تفسیر سوره بقره ( از آیه 101 تا آیه 120 )
ساعت ۱:۳٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٦ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره بقره

وَ لَمَّا جاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ نَبَذَ فَریقٌ مِنَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ کِتابَ اللَّهِ وَراءَ ظُهُورِهِمْ کَأَنَّهُمْ لا یَعْلَمُونَ101وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّیاطینُ عَلى‏ مُلْکِ سُلَیْمانَ وَ ما کَفَرَ سُلَیْمانُ وَ لکِنَّ الشَّیاطینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَکَیْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ وَ ما یُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى یَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَکْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ ما هُمْ بِضارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ یَتَعَلَّمُونَ ما یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ102وَ لَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ خَیْرٌ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ103یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَقُولُوا راعِنا وَ قُولُوا انْظُرْنا وَ اسْمَعُوا وَ لِلْکافِرینَ عَذابٌ أَلیمٌ104ما یَوَدُّ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ وَ لاَ الْمُشْرِکینَ أَنْ یُنَزَّلَ عَلَیْکُمْ مِنْ خَیْرٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ اللَّهُ یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظیمِ105ما نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَیْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیرٌ106أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصیرٍ107أَمْ تُریدُونَ أَنْ تَسْئَلُوا رَسُولَکُمْ کَما سُئِلَ مُوسى‏ مِنْ قَبْلُ وَ مَنْ یَتَبَدَّلِ الْکُفْرَ بِالْإیمانِ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبیلِ108وَدَّ کَثیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إیمانِکُمْ کُفَّاراً حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتَّى یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیرٌ109وَ أَقیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ وَ ما تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ110وَ قالُوا لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَنْ کانَ هُوداً أَوْ نَصارى‏ تِلْکَ أَمانِیُّهُمْ قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ111بَلى‏ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ112وَ قالَتِ الْیَهُودُ لَیْسَتِ النَّصارى‏ عَلى‏ شَیْ‏ءٍ وَ قالَتِ النَّصارى‏ لَیْسَتِ الْیَهُودُ عَلى‏ شَیْ‏ءٍ وَ هُمْ یَتْلُونَ الْکِتابَ کَذلِکَ قالَ الَّذینَ لا یَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ فَاللَّهُ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ فیما کانُوا فیهِ یَخْتَلِفُونَ113وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَساجِدَ اللَّهِ أَنْ یُذْکَرَ فیهَا اسْمُهُ وَ سَعى‏ فی‏ خَرابِها أُولئِکَ ما کانَ لَهُمْ أَنْ یَدْخُلُوها إِلاَّ خائِفینَ لَهُمْ فِی الدُّنْیا خِزْیٌ وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظیمٌ114وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ واسِعٌ عَلیمٌ115وَ قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً سُبْحانَهُ بَلْ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ کُلٌّ لَهُ قانِتُونَ116بَدیعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِذا قَضى‏ أَمْراً فَإِنَّما یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ117وَ قالَ الَّذینَ لا یَعْلَمُونَ لَوْ لا یُکَلِّمُنَا اللَّهُ أَوْ تَأْتینا آیَةٌ کَذلِکَ قالَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِثْلَ قَوْلِهِمْ تَشابَهَتْ قُلُوبُهُمْ قَدْ بَیَّنَّا الْآیاتِ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ118إِنَّا أَرْسَلْناکَ بِالْحَقِّ بَشیراً وَ نَذیراً وَ لا تُسْئَلُ عَنْ أَصْحابِ الْجَحیمِ119وَ لَنْ تَرْضى‏ عَنْکَ الْیَهُودُ وَ لاَ النَّصارى‏ حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى‏ وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ الَّذی جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصیرٍ120

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(101) (ولما جاءهم رسول من عندالله مصدق لما معهم نبذ فریق من الذین اوتوالکتاب کتاب الله وراء ظهورهم کانهم لا یعلمون ):(و چون فرستاده ای ازجانب خدا نزد آنان آید که کتب آسمانیشان راتأیید کند باز جمعی از آنها که کتاب آسمانی دارند، کتاب خدا را پشت سر اندازند و خود را به نادانی می زنند، گویاهیچ چیز نمی دانند)مراد از رسول در این آیه پیامبر عزیز اسلام است که معارف حقه کتاب تورات را تصدیق نمود، اما یهود در مقابل ، کتاب خدا را انکار کردند وعمل به آن را ترک نمودند، گویا اصلا صدق قرآن و صدق تورات و عاقبت عمل کفرآمیز خود را نمی دانند.

