تفسیر سوره بقره ( از آیه 81 تا آیه 100 )
ساعت ٢:٥۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره بقره

بَلى‏ مَنْ کَسَبَ سَیِّئَةً وَ أَحاطَتْ بِهِ خَطیئَتُهُ فَأُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ81وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فیها خالِدُونَ82وَ إِذْ أَخَذْنا میثاقَ بَنی‏ إِسْرائیلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ ذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساکینِ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً وَ أَقیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلاَّ قَلیلاً مِنْکُمْ وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ83وَ إِذْ أَخَذْنا میثاقَکُمْ لا تَسْفِکُونَ دِماءَکُمْ وَ لا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ84ثُمَّ أَنْتُمْ هؤُلاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَکُمْ وَ تُخْرِجُونَ فَریقاً مِنْکُمْ مِنْ دِیارِهِمْ تَظاهَرُونَ عَلَیْهِمْ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ إِنْ یَأْتُوکُمْ أُسارى‏ تُفادُوهُمْ وَ هُوَ مُحَرَّمٌ عَلَیْکُمْ إِخْراجُهُمْ أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتابِ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَما جَزاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذلِکَ مِنْکُمْ إِلاَّ خِزْیٌ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یُرَدُّونَ إِلى‏ أَشَدِّ الْعَذابِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ85أُولئِکَ الَّذینَ اشْتَرَوُا الْحَیاةَ الدُّنْیا بِالْآخِرَةِ فَلا یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ یُنْصَرُونَ86وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسَى الْکِتابَ وَ قَفَّیْنا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَ آتَیْنا عیسَى ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّناتِ وَ أَیَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ أَ فَکُلَّما جاءَکُمْ رَسُولٌ بِما لا تَهْوى‏ أَنْفُسُکُمُ اسْتَکْبَرْتُمْ فَفَریقاً کَذَّبْتُمْ وَ فَریقاً تَقْتُلُونَ87وَ قالُوا قُلُوبُنا غُلْفٌ بَلْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِکُفْرِهِمْ فَقَلیلاً ما یُؤْمِنُونَ88وَ لَمَّا جاءَهُمْ کِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ وَ کانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذینَ کَفَرُوا فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْکافِرینَ89بِئْسَمَا اشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ أَنْ یَکْفُرُوا بِما أَنْزَلَ اللَّهُ بَغْیاً أَنْ یُنَزِّلَ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ عَلى‏ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ فَباؤُ بِغَضَبٍ عَلى‏ غَضَبٍ وَ لِلْکافِرینَ عَذابٌ مُهینٌ90وَ إِذا قیلَ لَهُمْ آمِنُوا بِما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا نُؤْمِنُ بِما أُنْزِلَ عَلَیْنا وَ یَکْفُرُونَ بِما وَراءَهُ وَ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقاً لِما مَعَهُمْ قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنْبِیاءَ اللَّهِ مِنْ قَبْلُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ91وَ لَقَدْ جاءَکُمْ مُوسى‏ بِالْبَیِّناتِ ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظالِمُونَ92وَ إِذْ أَخَذْنا میثاقَکُمْ وَ رَفَعْنا فَوْقَکُمُ الطُّورَ خُذُوا ما آتَیْناکُمْ بِقُوَّةٍ وَ اسْمَعُوا قالُوا سَمِعْنا وَ عَصَیْنا وَ أُشْرِبُوا فی‏ قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِکُفْرِهِمْ قُلْ بِئْسَما یَأْمُرُکُمْ بِهِ إیمانُکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ93قُلْ إِنْ کانَتْ لَکُمُ الدَّارُ الْآخِرَةُ عِنْدَ اللَّهِ خالِصَةً مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ94وَ لَنْ یَتَمَنَّوْهُ أَبَداً بِما قَدَّمَتْ أَیْدیهِمْ وَ اللَّهُ عَلیمٌ بِالظَّالِمینَ95وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلى‏ حَیاةٍ وَ مِنَ الَّذینَ أَشْرَکُوا یَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَ ما هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذابِ أَنْ یُعَمَّرَ وَ اللَّهُ بَصیرٌ بِما یَعْمَلُونَ96قُلْ مَنْ کانَ عَدُوًّا لِجِبْریلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى‏ قَلْبِکَ بِإِذْنِ اللَّهِ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ وَ هُدىً وَ بُشْرى‏ لِلْمُؤْمِنینَ97مَنْ کانَ عَدُوًّا لِلَّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْریلَ وَ میکالَ فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِلْکافِرینَ98وَ لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ آیاتٍ بَیِّناتٍ وَ ما یَکْفُرُ بِها إِلاَّ الْفاسِقُونَ99أَ وَ کُلَّما عاهَدُوا عَهْداً نَبَذَهُ فَریقٌ مِنْهُمْ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یُؤْمِنُونَ100

