تفسیر سوره بقره ( از آیه 41 تا آیه 60 )
ساعت ۳:٤٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره بقره

وَ آمِنُوا بِما أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِما مَعَکُمْ وَ لا تَکُونُوا أَوَّلَ کافِرٍ بِهِ وَ لا تَشْتَرُوا بِآیاتی‏ ثَمَناً قَلیلاً وَ إِیَّایَ فَاتَّقُونِ41وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَکْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ42وَ أَقیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ وَ ارْکَعُوا مَعَ الرَّاکِعینَ43أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتابَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ44وَ اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ إِنَّها لَکَبیرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعینَ45الَّذینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ وَ أَنَّهُمْ إِلَیْهِ راجِعُونَ46یا بَنی‏ إِسْرائیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتی‏ أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَى الْعالَمینَ47وَ اتَّقُوا یَوْماً لا تَجْزی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً وَ لا یُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ وَ لا یُؤْخَذُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا هُمْ یُنْصَرُونَ48وَ إِذْ نَجَّیْناکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذابِ یُذَبِّحُونَ أَبْناءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِساءَکُمْ وَ فی‏ ذلِکُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظیمٌ49وَ إِذْ فَرَقْنا بِکُمُ الْبَحْرَ فَأَنْجَیْناکُمْ وَ أَغْرَقْنا آلَ فِرْعَوْنَ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ50وَ إِذْ واعَدْنا مُوسى‏ أَرْبَعینَ لَیْلَةً ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظالِمُونَ51ثُمَّ عَفَوْنا عَنْکُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ52وَ إِذْ آتَیْنا مُوسَى الْکِتابَ وَ الْفُرْقانَ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ53وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ یا قَوْمِ إِنَّکُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَکُمْ بِاتِّخاذِکُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلى‏ بارِئِکُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ عِنْدَ بارِئِکُمْ فَتابَ عَلَیْکُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحیمُ54وَ إِذْ قُلْتُمْ یا مُوسى‏ لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْکُمُ الصَّاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ55ثُمَّ بَعَثْناکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ56وَ ظَلَّلْنا عَلَیْکُمُ الْغَمامَ وَ أَنْزَلْنا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوى‏ کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ وَ ما ظَلَمُونا وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ57وَ إِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هذِهِ الْقَرْیَةَ فَکُلُوا مِنْها حَیْثُ شِئْتُمْ رَغَداً وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً وَ قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَکُمْ خَطایاکُمْ وَ سَنَزیدُ الْمُحْسِنینَ58فَبَدَّلَ الَّذینَ ظَلَمُوا قَوْلاً غَیْرَ الَّذی قیلَ لَهُمْ فَأَنْزَلْنا عَلَى الَّذینَ ظَلَمُوا رِجْزاً مِنَ السَّماءِ بِما کانُوا یَفْسُقُونَ59وَ إِذِ اسْتَسْقى‏ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصاکَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَیْناً قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ کُلُوا وَ اشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدینَ60

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(41) (وامنوا بما انزلت ):(و ایمان بیاورید به آنچه نازل کردم )یعنی به آنچه برمحمد(ص )نازل کردم (قرآن )ایمان بیاورید،(مصدقالما معکم ):(درحالی که قرآن کتابی را که نزد خود شماست تأیید میکند)چون دین خدا واحد است و آن اسلام است و آنچه در قرآن آمده ، تورات حقیقی را که از تحریف مصون مانده تصدیق می کند،(ولاتکونوا اول کافربه ):(و شما نخستین منکر آن نباشید)،چون اسلامی که محمد(ص )آورده همان دین واحد خداست ،درآخرین حد نهایی خویش و همانا امتداد سایر رسالات الهی است ،(شرع لکم من الدین ماوصی به نوحاوالذی اوحینا الیک )،(ما دینی را برای شما تشریع کردیم که به نوح و سایرپیامبرانی که به تو وحی کردیم ،تشریع کرده بودیم )،(ولاتشتروا بایاتی ثمناقلیلا):(و آیات مرا به بهای اندک مفروشید)چون آنان برای کسب بهای اندک دنیوی احکام خدا راتحریف کردند و اصولا چه بهایی می تواند ارزش کلام الله را داشته باشد؟ و این آیه وصف احبار یهودی است که برای آنکه ریاست خود رااز دست ندهند راه خدا را تغییر می دهند تا از منافع مادی بهره مند شوند و ازبندگان خدا سوء استفاده کنند و به این ترتیب دین در نزد آنها چون حرفه وصناعتی می شود نه یک ایمان و عقیده ترقی بخش و راهگشا(و ایای فاتقون ):(واز من پروا داشته باشید)یعنی ازغضب من بترسید.

