تفسیر سوره بقره ( از آیه 1 تا آیه 20 )
ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره بقره

الم1ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فیهِ هُدىً لِلْمُتَّقینَ2الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ3وَ الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَ بِالْآخِرَةِ هُمْیُوقِنُونَ4أُولئِکَ عَلى‏ هُدىً مِنْرَبِّهِمْ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ5إِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُونَ6خَتَمَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ عَلى‏ سَمْعِهِمْ وَ عَلى‏ أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ7وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنینَ8یُخادِعُونَ اللَّهَ وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ ما یَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما یَشْعُرُونَ9فی‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ بِما کانُوا یَکْذِبُونَ10وَ إِذا قیلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ11أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لکِنْ لا یَشْعُرُونَ12وَ إِذا قیلَ لَهُمْ آمِنُوا کَما آمَنَ النَّاسُ قالُوا أَ نُؤْمِنُ کَما آمَنَ السُّفَهاءُ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لکِنْ لا یَعْلَمُونَ13وَ إِذا لَقُوا الَّذینَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى‏ شَیاطینِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَکُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ14اللَّهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ یَمُدُّهُمْ فی‏ طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ15أُولئِکَ الَّذینَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى‏ فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ وَ ما کانُوا مُهْتَدینَ16مَثَلُهُمْ کَمَثَلِ الَّذِی اسْتَوْقَدَ ناراً فَلَمَّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَ تَرَکَهُمْ فی‏ ظُلُماتٍ لا یُبْصِرُونَ17صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَرْجِعُونَ18أَوْ کَصَیِّبٍ مِنَ السَّماءِ فیهِ ظُلُماتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ یَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فی‏ آذانِهِمْ مِنَ الصَّواعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ وَ اللَّهُ مُحیطٌ بِالْکافِرینَ19یَکادُ الْبَرْقُ یَخْطَفُ أَبْصارَهُمْ کُلَّما أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فیهِ وَ إِذا أَظْلَمَ عَلَیْهِمْ قامُوا وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیرٌ20

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(1) (الم ):اجمالابین حروف مقطعه درسوره هایی که باحروف مقطعه آغازمی شود و بین معنی کلی آن سوره ارتباطی وجود دارد و گفته شده که مراد ازآن دلالت براسماءخدای تعالی است ،والله یعلم .

(2) (ذلک الکتاب ):مقصود ازآن کتاب قرآن است ،کتابی که شامل تمام معارف موجود احکام الهی ،ادله عقلی و مواعظ اخلاقی برای هدایت مردم به راه سعادت ایشان به سوی نظام الهی است که تمام شئون انسانی را ارتقاءمی دهد.(لاریب فیه ):یعنی هرگزباطل درآن راه ندارد(لایأتیه الباطل من بین یدیه ولامن خلفه )،و علوم آن برهانی وعقلی است و هرگزبرآن تغییر وتحریف عارض نمی شود و مقدمات علوم آن همگی ازیقینیات می باشدکه هیچ توهم وشائبه ای درآنها نیست ،(هدی للمتقین ): تقوی صفتی است که جامع همه مراتب ایمان است و تقوی ملتزم بودن است به حدود اوامر و نواهی شرعی ، وصفات متقین پنج چیز است :-1 ایمان به غیب .-2 برپاداشتن نماز(به عنوان مظهر عبودیت ).-3 انفاق ازآنچه خدا روزی نموده است (زکات به عنوان مظهروظایف اجتماعی ).-4 ایمان به آنچه خداوند برانبیاء خود فرو فرستاده .-5 ایمان و یقین نسبت به عالم آخرت .پس متقین به تحقیق به لباس هدایت پروردگارشان ملبس شده اند به سبب متصف شدن به صفاتی که برشمردیم ، لذا متقین دارای دو هدایتند، یک هدایت اولی ) که بخاطر آن متقی شدندو یک هدایت ، ثانوی ) که خداوندبه پاس تقوایشان به ایشان کرامت فرمود،پس هدایت اول هدایت فطری است و هدایت ثانوی متقین بوسیله قرآن صورت می گیرد، و هردوی آنها درمقابل گمراهی وضلالت است ،یعنی گمراهی هم دو مرتبه دارد،گمرامی اول ) آنچه که موجب صفات خبیثه درگمراهان شده است ، و گمراهی دوم ) ضلالت و کوری که گمراهی اولشان راتشدیدنموده که اولی منسوب به خود آنان و دومی منسوب به خدای تعالی است (فی قلوبهم مرض ،فزادهم الله مرضا)،(درقلبهای ایشان بیماری است و خدابرآن بیماری می افزاید)،(ومایضل به الا الفاسقین )،(وگمراه نمی شودبوسیله قرآن مگر فاسقان ).

