تفسیر سوره بقره ( از آیه 61 تا آیه 80 )
ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٤ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره بقره

وَ إِذْ قُلْتُمْ یا مُوسى‏ لَنْ نَصْبِرَ عَلى‏ طَعامٍ واحِدٍ فَادْعُ لَنا رَبَّکَ یُخْرِجْ لَنا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِها وَ قِثَّائِها وَ فُومِها وَ عَدَسِها وَ بَصَلِها قالَ أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذی هُوَ أَدْنى‏ بِالَّذی هُوَ خَیْرٌ اهْبِطُوا مِصْراً فَإِنَّ لَکُمْ ما سَأَلْتُمْ وَ ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْکَنَةُ وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کانُوا یَکْفُرُونَ بِآیاتِ اللَّهِ وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ الْحَقِّ ذلِکَ بِما عَصَوْا وَ کانُوا یَعْتَدُونَ61إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ الَّذینَ هادُوا وَ النَّصارى‏ وَ الصَّابِئینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ62وَ إِذْ أَخَذْنا میثاقَکُمْ وَ رَفَعْنا فَوْقَکُمُ الطُّورَ خُذُوا ما آتَیْناکُمْ بِقُوَّةٍ وَ اذْکُرُوا ما فیهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ63ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَلَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَکُنْتُمْ مِنَ الْخاسِرینَ64وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذینَ اعْتَدَوْا مِنْکُمْ فِی السَّبْتِ فَقُلْنا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خاسِئینَ65فَجَعَلْناها نَکالاً لِما بَیْنَ یَدَیْها وَ ما خَلْفَها وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقینَ66وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً قالُوا أَ تَتَّخِذُنا هُزُواً قالَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْجاهِلینَ67قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنا ما هِیَ قالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ لا فارِضٌ وَ لا بِکْرٌ عَوانٌ بَیْنَ ذلِکَ فَافْعَلُوا ما تُؤْمَرُونَ68قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنا ما لَوْنُها قالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرینَ69قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنا ما هِیَ إِنَّ الْبَقَرَ تَشابَهَ عَلَیْنا وَ إِنَّا إِنْ شاءَ اللَّهُ لَمُهْتَدُونَ70قالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ لا ذَلُولٌ تُثیرُ الْأَرْضَ وَ لا تَسْقِی الْحَرْثَ مُسَلَّمَةٌ لا شِیَةَ فیها قالُوا الْآنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ فَذَبَحُوها وَ ما کادُوا یَفْعَلُونَ71وَ إِذْ قَتَلْتُمْ نَفْساً فَادَّارَأْتُمْ فیها وَ اللَّهُ مُخْرِجٌ ما کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ72فَقُلْنا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِها کَذلِکَ یُحْیِ اللَّهُ الْمَوْتى‏ وَ یُریکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ73ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَهِیَ کَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ وَ إِنَّ مِنْها لَما یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ وَ إِنَّ مِنْها لَما یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ74أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ وَ قَدْ کانَ فَریقٌ مِنْهُمْ یَسْمَعُونَ کَلامَ اللَّهِ ثُمَّ یُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ75وَ إِذا لَقُوا الَّذینَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلا بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ قالُوا أَ تُحَدِّثُونَهُمْ بِما فَتَحَ اللَّهُ عَلَیْکُمْ لِیُحَاجُّوکُمْ بِهِ عِنْدَ رَبِّکُمْ أَ فَلا تَعْقِلُونَ76أَ وَ لا یَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما یُسِرُّونَ وَ ما یُعْلِنُونَ77وَ مِنْهُمْ أُمِّیُّونَ لا یَعْلَمُونَ الْکِتابَ إِلاَّ أَمانِیَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاَّ یَظُنُّونَ78فَوَیْلٌ لِلَّذینَ یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلیلاً فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا کَتَبَتْ أَیْدیهِمْ وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا یَکْسِبُونَ79وَ قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَیَّاماً مَعْدُودَةً قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللَّهِ عَهْداً فَلَنْ یُخْلِفَ اللَّهُ عَهْدَهُ أَمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ80

