تفسیر سوره انفال ( از آیه 21 تا آیه 40 )
ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره انفال

وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ قالُوا سَمِعْنا وَ هُمْ لا یَسْمَعُونَ21إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذینَ لا یَعْقِلُونَ22وَ لَوْ عَلِمَ اللَّهُ فیهِمْ خَیْراً لَأَسْمَعَهُمْ وَ لَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ23یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ24وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصیبَنَّ الَّذینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعِقابِ25وَ اذْکُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلیلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِی الْأَرْضِ تَخافُونَ أَنْ یَتَخَطَّفَکُمُ النَّاسُ فَآواکُمْ وَ أَیَّدَکُمْ بِنَصْرِهِ وَ رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ26یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِکُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ27وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ وَ أَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظیمٌ28یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً وَ یُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظیمِ29وَ إِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ وَ یَمْکُرُونَ وَ یَمْکُرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیْرُ الْماکِرینَ30وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَیْهِمْ آیاتُنا قالُوا قَدْ سَمِعْنا لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا مِثْلَ هذا إِنْ هذا إِلاَّ أَساطیرُ الْأَوَّلینَ31وَ إِذْ قالُوا اللَّهُمَّ إِنْ کانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ فَأَمْطِرْ عَلَیْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلیمٍ32وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فیهِمْ وَ ما کانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ33وَ ما لَهُمْ أَلاَّ یُعَذِّبَهُمُ اللَّهُ وَ هُمْ یَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ ما کانُوا أَوْلِیاءَهُ إِنْ أَوْلِیاؤُهُ إِلاَّ الْمُتَّقُونَ وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ34وَ ما کانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَیْتِ إِلاَّ مُکاءً وَ تَصْدِیَةً فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ35إِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ لِیَصُدُّوا عَنْ سَبیلِ اللَّهِ فَسَیُنْفِقُونَها ثُمَّ تَکُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ یُغْلَبُونَ وَ الَّذینَ کَفَرُوا إِلى‏ جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ36لِیَمیزَ اللَّهُ الْخَبیثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَ یَجْعَلَ الْخَبیثَ بَعْضَهُ عَلى‏ بَعْضٍ فَیَرْکُمَهُ جَمیعاً فَیَجْعَلَهُ فی‏ جَهَنَّمَ أُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ37قُلْ لِلَّذینَ کَفَرُوا إِنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ ما قَدْ سَلَفَ وَ إِنْ یَعُودُوا فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الْأَوَّلینَ38وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ بِما یَعْمَلُونَ بَصیرٌ39وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَوْلاکُمْ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصیرُ40

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(21) (ولا تکونوا کالذین قالوا سمعنا و هم لا یسمعون ):(و مانند کسانی نباشید که گفتند شنیدیم و حال آنکه نمی شنوند)، خطاب به مؤمنان می فرماید:مانند کسانی نباشید که زمانی که کلام حق به گوششان می رسیدمی گفتند: شنیدیم ، خیر، اینها نمی شنوند،اگر می شنیدند آن را قبول می کردند،پس منظور از سمع در جمله اول شنیدن از راه گوش و در جمله دوم معنای انقیادو تسلیم و پذیرفتن کلام حقی است که به سمع آنها رسیده و این آیه تعریضی برعلیه مشرکین است و یا عده ای از اهل مکه که به رسولخدا(ص ) ایمان آوردند،ولی قلبهایشان از شرک خالص نشده بود، به هر صورت می فرماید: وقتی می شنوند، ولی اطاعت نمی کنند، گویا اصلانشنیده اند و تصدیق ظاهری هم بدون ایمان و اطاعت هیچ فایده ای نداشته و فرقی با نشنیدن و تصدیق نکردن ندارد.

(22) (ان شر الدواب عند الله الصم البکم الذین لا یعقلون ):(بدرستی بدترین جنبندگان در نزد خدا، کرها و لال هایی هستند که تفکر نمی کنند)،این آیه نیز مذمت و تعریض بر علیه کفار است و می فرماید:اینها بدترین موجودات درنزد خدا می باشند، چون به مانند کرها سخن حق را نمی شنوند ومانند لالها آن راتصدیق نمی کنند و هیچ تفکری هم نمی نمایند و لذا راهی به سوی پذیرش حق ندارند و هیچ خیری در آنها نیست .

(23) (و لو علم الله فیهم خیرا لاسمعهم و لو اسمعهم لتولوا و هم معرضون ): (اگرخداوند خیری در آنها سراغ داشت ، آنها را شنوا می کرد و اگر آنها را شنوامی نمود، هر آینه روی گردانده و اعراض می نمودند)، در این آیه علت گرفتاری آنها را ذکر می کند و می فرماید: اگر به کری یا لالی مبتلا شده اند و کلمه حق رانمی شنوند و آن را تصدیق نمی کنند، به جهت آنست که خداوند در آنها خیری سراغ نداشته و قطعا اگر خیری داشتند خداوند از آن با خبر بود ولذا آنها را موفق به شنیدن و پذیرفتن حق ننمود و اگر هم خدا نعمت شنیدن را به آنها می داد، بازهم از آن نعمت بهره نبرده و دعوت حق را نمی شنیدند، بلکه از آن رویگردان می شدند،لذا مراد از (خیر)در این آیه حسن باطنی است که انسان را برای پذیرش حق آماده می سازد که این کفارفاقد آن هستند.

(24) (یاایها الذین امنوا استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم واعلموا ان الله یحول بین المرء و قلبه و انه الیه تحشرون ):(ای کسانیکه ایمان آورده اید،خدا و رسولش را زمانیکه شما را به سوی آنچه زنده تان می سازددعوت می کنند، اجابت کنید وبدانید که خدا بین انسان و قلبش حائل می شود وبدانید که به سوی او محشور می شوید)، این آیه تأکید دعوت اولی است که درآیه 20 فرمود:(اطیعوا الله و الرسول )اکنون مؤمنان را فرمان می دهد که دعوت خدا ورسول را اجابت کنند و می فرماید: حقیقت دعوت خدا و رسول چیزی است که انسان را از ورطه هلاکت و فنا نجات داده و او را زنده می سازد، چه در دنیا و چه در آخرت . و حیات مرحله نهایی و کمال نعمت است و ماوراء زندگی ، جز عدم و بطلان چیزی نیست و اثر حیات هم شعور و اراده است و هدایت الهی ، انسان را به سوی سعادت و خیرش سوق می دهد،همانگونه که فطرت او نیز بدان تمایل دارد،لذا خداوند هم با هدایت تکوینی وهم با هدایت تشریعی انسان را بسوی خیر ومنافع وجودیش دلالت می کند. و لذا وقتی کسی گمراه می شود،نباید پنداشت که فطرت انسانی و هدایت الهی او را به گمراهی کشانده ،بلکه او از فطرتش غافل شده و عقل خود را زیر پاگذاشته و از هوای نفسش و آنچه لشکریان شیطان برایش زینت داده اند، پیروی کرده و لذا گمراه شده است . پس حیات و زندگی همان دعوت دین حق است و در ورای این حیات دنیوی که متاعی اندک و فریبنده است ،حیات اخروی قرار دارد که خداوند آن رابرای کسانی قرار داده است که اراده برتری طلبی و فساد در زمین نداشته باشند،(تلک الدار الاخره نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الارض و لا فسادا)(2)،و آنگاه می فرماید:بدانید که خدا حائل بین انسان و قلب اوست ، (حیلوله )یعنی حائل شدن و خلل انداختن در بین چیزی ،پس خدای سبحان که ایجاد کننده وجود انسان و محیطبر اجزاء او و صاحب قدرت تصرف در آن است ، بین انسان و هر جزء ازوجودش حائل است ، بین او و قلبش ، بین او و چشمش ، بین او و گوشش ، و بین او و نفسش و خداوند در همه آنها، هم به نحو ایجاد تصرف می کند و هم به نحومالک قرار دادن انسان که هر طور بخواهد و هر قدر بخواهد او را بر آنها مالک می گرداند، پس خداوند حائل بین انسان و ذات او و بین انسان و توابع ذات اوشامل قوا و آثار و افعال اوست ،همچنانکه فرمود:(و نحن اقرب الیه من حبل الورید)(3)،(ما از رگ قلب به او نزدیکتریم ). و این نزدیکی و حائل بودن خداوند نزد انسان ،ریشه هر عذری برای عدم اجابت دعوت خدا و ر سول را قطع می سازد. و آنگاه می فرماید:بدانید که بسوی چنین خدایی محشور می شوید، پس بایدهوشیار بوده و در باره آنچه باید بدان عمل نمایید،تصمیم بگیرید، و باید دانست که در هنگام حشر و بعث آشکار می شود که ملک تنها از آن خدای بی شریک است (لمن الملک الیوم لله الواحد القهار)(4)،(امروز ملک برای کیست ، برای خداوندقهار)(5). پس در آنروز همه مالکیتهای صوری و ظاهری باطل می شود و همه اسباب وعلل به امر صاحب و خالق آنها منقطع می شوند، لذا هیچ چیز در آن روزنمی تواند انسان را از پروردگارش بی نیاز سازد و او نسبت به تمام اعمال و افعال و حالات نفسانی انسان از قبیل ایمان و نفاق ،یا توحید و شرک آگاهی دارد و این دو جمله تعلیل عبارت (استجیبوا لله ...)می باشند، یعنی حالا که خدا بین قلب انسان وخود او حائل است و انسان سرانجام بسوی خدا باز می گردد، پس بایددعوت خدا و رسول را اجابت نماید.

(25) (واتقوا فتنه لا تصیبن الذین ظلموا منکم خاصه و اعلموا ان الله شدید العقاب ):(و بپرهیزید از آزمایشی که چون بیاید فقط مخصوص افراد ستمکارشما نخواهد بود و بدانید که خدا شدید العقاب است )،در این آیه می خواهد همه مؤمنان را از فتنه ای که مخصوص به ستمکاران از ایشان بوده و مربوط به کفار ومشرکان نیست ، بیم دهد و بگوید که اثر این فتنه همه را در بر خواهد گرفت ،پس واجب است که همه با امر به معروف و نهی از منکر به قطع ریشه آن فتنه بپردازندتا اختلافات داخلی که وحدت ، آنها را تهدید می کند و باعث فرقه فرقه شدن آنهامی شود، از بین برود، چون در غیر این صورت هر دسته ای که غالب شوند، زمام امور را بدست می گیرند و مسلم است که این غلبه ، غلبه فساد است نه غلبه کلمه حق و دین حنیفی که خداوند همه مسلمانان را در آن شریک ساخته ، پس فتنه همان اختلاف و تفرقه بین امت است که آثار آن گریبانگیر همه مردم می گردد. اختلاف در مورد امری که تمامی امت حقیقت امر را می فهمند، اما یک گروه از قبول آن سرپیچی نموده و آگاهانه به ظلم و منکر اقدام می کنند و آن گروه دیگرهم که حقیقت امر را قبول کرده اند آنها را نهی از منکر نمی کنند و لذا آ ثار سوء آن دامنگیر همه امت خواهد شد و بزرگترین ظلمها برهم زدن حکومت حقه اسلامی و به ناحق به دست گرفتن زمام آن و یا پایمال کردن احکام قطعی کتاب وسنت راجع به حکومت حقه می باشد و در چنین صورتی امت وظیفه دارند دربرابر ظلم ایستادگی کنند، چون در حدیث آمده است که هنگامی امت اسلام ظالمی را ببینند و دست او را از ادامه امور کوتاه ننماید، خداوند عقاب را شامل آنان نیز می گرداند. و به همین جهت هم خداوند می فرماید:که بدانید خدا شدید العقاب است ،یعنی نه فقط گروهی را که از قبول حق امتناع کردند و با ظلم غلبه یافتند،در برمی گیرد بلکه اثر این ظلم به همه جامعه سرایت می کند و جمیع مؤمنان و تمام امت را شامل می شود و لذا پرهیز از آن بر همه مردم واجب است و بسیاری ازفتنه های صدر اسلام بطور وضوح بر فتنه مذکور منطبق می گردند و همیشه امثال این فتنه ها در امت تکرار می گردد.

(26) (واذکروا اذ انتم قلیل مستضعفون فی الارض تخافون ان یتخطفکم الناس فاویکم و اید کم بنصره و رزقکم من الطیبات لعلکم تشکرون ):(و به یادآورید زمانی را که گروهی اندک و ضعیف شده در زمین بودید و می ترسیدید که مردم شما را بربایند، و خدا با نصرت خود شما را یاری و تأیید نمود و ازپاکیزه ها شما را روزی داد تا شاید شکر گزارید)، (استضعاف ) یعنی ضعیف وخوار شمردن و توهین و بی اعتنایی به امر چیزی یا کسی و (تخطف ) یعنی گرفتن چیزی به سرعت و (ایواء)یعنی منزل دادن به کسی و (تأیید)از ماده (اید) به معنای قوه و نیرو است . از سیاق بدست می آید که مراد از زمانی که مؤمنان مستضعف بودند، روزگارابتدای اسلام و قبل از هجرت می باشد که مسلمانان در مکه محصور بوده و ازمشرکان عرب و رؤسای قریش هراسان بودند و خداوند آنها را در مدینه جای داد و مسلمانان مهاجر را بوسیله انصار کثرت بخشید و آنها را در جنگ بدر یاری نمود و غنائم جنگی فراوان را روزی ایشان کرده و بر آنان حلال ساخت تا شایدشکرگزار باشند، این منتها اگر چه اغلب مختص به مهاجرین می باشد ،اماخداوند بر هر دو طائفه منت می گذارد، چون امت اسلام ، امت واحده اند و دونعمت اخیرمشمول هر دوطائفه بوده است ، به هر حال این آیه به طور خاص مربوط به آغاز ظهور اسلام است ، اما به طور عام شامل همه امت اسلام در تمامی تاریخ می باشد.

(27) (یا ایها الذین امنوا لا تخونوا الله والرسول و تخونوا اماناتکم و انتم تعلمون ): (ای کسانیکه ایمان آورده اید خدا و رسول را، خیانت نکنید و مبادا درامانتهای خود خیانت کنید، با اینکه می دانید)،(خیانت )یعنی نقض امانت و(امانت )این است که بوسیله عهد و یا وصیت و امثال آن ،امنیت حقی از حقوق حفظ شود، پس خیانت به معنای مخالفت نهانی با حقی از حقایق و شکستن پیمان آن است که این همان معنای نفاق است ،بنابراین مجموع این آیه نهی واحدی است که به یک نوع خیانت تعلق گرفته و آن خیانت در امانت خدا ورسول خدا(ص ) است که خود به عینه خیانت به امانت خود مؤمنان نیز هست ،چون بعضی از امانات منحصرا امانت خداست در نزد مردم ، مانند: احکام شرعی و فرائض و بعضی از آنها منحصرا امانت رسولخدا(ص )است ، مانند: سیره وسنت حسنه آن حضرت و بعضی از آنها امانت خود مردم در میان خودشان است ، مانند اموال و اسراری که مردم به یکدیگر می سپارند و بعضی ازامانتها،امانتی هستند که خدا و رسول و مؤمنین در آن شریکند و آن اموریست که خداوند به آن امر نموده رسولخدا آن را اجرا می کند و مردم از آن بهره می برند،مانند دستورات سیاسی و اوامر مربوط به جهاد و اسرار جنگی که اگرفاش شوند ضررش متوجه حکومت اسلامی و مؤمنین می گردد. از موارد خیانت ، شانه خالی کردن از تکالیف امت اسلامی است ، چون بر امت اسلام واجب است که با جان و مال و اولاد خود در راه تحقق آرمانهای خدا ورسول او جهاد نمایند، نه آنکه در امانات خیانت کنند، چون امانتهای خدا ورسول عین امانات خود آنهاست و عقل وفطرت سلیم هرگزخیانت را نمی پذیرد،پس جلمه (وانتم تعلمون )برای بیدارساختن فطرت و وجدان مسلمین است .

(28) (واعلموا انما اموالکم و اولادکم فتنه و ان الله عنده اجر عظیم ):(و بدانیدکه اموال و فرزندانتان وسیله آزمایش شما هستند و پاداش بزرگ تنها نزد خداونداست )، ظاهرا این آیه تتمه مطلب آیه قبلی است و معلوم می شود بعضی ازمسلمانان اسرار سیاسی و جنگی مسلمانان را نزد مشرکان فاش می کرده اند وخداوند آنها را از این کار منع نموده و می فرماید:اگر شما این کارها را برای این می کنید که مشرکان درمکه به اموال و اولادی که آنها را ترک نموده اید، و به مدینه آمده اید، تجاوز ننمایند، در این صورت بدانید که این دارائیها و اولاد شما جزفتنه ای نیستند که خداوند شما را با آنها می آزماید و بدانید که اجر عظیم در نزدخدای سبحان است و این پاداش بالاتر از دارائیهایی است که از جهت ازدست دادن آنها نگران و بیمناک هستید.

(29) (یا ایها الذین امنوا ان تتقوا الله یجعل لکم فرقاناو یکفر عنکم سیئاتکم و یغفر لکم و الله ذو الفضل العظیم ):(ای کسانیکه ایمان آورده اید،اگرتقوای الهی داشته باشید،خداوند برای شما قوه تشخیص حق از باطل را قرارمی دهد و بدیهای شما را می پوشاند و شما را می آمرزد و خدا دارای فضلی بزرگ است )، تقوای خدا یعی التزام به اوامر و نواهی خداوند و(فرقان )یعنی جدا کننده حق از باطل ، خداوند خطاب به مؤمنان می فرماید: اگر تقوا داشته باشید،خداوندبرای شما قدرت تشخیص حق از باطل را ایجاد می نماید، خواه این تمیز وتشخیص در مرحله عقیده ، بین هدایت و گمراهی باشد و یا در مرحله عمل درجدا سازی بین طاعت و معصیت ، یا در مرحله نظر و رأی با جدایی بین فکردرست و نادرست و همه این موارد از ثمرات درخت تقواست . در ادامه می فرماید:که خداوند علاوه بر ایجاد قدرت تشخیص و فرقان برای افراد باتقوی بدیهایشان را محو می نماید و اثر آنها را زایل می سازد و گناهانشان را می پوشاند و آنها را می آمرزد و خداوند دارای فضلی عظیم است که اهل تقوی را به برکات آسمان و زمین نایل می سازد.

(30) (واذ یمکربک الذین کفروا لیثبتوک او یقتلوک او یخرجوک و یمکرون ویمکرالله و الله خیر الماکرین ):(زمانی که کفار نیرنگ می زدند تا تو را بازداشته ،یابه قتل رسانده و یا اخراجت نمایند ،ایشان همواره نیرنگ می زنند و خداوند هم با آنها مکر می کند و خداوند بهترین مکر کنندگان است )، (مکر)یعنی بکاربردن حیله برای منصرف کردن کسی از مقصودش و (اثبات )به معنای حبس کردن وبازداشت نمودن است . می فرماید: به یاد آر زمانی را که کفار قریش برای باطل کردن دعوتت با تومکر کرده و خواستند تو را حبس نموده یا بکشند و یا بیرونت نمایند،تا بردعوت تو غلبه نموده و نور حق را خاموش نمایند،آنها دائما مکر می کنند،اماخداوند چون از ورای ایشان بر آنها محیط است و بر اعمالشان ناظر می باشد،مکر آنان را باطل می کند و آ نها را از هدفشان باز می دارد و این عبارات عطف به آیه 8 (و اذیعدکم احدی الطائفتین ...)(6)،می باشد.

(31) (واذا تتلی علیهم ایاتنا قالوا قد سمعنا لو نشاء لقلنا مثل هذا ان هذا الااساطیر الاولین ):(زمانیکه آیات ما برایشان تلاوت می شود، می گویند: شنیدیم ،اگر می خواستیم ما هم می توانستیم ، مثل اینها را بگوئیم ، این جز افسانه های قدیمی چیزی نیست )، (اساطیر)جمع (اسطوره )به معنای احادیث خرافی و افسانه می باشد،می فرماید: اینها وقتی آیات ما را که هیچ شکی در اینکه آنها از جانب ماست وجود ندارند، می شنوند، با کمال بی اعتنایی و اهانت و از سر لجاجت می گویند: خوب ما این حرفها را شنیدیم ، اینها که تازگی ندارد، همان خرافات قدیمی است که ماهم اگر بخواهیم می توانیم امثال اینها را بگوئیم ، اما ما اهمیتی به این قبیل افسانه های قدیمی نمی دهیم .

(32) (و اذ قالوا اللهم ان کان هذا هو الحق من عندک فامطر علینا حجاره من السماءاو ائتنا بعذاب الیم ):(و آن هنگام که گفتند:خدایا اگر این حقی از جانب توست ، پس بر ما سنگی از آسمان بباران ،یا عذابی دردناک برمانازل کن )،(امطار)یعنی نازل کردن چیزی از بالا به پایین . می فرماید:کفار وقتی که دعوت رسولخدا(ص ) را شنیدند که به زبان حال وقال می فرمود:دین حقی که من از ناحیه خدا آورده ام ،تنها همین دین است و هیچ حقی غیر آن نیست ، رو به آسمان کرده و گفتند: خدایا اگر تنها دین حق همین است ، پس از آسمان بر ما سنگ بباران و یا ما را به عذابی دردناک از سایر انواع عذاب دچار کن ، از حکایت قول آنها استفاده می شود که این سخن احتمالا گفتارمشرکان و بت پرستان نیست ، چون هم به خدا و هم به نزول آیات آسمانی اعتقادداشته اند، لذا گوینده این سخن یا مرتدین از اهل اسلام می باشند و یا اهل کتاب که معتقدان به یک دین حق آسمانی بودند. در روایات آمده است که حارث بن نعمان فهری ، زمانیکه قضیه ولایت امیرالمؤمنین علی (ع ) را شنید، نزد رسولخدا(ص ) رفت و گفت : اگر این امر ازناحیه خداست ، پس سنگی از آسمان بر من نازل کن و در دم سنگی بر سرش اصابت نمود و او را به قتل رسانید.

(33) (وما کان الله لیعذبهم و انت فیهم و ما کان الله معذبهم وهم یستغفرون ):(و خداوند بنا ندارد که ایشان را با اینکه تو در میانشان هستی و مادامی که طلب آمرزش می کنند،عذاب کند)، می فرماید: وجود تو باعث می شود که مادام که توحیات داری امت اسلام را به عذاب مبتلا نمی کنیم ،همچنین تا زمانی که آنهااستغفار می کنند عذاب استیصال ،یعنی عذاب آسمانی را که بر امم سابق نازل کرده ایم بر آنها روا نمی داریم ، البته این امر منافاتی با عذاب دنیوی آنها ویاعذاب شدن برخی از آنان ندارد، لذا از این آیه استفاده می شود که برای این امت در آینده روزگاری می رسد که دست از استغفار بر می دارند و هیچ مؤمن خداترسی که استغفار نماید باقی نمی ماند و در چنین دورانی خداوند آنان رامعذب می نماید.

(34) (و ما لهم الا یعذبهم الله و هم یصدون عن المسجد الحرام و ما کانوااولیاءه ان اولیاؤه الا المتقون و لکن اکثرهم لا یعلمون ):(و آنها را چه شده ؟ چراخدا آنها را عذاب نمی کند، در حالیکه آنها مردم را از مسجد الحرام باز می دارند،با اینکه صاحب اختیار آنجا نیستند، و صاحب اختیار آن جز اهل تقوی نمی باشند، ولیکن بیشتر آنها نمی دانند)، استفهام در اینجا به معنای انکاری وتعجب است و می فرماید، چه چیزی برای آنان ، عذاب نکردن خداوند راثابت و محقق می کند؟ و حال آنکه اینها از زیارت مسجد الحرام جلوگیری نموده ونمی گذارند مؤمنین داخل آن شوند ،با اینکه اولیاء مسجد هم نیستند،و چون مسجد الحرام بر اساس تقوی بنا شده است ، تنها متقین اولیاء آن هستند و این جمله ، جلمه خبریست نه انشایی ،به جهت آنکه بلا فاصله بعد از آن می فرماید:(ولیکن اکثر آنان نمی دانند)و این ولایت متقین بر مسجدالحرام براساس دین و عقیده قرار داده شده نه بر اساس نسبتهای خونی ، مگر زمانیکه نسبتهای خونی با لوازم عقیدتی و ایمان مجتمع شوند، و عذاب در این آیه ،عذاب به کشته شدن و یا اعم از آن است .

(35) (وما کان صلاتهم عند البیت الا مکاء و تصدیه فذوقوا العذاب بماکنتم تکفرون ):(نماز خواندن آنان نزد خانه خدا جز بصورت سوت و کف زدن نیست ، پس بچشید عذاب را بخاطر آن کفری که می ورزیدید)،(مکا)یعنی صفیرو سوت و (تصدیه ) به معنای کف زدن است . می فرماید:این مشرکانی که خانه خدا را صد نموده اند ،نماز خواندنشان و دعاکردنشان نزد خانه خدا جز بصورت بازیچه ای از سوت کشیدن و کف زدن نیست ، پس حال که چنین است ، باید عذاب را به کیفر کفری که می ورزیدند،بچشند، اما در عبارت آخر از (غیبت )به (خطاب )التفات شده و فرموده :(بچشیدعذاب را...) به جهت آنست که تشدید امر را برساند. این آیه دلالت می کند که هروقت خانه کعبه به جهت جلوگیری اشخاصی متروک بماند، مؤاخذه و عذاب الهی را در پی خواهد داشت . حضرت علی (ع ) در یکی از وصایای خود می فرمایند:(الله الله فی بیت ربکم فانه ان ترک لم تنظروا)،(خدا را، خدا را در باره خانه خدایتان کوتاهی نکنید،که اگرمتروک بماند، مهلت داده نمی شوید).

(36) (ان الذین کفروا ینفقون اموالهم لیصدوا عن سبیل الله فسینفقونها ثم تکون علیهم حسره ثم یغلبون و الذین کفروا الی جهنم یحشرون ):(همانا کسانی که کافر شدند، اموالشان را در راه بازداشتن از راه خدا انفاق می کنند،پس بزودی آنها را می دهند و سپس برایشان باعث حسرتی می شود، آنگاه شکست می خورند و کسانی که کافر شدند بسوی جهنم محشور می شوند )می فرماید: کفرمشرکان (به حسب سنت الهی که خداوند در اسباب و مسببات دارد) به زودی آنها را وا می دارد که اموالشان را در راه ابطال دعوت حق و جلوگیری از راه خداصرف نمایند و صرف اموال در راه این اغراض پلید،ظلم و فسق است و ظلم وفسق هم هرگز کسی را به رستگاری و سعادت نمی رساند. نتیجتا اموالشان که در این راه خرج کرده اند،هدر می رود و این امر باعث حسرتشان می شود، آنگاه شکست می خورند و از اموالشان سودی نمی برند،زیرا بزودی بسوی جهنم می شتابند و در آنجا گرد هم می آیند. در این آ یات با عبارت (ثم یغلبون )از فتح مکه خبر داده و با عبارت بعدی ،وضع بعضی از قریش راکه موفق به دین اسلام نمی شوند، پیشگویی می نماید.

(37) (لیمیز الله الخبیث من الطیب و یجعل الخبیث بعضه علی بعض فیرکمه جمیعا فیجعله فی جهنم اولئک هم الخاسرون ):(تا خداوند پاک و ناپاک را از هم جدا کند و ناپاکها را بعضی بابعض دیگر نهاده وهمه رایکجا جمع کرده و درجهنم قرار دهد،ایشان همان زیانکارانند)، (تمیز)یعنی بیرون کردن چیزی از میان مخالف آن و پیوستن آن به موافقش ،و(رکم )یعنی جمع کردن و انباشته نمودن ،این آیه در مقام تعلیل آیه سابق است ،یعنی می فرماید:اینکه گفتیم کفاربا تمام امکانات و قدرتی که دارند ،نمی توانند نور خدا را خاموش سازند ،به جهت آنست که این اعمال در سنت الهی محکوم به شکست است ، چون سنت الهی این است که در نظام تکوین خیر و شر و خبیث و طیب از هم جدا گردند وهریک با همانند خود مجتمع شوند، چون هر چیزی به اصل خود ملحق می گردد(7)،و آنگاه مجموعه خبیث ها، مجموعه متراکمی از شرور را تشکیل می دهند که خدا آنها را در جهنم قرار می دهد،لذا نهایت قافله شر، آتش جهنم است و اینها حقیقتا زیانکار هستند ،چون نهایت سعی و امکانات و اموال خود رادر راه خاموش کردن نور حق به کار برده اند، لیکن از این نیرنگها هیچ سودی نبردند، و تنها حسرت و پشیمانی به آنان رسید و عذاب دوزخ و دار بوارنصیبشان گردید.

(38) ( قل للذین کفروا ان ینتهوا یغفر لهم ما قد سلف و ان یعودوا فقدمضت سنت الاولین ):(به کسانی که کفر می ورزیدند،بگو،اگر دست بردارید،خداگناهان سابق شما را می آمرزد و اگر دوباره به روش سابق برگردند به تحقیق شیوه پیشینیان گذشت )، خطاب به پیامبر است که می فرماید: به کفاربگو:اگر دست ازکفرو عنادشان بردارند، خداوند گناهان سابقشان ، شامل کشتن مؤمنین و آزار واذیت آنان و ... را می آمرزد و این کلام دعوتی برای ترک جنگ و فتنه به وسیله وعده دادن و تطمیع و یا ترساندن و تخویف آنهاست . چون بلا فاصله می فرماید:اگر دست برندارند،و به اعمالی که از آن نهی شده اندبازگردند، در این صورت سنت الهی که در خصوص گنه کاران امم پیشین جریان یافته ، باز هم جاری می شود، یعنی همانطور که گذشتگان آنها را هلاک ومنقرض ساخت و کوششهای آنها را هدر داد،ایشان نیز دچار همان سرنوشت شده و زیانکار می گردند.

(39) (و قاتلوهم حتی لا تکون فتنه و یکون الدین کله لله فان انتهوا فان الله بمایعملون بصیر):(و با آنان بجنگید تا زمانیکه که دیگر فتنه ای نباشد و تمامی دین برای خدا گردد،پس اگر دست برداشتند، خداوند به آنچه می کنند بیناست )،دراین آیه تکلیف مؤمنان را مشخص می نماید که مبادا در امر مهم اقامه دین و سالم و صالح نمودن محیط کوتاهی و سستی نمایند، بلکه باید با کفار بستیزند،و آنها راتضعیف نمایند تا به کفرشان مغرور نشوند و این فتنه هایی که علیه مؤمنان برمی انگیزند خاتمه پذیرد، تا درنتیجه دین بتمامه ازآن خدا باشد و کسی مردم را به خلاف آن دعوت نکند و این یعنی خروج از تسلط بشر ستمکار به حکم خدای عادل و فرار از عبودیت طاغوتها به سوی عبادت پروردگار آنان ، و این امر تمام نمی شود جز به وجود جماعتی مؤمن و مرتبط که تحت امر امامی هدایت شده ورشد یافته قرار دارند که او مردم را ازتاریکیهایی احکام قرار دادی به سوی روشنی احکام و قوانین الهی هدایت می کند. و آنگاه می فرماید: در این هنگام اگر کفار دست از قتال و مخاصمه برداشتند،خداوند بین ایشان به تناسب حالشان و اعمالشان حکم می کند، چون اونسبت به آنها و اعمالشان بینا است .

(40) ( وان تولوا فاعلموا ان الله مولیکم نعم المولی و نعم النصیر):(پس اگرروی گرداندند، بدانید که خداوند مولای شماست و چه مولا و یاور خوبی )، درادامه می فرماید: اگر دست برنداشتند و اعراض نمودند، در اینصورت بدانید که خداوند سرپرست شماست و شما را یاری می کند،پس با اطمینان کامل به نصرت خداوند، با آن بجنگید و خداوند بهترین سرپرستان و یاوران است و هرکس که او را به سرپرستی برگزیند، خداوند او را یاری و نصرت می نماید.


تفسیر سوره انفال ( از آیه 1 تا آیه 20 )
ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره انفال

یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَنْفالِ قُلِ الْأَنْفالُ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَیْنِکُمْ وَ أَطیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ1إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذینَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیاتُهُ زادَتْهُمْ إیماناً وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ2الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ3أُولئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَریمٌ4کَما أَخْرَجَکَ رَبُّکَ مِنْ بَیْتِکَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ فَریقاً مِنَ الْمُؤْمِنینَ لَکارِهُونَ5یُجادِلُونَکَ فِی الْحَقِّ بَعْدَ ما تَبَیَّنَ کَأَنَّما یُساقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَ هُمْ یَنْظُرُونَ6وَ إِذْ یَعِدُکُمُ اللَّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتَیْنِ أَنَّها لَکُمْ وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذاتِ الشَّوْکَةِ تَکُونُ لَکُمْ وَ یُریدُ اللَّهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ وَ یَقْطَعَ دابِرَ الْکافِرینَ7لِیُحِقَّ الْحَقَّ وَ یُبْطِلَ الْباطِلَ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ8إِذْ تَسْتَغیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجابَ لَکُمْ أَنِّی مُمِدُّکُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلائِکَةِ مُرْدِفینَ9وَ ما جَعَلَهُ اللَّهُ إِلاَّ بُشْرى‏ وَ لِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُکُمْ وَ مَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزیزٌ حَکیمٌ10إِذْ یُغَشِّیکُمُ النُّعاسَ أَمَنَةً مِنْهُ وَ یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ وَ یُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ الشَّیْطانِ وَ لِیَرْبِطَ عَلى‏ قُلُوبِکُمْ وَ یُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدامَ11إِذْ یُوحی‏ رَبُّکَ إِلَى الْمَلائِکَةِ أَنِّی مَعَکُمْ فَثَبِّتُوا الَّذینَ آمَنُوا سَأُلْقی‏ فی‏ قُلُوبِ الَّذینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْناقِ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ کُلَّ بَنانٍ12ذلِکَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ مَنْ یُشاقِقِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعِقابِ13ذلِکُمْ فَذُوقُوهُ وَ أَنَّ لِلْکافِرینَ عَذابَ النَّارِ14یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا لَقیتُمُ الَّذینَ کَفَرُوا زَحْفاً فَلا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبارَ15وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلاَّ مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ أَوْ مُتَحَیِّزاً إِلى‏ فِئَةٍ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصیرُ16فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ رَمى‏ وَ لِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنینَ مِنْهُ بَلاءً حَسَناً إِنَّ اللَّهَ سَمیعٌ عَلیمٌ17ذلِکُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ مُوهِنُ کَیْدِ الْکافِرینَ18إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جاءَکُمُ الْفَتْحُ وَ إِنْ تَنْتَهُوا فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ إِنْ تَعُودُوا نَعُدْ وَ لَنْ تُغْنِیَ عَنْکُمْ فِئَتُکُمْ شَیْئاً وَ لَوْ کَثُرَتْ وَ أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُؤْمِنینَ19یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ أَنْتُمْ تَسْمَعُونَ20

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(1) (یسئلونک عن الانفال قل الانفال لله و الرسول فاتقواالله و اصلحواذات بینکم و اطیعوا الله و رسوله ان کنتم مؤمنین ):(از تو در باره انفال سئوال می کنند، بگو:انفال از آن خدا و رسول است ، پس از خدا بپرهیزید و میان خودتان صلح بر قرار سازید و از خدا و پیامبرش اطاعت کنید،اگر با ایمان هستید)، (نفل )یعنی زیادی و اضافه ، یا آن چیزی که مالکی نداشته باشد، و برآن مقدار اموالی اطلاق می شود که زاید بر آن اموالیست که مردم مالک آن هستند،مثل کوهها و رودخانه هاو بیابانها و اموال بی وارث ،چنین اموالی از آن خدا ورسول است و بر غنائم جنگی نیز انفال اطلاق می شود و سئوال مردم گویای آنست که در باره انفال خصومتی وجود داشته است ، خلاصه می فرماید:اینچنین اموالی که مالکی ندارند از آن خدا و رسول است ، لذا از خدا بترسید و به حدودآنها تجاوز نکنید و میان خود صلح بر قرار نمائید، یعنی خصومتهایی که بین شماظاهر شده و روابط شما را تیره کرده و حالات شما را دگرگون و تباه نموده ،اصلاح نمائیدو همه این عبارات گویای آنست که در باره مسأله انفال بین مردم نزاع و تخاصم وجود داشته و به همین جهت هم حکم آن را از پیامبر(ص )سئوال کرده اند و آیه شریفه پس از بیان حکم این مسأله می فرماید:اگر مؤمن هستید ،احکام خدا و رسول را تصدیق کنید و در عمل به آنها از خدا و رسولش اطاعت نمائید.

(2) (انما المؤمنون الذین اذا ذکر الله وجلت قلوبهم و اذا تلیت علیهم ایاته زادتهم ایمانا و علی ربهم یتوکلون ):(بدرستی که مؤمنان کسانی هستند که وقتی نام خدا یاد می شود،دلهایشان می تپد و وقتی آیات خداوند بر آنها تلاوت می گردد، ایمانشان افزون شده و بر پروردگارشان توکل می کنند)،در این آیه و درآیه بعدی خصائص مؤمنان حقیقی را بیان می نماید و برای مؤمنان حقیقی پنج صفت ذکر می کند که داشتن آنها مستلزم داشتن تمامی صفات نیک و اخلاق کریمه می باشد،پس آنان کسانی هستند که اولا): چون نام خدا برده شود نورایمانشان تابیدن می گیرد و آنها را متأثر می سازد و از یاد خدا حالت خشیت برایشان حاصل می شود و قلبهایشان به تپش می افتد و ثانیا):زمانیکه آیات خدابرایشان تلاوت شود،ایمانشان افزون می گردد، چون آیات خدا باعث هدایت درمسیر تقوی و ایمان و رسیدن به مرحله استقرار و یقین می گردد، ثالثا): آنها برپروردگارشان توکل می نمایند ،چون آنها به تحقیق مقام پروردگارشان و موضع بندگی خود را شناخته اند و لذا خداوند را وکیل خود در تمام امور مهمه در طول حیاتشان قرار داده اند و به آنچه خدا برای آنها مقدر نماید راضی هستند و به شرایع و احکام پروردگار ملتزم و پایبند می باشند،یعنی اوامر خدا را عمل نموده و مناهی او را ترک می نمایند.

(3) (الذین یقیمون الصلوه و مما رزقناهم ینفقون ):(همان کسانی که نماز را برپا می دارند و از آنچه روزیشان کرده ایم انفاق می کنند)، در این آیه دو صفت دیگر از مؤمنان حقیقی ذکر می شود که این دو صفت به مقام عمل ارتباطدارند،اولا): بپاداشتن نماز، مؤمنان حقیقی چون نفسهایشان را در مقام بندگی واخلاص و خضوع قرار داده اند، لذا قهرا بسوی بندگی و عبادت معطوف می گردند و این عبادت همان نماز است . ثانیا): انفاق کردن ، مؤمنان در مرحله بعدی بسوی اجتماع معطوف گشته وبرای برطرف کردن حوائج جامعه قیام می نمایند تا نواقص و کمبودها را در حدتوانشان از آنچه خداوند ارزانی آنها کرده ، جبران نمایند و آنچه از مال و علم وغیر آن دارند ،همه را در راه خدا انفاق می کنند.

(4) (اولئک هم المؤمنون حقا لهم درجات عند ربهم و مغفره و رزق کریم ): (آنهامؤمنان حقیقی هستند که برایشان مراتبی در نزد پرودگارشان و آمرزش و روزی ارزشمند می باشد)،این حکمی است از جانب خدای تعالی به اینکه ایمان حقیقی تنها در نفوس کسانی ثابت و مستقر گشته که دارای پنج صفت مذکورباشند، و می فرماید: آنها به جهات صفات کمالیه ای که دارند مراتبی وصف ناشدنی و آمرزش و ثواب و اجری جزیل در نزد پروردگارشان دارند، چون مؤمنان حقیقی بین اعمال قلبی چون (خشیت و اخلاص و توکل )و اعمال بدنی چون (نماز و انفاق )جمع نموده اند و لذا خداوند مراتبی از قرب و منزلت ودرجاتی از کرامات معنوی و نیز آمرزش و روزی ارزشمندی برای آنان مقررفرموده است .

(5) (کما اخرجک ربک من بیتک بالحق و ان فریقا من المؤمنین لکارهون ):(همانطور که پروردگارت تو را به حق از خانه ات بیرون کرد،در حالیکه گروهی از مؤمنان کراهت داشتند)،تقدیر جمله چنین است که همانطور که در مورد انفال بعضی از مؤمنان از حکم خدا کراهت داشتند، در مورد خروج تو از خانه ات ، درمدینه نیز، عده ای از مؤمنان ناراضی بودند، اما همه اینها بر حق و مطابق مصالح دین و دنیای ایشان می باشد ولی آنها از این مصالح غافلند.