(3) (الذین یؤمنون بالغیب ):ایمان یعنی مستقر شدن اعتقاد درقلب (همراه بااقرار زبانی و عمل به جوارح و اعضاء)و اصل آن ازریشه (أمن )یعنی مطمئن وخالی ازشک و ریب است و این دو ،یعنی شک و ریب آفت اعتقاد هستند و ایمان دارای مراتبی است و بهمین جهت مؤمنان هم دارای درجات هستند و غیب مخالف شهادت و آن چیزی است که حس آن را ادراک نمی کند و تنها باعقل سلیم و لب خالص و بی ریا می توان به آن وصول پیدا کرد، (ویقیمون الصلوه ):نماز پیوستن ایشان است به پروردگارشان ، و نمازی پس ازنماز دیگر تطهیر وپاکیزه شدن است ازآنچه بین دو نماز کرده اند و رفع شدن حجابهای مادی وظلمانی است که درنتیجه اشتغال به دنیا بوجود آمده است و باعث تزکیه روحی است ، (وممارزقناهم ینفقون ):پس پرهیزکاران قیام می کنند به تأدیه حقوق اجتماعی و به فقرا و نیازمندان ازخلق که درواقع عیال خداوند هستند رسیدگی می نمایند.

(4) (والذین یؤمنون بماانزل الیک ): و کسانی که ایمان می آورند به آنچه برتونازل شده و حقیقتاازجانب پروردگار است ، (وماانزل من قبلک ):و ایمان می آورند به آنچه قبل ازتونازل شده ،پس ایمان به سایر انبیاءازایمان به پیامبراسلام (ص )لاینفک می باشد،(وبالاخره هم یوقنون ):وایمان کامل نمی شود مگربایقین ،چون یقین درجه اوج ایمان است و آن راکامل می کند و این یقین هرگزبافراموشی و نسیان جمع نمی شود، درواقع فراموش کردن حساب و روزجزا و عدم توجه و غفلت نسبت به آخرت است که موجب گمراهی و ضلال می شود ،و به عکس یقین مارابه تقوی رهنمون می گردد.(الذین یضلون عن سبیل الله ، لهم عذاب شدید بمانسوایوم الحساب ).

(5) اولئک علی هدی من ربهم ):هدایت و دلالت همه اش ازناحیه خدای سبحان است واگر به دیگران نسبت داده شودازطریق مجازگویی است ، (و اولئک هم المفلحون ):و فلاح به معنای رستگاری و ظفرمندی است ،لذا متقین حقیقتا از جانب پروردگارشان هدایت شده اند و رستگار خواهندبود.

(6) (ان الذین کفرواسواءعلیهم ءانذرتهم ام لم تنذرهم لایؤمنون ):(هماناکسانی که کافر شدند برایشان علی السویه است ،اگر آنها را انذار کنی یا نکنی ایمان نمی آورند)،کفر درقرآن برپنج وجه است :1ـ کفر انکار ربوبیت و این قول کسانی است که اعتقاد به خدا و بهشت وجهنم و...ندارند.2ـ کفر انکار و جحودبه معرفت و این قول کسانی است که یقین دارند اماایمان بامنافعشان سازگار نیست (وجحدوابهاواستقینتهاانفسهم )،(آن راانکارمی کنند درحالیکه نفسهاشان نسبت به آن یقین دارد).3ـ کفر نعمتها ،یعنی شکر نکردن نعمتهای الهی (هذامن فضل ربی لیبلونی ءأشکرام اکفر)(این ازفضل پروردگار من است تا آزمایش کند که من شکر می کنم یا کفرمی ورزم )؟4 ـ کفر به ترک اوامر الهی ،یعنی عمل نکردن به دستورات الهی وارتکاب معاصی .5 ـ کفر برائت (کفرنابکم )یعنی بیزارشدیم ازشما،و کسانی که کافر شدند انذاروبیم دادن یاندادن برای آنها مساوی است و تفاوتی نمی کند و این حال کسانی است که کفردردلشان ثابت و ریشه دار شده و چه بسا مصداق آیه ، سردمداران مشرکین ازقریش باشند.

