ،(فسیکفیکهم الله وهو السمیع العلیم ):(پس بزودی خدا شمارا از آنان کفایت می کندو اوست شنوای دانا)این وعده ای بود به رسول اکرم (ص )که بزودی بر آنان غلبه خواهد یافت و همانا خدا به وعده اش وفا نمود و بزودی این نعمت را اگر بخواهد بر امت اسلام تمام خواهد کرد.

(138) (صبغه الله و من احسن من الله صبغه ):(بگوئید ما رنگ خدایی بخود می گیریم و چه رنگی بهتر از رنگ خداست ؟)همانا این ایمان رنگی الهی است و آن بهترین رنگهاست ،چون بسوی توحید و یگانه پرستی می خواند، به عکس یهودیت و نصرانیت که بسوی فرقه و گروه خود می خوانند و مدعایشان به شرک می انجامد، (ونحن له عابدون ):(در حالیکه ما تنها اورا عبادت می کنیم )این جمله حالیه است .

(139) (قل اتحاجوننا فی الله وهو ربنا و ربکم ولنااعمالنا ولکم اعمالکم ونحن له مخلصون ):(بگو آیا با ما در باره خدا مجادله و محاجه می کنید در حالیکه او پروردگار ما و شماست و اعمال ما برای خودماست و اعمال شما برای خودتان و ما در عمل برای او خالصیم )دراین آیه این مجادله و محاجه بیهوده راانکار می کند و می فرماید: مسلمانان و اهل کتاب از خدای واحد تبعیت می کنند وهریک خدای جداگانه ندارند و روش جدا ندارند و برای هیچ یک قرابتی با خدانیست ،جز به واسطه تقوی و همچنین عمل هر کس برای خود اوست و کسی مسئول عمل دیگری نخواهد و ما برای خدا خالص هستیم ، پس علتی برای بگومگو و درگیری وجود ندارد.

(140) (ام تقولون ان ابرهیم و اسمعیل واسحق و یعقوب و الاسباط کانواهودا او نصاری ):(و یا می گویید :ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباطیهودی و یا نصرانی بودند)یعنی آنها را مسلمان نمی دانند،(قل ء انتم اعلم ام الله ):(ای پیامبر بگو آیا شما داناترید یا خدا؟)،در حالیکه خدا به من خبر داده است که آنها بر دین حنیف ابراهیم بوده اند و ابراهیم نیز مسلم بود،(ومن اظلم ممن کتم شهاده عنده من الله ):(و چه کسی ستمکارتر است از آنکه شهادتی را که از جانب خدا نزد اوست کتمان کند؟)یعنی با آنکه خدا به وی خبر داد که تشریع دین یهود و نصرانیت بعد ازابراهیم بود ،نه قبل از آن ، باز هم آن را کتمان کند،پس شهادتی که در آیه آمده ، شهادت تحمل است نه شهادت اداء، (وما الله بغافل عما تعملون ):(و خدا از آنچه می کنید غافل نیست )پس خدا افترائی را که شما به دین ابراهیم (ع )می بندید می داند.