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(81) (بلی من کسب سیئه و احاطت به خطیئته ):(بله کسی که گناه کند و آثارگناه بر او حاطه پیدا نماید)،خطیئه به معنای آن حالتی است که بعد از ارتکاب عمل زشت و استمرار آن بدون ترس یا استغفار یا توبه ، برای نفس انسان حاصل می شود ،پس احاطه پیدا کردن خطیئه موجب قطع تمام راههای نجات و هدایت می شود،(فاولئک اصحاب النار هم فیها خالدون ):(پس این چنین کسانی اهل آتشند و درآن جاودانه خواهند بود)لذا آنچه موجب جاودانگی درآتش می شودهمانا خاضع نشدن در برابر حق و عدم کناره گیری از گناه و توبه کردن ازآنست واحاطه خطیئه هم فقط در مورد کسی فرض می شود که مشرک و یاکافر باشد.

(82) (و الذین امنوا وعملوا الصالحات ): (و کسانی که ایمان آورده و عمل شایسته انجام دهند)همانا از مقتضیات ایمان آن است که اعمال شایسته از انسان صادر شود واز قلب اواعمال نیک بجوشد،(اولئک اصحاب الجنه هم فیهاخالدون ): (آنان اهل بهشت هستند و درآن جاودانند)و همانا شرطی برای خلوددر بهشت ذکر شده است که آنهم ایمان و عمل صالح است .

(83) (و اذ اخذنا میثاق بنی اسرائیل ): (هنگامی که ازبنی اسرائیل پیمان گرفتیم )این آیات توبیخ و سرزنش بنی اسرائیل است ، همراه با توضیح زشتی روشهای آنان در عهد شکنی و نقض پیمانی که با توحید آغاز شده و ازآن عبادات واخلاقیات منشعب و متفرع می شد و این عهد را خدا اینگونه آغاز می کند،(لاتعبدون الا الله ): (نمی پرستید جز خدا را) این نهی است که به صورت خبری آمده ، یعنی نهی کننده هیچ شکی در عدم تحقق آنچه از آن نهی می کند ندارد،(وبالوالدین احسانا)(و به پدر و مادر خود نیکی کنید) دراینجا مراتب احسان ونیکو کاری را از اهم به مهم ذکر می کند ،پس چون وجود انسان متعلق به پدر ومادرش است لذامهم ترین موارد نیکوکاری ،نیکی به آنان است ،(و ذی القربی ): (وخویشان ) سپس از صله رحم صحبت می کند و چه بسا این ایجازی از جانب خدا و حجتی بر علیه بنی اسرائیل باشد، چون روش آنان براساس شکستن ونابود کردن خانواده و بنیان آن درهمه مکانهااست و این از جمله مواردی است که شامل مفاسد بسیار می باشد،(و الیتامی ): (ویتیمان ) چون یتیمان مستحق ترین افراد هستند از جهت نیکو کاری و احسان بخاطر کوچکی سن و سالشان و آنکه کسی را ندارند که نسبت به امور آنها قیام کند و یتیم کسی است که پدرش درحالیکه صغیر است مرده باشد ،(و المساکین ): (وفقراء) مساکین فقرائی هستندکه ذلیل و بی مقدار باشند و هیچ چیز نداشته باشند،(و قولوا للناس حسنا):(وبامردم به زبان خوش سخن بگویید)کنایه از حسن معاشرت با مردم است ،مؤمن باشند یا کافر، و این منافاتی با حکم جهاد ندارد، چون مورد جهاد غیراز مقام معاشرت است ، کما اینکه صحبت خشن و تند در مقام تنبیه و تأدیب ،منافاتی باحسن معاشرت و خوش اخلاقی ندارد،(و اقیموا الصلوه و اتوا الزکوه ، ثم تولیتم الا قلیلا منکم و انتم معرضون ):(و نماز را برپای دارید و زکات بدهید،سپس عهد را شکستید و روی گردانید، جز اندکی از شما و شمائید که از عهدخدا اعراض کردید) نماز و زکات هردو از ارکان اسلام می باشند که در دین یهودهم از لوازم و ارکان بوده اند.