(42) (ولا تلبسوا الحق بالباطل وتکتموا الحق ):(و حق را بوسیله باطل نپوشانید و آن را انکار نکنید)یعنی حق را کتمان نکنید و آن را به لباس باطل درنیاورید و سپس ادعانکنید که آن باطل ،حق است (وانتم تعلمون ):(درحالیکه شما بخوبی می دانید) یعنی حق رابخوبی می شناسید و می دانید که رسالت محمد(ص ) و اسلام حق است اما برای حفظ امتیازات و منافع و وجهه خود آن را انکار می کنید.

(43) (واقیموا الصلوه و اتوا الزکوه وارکعوا مع الراکعین ):(و نماز گزارید وزکات دهید و بارکوع کنندگان راکع باشید)یعنی داخل در دایره ایمان و حق شویدو به عبادات الهی و تکالیف او قیام کنید.

(44) (اتامرون الناس بالبر و تنسون انفسکم وانتم تتلون الکتاب ):(شما که کتاب آسمانی خوانده اید چگونه مردم را امر به نیکی می کنید و خودتان را از یادمی برید؟) خطاب به علماء یهود است که دین را حرفه قرار داده اند نه عقیده وایمان ،و به زبان چیزی را می گویند که درقلبشان نیست و امر به نیکی می کنند، اماخود آن را انجام نمی دهند،(افلا تعقلون ):(پس چرا تعقل نمی کنید) چون ازبدیهیات عقل آنست که کسی که امر به خیر می کند خود پایبند به آن باشد، چون کسب خیر برای نفس خود، مقدم است برکسب آن برای غیر.

(45) (واستعینوا بالصبر والصلوه ):(از صبر و نماز مدد جوئید)استعانت یعنی طلب کمک درامر یا حادثه مهمی که انسان به تنهایی توان انجام آن راندارد،پس اتصال به خدای متعال و ثبات و استقامت ، طریقه کمک و مدد الهی است و این فایده صبر و نماز است ، چون صبر، هربلای بزرگی را کوچک می کندو نماز، یعنی توجه و رو کردن به جانب خدا و اعتماد کردن به ستونی که هرگزمنهدم نمی گردد و سببی که هرگز قطع نمی شود،(و انها):و همانا نماز(لکبیره الاعلی الخاشعین ):(بسی دشوار و سنگین است جز بر خاشعین و متواضعان )یعنی کسانی که درپیشگاه الهی خوار و ذلیلند و قلبهاشان ازخوف الهی دردمند است وخضوع مشتمل است بر عمل جوارح و اعضاء، اما خشوع بر تأثر قلب اطلاق می شود،امام صادق (ع ) می فرمایند: (حضرت علی (ع ) اینگونه بودند که هرگاه حادثه مهمی برایشان پیش می آمد به نماز می ایستادند و این آیه راتلاوت می نمودند که >مدد جویید از صبر و نماز...

(46) (الذین یظنون انهم ملاقواربهم ):(کسانی که گمان دارند که به پیشگاه پروردگار خود می روند)،منظور از ظن اعتقاد ویقین است منتها ظن برای تدرج بکار می رود،حتی در ادراک جازم وقطعی که همان علم می باشد،(و انهم الیه راجعون ):(و گمان دارند که بسوی خدا باز می گردند)،یقین به معاد ،ایمانی است که مؤمن را به استقامت و ادای تکلیف و حق بندگی وا می دارد،پس در قیامت می گویند ،بخوان کتابت را و او می گوید: که من ظن داشتم به ملاقات این محاسبه و دیدار پروردگار (فیقول هاؤم اقرء و اکتابیه ،انی ظننت انی ملاق حسابیه.بکار بردن کلمه ظن گویای آنست که برای توجه به پروردگار و انجام تکالیف همان ظن کفایت می کند و انسان فطرتا جلب منفعت احتمالی و دفع ضرراحتمالی را می نماید و نیاز به علم و یقین ندارد.

