چرا یک آیه در سوره کافرون دو بار تکرار شده است؟
ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ شهریور ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: مذهبی ،قرآن

 

 


 

"شما نیز خدای یگانه ای را که من مى پرستم، نخواهید پرستید" ترجمه آیه ای است که دو بار در سوره کافرون تکرار شده است.

 


 

سوره

 

آیات سوره کافرون بر محور نفی بت پرستی و شرک به خداوند است.

در این سوره یک آیه به طور کامل دو بار تکرار شده که دلیل این کار در این متن پاسخ داده می شود.

آیات این سوره به پیامبر که درود خدا بر او باد، دستور مى دهد به اینکه برائت خود را از کیش کفار مکه علناً اظهار کرده و خبر دهد که آنها نیز پذیراى دین وى نیستند، پس نه دین او مورد استفاده ایشان قرار مى گیرد، و نه دین آنان آن جناب را مجذوب خود مى کند. پس کفار باید براى ابد از سازش کارى پیامبر مأیوس باشند.

 

دلیل تکرار یک آیه در این سوره چیست؟ 

بیشتر تفاسیر موجود ،تقریباً توضیحات مشترکی در این باره داده اند و برخی نیز روایت هایی درباره آن ذکر کرده اند.

علامه طباطبایی در تفسیر المیزان درباره دلیل تکرار این آیه نوشته است:

«وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتُّمْ * وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ » این دو آیه تکرار مضمون دو آیه قبل است که به منظور تأکید آن تکرار شده، نظیر تکرارى که در آیه (کَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ ثُمَّ کَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ ) آمده، و نیز تکرارى که در آیه (فَقُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ * ثُمَّ قُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ) آمده است. اما بحث روایتى در این باره نیز وجود دارد :

1. ولید بن مغیره و عاصى بن وائل و اسود بن مطلب و امیه بن خلف، پیامبر که درود خدا بر او باد، را دیدند و گفتند: اى محمد بیا خدایانمان را روى هم بریزیم، ما خداى تو را بپرستیم و تو خدایان ما را، در نتیجه غائله و کدورت بین ما بر طرف شود و همه در پرستش معبودها مشترک باشیم.

بالاخره یا معبود ما حق است و یا معبود تو، اگر معبود ما حق و صحیح تر بود سر تو بى کلاه نمانده، و از عبادت آنها حظى برده اى، و اگر معبود تو حق و صحیح تر از معبود ما باشد ،سر ما بى کلاه نمانده، از پرستش او بهره مند شده ایم.

در پاسخ این پیشنهاد خداى تعالى سوره کافرون را نازل کرد که بگو: اى کفار! من هرگز نمى پرستم آنچه را که شما مى پرستید.

2. ابو شاکر از ابى جعفر احول از سوره کافرون سۆال کرد که مگر یک سخن گوى حکیم این طور حرف مى زند که در یک سطر مطلبى را دو بار بگوید و تکرار کند؟

 

ابى جعفر احول جوابى از این اشکال نداشت. ناگزیر به طرف مدینه روان شد، و در مدینه از امام صادق که درود خدا بر او باد، پرسید. حضرت فرمود: سبب نزول این سوره و تکرار مطلبش ‍این بود که قریش به پیامبر که درود خدا بر او باد پیشنهاد کرده بود، بیا تا بر سر پرستش خدایان مصالحه اى کنیم، یک سال تو خدایان ما را عبادت کن و یک سال ما خداى تو را، باز یک سال تو خدایان ما را عبادت کن و یک سال ما خداى تو را، خداى تعالى در پاسخشان عین سخن آنان را یعنى تکرار مطلب را بکار برد، آنها گفته بودند یک سال تو خدایان ما را عبادت کن در پاسخ فرمود: (لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ)، آنها گفته بودند و یک سال ما خداى تو را، در پاسخ فرمود (وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ)، آنها گفته بودند باز یک سال تو خدایان ما را عبادت کن در پاسخ فرمود: (وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتُّمْ)، آنها گفته بودند و یک سال ما خداى تو را در پاسخشان فرمود: (وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ * مَا أَعْبُدُ لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ).

ابوجعفر احول وقتى این پاسخ را شنید نزد ابى شاکر رفت، و جواب را بدو گفت، ابوشاکر گفت: این جواب مال تو نیست این را شتر از حجاز بدین جا حمل کرده، (یعنى تو نزد جعفر بن محمد رفته اى و پاسخ را از او گرفته ای).

بخش قرآن تبیان

 


 

منبع: سایت الف


چه کنیم زلزله نیابد!!!
ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ شهریور ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: مذهبی ،قرآن

 

 


 

همان طور که می‌دانید در رسانه‌ها احتمال وقوع زلزله در آسیا داده شده است. بسیاری ترسیده‌اند و برخی موضوع را چون بسیاری اخبار دیگر، شایعه‌ای کذب تلقی نموده‌اند. این مطالب چه دروغین باشند و چه واقعی، یک نکته را همواره باید به خاطر داشته باشیم که همه چیز در ید قدرت خداوندی است و بی‌اذن و اراده او هیچ اتفاقی در جهان هستی رخ نخواهد داد. احتمال وقوع زمین‌لرزه، سیل، طوفان، سومالی و بسیاری از بلاهای زمینی و آسمانی دیگر نیز همواره وجود داشته و دارد. باید دید چه باید کرد که خود را از آنان دور سازیم و امنیت را برای خود و جامعه به ارمغان آوریم.