(6) (یجادلونک فی الحق بعد ما تبین کانما یساقون الی الموت و هم ینظرون ): (باتو در امر حق مجادله می کنند ،بعد از آنکه حق برایشان آشکار گردید،گویا مانندافرادی هستند که آنها را بسوی مرگ می کشند و ایشان نظاره می کنند)،(حق ) امرثابتی است که آثار واقعی و مطلوبش بر آن مترتب می شود و در مقابل باطل می باشد و بحق بودن فعل خدا(در اینجا بیرون کردن ازخانه به قصد جهاد)به این معناست که به حسب واقع همین عمل واجب و متعین باشد. می فرماید: آنها با تو در باره حق مجادله می کنند، بعد از آنکه حق بطور اجمال برایشان آشکار شده بود و ایشان شبیه به گروهی هستند که حکم قتلشان صادرشده و آنها را بسوی مرگ می برند و آنها ایستاده اند و ابزار و ادوات قتل خود رامشاهده می کنند،یعنی بسیار آشفته و مضطرب می باشند و پذیرش این حکم برایشان دشوار است .

(7) (و اذ یعدکم الله احدی الطائفتین انها لکم و تودون ان غیر ذات الشوکه تکون لکم و یرید الله ان یحق الحق بکلماته و یقطع دابر الکافرین ):(و هنگامی که خداوند در باره یکی از دو گروه به شما وعده می دهد که بر آنها دست یابید وشما دوست داشتید که بر آن گروهی که شوکتی همراه نداشت دست یابید وخداوند می خواست تا با مشیت خود حق را پا برجا نموده و دنباله کافرین را قطع نماید)، مراد از دو طائفه دو گروه از قریش به نامهای (عیر) و (نفیر) است ، که (عیر) قافله تجارت و اموال آ نها بود که چهل مرد بر آن گمارده بودند که از جمله آنها ابوسفیان بن حرب بود و (نفیر) هم لشکر قریش بودند که نزدیک هزار نفرمرد جنگی در آن وجود داشتند. و خداوند به مؤمنان وعده داد که بر یکی از این دو گروه مسلط می شوید ولشکر اسلام پس از دست نیافتن به مال التجاره آنان ، در بدر با خود آنان روبروشدند، مقصود از غیر ذات الشوکه ، آن طائفه بدون شوکت و حدت است ، یعنی (عیر) که حامل مال التجاره بودند و قوا و نفراتشان از (نفیر) کمتر بود. و مؤمنان به جهت ضعف و سستی و اینکه نفرات و قدرت و شوکت (نفیر)رامی دانستند، بیشتر راغب بودند که بر (عیر)دست یابند، ولی خداوند خلاف این را می خواست ، که مؤمنان علی رغم عده اندکشان با لشکر قوی قریش روبروشده و بر آنها تسلط یابند تا به این وسیله قضای الهی مبنی بر ظهور و ثبوت حق و ریشه کن شدن باطل محقق شود و چه بسا انسانها اشتباه کرده و راهی غیر ازآنچه خدا برایشان برگزیده ، انتخاب می کنند،اما هر چه خداوند اراده کند، خیر وصلاح انسان در آن امر است و در این موضوع خداوند اراده کرد تا اسلام بر گروه (ذات شوکت ) غلبه یابد و دولت اسلام قوت و قدرت پیدا کند و باطل ، نابود ومستأصل شود، و مراد از (کلمات خدا) قضا و قدری است که اراده کرده انبیاءخود را یاری نماید و دین حق خود را ظاهرسازد.

(8) (لیحق الحق ؤ یبطل الباطل و لو کره المجرمون ):(تا حق را اثبات و باطل را ابطال کند ،اگر چه که گنهکاران کراهت داشته باشند)، می فرماید:اگر خدا به شما چنین وعده ای داد، برای آن بود که حق را تثبیت نموده و باطل را نابودسازد، هر چند که مجرمان ناخشنود باشند،پس چه قدر تفاوت وجود داشت بین خیری که خداوند در جنگ بدر نصیب مسلمانان نمود و بین آن خیری که آنها درمخیله خود تصور می کردند،لذا خداوند که هرگز در وعده اش خلاف نمی کند،حق را تثبیت نموده و باطل را باحتمی کردن غلبه لشکر حق ، نابود وابطال نمود.

(9) (اذ تستغیثون ربکم فاستجاب لکم انی ممدکم بالف من الملئکه مردفین ):(زمانی که از درگاه پروردگارتان طلب یاری کردید و او شما را اجابت کرد وفرمود:بدرستی که من شما را با هزار نفر از ملائکه های منظم و به صف شده یاری می کنم )،(استغاثه )یعنی طلب یاری وفریاد رسی و(امداد)یعنی کمک رسانی ،لذا می فرماید:زمانیکه به درگاه خدا استغاثه کردید و طلب یاری نمودید او شما رااجابت کرد،نقل شده که رسولخدا(ص ) در جنگ بدر با پروردگارش مناجات نمود و عرض کرد: خدایا آنچه را به من وعده کرده ای محقق نما،خدایا اگر این گروه اندک مؤمن کشته شوند، دیگر کسی در روی زمین نخواهد بود که بندگی تورا نماید،و خداوند دعای آنحضرت را اجابت کرده و فرمود:من شما را با هزارفرشته پشت سر هم که عده دیگری هم در پی دارند،یاری می کنم ،لذا امر درجنگ بدر دائر مدار مشیت و امر الهی بود.

(10) (وما جعله الله الا بشری و لتطمئن به قلوبکم و ما النصر الا من عند الله ان الله عزیز حکیم ):(و خداوند این امر را قرار نداد جز برای اینکه بشارتی برای شما باشد و قلبهای شما به آن آرامش دهد و هیچ نصرتی جز از جانب خدانیست ، همانا خدا مقتدری فرزانه است )، یعنی امداد شما بوسیله ملائکه با هدف بشارت دادن به شما و آرامش یافتن و مطمئن شدن قلبهای شما صورت گرفت ،نه برای آنکه کفار به دست ملائکه هلاک شوند،و ملائکه احدی از کفار رانکشتند، بلکه منظور از نزول آنها قوت قلب مسلمین و ایجاد رعب در دلهای کفار بود، کما اینکه نقل شده که ثلث یا نیمی از کشته شدگان روز بدر به دست حضرت علی (ع ) کشته شده و مابقی را سایر مسلمانان به قتل رسانیده بودند. لذا وجود ملائکه در حکم سیاهی لشکر و قوت قلب مسلمانان و باعث رعب و ترس در دلهای کفار بود. آنگاه می فرماید: یاری فقط از جانب خداست ،و اگر غلبه و پیروزی دائر مدارکثرت نفرات و داشتن نیرو و شوکت بود، می بایست کفار بر مسلمین غلبه می یافتند و جمله آخر در حکم تعلیل فرازهای قبلی می باشد،یعنی اینکه شماغلبه یافتید به جهت آن بود که خداوند که عزیز است با عزت خود شما را یاری کرده و با حکمت بالغه اش یاریش را به این صورت متوجه شما نموده است .

(11) (اذ یغشیکم النعاس امنه منه و ینزل علیکم من السماءماء لیطهرکم به و یذهب عنکم رجز الشیطان و لیربط علی قلوبکم و یثبت به الاقدام ):(آن هنگام که خماری خواب را بر شما بیافکند ، تا آرامشی از ناحیه او باشد و ازآسمان ،آبی را فرو فرستاد تا با آن شما را پاکیزه کرده و پلیدی شیطان را از شماببرد و دلهایتان را محکم ساخته و قدمهایتان استوار گردد)،(نعاس )خواب سبک واوائل خواب را گویندو(تغشیه )یعنی احاطه و مسلط شدن (امنه )به معنای (امان )است و (رجز) یعنی پلیدی و نجاست و مراد از (رجز شیطان ) وسوسه های پلیدیست که در قلب راه می یابد. معنای آیه اینست که این نصرت خدابه وسیله بشارت و آرامش دادن به دلها ،همان موقعی بود که در اثر آرامش یافتن دلها، همگی به خواب رفتید و معلوم است که اگر ترس و رعب شما از بین نرفته بود،معقول نبود که در میدان جنگ خواب بر شما مسلط شود و خداوند باران را هم بر شما نازل کرد تا شما را پاکیزه کند و وسوسه شیطان را از دلهایتان بزداید تا دلهایتان را قوی و نیرومند سازد. در روایات نقل شده که کفار قبل از مسلمانان به لب چاه رسیدند و مسلمانان وقتی پیاده شدند که کفار آب را گرفته بودند و بناچار مسلمانان در زمین خشک وریگزار ماندند و بعد از مدتی مسلمانان محدث و جنب شده و همگی دچارتشنگی شدندو شیطان در دلهایشان وسوسه کرد که با این شرایط شما شکست می خورید،لکن خدای متعال باران را بر آنان بارید و با آن همگی خود را تطهیرنمودند و نیز اردوگاه مسلمانان که ریگزار بود از بارش باران سفت و محکم واردوگاه کفار گل و لغزنده گشت .

(12) (اذ یوحی ربک الی الملئکه انی معکم فثبتوا الذین امنوا سالقی فی قلوب الذین کفروا الرعب فاضربوا فوق الاعناق و اضربوا منهم کل بنان ):(هنگامی که پروردگارت به ملائکه وحی نمود که من با شمایم ، پس کسانی را که ایمان آوردنداستوار کنید ،بزودی در دلهای آنان که کفر ورزیدند، ترس و وحشت می افکنم ،پس شما بالای گردنها را بزنید و همه سرانگشتان را قطع کنید)،می فرماید: در هنگام معرکه جنگ خداوند به فرشتگان وحی کرد که من باشمایم و شما را یاری می کنم ، پس مؤمنان را در مواجهه با دشمنانشان استوار کنید ،من بزودی وحشت را در دل کفار می افکنم تا متزلزل شوند و آنگاه خطاب به ملائکه یا به احتمال ضعیفتر خطاب به مؤمنان می فرماید: سرهایشان را بزنید و همه اطراف بدن یعنی دو دست و دو پا یا انگشتان دستهایشان را بزنید تا قادر به حمل سلاح نباشند، این معنای ظاهری است ،اگر خطاب به مؤمنان باشد، اما اگرخطاب به ملائکه باشد که اقوی هم هست ، در این صورت باز ممکن است مراداز گردن زدن همان معنای ظاهریش باشد، و یا کنایه از ذلیل کردن کفار و اینکه باارعاب ،قوه نگهداری سلاح را از دستهایشان سلب نمایند ،(والله یعلم ).

(13) (ذلک بانهم شاقوا الله و رسوله و من یشاقق الله و رسوله فان الله شدید العقاب ):(این به جهت آن بود که آنها با خدا و رسولش مخالفت کردند وهر کس با خدا و رسولش مخالفت کند، پس همانا خداوند شدید المجازات است )، می فرماید: این مسائلی که برای کفار پیش آمد در نتیجه مخالفت آنها باخدا و رسولخدا(ص ) بود و مخالف همیشه به سمت مقابل آن امری که با آن مخالفت دارد تمایل دارد، یعنی خلاصه کفار در جهت مقابل خدا و رسول اوقرار گرفتند و بدیهی است که هر کس چنین کند و بر مخالفت و تقابل خود اصراربورزد، خداوند شدیدالعقاب است و به سختی ستمکاران رامجازات می نماید.

(14) (ذلکم فذوقوه و ان للکافرین عذاب النار):(اینک آن را بچشید واینکه برای کافران عذاب آتش می باشد)، خطاب تشدیدی بر علیه کفار است که می فرماید:این خواری و ذلت را که به شما نازل شد بچشید و بدانید که به دنبال این عذاب در آخرت عذاب آتش را در پیش دارید که فوق عذاب دنیوی است .

(15) (یا ایها الذین امنوا اذا لقیتم الذین کفروا زحفا فلا تولوهم الادبار): (ای کسانیکه ایمان آورده اید هر گاه با کفار در حالت تهاجم مواجه شدید زنهار از آنهارویگردان نشوید)،(لقاء)یعنی روبرو شدن و برخورد دو چیز با یکدیگر و(زحف ) یعنی نزدیک شدن آرام و آهسته (تولی ادبار) یعنی پشت سر قرار دادن وکنایه از گریختن از میدان جنگ می باشد و معنای آیه روشن است و می فرماید:ای اهل ایمان ، زمانیکه کفار با حالت تهاجم به شما نزدیک شدند، از آنها روی نگردانید و از مواجهه با آنها فرار نکنید .

(16) (و من یولهم یومئذ دبره الا متحرفا لقتال او متحیزا الی فئه فقد باء بغضب من الله و ماویه جهنم و بئس المصیر):(و کسی که به آنان پشت کند، بدون آنکه به منظور حیله جنگی باشد و یا بخواهد به گروه خود ملحق شود ،در این صورت بازگشتی به خشم خدا نموده و جایگاه او جهنم است که چه بد جایگاهی است ) ،(تحرف ) یعنی انحراف از خط وسط و در اینجا یعنی اینکه مرد جنگی با این طرف و آن طرف رفتن در میدان جنگ ، در صدد یافتن راهی برای حمله وغافلگیر نمودن حریف باشد،(تحیز)یعنی مکان گرفتن و (فئه )یعنی جماعت ،پس (تحیزبسوی فئه )یعنی آنکه جنگجو از یکه تازی منصرف شده و خود را به جانب عده ای از یارانش بکشاند تا به اتفاق آنها بجنگد. کلمه (باء)از ریشه (بواء)به معنای رجوع به مکان و مساوات اجزاء در مکان است ، به خلاف (نبوه )که به معنای منافی بودن آن اجزاء می باشد ،در هرحال معنای رجوع در آن وجود دارد و معنای آیه چنین است که ای کسانیکه ایمان آورده اید، وقتی کفار را در حال تهاجم می بینید، نگریزید، جز به جهت تاکتیکهای جنگی و هر کس از آنها بگریزد و از میدان جنگ برگردد، با غضب خدا روبرو شده است و جایگاه او جهنم است که بد بازگشتگاهی است و فرار ازمیدان جنگ از گناهان کبیره می باشد.

(17) (فلم تقتلوهم و لکن الله قتلهم و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی و لیبلی المؤمنین منه بلاء حسنا ان الله سمیع علیم ):(پس شما آنها را نکشتید،بلکه خدا آنها را کشت ، و تو نیانداختی ، بلکه خدا آن را بیانداخت تا مؤمنان را به آزمایشی نیکو بیازماید ،همانا خدا شنوا و داناست )،می فرماید: داستان بدر،یک ماجرای عادی نبود، بلکه امری خارق العاده و مخالف نوامیس طبیعت بود،وگرنه چطور یک گروه اندک از نظر تعداد نفرات و تجهیزات می توانستند یک سپاه مجهز با نفرات فراوان را مستأصل نموده و آنها را شکست دهند، پس همانادست خدا در کارزار بدر، در کار بود و کافران را نابود کرده و پیروزی و اجراخروی را برای مؤمنان مجاهد کسب نمود. لذا خطاب به مؤمنان می گوید: این شما نبودید که با شمشیرتان کفار راکشتید، بلکه خداوند آنها را کشت و تو ای پیامبر آن زمان که یک مشت ریگ بسوی کفار پاشیدی تو نبودی که این عمل را انجام دادی ،بلکه این عمل کارخدای سبحان بود که با فرستادن ملائکه و ثابت قدم کردن مؤمنان و ترساندن کافران باعث شکست آنها و کشته شدن و اسیر شدنشان توسط مؤمنان گردید ودر ادامه می فرماید: هدف از این نصرت خداوند آن بود که مؤمنان را به نحوشایسته ای امتحان کند که این معنا در صورتی است که بلاء را به معنای امتحان بگیریم ، اما چنانچه آنرا به معنای نعمت بدانیم ، معنا چنین می شود که نصرت خدا به جهت آن بود که به مؤمنان نعمت شایسته ای ارزانی کند که همان نعمت نابودی دشمنان و برتری کلمه توحید به دست آنها و بی نیاز شدن آنان از راه کسب غنائم جنگی می باشد. و جمله بعدی تعلیل فقره قبلی است ، یعنی اگر خدا به مؤمنان نعمت می دهدبه جهت آنست که او نسبت به استغاثه و کمک طلبی آنها شنوا و به حالشان داناست .

(18) (ذلکم و ان الله موهن کید الکافرین ):(این است و اینکه خداوندسست کننده نیرنگ کافران است )،امر این است که خدا خوار کننده حیله کافران است ، یعنی خداوند تدبیر و حیله آنها را ضعیف ساخته و شوکت آنان رادرهم می شکند.

(19) (ان تستفتحوا فقد جاءکم الفتح و ان تنتهوا فهو خیرلکم و ان تعودوانعد و لن تغنی عنکم فئتکم شیئا و لو کثرت و ان الله مع المؤمنین ):(اگر درطلب پیروزی هستید ،پس به تحقیق پیروزی برایتان بیامد و اگر دست بردارید،آن برایتان بهتر است و اگر باز گردید،باز می گردیم و جمعیت شما ،شما را ازهیچ چیز بی نیاز نمی کند، هر چند افزون باشد و همانا خدا با مؤمنان است )، این کلام خطاب به مشرکان است و از باب استهزاء و تهکم می باشد. می فرماید: ای مشرکان ، اگر در طلب پیروزی هستید، به تحقیق خداوند حق رادر روز بدر علیه شما ظاهر کرد و مؤمنان فاتح شدند(گفته می شود ابوجهل درروز بدر در حالیکه طلب پیروزی می نمود، می گفت :ای پروردگارما ،دین ماقدیمی است و دین محمد جدید است ، پس هردینی را که نزد تو محبوبتر است و تو نسبت به آن راضی هستی ،امروز اهل آن دین را نصرت بده ). و اگر در اینجا از کید خود علیه مؤمنان دست بردارید به نفع شماست و اگردست بر ندارید و باز هم به مخالفت و توطئه با خدا و رسولش برخیزید، ما نیز برمی گردیم و همین بلا را که امروز دیدید بر سرتان می آوریم ، یعنی کید شما راباطل ساخته و شوکتتان را در هم می شکنیم و بر شما غلبه می یابیم ، پس کثرت وتعداد نفرات شما مشرکان هیچ فایده ای به حالتان ندارد، چون خدا با مؤمنان است ، و لذا آنها را یاری و مدد می رساند.

(20) (یا ایها الذین امنوا اطیعوا الله و رسوله و لا تولوا عنه و انتم تسمعون ):(ای کسانیکه ایمان آورده اید از خدا و رسولش پیروی کنید و درحالیکه می شنوید از او روی نگردانید)، یعنی اطاعت از خدا و رسول ، لازمه ایمان است و می فرماید: از رسول خدا روی بر متابید با اینکه دعوت حقه ای راکه به او وحی شده می شنوید و اوامر و نواهی او را که به صلاح دنیا و آخرت شماست به گوش خود استماع می کنید، البته در این آیه منظور اوامر و نواهی مربوط به جنگ می باشد،اگر چه که بیان آیه عام است .


ترجمه سوره انفال ( از آیه 61 تا آیه 75 )
ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،ترجمه سوره انفال

وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ61وَ إِنْ یُریدُوا أَنْ یَخْدَعُوکَ فَإِنَّ حَسْبَکَ اللَّهُ هُوَ الَّذی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنینَ62وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً ما أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ إِنَّهُ عَزیزٌ حَکیمٌ63یا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَسْبُکَ اللَّهُ وَ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ64یا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنینَ عَلَى الْقِتالِ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ یَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذینَ کَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَفْقَهُونَ65الْآنَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنْکُمْ وَ عَلِمَ أَنَّ فیکُمْ ضَعْفاً فَإِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ صابِرَةٌ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ أَلْفٌ یَغْلِبُوا أَلْفَیْنِ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرینَ66ما کانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَکُونَ لَهُ أَسْرى‏ حَتَّى یُثْخِنَ فِی الْأَرْضِ تُریدُونَ عَرَضَ الدُّنْیا وَ اللَّهُ یُریدُ الْآخِرَةَ وَ اللَّهُ عَزیزٌ حَکیمٌ67لَوْ لا کِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ لَمَسَّکُمْ فیما أَخَذْتُمْ عَذابٌ عَظیمٌ68فَکُلُوا مِمَّا غَنِمْتُمْ حَلالاً طَیِّباً وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ69یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِمَنْ فی‏ أَیْدیکُمْ مِنَ الْأَسْرى‏ إِنْ یَعْلَمِ اللَّهُ فی‏ قُلُوبِکُمْ خَیْراً یُؤْتِکُمْ خَیْراً مِمَّا أُخِذَ مِنْکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ70وَ إِنْ یُریدُوا خِیانَتَکَ فَقَدْ خانُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ فَأَمْکَنَ مِنْهُمْ وَ اللَّهُ عَلیمٌ حَکیمٌ71إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ الَّذینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولئِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ لَمْ یُهاجِرُوا ما لَکُمْ مِنْ وَلایَتِهِمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ حَتَّى یُهاجِرُوا وَ إِنِ اسْتَنْصَرُوکُمْ فِی الدِّینِ فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ إِلاَّ عَلى‏ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ میثاقٌ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ72وَ الَّذینَ کَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ إِلاَّ تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَةٌ فِی الْأَرْضِ وَ فَسادٌ کَبیرٌ73وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ الَّذینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَریمٌ74وَ الَّذینَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا مَعَکُمْ فَأُولئِکَ مِنْکُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ فی‏ کِتابِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیمٌ75

 

ترجمه آیت الله مکارم شیرازی :

(61) و اگر تمایل به صلح نشان دهند ، تو نیز از در صلح درآی و بر خدا توکّل کن ، که او شنوا و داناست!

(62) و اگر بخواهند تو را فریب دهند ، خدا برای تو کافی است او همان کسی است که تو را ، با یاری خود و مؤمنان ، تقویت کرد .

(63) و دلهای آنها را با هم ، الفت داد! اگر تمام آنچه را روی زمین است صرف می کردی که میان دلهای آنان الفت دهی ، نمی توانستی! ولی خداوند در میان آنها الفت ایجاد کرد! او توانا و حکیم است!

(64) ای پیامبر! خداوند و مؤمنانی که از تو پیروی می کنند ، برای حمایت تو کافی است ( فقط بر آنها تکیه کن ) !

(65) ای پیامبر! مؤمنان را به جنگ ( با دشمن ) تشویق کن! هر گاه بیست نفر با استقامت از شما باشند ، بر دویست نفر غلبه می کنند و اگر صد نفر باشند ، بر هزار نفر از کسانی که کافر شدند ، پیروز می گردند چرا که آنها گروهی هستند که نمی فهمند!

(66) هم اکنون خداوند به شما تخفیف داد ، و دانست که در شما ضعفی است بنا بر این ، هر گاه یکصد نفر با استقامت از شما باشند ، بر دویست نفر پیروز می شوند و اگر یکهزار نفر باشند ، بر دو هزار نفر به فرمان خدا غلبه خواهند کرد! و خدا با صابران است!

(67) هیچ پیامبری حق ندارد اسیرانی ( از دشمن ) بگیرد تا کاملًا بر آنها پیروز گردد ( و جای پای خود را در زمین محکم کند ) ! شما متاع ناپایدار دنیا را می خواهید ( و مایلید اسیران بیشتری بگیرید ، و در برابر گرفتن فدیه آزاد کنید ولی خداوند ، سرای دیگر را ( برای شما ) می خواهد و خداوند قادر و حکیم است!

(68) اگر فرمان سابق خدا نبود ( که بدون ابلاغ ، هیچ امّتی را کیفر ندهد ) ، بخاطر چیزی [ اسیرانی ] که گرفتید ، مجازات بزرگی به شما می رسید.

(69) از آنچه به غنیمت گرفته اید ، حلال و پاکیزه بخورید و از خدا بپرهیزید خداوند آمرزنده و مهربان است!

(70) ای پیامبر! به اسیرانی که در دست شما هستند بگو: «اگر خداوند ، خیری در دلهای شما بداند ، ( و نیّات پاکی داشته باشید ، ) بهتر از آنچه از شما گرفته شده به شما می دهد و شما را می بخشد و خداوند آمرزنده و مهربان است!»

(71) امّا اگر بخواهند با تو خیانت کنند ، ( تازگی ندارد ) آنها پیش از این ( نیز ) به خدا خیانت کردند و خداوند ( شما را ) بر آنها پیروز کرد خداوند دانا و حکیم است!

(72) کسانی که ایمان آوردند و هجرت نمودند و با اموال و جانهای خود در راه خدا جهاد کردند ، و آنها که پناه دادند و یاری نمودند ، آنها یاران یکدیگرند و آنها که ایمان آوردند و مهاجرت نکردند ، هیچ گونه ولایت [ دوستی و تعهّدی ] در برابر آنها ندارید تا هجرت کنند! و ( تنها ) اگر در ( حفظ ) دین ( خود ) از شما یاری طلبند ، بر شماست که آنها را یاری کنید ، جز بر ضدّ گروهی که میان شما و آنها ، پیمان ( ترک مخاصمه ) است و خداوند به آنچه عمل می کنید ، بیناست!

(73) کسانی که کافر شدند ، اولیاء ( و یاوران و مدافعان ) یکدیگرند اگر ( این دستور را ) انجام ندهید ، فتنه و فساد عظیمی در زمین روی می دهد.

(74) و آنها که ایمان آوردند و هجرت نمودند و در راه خدا جهاد کردند ، و آنها که پناه دادند و یاری نمودند ، آنان مؤمنان حقیقی اند برای آنها ، آمرزش ( و رحمت خدا ) و روزی شایسته ای است.

(75) و کسانی که بعداً ایمان آوردند و هجرت کردند و با شما جهاد نمودند ، از شما هستند و خویشاوندان نسبت به یکدیگر ، در احکامی که خدا مقرّر داشته ، ( از دیگران ) سزاوارترند خداوند به همه چیز داناست.


ترجمه سوره انفال ( از آیه 41 تا آیه 60 )
ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،ترجمه سوره انفال

وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساکینِ وَ ابْنِ السَّبیلِ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلى‏ عَبْدِنا یَوْمَ الْفُرْقانِ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ وَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیرٌ41إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْیا وَ هُمْ بِالْعُدْوَةِ الْقُصْوى‏ وَ الرَّکْبُ أَسْفَلَ مِنْکُمْ وَ لَوْ تَواعَدْتُمْ لاَخْتَلَفْتُمْ فِی الْمیعادِ وَ لکِنْ لِیَقْضِیَ اللَّهُ أَمْراً کانَ مَفْعُولاً لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْیى‏ مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ إِنَّ اللَّهَ لَسَمیعٌ عَلیمٌ42إِذْ یُریکَهُمُ اللَّهُ فی‏ مَنامِکَ قَلیلاً وَ لَوْ أَراکَهُمْ کَثیراً لَفَشِلْتُمْ وَ لَتَنازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَ لکِنَّ اللَّهَ سَلَّمَ إِنَّهُ عَلیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ43وَ إِذْ یُریکُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَیْتُمْ فی‏ أَعْیُنِکُمْ قَلیلاً وَ یُقَلِّلُکُمْ فی‏ أَعْیُنِهِمْ لِیَقْضِیَ اللَّهُ أَمْراً کانَ مَفْعُولاً وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ44یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا لَقیتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَ اذْکُرُوا اللَّهَ کَثیراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ45وَ أَطیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ریحُکُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرینَ46وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بَطَراً وَ رِئاءَ النَّاسِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ وَ اللَّهُ بِما یَعْمَلُونَ مُحیطٌ47وَ إِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ وَ قالَ لا غالِبَ لَکُمُ الْیَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَ إِنِّی جارٌ لَکُمْ فَلَمَّا تَراءَتِ الْفِئَتانِ نَکَصَ عَلى‏ عَقِبَیْهِ وَ قالَ إِنِّی بَری‏ءٌ مِنْکُمْ إِنِّی أَرى‏ ما لا تَرَوْنَ إِنِّی أَخافُ اللَّهَ وَ اللَّهُ شَدیدُ الْعِقابِ48إِذْ یَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذینَ فی‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ غَرَّ هؤُلاءِ دینُهُمْ وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزیزٌ حَکیمٌ49وَ لَوْ تَرى‏ إِذْ یَتَوَفَّى الَّذینَ کَفَرُوا الْمَلائِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَریقِ50ذلِکَ بِما قَدَّمَتْ أَیْدیکُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبیدِ51کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَفَرُوا بِآیاتِ اللَّهِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ شَدیدُ الْعِقابِ52ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلى‏ قَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ أَنَّ اللَّهَ سَمیعٌ عَلیمٌ53کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَذَّبُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ فَأَهْلَکْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ أَغْرَقْنا آلَ فِرْعَوْنَ وَ کُلٌّ کانُوا ظالِمینَ54إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذینَ کَفَرُوا فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ55الَّذینَ عاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فی‏ کُلِّ مَرَّةٍ وَ هُمْ لا یَتَّقُونَ56فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِی الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ57وَ إِمَّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیانَةً فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ عَلى‏ سَواءٍ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْخائِنینَ58وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا سَبَقُوا إِنَّهُمْ لا یُعْجِزُونَ59وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکُمْ وَ آخَرینَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ یَعْلَمُهُمْ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَیْ‏ءٍ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ60

 

ترجمه آیت الله مکارم شیرازی :

(41) بدانید هر گونه غنیمتی به دست آورید ، خمس آن برای خدا ، و برای پیامبر ، و برای ذی القربی و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه ( از آنها ) است ، اگر به خدا و آنچه بر بنده خود در روز جدایی حق از باطل ، روز درگیری دو گروه ( باایمان و بی ایمان ) [ روز جنگ بدر ] نازل کردیم ، ایمان آورده اید و خداوند بر هر چیزی تواناست!

(42) در آن هنگام که شما در طرف پایین بودید ، و آنها در طرف بالا ( و دشمن بر شما برتری داشت ) و کاروان ( قریش ) ، پایین تر از شما بود ( و وضع چنان سخت بود که ) اگر با یکدیگر وعده می گذاشتید ( که در میدان نبرد حاضر شوید ) ، در انجام وعده خود اختلاف می کردید ولی ( همه اینها ) برای آن بود که خداوند ، کاری را که می بایست انجام شود ، تحقّق بخشد تا آنها که هلاک ( و گمراه ) می شوند ، از روی اتمام حجّت باشد و آنها که زنده می شوند ( و هدایت می یابند ) ، از روی دلیل روشن باشد و خداوند شنوا و داناست.

(43) در آن هنگام که خداوند تعداد آنها را در خواب به تو کم نشان داد و اگر فراوان نشان می داد ، مسلّماً سست می شدید و ( درباره شروع جنگ با آنها ) کارتان به اختلاف می کشید ولی خداوند ( شما را از شرّ اینها ) سالم نگه داشت خداوند به آنچه درون سینه هاست ، داناست.

(44) و در آن هنگام ( که در میدان نبرد ، ) با هم رو به رو شدید ، آنها را به چشم شما کم نشان می داد و شما را ( نیز ) به چشم آنها کم می نمود تا خداوند ، کاری را که می بایست انجام گیرد ، صورت بخشد ( شما نترسید و اقدام به جنگ کنید ، آنها هم وحشت نکنند و حاضر به جنگ شوند ، و سرانجام شکست بخورند! ) و همه کارها به خداوند باز می گردد.

(45) ای کسانی که ایمان آورده اید! هنگامی که ( در میدان نبرد ) با گروهی رو به رو می شوید ، ثابت قدم باشید! و خدا را فراوان یاد کنید ، تا رستگار شوید!

(46) و ( فرمان ) خدا و پیامبرش را اطاعت نمایید! و نزاع ( و کشمکش ) نکنید ، تا سست نشوید ، و قدرت ( و شوکت ) شما از میان نرود! و صبر و استقامت کنید که خداوند با استقامت کنندگان است!

(47) و مانند کسانی نباشید که از روی هوی پرستی و غرور و خودنمایی در برابر مردم ، از سرزمین خود به ( سوی میدان بدر ) بیرون آمدند و ( مردم را ) از راه خدا بازمی داشتند ( و سرانجام شکست خوردند ) و خداوند به آنچه عمل می کنند ، احاطه ( و آگاهی ) دارد!

(48) و ( به یاد آور ) هنگامی را که شیطان ، اعمال آنها [ مشرکان ] را در نظرشان جلوه داد ، و گفت: «امروز هیچ کس از مردم بر شما پیروز نمی گردد! و من ، همسایه ( و پناه دهنده ) شما هستم!» امّا هنگامی که دو گروه ( کافران ، و مؤمنان مورد حمایت فرشتگان ) در برابر یکدیگر قرار گرفتند ، به عقب برگشت و گفت: «من از شما ( دوستان و پیروانم ) بیزارم! من چیزی می بینم که شما نمی بینید من از خدا می ترسم ، خداوند شدید العقاب است!»

(49) و هنگامی را که منافقان ، و آنها که در دلهایشان بیماری است می گفتند: «این گروه ( مسلمانان ) را دینشان مغرور ساخته است.» ( آنها نمی دانستند که ) هر کس بر خدا توکّل کند ، ( پیروز می گردد ) خداوند قدرتمند و حکیم است!

(50) و اگر ببینی کافران را هنگامی که فرشتگان ( مرگ ) ، جانشان را می گیرند و بر صورت و پشت آنها می زنند و ( می گویند: ) بچشید عذاب سوزنده را ( ، به حال آنان تأسف خواهی خورد ) !

(51) این ، در مقابل کارهایی است که از پیش فرستاده اید و خداوند نسبت به بندگانش ، هرگز ستم روا نمی دارد!

(52) ( حال این گروه مشرکان ، ) همانند حال نزدیکان فرعون ، و کسانی است که پیش از آنان بودند آنها آیات خدا را انکار کردند خداوند هم آنان را به گناهانشان کیفر داد خداوند قویّ ، و کیفرش شدید است

(53) این ، بخاطر آن است که خداوند ، هیچ نعمتی را که به گروهی داده ، تغییر نمی دهد جز آنکه آنها خودشان را تغییر دهند و خداوند ، شنوا و داناست!

(54) این ، ( درست ) شبیه ( حال ) فرعونیان و کسانی است که پیش از آنها بودند آیات پروردگارشان را تکذیب کردند ما هم بخاطر گناهانشان ، آنها را هلاک کردیم ، و فرعونیان را غرق نمودیم و همه آنها ظالم ( و ستمگر ) بودند!

(55) به یقین ، بدترین جنبندگان نزد خدا ، کسانی هستند که کافر شدند و ایمان نمی آورند.

(56) همان کسانی که با آنها پیمان بستی سپس هر بار عهد و پیمان خود را می شکنند و ( از پیمان شکنی و خیانت ، ) پرهیز ندارند.

(57) اگر آنها را در ( میدان ) جنگ بیابی ، آن چنان به آنها حمله کن که جمعیّتهایی که پشت سر آنها هستند ، پراکنده شوند شاید متذکّر گردند ( و عبرت گیرند ) !

(58) و هر گاه ( با ظهور نشانه هایی ، ) از خیانت گروهی بیم داشته باشی ( که عهد خود را شکسته ، حمله غافلگیرانه کنند ) ، بطور عادلانه به آنها اعلام کن که پیمانشان لغو شده است زیرا خداوند ، خائنان را دوست نمی دارد!

(59) آنها که راه کفر پیش گرفتند ، گمان نکنند ( با این اعمال ، ) پیش برده اند ( و از قلمرو کیفر ما ، بیرون رفته اند ) ! آنها هرگز ما را ناتوان نخواهند کرد!

(60) هر نیرویی در قدرت دارید ، برای مقابله با آنها [ دشمنان ] ، آماده سازید! و ( همچنین ) اسبهای ورزیده ( برای میدان نبرد ) ، تا به وسیله آن ، دشمن خدا و دشمن خویش را بترسانید! و ( همچنین ) گروه دیگری غیر از اینها را ، که شما نمی شناسید و خدا آنها را می شناسد! و هر چه در راه خدا ( و تقویت بنیه دفاعی اسلام ) انفاق کنید ، بطور کامل به شما بازگردانده می شود ، و به شما ستم نخواهد شد!


ترجمه سوره انفال ( از آیه 21 تا آیه 40 )
ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،ترجمه سوره انفال

وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ قالُوا سَمِعْنا وَ هُمْ لا یَسْمَعُونَ21إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذینَ لا یَعْقِلُونَ22وَ لَوْ عَلِمَ اللَّهُ فیهِمْ خَیْراً لَأَسْمَعَهُمْ وَ لَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ23یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ24وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصیبَنَّ الَّذینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعِقابِ25وَ اذْکُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلیلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِی الْأَرْضِ تَخافُونَ أَنْ یَتَخَطَّفَکُمُ النَّاسُ فَآواکُمْ وَ أَیَّدَکُمْ بِنَصْرِهِ وَ رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ26یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِکُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ27وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ وَ أَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظیمٌ28یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً وَ یُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظیمِ29وَ إِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ وَ یَمْکُرُونَ وَ یَمْکُرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیْرُ الْماکِرینَ30وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَیْهِمْ آیاتُنا قالُوا قَدْ سَمِعْنا لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا مِثْلَ هذا إِنْ هذا إِلاَّ أَساطیرُ الْأَوَّلینَ31وَ إِذْ قالُوا اللَّهُمَّ إِنْ کانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ فَأَمْطِرْ عَلَیْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلیمٍ32وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فیهِمْ وَ ما کانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ33وَ ما لَهُمْ أَلاَّ یُعَذِّبَهُمُ اللَّهُ وَ هُمْ یَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ ما کانُوا أَوْلِیاءَهُ إِنْ أَوْلِیاؤُهُ إِلاَّ الْمُتَّقُونَ وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ34وَ ما کانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَیْتِ إِلاَّ مُکاءً وَ تَصْدِیَةً فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ35إِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ لِیَصُدُّوا عَنْ سَبیلِ اللَّهِ فَسَیُنْفِقُونَها ثُمَّ تَکُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ یُغْلَبُونَ وَ الَّذینَ کَفَرُوا إِلى‏ جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ36لِیَمیزَ اللَّهُ الْخَبیثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَ یَجْعَلَ الْخَبیثَ بَعْضَهُ عَلى‏ بَعْضٍ فَیَرْکُمَهُ جَمیعاً فَیَجْعَلَهُ فی‏ جَهَنَّمَ أُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ37قُلْ لِلَّذینَ کَفَرُوا إِنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ ما قَدْ سَلَفَ وَ إِنْ یَعُودُوا فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الْأَوَّلینَ38وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ بِما یَعْمَلُونَ بَصیرٌ39وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَوْلاکُمْ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصیرُ40

 

ترجمه آیت الله مکارم شیرازی :

(21) و همانند کسانی نباشید که می گفتند: «شنیدیم!» ولی در حقیقت نمی شنیدند!

(22) بدترین جنبندگان نزد خدا ، افراد کر و لالی هستند که اندیشه نمی کنند.

(23) و اگر خداوند خیری در آنها می دانست ، ( حرف حق را ) به گوش آنها می رساند ولی ( با این حال که دارند ، ) اگر حق را به گوش آنها برساند ، سرپیچی کرده و روگردان می شوند.

(24) ای کسانی که ایمان آورده اید! دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید هنگامی که شما را به سوی چیزی می خواند که شما را حیات می بخشد! و بدانید خداوند میان انسان و قلب او حایل می شود ، و همه شما ( در قیامت ) نزد او گردآوری می شوید!

(25) و از فتنه ای بپرهیزید که تنها به ستمکاران شما نمی رسد ( بلکه همه را فرا خواهد گرفت چرا که دیگران سکوت اختیار کردند. ) و بدانید خداوند کیفر شدید دارد!

(26) و به خاطر بیاورید هنگامی را که شما در روی زمین ، گروهی کوچک و اندک و زبون بودید آن چنان که می ترسیدید مردم شما را بربایند! ولی او شما را پناه داد و با یاری خود تقویت کرد و از روزیهای پاکیزه بهره مند ساخت شاید شکر نعمتش را بجا آورید!

(27) ای کسانی که ایمان آورده اید! به خدا و پیامبر خیانت نکنید! و ( نیز ) در امانات خود خیانت روا مدارید ، در حالی که میدانید ( این کار ، گناه بزرگی است ) !

(28) و بدانید اموال و اولاد شما ، وسیله آزمایش است و ( برای کسانی که از عهده امتحان برآیند ، ) پاداش عظیمی نزد خداست!

(29) ای کسانی که ایمان آورده اید! اگر از ( مخالفت فرمان ) خدا بپرهیزید ، برای شما وسیله ای جهت جدا ساختن حق از باطل قرار می دهد ( روشن بینی خاصّی که در پرتو آن ، حق را از باطل خواهید شناخت ) و گناهانتان را می پوشاند و شما را میآمرزد و خداوند صاحب فضل و بخشش عظیم است!

(30) ( به خاطر بیاور ) هنگامی را که کافران نقشه می کشیدند که تو را به زندان بیفکنند ، یا به قتل برسانند ، و یا ( از مکّه ) خارج سازند آنها چاره می اندیشیدند ( و نقشه می کشیدند ) ، و خداوند هم تدبیر می کرد و خدا بهترین چاره جویان و تدبیرکنندگان است!

