الفاظ قرآن همچون دانه‌های یک تسبیح‌اند!
ساعت ٢:٠٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ آذر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: مذهبی ،قرآن

قرآن مجموعه‌اى کامل از معارف، فضایل اخلاقى، قوانین اجتماعى، قصص، تاریخ، اخبار غیبى و ... است که طىّ 23 سال در‌ حالات و شرایط و مکان هاى مختلف (مکه، مدینه، حضر، سفر، جنگ، صلح و‌. . .) نازل شده‌است. ولیکن کوچکترین اختلاف و تناقض و فساد مضمون و سخافت بیان در آن یافت نمیشود و حسن اسلوب و سلاست و حلاوتى که در اول آن مشاهده میگردد؛ تا پایان آن حفظ گشته است. 

قرآن

 

سیر در قرآن این حقیقت را آشکار می سازد که معانى آن با هم تعارض ندارند. همه آنچه را که قرآن بدان مى‌پردازد و از زمین و زمان و آسمان و ‌... مى‌گوید، به منزله دانه‌هاى تسبیحى است که آن ها را به نظم کشانده باشند.

قرآن با حقایق بیرون خود نیز همخوان و همساز است و با علم و عقل اصطکاکى ندارد. اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدیثِ کِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِی ... 1 خدا زیباترین سخن را [به صورت‏] کتابى متشابه، متضمّن وعده و وعید، نازل کرده است 2...  اگر در برخى آیات آن اجمالى باشد، آیات دیگر آن را شرح مى‌دهند.

 

دلایل اعجاز در هماهنگی قرآن کریم

1- جغرافیا و جامعه‌اى که قرآن در آن نازل‌ شده، زیرا جزیرة العرب و مردم ساکن در آن، هنگام نزول قرآن از هرگونه فرهنگ و تمدّن دور‌بودند. امام على علیه السلام مى‌فرماید: خداوند پیامبر صلى الله علیه وآله را در میان مردمى نادان که به بدترین نحو زندگى مى‌کردند و قتل و غارت و فساد و فحشا در میانشان رواج داشت برانگیخت. حال چگونه مى‌توان قرآن را با آن همه برجستگى، برآمده از چنین جامعه‌اى دانست؟

2- پیامبر صلى الله علیه وآله انسانى امّى بود و در جزیرة العرب با اهل جاهلیت بسر برده و یتیم و بدون مربى بوده؛ 40 سال در چنین جامعه‌اى رشد کرد و تاریخ زندگى وى بسیار روشن بود, قرآن همین مطلب را شاهد وحیانى بودن خود مى‌داند ...  فَقَد لَبِثتُ فیکُم عُمُرًا ... 3 قطعاً پیش از [آوردن‏] آن، روزگارى در میان شما به سر برده‏ام‏ ... 4 و این دلیل محکمى است بر اینکه قرآن به نحو اعجاز نازل شد و معجزه باقیه آن حضرت است تا آخر دنیا . 5

عرب زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله توقع معجزه حسی داشت و این کتاب الهی را معجزه نمی دانست. اما گویی خداوند جل جلاله با معجزه خاتم انبیاء خویش، به گونه ای متفاوت به هدایت انسان ها پرداخته و به مخاطب خویش فرمان تدبر در آیات الهی را صادر نموده است . زیرا خاتم انبیاء، آورنده دین اکمل و جاودان است و با تغییر سیستم هدایت بر پایه عقل، آن هم عقلی از جنس کلام، هر زمان حرفی تازه برای گفتن دارد

 

3- تنها چیزى که از آن زمان گزارش شده و بعدها نیز مخالفان دیگر اسلام به ویژه خاورشناسان آن را پى گرفته‌اند, طرح مسئله ناسخ و منسوخ در قرآن به عنوان تناقض است، در حالى ‌که در جاى خود ثابت شده که نسخ، همان تغییر حکم به سبب دگرگون شدن شرایط و مصالح است و در کتابهاى آسمانى دیگر نیز سابقه داشته است.

 

افلا یتدبرون القرآن ...6

این آیه شریفه انسان را به یک موضوع فطری و وجدانی رهبری می کند و آن این که:

هر کس در ادعا و گفتار خویش بر کذب و دروغ متکی باشد، در نظریاتش اختلاف و در بیانش تناقض، ظاهر و آشکار خواهد بود و چون در کلام الله مجید این اختلاف و تناقض وجود ندارد،‌ پس بنابراین قرآن ساخته و پرداخته فکر بشر نبوده، بر پایه دروغ و افترا بنیان نشده است .

و این کلام الله مجید در هر دو صورت اعجاز خود را حفظ نموده است:

- آن روز که قطعه قطعه نازل می شد؛ ‌در همان متفرق بودنش معجزه بود .

- زمانی هم که از حالت قطعه قطعه بودن خارج و در یک جا جمع آوری شد، جنبه دیگر اعجاز را به خود گرفت.

ناتوانى عرب هاى معاصر نزول که با زبان قرآن به خوبى آشنا بودند و به شدت با آن مبارزه مى‌کردند، دلیل روشنى بر بطلان این ادعاست. لذا به بانگ بلند فریاد میزند أَفَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ‏  تدبر و تفکر و تامل و نظر و تفهم نمی کنند, در این کتاب آسمانى که از جانب ذات اقدس ربوبى صادر شده است.

عرب زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله توقع معجزه حسی داشت و این کتاب الهی را معجزه نمی دانست. اما گویی خداوند جل جلاله با معجزه خاتم انبیاء خویش، به گونه ای متفاوت به هدایت انسان ها پرداخته و به مخاطب خویش فرمان تدبر در آیات الهی را صادر نموده است. زیرا خاتم انبیاء، آورنده دین اکمل و جاودان است و با تغییر سیستم هدایت بر پایه عقل، آن هم عقلی از جنس کلام، هر زمان حرفی تازه برای گفتن دارد.

در جاى خود ثابت شده که نسخ، همان تغییر حکم به سبب دگرگون شدن شرایط و مصالح است و در کتابهاى آسمانى دیگر نیز سابقه داشته است

 

نتیجه آن که:

قرآن از مخاطب خویش می خواهد که در آیات الهی تدبر کند؛ تدبر بر حالات روحی ما اثر می گذارد و ناظر بر قلوب مخاطبین خویش است. آن هم نه بر روی هر قلبی، بلکه قلب اولالباب، کتاب أنزلناه إلیک مبارک لّیدّبّروا ءایاته و لیتذکّر أولوا الألباب 7

قلب صاحبان خردی که موانع پذیرش حق را یکی پس از دیگری از صفحه جانشان می زدایند ( خود را گناهان پاک سازیم. ) و با کمک ابزار فهم قرآن, یعنی آشنایی با لغت عرب و عصر نزول و . . . آیات الهی را آن چنان که باید درک می نمایند و حق تلاوت این کلام آسمانی را ادا می نمایند.