 


 

بلا

 

بلایای طبیعی در قرآن

خداوند متعال در کتاب‌های آسمانی خویش و به ویژه قرآنِ مسلمانان بارها و بارها به آنان هشدار داده است که اگر از فرامین الهی دوری کرده و رو یه ظلم، فساد، فحشا و گناه در پیش گیرند ، عذاب الهی را بر آنان نازل کرده و خود جلوی پیش‌روی گناه را خواهد گرفت.

نمونه‌های فراوانی از داستان اقوام سلف برای انسان‌ها گزارش شده‌اند. قصص امت نوح، صالح، هود، لوط، شعیب، موسی و بسیاری از انبیای دیگر (علیهم السلام) به خوبی نشان‌دهنده این مطلب خواهند بود.

خداوند در قرآن از مسلمین خواسته است تا به طرق مختلف از گناه دوری کنند تا از عذاب الهی در امان مانند. او به مردمان هشدار می‌دهد که: «قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلى‏ أَنْ یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذاباً مِنْ فَوْقِکُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُم ...»[1]

 

راه‌های دوری از عذاب در قرآن

خداوند در کنار هشداری که به مسلمین و مردم جهان مبنی بر نزول عذاب آسمانی داده است ، راهکارهایی را نیز به منظور دوری از آن بیان می‌دارد که در ذیل به برخی از مهم‌ترین آنان اشاره خواهد شد:

1 ـ شکر خدا و دوری از کفر:

«لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِی لَشَدِیدٌ»[2] و «ما یَفْعَلُ اللَّهُ بِعَذابِکُمْ إِنْ شَکَرْتُمْ وَ آمَنْتُم»[3]

اگر آدمی قدر نعماتی را که خداوند سبحان در اختیار او قرار داده است بداند و شکرگزار او باشد ، هرگز با ناسپاسی و کفر آنان را ضایع نمی‌سازد. در نتیجه آن نعمات بر او تداوم خواهند داشت و عذاب الهی از او دور می‌گردد.

2 ـ سکوت نکردن در برابر فسق و فساد و قطع رابطه با ستمگران (نهی از منکر):

«فَلَمَّا نَسُوا ما ذُکِّرُوا بِهِ أَنْجَیْنَا الَّذینَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَ أَخَذْنَا الَّذینَ ظَلَمُوا بِعَذابٍ بَئیسٍ بِما کانُوا یَفْسُقُون‏».[4]

آیه شریفه دلالت مى‏کند بر یک سنت عمومى الهى و آن این است که جلوگیرى نکردن از ستم ستمگران و موعظه نکردن ایشان در صورت امکان، و قطع نکردن رابطه با ایشان در صورت عدم امکان موعظه، شرکت در ظلم است، و عذابى که از طرف پروردگار در کمین ستمگران است ، در کمین شرکاى ایشان نیز خواهد بود.[5]

3 ـ از دست ندادن استعداد درونی نعمت:

«ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلى‏ قَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ أَنَّ اللَّهَ سَمیعٌ عَلیمٌ».[6]

 

عقابى که خداوند معاقبین را با آن عذاب مى‏کند ، همیشه به دنبال نعمت الهى ‏اى است که خداوند قبل از آن عقاب ارزانى داشته، به این طریق که نعمت را برداشته عذاب را به جایش مى‏گذارد و هیچ نعمتى از نعمت‏هاى الهى به نقمت و عذاب مبدل نمى‏شود مگر بعد از تبدل محلش که همان نفوس انسانى است، پس نعمتى که خداوند آن را بر قومى ارزانى داشته وقتى به آن قوم افاضه مى‏شود که در نفوسشان استعداد آن را پیدا کنند و وقتى از ایشان سلب گشته و مبدل به نقمت و عقاب مى‏شود که استعداد درونیشان را از دست داده و نفوسشان مستعد عقاب شده باشد.[7]

4 ـ دوری از عبادت غیر خدا:

«أَنْ لا تَعْبُدُوا إِلاَّ اللَّهَ إِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ عَذابَ یَوْمٍ أَلیم‏».[8]

این آیه انذاری است که حضرت نوح (علیه السلام) به قوم خویش داشته‌اند و حاکی از آن خواهد بود که عبادت نمودن غیر خدا یکی از علل نزول عذاب الهی بر مردمان بوده و هست و انسان‌ها برای دوری از این گونه مصائب باید تنها خدا را پرستیده و از او پیروی نمایند.

