آیا در بهشت قرآن خوانده می شود؟
ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،قرآن

در آیات متعددی از قرآن کریم، گفتگوهای بهشتیان نقل شده یعنی اینکه در بهشت چه گفتگوهایی بین بهشتیان رد و بدل می شود، اجمالا در برخی آیات به آنها اشاراتی شده است و این بدان معناست که عبارات این آیات (و لو در قالب گفتمان بهشتی) قرائت می شود .

 

قرآن

 

 

 

 

به عنوان نمونه:

 

گاه قرآن از ستایش و سرور بهشتیان اینچنین یاد می کند:

 

وَ نَزَعْنا ما فی‏ صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ تَجْری مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی هَدانا لِهذا وَ ما کُنَّا لِنَهْتَدِیَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّهُ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُ رَبِّنا بِالْحَقِّ وَ نُودُوا أَنْ تِلْکُمُ الْجَنَّةُ أُورِثْتُمُوها بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (اعراف /43)

 

و آنچه در دلها از کینه و حسد دارند، بر مى‏ کنیم (تا در صفا و صمیمیّت با هم زندگى کنند) و از زیر (قصرها و درختان) آنها، نهرها جریان دارد و مى‏گویند: «ستایش مخصوص خداوندى است که ما را به این (همه نعمتها) رهنمون شد و اگر خدا ما را هدایت نکرده بود، ما (به اینها) راه نمى‏یافتیم. مسلّماً فرستادگان پروردگار ما حق را آوردند» و (در این هنگام) به آنان ندا داده مى ‏شود که: «این بهشت را در برابر اعمالى که انجام مى‏دادید، به ارث بردید».

 

و در آیه ای دیگر چنین می فرماید:

 

وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَکُورٌ (فاطر/34)

 

و مى‏گویند: سپاس خدایى را که اندوه از ما دور کرد، زیرا پروردگار ما آمرزنده و شکرپذیر است.

 

‏در آیات دیگر قرآن کریم از گفتگوی بین بهشتیان و جهنمیان هم سخن به میان آمده است:

 

وَ نادى‏ أَصْحابُ الْجَنَّةِ أَصْحابَ النَّارِ أَنْ قَدْ وَجَدْنا ما وَعَدَنا رَبُّنا حَقًّا فَهَلْ وَجَدْتُمْ ما وَعَدَ رَبُّکُمْ حَقًّا قالُوا نَعَمْ فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَیْنَهُمْ أَنْ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمینَ

 

 (اعراف/44)

 

و بهشتیان دوزخیان را صدا مى‏زنند که: «آنچه را پروردگارمان به ما وعده داده بود، همه را حق یافتیم آیا شما هم آنچه را پروردگارتان به شما وعده داده بود حق یافتید؟» در این هنگام، ندا دهنده‏اى در میان آنها ندا مى‏دهد که لعنت خدا بر ستمگران باد.

 

وَ إِذا صُرِفَتْ أَبْصارُهُمْ تِلْقاءَ أَصْحابِ النَّارِ قالُوا رَبَّنا لا تَجْعَلْنا مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمینَ (اعراف/47)

 

جهنمیان

 

 

 

و هنگامى که چشمشان به دوزخیان مى‏افتد مى‏گویند: «پروردگارا، ما را با گروه ستمگران قرار مده.

 

و گاهی نیز از توبیخ و سرزنش جهنمیان و اظهار عجز آنان خبر داده است:

 

ثُمَّ لَمْ تَکُنْ فِتْنَتُهُمْ إِلاَّ أَنْ قالُوا وَ اللَّهِ رَبِّنا ما کُنَّا مُشْرِکینَ (انعام‏/23)

 

سپس پاسخ و عذر آنها، چیزى جز این نیست که مى‏گویند: «به خداوندى که پروردگار ماست سوگند که ما مشرک نبودیم!»

 

وَ لَوْ تَرى‏ إِذْ وُقِفُوا عَلَى النَّارِ فَقالُوا یا لَیْتَنا نُرَدُّ وَ لا نُکَذِّبَ بِآیاتِ رَبِّنا وَ نَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ (انعام‏/27)

 

کاش (حال آنها را) هنگامى که در برابر آتش (دوزخ) ایستاده‏اند ببینى، مى‏گویند: اى کاش (بار دیگر، به دنیا) بازگردانده مى‏شدیم و آیات پروردگارمان را تکذیب نمى‏کردیم و از مؤمنان مى‏بودیم‏!

 

وَ لَوْ تَرى‏ إِذْ وُقِفُوا عَلى‏ رَبِّهِمْ قالَ أَ لَیْسَ هذا بِالْحَقِّ قالُوا بَلى‏ وَ رَبِّنا قالَ فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ (انعام‏/30)

 

اگر آنها را به هنگامى که در پیشگاه پروردگارشان ایستاده‏اند، ببینى! (به آنها) مى‏گوید: «آیا این حق نیست؟» مى‏گویند: «آرى، قسم به پروردگارمان (حق است)» مى‏گوید: «پس مجازات را بچشید به سزاى آنچه انکار مى‏کردید».

 

و گاهی هم به گفتگوها و خطابات صحرای محشر اشاره کرده است:

 

وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ جَمیعاً یا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَکْثَرْتُمْ مِنَ الْإِنْسِ وَ قالَ أَوْلِیاؤُهُمْ مِنَ الْإِنْسِ رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنا بِبَعْضٍ وَ بَلَغْنا أَجَلَنَا الَّذی أَجَّلْتَ لَنا قالَ النَّارُ مَثْواکُمْ خالِدینَ فیها إِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ إِنَّ رَبَّکَ حَکیمٌ عَلیمٌ (انعام‏/128)

 

در آن روز که (خدا) همه آنها را جمع و محشور میسازد، (مى‏گوید:) اى جمعیّت شیاطین و جن! شما افراد زیادى از انسانها را گمراه ساختید.

دوستان و پیروان آنها از میان انسانها مى‏گویند: «پروردگارا! هر یک از ما دو گروه [پیشوایان و پیروان گمراه‏] از دیگرى استفاده کردیم (ما به لذّات هوس آلود و زودگذر رسیدیم و آنها بر ما حکومت کردند) و به اجلى که براى ما مقرّر داشته بودى رسیدیم.» (خداوند) مى‏گوید: «آتش جایگاه شماست جاودانه در آن خواهید ماند، مگر آنچه خدا بخواهد» پروردگار تو حکیم و داناست.‏

 

نتیجه اینکه در آیات قرآن به تلاوت قرآن توسط بهشتیان اشاره ای نشده است ولی قرآن کریم از برخی گفتگوها و سخنان اخروی بهشتیان و جهنمیان و ... (در صحرای محشر و بهشت و جهنم) خبر داده است.

 

با تلاوت قرآن بالا روید !

در کتاب شریف کافی،ج2/ص603 امام صادق (علیه السلام) از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل می نماید که فرمود:

قرآن کریم در روز قیامت در تمثال جوانی زیبا بر تلاوت کننده و عامل به آن وارد شده ... سپس به او گفته می شود: آیات قرآن را بخوان و بالا برو پس با تلاوت هر آیه ای به درجه و رتبه ای بالاتر و والاتر دست می یابد و ...

نکته:

در کتاب شریف کافی، ج2/ صفحه 596 کتاب فضل القرآن روایات متعدد و جالبی در فضیلت، عظمت و مسائل مرتبط با قرآن کریم وارد شده است.

فرآوری : بخش قرآن تبیان

منبع : پرسمان قرآنی

 

 


بیان قرآن پیرامون تجسم اعمال
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،قرآن

هر کردارى که انسان انجام مى دهد، یک صورت دنیوى دارد که ما آن را مشاهده مى کنیم، و یک صورت اخروى دارد که هم اکنون در دل و نهاد عمل نهفته است و روز رستاخیز پس از تحولات و تطوراتى که در آن رخ مى دهد شکل کنونى و دنیوى خود را از دست داده و با واقعیت اخروى خود جلوه مى کند و باعث لذت و فرح عامل یا آزار و اندوه وى مى گردد.

 

تجسم اعمال

 

 

 

روز قیامت، برای رسیدگی به حساب و کتاب مردمان ، شخصی را در پیشگاه خداوند حاضر می کنند. نامه اعمالش را به دستش می دهند و به او می گویند: اقرا کتابک: نامه اعمالت را بخوان. هنگامی که نامه اعمالش را می خواند، می بیند از کارهای خیری که در دنیا انجام داده، چیزی در آن نوشته نشده است. از این رو می گوید: خدایا! این نامه اعمال من نیست، زیرا کارهای نیک خود را در آن نمی بینم. در پاسخ به او گفته می شود: آری، تو در دنیا نیکی های بسیاری انجام دادی. خدای تو اشتباه نمی کند و کردار تو را فراموش نکرده است ولی کارهای نیک تو به سبب غیبت کردن از مردم از میان رفت و نابود شد. آری، نیکی کردی ولی غیبت هم داشتی. آنچه از طاعات می کردی، می دیدیم و آنچه از غیبت می گفتی، می شنیدیم. پس نیکی های تو را به آن کسانی دادیم که از آنها غیبت می کردی.

 

حال، تو به سبب غیبت کردن از ایشان به دوزخ می روی و ایشان به سبب نیکی های تو به بهشت می روند. پس شخص دیگری را در پیشگاه خداوند حاضر می کنند و نامه اعمالش را به دستش می دهند و می گویند: بخوان. وقتی نامه عملش را می خواند در آن نیکی های بسیاری می بیند که خودش انجام نداده است. پس می گوید: پروردگارا! این نامه عمل من نیست؛ زیرا نیکی هایی را که در آن نوشته شده است، من به جا نیاورده ام. در پاسخ به او می گویند: اینها کارهای نیک فلان شخص است که در دنیا از تو غیبت کرده و حالا در عوض، نیکی هایش به تو داده شده است. (بحارالانوار، ج 72، ص 259 )

آن چه را انسان در این جهان انجام داده است در جهان دیگر به صورتى متناسب با آن جهان نمودار مى گردد و انسان آن را مى بیند. به عبارت دیگر: پاداش ها و کیفرها، نعمت ها و نقمت ها، فرح و سرور، درد و شکنجه، همان حقائق اعمال دنیوى انسانها است که در حیات اخروى خود را نشان مى دهند.

 

و به دیگر سخن، هر کردارى که انسان انجام مى دهد، یک صورت دنیوى دارد که ما آن را مشاهده مى کنیم، و یک صورت اخروى دارد که هم اکنون در دل و نهاد عمل نهفته است و روز رستاخیز پس از تحولات و تطوراتى که در آن رخ مى دهد شکل کنونى و دنیوى خود را از دست داده و با واقعیت اخروى خود جلوه مى کند و باعث لذت و فرح عامل یا آزار و اندوه وى مى گردد.

بنابراین، جزاء اعمال هر انسانى عین اعمال او خواهد بود. و در این جمله ذره اى مجازگویى نیست، و چیزى در محکمه عدل خداوند، بهتر از این نیست که عین عمل انسان را به خود انسان بازگردانند. از این مطلب در اصطلاح علمى به «تجسم اعمال» تعبیر آورده مى شود.

 

تجسم اعمال در آیات قرآن کریم

آیات متعددى در قرآن بر این مطلب گواهى مى دهند که به چند نمونه آن اشاره مى کنم:

«یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْس مَّا عَمِلَتْ مِنْ خَیْر مُّحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِن سُوء تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَبَیْنَهُ أَمَدَما بَعِیدًا... ;(آل عمران،30) روزى که هر انسانى هر کار نیکى که انجام داده است، نزد خود حاضر مى یابد، و هر کار بدى را که انجام داده است نیز، حاضر و آماده مى یابد، و آرزو مى کند که میان او و آن عمل ناروا فاصله مکانى یا زمانى بسیارى وجود مى داشت».

«إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَآ أَنزَلَ اللَّهُ مِنَ الْکِتَـبِ وَ یَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَنًا قَلِیلاً أُولَـئِکَ مَا یَأْکُلُونَ فِى بُطُونِهِمْ إِلاَّ النَّار;(بقره،174) کسانى که به خاطر به دست آوردن مالى اندک، آیات الهى را کتمان مى کنند، چیزى جز آتش در شکم خود جاى نمى دهند»; «إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَ لَ الْیَتَـمَى ظُـلْمًا إِنَّمَا یَأْکُلُونَ فِى بُطُونِهِمْ نَارًا وَسَیَصْلَوْنَ سَعِیرًا;(نساء،10) آنان که از روى ستم اموال یتیمان را مى خورند در حقیقت آتش مى خورند و در آینده وارد دوزخ خواهند شد».

 

صریح این دو آیه اخیر آن است که آن چه را افرادى از راه کتمان حقائق الهى و یا از راه ستم بر یتیمان به دست آورند در حقیقت آتشى را در درون خود جاى مى دهند. شکى نیست که صورت ظاهرى و دنیوى اموال یاد شده آتش نبوده، بلکه به صورت انواع لذت هاى دنیوى نمودار مى باشند.

بنابراین، باید بگوییم این گونه اموال صورت دیگرى دارد که اکنون از چشم ظاهر بین انسان پوشیده است ولى در سراى دیگر که حقائق پنهان آشکار مى گردد، چهره واقعى این اعمال نمایان گردیده و آن چیزى جز آتش و عذاب خداوندى نیست. آیات چهل و نه سوره توبه و آیه دوازده سوره حجرات نیز مؤید مطالب فوق است.

رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) مى فرماید: «از ستمگرى بپرهیزید; زیرا ظلم و ستم در روز قیامت به صورت تاریکى ها نمایان خواهند شد».( اصول کافى، کلینى(ره)، ج 2، ص 332)

فرآوری : بخش قرآن تبیان

منبع :

پرسمان قرآنی

اندیشه قم

 


روشی برای حفظ قرآن کریم
ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،قرآن ،حفظ قرآن کریم
قرآن

فرض می‌کنیم شخصی طبق برنامه‌ای منظم و دقیق، باید هر روز نیم صفحه حفظ کند. وی ابتدا باید مقدار معین شده (نیم صفحه) را چندین بار با دقت تمام و همراه با تأنی تلاوت کند.

آنان که با فن قرائت قرآن به روش تحقیق با تجوید و لحن زیبا آشنایی دارند، می‌توانند کل آیات نیم صفحه را چند بار با دقت و تعمق بر روی تک تک کلمات تلاوت کنند؛ زیرا این کار علاوه بر آنکه مانع حفظ کردن کلمات و حرکات به صورت غلط می‌شود، باعث آشنایی اجمالی با آیات مورد نظر نیز خواهد شد.

از آنجا که حفظ کردن چیزی نیست، جز دقت و تأمل قابل توجه بر روی تک‌تک کلمات و حروف و استقرار آن‌ها در ذهن، پس برای حفظ هر آیه باید آن را چندین بار و هر بار با توجه تمام به هر حرف و کلمه موجود در آن تلاوت کرد. تعداد تکرار هر آیه نیز بستگی به قدرت حافظه فرد و نیز سخت یا آسان بودن آیه دارد. بعضی با سه بار خواندن یک آیه متوسط، آن را حفظ می‌کنند و بعضی نیاز به تکرار و تمرین بیشتر دارند.

پس با چند بار خواندن آیه ـ به قصد حفظ کردن و همراه با توجه و تأمل کافی نه فقط خواندن معمولی ـ مقدار زیادی از کلمات آن در ذهن جای می‌گیرد، اما هنوز آیه مزبور کاملاً در ذهن جای نگرفته است.

حال باید آیه را بدون استفاده از قرآن و با کمک گرفتن از حافظه بخوانید. احتمالاً در هنگام تلاوت از حفظ به اشکالاتی برخواهید خورد که می‌توانید برای رفع آنها به قرآن مراجعه و رفع اشکال کنید.

بعد از این مرحله و پس از آنکه آیه به خوبی در حافظه شما جایگزین شد، حداقل 5 بار آیه را از حفظ تلاوت کنید تا مطمئن شوید که آن را خوب به خاطر سپرده‌اید. ملاک و میزان کسب اعتماد از اینکه آیه را خوب حفظ کرده‌اید، تلاوت روان و راحت آیه حفظ شده است.