                                                                 ... یتلونه حق تلاوته ... 8

                                                              [و] آن را چنان که باید مى‏خوانند.9

 

پی نوشت ها :

1- الامام فخرالدین رازی, نهایة الایجاز فی درایه الاعجاز, تحقیق و دراسه : بکری شیخ امین, بیروت : دار العلم للملایین, 1985 م, چاپ اول, ص‌57.

2- ابن حمزه العلوی, یحیی, الایجاز لاسرار کتاب الطراز فی علوم حقائق الاعجاز من العلوم المعنویه و الاسرار القرآنیه, تحقیق : بن عیسی باطاهر, بیروت : دار المدار الاسلامی, 2007 م, عبد العظیم, مناهل‌العرفان فی علوم القرآن, حققه ک بدیع السید اللحام, محل نشر : دارالقتیبه, چاپ دوم, 1422 ه ق، ج‌2، ص‌634‌ـ‌635.

3- سوره مبارکه یونس, آیه 16.

4- فولادوند, محمد مهدى، ترجمه قرآن، تحقیق: هیئت علمى دارالقرآن الکریم( دفتر مطالعات تاریخ ومعارف اسلامى)،‌ تهران : دار القرآن الکریم( دفتر مطالعات تاریخ ومعارف اسلامى)، 1415 ق، چاپ: اول, ج 1, ص 210.

5- طیب سید عبد الحسین, اطیب البیان فی تفسیر القرآن‏, تهران‏ : انتشارات اسلام‏, سال چاپ: 1378 ش‏, چاپ دوم‏, ج 6, ص 361.

6-  سوره مبارکه محمد، آیه 24 .

7-  سوره مبارکه ص،‌ آیه 29.

8-  سوره مبارکه بقره،‌ آیه 121.

9-  فولادوند،‌پیشین، ج 1، ص 19.

 فاطمه سرفرازی

 بخش قرآن تبیان


شگفتی‌های قرآنی زنبور و عسل
ساعت ٢:٠٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ آذر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: مذهبی ،قرآن

قرآن کریم در آیات متعددی انسان را به توجه و دقت در جهان آفرینش فرا خوانده و از سوی دیگر خود آیاتی دارد که به صورت صریح یا اشاره، حقایقی را از راز و رمز جهان بیان کرده است.

اگر چه رسیدن به لایه‌های عمیق قرآن کاری دشوار و از مرحله‌ای به بعد، برای بشر عادی محال است، اما این دریای ژرف همواره شیفتگان معرفت و شناخت را به خود مجذوب کرده است.

از جمله زوایایی که به خصوص در قرن حاضر، مورد توجه محققین و صاحب‌نظران قرار گرفته است، مباحث میان‌رشته‌ای قرآن و علم است که سر انگشت اشاره قرآن ‌کریم، محققان را به حقایقی از جهان آفرینش در این حوزه، رهنمون کرده است . 

زنبور

 

در این مقاله به بررسی آیات 68 و 69 سوره نحل و اعجازها و شگفتی‌های آن می‌پردازیم، این آیات دارای فرازهای ذیل می‌باشد.

(وَ أَوْحى)؛ از بررسی کتاب‌های مختلف لغت[1] این نتیجه به دست می‌آید که معنای وحی «فهماندن مخفیانه» است به هر روش که باشد (اشاره، الهام، کلام خفی...) و می‌توان به حسب مورد، مفاهیمی چون سرعت را نیز در آن دخیل دانست.

بر اساس این معنا از وحی، معنای آیه این می‌شود که خداوند به گونه‌ای که از دیگران مخفی است به زنبور عسل فهماند که چگونه خانه بسازد و ... .

اگر قرار باشد معنای «مخفیانه»‌ای که در واژه «وحی» نهفته است همیشگی باشد آن وقت باید از یافتن مکانیزمی که این امور را در زنبور سازماندهی می‌کند ناامید شد، اما اگر «وحی» را به سایر حیوانات تعمیم دهیم و زنبور عسل را به عنوان یک مثال در نظر بگیریم آن وقت می‌توان آن را به صفات ژنتیکی نهفته در DNA موجودات تفسیر کرد، اما ظهور عبارت (وَ أَوْحَى‏ رَبُّکَ...) نوعی تمایز همراه با برجستگی را ـ نسبت به سایر حیوانات ـ نشان می‌دهد.

 

چرا خداوند به جای «الله»،«رب» را انتخاب نمود؟

از میان اسمای حسنای الهی تناسب این اسم که به معنای پرورش‌دهنده و تربیت‌کننده است[2] با مهندسی‌ای که در ساخت خانه زنبور عسل و یا تهیه عسل می‌آید روشن است، اما علاوه بر این، نکات دیگری وجود دارد که به آن‌ها پرداخته می‌شود.

«رب» از اسماء فعلیه است که رابطه میان ربّ و مربوب را نشان می‌دهد. برای هر موجود درجه‌ای از درجات ربوبیت الهی تجلی پیدا می‌کند. گاهی ربوبیت عام «رب العالمین» است و گاه خاص «رب الناس».

در بین انسان‌ها هم متقین تحت تربیت و ربوبیتی خاص از جانب خدا قرار دارند (أُولئِکَ عَلى‏ هُدىً مِنْ رَبِّهِم) که بالاترین آن ویژه پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) است؛ (وَ أَنَّ إِلى‏ رَبِّکَ الْمُنْتَهى‏)

(مِنْ بُطُونِها)؛ در منطقه مکه نه گل و گیاهى وجود دارد و نه زنبور عسل، ولى قرآن با قاطعیت از درون شکم زنبور خبر می‌دهد و عسل را محصول درون بدن زنبور می‌داند نه فقط فضای دهانش و یا تغییراتی که پس از تخلیه در کندو در آن صورت گیرد و این را کسی نمی‌دانسته جز خالق او

 

شاید به جرأت بتوان گفت که این همان ربوبیّتی است که ثمره آن وحیی شد که در پرتو آن قرآنی فرود آمد که (شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُور) است، همان «رب» در حد ظرفیت طبیعت به کامل‌ترین وجه عمل نمود و وحیی فرستاد که در پرتو آن غذایی درست شود که موجب شفای جسم آدمیان است (فیهِ شِفاءٌ لِلنَّاس)