(31) و هنگامی که آیات ما بر آنها خوانده می شود ، می گویند: «شنیدیم ( چیز مهمّی نیست ) ما هم اگر بخواهیم مثل آن را می گوییم اینها همان افسانه های پیشینیان است!» ( ولی دروغ می گویند ، و هرگز مثل آن را نمی آورند. )

(32) و ( به خاطر بیاور ) زمانی را که گفتند: «پروردگارا! اگر این حق است و از طرف توست ، بارانی از سنگ از آسمان بر ما فرود آر! یا عذاب دردناکی برای ما بفرست!»

(33) ولی ( ای پیامبر! ) تا تو در میان آنها هستی ، خداوند آنها را مجازات نخواهد کرد و ( نیز ) تا استغفار می کنند ، خدا عذابشان نمی کند.

(34) چرا خدا آنها را مجازات نکند ، با اینکه از ( عبادت موحّدان در کنار ) مسجد الحرام جلوگیری می کنند در حالی که سرپرست آن نیستند؟! سرپرست آن ، فقط پرهیزگارانند ولی بیشتر آنها نمی دانند.

(35) ( آنها که مدّعی هستند ما هم نماز داریم ، ) نمازشان نزد خانه ( خدا ) ، چیزی جز «سوت کشیدن» «کف زدن» نبود پس بچشید عذاب ( الهی ) را بخاطر کفرتان!

(36) آنها که کافر شدند ، اموالشان را برای بازداشتن ( مردم ) از راه خدا خرج می کنند آنان این اموال را ( که برای به دست آوردنش زحمت کشیده اند ، در این راه ) مصرف می کنند ، امّا مایه حسرت و اندوهشان خواهد شد و سپس شکست خواهند خورد و ( در جهان دیگر ) کافران همگی به سوی دوزخ گردآوری خواهند شد.

(37) ( اینها همه ) بخاطر آن است که خداوند ( می خواهد ) ناپاک را از پاک جدا سازد ، و ناپاکها را روی هم بگذارد ، و همه را متراکم سازد ، و یک جا در دوزخ قرار دهد و اینها هستند زیانکاران!

(38) به آنها که کافر شدند بگو: «چنانچه از مخالفت باز ایستند ، ( و ایمان آورند ، ) گذشته آنها بخشوده خواهد شد و اگر به اعمال سابق بازگردند ، سنّت خداوند در گذشتگان ، درباره آنها جاری می شود ( و حکم نابودی آنان صادر می گردد ) .

(39) و با آنها پیکار کنید ، تا فتنه [ شرک و سلب آزادی ] برچیده شود ، و دین ( و پرستش ) همه مخصوص خدا باشد! و اگر آنها ( از راه شرک و فساد بازگردند ، و از اعمال نادرست ) خودداری کنند ، ( خداوند آنها را می پذیرد ) خدا به آنچه انجام می دهند بیناست.

(40) و اگر سرپیچی کنند ، بدانید ( ضرری به شما نمی رسانند ) خداوند سرپرست شماست! چه سرپرست خوبی! و چه یاور خوبی!


ترجمه سوره انفال ( از آیه 1 تا آیه 20 )
ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،ترجمه سوره انفال

یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَنْفالِ قُلِ الْأَنْفالُ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَیْنِکُمْ وَ أَطیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ1إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذینَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیاتُهُ زادَتْهُمْ إیماناً وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ2الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ3أُولئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَریمٌ4کَما أَخْرَجَکَ رَبُّکَ مِنْ بَیْتِکَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ فَریقاً مِنَ الْمُؤْمِنینَ لَکارِهُونَ5یُجادِلُونَکَ فِی الْحَقِّ بَعْدَ ما تَبَیَّنَ کَأَنَّما یُساقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَ هُمْ یَنْظُرُونَ6وَ إِذْ یَعِدُکُمُ اللَّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتَیْنِ أَنَّها لَکُمْ وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذاتِ الشَّوْکَةِ تَکُونُ لَکُمْ وَ یُریدُ اللَّهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ وَ یَقْطَعَ دابِرَ الْکافِرینَ7لِیُحِقَّ الْحَقَّ وَ یُبْطِلَ الْباطِلَ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ8إِذْ تَسْتَغیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجابَ لَکُمْ أَنِّی مُمِدُّکُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلائِکَةِ مُرْدِفینَ9وَ ما جَعَلَهُ اللَّهُ إِلاَّ بُشْرى‏ وَ لِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُکُمْ وَ مَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزیزٌ حَکیمٌ10إِذْ یُغَشِّیکُمُ النُّعاسَ أَمَنَةً مِنْهُ وَ یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ وَ یُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ الشَّیْطانِ وَ لِیَرْبِطَ عَلى‏ قُلُوبِکُمْ وَ یُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدامَ11إِذْ یُوحی‏ رَبُّکَ إِلَى الْمَلائِکَةِ أَنِّی مَعَکُمْ فَثَبِّتُوا الَّذینَ آمَنُوا سَأُلْقی‏ فی‏ قُلُوبِ الَّذینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْناقِ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ کُلَّ بَنانٍ12ذلِکَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ مَنْ یُشاقِقِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعِقابِ13ذلِکُمْ فَذُوقُوهُ وَ أَنَّ لِلْکافِرینَ عَذابَ النَّارِ14یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا لَقیتُمُ الَّذینَ کَفَرُوا زَحْفاً فَلا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبارَ15وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلاَّ مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ أَوْ مُتَحَیِّزاً إِلى‏ فِئَةٍ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصیرُ16فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ رَمى‏ وَ لِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنینَ مِنْهُ بَلاءً حَسَناً إِنَّ اللَّهَ سَمیعٌ عَلیمٌ17ذلِکُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ مُوهِنُ کَیْدِ الْکافِرینَ18إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جاءَکُمُ الْفَتْحُ وَ إِنْ تَنْتَهُوا فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ إِنْ تَعُودُوا نَعُدْ وَ لَنْ تُغْنِیَ عَنْکُمْ فِئَتُکُمْ شَیْئاً وَ لَوْ کَثُرَتْ وَ أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُؤْمِنینَ19یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ أَنْتُمْ تَسْمَعُونَ20

 

ترجمه آیت الله مکارم شیرازی :

(1) از تو درباره انفال [ غنایم ، و هر گونه مال بدون مالک مشخص ] سؤال می کنند بگو: «انفال مخصوص خدا و پیامبر است پس ، از ( مخالفت فرمان ) خدا بپرهیزید! و خصومتهایی را که در میان شماست ، آشتی دهید! و خدا و پیامبرش را اطاعت کنید اگر ایمان دارید!

(2) مؤمنان ، تنها کسانی هستند که هر گاه نام خدا برده شود ، دلهاشان ترسان میگردد و هنگامی که آیات او بر آنها خوانده می شود ، ایمانشان فزونتر می گردد و تنها بر پروردگارشان توکل دارند.

(3) آنها که نماز را برپا می دارند و از آنچه به آنها روزی داده ایم ، انفاق می کنند.

(4) ( آری ، ) مؤمنان حقیقی آنها هستند برای آنان درجاتی ( مهم ) نزد پروردگارشان است و برای آنها ، آمرزش و روزی بی نقص و عیب است.

(5) همان گونه که خدا تو را بحق از خانه ( به سوی میدان بدر ، ) بیرون فرستاد ، در حالی که گروهی از مؤمنان ناخشنود بودند ( ولی سرانجامش پیروزی بود! ناخشنودی عده ای از چگونگی تقسیم غنایم بدر نیز چنین است ) !

(6) آنها پس از روشن شدن حق ، باز با تو مجادله می کردند ( و چنان ترس و وحشت آنها را فراگرفته بود ، که ) گویی به سوی مرگ رانده می شوند ، و آن را با چشم خود می نگرند!

(7) و ( به یاد آرید ) هنگامی را که خداوند به شما وعده داد که یکی از دو گروه [ کاروان تجاری قریش ، یا لشکر مسلح آنها ] نصیب شما خواهد بود و شما دوست می داشتید که کاروان ( غیر مسلح ) برای شما باشد ( و بر آن پیروز شوید ) ولی خداوند می خواهد حق را با کلمات خود تقویت ، و ریشه کافران را قطع کند ( از این رو شما را بر خلاف میلتان با لشکر قریش درگیر ساخت ، و آن پیروزی بزرگ نصیبتان شد. )

(8) تا حق را تثبیت کند ، و باطل را از میان بردارد ، هر چند مجرمان کراهت داشته باشند.

(9) ( به خاطر بیاورید ) زمانی را ( که از شدت ناراحتی در میدان بدر ، ) از پروردگارتان کمک می خواستید و او خواسته شما را پذیرفت ( و گفت ) : من شما را با یکهزار از فرشتگان ، که پشت سر هم فرود می آیند ، یاری می کنم.

(10) ولی خداوند ، این را تنها برای شادی و اطمینان قلب شما قرار داد و گر نه ، پیروزی جز از طرف خدا نیست خداوند توانا و حکیم است!

(11) و ( یاد آورید ) هنگامی را که خواب سبکی که مایه آرامش از سوی خدا بود ، شما را فراگرفت و آبی از آسمان برایتان فرستاد ، تا شما را با آن پاک کند و پلیدی شیطان را از شما دور سازد و دلهایتان را محکم ، و گامها را با آن استوار دارد!

(12) و ( به یاد آر ) موقعی را که پروردگارت به فرشتگان وحی کرد: «من با شما هستم کسانی را که ایمان آورده اند ، ثابت قدم دارید! بزودی در دلهای کافران ترس و وحشت می افکنم ضربه ها را بر بالاتر از گردن ( بر سرهای دشمنان ) فرود آرید! و همه انگشتانشان را قطع کنید!

(13) این بخاطر آن است که آنها با خدا و پیامبرش ( ص ) دشمنی ورزیدند و هر کس با خدا و پیامبرش دشمنی کند ، ( کیفر شدیدی می بیند ) و خداوند شدید العقاب است!

(14) این ( مجازات دنیا ) را بچشید! و برای کافران ، مجازات آتش ( در جهان دیگر ) خواهد بود!

(15) ای کسانی که ایمان آورده اید! هنگامی که با انبوه کافران در میدان نبرد رو به رو شوید ، به آنها پشت نکنید ( و فرار ننمایید ) !

(16) و هر کس در آن هنگام به آنها پشت کند- مگر آنکه هدفش کناره گیری از میدان برای حمله مجدد ، و یا به قصد پیوستن به گروهی ( از مجاهدان ) بوده باشد- ( چنین کسی ) به غضب خدا گرفتار خواهد شد و جایگاه او جهنم ، و چه بد جایگاهی است!

(17) این شما نبودید که آنها را کشتید بلکه خداوند آنها را کشت! و این تو نبودی ( ای پیامبر که خاک و سنگ به صورت آنها ) انداختی بلکه خدا انداخت! و خدا می خواست مؤمنان را به این وسیله امتحان خوبی کند خداوند شنوا و داناست.

(18) سرنوشت مؤمنان و کافران ، همان بود که دیدید! و خداوند سست کننده نقشه های کافران است.

(19) اگر شما فتح و پیروزی می خواهید ، پیروزی به سراغ شما آمد! و اگر ( از مخالفت ) خودداری کنید ، برای شما بهتر است! و اگر بازگردید ، ما هم باز خواهیم گشت و جمعیت شما هر چند زیاد باشد ، شما را ( از یاری خدا ) بی نیاز نخواهد کرد و خداوند با مؤمنان است!

(20) ای کسانی که ایمان آورده اید! خدا و پیامبرش را اطاعت کنید و سرپیچی ننمایید در حالی که ( سخنان او را ) می شنوید!


معماهای سوره ها
ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،معماهای متفرقه مربوط به قرآن

1. چند سوره با «الحمدلله» شروع می شود؟
2. کدام سوره به «مادر قرآن» معروف است؟
3. کدام سوره قرآن تعداد کلماتش برابر با تعداد سوره‌های قرآن است؟
4. نام چه تعداد از سوره‌های قرآن یک حرفی است؟
5. سوره‌ای که همنام یکی از «فروع دین» است چه نام دارد؟
6. چند سوره با «اِنّا» شروع می‌شود؟
7. کدام سوره به سوره « امام حسین ـ علیه السلام ـ » معروف است؟
8. سوره‌ای که تعداد آیاتش برابر با تعداد « چهارده معصوم ـ علیه السلام ـ » می‌باشد چه نام دارد؟
9. کدام سوره «همنام یکی از شهرهای ایران» است؟
10. سوره‌هایی که به «مسبّحات» مشهور هستند کدامند؟
11. چه تعداد از سوره‌های قرآن «مکی» و چه تعداد از آن‌ها «مدنی» هستند؟
12. کدامیک از سوره‌های قرآن همنام «قبیله پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ » است؟
13. کدام سوره به «قلب قرآن» معروف است؟
14. سور‌ه‌ای که پنج بار کلمه «الله» در آن آمده است چه نام دارد؟
15. کدام سوره قرآن کریم است که غیر از (بسم الله الرحمن الرحیم) «حرف میم» در آن به کار نرفته است؟
16. چه تعداد از سوره‌های قرآن با «اٍذا‌» شروع می‌شود؟
17. کدام سوره به «نسب نامه خداوند» مشهور است؟
18. سوره‌هایی که به «عزائم» مشهور هستند کدامند؟
19. کدام سوره «همنام یکی از دانشمندان» است؟
20. سوره‌ای که غیر از «بسم الله الرحمن الرحیم» تنها یک «کسره» در آن به کار برده شده است چه نام دارد؟
21. کدام سوره تعداد آیاتش برابر با تعداد رکعات نمازهای یومیه است؟
22. چه تعداد از سوره‌های قرآن اول اسمشان حرف «الف» می‌باشد؟
23. چند سوره با «یا ایها النبی» آغاز می‌شود؟
24. سوره‌هایی که حضرت محمد ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ فرمودند آن سوره‌ها مرا پیر کردند کدامند؟
25. کدامیک از سوره‌های قرآن همنام یکی از جنگ‌های پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ است؟
26. در کدام سوره ماجرای هلاکت‌بار فرعون و یارانش بیان شده است؟
27. کدام سوره قرآن همنام یکی از فلزات است؟
28. چه تعداد از سوره‌های قرآن «سجده واجب» دارد؟
29. کدامیک از سوره‌های قرآن همنام یکی از «اصول دین» است؟
30. تعداد کلمات کدام سوره برابر با تعداد چهارده معصوم ـ علیه السلام ـ می‌باشد؟
31. نام چه تعداد از سوره‌های قرآن «اول اسمشان حرف میم» می‌باشد؟
32. کدامیک از سوره‌های قرآن «به زبان بندگان» نازل شده است؟
33. کدام سوره است که در آغاز آن به دو میوه سوگند خورده شده است؟
34. کدام سوره است که قرآن کریم در آن خلاصه شده است؟
35. کدام سورة قرآن «بسم الله الرحمن الرحیم» ندارد؟
36. کدام سوره «به عروس قرآن» معروف است؟
37. سوره‌هایی که به «حامدات» معروفند چه نام دارند؟
38. کدام سوره است که معادل «یک سوم قرآن» است؟
39. چند یک از سوره‌های قرآن «با صیغه قسم» شروع می‌شود؟
40. نام چند یک از سوره‌ها «نقطه» ندارد؟
41. کدام یک از سوره‌های بزرگ قرآن به‌طور کامل یکجا نازل شده است؟
42. کدام سوره به «ناقه صالح» معروف است؟
43. سوره‌هایی که به «حوامیم» معروفند چه نام دراند؟
44. چه تعداد از سوره‌های قرآن تعداد آیاتشان برابر با تعداد امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ می‌باشد؟
45. کدامیک از سوره‌های قرآن همنام یکی از روزهای هفته است؟
46. چه تعداد از سوره‌های کوچک قرآن یکجا نازل شده است؟
47. چند سوره قرآن با کلمه «قل» آغاز می‌شود؟
48. کدام سوره قرآن دو «بسم الله الرحمن الرحیم» دارد؟
49. کدام سوره قرآن «ده نام» دارد؟
50. چه تعداد از سوره‌های قرآن با «حروف مقطعه» آغاز می‌شوند؟
51. کدام سوره «دومرتبه» بر پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ نازل شده است؟
52. کدام سوره با قسم شروع می‌شود و با حمد تمام می‌شود؟
53. کدام سوره به نام موجود زنده‌ای است که با چشم دیده نمی‌شود؟
54. کدام سوره است که هم در آیه اولش و هم در آیه آخرش کلمه «الله» آمده است؟
55. سوره‌ای را نام ببرید که نام یکی از میوه‌هاست؟
56. چه تعدا از سوره‌های قرآن تعداد آیاتشان برابر با تعداد پنج‌تن آل عبا ـ علیهم السلام ـ است؟
57. کدامیک از سوره‌ها با دعا ختم می‌شود؟
58. کدام سوره است که «یک دوازدهم قرآن» را در خود جای داده است؟
59. کدامیک از سوره‌های قرآن همنام یکی از کشورها است؟
60. در کدام سوره افراد عیب‌جو مورد انتقاد قرار گرفته‌اند؟
61. کدام سوره قرآن است که در تمام آیاتش کلمه «الله» آمده است؟
62. کدام سوره به «ریحانة القرآن» معروف است؟
63. کدام سوره قرآن است که حرف «فاء» در آن نیست؟
64. در کدام سوره کلمه «الله» چهل بار آمده است؟
65. کدام سوره همنام یکی از «اعیاد اسلامی» است؟
66. کدام سوره «دوجزء و نیم کل قرآن» را در خود جای داده است؟
67. در سوره تکویر کلمه «اِذا» چند بار تکرار شده است؟
68. کدام سوره قرآن است که اولش ستایش، وسطش اخلاص و آخرش نیایش است؟
69. چند سوره با «الر» شروع می‌شوند؟
70. کدام سوره است که آن را سوره «حبیب نجار» نیز می‌نامند؟
71. سوره‌هایی که به نام «قیامت» هستند کدامند؟
72. سوره‌هایی که به «معوذتین» معروفند چه نام دارند؟
73. در کدام سوره «دو سجده مستحبی» قرار دارد؟
74. نام دو سوره در قرآن است که اگر برعکس بخوانیم به همان صورت خوانده می‌شود آن دو سوره کدامند؟
75. کدام سورة قرآن به «المصابیح» معروف است؟
76. سوره‌ای که به «ملائکه» نیز منسوب است چه نام دارد؟
77. کدام سوره است که خداوند از تمام نعمت‌های بهشتی در آن نام برده اما به احترام حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ از «حورالعین» نام نبرده است؟
78. نام کدام سوره است که اگر حرف اول آن را برداریم نام اولین امام شیعیان می‌شود؟
79. کدام سوره است که اگر نامش برعکس کنیم نام نوعی از سبزیجات می‌شود؟
80. نام کدام سوره است که اگر حرف اولش را برداریم نام یکی دیگر از سوره‌های قرآن می‌شود؟
81. سوره‌هایی که نام آنها از اولین کلمه همان سوره گرفته شده است کدامند؟
82. نام چند سوره را ببرید که از صفات خداوند متعال باشند؟
83. نام کدام سوره قرآن است که اگر حرف اولش را برداریم نام یکی از شهرهای عربستان می‌شود؟
84. چند سوره با کلمه «الم» آغاز می‌شوند؟
85. کدام سوره به «السبع المثانی» نیز معروف است؟
86. به کدام سوره «العقود» نیز گفته می‌‌شود؟
87. به کدام سوره «موسی و فرعون» هم می‌گویند؟
88. کدام سوره به «فسطاط القرآن» معروف است؟
89. چند سوره با «تبارک الذی» آغاز می‌شوند؟
90. سوره‌هایی را که با «ایها الذین آمنوا» آغاز می‌شوند نام ببرید؟
91. یکی از نام‌های دیگر این سوره «المضاجع» می‌باشد این سوره چه نام دارد؟
92. سوره‌هایی که با این آیه «فسبح باسم ربک العظیم» ختم می‌شوند کدامند؟
93. «سوره‌های مدنی طی چند سال» نازل شده‌اند؟
94. در کدام سورة قرآن کریم داستان «فضیل عیاض» بیان شده است؟
95. چند سوره با کلمه «هل» شروع می‌شوند؟
96. سوره‌هایی که به «طواسین» معروفند کدامند؟
97. سوره‌هایی که به «زهروان» معروفند کدامند؟
98. سوره‌های مکّی طی چند سال نازل شده‌اند؟
99. سوره‌هایی که به «عتاق» معروفند کدامند؟
100. چه تعداد از سوره‌های قرآن با کلمه «قد» شروع می‌شوند؟
101. سوره‌ای که درباره روزگار است چه نام دارد؟‌
102. کدام سوره قرآن منسوب به «اولین پیشوای شیعیان امام علی ـ علیه السلام ـ است؟
103. سوره‌هایی را که به نام زمان‌هایی از شب و روز هستند کدامند؟
104. کدام سوره به «بنی اسرائیل» منسوب است؟
105. چه تعداد از سوره‌های قرآن در «جزء 30» قرار دارند؟
106. سوره‌هایی که توصیه شده در «نماز جمعه» خوانده شوند چه نام دارند؟
107. سوره‌ای که تمام آیاتش با حرف «د» ختم می‌شوند کدام است؟
108. نام دیگر کدام سوره قرآن «النساء القصری» یعنی (نساء کوتاه) می‌باشد؟
109. کدام سوره در شأن «اهل‌بیت ـ علیه السلام ـ » نازل شده است؟
110. کدام سوره قرآن است که تمام آیاتش با حرف «ر» ختم می‌شوند؟
111. در کدام سوره قرآن راجع به «آفرینش انسان» سخن به میان آمده است؟
112. در کدام سوره به «اولین قبلة مسلمین» (بیت المقدس) اشاره شده است؟
113. نام کدام یک از سوره‌های قرآن است که اگر آن را برعکس کنیم یکی از واجبات نماز می‌شود؟
114. در کدام سوره قرآن نام «پنج نوع عذاب الهی» در یک خط آمده است؟
115. کدام سوره «سورة اخلاق و ادب» است؟
116. در کدام سوره «حکم اسیران جنگی» بیان شده است؟
117. در کدام سوره خداوند به پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ «دستور قرائت و تلاوت قرآن» را می‌دهد؟
118. چند سوره با «طسم» شروع می‌شوند؟
119. نام کدام سوره‌ها از «دو حرف» تشکیل شده‌اند؟
120. «الدین» نام دیگر کدام یک از سوره‌های قرآن است؟
121. در کدام سوره به «قوانین مربوط به ازدواج» اشاره شده است؟
122. نام کدام سوره است که اگر آن را برعکس کنیم «نام یک پرنده» می‌شود؟
123. در کدام سوره قرآن به مطالعه در «اسرار آفرینش» سفارش شده است؟
124. چند سوره با «تسبیح» آغاز می‌شوند؟
125. داستان «گوساله پرستی بنی اسرائیل» در کدام سوره بیان شده است؟
126.«قانون ارث» در کدام سوره بیان شده است؟
127. نام کدام سوره است که اگر حرف اولش را برداریم «یکی از نام‌های پسران» می‌شود؟
128. در کدام سوره به داستان «شب تاریخی هجرت پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ از مکه به مدینه اشاره شده‌است؟
129. چند سوره با کلمه «وَیْل» شروع می‌شوند؟
130.در کدام سورة قرآن «بیست و هفت صفت از صفات الهی» ذکر شده است؟
131. در کدام سوره «سرگذشت آدم ـ علیه السلام ـ و حوا در بهشت و هبوط آنان» بیان شده است؟
132. در کدام سوره به موضوع «اطاعت از رهبری» اشاره شده است؟
133. «الانسان» و «الابرار» نام‌های کدام سوره هستند؟
134. سوره‌ای که تمام آیاتش با «س» ختم می‌شود کدام است؟
135. «الغافر» به کدام سوره گفته می‌شود؟
136. چند سوره با حروف «الم» شروع می‌شوند و این سوره‌ها کدامند؟
137. به کدام سوره «تبارک» نیز گفته می‌شود؟
138. در کدام سوره راجع به «داستان جنگ بدر» اشاره شده است؟
139. نام کدام سوره است که اگر حرف اولش را برداریم «نام یکی از فلزات» می‌شود؟
140. چه تعداد از سوره‌های قرآن با کلمة «یا ایها الناس» شروع می‌‌شوند؟
141. «القتال» به کدام سوره اطلاق می‌شود؟
142. در کدام سوره به «داستان قارون» اشاره شده است؟
143. نام‌های دیگر سوره توبه کدامند؟
144. در کدام سورة قرآن خداوند متعال به پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ دستور داده‌اند که از شرّ وسوسه‌گران به خدا پناه ببرد؟
145. «الشریعه» نام دیگر کدام سوره است؟
146. نام کدام سوره است که اگر آن را برعکس بخوانیم به معنای «قدرت و توان» می‌شود؟
147. سوره‌ای که تمام آیاتش با «ی» ختم می‌شود چه نام دارد؟
148. در کدام سوره قرآن به موضوع «سجده کردن فرشتگان به آدم ـ علیه السلام ـ » اشاره شده است؟
149. «اقتربت الساعه» نام دیگر کدام سوره است؟
150. چه تعداد از سوره‌های قرآن با «حم» شروع می‌شوند؟
151. نام کدام سوره است که اگر از آن طرف بخوانیم به معنی «راز»‌ می‌شود.
152. «الباسقات» نام دیگر کدام سوره است؟
153. چند سوره با کلمه «اقْتَرَبَ» شروع می‌شوند؟

پاسخ‎ها:
1. پنج سوره با «الحمد الله» شروع می‌شود. «1. حمد، 2. انعام، 3. کهف، 4. سبأ، 5. فاطر».
2. سوره «حمد» به مادر قرآن معروف است.
3. سوره «تکویر» تعداد کلماتش برابر با تعداد سوره‌های قرآن است.
4. نام سوره‌های «ق، ص» یک حرفی است.
5. سورة «حج».
6. چهار سوره با «انّا» آغاز می‌شود: «1. فتح، 2. نوح، 3.قدر، 4. کوثر».
7. سوره «فجر» به سوره امام حسین ـ علیه السلام ـ معروف است.
8. سوره «صف» تعداد آیاتش برابر با تعداد چهارده معصوم ـ علیه السلام ـ است.
9. سوره «نور» همنام شهرستان نور در استان مازندران است.
10. سوره‌های «حدید، حشر، صف، جمعه،‌ تغابن و اعلی» به مسبّحات مشهور هستند.
11. «86 سوره مکی» و «28 سوره مدنی» است. =
12. سوره «قریش» همنام قبیله حضرت محمّد ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ است.
13. سوره «یس» به قلب قرآن معروف است. =
14. در سوره «حج» پنج بار کلمه الله آمده است. =
15. در سوره «کوثر» به غیر از بسم الله الرحمن الرحیم حرف میم نمی‌باشد.
16. سوره‌های «واقعه، منافقون،‌ تکویر، انفطار، انشقاق، نصر و زلزال» با «اذا» شروع می‌شوند.
17. سوره «اخلاص» به نسب نامه خداوند معروف است.
18. سوره‌های «سجده، فصلت، نجم و علق» به (عزائم) مشهور هستند.
19. سوره «لقمان».
20. سوره‌ای که غیر از بسم الله الرحمن الرحیم تنها یک کسره در آن به کاربرده شده است سوره «توحید» است.
21. سوره «طارق» تعداد آیاتش برابر با تعداد رکعات نمازهای یومیه است.
22. چهارده سوره است که اول اسمشان حرف الف می‌باشد: «1. آل عمران، 2. احزاب، 3. اخلاص، 4. اعراف، 5. اعلی، 6. انفال، 7. انبیاء، 8. انعام، 9. انشقاق، 10. احقاف، 11. اسرائیل، 12. ابراهیم، 13. انشراح، 14. انفطار».
23. سه سوره با «ایها النبی» شورع می‌شوند: «1. احزاب، 2. طلاق، 3. تحریم».
24. سوره‌هایی که حضرت محمد ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ فرمودند آن سوره‌ها مرا پیر کردند سوره‌های «هود، واقعه، مرسلات و نبأ» می‌باشد.
25. سوره «احزاب» همنام یکی از جنگ‌های حضرت رسول اکرم ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ می‌باشد.
26. ماجرای فرعون و یارانش در سوره «یونس» بیان شده است. =
27. سوره «حدید» به معنای «آهن» است.
28. سوره‌های «سجده، فصلت» نجم و علق» سجده واجب دارند. =
29. سوره «توحید» همنام یکی از اصول دین می‌باشد. =
30. تعداد کلمات سوره «العصر» برابر با تعداد چهارده معصوم ـ علیهم السلام ـ می‌باشد.
31. پانزده سوره قرآن اول اسم‌شان حرف میم می‌باشد. «1. مائده، 2. مدثر، 3. منافقون، 4. مؤمن، 5. مطففین، 6.مرسلات، 7. معارج، 8. مجادله، 9. مؤمنون، 10. ماعون، 11. مریم، 12. محمّد، 13. ملک، 14. ممتحنه، 15. مزمّل».
32. سوره «حمد» به زبان بندگان نازل شده است.
33. سوره «تین». =
34. قرآن کریم در سوره «حمد» خلاصه شده است.
35. سوره «توبه» =
36. سوره «الرحمن» به عروس قرآن معروف است. =
37. سوره‌های «انعام، فاتحة الکتاب، کهف، سبأ و فاطر»‌ به حامدات مشهور هستند.
38. سوره «توحید»معادل یک سوم قرآن است.
39. سوره‌های «عصر، عادیات، ‌تین، ضحی، شمس، بلد، ‌فجر، طارق، بروج، نازعات، مرسلات، قیامت، ‌نجم، طور، ذاریات، صافات، ن، ص، ق و لیل».
40. اسامی سوره‌های بی‌نقطه عبارتند از حمد،‌ رعد،‌ طور، روم و مسد.
41. سوره «مرسلات» به صورت یکجا و کامل نازل شده است.
42. سوره «شمس» به ناقه صالح معروف است.
43. سوره‌های «زخرف، حم، ‌المؤمن، سجده، ‌حمعسق، احقاف، جاثیه و دخان» به حوامیم مشهور هستند.
44. سوره‌های «طلاق و تحریم» تعداد آیاتشان برابر با تعداد امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ می‌باشد.
45. سوره «جمعه».
46. سوره‌های «کوثر، نصر،‌ لهب و اخلاص» به صورت کامل و یکجا نازل شده‌اند.
47. پنج سوره با کلمه «قل» آغاز می‌شوند: «جن، کافرون، اخلاص، فلق، ناس».
48. سوره «نمل» دو بسم الله الرحمن الرحیم دارد.
49. سوره «حمد». =
50. تعداد «29 سوره قرآن با حروف مقطعه» آغاز می‌شوند.
51. «سوره حمد» دو مرتبه بر پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ نازل شده یک بار در مدینه و یک بار در مکه.
52. سوره «صافات» با قسم شروع شده و با حمد تمام می‌شود.
53. سوره «جن».
54. سوره «زمر» هم در آیه اولش و هم در آیه آخرش کلمه الله آمده است.
55. سوره‌ای که به نام یکی از میوه‌ها است سوره «تین» است. =
56. چهار سوره تعداد آیاتشان برابر با تعداد پنج تن آل عبا ـ علیهم السلام ـ است: «1. فلق، 2. لهب، 3. فیل، 4. قدر».
57. سوره «بقره» با دعا ختم می‌شود.
58. سوره‌ای که یک دوازدهم قرآن را در خود جای داده است سوره «بقره» است.
59. سوره «روم» همنام یک کشور است. =
60. در سوره «همزه» از افراد عیب‌جو انتقاد شده است. =
61. کلمه «الله» در تمام آیات سورة «مجادله، آمده است.
62. سوره «یس» به ریحانة القرآن معروف است. =
63. سوره «حمد». =
64. در سوره «مجادله» چهل بار کلمه «الله» ذکر شده است. =
65. سوره «جمعه».
66. سوره «بقره» دو جزء و نیم کل قرآن را در خود جای داده است.
67. در سوره تکویر کلمه اذا «12 بار» آمده است.
68. سوره «حمد». =
69. سوره‌های یونس، هود، یوسف،‌ ابراهیم و حجر.
70. سوره‌ای که آن را حبیب نجار می‌نامند سوره «یس» است.
71. سوره‌های رعد، ‌قیامه، واقعه، قارعه، ‌نبأ، زلزال، جاثیه، ‌تغابن و حشر.
72. سوره‌های «فلق و ناس» به (معوذتین) معروفند.
73. «سوره‌ حج» دو سجده مستحبی دارد.
74. سوره‌های «لیل و تبت».
75. سوره «فصلت» به المصابیح نیز معروف است.
76. سوره «فاطر» به ملائکه منسوب است. =
77. «سوره انسان».
78. سوره «اعلی» که اگر حرف اول آن الف را برداریم می‌شود «علی».
79. سوره «ملک». = 80. سوره محمد ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ که اگر حرف اولش را برداریم می‌شود «حمد».
81. سوره‌های «تبت، لیل،‌ شمس، عصر، قارعه، عبس و ...». =
82. سوره‌های «فاطر، نور، رحمن، اعلی و ...» از صفات خداوند می‌باشد.
83. سوره «سجده» اگر حرف اولش را برداریم می‌شود «جده». =
84. سوره‌های «انشراح و فیل» با کلمه (اَلَم) شروع می‌شوند.
85. «سوره حمد» به «سوره المثانی» معروف است.
86. «سوره مائده».
87. به سوره «قصص» (موسی و فرعون) هم می‌گویند.
88. سوره «بقره» به (فسطاط القرآن) معروف است. =
89. سوره‌های «فرقان و ملک» با (تبارک الذی) آغاز می‌شوند. =
90. سوره‌های ممتحنه، حجرات و مائده با «یا ایها الذین آمنوا» آغاز می‌شوند.
91. المضاجع نام دیگر سوره سجده است.
92. سوره‌های «حاقه واقعه»با آیة (فسبح باسم ربک العظیم) ختم می‌شوند.
93. سوره‌های مدنی «طی 10 سال» نازل شدند.
94. داستان ( فضیل عیاض) در سوره «حدید آیه 17» آمده است.
95. سوره‌های «دهر و غاشیه»با کلمه (هل) شروع می‌شوند.
96. سوره‌های «شعرا، نمل و قصص» به (طواسین) معروفند.
97. سوره‌های «بقره و آل عمران» به (زهروان) معروف هستند.
98. سوره‌های «مکی» طی «13 سال» نازل شده‌اند. =
99. سوره‌های «اسری، ‌کهف، ‌مریم، طه و انبیاء» به (عتاق) معروفند.
100.سوره‌های «مجادله و مؤمنون» با کلمه (قد) شروع می‌شوند. =
101.سوره‌ای که در باره روزگار است سوره «دهر» است.
102.سوره «عادیات» منسوب به ( حضرت علی ـ علیه السلام ـ ) است.
103.سوره‌های «فلق» به معنای (صبح)، «لیل» به معنای (شب) و «فجر» به معنای (سپیده‌دم).
104.سوره «اسری» به (بنی اسرائیل) نیز معروف است.
105.«37 سوره» قرآن در جزء 30 قرار دارند.
106.سوره هایی که توصیه شده در نماز جمعه خوانده شوند عبارتند از: «منافقون و جمعه».
107.سوره‌ای که تمام آیاتش با حرف «د» تمام می‌شود (اخلاص) است.
108.سوره‌ای که به «نساء کوتاه» نیز معروف است «طلاق» می ‌باشد.
109.سوره‌ای که در «شأن اهل البیت ـ علیهم السلام ـ » نازل شده است سوره دهر است.
110.سوره‌ای که تمام آیاتش با حرف«ر» ختم می‌شوند «کوثر» می‌باشد.
111.در سوره «حجرآیه 26» راجع به (آفرینش انسان) اشاره شده است.
112.راجع به اولین (قبلة مسلمین) در سوره «اسراء» اشاره شده است. =
113.سوره «تین» که بر عکس آن می‌شود «نیت».
114.«سوره اعراف آیه 133». =
115.سوره «حجرات» سورة اخلاق و ادب است.
116.حکم اسیران جنگی در سوره «نساء» بیان شده است. =
117.سوره علق. =
118.سوره‌های «قصص و شعراء» با «طسم» آغاز می‌شوند.
119.نام سوره‌های «حج، طه، یس، صفّ،‌ جنّ و عمّ» از دو حرف تشکیل شده است. =
120.سوره ماعون.
121.در سورة «نساء» (قوانین ازدواج) اشاره شده است.
122.سوره مورد نظر سوره «روم» می‌باشد که بر عکس آن می‌شود «مور».
123.سوره حجر. = 124.سوره‌هایی که با تسبیح شروع می‌شوند عبارتند از: «اسری، اعلی، جمعه،‌ تغابن، صف، ‌حدید و حشر».
125.این داستان در «سوره طه» بیان شده است.
126.(قانون ارث) در سوره «نساء» بیان شده است.
127.سوره مورد نظر «توحید» می‌باشد که اگر حرف اولش را برداریم می‌شود «وحید».
128.سوره انفال.
129.سوره‌های «مطففین و همزه» با کلمه «ویل» آغاز می‌شوند.
130.در سوره «حدید» (بیست و هفت صفت از صفات الهی) بیان شده است. =
131.«سوره طه».
132.سوره نساء.
133.«سوره دهر».
134.سوره «ناس» تمام آیاتش با (س) ختم می‌شود. =
135.به سوره «مؤمن» (الغافر) نیز گفته می‌شود.
136.سوره‌های «بقره، عنکبوت، آل عمران،‌ روم،‌ لقمان و سجده». =
137.به سوره «ملک» تبارک هم گفته می‌شود. =
138.در سوره «انفال» راجع به «جنگ بدر» اشار شده است. =
139.سوره مورد نظر سوره «شمس» می‌باشد که اگر حرف اول آن را برداریم می‌شود «مس».
140.سوره‌های «نساء و حج» با کلمة «یا ایها الناس» آغاز می‌شود.
141.به سوره «محمد» (القتال) اطلاق می‌شود.
142.در سوره «قصص» به داستان «قارون» اشاره شده است.
143.نام‌های دیگر این سوره عبارتند از: «العذاب،‌ الفاضحه، البحوث، الحافره، برائه و ...».
144.سوره «ناس».
145.«الشریعه» نام دیگر سوره «جاثیه» است.
146.سوره مورد نظر «قمر» می‌باشد که برعکس آن می‌شود «رمق». =
147.سوره «لیل» تمام آیاتش با حرف «ی» ختم می‌شود. =
148.در سوره «ص» به این موضوع اشاره شده است.
149.«سوره قمر».
150.سوره‌های «مؤمن،‌ فصلت، زخرف، دخان، جاثیه و احقاف» با «حم» شروع می‌شوند.
151.سوره مورد نظر «زمر» می‌باشد که برعکس آن می‌شود «رمز». =
152.«الباسقات» نام دیگر سورة «ق» می‌باشد.
153.سوره‌های «قمر و انبیاء».