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(61) (و اذ قلتم یا موسی لن نصبر علی طعام واحد):(هنگامی که گفتید ای موسی ما بر غذای یک جور نمی توانیم بسازیم )و آن نیکوترین خوراک یعنی مرغ بریان و ترنجبین بود،(فادع لنا ربک یخرج لنا مما تنبت الارض من بقلها وقثائها و فومها و عدسها وبصلها):(پس دعا کن پروردگارت برای ما از زمین سبزی و خیار و سیر و عدس و پیاز بیرون آورد)،(قال اتستبدلون الذی هو ادنی بالذی هو خیر):(موسی (ع ) فرمود:آیابدل می کنید پست تر را با بهتر؟) چون آنچه طلب می کردند آنقدر بی ارزش بود که شایسته دعا کردن نبود،(اهبطوامصرا):(به این شهر فرود آئید)، و به سوی حیات پست دنیوی هبوط کنید،(فان لکم ماسالتم ):(پس همانا آنچه درخواست نمودید برای شما خواهد بود) و درمصر ازآن بهره مند خواهید شد،(وضربت علیهم الذله و المسکنه و باؤ بغضب من الله ):(و برآنان مقرر شد تا ذلیل و مسکین باشند و به غضبی از جانب خدامبتلا شدند)،یعنی به ذلت و پستی افتادند و به همان غضبی که قبلا گرفتار بودندباز گشتند و علت آن هم پستی و ذلت و ظلم آنها بود که در نفس خود گرفتاربودند،(ذلک بانهم کانوا یکفرون بایات الله ):زیراآنهانشانه های خدا را انکارنمودند) و اصولا روش بنی اسرائیل انکار و دشمنی و قساوت بود،(ویقتلون النبیین بغیر الحق ):(و انبیاء الهی را به ناحق می کشتند)، و این شنیع ترین عملی است که این قوم مرتکب شدند و قوم دیگری چنین نکرده است ،(ذلک بما عصواوکانوا یعتدون ):(این به جهت نافرمانی آنها است که ستم وتعدی می کردند)،دراینجا علت ذکر شده است برای آنکه چرا به غضب الهی گرفتار شدند ،پس عصیان آنها و مداومت آنهابر دشمنی باعث کفر و قتل انبیاء از جانب ایشان شد واینها به نوبه خود باعث گرفتار شدن آنها به غضب الهی گردیدند.

(62) (ان الذین امنوا والذین هادوا والنصاری و الصابئین من امن بالله والیوم الاخر و عمل صالحا فلهم اجرهم عند ربهم ولا خوف علیهم و لا هم یحزنون ): (بدرستی کسانی که مؤمنند و کسانیکه یهودی و نصرانی و صابئی هستند ،هر کدام که به خدا و دنیای دیگر معتقد باشند و کارهای شایسته کنند،پاداش آنها نزد پروردگارشان است و نه بیمی دارند و نه غمگین شوند)،صابئین قومی هستند که اقرار به خدا و روز قیامت و بعضی از انبیاء دارند ولی معتقد به تأثیر بعضی ستاره ها در خیر و شر هستند و مراد از (الذین آمنوا) کسانی هستند که ظاهرا ایمان دارند و مؤمن نامیده می شوند اما صرف نامیده شدن به این اسامی (مؤمن ، یهودی ،نصاری ، صابئی )درنزد خدا موجب پاداش یا ایمنی ازعذاب نمی شود و همانا ملاک امر و سبب کرامت و سعادت ،حقیقت ایمان به خدا وروز قیامت و همچنین عمل شایسته می باشد،پس سعادت و کرامت دائر مدارعبودیت است ، و رستگاری به باطن و حقیقت است نه به ظاهر ،پس کسانی که بت نپرستیده اند و نظام و احکام الهی را تغییر نداده اند و غزیر یامسیح را پسرخدا ندانسته اند و تنها خدا را عبادت کرده اند برای آنها اجر و پاداش اخروی می باشد.

(63) (و اذ اخذنا میثاقکم ):(و هنگامی که از شما پیمان گرفتیم )، و آن این بودکه به احکام تورات پای بند باشید،(و رفعنا فوقکم الطور):(و کوه طور را بالای سر شما برافراشتیم )،برای ترساندن آنها از عظمت قدرت الهی بدون آنکه آنها رامجبور و وادار به عمل به تورات نماید،(خذوا ما اتیناکم بقوه ):(آن کتابی را که به شما داده ایم محکم بگیرید)،یعنی به احکام و عقاید آن ملتزم باشید و میثاق الهی را نشکنید،(و اذکروا ما فیه ):( و بخاطر آورید، آنچه را از احکام و تشریعات که در آن است )،(لعلکم تتقون ):(شاید که بپرهیزید)،(و لعل ) کلمه ای است که برای ترجی و امید داشتن می آید و امید داشتن در باره آنها بخاطر آن است که آنهانسبت به عواقب امور جاهل بودند وگرنه خدای متعال چون دانای به عاقبت امراست ،امید در باره او معنی ندارد.