 

باید توجه کنید که تا آیه‌ای را خوب و کامل و متقن حفظ نکرده‌اید، هیچ‌گاه سراغ حفظ آیه بعد نروید. عدم رعایت این نکته حتماً مشکلاتی را ایجاد خواهد کرد. بعد از اطمینان از حفظ کامل آیه اول، سراغ آیه دوم بروید و آن را هم مثل آیه اول حفظ کنید. بعد از حفظ مستحکم آیه دوم، یک بار آیه اول را از حفظ بخوانید تا ببینید آیا همچنان می‌توانید آن را راحت و خوب تلاوت کنید. اگر به اشکال برخوردید، آن را رفع کرده، سپس آیه اول و دوم را با هم از حفظ تلاوت کنید. بعد از حفظ آیه سوم، آیه اول، دوم و سوم را با هم از حفظ بخوانید. با همین روش تمام آیات نیم صفحه را حفظ کنید. توجه کنید که بعد از حفظ هر آیه، برگشتن و خواندن تمام آیات قبلی که امروز حفظ کرده‌اید، کمک بسیار بزرگی به برقراری ارتباط و تسلسل بین آیات دارد و باعث می‌شود شما به راحتی پس از تلاوت هر آیه، آیه بعدی را در ذهن مجسم کنید.

بعد از اتمام برنامه حفظ تمام آیاتی را که حفظ کرده‌اید، یک بار از اول تا آخر بخوانید. البته اگر به اشکالی برخوردید، آن را رفع کنید و مطمئن شوید که کاملاً بر محفوظاتتان مسلط هستید. حال یک بار آیات را از آخر به اول (برعکس) بخوانید. اگر توانستید آیات را به این ترتیب بخوانید، نشانه دقت شما در حفظ و نمایانگر استواری محفوظات شماست. یک توضیح هم لازم است و آن اینکه برای حفظ آیات طولانی یا متوسط باید هرچند کلمه از آیه، مثلاً هر 3 یا 4 کلمه را جدا از قسمت‌های دیگر حفظ کرده، سپس هر قسمت را به قسمت‌های قبل از آن وصل کنید تا آیه تمام شود.

قرآن حکیم

 

البته می‌توانید پس از حفظ هر قسمت، اول آن را با قسمت قبل از خودش بخوانید، سپس از ابتدای آیه تا جایی که حفظ کرده‌اید، همه را از حفظ بخوانید. نکته‌ای که در حفظ کل سوره بهتر است مراعات شود، تقسیم آن سوره به چند دسته آیات و حفظ جداگانه هر دسته و اتصال همه آن‌ها با هم است.

البته لازم نیست آیات مربوط به یک دسته را در یک جلسه یا یک روز حفظ کنید؛ مهم این است که در ذهن خودتان از یک سوره چند مجموعه تشکیل دهید. با این کار حجم سوره در نظر شما کمتر جلوه می‌کند و تسلط و احاطه بیشتر بر آن سوره خواهید داشت؛ مثلاً سوره نبأ را می‌توان از لحاظ مفهوم به 3 دسته آیات تقسیم کرد: الف) آیات 1 تا 16 در وصف پدیده‌های طبیعی؛ ب) آیات 17 تا 30 در وصف روز قیامت و وضعیت اهل عذاب؛ ج) آیات 31 تا آخر. هر حافظ هر چه که بر محفوظاتش افزوده شود، خودش به روش‌های نو و تازه‌ای برمی‌خورد که بر اساس تجربه‌های شخصی به دست می‌آید و می‌تواند از آن‌ها بهره‌مند شود؛ لذا روشی که بیان شد، می‌تواند برای شروع کار باشد.

روش مرور آیات مهم‌تر از حفظ آیات، نگه‌داری آیات حفظ شده در گنجینه ذهن است تا در طول زمان دچار فراموشی نشود. این امر نیاز به تکرار آیات حفظ شده بر اساس برنامه‌ای خاص دارد. در هنگامی که محفوظات حجم کمی دارند، همه آن‌ها را می‌توان در هر روز مرور کرد، اما همین که محفوظات زیاد شد، نیاز به برنامه خاصی است تا در یک دوره زمانی (مثلاً یک هفته) تمام محفوظات دوره شود و کیفیت محفوظات، همیشه در سطح خوبی باشد. اما اینکه هر روز چه مقدار را مرور کنیم، بستگی به استعداد و توانایی افراد دارد. ممکن است کسی با اندک تمرین و ممارستی همیشه آمادگی پاسخگویی محفوظاتش را داشته باشد و کسی نیازمند تمرین بیشتری باشد.

 

به یاد داشته باشید هر روز قبل از شروع حفظ جدید، آنچه را روز گذشته حفظ کرده‌اید، حتماً مرور کنید.

 

بهترین روش مرور آیات

خواندن محفوظات با تکیه بر حافظه و بدون استفاده از قرآن، بهترین روش مرور است. اگر هم به اشکالی برخوردید، کمی تأمل کنید و در صورت به یاد نیاوردن، به قرآن مراجعه کرده، سپس مورد اشکال را چند بار تکرار کنید تا خوب در حافظه جای بگیرد. هنگام مرور هم فقط آیات را از ذهن نگذرانید، بلکه حتماً با صدای متوسط آیات را بخوانید. در این قسمت می‌توانید از همراه حفظ که در مقدمات حفظ درباره‌اش سخن گفتیم، بهره‌مند شوید. محفوظاتتان را برای او بخوانید تا اگر اشکالی دارد، او رفع کند و او هم محفوظاتش را برای شما بخواند. اگر احساس می‌کنیم حافظه شما آمادگی تلاوت را ندارد، گاهی می‌توانید آیات را از روی قرآن مرور کنید، یا نوار ترتیل را گوش دهید و با شخص ترتیل‌خوان (مرتل) همخوانی کنید، یا آیات را از ذهن بگذرانید.

البته این روش، موقت است و روش اصلی همان است که انسان با تکیه بر حافظه و بدون کمک گرفتن از نوشته قرآن یا صدای ترتیل مرتل، قرآن را مرور کند. بدین جهت، کسانی که همیشه از این روش موقت استفاده می‌کنند، کار صحیحی انجام نمی‌دهند؛ زیرا اولاً، با این کار حافظه‌شان تنبل و ضعیف می‌شود. ثانیاً، خیلی دیر به نتیجه مطلوب می‌رسند و وقت بیشتری را برای دستیابی به تسلط مطلوب باید بگذارند. ثالثاً، محفوظاتشان از استحکام چندانی برخوردار نیست.

 

 

در روش مرور مستقیم، حافظه مجبور به فعالیت بیشتر است و لذا قوی‌تر و مسلط‌تر بر محفوظات می‌شود، اما در روش استماع نوار حافظه آنچه را می‌شنود، مرور می‌کند و بر اثر استماع زیاد، حفظ سطحی حاصل می‌شود که بسیار شکننده و ضعیف است.

 

برای حفظ شماره آیه می‌توان همراه حفظ هر آیه، شماره آن را نیز به خاطر سپرد، به این گونه که وقتی آیه را به منظور حفظ کردن می‌خوانید و تکرار می‌کنید، شماره آیه را نیز در ذهن مرور و تکرار کنید. حفظ شماره آیه هر چند زحمت بیشتری دارد، اما دارای فواید زیادی است. یکی از فوایدش آن است که گاهی اگر آیه را فراموش کنید، با یادآوری شماره آیه، خود آیه هم در ذهن حاضر می‌شود. اما حفظ شماره صفحات لزومی ندارد. در حفظ آیات مشابه نیز با زیاد شدن محفوظات تشابه بین آن‌ها باعث به خطا افتادن حافظ می‌شود.

 

از این رو، برای حفظ این آیات می‌توانید رموزی هرچند بی‌معنا قرار دهید؛ مثلاً در پایان 3 آیه متوالی آیات 176 تا 178 سوره آل‌عمران، سه جمله شبیه به هم وجود دارد که فقط در یک کلمه اختلاف دارند: وَلَهُمْ عَذَابٌ عظِیمٌ (176) وَلَهُمْ عَذَابٌ ألِیمٌ (177) وَلَهُمْ عَذَابٌ مهِینٌ (178). هنگام حفظ این سه آیه اگر کلمه عام را که از سه حرف اول سه کلمه آخر این آیات به دست می‌آید، به ذهن بسپاریم، هیچ‌گاه ترتیب آن‌ها را فراموش نمی‌کنیم. با رمزگذاری یا دریافتن وجوه فرق آیات و کلمات مشابه، به راحتی می‌توان آن‌ها را در حافظه تشخیص داد و هیچ‌گاه دچار سردرگمی نشد.

فرآوری : بخش قرآن تبیان

 

منبع : دانشنامه قرآن کریم

 

 


فنی ترین قاری قرآن کریم
ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،قرآن ،قرائت قرآن

استاد «مصطفی اسماعیل» یکی از نوابغ فن تلاوت قرآن کریم و از مشاهیر بزرگ عالم قرائت است و در میان تمامی قاریان مصری که تا کنون قرائت آن‌ها را شنیده‌ایم، فنی‌ترین قاری قرآن کریم است و از سبکی بسیار بدیع و زیبا در تلاوت برخوردار است.

جایگاه رفیع این استاد در میان قاریان سبب شده که وی را «اکبر القراء» یعنی بزرگ‌ترین قاری لقب دهند، لقبی که بدون شک برازنده استاد مصطفی اسماعیل است که با این که بیش از دو دهه از درگذشت این استاد و به میدان آمدن قاریان دیگر می‌گذرد، باز هم کسی در اکبر القراء بودن مصطفی اسماعیل، شک نمی‌کند.

مصطفی اسماعیل در ناحیه طنطا در کشور مصر به دنیا آمد، آموزش‌های اولیه قرائت قرآن را زیر نظر استاد «سید البدوی» فرا گرفت، سپس در مؤسسه الأحمدی در طنطا به همراه استاد «محمود خلیل‌الحصری» در محضر استاد «ابراهیم سلام» که از بزرگان آن زمان در کشور مصر بود به تحصیل علوم عالی قرائت پرداخت و از کار و تمرین بر روی اصول فنی قرائت قرآن و اختلاف قرائات، غافل نشد.

استاد مصطفی اسماعیل

 

شاخصه‌های تجوید و اختلاف قرائات در قرائت مصطفی اسماعیل

در میان قاریان مصری، مصطفی اسماعیل از جمله کسانی است که تجوید و اختلاف قرائات را به خوبی فرا گرفت و اگر چه گاهی به اقتضای صوت و لحن، قواعد تجویدی را به نحو کم‌رنگ‌تری رعایت می‌کند، ولی به طور قطع یکی از قاریانی است که زیاد از اختلاف قرائات استفاده کرده است و به ویژه آیاتی را که از نظر قوانین تجوید و یا «فرش الحروف» توسط راویان و مطابق با قرائت‌های مختلف نقل شده ‌است را با تسلط هر چه تمام‌تر تلاوت می‌کند. 

 

بررسی شاخصه وقف و ابتدا در تلاوت‌های مصطفی اسماعیل

از جمله کارهای کم‌نظیری که توسط مصطفی اسماعیل انجام شده است رعایت «وقف و ابتدا» با استفاده از آهنگ و نغمه است، به‌این صورت که به دلیل طولانی بودن یک عبارت یا به خاطر زیباتر شدن قرائت، مجبور می‌شود در جایی وقف کند که برای وقف مناسب نیست، صوتش را به گونه‌ای در می‌آورد و اجرا می‌کند که شنونده متوجه می‌شود که جمله تمام نشده و مطلب هنوز ادامه دارد، یعنی ضعف و نامناسب بودن محل وقف را با لحن و نغمه مناسب، جبران می‌کند.

 

بررسی شاخصه صوت در تلاوت مصطفی اسماعیل

صوت، هدیه‌ای است الهی که خداوند آن را در وجود انسان به ودیعه گذارده است و بدین جهت نمی‌توان آن را مانند سایر علوم قرائت قرآن اعم از تجوید، وقف و ابتدا و غیره کسب کرد و فرا گرفت، اما می‌توان با تمرین و ممارست آن را مهار کرده، پرورش داد.

استاد مصطفی اسماعیل اگر چه دارای صدای صاف و شفافی نیست، اما با استادی تمام صوت خود را پرورش داده و در اختیار گرفته است و از آن در راستای اجرای تمامی الحان و نغمات استفاده می‌کند و لذا صدایی که از وی در قرائت‌هایش شنیده می‌شود نه تنها آن چنان بد به نظر نمی‌رسد، بلکه بسیار قوی، منعطف (از نظر تحریر) و پخته است، به شکلی که او می‌تواند هر لحنی را با هر پرده و گامی به راحتی به اجرا درآورد.

بررسی شاخصه لحن در تلاوت‌های مصطفی اسماعیل

مهم‌ترین و درخشان‌ترین نکته در باب قرائت مصطفی اسماعیل، تسلط بی‌بدیل او بر روی الحان است که به مدد این تسلط عالی توانسته است سبکی ممتاز و بسیار فنی بنا نهد و مشتاقان قرائت قرآن را از هر سو به طرف سبک خویش جذب کند.

این استاد متبحر در فن تلاوت قرآن کریم ضمن مطلبی که در سال 1972 میلادی در مجله المصور چاپ قاهره، شماره 21، از وی به چاپ رسیده است در باب الحان قرآنی می‌گوید: «قرائت قرآن کریم بر هجده مقام استوار است که بعضی از آن مقام‌ها عبارتند از: بیات و مشتقات آن، صبا، شور، حجاز، رست، سه گاه، عجم، رمل، نهاوند، عشاق و…» در دیدگاه‌ وی، هر قاری قرآن که دارای صدای زیبا است، ناگزیر باید با موسیقی قرآن نیز آشنا باشد.

قرائت‌های شیخ مصطفی اسماعیل، گنجینه الحان قرآنی است و اکثر نغمات رایج در قرائت قرآن و دستگاهی موجود را، خوانده است، سبک مصطفی اسماعیل اگر چه به ظاهر، کمی خشک به نظر می‌رسد، ولی با دقایق و ظرافت‌های فنی که در قرائت وی وجود دارد، سبک این استاد در تلاوت قرآن یکی از پر طرفدارترین سبک‌های قرآنی است.

از دیگر نکاتی که درباره تلاوت‌های استاد مصطفی اسماعیل باید بدان اشاره کرد، استخدام بسیار خوب «صوت و لحن» در القای معانی و مضامین قرآنی به شنوده است تا آن‌جا که شاید هیچ قاری به اندازه این استاد در القای عالی مفاهیم آیات الهی و تجسم معانی قرآن، موفقیت کسب نکرده باشد.

 

اهتمام ویژه مصطفی اسماعیل به برخی نغمات

هر کس که آشنایی مختصری با «فن قرائت» و «صوت و لحن» داشته باشد، تأیید می‌کند که این استاد مسلم هنر تلاوت قرآن کریم متبحر در اجرای تمامی الحان قرآنی است، ولی در میان همه الحان، دو نغمه در قرائت وی از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. 

نخست، نغمه بیات که به زیباترین صورت و کامل‌ترین شکل ممکن در قرائت قرآن، در قرائت‌های مصطفی به چشم می‌خورد، همان‌گونه که می‌دانید مقام بیات در قرائت بیشتر قاریان، تنها مقدمه‌ای برای شروع قرائت و پایان دادن به قرائت است، ولی همین مقام در قرائت مصطفی اسماعیل، زمان زیادی را به خود اختصاص می‌دهد و به صورت مفصلی به اجرا در می‌آید.

مقام دومی که مصطفی اهمیت ویژه‌ای برای آن قائل است نهاوند است که در میان قاریان مصری، این استاد در اجرای زیبای این نغمه نیز از شهرت خاصی برخوردار است و در بعضی از تلاوت‌های خود فرازهای بسیار زیبایی را در این مقام خلق کرده و از خود به یادگار گذاشته است.

به هر روی، مصطفی اسماعیل قاری است که قرائت‌هایش در محدوده زمان و مکان نمی‌گنجد و توانسته است با نبوغ ذاتی و به مدد لطف الهی دل‌های میلیون‌ها عاشق صدای ملکوتی‌اش را با ترنم آیات روح‌بخش الهی جلا بخشد.