5 ـ استغفار از گناهان:

«وَ یا قَوْمِ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شِقاقی‏ أَنْ یُصیبَکُمْ مِثْلُ ما أَصابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صالِحٍ وَ ما قَوْمُ لُوطٍ مِنْکُمْ بِبَعیدٍ*وَ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی رَحِیمٌ وَدُود».[9]

در این نقل قرآنی، حضرت شعیب (علیه السلام) از قوم خویش می‌خواهند به منظور دوری از عذاب الهی ، استغفار کرده و از گناهان سابق خویش ابراز پشیمانی نمایند تا ابواب رحمت الهی دوباره به روی آنان گشوده شود و این قاعده‌ای کلی برای تمامی اقوال و ملل می‌باشد.

 

نتیجه :

انسان مۆمن با یقین به اینکه خداوند متعال حافظ و نگهدار او در هر زمان و مکانی خواهد بود ، در برابر اخبار شایع شده دامن از کف نداده و با ترس و توهمات بی‌جا ، افکار خود و دیگران را پریشان نمی‌سازد. بلکه به فکر چاره بوده و با انجام عبادت، استغفار، ترک گناه، امر به معروف، نهی از منکر، صدقه دادن و ... نشان می‌دهد استعداد داشتن نعمت را همچنان دارد و از خداوند متعال می‌خواهد عذاب خویش را از او و سایر مردم جهان دور سازد.

 

پی نوشت ها:

[1]. «بگو اى محمد! خدا قادر است بر اینکه برانگیزد بر شما عذابى از بالاى سرتان و یا از زیر پایتان ... »؛ (الأنعام/65)

[2]. «و اگر سپاس دارید افزونتان دهم، و اگر کفران کنید عذاب من بسیار سخت است». (ابراهیم/7)

[3]. «اگر سپاس دارید و مۆمن باشید خدا را با عذاب شما چه کار». (نساء/147)

[4]. «پس هنگامى که آنچه را بدان تذکّر داده شده بودند، از یاد بردند، کسانى را که از [کار] بد باز مى‏داشتند نجات دادیم و کسانى را که ستم کردند، به سزاى آنکه نافرمانى مى‏کردند، به عذابى شدید گرفتار کردیم». (الأعراف/165)

[5]. ترجمه المیزان، ج‏ 8، ص 386.

[6]. «این [کیفر] بدان سبب است که خداوند نعمتى را که بر قومى ارزانى داشته تغییر نمى‏دهد، مگر آنکه آنان آنچه را در دل دارند تغییر دهند، و خدا شنواى داناست». (الأنفال/53)

[7]. ترجمه المیزان، ج ‏9، ص 133.

[8]. «که جز خدا را نپرستید، زیرا من از عذاب روزى سهمگین بر شما بیمناکم». (هود/26)

[9]. «و اى قوم من، زنهار تا مخالفت شما با من، شما را بدانجا نکشاند که [بلایى‏] مانند آنچه به قوم نوح یا قوم هود یا قوم صالح رسید، به شما [نیز] برسد، و قوم لوط از شما چندان دور نیست.*و از پروردگار خود آمرزش بخواهید، سپس به درگاه او توبه کنید که پروردگار من مهربان و دوستدار [بندگان‏] است». (هود/90)

 

 

زینب مجلسی

بخش قرآن تبیان 


تفاوت اختیار ملائکه با اختیار ما!!
ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ شهریور ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: مذهبی ،قرآن

 

 


اختیار ملائک از طریق آیات و روایات قابل اثبات است؛ ما ملائکه را موجوداتی بیرون از حس و دارای وجود و شعور و اراده مستقل می‌دانیم که عقل محض‌اند(هیچ گونه تعلّقی به مادیّات ندارند)، لذا از امیال نفسانی تهی هستند و هیچ گاه عصیان خدا نمی‌کنند، ولی با این حال دارای ایمان بوده، اعمال و رفتارشان از سر شعور و اراده تحقق می‌یابد.


 

فرشته

 

خداوند می‌فرماید:

«الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَیُۆْمِنُونَ بِهِ وَیَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا ؛ کسانى که عرش [خدا] را حمل مى‏کنند، و آنها که پیرامون آنند، به سپاس پروردگارشان تسبیح مى‏گویند و به او ایمان دارند و براى کسانى که گرویده‏اند طلب آمرزش مى‏کنند».[سوره غافر، آیه 7]

دلالت این آیه به این که ملائکه ، موجودات مستقل و دارای شعور و اراده می باشند، روشن است؛ زیرا اوصافی که برای آنان ذکر شده (مانند ایمان به خدا و طلب مغفرت برای دیگران) جز با وجود مستقل و صاحب شعور و اراده سازگار نیست.

همچنین خداوند درباره ملائکه مقربین می‌فرماید:

«مسیح هرگز از بندگی خدا خودداری و سرپیچی نمی‌کند. ملائکه مقربین و هر که از بندگی او سرپیچی و گردن‌کشی کند، همه ایشان را به سوی خود جمع آوری خواهد کرد....اما کسانی که سرپیچی و گردن‌کشی کردند، آنان را با عذابی دردناک عذاب خواهد کرد .جز خدا برای خود سرپرست و یاوری نخواهند یافت».[سوره نساء، آیه 173]

مسیح و ملائکه مقربین اگر چه معصیت نمی‌کنند، ولی درصورت معصیت و سرپیچی از بندگی، با عذاب روز قیامت در این آیه تهدید شده‌اند.