(84) (واذ اخذنا میثاقکم لا تسفکون دماءکم و لا تخرجون انفسکم من دیارکم ثم اقررتم و انتم تشهدون ): (و هنگامی که از شما پیمان گرفتیم که خون یکدیگر را نریزید، و یکدیگر را از دیار خود بیرون نکنید ،سپس شما اقرارکردید و شاهد بودید) به تحقیق بنوقریظه با اوس هم قسم شدند و بنوقینقاع وبنونضیر با خزرج هم قسم شدند و هریک از هم پیمانان با گروه دیگر مبارزه وقتال می کردند و این کار با توجه به نص میثاق الهی ،برآنان حرام بود، همچنین یهودیان ، یکدیگر را از دیار هم بیرون می کردند و اموال آنها را تصاحب می نمودند ودختران آنهارا می گرفتند و این نیز بر حسب میثاق الهی حرام بودوهنگامی که آتش جنگ خاموش می شد به حکم فدیه اسراء یکدیگر را فداءمی دادند، پس در تورات آمده است ، که همانا تو مملوکی از بنی اسرائیل مگیر،جز آنکه او را اسیر بگیری و سپس بنده را آزاد کنی و برهانی ، پس آنها با اینکه اینها را می دانستند نقض میثاق الهی کرده و مرتکب همه این اعمال می شدند.

(85) (ثم انتم هؤلاء تقتلون انفسکم وتخرجون فریقا منکم من دیارهم ):(سپس شما خودتان یکدیگر را می کشید و طائفه ای از خود را ازدیارشان بیرون می کنید)به این ترتیب با میثاق الهی مخالفت می کنید،(تظاهرون علیهم بالاثم و العدوان ):(و علیه ایشان یکدیگر را پشتیبانی می کنید و مرتکب گناه و تجاوز می شوید) تظاهر به معنای معاونت و مساعدت است ،ظهیر یعنی پشتیبان که از کلمه (ظهر) به معنی پشت گرفته شده ، چون یاور انسان پشت او رامحکم می کند،(وان یاتوکم اساری تفادوهم ) (و اگر به اسیری نزد شما بیایندازآنان فدیه می گیرید)،(و هو محرم علیکم اخراجهم ):(و اخراج و بیرون کردن آنان بر شما حرام بود)و این هم پیمان شکنی و نقض میثاق بود،(افتؤمنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض ):(آیا به بعضی از کتاب ایمان می آورید وبعضی دیگر را کافر می شوید؟)یعنی چه فرقی در حکم فدیه و اخراج بود؟ که حکم فدیه را گرفتید و حکم حرمت اخراج را رها کردید در حالیکه هر دوی این احکام در کتاب خدابود،(فما جزاء من یفعل ذلک منکم الا خزی فی الحیوه الدنیا):(و جزای کسی که چنین کند جز خواری در زندگی دنیا چیست ؟)خزی به معنای ذلت و پستی و خواری است و خدا در موارد عدیده ای آنها را خوار وذلیل نمود،(و یوم القیمه یردون الی اشد العذاب ): (و روز قیامت بطرف شدیدترین عذاب بر می گردند) به سبب اعمالشان و آنچه کسب کرده اند،(و ماالله بغافل عما تعملون ):(و خدا ازآنچه می کنید غافل نیست )آنها در ضمن اعمال فاسد خویش پیمانهای خدا را نقض کردند و خدا هرگز غافل از اینها نیست .