(102) (و اتبعوا ما تتلوا الشیاطین علی ملک سلیمان ):(ویهود آنچه را شیاطین به نادرست به سلطنت سلیمان نسبت می دادند پیروی کردند)مفسران در معنای این آیه اختلاف زیادی دارند که منظور از ضمیر در کلمه (اتبعوا)چه کسانی هستند؟آیا یهودیان عهد سلیمان هستند یا یهودیان عصر رسولخدا(ص )و یاهمه یهودیان ؟ثانیا):درموردکلمه (تتلوا) آیا به معنی پیروی از شیاطین است یا به معنی می خوانی یا تکذیب می کنی می باشد؟وثالثا):منظور ازشیاطین شیاطین جن است یا انس و یا هردو؟و رابعا): (علی )به معنای (در)است یعنی در عهد سلیمان یا برعهد سلیمان ؟(وما کفر سلیمان ولکن الشیاطین کفروا):(در حالیکه سلیمان کافرنشده بود بلکه شیطانها کافر شدند)خامسا):آیا شیطانها در نسبت دادن کفر به سلیمان بود که کافر شدند، یا به جهت آنکه سحر را برای مردم استخراج کردندویا آنکه اصلا معنای (کفروا)(سحروا)می باشد؟(یعلمون الناس السحر)(آنها به مردم سحر را تعلیم می دادند)، سادسا):آیا رسماسحر را به مردم می آموختند یا راه استخراج آن را که در زیر تخت سلیمان مخفی بود به مردم یاد دادند؟(وماانزل علی الملکین ببابل هاروت وماروت ):(و نیز آنچه را بر دو فرشته در بابل ،هاروت و ماروت ،نازل شده بود) و اختلاف هفتم )، در موردعطف (وما انزل )است که عطف بر جمله (ماتتلوا)است و یا ماء موصوله و عطف بر کلمه (سحر)است ،یعنی آنچه بر آندو ملک نازل شده بود به مردم یاد می دادند،یاآنکه (ما)نافیه و (واو)استیناف است و جمله ربطی به ما قبل ندارد، یعنی هیچ سحری بر دو ملک نازل نشد ،و هاروت و ماروت دو ملک معصوم مانند باقی ملائکه بودند که گفته می شود آنها به مردم سحر تعلیم می دادند، اختلاف هشتم )، آنکه بعضی ازمفسرین می گویند، انزال از آسمان بوده است و بعضی می گویند انزال ازبلندیهای زمین است ، اختلاف نهم )، آنکه بعضی از مفسرین می گویند که این دو،فرشته نبودند، بلکه ملک بودند،یعنی پادشاه یا ملک به معنی صالح یا متظاهر به اصلاح بوده اند،(وما یعلمان من احد حتی یقولاانما نحن فتنه فلا تکفر):(آنها به احدی سحر تعلیم نمی دادند، مگر بعد از آنکه زنهار می دادند که ما فتنه وآزمایشیم ، مبادا کفر ورزید)و یا این علم را در موارد نامشروع بکاربندید،اختلاف دهم )، در مورد(بابل ) است که آیا منظور بابل عراق است یا بابل دماوند و یا از نصیبین گرفته تا رأس العین است ؟اختلاف یازدهم )، در معنای (ما یعلمان ) است که آیا معنای ظاهری تعلیم مطرح است و یا به معنی اعلام و آگاهی دادن است ؟اختلاف دوازدهم )، درجمله (فلا تکفر)است که آیا معنایش این است که با عمل سحر کفر نورز ،یا به آموختن آن ویا هردو؟(فیتعلمون منهما): (پس می آموختند ازآن دو)اختلاف سیزدهم )، در آنست که آیا(آندو- منهما)منظور هاروت و ماروت هستند؟یا ازسحر و کفر؟و یا آنکه مردم از دو ملک بجای آنچه به آنها تعلیم می دادند و نهی می کردند ازسحرکردن ، آنها بر هم زدن میان زن و شوهر را انجام می دادند،(مایفرقون به بین المرء وزوجه ):(آنچه جدایی می انداختند با آن بین مرد وهمسرش )،اختلاف چهاردهم )، دراین جمله است که آیا باسحر میانه زن وشوهردشمنی ایجاد می کرده اند؟