تهدید با عذاب روز قیامت که فرع بر ترک تکلیف است ،جز با استقلال وجود و شعور و اراده درست نمی‌باشد ؛ در نتیجه می‌توان اصل اختیار ایشان را ثابت دانست.

مفسرین در ذیل آیه 6 سوره تحریم به این بحث مهم پرداخته‌اند:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَیْهَا مَلَائِکَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُۆْمَرُونَ ؛

 

اى کسانى که ایمان آورده‏اید، خودتان و کسانتان را از آتشى که سوخت آن، مردم و سنگهاست حفظ کنید: بر آن [آتش‏] فرشتگانى خشن [و] سختگیر [گمارده شده‏] اند. از آنچه خدا به آنان دستور داده سرپیچى نمى‏کنند و آنچه را که مأمورند انجام مى‏دهند.» [سوره تحریم، آیه 6]

در مورد تکلیف ملائکه و اختیار و اراده ایشان بحث‌های مفصلی مطرح شده است. فخر رازى در تفسیر کبیر خود در ذیل آیه شریفه مورد بحث گفته:

در این آیه اشاره‏‌اى است به اینکه ملائکه در آخرت مکلف به تکالیف مى‏‌شوند (همان‌طور که ما انسان‌ها در دنیا مکلف هستیم) ، آن‌ها در آخرت مورد تکالیف و اوامر و نواهى مى‏‌گردند، و عصیان ملائکه به همین است که با امر و نهى خدا مخالفت کنند.[1]

علامه در المیزان فرموده‌اند:

این حرف درست نیست، چون در آیه چنین اشاره‏‌اى وجود ندارد. آیه شریفه تنها مى‏‌خواهد بفرماید: ملائکه محض اطاعتند، و در آن‌ها معصیت نیست، و به اطلاقش شامل دنیا و آخرت هر دو مى‏‌شود، پس ملائکه نه در دنیا عصیان دارند و نه در آخرت، پس هیچ وجهى ندارد که تکلیف ملائکه را مختص به آخرت بداند.

سپس حضرت علامه، نظر تحقیقی خود را که برگرفته از حکمت متعالیه ملاصدرا است بیان فرموده‌اند:

و نیز تکلیف ملائکه از سنخ تکلیف معهود در مجتمع بشرى ما نیست، چون در بین ما انسان‌هاى اجتماعى تکلیف ، عبارت از این است که تکلیف کننده اراده خود را متعلق به فعل مکلف کند، و این تعلق امرى است اعتبارى، که دنبالش پاى ثواب و عقاب به میان مى‏‌آید، یعنى اگر مکلف موجودى داراى اختیار باشد، و به اختیار خود اراده تکلیف کننده را انجام بدهد، مستحق پاداش مى‏‌شود، و اگر ندهد سزاوار عقاب مى‏‌گردد، و در چنین ظرفى یعنى ظرف اجتماع، و نسبت به چنین تعلقى یعنى تعلق اعتبارى البته، هم فرض اطاعت هست و هم فرض معصیت، هم ممکن است مکلف فعل مورد اراده تکلیف کننده را بیاورد و هم ممکن است نیاورد.

اما در غیر ظرف اجتماع مثلاً در بین ملائکه که زندگیشان اجتماعى نیست، و اعتبار در آن راه ندارد، تا فرض اطاعت و معصیت هر دو در آن راه داشته باشد، تکلیف هم معناى دیگرى دارد.

آرى ملائکه خلقى از مخلوقات خدایند، داراى ذواتى طاهره و نوریه، که اراده‏ نمى‏‌کنند مگر آنچه خدا اراده کرده باشد، و انجام نمى‏‌دهند مگر آنچه او مأمورشان کرده باشد، هم‌چنان که فرمود:" بَلْ عِبَادٌ مُّکْرَمُونَ * لَا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ " (انبیاء/26 و 27) و به همین جهت در عالم فرشتگان جزا و پاداشى نیست، نه ثوابى و نه عقابى، و در حقیقت ملائکه مکلف به تکالیف تکوینى‏‌اند، نه امر و نهى‏‌هاى تشریعى، و تکالیف تکوینیشان هم به خاطر اختلافى که در درجات آنان هست مختلف است، هم‌چنان که در جاى دیگر قرآن آمده:" وَمَا مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَّعْلُومٌ "، و نیز از خود ملائکه نقل کرده که مى‏‌گویند:" وَمَا نَتَنَزَّلُ إِلَّا بِأَمْرِ رَبِّکَ لَهُ مَا بَیْنَ أَیْدِینَا وَمَا خَلْفَنَا". [2]

 

در توضیح کلام علامه باید اضافه کنم:

فرشتگان بر اساس متون اسلامى و آیات قرآن، نمى‏‌توانند برخلاف وظیفه‏‌اى که دارند اقدام کنند. بنابراین اختیار به معنای مصطلح در بین ما انسان‏‌ها، در مورد آن‌ها مطرح نیست؛ چون انسان مخیر است؛ یعنى، مى‏‌تواند انجام دهد و مى‏‌تواند انجام ندهد.