معماهای آیات
ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،معماهای متفرقه مربوط به قرآن

1. کدام آیه است که دریک سوره 31 مرتبه تکرار شده است؟
2. «آیة الکرسی» درکدام سورة قرآن قرار دارد؟
3. آیه معروف «وَ إِنْ یَکادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَ یَقُولُونَ إِنَّهُ لََمجْنُونٌ...» در کدام سورة قرآن قرار دارد؟
4. دو آیه درقرآن کریم است که تمام بیست و هشت حرف قرآن در آن آیات آمده است آن دو آیه در کدام سوره قرار دارند؟
5. در آیة الکرسی کلمه «الله» چند بار تکرار شده است؟
6. آیه مشهور «انا لله و انا الیه راجعون» در کدام سوره قرار دارد؟
7. در کدام آیه قرآن مدت روز قیامت بیان شده است؟
8. آیه‌ای که ملاک سنجش انسان‌ها است در کدام سوره قرار دارد؟
9. کدام آیه است که از هر دو طرف به همان صورت خوانده می‌شود؟
10. آیه معروف «بَقِیَّهُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» در کدام سوره قرار دارد؟
11. قرآن دارای چند آیه سجده‌دار است؟
12. دعای معروف «ربّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ...» در کدام سوره قرار دارد؟
13. درکدام یک از آیات نام پنج تن از پیامبران اولوالعزم بیان شده است؟
14. آیه معروف «ا َمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ» در کدام سوره قرآن قرار دارد؟
15. در کدام آیه سوره جاثیه سه بار کلمه «رب» آمده است؟
16. آیه معروف « ِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ» در کدام سوره قرآن آمده است؟
17. کدام آیه در سوره مرسلات 10 بار تکرار شده است؟
18. آیه «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً» درکدام سوره قرار دارد؟
19. آیه «و رتل القرآن ترتیلا» در کدام سوره قرار دارد؟
20. در کدام آیه هشت صفت از صفات حضرت حق بیان شده است؟
21. آیه‌ای که سر بریدة امام حسین ـ علیه السلام ـ در شام تلاوت فرمودند کدام آیه است؟
22. آیه معروف «آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ ...» در کدام سوره آمده است؟
23. آیه مشهور «نور» در کدام سوره قرار دارد؟
24. آیه «الحمد لله رب العالمین» در چند یک از سوره‌های قرآن بیان شده است؟
25. کدام آیه در سوره «الشعراء هشت بار» تکرار شده است؟
26. آیه‌ای که در سوره «الشعراء پنج بار» آمده است کدام است؟
27. «آیه حجاب» در کدام سوره قرار دارد؟
28. «آیه شهادت» در کدام سوره قرآن قرار گرفته است؟
29. آیه معروف «جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ» در کدام سوره قرار دارد؟
30. آیه معروف «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا» در کدام سوره جای گرفته است؟
31. آیه «قصاص» در کدام سوره قرار گرفته است؟
32. آیه معروف «إِنَّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً» در کدام سوره است؟
33. آیه «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ» مربوط به کدام سوره است؟
34. آیه‌ای که به «ولایت» مشهور است در کدام سوره قرار دارد؟
35. کدام آیه معروف به «قنوت» است؟
36. آیه «نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِیبٌ» در کدام سوره جای گرفته است؟
37. کدام آیه به «شق القمر» معروف است؟
38. آیه «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ» در کدام سوره قرار دارد؟
39. این آیه در کدام سوره قرار دارد«وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ».
40. آیه‌ای که «پنج وقت نمازهای یومیه» در آن آمده است در کدام سوره قرار گرفته است؟
41. آیه مشهور «تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی» در کدام سوره قرار دارد؟
42. در کدام آیه قرآن «مراحل وضو» ذکر شده است؟
43. این آیه در کدام سوره است: «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ»؟
44. آیه «مباهله» در کدام سوره قرار دارد؟
45. آیه «استرجاع» کدام است؟
46. آیه‌ای که مربوط به «اسراف» است در کدام سوره قرار دارد؟
47. این آیه در کدام سوره قرآن قرار دارد «وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ» ؟
48. آیه «استعاذه» در کدام سوره جای گرفته است؟
49. کدام آیه است که در سه سوره مختلف به یک صورت آمده است؟
50. آیه «کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ» در کدام سوره قرار دارد ؟
51. نزول کدام آیه باعث «تغییر قبله» شده است؟
52. در کدام آیه قرآن راجع به «توبه نصوح» توضیح داده شده است؟
53. این آیه در کدام سوره قرار دارد «وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ» ؟
54. در کدام آیه «صفت یکی از معصومین ـ علیه السلام ـ » آمده است؟
55. در کدام یک از آیه‌های قرآن نام «پنج نوع خوردنی» آمده است؟
56. «دستور تخریب مسجد ضرار» در کدام آیه سوره توبه آمده است؟
57. این آیه در کدام سورة قرآن قرار دارد؟ «وَ إِذا قُرِأ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ».
58. آیه معروف «أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» در کدام سوره قرآن قرار دارد؟
59. آیه «ملک» در کدام سوره است؟
60. این آیه در کدام سوره جای گرفته است؟ «رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ».
61. آیه «نُورٌ عَلی نُورٍ» در کدام سوره است؟
62. «آیه دین» کدام است؟
63. در کدام آیه خداوند هشت بار از خود سخن گفته است؟
64. در کدام آیه قرآن کریم «شش بار» کلمه «الله» بیان شده است؟
65. نزول کدام آیه باعث تغییر ذکر سجود شد؟
66. در چند آیه قرآن «راجع به حضرت محمد ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ » اشاره شده است؟
67. کدام آیه به «وام دادن» معروف است؟
68. در چند آیه «راجع به بنی اسرائیل» سخن به میان آمده است؟
69. آیه «سلام و تحیت» درکدام سوره قرار دارد؟

پاسخ‎ها:
1. آیه «فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ» در سوره الرحمن 31 مرتبه تکرار شده است.
2. «آیة الکرسی» در سوره بقره قرار دارد.
3. آیه معروف «وَ إِنْ یَکادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَ یَقُولُونَ إِنَّهُ لََمجْنُونٌ وَ ما هُوَ إِلاَّ ذِکْرٌ لِلْعالَمِینَ» در سوره «قلم» قرار دارد.
4. آیات «154 سوره آل عمران و 29 سوره فتح».
5. چهار مرتبه در آیة الکرسی کلمه «الله» ذکر شده است.
6. «سوره بقره آیه 156».
7. مدت روز قیامت در آیه «4 سوره معراج» بیان شده است.
8. «آیه 13 سوره حجرات» ملاک سنجش انسان‌ها است.
9. آیه 3 سوره مدثر «ربک فکبر».
10. «آیه 86 سوره هود».
11. قرآن دارای «پانزده آیه سجده‌دار» می‌باشد.
12. دعای «رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ» درسوره بقره آیه 201 قرار دارد.
13. «در آیه 7 سوره احزاب»نام پنج تن از پیامبران اولوالعزم بیان شده است.
14. آیه معروف «أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ» در سوره نمل آیه 62 قرار دارد.
15. کلمه «ربّ» در «آیه 36 سوره جاثیه سه بار» آمده است.
16. آیه معروف «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ» در آیه 13 سوره حجرات است.
17. آیه «وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ» 10 بار در قرآن آمده است.
18. این آیه در سوره احزاب «آیه 56» می‌باشد.
19. آیه «وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلاً» در سوره «مزمل آیه 4» قرار دارد.
20. در آیه «23 سوره حشر» هشت صفت از صفات خداوند بیان شده است.
21. آیه‌ای که سر بریدة امام حسین ـ علیه السلام ـ در شام تلاوت فرمودند «آیه 9 سوره کهف» می‌باشد.
22. این آیه در آیات آخر «سوره بقره» (285 و 286) می‌باشد.
23. آیه نور در «سوره نور» (آیه 35) می‌باشد.
24. آیه «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ» درسوره‌های «حمد، صافات، مؤمن، زمر، یونس و انعام» بیان شده است.
25. آیه «فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُونِ» در سوره شعراء هشت بار تکرار شده است.
26. آیه «وَ ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلاَّ عَلی رَبِّ الْعالَمِینَ» پنج بار در سوره الشعراء آمده است.
27. «آیه حجاب در سوره نور آیه 31» قرار دارد.
28. «آیه شهادت در سوره آل عمران آیه 18» قرار گرفته است.
29. 229.
30. آیه مورد نظر مربوط به «سوره آل عمران آیه 103» می‌باشد.
31. این آیه در «سوره بقره آیه 178» قرار دارد.
32. این آیه در «سوه فتح آیه 1» قرار دارد.
33. این آیه در «سوره حجر آیه 9» قرار دارد.
34. آیه مشهور (ولایت) در «سوره مائده آیه 55» قرار دارد.
35. آیه مورد نظر در «سوره بقره آیه 201» قرار گرفته است.
36. آیه «نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِیبٌ» در «سوره صف آیه 13» قرار دارد.
37. آیه «شق القمر» در «سوره قمر آیه 1»‌ آمده است.
38. آیه مورد نظر در «سوره مؤمن آیه 60» بیان شده است.
39. آیه فوق در «سوره انفال آیه 60» بیان شده است.
40. آیه‌ای که پنج وقت نمازهای یومیه درآن آمده است درسوره «اسراء آیه 78» می‌باشد.
41. این آیه در سوره «مائده آیه 2».
42. در ایه «6 سوره مائده» مراحل وضو بیان شده است.
43. آیه فوق «آیه 269 سوره آل عمران» می‌باشد.
44. آیه «61 آل عمران».
45. به آیة «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» استرجاع می‌گویند.
46. آیه «کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا» در آیه «31 سوره اعراف»می‌باشد.
47. «277 شعراء».
48. آیه‌ای مورد نظر در سوره «نحل آیه 98» می‌باشد.
49. آیه‌ای که در سه سوره مختلف آمده «وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ» است که درسوره‌های طور، مطففین و مرسلات بیان شده است.
50. آیه «کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ» در سوره (آل عمران آیه 185) قرار دارد.
51. نزول آیه «144 سوره بقره» موجب (تغییر قبله) شده است.
52. راجع به (توبه نصوح) در آیه 8 سوره تحریم توضیح داده شده است.
53. آیه فوق آیه «5 سوره قصص» می‌باشد.
54. «بقیت الله» از صفات حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ می‌باشد که درآیه 86 سوره هود قرار دارد.
55. در آیه (61 سوره بقره) به این خوردنی‌ها اشاره شده: «تره، پیاز، خیار، عدس و سیر».
56. این دستور درآیه «107 سوره توبه» آمده است.
57. آیة فوق در سوره «اعراف آیه 204» می‌باشد.
58. این آیه درسوره «رعد آیه 28» می‌باشد.
59. آیات «26 و 27» سوره آل عمران.
60. این آیه درسوره آل عمران «آیه 8» قرار گرفته است.
61. آیه (نور علی نور) در سوره نور «آیه 35» می‌باشد.
62. «آیه 282» سوره بقره.
63. در «آیة 186 سوره بقره» خداوند هشت بار از خود سخن گفته است.
64. در «آیه 282 سوره بقره»که بزرگترین آیه قرآن کریم هست شش بار کلمه الله ذکر شده است.
65. نزول آیه «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَی» در آغاز سوره اعلی موجب تغییر ذکر سجود شد.
66. در 405 آیه قرآن راجع به حضرت محمد ـ صلی الله علیه و اله و صلم ـ اشاره شده است.
67. «آیه 282 سوره بقره»به آیة وام دادن نیز معروف است.
68. در «110 آیه» قرآن راجع به «بنی اسرائیل» سخن به میان آمده است.
69. آیه «سلام و تحیت» در «سوره نساء» آیه 86 قرار دارد.


معماهای پیامبران
ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،معماهای متفرقه مربوط به قرآن

1. «داستان معراج پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و اله ـ » در کدام سوره بیان شده است؟
2. نام کدام پیامبر بیشتر از دیگر پیامبران در قرآن ذکر شده است؟
3. کدام پیامبر به پیامبر بت‌شکن معروف بود و کفار نیز او را به آتش انداختند ولی به خواست خداوند سالم بیرون آمد؟
4. «ماجرای ولادت حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ » در کدامیک از سوره‌ها بیان شده است؟
5. صفت کدامیک از پیامبران «ذبیح الله» است؟
6. کدام پیامبر مردگان را زنده می‌کرد و نابینایان را نیز شفا می‌داد؟
7. کدام پیامبر مدتی در شکم ماهی زندگی کرد؟
8. چه تعداد از سوره‌های قرآن به نام پیامبران است؟
9. پیامبری که قومش به لجاجت و بهانه‌گیری شهرت داشتند چه نام داشت؟
10. کدام پیامبر به سفر آسمانی رفت؟
11. فرزندان کدامیک از پیامبران به بنی اسرائیل معروف هستند؟
12. کدام پیامبر نجار بود و کشتی ساخت؟
13. نام چند پیامبر را ذکر کنید که اسم‌شان با حرف «ی» شروع می‌شود؟
14. داستان حضرت سلیمان ـ علیه السلام ـ و بلقیس در کدام سوره بیان شده است؟
15. کدامیک از پیامبران هم اکنون زنده است؟
16. کدامیک از پیامبران لقب «دوست خدا» را داشت؟
17. کدامیک از پیامبران به خاطر حمایت از عفت و حجاب به شهادت رسید؟
18. چه تعداد از پیامبران نامشان در قرآن آمده است؟
19. کدام پیامبر بدون پدر و مادر بدنیا آمد؟
20. در قرآن کریم از چند پیامبر به عنوان «اسوه حسنه» نام برده شده است؟
21. چه تعداد از پیامبران اولوالعزم نامشان در قرآن ذکر شده است؟
22. کدام پیامبر اولین شخصی بود که به آسمان صعود کرد؟
23. نام گرامی رسول گرامی اسلام ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ چند بار در قرآن آمده است؟
24. کدامیک از پیامبران در سن پیری صاحب فرزند شد؟
25. کدام پیامبر عمویش کافر بود؟
26. کدامیک از پیامبران آمدن یکی دیگر از پیامبران را بشارت داد؟
27. نام کدام پیامبر کمتر از دیگر پیامبر در قرآن ذکرد شده است؟
28. کدام پیامبر مدتی شغلش چوپانی بود؟
29. قرآن کریم از داستان کدام پیامبر به عنوان «احسن القصص» (بهترین داستان‌ها) یاد کرده است؟
30. نام چه تعداد از جنگ‌های پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و اله و صلم ـ در قرآن ذکر و یا به آن‌ها اشاره شده است؟
31. کدام پیامبر بدون پدر به دنیا آمده است؟‌
32. دو تن از پیامبرانی که نامشان در قرآن ذکر شده و تا آخر عمر ازدواج نکرده‌اند را نام ببرید؟
33. کدام پیامبر بود که با حیوانات سخن می‌گفت و سخنان آنان را نیز می‌شنید؟
34. کدام پیامبر را در کودکی برادرانش به چاه انداختند؟
35. کدام پیامبر بود که پسرش از فرمان او سرپیچی نمود و غرق شد؟
36. کدام پیامبر برای عمویش استغفار کرد؟
37. کدامیک از پیامبران یکی از مردمان سرزمین خود را کشت؟
38. کدام پیامبر به «هم‌سخن خدا» ملقب بود؟
39. نام «16 پیامبر» در یکی از سوره‌های قرآن ذکر شده نام آن سوره چیست؟
40. کدام پیامبر مورد تمسخر قومش قرار گرفت؟
41. سوره‌هایی که به «پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ » منسوبند کدامند؟
42. کدام پیامبر به «شیخ الانبیاء» معروف است؟
43. نام چند پیامبر با حرف «الف» شروع می‌شود؟
44. کدام پیامبر زره می‌بافت؟
45. در زمان کدام پیامبر «طبابت و علوم پزشکی» رواج داشت؟
46. کدام پیامبر به «ذوالنون» معروف است؟
47. حضرت هود ـ علیه السلام ـ بر کدام قوم مبعوث شده؟
48. کدام پیامبران با هم نسبت برادری داشتند؟
49. لقب کدامیک از پیامبران «حبیب الله» است؟
50. پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ هنگام تلاوت کدام آیه می‌گریست؟
51. کدام پیامبر به «روح الله» معروف است؟
52. پیامبرانی که با هم نسبت پدر و پسری داشتند را نام ببرید؟ 53. کدام پیامبر به «صفوة الله« مشهور است؟ 54. داستان خواب صد ساله حضرت عزیز ـ علیه السلام ـ در کدام سوره قرآن بیان شده است؟ 55. در زمان کدام پیامبر سحر و جادو رایج بود؟
56. کدام پیامبر از گل پرنده ساخت؟ 57. نام «پیامبران اولوالعزم» هرکدام چند بار در قرآن آمده است؟ 58. داستان برخورد حضرت موسی ـ علیه السلام ـ با دختر حضرت شعیب ـ علیه السلام ـ در کدام سوره بیان شده است؟ 59. کدام پیامبر در عالم رؤیا دید که یازده ستاره و خورشید و ماه او را سجده می‌کنند؟ 60. کدام پیامبر نخستین شخصی بود که «بسم الله الرحمن الرحیم» نوشت؟ 61. کدامیک از پیامبران «دوازده پسر» داشت؟
62. چند پیامبر نام ببرید که «هم عصر» بودند؟ 63. کدام پیامبر «تبردار» بود؟ 64. کدام پیامبر اولوالعزم «داماد حضرت شعیب ـ علیه السلام ـ » بود؟ 65. دو تن از پیامبرانی که نامشان در قرآن آمده با هم «پسر خاله« بودند آن دو پیامبر را نام ببرید؟ 66. پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ هنگام هجرت از مکه به مدینه در کدام غار پنهان شد؟ 67. پیامبر قوم سبأ که بود؟
68. کدام پیامبر بر قوم ثمود مبعوث شد؟ 69. کدام پیامبر نمونه «صبر و شکیبایی» است؟ 70. داستان کدام پیامبر بیشتر از دیگر داستان‌ها در قرآن بیان شده است؟ 71. داستان «شکستن بت‌ها توسط حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ » در کدام سوره قرآن بیان شده است؟ 72. کتاب حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ چه نام دارد؟
73. «تورات» کتاب کدام پیامبر است؟ 74. کتاب حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ چه بود؟ 75. معجزه حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ چه‌ بود؟ 76. زبور کتاب کدام پیامبر است؟ 77. پیامبرانی که بیش از یک زن داشتند را نام ببرید؟ 78. کدام پیامبر الوالعزم بود که زن نداشت؟ 79. عمر کدام پیامبر بیش از همه پیامبران است؟ 80. کدام پیامبر به «خلیل الله» معروف است؟‌ 81. «معجزه حضرت موسی ـ علیه السلام ـ » چه بود؟ 82. نخستین پیامبر اولوالعزم چه نام داشت؟ 83. مهمترین معجزة حضرت محمد ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ چه بود؟ 84. خداوند متعال به کدام پیامبر «علم نجوم و حساب و هیأت» آموخت؟ 85. کدام پیامبر «جد اول» رسول اکرم ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ بود؟ 86. کدام پیامبر نخستین شخصی بود که «خط نوشت و لباس دوخت» ؟ 87. بشارت آمدن پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ توسط حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ در کدام سوره بیان شده‎است؟ 88. «سرگذشت حضرت نوح ـ علیه السلام ـ » در کدام سوره بیان شده است؟ 89. نام اصلی کدامیک از پیامبران «عبدالغفار» است؟
90. «اول المؤمنین» صفت کدام پیامبر است؟ 91. حضرت موسی ـ علیه السلام ـ در «کدام کوه» مناجات می‌کرد؟ 92. نام کتاب حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ «انجیل» چند بار در قرآن ذکر شده است؟ 93. کدامیک از پیامبران «کفالت حضرت مریم» را بر عهده داشت؟ 94. دو تن از پیامبرانی که به «ساختن کعبه» همت گماردند چه نام دارند؟

پاسخ‎ها:
1. داستان معراج حضرت محمد ـ صلی الله علیه و اله ـ در سورة «اسراء» بیان شده است.
2. نام حضرت موسی ـ علیه السلام ـ بیشتر از دیگر پیامبران «136 مرتبه» در قرآن ذکر شده است.
3. «حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ ».
4. ماجرای ولادت حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ در سوره «مریم» بیان شده است.
5. صفت حضرت اسماعیل ـ علیه السلام ـ «ذبیح الله» است.
6. «حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ » مردگان را زنده و نابینایان را شفا می‌داد.
7. «حضرت یونس ـ علیه السلام ـ « مدتی درشکم ماهی زندگی می‌کرد.
8. سوره‌های «ابراهیم، محمد، ‌نوح، هود، یوسف، یونس» بنام پیامبران می‌باشد.
9. پیامبری که قومش به بهانه‌گیری معروف هستند «حضرت موسی ـ علیه السلام ـ » می‌باشد.
10. حضرت محمد ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ به سفر آسمانی رفت.
11. فرزندان «حضرت یعقوب ـ علیه السلام ـ به بنی اسرائیل» معروف هستند.
12. «حضرت نوح ـ علیه السلام ـ ».
13. «حضرت یعقوب ـ علیه السلام ـ ، حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ ، حضرت یحیی ـ علیه السلام ـ ، حضرت یونس ـ علیه السلام ـ».
14. این داستان در سوره «سبأ» بیان شده است.
15. «حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ » هم اکنون زنده است.
16. «حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ » به «خلیل الله» ملقب بود.
17. «حضرت یحیی ـ علیه السلام ـ » به خاطر حمایت از عفت و حجاب به شهادت رسید.
18. پیامبرانی که نامشان در قرآن آمده است عبارتند از: آدم، ادریس، نوح،‌ هود، صالح، لوط، ابراهیم، اسماعیل،‌ یعقوب، اسماعیل صادق الوعد, اسحاق، یوسف، ایوب، یونس، شعیب، موسی، هارون، ‌داوود، سلیمان، الیاس، ‌الیسع، ذوالکفل، عزیز، زکریا، یحیی، عیسی و محمد ـ علی نبینا و آله و علیهم السلام اجمعین ـ. .
19. «حضرت آدم ـ علیه السلام ـ بدون پدر و مادر به دنیا آمد.
20. پیامبرانی که به عنوان (اسوه حسنه. از آنان نام برده شده عبارتند از: «ابراهیم ـ علیه السلام ـ ، محمد ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ ».
21. نام پنج تن از پیامبران اولوالعزم در قرآن آمده است.
22. «حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ » اولین شخصی بود که به آسمان صعود کرد.
23. نام گرامی پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ «5 بار» در قرآن آمده است چهار بار با نام محمد ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ و یک بار با نام احمد در سوره صف آیه 6 بیان شده است.
24. «حضرت زکریا ـ علیه السلام ـ » در سن پیری صاحب فرزند شد.
25. «عموی حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ کافر بود».
26. «حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ از قبل آمدن حضرت محمد ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ را بشارت داد».
27. نام حضرت یونس «دو بار» در قرآن آمده است.
28. «حضرت موسی ـ علیه السلام ـ ».
29. داستان حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ .
30. جنگ‌های پیامبر که در قرآن به آنها اشاره شده است عبارتند از: احد، بدر، بنی النحلة، تبوک، حمراء الاسد، الخندق، فتح مکه، احزاب، بنی قریظه، بنی النظیر، الحدیبیه، و بیعة الرضوان، حنین، ذات السلاسل.
31. «حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ » پدر نداشت.
32. «حضرت یحیی ـ علیه السلام ـ و حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ » مجرد زندگی کردند.
33. «حضرت سلیمان ـ علیه السلام ـ ».
34. «حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ » را در کودکی به چاه انداختند.
35. «پسر حضرت نوح ـ علیه السلام ـ » از فرمان پدرش سرپیچی کرد و هلاک شد.
36. «حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ » برای عمویش استغفار کرد.
37. حضرت موسی ـ علیه السلام ـ » در یک ماجرایی یکی از مردمان سرزمین خود را به قتل رساند.
38. پیامبری که به هم سخن خدا ملقب شده بود حضرت موسی ـ علیه السلام ـ «کلیم الله» می‌باشد.
39. در «سوره انبیاء» نام (16 تن از پیامبران) ذکر شده است.
40. پیامبری که مورد تمسخر قومش قرار گرفت «حضرت نوح ـ علیه السلام ـ » بود.
41. سوره‌های «طه، یس، مزمّل و مدّثر» به پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ منسوب می‌باشند.
42. «حضرت نوح ـ علیه السلام ـ » به (شیخ الانبیاء) معروف هستند.
43. پیامبرانی که نامشان با حرف الف شروع می‌شود عبارتند از: «ابراهیم، الیاس، ایوب، اسحق، ادریس، اسماعیل و آدم ـ علیهم السلام ـ ».
44. «حضرت داوود ـ علیه السلام ـ » زره می‌بافت.
45. در زمان (حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ » علوم «پزشکی و طبابت» رواج داشت.
46. «حضرت یونس ـ علیه السلام ـ ».
47. «حضرت هود ـ علیه السلام ـ » برقوم (عاد) مبعوث شد.
48. پیامبرانی که باهم نسبت برادری داشتند عبارتند از: «اسحاق و اسماعیل، موسی و هارون ـ علیهم السلام ـ ».
49. «لقب حضرت محمّد ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ » (حبیب الله) است.
50. پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ هنگام تلاوت «آیه 16 سورة یونس» می‌گریست.
51. «حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ » به (روح الله) معروف است.
52. پیامبرانی که با هم نسبت پدر و پسری داشتند عبارتند از: «زکریا و یحیی، داوود و سلیمان، ابراهیم و اسحاق، یعقوب و یوسف،‌ ابراهیم و اسماعیل ـ علیهم السلام ـ ».
53. حضرت نوح ـ علیه السلام ـ «به صفوة الله» مشهور است.
54. این داستان در سوره بقره آیه 259 بیان شده است.
55. در زمان «حضرت موسی ـ علیه السلام ـ » (سحر و جادوگری) رواج داشت.
56. «حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ ».
57. «حضرت نوح 3 بار،‌ ابراهیم 68 بار، موسی 136 بار، عیسی 33 بار، محمد ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ 5 بار».
58. این داستان در سوره «قصص آیه 25» آمده است.
59. «حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ ».
60. «حضرت سلیمان ـ علیه السلام ـ » نخستین شخصی بود که (بسم الله الرحمن الرحیم) نوشت.
61. «حضرت یعقوب ـ علیه السلام ـ » دوازده پسر داشت.
62. پیامبرانی که با همدیگر در یک زمان می‌زیستندعبارتند از: «ابراهیم ولوط، یوسف و یعقوب، موسی و خضر».
63. «حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ ».
64. «حضرت موسی ـ علیه السلام ـ » داماد حضرت شعیب ـ علیه السلام ـ بود.
65. «حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ و یحیی ـ علیه السلام ـ » با همدیگر پسر خاله بودند.
66. «حضرت محمد ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ هنگام هجرت از مکه به مدینه در غاری به نام «سبع» پنهان شد.
67. «حضرت داوود ـ علیه السلام ـ ».
68. پیامبر قوم ثمود «حضرت صالح ـ علیه السلام ـ » بود.
69. «حضرت ایوب ـ علیه السلام ـ » نمونه (صبر و بردباری) بود.
70. داستان حضرت موسی ـ علیه السلام ـ و فرعون بیشتر از دیگر داستان‌‌ها در قرآن کریم بیان شده است.
71. داستان شکستن بت‌ها توسط حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ در سوره «انبیاء آیه 57» آمده است.
72. کتاب حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ انجیل نام دارد.
73. تورات کتاب حضرت موسی ـ علیه السلام ـ است.
74. صحف ابراهیم.
75. ساختن پرنده از گل، زنده کردن مرده‌ها، سخن گفتن در گهواره و شفا دادن بیماری‌های لاعلاج از معجزات حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ است.
76. کتاب حضرت داوود ـ علیه السلام ـ .
77. حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ ، حضرت محمد ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ حضرت نوح ـ علیه السلام ـ و... .
78. در بین پیامبران اولوالعزم تنها حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ بود که زن نداشت.
79. حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ تاکنون زنده است.
80. حضرت ابراهیم ـ علیه السّلام ـ به «خلیل الله» معروف است .
81. معجزات حضرت موسی ـ علیه السلام ـ عبارتند از: ید بیضاء، اژدها شدن عصای موسی و شکافتن دریا توسط عصا.
82. حضرت نوح ـ علیه السلام ـ نخستین پیامبر اولوالعزم است.
83. مهمترین معجزه حضرت محمد ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ قرآن می‌باشد.
84. خداوند متعال به حضرت ادریس ـ علیه السلام ـ علم نجوم و حساب و هیأت را آموخت.
85. حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ جدّ اول حضرت محمّد ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ بوده‌اند.
86. حضرت ادریس ـ علیه السلام ـ اولین شخصی بود که لباس دوخت و خط نوشت.
87. بشارت آمدن پیامبر ـ صلی الله علیه و اله ـ توسط حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ «سوره صف» آمده است.
88. سرگذشت حضرت نوح ـ علیه السلام ـ درسوره «نوح» بیان شده است.
89. حضرت نوح ـ علیه السلام ـ نامش «عبدالغفار» بوده و نوح لقب او بوده است.
90. «اول المؤمنین» صفت «حضرت محمد ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ » می‌باشد.
91. حضرت موسی ـ علیه السلام ـ در «کوه طورسینا» مناجات می‌کرد.
92. «انجیل» 14 مرتبه در قرآن ذکر شده است.
93. «حضرت زکریا ـ علیه السلام ـ »کفالت حضرت مریم- سلام الله علیها - را به عهده داشت.
94. «حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل ـ علیهما السلام ـ» به ساختن کعبه همت گماردند.


معماهای «ترین ها»
ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،معماهای متفرقه مربوط به قرآن

1. «بزرگترین سورة» قرآن چه نام دارد؟
2. «بهترین نوشیدنی» که در قرآن به آن اشاره شده است چیست؟
3. «کوچکترین سورة» قرآن چه نام دارد؟
4. «مهم‌ترین آیة» قرآن چه نام دارد؟
5. «بزرگترین آیة» قرآن در کدام سوره قرار دارد؟
6. «عظیم‌ترین آیات» قرآن کریم کدامند؟
7. «کوچکترین کلمة» قرآن کدام است و در چه سوره‌ای قرار دارد؟
8. «بهترین خوردنی» که در قرآن ذکر شده است چه نام دارد؟
9. «عدالت آمیزترین» آیه قرآن کدام است؟
10. «ترس‌آور ترین آیة» قرآن کدام است؟
11. «منفورترین امر حلال» نزد خداوند که در قرآن نیز به آن اشاره شده است چیست؟
12. «کوچکترین آیة» قرآن کدام آیه است؟
13. «امید بخش‌ترین آیة» قرآن کدام آیه است؟
14. «بزرگترین عدد» در کدام سوره است؟
15. «بزرگترین کلمة» قرآن در کدام سوره است؟
16. بیشترین حرفی» که در قرآن به کار رفته چه حرفی است؟
17. «کمترین حرفی» که در قرآن به کار رفته چه حرفی است؟
18. «بهترین شب» که در قرآن به آن اشاره شده چه شبی است؟‌
19. «بهترین ماه» در قرآن کدام است؟
20. «بزرگترین حیوان» که نامش در قرآن ذکر شده چه نام دارد؟
21. «کوچکترین حیوان» که در قرآن به آن اشاره شده چه نام دارد؟
22. «بزرگترین کلمة» قرآن چند حرف دارد؟
23. «کوچکترین کلمة» قرآن چند حرف دارد؟
24. «بزرگترین سورة» قرآن دارای چند حرف است؟‌
25. «کوچکترین سورة» قرآن دارای چند حرف است؟
26. «بهترین سورة» قرآن چه نام دارد؟
27. «بیشترین سوره‌های مکی» قرآن در کدام جزء قرار دارد؟

پاسخ‎ها:
1. بزرگترین سوره قرآن سوره «بقره» است.
2. بهترین نوشیدنی که در قرآن به آن اشاره شده است «شیر» می‌باشد.
3. کوچکترین سوره قرآن «کوثر» می‌باشد.
4. مهم‌ترین آیه «آیة الکرسی» است.
5. «آیه 282 سوره بقره» بزرگترین آیه قرآن است.
6. عظیم‌ترین آیات «آیه الکرسی» و «بسم الله الرحمن الرحیم» می‌باشد.
7. کوچکترین کلمه قرآن «باء» در بسم الله می‌باشد.
8. بهترین خوردنی که در قرآن ذکر شده است «عسل» است.
9. عدالت‌آمیز ترین آیه قرآن «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِیتاءِ ذِی الْقُرْبی وَ یَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ» می‌باشد.
10. ترس‌آور ترین آیه قرآن «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ» می‌باشد.
11. منفورترین کار حلال نزد خداوند «طلاق» است.
12. کوچکترین آیه قرآن «مدها متان» در سوره الرحمن قرار دارد.
13. امیدبخش ترین آیه قرآن «قُلْ یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ» است.
14. بزرگترین عدد در سوره «صافات، آیه 147» آمده است که «صدهزار» می‌باشد.
15. بزرگترین کلمه قرآن «فاستقینا کموه» است که در آیه 22 سوره حجر آمده است.
16. بیشترین حرفی که در قرآن کریم به کار رفته است حرف «الف» می‌باشد.
17. کمترین حرف نیز حرف «ظاء» می‌باشد.
18. بهترین شب در قرآن «شب قدر» است.
19. بهترین ماه در قرآن «ماه رمضان» است.
20. بزرگترین حیوان «فیل» است.
21. کوچکترین حیوان «شپش» است.
22. بزرگترین کلمة قرآن «11 حرف» دارد فاسقیناکموه.
23. کوچکترین کلمه قرآن «1 حرفی» است باء.
24. بزرگترین سوره قرآن دارای «25500» حرف است.
25. کوچکترین سوره قرآن دارای «42» حرف است.
26. بهترین سوره قرآن «یس» است.
27. بیشترین سوره‌های مکی در «جزء 30» قرآن قرار دارد و تنها «3 سوره مدنی» در این جزء وجود دارد.


معماهای زنان و دختران
ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،معماهای متفرقه مربوط به قرآن

1. کدام سوره در شأن حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ نازل شده است؟
2. کدام زن بود که قصد فریب دادن یکی از پیامبران را داشت؟
3. کدام سوره قرآن به معنای زنهاست؟
4. دختر کدامیک از پیامبران به عفت و حیا مشهور است؟
5. دو زن نمونه که در قرآن نیز به آنها اشاره شده است را نام ببرید؟
6. کدام زن هیزم کش آتش جهنم است؟
7. دختر کدامیک از پیامبران همسر یکی از پیامبران اولوالعزم بود؟
8. نام کدام زن همراه با نام فرزندش در قرآن آمده است؟
9. سوره‌ای که به معنای زن امتحان شده است را نام ببرید؟
10. زنی که حاکم قومی بود و در زمان حضرت سلیمان ـ علیه السلام ـ می‌زیست چه نام دارد؟
11. کدام زن بود که بدون شوهر فرزند به دنیا آورد؟
12. فرزند کدام زن بود که در کودکی و در گهواره سخن گفت؟
13. دو زن که در قرآن به زشتی از آن‌ها نام برده شده است را نام ببرید؟
14. کدام زن بود که به دستور خداوند فرزند خود را در صندوق گذاشته و به روی آب رها کرد؟
15. نام کدام خانم 34 مرتبه در قرآن ذکر شده است؟
16. کدام سوره قرآن است که سفارش شده زن‌ها آن را بیشتر بخوانند؟
17. کدام سوره قرآن به نام یک زن می‌باشد؟
18. کدام سوره درباره یک زن نمونه است و آن زن چه نام دارد؟
19. کدام زن بدون پدر و مادر بدنیا آمد؟
20. تنها زنی که نامش در قرآن آمده است چه نام دارد؟
21. برای کدام دختر، هنگامی که در محراب عبادت بود از جانب خداوند غذا آورده شد؟
22. به مادر کدام یک از پیامبران وحی شد؟
23. کدام زن در سن پیری صاحب فرزند شد؟
24. به کدام زن لقب طیبه داده شده است؟

پاسخ‎ها:
1. سوره‌ای که در شأن «حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ » نازل شده سوره «کوثر» می‌باشد.
2. زنی که قصد فریب دادن یکی از پیامبران را داشت «زلیخا» بود.
3. سوره «نساء» به معنای زنها است.
4. «دختر حضرت شعیب ـ علیه السلام ـ » به عفت و حیا مشهور است.
5. دو زن نمونه که قرآن به آن‌ها اشاره نموده است عبارتند از: «آسیه زن فرعون، مریم مادر عیسی ـ علیه السلام ـ ».
6. «زن ابولهب» هیزم‌کش جهنم است.
7. «دختر حضرت شعیب ـ علیه السلام ـ » همسر حضرت موسی ـ علیه السلام ـ بود.
8. نام حضرت مریم همراه با حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ در قرآن بیان شده است.
9. «سوره ممتحنه».
10. زنی که در زمان حضرت سلیمان ـ علیه السلام ـ حاکم قومی بود بلقیس نام داشت.
11. «حضرت مریم» بدون شوهر فرزند بدنیا آورد.
12. «فرزند حضرت مریم» بود.
13. دو زن که در قرآن به زشتی از آن‌ها نام برده شده است عبارتند از: «زن لوط و زن نوح».
14. «مادر حضرت موسی ـ علیه السلام ـ » فرزند خود را به دستور خداوند درصندوق گذاشته و بر روی آب رها کرد.
15. نام حضرت مریم «34 مرتبه» در قرآن آمده است.
16. سوره‌ای که سفارش شده آن را زنها بیشتر بخوانند «سوره نور» است.
17. «سوره مریم».
18. سوره‌ای که در باره یک زن نمونه است «سوره کوثر» است.
19. «حضرت حوا» بدون پدر و مادر به دنیا آمد.
20. تنها زنی که نامش در قرآن آمده است «حضرت مریم» است.
21. دختری که هنگام عبادت از طرف خداوند برایش غذا آورده شد «حضرت مریم» بود.
22. به «مادر حضرت موسی ـ علیه السلام ـ » وحی شد.
23. «ساره همسر حضرت ابراهیم» در سن پیری صاحب فرزند شد.
24. به «حضرت مریم» لقب طیبه داده شد.


اولین‌ها
ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،معماهای متفرقه مربوط به قرآن

1. اولین آیه‌ای که نازل شد کدام است؟
2. اولین آیه‌ای که در «حرمت شراب» نازل شد در کدام سوره است؟
3. اولین آیة قرآن که حضرت مهدی ـ عج ـ هنگام ظهورشان تلاوت می‌فرمایند کدام آیه است؟‌
4. اولین سوره‌ای که نازل شد کدام سوره است؟
5. اولین دعایی که در قرآن آمده در کدام سوره است؟
6. اولین آیه سجده‌دار در کدام سوره قرار دارد؟
7. اولین آیه‌ای که از «بهشت» یاد می‌کند کدام است؟
8. اولین آیه‌ای که از «جهنم» یاد می‌کند کدام است؟
9. اولین سوره قرآن چه نام دارد؟
10. اولین آیه‌ای که درباره «مسجد» سخن گفته است در کدام سوره قرار دارد؟
11. اولین «کلمه‌ای» که نازل شده است چیست و در کدام سوره قرار دارد؟
12. اولین آیه‌ای که کلمة «قرآن» در آن آمده کدام است؟
13. اولین سوره قرآن «مکی» است یا «مدنی» ؟
14. اولین سوره‌ای که «سجده مستحبی» دارد چه نام دارد؟
15. اولین «حرف» قرآن کریم کدام است؟
16. اولین سوره قرآن دارای چند آیه و کلمه است؟
17. اولین سورة قرآن که «سجده واجب» دارد چه نام دارد؟
18. اولین سوره‌ای که ترجمه شد چه نام دارد؟
19. اولین سوره‌ای که به نام یکی از پیامبران الهی است چه نام دارد؟
20. اولین سوره‌ای که با کلمه «قُل» آغاز میشود چه نام دارد؟
21. اولین سوره‌ای که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ آن را در مکه اعلان نمود چه نام دارد؟
22. اولین فرشته‌ای که نامش در قرآن آمده است چه نام دارد؟
23. اولین سوره‌ای که به نام یکی از پیامبران اولوالعزم است چه نام دارد؟
24. اولین آیه‌ای که در آن راجع به «احسان و نیکی به پدر و مادر» اشاره شده کدام است؟
25. اولین آیه‌ای که در خصوص «دین اسلام» سخن گفته کدام است؟
26. اولین آیه‌ای که درباره «اسراف» سخن گفته است در کدام سوره قرار دارد؟
27. اولین آیه‌ای که کلمة «آیه» در آن بیان شده کدام است؟
28. اولین آیه‌ای که در آن لفظ جلاله «الله» بیان شده، در کدام سوره است؟
29. اولین آیه‌ای که راجع به «جنگ و قتال» نازل شد، کدام است و در چه سوره‌ای قرار دارد؟
30. اولین آیه‌ای که از سوره «توبه» نازل شده، کدام است؟
31. اولین آیه‌ای که راجع به «تلاوت قرآن کریم» بیان شد در کدام سوره قرار دارد؟
32. اولین آیه که کلمة «مؤذن» در آن به کار رفته کدام است؟
33. اولین آیه‌ای که راجع به «شهید و شهادت در راه خدا» سخن گفته کدام است؟
34. اولین سوره‌ قرآن کریم چه نام دارد؟
35. اولین سوره‌ای که در مدینه نازل شد، چه نام دارد؟

پاسخ‎ها:
1. اولین آیه‌ای که نازل شده است آیه اول سوره علق می‌باشد.
2. این آیه در سورة بقره «آیه 129» می‌باشد.
3. «آیه86» سوره هود اولین آیه‌ای است که حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ هنگام ظهورشان بر زبان مبارکش جاری می‌سازد.
4. اولین سوره «علق» می‌باشد.
5. اولین دعا در سوره بقره «آیه 126» می‌باشد.
6. آخرین «آیه سوره اعراف».
7. «آیه 35 سوره بقره» اولین آیه است که از بهشت یاد می‌کند.
8. «آیه 206 بقره» اولین آیه است که از جهنم یاد می‌کند.
9. اولین سوره قرآن کریم سوره حمد میباشد.
10. درآیه «114 سوره بقره» راجع به مسجد سخن گفته شده است.
11. اولین کلمه «اقرأ» در سوره علق می‌باشد.
12. آیه «185 سوره بقره».
13. اولین سوره قرآن «مکی» است.
14. اولین سوره‌ای که سجده مستحبی دارد سوره «اعراف» می‌باشد.
15. اولین حرف قرآن «ب» می‌باشد.
16. اولین سوره قرآن دارای «7 آیه و 29 کلمه» می‌باشد.
17. اولین سوره‌ای که سجده واجب دارد سوره «سجده» است.
18. اولین سوره‌ای که ترجمه شده سوره «حمد» می‌باشد.
19. اولین سوره به نام «حضرت یونس ـ علیه السلام ـ » می‌باشد.
20. «سوره جن».
21. اولین سوره‌ای که حضرت محمد ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ در مکه اعلان نمود سوره «سجده» می‌باشد.
22. اولین فرشته‌ «جبرئیل» است که در آیه 97 سوره بقره بیان شده است.
23. «سوره ابراهیم».
24. اولین آیه‌ای که راجع به احسان و نیکی به پدر و مادر سخن گفته است «آیه 83 سوره بقره» می‌باشد.
25. اولین آیه‌ای که راجع به دین مقدس اسلام سخن گفته است«آیه 19 سوره آل عمران» می‌باشد.
26. «آیه 147 سوره آل عمران».
27. اولین آیه ای که کلمه آیه در آن ذکر شده «آیه 106 سوره بقره» است.
28. «آیه 7 سوره بقره».
29. «آیه 39 سوره حج».
30. «آیه 25 سوره توبه».
31. اولین آیه که راجع به تلاوت قرآن کریم بیان شده در سوره «بقره آیه 121» می باشد.
32. کلمه «مؤذن» برای اولین بار در قرآن در آیه «44 سوره اعراف» بکار رفته است.
33. راجع به شهید و شهادت برای اولین بار در قرآن در آیه «104 سوره بقره» سخن به میان آمده است.
34. اولین سوره قرآن کریم «بیش از ده نام» دارد.
35. «سوره مطففین» اولین سوره‌ای است که درمدینه نازل شده است.