(47) (یابنی اسرائیل اذکروا نعمتی التی انعمت علیکم وانی فضلتکم علی العالمین ): (ای بنی اسرائیل به یاد آورید نعمت مرا که به شما انعام کردم و شمارابر عالمیان برتری دادم )،خداوند تذکر می دهد آنها را به نعمتها و کمالاتی که ایشان را برتری بر عالمیان داده است به اینکه بر آنان پیامبری فرستاد و هدایشان نمود و آنها را از مهالک بسیار نجات داد، امابرتری آنها به علت طولانی بودن مدت استخلاف و رسالت برای آن قوم است ، ولی بعد از اینکه از امر پروردگارسرپیچی کردند و انبیاء خود را عصیان کردند ،خداوند حکم خود را بر آنها علنی نمود و آنها را لعنت و غضب نمود و به ذلت و مسکنت گرفتار فرمود.

(48) (واتقوایومالا تجزی نفس عن نفس شیئا):(و بترسید از روزی که کسی بکار دیگری نمی آیدو نفسی بجای نفسی جزا داده نمی شود)یعنی بپرهیزید ودفع کنید عذاب آن روزی را که فردیت و حساب شخصی مطرح است ، چون درپادشاهی و سلطنت دنیوی میزان کلی برای حکم نیست و باآنکه پیامد جرم عقوبت است ولیکن چه بسا حاکم و قاضی به خاطر رحم به محکوم یا بواسطه رشوه گرفتن یا ضمانت و واسطه شدن دیگری ،یا به واسطه کمک کردن افراد ووابستگان آن محکوم ، حکم را تبدیل می کندوآن راتغییر میدهد و محکوم بواسطه این وسائل از عقوبت می رهد، اما در قیامت اثری از این اسباب دنیوی نیست ،(ولایقبل منها شفاعه ): (و ازهیچ نفسی شفاعت پذیرفته نمی شود)خداوند آگاه می کند مارا که این اسباب که بر شمردیم در دنیا کارایی دارد، چون خدا به انسان این قدرت و اختیار را داده است ، اما در قیامت که حجابهای ذاتی از بین می روندو همه اسباب مادی از جانب خالق آنها از کار افتاده و معطل می شوند، برای ظالمان هیچ دوست و شفیع ویاوری نخواهد بود(ما للظالمین من حمیم ولا شفیع یطاع )،(برای ستمکاران نه دوستی خواهد بود و نه شفیعی که اطاعت شود)،(ولا یؤخذ منها عدل ):(ازآن عوضی یابدلی گرفته نمی شود)، یعنی درمقابل تجاوز وستم یا معصیت هیچ فدیه و دیه ای پذیرفته نمی شود،(ولا هم ینصرون ):(و ایشان یاری نمی شوند)پس هیچ یاری کننده ای نیست تاآنها را از محکمه عدل الهی برهاند و از عذاب خداوند بر کنار دارد.

(49) (واذ نجیناکم من ال فرعون )(و هنگامی که نجات داد شما راازآل فرعون ) و جماعت ایشان ،(یسومونکم ):(که به شما آزار و اذیت دائمی می رسانند)،(سوء العذاب ):(از بدترین عذابها که به نفس ضررمی رساند)،(یذبحون ابناءکم ):(فرزندان پسر شما را می کشتند)،(ویستحیون نساءکم ): (و زنان شما را زنده می گذاشتند) برای خدمتگزاری ،(و فی ذلکم بلاءمن ربکم عظیم ):(و در این کار امتحان و بلائی عظیم از جانب پروردگارتان بود)و این مورد آزمایشی برای شما بود در باره دینتان .

(50) (واذ فرقنا بکم البحر):(و هنگامی که برای شما دریا را شکافت ) (فرق )به معنای تفرقه و در مقابل جمع است ،همانطور که فصل ووصل در مقابل هم هستند،(فانجیناکم واغرقناال فرعون وانتم تنظرون ):(پس شما را نجات دادیم ودر برابر چشم شما آل فرعون را غرق کردیم و شما می نگریستید)،پس فضل خدارا برخویش و قوت و قدرت و لطف او را در نجات خود به یاد آورید .

(51) (و اذ واعدنا موسی اربعین لیله ):(و هنگامی که با موسی چهل شب وعده کردیم )هنگامی که موسی (ع ) برای مناجات با پروردگار به کوه رفت (ثم اتخذتم العجل ): (سپس گوساله پرست شدید و آن را عبادت کردید)،(من بعده ):(یعنی پس از رفتن موسی )،(و انتم ظالمون ): (وشما ستمکار بودید)،چون عبادت خدا را ترک کردید و از نبی خدا اطاعت ننمودید.