(86) (اولئک الذین اشتروا الحیوه الدنیا بالاخره ):(آنان کسانی هستند که زندگی دنیا را به بهای آخرت خریدارند) پایداری آنها بر میثاقی که با مشرکین بسته بودند و هم قسم شده بودند،مستلزم مخالفت با دین و کتابشان و شکستن میثاق الهی بود،(فلایخفف عنهم العذاب و لا هم ینصرون ):(پس عذاب آنهاتخفیف نمی یابد و یاری نمی شوند)،چون به خدا و کتاب خدا و میثاق الهی خیانت کردند و زندگی دنیا را برگزیدند، بنابر این هیچ کس نمی تواند آنها را دربرابر عذاب خدا یاری کند.

(87) (ولقد اتینا موسی الکتاب ): و همانا به موسی کتاب (تورات )رادادیم )،(و قفینا من بعده بالرسل ): (و در پی او پیامبرانی فرستادیم )،یعنی به تبع او رسولانی گسیل داشتیم ،(و اتینا عیسی ابن مریم البینات و ایدناه بروح القدس ):(و به عیسی بن مریم معجزات و دلایل آشکار دادیم و او را با روح القدس تأیید کردیم )، و لیکن آنان پیامبرانشان را تکذیب کردند ،و آنان و همه آباء و اجدادشان منکر و کافر بودند،(افکلما جاءکم رسول بما لا تهوی انفسکم استکبرتم ): (آیا هر زمان پیامبری نزد شما آمد و کتابی آورد که مطابق هوای نفس شما نبود،استکبار ورزیدید)و کافر شدید و دعوت آنها را رد کردید و شماخواهان پیامبرانی هستید که از خواهشهای شما متأثر و منفعل شوند، نه آنکه ازجانب خدا باشند و از او تأثیر پذیرند،(ففریقاکذبتم ):(پس بعضی از آنان راتکذیب کردید)مانند عیسی (ع ) و محمد(ص )، (وفریقا تقتلون ):(وبعضی ازآنان را به قتل رساندید)مانند زکریا(ع ) و یحیی (ع ).

(88) (و قالوا قلوبنا غلف ):(و گفتند قلبهای ما در حجاب و غلاف است )(غلف ) به معنای محفوظ و پیچیده به لفاف وپوشش و حجاب است و این کنایه ازعدم امکان شنیدن آن چیزی است که به آن دعوت می شوند،پس در قلب آنان هیچ دعوت جدیدی نفوذ نمی کند و این حرف برای مأیوس کردن پیامبر(ص )ومؤمنان بود که بدانند آنان هرگز ایمان نمی آورند،(بل لعنهم الله بکفرهم ): (بلکه خدابخاطر کفرشان آنها را لعنت کرده )و خدا به این جهت آنان را از رحمت وهدایت خود طرد کرده است ،(فقلیلا ما یؤمنون ):(پس کمترند آنانکه ایمان می آورند)، چون فقط افراد اندکی مثل عبدالله بن سلام و دوستش به پیامبراسلام (ص ) ایمان آوردند.