فرآوری : تبیان


بهترین روش قرائت قرآن
ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،قرآن ،قرائت قرآن
ترتیل

ترتیل بهترین روش برای تلاوت است. زیرا این روش ویژگیهایی دارد که خواننده قرآن با آن به سوی هدف عالی نزول قرآن (که هدایت انسانهاست) هدایت می‌شود. در این سطور به چند ویژگی از ویژگی‌های روش ترتیل پرداخته می‌شود.

1. تدبر در قرآن:

خداوند در قرآن کریم انسانها را به تفکر و تدبر در قرآن دعوت می‌کند. زیرا قرآن کتاب عبرت و درس آموزی است، برنامه زندگی انسانهای پرهیزکار است. اگر قرآن مسلمانان را به تلاوت آیاتش دعوت کرده است، برای این است که از عبرتهای قرآن درس بگیرند و از معارف بلند آن ره‌توشه‌ای برای دنیا و آخرت خویش برگیرند. این موضوع تنها با خواندن قرآن حاصل نمی‌شود، بلکه باید خواندن، همراه با توجه به معانی آیات، ‌فهمیدن آن و تدبر و اندیشه کردن باشد.

به همین خاطر است که امیر مؤمنان ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید:

«لا خَیْرَ فی قِراءهٍ لَیْسَ فِیها تَدَبُّرٌ»[1]؛ در قرائتی که در آن تدبّر نباشد، خیری نیست.

زمانی حالت تدبر و تنبّه ایجاد می‌شود که قاری، آن را با آرامش و شمرده بخواند و در هر فرازی خود را مخاطب قرآن ببیند و در آن اندیشه کند. در کلامی از ابن عباس نقل شده است که:

«سوره بقره و آل عمران را با ترتیل و تدبّر بخوانم برایم محبوبتر است از این که تمام قرآن را با سرعت بخوانم.»[2]

2. احترام باری تعالی:

قاری قرآن هر گاه بخواهد قرآن را تلاوت کند باید ابتدا عظمت گوینده آن را در دل خود حاضر کند و بداند که قرآن کلام خداست و تلاوت کلام الهی بس عظیم و خطیر است، آن گاه متوجه می‌شود که باید آن را با احترام بخواند، حفظ احترام قرآن ایجاب می‌کند که تلاوت آن همراه با وقار، آرامش و پرهیز از عجله باشد.

غزالی در این زمینه می‌گوید:

«بدان که ترتیل استحباب دارد نه تنها برای تدبّر، زیرا برای افراد غیر عرب که معنی قرآن را نمی‌فهمند نیز ترتیل و شمرده خواندن مستحب است. زیرا تلاوت با ترتیل نشانه احترام و تکریم و با وقار نگهداشتن قرآن است و تأثیرش در قلب از با سرعت و شتاب خواندن بیشتر بهتر می‌باشد».[3]

3. تأثیر در قلبها:

تلاوت قرآن به صورت آهسته و شمرده سبب تأثیر در قلبها می‌شود. از این تأثیر قاری و استماع کننده بهره‌مند می‌شوند. هنگام تلاوت ترتیل، قاری فرصت دارد تا مفاهیم آیات را به قلب خویش القا کند و بر اثر تکرار القاها قلب و روح او تأثیر می‌پذیرد. همین موضوع برای شنونده تلاوت ترتیل نیز وجود دارد، زیرا فرصت تفکر و اندیشیدن آیات را پیدا می‌کند، در نتیجه مفاهیم و پیامهای آیات در سراسر وجودش پرتوافکن شده، موجب تنبه و تأثیر پذیری روح و روانش می‌گردد.

[1] . تحف العقول، ابن شعبه حرّانی، ص 204، مؤسسه النّشر الاسلامی، قم، چاپ دوم، 1363.

[2] . هفده گفتار در علوم قرآنی، محمد حسینی، ص 314، انتشارات بدر، تهران.

[3] . النشر فی القراآت العشر، ج 1، ص 209.

فرآوری : تبیان


بهترین روش حفظ قرآن
ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،قرآن ،حفظ قرآن کریم
قران

 

سوال:

بهترین روش حفظ قرآن و تثبیت آن در ذهن چیست؟ بهترین مترجم قرآن چه کسی است و بهترین خط آن از کیست؟

 

پاسخ:

بهترین روشی که برای حفظ صحیح قرآن وجود دارد با رعایت نکات زیر تحقق می یابد:

نکات ضروری قبل از شروع به حفظ قرآن

1ـ نیّت، باید دوستی با خدا و آشنایی بیش تر با قرآن باشد و هنگام حفظ قرآن بهتر است با وضو و طهارت و رو به قبله باشیم.

2ـ حفظ اگر از کودکی و نوجوانی شروع شود، بسیار سریع تر به نتیجه خواهید رسید. از همان اول باید تصمیم بر این کار جدّی باشد و حفظ از اسامی سوره ها آغاز گردد.

3ـ برای حفظ باید نشاط و آمادگی داشت و در غیر این صورت، از حفظ قرآن پرهیز شود. باید ساعات مشخصی از روز را برای این کار در نظر گرفت و اگر یک روز از حفظ قرآن باز ماند روز بعد باید جبران شود. زمان حفظ بهتر است اول صبح و شب، قبل از استراحت باشد.

4ـ برای تمرکز حواس باید در مکان ثابت و ساده ای که دارای سکوت و آرامش و هوای سالم باشد، مشغول حفظ شد.

5ـ برای باید روش ترتیل را آموخت چون به کارگیری آهنگهای ترتیلی حفظ را راحت تر می گرداند.

6ـ هر چه تسلط به روان خوانی صحیح، تجوید و دستور زبان عربی بیش تر باشد، بهتر و زودتر می توان قرآن را حفظ کرد؛ هم چنین گوش فرا دادن به نوار ترتیل برای این کار بسیار مفید و مؤثر است.

7ـ خواندن دعاهای وارد شده و کمک خواستن از خدا، اثر زیادی در آسان شدن حفظ و فهم قرآن دارد.

8ـ باید برای این کار یکی از دوستان را انتخاب کنید تا بتوانید ساعاتی از روز را با هم سپری کرده و با یک دیگر تمرین نمایید.

نکات ضروری در هنگام حفظ

1ـ حفظ قرآن را باید با روزی نیم ساعت و با آیات کوتاه شروع کرد و پس از گذشتِ حدود 20 روز مرور آن را افزایش داد.

2ـ حفظ قرآن نیازمند تکرار بسیار زیاد است؛ پس نباید تمرین مداوم را فراموش کرد و بهتر است که حفظ در زمان های مختلف انجام شود. (مثلاً نیم ساعت صبح و نیم ساعت شب قبل از استراحت).

3ـ حفظ قرآن با مباحثه ی دو نفری، بهتر و سریع تر انجام می پذیرد؛ به این شکل که ابتدا یک نفر آیه یا قسمتی از آن را بخواند و نفر دیگر قسمت بعد را بخواند.

4ـ برخی آیات قرآن، با یک بار و برخی با دو بار و برخی با چند مرتبه خواندن حفظ می شوند؛ از این رو نباید همه ی آیات را یکسان شمرد.

5ـ برای حفظ قرآن، نخست باید آیه ی اولِ هر سوره را حفظ کرد، سپس به سراغ آیه ی بعد رفت و آن را حفظ کرد، بعد از آن هر دو آیه را با هم حفظ خواند، آن گاه آیه ی سوم و سپس هر سه آیه را از حفظ خواند و به همین ترتیب، آیات بعدی را باید حفظ کرد تا یک صفحه تمام شود؛ آن گاه یکایک صفحه های بعد را باید مانند صفحه ی اول حفظ کرد تا یک سوره به اتمام برسد. توجه به این نکته لازم است که تا یک قسمت خوب حفظ نشده، نباید به سراغ قسمت دیگر رفت. شماره ی آیات نیز هم زمان با حفظ آیه باید حفظ شوند.

6ـ در حفظ آیاتی که شبیه هم هستند، باید دقت بیش تری شود و تکرار و تمرین زیادتر نمود.

7ـ در تمرین آیات حفظ شده خواندن باید به ترتیب و سلسله وار و جزء به جزء باشد؛ نه به صورت پراکنده و متفرق.

8ـ تحت فشار گذاشتن ذهن به این صورت که یک باره معلومات زیادی بر آن عرضه کنند، باعث ملامت و ناراحتی می شود و چه بسا در نهایت، منجر به کنار گذاشتن حفظ شود. این کار گرچه ممکن است برای مدتی کوتاه موفقیت آمیز باشد، ولی مضّر است و باید دانست کم و خوب حفظ کردن بهتر از زیاد و بی توجه حفظ کردن است.

شرایط عمومی حفظ کردن

1ـ در طول مدت حفظ باید از یک قرآن استفاده کرد، با اندازه ی متوسط و خطی زیبا (اگر خط عثمان طه باشد بهتر است).

2ـ قبل از حفظ، نام سوره ی مورد نظر را از میان که 114 سوره باید به خاطر سپرد سپس به حفظ سوره اقدام کرد.

3ـ سوره ی بقره به علت طولانی بودنش برای مبتدیان مناسب نیست، بلکه بهتر است از جزء 30 قرآن شروع شود.

4ـ تکرار آیات حفظ شده برای دیگران، جهت جلوگیری از اشتباهات احتمالی بسیار مفید است؛ زیرا صحیح خواندن، مقدّم بر حفظ است.

5ـ گوش دادن به نوار ترتیل قاریان معروف حافظ را در تسلط یافتن بر قواعد تجوید یاری کرده و در مسیر حفظ کمک می کند.

6ـ در تمرین و تکرار آیات، نباید از قرآن زیاد استفاده شود؛ بلکه بعد از چند بار خواندن یک آیه از روی قرآن، باید آیه از حفظ تکرار شود و هرگاه قسمتی از آن فراموش شد، باید از ذهن کمک گرفت و در صورتی که به یاد نیامد، به قرآن مراجعه شود.

7ـ بعد از حفظ یک سوره، مدت زمانی که صرف حفظ قرآن می شود، باید دو قسمت شود: یک قسمت برای حفظ آیات جدید و یک قسمت برای تکرار آیات حفظ شده.

8ـ یکی از روش های حفظ قرآن، نوشتن با دقت و سپردنِ به ذهن است و به همین دلیل امام صادق-علیه السلام- فرموده اند: «بنویسید! زیرا تا ننویسید حفظ نخواهید شد».

 

مواردی که باید از آن ها دوری کرد

1ـ نا امیدی: هیچ گاه نباید نا امید شد و باید دانست که با پشتکار و اراده ی قوی است که عده ای توانسته اند به مقام های بالا برسند و حافظ قرآن شوند.

2ـ نباید در حفظ قرآن عجله کرد؛ زیرا نگه داری محفوظات قرآنی، مشکل تر از حفظ قرآن است و این نیاز به پشتکار و استمرار دارد.

3ـ نباید در انتظار تشویق دیگران بود بلکه باید حفظ قرآن فقط برای رضای خدا و انس با قرآن باشد.

4ـ حافظ قرآن باید از پیروی و تقلید از دیگران پرهیز کند؛ زیرا تجربه نشان داده است که عمرِ تقلید کوتاه است و نمی توان بر آن پایدار ماند. البته این به معنای کنار گذاشتن تجربه ی دیگران نیست؛ بلکه منظور یافتن راهی مناسب با قابلیت و استعداد خود است.

 

راه های باقی ماندن محفوظات و فراموش نکردن آنها

برای این امر، دو روش وجود دارد:

روش اول، روش فردی؛ به این صورت که هر هفته یک ختم قرآن شود و حافظین قرآن در قدیم این کار را می کردند تا محفوظات خود را فراموش نکنند. توضیح مطلب این که روز شنبه از اول قرآن تا سوره ی مائده؛ یک شنبه، از سوره ی مائده تا یونس؛ دوشنبه، از یونس تا اسراء؛ سه شنبه از اسراء تا شعراء؛ چهار شنبه از شعراء تا صافات؛ پنج شنبه از صافات تا ق و جمعه از سوره ی ق تا آخر قرآن.

روش دوم: روش جمعی؛ به این صورت که دو نفر حافظ قرآن هر روز در ساعاتی معین آن چه که از قرآن حفظ کرده اند را برای یک دیگر بخوانند و آن ها را تکرار کنند. در این روش، هم اشتباهات احتمالی برطرف می شود و هم آیات حفظ شده کاملا در ذهن باقی می مانند.

بهترین مترجم قرآن چه کسی است و خط آن کدام است؟

بهترین مترجم قرآن کسی است که دارای چهار شرط زیر باشد.

1ـ کاملا به نکات ظریف و دقیق هر دو (زبان اصلی و ترجمه) مسلط باشد.

2ـ به اسلوب ها و ویژگی های هر دو زبان آگاهی کامل داشته باشد.

3ـ ترجمه را به همه ی معانی اصلی و مقاصد مربوط به متن، به نحو مطمئنی ایفا نماید.

4ـ ترجمه را چنان نیکو ادا نماید که مستقل و بی نیاز از متن باشد؛ به گونه ای که اگر کسی فقط ترجمه را مطالعه کند، نیاز به مراجعه به متن پیدا نکند.

ویژگی های بهترین ترجمه

ترجمه ی مطلوب، ترجمه ای است که دو ویژگی ذیل را دارا باشد:

1ـ آیاتی که نیاز به تفسیر و توضیح دارند، به گونه ای ترجمه شوند که خواننده مقصود اصلی را دریابد و خود ترجمه، موجب پدید آمدن ابهام ها و اشکال هایی در ذهن خوانند نشود.

2ـ ترجمه به گونه ای نباشد که خواننده را از دست یابی به مضامین بلند آیات قرآنی محروم نماید.

با توجه به ملاک ها و معیارهای ذکر شده، به نظر می رسد ترجمه‌ی حضرت آیة الله مکارم شیرازی بهترین ترجمه باشد و بهترین خطاط قرآن نیز عثمان طه است.

 

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

1. اهمیت و روش حفظ قرآن، الیاس کلانتری

2. راهنمای حفظ قرآن،الحافظ علاء البصری و صفا الدین البصری، ترجمه ی محمد مهدی رضایی.

3. درس هایی از قرآن، فاطمه جهانگیر.

4. تاریخ ترجمه از عربی به فارسی، آذر تاش آذر نوش.

برگرفته از پایگاه اندیشه قم، تنظیم برای تبیان: شکوری


چرا قرآن قیامت را نزدیک می‌داند؟
ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،قرآن ،قیامت

قیامت از اموری است که شناخت آن از توانایی انسان خارج است و علم آن اختصاص به پروردگار دارد ؛ زیرا وقوع آن متوقف بر مقدّراتی است که باید جامه‌ی عمل بپوشد، و چون علم به همه‌ی آن مقدّرات و زمان آن‌ها برای انسان امکان‌پذیر نیست، لذا علم به وقوع رستاخیز نیز برایش امکان ندارد، و در آیات و روایات فقط برای آن علائم و نشانه‌هایی بیان شده است.

 

قیامت

 

 

 

آگاهی از زمان وقوع قیامت فقط از آن خداست و کسی دیگر از آن اطلاع ندارد، قرآن کریم می‌فرماید: یَسْئَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَیَّانَ مُرْساها قُلْ إِنَّما علم‌ها عِنْدَ رَبِّی (اعراف، 187) «درباره‌ی قیامت از تو سؤال می‌کنند، کی فرا می‌رسد؟ بگو: علمش فقط نزد پروردگار من است؛ و هیچ کس جز او (نمی‌تواند) وقت آن را آشکار سازد. قیام قیامت، حتی در آسمان‌ها و زمین، سنگین (و بسیار پر اهمیت) است، و جز به طور ناگهانی، به سراغ شما نمی‌آید. (باز) از تو سؤال می‌کنند، چنان که گویی تو از زمان وقوع آن با خبری؛ بگو: علمش تنها نزد خداست؛ ولی بیشتر مردم نمی‌دانند.»

