تفسیر سوره بقره ( از آیه 21 تا آیه 40 )
ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره بقره

یا أَیُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُمْ وَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ21الَّذی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ فِراشاً وَ السَّماءَ بِناءً وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَکُمْ فَلا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ22وَ إِنْ کُنْتُمْ فی‏ رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ23فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتی‏ وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْکافِرینَ24وَ بَشِّرِ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ کُلَّما رُزِقُوا مِنْها مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً قالُوا هذَا الَّذی رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً وَ لَهُمْ فیها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ هُمْ فیها خالِدُونَ25إِنَّ اللَّهَ لا یَسْتَحْیی‏ أَنْ یَضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها فَأَمَّا الَّذینَ آمَنُوا فَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ أَمَّا الَّذینَ کَفَرُوا فَیَقُولُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلاً یُضِلُّ بِهِ کَثیراً وَ یَهْدی بِهِ کَثیراً وَ ما یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقینَ26الَّذینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ میثاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ27کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ کُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْیاکُمْ ثُمَّ یُمیتُکُمْ ثُمَّ یُحْییکُمْ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ28هُوَ الَّذی خَلَقَ لَکُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً ثُمَّ اسْتَوى‏ إِلَى السَّماءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیمٌ29وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ30وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِکَةِ فَقالَ أَنْبِئُونی‏ بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ31قالُوا سُبْحانَکَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلیمُ الْحَکیمُ32قالَ یا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ غَیْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ33وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ أَبى‏ وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرینَ34وَ قُلْنا یا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّةَ وَ کُلا مِنْها رَغَداً حَیْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونا مِنَ الظَّالِمینَ35فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطانُ عَنْها فَأَخْرَجَهُما مِمَّا کانا فیهِ وَ قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى‏ حینٍ36فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ فَتابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحیمُ37قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَمیعاً فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدایَ فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ38وَ الَّذینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ39یا بَنی‏ إِسْرائیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتی‏ أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَوْفُوا بِعَهْدی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ وَ إِیَّایَ فَارْهَبُونِ40

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(21) (یاایهاالناس اعبدواربکم ):(ای مردم پروردگار خود را بپرستید)،دعوتی است ازجانب خدا بسوی مردم تا آنکه ملحق شوند به گروه متقین ، (آن کسانی که برطریق هدایت پروردگارشان هستند)، بعد از آنکه صفات کافران که بردلهاشان مهرزده شده و صفات منافقان بیمار دل که خداوند بربیماری دلهاشان افزوده است ، بیان فرمود،توضیحاتذکرمی دهد به اینکه اوست خدائی که خلق نموده ایشان راو نتیجتاواجب است برایشان که از راه و طریق و اوامر الهی تبعیت کنندچون خداست آنکه (الذی خلقکم والذین من قبلکم لعلکم تتقون ):(او که شما وگذشتگان شما را آفرید تا شاید با تقوی شوید)،شما و پیشینیان شما را آفریده است ، باشد که باتقوی شوید و به لباس عبودیت ملبس گردید.

(22) (الذی جعل لکم الارض فراشا والسماء بناء وانزل من السما ءماءفاخرج به من الثمرات رزقالکم ):(او که زمین را برای شما بستری و آسمان را بنائی قرار داد که بوسیله آن از زمین برای شما میوه ها و روزی شما را بیرون آورد)،خداوند آگاه می کند که مسخر گردانیده است برای انسانها آنچه درآسمانها وزمین است و همه آنها مسخر او هستند و هرگزاز اوامر او سر نمی پیچند ،اگر چه فاقد شعور ظاهری باشند،(فلاتجعلوالله اندادا):(پس برای خدا نظیر و ند قرارندهید)،(وانتم تعلمون ):(درحالیکه می دانید) خدای سبحان ،شماو نیاکان شماراآفریده و نظام تکوین را برای روزی و معاش و بقای شما مسخر گردانیده وزمین را مانند بستر آسوده و مطمئنی برای انسان قرار داده است ،پس با علم به این مطالب هرگز برای خدا مثل ونظیر قرار ندهید.

(23) (وان کنتم فی ریب ممانزلناعلی عبدنا):(پس اگر شما درباره آنچه ما به بنده خویش نازل کرده ایم درشک و ریب هستید)،(فاتوابسوره من مثله ):(پس بیاورید یک سوره مانند آن )، این امر تعجیزی است برای اظهار اعجاز قرآن تابفهماند هیچ کس نمی تواند نظیر این قرآن را بیاورد،درحالیکه قرآن ازجانب خدابر مردی امی نازل شده است ،(وادعواشهداءکم من دون الله ان کنتم صادقین ):(پس دعوت کنید ازشاهدان خود(غیرازخداوند)اگر راست می گویید)،این تحدی ومبارزه طلبی درقرآن بارها عنوان شده است و تاهم اکنون هم اهل فصاحت وبلاغت ازکفار عرب نتوانسته اند حتی آیه ای به مانند آیات قرآن تدوین کنند وقرآن بواسطه علم و آگاهی دادن ازغیب و به جهت عدم وقوع خلاف و تفاوت درآن و به جهت بلاغت و فصاحت و جهات متعدد دیگر به درجه ای ازمبارزه طلبی صعود کرده است که شهادت منکران را نیز می پذیرد.