(64) (ثم تولیتم من بعد ذلک ):(سپس بعد ازآن ازپیمان روی گردانیدید، ودوباره به روش و سیره سابق خود باز گشتید)،(فلولا فضل الله علیکم و رحمته لکنتم من الخاسرین ): (و اگر فضل و رحمت خدا نسبت به شما نبود هرآینه اززیانکاران بودید)، به سبب پیمان شکنی و نقض عهدی که کردید.

(65) (و لقد علمتم الذین اعتدوا منکم فی السبت ):(و همانا دانستید کسانی از شما را که در روز شنبه تعدی و ستم کردند)،چون آنها با حیله و مکر در روزشنبه که بر آنها حرام بود اقدام به صید و شکار نمودند،(فقلنا لهم کونوا قرده خاسئین ):(پس به آنها گفتیم بوزینه گانی مطرود شوید)، (خاسئین )، یعنی (صاغرین )، طرد شدگان پست و بی مقدار ،چون آنها در عین ظاهر انسانی اعمال حیوانی وپست انجام می دادند ،لذا خداوند آنها را به ظاهر اصلی شان که همان حیوانیت بود مبدل کرد ،بعد ازآنکه آنها پروردگارشان را عصیان کردندوخواستند با خداوند حیله و مکر نمایند و در روز شنبه که صید ممنوع بود بوسیله مانعی اقدام به شکار ماهی کردند.

(66) (فجعلناها نکالا لما بین یدیها وما خلفها وموعظه للمتقین ):(پس این طایفه مسخ شده را مایه عبرت برای حاضران و آیندگان و پند پرهیزکاران قراردادیم )نکال عبارت است از عمل توهین آمیز ،نسبت به یک نفر،تا دیگران ازسرنوشت او عبرت بگیرند و متقین هم کسانی هستند که ملتزم به احکام و حدودالهی می باشند.

(67) (و اذ قال موسی لقومه ):(و یاد کن ای رسول ، زمانی را که موسی (ع ) به قوم خود گفت ) از این آیات ،لجاجت و خیره سری بنی اسرائیل آشکار می شود واینکه اصرار زیاد در توضیح خواهی و پرسش بیهوده می کنند و نسبت ابهام وپیچیدگی به اوامر الهی و بیانات انبیاء می دهند و حتی درظاهر کلام آنها رنگ وبوی اهانت و استخفاف به مقام ربوبی آشکار می شود، پس موسی (ع ) به آنهامی گوید:(ان الله یامرکم ان تذبحوا بقره ):(همانا خدا امر می کند که شما گاوماده ای را ذبح کنید)بنی اسرائیل مرتب به موسی (ع ) می گفتند(ادع لنا ربک )یعنی برای ما از پروردگارت بخواه و هیچ وقت نگفتند ،ازخدای ما بخواه سپس مرتب در گفتارشان سئوال کردند که (ما هی )آن چیست و باز گفتند(ان البقر تشابه علینا)یعنی بقره برما مشتبه می شود و اشتباه را به امر الهی بر می گرداندند ونگفتند،(تشابهت علینا)،یعنی تأثیر را از آن بقره خاص می دانستند ،نه ازآن خدای تعالی ، و در این آیات خدا آنان را مطلقا و بدون هیچ قیدی امر به ذبح یک گاوماده نمود، اما آنها پیامبر را نسبت به جهالت دادند و خود با پرسشهای بی جهت بر قیود آن افزودند(قالوا اتتخذنا هزوا):(و گفتند:آیا ما را مسخره می کنی ؟)یعنی به پیامبر نسبت جهالت و مسخرگی دادند و بکلی منکر این امر شدند،(قال اعوذبالله ان اکون من الجاهلین )(موسی (ع ) گفت : پناه می برم به خدا ازاینکه ازنادانان باشم )نهایتا هم بعد ازآن همه پرسش و بیان ، تازه گفتند:(الان جئت بالحق ) حالا حق را گفتی ،انگار تاکنون هرچه پیامبر گفته باطل بوده و این مستلزم نسبت باطل دادن به بیان الهی و تبلیغ نبوی است و این آیه (واذ قال موسی ...) خطاب به پیامبر(ص ) است و خصائص بنی اسرائیل را آشکار می کند، که دارای روح اطاعت و حرف شنوی نبودند و ملکه استکبار و سرپیچی در آنها مستقر شده بودو می گفتند مااز تقلید مذموم پیروی نمی کنیم ،بلکه تنها به چیزی ایمان می آوریم که مشاهده کنیم وببینیم و محسوس را بر معقول ترجیح دادند ،زمانی که گفتند:(لن نؤمن لک حتی نری الله جهره )،(ما ایمان نمی آوریم تا زمانی که خدا راآشکارا ببینیم )و ازپیامبر خود خواستند که خدا را باچشم سر ببینند و درجای دیگر خواستندکه پیامبر برای آنها الهه ای قرار دهد که آن را عبادت کنند،(قالوا یاموسی اجعل لنا الها کما لهم الهه )،(ای موسی قرار بده برای ما الهه ای همچنان که آنان الهه دارند) و پیامبر شان فرمود،(انکم قوم تجهلون )، همانا شما قومی نادان هستید)و پنداشتند که انسان نباید هیچ حرفی رابدون دلیل قبول کند،و این سخن اگر چه صحیح و برحق است ، اما آنها در مورد طلب توضیح و دلیل خواهی برزیاد نمودن اوصاف بقره لجاجت و زیاده روی نمودند.