آخرین ها
ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،معماهای متفرقه مربوط به قرآن

1. آخرین «آیه‌ای که بر پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ نازل شد» کدام است؟
2. «آخرین سوره» در قرآن چه نام دارد؟
3. «آخرین آیه‌ای که سجده واجب دارد» در کدام سوره قرار دارد؟
4. «آخرین حرف قرآن» چیست؟
5. آخرین آیات قرآن در کجا بر پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ نازل شد؟
6. آخرین آیه‌ای که از «بهشت» یاد می‌کند در کدام سوره است؟
7. آخرین آیه‌ای که به «جهنم» اشاره می‌کند کدام است؟
8. آخرین سوره‌ای که نازل شد چه نام دارد؟
9. آخرین آیه‌ای که راجع به «مسجد» سخن گفته کدام است؟
10. آخرین آیه‌ای که راجع به «روزه» اشاره کرده کدام است؟
11. آخرین آیه‌ای که کلمة «قرآن» در آن آمده کدام است؟
12. آخرین سوره‌ قرآن «چند حرف، چند کلمه و چند آیه» دارد؟
13. آخرین سوره‌ای که «در مدینه بر پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ » نازل شد چه نام دارد؟
14. آخرین سوره‌ای که «سجده مستحبی» دارد در کدام سوره است؟
15. «آخرین سوره‌ای که یکجا نازل شده» کدام سوره است؟
16. آخرین دعایی که در قرآن کریم آمده چیست؟
17. آخرین سوره قرآن «مکی» است یا «مدنی»؟
18. آخرین «دعایی» که در قرآن آمده از زبان چه کسی است و در کدام سوره قرار دارد؟
19. آخرین «آیة قرآن» کدام است؟

پاسخ‎ها:
1. آیه‌ «3 سوره مائده» (که درباره خلافت و جانشینی حضرت علی ـ علیه السلام ـ است) آخرین آیه‌ای است که نازل شده است.
2. آخرین سوره «سوره ناس» است.
3. این آیه در سوره «علق» قرار دارد.
4. آخرین حرف قرآن کریم حرف «س» است.
5. پس از بارگشت پیامبر اکرم (ص) از حجه الوداع در منطقه ای به نام « غدیر خم » آخرین آیات قرآن بر آن حضرت نازل شد.
6. آخرین آیه ای که از بهشت یاد می کند در سوره بینه «آیه8 » می باشد.
7. آخرین آیه ای که از جهنم یاد می کند در سوره بینه «آیه 6 » می باشد.
8. « سوره نصر » آخرین سوره است که نازل شده است.
9. « آیه 18 سوره جن » آخرین آیه است که درباره مسجد سخن گفته است.
10. در « آیه 4 سوره مجادله » راجع به روزه اشاره ای شده است.
11. «آیه21 سوره بروج » آخرین آیه ای است که کلمه قرآن در آن آمده است.
12. آخرین سوره قرآن « 79 حرف ، 20کلمه و 6 آیه » دارد.
13. آخرین سوره ای که در مدینه نازل شده سوره «نصر » است.
14. «آیه21 سوره انشقاق » آخرین آیه ای است که سجده مستحبی دارد.
15. « سوره اخلاص ».
16. « آخرین سوره ای که در مکه نازل شده است «سوره روم » است.
17. آخرین سوره قرآن «مکی » است.
18. آخرین دعایی که در قرآن کریم آمده « از زبان حضرت نوح (ع) است که در سوره نوح آیه آخر این سوره » قرار دارد.
19. آخرین آیه قرآن « من الجنه و الناس » می باشد.



معماهای واژه‌ها، الفاظ‌، کلمات و ...
ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،معماهای متفرقه مربوط به قرآن

1. لفظ «رحیم» که از اسماء الحسنی برای خداوند است چند بار در قرآن آمده است؟
2. واژه «صلوة» (نماز ـ دعا) چند بار در قرآن ذکر شده است؟
3. کلمة «آخرت» چند بار در قرآن آمده است؟
4. کلمه «دنیا» چند مرتبه در قرآن مجید ذکر شده است؟
5. واژه «یوم» (روز) چند بار در قرآن بیان شده است؟
6. واژه «شهر» (ماه) چند مرتبه در قرآن آمده است؟
7. لفظ «رحمان» چند بار در قرآن ذکر شده است؟
8. کدام کلمه است که در تمام سوره‌ها بیان شده است؟
9. کلمه «سوره» در قرآن چند بار بکار رفته است؟
10. کلمة «قلم» چند بار در قرآن آمده است؟
11. واژه «آیات» چند بار در قرآن ذکر شده است؟
12. کلمه «عنکبوت» چند بار در قرآن آمده است؟
13. واژه «الناس» (مردم) چند مرتبه در قرآن بیان شده است؟
14. کلمه «ولیتلطف» در کجای قرآن قرار گرفته است؟
15. چه تعداد از اسماء الحسنی در قرآن آمده است؟
16. کلمه «تلاوت» (خواندن ـ پیروی کردن) چند بار در قرآن آمده است؟‌
17. لفظ جلاله «الله» چند بار در قرآن بیان شده‌ است؟
18. کلمه «امام» در قرآن چند بار آمده است؟
19. کلمه‌های «حیات و موت» هرکدام چندبار در قرآن بیان شده‌اند؟

پاسخ‎ها:
1. لفظ رحیم «227» بار در قرآن ذکر شده است.
2. واژه صلواة با مشتقاتش «98» بار در قرآن آمده است.
3. کلمه آخرت با مشتقاتش «250» بار در قرآن آمده است.
4. کلمه دنیا با مشتقاتش «133» بار در قرآن آمده است.
5. واژه یوم با مشتقاتش «475» بار در قرآن بیان شده است.
6. واژه شهر با مشتقاتش «21» بار آمده است.
7. لفظ رحمان با مشتقاتش «153» بار در قرآن آمده است.
8. کلمه «الله» در تمام سوره‌ها بیان شده است.
9. کلمه سوره «10» بار در کل قرآن بکار رفته است.
10. کلمه قلم «4» بار در قرآن آمده است.
11. کلمه آیات «188» مرتبه در قرآن آمده است.
12. کلمه عنکبوت فقط «2» بار در قرآن آمده است.
13. واژه الناس با مشتقاتش «328» مرتبه در قرآن بیان شده است.
14. این کلمه در وسط قرآن جای گرفته است.
15. بنا به نقل تفسیر المیزان «127» عدد از اسماء الحسنی در قرآن کریم بیان شده است.
16. کلمه تلاوت با مشتقاتش «63» بار در قرآن بکار رفته است.
17. لفظ جلاله الله «2816» مرتبه در قرآن آمده است.
18. کلمه (امام) در قرآن «5» بار آمده است.
19. کلمه‌های حیات «184» بار و کلمه موت «165» بار در قرآن کریم بیان شده است.


معماهای متفرقه مربوط به قرآن
ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،معماهای متفرقه مربوط به قرآن

1. قرآن کریم طی مدت چند سال بر پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ نازل شده است؟
2. نخستین کسی که قرآن را اعراب گذاری کرد چه کسی بود؟
3. چاپ قرآن برای نخستین بار در ایران در چه سالی انجام شد؟
4. «زینت قرآن» چیست؟
5. اولین گردآورندة قرآن چه کسی بود؟
6. کدام کتاب به «اخ القرآن» (برادر قرآن) معروف است؟
7. کدامیک از امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ بود که خوش صداترین مردمان در قرائت قرآن بود؟
8. اولین کتاب تفسیر قرآن تألیف چه‌کسی بود؟
9. نخستین شخصی که علم تجوید قرآن را به رشتة تحریر درآورد که بود؟
10. «بهار قرآن» چیست؟
11. کدام کتاب به « اخت القرآن» (خواهر قرآن) معروف است؟
12. نخستین مفسر قرآن چه‌کسی بود؟
13. اولین کسی که قرآن را نقطه گذاری کرد که بود؟
14. آن چیست که سرمایه دین است؟
15. چند تن از شاعران ایرانی در کودکی حافظ کل قرآن بوده‌اند؟
16. اولین شخصی که در مکه به صورت علنی قرآن خواند که بود؟
17. آن چیست که بهترین ذکرهاست؟
18. خداوند متعال توصیه فرموده‌اند قرآن را بیشتر به چه سبک و صورت بخوانید؟
19. نخستین کسی که در زمان حضرت محمد ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ یکی از سوره‌های قرآن را به زبان فارسی ترجمه کرد که بود؟
20. نام چند «کتاب مقدس» در قرآن آمده است؟
21. اولین کسی که در صدر اسلام قرآن نویسی کرد که بود؟
22. کدام عبادت است که انجام و ترک آن حرام است؟
23. اولین شخصی که در «قرائت قرآن کریم» کتاب نوشت که بود؟
24. به چه کسانی «قراءسبعه» می‌گویند؟
25. کدام زن بود که حافظ قرآن بود و مدت بیست سال تمام جز آیات قرآن حرف دیگری بر زبانش جاری نشد و با مردم نیز به وسیله آیات قرآن سخن گفت؟
26. «وقف غفران» چیست و چند مورد می‌باشد؟
27. نخستین شخصی که خط نسخ را ابتکار کرد، و قرآن کریم با این خط نوشته شد که بود و این امر در چه زمانی صورت گرفت؟
28. نخستین قاری مصری که نشان درجه اول فنون و علوم قرآنی را کسب کرد چه کسی بود؟
29. کدام یک از قاریان ایران برای اولین بار در مسابقات بین المللی قرائت قرآن به مقام نخست رسید؟
30. قرائت قرآن کریم چند مرحله دارد، آنها را نام ببرید؟
31. اولین شخصی که قرائت های مختلف را در هفت قرائت مختلف منحصر ساخت که بود؟
32. قرآن کریم برای اولین بار در چه زمانی و در کجا به چاپ رسید؟
33. اولین کسی که قرآن را به زبان فرانسوی ترجمه کرد که بود؟
34. کدام کشور اسلامی برای نخستین بار اقدام به چاپ قرآن کرد؟
35. اولین کسی که قرآن را به زبان آلمانی ترجمه کرد که بود؟
36. ترجمه کامل قرآن به زبان انگلیسی برای اولین بار توسط چه کسی صورت گرفت؟
37. اولین قاری قرآن کریم که قرآن را به صورت ترتیل خوانده چه نام دارد؟
38. اولین کسی که قرآن را به زبان اسپانیایی ترجمه کرد که بود؟
39. اشخاصی که به گرد آوری قرآن کریم در زمان رسول گرامی اسلام (ص) اقدام کردند چه نام دارند؟
40. ‌«ابوالاسود دوئلی» شاگرد کدام امام (ع) بوده است؟
41. «علائم وقف در قرآن» توسط چه کسی وضع شده است؟
42. کتاب «تفسیر المیزان» تألیف چه کسی است؟
43. کتاب «تفسیر نور الثقلین» تألیف چه کسی است؟
44. «دعای پیش از خواندن قرآن» از کدام یک از معصومین نقل شده است؟
45. «تفسیر مجمع البیان» توسط چه کسی تفسیر و تألیف شده است؟
46. «دعای ختم قرآن» از کدام یک از معصومین نقل شده است؟
47. اولین شخصی که در «آیات الاحکام» کتاب نوشت که بود؟

پاسخ‎ها:
1. قرآن طی مدت «23 سال» بر پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و اله ـ نازل شده است.
2. «ابوالأسود دوئلی» اولین کسی بود که قرآن را اعراب گذاری کرد.
3. قرآن کریم برای نخستین بار در ایران در سال «1246 هجری قمری» در دورة قاجاریه با چاپ حروفی منتشر شد.
4. زینت قرآن «صوت زیباست».
5. اولین گردآورنده قرآن «حضرت علی ـ علیه السلام ـ »‌ است.
6. «نهج البلاغه» به برادر قرآن(اخ القران) معروف است.
7. «امام سجاد ـ علیه السلام ـ » خوش صداترین مردمان در قرآئت قرآن بود.
8. اولین کتاب تفسیر قرآن تألیف «سعید بن جبیر» است.
9. نخستین شخصی که علم تجوید را به رشته تحریر در آورد «ابو عبید قاسم بن سلام» بود.
10. «ماه مبارک رمضان» بهار قرآن است.
11. «صحیفه سجادیه» به خواهر قرآن(اخت القران) معروف است.
12. نخستین مفسر قرآن «حضرت علی ـ علیه السلام ـ بود.
13. نخستین شخصی که قرآن را نقطه گذاری کرد «ابوالاسود دوئلی» بود.
14. قرآن کریم «سرمایه دین» است.
15. سه تن ازشاعران ایرانی که در کودکی و نوجوانی حافظ قرآن بوده‌اند عبارتند از: 1. رودکی، 2. حافظ، 3. ناصر خسرو».
16. «عبدالله بن مسعود» اولین شخصی بودکه در مکه به صورت علنی قرآن خواند.
17. قرآن مجید بهترین ذکرها است.
18. حضرت حق توصیه فرموده‌اند که قرآن را به صورت «ترتیل» بخوانید.
19. کتاب‌هایی که در ماه مبارک رمضان نازل شده‌اند عبارتند از: «انجیل، تورات، زبور، صحف و قرآن کریم».
20. «سلمان فارسی» اولین شخصی بود که سوره حمد را به زبان فارسی ترجمه کرد.
21. کتاب‌های مقدسی که نامشان در قرآن آمده است عبارتند از: «قرآن، انجیل، تورات، زبور، صحف ابراهیم و صحف موسی».
22. نماز انسان مست که در «آیه 43سوره نساء» انسان مست را از نماز خواندن نهی می‌کند(همانگونه که نماز برآنشخص مکلف واجب است،درآنحال خواندن نماز بر او جایز نیست).
23. «ابان بن تغلب» که یکی از شاگردان امام سجاد ـ علیه السلام ـ بود اولین شخصی بود که در قرائت قرآن کریم کتاب نوشت.
24. به هفت نفر از معروف‌ترین راویان قرآن کریم قراء سبعه می‌گویند که عبارتند از: 1. عاصم بن ابی نجود کوفی 2. ابن کثیر مکّی 3. ابوعمرو بفثری 4. نافع مدنی 5. حمزه کوفی 6. کسائی کوفی 7. ابن عامر.
ذکر این مطلب نیز خالی از لطف نیست که در ایران قرآن‌ها به نقل از «حفص» از «عاصم بن ابی نجود کوفی» نوشته می‌شود.
25. این خانم «خادمه حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ » (فضه عالمه) بود.
26. (وقف غفران) در قرآن کریم «15 مورد» می‌باشند و علت نیز این است که رسول اکرم ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ هنگام تلاوت در بعضی آیات وقف نموده و برای مغفرت بندگان خدا دعا می‌کردند لذا از این رو آن وقف‌ها را وقف غفران نامیده‌اند.
27. «ابوعلی محمد بن علی بن حسین مُقْلة اثنا عشری» در سال 310 قمری خط نسخ را ابتکار کرد و به سبب آسانی و زیبایی که داشت بلافاصله جایگزین خط کوفی شد.
28. «استاد محمود خلیل الحُصری» اولین قاری مصری بود که این نشان را دریافت کرد.
29. اولین قاری ایرانی که در مسابقات بین المللی قرائت قرآن مقام اول را از آن خود کرد آقای «عباس سلیمی» بوده در سال 1358 در کشور مالزی به این مقام رسید.
30. قرائت قرآن چهار مرحله دارد: 1. ترتیل، 2. تحقیق، 3. تحدیر، 4. تدویر.
31. «ابوبکر بن احمد بن موسی» بود که در قرن سوم هجری به این کار اقدام نمود.
32. قرآن کریم برای اولین بار در سال 1694 میلادی برابر با 1105 قمری به اهتمام «ابراهام انکلمان» با مقدمه‌ای به زبان لاتین در هامبورگ منتشر شد.
33. «آندره دوریه» بود که در سال 1347 میلادی اقدام به این کار کرد.
34. اولین کشور اسلامی که اقدام به چاپ قرآن کرد «ایران» بود.
35. «سولومون شوایگر».
36. «الکساندر روس اسکاتلندی».
37. «استاد محمود خلیل الحُصری» اولین شخصی است که قرآن را به صورت ترتیل خواند.
38. «ابراهام طلیطله‌ای».
39. اشخاصی که به گردآوری قرآن در زمان پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ اقدام کردند عبارتند از: علی ابن ابیطالب ـ علیه السلام ـ ، معاذ بن جبل، زید بن ثابت، اُبَیّ بن کعب و ابو زید ثابتبن زید بن نعمان.
40. ابو الاسود دوئلی شاگرد حضرت علی ـ علیه السلام ـ » بوده است.
41. علائم وقف توسط «شیخ عبدالله سجاوندی» که یکی از قرّاء اهل سنت می‌باشد وضع شده است.
42. کتاب «تفسیر المیزان» تألیف علامة بزرگوار طباطبائی است.
43. کتاب «تفسیر النور الثقلین» توسط «شیخ عبدالعلی بن جمعه» تألیف و تفسیر شده است.
44. حضرت محمد ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ .
45. این کتاب توسط «فضل بن حسن طبرسی» تفسیر و تألیف شده است.
46. «دعای ختم قرآن» از امام صادق ـ علیه السلام ـ » نقل شده است.
47. محمد بن سائب کلبی اولین شخصی بود که کتاب «آیات الاحکام» نوشت.


تفسیر سوره بقره ( از آیه 281 تا آیه 286 )
ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره بقره

وَ اتَّقُوا یَوْماً تُرْجَعُونَ فیهِ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ تُوَفَّى کُلُّ نَفْسٍ ما کَسَبَتْ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ281یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا تَدایَنْتُمْ بِدَیْنٍ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى فَاکْتُبُوهُ وَ لْیَکْتُبْ بَیْنَکُمْ کاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَ لا یَأْبَ کاتِبٌ أَنْ یَکْتُبَ کَما عَلَّمَهُ اللَّهُ فَلْیَکْتُبْ وَ لْیُمْلِلِ الَّذی عَلَیْهِ الْحَقُّ وَ لْیَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَ لا یَبْخَسْ مِنْهُ شَیْئاً فَإِنْ کانَ الَّذی عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفیهاً أَوْ ضَعیفاً أَوْ لا یَسْتَطیعُ أَنْ یُمِلَّ هُوَ فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ بِالْعَدْلِ وَ اسْتَشْهِدُوا شَهیدَیْنِ مِنْ رِجالِکُمْ فَإِنْ لَمْ یَکُونا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَداءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَکِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْرى‏ وَ لا یَأْبَ الشُّهَداءُ إِذا ما دُعُوا وَ لا تَسْئَمُوا أَنْ تَکْتُبُوهُ صَغیراً أَوْ کَبیراً إِلى‏ أَجَلِهِ ذلِکُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ وَ أَقْوَمُ لِلشَّهادَةِ وَ أَدْنى‏ أَلاَّ تَرْتابُوا إِلاَّ أَنْ تَکُونَ تِجارَةً حاضِرَةً تُدیرُونَها بَیْنَکُمْ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَلاَّ تَکْتُبُوها وَ أَشْهِدُوا إِذا تَبایَعْتُمْ وَ لا یُضَارَّ کاتِبٌ وَ لا شَهیدٌ وَ إِنْ تَفْعَلُوا فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِکُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اللَّهُ وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیمٌ282وَ إِنْ کُنْتُمْ عَلى‏ سَفَرٍ وَ لَمْ تَجِدُوا کاتِباً فَرِهانٌ مَقْبُوضَةٌ فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُکُمْ بَعْضاً فَلْیُؤَدِّ الَّذِی اؤْتُمِنَ أَمانَتَهُ وَ لْیَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَ لا تَکْتُمُوا الشَّهادَةَ وَ مَنْ یَکْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ عَلیمٌ283لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ إِنْ تُبْدُوا ما فی‏ أَنْفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحاسِبْکُمْ بِهِ اللَّهُ فَیَغْفِرُ لِمَنْ یَشاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیرٌ284آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَکَ رَبَّنا وَ إِلَیْکَ الْمَصیرُ285لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها لَها ما کَسَبَتْ وَ عَلَیْها مَا اکْتَسَبَتْ رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسینا أَوْ أَخْطَأْنا رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَیْنا إِصْراً کَما حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِنا رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ وَ اعْفُ عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا أَنْتَ مَوْلانا فَانْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْکافِرینَ286

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(281) (واتقوا یوما ترجعون فیه الی الله ):(و بترسید از روزی که در آن بسوی خدا باز می گردید)،این جمله یاد آوری برای روز قیامت است برای آنکه نفس را برای تقوای خدا آماده کند و او را به ورع از محرمات الهی در حقوق مردم وادارد، چون حیات بشر متکی به این حقوق است ، (ثم توفی کل نفس ماکسبت وهم لا یظلمون ):(سپس هر نفسی آنچه را کسب کرده است بطور کامل دریافت می کند و آنان ظلم کرده نمی شوند) پس جزای شما کامل و بدون نقص خواهد بود و این آیات روشن می کند که ربا خوار در جنگ با خدا و رسولش می باشد و آنان نیز با او در جنگ هستند و از شروط توبه از ربا خواری رد کردن ربا است به بدهکار و خداوند در معاملات و قرضها امر به تقوی می نماید ومسأله رجوع نزد خدا و حساب و جزارا مطرح می کند تا نفس طلبکار را به رضایت به حکم الهی برانگیزد، تا او به بدهکار مهلت دهد و از او ربا اخذ نکند ودر این آیات برانگیختن حس همدردی و ترحم و عطوفت بین اجزاء یک پیکرواحد و برکندن ریشه دشمنی و بغض و هر آنچه مانع الفت جامعه اسلامی وروح اسلام در آن است ، وجود دارد.

(282) یا ایها الذین امنوا اذا تداینتم بدین الی اجل مسمی فاکتبوه ):(ای کسانی که ایمان آورده اید هر گاه به یکدیگر وامی تا مدت معینی دادید آن رابنویسید...)(تداین )به معنای قرض دادن و قرض گرفتن است ، یعنی وقتی به یکدیگر قرض می دهید آن را روی کاغذ مکتوب نمایید تابعدا اشکال پیش نیایدو سند در دست داشته باشید،(ولیکتب بینکم کاتب بالعدل ):(وباید نویسنده ای دربین شما آن را به درستی و عدل بنویسد)یعنی عدالت شرط لازم در معاملات دائر در امور جامعه است تا اساس اجتماع حفظ و رعایت گردد، (ولایاب کاتب ان یکتب کما علمه الله فلیکتب و لیملل الذی علیه الحق ):(وهیچ نویسنده ای نبایداز آنچه خدایش آموخته دریغ کند، پس حتما بنویسید و باید کسی که حق به عهده اوست و بدهکار می باشد، املاء کند)(املاءو املال )هردو به معنای آنست که کسی بگوید و دیگری بنویسد، دراینجا شخص قرض گیرنده باید املاء کند وکاتب بنویسد تا اقرار به حق داشته باشد، (ولیتق الله ربه و لا یبخس منه شیئا):(وباید از خدا که پروردگار اوست بترسد و چیزی از آن کم نکند)املال را با تقوی قرین نموده است تا به بدهکار یاد آوری کند که در روز قیامت به سوی خدا بازمی گردد و باید حساب پس دهد و حقوق را کم و زیاد نکند و چیزی از مال را کم نگذارد و حیف و میل ننماید، (فان کان الذی علیه الحق سفیها اوضعیفا او لایستطیع ان یمل هو فلیملل ولیه بالعدل ):(پس اگر بدهکار سفیه و دیوانه یا ضعیف و کوچک است و یا نمی تواند املاء کند،سرپرستش باید به عدل املاء کند)یعنی در صورتی که بدهکار سفیه و صغیر و ناتوان بود باید کسی که عهده دار شئون اوست و بر او ولایت دارد به جای او املاء کند ،آنهم به عدل ، (واستشهدواشهیدین من رجالکم فان لم یکونا رجلین فرجل و امراتان ممن ترضون من الشهداء):(و دو مرد از آشنایان را به گواهی بگیرید و اگر دو مرد در دسترس نبود، یک مرد و دو زن از گواهانی که خود شما دیانت و تقوایشان را می پسندیدشاهد بگیرید)این به جهت آنست که اگر یکی از آنها فراموش کرد، دیگری باشدکه او رابه یاد بیاورد، (ان تضل احدهما فتذکر احدهما الاخری ولا یاب الشهداء اذاما دعوا و لا تسئموا ان تکتبوه صغیرااو کبیرا الی اجله ):(تا اگر یکی ازدوشاهدفراموش کرد،دیگری به یادش آورد،و گواهان هر وقت به گواهی دعوت شدندنباید امتناع کنند و از نوشتن وام چه دراز مدت باشد و چه کوتاه مدت ،ملول نشوید)پس کسی که شهادت راکتمان کند قلبش گنهکار است (فمن یکتم الشهاده فانه اثم قلبه )،(لذا شاهدان نباید از ادای شهادت امتناع کنند و درضمن وام به هر صورت که باشد، باید مکتوب شود تا سندیت داشته باشد،(ذلکم اقسطعندالله واقوم للشهاده و ادنی الا ترتابوا):(که این نزد خدا درست تر و برای گواهی دادن استوارتر و برای تردید نکردن شما مناسبتر است ) چون به وسیله نوشتن خاطر شما آسوده می شود و جای تردیدی باقی نمی ماند،(الا ان تکون تجاره حاضره تدیرونها بینکم فلیس علیکم جناح الاتکتبوها):(مگر آنکه معامله ای نقدی باشد که بین خودتان انجام می دهید، پس در ننوشتن آن حرجی بر شما نیست )و این امر برای تسهیل معاملات نقدی رایج بین مردم است ،(واشهدوا اذا تبایعتم ولا یضار کاتب ولا شهید):(وچون معامله ای کردید گواه بگیرید و نباید نویسنده و گواه زیان ببینند)،(و ان تفعلوا فانه فسوق بکم واتقواالله ):(و اگر زیان رساندید، ضرری به خودتان است که از اطاعت خارج شده ایدو از خدا بترسید)چون ضرر زدن به گواهان مفسده ای است که به ضایع شدن حقوق می انجامد و تقوی در معاملات لازمه اش تقوی داشتن در عبادات است ،(ویعلمکم الله والله بکل شی ء علیم ):(و خدا شما را تعلیم می دهد و او به همه چیز داناست )کلامی است نو و مستانف که در مقام منت نهادن ذکر شده تابه مردم بگوید در مقابل نعمت اراده شرایع و مسائل حلال و حرام شکرگزار ومنت پذیر درگاه الهی باشند ،اما اینکه عده ای این آیه را دال براین مطلب گرفته اندکه تقوی سبب تعلیم الهی است ، صحیح نمی باشد، چون این آیه درصدد بیان این مطلب نیست ،بلکه ذکر این نکته است که خداوند به بندگان احکام و شرایع راتعلیم می دهد وجهتش هم این است که خداوند به همه چیز علم دارد.لذا دین مجموعه ای ازاحکام الهی است که با کمالات اخلاقی آمیخته بوده واز آنها جدا نمی شود و هدف از این احکام هم حفظ حقوق تمام افراد اجتماع است ،بدون آنکه با مقتضای فطری بشر در اموری که له یا بر علیه اوست منافات داشته باشد.(از نکات مورد توجه در این آیه آنست که دین مبین اسلام در زمانی که درتمام شبه جزیره عربستان تعداد افراد باسواد از انگشتان یک دست تجاوزنمی کرده بارها امر به نوشتن و املاء در هنگام قرض دادن یا قرض گرفتن وهمچنین در معاملات نموده است و این خود اعجازی در حفظ حقوق افراداجتماع میباشد).

(283) (و ان کنتم علی سفر ولم تجدوا کاتبا فرهان مقبوضه ):(اگر در سفربودید و نویسنده ای نیافتید ،پس باید گروی گرفته شود)،(رهان ) یعنی مالی که به گرو گیرند و (رهن ) هم به همین معناست ،(فان امن بعضکم بعضا فلیؤد الذی اؤتمن امانته و لیتق الله ربه ):(و اگر بعضی از شما بعضی دیگر را امین شمرد،امانت دار باید امانت او را بدهد و ازخدا وپروردگار خویش بترسد)تأکیدبرمسأله رد امانت است که اصلی بسیار مهم در ارتباطات اجتماعی است ، (ولاتکتموا الشهاده ومن یکتمها فانه اثم قلبه و الله بما تعملون علیم ):(و شهادت راکتمان نکنید که هرکس شهادت را کتمان کند دلش گنه کار است و خدا به آنچه می کنید داناست )در این آیه کتمان شهادت گناه دانسته شده است و باید مردم ازآن پرهیز کنند، این آیه و آیه قبل از آن قریب بیست حکم ازاحکام قرض و رهن و غیر آن از احکام معاملات را بیان نموده است .

(284) (لله ما فی السموات وما فی الارض ):(هر چه در آسمانها و زمین است از آن خداست )پس او مالک علی الاطلاق کل عالم است و این جمله زمینه چینی برای جمله بعد است ، (وان تبدوا ما فی انفسکم او تخفوه یحاسبکم به الله ):(و آنچه در دل دارید چه آشکار نمایید و چه پنهان کنید ،خدا شما را به آن محاسبه می کند)چون او مالک آسمانها و زمین است ،لذا شما هم ملک او هستیدو اعمال شما و ملکات نفسانیه شما که منشاء صدور افعال هستند ،آشکار باشندیا پنهانی ، همه در ملکیت و تحت سلطه خداست و در این آیه بین چهار چیزدوبه دو مقابله قرار داده است ،آسمان هم سنخ و هم طراز اعمال نفس و صفات درونی و زمین هم سنخ اعمال بدنی قلمداد شده و در هرصورت خدا به همه آنهامحیط است و برهمه آنها تسلط دارد،و آنچه در نفس مستقر می شود از قبیل ایمان و کفر وحب و بغض ، بعضی به صورت فعل ظاهر می گردد و بعضی ها به علت خود داری نفس به فعل تبدیل نمی شوند و خدا به همه آنها علم دارد، اماتنها احوال و ملکات نفسانیه ای که منشاء صدور فعل هستند ـ چه طاعت باشند وچه معصیت ـ خدای سبحان انسان را از بابت آنها محاسبه می کند،(فیغفر لمن یشاءو یعذب من یشاء والله علی کل شی ء قدیر):(پس هر که را بخواهد می آمرزد و هرکه را بخواهد عذاب می کند و خدا به هر چیز تواناست )لذا مغفرت یا عذاب الهی فرع بر مالکیت خدا واحاطه او برا عمال مردم است و مراد از جمله (مافی انفسکم )صفات و احوال بد درونی است و جمله (و الله علی کل شی ء قدیر)تحلیلی است بر جمله اخیر ،یعنی به جهت قدرت و احاطه برهمه چیز به اعمال شماحسابرسی می نماید .

(285) (امن الرسول بما انزل الیه من ربه والمؤمنون کل امن بالله وملئکته وکتبه و رسله ):(پیامبربه آنچه خدا بر او نازل کرد ایمان آورد و مؤمنان نیز همه به خدا و فرشتگان او و کتابهای الهی وپیغمبران خدا ایمان آوردند...)اینکه در این آیه ابتدا پیامبر را ذکر کرده و بعد از مؤمنان نام برده ، به جهت رعایت احترام آن جناب است و پیامبر قبل از بعثت بعد از آنکه از مرحله تفکر و تعبد به مرحله کشف حقایق بوسیله نور بصیرتش رسید، به آنچه از ناحیه پرورگارش عنایت شده بود ایمان آورد و آنچه از احکام و شرایع که پیامبران الهی برای امتها آوردندبه جهت رسیدگی به اختلافات آنها بود،(لا نفرق بین احد من رسله و قالوا سمعناواطعنا غفرانک ربنا والیک المصیر):(و گفتند ما میان هیچ یک از پیامبران خدا فرق نمی گذاریم و همه یک دل گفتند که ما فرمان خدا را شنیده و اطاعت کردیم ،پروردگارا آمرزش تو را می خواهیم و میدانیم که بازگشت همه به سوی توست )،این زبان حال مؤمنان است و واجب است که انسان به همه آنچه خداوند نازل فرموده بدون استثناء ایمان داشته باشد و طاعت به معنای عمل به احکام الهی است و مؤمنان به زبان حال می گویند :خدایا ما را بیامرز و نقایص ما را بپوشان که بازگشت ما به سوی توست و هرکس که معاد را نصب العین خود قرار دهدهمواره در طریق رضای خدا گام بر می دارد.

(286) (لا یکلف الله نفسا الا وسعها):(خداوند هیچ کس را تکلیف نمی کند، مگر به قدر توانایی او)چون تکلیف به آنچه در قدرت فرد نیست ظلم است و پروردگار تو نسبت به بندگان ظالم نیست ،(وما ربک بظلام للعبید) :، (لهاماکسبت و علیها مااکتسبت ):(نیکی های هر شخص به سود او و بدیهایش نیز به زیان خود اوست )و آیا جز به آنچه فرستاده اید جزا داده می شوید؟(هل تجزون الاماکنتم تعملون )، (ربنا لا تؤاخذنا ان نسینا او اخطانا): (پروردگارا ما را بر آنچه ازروی فراموشی یا خطا انجام دادیم مؤاخذه مکن )پس از آنکه بدون هیچ قیدی مطلقا گفتند (سمعنا و اطعنا)متوجه ضعف وسستی خویش شدند و سرنوشت اقوام گذشته را به یاد آوردند، لذا در مقام التجاء به خداوند پناه بردند و گفتند:خدایا از ما در گذر و ما بر اثر اعمالی که از روی فراموشی یا خطا مرتکب می شویم مؤاخذه نکن و این ترقی در دعاست ، (ربنا و لا تحمل علینا اصرا کماحملته علی الذین من قبلنا):(پروردگارا تکلیف گران و طاقت فرسا ،چنانچه برگذشتگان ما نهادی ،بر ما مگذار)مراد از(اصر)ثقل و سنگینی است ،یعنی تکلیف شاق کما اینکه نقل شده که بنی اسرائیل 50 رکعت نماز واجب یومیه داشته اند،(ربنا و لا تحملنا مالاطاقه لنا به ):(پروردگارا تکلیفی فوق طاقت ما ،بردوش ما قرار مده )، اینجا مراد تکلیف فوق طاقت آن نیست که عقلا برای مکلف ممکن نباشد، بلکه منظور مجازات و کیفربدیهایی است که ممکن است به آنان برسد ،حال یا به صورت تکالیف دشوار و یا به صورت عذاب و مسخ شدن وامثال آن ،(واعف عنا واعفرلنا وارحمنا):(و ما را بیامرز و ببخش و بر ما رحمت فرما)،یعنی از گناه و تقصیر ما درگذر و رحمت و هدایت خود را بر ما قرار بده (عفو خدا) یعنی محو و از بین بردن اثر گناه (یعنی عقاب هر گناه )و (مغفرت )عبارت است از پوشاندن اثر گناه در نفس و (رحمت )عبارت است از عطیه الهی که گناه و اثر حاصله آن در نفس را می پوشاند و ترتیب این سه جمله از فرع به اصل است ،(انت مولنافانصرنا علی القوم الکافرین ):(تنها سلطان و یاور ما تویی ،مارا در غلبه کردن بر گروه کافران یاری فرما)یعنی خدایا تو مدبر امور مایی وهنگامی که متولی امر قومی باشی ،آنها را یاری می فرمایی و این دعا به جهت کمک خواستن از خدا در مورد توفیق دعوت عمومی به دین خدا و گسترش آن در میان نوع بشر است .


تفسیر سوره بقره ( از آیه 261 تا آیه 280 )
ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره بقره

مَثَلُ الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فی‏ کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ261الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ ثُمَّ لا یُتْبِعُونَ ما أَنْفَقُوا مَنًّا وَ لا أَذىً لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ262قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ یَتْبَعُها أَذىً وَ اللَّهُ غَنِیٌّ حَلیمٌ263یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى‏ کَالَّذی یُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاسِ وَ لا یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ صَفْوانٍ عَلَیْهِ تُرابٌ فَأَصابَهُ وابِلٌ فَتَرَکَهُ صَلْداً لا یَقْدِرُونَ عَلى‏ شَیْ‏ءٍ مِمَّا کَسَبُوا وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرینَ264وَ مَثَلُ الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ تَثْبیتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ کَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصابَها وابِلٌ فَآتَتْ أُکُلَها ضِعْفَیْنِ فَإِنْ لَمْ یُصِبْها وابِلٌ فَطَلٌّ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ265أَ یَوَدُّ أَحَدُکُمْ أَنْ تَکُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِنْ نَخیلٍ وَ أَعْنابٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ لَهُ فیها مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ وَ أَصابَهُ الْکِبَرُ وَ لَهُ ذُرِّیَّةٌ ضُعَفاءُ فَأَصابَها إِعْصارٌ فیهِ نارٌ فَاحْتَرَقَتْ کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ266یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّباتِ ما کَسَبْتُمْ وَ مِمَّا أَخْرَجْنا لَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ لا تَیَمَّمُوا الْخَبیثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ وَ لَسْتُمْ بِآخِذیهِ إِلاَّ أَنْ تُغْمِضُوا فیهِ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ حَمیدٌ267الشَّیْطانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللَّهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ268یُؤْتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثیراً وَ ما یَذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ269وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ نَفَقَةٍ أَوْ نَذَرْتُمْ مِنْ نَذْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُهُ وَ ما لِلظَّالِمینَ مِنْ أَنْصارٍ270إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقاتِ فَنِعِمَّا هِیَ وَ إِنْ تُخْفُوها وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَراءَ فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ یُکَفِّرُ عَنْکُمْ مِنْ سَیِّئاتِکُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبیرٌ271لَیْسَ عَلَیْکَ هُداهُمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ یَهْدی مَنْ یَشاءُ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَلِأَنْفُسِکُمْ وَ ما تُنْفِقُونَ إِلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ اللَّهِ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ272لِلْفُقَراءِ الَّذینَ أُحْصِرُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ لا یَسْتَطیعُونَ ضَرْباً فِی الْأَرْضِ یَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسیماهُمْ لا یَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلیمٌ273الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهارِ سِرًّا وَ عَلانِیَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ274الَّذینَ یَأْکُلُونَ الرِّبا لا یَقُومُونَ إِلاَّ کَما یَقُومُ الَّذی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهى‏ فَلَهُ ما سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ وَ مَنْ عادَ فَأُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ275یَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبا وَ یُرْبِی الصَّدَقاتِ وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ کُلَّ کَفَّارٍ أَثیمٍ276إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ277یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ذَرُوا ما بَقِیَ مِنَ الرِّبا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ278فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَکُمْ رُؤُسُ أَمْوالِکُمْ لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ279وَ إِنْ کانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلى‏ مَیْسَرَةٍ وَ أَنْ تَصَدَّقُوا خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ280

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(261) (مثل الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله ):(مثل کسانی که اموالشان رادر راه خدا انفاق می کنند)منظور از (سبیل الله ) هر امری است که به رضایت خدای سبحان منتهی شود (کمثل حبه انبتت سبع سنابل ):(به مانند دانه ایست که از آن هفت خوشه بروید)سنبل در اصل به معنای (پوشاندن )است چون خوشه وسنبل دانه ها را درخود می پوشاند، (فی کل سنبله مائه حبه ):(در هر خوشه ای صد دانه باشد)و ایجاد چنین خوشه ای برای خداوند دشوار نیست و وجود آن هم محتمل است ، (و الله یضاعف لمن یشاء):(وخداوند برای هرکس که بخواهدمی افزاید و این مقدار را هم مضاعف می کند)چون امت مانند بدن واحدند و فقیرو غنی هر دو اجزای یک پیکر هستند و مانند دو دست در بدن اجتماع می باشند،(والله واسع علیم ):(و خداوند وسعت دهنده و بسیارداناست )چون خدا(واسع )است ،پس هرگز عطا و بخشش او تنگی نپذیرد و(علیم ) است وبرهمه نیات واعمال احاطه و آگاهی کامل دارد و جزای آن را به شایستگی می دهد و در مجموع عمل انفاق یک عمل بسیار مؤثر است ،یعنی وقتی یک فرد از جامعه یا عضوی ازاعضای پیکر اجتماع دچار نقص و فقر شد اگر اغنیاء و اعضای سالم وضع اورااصلاح کنند هم قلب او را از رذائل فقر پاک کرده اند،و هم چراغ محبت در دلش افروخته اند و هم او را در ارائه عملکرد صحیحش نشاط و توان بخشیده اند، و درواقع این انفاق باعث اصلاح وضع همه اجتماع می شود و اگر انسان برای رضای خداانفاق کند ،فواید معنوی بسیار عاید او می گردد.