یا آنکه یکی از آن دو را مغرور ساخته و به کفروشرک وامی داشتندتا میانشان اختلاف دینی بیفتد؟و یابا سخن چینی بین آندوراجدایی می انداختند؟ و این از عجایب قرآن است که اگر همه این اختلافات واحتمالاتشان را در نظر بگیریم یک میلیون و دویست و شصت هزار احتمال است (4‚39‚104)که در یک آیه جمع شده است و در عین حال خللی به فصاحت وبلاغت آن واردنمی آید.اما به هر صورت آیه دلالت می کند بر اینکه سحرآزمایشی بوده است که خداوندقلوب بندگانش را به آن می آزماید،(و ما هم بضارین به من احد الا باذن الله )(و ضرر نمی زدند به کسی جز به اذن خدا)برای رفع این توهم که سحر هم جزء قضاء و قدر الهی است ، و تأثیر از آن خداست ،(و یتعلمون ما یضرهم ولاینفعهم ):(و چیزی را که به آنان ضرر می زد و نفعی برای آنها نداشت می آموختند)پس سحر مضر است و نفعی ندارد،(و لقد علموا لمن اشترئه ما له فی الاخره من خلاق )(و همانا می دانستند کسی که خریدار سحر باشد در آخرت نصیبی ندارد)و آنها این را می دانستند، پس سحر و خرید و فروش آن و عمل به آن از مفاسد اجتماعی است ، (و لبئس ما شروا به انفسهم لو کانوا یعلمون ): (و چه بد بهایی بود که خود را در قبال آن فروختند، اگر می دانستند)آنها توجه داشتند که سحر برای آخرت آنان مفاسد دارد و همانا علمی که عالمش را به صراط مستقیم هدایت نکند ضلالت و جهالت است .در این آیه یکی دیگر از خصائص یهود مطرح شده که سحر در بین آنهامتداول بوده و آن را به سلیمان (ع ) و یا دو فرشته ، بصورت یک قصه تحریف شده نسبت می داده اند ،چنانچه تحریف هم شیوه دیرینه یهود است ومی پنداشته اند که حضرت سلیمان آن سلطنت عجیب را با سحر و جادو بدست آورده وقرآن می فرماید:سحرکفر به خداست ،پس چطور ممکن است سلیمان (ع )به سحر عمل کرده باشد ،سحر تصرف و دست اندازی در عالم به خلاف وضع عادی آنست ،آنگاه چگونه ممکن است سلیمان (ع ) که پیامبری معصوم است مرتکب این عمل کفرآمیز شود،پس قرآن این اتهام یهود را ازسلیمان (ع )برطرف می کند ،لذا منظور از (اتبعوا) یهودیانی هستند که پس از سلیمان (ع )بودند و کلمه (تتلوا) معنایش جعل و تکذیب است ،چون با حرف علی متعدی شده و مراد ازشیطانها طائفه ای از جن است که تحت سیطره سلیمان (ع ) بوده اند،(وما انزل )یعنی یهودیان پیروی می کردند، آن سحری را که شیطانها در زمان سلیمان (ع )جعل می کردند و نیز آن سحری را که خدا از راه الهام به دو ملک یعنی هاروت وماروت نازل کرده بود در حالیکه آنها سحر را به احدی یاد نمی دادند ،مگر بعد ازآنکه او را زنهار می دادند ،از اینکه سحر را اعمال کنند و می گفتند ما وسیله فتنه وآزمایش شما هستیم و مبادا با به کار بستن آن کافر شوید و در جمله (فیتعلمون منهما)یهود از آن دو ملک تنها آن سحری را می آموختند که بین زن و شوهرجدایی می اندازد در حالیکه سحر بدون اذن خدا تأثیری ندارد و هرکس بدنبال سحر و ساحری باشد در آخرت بهره ای ندارد واین راخودیهودهم می دانستند.