(68) (قالوا ادع لنا ربک یبین لنا ما هی )(گفتند بگو پروردگارت برای ما بیان کند که چیست ؟) با آنکه درکلام خدا ابهامی نبود و منظور یک گاو ماده بود(قال انه یقول انها بقره لا فارض و لا بکر عوان بین ذلک ):(موسی (ع ) گفت :پروردگار می فرماید، آن گاوی است نه پیر و از کار افتاده و نه جوان که نتواندبزاید، بلکه میان سال است )و آنگاه به آنها رحم می کند و پند می دهد که دیگرسئوال دیگری نکنند و می فرماید:(فافعلوا ما تؤمرون ): (انجام دهید آنچه را به آن امر کرده شدید)ولی آنها به این کلام موعظه نپذیرفتند و قانع نشدند.

(69) (قالوا ادع لنا ربک یبین لنا مالونها قال انه یقول انها بقره صفراء فاقع لونها تسر الناطرین ):(گفتند برای ما پروردگارت را بخوان تا آشکار کند برای ماکه رنگ آن چگونه باشد، فرمود:پروردگار می گوید:همانا این گاو به رنگ زردروشن است که از رنگ درخشان آن بینندگان مسرور می شوند)و با وجود این اوصاف دوباره بی ادبانه کلام خود را تکرار کردند و برلجاجت و جدل خوداصرار نمودند.

(70) (قالوا ادع لنا ربک یبین لنا ما هی ان البقر تشابه علینا و انا ان شاءالله لمهتدون ):(گفتند برای ما پروردگارت را بخوان تا برما آشکار کند که آن چگونه گاوی است ؟همانا این گاو برما مشتبه شده است و ما اگر خدا بخواهدهدایت می شویم )بااین کلام همچنان به لجاجت خود ادامه دادند با اینکه درظاهر به هدایت رغبت نشان می دادند.

(71) (قال انه یقول انها بقره لا ذلول تثیرالارض ولاتسقی الحرث ):(موسی (ع ) گفت :همانا پروردگار می گوید این گاو ،گاوی است نه آنچنان رام که زمین را شخم زند و کشت آب دهد،بلکه کار نمی کند)،(مسلمه لا شیه فیها):(سالم است و هیچ علامتی در آن نیست )،(قالوا الان جئت بالحق ):(گفتند:حالا حق را آوردی )و حق مطلب را بیان کردی ،انکار آنچه پیامبر تا آن موقع به آنها گفته بود حق نبود و آنها درست مثل کسی که نمی خواهد سخن طرف مقابل را بپذیرد ،ولی چون ادله او قوی است ناگزیر می شود قبول کند وحرف او را بپذیرد ،همانگونه اضطرارا و ناچارا تسلیم شدند نه از صمیم قلب وباایمان و دلیل این مطلب آن است که در آخرآیه بیان می کند که (فذبحوها و ماکادوا یفعلون ):(گاو را کشتند در حالیکه خودشان نمی خواستند بکشند و هنوزهم نمی خواستند انجام دهند).