شاید نوعی مقایسه معقول به محسوس در این آیات شکل گرفته باشد یعنی همان‌گونه که نتیجه وحی الهی در عالم طبیعت غذایی شیرین، گوارا و شفا بخش است در عالم جان نیز همین نتیجه را به همراه دارد. (إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذی)؛ کلمه «نحل» از نظر صرفی اسم جنس جمعی است که مثل «نخل» هم می‌تواند مذکر باشد و هم مونث (طباطبایی، محمدرضا، صرف ساده، ص 248)

این که قرآن‌کریم مفرد مونث را برای خطاب انتخاب کرد اگر معجزه نباشد از شگفتی‌های علمی قرآن است، زیرا تمام وظایف و فعالیت‌های کندو توسط جنس ماده انجام می‌شود و نرها فقط نقش بارور کردن ملکه را به عهده دارند آن هم از چندین نری که به وجود می‌آید یکی از آن‌ها کافی است، اما محوریت این اجتماع با ملکه می‌باشد و به خصوص اینکه کارگران که در این آیه جهت خانه‌سازی و تولید عسل مستقیماً مورد خطاب واقع شده‌اند از نظر جنسیت ماده، اما عقیم هستند، بنابراین گرچه ممکن است مردم اعصار گذشته، از ماده بودن ملکه به خاطر تخم‌گذاری آگاهی داشته باشند، اما بعید به نظر می‌رسد ماده بودن زنبوران کارگر روشن بوده باشد. (ر.ک: بکر، رضا فضیل، وجوه الآعجاز فی آیات النحل/ 76)

(مِنَ الْجِبالِ بُیُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ): یکی از فوائدی که لفظ «مِن» دارد این است که زنبور خانه‌های خود را هم در شکاف کوه‌ها و هم سوراخ درختان می‌سازد و هم آویزان به زیر صخره‌ها، در نتیجه واژه «من» شامل هر دو قسمت می‌شود، از این‌رو از واژه «فی» استفاده نکرد، چرا که «فی» قسمت دوم را در بر نمی‌گرفت. (همان/ 81)

زنبور

 

ترتیبی که در آیه آمده این نکته را می‌رساند که زنبور عسل قبل از انسان آفریده شده است، زیرا خانه‌ای که او برای زنبور می‌سازد در آخر آمده است. (همان/ 78) یافته‌های علمی نیز همین را می‌رساند.[3]

با فاصله افتادن «بیوت» بین کوه و دو نوع دیگر، شاید این نکته فهمیده شود که زنبورهای درختی را ممکن است بتوان اهلی کرد، اما زنبوران کوه را نمی‌توان. (چه این ‌که تلاش برای اهلی کردن دو نوع زنبور بزرگ (کوهی) و کوتوله ناکام مانده و فقط نوع هندی و غربی آن در کندوها سکونت پیدا کرده‌اند و به همین دلیل عده‌ای برآنند تا این دو را تحت یک نوع بگنجانند)(همان/ 77)

(وَ مِمَّا یَعْرِشُونَ)؛ این عبارت را معمولاً تفاسیر قدما به داربست‌ها و سقف‌های خانه‌هایی معنا کرده‌اند که انسان‌ها می‌سازند.[4]

این تفسیر هر چند درست است اما با گذشت زمان و تولید کندوهای عسل معنای کامل‌تری از آن رخ نشان می‌دهد. آیا اگر خداوند به زنبور دستور نداده بود که در کندوها سکونت کند انسان می‌توانست آن را به این راحتی در اختیار گیرد و کنترل کند؟ نگاهی به سایر حشرات و دو نوع دیگر زنبور که اهلی نمی‌شوند اهمیت این خطاب را روشن می‌کند.

(ثُمَّ کُلی‏ مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ، فَاسْلُکی‏ سُبُلَ رَبِّکِ ذُلُلاً)؛ منظور از «سبل ربک» و پیمودن راه‌های پروردگار چیست؟

نظرات مختلفی در این رابطه داده شده که مجال بررسی آن‌ها نیست، این نظرات عبارتند از:

1ـ راه‌های خانه تا گل‌ها؛       2ـ گل‌ها تا خانه؛       3ـ هر دو؛      4ـ ... (ر.ک: حسینی شیرازی، سید محمد، تقریب القرآن إلی الأذهان، 3/ 236؛ تفسیرالمراغی، ‏14/ 105؛ ر.ک: المیزان، 12/ 293؛ اندلسی، ابو حیان محمد بن یوسف، بحر المحیط فی التفسیر، ‏6/ 560) اما آنچه به نظر صحیح‌تر است این است که نباید تصور کرد راه‌های پروردگار الزاماً مسیرهایی در خارج باشد یا رونده آن متحرک باشد بلکه هر کاری که بر طبق رضایت خدا صورت گیرد راه او است که پیموده می‌شود و انجام دهنده آن، سالک این راه است هرچند ساکت یا ساکن باشد.

بنابر‌این، این دستور چیز سومی در کنار دو دستور قبلی نیست بلکه سفارشی است از جانب خدا که دو دستور قبلی را در بر می‌گیرد و نکته‌ای که وجود دارد ارتباط ظریفی است که در این فراز و فراز آخر همین سوره می‌باشد آن‌جا که به پیامبرش(صلی الله علیه وآله) می‌فرماید: (ادْعُ إِلى‏ سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَة...)؛ با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما... . (نحل/125) در این ‌جا نیز خود خدا پس از دستوراتی، با (حکمت یا) موعظه‌ای حسن و با لحنی نرم و ملایم به زنبور می‌فرماید: «راه‌های پروردگارت را مطیعانه بپیما»

نباید تصور کرد راه‌های پروردگار الزاماً مسیرهایی در خارج باشد یا رونده آن متحرک باشد بلکه هر کاری که بر طبق رضایت خدا صورت گیرد راه او است که پیموده می‌شود و انجام دهنده آن، سالک این راه است هرچند ساکت یا ساکن باشد

 

(ذُلُلاً)؛ ذُلُلا یعنی نهایت اطاعت. زنبور نیز آن چنان سرا پا به این فرمان گوش می‌دهد که پاهای آویزان او در بازگشت به خانه نمادی است از تواضع و فروتنی در برابر دستور خدا.

(یَخْرُجُ)؛ در این ‌جا التفات از خطاب به غیبت صورت گرفته و دیگر زنبور مخاطب نیست. انعکاس این التفات را در جهان خارج و رفتار زنبور می‌توان مشاهده کرد. خوب است مقایسه شود با عبارت (وَمِمَّا یَعْرِشُون) جایی که خطاب به او می‌فرماید از بناهایی که انسان می‌سازد خانه بگیر، او نیز به راحتی چنین می‌کند.