 

در جای دیگر نیز می‌فرماید: وَ ما یُدْرِیکَ لَعَلَّ السَّاعَةَ تَکُونُ قَرِیباً (احزاب، 63) «چه می‌دانی شاید قیامت نزدیک باشد». بنابراین برای استقبال قیام قیامت باید همیشه آماده بود، و ممکن است فلسفه‌ی مخفی بودنش نیز همین باشد که مردم هیچ‌گاه قیامت را دور ندانند و همواره در انتظار آن باشند، و به این ترتیب خود را برای نجات در آن آماده سازند، زیرا چنان که قرآن کریم فرموده: لا تَأْتِیکُمْ إِلاَّ بَغْتَةً (اعراف، 187) «به طور ناگهانی اتفاق می‌افتد.» (1)

 

افزون بر آن وقت فرا رسیدن قیامت از اموری است که شناخت آن از توانایی انسان خارج است و علم آن اختصاص به پروردگار دارد. (2) زیرا وقوع آن متوقف بر مقدّراتی است که باید جامه‌ی عمل بپوشد، و چون علم به همه‌ی آن مقدّرات و زمان آن‌ها برای انسان امکان‌پذیر نیست، لذا علم به وقوع رستاخیز نیز برایش امکان ندارد، و در آیات و روایات فقط برای آن علائم و نشانه‌هایی بیان شده است.

 

دلایلی برای نزدیکی قرآن

 

1. شاید مقدار زمانی که تا نزول - از ابتدای آفرینش - گذشته، نسبت به مقدار زمانی که از زمان نزول قرآن تا قیامت مانده است، آن اندازه زیاد است که قرآن می‌فرماید: «قیامت نزدیک است»؛ برای مثال، اگر از اول آفرینش یک میلیارد سال گذشته باشد و از زمان نزول قرآن تا قیامت، فقط ده هزار سال باقی مانده باشد، صحیح است که قرآن بفرماید قیامت نزدیک است.

 

2. قیامت هر انسانی عملاً پس از مرگ او شروع می‌شود - نه بعد از تمام شدن برزخ - به این معنا که وقتی انسان از دنیا می‌رود تا اندازه‌ی زیادی دستش از این نظر که قیامت خود را اصلاح کند، کوتاه می‌گردد؛ به این جهت قیامت هر انسانی بسیار نزدیک است، زیرا با پایان عمرش، قیامت او شروع شده است.

 

قیامت

 

 

 

3. وقتی حادثه‌ای بسیار مهم و سرنوشت ساز باشد، هر چند از نظر زمانی نزدیک نباشد، ولی به جهت اهمیت فوق‌العاده‌ی آن، مانند حوادث نزدیک از آن یاد می‌شود؛ خلاصه آنکه اهمیت حادثه، در دوری و نزدیکی زمانی اثر می‌گذارد؛ برای مثال وقتی شما یک سال دیگر، امتحان راهنمایی و رانندگی داشته باشید، خواهید گفت: تا زمان امتحان وقت زیاد است، ولی اگر در همان زمان، امتحان کنکور داشته باشید می‌گویید: امتحان نزدیک است و وقت ندارم.

 

4. می‌دانید که تعداد سال‌های دنیا هر چه هم زیاد باشد و ادامه یابد، ولی در مقابل عمر قیامت که ابدی است و هرگز تمام نمی‌شود، بسیار ناچیز است. اکنون که در سال‌های محدود دنیا واقع شده‌ایم، وقتی در برابر آمدن یک حادثه‌ای که عمر ناپایان دارد قرار می‌گیریم، آن را بسیار نزدیک می‌بینیم؛ به همین جهت خداوند قیامت را حادثه‌ای نزدیک خوانده است.

 

5. وقتی حادثه‌ای به طور قطع و یقین واقع خواهد شد و هیچ شکّی در وقوع آن نیست، گفته می‌شود آن واقعه نزدیک است، بلکه به گونه‌ای از آن سخن می‌گویند که گویا اتفاق افتاده است؛ به این جهت خداوند گاهی اوقات از قیامت، به «ساعت» تعبیر می‌فرماید: أَوْ تَأْتِیَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ (یوسف،107) «آیا از این ایمن هستند که عذاب فراگیری از ناحیه‌ی خدا به سراغ آن‌ها بیاید - یا ساعت - رستاخیز - ناگهان فرا رسد، در حالی که آن‌ها متوجه نیستند.»

 

 

 

علائم نزدیکی قیامت

 

منزل اول، از ظهور نشانه‌های رستاخیز آغاز می‌گردد، این حقیقت قابل توجه است که در قرآن مجید آیات فراوانی یافت می‌شود که نشانه‌های نزدیک شدن قیام قیامت را بازگو می‌کند. مواردی که ذیلاً مطرح می‌شود حوادث مهم و تکان‌دهنده‌ای است که قبل از قیامت رخ می‌دهد و هر کدام هشداری است برای پایان جهان، یا سرآغازی برای قیام رستاخیز.

1 - اشراط السّاعه

 

در قرآن مجید آیات فراوانی یافت می‌شود که نشانه‌های نزدیک شدن قیام قیامت را بازگو می‌کند، و به عنوان ”اشراط السّاعه”‌ معروف شده است. چنانکه خداوند در قرآن مجید می‌فرماید: فَهَل یَنظُرُونَ الاَّ السّاعَهَ ان َأتِیَهُم بَغتَهً فَقَد جاءَ اشراطُها...؛ (محمد/18) آیا [کافران] جز این انتظار می‌برند که رستاخیز به ناگاه بر آنان فرا رسد؟ و علامات آن اینک پدید آمده است.)

"نظر”‌ که مصدر ”ینظرون”‌ است به معنای انتظار است. و کلمه ” اشراط”‌ جمع ”شرط”‌ به معنای علامت است. و اصل در معنای شرط همان توقف است، چیزی که هست از آنجایی که وجود شرط علامت وجود مشروط است، کلمهِ مزبور را در معنای علامت نیز استعمال می‌کنند، پس ”اشراط قیامت”‌ به معنای علامت‌های آن است.

حضرت محمدغالب مفسرّین معتقدند که منظور از ”اشراط السّاعه”‌ در اینجا؛ همان بعثت و ظهور نبی اکرم اسلام و نزول قرآن است، شاهد بر این مدعا، احادیثی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) است؛ مانند حدیث معروفی که شیعه و سنی از آن حضرت نقل کرده‌اند که فرمود:
بُعِثتُ انا وَ السّاعَهُ کهاتَینِ، وَ ضَمَّ السَّبابَهَ وَ الوُسطی

؛ یعنی : ”‌ بعثت من و قیام قیامت؛ مانند این دو است و اشاره به دو انگشت مبارکش کرده و انگشت سبّابه را با انگشت وسط در کنار یکدیگر قرار داد.”‌

(3)

طبق این حدیث، بعثت نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) یکی از نشانه‌های نزدیک شدن قیامت است. و در روایات اسلامی، اموری به عنوان نشان نزدیک شدن قیامت و " اشراط السّاعه”‌ بیان شده است از قبیل: حدیثی که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرموده: مِن اَشراطِ السّاعَهِ ان یُرفَعَ العِلمُ وَ یَظهَرَ الجَهل ُوَ یُشرَبُ الخَم رُ وَ یَفشوا الزِّنا(4)

یعنی: ” از نشانه‌های قیامت، برچیده شدن علم، آشکار شدن جهل، و شرب خمر و کثرت زنا است”‌.

و در بعضی از روایات، قیام و ظهور حضرت مهدی (عج) برای مبارزه با ظلم و فساد جزء ” اشراط السّاعه”‌ دانسته شده است.(5)

 

2- شق‌القمر

خدای تعالی در سورهِ قمر، آیه اول می‌فرماید: اِقتَرَبَتِ السّاعَهُ وَ اَن شَقَّ القَمَرُ ( نزدیک شد قیامت و از هم شکافت ماه .) این در حقیقت پاسخ به سؤالی است که مکرراً از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌کردند که ؛ ” قیامت کی خواهد آمد”‌؟ در اینجا می‌فرماید: ” قیامت نزدیک است، و یکی از نشانه‌های آن شق‌القمر است ؛ ”‌ حادثه‌ای که هم دلیل بر قدرت خداوند بزرگ بر همه چیز ( و ضمناً قدرت بر احیاء موتی) بود، و هم از صدق دعوی پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آخرین سفیر الهی حکایت می‌کرد، و هم از نزدیکی رستاخیز زیرا همان گونه که ( در شرح آیه 18، سورهِ محمد) ذکر کردیم، خود آن حضرت می‌فرمود: ”بعثت من از نشانه‌های نزدیک شدن قیامت است”‌.

ولی بعضی دیگر از مفسران گذشته و امروز، آیه را اشاره به حوادثی می‌دانند که در پایان این جهان و در آستانه قیامت واقع می‌شود .(6)

3- دخان مبین

خداوند در سور دخان، آیه 10 می‌فرماید: فَارتَقِب یَومَ تَأ تِی السَّمآءُ بِدُخَانٍ مُبینٍ یَغشَی النَّاسَ... ( پس در انتظار روزی باش که آسمان دودی نمایان برمی‌آورد که مردم را فرا می‌گیرد.) کلمه ” فَار تَقِب ”‌ امر از باب " ارتقاب”‌ است، و ارتقاب به معنای انتظار است. می‌فرماید: منتظر روزی باش که آسمان دودی آشکار بیاورد. و این تهدیدی است به عذابی که از هر سو مردم را فرا می‌گیرد.

مفسرین در اینکه منظور از این عذاب چیست اختلاف کرده‌اند:

بعضی گفته‌اند: مراد همان قحطی است که اهل مکه بدان مبتلا شدند .

یکی از اصحاب سؤال می‌کند، دخان چیست؟ پیغمبر (صلی الله علیه و آله) آیه فوق را تلاوت فرمود: ” فارتقب یوم تأتی السماء بدخان مبین”‌ و سپس افزود یَملُأ ما بَینَ المَشرِقِ وَ المَغرِبِ یَمکُثُ اَر به عینََ یَوماً وَ لَیلَهً اَمَّا المُؤمِنُ فَیُصیبُ مِنه کَهیئَهِ الزَّکمِهِ وَ اَمَّا الکافِرُ به من زَلَهِ السَّکرانِ یَخرُجُ مِن مِنخَرَیهِ وَ اُذُنَیهِ وَ دُبِرِهِ ”دودی است که بین مشرق و مغرب را پر می‌کند، و چهل شبانه روز باقی می‌ماند، اما مؤمن حالتی شبیه به زکام به او دست می‌دهد، و کافر همچون مستان خواهد بود، و دود از بینی و گوش‌ها و پشت او بیرون می‌آید”‌.(7)

همین معنی با تفاوتی در منابع شیعه نیز آمده است، آنجا که امیر مؤمنان علی (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل می‌کند که ده چیز قبل از قیامت به طور قطع واقع می‌شود، از جمله آن‌ها قیام حضرت مهدی (علیه السلام) و نزول حضرت عیسی (علیه السلام) و ظهور ”دخان”‌ را می‌شمرد.(8)

 

پی نوشت ها :

(1) ر. ک: تفسیر نمونه، آیة‌الله مکارم شیرازی و دیگران، ج 7، ص 42 – 43 .

(2) ر. ک: التفسیر الکاشف، محمد جواد مغنیه، ج 3، ص 431.

(3) ”تفسیر مجمع البیان”‌ ”œتفسیر قرطبی”‌ ذیل آیه مورد بحث و بحار الانوار، ج 6، ص .315

(4) تفسیر نور الثقلین، ج 5، ص 37، ح .41

(5) طاهری، دکتر حبیب الله، سیری در جهان پس از مرگ ، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامع مدرسین حوز علمی قم، ص .342

(6) ابوالفتوح رازی، جمال‌الدین، تفسیر رَو حُ الجِنان و رُوحُ الجنان، به تصحیح علی اکبر غفاری ، کتابفروشی اسلامیه ، ج 10، ص .364

(7) ترجمه تفسیر المیزان، ج 18، ص .208-207

(8) سیوطی، جلال‌الدین، الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، الناشر محمد امین دمج و شرکاه ، ج 6، ص .29

فرآوری : بخش قرآن تبیان

منابع :

سایت گفتمان دین

سایت روزنامه رسالت

 

 


هدایت قرآن ویژه پرهیزگاران است؟!
ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،قرآن

زمین شوره‏زار هرگز سنبل بر نیارد، اگر چه هزاران مرتبه باران بر آن ببارد، باید زمین آماده باشد تا از قطرات زنده کننده باران بهره گیرد. سرزمین وجود انسانى نیز تا از لجاجت و عناد و تعصب پاک نشود، بذر هدایت را نمى‏پذیرد. تا مرحله‏اى از تقوا در وجود انسان نباشد محال است انسان از هدایت کتابهاى آسمانى و دعوت انبیاء بهره بگیرد. و لذا خداوند مى‏فرماید:" قرآن هادى و راهنماى متقیان است".

 

قرآن

 

هدایت قرآن ویژه پرهیزکاران است!!

 

ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدىً لِلْمُتَّقِینَ (بقره، 2)

 

آن کتاب (با عظمت که) در (حقّانیت) آن هیچ تردیدى راه ندارد، راهنماى پرهیزگاران است.

 

«لا رَیْبَ فِیهِ» یعنى در اینکه قرآن از سوى خداست، شکّى نیست. زیرا مطالب آن به گونه‏اى است که جایى براى این شکّ و تردید باقى نمى‏گذارد و اگر شکّى در کار باشد، بخاطر سوء ظن و روحیّه لجاجت افراد است. چنان که قرآن مى‏فرماید: «فَهُمْ فِی رَیْبِهِمْ یَتَرَدَّدُونَ» (توبه، 45)

 

آنان در شکّى که خود ایجاد مى‏کنند، سردرگم هستند.

 

هدف قرآن، هدایت مردم است و اگر به مسائلى از قبیل خلقتِ آسمان‏ها و زمین و گیاهان و حیوانات و ... اشاره کرده به خاطر آن است که توجّه مردم به آنها، موجب توجّه به علم و قدرت و حکمت خداوند گردد. (در قرآن به موضوعات طبیعى، کیهانى، تاریخى، فلسفى، سیاسى و صنعتى اشاراتى شده، ولى هدف اصلى هدایت است.)

 

قرآن وسیله هدایت همه مردم است «هُدىً لِلنَّاسِ» (بقره، 185) همانند خورشید بر همه مى‏تابد، ولى تنها کسانى از آن بهره مى‏جویند که فطرتِ پاک داشته و در برابر حقّ خاضع باشند «هُدىً لِلْمُتَّقِینَ» هم چنان که نور خورشید، تنها از شیشه‏ى تمیز عبور مى‏کند، نه از خشت و گِل. لذا فاسقان («لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقِینَ» توبه، 80)، ظالمان («لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ» مائده، 51. 4. ( «لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ» مائده، 67)، کافران، دل‏مردگان . «لا یَهْدِی مَنْ هُوَ کاذِبٌ کَفَّارٌ» زمر، 3. ( «لا یَهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذَّابٌ» غافر، 28.)، مسرفان و تکذیب کنندگان از هدایت قرآن بهره‏مند نمى‏شوند.

سؤال:

 

این آیه درباره قرآن و مطالب آن مى‏فرماید: «لا رَیْبَ فِیه» شکّى در آن نیست ، در حالى که خود قرآن شکّ و تردید مخالفان را در این باره بیان مى‏دارد: یک جا مى‏فرماید: «إِنَّنا لَفِی شَکٍّ مِمَّا تَدْعُونا إِلَیْهِ مُرِیبٍ» (هود، 62) ما درباره آنچه ما را به آن مى‏خوانى، در شکّ هستیم.

و در مورد شکّ در وحى و نبوّت نیز مى‏خوانیم: «بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ مِنْ ذِکْرِی» (ص، 8) درباره‏ى قیامت نیز آمده: «لِنَعْلَمَ مَنْ یُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْها فِی شَکٍّ» (سبá 21) بنا بر این چگونه مى‏فرماید: «لا رَیْبَ فِیهِ» هیچ شکّى در قرآن و محتواى آن نیست؟

پاسخ:

مراد از جمله«لا رَیْبَ فِیهِ» آن نیست که کسى در آن شکّ نکرده و یا شکّ نمى‏کند، بلکه منظور آن است که حقّانیت قرآن به قدرى محکم است که جاى شکّ ندارد و اگر کسى شکّ کند به خاطر کور دلى خود اوست. چنان که در آیه 66 سوره نمل مى‏فرماید: «بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ مِنْها بَلْ هُمْ مِنْها عَمُونَ». (نخبة التفاسیر به نقل از آیة اللَّه جوادى.)