(72) (و اذ قتلتم نفسا فادا راتم فیها): (وهنگامی که فردی را کشتید ودر باره او کشمکش می کردید)(تدارؤ)به معنای تدافع و مشاجره است ،یعنی هر طائفه خون آن شخص را برگردن قوم دیگر می انداخت ،(والله مخرج ما کنتم تکتمون ):(وخدا آنچه را نهان می داشتید آشکار کرد)پس آنچه را مخفی می کردید،ازنسبت تهمت دادن به دیگران ،خدا آن را آشکار می کند.

(73) (فقلنااضربوه ببعضها):(پس گفتیم بزنید به آن جسد قسمتی از بدن گاورا)،(کذلک یحی الله الموتی ):(اینچنین خدا مردگان را زنده می کند)پس کسی که می تواند مرده را پس از مرگ زنده کند ،غیر آن را هم می تواند با قدرت خود زنده کند، لذا مرده را زنده نمود و معلوم کرد که قاتل او کیست ،(و یریکم ایاته لعلکم تعقلون ):(و نشانه های محسوس خود را به شما نشان می دهد ،شاید که تعقل وتفکر کنید).

(74) (ثم قست قلوبکم من بعد ذلک فهی کالحجاره او اشد قسوه ):(سپس قلبهای شما بعد از این ماجرا سخت شد مانند سنگ یا سختر گردید)، سختی قلب مانند سختی و استحکام سنگ است ،همانگونه که از سنگ هیچ گیاهی نمی روید و خیری ندارد، قلب سخت هم چون سخن حق در آن رسوخ نمی کند،چه بسا از سنگ هم سخت تر است چون (و ان من الحجاره لما یتفجر منه الانهارو ان منها لما یشقق فیخرج منه الماء):(همانا ازبعضی سنگها جویها می جوشد وبعضی ازآنها دوپاره شود و ازآن آب بیرون می آید)دراین آیه بین سنگ و قلب مقایسه شده است ،زیرا سنگ باهمه سختی اش ازآن آب تراوش دارد، درحالیکه از قلب آنها نه سخن مطابق واقع صادر می شود و نه مطلب حقی در آن جایگزین می گردد،(وان منها لما یهبط من خشیه الله )(و بعضی ازآنها از ترس خدا فرومی افتند)پس همانا کوه طور روزی که بنی اسرائیل طلب رؤیت نمودند ازجای خویش کنده شد، همچنانکه سنگهای کوهها به سبب زلزله ، آتشفشان و غیره ساقط می شوند، چون تمام اسباب منتهی به خدای متعال گردد و سقوط و نزول سنگها متأثر از امر پروردگار است و آنها شعور و درک تکوینی امر پروردگارشان را دارند (به مصداق آیه شریفه (کل له قانتون )،(همه در عبادت اویند)و حال آنکه قلبهای بنی اسرائیل ازخدا خشیت و ترسی ندارند،(وما الله بغافل عماتعملون ):(و خدا ازآنچه انجام می دهید غافل نبوده ، لذا هیچ عملی از اعمال شمابر او مخفی نیست و روایت شده درقصه بقره ،که مردی از بنی اسرائیل راخویشانش کشتند، سپس آن را در میان راه برترین قوم بنی اسرائیل رها کردند،آنگاه به خونخواهی او برخاستند و به موسی (ع ) گفتند، که آن قوم این شخص راکشته اند ،پس به ما بگو چه کسی او راکشته است و او فرمود: گاوی برای من بیاورید و آنهاگفتند مارامسخره کرده ای ؟ و پیامبر(ص )فرمود: پناه می برم به خداازاینکه جاهل و اهل تمسخر باشم و اگر در همین مرحله آنها یک گاو معمولی هم می آوردند کفایت می کرد،اما لجاجت وسختگیری کردند،لذا خداوند هم برایشان سخت گرفت تا نهایتا همه قیود گاو بیان شد و چنان گاوی را تنها نزدجوانی یافتند که گفت :آن را نمی فروشم مگر آنکه تمام پوستش را از طلا پر کنیدومجبور شدند آن را بخرند و چون آن را ذبح کردند و دم گاو را به بدن میت زدند،مرده زنده شد و گفت : ای رسول خدا مرا پسر عمویم کشته است نه کسی که به او تهمت می زنند، وبه این وسیله قاتل شناسایی شد ،اما موسی (ع ) به یاران خود گفت :می دانید ماجرای این جوان صاحب گاو چه بوده است ، گفتند:چیست ،ماجرای آن ای رسول خدا(ص )؟ پس فرمود این جوان از بنی اسرائیل نسبت به پدرش بسیار مهربان بود ،روزی جنسی خریده بود و چون به منزل آمدتا ازخانه پول ببرد ،دید پدرسر بر جامه او نهاده و بخواب رفته است و کلیدپولهایش هم زیر سر پدر بود و او به جهت لطف و احسان از خیر معامله گذشت و چون پدر از خواب برخاست و او جریان را به پدر گفت ،پدرش به او احسنت گفت و گاوی در عوض به او بخشید و نتیجه این نیکو کاری آن شد که بنی اسرائیل بدنبال همین گاوکذایی بیایند وجوان به سود فراوان برسد وموسی (ع )فرمود: ببینید نتیجه نیکوکاری تا چه اندازه و به چه نحو به نیکو کار می رسد.