(24) (فان لم تفعلوا ولن تفعلوا فاتقوا النار التی وقودها الناس والحجاره اعدت للکافرین ):(پس اگر انجام ندادید و هرگز هم نمی توانید انجام دهید، دراین صورت از آتشی که هیزم آن مردم و سنگها هستند بپرهیزید)،بعدازتحدی ومبارزه طلبی و ثابت شدن عدم قدرت آنها برنظیر آوردن برای قرآن به تحقیق برحذر می دارد خداوند بندگانش را به وجوب ترسیدن و پرهیز ازآتش جهنم ،آتشی که انسان هیزم آنست و به همین آتش سوزانده می شود، لذا او به آتشی معذب می شود که خودش هیزم آنست و اما سنگ پس منظور بت هایی هستندکه کافران آنها را می پرستیده اند که همانا آماده شده است برای کافران ، پس آنها وآنچه ازغیر خدا پرستیده اند همه هیزم جهنم هستند.

(25) (و بشرالذین امنوا وعملواالصالحات ):(و کسانی را که ایمان آورده وعمل صالح می کنند بشارت بده )، همانا دربشارت دادن عمل صالح آنها را باایمان قرین گردانیده است و می فرماید، ای رسول بشارت ده کسانی را که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند،(ان لهم جنات تجری من تحتهاالانهار کلما رزقوامنها من ثمره رزقا قالواهذا الذی رزقنامن قبل ):(به اینکه برای آنهاست بهشتهایی که جویها درزیر آن روان است و هرزمان که روزی داده می شوندازمیوه ای ، گویند این همانست که در قبل روزی ما کرده بودند)،پس عطای الهی و رزق آنها دربهشت نامحدود است (واتوا به متشابها):(و می آورند برای آن نعمتها شبیه و نظیر)،یعنی همه نعم بهشتی ازجهت حلاوت و طعم باهم مشابهت دارند و غیر ازنعمتهای دنیایی است که می شناختند(ولهم فیهاازواج مطهره ):(وبرای آنان جفتهایی است که پاکیزه هستند)،یعنی ازهرگونه پلیدی و مکروه مبری می باشند ،چه آلودگیهای خلقی و ظاهری و چه آلودگیهای باطنی و خلقی (و هم فیها خالدون ):(پس آنها در بهشت جاودانه اند)، و نعمتها نیز برای آنهادائمی و غیر منقطع است .

(26) (ان الله لایستحیی ان یضرب مثلامابعوضه فمافوقها):(خداوند پروایی نداردازآنکه به پشه ای یا کمتر ازاو مثال بزند)،بااینکه پشه ازکوچکترین حیوانات است که باچشم دیده می شوند،(فاماالذین امنوافیعلمون ):(اما مؤمنان ازاین مثل می دانند)،(انه الحق من ربهم واماالذین کفروا):(که حق ازجانب پروردگارشان است ، اما کسانی که کافرشدند) و انکار کردند و رد نمودند ،(فیقولون ماذاارادالله بهذامثلا):(می گویند: خدااز این مثل چه اراده ای نموده است )،این آیه شهادت می دهد به اینکه گمراهی و کوری که انسان درنتیجه اعمالش برایش پیش می آید غیرازگمراهی و کوری است که ازابتدا درنفس خود داشته است ،اضلال اثر و دنباله فسق و گناه است و همچنین بیان می داردکه انسان دروادی این حیات دنیوی زندگی دیگری درپیش دارد که سعادت و شقاوت او دراین جهان و کرامت یا خذلانی که به او خواهد رسید درارتباط با زندگی و عمل او درهمین دنیاست ، و بزودی هنگامی که اسباب دنیوی منقطع شوند و حجابها کنار روند، ازآن آگاه خواهد شد و همانا عبرت گرفتن از یک موضوع به حجم آن بستگی ندارد ،بلکه به کیفیت آن ارتباط دارد،پس مثل به این صورت قلبهای منافق رااز قلبهای آبدیده به ایمان جدا وممتاز می کند، (یضل به کثیراویهدی به کثیرا):(عده ای با آن گمراه می شوند و عده ای با آن هدایت می گردند)، وخداوند بااین مثل هدایت شدگان را هدایت می افزاید و گمراهان را گمراهترمی کند(والذین اهتدوازادهم هدی )، (وما یضل به الا الفاسقین ):(و گمراه نمی شوندبدان مگر فاسقان ) ،یعنی فسق آنها باعث گمراهی شان می شودو اضلال ، اثر ودنباله فسق است و اما فسق خروج ازقشر و پوسته می باشد، یعنی پاره کردن ونقض اوامر و نواهی تکلیفی که خداوند برای حمایت ازنظام زندگی بشر قرارداده است .