(مِنْ بُطُونِها)؛ در منطقه مکه نه گل و گیاهى وجود دارد و نه زنبور عسل، ولى قرآن با قاطعیت از درون شکم زنبور خبر می‌دهد و عسل را محصول درون بدن زنبور می‌داند نه فقط فضای دهانش و یا تغییراتی که پس از تخلیه در کندو در آن صورت گیرد و این را کسی نمی‌دانسته جز خالق او. 

اگر گفته شود منظور قرآن از شراب فقط عسل نیست بلکه همه مایعاتی است که از بدن زنبور ترشح می‌شود چه عسل و چه موم و چه زهر و... همان‌طور که علم امروز هم خواص درمانی سایر فرآورده‌های زنبوری را تأیید می‌کند، (به عنوان مثال ر.ک: مجموعه قرآن و طبیعت، قسمت دوم، زنبور عسل/ 18) آنگاه جمع آوردن کلمه «بطون» اعجازی است فوق مطلب یاد شده و همان‌طور که قبلاً گفته شد به کارگیری ضمیر مفرد مۆنث در این‌جا نیز تأکیدی است بر اعجاز گذشته.

در آخر تنها چیزی که می توان گفت:

خدایا تو چه بزرگ و با عظمتی و ستایش و پرستش تنها سزاوار توست.

 

پی نوشت ها :

[1] لسان العرب می‌گوید: وحی به معنای اشاره، کتابت، رسالت، الهام، کلام خفی و هر آن‌چه که به دیگری القاء کنی می‌باشد (15/ 379)، اما مفردات، سرعت را در معنای آن دخیل دانسته و می‌گوید: اصل وحی، اشاره سریع است و به خاطر همین که متضمن سرعت است گفته‌اند «أمرٌ وحیٌ» یعنی «سریعٌ» و هم‌چنین به کلامی که به صورت رمز و کنایه باشد نیز گفته می‌شود و گاهی هم به صوت، بدون این‌که از ترکیب کلمات ساخته شده باشد. به اشاره با اعضا و جوارح و یا کتابت، وحی گفته می‌‌شود و بر این وجوه حمل کرده‌اند سخن خداوند را در مورد حضرت زکریا که می‌فرماید: (فَأَوْحى‏ إِلَیْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا بُکْرَةً وَ عَشِیًّا) (مریم/ 11) گفته شده به صورت رمز بوده و دیگری گفته به صورت اشاره بوده و همین طور گفته شده به وسیله نوشتن بوده است (ص 858). نظر مصباح المنیر نیز شبیه لسان العرب است: «وحی به معنای اشاره، رسالت، کتابت، و هر آن چیزی است که به دیگری القاء کنی تا بفهمد». او وحی را به معنی سرعت نیز گرفته است («مصباح المنیر»، ذیل واژه وحی) برای اطلاع بیش‌تر ر.ک: معجم الوسیط؛ مجمع البیان؛ قاموس و... .

[2] «رب» در اصل تربیت است و آن ایجاد مراحل  یک چیز است یکی پس از دیگری تا این‌که به حد تمام برسد. «المفردات...، ص336»؛ «رب المشرقین ورب المغربین» یعنی مالک و مدبر آن دو و «رب» به آقا و مربی و نعمت‌دهنده و صاحب یک چیز نیز گفته می‌شود و هم‌چنین به کسی که یک شیء را به حد تمام می‌رساند. «مجمع البحرین، 2/ 63»

[3] ر.ک: سایت «همشهری آنلاین»؛www.hamshahrionline.ir/News/?id=35921

[4] ر.ک: «التبیان فی تفسیر القرآن»، ‏6/ 403؛ «روض الجنان و روح الجنان فی تفسیرالقرآن»، ‏12/62؛ «جامع البیان فی تفسیر القرآن»، ‏14/93. البته تفاسیر جدید (هرچند با کلمه «ظاهرا») کندوی ساخت بشر را مطرح می‌کنند. رک:  «تفسیر أحسن الحدیث»، ج‏5، ص‌469؛ «المیزان فی تفسیرالقرآن»، ج‏12، ص293.

[5] بره موم یا (Propolis) ماده‌ای شبیه موم بوده که حالت آن خمیری و چسبناک است با بویی مطبوع که رنگ آن از سبز تا قهوه‌ای تیره متغیر می‌باشد. رنگ و عطر آن در مناطق مختلف متفاوت بوده و خصوصیات آن بستگی به نوع گیاهان موجود در هر منطقه دارد. در هوای سرد، ترد و شکننده و در هوای گرم، نرم و چسبناک می‌شود. ر.ک: سایت «ماهنامه ترویجی سبزینه»، (شماره 7)؛ www.sabzineh.org به نقل از سایت؛ «ویکی پدیا»: www.fa.wikipedia.org

 

فرآوری : زهرا اجلال

   بخش قرآن تبیان   

 

منبع :

دو فصلنامه تخصصی قرآن و علم ، سال پنجم، شماره 8، بهار و تابستان 1390


سوال های قرآنی و جوابهای امام حسین علیه السلام
ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ آذر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: مذهبی ،قرآن

در زمان خلفاء ، با آن همه  حرص و ولع شدیدى که مردم به گرفتن حدیث داشته اند ، می بینیم  همه احادیثى که از امام حسن علیه السلام نقل کرده‏اند، به ده حدیث نمی رسد و از امام حسین علیه السلام هم اساساً چیز قابلى ذکر نکرده‏اند.

حدیث ثقلین

 

حدیث ثقلین از احادیث معتبر و متواتری است که مورد اتفاق راویان و محدّثان جهان اسلام بوده و در منابع شیعه و اهل سنّت، از جایگاه ویژه ای برخوردار است؛ به گونه ای که بزرگان درباره آن، کتاب های جداگانه تألیف کرده اند.

این حدیث که در موارد گوناگون با تعابیر مختلف، از پیامبراکرم صلی الله علیه وآله وسلم نقل شده است، رقم آن متجاوز از صد روایت می باشد.( ر.ک: احقاق الحق، ص 310 - 375)

رسول گرامی اسلام در این حدیث می فرماید:

 

«انّی تارک فیکم الثّقلین: کتاب الله عزّوجلّ و عترتی اهل بیتی، ألا و هما الخلیفتان من بعدی، و لن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض ؛ من در میان شما دو وزنه وزین به یادگار می گذارم: کتاب خدای عزّوجلّ و عترتم.(4) آگاه باشید که این دو، جانشینان پس از من هستند، و هیچ گاه از هم جدا نشوند تا در کنار حوض «کوثر» بر من وارد شوند

قرآن و عترت، عصاره نبوّت و تداوم بخش رسالت هستند که هدایت بشر را تا قیامت تضمین می کنند و عدم حضور این دو گوهر متّحد در جامعه انسانی، مایه گسستن رشته نبوّت و مستلزم دائمی نبودن رسالت است؛ زیرا در این صورت، ثمره رسالت رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم مرتفع شده و این، در حالی است که پیامبر دیگری هم نخواهد آمد .