(75) (افتطمعون ان یؤمنوا لکم و قد کان فریق منهم یسمعون کلام الله ثم یحرفونه من بعد ما عقلوه و هم یعلمون ):(آیا طمع دارید که اینها به شما ایمان آورند، درحالیکه طایفه ای از ایشان کلام خدا را می شنیدند وسپس با علم به آن وبا اینکه آن را می شناختند تحریفش می کردند)این خطاب به رسول خدا(ص )ومؤمنین می باشد که بدانید کتمان حقایق و تحریف کلام خدا رسم دیرینه اسرائیل و یهودیان است ، پس اگر نکول و تکذیب آنها را از گفته های خودشان می بینید تعجب نکنید، چون شیوه آنهاست که چیزی را که یقین هم دارند فرداانکار می کنند و این روش احبار در همه زمانها بوده است که از اوامر الهی تأویلات بسیار بعید می نمودند تا آنها را از مراد و مقصود خود خارج کنند و این عمل را هم نه از روی جهل بلکه به واسطه هوای نفس و مصالح و اغراض فاسده خودشان انجام می دادند.

(76) (و اذا لقوا الذین امنوا قالوا امنا و اذا خلا بعضهم الی بعض قالوااتحدثونهم بما فتح الله علیکم لیحاجوکم به عند ربکم افلا تعقلون ):(وچون مؤمنان را می بینند می گویند،ما ایمان آوردیم و چون با یکدیگر خلوت می کنند،می گویند چرا ایشان را به اسراری که باعث پیروزی آنها بر شماست آگاه می کنیدتا در قیامت نزد پروردگارتان علیه شما احتجاج کنند، چرا تعقل نمی کنید؟)دراین آیه دو موضع از جرائم و جهالت یهود آشکار شده است ،یکی نفاق ایشان است که در ظاهر خود را مؤمن نشان می دهند تا خود را از اذیت و طعنه و قتل حفظ کنند ،کما اینکه آنها اراده پوشاندن حقی را داشتند که بخوبی آن رامی شناختند و دوم اینکه خواستند حقیقت و منویات درونی خود را از خدامخفی کنند و ظاهرا جریان به این نحو بوده که عوام ایشان بشارتهای تورات را به مسلمانان می گفتند و یا اطلاعاتی برای تصدیق نبوت پیامبراسلام (ص )در اختیارآنها می گذاشتند و رؤسایشان آنها را ازاین کار نهی می کردند ومی گفتند این خودفتحی است که خدا برای مسلمانان قرار داده است ، چون آنها با این بشارتها علیه ما احتجاج خواهند کرد و این نهایت بدبختی و شقاوت آنهاست ،چون آنها حق را مخفی می کردند و اعتراف به رسالت پیامبر(ص ) نمی نمودند و می پنداشتند که خدا و رسول ازاین بشارتها اطلاع ندارند و این نهایت جهل آنهاست که به خدا ورسولش نسبت جهل و دانا نبودن به امور مخفی را می دهند.