(27) (الذین ینقضون عهدالله من بعدمیثاقه ):(کسانی که عهد الهی را بعد ازپیمان بستن با او می شکنند)،فاسقین کسانی هستند که عهد الهی را می شکنند،پس ازآنکه قبلا عهد بسته و میثاق محکم داشته اند، و آنان دارای مظاهری ازرشته ایمانی و حرکت درمسیر الی الله بوده اند ،اما آن را نادیده گرفته و پیمان الهی راگسسته اند (اشاره به عالم ذر، که عالم قبل ازحیات دنیوی است ،که درآن جهان خداوند ازهمه بنی آدم میثاق محکم گرفت وفرمود:(الست بربکم ؟قالوا بلی )،(آیا من پروردگارشمانیستم ؟گفتندآری )،(ویقطعون ما امرالله به ان یوصل ):(وآنچه را خداامربه وصل آن نموده ،قطع می کنند)،پس آنان پیوندبنده راباپروردگارشان بریده اند.و پیوند بین اعمال خود و تکلیف شرعی را منقطع کرده اند، و همچنین بااعمال خود پیوند بین عقیده و برادری ایمانی و انسانی راباخونریزی و کشتارانسانهای دیگر بریده اند،(ویفسدون فی الارض ):(و آنها در زمین فساد می کنند)،لذا آنها درزمین فساد می کنند ،چون فسادخروج امر،ازحداعتدال و وظیفه است وآیا فسادی بالاتر ازتغییر ازمسیر و نظام الهی و تغییر صراط مستقیم وجود دارد؟وآنهااعضای بدن خود را در غیر طریق ایجادشان که رضای خداست بکارمی برند، پس مصداق اتم فساد هستند، (اولئک هم الخاسرون ):آنها همان زیانکارانند،پس به تحقیق خسارت کردند، درنقض عهد و شکستن پیوند خود باپروردگارشان و درانتفاع نبردن از روش و احکام الهی و این آیات افاده می کند که خداوند اگر بندگانش را مجبور به انجام طاعات یا ترک معاصی می نمود، دراین صورت پاداش مطیع و عقوبت عاصی ، هردو، بی مورد و ظلم محسوب می شد،چون ظلم و گزافه درنزد عقلاء زشت و محکوم است و به ترجیح بلا مرجح معروف است که هیچ دلیل عقلی ندارد، پس خداوند راه رابه انسان نموده است و به او اختیار بخشیده تاخود مسیر صحیح را انتخاب کند.

(28) (کیف تکفرون بالله ):(چگونه کفر می ورزید به خدا)، درحالی که مرده بودید و خدا شمارا زنده کرد و آنچه درزمین و آسمان است مسخر شما نمود وشمارا جانشین خود در زمین قرار داد و ملائکه را به سجده در برابر شماواداشت ، و پدر شماآدم را دربهشت مسکن دادو باب توبه را بر او گشود وانسانها رابه عبادت و هدایت خود گرامی داشت و برای آنها نظامی را که شامل تمام مصالح حیات آنها بود قرار داد،تا به سعادت حقیقی برسند ،پس چگونه کفرمی ورزید؟،(و کنتم امواتا):(در حالی که مرده بودید)،یعنی قبل ازایجاد در کتم عدم بسر می بردید،(فاحیاکم ):(پس شما را زنده کرد)،یعنی شما راازنطفه ای آفرید،(ثم یمیتکم ):(سپس شما را می میراند)،آنگاه شما را هنگام رسیدن اجلتان می میراند،(ثم یحییکم ):( سپس شما را زنده می کند)،سپس شما را دربرزخ زنده می گرداند،(ثم الیه ترجعون ):(و آنگاه بسوی او باز می گردید)،یعنی در روز قیامت بسوی خدا باز می گردید ،تا اعمال شمامحاسبه شود و هرنفسی به آنچه کرده است جزا داده شود،(لتجزی کل نفس بماکسبت ).