(103) (ولو انهم امنوا واتقوا لمثوبه من عندالله خیر لو کانوایعلمون ):(واگر آنان ایمان آورده و تقوی می ورزیدند،همانا اجری که در نزد خداداشتند برایشان بهتر بود،اگر می دانستد)یعنی اگر یهود به جای اینکه دنبال خرافات و شیاطین را بگیرند دنبال ایمان وتقوی را می گرفتند ،برایشان بهتر بودو کفری که از ناحیه سحر می آید ،کفر در مرحله عمل است نه کفر در مرحله اعتقاد،مانند زکات که عدم پرداخت آن کفر عملی است نه اعتقادی ، و خداوندمی فرماید ثواب و منافعی که در نزد خداست بهتر از منافعی است که ایشان ازسحرو کفر می طلبند.

(104) (یا ایها الذین امنوا لا تقولوا راعنا و قولوا انظرنا):(ای کسانیکه ایمان آوردید پیامبر را با لفظ راعنا(که نوعی ناسزا است ) نخوانید،بلکه بگویید(انظرنا)).این جمله اولین موردی است که خدای متعال مؤمنین را بالفظ (یاایها الذین امنوا)خطاب می کند وبعد ازاین ، در 84 مورد دیگر این خطاب تکرار شده و لفظی تشریفاتی و محترمانه است که به مؤمنین خاصی که سابقین در ایمان هستنداطلاق می شود،و کلمه (انظرنا) یعنی (مهلت بده مارا)و راعنا در نزد یهود،یعنی (بشنو خدا تورا کر کند)در حالیکه مسلمانان از آن اراده معنای (مراعات مارابکن )را می نمودند و از پیامبر(ص )می خواستند شمرده تر صحبت کند و خدادر این آیه منظور یهود را مطرح کرده و می فرماید:شما به جای (راعنا)کلمه (انطرنا) را بکار ببرید،(واسمعوا و للکافرین عذاب الیم ):(ونیکو گوش دهید وکافران را عذابی الیم است )،منظور از کافرین هم در اینجا کسانی است که از این دستور سرپیچی کنند و این یکی از مواردی است که در قرآن کریم کلمه کفر درترک وظیفه فردی استعمال شده است .

(105) (ما یود الذین کفروا من اهل الکتاب و لا المشرکین ان ینزل علیکم من خیر من ربکم ):(نه از اهل کتاب آنها که کافر شدند و نه مشرکین ،هیچ یک دوست ندارند که از جانب پروردگارتان کتابی برای شما نازل شود)پس هماناعداوت و دشمنی یهود یا یهود و نصاری با خدا و رسولش و رسالت او آنها را درموضع اکراه داشتن از خیر برای مؤمنین قرار می دهد و این بخل آنها واقعامسخره است ، چون نسبت به چیزی که مالک آن نبودند بخل می ورزیدند و درسعه رحمت خدا و فضل او با وی معارضه می کردند،(و الله یختص برحمته من یشاء): (و خدا هرکس را بخواهد به رحمت خود اختصاص می دهد)، چون خداوند بهترمی داند که رحمت خود را به چه کسی و در کجا افاضه کند،(والله ذو الفضل العظیم ):(و خداوند صاحب فضل بزرگ است ) چون حد و حدودی برای فضل او و خیر کثیرش وجود ندارد.