(262) (الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله ثم لا یتبعون ما انفقوا منا و لااذی ):(کسانی که اموال خود را در راه رضای خدا انفاق می کنند و در پی آنچه انفاق کرده اند منت نمی گذارند و اذیتی نمی کنند) (من )به معنای منت نهادن و به رو آوردن یا به رخ کشیدن است و بنابر قول ضعیف اصل در معنای آن (قطع کردن )است ،و(اذی )به معنای ضرر فوری یا ضرر اندک است ، (لهم اجرهم عندربهم ولاخوف علیهم ولا هم یحزنون ):(اجر نیکو برای آنان نزد پروردگارشان خواهد بود و از هیچ پیشامدی بیمناک نباشند و هرگز در دنیاو عقبی اندوهناک نخواهند بود)، (خوف )یعنی انتظار ضرر و (حزن )اندوهی است که بر دل سنگینی کند چه اندوه از امری که واقع شده و چه از آنکه بخواهد واقع شود،پس آنهادردنیا و آخرت محزون نخواهندبود.

(263) (قول معروف و مغفره خیر من صدقه یتبعها اذی ):(سخن شایسته وپرده پوشی از صدقه ای که اذیت درپی دارد بهتر است )(قول معروف )یعنی سخنی که مردم از آن کراهت نداشته باشند و به حسب عادت مردم آن را غیر معمولی ندانند (مغفرت )در اصل معنای پوشاندن است ، یعنی اگر سائلی را با زبان خوش رد کنید یا برای اوطلب آمرزش کنید، بهتر است از آنکه صدقه ای بدهید و بعد اورا اذیت نمائید.چون اذیت کردن انفاق کننده بر شخص سائل نشانه آنست که عملش درچشمش بزرگ جلوه می کند واز در خواست سائل ناراحت شده است و این دوفکر غلط دوبیماری است که باید انسان مؤمن نفس خود را از این دوپاک نماید،(والله غنی حلیم )،(و خداوند بی نیاز و بردبار است )غنی یعنی بی نیاز و مخالف فقیر است و خدای سبحان آنقدر(غنی )است که آنچه نعمت می دهد در نظرش بزرگ نمی نمایدو(حلیم )است و در برابر جهالت غضب نمی کند و در مؤاخذه جفاکاران شتاب نمی نماید.

(264) (یا ایها الذین امنوا لا تبطلوا صدقاتکم بالمن والاذی ):(ای کسانی که ایمان آورده اید صدقات خود را بامنت واذیت باطل نکنید )یعنی منت و اذیت باعث حبط اعمال خیر آنها (از قبیل طاعات و صدقاتشان )می گردد، (کالذی ینفق ماله رئاء الناس و لا یؤمن بالله و الیوم الاخر):(مانند آنکس که مال خود را ازروی ریا کاری نزد مردم انفاق کند و ایمان به خداو روز قیامت نیاورده است )چون شخص ریاکار مؤمن نیست در اعمالش به هیچ وجه قصد رضای خدا را ندارد واعمالش از پایه باطل است ، اما عمل شخص منت گزار واذیت کننده ای که اهل ایمان باشد ابتداء صحیح است ، اما عمل بعدی او یعنی منت و اذیت آن را باطل می کند ولی شخص ریا کار چون عملش مستلزم عدم ایمان به خدا و روز قیامت است وقصد خدا ندارد، لذا اجر و مزدی هم در عملش نیست و از اساس عملش باطل است ، (فمثله کمثل صفوان علیه تراب فاصابه وابل فترکه صلدا):(مثل چنین (فرد ریاکاری ) چون سنگی سفت و صاف است که خاکی روی آن نشسته باشد و رگبار تندی بر آن ببارد و آن را صاف وتهی بجای گذاشته باشد)یعنی شخص ریاکار در بی اثر بودن عملش مانند سنگ سخت و صافی است که خاک اندک روی آن با باران تندی زایل می شود و اثری برجای نمی گذارد،هر چندباران باعث حیات و سرسبزی خاک و زمین می گردد ،اما خاکی که برسنگ صافی باشد استقرار ندارد، بلکه با باران تندی شسته می شود و جز سنگ سخت وصاف باقی نمی ماند که نه آبی در آن فرو می رود و نه چیزی از آن می روید و این حالت ریا کاران است ،(لا یقدرون علی شی ء مما کسبوا والله لا یهدی القوم الکافرین ):>(ریاکاران )نتوانند از آنچه کردند هیچ حاصلی ببرند و خدا گروه کافران را هدایت نمی کند< چون عمل به نیت خالص احتیاج دارد و عمل شخص ریا کار استعداد پذیرفتن رحمت و کرامت الهی را ندارد ،همانگونه که سنگ سخت و صاف استعداد رویش را ندارد و خداوند از قلبهای چنین اشخاص خیری نمی رویاند و آنها را که کافر هستند هدایت نمی کند.

(265)

(266) (ایود احدکم‌ ان‌ تکون‌ له‌ جنه‌ من‌ نخیل‌ واعناب‌ تجری‌ من‌تحتهاالانهار):(آیا یکی‌ از شما دوست‌ دارد که‌ باغی‌ داشته‌ باشد پر از درختان‌خرما و انگور که‌ نهرها در دامنه‌ آن‌ جاری‌ باشد...)(یود)یعنی‌ (یحب‌) وازمصدر(ود) به‌ معنی‌ دوست‌ داشتن‌ است‌ و کلمه‌(جنت‌)به‌ معنای‌ درختانی‌ بسیار و انبوه‌است‌ که‌ به‌ آن‌ بستان‌ هم‌ گویند و چون‌ اصل‌ در کلمه‌ (جنت‌ )پوشاندن‌ است‌ و دربستان‌ سایه‌ درختان‌ زمین‌ را از تابش‌ خورشید پوشش‌ می‌دهند، لذا بستان‌ راجنت‌ می‌گویند،(من‌ نخیل‌ واعناب‌ )برای‌ تبیین‌ است‌، البته‌ تبیینی‌ توأم‌ با غلبه‌ نه‌کلیت‌ یعنی‌ نه‌ آنکه‌ درخت‌ دیگری‌ در باغ‌ نباشد، اما بیشتر درختان‌ آن‌ خرما وانگور است‌ و نهرها در زیر درختان‌ جاری‌ است‌ و همه‌ باغ‌ را آباد و سرسبزمی‌کند،(له‌ فیها من‌ کل‌ الثمرات‌ واصابه‌ الکبر وله‌ ذریه‌ ضعفاء فاصابها اعصار فیه‌نار فاحترقت‌):(و در آن‌ باغ‌ برای‌ او همه‌ گونه‌ میوه‌ باشد، سپس‌ به‌ پیری‌ برسد،در حالیکه‌ فرزندانی‌ صغیر دارد،پس‌ صاعقه‌ای‌ برسد و آتش‌ در باغ‌ بیافتد و آن‌را بسوزاند؟...)(کبر)به‌ معنای‌ پیری‌ و سالخوردگی‌ و(ذریه‌) به‌ معنای‌ اولاد و(ضعفاء) جمع‌ ضعیف‌ است‌، خداوند بین‌ سالخوردگی‌ و داشتن‌ فرزندانی‌ ضعیف‌جمع‌ نموده‌ است‌ تا شدت‌ احتیاج‌ او به‌ آن‌ باغ‌ را افاده‌ کند که‌ برای‌ تأمین‌ معاش‌فرزندان‌ ضعیف‌ خود هیچ‌ منبع‌ معاشی‌ ندارد ووقتی‌ باغ‌ آتش‌ گیرد همه‌ اسباب‌از او منقطع‌ می‌شود ،چون‌ نه‌ خود او جوان‌ و قوی‌ است‌ که‌ آن‌ را جبران‌ نماید ونه‌ فرزندانی‌ جوان‌ و قوی‌ دارد و نه‌ امیدی‌ دارد که‌ باغ‌ او دو باره‌ سرسبز گردد واین‌ مثل‌ کسانی‌ است‌ که‌ انفاق‌ خود را بامنت‌ واذیت‌ همراه‌ می‌کنند،عمل‌ آنها هم‌بواسطه‌ پیامدهایش‌ بکلی‌ باطل‌ و ضایع‌ می‌شود و دیگر راهی‌ به‌ باز گرداندن‌عمل‌ ضایع‌ شده‌ خود ندارند، (کذلک‌ یبین‌ الله‌ لکم‌ الایات‌ لعلکم‌تتفکرون‌):(اینچنین‌ خدا آیات‌ خود را برای‌ شما بیان‌ می‌کند ،شاید که‌بیاندیشید)تاشاید نفع‌ خود را از ضرر خود تشخیص‌ دهید و اعمال‌ خود را باطل‌نکنید و اگر تفکر نمایید دارای‌ بصیرت‌ می‌گردید.

(267) (یا ایها الذین امنوا انفقوا من طیبات ما کسبتم و مما اخرجنالکم من الارض ):(ای کسانی که ایمان آورده اید از پاکیزه ها آنچه بدست آورده اید و آنچه برایتان از زمین بیرون آورده ایم انفاق کنید)(طیبات )جمع طیب به معنای پاک است و خداوند در این آیه امر می کند که از آنچه دوست دارید انفاق کنید نه آنچه خودتان به آن رغبت ندارید، (ولا تیمموا الخبیث منه تنفقون ):(وبرای انفاق پست آن را در نظر نگیرید)(تیمم )به معنای قصد است ،یعنی از روی قصد و عمداز اموال پستتان انفاق نکنید،(و لستم باخذیه الا ان تغمضوا فیه و اعلموا ان الله غنی حمید):(و از آنچه خودتان آن را نمی گیرید ،مگر با چشم پوشی ، انفاق نکنیدو بدانید که خدا بی نیاز و ستوده است )چون بخشیدن چیزی که برای انسان بی اهمیت و پست می باشد، در واقع خلاص شدن از شر آنست نه آنکه کمالی برای نفس باشد چنین انفاقی هیچ اثری در کمال انسان ندارد و بدانید که خداوند بی نیاز است و در عین بی نیازی انفاق طیب را می ستاید و می پذیرد و چون او بی نیازو ستوده است ، نباید باچنین خدایی طوری مواجهه نمود که سزاوار و درخور جلالت او نباشد.

(268) (الشیطان یعدکم الفقر و یامرکم بالفحشاء):(شیطان به شما وعده تنگدستی می دهدو شما را به بد کاری امر می کند...) در این آیه بر این مطلب استدلال شده است که انفاق از خبائث مال خیری برای انفاق کننده ندارد، چون چنین فردی تنها به جهت اینکه شیطان او را از انفاق مال طیب می ترساند ومیگوید: اگر از طیب مالت انفاق کنی فقیر می شوی ، به انفاق مال خبیث می پردازد، (والله یعدکم مغفره منه وفضلا):(وخدا به شما وعده آمرزش و فزونی می دهد) پس آنکه به انسان می بخشد و او را بی نیاز می سازد خدای سبحان است ، نه مال و ثروت او، و شیطان یاران خود را می ترساند از آنکه بواسطه انفاق ،مالشان از بین برود ولیکن شیطان جز به باطل امر نمی کند،(والله واسع علیم ):(وخدا وسعت دهنده و بسیار داناست )خدا (واسع )است ، پس به قدرت خودمی تواند آنچه از وعده مغفرت و زیادت به بنده اش نموده است عطا کند و (علیم )است پس هیچ چیز و هیچ حالتی از او پنهان و پوشیده نیست .

(269) (یؤتی الحکمه من یشاء):(فرزانگی را به هرکس بخواهدمی دهد)(حکمت )به معنای نوعی احکام و اتقان و یا نوعی امر محکم و متقن است که هیچ گونه سستی وبطلان و کذب در او نباشد و بیشتر در معلومات عقلی حق و صدق استعمال می شود، (ومن یؤت الحکمه فقد اوتی خیراکثیرا):(وهر کس به او حکمت داده شد، همانا خیر بسیاری به او عطا شده ) چون انسان به واسطه حکمت می تواند امور را در جای خودش قرار بدهد و از روی بصیرت و درک درست عمل نماید ،پس هرگز زشتی و تجاوز از حدود و گمراهی با حکمت همراه نمی شود و لذا حکمت خیر کثیر است و خیر بودن آن هم منوط به عنایت الهی و توفیق اوست ، (وما یذکر الا اولوا الالباب ):(وجز خردمندان کسی اندرزنمی گیرد و متذکر نمی شود)(لب )به معنای مغز است و در انسانها به معنای عقل می باشد، چون عقل در انسان مانند مغز گردو است نسبت به پوست آن و (تذکر)به معنای انتقال از نتیجه به مقدمات آن یا از مقدمات به نتایج آنهاست ، پس بدست آوردن حکمت متوقف بر تذکر است و تذکر هم متوقف بر عقل است ، لذا کسی که عقل ندارد از حکمت هم بی بهره خواهد بود.

(270) (وما انفقتم من نفقه او نذرتم من نذر فان الله یعلمه ):(آنچه انفاق نموده اید و هر نذری که به آن ملتزم شده اید ،خدا از آن آگاه است ...)یعنی آنچه شما از مال خود و به دعوت او انفاق می کنید و یا آنچه خودتان به وسیله نذر برخود واجب کرده اید که در راه خدا بدهید ،خدا به آن آگاه است و هرکس که اطاعتش کند پاداش می دهد و کسی که ستم کند مؤاخذه می نماید، (وما للظالمین من انصار):(و برای ستمگران یاوری نیست )در این جمله اشاره ای است به تهدید، که امساک کردن نسبت به فقراء ظلم به آنان است و این ظلم از گناهان کبیره است و کفاره نمی پذیرد، همچنین از حقوق ناس است و توبه آن مقبول نیست مگر آنکه حق را به مستحق برگرداند و شفاعت هم در حق آنها پذیرفته نیست ،چون در سوره مدثر آیه های 43 الی 48 می فرماید(یتسأئلون عن المجرمین ماسلککم فی سقر؟قالوا لم نک من المصلین ولم نک نطعم المسکین ...فما تنفعهم شفاعه الشافعین )(از مجرمین پرسیده می شود چه چیز شما رابه سوی جهنم کشاند؟می گویند ما از نماز گزاران نبودیم و به مسکینان طعام نمی دادیم ...پس شفاعت شفیعان سودی به حال آنها ندارد).

(271) (ان تبدوا الصدقات فنعماهی ):(اگر صدقه ها را علنی دهید، خوب است ) و صدقات مطلق انفاق می باشد که در راه خدا داده شود و محدود به حدی نیست و اظهار آن دعوت عملی به نیکی است ، یعنی اگر انفاق آشکارا باشدباعث تشویق دیگران و نیز مایه دلگرمی فقرا و باعث حفظ اجتماع است ، (وان تخفوها وتؤتوها الفقراء فهو خیر لکم ):(و اگرپنهانی صدقه دهید به تنگدستان البته آن برای شما بهتر است ) حسن صدقه پنهانی این است که در خفا انسان از ریا ومنت واذیت دورتر می باشد و از طرف دیگر درصدقه پنهانی آبروی فقیر محفوظمی ماند و احساس ذلت و خفت نمی کند و حیثیت او از پستی و خواری محفوظمی گردد،پس صدقه پنهانی خالص تر و پاکتر است ، اما صدقه علنی نتایج بیشتری دارد ،بااین همه چون بنای دین بر اخلاص است ، به همین جهت خدای سبحان صدقه سری را بر صدقه علنی ترجیح می دهد، (ویکفر عنکم من سیئاتکم و الله بما تعملون خبیر):(و گناهتان را از بین می بردو خدا از آنچه می کنیدآگاه است )یعنی ثواب و جزای انفاق شما کفاره گناهانتان می شود و از خداوند اعمال بندگان باخبر بوده و در تشخیص عمل خیر از غیر آن اشتباه نمی کند، چون اززوایای خفی باطن نفوس مطلع است .

(272) (لیس علیک هدهم ولکن الله یهدی من یشاء):(هدایت کردن آنان برتونیست ، بلکه خداست که هر که را بخواهد هدایت می کند)دراین آیه پیامبر(ص )مخاطب قرار گرفته است و می فرماید:اینکه می بینی مردم در امر انفاق متفاوت عمل می کنند به جهت آنست که انفاق بدون منت و اذیت و خالصانه هدایتی از جانب خداوند است برای کسانی که ایمان قلبشان را آباد نموده است ،پس به جهت سستی بعضی در امر انفاق یا منت و اذیت بعضی دیگرمحزون مباش چون هدایت از جانب خداست ،(وما تنفقوا من خیرفلانفسکم ):(و آنچه از مال انفاق کنید برای خودتان است )یعنی ای مؤمنان نتیجه انفاق شما عینا به خودتان بر می گردد،(و ما تنفقون الا ابتغاء وجه الله ):(و جزبرای رضای خدا انفاق نکنید)یعنی انفاق خالصانه داشته باشید تا نفع آن عایدخودتان بشود، اما ساحت گوینده را منزه دانسته است ازاینکه دعوت ، منفعتی برای او داشته باشد، بلکه منفعت آن عاید کسانی می شود که این دعوت رابپذیرند، (وما تنفقوا من خیر یوف الیکم وانتم لا تظلمون ):(و آنچه از مال انفاق کنید به شما خواهد رسید و هرگز ستم نمی بینید)یعنی انفاق به خود شمامی رسد،آنهم به طور کامل ،پس توهم نداشته باشید که این نفع مصداق خارجی ندارد و امری موهوم و خیالی است ،خلاصه این منفعتی است که شما را به سویش می خوانیم تا به ثواب دنیا و آخرت برسید و این امری خیالی نیست ،بلکه امری واقعی و حقیقی است که خدای متعال آن را بدون آنکه چیزی از آن کم شده باشد به شما خواهد رساند و نتیجه انفاقتان را خواهید دید.

(273) (للفقراء الذین احصروا فی سبیل الله لایستطیعون ضربا فی الارض )،(صدقه از آن فقرایی است که در راه خدا از کار مانده اند ونمی توانندسفر کنند...) (احصار)یعنی منع شدن و حبس شدن که شأن نزول این آیه در مورد مهاجرینی بوده است که مکه را با اموال و عیالشان ترک کرده اند و درمدینه ساکن شده اند و نفس خود را وقف جهاد در راه خدانموده اند و لذا ازکسب و کار هم منع شده و نمی توانند برای کسب روزی و تجارت سفر کنند البته به طور عام شامل همه کسانی که چنین شرایطی را داشته باشند خواهد شد،(یحسبهم الجاهل اغنیاء من التعفف ):(از بسکه مناعت طبع دارند اشخاص بی خبر آنها را توانگر می پندارند)یعنی آنچنان با عفت و حیا هستند و طبع بلندی دارند که هیچ اظهار فقر نمی کنند، مگر آنکه از حال و روز ظاهریشان فقرشان معلوم شود، (تعرفهم بسیمهم ):(تو آنان را از سیمایشان می شناسی )یعنی رنگ رخسار حکایت کند از سردرون ،وگرنه خود آنها به هیچ وجه اظهار فقرنمی کنند، (لا یسئلون الناس الحافا):(از مردم به اصرار دریوزگی نمی کنند)یعنی این فقرای مؤمن اصلا از دیگران گدایی نمی کنند که منجر به اصرار و الحاف شودو بسیار با حیا هستند، (وما تنفقوا من خیر فان الله علیم ):(و آنچه از مال انفاق می کنید خدا به آن دانا است ) این امر تأکید بر انفاق سری است ،چون فقطخداست که به اسرار آگاه می باشد و هیچ چیزی در نزد او باطل و ضایع نمی شود.

(274) (الذین ینفقون اموالهم باللیل و النهار سرا و علانیه ):(کسانی که اموال خود را شب و روز درنهان و آشکار انفاق می کنند...) یعنی در همه احوال نسبت به انفاق اهتمام دارند و همواره در صدد کسب رضای خدا با این عمل خیرهستند، (فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون ):(پس پاداش آنان نزد پروردگارشان است ، نه ترسی دارند و نه غمگین می شوند) یعنی بزودی پاداش عمل خیرشان را به طور کامل و بدون کم و کاستی دریافت می کنند وخداوند به آنها وعده نیکویی داده است و می فرماید: بدون هیچ ترس و اندوهی به لقاء مرضات الهی می رسند.

(275) (الذین یاکلون الربوا لا یقومون الا کما یقوم الذی یتخبطه الشیطان من المس ):(کسانی که ربا می خورند رفتار و کردارشان مانند شخص فریب خورده شیطان است )(خبط)به معنای کج و معوج راه رفتن است ، انسان معمولی به واسطه نیروی فطری خیر وشر را از هم تمیز می دهد و راه صحیح زندگی رامی پیماید ،اما انسانی که ممسوس شیطان شده و ربا خوار است قوه تمیز وتشخیص او مختل گردیده و بین زشت و زیبا و نافع و مضر و خیر وشر فرق نمی گذارد، وضع رباخوار عینا همینطور است ،چون او اقدام به دزدی از مال شخص مدیون می کند(یعنی چیزی را برای مدتی به دیگری می دهد و درعوض همان رابا مقداری زیادتر می گیرد)و مال خود را از قبل مال شخص بدهکارزیادتر میکند و به این وسیله او را نابود می سازد،پس ربا با توازن و تعادل اجتماعی تضاد دارد و همچنین بر خلاف فطرت انسانی است ،چون فطرت اقتضاء می کند انسان آنچه را مازاد براحتیاج خویش دارد به دیگران که نیازمندهستند ببخشد و یاباآنچه او به آن نیازمند است معاوضه کند نه اینکه افزونترش را از آن شخص بستاند،(ذلک بانهم قالوا انما البیع مثل الربوا):(این به آن دلیل است که آنها می گویند خرید و فروش هم مثل ربا است )پس اصل معامله و داد وستد نزد آنان مختل شده است و لذا می گویند: خرید و فروش مثل ربا است و هیچ مزیتی بر ربا ندارد ،پس حجتی برای ترک کردن ربا وجود ندارد،(واحل الله البیع وحرم الربوا):(و خدا بیع را حلال نموده و ربا را حرام کرده است ) این جمله مستأنفه است و حالیه نیست و منظور آن اخبار است از حکمی که قبلا صادر شده نه انشاء حکم و زمینه چینی برای مطلبی که بعدا خواهدآمد،(فمن جاءه موعظه من ربه فانتهی فله ماسلف وامره الی الله ):(پس هرکس موعظه ای از جانب پروردگارش دریافت کند و از معصیت خدا دست بردارد،گناهی که قبلا کرده حکم گناه بعد از موعظه را ندارد و امر آن بدست خداست )این حکمی کلی است که ربا و غیر آن از گناهان کبیره شامل می شود و بطور کلی هر کس از نصایح و پند پروردگار متنبه شود و دست از گناه بردارد وتوبه کند،گناهان سابقش بخشوده گردد .در این مورد کسانی که قبل از حکم حرمت رباخواری آن را مرتکب شده اندگناهی متوجه آنها نیست و می توانند از اموالی که قبلا از راه ربا بدست آورده اندبهره مند شوند ،اما امر آنها با خداست ،یعنی اگر او بخواهد می تواند آنها را رهاکند ویا وظیفه و تکلیفی متوجه آنها نماید که کارهای سابق خود را جبران کنند،(ومن عاد فاولئک اصحاب النارهم فیها خالدون ):(و هرکس باز به گناه خودرجوع کند،چنین کسانی یاران آتشند و در آن جاودانه خواهند بود) (عود)معنایی است که با (عدم انتهاء)جمع می شود ،یعنی هر کس عمل زشت خود را ترک نکند و بر آن اصرار نماید و حکم خدا را نپذیرد،این کفر و ارتداد باطنی است ،اگر چه به زبان به کفر و ارتداد اقرار نکند،بنابر این چنین کسی از رستگاران نخواهد بود و همین امر موجب ورود و جاودانگی او در دوزخ است .

(276) (یمحق الله الربواویربی الصدقات ):(خداوند ربا را پیوسته نقصان می دهد و به سوی نابودیش روانه می کندو در عوض صدقات را نمومی دهد)یعنی خداوند به تدریج از ربا می کاهد و آن را فانی و زایل می کند،چون خاصیت ربا کاهش مال و فنای تدریجی آنست ،به این صورت که باعث قساوت قلب و خسارت می شود و این دو باعث بغض و عداوت و سوءظن می گردد وامنیت را سلب نموده ،نفوس را به انتقام از یکدیگر تحریک می کند و همه اینهاباعث تفرقه و اختلاف می گردد و درنتیجه راههای فساد و تباهی گشوده می شودو مالها زایل می گردد، نتیجتا ربا خوار آرامش زندگی را از دست می دهد، چون ازیک طرف تمام هم و غمش جمع کردن مال است و از طرف دیگر باید باکسانی که درصدد انتقام هستند مبازره کند، در بعضی روایات آمده است که یک درهم ربا خواری معادل هفتاد بار زنا با مادر می باشد و در حدیث دیگر آمده است که (پیامبرخدا ربا خوار و وکیل او و نویسنده اش و شاهدش رالعنت نمود وهمه آنهابا هم مساوی هستند)و بنابراین خداوند ربا را هم در دنیا و هم در آخرت نقصان می دهد، (ویربی الصدقات )،یعنی صدقه نمو می کند و این نمو لازمه قهری صدقه است و از آن جدا نمی شود چه دردنیا و چه در آخرت ، چون باعث افزایش مال وجلب محبت و حسن تفاهم و جذب قلوب است ، امنیت را گسترش می دهد ودلها را از میل به سوی غضب و دزدی و فساد و اختلاس منصرف می کند و باعث اتحاد و مساعدت و معاونت می گردد، راههای فساد و فنای اموال را می بندد وهمه اینها باعث می شود که مال انسان در دنیا هم زیاد و چند برابر گردد، صدقه وربا هر دو با زندگی طبقه محروم و محتاج ارتباط دارد، زیرا احتیاجات ضروری زندگی باعث می شود درصدد دفاع از حقوق انسانی خود برآیند، پس اگر به آنهااحسان نمائید و صدقه دهید حسنه درنفس آنان ثمر می دهد و اگر در حق آنان بابدی و قساوت و ربا رفتار شود، بدی وسیئه در جامعه انسانی ظاهر شده و به بارمی نشیند، (والله لایحب کل کفار اثیم ):(و خداوند هیچ کافر گنهکاری را دوست ندارد)ربا خوار کفر شدیدی دارد، چون بسیاری از نعمتهای خدارا کفران می کندو آن نعمت ها را در راههای فطری حیات بشری که همان معاملات معمولی است صرف نمی نماید و همچنین به بسیاری ازاحکام خدا در باره عبادات ومعاملات کفر می ورزد،زیرا از مال ربا که حرام است شئون زندگیش را می گذراندو او گناهکاری است که گناه در نفس او مستقر شده وخداوند کسی را که دارای این گونه صفات باشددوست ندارد.

(277) (ان الذین امنوا وعملوا الصالحات واقاموا الصلوه و اتوالزکوه ):(هماناکسانی که ایمان می آورند و عمل شایسته انجام دهند و نماز بپای داشته و زکات می دهند...)این جمله تحلیلی است که ثواب صدقه دهندگان و کسانی که بخاطرنهی خدا دست ازربا خواری می کشند به وجهی عام بیان می نماید که هم شامل این دومورد می شود و هم غیر آنان از کسانی که عقیده نیکو داشته و تکالیف الهی را که برگردنشان می باشد برپای می دارند، (لهم اجرهم عند ربهم ولا خوف علیهم ولا هم یحزنون ):(اجر آنها نزد پروردگارشان است و نه ترسی بر آنان هست و نه اندوهگین شوند)چون دنیا ظرفیت اجر اینگونه اعمال را ندارد،لذا خداوند درآخرت اجر آنان را به نحو کامل اعطا می کند.

(278) (یا ایها الذین امنوا اتقوا الله و ذروا ما بقی من الربوا ان کنتم مؤمنین ):(ای کسانی که ایمان آورده اید از خدا بترسید و آن زیادی مال را که از رباحاصل شده رها کنید،اگر مؤمن هستید)امر کردن مؤمنان به تقوی به جهت زمینه چینی برای آنست که از آنچه نزد بدهکاران از ربا باقی مانده است صرف نظرکنند و سیاق آیه چنین است که گویابعضی از مؤمنین هنوز هم بقایای ربا راازبدهکاران خود طلب می کردند، پس خداوند امر به ترک این عمل می نماید وترک ربا را از لوازم ایمان می شمارد.

(279) (فان لم تفعلوا فاذنوا بحرب من الله و رسوله ):(پس اگر بجا نیاوریدباید بدانید که در حقیقت اعلان جنگ با خدا و رسولش داده اید...)(فاذنوا)یعنی (فاعلموا)اعلام کنیدکه قصد جنگ با خدا و رسولش دارید،خدایی که شریعت آورده و مؤمنان را تحذیر کرده و رسولی که ابلاغ شریعت نموده و شما را انذارنموده است ، و کسی که با خدا و رسولش جنگ می نماید ،کسی است که احکام خدا و رسولش را نپذیرد اما جنگیدن خدا و رسولش با ربا خوار معنایش این است که رسول به امر خدا،ربا خوار یا هر فردی را که گردن به احکام الهی ننهدمجبور به تسلیم کند و اگر تسلیم نشد مسلمانان را بر جنگ او تحریک نماید تا اورا وادار به تسلیم در برابر احکام الهی نمایند و از طرف دیگر طریق فطرت خودآنان و فطرت دیگران است که علیه عمل زشت آنها شورش می کنند و خواب راحت را از آنان سلب می نماید و دودمانشان را ویران می کند،(واذا اردنا ان تهلک قریه امرنا مترفیها ففسقوا فیها فحق علیها القول فدمرناها تدمیرا)،(وچون بخواهیم اهل قریه ای را هلاک کنیم ،یاغیان شهوت پرست را وامی داریم تا درآن قریه به فسق و فجوربپردازند ودرنتیجه عذابشان قطعی گرددوآن وقت آنجارازیرورومی کنیم )،(وان تبتم فلکم رؤس اموالکم لا تظلمون ولا تظلمون ):(واگر توبه کنید ،اصل سرمایه تان برای شما حلال است ،نه ظلم کرده اید و نه به شماظلمی شده است ) این جمله تأیید سخنی است که قبلا گفتیم که بعضی از مؤمنان بعد از آمدن حکم تحریم ربا هنوز هم دست از ربا خواری برنداشته بودند ومی فرماید:اگر توبه کردید اصل سرمایه تان را از بدهکار بگیرید و بهره را رهاکنید و نه با گرفتن ربا ظلم کنید و نه با گرفتن اصل پولتان به شما ظلم شده باشد،پس آیه دلالت می کند بر امضاء تأیید اصل مالکیت نسبت به اصل مال و ثانیا امضاو تائیدی بر همه اصناف معاملات و انواع کسب می باشد، چون به چنین مالی (رأس )یا سرمایه گفته می شود.

(280) (وان کان ذوعسره فنظره الی میسره ):(و اگر بدهکار شما درتنگدستی و فشار است باید او را مهلت دهید تا گشایشی برایش حاصل شود...)(میسره )به معنان تمکن و دارا شدن است در مقابل (عسرت )که به معنای فقر وتنگدستی است و این آیه اگر چه مطلق است ولیکن قهرا منطبق با مورد ربااست ،چون معمول بود که وقتی مهلت قرض به پایان میرسید و طلبکار ازبدهکار مطالبه قرض می نمود، بدهکار می گفت :مدت بدهی مرا تمدید کن و من در مقابل ، فلان مقدار به پول اضافه می کنم و آیه شریفه از این افزایش مقدار ربانهی می کند و امر به مهلت دادن می نماید، (و ان تصدقوا خیر لکم ان کنتم تعلمون ):(و اگر تصدق کنید برای شما بهتر است اگر می دانستید)یعنی اگر به کلی بدهی را به مدیون ببخشید برای شما بهتر است ، چون اگر چنین کنید یک زیادت نابود شدنی را به یک صدقه باقی و جاویدان تبدیل کرده اید.


تفسیر سوره بقره ( از آیه 241 تا آیه 260 )
ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره بقره

وَ لِلْمُطَلَّقاتِ مَتاعٌ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقینَ241کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ242أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیاهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَشْکُرُونَ243وَ قاتِلُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ سَمیعٌ عَلیمٌ244مَنْ ذَا الَّذی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً کَثیرَةً وَ اللَّهُ یَقْبِضُ وَ یَبْصُطُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ245أَ لَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ مِنْ بَنی‏ إِسْرائیلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى‏ إِذْ قالُوا لِنَبِیٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِکاً نُقاتِلْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ قالَ هَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتالُ أَلاَّ تُقاتِلُوا قالُوا وَ ما لَنا أَلاَّ نُقاتِلَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ قَدْ أُخْرِجْنا مِنْ دِیارِنا وَ أَبْنائِنا فَلَمَّا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتالُ تَوَلَّوْا إِلاَّ قَلیلاً مِنْهُمْ وَ اللَّهُ عَلیمٌ بِالظَّالِمینَ246وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طالُوتَ مَلِکاً قالُوا أَنَّى یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَ لَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ قالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَیْکُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللَّهُ یُؤْتی‏ مُلْکَهُ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ247وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ آیَةَ مُلْکِهِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ التَّابُوتُ فیهِ سَکینَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ بَقِیَّةٌ مِمَّا تَرَکَ آلُ مُوسى‏ وَ آلُ هارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِکَةُ إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیَةً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ248فَلَمَّا فَصَلَ طالُوتُ بِالْجُنُودِ قالَ إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلیکُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّی وَ مَنْ لَمْ یَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّی إِلاَّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِیَدِهِ فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلاَّ قَلیلاً مِنْهُمْ فَلَمَّا جاوَزَهُ هُوَ وَ الَّذینَ آمَنُوا مَعَهُ قالُوا لا طاقَةَ لَنَا الْیَوْمَ بِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ قالَ الَّذینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا اللَّهِ کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثیرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرینَ249وَ لَمَّا بَرَزُوا لِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ قالُوا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَیْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْکافِرینَ250فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ وَ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْکَ وَ الْحِکْمَةَ وَ عَلَّمَهُ مِمَّا یَشاءُ وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ وَ لکِنَّ اللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعالَمینَ251تِلْکَ آیاتُ اللَّهِ نَتْلُوها عَلَیْکَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلینَ252تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ کَلَّمَ اللَّهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ وَ آتَیْنا عیسَى ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّناتِ وَ أَیَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذینَ مِنْ بَعْدِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِّناتُ وَ لکِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَ مِنْهُمْ مَنْ کَفَرَ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلُوا وَ لکِنَّ اللَّهَ یَفْعَلُ ما یُریدُ253یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْناکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لا بَیْعٌ فیهِ وَ لا خُلَّةٌ وَ لا شَفاعَةٌ وَ الْکافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ254اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا یُحیطُونَ بِشَیْ‏ءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِما شاءَ وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لا یَؤُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظیمُ255لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ256اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ257أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذی حَاجَّ إِبْراهیمَ فی‏ رَبِّهِ أَنْ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْکَ إِذْ قالَ إِبْراهیمُ رَبِّیَ الَّذی یُحْیی‏ وَ یُمیتُ قالَ أَنَا أُحْیی‏ وَ أُمیتُ قالَ إِبْراهیمُ فَإِنَّ اللَّهَ یَأْتی‏ بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذی کَفَرَ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمینَ258أَوْ کَالَّذی مَرَّ عَلى‏ قَرْیَةٍ وَ هِیَ خاوِیَةٌ عَلى‏ عُرُوشِها قالَ أَنَّى یُحْیی‏ هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ کَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ فَانْظُرْ إِلى‏ طَعامِکَ وَ شَرابِکَ لَمْ یَتَسَنَّهْ وَ انْظُرْ إِلى‏ حِمارِکَ وَ لِنَجْعَلَکَ آیَةً لِلنَّاسِ وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ کَیْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَکْسُوها لَحْماً فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیرٌ259وَ إِذْ قالَ إِبْراهیمُ رَبِّ أَرِنی‏ کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتى‏ قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى‏ وَ لکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبی‏ قالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْکَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلى‏ کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتینَکَ سَعْیاً وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزیزٌ حَکیمٌ260

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(241) (و للمطلقات متاع بالمعروف حقا علی المتقین ):(و برای زنان طلاق گرفته بهره ای به شایستگی نزد تقوی پیشگان مفروض می باشد)این آیه شریفه در باره تمام زنان طلاق گرفته است و از اینکه این حکم را وابسته به صفت تقوی نموده است استفاده می شود که حکم وجوبی نیست ، بلکه استحبابی است و این امر برای آنست که زن مطلقه پاکیزه و آسوده و باطیب خاطر باشد و نسبت به همه انواع زنهای مطلقه (مدخوله یا غیر مدخوله )اطلاق دارد.

(242) (کذلک یبین الله لکم ایاته لعلکم تعقلون ):(اینچنین خدا آیات خویش را برای شما بیان می کند، شاید که تعقل نمایید) (عقل ) در لغت یعنی گره زدن و بستن و به همین سبب ادراک انسان را که نسبت به آنها پیمان قلبی بسته است و در دل پذیرفته ، عقل نامیده اند ونیز مدرکات آدمی و آن قوه ای را که باعث تشخیص بین بدی و خوبی می گردد عقل می نامند.

(243) (الم تر الی الذین خرجوا من دیارهم وهم الوف حذر الموت ):(آیانمی نگری به داستان کسانی که از بیم مرگ از دیارشان بیرون شدند و هزاران نفربودند...)در اینجا(الم تر)به معنای (الم تعلم )است و علم را مانند رؤیت و دیدن دانسته است و این برای تأکید در علم است و ترس از مرگ امر نیکویی نیست ،چون ترس و بیم به عمر انسان اضافه نمی کند و قضای الهی را برطرف نمی نماید، (فقال لهم الله موتوا ثم احیاهم ):(سپس خدا به آنها گفت :بمیرید وآنگاه آنها را زنده کرد)اینجا امر ،امر تکوینی است ، یعنی قضای الهی بر مرگ آنهاتقدیر شد و هیچ منافاتی ندارد با اینکه مرگ آنان در اثر علل طبیعی مثل طاعون باشد، کما اینکه در روایات اینچنین گفته شده است ، سپس خداوند آنها را زنده کرد و مدتی زندگی نمودند و علت آنکه بجای توصیف و اخبار صیغه امر بکاررفته برای بیان غلبه قدرت و نفوذ امر الهی است . (ان الله لذو فضل علی الناس ولکن اکثر الناس لا یشکرون ):(همانا خداوند بر مردم کرامت دارد،ولی بیشترمردم سپاسگزاری نمی کنند)تکرار کلمه ناس برای دلالت بر پایین بودن سطح فکر آنها می باشد، علاوه از آنکه اگر ضمیری می آورد معنای جمله چنین می شدکه اکثر آن زنده شدگان شاکر نبودند، در حالیکه منظور آیه آنست که کلابیشتر مردم سپاسگزار نیستند، خوب حال خدا با زنده کردن این طایفه بر آنهاتفضل نمود، اما مقصود چیست ؟ این آیه بدون مناسبت با آیات بعدی که متعرض مسأله قتال می شود نیست ،چون جهاد و قتال نیز باعث احیاء یک ملت می گردد و بعضی از مفسرین گفته اند که این آیه مثالی است از امتی عقب مانده وزیر سلطه اجانب که با قیام ودفاع از حقوق حیاتی خود و کسب استقلال حیاتی نو بدست می آورند، اما صاحب المیزان این قول را به دلایل عدیده من جمله خلاف ظاهر بودن و...نفی می نمایند.