(29) (هوالذی خلق لکم ):(اوست خدایی که برای شما آفرید)،اوست خدایی که خلق کرد و مسخرگردانید برای خدمت به شما،(مافی الارض جمیعا):(همه آنچه در زمین است )،همه آنچه درزمین است مسخر انسان قرار داد ،انسان بوسیله صنعت ، و زراعت درطبیعت تصرف می کند و ازقوای نهفته وپنهان در آن استفاده می کند تابوسیله خود طبیعت ، طبیعت راتوسعه دهد،(ثم استوی الی السماء):(و آنگاه آسمان را بنا نمود)،یعنی خداوند آسمان رابرای بشر بر افراشت و به گونه ای که بشر و برآن تسلط و قدرت دارد،(فسوهن سبع سموات ):(پس استوار گردانید آنها را به صورت هفت مرتبه و درجه )،(و هو بکل شی ء علیم ):(وخداوند برهرچیزداناست )،یعنی بر همه مخلوقاتش علم دارد و همه اشیاءمخلوق او هستند، لذا خداوند انسان را برای امر عظیمی خلق نمود تا جانشین اودرزمین باشد، و او رابه وسیله آنچه برای آبادانی هستی بدان نیاز داشت یاری کرد و نظام هستی را خلق نمود تا امر انسان را که خلیفه خداست اجابت کنند، وحال که چنین است آیا شرفی بالاتر ازاین وجود دارد و زندگی سعادتمندانه تری ازاقامت در مسیر خداو نظام او واحکام خدایی وجود دارد تا خدا او را به آن حیات طیبه و زندگی نیکو برساند و بدان زندگی او را حیات بخشد؟

(30) (واذقال ربک للملئکه ):(هنگامی که پروردگارت به فرشتگان گفت ...)،دراینجا قول و گفتار نوعی ایجاد و خلق صوت ازجانب خداست ،(انی جاعل فی الارض خلیفه ):(همانا من درزمین جانشینی قرار می دهم ) تا خلیفه وجانشین من درزمین باشد،(قالوااتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء):(فرشتگان گفتند آیا درزمین کسی را قرار می دهی که فساد کند و خون بریزد؟)،پس ملائکه ازاین قول خدای تعالی چنین فهمیده اند که این عمل باعث وقوع فساد و خونریزی می شود ،چون می دانسته اند که بشر چون مادی است وقوای غضبی و شهوی دارد و زمین دار تزاحم و محدود الجهات است ،لاجرم زندگی اجتماعی باید در آن محقق شود و بقاء در زمین بوسیله نظامی اجتماعی صورت می گیرد و لازمه این تزاحم و تنازع هم فساد و خونریزی است .درحالیکه مقام خلافت تحقق نمی یابد جزاینکه خلیفه درتمامی شئون وجودی خود نمایشگر مستخلف باشدوخدای متعال که مستخلف این خلیفه است دارای تمامی اسماءحسنی و صفات علیای جمال وجلال است و منزه ازهرعیب ونقص می باشدو درفعلش منزه ازهر شرو فساد است و خلیفه ای که درزمین باکلیه آثار مادی نشو و نما کند کجا می تواند جانشین چنین خدایی باشد؟(ماللتراب و رب الارباب ، خاک کجا و خدا کجا؟) این سخن فرشتگان پرسش ازامری است که برآنها مجهول بوده و خواسته اند ازآنها رفع اشکال شود ،پس درمقام پرسش و توضیح خواهی بوده اند نه درمقام اعتراض و خصومت .و خلافت اقتضاء می کند که خلیفه ، پروردگار و مستخلف خود را حمد وتسبیح بگوید و وجود او رامنزه بداند درحالیکه خلیفه زمینی اقتضاءمادی بودنش فساد وخونریزی است ،(و نحن نسبح بحمدک و نقد س لک ):(درحالیکه ما فرشتگان تو را حمد و تسبیح می گوئیم و تو را مقدس می دانیم ) ،پس ملائکه بااین حساب شایسته تر هستند به اینکه جانشین خدا باشند ،اما خدای متعال دررد سخن آنان می فرماید:(قال انی اعلم مالا تعلمون ):(فرمود:من چیزی را می دانم که شما نمی دانید) این دلالت می کند که منظور خداوند ازخلافت ، جانشینی درزمین بوده ، نه اینکه انسان جانشین ساکنان قبلی زمین شود و این مقام اختصاص به آدم (ع ) ندارد، بلکه این مقام در فرزندان او هم موجود است و دیگر اینکه خداوند مسأله طرح شده ازجانب ملائکه را نفی نکرد و همچنین حمد و تسبیح ملائکه را نفی نفرمود،بلکه ازاین جهت ، سخنان ملائکه مورد تأیید حضرت حق بود، لکن فرمود: من مصلحتی در این امر می دانم و می بینم که شما نمی دانید،یعنی انسان اسراری و کمالاتی را ازجانب خدای سبحان می پذیردو تحمل می کند که ملائکه قدرت و تحمل آن را ندارند.ابن کثیر نقل کرده است از امام حسن (ع ) که جن درزمین ساکن بودند وفسادو خونریزی می کردند و این سخن ملائکه اشاره به دوران زندگی جنیان است وهمچنین قرطبی استدلال کرده است به این آیه و نظایر آن بروجوب نصب خلیفه تا بین مردم درمنازعات و اختلافات و رسیدگی به ظلمها و شکایات و اقامه حدود و امور نظیر اینها که محقق نمی شوند مگر به وجود امام ، فصل خطاب باشد و چیزی که واجب محقق نمی شود، مگر به وجود آن ،پس آن امر نیز واجب است ، لذا امامت بوسیله نص قرآن اثبات گردد ،کما اینکه طائفه ای ازاهل سنت این مطلب را آورده اند .