(89) (و لما جاءهم کتاب من عندالله مصدق لما معهم ):(و هر زمان که کتابی ازنزد خدا بر آنان بیامد که کتاب آسمانی آنها را تصدیق می کرد) سیاق نشان می دهد منظور قرآن است که تورات آنها را تأیید می نمود،(و کانوا من قبل یستفتحون علی الذین کفروا):(و اینها قبلا علیه کفار آرزوی آمدن قرآن رامی کردند)،یعنی بوسیله قرآن و بعثت و هجرت پیامبر (ص )طلب فتح و غلبه برکفار می کردندوآنان انتظار می کشیدند تابوسیله پیامبر(ص ) برکفار نصرت بیابند.(فلما جاء هم ما عرفوا کفروا به ): (پس زمانی که آنچه را می شناختند نزدشان بیامدبه آن کافر شدند)،یعنی از روی ستم و حسد به اینکه چرا خدا پیامبراسلام (ص )را از میان آنان انتخاب نکرده است ،به پیامبرکافر شدند و حال آنکه به خوبی حقانیت او را می دانستند،(فلعنه الله علی الکافرین ): (پس لعنت خدا برکافران باد)، کافرانی که با وجود علم ، گمراه شدند.از ابن عباس نقل شده است که یهود بنی قریظه و بنی نضیر قبل از بعثت حضرت محمد(ص ) از خدا طلب فتح و غلبه داشتند و به کفار می گفتند بزودی خدا با فرستادن پیامبر امی ما را بر علیه شما یاری خواهد کرد، اما زمانی که محمد(ص ) مبعوث شد، نسبت به او کافر شدند، در حالیکه قبلا دعا می کردند ومی گفتند خدایا بحق رسول امی ، ما را بر علیه کفار یاری کن ، و همانا در قرآن قسم به شخص بزرگوار او نیز آمده است (قسم به جان تو آنها در مستی خودغوطه ورند)، (لعمرک انهم لفی سکرتهم یعمهون ).

(90) (بئسما اشتروا به انفسهم ):(به راستی به بد چیزی نفس خود را معامله کردند) در واقع کفر بهای نفس شان بود،(ان یکفروابما انزل الله ):(که کفر بورزندبه آنچه خدا نازل کرده است ) و حق را انکار کنند،(بغیا):(از روی ستم وحسد)کما اینکه قبلا هم تورات را انکار نموده بودند،(ان ینزل الله من فضله علی من یشاء من عباده ): (که چرا خدا از فضل خود بر هرکس از بندگانش که بخواهد، نازل می کند) و این حسد و کفر، مزید بر کفر ابتدایی آنها بود،(فباؤبغضب علی غضب ): (پس گرفتار غضبی افزون بر غضب دیگر شدند)همانگونه که کفر آنها مضاعف بود ،خشم خدا هم نسبت به آنها مضاعف گردید، یعنی یکبار به تورات کافر شدند و یکبار از روی حسد به قرآن کفر ورزیدند و لذا ازدوجهت مورد غضب الهی واقع شدند،(و للکافرین عذاب مهین ):(وبرای کافران عذابی خوار کننده است )یعنی جزای تکبر و استکبار آنان در دنیا، این است که در قیامت به عذاب الهی خوار و ذلیل شوند.