(106) (ما ننسخ من ایه ):(ما هیچ آیه ای را نسخ نمی کنیم ...) ،نسخ یعنی (زایل کردن )یا در اصطلاح فقهی (کشف از تمام شدن عمر حکمی و انقضای اجل آن حکم )که از این آیه گرفته شده است ،و نسخ موجب زوال خود آیه نمی شود، بلکه حکم در آن عمرش کوتاه است ، چون به وضعی وابسته است که با نسخ آن صفت و وضع از بین می رود.و منظور از صفت همان آیت و نشانه و علامت بودن است و اینکه چیزی آیه باشد به تغییر حیثیاتی و جهاتی متغیر می شود،پس بعضی از قرآن آیه است به اعتبار اینکه بشر عاجز است از اینکه مثل آن را بیاورد و احکام و تکالیف به این اعتبار آیه هستند که به واسطه عمل به آنها تقوی برای نفس حاصل می شود وموجودات عالم آیه هستند به اعتبار اینکه با هستی خود از اسمای حسنای خالق خود حکایت می کنند و به سوی او دعوت می نمایند،(او ننسها):(یا آن را از یادهانمی بریم )،(انساء) یعنی اذهاب و از بین بردن علم و از یاد دیگران بردن ،(نات بخیرمنها او مثلها):(جز آنکه بهتر ازآن یا مانند آن را می آوریم )پس می فرماید:ماعین یک آیه را بکلی از بین نمی بریم و یا یادش را از دلهای شما نمی بریم ،مگرآنکه آیتی بهتر و یا مثل آن می آوریم ، خیریت در کمال شیی ء موجود است یا درمصلحت حکم مجعول ،پس در این صورت موجودی که در خیریت ماننددیگری یا بهتر از او باشد امکان پذیر و محقق است ، اما در نسخ پنج نکته مطرح است ،(1 - نسخ تنها مربوط به احکام شرعی نیست بلکه در موجودات نیزهست ،(2 - نسخ همواره دو طرف می خواهد ،ناسخ و منسوخ ، (3 - ناسخ آنچه را که منسوخ از کمال یا مصلحت دارد واجد می باشد،(4 - ناسخ از نظر صورت با منسوخ تنافی دارد نه از نظر مصلحت ،(5 - نسبت میان ناسخ و منسوخ بصورتی است که تنافی آنها بعد از انعقاد ظهور لفظ است و رافع این تنافی هم همان مصلحت و حکمتی است که در هر دو وجود دارد،(الم تعلم ان الله علی کل شی ء قدیر):(آیا نمی دانی که خداوند بر همه چیز تواناست ؟)یعنی به قدرت مطلقه خود می تواند در آیات دخل و تصرف نماید و قدرت اومحدودیتی ندارد.

(107) (الم تعلم ان الله له ملک السموات و الارض ):(آیا نمی دانی که خدا،همه ملک آسمان و زمین به او تعلق دارد؟)،خطاب به مؤمنین است که از آن رائحه ترساندن از انکار و خدعه یهودیان گمراه به مشام می رسدو خداوند از قبل جواب شبهاتی را که ممکن آنها در باره نسخ بکنند می دهد، پس خدا مالک تمام هستی است و می تواند در ملک خود تصرف کند، سپس آنچه خیر و صلاح بشردر آن است به او افاضه می نماید،(و ما لکم من دون الله من ولی و لا نصیر): (وبرای شما غیر از خدا هیچ سرپرست و یاوری نیست )،تا امور شما را سرپرستی کند و تدبیر شئون زندگی شما را بنماید و هیچ یاری کننده ای هم نخواهید داشت تا هنگامی که با آنچه بر شما نازل شده مخالفت کردید، شما را یاری دهد.

(108) (ام تریدون ان تسئلوا رسولکم کما سئل موسی من قبل ): (و یامی خواهید از پیامبر خود همان پرسشهایی را بکنید که قبلا از موسی (ع )کردند؟)،یعنی ای مسلمانان آیا می خواهید از پیامبر اسلام (ص ) هم همان معجزات و خوارقی را بخواهید که یهود از موسی (ع ) طلب کردند ،ماننددرخواست دیدن خدا و معجزات دیگر که همانا خداوند آنها را به این سبب سرزنش نمود،(و من یتبدل الکفر بالایمان فقد ضل سواء السبیل ):(و هرکس کفر را با ایمان عوض کند براستی راه راست را گم کرده است )،( سواء السبیل )یعنی وسط راه ، یعنی چنین کسی راه مستقیم و درست را گم می کند، همچنانکه بنی اسرائیل گمراه شدندو کفر ورزیدند و می خواستند امر مسملین هم به همانجامنتهی شود ،یعنی گمراه گردند.

(109) (ود کثیر من اهل الکتاب ):(دوست داشتند بیشتر اهل کتاب ...)نقل شده که این عده عبارت بودند از حی بن اخطب و بعضی ازاطرافیان اوازمتعصبین یهود،(لو یردونکم من بعد ایمانکم کفارا):(ای کاش می توانستند شمارا بعد از آنکه مؤمن شدید کافر گردانند)و همانطور که خودشان گمراه بودند شمارا نیز گمراه کنند،(حسدا من عند انفسهم ):(و این آرزو را از روی حسد در دل داشته اند)و کراهت داشتند از اینکه شما دارای چیزی باشید که آنان ندارند،(من بعد ما تبین لهم الحق ): (بعد از آنکه حق برای آنان روشن گشته است )یعنی حقانیت اسلام و رسالت محمد(ص ) را به خوبی می شناختند،(فاعفواواصفحوا):(پس فعلا آنها را عفو کنید و نادیده بگیرید)، و با کینه آنها مقابله نکنید و شر آن ها را باشر پاسخ ندهید که گفته می شود این آیه با آیه قتال نسخ شده ، یعنی منسوخ است ،(حتی یاتی الله بامره ):(تازمانی که خدا امر خود رابفرستد)یعنی تازمانی که آیه ناسخ آن که آیه جهاد و قتال با کفار باشد نازل شود واشاره است به اینکه حکم خدابزودی در حق آنها تشریع خواهد شد،(ان الله علی کل شی ء قدیر): (همانا خدا بر هر چیز تواناست )،و به قدرت مطلقه خود قضاوت و حکم می کند.