(31) (و علم ادم الاسماء کلها):(و خداوند همه اسماء را به آدم (ع )تعلیم داد)،یعنی قدرت و درک حقایق را دراو ایجاد کرد،(ثم عرضهم ):(سپس مصادیق و مسمیات آن اسماء راعرضه کرد)،(علی الملئکه ):(برفرشتگان ) به واسطه سئوالشان ، (فقال انبئونی باسماء هوءلاء ان کنتم صادقین ):(پس فرمود:خبر دهیدمرا ازاین اسماء ،اگر ازراستگویان هستید) و مسلما این اسماء را نمی دانستند،چون آیه اشعار دارد به اینکه اسماء نامبرده و یا مصادیق و مسماهای آنهاموجوداتی زنده و ذی شعور هستند، که درپس پرده غیب بوده اند ،و علم به آنها نباید ازسنخ علم ما به اسماء موجودات باشد، و علم آدم ، حقیقت علم به اسماء بود،(نوعی علم حضوری و وجدانی نه نظری و کسبی )و ملائکه ازعلم به آنها بی بهره بوده اند و برای آنها غایب بوده و منظور ازتعلیم اسماء ابداع علم درانسان است به حیثی که اگر به راهی هدایت شود برای انسان میسر است که آن را ازقوه به فعل درآوردو این شرافت برای انسان بود، لذا اگر علم به آنها ازنوع علم حصولی باشد، این شرافتی برای آدم نبود، چون ملائکه هم می توانستند آن را کسب کنند،پس آدم بواسطه علم حقیقی به اسماء شایسته مقام خلافت شد، نه فقط خبر دادن از آنها و به همین خاطر ملائکه علم خود را نسبت به آن اسماءنفی کردند، پس اسماء معروضه موجودات ،زنده و عاقلی بودند که نزد خدامحفوظ و محبوب بودند و برای آنها مراتب و درجاتی بود(و ان من شیئی الاعندناخزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم )(و هیچ چیز نیست جز آنکه خزائن آن در نزدماست و ما آنرا جز به قدر معین نازل نمی کنیم )، پس خدا آنچه درخزائن غیب بود به آدم تعلیم داد.

(32) (قالواسبحانک ):(فرشتگان به جهت تنزیه و تقدیس گفتند:منزهی تو ای خدا)،(لا علم لنا الا ما علمتنا):(علمی برای ما نیست جزآنچه تو به ما تعلیم فرمائی ) و این از اموری نیست که به ما تعلیم داده ای :(انک انت العلیم ):همانافقط تو بر همه اشیاءدانایی ،(الحکیم ):(و حکمت اندیشی ) و هر امری را در موردخاصش انجام می دهی .

(33) (قال یا ادم انبئهم باسمائهم ):(فرمود: ای آدم آگاه کن آنها را ازآن اسامی )و مسمیات ، که آنان ازآن بی خبرند و علم به آن ندارند،(فلما انباهم باسمائهم ):(پس زمانی که آگاه ساخت آنها راازآن نامها) که نمی دانستند،(قال الم اقل لکم انی اعلم غیب السموات و الارض ):(خداوندفرمود:آیا به شما نگفتم که من ازغیب آسمان و زمین مطلعم ؟) امر محدود، محدودیتش مانع می شود که ماوراء حدود خود را بشناسد و خداوند چون نامحدود و نامتناهی است هیچ چیز از حیطه علم او بیرون نیست ،(و اعلم ما تبدون و ما کنتم تکتمون ):(ومی دانم آنچه را شما آشکار یا پنهان می کنید) ،اینها دو قسم ازغیب نسبی است ،یعنی بعضی از غیبهای آسمان و زمین است و به همین جهت در مقابل جمله قبلی (اعلم غیب السموات و الارض )قرار گرفت تا شامل هردو قسم غیب ، یعنی غیب داخل درعالم ارضی و سماوی و غیب خارج ازآن بشود و تقید جمله (کنتم تکتمون ) به قید (کنتم )به این معنا اشعار دارد که در خصوص خلقت و خلافت آدم اسراری مکتوم و پنهان بوده است ،همچنانکه درآیه بعدی هم می فرماید:(فسجدواالا ابلیس ابی و استکبر و کان من الکافرین )(پس سجده کردند جز ابلیس که تکبر کرد و اواز کافران بود)،یعنی می رساند که ابلیس قبل از ایجاد آدم هم کافر بوده وسجده نکردن و مخالفتش ناشی از مخالفت باطنی و مکتوم وی بوده است ، پس خداوندمی فرماید: من آن مخالفت باطنی و مکتوم را هم می دانم .