(7) ( ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم غشاوه ):(خداوندبر دلهای آنها مهر زده است و بر گوشها و چشمهای آنان پرده ای است )، خداوندمهر زدن به قلب را به خودش نسبت داده است و پرده و غشاوه بر چشم و گوش رابه خود آنها نسبت داده است .پس یک بار کفر ازناحیه خود آنهاست که حجابی دارند که حق را نمی بینند ویک بار خداوند برای مجازاتشان بردلهای آنها مهر زده ، بخاطر کفر و گناهکاری و فسق آنان .لذا اعمال کفار بین دوحجاب قرار دارد،یکی ازناحیه خودشان و دیگری ازناحیه پروردگارشان و دیگرآنکه کفر هم مانند ایمان دارای مراتب شدت وضعف است که هریک آثار متفاوتی دارد،(و لهم عذاب عظیم :)(و برای آنان عذابی بزرگ است )،به سبب اعمالشان و به سبب اینکه فیض الهی رارد کرده وانکار نموده اند برای آنها عذاب بزرگی می باشد.

(8) (و من الناس من یقول امنا بالله و بالیوم الاخر و ما هم بمؤمنین ):(ازمردمند کسانی که می گویند ما به خدا و روز قیامت ایمان آورده ایم ، در حالیکه ایشان مؤمن نیستند)، بیان حالت منافقان است که درجامعه اسلامی ازمزایای مسلمین (بواسطه اقراربه شهادتین ) بهره مند هستند، ولی درباطن کفر می ورزند وبهمین سبب بزودی جریمه این بهره مندی به ناحق را، درآتش دوزخ ، چند برابرخواهند پرداخت و مجازات خواهند شد.

(9) (یخادعون الله و الذین امنوا و ما یخدعون الا انفسهم ومایشعرون ):(آنها با خدا و مؤمنان خدعه و نیرنگ می زنند ،در حالیکه جزخودشان را نمی فریبند و آنها درک نمی کنند)، خدعه نوعی ازمکر و نیرنگ است و می فرماید: منافقان با خداو مؤمنان نیرنگ بازی می کنند، درحالیکه حقیقتا جزبه خودشان نیرنگ نمی زنند و نتیجه مکر آنان به سوی خودشان بر می گردد،چون خداوند براعمال آنها و باطنشان اطلاع دارد، ولی آنها اشعار به این مطلب ندارندو این را درک نمی کنند.

(10) (فی قلوبهم مرض ):(در قلبهای آنها بیماری است )، قلب منافقان خالی ازحسن نیت است و حق راردمی کنند به همین جهت قلبهای آنان از درک حق ،بیمار است (فزادهم الله مرضا):(سپس خداوند هم به بیماری آنها می افزاید)،پس خداوند بواسطه این بیماری که ازناحیه خودشان است و به جهت مجازات آنها براین کوری و بیمار دلی آنها می افزاید،البته این عذاب دنیوی آنانست آنگاه درآخرت آنها را به شدیدترین عذاب مبتلا می کند،(و لهم عذاب الیم بما کانوایکذبون ):(و به سبب اینکه دروغ می گفتند ،برایشان عذابی دردناک خواهد بود)،پس سبب عذاب آنها فساد نیت و دروغگویی و تظاهر به ایمان بوده است .

(11) (واذا قیل لهم لاتفسدوا فی الارض ):(و هنگامی که به آنها گفته شود، درزمین فساد نکنید)،فساد یعنی خارج کردن شیئی ازحد اعتدال آن ،پس هرتحریفی در اوامر خداوند و هردور شدنی از طریق الهی و نظامی که برای سعادت بشر آن را وضع کرده است ، منجر می شود به اختلال درهدفی که بخاطرآن خلق شده اند، و نظام وظایف مختل و معطل می شود و بهم می ریزد وازاین جهت ازفساد نهی شده است ، ( قالوا انمانحن مصلحون ):(می گویند، هماناما اصلاح کننده هستیم )،پس آنها نام افساد خود رااصلاح می گذارند و اعمال زشت خود راموجه جلوه می دهند.