(77) ( اولا یعلمون ان الله یعلم ما یسرون وما یعلنون ):(آیا نمی دانند که خدا آنچه را آشکار یا مخفی کنند می داند؟)همانا علم حسی به ظاهر تعلق می گیرد و ازباطن بی اطلاع است ، اما علم خدا برخلاف آن بوده و ظاهر و باطن را شامل می شود، پس علم بشر مقید به قیود زمان و مکان است و هر علمی که چنین باشد علم مصنوع میباشد، اما علم صانع ، علم به غیب و شهادت و علم حقیقی است ، ولی بنی اسرائیل چون به اصالت ماده معتقد بودند با احکام مادی قضاوت می کردند و این طرز برخورد همه مادیگرایان است ، چون آنها هم مانندبنی اسرائیل تأثیر خدا را در اراده ،قضا،حکم و تشریع وتدبیر امور انکار می کنند،بنی اسرائیل خدارا انکار نمی کردند، اما اوصافی مادی برای خدا قائل بودند که درواقع به انکار خدا می انجامید و می گفتند: (یدالله مغلوله ، دست خدا بسته است ).چون آنها سلطه غیر مقید و نامحدود را می خواستند تا مطابق هوای نفس خودبرای مردم تشریع کنند.

(78) (ومنهم امیون لا یعلمون الکتاب الاامانی ):(و گروهی از ایشان بی سوادهایی هستند که علمی به کتاب ندارند جز اکاذیب )(امی )کسی است که نمی خواند و نمی نویسد و تنها از مادرش تربیت گرفته است و (امانی ) جمع امنیه است که به معنای اکاذیب و اباطیل می باشد،پس بنی اسرائیل دو گروهند یاباسواد مغرض که کتاب خدا را تحریف می کنند و یا بی سواد و نادان که مشتی خرافات را به عنوان کتاب آسمانی پذیرفته اند،(و ان هم الا یظنون ):(و نیست برآنان جز آنچه پنداشته اند)یعنی آنها از یهودیت جز ظن و گمان چیزی ندارند وآرزو می کنند با این عقیده از عذاب برهند و گمان می کنند آنها تنها گروهی هستندکه خدا آنها را می آمرزد و آنها قوم برگزیده هستند.

(79) (فویل للذین یکتبون الکتاب بایدیهم ثم یقولون هذا من عندالله لیشتروا به ثمناقلیلا):(پس وای بر کسانی که بدست خود کتابی را می نویسند،سپس می گویند این از نزد خداست تا به این وسیله بهایی اندک بدست آورند)(ویل )به معنای هلاکت و عذاب شدید و هم چنین به معنای اندوه وخواری و پستی است و نیز هر چه آدمی از آن سخت حذر می کند، اینها کتابی ازنزد خود می نویسند و آن را به افتراء به خدا نسبت می دهند تا برای خودشان مزایایی کسب کنند، اما اینها از جانب خدا نیست ،(فویل لهم مما کتبت ایدیهم ):(پس وای بر آنان به سبب آنچه با دستهایشان نوشتند) در این عبارت (ویل ) ممکن است به همه بنی اسرائیل اعم از امی یا دانشمندان برگردد و شایدهم فقط به خصوص دانشمندان آنها برگردد که کتاب خدا را تحریف کرده اند،پس هلاک برای آنها به سبب تزویری است که با نوشتن کتاب و نسبت آن به خداانجام داده اند،(وویل لهم مما یکسبون ):(و وای بر آنان ازآنچه کسب کردند)چون آنها در برابر این تحریف پاداش دریافت کردند.

(80) (و قالوا لن تمسنا النار الا ایاما معدوده ):(و یهود گفتند :آتش چز چندروزی به ما نمی رسد) پس ما گروه برگزیده الهی هستیم و ماپسران خدا و موردعلاقه او هستیم ، پس هرگز ما را درآتش جاودانه نمی کند،(قل اتخذتم عندالله عهدا فلن یخلف الله عهده ام تقولون علی الله ما لا تعلمون ):(بگو ای پیامبر آیا ازخدا در این مورد عهدی گرفته اید؟ که چون خدا وعده خود را خلاف نمی کنداینچنین مطمئن هستید و یاآنکه بر علیه خدا چیزی می گویید که علمی بدان ندارید)و این را باجسارت و جرأت بر خدا نسبت می دهند ،پس کجاست آن عهدی که ادعا می کنید، بلکه شما بین دو امر قرار دارید، یا دروغ می گوئید و یا ازروی جهل چیزی را به خدا نسبت می دهید.