(244) (وقاتلوا فی سبیل الله واعلموا ان الله سمیع علیم ):(در راه خدا کارزارکنید و بدانید که خدا بسیار شنوا و دانااست ) این آیه جهاد را واجب می کند، ازطرف دیگر چه در اینجا و چه در آیات دیگر قتال را مقید به قید (فی سبیل الله )نموده تا مبادا کسی گمان کند این حکم برای ایجاد سلطه فنا شدنی دنیوی تشریع شده است و نیز هرگز تحت پرچم تعصب قومی یا جاهلی یا وطنی نمی باشد،بلکه برای توسعه دین الهی است که صلاح مردم در دنیا و آخرت وابسته به آن است و از جانب دیگر به مؤمنان هشدار می دهد که مبادا دراین مسیر خود گامی بر خلاف دستور خدا و رسول او بر دارند و یا نفاقی در دلشان پیدا شود، چون خداوند نسبت به اعمال و اقوال آنان شنوا و داناست .

(245) (من ذالذی یقرض الله قرضا حسنا ):(کیست که خدا را وامی نیکودهد؟)، خداوند برای ترغیب مردم به این عمل وام را به خودش نسبت داده است ،در حالیکه این وام در راه خداست ،(فیضاعفه له اضعافا کثیره و الله یقبض و یبصط و الیه ترجعون ):(پس خدا وام او را به چند برابر افزون کند و خداست که تنگی ووسعت می بخشد و شما بسوی او باز می گردید) و همچنین برای تشویق و تهییج مؤمنان برای آنکه قرض الحسنه بدهند، می فرماید: که آن را برای آنها دویا چند برابر می کند و قبض به معنای گرفتن چیزی و بسط به معنای مقابل آنست ،در بیان این سه صفت یعنی (قابض ، باسط و مرجع عباد) برای فهماندن این معناست که آنچه درراه خدا قرض بدهند هدر نمی رود و باطل نمی شود و هیچ بعیدنیست که به چند برابر تبدیل شود ،چون خدا قابض است ،یعنی خداست که این قرض را می گیرد و باسط است یعنی هر چه را بخواهد زیاد می کند و مرجع است ، یعنی شما به سوی او باز می گردید و آن مبلغ افزوده را پس می گیرید، آنهم بصورت تمام و کمال .

(246) (الم تر الی الملا من بنی اسرائیل من بعد موسی ):(آیا نمی نگری بر آن بزرگان بنی اسرائیل که پس از موسی بودند)(ملا)به معنای جماعتی از مردم است که بریک نظریه اتفاق دارند و ازجهت عظمت وابهتشان چشم بیننده را پرمی کنند، در اینجا منظور گروهی از بنی اسرائیل است که پادشاه آنها جالوت بود،(اذ قالوا لنبی لهم ابعث لنا ملکا نقاتل فی سبیل الله ):(زمانی که به پیامبر خودگفتند:پادشاهی برای ما برگزین تا در راه خدا کارزار کنیم ) یعنی پس از آنکه امر حیات براثر سختگیریهای جالوت بر آنان بسیار دشوار شده بود ازپیامبرشان خواستندتاشخصی را برای آنان برگزیند که تحت امر او در راه خدا قیام کنند، (قال هل عسیتم ان کتب علیکم القتال الا تقاتلوا):(و او گفت :آیا خود را چنان می بینید که اگر قتال برشماواجب شد از جنگیدن شانه خالی نکنید؟)پس پیامبرایشان از حال آنان با خبر بودو لذا آنان را مورد سئوال قرار داد که اگر چنین شود شما احتمال می دهید که او را نافرنانی کنید؟ و چون از باطن آنان با خبر بود خدای تعالی رامنزه دانسته از آنکه نامش را ببرد، تنها اشاره کرده که امر این در خواست مربوطبه خداوند است چون (کتب ) که در پاسخ آمده به معنای واجب شدن است ، که فقط خداست که می تواند امری را واجب کند،و مخالفت آنان از ظاهر حالشان آشکار بود، اما با این حال این قضیه را بصورت استفهام بیان کرد تا مردم آن راانکار کنند، در نتیجه حجت بر آنان تمام شود، کما اینکه همین پاسخ را دادند وگفتند: (قالوا وما لنا الا نقاتل فی سبیل الله وقد اخرجنا من دیارنا و ابنائنا):(گفتند:ما که از دیار و فرزندان خویش دور شده ایم ، پس ما را چه شده است که جنگ نکنیم ؟)،با آنکه آنها از خانه و شهر بیرون شده بودند اما چون این امر مستلزم دور شدن از زن و فرزند هم می شود ،لذا بیرون شدن را هم به وطن نسبت دادندو هم به فرزندان و گفتند از وطن و فرزند خود بیرون شده ایم ، (فلما کتب علیهم القتال تولوا الا قلیلا منهم و الله علیم بالظالمین ):(ولی زمانی که کار زار بر آنهاواجب شد به جز اندکی روی بر تافتند و خدا به کار ستمگران داناست )و جز این هم از آنان انتظار نمی رفت و خداوند که از وضع آنان آگاه بود به پیامبرش وحی نموده بود که آنان بزودی از کارزار روی می گردانند.

(247) (وقال لهم نبیهم ان الله قد بعث لکم طالوت ملکا):(و پیامبرشان به آنان گفت :همانا خداوند طالوت را به پادشاهی شما برگزید) طالوت از نوادگان بنیامین برادر تنی حضرت یوسف بود، و نبوت در خانه لاوی مستقر گردیده بودو پادشاهی در خانه یوسف ،ولی خداوند طالوت را برگزید،لکن آنان به این امراعتراض کردند و این روش بنی اسرائیل بود که اوامر الهی را رد می کردند و درحالی که به خوبی واقف بودند حق را کتمان نمودند، (قالوا انی یکون له الملک علینا):(گفتند: چگونه او را برما سلطنت باشد) و آنها می گفتند که بیت نبوت وبیت پادشاهی در بنی اسرائیل دو دودمان بزرگ است که طالوت عضو هیچ کدام از این دو دودمان نیست ، (و نحن احق بالملک منه ):(و ما به پادشاهی ازاوسزاوارتریم )،چون خداوند پادشاهی و نبوت را در خاندان ما قرار داده است ، لذا چگونه پادشاهی را بر غیرخود انتقال دهیم ؟، (و لم یؤت سعه من المال ):(و مال چندانی هم ندارد )ریشه این گفتار این است که بنی اسرائیل معتقدبودند که در کار خدا(بداء)،(نسخ )و(تغییری )نیست ، چون می گفتند:(یدالله مغلوله )،(دست خدا بسته است )و قرآن پاسخشان داد،(غلت ایدیهم )،(دستشان بسته باد)یعنی بر این اساس می گفتند نباید بیت پادشاهی از سلسله ای به سلسله دیگر تغییر کند،و از طرف دیگر می گفتند با معیارهای مادی نباید طالوت برگزیده شود و با مقیاسهای مادی در حکم خدا چون و چرا می کردند در حالیکه در برابر خداوند مال و مادیات ارزشی ندارند ،بلکه ملاک برتری در امور دیگری است و مال جز مفسده چیزی ندارد، (قال ان الله اصطفه علیکم و زاده بسطه فی العلم و الجسم ):(و پیامبرشان گفت : همانا خدا او را برشما مبعوث کرده است و اورا از جهت دانش و نیروی بدنی افزونی بخشیده است ) پس پادشاهی به جهت استقرار سلطه است و برای آن می باشد که امت تحت اراده واحدی تجمع یابد وفردی به ناحق مزاحم دیگری نگردد و این امر محقق نمی شود جز به وسیله علم به مصالح و مفاسد زندگی مردم وهمچنین قدرت جسمانی و ابهت برای اداره جامعه ، اما (مالداری ) که آنها آن را جزء مقومات سلطنت آورده اند تنها جهل آنهارا می رساند، (والله یؤتی ملکه من یشاء):(و خداوند ملک خویش را به هرکه بخواهد می دهد)پس ملک مطلقا از آن خداست و بس و هیچکس در آن نصیبی ندارد جز آنکه خدای سبحان آن را به او ببخشد،به همین جهت از علت تصرف خدا سئوال نمی شود ،چون او مسبب مطلق است و این معنا ندارد که بخشش وایتاء الهی بیهوده و گزاف و خالی از حکم و مصلحت باشد(و فرقی نمی کند که مصلحت واقع شود یا نشود)در هر صورت خداوند مالک علی الاطلاق است وجز فعل نیکو و شایسته از او صادر گردد و هر چه خلق کند نیکو و زیباست ، (والله واسع علیم ):(و خدا وسعت بخش و داناست )و دست او در هر گونه تصرف و اعطاء باز است و فعل او از علم ثابت خطا ناپذیرش منشاء می گیرد.

(248) (و قال لهم نبیهم ان ایه ملکه ان یاتیکم التابوت فیه سکینه من ربکم ):(و پیامبرشان به آنان گفت : همانا نشانه پادشاهی وی آنست که صندوق معروف دوباره به شما بر می گردد تا آرامشی از ناحیه پروردگارتان باشد)(تابوت )به معنی صندوق از ریشه (توب )یعنی رجوع می باشد، چون صاحب صندوق همواره به سراغ آن می رود و به آن مراجعه می کند(سکینه )یعنی استقرارو آرامش و عدم اضطراب در باطن در هنگام تصمیم و اراده ،همچنانکه حالت یک انسان حکیم چنین است و سکینه ازمراتب کمال ایمان است ،(و بقیه مما ترک ال موسی وال هرون تحمله الملئکه ان فی ذلک لایه لکم ان کنتم مؤمنین ):(وباقی مانده ای از آنچه خدا به خاندان موسی و هارون داده بود که فرشتگان آن را حمل می کنند همانا در این نشانه برای شما عبرتی هست ،اگر ایمان داشته باشید)آل هرکس اهل بیت و خانواده اوست و خود او را هم شامل می شود و تابوت صندوقی حامل نسخه الواح تورات بود و خداوند آن را عبرتی برای مؤمنان می داند ،چون کسی که قلبش خالی از ایمان باشد آرامش و استقرار و سکینه برای او حاصل نمی شود.

(249) (فلما فصل طالوت بالجنود قال ان الله مبتلیکم بنهر):(پس زمانی که طالوت سپاهیان را بیرون برد ،گفت : خدا شما را با نهری امتحان می کند)(فصل )به معنای جدایی و مفارقت مکانی است ، (جند)به معنای مجتمع انبوهی است و اگرلشکر جند نامیده شده به جهت تراکم اشخاص و انبوهی آنهاست و جمع جندیعنی (جنود) برای دلالت بر کثرت تعداد آنهاست و این امتحان به جهت آزمایش قدرت جلوگیری و کنترل شهوات آنان بود تا معلوم شود چه کسانی قدرت پایداری دارند و چه کسانی عقبگرد می کنند و در امتحان مردود می شوند، (فمن شرب منه فلیس منی ومن لم یطعمه فانه منی الا من اغترف غرفه بیده ):(و هرکس از آن نهر بنوشد از من نیست و هر کس از آن ننوشد از من است ،مگر آنکس که بامشت خود کفی بر دارد و لبی تر کند) و این امتحان ثبات و پایداری آنها بود که سه طائفه شدند،یک عده که فراوان آب نوشیدند و از طالوت جدا شدند ،گروه دوم ، که ننوشیدند و با طالوت همراه بودند و گروه سوم ،که اندکی نوشیدند و نه از طالوت بودند ونه بیگانه ، بلکه با آزمایشی دیگر تکلیفشان معلوم می شود،(فشربوا منه الا قلیلا منهم ):(پس به جز عده اندکی از آنان بقیه از نهرنوشیدند)لذا به این وسیله یعنی نوشیدن از آب نهر آنها مختلف شدند به سه گروه ،تازه شائبه سستی و نفاق هم بین گروهی که ننوشیدند یا جرعه ای نوشیدندوجود داشت و با این همه پیروزی و یاری از آن کسانی شد که ایمان آورده وصبر نمودند،(فلما جاوزه هو و الذین امنوا معه قالوا لا طاقه لناالیوم بجالوت وجنوده ):(و همین که او با کسانی که ایمان داشتند از شهر بگذشت ، گفتند: امروزه ما را طاقت جالوت و سپاهیان وی نیست ) چون آنها از قدرت دشمنشان مرعوب و مرهوب گشته بودند و اینان همان گروه سوم بودند که یک مشت آب برداشتند،(قال الذین یطنون انهم ملاقوا الله کم من فئه قلیله غلبت فئه کثیره باذن الله و الله مع الصابرین ):(کسانی که یقین داشتند که پرودگار را ملاقات می کنند،گفتند: چه بسیار گروه اندک که به خواست خدا برگروهی بسیار غلبه کرده اند وخدا باصابران است )(ظن )در اینجا یا به معنای یقین به ملاقات پروردگار است ویا کنایه از خشوع و خضوع آنهاست و در اینجا گروهی که واقعا مؤمن هستندآشکار می شوند که همان گروه دوم هستند که اصلا آب بر نداشتند ،آنها برای آنکه گروه دیگر را بهتر قانع کنند مصداق عملی برای اینها آوردند و از حوادثی که در جاهای دیگر اتفاق افتاده خبر دادند و گفتند: چه بسیار گروههای اندک که بر بسیاران غالب شدند و(باذن الله )می رساند که یاری تنها از جانب خداست وهیچ یاوری جز او نیست و خداوند صابران را حمایت وپشتیبانی می کندوآنهاراخوار نمی نماید وبر دشمنانشان غلبه می بخشد، چون صبر کلید یاری خداست .

(250) (ولما برزوا لجالوت وجنوده قالوا ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا وانصرنا علی القوم الکافرین ):(در زمانی که با جالوت و سپاهیانش روبرو شدند، گفتند: پروردگارا صبر را بر دلهای ما بریز و قدمهایمان را استوارکن و بر گروه کافران پیروزمان کن ) (برزوا)به معنای (ظهروا)است و(افراغ )به معنای ریختن است ، یعنی زمانی که دو سپاه در برابر هم آشکار شدند مؤمنان گفتند:پروردگارا صبر را به مقدار ظرفیت دلهایمان در دل ما بریز و ما را در جهاد ثابت قدم کن تا فرار نکنیم و ما را در برابر دشمن کافر پیروز گردان ،کافرانی که حکم خدا و شریعت و منهج او را رد کرده اند.

(251) (فهزموهم باذن الله و قتل داود جالوت ):(پس آنهارا به اذن خداشکست دادند و داوود جالوت را به قتل رساند)پس آنان را پراکنده نمودند ودفع کردند و داوود که نوجوانی از بنی اسرائیل بود به کمک خدا جالوت را به قتل رساند در حالیکه جالوت پادشاهی قدرتمند و رهبری ترسناک بود و خداوندمی خواست قدرت نمایی کند و به انسانها بفهماند که اگر خدا بخواهد یک نوجوان مؤمن و کوچک می تواند بر ستمگری قوی غلبه پیدا کند، (واته الله الملک و الحکمه و علمه مما یشاء):(و خداوند به داوود پادشاهی و فرزانگی داد وآنچه می خواست به او بیاموخت )پس خدابعد از طالوت داوود را پادشاهی بخشید و او را ازحکمت بهره مند ساخت و دوران پادشاهی داوود و سلیمان دوران طلایی بنی اسرائیل بود، (ولولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض ولکن الله ذو فضل علی العالمین ):(واگر خداوند بعضی از مردم را به وسیله بعضی دیگر دفع نمی نمود،زمین تباه می شد ولی خدا نسبت به اهل جهان صاحب کرم است )مقصود از فساد زمین ، تباهی اهل زمین است ، چون فساد دراجتماع بشری فساد و تباهی درزمین را به دنبال دارد و اختلاف منافع بین مردم باعث مزاحمت و ممانعت چه در جنگ و چه در صلح می گردد و هریک می خواهند از حق خود دفاع و از آن بهره مند شوند وسپس اراده خود را بردیگران تحمیل کنند، یا اراده دیگری را از خود دفع نمایند و همین دفع کردن یکی به وسیله دیگری سر انجام حقی را که به سبب جهل مردم دچار خمودی وموت گشته بود احیاء می نماید.

(252) (تلک ایات الله نتلوها علیک بالحق و انک لمن المرسلین ):(و این ازنشانه های خداست که ما به حق بر تو می خوانیم و همانا تو از پیامبرانی )و این جمله در حکم خاتمه داستان است و خطاب به رسول الله محمد(ص )می باشد .

(253) (تلک الرسل فضلنا بعضهم علی بعض ):(این پیامبران بعضی از ایشان را بر بعضی دیگر برتری داده ایم )برای تفخیم و بزرگداشت پیامبران است که از(تلک ) که ضمیر اشاره به دور است استفاده شده است و رسالت در میان پیامبران یک فضیلت مشترک است ، اما ما بعضی از آنان را به بعضی دیگر برتری داده ایم ،در حالیکه همه آنها در مورد مجمع کمالات که توحید است باهم اشتراک دارند وخداوند تفاوت انبیاء را به عنوان فضیلت نام می برد و آن را به نفس خود نسبت می دهد، اما اختلافات مردم را به عنوان تفرقه نام می بردو آن را به خودشان نسبت می دهد، با اینکه اصل ارسال رسل برای برطرف کردن اختلافات بین مردم و هدایت آنان در مسیر حق است ،لیکن باعث نمی شود جنگ و خونریزی از بین برود، چون به وجود آمدن جنگها بین مردم در اثر اختلافات خود مردم است وستم و رذیلت و لجاجت بین آنها موجب جنگ می گردد و لذا هیچ راهی جزجنگ برای پاک کردن زمین از دشمنان دین و ایمان باقی نمی ماند و اگر خدامی خواست ، می توانست تکوینا از جنگ و خونریزی جلوگیری کند ولیکن چون این مسائل مستند به خود مردم است و سنت الهی نظام علیت و معلولیت است که در کل عالم جاری می باشد، خداوند نمی خواهد جلوی ملتها را بگیرد و امورعالم طبق سنت العلل و الاسباب جریان دارد، تنها کاری که خدای متعال ممکن است انجام دهد ،دخالت تشریعی است که امر کند جنگ نکنید یا جنگ کنید،پس قتال در بین امتها امری طبیعی بوده و همه جا حجت و برهان عقلی راهگشانیست ، بلکه گاهی شدت عمل و برخورد با شمشیر و اسلحه لازم است تا راه الهی در جریان خود ادامه یابد ،همانگونه که رسولان خدا برای همین برگزیده شده اند، (منهم من کلم الله و رفع بعضهم درجات ):(بعضی از آنان کسی بوده که خداوند با او سخن گفته و بعضی از آنان را مراتبی بالا برد)در اینجا التفات ازتکلم به غیبت شده و جهتش آن است که بعضی از فضایل فی نفسه فضیلت هستند، مانند: معجزات آشکار یا تأیید بوسیله روح القدس در این گونه فضایل به صیغه تکلم صحبت شده ،اما برخی از فضایل به خودی خود فضیلتی نیستند،بلکه زمانی فضیلت می شوند که به مقام بزرگی منتسب یا اضافه شوند ،مثل تکلم که زمانی با ارزش است که تکلم با خدا باشد و خدا در این موارد برای آنکه مطلب را به خود نسبت دهد از صیغه غایب استفاده کرده و مصداق آیه را غالب مفسرین حضرت موسی (ع ) می دانند، (واتینا عیسی ابن مریم البینات وایدناه بروح القدس ):(وعیسی پسر مریم را معجزات آشکار دادیم و او را بوسیله روح القدس تأیید کردیم )و منظور از بینات ، معجزات فراوانی است که خداوندبوسیله عیسی بن مریم به ظهور رسانید و منظور از روح القدس جبرئیل امین است که حامل وحی برای انبیاء بود،(ولوشاء الله مااقتتل الذین من بعدهم من بعدما جاءتهم البینات ولکن اختلفوا فمنهم من امن و منهم من کفر):(اگر خدامی خواست کسانی که پس از پیامبران بودند با وجود حجتهایی که به سویشان آمده بود با هم جنگ نمی کردند ولی باهم اختلاف کردند و از آنان کسانی بودندکه ایمان داشتند و کسانی بودند که کافر شدند) و این امر زمانی واقع شد که هرگروهی از دین و رسالت پیامبرشان دور شده و فاصله گرفتند تا تمایلات نفسانی و مکاسب دنیوی خودشان محقق شود و این امر تمام نمی شود مگر با دوری جستن از راه خدا ،چون ایمان و کفر با هم جمع نمی گردد و حکم خدا با حکم بشر و تمایلات نفسانی او سازگار نیست و قوانین آسمانی با قوانین کفرهماهنگی ندارد و لذا اختلاف و خونریزی بین گروه مؤمن و کافر ایجاد می شود،(ولو شاء الله ما اقتتلوا و لکن الله یفعل ما یرید):(و اگر خدا می خواست آنها باهم قتال نمی کردند،اما خدا آنچه بخواهد می کند)همانطور که توضیح داده شد،خداوند تکوینا در تأثیر علل و اسباب مداخله نمی نماید و جنگ و قتال هم برای دفع کفر امری لازم است و اراده خدا هرگز مغلوب نمی شود وقدرت الهی نیزهرگز باطل نمی گردد.

(254)

(255) (الله لا اله الا هو الحی القیوم ):(الله خدایی است که جز او معبودی نیست و او زنده و پاینده است ) (الله ) ذاتی است که مستجمع تمام صفات کمالیه است ، و هیچ الهه و معبودی جز او تحقق و ثبوت ندارد(حی )به معنای ذاتی است که حیاتی ثابت داشته باشد و حیات به معنای نحوه وجودی است که توأم با علم و قدرت باشد، حیات در انسان و سایر موجودات زنده به گونه ای است که سرانجام مرگ بر آنها عارض می شود،اما حیات واقعی و اخروی حیاتی است که به هیچ وجه مرگ در آن راهی ندارد و خداوند صاحب حیات حقیقی است وحیات منحصر به اوست جز آنکه او آن را به غیر خود افاضه کندو(قیوم )ذاتی است که قیامش به ذات خودش باشد و خدا نه تنها قائم بالذات است ، بلکه همه ماسوی الله قائم به او هستند و اوست که به حفظ و تدبیرآنهاقیام می کند ومقدرات آنها را در دست داردوقیام همه عالم محصور به قیومیت اوست و نام (قیوم )اصل و جامع تمام اسماء اضافی خداوند است و مراد از اسماء اضافی اسمائی است که به وجهی برمعنای خارج از ذات دلالت می کند، مانند: (خالق )،(رازق )،(مبدع )،(معید)... (لا تاخذه سنه و لا نوم ):(نه خواب سبک او را در برمی گیرد و نه خواب عمیق )یعنی هرگز از تدبیر امور غفلت ندارد و از جهت بلاغتی ،ترقی در تعبیر بکار برده است ،یعنی چرت هم نمی زند چه رسد به خواب ، (له ما فی السموات وما فی الارض ):(هر چه در آسمانها و زمین است ازآن اوست )،چون او دارای قیومیت تامه است ،پس ملک و سلطنت مطلق در عالم وجود همه اش از آن اوست و هیچ تصرفی در عالم نیست جز از او یا از ناحیه اوو هیچ تأثیری نیست مگر بواسطه او و تصرف علل و اسباب طبیعی از باب واسطه شدن در تصرف است ، (من ذا الذی یشفع عنده الا باذنه ):(کیست آنکه بدون اذن او در نزدش شفاعت کند؟)چون او قیوم و مالک تمام سببها است وعالم به غیب و شهادت است و اسباب طبیعی در مورد مسببات شفیعانی هستندکه به اذن خدا شفاعت می کنند وشفاعت وقتی با سلطنت الهی منافات دارد که منتهی به اذن خدا نگردد، بلکه شفیعان استقلال داشته باشند و خداوند این امر رانفی می نماید، یعنی شفاعت همه اسباب و علل به اذن اوست ،پس سیاق آیه سیاق شفاعت تکوینی و وجودی است نه شفاعت تشریعی در روز قیامت درعین اینکه این مطالب در مورد شفاعت تشریعی هم صادق است ، یعنی آخرت هم هیچ شفیعی نمی تواندبدون اذن خداشفاعت کند، (یعلم ما بین ایدیهم و ماخلفهم ):(آنچه پیش رو و پشت سر آنان است می داند)پس خداوند به پشت وروی همه اسباب احاطه و علم دارد و نزد آنان حاضر و موجود است و به آنهاتسلط و احاطه دارد و هیچ امری در عالم از نظر او پوشیده و مخفی نیست و تمام سلطه و احاطه ربوبی از آن اوست ، (ولا یحیطون بشی ء من علمه الا بما شاء):(وآنها به چیزی از دانش او احاطه ندارند جز آنچه خود او بخواهد)یعنی تدبیر خداتمام و کمال است و اوست که به روابط موجودات آگاه می باشد و در آیه موردبحث علم را به احاطه تعبیر نموده که لطفی بارز در تعبیر است ، (وسع کرسیه السموات والارض ):(قلمرو او آسمانها و زمین را در بر گرفته است )مراد ازکرسی احاطه سلطنت ربوبی و مقام پروردگاری است که آنچه در آسمانها و زمین است ، قائم به اوست و همه عالم مملوک و مورد تدبیر و معلوم آن مقام هستند،پس کرسی مرتبه ای از مراتب علم است که حفظ ذات و آثار تمام عالم را به عهده دارد و آنقدر وسعت دارد که تمام عالم قائم به اوست و همه چیز در آن ضبط وثبت است ، (ولا یؤده حفظهما و هو العلی العظیم ):(حفظ آنها بر او سنگینی ودشواری نمی کند و او بلند مرتبه و بزرگ است ) یعنی حفظ این نظام گسترده عالم برای او سنگینی و خستگی و تعب نمی آورد و خدا به جهت علو و برتری که دارد هرگز دست مخلوقات به او نمی رسد تابه وسیله ای در وجود او سستی و درکار او ضعفی پدید آورند و به جهت عظمتش از کثرت مخلوقات به تنگ نمی آیدو عظمت آسمانها وزمین طاقتش را طاق نمی سازد، بلکه اصولا علو وعظمت منحصر به اوست و هر کمالی از او ناشی می شود.

(256) (لا اکراه فی الدین ):(هیچ اکراه و اجباری در این دین نیست )،اکراه به معنای اجبار به انجام عملی بدون رضایت است و جهت این مطلب آنست که دین سلسله ای از معارف علمی و عملی است که اعتقادات را تشکیل می دهند واعتقاد از امور قلبی است که حکم اکراه در آنها معنی ندارد و کاربرد اکراه دراعمال ظاهری است چون اعتقاد قلبی برای خود علل و اسباب دیگری از سنخ خود اعتقاد و ادراک دارد،و محال است که مثلا جهل ،علم را نتیجه دهد (قد تبین الرشد من الغی ):(همانا کمال از ضلال متمایز و آشکار است ) (رشد)رسیدن به واقع و حقیقت امر و وسط طریق است ،(غی )عدول و فراموش کردن هدف وغایت است به نحوی که نداند که چه می خواهد و اینها مخالف هم هستند ورشد و غی اعم از هدایت وضلالت میباشند و اکراه و اجبار در اموری هستند که آمر مقصد مهمی داشته باشد که نتواند فلسفه آن را به مأمور بفهماند، ناگزیرمتوسل به اکراه می شود یابه جهت فهم ناقص مأمور و یابه علت دیگر در حالی که اسلام دینی است که رشد و هدایت در پیروی از آن و گمراهی و غی در ترک آن است و موجبی برای اکراه نمودن شخصی بر آن وجود ندارد،چون (خیر)آن واضح است و نیازی به اجبار و اکراه در آن نیست و این آیه شریفه دلالت می کندکه مبنا و اساس دین اسلام شمشیر و خون نیست و کسانی که حکم جهاد را به جهت این سخن استدلال می آورند، باید بدانند که جهاد برای گسترش اجباری دین نیست ،بلکه برای احیاء حق و دفاع از نفیس ترین سرمایه های فطرت یعنی توحید،می باشد، اما پس از گسترش توحید دیگر اسلام اجازه نمی دهد به حقوق یکدیگر تجاوز کرده و یا نزاع و جدال کنند، (فمن یکفر بالطاغوت ):(پس هر کس به طغیانگران کافر شود...)(طاغوت )به معنای طغیان و تجاوز از حد است وتاحدی مبالغه در طغیان را هم می رساند و این کلمه در مواردی استعمال می شودکه وسیله طغیان باشند ،مانند اقسام معبودهای غیر خدا مثل بتها و شیطانها وجنیان و پیشوایان ضلالت از قبیل رهبران مسلکهای فکری و قراردادی وخداوند کفر به طاغوت را مقدم بر ایمان به خود قرار داد، برای آن بود که موافق ترتیبی ذکر کرده باشد که با فعل جزا مناسب است ، چون فعل جزای شرطاستمساک به عروه الوثقی است و استمساک یعنی ترک هر کار و متمسک شدن به عروه الوثقی پس اقتضاء می کند که انسان ابتدا طاغوت را ترک نماید و از غیر خدامنقطع شود ،آنگاه به عروه الوثقی متمسک گردد، (ویؤمن بالله )و به خدا ایمان آورد)وایمان به خدا همان گرفتن و تمسک به عروه الوثقی است ، (فقد استمسک بالعروه الوثقی ):(به تحقیق بردستاویزی محکم چنگ زده است )استمساک به معنای محکم چسبیدن و چنگ زدن به چیزی است و (عروه )به هر دستگیره یا به گیاهان ریشه دار و آنهایی که برگشان نمی ریزد نیز اطلاق می شود و در اصل به معنای (تعلق )می باشد و جمله مورد بحث استعاره است و می فرماید: رابطه ایمان با سعادت رابطه دستگیره ظرف بامظروف یا محتوای ظرف است ، یعنی همانطور که گرفتن ظرف یا برداشتن و استفاده از محتوای آن بدون گرفتن دستگیره آن ممکن نیست ، همانطور هم رسیدن به سعادت بدون ایمان به خدا وکفر به طاغوت میسر نمی شود،(لا انفصام لها و الله سمیع علیم ):(دستاویزی که ناگسستنی است و خدا بسیار شنوا و داناست )،یعنی نه منقطع می شود و نه منکسر می گردد و این جمله (لاانفصام لها)حالیه است که (عروه )راتوضیح می دهدو سپس می فرماید: خدا شنوا و داناست ،چون ایمان و کفر هم متعلق به قلب وهم متعلق به زبان می باشد و خداوند از هر دو آنها آگاه است .

(257) (الله ولی الذین امنوا یخرجهم من الظلمات الی النور):(خدا سرپرست کسانی است که ایمان آورده باشند، آنها را از ظلمت ها به سوی نور هدایت می کند)و این امر خروج از تاریکی به سوی نور از باب مجاز گویی نیست ، بلکه اموری حقیقی و واقعی است ، عده ای پنداشته اند که نور اعتقاد به حق است به سبب آنکه تاریکی جهل و حیرت شک و اضطراب قلب را مرتفع می کند و عمل صالح هم نور است ، از این جهت که رشد آن روشن و اثرش در سعادت آدمی واضح است و ظلمت هم جهل در عقاید و شک و شبهه و عمل غیر صالح است وممکن است این قول را تصحیح کرد و گفت : انسان به حسب خلقتش دارای نور فطری است که اگر مراقب او باشند ترقی می یابد و کمال می پذیرد، اما درهمان کودکی نسبت به معارف حقه و اعمال صالحه در ظلمت است ،چون به آنهاآگاهی ندارد، لذا نور و ظلمت به این معنا با هم جمع می شوند و مؤمن با ایمانش از این ظلمت خارج می گردد و به نور معارف و طاعات می رسد،و چون نورواحد است اما ظلمات متعدد و مشتت می باشند، لذا نور را مفرد و ظلمت رابصورت جمع آورده است ، و واقعیت امر آنست که نور وظلمت اموری حقیقی هستند و چیزی جدای از طاعت و معصیت نمی باشند و در باطن اعمال ماقراردارند، (والذین کفر ا اولیاؤهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات اولئک اصحاب النارهم فیها خالدون ):(و کسانی که کافر شدند سرپرستهای آنان طاغوت است که آنها را از نور به سوی ظلمت ها سوق می دهد، آنهااهل آتشند ودر آن جاودانه خواهند بود) کافران از نور حق و فطرت بسوی تاریکی های جهل و شک و تردید رانده می شوند و با روی گرداندن از خدا بسوی هزاران معبوددروغین توجه می کنند، پس آتش جزای آنان است و در این آیه به جاودانگی آنان در آتش اشاره شده است .

(258) (الم تر الی الذی حاج ابرهیم فی ربه ):(آیا نمی نگری به آنکس که باابراهیم (ع )در باره پروردگارش محاجه و گفتگو نمود)کلمه (محاجه )به معنای ارائه حجت و دلیل در مقابل حجت طرف مقابل و اثبات مدعای خود و ابطال حجت خصم است و (حجت )اصلش به معنای قصد است و در معنای (به کرسی نشاندن مقصد و مدعا)استعمال می شود و کسی که با ابراهیم در باره پروردگارابراهیم بحث و محاجه می کرده پادشاه معاصر او نمرود ،ملک بابل بوده ،(ان اته الله الملک ):(که خداوند به او ملک و سلطنت داده بود)این جمله از باب بکاربردن چیزی در محل ضدآن است تا شکوه و گله مندی رابهتر برساند ،ولی می فرماید:نمرود با ابراهیم محاجه کرد و منکر خداشد ،با آنکه خدا به او احسان کرده و ملک و دولت داده بود ،پس این جمله کفران نعمت نمرود را می رساند واز طرف دیگر با ذکر این احسان خدا نسبت به او ،نادرستی اصل ادعای نمرودثابت می شود، چون ادعای خدایی نمرود به خاطر ملک و دولتی بود که خدا به اوداده بود و خودش آن را کسب نکرده و مالک آن نبود و گرنه خودش هیچ تفاوتی با اکثر مردم نداشت و لذا قرآن برای اثبات حقارت و سخافت امر او، نام او را ذکرنکرد،(اذ قال ابرهیم ربی الذی یحیی و یمیت ):(زمانی که ابراهیم فرمود:پروردگارمن کسی است که زنده می کند و می میراند)پس خداست که حیات را به همه موجودات می بخشد و بر ستاندن این حیات نیز قادر است ، (قال انا احیی وامیت ):(او گفت : من زنده می کنم و می میرانم )نمرود ادعا کرد که متصف به صفتی است که ابراهیم با آن پروردگار خویش را توصیف کرد ،همان خدایی که بر او واجب بود که بجای بتها او را بپرستد و در برابرش خضوع کند و نمرودنگفت (و انا احیی و امیت )چون لازمه عطف این بود که خدا در ربوبیت شراکت داشته باشد در حالیکه مقصود و مطلوب او تفوق و برتری طلبی بود و نگفت (الالهه تحیی و تمیت )(بت می میراند و زنده می کند)چون در این صورت معارضه اش با ابراهیم به حق نبود، بلکه مغالطه و تلبیس و اشتباه افکنی بود برکسانی که درآنجا حضور داشتند ،بلکه امر کرد دو مرد زندانی را بیاورند و فرمان داد یکی را آزاد کردند و دیگری را کشتند و بدیهی است که این مسأله هم مغالطه ای بیش نبود ،چون منظور ابراهیم (ع ) مرگ و حیات حقیقی بود و ابراهیم چون دانست که آنها به جهت کوته فکری و ضعف تعقل نمی تواننند وجه مغالطه را دریابند، لذا حجت دیگری بیاورد و فرمود: (قال ابرهیم فان الله یاتی بالشمس من المشرق فات بها من المغرب ):(ابراهیم فرمود:همانا خدا خورشید را از مشرق بیرون می آورد، پس تو آن را از مغرب بیرون بیاور)ابراهیم (ع ) این بار حجت دوم خود را براساس ادعای او متفرع نمود و گفت : پس اگر چنین است که توپروردگار هستی از شئون رب تدبیر امور نظام تکوین و دخل و تصرف در آن است که تو هم باید داشته باشی وخورشید با آنکه الهه آنان بود، اما رب الارباب آن رااداره و تدبیر نمود و فاعل ارادی همانطور که بر انجام فعلی قادر است برخلاف آن هم قدرت و اختیار دارد، (فبهت الذی کفر والله لا یهدی القوم الظالمین ):(پس کافر مبهوت شد و خدا گروه ستمگران را هدایت نمی کند)در این جمله تعلیل است برای جمله ماقبل ، یعنی علت مبهوت شدن نمرود کفر اونبود،بلکه این بود که خدای سبحان او را هدایت نکرد و این خود به جهت ستمکاری اوبوده ، یعنی ستمکاری علت محرومیت از هدایت است و محرومیت از هدایت هم علت برای کافر شدنش گردید، پس علت هدایت نشدن ظالمین ظلم آنهاست و ظلم انحراف از راه عدل می باشد که موجب خسارت ونومیدی است .

(259) (او کالذی مر علی قریه وهی خاویه علی عروشها):(یا مثل آن مردی که بر دهکده ای گذر کرد که خراب و ویران شده و خالی ازسکنه بود)(او)عطف به معنای جمله سابق است با این توضیح که هدایت مؤمنین از ظلمت به سوی نوردارای سه مرتبه است ، اول ): هدایت به سوی حق از راه برهان و استدلال است که نمونه آن را در محاجه ابراهیم (ع ) و نمرود دیدیم که خدا چگونه ابراهیم راهدایت کرد و نمرود را به واسطه ظالم بودنش هدایت نکرد ،بلکه کفرش او رامبهوت و گمراه نمود، مرتبه دوم ): هدایت به حق از راه نشان دادن است ، نظیرداستان شخصی که از قریه ای عبور کرد و خداوند از طریق زنده کردن مردگان اورا به ایمان و معاد هدایت کرد،مرتبه سوم ):آنکه شخصی را از راه بیان واقعه ونشان دادن حقیقت و علتی که باعث وقوع آن واقعه شده است هدایت کنند وسبب و مسبب هر دو را به شخص نشان دهند که این مرتبه از هدایت قویترین نوع هدایت و عالی ترین مراتب آن است که نمونه اش در آیه بعدی برای توضیح معاد برای ابراهیم (ع ) مطرح می شود که چگونه ابراهیم (ع ) چهار مرغ را می گیردو تکه تکه می کند و پراکنده می نماید و آنگاه عملا زنده شدن دو باره آنها رامشاهده می کند،(قال انی یحیی هذه الله بعد موتها):(گفت چگونه خدا اینها را بعداز مردن زنده می گرداند؟)یعنی چگونه اهل این قریه را زنده می کند و قول آن شخص به جهت انکار و استبعاد نبوده است ،بلکه برای عظیم شمردن و مشکل دانستن چنین امری است ، (فاماته الله مائه عام ثم بعثه ):(پس خداوند او را صدسال میراند، سپس او را برانگیخت و زنده کرد)یعنی برای صد سال خداوند روح او را قبض نمود و آنگاه دو باره روح را به کالبد او باز گرداند،(قال کم لبثت قال لبثت یوما اوبعض یوم ):(وخدا به او فرمود:چه مدت درنگ نمودی ؟گفت :یک روز یا بخشی از یک روز)این سخن آن شخص دلالت دارد بر اینکه زنده شدنش در غیر آن ساعتی بوده که از دنیا رفته ، مثلا در اول روز و آخر آن و لذا مرگ وزندگی را بصورت خواب و بیداری در یک روز دانسته است ، (قال بل لبثت مائه عام فانظر الی طعامک و شرابک لم یتسنه ):(خداوند فرمود: بلکه صد سال درنگ نمودی ، نگاه کن به غذایت و نوشیدنیت که متعفن و گندیده نشده است )یعنی بنگر که آنها تغییر نکرده و فاسد نشده است ، (وانظر الی حمارک و لنجعلک ایه للناس ):(و به الاغ خود نظر کن تا احوال بر تو معلوم شود و همانا ما ترا حجت ونشانه ای برای مردم قرار دهیم )،در این مدت صد ساله الاغ او مرده واستخوانهایش پوسیده شده بود، اما به حکم الهی طعام و شراب وی تغییر نکرده بود و در ضمن این ماجرا فقط برای هدایت او نبود،بلکه برای هدایت همه مردم ،خداوند چنین امری را اجرا نموده بود، (وانظر الی العظام کیف ننشزها ثم نکسوهالحما):(وبنگر در استخوآنهاکه چگونه آنها را به هم پیوسته و گوشت بر آن بپوشانیم ...)یعنی به استخوانهای حمار بنگر که چگونه آنها را جمع کرده وگوشت بر آن می رویانیم تا دو باره زنده شود،(فلما تبین له قال اعلم ان الله علی کل شی ء قدیر):(پس زمانی که امر بر او روشن و آشکار گردید ،گفت :اکنون به یقین می دانم که خداوند بر همه چیز تواناست )پس چون عملا امر احیاء اموات را به چشم خود دید به علم یقینی رسید و گفت : خدایا همواره مرا هدایت ونصیحت نما و من از روی یقین به قدرت بی انتهای تو و اینکه تو بر هر کاری توانا و قادری ایمان دارم ، بادقت در قصه معلوم می شود که شخص نامبرده یکی از انبیاء و به احتمال قوی عزیر(ع ) بوده است .