(12) (الا انهم هم المفسدون ولکن لایشعرون ):(آگاه باشید که اینها اهل فسادهستند ولیکن این را درک نمی کنند)،آگاه باشید که آنان درفساد غرق شده اند ودرراه انحراف غوطه می خورند، پس بواسطه گمراهی ، شعورخود راازدست داده اند و درک صحیح ندارند.

(13) (واذا قیل لهم امنوا کما امن الناس ):(و هنگامی که به آنها گفته شود که مانند سایر مردم ایمان بیاورید)، منافقان ازتسلیم دربرابرپیامبر(ص )استنکاف می ورزند و هنگامی که به آنها گفته می شودکه مثل سایر مردم ایمان بیاورید،(قالواانؤمن کما امن السفهاء):(می گویند آیا مانند سفیهان ایمان بیاوریم ) و مؤمنان راضعیف الرأی و نادان می شمارند و آنها را کسانی می دانند که تعلق به طبقات بالای اجتماع ندارند،(الا انهم هم السفهاء):(بدانید که اینهاخودشان نادانند)،پس منافقان به واسطه ردکردن ایمان پست ترین مردم هستند،چون آن کسانی که منافقان آنها را به سفاهت وصف می کنند به ایمان نایل شده اند،درحالیکه اینها(یعنی منافقان ) دعوت رسول را رد کرده اند فقط بخاطر داعیه نفسانی خودشان که نمی خواهند باکسانی که ازطبقات عالی جامعه نیستند (فقراو بندگان مؤمن ) مشارکت داشته باشند، پس درواقع اینها سفیه و نادانند ،(ولکن لایعلمون ):(ولیکن این را نمی دانند)،امابخاطر انحطاط وپستی آراءشان این رانمی دانند .

(14) (واذالقوا الذین امنوا قالوا امنا):(هنگامی که مؤمنان را ببینند،می گویند:ایمان آوردیم )،هنگامی که مؤمنان را می بینند تظاهر به ایمان می کنند وخود رادرجامعه اسلامی جا می زنند،(واذاخلوا الی شیاطینهم ):(وهنگامی که باشیاطین خود خلوت می کنند)، و هنگامی که بایهود مواجه می شوند (که ازآنهاروشهای نفوذ درصفوف مسلمین را می آموزند و یهود را یاور وپشتیبان خودمی یابند)،(قالوا انامعکم ):(می گویندماباشماهستیم ) و هرگز از شما جدانمی شویم وبه جماعت مسلمانان نمی پیوندیم ، (انمانحن مستهزؤن ):(همانا مامسخره کنندگان هستیم )، براستی که ما مسلمانان رابه مسخره گرفته ایم و استهزاءمی کنیم .

(15) (الله یستهزی بهم ):(خداوند آنها را مسخره می کند)،خداوند بخاطرنفاقشان آنها رااستهزاءمی کند، (و یمدهم فی طغیانهم ):(و به طغیان آنهامی افزاید)،و آنهارا درطغیان و سرکشی ونفاقشان وا می گذارد و برطغیان آنهامی افزاید ،بخاطر دورویی خودشان ،(یعمهون ):یعنی درسرکشی سرگردان هستند و راه خطاو اشتباه رابدون هدایت می پیمایند .

(16) (اولئک الذین اشتروا الضلاله بالهدی ):(اینها کسانی هستند که گمراهی را با هدایت خریده اند)،آنها هدایت رادرکنار خود داشتند و همراه آنها بود، اماهدایت را فرو گذاشتند و ضلالت را انتخاب کردند ،یعنی ضلالت را به بهای ایمان خریدند و همانا، هدایت راباضلالت معامله کرده اند، (فما ربحت تجارتهم ):(پس معامله آنان سودی نداشت )، یعنی معامله ایشان معامله خسارت باری است و نفعی ندارد ،چون هدایت را داده اند وضلالت را خریده اند،(و ماکانوا مهتدین ):(و ایشان هدایت شده نیستند) چون باتلاش بسیار به سوی ضلالت و گمراهی می تازند و ازهمه جوارح و اعضاءخود دراین طریق مددمی جویند.