 

چرا اشاره به دور؟ (ذلک)

مى‏دانیم کلمه" ذلک" در لغت عرب اسم اشاره دور است، بنا بر این ذلِکَ الْکِتابُ مفهومش" آن کتاب" است، در حالى که در اینجا باید از اشاره به نزدیک استفاده مى‏شد، و" هذا الکتاب" مى‏گفت چرا که قرآن در دسترسى مردم قرار گرفته بود.

این به خاطر آن است که گاهى از اسم اشاره دور براى بیان عظمت چیز یا شخصى استفاده مى‏شود، یعنى آن قدر مقام آن بالا است که گویى در نقطه دور دستى در اوج آسمانها، قرار گرفته است، در تعبیرات فارسى نیز نظیر آن را داریم مثلا در حضور افراد بزرگ مى‏گوئیم:" اگر آن سرور اجازه دهند چنین کار را مى‏کنیم". در حالى که باید این سرور گفته شود، این تنها براى بیان عظمت و بلندى مقام است.

در بعضى دیگر از آیات قرآن تعبیر به" تلک" شده که آنهم اشاره دور است مانند تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ الْحَکِیمِ". (لقمان آیه 2)

 

پرهیزکار

چرا هدایت قرآن ویژه پرهیزکاران است؟

مسلما قرآن براى هدایت همه جهانیان نازل شده، ولى چرا در آیه فوق هدایت قرآن مخصوص پرهیزکاران معرفى گردیده؟

علت آن این است که تا مرحله‏اى از تقوا در وجود انسان نباشد (مرحله تسلیم در مقابل حق و پذیرش آنچه هماهنگ با عقل و فطرت است) محال است انسان از هدایت کتابهاى آسمانى و دعوت انبیاء بهره بگیرد.

به تعبیر دیگر: افراد فاقد ایمان دو گروهند: گروهى هستند که در جستجوى حقند و این مقدار از تقوا در دل آنها وجود دارد که هر جا حق را ببینند پذیرا مى‏شوند.

گروه دیگرى افراد لجوج و متعصب و هوا پرستى هستند که نه تنها در جستجوى حق نیستند بلکه هر جا آن را بیابند براى خاموش‏کردنش تلاش مى‏کنند.

مسلما قرآن و هر کتاب آسمانى دیگر تنها به حال گروه اول مفید بوده و هست و گروه دوم از هدایت آن بهره‏اى نخواهند گرفت.

زمین شوره‏زار هرگز سنبل بر نیارد، اگر چه هزاران مرتبه باران بر آن ببارد، بلکه باید زمین آماده باشد تا از قطرات زنده کننده باران بهره گیرد.

سرزمین وجود انسانى نیز تا از لجاجت و عناد و تعصب پاک نشود، بذر هدایت را نمى‏پذیرد، و لذا خداوند مى‏فرماید:" قرآن هادى و راهنماى متقیان است".

 

 

پیام‏های آیه:

1ـ  قرآن در عظمت، مقامى بس والا دارد. «ذلِکَ» ( درادبیات عرب، «ذلک» اسم اشاره به دور است. در اینجا به قرآن که در پیش روى ماست، با «ذلک» اشاره مى‏کند که حکایت از عظمتِ دست نایافتنى قرآن مى‏کند.)

2ـ قرآن در زمان حیات پیامبر جمع‏آورى و به صورت کتاب شده است. «الْکِتابُ»

3ـ راهنما باید در روش دعوت و محتواى برنامه خود، قاطع و استوار باشد. جمله‏ى «لا رَیْبَ فِیهِ» نشانگر استوارى و استحکام قرآن است.

4ـ توانِ قرآن بر هدایت پرهیزکاران، خود بهترین دلیل بر اتقان و حقّانیت آن است. «هُدىً لِلْمُتَّقِینَ»

5ـ قرآن، مایه هدایت خالص و بدون هیچگونه ضلالت و سردرگمى است. «لا رَیْبَ فِیهِ هُدىً»

6ـ تنها افراد پاک و پرهیزکار، از هدایت قرآن بهره‏مند مى‏شوند.«هُدىً لِلْمُتَّقِینَ» هر کس که ظرف دلش پاکتر باشد، بهره‏مندى و نورگیرى او بیشتر است. (هدایت داراى مراحل و قابل کم و زیاد شدن است. «و الذین اهتدوا زادهم هدى» )

فرآوری : بخش قرآن تبیان

منابع:

1-  تفسیر نور ، ج1

2-  تفسیر نمونه ، ج1

 


تازه به دوران رسیده ها در قرآن
ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،قرآن

"تازه به دوران رسیده" ،"بی جنبه" و "بی ظرفیت" این اوصافی در مورد افرادی بکار می رود که تا کمی اوضاع معیشتشان فرق می کند بکلی رفتار و منش آن ها هم فرق می کند به قول معروف دیگر خدا را هم بنده نیستند ،نه جواب سلام کسی را می دهند و نه از رفاقت های و صمیمیت ها گذشته اثری می ماند . بعد وصف بی جنبه بودن را در مورد اینان بکار می برند که فلانی جنبه ثروت و شهرت و ... را نداشت .

 

خودپسندی

 

 

 

وصف افراد بی جنبه در قرآن

 

انسانهاى کم ظرفیت هنگامى که بجایى رسیدند و برترى مختصرى از نظر مقام و ثروت بر دیگران یافتند، غالبا گرفتار بلاى غرور مى شوند، نخست سعى مى کنند امکانات خود را به رخ دیگران بکشند، و آن را وسیله برترى جویى قرار دهند، جمع شدن مگس صفتان را دور این شیرینى دلیل بر نفوذ خویشتن در دلها قرار دهند، این همان است که قرآن با جمله« أَنَا أَکْثَرُ مِنْکَ مالًا وَ أَعَزُّ نَفَرا...»،(کهف34) ؛  من به مال از تو بیشتر و به افراد پیروزترم.

 

از آن یاد کرده است. خودبینى و خودپسندیشان سبب مى شود که برترى مادى را دلیل بر قرب در درگاه پروردگار بدانند، و براى خویشتن مقام فوق العاده اى نزد او قائل شوند، و بگویند اگر به سوى خدا بازگردیم و معاد و آخرتى در کار باشد جاى ما در آنجا از اینجا هم بهتر است!! «وَ لَئِنْ رُدِدْتُ إِلى رَبِّی لَأَجِدَنَّ خَیراً مِنْها مُنْقَلَباً» (کهف ،36). خداوند می فرماید: ''نه فقر دلیل ذلت است و نه ثروت دلیل عزت.''

همه انسان ها به نوعی بی جنبه اند

 خداوند متعال می فرماید: هنگامى که به انسان نعمت مى بخشیم (از حق) روى مى گرداند، و متکبرانه دور مى شود، و هنگامى که کمترین بدى به او مى رسد (از همه چیز) مأیوس مى گردد. به یکى از ریشه دارترین بیماری هاى اخلاقى" انسانهاى تربیت نایافته" اشاره کرده مى گوید: " هنگامى که به این انسان نعمت مى بخشیم (غرور و استکبار به او دست مى دهد) به پروردگار خود پشت مى کند و با حالت تکبر، دور مى شود" «وَ إِذا أَنْعَمْنا عَلَى الْإِنْسانِ أَعْرَضَ وَ نَأى بِجانِبِهِ»  (اسراء /83)؛ '' اما هنگامى که نعمت را از او سلب کنیم، و حتى مختصر ناراحتى به او برسد یأس و نومیدى سر تا پاى او را فرا مى گیرد" «وَ إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ کانَ یؤُسا» (اسرا / 83). انسانهاى بى ایمان و یا ضعیف الایمان به هنگام روى آوردن نعمتها آن چنان مغرور مى شوند که به کلى بخشنده نعمتها را بدست فراموشى مى سپارند، نه تنها فراموشش مى کنند بلکه یک حالت بى اعتنایى و اعتراض و استکبار در برابر او به خود مى گیرند.

ناامید

 

یعنى آنها بقدرى کم ظرفیتند که با مختصر گرفتارى، دست و پاى خود را گم مى کنند و رشته افکارشان به کلى در هم مى ریزد و ظلمت یأس و نومیدى بر قلبشان سایه مى افکند.

هنگامى که از آن حال سقوط مى کنند یا گرفتار شدائد مى شوند، چنان بیچاره و زبون و دستپاچه و مایوس مى گردند که انسان باور نمى کند اینها همان آدمهاى سابقند! آرى چنین است حال همه افراد کوته فکر، بى ایمان و کم ظرفیت، به عکس دوستان خدا که روحشان همچون اوقیانوس است و سختترین طوفان ها در آنان اثر نمى کند، چون کوه در مقابل حوادث سخت ایستاده اند و چون کاه در مقابل فرمان خدا، دنیا را به آنها ببخشى دست و پاى خود را گم نمى کنند و جهان را از آنها بگیرى خم به ابرو نمى آورند! عجب اینکه این انسانهاى خود باخته کم تحمل که حالاتشان در بسیارى از سوره هاى قرآن آمده است (یونس 12- لقمان 32- فجر- 15 و 16- فصلت 48 و 49) در حال سختى، خداپرست مى شوند و به فطرت الهى، و خویشتن خویش باز مى گردند، اما با فرو نشستن طوفان حادثه، چنان تغییر جهت مى دهند که گویى هرگز نام خدا را نشنیده اند.

این بلاى بزرگى است، زیرا سبب مى شود که هرگز نتوانند در زندگى موضع گیرى مستقل و صحیحى داشته باشند، تنها راه درمان این بیمارى خطرناک بالا بردن سطح فکر در پرتو علم و ایمان، و ترک وابستگى و اسارت در چنگال مادیات، و قبول زهد و پارسایى به معنى سازنده است.  

جالب توجه اینکه قرآن، تکبر و غرور را که یک خوى خطرناک درونى است مستقیما مورد بحث قرار نداده بلکه روى پدیده هاى ظاهرى آن، حتى ساده ترینش، انگشت گذاشته، و از طرز راه رفتن متکبران و مغروران خودخواه و بى مغز سخن گفته است، اشاره به اینکه تکبر و غرور، حتى در سطح ساده ترین آثارش، مذموم و ناپسند و شرم آور است و نیز اشاره به اینکه صفات درونى انسان، هر چه باشد خواه و ناخواه خود را در لابلاى اعمالش نشان مى دهد، در طرز راه رفتنش، در نگاه کردنش، در سخن گفتنش و در همه کارش. به همین دلیل تا به کوچکترین پدیده اى از این صفات در اعمال برخوردیم باید متوجه شویم که خطر نزدیک شده و آن خوى مذموم در روح ما لانه کرده است و فورا به مبارزه با آن برخیزیم. ضمنا از آنچه گفتیم به خوبى مى توان دریافت که هدف قرآن از آنچه در آیه فوق آمده (همچنین در سوره لقمان و بعضى دیگر از سوره هاى قرآن) این است که کبر و غرور را به طور کلى، محکوم کند، نه تنها در چهره خاصى یعنى راه رفتن. چرا که غرور سرچشمه بیگانگى از خدا و خویشتن، و اشتباه در قضاوت، و گم کردن راه حق، و پیوستن به خط شیطان، و آلودگى به انواع گناهان است.

 

خدایا از تو می خواهیم که به همه بندگانت جنبه عطا کنی تا وقتی به نعمتی رسیدیم غرور وجودمان را نگیرد و هر گاه به ما سختی و رنجی رسید به زانو در نیاییم . آمین

فرآوری : بخش قرآن تبیان

 

منبع :طهور بوک

 

 


قیم بودن مرد بر زن در قرآن
ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،قرآن

آیه قوامیت از مهم ترین آیات مربوط به مسأله زن و حقوق اوست که کم و بیش نگاه اسلام را به عنوان داعیه دار برترین آیین ترقی و تکامل انسان، به زن نشان می دهد. فهم درست این آیه، تأثیر بسزایی در بازنمایی نگاه قرآن کریم به «زن و حقوق زن» دارد.

 

قرآن

در آیه شریفه:«الرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَی النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللّهُ بَعضَهُم عَلی‏ بَعضٍ وَ بِما أَنفَقُوا مِن أموالِهِم فَالصّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلغَیبِ بِما حَفِظَ اللّهُ...» (نساء، 34)

بسیاری از مفسران قرآن معتقدند که این آیه فقط بیانگر برتری مردان بر زنان است و چون این برتری در زمان های دور از جهت موقعیت اجتماعی و اقتصادی امری آشکار و از هنجارهای ثابت جامعه بود، چندان شگفت انگیز نبود. بعضی معتقدند که منظور آیه این است که مردان حامی زنان هستند. بعضی می گویند: برتری مردان بر زنان را در تمام شئون نشان می دهد، بنابراین از آن به وجوه تبعیض در لابه لای نصوص دینی در حق زنان حکم کرده اند و در واقع آنرا به روابط اجتماعی تعمیم داده اند.

 

توجه به چند نکته

1. با طلوع و ظهور مکتب اسلام در سرزمین جزیرة العرب، به مدد تعالیم اسلام و سنت نبوی و اهل بیت (علیهم السلام) زن دارای جایگاه و منزلت در خور شأن خویش گشت و جایگاه حقیقی خود را باز یافت.

امام خمینی بنیان گذار جمهوری اسلامی در این باره می گوید: اسلام می خواهد که زن و مرد رشد داشته باشند. اسلام زن ها را نجات داده است، از آن چیزهایی که در جاهلیت بود، آن قدری که اسلام به زن خدمت کرده است، خدا می داند به مرد خدمت نکرده است.[1] اسلام زن ها را در مقابل مردها قرار داده، نسبت به آنها تساوی دارند، البته یک احکام خاص به مرد است که متناسب با مرد است، یک احکام خاص به زن است، مناسب با زن است، این نه این است که اسلام نسبت به زن و مرد فرقی گذاشته است.[2]

قرآن کریم زنان و مردان را دو گروه از انسان ها می شناسد که از گوهر و جان یگانه آفریده شده اند. در آموزه های قرآنی، انسانیت یک نوع است که مرد و زن هر دو به یک اندازه و به گونه ای برابر از آن برخوردارند. قرآن در این باره می فرماید: ”خلقکم من نفس واحدة ثم جعل منها زوجها…”‌[3] شما را از یک نفس آفرید و همسرش را از همان نفس خلق کرد.

 

”هوالذی خلقکم من نفس واحدة و جعل منها زوجها…”‌.[4] اوست خدایی که شما را از یک نفس آفرید و از همان نفس همسر او را خلق کرد.

2. در قرآن اقتدار، سلطه و امتیازی که به نفع زن اعتبار شده، همسنگ آن چیزی است که به نفع مرد لحاظ شده است، هرچند ممکن است در پاره ای از مصادیق تفاوت هایی دیده شود، مانند حق نفقه که مرد ملزم به رعایت آن است و حق تبعیت زن در سکونت و…؛ زیرا قرآن می فرماید: ”و لهن مثل الذی علیهن…”‌.[5] برای زنان حقوقی است، مانند آنچه برایشان است. مفسران از این آیه تساوی حقوق زن و مرد را استنباط کرده اند.[6]

واقعیت این است که در قرآن موردی وجود ندارد که در آن به صورت واضح از برتری حقوقی یا فضیلت موهبتی، خارج از دایره ی اراده و اختیار انسان به ”درجه”‌ تعبیر شده باشد، بلکه واژه ی ”درجه”‌ یا ”درجات”‌ به مقام و جایگاه دنیوی یا اخروی ای اشاره دارد که اراده و عمل انسان زاینده آن باشد.[7] ”لکل درجات مما عملوا”‌.[8] برای همه، منزلت هایی است که ناشی از کارهای آنان است.