(52) (ثم عفونا عنکم من بعد ذلک لعلکم تشکرون ): (آنگاه از شما درگذشتیم ، باشد که سپاس گوئید)،چون خدا توبه شما را پذیرفت و برشما نعمت ارزانی داشت ، پس باید او را شکرگزار باشید.

(53) (واذ اتینا موسی الکتاب والفرقان ):(و هنگامی که به موسی کتاب ووسیله جدا ساختن حق ازباطل دادیم )و آن تورات بود که حق و باطل را ازهم جدا می نمود،(لعلکم تهتدون ): (شاید شما هدایت شوید) به سوی حق ، بعدازتشخیص حق از باطل .

(54) (واذقال موسی لقومه یاقوم انکم ظلمتم انفسکم باتخاذکم العجل ):(وزمانی که موسی به قوم خود گفت : ای قوم شما با گوساله پرستی به نفس خودث ستم کردید)چون خداوند شایسته تر است که عبادت شود(فتوبوا الی بارئکم ):(پس باز گردید بسوی خالق خود و ایجاد کننده خود) (باری ء) از ریشه (برأ)می باشد که یعنی جدا کرد، چون خدا خلق را از عدم جدا می کند،یا انسان راازخاک جدا می کند(فاقتلوا انفسکم ):(پس بکشید یکدیگر را)منظور آن بود که گوساله پرستان گناهکار و عاصی کشته شوند که امری امتحانی بود و قبل ازکشته شدن همه گناهکاران توبه آنها پذیرفته شد(ذلکم خیر لکم عند بارئکم ): (این عمل نزد خالق شما ،برای شما بهتر است )اضافه کردن ضمیر(کم )برای اشعار به خصوصیت است تا محبت خود را در دلهای آنها برانگیزدو این عمل کفاره توبه کنندگان کشته شده بود(فتاب علیکم ):(پس خداوند بسوی شما بازگشت ) توبه آنهارا پذیرفت ، به وسیله برداشتن حکم قتل ، چون قتل امتحان بود برای قاتلان که چرا باگوساله پرستان گناهکارنجنگیده اند و با آنها دشمنی و قهر و خصومت نکرده اند،(انه هو التواب الرحیم ): (همانا خدا توبه پذیر و مهربان است )،خداوند گناه یک عده را به همه نسبت داد،با اینکه ازبعضی ازآنها صادر شده بود،برای اینکه همه آنها دارای قومیت واحد بودند و بعضی دیگر به عمل آن عده راضی شدند و بخاطر همین وحدت کلی ، فعل عده ای از آنها را به همه آنهانسبت داد،البته همه آنها گوساله پرست نشدند و همه آنها انبیاء را نکشتند ،پس امر(فاقتلو انفسکم )یعنی گنه کاران رابکشید و آیه دلالت دارد که خداوند توبه آنهاراپذیرفت ،قبل از آنکه همه آنها که گنه کار بودند کشته شوند و این یک امرامتحانی بود نظیر آنچه در قصه رؤیا دیدن ابراهیم (ع )و امر به ذبح اسماعیل (ع )واقع شد.

(55) (55-56)(واذ قلتم یا موسی ):(و هنگامی که گفتید ای موسی ) این اظهار،علاوه بر تکبر و تعلق شما به مادیات و دنیا بود،(لن نؤمن لک ):(هرگز به تو ایمان نمی آوریم ) گویندگان این قول 70 نفری بودند که موسی (ع ) آنها را برای میقات پروردگارش انتخاب کرد(حتی نری الله جهره ):(تازمانی که خدا را آشکارا ببینیم ) و این گزافه گویی آنهاست که از موسی طلب کردند ،خدای نامتناهی و نامحدودرا با حواس محدود خود درک کنند،(فاخذتکم الصاعقه ):(پس صاعقه و عذاب شما را بگرفت )،(وانتم تنظرون ):(در حالیکه خود ناظر بودید)،نزول عذاب رابرآنان که تقاضای این امر را کردند،(ثم بعثناکم من بعد موتکم ):(آنگاه شما راپس از مرگ زنده گرداندیم )، با رحمتی از نزد خویش ، (لعلکم تشکرون ):(شاید شماشکر گزار شوید)،و حق نعمت الهی را بجا آورید.