از طرفى جبر نیز به معناى سلب اختیار از موجودى است که شأن اختیار را داشته باشد؛ مثلاً اگر انسانى را وادار کنند که کارى را برخلاف میل خودش انجام دهد، او را مجبور ساخته‏‌اند. بنابراین در فرشتگان جبر هم مطرح نیست.

البته براى اختیار معناى دیگرى نیز هست که فرشتگان را هم شامل مى‏‌شود و آن این که کارى را که انجام مى‏‌دهند، از روى میل و رغبت است؛ بدون آن‌که از سوى عامل دیگرى تحت فشار قرار بگیرند. بنابراین تسبیح و تقدیس فرشتگان اختیارى است و آن‌چه را مى‏‌کنند، در کمال میل و رغبت انجام مى‏‌دهند.

 

پی نوشت ها :

[1]. تفسیر فخر رازى، ج 30، ص 46

[2]. ترجمه المیزان، ج‏19، ص: 562

بخش قرآن تبیان

 


 

منبع: سایت رهروان ولایت 


شبهه: قرآن می گوید: «بیشتر مۆمنان مشرکند»؟
ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ شهریور ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: مذهبی ،قرآن

 

 


 

منظور از شرک در آیه 106 سوره یوسف که اکثر مۆمنان گرفتار آن هستند، چیست؟

 


بت پرستی مدرن

 

پرسش

قرآن کریم در آیه 106 سوره یوسف مى‏‌فرماید: «بیشتر مۆمنان مشرک‌اند» منظور از شرک در این آیه که اکثر مۆمنان گرفتار آن هستند، چیست؟

تعریف دقیق مفهوم شرک، همانند مفهوم توحید، در ضمن اقسام آن ممکن است:

1- شرک ذاتی؛ یعنی، اعتقاد به مرکب بودن ذات خداوند، یا اعتقاد به تعدد ذات الهی (وجود دو یا چند خدا)

2- شرک صفاتی؛ یعنی، اعتقاد به این که صفات خدا، وجودی مستقل از ذات خداوند دارند به تعبیر دیگر مغایر با ذات و زاید بر ذات هستند.

3- شرک افعالی؛ یعنی، اعتقاد به وجود دو یا چند مۆثر مستقل در عالم هستی ؛ به گونه‏ای که هیچ یک مقهور اراده و قدرت دیگری نباشد، یعنی، ذات یگانه الهی را تنها مۆثر مستقل در عالم هستی نداند.

یکی از بارزترین مصادیق شرک افعالی، اعتقاد به تمایز خالق شرور از خالق خیرات است. پیروان آیین مانی و برخی از پیروان زردشت، معتقدند که خداوند فقط خیرها و نیکی‏ها را می‏آفریند و امور شر و بد به وسیله موجود و مخلوقی شریر (اهریمن) به صورت مستقل و بدوناین که خداوند خالق نیکی‏ها بتواند دخالتی در آن داشته باشد، آفریده می‏شود.

4- شرک عملی: اگر اعمال و نیات انسان بر اساس توحید نظری و برآمده از آن نباشد انسان دچار شرک در مقام عمل می‏شود .

عمده‏ترین جلوه شرک عملی شرک در عبادت و پرستش است. بت پرستی و پرستش اجرام آسمانی و پدیده‏های طبیعی از بارزترین انواع شرک عبادی به شمار می‏رود که همواره در میان برخی از ملت‏ها و اقوام وجود داشته است.

شرک خفی: هر یک از اقسام توحید – اعم از نظری و عملی – دارای مراتب و درجاتی است به طور کلی توحید امری تشکیکی و دارای مراتب مختلف از جهت قوت و ضعف است .

به تبع توحید، شرک نیز دارای درجاتی است درخصوص توحید نظری بر اساس تفاوت فهم‏ها و ادراک‏ها – از جهت عمق، ظرافت و دقت – درجات مختلفی از اعتقاد توحیدی برای افراد وجود دارد. 

قرآن کریم به سختی همه را رد می کند.

در مورد اول می فرماید که جز خدا خالقی نیست و در مورد دوم می فرماید که مدبر واقعی خدا است و علل و اسباب و واسطه ها بدون اذن خدا هیچ کاری نمی توانند بکنند و در مورد سومی می فرماید که غیر از خدا سایر معبودان، دروغین هستند و هیچ نفع و ضرری نمی رسانند یعنی الهه ها و بت ها جهان را اداره نمی کنند به همین جهت لایق پرستش نیستند بلکه هم خالق خدا است و هم مدیر و مدبر او است پس باید فقط او را پرستش کرد.

قرب الهی که مطلوب و کمال نهایی انسان است خود درجاتی دارد و حتی کوچکترین عمل اختیاری انسان در صورتی که واجد شرایط لازم باشد تا حدی انسان را به خدا نزدیک می کند.

هر یک از انسانها بر اساس میزان و کیفیت اعمال خویش در پیشگاه خداوند درجه یا درجاتی دارند و هر فرد و گروهی در درجه و مرتبه ای قرار دارد، «هم درجات عند الله» آنان در پیشگاه خدا دارای درجاتی هستند چنان که سقوط و دوری از خداوند نیز دارای درجاتی است و کوچکترین عمل به میزان خود انسان را سقوط می دهد و بر این اساس توقف در زندگی انسان معنا ندارد و هر عملی می تواند انسان را به خدا نزدیک یا از او دور کند.