3. قوام، در نگاه اهل لغت به معنای کارپردازی و محافظت و نگهبانی است. قیام گاهی به معنای محافظت و اصلاح می آید و از همین قبیل است سخن خداوند که می فرماید: ”الرجال قوامون علی النساء”‌،[9] مردان قوام بر زنان هستند.[10] ”الرجل علی المرأة صانها و قام بشأنها”‌. قوامیت مرد بر زن؛ یعنی او را حفظ نمود و به امور او پرداخت.[11]

زن

مفسران قرآن کریم نیز اکثراً به نقل این دیدگاه مشترک لغت شناسان پرداخته اند و ”قوام”‌ در آیه ی”الرجال قوامون علی النساء”‌ را به معنای سرپرست، نگهبان و کارپرداز گرفته اند. از باب نمونه به دو مورد اشاره می شود. ”قوام اسم است برای کسی که با جدیت به کاری می پردازد. وقتی گفته می شود، این قیم زن است، مراد کسی است که به کار او می پردازد و به نگه داری او اهتمام می ورزد”‌.[12]

”کلمه ی قیم به معنای آن کسی است که مسئول قیام به امر شخص دیگر است و کلمه ی قوام و قیام مبالغه در همین معناست”‌.[13]

4. بنابراین، با توجه به جایگاه و منزلت زن در دین اسلام و با توجه به معنایی که برای قوام بیان شد، از آیه ی ”الرجال قوامون علی النساء”‌ می توان چنین برداشت کرد که آیه در بیان رهبری و سرپرستی واحد و منظم – در خانواده – با توجه به مشورت ها و مسئولیت های لازم است، نه در صدد تشریع و تجویز استبداد، سلطه و اجحاف نسبت به زنان.[14]

از آن جا که خانواده یک واحد کوچک اجتماعی است، طبیعی است که – مانند یک اجتماع بزرگ – رهبری و سرپرستی واحدی را می طلبد. بنابراین، این مسئولیت به جهاتی و به لحاظ خصوصیاتی که در مردان وجود دارد، نظیر غلبه ی قدرت تفکر مرد بر نیروی عاطفه و احساسات وی، داشتن بنیه و نیروی جسمی بیشتر در جهت دفاع از حریم خانواده و تعهد مالی در برابر زن و فرزندان نسبت به پرداخت هزینه های زندگی، به عهده ی مرد گذاشته شده است.

البته ممکن است زنانی در زمینه های ذکر شده بر مردان امتیاز داشته باشند، ولی قوانین به موارد جزئی نظر ندارد، بلکه نوع و کلیت را در نظر می گیرد و بدون شک از نظر کلی مردان نسبت به زنان برای سرپرستی خانواده آمادگی بیشتری دارند.

از پیامبر گرامی اسلام (ص) درباره ی برتری مردان بر زنان سؤال شد، آن حضرت فرمود:”کفضل الماء علی الارض، فبالماء تحیی الارض و بالرجال تحیی النساء”‌، ثم تلاهذه الآیة ”الرجال قوامون علی النساء”‌.[15] فضیلت مرد بر زن مثل فضیلت آب نسبت به زمین است، با آب زمین زنده می شود و با مردان زندگی زنان به نشاط و شادابی و زایندگی می رسد. آن گاه پیامبر آیه ی”الرجال قوامون علی النساء”‌ را تلاوت فرمود. امام صادق (ع) در این باره می فرماید: ”من سعادة الرجل ان یکون القیم علی عیاله”‌[16] و قوامیت بر خانواده نشانه سعادت مرد است.

طبق این دو روایت اگر مسئولیت قوامیت به دوستی در محیط خانواده انجام پذیرد، موجب نشاط، طراوت و سلامت زندگی است.

 

نتیجه

1. در قرآن و نصوص دینی، اصل و مبنای آفرینش انسان ها و اعطای حقوق بدان ها بر مبنای حقیقت آدمی و شئون انسانی انسان ها است و جنسیت نقشی در اعطای حقوق فطری و طبیعی ندارد.

2.این آیه به روابط زن و مرد در خانواده مربوط است و بیانگر حکم مسئولیت، حمایت و حفاظتی است که مرد باید از زن و خانواده خود بنماید و کمر همت بر تأمین معاش و تدبیر امور اقتصادی خانواده بر بندد و به هر حال از آیه مزبور حکم به برتری مردان بر زنان را نمی توان صادر کرد، زیرا چنین برداشتی با مفاد سایر آیات قرآن کریم منافات دارد.

3. معنای تساوی حقوق مرد و زن در محیط خانواده این است که هر یک از آنها از جمیع حقوق طبیعی خود بهره مند باشند که بخشی از این حقوق مشترک و بخشی دیگر مختص به جنس خاص است.

4. حقوق انسانی و فطری که زیربنای مفاد حقوقی آیات قرآن کریم است، دلالت بر همسویی شریعت با طبیعت دارد و این بدان معنا نیست که به طور ضروری باید در سایر حقوق اجتماعی نیز زن و مرد یکسان باشند؛ چرا که رعایت حقوق طبیعی زن و مرد در خانواده و جامعه مستلزم اعطای حقوقی متناسب با شأن، جایگاه، فطرت و موقعیت هر یک از آن دو (زن و مرد) است.

5. پذیرش مفاد کنوانسیون رفع تبعیض علاوه بر تحمیل بعضی موارد و دستورات منافی با دستورات دین مبین اسلام، پیامدهایی چون تن در دادن به قاعده آمره دارد و متولیان آن می توانند در هر زمان و مکانی، دولت ها را در برابر اجرای مفاد کنوانسیون متعهد و مسئول کنند و این چیزی است که با مفاد حقوق بین الملل مخالف است.

 

پی نوشت ها :

[1] صحیفه ی نور، ج 3، ص 82

[2] همان، ج 4، ص 60

[3] زمر، 6

[4] اعراف، 189

[5] بقره، 228

[6] علامه در تفسیر المیزان می فرماید: آنچه عدالت اجتماعى اقتضا دارد و معناى تساوى را تفسیر مى‏کند این است که در اجتماع ، هر صاحب حقى به حق خود برسد ، و هر کس به قدر وسعش پیش برود، نه بیش از آن، پس تساوى بین افراد و بین طبقات تنها براى همین است که هر صاحب حقى، به حق خاص خود برسد، بدون این که حقى مزاحم حق دیگرى شود، و یا به انگیزه ی دشمنى و یا تحکم و زورگوئى یا هر انگیزه دیگر به کلى مهمل و نا معلوم گذاشته شود، و یا صریحا باطل شود، و این همان است که جمله ی: و لهن مثل الذى علیهن بالمعروف و للرجال علیهن درجة … ، به آن بیانى که گذشت، به آن اشاره مى‏کند، چون جمله ی نامبرده در عین این که اختلاف طبیعى بین زنان و مردان را مى‏پذیرد، به تساوى حقوق آن دو نیز تصریح مى‏کند.(ترجمه ی المیزان، ج 2، ص 415 )؛ برای اطلاع از دیدگاه های مفسران اهل سنت نگاه کنید به: ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج 3، ص 506؛ رشید رضا، تفسیر المنار، ج 2، ص 268 – 297

[7] پژوهش های قرآنی، ش 25-26، سال 1380، ص 153

[8] انعام، 132

[9] نساء، 34

[10] ابن منظور، لسان العرب، ج 11، واژه ی قوم.

[11]سعید الخواری، اقرب الموارد، واژه ی قوم.

[12] فخر رازی، تفسیر کبیر، ج 10، ص 88

[13] طباطبائی، محمد حسین، المیزان، (ترجمه فارسی)، ج 4، ص 542

[14] تفسیر نمونه، ج 3، ص 411- 416

[15] کاشانی، فیض، تفسیر صافی، ج 1، ص 448

[16] وسائل الشیعة، ج 15، ص 251

گردآوری : بخش قرآن تبیان

منابع : انجمن حقوق دانان ایران

سایت اسلام پدیا 

 

قرآن کتابی زنانه یا مردانه؟
ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،قرآن

قرآن کتاب آسمانی ما و نسخه نجات‌بخش همه مردم تا ابد است و دیگر بعد از پیامبر گرامی هیچ پیامبری نخواهد آمد؛ در نتیجه باید همه حقایق ضروری برای هدایت مردم که تا ابد به آن احتیاج پیدا خواهند کرد در این کتاب وجود داشته باشد. بجز این، قرآن کتاب حقیقت است و به گفته خودش هیچ باطلی در آن راه ندارد(لا یَأْتیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزیلٌ مِنْ حَکیمٍ حَمید-فصلت 42) بنابراین باید پاسخ سوالات و ابهامهایی که درباره قرآن در ذهن انسان به وجود می‌آید، در خود قرآن وجود داشته باشد.

 

قرآن حکیم

 

یکی از سوالاتی که گاه درباره قرآن مطرح می‌شود آن است که چرا ظاهر قرآن مردانه است؟ چرا قرآن وقتی در کنار مردان، برای زنان مؤمن هم حرف می‌زند برای مجموع آن‌ها ضمیر مذکر به کار می‌برد؟ چرا قرآن بیشتر از کلمه مؤمن استفاده کرده و از مومنه کمتر استفاده کرده است و آیا می‌توانیم از مجموع این دلایل نتیجه بگیریم که در قرآن، به مردان بیشتر از زنان اهمیت داده شده است؟

 

برای بررسی این مسأله در قرآن، عرصه وسیعی داریم و از چند جهت می‌توانیم در این باره تفکر کنیم که در اینجا به سه مورد آن می‌پردازیم:

 

الف) نظر کلی قرآن درباره ایمان زنان: لازم است به طور دقیق بررسی کنیم که از نظر قرآن آیا مردان نسبت به زنان از نظر ایمانی برتری خاصی دارند یا خیر؟

 

ب) آدم و حوا: داستان آدم و حوا که در قرآن آمده است، منبع خوبی برای کسانی است که به تفکر درباره انسان و درباره زن و مرد علاقه دارند.

 

ج) زبان شناسی: مطالعات و توجه به نکات ادبی زبان عربی و مقایسه آن با زبان‌های دیگر منبع خوب دیگری برای پاسخ به سوال‌هایی است که درباره زن و مرد در قرآن مطرح می‌شود.

قرآن به ما دستور داده است که در آیات تدبر کنیم. هر کس به هر اندازه بیشتر در قرآن تدبر کند، عرصه‌های جدیدی در ذهن او پیدا می‌شود. در اینجا به طور نمونه و به منظور خلاصه گویی تنها به یکی از آیات قرآن می‌پردازیم و می‌کوشیم پاسخ سوالات بالا را در همین یک آیه به دست بیاوریم:

 

در آیه 40 سوره غافر می‌خوانیم:

مَنْ عَمِلَ سَیِّئَةً فَلا یُجْزی‌ إِلاَّ مِثْلَها وَ مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی‌ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ یُرْزَقُونَ فیها بِغَیْرِ حِساب؛ هر کس بدی کند جز به مانند آن کیفر نیابد، و از مردان یا زنان کسانی که کار شایسته انجام دهند در حالی که مؤمن باشند، آنان در بهشت درآیند و در آن بی‌حسابْ روزی یابند.

با دقت در این آیه، نکات فراوانی را از آن در می‌یابیم:

نکته اول: برای ورود به بهشت زن یا مرد بودن هیچ فرقی ندارد: مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی

نکته دوم: مؤمن بودن هیچ ارتباطی به زن و مرد بودن ندارد: مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی‌ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ

تا اینجا فهمیدیم که از لحاظ ایمانی و از لحاظ اخروی بین زن و مرد تفاوتی نیست.

هم اکنون می‌توانیم با دقت بیشتری به این آیه نگاه کنیم. این آیه پنج فعل دارد که همگی آن‌ها درباره مؤمنان است و همگی آن‌ها از نظر عربی، مذکر هستند: عَمِلَ – یُجْزی - عَمِلَ - یَدْخُلُونَ - یُرْزَقُونَ

از اینکه این فعل‌ها همگی مذکر هستند چه می‌فهمیم؟ آیا قرآن میان زن و مرد تفاوت گذاشته است و مردها را محترم‌تر می‌داند که همه فعل‌ها را مردانه به کار برده است؟

پاسخ "منفی" است زیرا در وسط همین آیه قرآن تصریح کرده است که زنان و مردان از نظر ایمان و از نظر داخل شدن در بهشت با هم هیچ فرقی ندارند. (مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی‌ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ) بنابراین به کار بردن فعل‌های مذکر در این آیه مانند بسیاری آیات دیگر به معنای اهمیت جنس مذکر بر جنسی مؤنث نیست. به عبارت دیگر قرآن شأن خود را بالاتر از آن می‌داند در مسایل اساسی خلقت انسان که به زن یا مرد بودن جسمانی‌اش مربوط نیست، به جنسیت او توجه کند. در واقع در این آیه و آیات بسیار دیگر این فعل‌های مذکر، تنها فعل هستند و معنای جنسیت مذکر ندارند.

 

برای روشن‌تر شدن این مسأله به این قسمت آیه توجه کنید: مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی‌ وَ هُوَ مُؤْمِن. در این قسمت هم که زن و مرد جدای از همدیگر ذکر شده‌اند باز قرآن، هم برای زن و هم برای مرد از ضمیر "هو" استفاده می‌کند. نکته دیگر آنکه وقتی این آیه درباره کارهای "سوء" سخن می‌گوید هم تنها فعل مذکر به کار می‌برد. آیا قرآن می‌خواهد بگوید که فقط مردان کارهای "سوء" انجام می‌دهند؟ مسلماً نه.

در زبان فارسی هم این تفکیک وجود دارد. مثلاً ما در فارسی وقتی می‌خواهیم کسی را به بدعهدی یا خیانت یا بی مروتی نکوهش کنیم، به او می‌گوییم "نامرد" چه زن باشد و چه مرد؛ حتی زن‌ها هم این کلمه را به کار می‌برند بدون اینکه بخواند به جنسیت زنانه توهین کرده باشد.

با دقتی که در این آیه نمودیم برایمان روشن شد که در زبان قرآن فعل و ضمیر در بعضی موارد مانند بیان احکام شرعی که به جنسیت مربوط است، به جنسیت جسمانی مردانه دلالت می‌کنند اما در بقیه موارد که به ایمان و عملکرد و سرنوشت انسان مربوط است، به معنای انسان – اعم از زن و مرد – می‌باشد. ضمناً این کاربردها همان‌گونه که در زبان و ادبیات قرآن به کار رفته است در سایر زبان‌ها حتی فارسی هم نمونه‌هایی دارد.

منبع : تبیان

 


بهترین دوران حفظ قرآن
ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،حفظ قرآن کریم

برای حفظ قرآن، هیچ زمانی دیر نیست. در میان حافظان شمار کسانی که قرآن را در سنین بالا به خاطر سپردند، اندک نیست. حضرت آیت‌الله مکارم شیرازی ـ دام ظلّه العالی ـ در درس خارج فقه می‌فرمود: مرحوم آیت‌الله خویی ـ قدس سره ـ در دوران پیری به حفظ قرآن مشغول شدند.

 

تلاوت

بنابراین، در هر سن و موقعیتی می‌توان به حفظ قرآن روی آورد. البته در کودکی ذهن برای فراگیری معلومات آمادگی بیش‌تری دارد. و باید آن‌را بهترین زمان حفظ قرآن به شمار آورد. رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ می‌فرماید: «آموختن در کودکی چون نقشی است که بر سنگ حک شده باشد؛ و آن‌که در بزرگسالی می‌آموزد چون کسی است که بر آب می‌نویسد.[1]

بیش‌تر قاریان مشهور جهان چون استاد عبدالباسط، محمد صدیق منشاوی، راغب مصطفی غلوش و ابوالعینین شعیشع از کودکی به حفظ قرآن روی آوردند و در شمار حافظان کل قرآن جای دارند.[2] اکثر دانشمندان ما نیز در کودکی بدین توفیق دست یافتند. نام و زندگی شماری از آن‌ها عبارت است از:

ابن‌سینا

ابن‌سینا دانشمند نامی قرن پنجم هجری ـ که در پزشکی، فلسفه و... سرآمد عصر خود بود ـ پیش از ده سالگی قرآن مجید را حفظ کرد.