(110) (و اقیموا الصلوه و اتواالزکوه و ما تقدموا لانفسکم من خیر تجدوه عند الله ):(و نماز را به پای دارید و زکات بدهید و آنچه از خیر برای خودتان پیش فرستید آن را در نزد خدا خواهید یافت )، یعنی اعمال شما درنزد خدابرایتان محفوظ است و خدا اعمال شما را باطل نمی کند،(ان الله بما تعملون بصیر):(همانا خداوند به آنچه می کنید بینا است )پس از عمل برای خودتان کوتاهی ننمائید، چون خدانسبت به همه آنها آگاهی و بینایی دارد.

(111) (وقالوا لن یدخل الجنه الا من کان هودا او نصاری ):(یهود و نصاری گفتند هرگز داخل بهشت نمی شود مگر کسی که یهودی یا نصاری باشد)تا اینجااعتراضات وسرزنشهامتوجه یهود بود وازاینجا خطاب متوجه نصاری هم می شود،(تلک امانیهم قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین ): (این آرزوی آنانست ،ای پیامبر بگو اگر راست می گوئید دلیل خود را بیاورید)یعنی برای ادعای دروغین خود برهان و دلیل اقامه نمائید .

(112) (بلی من اسلم وجهه لله و هو محسن فله اجره عند ربه ولا خوف علیهم و لا هم یحزنون ):(آری ،هر کس تسلیم کرد رویش را برای خدا، در عین حال نیکو کار باشد پس پاداش او در نزد پروردگارش می باشد و نه ترسی بر آنان است و نه اندوهگین می شوند)،یعنی هر کس در عقیده و عمل تسلیم اوامر الهی باشد در حالی که در عمل و عقیده نیکوئی نماید و هم نیک بیاندیشد و هم نیک عمل کند،(سعادت به حقیقت ایمان و عبودیت است و دائر مدار اسم نمی باشد،یعنی نام یهودی یا مسیحی یا مسلمان باعث سعادت نمی شود)پس آنگاه خداوند تمامی اعمال و عقاید او را استیفاء می کند و بهتر ازآنچه کردند ومزید بر آن هم از فضل خود به آنان می بخشد و خدا همه وسائل امنیت وشادمانی را برای آنان فراهم می سازد و لذا خوف و حزنی نخواهندداشت .

(113) (وقالت الیهود لیست النصاری علی شی ء):(و یهود گفتند: نصاری دین درستی ندارند و بر مبنایی قرار ندارند)چون مسیحیان عیسی (ع ) را پسرخدا می دانند،(و قالت النصاری لیست الیهود علی شی ء):(و مسیحیان می گفتند:یهود دین درستی ندارند و مبنایی ندارند )چون یهود خودشان را پسران خدا ومحبوب او می دانند،(و هم یتلون الکتاب ): (در حالیکه آنان کتاب آسمانی رامی خوانند)یعنی با اینکه اهل کتاب هستند و به احکام آن عمل می کنند و حق رااز ناحق می شناسند چنین سخنی را می گویند،(کذلک قال الذین لا یعلمون مثل قولهم ): (مشرکین هم که هیچ چیز از کتاب آسمانی نمی دانند همین قول رامی گویند)یعنی آنها هم می گویند جز مابقیه مردم یعنی یهود،نصاری و مسلمانان دین و آیین درستی ندارند و برمبنای محکمی قرار ندارند،(فالله یحکم بینهم یوم القیمه فیما کانوا فیه یختلفون ):(پس خدا در قیامت در هر چه اختلاف می کردند میان آنان حکم خواهد کرد)یعنی خداوند در نهایت حق را از ناحق جدا میکند و آنچه را هر طرف به دیگری افترا می بندد آشکار می نماید .