(91) (واذا قیل لهم امنوا بما انزل الله قالوا نؤمن بما انزل علینا): (وچون به ایشان گفته شود که به آنچه خدا نازل کرده ایمان بیاورید، گویند: ما به آنچه برمانازل شده ایمان داریم )و ادعا می کنند که همین ایمان کفایت می کند، درحالیکه آنان به خود تورات هم حقیقتا ایمان نیاوردند،(ویکفرون بما وراءه ):(و به غیر آن کفر می ورزند)یعنی نسبت به ماورای تورات کفر ورزیدند که همان شریعت عیسی (ع ) و محمد(ص )می باشد،(و هو الحق مصدقا لما معهم ):(در حالیکه آن هم حق ، و هم تأیید کننده کتاب آنان می باشد)، پس چون قرآن را که مؤید تورات بودتکذیب کردند، در واقع کفر آنها به عیسی (ع ) ومحمد(ص )کفر به تورات هم هست ،(قل فلم تقتلون انبیاء الله من قبل ان کنتم مؤمنین ):(ای پیامبر ،بگو اگر شمابه تورات ایمان داشتید، پس چرا انبیاء خود را پیش از این کشتید؟)این سئوال ،فرع و نتیجه ادعای یهود است که گفتند ما به تورات ایمان داریم ،پس اگر چنین بود چرا انبیای خدا را به قتل رساندید؟و چرا گوساله پرست شدید و چرا پس ازاخذ میثاق الهی گفتید(سمعنا وعصینا)،(شنیدیم و نافرمانی کردیم )شاید این ازمظاهر ایمان شما باشد که چنین اعمال کفرآمیزی می کنید .

(92) (ولقد جاء کم موسی بالبینات ثم اتخذتم العجل من بعده و انتم ظالمون ):(همانا موسی (ع ) با معجزات و دلایل واضح و آشکار به نزد شما آمدوسپس بعد از غیبت موسی (ع ) از روی ستمگری گوساله را خدای خویش گرفتید) یعنی علی رغم آنهمه معجزات موسی (ع ) از غیبت ده روزه اوسوءاستفاده کردید و گوساله پرست شدید، آیا این با ادعای مؤمن بودن شماموافقت دارد؟

(93) (واذ اخذنا میثاقکم ورفعنا فوقکم الطور خذوا ما اتیناکم بقوه واسمعوا قالوا سمعنا وعصینا):و زمانی که از شما پیمان گرفتیم و کوه طور را بالای سر شما برافراشتیم که آنچه به شما داده ایم محکم بگیرید و اطاعت کنید، امانیاکان شما گفتند:شنیدیم اما نافرمانی می کنیم )و آنها در نهایت شقاوت با وجودآنهمه دلائل آشکار باز هم نافرمانی کردند و التزام و پایبندی نسبت به میثاق الهی نداشتند،(واشربوا فی قلوبهم العجل بکفرهم ): (بواسطه کفرشان محبت گوساله در قلبهای آنها جایگیر شد)(اشراب ) به معنای نوشاندن است و مراد از (عجل )حب گوساله است نه خود آن و این برای مبالغه است ، گویا یهود ازشدت محبت به گوساله خود گوساله را در دلهاشان جای دادند و آن را چون نوش جان پذیراشدند،(قل بئسما یامرکم به ایمانکم ان کنتم مؤمنیین ): (ای پیامبر بگو چه بددستوری است که ایمانتان به شما می دهد ،اگر براستی مؤمن هستید) این جمله به منزله اخذ نتیجه از ایراداتی است که به ایشان وارد نمود (کشتن انبیاء، کفر به موسی ، استکبار در بلند شدن کوه طور واعلام نافرمانی )و علاوه بر این استهزاءو تمسخر کردن یهود هم هست که عجب ایمانی دارید که شما را امر به چنین کارهایی می کند.

(94) (قل ):(ای پیامبربگو)چون یهودقبلاگفتند:(لن تمسناالنارالاایامامعدوداه،آتش جز چند روزی مارا عذاب نخواهد کرد)،که منظورشان هم ایام عبادت گوساله بود و چون گفتند،(نؤمن بما انزل علینا،به آنچه بر ما نازل شده ایمان داریم )اینهادلالت می کرد که آنها گمان می کنند در آخرت نجات می یابند،پس خدا کذب آنهارا آشکار می کند و با این دروغ مقابله می نماید،(ان کانت لکم الدار الاخره عندالله خالصه من دون الناس ):(اگر خانه آخرت درنزد خدا به طور ناب و خالص از آن شماست ، نه سایر مردم )یعنی اگر مطمئن هستید که در قیامت منجی هستید وسعادت اخروی به حکم خدا واذن او،بدون هیچ عذاب و خواری تنها از آن شماست و سایر مردم از آن بی بهره اند و فقط دین شما صحیح است و سایرادیان باطل می باشد،(فتمنوا الموت ان کنتم صادقین ):(پس اگر راست می گوییدآرزوی مرگ کنید)تا زودتر به آن سعادت اخروی برسیدو این کلام مؤاخذه به یک امر فطری است ، چون انسان یا هر موجود دیگر هنگامی که مخیر باشد، بین آسایش و رنج ، مسلما آسایش را انتخاب می کند بدون هیچ تردیدی ،پس آنها هم اگر راست می گویند باید آرزوی مرگ کنند تا به راحتی و آسایش ابدی برسند.