 

سید بن طاووس

سید بن طاووس یکی از دانشمندان شیعی است که در ماه شعبان سال640ق در کربلا دیده به جهان گشود و در شهرهای حله و بغداد به فراگیری دانش پرداخت. او از شاگردان خواجه نصیرالدین طوسی و علامه حلی است و در یازده سالگی تمامی قرآن را به خاطر سپرد.[3]

رودکی

 

این شاعر پرآوازه‌ی سده‌ی چهارم ایران، در عصر سامانیان می‌زیست. وی حدود 1300000 بیت شعر سرود و شعر پارسی را به کمال رساند. رودکی از نعمت بینایی بی‌بهره بود؛ ولی در هشت سالگی تمام قرآن را حفظ کرد.[4]

 

ابوالعیناء

محمد بن قاسم بن خلاد بن یاسر اهوازی مشهور به ابوالعیناء، در شهر اهواز متولد شد و در بصره رشد یافت. وی از ادیبان بزرگ روزگار عباسی شمرده می‌شد و در کودکی قرآن را حفظ کرد. ابوالعیناء در چهل سالگی چشمانش را از دست داد و پنجاه سال دیگر عمرش را در نابینایی به‌سر برد.[5]

 

حافظ شیرازی

این شاعر و دانشمند ایرانی، در نهایت فقر و تنگدستی به فراگیری دانش پرداخت. او تمامی قرآن را با چهارده قرائت از حفظ بود و «لسان الغیب» لقب داشت.[6]

 

ناصر خسرو

ابومعین ناصر خسرو قبادیانی در سال 394 هجری چشم به جهان گشود و در 481 درگذشت. این شاعر، عارف، حکیم و نویسنده‌ی زبردست بود ـ که از نوادر روزگار به شمار می‌رفت ـ در 9 سالگی قرآن و بسیاری از احادیث را حفظ کرد.[7]

 

ابن اثیر جزری

ابوالفتح ابن اثیر جزری از دانشمندان مذهب شافعی است. او در لغت، نحو، بیان و نیز فنون انشا و کتابت مهارت بسیار داشت و قرآن را در کودکی حفظ کرده بود.[8]

 

قرآن

انتاکی

داود بن عمر انتاکی ملقب به «بصیر»، از دانشمندان شیعی اوایل قرن یازدهم است. وی در کودکی حافظ قرآن شد و توانست در پزشکی و فلسفه شهرتی چشم‌گیر به دست آورد. انتاکی از نعمت چشم بی‌بهره بود؛ ولی به شهرهای بسیار سفر کرد.[9]

 

ملک المحدثین

محمد بن طاهر ملقب به ملک المحدثین، از دانشمندان اواخر قرن دهم هجری است. او در کودکی قرآن را حفظ کرد و در بسیاری از فنون بر دیگران تقدم یافت. محمد بن طاهر اموال بسیار به ارث برد و همه را به دانشجویان علوم دینی بخشید.[10]

 

فرزدق

این شاعر شیعی عصر بنی‌امیه، از اصحاب امام سجاد ـ علیه السلام ـ بود. پدرش او را در کودکی نزد علی ـ علیه السلام ـ آورد و گفت: فرزندم شاعر است. علی ـ علیه السلام ـ فرمود: او را قرآن بیاموز که بهتر از شعر است. این سخن چنان در فرزدق اثر کرد که بر خود قیدهایی بست و سوگند خورد تا قرآن را حفظ نکند آن‌ها را نگشاید. به این ترتیب، همه‌ی قرآن را به خاطر سپرد.[11]

 

فخرالدین عراقی

ابراهیم بن شهریار ملقب به «فخرالدین»، در شمار شاعران و عارفان پیرو شیخ شهاب الدین سهروردی جای دارد. او در کودکی به جمع حافظان قرآن پیوست.[12]

 

شبلنجی

این دانشمند بزرگ اهل سنت در حدود 1250ق دیده به جهان گشود و در ده سالگی قرآن را حفظ کرد. وی به گوشه‌نشینی و زیارت اهل قبور بسیار تمایل داشت.[13]

شهاب الدین

 

این دانشمند شافعی ـ که به ادبیات بسیار عشق می‌ورزید ـ در ده سالگی قرآن را حفظ کرد.[14]

 

ابوالحسنات

محمد عبدالحی بن حافظ انصاری، از دانشمندان حنفی قرن چهاردهم است. او حفظ قرآن را از پنج سالگی آغاز کرد و در ده سالگی به پایان رساند. ابوالحسنات در یازده سالگی به تحصیل دانش پرداخت و همه‌ی علوم رایج معقول و منقول را نزد پدر آموخت.[15]

 

ابن اللبان

ابومحمد عبدالله مشهور به ابن اللبان، از فقیهان و محدثان معروف شافعی است. وی ـ که قرآن را به چندین روایت تلاوت می‌کرد ـ در پنج سالگی به حافظان پیوست و در 446ق در اصفهان درگذشت.[16]

 

جبرتی

او ابوالتهانی کنیه داشت و از دانشمندان معروف حنفی شمرده می‌شد. وی در اکثر علوم روز سرآمد بود و در کنار دانش به تجارت نیز می‌پرداخت. ابوالتهانی در ده سالگی قرآن مجید را به خاطر سپرد.[17]

موارد بسیاری دیگر نیز وجود دارد که بزرگان ما از همان کودکی اهتمام به حفظ قرآن داشته و موفق به حفظ کامل قرآن شده‌اند، که نمونه‌ای از این افراد و شرح حال آنها در این مقاله بیان شد. نکته‌ی مهم که لازم به ذکر است این است که:

 

فقط در کودکی می‌توان حفظ نمود؟

در جواب باید بگوئیم که بهترین زمان شروع از کودکی و نوجوانی است ولی هر مقطع از عمر که انسان شروع کند همان لحظه شروع، منفعت است و قطعاً مفید فایده است و اگر انسان با همت والا و جدی شروع کند و قطعاً به اندازه‌ی همت و تلاش خود نتیجه‌ی آن‌را خواهد دید و بهره‌مند می‌گردد. 

 

پی نوشت ها :

[1] . مثل الذی یتعلم فی صغره کالنقش فی الحجر و مثل الذی یتعلم فی کبره کالذی یکتب علی الماء. (کنز العمال، ج 10، ص 249، ح 29336)

[2] . ر.ک: نگاهی به زندگانی قاریان مشهور قرآن کریم.

[3] . ستاره‌های فضیلت، ج 3، ص 117.

[4] . دانشوران روشندل، ص 73.

[5] . همان، ص 26.

[6] . ریحانة الادب، ج 2، ص 12 ـ 15.

[7] . همان، ج 6، ص 100 ـ 102.

[8] . همان، ج 7، ص 374.

[9] . همان، ج 1، ص 194؛ دانشوران روشندل، ص 51.

[10] . همان، ج 5، ص 395.

[11] . اعیان الشیعه، ج 10، ص 267 ـ 271.

[12] . ریحانة الادب، ج 4، ص 117.

[13] . همان، ج 3، ص 180.

[14] . همان، ص 268.

[15] . همان، ج 7، ص 62.

[16] . همان، ج 8، ص 178.

[17] . همان، ج 1، ص 394.

گردآوری : بخش قرآن تبیان

منبع : اندیشه قم


دو خط انحرافی از منظر قرآن
ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،قرآن

ما در هر نماز، از خداوند مى‏خواهیم که مانند غضب‏شدگان نباشیم. یعنى نه اهل تحریف آیات و نه اهل ربا و نه اهل فرار از جهاد در راه حقّ، و همچنین از گمراهان نباشیم، آنان که حقّ را رها کرده و به سراغ باطل مى‏روند و در دین و باور خود غلوّ و افراط کرده و یا از هوى و هوس خود و یا دیگران پیروى مى‏کنند.

 

  

 

صراط مستقیم

 

دو خط انحرافى از نظر قرآن

 

صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لا الضَّالِّینَ (حمد7)

 

(خداوندا! ما را به) راه کسانى که آنها را مشمول نعمت خود ساختى، (هدایت کن) نه غضب شدگان و نه گمراهان!

 

این آیه در حقیقت تفسیر روشنى است براى" صراط مستقیم" که در آیه قبل گفتیم، مى‏گوید: مرا به راه کسانى هدایت فرما که آنان را مشمول انواع نعمتهاى خود قرار دادى (نعمت هدایت، نعمت توفیق، نعمت رهبرى مردان حق و نعمت علم و عمل و جهاد و شهادت) نه آنها که بر اثر اعمال زشت، و انحراف عقیده غضب تو دامنگیرشان شد و نه آنها که جاده حق را رها کرده و در بیراهه‏ها گمراه و سرگردان شده اند.

 

در حقیقت چون ما آشنایى کامل به راه و رسم هدایت نداریم، خدا به ما دستور مى‏دهد که در این آیه طریق و خط پیامبران و نیکوکاران و آنها که مشمول نعمت و الطاف او شده‏اند را بخواهیم.

 

و نیز به ما هشدار مى‏دهد که در برابر شما همیشه دو خط انحرافى قرار دارد، خط

" مغضوب علیهم" و خط" ضالین" که در همین مقاله به بررسی آن می‌پردازیم.

این آیه راه مستقیم را، راه کسانى معرّفى مى‏کند که مورد نعمت الهى واقع شده‏اند و عبارتند از: انبیا، صدّیقین، شهدا و صالحین. («مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِینَ»، کسانى که خدا و رسول را پیروى کنند، آنان با کسانى هستند که خدا آنها را نعمت داده است، از پیامبران، راستگویان، شهدا و صالحان. نساء، 69 و آیه 59 سوره مریم)

توجّه به راه این بزرگواران و آرزوى پیمودن آن و تلقین این آرزو به خود، ما را از خطر کجروى و قرار گرفتن در خطوط انحرافى باز مى‏دارد. بعد از این درخواست، از خداوند تقاضا دارد که او را در مسیر غضب‏شدگان و گمراهان قرار ندهد. زیرا بنى اسرائیل نیز به گفته قرآن، مورد نعمت قرار گرفتند، ولى در اثر ناسپاسى و لجاجت گرفتار غضب شدند.

 

قرآن، مردم را به سه دسته تقسیم مى‏نماید: کسانى که مورد نعمت هدایت قرار گرفته و ثابت قدم ماندند، غضب شدگان و گمراهان.

مراد از نعمت در «أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ»، نعمتِ هدایت است. زیرا در آیه‏ى قبل سخن از هدایت بود. علاوه بر آنکه نعمت‏هاى مادى را کفّار و منحرفین و دیگران نیز دارند.

هدایت شدگان نیز مورد خطرند و باید دائماً از خدا بخواهیم که مسیر ما، به غضب و گمراهى کشیده نشود.

 

مغضوبین در قرآن‏

بنی اسرائیل

در قرآن، افرادى همانند فرعون و قارون و ابو لهب و امّت‏هایى همچون قوم عاد، ثمود و بنى اسرائیل، به عنوان غضب‏شدگان معرّفى شده‏اند. (در آیات متعدّدى از قرآن ویژگى‏هاى گمراهان و غضب شدگان و مصادیق آنها بیان شده است که براى نمونه به موارد ذیل اشاره مى‏شود:

منافقان و مشرکان و بدگمانان به خداوند : نساء، 116 و فتح، 6.

کافران به آیات الهى و قاتلان انبیاء الهى : بقره، 61.

اهل کتاب که در برابر دعوت به حقّ سرکشى کرده‏اند : آل عمران، 110 112.

فراریان از جهاد : انفال، 16.

پذیرندگان و جایگزین کنندگان کفر با ایمان : بقره، 108 و نحل، 106.

پذیرندگان ولایت دشمنان خدا و دوستداران رابطه‏ى با دشمنان خدا : ممتحنه، 1

بنى اسرائیل که داستان زندگى و تمدن آنها در قرآن بیان شده است، زمانى بر مردم روزگار خویش برترى داشتند : «فَضَّلْتُکُمْ عَلَى الْعالَمِینَ» (بقره، 47) لکن بعد از این فضیلت و برترى، به خاطر کردار و رفتار خودشان، دچار قهر و غضب خداوند شدند «وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ» ( بقره، 61)

این تغییر سرنوشت، به علّت تغییر در رفتار و کردار آنان بوده است. دانشمندان یهود، دستورات و قوانین آسمانى تورات را تحریف کردند، «یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ» (نساء، 46) و تجّار و ثروتمندان آنان نیز به ربا و حرام‏خوارى و رفاه‏طلبى روى آوردند، «أَخْذِهِمُ الرِّبَوا» (نساء، 161) و عامّه مردم نیز در برابر دعوت به جهاد و مبارزه، از روى تن‏پرورى و ترس، از رفتن به جبهه نبرد و ورود به سرزمینِ مقدّس، سر باز زدند. «فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّکَ فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ» (مائده، 24) به خاطر این انحرافات، خدا آنان را از اوج عزّت و فضیلت، به نهایت ذلّت و سرافکندگى مبتلا ساخت.

ما در هر نماز، از خداوند مى‏خواهیم که مانند غضب‏شدگان نباشیم. یعنى نه اهل تحریف آیات و نه اهل ربا و نه اهل فرار از جهاد در راه حقّ، و همچنین از گمراهان نباشیم، آنان که حقّ را رها کرده و به سراغ باطل مى‏روند و در دین و باور خود غلوّ و افراط کرده و یا از هوى و هوس خود و یا دیگران پیروى مى‏کنند. (قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ لا تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ غَیْرَ الْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعُوا أَهْواءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا کَثِیراً وَ ضَلُّوا عَنْ سَواءِ السَّبِیلِ») بگو: اى اهل کتاب! در دینتان به ناحقّ غلوّ نکنید و به دنبال خواهش‏هاى گمراهانِ پیش از خود نروید، که آنان افراد زیادى را گمراه کرده و از راه راست گمراه شده‏اند. (مائده، 77)

انسان در این سوره، عشق و علاقه و تولّاى خود را به انبیا و شهدا و صالحان و راه آنان، اظهار و ابراز داشته و از مغضوبان و گمراهان تاریخ نیز برائت و دورى مى‏جوید و این مصداق تولّى و تبرّى است.

 

 

گمراهی

ضالّین در قرآن‏

«ضلالت» که حدود دویست مرتبه این واژه با مشتقاتش در قرآن آمده است.

گاهى در مورد تحیّر بکار مى‏رود،«وَ وَجَدَکَ ضَالًّا» (ضحى، 7) و گاهى به معناى ضایع شدن است،«أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ» (محمّد، 1) ولى اکثراً به معناى گمراهى و همراه با تعبیرات گوناگونى نظیر: «ضَلالٍ مُبِینٍ»، «ضَلالٍ بَعِیدٍ»، «ضَلالِکَ الْقَدِیمِ» به چشم مى‏خورد.

در قرآن افرادى به عنوان گمراه معرّفى شده‏اند، از جمله:

کسانى که ایمان خود را به کفر تبدیل کردند، «مَنْ یَتَبَدَّلِ الْکُفْرَ بِالْإِیمانِ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِیلِ» (بقره، 108.)

مشرکان،«مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالًا بَعِیداً» (نساء، 116.)

کفار،«مَنْ یَکْفُرْ بِاللَّهِ»، «فَقَدْ ضَلَّ» (نساء، 136)

عصیان‏گران، «وَ مَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ» (احزاب، 36.)

مسلمانانى که کفّار را سرپرست و دوست خود گرفتند، «اتَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیاءَ» ، «وَ مَنْ یَفْعَلْهُ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِیلِ» ( ممتحنه1.)

کسانى که مردم را از راه خدا باز مى‏دارند، کسانى که به خدا یا رسول خدا توهین مى‏کنند، آنان که حقّ را کتمان مى‏کنند و کسانى که از رحمت خدا مأیوسند.

گمراهان خود بستر و زمینه‏ى انحراف را فراهم و گمراه کنندگان از این بسترها و شرایط آماده، استفاده مى‏کنند.