(114) (ومن اظلم ممن منع مساجد الله ان یذکر فیهااسمه ):(و چه کسی ستمکارتر است از آنکه مردم را از مساجد خدا و از اینکه نام خدا در آنها برده شود جلوگیری می کند)و آنها کفار مکه بودند که قبل از هجرت پیامبر در مکه مانع ذکر خدا می شدند و راه خدا را سد می نمودند،(وسعی فی خرابها):(و درخرابی مساجد کوشش می کند)یعنی با اقامت مردم در آن و بر پا داشتن شعائرالهی مقابله و محاربه می کند،(اولئک ما کان لهم ان یدخلوها الا خائفین ):(اینهانباید داخل مساجد شوند مگر با ترس و بیم )،چون مساجد برای کسانی است که ایمان ، قلبشان را آباد و نورانی کرده باشد نه کسانی که سعی در ویرانی آن دارند،پس آنها مستحق پناهنده شدن به مسجد نیستند جز در حال ترس و عدم ایمنی ،(لهم فی الدنیا خزی ): (برای آنها در دنیا پستی و خواری است )لذا بر جماعت مؤمنان است که آنها را خوار و ذلیل کنند،(و لهم فی الاخره عذاب عظیم ): (و برای آنان در آخرت عذابی بزرگ می باشد)چون آنها به جنگ با خدا برخاستند و ازاقامه شعائر الهی جلوگیری کردند.

(115) (ولله المشرق و المغرب ): (و شرق و غرب از آن خداست )یعنی همه جهات ، ملک خدا و تحت سیطره اوست و ملک او به ذات چیزی و آثار آن تعلق می گیرد نه مثل ملکیت بشر که اعتباری است و تنها به اثر و منفعت هر چیز تعلق می گیرد (نه به ذات آن )، و ملک قوامی ندارد جز به مالک ،لذا خدا قائم به تمام جهات و محیط به آنهاست ، درنتیجه هر کس به هر جهت متوجه شود بسوی خدای متعال متوجه شده است ،(فاینما تولوا فثم وجه الله ):(پس بر هر طرف روکنید ،آنجا رو بخدا است )،یعنی به هر طرف متوجه شوید و هر طرف که عابدی متوجه آن گردد او را خواهد یافت ،(ان الله واسع علیم ): (همانا خدا وسعت دهنده و بسیار داناست )چون او وسعت دهنده ملک است و بر همه جا احاطه دارد و به مقاصد شما آگاه و داناست و مانند بشرنیست که توجه به او میسر وتمام نمیشود جز در یک جهت واحد.

(116) (و قالوا اتخذ الله ولدا): (و گفتند خدا فرزندی گرفته است )و ایشان یهود و نصاری بودند و این سخن را برای بزرگداشت و احترام پیامبرشان نگفتند، بلکه به قصد واقعی و جدی چنین سخن سخیفی را می گفتند، لذا خداسخن آنان را رد می کند (یهود عزیر را ونصاری عیسی را پسر خدامی دانستند)،(سبحانه بل له ما فی السموات والارض ): (منزه است خدا ،بلکه آنچه در آسمانها و زمین است از آن اوست )پس خداوند منزه است از مثل داشتن ، چون فرزند مماثل و مانند پدرش است و خداوند برای خلق و ایجادمحتاج توسل به اسباب نیست ،بلکه او چون قضا خود را بر چیزی براند، همینکه بگوید بشو، موجود می شود و امر او تدریجی نیست ،پس خدا منزه است ازتمثل و تدریج که مناسب مقام فرزند گرفتن است و این اباطیل به ساحت قدس او برازنده نیست ،(کل له قانتون ):(و همه فرمانبر دار اویند)یعنی همه او راعبادت می کنند و در برابر او ذلیل وناچیز هستند.

(117) (بدیع السموات و الارض ):(پدید آورنده (بدون الگوی ) آسمانها وزمین است )بداعت چیزی یعنی بی مانندی آن ،البته مانندی که ذهن آن رابشناسد، و خدا خلق را آفرید بدون هیچ الگو و شبیهی که قبل از آن موجودباشد،(واذا قضی امرا فانما یقول له کن فیکون ):(و هنگامی که اراده امری را کندپس همانا می گوید: بشو و آن امر بدون درنگ موجود می شود)هنگامی که اراده الهی محقق و متجسد شودو قضای او بر امری تعلق گیرد، با قول او که بگویدبشو، موجود می گردد.