(34) (و اذ قلنا للملئکه اسجدوا لادم فسجدوا):(و زمانی که به ملائکه گفتیم سجده کنید آدم راپس سجده نمودند) ،توضیح آنکه عبادت آنست که عبد خودرا درمقام عبودیت و بندگی قرار دهد و آن رابا اطاعت اثبات کند و عبادت اظهارمولویت مولی در همه امور است و هر زمان این اظهار شدیدتر باشد عبودیت تعین بیشتری می یابد و از واضح ترین مظاهر عبودیت سجده کردن است ،(الاابلیس ابی و استکبر و کان من الکافرین ):(جز ابلیس که ابا کرد و تکبر ورزید واو ازکافران بود)،پس سجده ملائکه برای آدم اطاعت امر خدا بود و اظهارعبودیت به او و اباکردن ابلیس با عبودیت منافات داشت ،پس ابلیس کفر باطنی خودرا ظاهر نمود .

(35) (وقلنا یا ادم اسکن انت وزوجک الجنه ):(گفتیم ای آدم تو و همسرت در بهشت مسکن گیرید)، به تحقیق آدم (ع ) برای زندگی کردن در زمین آفریده شده بود تا خلیفه خدا در زمین باشد و روش استقرار در زمین همان برتری او برملائکه بود که اثبات شدو خداوند آنها را امر به سجود برای تعظیم آدم نمود ،پس او را برای مدتی وارد بهشت کردند و آنها را ازدرخت ممنوع منع و نهی نمودندتا آنگاه که ازآن درخت خوردند و زشتی و بدیشان بر آنها آشکار شد،پس به زمین هبوط و نزول یافتند و این امر، درسی مهم و حجتی عظیم برای بنی آدم است ، پس شیطانی که پدر آنها را دربهشت فریب داد و او را ازآنجا خارج کرد،همیشه در صدد اغوا و فریفتن و خارج کردن آنها از دین است و آنها را از بهشت باز می دارد، و آن خدایی که بنی آدم را خلیفه خود درزمین قرار داد تا زمانی مستخلف آنهاست ، که قیام به واجبات و موجبات خلافت وجانشینی بنمایند ونظام الهی را در زمین ایجاد کنند،پس بر بنی آدم است که جانشینان شایسته ای درزمین باشند و نظام الهی را که خدا به آنان املاء نموده درزمین تطبیق نمایند،همانگونه که خدا بوسیله پیامبرانش به آنان آموخته است ، لذا هرکس انکار کندیاکفر بورزد یا کوتاهی نماید در برابر خداوند مسئول است و بزودی پروردگارمستخلف ازاو محاسبه وباز خواست می نماید.پس جانشینی و خلافت اقتضای ارتقاء یافتن به صفات الهی و خاضع نمودن هواهای نفسانی و حیوانی را دارد و جانشین خدا بودن درزمین حقیقتا مسئولیت دشواری است ،(و کلا منها رغدا):(و بخورید ازآن به فراوانی ) و آسودگی وطیب خاطر،(حیث شئتما):(هرزمان که بخواهید)،(ان لک الا تجوع فیها و لا تعری )،(پس برای توست که درآن تشنه و گرسنه و عریان نشوی )،(و لا تقربا هذه الشجره ):(وبه این درخت نزدیک نشوید) ،مبالغه درتأکید نهی شده است ،یعنی به نزدیک آن نروید ،چه رسد که ازمیوه اش تناول کنید و همانا در نزدیک شدن به این درخت رنج و سختی حیات دنیا به او خواهد رسید و این نزدیکی به آنست که انسان پروردگار خود را فراموش کند و نسبت به مقام او غفلت داشته باشد و درحق چنین انسانی قول خدای متعال است که می فرماید:(ومن اعرض عن ذکری ،فان له معیشه ضنکاو نحشره یوم القیامه اعمی )(هرکس ازیاد من دوری کند ،پس او رازندگی دشواری خواهد بود و درقیامت کور محشورمی شود)، و آدم (ع )خواست تا بین این درخت و میثاقی که ازاو اخذ شده بود جمع نماید و این امکان ندارد و نتوانست ،پس میثاق را فراموش کرد ،لذا دررنج و تعب دنیا قرارگرفت و آنگاه آن را به توبه جبران نمود ،با آنکه خداوند آنها را بر حذر داشته بودبااین قول که ،(فتکونا من الظالمین )،(پس در این حال ازستمکاران خواهید بود) وپیامد این ظلم ، قرار گرفتن در رنج و تعب این حیات مادی بود ازقبیل گرسنگی وتشنگی و عریانی و رنج ، پس ستم آنها درواقع ستم به نفس خودشان بود نه به معنای معصیت مصطلح ،و از اینجاظاهر می شود که نهی خداوند نهی تنزیهی،بوده است و نهی ارشادی به آنچه خیر و مکلف درآن است نه نهی مولوی ،فلذابهشت را ازدست دادند، اما جزای مخالفت بانهی مولوی تکلیفی تنها با توبه مقبول و پذیرفته شده برطرف می شود،پس آندو توبه کردند و توبه آنها قبول شد،اما به بهشت بازگردانده نشدند و این نشان می دهد که نهی ، نهی ارشادی بوده است .