(56) (55-56)(واذ قلتم یا موسی ):(و هنگامی که گفتید ای موسی )این اظهار،علاوه بر تکبر و تعلق شما به مادیات و دنیا بود،(لن نؤمن لک ):(هرگز به تو ایمان نمی آوریم )گویندگان این قول 70 نفری بودند که موسی (ع ) آنها را برای میقات پروردگارش انتخاب کرد(حتی نری الله جهره ):(تازمانی که خدا را آشکارا ببینیم )و این گزافه گویی آنهاست که از موسی طلب کردند ،خدای نامتناهی و نامحدودرا با حواس محدود خود درک کنند،(فاخذتکم الصاعقه ):(پس صاعقه و عذاب شما را بگرفت )،(وانتم تنظرون ):(در حالیکه خود ناظر بودید)،نزول عذاب رابرآنان که تقاضای این امر را کردند،(ثم بعثناکم من بعد موتکم ):(آنگاه شما راپس از مرگ زنده گرداندیم )، با رحمتی از نزد خویش ، (لعلکم تشکرون ):(شاید شماشکر گزار شوید)،و حق نعمت الهی را بجا آورید.

(57) (وظللنا علیکم الغمام ):(و ابر را بر شما سایه بان ساختیم )،در صحرای بی آب و علف ،(و انزلنا علیکم المن ):(ونازل کردیم بر شما ترنجبین را)،که میوه ای مانند عسل است ،(و السلوی ):(و مرغ بریان )،(کلوا من طیبات مارزقناکم ):(بخورید از روزیهای پاکیزه که شما را روزی کرده ایم )، و بهره مندشوید ازاین نعمتهای خدا(وما ظلمونا ولکن کانوا انفسهم یظلمون ):(و اینها به ما ستم نکردند ،بلکه به خودشان ستم کردند)پس انکار آنها ظلمی است که ازنفس خودشان تجاوز نمی کند و ضرر آن تنها عاید خودشان می شود .

(58) (و اذ قلنا اذخلوا هذه القریه ):(و هنگامی که گفتیم به این شهر درآیید)وآن شهر عمالقه یا قوم ستمکاران بود، بعد از آنکه از مصر خارج شدند،(فکلوامنها حیث شئتم رغدا): (و از هرجای آن خواستید به فراوانی بخورید)و رغد زندگی خوش و فراوانی و نعمت است (و ادخلوا الباب سجدا):(و سجده کنان از این در داخل شوید)،به جهت تواضع و خشوع (وقولوا حطه ):(و بگویید گناهان ما را فرو ریز) و خدا را بخوانید تا گناهان شما رارفع نماید(نغفر لکم خطایاکم ):(می آمرزیم گناهان شما را) و آنها را می پوشانیم (و سنزید المحسنین ):(ونیکو کاران را فزونی دهیم ) به جهت نیکی ایشان ، ولی بنی اسرائیل به موسی (ع ) گفتند (اذهب انت و ربک فقاتلا انا هاهنا قاعدون ،( تو وپروردگارت بروید بجنگید و ما اینجا می نشینیم ) و چهل سال تعلل و سستی کردند تا آنکه یوشع بن نون آمد و شهر را فتح کرد وداخل آن شد.

(59) (فبدل الذین ظلمواقولا غیر الذی قیل لهم ):(و کسانی که ستم کردندسخنی را که به آنان گفته شده بود، مبدل نمودند) پس به آنچه خداوند امر کرده بود ملتزم نبودند،بلکه از روی ظلم و گناه با آن مخالفت کردند،(فانزلنا علی الذین ظلموا رجزا):(پس نازل کردیم برکسانی که ستم کردند عذابی )،(من السما ءبما کانوا یفسقون ):(ازآسمان به سبب آنکه فاسق و گنه کار بودند) و از روش عبودیت خارج بودند.

(60) (و اذ استسقی موسی لقومه فقلنا اضرب بعصاک الحجر):(و زمانی که موسی برای قوم خویش طلب آب نمود به او گفتیم : باعصایت به این سنگ بزن )و او این عمل را انجام داد(فانفجرت منه اثنتا عشره عینا):(پس دوازده چشمه ازآن سنگ جوشید)، که به عدد اسباط و اقوام بنی اسرائیل بود، (قد علم کل اناس مشربهم ):(به تحقیق هر گروهی آبشخور خویش را دانستند)،یعنی چشمه ای راکه باید از آن آب بردارند، شناختند(کلوا واشربوا من رزق الله و لا تعثوا فی الارض مفسدین ):(از روزی خدا بخورید و بیاشامید و در زمین تباهکاری وفساد نکنید)،و راه خدا را تغییر ندهید و احکام خدا را مبدل نکنید و درجهت فساد و گناه قدم بر ندارید و فساد، تبدیل کردن وظایف انبیاء است از آن جهتی که بخاطر آن خلق شده اند.