(118) (و قال الذین لا یعلمون لولا یکلمنا الله اوتاتیناایه ):(و آنان که آگاهی ندارند گفتند: چرا خدا با ما سخن نمی گوید و یا چرا معجزه و نشانه ای برای مانمی آورد) و آن را به خود ما نمی دهد؟ مراد از (الذین لا یعلمون ) مشرکین هستند ودر این آیه اهل کتاب را با کفار و مشرکین ملحق نموده است ، چون در فکر وعمل تفاوتی با هم ندارند، و از نظر قلب و اعتقاد مشابه و از نظر فکری مماثل می باشند، پس یهود در این مرحله فضلی بر مشرکین ندارند،(کذلک قال الذین من قبلهم مثل قولهم تشابهت قلوبهم ):(همچنین کسانی که قبل از اینان بودندهمین سخن اینها را می گفتند و دلهای اینان مشابه هم است )چون یهود قبلاهمین حرفها را به موسی (ع ) می گفتند و نصاری نیز همین را به پیامبرشان می گفتند و حالا هم کفار و مشرکین این سخن را به پیامبراسلام (ص ) می گویند،پس اینها طرز فکرشان یکی است و آن هم نپذیرفتن حق است ،(قد بینا الایات لقوم یوقنون ):(و ما آیات را برای مردمی بیان کرده ایم که اهل یقین هستند)پس آیات و نشانه ها آشکار و روشن است ، اما جز کسانی که ایمان و یقین دارند از آن آیات بهره مند نمی شوند، لذا آیات با اینکه مصداق یقینی هستند، اما آنها یقین رانتیجه نمی دهند، بلکه یقین است که انسان را به آن نشانه ها و آیات دلالت وراهنمایی می کند.

(119) (انا ارسلناک بالحق بشیرا و نذیرا):(همانا ما تورا به حق به عنوان بشارت دهنده و انذار دهنده فرستادیم )یعنی ای پیامبر ما تو را به حق مژده دهنده و بیم دهنده قرار داده ایم بدان که این کافران درک صحیح ندارند و به نجات و هدایت آنها امید وار نباش ، چون چه آنها را انذار کنی یا نکنی برای آنهاتفاوتی ندارد، زیرا ایمان نمی آورند،(و لا تسئل عن اصحاب الجحیم ): (و تومسئول دوزخیان نیستی )یعنی کسانی که به واسطه کفر و معصیت شان واردجهنم می شوند خودشان قلبهاشان را به روی حقیقت بسته اند و گوش شنوا برای حق ندارند، بنابر این (ان الذین کفروا سواء علیهم ء انذرتهم ام لم تنذرهم لایؤمنون )،(همانا کسانی که کافر شدند چه آنها را انذار دهی یا ندهی برای آنهایکی است و ایمان نمی آورند).

(120) (ولن ترضی عنک الیهود و لا النصاری حتی تتبع ملتهم ):(یهود ونصاری هرگز از تو راضی نمی شوند، مگر آنکه از کیش آنان پیروی کنی )همان آیینی که مطابق هواهای نفسانی خود ابداع کرده اند و آن را با نظریات خودشان نظام بخشیده اند ،که مسلما با دین خدا متفاوت است و فقط نام دین را دارد،(قل ان هدی الله هو الهدی ):(ای پیامبر بگو تنها هدایت ،هدایت خداست )و آن طریق حقی است که اطاعت از آن واجب است ،(و لئن اتبعت اهواءهم بعد الذی جاءک من العلم ):(و اگر از تمایلات نفسانی آنها پیروی کنی بعد از آن علمی که به نزد تو رسید)یعنی ای پیامبر اگر از هواهای نفسانی آنها که لباس دین برآن پوشانده اند و آن را کیش و آئین نامیده اند پیروی کنی بعد از آن آیین حقی که ازجانب پروردگار نصیب تو شد، (مالک من الله من ولی و لا نصیر):(آنگاه ازناحیه خدا نه سرپرستی خواهی داشت و نه یاوری )یعنی در این صورت غیرازخدا نه سرپرستی خواهی داشت تا امور تو را سرپرستی کند و تو را پشتیبانی نماید و نه یاوری برای تو خواهد بود که تو را مدد رساند.