امام باقر(علیه السلام) در تفسیر این آیه شریفه فرمودند: منظور این آیه شرک در اطاعت است، نه شرک در عبادت. گناهانى که مردم مرتکب مى‌‏شوند، شرک اطاعت است؛ چرا که در آن اطاعت شیطان مى‏‌کنند و به جهت این کار براى خدا شریکى در اطاعت قائل مى‏‌شوند.[1]

 

از امام صادق(علیه‌السلام) نیز در تفسیر این آیه سۆال شد که منظور قرآن از این ‌که می‌فرماید اکثر مۆمنان مشرک‌اند، چیست؟

امام در پاسخ فرمودند؛ مردم بدون توجه، از شیطان اطاعت می‌کنند و اطاعت از شیطان شرک است.[2]

3. البته با توجه به این‌ که شرک دارای مراتب بسیار خفی یا اخفی است؛ مراتبی از شرک وجود دارد که هیچ منافات با توحید ندارد: «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)‏ إِنَّ الشِّرْکَ‏ أَخْفَى‏ مِنْ‏ دَبِیبِ‏ النَّمْل»؛‏[3] امام صادق(علیه السلام ) فرمود: شرک در اعمال انسان مخفى‌‏تر از حرکت مورچه است.

 

پی نوشت ها:

[1]. «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع‏ فِی قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى «وَ ما یُۆْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِکُونَ‏» قَالَ شِرْکُ‏ طَاعَةٍ وَ لَیْسَ‏ شِرْکَ‏ عِبَادَةٍ- وَ الْمَعَاصِی الَّتِی یَرْتَکِبُونَ شِرْکُ طَاعَةٍ- أَطَاعُوا فِیهَا الشَّیْطَانَ فَأَشْرَکُوا بِاللَّهِ فِی الطَّاعَةِ لِغَیْرِهِ- وَ لَیْسَ بِإِشْرَاکِ عِبَادَةٍ أَنْ یَعْبُدُوا غَیْرَ اللَّه‏». قمى، على بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج 1، ص 358، دار الکتاب، قم، 1367ش.

[2]. «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ما یُۆْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِکُونَ قَالَ یُطِیعُ الشَّیْطَانَ مِنْ حَیْثُ لَا یَعْلَمُ فَیُشْرِکُ». کلینی، کافی ج 2، ص 397، دار الکتب الاسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق.

[3]. شیح حر عاملی، وسائل الشیعة، ج 5، ص 99، مۆسسة آل البیت علیهم السلام‏، قم، چاپ اول، 1409ق.

 

فرآوری: محمدی

بخش قرآن تبیان

 


 

منابع:

سایت اسلام کوئست

سایت شبهه آنلاین


عمل صالح انجام بدیم که چی بشه؟!
ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ شهریور ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: مذهبی ،قرآن

 

 


 

نخستین فایده این جهاد بزرگ (ایمان و عمل صالح) تکفیر و پوشاندن گناهان است که عائد خود انسان مى‏شود، همان‏گونه که ثواب آن هم از آن خودشان مى‏باشد.

 


 

نیکی

 

عمل صالح عنوانی است عام و فراگیر که تمامی انسانها فطرتاً آن را می شناسند. مثبت بودن هر عملی منوط به صالح بودن آن است و عمل تنها وقتی صالح است که خاستگاه آن «قلب» مزکّی باشد.

بی گمان اساسی ترین شرط عمل صالح، خلوص نیت است. پس اگر کسی در عبادت از همه مخلوق ببرد و فقط و فقط متوجه خدا باشد و برای اطاعت امر او عبادت نماید، پروردگار آن عمل خالص را می پذیرد و به عمل کننده پاداش می دهد.

نکته مهم این است که به جا آوردن عمل خالصانه مشکل است، اما اصل عمل یا خلوص نیت در عمل را در طول ایام زندگانی و تا پایان عمر محافظت نمودن ، حتی از آن نیز بسیار مشکل تر است.

آنچه در عمل صالح و حسنات مهم است، بردن این عمل تا آستان حضرت دوست است نه نفس انجام دادن. چه بسا انسان بهترین هدیه را برای محبوب خود تهیه کند اما در بین راه از گزند حوادث محفوظ نماند و به آن آسیب رسد. آسیبی که به حسنات وارد می شود ریا، منت، اذیت و امثال آن است.

«عمل صالح در حقیقت میوه درخت ایمان است و دو رکن اساسی دارد : یکی نیت پاک و دیگری کارمفید.

بنابراین عمل صالح منحصر در نماز و روزه، حج و زکات و... نیست، بلکه هر کار مفیدی که با نیت پاک انجام پذیرد ، عمل صالح شمرده می‌شود، هر چند اندک و ناچیز باشد .