اهل‏بیت عصمت پیامبر علیهم السلام ، پرچمداران هدایت و مترجمان راستین و واقعی قرآن کریم هستند و رسول گرامی اسلام نیز بارها فرموده بودند که : اهل‏بیت علیهم السلام ، اعلم مردم درباره قرآنند، که در تفسیر و فهم قرآن خطا نمى‏کنند.

اما متأسفانه بعد از رحلت پیامبر اسلام ، عده ای دنیا طلب ، دست مردم را از اهل بیت کوتاه کردند که در واقع این بزرگترین رخنه‏اى بود که در علم قرآن وارد شد .

و مرحوم علامه طباطبایى(1) این دور کردن مردم از اهل‏بیت علیهم السلام  را ، از بزرگ‏ترین صدمات تفسیر قرآن دانسته است .

اهل بصره در نامه ایی به امام حسین علیه السلام ، پرسیده بودند که «صمد» به چه معنا ست؟ حضرت در پاسخ نوشته بود : درباره قرآن، گفت‏وگو و مجادله نکنید و بدون آگاهى، درباره آن سخن مگویید. از جدم، رسول خدا صلى الله علیه و آله شنیدم که مى‏فرمود: هر کس بدون علم، درباره قرآن سخن گوید، جایگاهش را در آتش آماده کرده است . بدانید که خداى سبحان، خود تفسیر صمد را فرموده است: نه زاییده است و نه زاده شده و نه هیچ کس همتاى او است

 

و لذا در زمان خلفاء ، با آن همه حرص و ولع شدیدى که مردم به گرفتن حدیث داشته اند، می بینیم  همه احادیثى که از امام حسن علیه السلام نقل کرده‏اند، به ده حدیث نمی رسد و از امام حسین علیه السلام هم اساساً چیز قابلى ذکر نکرده‏اند . 

ما در اینجا چند تا از آن احادیثی که از امام حسین علیه السلام درباره تفسیر قرآن ، وجود دارد، و به صورت پرسش و پاسخ بوده است ، تقدیم شما سروران عزیز می کنیم .  

1: یابن رسول الله ؛ بر اساس آیه 19 سوره مبارکه حج (هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا فِى رَبِّهِم) ، این دو گروهی که درباره پروردگارشان به مخاصمه و جدال  می پردازند، کیانند؟

پاسخ امام حسین علیه السلام : ما اهل بیت و و بنى امیه هستیم که درباره (ایمان و کفر به) خدا ؛ با هم در ستیزیم.

ما می گوییم که خداوند  راست مى‏گوید. ولی آنها می گویند: خدا دروغ مى‏گوید. پس ما و آنان، در روز قیامت هم دشمن خواهیم بود.( ..فَنَحْنُ وَ إِیَّاهُمُ الْخَصْمَانِ یَوْمَ الْقِیَامَة... )( الخصال، ج‏1، ص: 42)

2: یابن رسول الله ؛  جانم به فدایت، تفسیر کلام خدای سبحان که می فرماید:(وَالشَّمْسِ وَضُحاها* والقَمَرِ إِذا تَلاها* وَالنَّهارِإِذا جَلّاها) ، چیست؟(2)

پاسخ حضرت:  منظور از آفتاب، پیامبر خدا است و منظور از ماه، امیرمۆمنان، على بن ابیطالب است که از پى محمد مى‏آید و مراد از روز، قائم آل محمد علیه السلام است که گستره زمین را پر از روشنایىِ عدل و داد مى‏سازد.( تفسیر فرات، ص 562)

متأسفانه بعد از رحلت پیامبر اسلام ، عده ایی دنیا طلب ، دست مردم را از اهلبیت کوتاه کردند . که در واقع این بزرگترین رخنه‏اى بود که در علم قرآن وارد شد

 

3: اهل بصره در نامه ای به امام حسین علیه السلام، پرسیده بودند که  «صمد» به چه معناست؟

حضرت در پاسخ نوشته بود : درباره قرآن، گفت‏وگو و مجادله نکنید و بدون آگاهى، درباره آن سخن مگویید. از جدم، رسول خدا صلى الله علیه و آله شنیدم که مى‏فرمود: هر کس بدون علم، درباره قرآن سخن گوید، جایگاهش را در آتش آماده کرده است . بدانید که خداى سبحان، خود تفسیر صمد را فرموده است: نه زاییده است و نه زاده شده و نه هیچ کس همتاى او است.

نه زاینده است و نه چیزى از او بیرون مى‏آید؛ .... او والاتر از آن است که چیزى از او بیرون شود و منفصل گردد، چه مادى، چه مجرد، و نه زاییده شده، از چیزى منفصل. و زاده نشده است .... او به وجود آورنده همه چیز است و همه را با قدرت مطلقه خود پدید آورده است. .... این است خدایى که نه زاییده است و نه زاده شده است. داناى پنهان و آشکار بلند مرتبه و والا منزلت است و او هیچ همتایى ندارد.( التوحید، ص 90) 

 

پی نوشت ها :

1:  المیزان، ج 5، ص 448 

2: شمس- آیات1و2و3(سوگند به خورشید و گسترش نور آن *سوگند به ماه وقتى که دنبال خورشید مى‏رود*و قسم به روز هنگامى که جهان را روشن سازد) 

فرآوری : محمدی

بخش قرآن تبیان

  

منابع :

وبلاگ رهپویان قرآن

امام حسین و قرآن (محمد جواد مغنیه) 


قرآن چگونه خودش را معرفی می کند ؟
ساعت ۱:٥٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ آذر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: مذهبی ،قرآن

«کتابى است که آیاتش هماهنگ و هم صدا، و از نظر لطف و زیبائى و عمق بیان، همانند یکدیگر است»

قرآن کریم

 

خداى متعال در این آیه به معرفى مزایاى قرآن پرداخته، و ضمن بیان سه توصیف، امتیازات بزرگ این کتاب آسمانى را شرح مى دهد، نخست مى گوید: «کتابى است که آیاتش هماهنگ و هم صدا، و از نظر لطف و زیبائى و عمق بیان، همانند یکدیگر است» (کِتاباً مُتَشابِهاً)

منظور از «مُتِشابِه» در اینجا کلامى است که قسمت هاى مختلف آن با یکدیگر همرنگ و هماهنگ مى باشد، هیچ گونه تضاد و اختلافى در میان آنها نیست، خوب و بد ندارد، بلکه، یکى از یکى بهتر است.