(36) (فازلهما الشیطان عنها):(پس شیطان آنها را ازبهشت ساقط نمود و فریب داد)،چون او هم همراه آنها در بهشت بود،(فاخرجهما مما کانا فیه ):(و آنها را ازآنچه در آن بودند خارج کرد)،یعنی آنها را به وسوسه فریفت و آنها رااز نعمتهایی که داشتند از قبیل فراوانی و زندگی خوش و آسوده خارج کرد، (وقلنا اهبطوا):(گفتیم هبوط کنید) و نزول نمائید به زمین (بعضکم لبعض عدو):(درحالیکه بایکدیگر دشمن هستید)،چون زمین و دنیای مادی دار تزاحم است نه تراحم وشفقت ،(ولکم فی الارض مستقر ومتاع الی حین ):(و برای شما تا مدتی در زمین جایگاه و بهره خواهد بود) ،همانا انسان از منزلت سعادت و کرامت و آسودگی به دنیا هبوط کرد و از منزلت رفعت و قرب و دار نعمت و شادمانی و جوارپروردگار به عالم مادی نزول یافت ، چون او رنج و تعب و درد و حیات فانی را به میل خود اختیار کرد، پس زمانی که به سوی پروردگارش باز گردد ،خداوندکرامت و سعادت را به او باز می گرداند و اگر باز نگردد ودر زمین ریشه دار گرددو پیروی ازهوای نفس خویش کند ،همانا نعمت خدا را به کفر مبدل کرده و نفس خود را شایسته هلاکت و جهنم سوزان و بدترین جایگاه قرار داده است .

(37) (فتلقی ادم من ربه کلمات فتاب علیه ):(پس آموخت آدم ازپروردگارش کلماتی را و بسوی او توبه نمود)،(تلقی ) به معنای آموختن به وسیله تلقین می باشد و این ، گرفتن کلام با فهم و دریافت درست است و همین آموختن توبه را برآدم (ع ) هموار نمود وازاینجا ظاهر می شود که توبه دو قسم است ،یکی توبه ای ازجانب خدا که آن ، برگشت بسوی بنده است با رحمت و دیگری توبه ای ازجانب بنده و آن بازگشت بسوی خداست با استغفار و ترک معصیت ومتعاقب آن توبه ای از جانب خداست به پذیرش و قبول توبه بنده ،پس توبه بنده پیچیده و محفوف است بین دو توبه از پروردگارش ،(ثم تاب علیهم لیتوبوا)(خدابسوی آنها توبه کرد تا توبه نمودند)، چون همانا ازجمله اسمائی که آدم ازخداوند فرا گرفت کاری بود که گنه کار را هنگام گناه مفید واقع می شود و شایدآموختن و تلقی او ازپروردگار به چیزی ازآن اسماء مربوط باشد ،و آدم پس ازارتکاب آن امر هبوط یافت اما اگر آدم در همان مهبط خود باقی می ماند ،هلاک می شد و اگر به سعادت اولی خود باز می گشت ،نفس خود را به تعب افکنده بود،پس در هر حال به نفس خود ستم کرد، جز اینکه با همین عمل خود را در مسیرسعادت و در طریق کمال قرار دادکه اگر این عمل را نمی کرد و به زمین نازل نمی شد متوجه ذلت و مسکنت و قصور خویش نمی گردید و لذت توبه رانمی یافت و به آن سعادت و کمال نمی رسید و بدون برخورد با رنج و زحمت مادی ارزش روح و راحت در جوار رب العالمین را در نمی یافت ، چون توبه همان راهی است که آن را برای هدایت به روی بشر گشودند و به دنبال همین راه و هدایت بود که در هرعصری ،دینی و ملتی برای بشر تشریع شده ،لذا هبوط آدم امری تکوینی بود که لازمه اش نزدیکی وی به درخت ممنوعه بود، مانند اینکه لازمه کشته شدن ، سم خوردن یابه آتش سوخته شدن است یا لازمه دخول درآتش ترک صلاه است ،(انه هو التواب ): همانا اوست آمرزنده چون با مغفرت خویش بسوی بنده باز می گردد،(الرحیم ):و مهربان است به سبب این مغفرت نسبت به بندگانش (36).