بسترهاى انحراف در قرآن عبارتند از:

 

 

هوسها ، «اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ» جاثیه، 23

 

بت‏ها ،  «جَعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً لِیُضِلُّوا عَنْ سَبِیلِهِ» ابراهیم، 30

 

گناهان ، «وَ ما یُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفاسِقِینَ» بقره، 26

 

پذیرش ولایت باطل ، «أَنَّهُ مَنْ تَوَلَّاهُ فَأَنَّهُ یُضِلُّهُ» حج، 4.

 

جهل و نادانى ، «وَ إِنْ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّالِّینَ» بقره، 198

 

 

 

پیام‏های آیه:

 

1ـ  انسان در تربیت، نیازمند الگو مى‏باشد. انبیا، شهدا، صدّیقین و صالحان، نمونه‏هاى زیباى انسانیّت‏اند. «صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ»

 

2ـ آنچه از خداوند به انسان مى‏رسد، نعمت است. قهر و غضب را خود به وجود مى‏آوریم. (درباره نعمت «أنعَمتَ» بکار رفته، ولى در مورد عذاب، نفرمود: «غَضبتَ» تو غضب کردى )«أَنْعَمْتَ، «الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ»

 

3ـ ابراز تنفّر از مغضوبان و گمراهان، جامعه اسلامى را در برابر پذیرش حکومت آنان، مقاوم و پایدار مى‏کند. «غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لَا الضَّالِّینَ» (قرآن سفارش کرده است: «لا تَتولّوا قوماً غَضِب اللَّه علیهم» هرگز سرپرستى گروه غضب شدگان الهى را نپذیرید. ممتحنه، 13)

 

 

 

نتیجه گیری :

 

سوره حمد با آیات هفتگانه آن خلاصه‏اى از دیدگاهها و بصیرتهاى اسلام درباره زندگى است که تفصیل آن را در سراسر قرآن مى‏یابیم‏ .

گردآوری : آمنه اسفندیاری ( بخش قرآن تبیان )

 

منابع:

 

1-  تفسیر نورج1

 

2-  تفسیرنمونه ج1

 

3-  تفسیر هدایت ج1

 

 

 


آیات شاخص قرآن کریم
ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،قرآن

آیه امتحان

امتحان

آیه 10 سوره ممتحنه [60] را "آیه امتحان" گویند. در این آیه، از مردان با ایمان می‌خواهد تا زنانی را که ادعای ایمان کرده و از مکه خارج شده و به مسلمانان پیوسته‌اند، بیازمایند و در صورتی که آن‌ها را بر ایمان یافتند، به سوی کافران باز نگردانند: "یا ایهاالذین آمنوا اذا جاءکم المؤمنات مهاجرات فامتحنوهن الله اعلم بایمانهن  فان علمتموهن مومنات فلا ترجعوهن الی الکفار لا هن حل لهم و لا هم یحلون لهن و آتوهم ما انفقوا ولا جناح علیکم ان تنکحوهن اذا اتیتموهن اجورهن و... "؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! چون زنان با ایمان مهاجر، نزد شما آیند، آنان را بیازمایید. خدا به ایمان آنان داناتر است؛ پس اگر آنان را با ایمان تشخیص دادید، دیگر ایشان را به سوی کافران بازنگردانید. نه آن زنان بر ایشان حلال اند و نه آن [مردان] بر این زنان حلال. و هر چه خرج [این زنان] کرده‌اید، به [شوهران] آن‌ها بدهید، و بر شما گناهی نیست- در صورتی که مهرشان را به آنان بدهید- با ایشان ازدواج کنید و... .

در شأن نزول این آیه آمده است که مسلمانان در قرارداد صلح حدیبیه پذیرفتند هر گاه یکی از مکیان به مسلمانان پیوست، باید او را به کافران بازگرداند؛ ولی اگر یکی از مسلمانان به کفار پیوست، آنان به برگرداندن ملزم نباشند پس از امضای این قرارداد، زنی از مکیان که مسلمان شده بود، به مسلمان‌ها پیوست.

همسرش، که از بنی مخزوم بود، در پی او آمد تا او را باز ستاند و گفت: ای محمد! قرار ما و شما همین بوده و مرکب نوشته هنوز خشک نشده است. در این هنگام این آیه نازل شد. در روایتی آمده است که پیامبر (صلی الله علیه واله و سلم) آن زن را سوگند داد که آیا فرار او از مکه به سبب بغض شوهر یا عشق به مرد دیگری نبوده و فقط برای گرویدن به اسلام بوده است؛ آن گاه مهر و سایر هزینه‌ها را به مرد کافر داد و آن زن را باز نگرداند فقیهان، احکام گوناگونی را از این آیه استفاده کرده‌اند؛ مانند اینکه: جدایی بین زن مسلمان و شوهر کافر به مجرد هجرت تحقق می‌یابد و به طلاق نیاز نیست.

آیه امانت

آیه 72 احزاب [33] از پذیرش امانتی بزرگ به وسیله انسان خبر داده است؛ امانتی که آسمان‌ها، زمین و کوه‌ها از پذیرش آن سر باز زدند و از آن هراسیدند؛ ولی انسان آن را پذیرفت، از همین رو برخی، این آیه را آیه «امانت» نام نهاده‌اند؛ «اِنّا عَرَضنا الاَمانَةَ علی السَّمواتِ و الارْضِ و الجبالِ فَاَبَیْنَ اَنْ یَحْمِلْنَها وَ اَشْفَقْنَ مِنها وَ حَمَلَها الاِنسانُ اِنَّهُ کانَ ظلُوما جَهولاً»؛ ما امانت [الهی] را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه کردیم، پس، از برداشتن آن سر باز زدند و از آن هراسناک شدند؛ [ولی] انسان آن را برداشت. راستی او ستمگری نادان بود.

در تبیین مقصود از این «امانت»، آرای مفسّران گونه گون است. علامه طباطبایی قدس سره با بیان احتمال‌های گوناگونی که در این مسأله هست، به نقد آن‌ها پرداخته و با استناد به جمله«لیعذب الله المنافقین...» در آیه بعد، این احتمال را تقویت کرده است که مقصود از «امانت» در این آیه، ولایت «الهیّه» است؛ یعنی انصاف به کمالی که بر اثر اعتقاد به عقاید حق، انجام اعمال صالح و پیمودن راه کمال، برای انسان حاصل می‌شود و بدین ترتیب از حضیض ماده به اوج اخلاص ارتقا می‌یابد و سرانجام خداوند، انسان حامل این امانت را برای خود خالص گرداند.

چنین کسی فقط خداوند متولی امور اوست و جز ولایت الهی، هیچ موجودی در امور او دخالت ندارد، زیرا خداوند او را برای خود خالص کرده است. در این کمال، هیچ موجودی، نه آسمان، نه زمین، نه کوه‌ها و نه هیچ چیز دیگری شریک انسان نیست.

مقصود از عرضه آن امانت بر آسمان‌ها و زمین و سایر موجودات، مقایسه این ولایت با وضع آن‌هاست، بنابراین، معنای آیه چنین می‌شود: اگر ولایت الهی را با وضع آسمان‌ها و زمین مقایسه کنی، خواهی دید که این‌ها تحمل آن را ندارند و فقط انسان می‌تواند حامل آن باشد. معنای سرباز زدن آسمان‌ها و زمین و پذیرفتن انسان این است که در انسان، صلاحیت تلبس به این ولایت وجود دارد؛ ولی در آسمان و زمین نیست.

 

امن یجیب

آیه امّن یجیب

آیه 62 نمل را آیه‌ی امّن یجیب می‌گویند. این آیه با همین عبارت آغاز می‌شود و به این عنوان معروف شده است. خداوند متعال در این آیه توجه می‌دهد. که هر گاه بندگان مضطرش او را بخوانند، غم و اندوه و مشکل آنان را بر طرف می‌سازد.

امّن یجیب المضطر اذا دعاء و یکشف السّوء و یجعلکم خلفاء الارض اله مع الله قلیلاً ما تذکرون (62) یا کیست آن کس که درمانده را- چون وی را بخواند- اجابت کرده و گرفتاری را بر طرف می‌کند، و شما را جانشینان روی زمین قرار می‌دهد؟ آیا معبودی با خداست؟ چه کم بند می پذیرد.

از وجود روایتی درباره تأثیر قرائت این آیه در رفع بلاها و رسیدن به نیازمندی‌ها آگاهی نداریم؛ اما می‌دانیم از همان قرن‌های نخستین اسلامی، مسلمانان با توجه به این آیه و قرائت آن، در ناراحتی‌ها، بیماری‌ها و درماندگی‌ها، به خداوند روی آورده و برای رفع نیازهایشان او را می‌خوانند و گاه یکدیگر را به دعا کردن در درگاه الهی دعوت می‌کرده اند .

از این رو آنچه در عرف رایج است که قرائت این آیه را به منزله ختم قرار می‌دهند (مانند ختم برخی دعاها) از باب فال نیک گرفتن است که احتمالاً با توجه به جمله معروف «خذ القرآن ما شئت لما شئت»؛ به هر آیه ای یاز قرآن که می‌خواهی برای رسیدن به خواسته‌ات تمسک کن». بوده است. بنابراین، قرائت  آیه از باب درخواست و دعا نیست، بلکه تعریض به خداوند است، که بنده حال مضطر خود را به او عرضه می‌کند و وعده‌ی پروردگار به گشایش مشکل و استجابت دعا را به یاد می‌آورد.

در دو روایت از امام باقر و امام صادق (علیه‌السلام) مضطر در این آیه، بر امام زمان هنگام ظهور تطبیق داده شده که نزد مقام [ابراهیم] دو رکعت نماز می‌گزارد و به درگاه الهی دعا می‌کند؛ آن گاه خداوند دعایش را مستجاب، مشکلات حضرت را بر طرف، و او را در زمین خلیفه می‌کند؛ سپس جبرئیل و 313 نفر با وی بیعت می‌کنند.

 

 

 

 

آیه انفاق

 

آیه 374 بقره [2] به ستایش کسانی پرداخته که در شب و روز و نهان و آشکار انفاق می‌کنند و برخی آن را آیه انفاق گفته‌اند.

 

« الذین ینفقون اموالهم باللیل و النهار سرّا و علانیه فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون»؛ کسانی که دارایی‌های خود را در شب و روز و نهان و آشکار انفاق می‌کنند، پاداش آنان نزد پروردگارشان برای آنان خواهد بود، و نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می‌شوند. این آیه در شأن امیر مؤمنان، امام علی (علیه‌السلام) نازل شد که از چهار درهم دارایی‌اش، درهمی را  در شب، درهمی را در روز، درهمی را به نهان و درهمی آشکارا انفاق کرد. البته نزول آیه در مورد خاصّ، مفهوم آن را محدود نکرده و شمول حکم را در مورد دیگران نفی نمی‌کند.

 

به گفته برخی از مفسّران، انفاق کنندگان باید در انفاق خود هنگام روز یا شب، پنهان یا آشکار، جهات اخلاقی و اجتماعی را در نظر بگیرند. در انفاق به نیازمندان که دلیلی برای اظهار آن نیست، آن را پنهان سازند تا هم آبروی آنان حفظ شود و هم خلوص بیشتری در آن باشد و در انفاق برای جهاد و بناهای خیر و امثال آن که مصالح دیگری، مانند تعظیم شعائر و تشویق دیگران در کار است و انفاق، جنبه‌ی شخصی ندارد تا هتک احترام کسی شود و یا اخلاص منافاتی ندارد، آشکارا انفاق کنند.

گردآوری : تبیان

منبع : ماهنامه ترنم وحی

 


ترجمه سوره یونس ( از آیه 1 تا آیه 10 )
ساعت ٢:٠۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،ترجمه سوره یونس

الر تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ الْحَکیمِ1أَ کانَ لِلنَّاسِ عَجَباً أَنْ أَوْحَیْنا إِلى‏ رَجُلٍ مِنْهُمْ أَنْ أَنْذِرِ النَّاسَ وَ بَشِّرِ الَّذینَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ قالَ الْکافِرُونَ إِنَّ هذا لَساحِرٌ مُبینٌ2إِنَّ رَبَّکُمُ اللَّهُ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فی‏ سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ یُدَبِّرُ الْأَمْرَ ما مِنْ شَفیعٍ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ ذلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ أَ فَلا تَذَکَّرُونَ3إِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ جَمیعاً وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا إِنَّهُ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعیدُهُ لِیَجْزِیَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ بِالْقِسْطِ وَ الَّذینَ کَفَرُوا لَهُمْ شَرابٌ مِنْ حَمیمٍ وَ عَذابٌ أَلیمٌ بِما کانُوا یَکْفُرُونَ4هُوَ الَّذی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیاءً وَ الْقَمَرَ نُوراً وَ قَدَّرَهُ مَنازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنینَ وَ الْحِسابَ ما خَلَقَ اللَّهُ ذلِکَ إِلاَّ بِالْحَقِّ یُفَصِّلُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ5إِنَّ فی‏ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ وَ ما خَلَقَ اللَّهُ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَّقُونَ6إِنَّ الَّذینَ لا یَرْجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالْحَیاةِ الدُّنْیا وَ اطْمَأَنُّوا بِها وَ الَّذینَ هُمْ عَنْ آیاتِنا غافِلُونَ7أُولئِکَ مَأْواهُمُ النَّارُ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ8إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ یَهْدیهِمْ رَبُّهُمْ بِإیمانِهِمْ تَجْری مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ فی‏ جَنَّاتِ النَّعیمِ9دَعْواهُمْ فیها سُبْحانَکَ اللَّهُمَّ وَ تَحِیَّتُهُمْ فیها سَلامٌ وَ آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ10

 

ترجمه آیت الله مکارم شیرازی :

(1) الر ، این آیات کتاب استوار و حکمت آمیز است!

(2) آیا برای مردم ، موجب شگفتی بود که به مردی از آنها وحی فرستادیم که مردم را ( از عواقب کفر و گناه ) بترسان ، و به کسانی که ایمان آورده اند بشارت ده که برای آنها ، سابقه نیک ( و پاداشهای مسلّم ) نزد پروردگارشان است؟! ( امّا ) کافران گفتند: «این مرد ، ساحر آشکاری است!»

(3) پروردگار شما ، خداوندی است که آسمانها و زمین را در شش روز [ شش دوران ] آفرید سپس بر تخت ( قدرت ) قرار گرفت ، و به تدبیر کار ( جهان ) پرداخت هیچ شفاعت کننده ای ، جز با اذن او نیست این است خداوند ، پروردگار شما! پس او را پرستش کنید! آیا متذکّر نمی شوید؟!

(4) بازگشت همه شما بسوی اوست! خداوند وعده حقّی فرموده او آفرینش را آغاز می کند ، سپس آن را بازمی گرداند ، تا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند ، بعدالت جزا دهد و برای کسانی که کافر شدند ، نوشیدنی از مایع سوزان است و عذابی دردناک ، بخاطر آنکه کفر می ورزیدند!

(5) او کسی است که خورشید را روشنایی ، و ماه را نور قرار داد و برای آن منزلگاه هایی مقدّر کرد ، تا عدد سالها و حساب ( کارها ) را بدانید خداوند این را جز بحق نیافریده او آیات ( خود را ) برای گروهی که اهل دانشند ، شرح می دهد!

(6) مسلّماً در آمد و شد شب و روز ، و آنچه خداوند در آسمانها و زمین آفریده ، آیات ( و نشانه هایی ) است برای گروهی که پرهیزگارند ( و حقایق را می بینند ) .

(7) آنها که ایمان به ملاقات ما ( و روز رستاخیز ) ندارند ، و به زندگی دنیا خشنود شدند و بر آن تکیه کردند ، و آنها که از آیات ما غافلند ،

(8) ( همه ) آنها جایگاهشان آتش است ، بخاطر کارهایی که انجام می دادند!

(9) ( ولی ) کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند ، پروردگارشان آنها را در پرتو ایمانشان هدایت می کند از زیر ( قصرهای ) آنها در باغهای بهشت ، نهرها جاری است.

(10) گفتار ( و دعای ) آنها در بهشت این است که: «خداوندا ، منزهی تو!» و تحیّت آنها در آنجا: سلام و آخرین سخنشان این است که: «حمد ، مخصوص پروردگار عالمیان است!»