این درست بر خلاف کلمات انسان ها است که هر قدر در آن دقت شود، هنگامى که گسترده و وسیع گردد، خواه ناخواه، اختلافات و تناقض ها و تضادهائى در آن پیدا مى شود، بعضى در اوج زیبائى است، و بعضى کاملاً عادى و معمولى، بررسى آثار نویسندگان معروف و بزرگ، اعم از نثر و نظم، نیز گواه زنده این مطلب است. اما کلام خدا، قرآن مجید این چنین نیست، انسجام فوق العاده و همبستگى مفاهیم، فصاحت و بلاغت بى نظیرى که در همه آیاتش حاکم است، گواهى مى دهد: از کلام انسان ها نیست. سپس مى افزاید: ویژگى دیگر این کتاب این است که «مکرر است»(مَثانِیَ)

 

 

این تعبیر، ممکن است اشاره به تکرار مباحث مختلف داستانها، سرگذشت ها، مواعظ و اندرزها بوده باشد، اما تکرارى که هرگز ملالت آور نیست، بلکه شوق انگیز است و نشاط آفرین، و این یکى از اصول مهم فصاحت است که انسان به هنگام لزوم چیزى را براى تأثیر عمیق بخشیدن، تکرار کند، اما هر زمان به شکلى تازه و صورتى نو که ملالت خیز نباشد.

به علاوه، مطالب مکرر قرآن، مفسر یکدیگر است، و بسیارى از مشکلات از این طریق حل مى شود. بعضى نیز آن را اشاره به تکرار تلاوت قرآن و کهنه نشدن بر اثر تکرار تلاوت دانسته اند و بعضى، اشاره به تکرار نزول قرآن که یک بار به صورت دفعى بر قلب پیامبر(صلى الله علیه وآله) در «شب قدر» نازل شده، و یک بار هم به صورت تدریجى طى 23 سال.

این احتمال نیز، وجود دارد که مراد، تکرار حقیقت قرآن در هر زمان و تجلى تازه اى از عینیت آن با گذشت سال و ماه است. از میان این تفسیرها، تفسیر اول مناسب تر به نظر مى رسد، هر چند تضادى در میان آنها نیست، و جمع همه آنها ممکن است.

بعد از این توصیف، به آخرین ویژگى قرآن در این بحث، یعنى مسأله نفوذ عمیق و فوق العاده آن پرداخته، مى گوید: «از شنیدن آیات این قرآن لرزه بر اندام خاشعان از پروردگار مى افتد (و مو بر تنشان راست مى شود) سپس پوست و قلبشان، برون و درونشان، نرم و آماده پذیرش ذکر خدا مى گردد، و آرام و مطمئن مى شود» (تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلى ذِکْرِ اللّهِ).

شگفتیهاى قرآن از میان نمى رود و اسرار نهفته آن پایان نمى پذیرد). و به تعبیر دیگر هر قدر زمان بگذرد و پژوهشگران دانشمند درباره اسرار آن بیشتر بیندیشند، اسرار تازه اى را از این کتاب آسمانى کشف مى کنند اضافه بر این، زیباییها و شگفتی هاى آن همچنان به طراوت خود باقى است و هرگز کهنه نمى شود، به همین دلیل همه ما این حقیقت را با تجربه دریافته ایم که هرگز از خواندن و تکرار آن خسته و ملول نمى شویم

 

چه ترسیم جالب و زیبائى از نفوذ عجیب آیات قرآن در دل هاى آماده!نخست، در آن خوف و ترسى ایجاد مى کند، خوفى که مایه بیدارى و آغاز حرکت است، و ترسى که انسان را متوجه مسئولیت هاى مختلفش مى سازد. در مرحله بعد، حالت نرمش و پذیرش سخن حق به او مى بخشد، و به دنبال آن آرامش مى یابد.

این حالت دوگانه، که مراحل مختلف و منازل «سلوک الى اللّه» را نشان مى دهد، کاملاً قابل درک است، آیات غضب و مقام انذار پیامبر(صلى الله علیه وآله) دل ها را به لرزه در مى آورد، سپس آیات رحمت به آن آرامش مى دهد.

اندیشه در ذات حق، و مسأله ابدیت، ازلیت و نامتناهى بودن ذات پاک او، انسان را در وحشت فرو مى برد، که چگونه مى توان او را شناخت؟، اما مطالعه آثار و دلائل آن ذات مقدس در آفاق و انفس، به او نرمش و آرامش مى بخشد.

عبادت

 

تاریخ اسلام، پر است از نشانه هاى نفوذ عجیب قرآن در دل هاى مۆمنان و حتى غیر مۆمنان که قلب هائى آماده داشتند، و این نفوذ و جذبه فوق العاده، دلیل روشنى است بر این که: این کتاب از طریق وحى نازل شده است.

در حدیثى از «اسماء» نقل شده که مى گوید: کانَ أَصْحابُ النَّبِىِّ(صلى الله علیه وآله) اِذا قُرِأَ عَلَیْهِمُ الْقُرْآنُ ـ کَما نَعَتَهُمُ اللّهُ ـ تَدْمَعُ أَعْیُنُهُمْ وَ تَقْشَعِرُّ جُلُودُهُمْ!: «یاران پیامبر، هنگامى که قرآن بر آنها تلاوت مى شد ـ همان گونه که خدا آنها را توصیف کرده است ـ چشمهایشان اشکبار مى گشت و لرزه بر اندامشان مى افتاد»

امیرمۆمنان على(علیه السلام) درباره پرهیزگاران این حقیقت را به عالى ترین وجهى توصیف فرموده، آنجا که مى گوید: «آنها شب هنگام به پا مى خیزند، قرآن را شمرده، و با تفکر تلاوت مى کنند، جان خویش را با آن در غمى دلپذیر فرو مى برند، و داروى درد خود را از آن مى طلبند، هر گاه به آیه اى که در آن تشویق است برخورد کنند، به آن دل مى بندند، چشم جانشان با شوق تمام، در آن خیره مى شود، و آن را نصب العین خود مى سازند، و هر گاه به آیه اى برسند که در آن تخویف و انذار باشد، گوش دل به آن فرا مى دهند، گوئى صداى ناله ها و به هم خوردن زبانه هاى آتش مهیب جهنم، در گوششان طنین انداز است»( تفسیر نمونه، جلد 19، صفحه 452)

از شنیدن آیات این قرآن لرزه بر اندام خاشعان از پروردگار مى افتد (و مو بر تنشان راست مى شود) سپس پوست و قلبشان، برون و درونشان، نرم و آماده پذیرش ذکر خدا مى گردد، و آرام و مطمئن مى شود

 

چرا شگفتی های قرآن پایان ناپذیر است؟

در جمله هایى از خطبه 18 نهج البلاغه می خواندیم که امام علی(علیه السلام) درباره قرآن مى فرماید: «لا تَفْنى عَجائِبُهُ وَ لا تَنْقَضی غَرائِبُهُ» (شگفتیهاى قرآن از میان نمى رود و اسرار نهفته آن پایان نمى پذیرد). و به تعبیر دیگر هر قدر زمان بگذرد و پژوهشگران دانشمند درباره اسرار آن بیشتر بیندیشند، اسرار تازه اى را از این کتاب آسمانى کشف مى کنند اضافه بر این، زیباییها و شگفتی هاى آن همچنان به طراوت خود باقى است و هرگز کهنه نمى شود، به همین دلیل همه ما این حقیقت را با تجربه دریافته ایم که هرگز از خواندن و تکرار آن خسته و ملول نمى شویم.