(95) (ولن یتمنوه ابدا بما قدمت ایدیهم ):(و هرگز آن را آرزونمی کنند،بواسطه آن اعمالی که دستهایشان پیش فرستاده است )اعمال آنها قتل انبیاء و کفر به موسی و نقض میثاق و گوساله پرستی و... می باشد، پس آنهامی دانند آنچه عمل کرده اند و برای آخرت خود فرستاده اند برای آنها بهره ونصیبی ندارد، لذا آنان اگر مرگ را طلب کنند به زندگی این جهانی خود خسارت می زنند و آخرت را هم که با اعمالی که کرده اند خسارت بار نموده اند ،پس چراآرزوی مرگ کنند؟و اعمال انسان بهترین دلیل بر ضمیر و باطن اوست ،(والله علیم بالظالمین ):(و خداوند از حال ستمکاران آگاه است )یعنی از اعمال بد وزشت آنها، که کاشف از باطن خبیث آنان است که میل به لقاء الهی و مرگ ندارد،آگاه می باشد .

(96) (ولتجدنهم احرص الناس علی حیوه ):(همانا تو آنان را حریصترین مردم نسبت به زندگانی می یابی ) و این جمله به معنای دلیلی است که چرا آنهامرگ را آرزو نمی کنند، آنچه آنها را از تمنای مرگ باز می دارد همان حرص شدیدآنها به این دنیای فانی است و نکره آوردن (حیاه )به جهت تحقیر دنیاست و آنهادر جستجوی حیات طیبه و سعادتمندی نیستند ،بلکه به هرزندگی پستی رضایت میدهند،(ومن الذین اشرکوا): و حتی از مشرکین هم حریصتر هستندنسبت به زندگی این دنیا در حالی که مشرکان اعتقادی به خدا و روز جزا هم ندارند،(یوداحدهم لو یعمر الف سنه ):(هر یک از آنها دوست دارد هزار سال عمرکند)منظور از هزار سال ، طولانی ترین عمر ممکن است ،(و ماهو بمزحزحه من العذاب ان یعمر):(در حالیکه این زندگی هزار ساله نمی تواند او را ازعذاب دورکند)اگر طولانی ترین عمر را هم بکنند نهایتا در پیشگاه الهی حاضر می شوند وباید جوابگوی اعمال زشت خویش باشند،(والله بصیر بما یعملون ):(و خداوند به آنچه می کنند آگاه و بینا است )بصیر از اسماء حسنای خداست که به معنای آگاه به دیدنیها و مبصرات است .