(17) (مثلهم کمثل الذی استوقدنارا):(مثل آنها مانند کسی است که آشتی می افروزد)،خداوند آنها را تشبیه می کند به کسی که در تاریکی واقع شده و اراده می کند برای آنکه راه خود را تشخیص دهد ،آتش بیافروزد،(فلما اضات ماحوله ذهب الله بنورهم ):(پس زمانی که روشن شد اطرافش ، خداوند نور آنهارا ازبین می برد) و درتاریکی خود باقی می مانند ،بین دوظلمت ، ظلمتی که از ابتدادر آن بودند، و ظلمت حیرت و سرگردانی ازبین رفتن آتش و اسباب ظاهری ،منافق در هنگام مرگ بین این دو ظلمت و تاریکی واقع می شود،یا آنکه آنها آتش افروختند پس زمانی که نور آن برآنها تابید ازآن بهره ای نبردند و درطلب آن بودند،در همین زمان خدا نوری را که طلب کردند وسپس آن را ترک نمودند ،ازبین می برد،(وترکهم فی ظلمات لا یبصرون ):(و آنها را در تاریکی که هیچ چیزنمی بینند رها می کند)،و خدا به مجازات دوری جستن آنها ازنور، آنها را درتاریکی ای رها می کند که هیچ چیز را نمی بینند.

(18) (صم ):(کر)،یعنی نمی شنوند،(بکم )،(گنگ )،یعنی عاجز ازنطق و کلام هستند،(عمی )،(نابینا هستند)،یعنی چیزی نمی بینند و کوردل می شوند و چیزی درک و فهم نمی کنند،(فهم لا یرجعون )،(پس آنها به سوی حق باز نمی گردند)، لذاآنها بسوی حق و هدایت برنمی گردند وبه واسطه آن نور هدایت نمی شوند،چون آنها حواس خود را ازکار انداخته اند ،پس ازآنها نمی توانند بهره ای ببرند.

(19) (اوکصیب من السماء):(یا مانند باران تندی از آسمان است )، کلمه (صیب ) به معنای باران درشت دانه است که ازآسمان می بارد، (فیه ظلمات ورعدوبرق ):(که در آن تاریکی و رعد و برق است )،یا مثل آنها مانند کسی است که گرفتار باران شدیدی می شودکه آن باران آمیخته با تاریکی و رعد و برق شدیداست و علت نکره آوردن این اسامی تعظیم آنهاست ، (یجعلون اصابعهم فی اذنهم من الصواعق حذرالموت ):(آنها از شدت صاعقه و از ترس مرگ انگشتان خود را در گوشهای خویش فرو می کنند)،(و الله محیط بالکافرین ):و خدابه همه کافران احاطه دارد، پس هیچ راه گریزی ازسلطه و حکومت او نیست .

(20) (یکادالبرق یخطف ابصارهم ):(نزدیک است که برق چشمان آنها راخیره کند)، آنها در جستجوی رهایی ازباران و تاریکی هستند که آن تاریکی چشم آنها را از کار انداخته است و قدرت تشخیص چیزی راندارند، پس ناگزیرازبرق آسمان برای راهیابی استفاده می کنند، اما نور برق لحظه ای و غیر دائمی است ، (کلما اضاءلهم مشوافیه واذااظلم علیهم قاموا):(هروقت برق آسمان روشن می شود درنور آن چندقدمی می روند و زمانی که خاموش می شود می ایستند)،پس آنها به ایمان حقیقی نمی رسند و از اظهار ایمان نخستین خود نتیجه نمی گیرند، لذا همواره دچار خطاو لغزش می شوند و خداوند آنها را به این سبب رسوا می کند،(ولوشاءالله لذهب بسمعهم وابصارهم ):(اگر خدا می خواست گوش و چشم آنها را از بین می برد)،پس اگر خدا می خواست ازهمان روز اول آنها رارسوا می نمود، تا مسلمانان فریب آنها را نخورند، و مورد تشبیه درمورد حرکت دربیابان و اضطرابی که منافقان درآن بسر می برند به آن معناست که منافقان هنگام دیدن مؤمنان چون زبانشان بادلشان یکی نیست ،دائمادراضطرابند و قلبهای آنهاتحمل ایمان را ندارد و منتظر بازگشت به جمع کفار می باشند،(ان الله علی کل شی ءقدیر):(خداوند برهر امری تواناست ) و لذا خداوند از اینکه منافقان راازهمان ابتدا رسوا ومفتضح کندعاجزنبوده ولیکن بنابه حکمتی چنین نکرده است .