دلیل این مطلب یک نکته است و آن این که قرآن کلام خداست و کلام خدا همچون ذات پاکش نامحدود و بى انتهاست، کلام مخلوق نیست که همچون فکر و عقل او محدود باشد بعلاوه چون مخاطبین قرآن همه انسانها تا دامنه قیامتند، خداوند سهمى براى هر کدام در اسرار این کتاب آسمانى قرار داده است.

این سخن را با حدیث پرمعنایى از امام صادق(علیه السلام) پایان مى بریم، در این حدیث از امام «على بن موسى الرضا»(علیه السلام) نقل شده که: مردى از امام صادق(علیه السلام) پرسید: «ما بالُ الْقُرانِ لا یَزْدادُ عَلَى الدَّرْسِ وَ النَّشْرِ اِلاّ غَضاضَةً» (چرا قرآن بر اثر کثرت انتشار و تکرار تلاوت و تدریس، کهنه نمى شود بلکه هر روز شادابتر است

امام در پاسخ فرمود: «لانّ الله تبارک و تعالی لم یجعله لزمان دون زمان و لا لناس دون ناس فهو فی کل زمان جدید و عند کل قوم غض الی یوم القیامة»؛ (زیرا خداوند متعال آن را برای زمان معین یا گروه خاصّی قرار نداده (و مخاطبین آن تمام انسانها در طول تاریخند)؛ به همین دلیل در هر زمان تازه است و تا زروز قیامت نزد هر قومی با طراوت و شاداب می باشد)( بحارالانوار، ج 92، ص 15)

فرآوری : محمدی

بخش قرآن تبیان

 

منبع : سایت رسمی آیت الله مکارم شیرازی  


قرآن به چه کسانی ارث رسید؟
ساعت ۱:٥٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ آذر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: مذهبی ،قرآن

خداى متعال در آیه 32 سوره «فاطر» به حاملان قرآن، این کتاب بزرگ آسمانى اشاره کرده ـ همان کسانى که بعد از نزول قرآن بر قلب پاک پیامبر(صلى الله علیه وآله)این مشعل فروزان را هم در آن زمان و هم در قرون و اعصار دیگر، حفظ و پاسدارى نمودند .نزول

 

مى فرماید: «سپس، این کتاب آسمانى را به گروهى از بندگان برگزیده خود به ارث دادیم» (ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنا مِنْ عِبادِنا).

تعبیر به «ارث» در اینجا، و موارد دیگرى شبیه آن در قرآن مجید، به خاطر آن است که، «ارث» به چیزى گفته مى شود که: بدون داد و ستد و زحمت به دست مى آید، و خداوند این کتاب بسیار بزرگ را این گونه در اختیار مسلمانان قرار داد.

 

در اینجا روایات فراوانى از طرق اهل بیت(علیهم السلام) وارد شده، که در همه آنها «بندگان برگزیده خدا» به امامان معصوم(علیهم السلام) تفسیر شده است.

به گواهى قرآن مجید، خداوند بزرگ، مواهب عظیمى به امت اسلامى داده، که از مهمترین آنها همین میراث بزرگ الهى قرآن است. امت مسلمان را بر سایر امم برگزیده، و این نعمت را به آنها داده، ولى به همان نسبت که آنها را مورد لطف خاص خویش قرار داده، مسئولیت سنگین نیز بر عهده آنها گذارده است.

تنها در صورتى مى توانند، حق پاسدارى این میراث عظیم را انجام دهند که، در صف «سابقین بالخیرات»( فاطر، آیه 32) در آیند. یعنى از تمام امتها در انجام نیکیها پیشى گیرند، در فراگیرى علم و دانش سبقت جویند، در تقوا و پرهیزگارى، در عبادت و خدمت به خلق، در جهاد و کوشش، در نظم و حساب، و در ایثار و فداکارى، در همه این امور پیشگام باشند، در غیر این صورت، حق آن را ادا نکرده اند.

مخصوصاً تعبیر به «سابقین بالخیرات» آن چنان مفهوم وسیع و گسترده اى دارد که، تقدم در همه جنبه هاى مثبت زندگى، اعمال نیک را شامل مى شود. آرى، حاملان چنان میراثى تنها چنین کسانى مى توانند باشند.

حتى آنها که به این هدیه بزرگ آسمانى پشت مى کنند، و حرمتش را نگاه نمى دارند، به مصداق «ظالم لنفسه» بر خویشتن ستم مى کنند چرا که محتواى آن چیزى جز نجات و خوشبختى و پیروزى آنها نیست، آن کس که نسخه شفابخشى را پشت سر مى افکند، به ادامه درد و رنج خود کمک کرده است، و آن کس که، به هنگام طى طریق ظلمانى چراغ روشن خود را مى شکند، خویشتن را به بیراهه و پرتگاه سوق مى دهد، چرا که خداوند از همگان بى نیاز و مستغنى است.

در عین حال این گروه گنهکار نباید این حقیقت را فراموش کنند که، آنها نیز به مضمون آیه فوق، در زمره «برگزیدگان پروردگار» بوده اند، و بالقوه این استعداد را دارند که مرحله «ظلم» را پشت سر نهاده، به مرحله «مقتصد» و میانه رو گام بگذارند، و از آنجا پرواز کرده به اوج افتخار «سابقین بالخیرات» برسند، که آنها نیز از نظر فطرت و ساختمان روحى، برگزیدگان حقند.( تفسیر نمونه، جلد 18، صفحه 284) 

پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله)فرمود: «إِنّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثِّقْلَیْنِ کِتَابَ اللهِ وَ عِتْرَتی أَهْلَ بَیْتی مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا من در میان شما دو چیز گرانمایه به یادگار گذاشتم، کتاب خدا و عترتم که اگر به آنها تمسّک جویید هرگز گمراه نخواهید شد»

 

دلائل شیعه بر عدم تحریف قرآن

جواب: ما معتقدیم دلایل عقلى و نقلى فراوانى دلالت بر عدم تحریف دارد، زیرا از یک سو قرآن مى گوید: « (إِنَّا نَحْنُ   نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ ) ما قرآن را نازل کردیم و حفظ آن را بر عهده داریم»( سوره حجر، آیه 9)

و در جاى دیگر مى فرماید: « (وَإِنَّهُ لَکِتَابٌ عَزِیزٌ * لاَ یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَلاَ مِنْ خَلْفِهِ تَنزِیلٌ مِّنْ حَکِیم حَمِید ) این کتابى است قطعاً شکست ناپذیر، هیچ گونه باطلى نه از پیش رو نه از پشت سر به سراغ آن نمى آید، چرا که از سوى خداوند حکیم و حمید است».( سوره فصّلت، آیه 41 و 42)

آیا چنین کتابى که خداوند حفظ آن را بر عهده گرفته، کسى مى تواند دست تحریف به سوى آن دراز کند؟!