(97) (قل من کان عدوا لجبریل فانه نزله علی قلبک باذن الله ):(ای پیامبربگو هر کس دشمن جبرئیل است ،همانا جبرئیل قرآن را به اذن خدابرقلب تونازل کرده است )آیه شریفه در پاسخ سخنی از یهود نازل شده که ایمان نیاوردن خود را برکتاب قرآن تعلیل کرده اند به اینکه ما با جبرئیل که برای پیامبر(ص )وحی می آورد دشمنیم ،چون آیات عذاب و هلاکت را نازل می کند،درحالیکه آیه شریفه می خواهد بگوید، علت دشمنی شما و ایمان نیاوردنتان همانا حسد و کینه نسبت به رسول خداست وگرنه جبرئیل اولا): از پیش خودچیزی نمی آورد ،بلکه به اذن خدا و به دستور اوست ،ثانیا): قرآن کتابهای آسمانی قبلی را تأیید می کند و دلیل ندارد که به آن ایمان نیاورید،ثالثا): قرآن مایه هدایت کسانی است که به آن ایمان بیاورند،رابعا): قرآن بشارت است و چگونه شخص عاقل ازهدایت و بشارت چشم پوشی می کند ،صرفابه این دلیل که دشمن آن را آورده است ؟ و همچنین رسولان الهی از جانب خود عمل نمی کنندو جبرئیل همانند میکائیل و سایر فرشتگان تنها از اوامر الهی اطاعت می کند وهرکس با خدا و ملائکه او دشمنی کند با خدا دشمنی کرده است ،(مصدقا لما بین یدیه ): (درحالیکه کتابهای آسمانی قبلی را تأیید می کند) و قرآن با موارد حقی که در کتاب آنهاست موافقت می کند و معنی ندارد که انسان به چیزی ایمان داشته باشد اما به امری که آن را تأیید می کند کفر بورزد،(وهدی ):(وهدایت است )وهدایت نعمت است و کسی که مؤمن باشد هدایت را رد نمی کند،(و بشری للمؤمنین ):(وبشارت برای مؤمنان است )پس شخص عاقل هدایت و بشارت راطرد نمی نماید مگر آنکه دشمن آنها باشد.

(98) (من کان عدوا لله و ملئکته و رسله و جبریل و میکال ):(هر کس دشمن خدا وملائکه او و رسولان او و جبرئیل و میکائیل باشد)باید بدانید که ملائکه بندگان شایسته خدا هستند،(لایعصون الله ما امرهم ویفعلون ما یؤمرون )،(وخدا را نافرمانی نمی کنند در آنچه امر کرده شدند و آنچه به آن مأمور شوند انجام می دهند) و پیامبران و رسولان الهی هم همینگونه اند، پس دشمنی با آنهادشمنی با خداست ،(فان الله عدو للکافرین ):(پس همانا خدا دشمن کافران است )کافران کسانی هستند که حق را انکار می کنند و با خدا و رسولان او دشمنی می نمایند و به همین جهت صیغه مخاطب در آیات ترک شد تا آنان را سرزنش بیشتر و توبیخ و تحقیر نماید، یعنی شما لیاقت خطاب الهی را ندارید ازبس که پست وخبیث هستیدو از طرف دیگر اظهار حق را هم نمی تواند ترک کند وازسخن صرف نظر نماید و بجای ضمیر(هم ) که باید قاعدتا بکار می رفت اسم ظاهر(کافرین ) را آورده است تا برعلت حکم دلالت کند و بفهماند که اگرخدادشمن ایشان است بخاطر این است که ایشان کافرند و خدادشمن کافران است .

(99) (ولقد انزلنا الیک ایات بینات و ما یکفر بها الا الفاسقون ): (و همانامعجزات آشکار و دلائل ظاهر بر تو نازل کردیم و کفر نمی ورزند به آن مگرفاسقان )پس سبب کفر فسق است ،چون مقتضای فطرت سلیم تنها ایمان آوردن به آیات قرآن است .

(100) (او کلما عاهدوا عهدا نبذه فریق منهم )(آیا صحیح است که هروقت عهدی بستند، عده ای از آنان آن عهد را بشکنند؟)(نبذ)یعنی دور انداخت ،پس کفار عهد الهی را طرد کردند و رد نمودند و این عمل کسی است که تحمل ایمان را ندارد،(بل اکثرهم لا یؤ منون ): (بلکه بیشترشان ایمان نمی آورند)چون ایمان اقتضاء می کند که انسان بر عهد خود محافظت و مراقبت داشته باشد.