(38) (قلنا اهبطوامنها جمیعا فاما یاتینکم منی هدی فمن تبع هدای فلا خوف علیهم ولا هم یحزنون ):(گفتیم همگی از بهشت نزول کنید اگر هدایتی ازمن بسوی شما آمد، آنهاکه هدایت مرا پیروی کنند ،هرگز نه بیمی دارند و نه اندوهگین شوند) ،دراینجا امر الهی صادر شد که آدم به زمین هبوط کند و انسان و شیطان درمعرکه زمین باهم مواجه شوند و این آیه اولین فرمانی است که درتشریع دین برای آدم و ذریه او صادر شده و دین را در دو جمله خلاصه کرده است .ابتدا خداوند آدم و ذریه او را بسوی عبودیت هدایت نمود تا باوجود زندگی درزمین اززندگی و حیات آسمانی و معنوی هم بهره مند باشند ،مشاهده می شودکه یک بار قبل از توبه امر به هبوط شده است و یک بار بعد از توبه و رمز آن این است که خوردن آدم از درخت و هبوط او به زمین قضای حتمی پروردگار بود وتوبه آدم باعث شد تا قضای دوم و حکم دیگری در باره او بشود و خداوند با این توبه ، زندگی زمینی او را که شقاوت بار بود ،طیب و طاهر نمود به نحوی که هدایت بسوی عبودیت را بازندگی زمینی ترکیب کرد و زندگی خاصی مرکب اززندگی زمینی و آسمانی فراهم آورد،(پس در زمان توبه ، آدم هنوز از بهشت جدانشده بود ،هر چند که از نظر مقام و مرتبه هبوط یافته بوده و موقعیت قبلی رانداشته است ، لذا توبه ، میان دو هبوط واقع شده است ).لذا هدایت خدا انسان را به امنیت و سرور می رساند و کفر و تکذیب آیات الهی مستلزم جاودانگی درآتش است ، پس جانشینی انسان ازخدا دائر مدارپذیرش هدایت از جانب او و پیروی از طریقه الهی و روش دینی و طرد سایرراهها و روشهای غیر الهی است و پیمودن راه و روش این هدایت به انسان سعادت دنیا و آخرت می دهد و او را از ترس و اندوه ایمن می کند.

(39) (والذین کفروا وکذبوابایاتنا اولئک اصحاب النار هم فیهاخالدون ):(و کسانی که کافر شدند و تکذیب کردند نشانه های ما را،آنان هم نشینان آتشتند و درآن جاودانه خواهند بود).پس کفربه خدا و تغییر روش او و احکام الهی ، جاودانگی درآتش را به دنبال خواهد داشت ، لذا رابطه دو طرفه جانشینی همچنان قوام داردو هر کس تکذیب کند و خود را بی نیاز ببیند و به برپا داشتن لوازم و واجبات خلافت وجانشینی اهتمام نورزد، ازکسانی خواهد بود که هیزم جهنم خواهند شد.

(40) (یابنی اسرائیل اذکروا نعمتی التی انعمت علیکم ):(ای بنی اسرائیل به یاد آورید نعمت مرا که به شما ارزانی کردم )، براستی بنی اسرائیل نمونه کفر وعصیان هستند و مثل اعلای سرپیچی و انکار و پیمان شکنی می باشند ،و خداآنها را یاد آوری می کند به فیضی که به آنان ارزانی نمود،مانند نجات آنها از دست فرعون ، شکافتن دریاو غرق شدن فرعون و سپاهش ، ماجرای وعده گاه کوه طورو گوساله پرستی آنان ، و امر موسی به آنها که توبه کنند و نفس خویش را بکشند،در خواست آنها ازحضرت موسی (ع ) مبنی بر ملاقات خدابصورت آشکار وآمدن صاعقه و دو باره بخشیده شدن و برگزیده شدن آنها و نعممتهای فراوان دیگر، ولی آنها علی رغم همه این نعمتها همچنان در دشمنی و عداوت با طریق خدا پافشاری کردند و میثاق الهی را شکستند و ازهیچ منکری فرو گذار ننمودند،پس خدا به آنها درباره گناهان ،خطاها و گمراهی و قساوت قلبشان و دنیا پرستی و تعلق آنها به مادیات تذکر می دهد،(واوفوابعهدی اوف بعهدکم ):(پس به عهدمن وفا کنید من هم به عهد شما وفا خواهم کرد)عهد به معنای حفاظ است واصل عهد در مواظبت بر آن است ومقصود از عهد همان قیام به طریق الهی وپیمودن راه خداست ،(و ایای فارهبون ):(و ازمن پروا کنید)،و منظور از رهبت همان خوف و ترس است که مقابل رغبت می باشد.