از سوى دیگر قرآن کتاب متروک و فراموش شده اى نبود که کسى بتواند چیزى از آن بکاهد یا چیزى بر آن بیفزاید.

کاتبان قرآن (کُتّاب وحى) که تعداد آنها را از 14 نفر تا حدود 400 نفر نوشته اند، به محض این که آیه اى نازل مى شد، ثبت و ضبط مى کردند.

صدها حافظ قرآن در عصر پیامبر (صلى الله علیه وآله) بودند که به محض نزول آیات آن را حفظ مى کردند.

قرائت قرآن در آن زمان مهمترین عبادت آنها محسوب مى شد و شب و روز تلاوت و قرائت مى شد.

اضافه بر این قرآن قانون اساسى اسلام و آیین زندگى مسلمین بود و در تمام زندگى آنها حضور داشت.

عقل و خرد مى گوید چنین کتابى ممکن نیست مورد تحریف و کم و زیاد واقع شود.

حدیث ثقلین

 

روایات اسلامى که از امامان معصوم (علیهم السلام) به ما رسیده نیز بر اصالت و تمامیّت و عدم تحریف قرآن تأکید مى کند.

امیرمۆمنان على (علیه السلام) در نهج البلاغه با صراحت مى فرماید: «أنْزَلَ عَلَیْکُمُ الْکِتَابَ تِبْیَاناً لِکُلِّ شَىْء وَ عَمَّرَ فِیکُمْ نَبِیَّهُ أزْمَاناً حَتَّى أکْمَلَ لَهُ وَ لَکُمْ فِیمَا أنْزَلَ مِنْ کِتَاب، دِینَهُ الَّذِی رَضِىَ لِنَفْسِهِ ؛ خداوند قرآنى نازل کرده که همه چیز را بیان مى کند، خداوند آن قدر به پیامبر (صلى الله علیه وآله) عمر داد که دین خود را براى شما به وسیله قرآن کامل گرداند». ( نهج البلاغه، خطبه 86)

در بسیارى از خطبه هاى نهج البلاغه سخن از قرآن به میان آمده، و در هیچ جا کمترین اشاره اى به تحریف قرآن نشده، بلکه کامل بودن قرآن را روشن مى سازد.

در حدیثى که امام نهم، محمّد بن على التقى (علیه السلام) خطاب به یکى از یارانش پیرامون انحراف مردم از طریق حق سخن مى گوید، مى خوانیم: «وَ کَانَ مِنْ نَبْذِهِمُ الْکِتَابَ أَنْ أقَامُوا حُرُوفَهُ وَ حَرَّفُوا حُدُودَهُ گروهى از مردم قرآن مجید را رها کرده اند، به این صورت که عبارات قرآن را برپا داشتند، امّا مفاهیم آن را تحریف نمودند».( کافى، جلد 8، صفحه 53)

این حدیث و مانند آن نشان مى دهد که الفاظ قرآن دست نخورده باقى مانده و تحریف در معانى آن واقع شده، که گروهى مطابق میل نفسانى و منافع شخصى خود، آیات آن را برخلاف واقع تفسیر یا توجیه مى کنند.

خداوند بزرگ، مواهب عظیمى به امت اسلامى داده، که از مهمترین آنها همین میراث بزرگ الهى قرآن است. امت مسلمان را بر سایر امم برگزیده، و این نعمت را به آنها داده، ولى به همان نسبت که آنها را مورد لطف خاص خویش قرار داده، مسئولیت سنگین نیز بر عهده آنها گذارده است

 

و از این جا نکته مهمّى روشن مى شود که اگر در بعضى از روایات سخن ازتحریف به میان آمده، منظور همان تحریف معنوى و تفسیر به رأى است نه تحریف در عبارات والفاظ.

از سوى دیگر در بسیارى از روایات معتبرى که از امامان معصوم (علیهم السلام) به ما رسیده مى خوانیم: براى پى بردن به درستى یا نادرستى روایات، به خصوص هنگامى که تضادّى در میان روایات مشاهده مى کنید، آنها را بر قرآن عرضه بدارید، آنچه موافق قرآن است صحیح است، به آن عمل کنید و آنچه مخالف قرآن است رها سازید: «اعرِضُوهُمَا عَلَى کِتَابِ اللهِ فَمَا وَافَقَ کِتَابَ اللهِ فَخُذُوهُ وَ مَا خَالَفَ کِتَابَ اللهِ فَرُدُّوهُ».( وسائل الشیعه، جلد 18، صفحه 80) این دلیل روشنى بر عدم تحریف قرآن است، چون در غیر این صورت مقیاس تشخیص حق از باطل نبود.

اضافه بر همه این ها حدیث معروف ثقلین که در کتب اهل سنّت و شیعه به طور گسترده نقل شده است(بحارالانوار، جلد 36، صفحه 331)

 مى گوید: پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله)فرمود: «إِنّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثِّقْلَیْنِ کِتَابَ اللهِ وَ عِتْرَتی أَهْلَ بَیْتی مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا من در میان شما دو چیز گرانمایه به یادگار گذاشتم، کتاب خدا و عترتم که اگر به آنها تمسّک جویید هرگز گمراه نخواهید شد».

این حدیث پرمعنا به خوبى نشان مى دهد که قرآن مجید و در کنار آن عترت پیامبر (صلى الله علیه وآله)پناهگاه بسیار مطمئنّى براى هدایت مردم تا دامنه قیامت است.

اگر قرآن دستخوش تحریف شده بود، چگونه مى توانست پناهگاهى مطمئن باشد و مردم را از هرگونه گمراهى رهایى بخشد.( شیعه پاسخ مى گوید، ص 25)

 

 

فرآوری: محمدی

بخش قرآن تبیان 

منبع :

سایت رسمی آیت الله مکارم شیرازی