آنچه در عمل صالح مهم است، قصد قربت و تقرّب به پروردگار است.»(علیان نژاد، ابوالقاسم، سوگندهای پربار قرآن، ص 227)

معیارهای عمل صالح:

عمل صالح یعنی عملی که مرضیّ خداوند و خالص از هرگونه شائبه باشد که شایستگی دارد انسان مۆمن آن را انجام دهد و این اعمال شایسته منشأش ایمان است.

صالح و صلاح در قرآن کریم به معانی مختلفی آمده است که به دو معنای مهم اشاره می کنیم:

1 - عملی که مقابل فساد است:

مانند این آیات:

«الذین یفسدون فی الارض و لایصلحون». 26/152

کسانی که فساد می کنند و اصلاح نمی کنند.

«و اصلح و لاتتبع سبیل المفسدین». 7/142

و اصلاح کن و از راه فساد کاران پیروی مکن.

«و الله یعلم المفسد من المصلح». 2/220

و خداوند می داند فساد کننده را از اصلاح کننده.

«و لا تفسدوا فی الارض بعد اصلاحها». 7/56

و در زمین فساد نکنید بعد از آن که اصلاح شده است.

2 - عملی که مقابل سیئة است:

مانند این آیات:

«أم حسب الذین اجترحوا السیئات أن نجعلهم کالذین آمنوا و عملوا الصالحات». 45/12

نکند آنها که گناهان را به جرأت مرتکب می شوند، گمان کرده باشند که ما آنها را مانند کسانی قرار می دهیم که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند.

«و ما یستوی الاعمی و البصیر و الذین آمنوا و عملوا الصالحات و لا المسیء». 40/58

و نابینا و بینا یکسان نیستند و کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و نه کسانی که گناه کار است.

«و الذین آمنوا و عملوا الصالحات لنکفرن عنهم سیئاتهم». 29/7

و کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند ما سیئات آنها را می پوشانیم.

 

ارزش عمل صالح به چیست؟

هر کس عمل صالحی را برای آخرتش انجام دهد، در عمل خود موفق می‌شود و برکات آن شامل حال او می‌گردد و در آخرت حسنات او مضاعف و دو صد چندان می‌گردد ، ولی هر کس که برای دنیای خود عمل کند و هدفش کسب دنیا باشد، روزی مقرّر به او می‌رسد ولی نه به اندازه‌ای که او طلب کرده، بلکه بهره و نصیبی به قدر اقتضای حکمت و مصلحت الهی و او مثل شیطان، به ثواب خود در دنیا دست می‌یابد ولی در آخرت هیچ نصیبی نخواهد داشت.[ مجلسی، محمد باقر، همان، ج 2، ص 46]

در واقع کسانی که نیت خود را برای خدا خالص کنند و اعمال صالح انجام دهند، غالب اوقات در دنیا، ثمره و بهره‌ای برای اعمالشان مترتب نمی‌شود تا در آخرت مزد خود را کامل بیابند و ثواب اعمال آنها برای آخرت ذخیره می‌گردد، زیرا خداوند به مصلحت او نمی‌داند که در دنیا به او بدهد، زیرا ممکن است باعث انانیت و عجب او شده و از خدا باز ماند.[ مجلسی، بحارالانوار، ج 67، ص 259]

همچنین از امام صادق (علیه السلام) نیز نقل شده: به درستی که مۆمن نیکی که می‌کند مردم شکر او نمی‌کنند و احسان او در میان خلق مشهور نمی‌شود، زیرا به خاطر خدا نیکی می‌کند، نیکی و عمل خیر او به آسمان بالا می‌رود و در زمین پهن نمی‌شود ولی نیکی و احسان کافر را شکر می‌کنند، چون که نیکی او برای مردم است و در میان مردم منتشر می‌شود و به آسمان بالا نمی‌رود و مقبول الهی نمی گردد.[ همان]

 

گستره‌ی عمل صالح

بزرگی یا کوچکی عمل مهم نیست، لذا اگر سنگی در وسط راه مردم افتاده باشد و انسان با نوک پا، آن را به کناری بزند تا مزاحم عبور و مرور مردم نباشد، این کار خود عملی صالح محسوب می‌شود. همانطور که در قرآن هم آمده است: «فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ»[ زلزله/ 7]

پس دامنه‌ی عمل صالح بسیار گسترده است و شامل همه‌ی امور واجب، مستحب، کمک به نیازمندان، ساختن مدارس، مۆسسات خیریه و... می‌شود.

 

ثمره و نتیجه عمل صالح

قرآن درباره‌ی ثمرات و نتایج «عمل صالح» در دو مرحله سخن می‌گوید: که یکی مربوط به سرای جاودان، و دیگری مربوط به این جهان مادی است.

با توجه به آیات قرآن، ایمان و عمل صالح، هر دو در کنار هم، ثمرات و آثاری را به دنبال دارند که در واقع سعادت انسان را در دنیا و آخرت تأمین می‌کنند. از جمله:

1- حیات طیبه

«مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثىَ‏ وَ هُوَ مُۆْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَوةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا کَانُواْ یَعْمَلُون‏»[ نحل/97] (ترجمه: هر کس -از مرد یا زن- کار شایسته کند و مۆمن باشد، قطعاً او را با زندگى پاکیزه‌اى، حیات [حقیقى] بخشیم، و مسلماً به آنان بهتر از آنچه انجام مى‌دادند پاداش خواهیم داد.)

این آیه اشاره دارد که حیات طیبه برای انسان هایی است که ایمان دارند و عمل صالح انجام می‌دهند و خداوند به وسیله این دو مۆلفه در همین دنیا، به انسان حیات جدیدی می‌دهد و او را زنده می‌کند و از مردگی بیرون می‌آورد و انسان های گنهکار، منافق، کافر از این حیات محرومند.

به وسیله‌ی این حیات، انسان های مۆمن و صالح از انواع بیماری های روحی مصون و محفوظ می‌مانند، البته با لطف و عنایت خداوند.

استجابت

2- نورانیت و روشنی

«رَسُولًا یَتْلُو عَلَیْکُمْ آیَاتِ اللَّـهِ مُبَیِّنَاتٍ لِّیُخْرِجَ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ»[ طلاق/ 11 ](ترجمه: پیامبرى که آیات روشنگر خدا را بر شما تلاوت مى‌کند، تا کسانى را که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند از تاریکیها به سوى روشنایى بیرون برد).

خداوند متعال به همه‌ی موجودات براساس ظرفیت وجودی آنها، از خودش، بهره‌ای از نور را عطا کرده، که در انسان ها این نور قابل کم شدن یا زیاد شدن است.

در صورت داشتن ایمان و انجام اعمال صالح نور آنها زیادتر می‌شود و به خداوند نزدیکتر می‌شوند. و از ظلمات (یعنی آن نور اولیه و کمی را که دارا بودند) بیرون می‌آیند وبه سمت نور (خدا) حرکت می‌کنند و به قرب الهی می‌رسند.

3- استجابت دعا

«وَیَسْتَجِیبُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَیَزِیدُهُم مِّن فَضْلِهِ»[ شوری/26](ترجمه: خداوند دعای کسانی را که ایمان آورده و عمل صالح انجام دهد اجابت می‌کند و از فضلش بر آنها می‌افزاید.)

3- پاداش مضاعف

«وَمَا أَمْوَالُکُمْ وَلَا أَوْلَادُکُم بِالَّتِی تُقَرِّبُکُمْ عِندَنَا زُلْفَىٰ إِلَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَأُولَـٰئِکَ لَهُمْ جَزَاءُ الضِّعْفِ بِمَا عَمِلُوا وَهُمْ فِی الْغُرُفَاتِ آمِنُونَ»[ سبأ/ 37](ترجمه: و اموال و فرزندانتان چیزى نیست که شما را به پیشگاه ما نزدیک گرداند، مگر کسانى که ایمان آورده و کار شایسته کرده باشند. پس براى آنان دو برابر آنچه انجام داده‌اند پاداش است و آنها در غرفه‌ها [ى بهشتى] آسوده خاطر خواهند بود.)

5- بخشش گناهان

«... وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ لَنُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیَِّاتِهِمْ وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَحْسَنَ الَّذِى کاَنُواْ یَعْمَلُون‏»[ عنکبوت/ 7]

(ترجمه: کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادند، گناهان آنان را می پوشانیم [ومی‌بخشیم] و آنان را به بهترین اعمالی که انجام دادند، پاداش می‌دهیم.)

6- پاداش جاودان

«إِلَّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیرُْ ممَْنُون‏»(تین/ 6)

(ترجمه: مگر کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده‌اند پس برای آنها پاداش تمام نشدنی است.)

7- محبوب شدن در دل ها

«إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا»(مریم/ 96)

(ترجمه: قطعاً کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دهند، خداوند رحمان، محبتی برای آنان در دلها قرار می‌دهد.)

 

گناهان آنها را مى‏پوشانیم

(آیه 7/عنکبوت)- این آیه توضیح و تکمیلى است براى آنچه تحت عنوان «جهاد با نفس» آمده است، در اینجا حقیقت جهاد را شکافته و چنین بازگو مى‏کند: «کسانى که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند ، گناهان آنها را مى‏پوشانیم».

بنابراین نخستین فایده این جهاد بزرگ (ایمان و عمل صالح) تکفیر و پوشاندن گناهان است که عائد خود انسان مى‏شود، همان‏گونه که ثواب آن هم از آن خودشان مى‏باشد.

(آیه 9/عنکبوت)- این آیه ، بار دیگر حقیقتى را که قبلا در مورد کسانى که ایمان و عمل صالح دارند بیان شد، تکرار و تأکید کرده، مى‏فرماید: «کسانى که ایمان آورده‏اند و عمل صالح انجام مى‏دهند آنها را در زمره صالحان داخل خواهیم کرد».

اصولاً عمل انسان به انسان رنگ مى‏دهد، عمل صالح انسان را از نظر به رنگ خود در مى‏آورد و در زمره «صالحان» وارد مى‏کند، و عمل سوء در زمره بدان و «ناصالحان».

فرآوری: زهرا اجلال

بخش قرآن تبیان   

 


 

منابع:

اندیشه قم

وبلاگ تفسیر دل

وبلاگ نورآسمان