(260) (واذ قال ابرهیم رب ارنی کیف تحیی الموتی ):(زمانی که ابراهیم گفت :پروردگارا به من بنما که چگونه مردگان را زنده می کنی ؟)ابراهیم (ع ) از کیفیت احیاء سئوال می کند نه از اصل احیاء و همچنین در خواست بیان کردن بوسیله ارائه و نشان دادن را دارد نه بوسیله استدلال و برهان و دیگر آنکه سئوال او ازاین نیست که چگونه اجزاء مادی حیاه را می پذیرد، بلکه سئوال او این است که چگونه خداوند زندگی را به مردگان افاضه می کند، (قال اولم تؤمن قال بلی ولکن لیطمئن قلبی ):(خداوند فرمود:آیا ایمان نداری ؟ گفت آری باور دارم ،ولیکن می خواهم با مشاهده آن دلم آرام گیرد)کلمه (بلی )رد هر گونه نفی است و درجمله منفی معنای اثبات می دهد،پس ابراهیم علم و باور به این مسأله داشته است ، اما خواهان (طمأنینه ) یعنی آرامش نفس بعد از اضطراب و تشویش آن بوده و در واقع درخواست ابراهیم (ع ) از مشاهده کیفیت فعل خداست که امری نامحسوس است ، پس درخواست ایشان در خواست حق الیقین بوده ، (قال فخذاربعه من الطیر فصرهن الیک ):(خداوند فرمود: چهار مرغ را بگیر و گوشت آنهارا به هم بیامیز در نزد خود) (صرهن )از ریشه (صار- یصور)است و به معنای (بریدن )و یا (متمایل کردن ) است و معنا چنین است که (مرغان را قطعه قطعه کن و به طرف خود متمایل ساز)و یا (آنها را نزد خود بیاور در حالی که قطعه قطعه کرده باشی ) و در هر حال آنها را خودت به نیکی بشناس و شکی در مورد آنهانداشته باش ، (ثم اجعل علی کل جبل منهن جزءاثم ادعهن ):(پس هر قسمت ازآنهارا بر سرکوهی بگذار و سپس آن مرغان را به سوی خود بخوان )به طوری که آن کوهها دور از هم باشند و اجزای آنها نیز بهم آمیخته و غیر قابل تشخیص باشد و سپس فرمان داد تا آنها را به نام هریک به سوی خود بخواند، (یاتینک سعیا):(تا شتابان به سوی تو آیند)یعنی متجسد و زنده گردند و با شتاب به سوی تو پرواز کنند، (واعلم ان الله عزیز حکیم ):(و آنگاه بدان که خدا برهمه چیز غالب و قادر است و به حقایق امور داناست )و اگر فرمود (واعلم )به جهت زایل کردن چیزی بود که به قلب ابراهیم (ع ) خطور کرده ، پس خدا (عزیز) است و هیچ چیزی نمی تواند از تحت قدرت او بگریزد و از نزد او زایل و غایب شود، لذاارواح پرندگان در قبضه قدرت او باقی ماندند و (حکیم )است و هیچ عملی را جزاز راهی که شایسته آن است انجام نمی دهد و به همین جهت بدنها و جسدها را بااحضار و ایجاد ارواح ایجاد می کند تا به سوی او بشتابند.


تفسیر سوره بقره ( از آیه 221 تا آیه 240 )
ساعت ٢:۱٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره بقره

وَ لا تَنْکِحُوا الْمُشْرِکاتِ حَتَّى یُؤْمِنَّ وَ لَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکَةٍ وَ لَوْ أَعْجَبَتْکُمْ وَ لا تُنْکِحُوا الْمُشْرِکینَ حَتَّى یُؤْمِنُوا وَ لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکٍ وَ لَوْ أَعْجَبَکُمْ أُولئِکَ یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ اللَّهُ یَدْعُوا إِلَى الْجَنَّةِ وَ الْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ وَ یُبَیِّنُ آیاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ221وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْمَحیضِ قُلْ هُوَ أَذىً فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ فِی الْمَحیضِ وَ لا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّى یَطْهُرْنَ فَإِذا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ أَمَرَکُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرینَ222نِساؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ فَأْتُوا حَرْثَکُمْ أَنَّى شِئْتُمْ وَ قَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ مُلاقُوهُ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنینَ223وَ لا تَجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضَةً لِأَیْمانِکُمْ أَنْ تَبَرُّوا وَ تَتَّقُوا وَ تُصْلِحُوا بَیْنَ النَّاسِ وَ اللَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ224لا یُؤاخِذُکُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فی‏ أَیْمانِکُمْ وَ لکِنْ یُؤاخِذُکُمْ بِما کَسَبَتْ قُلُوبُکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ حَلیمٌ225لِلَّذینَ یُؤْلُونَ مِنْ نِسائِهِمْ تَرَبُّصُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ فَإِنْ فاؤُ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ226وَ إِنْ عَزَمُوا الطَّلاقَ فَإِنَّ اللَّهَ سَمیعٌ عَلیمٌ227وَ الْمُطَلَّقاتُ یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاثَةَ قُرُوءٍ وَ لا یَحِلُّ لَهُنَّ أَنْ یَکْتُمْنَ ما خَلَقَ اللَّهُ فی‏ أَرْحامِهِنَّ إِنْ کُنَّ یُؤْمِنَّ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ بُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فی‏ ذلِکَ إِنْ أَرادُوا إِصْلاحاً وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لِلرِّجالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَةٌ وَ اللَّهُ عَزیزٌ حَکیمٌ228الطَّلاقُ مَرَّتانِ فَإِمْساکٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْریحٌ بِإِحْسانٍ وَ لا یَحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَأْخُذُوا مِمَّا آتَیْتُمُوهُنَّ شَیْئاً إِلاَّ أَنْ یَخافا أَلاَّ یُقیما حُدُودَ اللَّهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ یُقیما حُدُودَ اللَّهِ فَلا جُناحَ عَلَیْهِما فیمَا افْتَدَتْ بِهِ تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ فَلا تَعْتَدُوها وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ229فَإِنْ طَلَّقَها فَلا تَحِلُّ لَهُ مِنْ بَعْدُ حَتَّى تَنْکِحَ زَوْجاً غَیْرَهُ فَإِنْ طَلَّقَها فَلا جُناحَ عَلَیْهِما أَنْ یَتَراجَعا إِنْ ظَنَّا أَنْ یُقیما حُدُودَ اللَّهِ وَ تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ یُبَیِّنُها لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ230وَ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَ لا تُمْسِکُوهُنَّ ضِراراً لِتَعْتَدُوا وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ وَ لا تَتَّخِذُوا آیاتِ اللَّهِ هُزُواً وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ ما أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ مِنَ الْکِتابِ وَ الْحِکْمَةِ یَعِظُکُمْ بِهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیمٌ231وَ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلا تَعْضُلُوهُنَّ أَنْ یَنْکِحْنَ أَزْواجَهُنَّ إِذا تَراضَوْا بَیْنَهُمْ بِالْمَعْرُوفِ ذلِکَ یُوعَظُ بِهِ مَنْ کانَ مِنْکُمْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِکُمْ أَزْکى‏ لَکُمْ وَ أَطْهَرُ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ232وَ الْوالِداتُ یُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَیْنِ کامِلَیْنِ لِمَنْ أَرادَ أَنْ یُتِمَّ الرَّضاعَةَ وَ عَلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ کِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ لا تُکَلَّفُ نَفْسٌ إِلاَّ وُسْعَها لا تُضَارَّ والِدَةٌ بِوَلَدِها وَ لا مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ وَ عَلَى الْوارِثِ مِثْلُ ذلِکَ فَإِنْ أَرادا فِصالاً عَنْ تَراضٍ مِنْهُما وَ تَشاوُرٍ فَلا جُناحَ عَلَیْهِما وَ إِنْ أَرَدْتُمْ أَنْ تَسْتَرْضِعُوا أَوْلادَکُمْ فَلا جُناحَ عَلَیْکُمْ إِذا سَلَّمْتُمْ ما آتَیْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ233وَ الَّذینَ یُتَوَفَّوْنَ مِنْکُمْ وَ یَذَرُونَ أَزْواجاً یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ عَشْراً فَإِذا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلا جُناحَ عَلَیْکُمْ فیما فَعَلْنَ فی‏ أَنْفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبیرٌ234وَ لا جُناحَ عَلَیْکُمْ فیما عَرَّضْتُمْ بِهِ مِنْ خِطْبَةِ النِّساءِ أَوْ أَکْنَنْتُمْ فی‏ أَنْفُسِکُمْ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّکُمْ سَتَذْکُرُونَهُنَّ وَ لکِنْ لا تُواعِدُوهُنَّ سِرًّا إِلاَّ أَنْ تَقُولُوا قَوْلاً مَعْرُوفاً وَ لا تَعْزِمُوا عُقْدَةَ النِّکاحِ حَتَّى یَبْلُغَ الْکِتابُ أَجَلَهُ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما فی‏ أَنْفُسِکُمْ فَاحْذَرُوهُ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَلیمٌ235لا جُناحَ عَلَیْکُمْ إِنْ طَلَّقْتُمُ النِّساءَ ما لَمْ تَمَسُّوهُنَّ أَوْ تَفْرِضُوا لَهُنَّ فَریضَةً وَ مَتِّعُوهُنَّ عَلَى الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَ عَلَى الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ مَتاعاً بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُحْسِنینَ236وَ إِنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ وَ قَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَریضَةً فَنِصْفُ ما فَرَضْتُمْ إِلاَّ أَنْ یَعْفُونَ أَوْ یَعْفُوَا الَّذی بِیَدِهِ عُقْدَةُ النِّکاحِ وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوى‏ وَ لا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَیْنَکُمْ إِنَّ اللَّهَ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ237حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الْوُسْطى‏ وَ قُومُوا لِلَّهِ قانِتینَ238فَإِنْ خِفْتُمْ فَرِجالاً أَوْ رُکْباناً فَإِذا أَمِنْتُمْ فَاذْکُرُوا اللَّهَ کَما عَلَّمَکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ239وَ الَّذینَ یُتَوَفَّوْنَ مِنْکُمْ وَ یَذَرُونَ أَزْواجاً وَصِیَّةً لِأَزْواجِهِمْ مَتاعاً إِلَى الْحَوْلِ غَیْرَ إِخْراجٍ فَإِنْ خَرَجْنَ فَلا جُناحَ عَلَیْکُمْ فی‏ ما فَعَلْنَ فی‏ أَنْفُسِهِنَّ مِنْ مَعْرُوفٍ وَ اللَّهُ عَزیزٌ حَکیمٌ240

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(221) (و لا تنکحوا المشرکات حتی یؤمن ):(و با زنان مشرک ازدواج نکنیدتا زمانی که ایمان آورند)اصل (نکاح ) در معنای عقد بوده لکن در معنای جماع وزناشویی استعاره شده است و (شرک )به معنای شریک قرار دادن برای خدای سبحان است که خود دارای مراتبی است که قائل بودن به تعدد اله و بت پرستی شرک ظاهری هستند و شرک خفی هم مثل قول یهود و نصاری است که عزیر یامسیح و یا خود را پسران خدا می خوانند و یا از این هم مخفی تر اعتقاد داشتن به استقلال اسباب ظاهری و قبول تأثیر برای غیر خداست و همچنین پذیرفتن وبرتری دادن قوانین بشری بر قوانین الهی و اعتماد کردن به آنها و همینطور مراتب شرک خفی تر می شود تا برسد به شرکی که هیچکس جز بندگان مخلص خدا ازآن بری نیست و آن عبارت است از غفلت از خداوند و توجه به ماسوی الله ، امالفظ مشرک در قرآن به اهل کتاب اطلاق نمی شود به خلاف لفظ کافر،پس آیه شریفه ظاهرا فقط می خواهد ازدواج با زن و مرد بت پرست را تحریم کند نه ازدواج با اهل کتاب را،(و لامه مؤمنه خیر من مشرکه ولو اعجبتکم ):(و کنیزمؤمن بهتر است از خانمی مشرک ، هر چند آن خانم شما را به تعجب وادارد)،یعنی ملاک ایمان است و کنیز مؤمن بهتر است از خانم آزاد مشرک ، اگر چه دارای مال و حسب و نسب و جمال باشد، (ولا تنکحوا المشرکین حتی یؤمنواولعبد مؤمن خیر من مشرک و لو اعجبکم ):(و با مردان مشرک ازدواج نکنید تازمانی که ایمان آورند و همانا بنده مؤمن بهتر است از آقای مشرک ،اگر چه موردشگفت و خوشایند شما باشد)پس ملاک برتری همانا ایمان است نه مال و جاه وجمال ...، (اولئک یدعون الی النار):(آنان شما را به سوی آتش دعوت می کنند)بخاطر عقاید باطلشان و رسوخ کردن صفات اخلاقی پست که کفر وفسوق و گمراهی باعث آنها شده است و مشرکین شما را به سوی عقیده خویش دعوت می کنند که سرانجامی جز آتش ندارد، (و الله یدعوا الی الجنه و المغفره باذنه ):(و خدا به سوی بهشت و آمرزشی به اذن خود دعوت می کند)در این عبارت به جای آنکه بفرماید مؤمنان شما را به سوی بهشت می خوانند، فرمود:خدا چنین می کند تا بفهماند، مؤمنین در دعوت به سوی جنت و بلکه در تمام شئون زندگی ، خود را مستقل از پروردگارشان نمی دانند و خدا را ولی خودمی شناسند و یا وجه دیگر آنکه بگوئیم مراد از دعوت خدا به سوی بهشت همین حکم تحریم ازدواج با مشرکین است ، چون همین نهی مؤمنین از اختلاط بامشرکان ، و ترغیب به ازدواج با مؤمنان ، هم مشرکان را به سوی ایمان آوردن تحریص می کند و هم خود باعث بهشتی شدن مؤمنان می گردد، (و یبین ایاته للناس لعلهم یتذکرون ):(و آیات خدا را برای شما بیان می کند ،شاید که متذکرشوید)پس آیات الهی برای همه مردم است و دعوتی عام و فراگیر است که دال بر لطف و تذکری الهی است که انسان رابه سوی ایمان فرا می خواند.

(222) (و یسئلونک عن المحیض ):(واز تو در باره مسأله حیض می پرسند)وحیض جریان خونی است که نزد زنان متعارف و شناخته شده است ،(قل هواذی ):(بگو آن آزاری برای زنان می باشد)و گفته می شود (اذی )به معنای ضرراست ، اما اذیت مناسبتر است و به معنای چیزیست که با طبع انسان ملائم نباشد،اما کسانی که (اذی ) رابه معنای ضرر گرفته اند (محیض ) را هم به معنای جماع بازنان در حال حیض دانسته اند،(فاعتزلوا النساء فی المحیض ):(پس از زنان در حال حیض کناره گیری کنید) یعنی آمیزش ننماید، به قرینه تأکید بعدی ، چون در سنت امر به کناره گیری مطلق نشده است ، (و لا تقربوهن حتی یطهرن ): (و با ایشان مقاربت نکنید تا وقتی که پاک شوند) و این حکم روش میانه است نسبت به سختگیری مطلق یهود و اهمالکاری مطلق نصاری و آن راه میانه است که مردان در هنگام حیض زنان از محل ترشح خون باآنان نزدیکی نکنند اما معاشرت و یاتمتعات غیر از این مانعی ندارد تا زمانی که کاملا پاک شوند وخون حیض قطع گردد،(فاذا تطهرن فاتوهن من حیث امرکم الله ):(پس هنگامی که غسل کردند وطاهر شدند با آنان آنطور که خدا امر کرده نزدیکی کنید)این امر در واقع جوازاست ، چون بعد از نهی واقع شده و برداشتن منع و امری تکوینی است ، یعنی زمانی که زنان محل حیض را شستند و یا غسل نمودند می توانید با آنها جماع کنید و این امر لغو و لهوی نیست ، چون دوام و بقای نسل وابسته به آنست ، لذاخداوند به نحو تکوینی به آن فرمان داده است ،(ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین ):(همانا خداوند توبه کنندگان و کسانی را که در صدد پاک شدن هستنددوست می دارد)(توبه ) یعنی باز گشت به سوی خدا و(تطهر) یعنی پذیرفتن و اخذطهارت و پاکی و همانا بزرگترین طهارت ، ایمان به اصل توحید می باشد وخداوند تکرار توبه و پاک شدن را دوست می دارد، چه بوسیله گرفتن وضووانجام غسل باشد و یا بوسیله انجام عمل صالح و کسب علوم حقه ، همه این موارد شامل عنوان تطهرمی شود.

(223) (نساؤکم حرث لکم فاتوا حرثکم انی شئتم ):(زنان شما کشتزار شمایند،پس در هر جا یا در هرزمان خواستید به کشتزار خود در آیید)(حرث )به معنای زراعت است و(انی )اسم شرط است و در خصوص زمان استعمال می شود وگاهی هم در مورد مکان بکار می رود و فطرت سلیم با معنای زمانی سازگارتراست ، یعنی در هر زمان خواستید با زنانتان آمیزش کنید و کلمه (شئتم )معنای وجوب را نفی می کند، خلاصه نسبت زنان در جامعه انسانی نسبت کشتزار است و اگر زنان نباشند نوع انسانی دوام و بقاء نمی یابد، (ؤقدموا لانفسکم ):(و چیزی برای خود پیش فرستید)، یعنی نسلی از خود باقی بگذارید و این جمله انسان رابه بقای نوع بر می انگیزد تا دین خدا را زنده نگه دارند و یگانگی او را ظاهرنمایندو عبادت او را تمام کنند، پس هدف از آفرینش عبادت است نه جاودانگی مردم در زمین و نه برای آنکه در شهوات شکم و فرج فرو روند و در وادی غفلت و گمراهی سرگردان شوند، پس مراد از تقدیم برای نفسشان گذشته ازتحریص بر تولید نسل ، تشویق به انجام اعمال صالحه است (یوم ینظر المرء ماقدمت یداه )(روزی که انسان به نظاره آنچه پیش فرستاده می ایستد)،و این خطاب یا به مردان است و یا به عموم مردان و زنان ،(و اتقوا الله ):(و از خدابپرهیزید)یعنی بوسیله انجام اعمال صالحه و عدم تجاوز به حدود الهی پرهیزگارو متقی باشید، (واعلموا انکم ملاقوه و بشر المؤمنین ): (وبدانید که شما به ملاقات خدا خواهید رفت و مؤمنان را بشارت بده )پس بترسید از روزی که با اعمال بد وسوء حساب به ملاقات پروردگارتان بروید و خوف از لوازم ایمان است ،اما دردنباله کلام مؤمنان را به پاداش نیکو بشارت می دهد ،پس مراد ازآیه مورد بحث این می شود که تقدیم عمل صالح و تقدیم اولاد نیز به این امیداست که فردی صالح برای جامعه باشد و باید انسان در معاشرت با همسر از حدود خدا تعدی نکند و تقوی داشته باشد.

(224) (ولا تجعلوا الله عرضه لایمانکم ):(و خدا را در معرض سوگندهای خود قرار ندهید)(عرضه )از ماده (عرض )، به معنای عرضه کردن و ارائه چیزی است به کسی یا چیزی تا ببینید به درد کارش می خورد یا نه و صلاح آن را ببینیدو کلمه (ایمان ) جمیع (یمین ) به معنای سوگند است ،پس به خدا سوگند نخورید،آنهم قسم برای اینکه دیگر نیکی نکنید،و تقوی به خرج ندهید و بین مردم اصلاح نکنید، لذا خدای سبحان راضی نیست که نامش را وسیله ای قرار دهیدبرای خودداری از آنچه که خدا بدان امر نموده است ،مانند نیکی و تقوی واصلاح ، (ان تبروا و تتقوا و تصلحوا بین الناس و الله سمیع علیم ):(که نیکی نکنیدو تقوی نداشته باشید و بین مردم اصلاح ننمائید و خدا بسیار شنوا وداناست )،در این جمله حرف (لا)در تقدیر است و ما چنین معنا کردیم ،اماممکن است به گونه ای معنا کنیم که احتیاجی به در تقدیر گرفتن (لا) نباشد به این صورت که بگوئیم بسیار به خدا سوگند نخورید که اگر چنین کنید باعث می شودکه دیگر موفق به نیکی و تقوا و اصلاح بین مردم نشوید ،چون کسی که زیاد به نام خدا سوگند می خورد، نام خدا دیگر برایش عظیم نمی ماند و از اهمیت می افتد و در این صورت چه بسا از دروغ هم پروا نکند ،در حالی که غایت دین محقق شدن نیکی و صلاح است و این بسیار برتر از پایبندی به قسم است وجمله (والله سمیع علیم )نوعی تهدید است بر مضمون آیه ، حال به هریک ازمعناهایی که ذکر شد ،اما معنای اول روشنتر است .

(225) (لا یؤاخذکم الله باللغو فی ایمانکم ):(خداوند شما را برای سوگندهای بیهوده تان باز خواست نمی کند) (لغو)یعنی هر عملی که اثری بدنبال نداشته باشد، در اینجا به معنی سوگندهای بیهوده ای است که صاحبش نمی خواهدبوسیله آن عقد و پیمانی ببنددو همینطور لقلقه زبانی است و بیهوده می گوید:(آره و الله )یا(نه و الله )، (ولکن یؤاخذکم بما کسبت قلوبکم ):(ولی شما رابه آنچه دلهایتان مرتکب شده مؤاخذه می کند)و(کسب )به معنای جلب منفعت بوسیله سعی و عمل است و قسم دارای سه نوع اثر است ،یکی از حیث اینکه لفظ است و تأکید کننده کلام است و دیگر از جهت آنکه عقد و پیمانی را منعقد می کند و اثردیگر آن از نظر مخالفت و شکستن آن است ، (و الله عفور حلیم ):(و خداوندآمرزنده وبردباراست )واین جمله اشاره به کراهت وناپسندی سوگند بیهوده دارد.

(226) (للذین یؤلون من نسائهم تربص اربعه اشهر):(آنانکه سوگندمی خورند تا ابد از زنان خود دوری کنند ،تنها چهار ماه مهلت دارند...)(ایلاء)نوعی سوگند است از جانب شوهر که دیگر نزد همسرش نرود واز مباشرت با او امتناع کند،در این آیه شریفه تربص را محدود به چهار ماه کرده ،چون چهار ماه حد شرعی است که شارع برای ترک آمیزش با زنان معین نموده که بیش از آن جایز نیست ، (فان فاؤ فان الله غفور رحیم ):(پس اگر بازگشتند،خداوند آمرزنده و مهربان است )یعنی اگر به مباشرت باز گشتند خدا آنهارا می بخشد، پس ایلاء عقاب ندارد، لذا چنین کسی که سوگند خورد اگر بعد ازچهار ماه به همسرش رجوع کرد و کفاره شکستن قسم را داد، عقابی ندارد و خدااز او در می گذرد و اگر تصمیم بر طلاق گرفت باز هم عقابی ندارد ،اگر در شرع برای شکستن این قسم کفاره ای معین کرده دلالت ندارد بر اینکه شکستن آن گناه باشد، همچنین نمی توان کفاره را ترک کرد،چون کفاره مغفرت پذیر و بخشودنی نیست و کفاره آن هم در سوره مائده آیه 92 تعیین شده است که سیر کردن ده مسکین می باشد.

(227) (وان عزموا الطلاق فان الله سمیع علیم ):(واگر تصمیم بر طلاق گرفتند،باز هم مجرم شناخته نمی شوند و خداشنوا و داناست ) در اینجا طلاق را نیز به عنوان راه مفری برای گریز از عقاب الهی مطرح می کند که اگر فردی که قسم ایلاء خورده نخواست به همسرش رجوع کند برای گریز از عقاب دو راه دارد یاهمسرش را طلاق دهد که او بتواند با مرد دیگری ازدواج کند و یا حداکثر پس ازچهار ماه با دادن کفاره ، قسم خود را بشکند و به همسرش رجوع نماید و خدا درهر حال به اقوال و باطن انسان شنوا و داناست ، پس اگر نه طلاق دهند و نه با آنان آمیزش کنند در این صورت گناهکار و مجرمند.

(228) (و المطلقات یتربصن بانفسهن ثلثه قروء):(و زنان طلاق گرفته تا سه پاکی منتظر بمانند)(طلاق )به معنای آزاد شدن از قید و بند است که استعارتابه معنای رها کردن زن از قید ازدواج بکار می رود و(تربص )به معنای انتظار وحبس برای جلوگیری از فساد نسب ها می باشد، یعنی خودداری زن از مقاربت با غیرشوهر که موجب جلوگیری از اختلاط نسب می گردد(قروء)جمع (قرء)و یا به معنای حیض است و یا به معنای پاکی از حیض و به هردو آنهاهم اطلاق می شود،(ولایحل لهن ان یکتمن ما خلق الله فی ارحامهن ان کن یؤمن بالله و الیوم الاخر):(و اگر به خداو روز جزا ایمان دارند روا نیست بر آنان که آنچه را خدا دررحمهایشان خلق کرده است ،مخفی کنند)در این قسمت امر می کند که مبادا زنان برای عجله در خروج از عده یا مانع شدن شوهر از رجوع ، حمل خود را پنهان کنند و جمله (ان کن یؤمن ...) برای تشویق زنان به اطاعت از این حکم است (وبعولتهن احق بردهن فی ذلک ان ارادوا اصلاحا):(و شوهرانشان اگر قصداصلاح دارند در رجوع به ایشان در عده طلاق سزاوار ترند)پس هدف از رجوع اصلاح است نه برای ضرر زدن و افساد،(ولهن مثل الذی علیهن بالمعروف ):(وبرای زنان همانند وظایفشان حقوق شایسته است ) و معروف به معنای هر عملی است که در افکار عمومی مأنوس باشد و با ذائقه اهل هر اجتماعی سازگار است ،بنابراین کلمه معروف هم متضمن حکم و هدایت عقل است و هم حکم شرع وهم فضیلت اخلاقی و هم سنت های ادبی وانسانی ، و یکی از احکام معروف ومعقول مساوات افراد اجتماع در احکام و جزا است ، البته این تساوی را باید باحفظ موقعیت و تأثیر وکمالی که افراد در اجتماع دارند رعایت کرد،مثلا بایدحکم طوری باشد که حکومت برای حاکم محفوظ بماند و علم عالم ومحکومیت محکوم و جهل جاهل و قوت قوی و ضعف ضعیف همه برای آنهامحفوظ باشد ،پس تساوی آنست که حق هر فرد را به او بدهند نه کمتر یابیشترازآن ، و اسلام حقوق زن را به نحو شایسته در نظر گرفته است ،بعضی احکام له و برخی علیه او هستند، امااینها با هم توازن دارند و درضمن با نقشی که زن در زندگی اجتماعی داردنیز هماهنگی دارد،(وللرجال علیهن درجه و الله عزیز حکیم ):(و مردان را بر زنان مرتبتی است و خدا عزیز و حکیم است )این جمله قید و متمم جمله سابق است و روی هم یک معنا می دهند و آن این است که خدای متعال میان زنان مطلقه و شوهرانشان رعایت مساوات را نموده است ودر عین حال درجه و منزلتی را هم برای مردان در نظر گرفته و آن همان حق رجوع و شکستن عده است وحکم از آن خداست و حکم او بر حق است ،چون خداوند عالم به مصالح و حکیم می باشد .

(229) (الطلاق مرتان فامساک بمعروف او تسریح باحسان ):(طلاق دو باراست و پس از دوبار یا نگهداری به شایستگی و یا رها کردن به نیکویی )تا دو بارطلاق شوهر حق رجوع دارد،پس اگر دو بار، طلاق واقع شد یا به نیکی با همسرزندگی کند ـ یعنی نه از روی اجبار و اضطرار ،بلکه برای شروع زندگی سعادتمندانه اقدام کند ـ و یا به خیر و سلامت او راطلاق دهد،یعنی برای بار سوم و این امر واجب است که از روی انتقام و تلافی جویی نباشد و این بار، دیگرشوهر حق رجوع ندارد ،مگر پس از ازدواج زن با مرد دیگری وجداشدن از آن مرد،(و لا یحل لکم ان تاخذوا مما اتیتموهن شیئا):(وبرشما روا نیست که چیزی ازآنچه را به زنان داده اید باز پس بگیرید)از قبیل مهریه و نفقه ای که در طول زندگی زناشویی به زن داده اید و حق ندارید در مقابل طلاق چیزی از آنهابستانید، (الاان یخافاالایقیما حدود الله ):(مگر آنکه بترسید از آنکه حقوق الهی را بر پاندارند)منظور آنست که ظن غالب داشته باشند که حقوق الهی را در مورد هم رعایت نخواهند کرد ،یعنی تشخیص دهند که توافق اخلاقی ندارند و کار آنها به دشمنی منجر شود و در این صورت مرد می تواند چیزی از مهریه زنش را از اوبگیرد و او را طلاق دهد و این گرفتن از جانب مرد و دادن از جانب زن گناهی محسوب نمی شود، (فان خفتم الا یقیما حدود الله فلا جناح علیهما فیما افتدت به ):(که در چنین صورتی در آنچه زن به شوهر خویش عوض می دهد گناهی نیست )،یعنی اگر وضع زن و شوهر بگونه ای بود که تک تک شما مسلمانان اگر از وضع آنها خبردار شوید شما هم دچار آن خوف بشوید ،یعنی عقلا چنین حکمی رابدهند که آنها با هم تفاهم ندارند در این صورت گناهی بر آن دونیست ،اگر زن چیزی از مهریه خود را به مرد بدهد تا او را طلاق دهد،(تلک حدود الله فلاتعتدوها):(این احکام حدود خداست ، پس از آن تجاوز نکنید)یعنی این احکام فقهی بر اساس مصالح اجتماعی و اخلاقی از جانب خداوند تشریع شده ،لذا به آن پایبند باشید و به حدود آنها تجاوزنکنید،(ومن یتعد حدود الله فاولئک هم الظالمون ):(و هرکس به حدود الهی تجاوز کند پس آنان از ستمکارانند)لذا اسلام دین فعل و شریعت عمل است نه دین حرف ، اما صرف عمل به ظواهر دین کفایت نمی کند، بلکه باید روح قوانین اسلام و مصالح تشریعی آنها را رعایت کرد و احکام فقهی را نباید از معارف اخلاقی که منشاء آنها هستند جدا نمود.

(230) (فان طلقها فلا تحل له من بعد حتی تنکح زوجاغیره ):(پس اگر باردیگر زن را طلاق داد دیگر این زن بر او حلال نیست تا زمانی که با شوهری غیرازاو، نکاح کند)یعنی اگر برای بار سوم زنش را طلاق داد، دیگر نمی تواند به اورجوع کند و بر او حرام است مگر آنکه بامرد دیگری نکاح کند یعنی عمل زناشویثی بین آنها واقع شود ،چون کلمه حرمت هم به عقد و هم به وطی مربوطاست نه وطی تنها، (فان طلقها فلا جناح علیهما ان یتراجعا):(پس اگر شوهر دوم آن زن را طلاق داد دیگر باکی بر زن و شوهر اولی نیست که به یکدیگر بازگردند)یعنی اگر هر دو موافق بودند می توانند دوباره عقد زناشویی ببندند،(ان ظناان یقیما حدود الله ):(اگر این دو تشخیص دادند که حدود خدا را بر پامی دارند) و این که آنها ظن قوی داشته باشند که می توانند حدود الهی را در باره هم رعایت کنند، یک شرط واجب برای عقد مجدد است و مسأله تراجع غیر ازرجوع است ، رجوع حق مرد بود اما تراجع دو طرفه است و زن و مرد هر دو بایدمایل به عقد مجدد باشند و یقین داشته باشند که برای خود خواهی و شهوات نفسانی خود حدود الهی را متروک نمی گذارند و حقوق یکدیگر را ادا می نمایند،درچنین صورتی عقد آنها جایز است ، (و تلک حدود الله یبینها لقوم یعلمون ):(واین احکام حدود خداست که آنها را برای گروهی که دانا هستند بیان می کند)چون این حدود فقهی و اخلاقی حتما باصلاح جامعه سازگار است و دراین آیه ایجاز عجیبی بکار رفته است که عقل را مبهوت می کند، چون آیه مشتمل بر 14 ضمیر است که مرجع آنها متفاوت می باشد و در عین حال هیچ ثقل وتقیدی هم در کلام وجود ندارد و هیچ اغلاق و گنگی در فهم معنای آن نیست .

(231) (و اذا طلقتم النساء فبلغن اجلهن ):(هنگامی که زنان را طلاق دادید و به سر آمد مدت خویش رسیدند)یعنی پس از طلاق زمانی که نزدیک شد که عده آنها تمام شود، (فامسکوهن بمعروف او سرحوهن بمعروف ):(به شایستگی آنها رانگهدارید یا به شایستگی آنها را رها کنید) و ما می دانیم که پس از تمام شدن عده دیگر اختیاری برای رجوع نمی ماند و معنی ندارد بفرماید آنها را نگه دارید،یارها سازید،پس منظور از (بلوغ اجل ) اشراف به آن است ،یعنی نزدیک شد که عده آنها تمام شود و به حد نهایی عده رسیدند، در این موقع به نیکی با آنها رفتار کنیدچه در ادامه زندگی و چه در طلاق ، (و لا تمسکوهن ضرارا لتعتدوا): (و زنهار آنهارا به منظور ضرر زدن و ستم کردن نگه ندارید)یعنی اگر قصد زندگی سعادتمندانه ندارید به آنها رجوع نکنید تا آنها را اذیت و آزار نمایید،هم چنانکه از رها کردن یا ندادن مهر (در غیر طلاق خلع و رضایت زن )نهی فرموده است ونباید شوهر بگوید(نه رهایت می کنم ، نه تورا آسوده می گذارم )،(ومن یفعل ذلک فقد ظلم نفسه ):(و هر کس چنین کاری را انجام دهد همانا به نفس خویش ستم کرده است )و این آیه اشاره به حکمت نهی از نگهداشتن زن به قصد ضررمی باشد و حاصلش این است که ازدواج برای تتمیم سعادت زندگی است و این سعادت فقط با سکون وآرامش و علاقه فیمابین زن و شوهر تأمین می شود نه به وسیله ضرر و زیان زدن و آزار کردن و کسی که چنین کند در واقع آرامش وسعادت خود را هم از بین برده و به خودش ستم کرده است ، (ولا تتخذوا ایات الله هزوا):(و آیات خداوند را به مسخره نگیرید)چون خدای سبحان احکامی رابه منظور مصالح بشر و سعادت انسان تشریع کرده است و مفاسد بشری رااصلاح نموده و به همین منظور دستورات شرعی را با دستورات اخلاقی توأم نموده است تا نفوس را تربیت و ارواح را تطهیر نماید، پس کسی که در دین خودبه ظواهر احکام اکتفاء کند، در حقیقت آیات خدا رابه مسخره گرفته است ،(واذکروانعمت الله علیکم وما انزل علیکم من الکتاب و الحکمه ):(و نعمتهای خداوند بر خویش و آنچه را از کتاب و حکمت بر شما نازل نموده است یادکنید)و آن نعمتها، حقیقت دین و سعادتی است که به وسیله عمل به شرایع دینی حاصل می شود و آنچه در کتاب الهی از ظاهر شریعت و باطن آن برای شما نازل شده است ،(یعظکم به و اتقوا الله ):(که شما را بواسطه آنها پند می دهد و از خدابترسید )و پایبند به احکام الهی و صراط مستقیم باشید تا کمال زندگی شما به نهایت برسد و نعمت وجود شما تکمیل شود، (و اعلموا ان الله بکل شی ءعلیم ):(و بدانید که خدا به همه چیز داناست )اگر دلهایتان متوجه باشد که خدا به همه چیز داناست در این صورت ظاهر شما مخالف باطنتان نخواهد شد و دیگرچنین جرأت و جسارتی علیه خدا نخواهید کرد که باطن دین خدا را در شکل تعمیر ظاهر آن منهدم سازید.

(232) (واذا طلقتم النساء فبلغن اجلهن فلا تعضلوهن ان ینکحن ازواجهن اذا تراضوا بینهم بالمعروف ):(و هنگامی که زنان را طلاق دادید و به سرآمد مدت خویش رسیدند،منعشان نکنید که با شوهران خود که بر شایستگی به یکدیگررضایت داده اند ،نکاح کنند)،خطاب به اولیاء زنان است که آنها را از ازدواج باشوهرانشان منع نکنند و این عمل را از روی لجبازی و ناخشنودی با دامادقبلی شان انجام ندهند و در این آیه دلالتی بر اینکه عقد دوم بدون اذن ولی زن صحیح نیست وجود ندارد، (ذلک یوعظ به من کان منکم یؤمن بالله و الیوم الاخر):(و هرکس از شما که به خدا و روز جزا ایمان دارد از این مطلب اندرزمی گیرد)و این خطاب جمعی است و حکم آن مجموع امت را در بر می گیرد وعلت ذکر مسأله ایمان به خدا و روز قیامت ، توجه دادن به این مطلب است که دین خدا همواره به اتحاد دعوت می کند نه افتراق و جدایی و علت ذکر این نکته برای ترغیب آنان به انجام احکام الهی است ،(ذلکم ازکی لکم و اطهر):(این برای شما بهتر و پاکیزه تراست )کلمه (زکات )به معنای نمو صحیح وپاک است و کلمه (طهارت )به معنای پاکیزگی چه در ظاهر و چه در باطن می باشد، پس عدم منع ازرجوع زنان به همسرانشان برای اولیاءشان بهتر و پاکیزه تر است و چنین رجوعی ،رجوع از دشمنی و جدایی به التیام و اتصال می باشد و غریزه توحید در نفوس را تقویت می کند و بر اساس آن فضایل دینی رشد نموده و ملکه عفت و حیا درزنان پرورش می یابد و چنین تربیتی در پاکی دلهایشان و عدم تمایل به اجانب واغیار مؤثرتر است ، (و الله یعلم و انتم لا تعلمون ):(و خدا می داند و شمانمی دانید)، یعنی خداوند به مصالحی آگاه است که شما از آن بی خبرید، مگرآنکه خدابه شما تعلیم دهد.

(233) (و الوالدات یرضعن اولادهن حولین کاملین ):(و مادران فرزندان خویش را دو سال تمام شیر دهند)،کلمه (والدات )اخص از(امهات )است و(حول )یعنی سال و علت نامگذاری آنست که سال تغییر می کند و محول می شود و آن رابه صفت کمال متصف نمود ،چون سال دارای اجزاء کثیری است و چه بسا در آن مسامحه شود و بریک سال ناقص به جای کامل اطلاق شود، (لمن اراد ان یتم الرضاعه ):(برای کسانی که بخواهند شیر دهی را کامل کنند)،پس حق حضانت وشیر دهی برای مادران مطلقه است و موکول به اختیار اوست و شوهر در موردسپردن طفل به او و امر شیر دهی کودک اختیاری ندارد، (و علی المولود له رزقهن و کسوتهن بالمعروف ):(و صاحب فرزند خوراک و پوشاک آنها را به شایستگی عهده دار است )منظور از(مولودله )پدر طفل است ومنظور از (رزق و کسوه )خرجی و پوشاک است و (معروف ) در اینجا به معنای حد متعارف از حال این زن وشوهر است ، چون در ادامه فرمود: (لا تکلف نفس الا وسعها):(تکلیف نشده است هیچ نفسی ، جز به مقدار توان و وسعش )پس از شوهر به اندازه توانش انتظار خرجی و نفقه می رود، (لاتضار والده بولدها و لا مولود له بولده ):(هیچ مادری به سبب فرزندش و نیز پدر فرزند به سبب آن زیان نمی بیند) پس در اینجادو حکم بیان می شود، اول ): آنکه حق پرورش و نگهداری و شیردهی متعلق به مادر طفل است و شوهر نمی تواند به زور طفل را از مادرش جدا کند و ثانیا): زن نیز نمی تواند در مورد بچه به مرد سخت گیری کند و نگذارد او فرزندش را ببیند،(و علی الوارث مثل ذلک ):(و عین همین حکم بر عهده وارث نیز هست )یعنی آنچه که به حکم شرع به گردن پدر است ،(ازقبیل نفقه وپوشاک ) در صورتی که پدر بچه فوت شود به گردن وارث او خواهد بود، (فان ارادا فصالا عن تراض منهما وتشاور فلا جناح علیهما):(اگر پدر ومادربارضایت و مشورت یکدیگرخواستند طفل را از شیر بگیرند، گناهی برآنان نیست )،یعنی اگر با توافق هم تصمیم گرفتند طفل را قبل از مدت شیر دهی ، از شیر بگیرند گناهی بر آنان نیست ، این حکم نشان می دهد که حق حضانت و شیر دهی بر زن واجب ولایتغیر نیست ، بلکه می تواند از آن استفاده نکند، (وان اردتم ان تسترضغوااولادکم فلا جناح علیکم اذاسلمتم ما اتیتم بالمعروف ):(و اگر خواستید برای فرزندان خود دایه بگیرید، فردی را که در نظر می گیرید به شایستگی حق او رابدهید، گناهی بر شما نیست )پس اگر به هر دلیل مثلا فساد شیر مادر یا اصلا شیرنداشتن او و یا آنکه مادر نخواهد فرزندش را شیر دهد ایرادی ندارد که برای فرزند دایه بگیرند، به شرطی که به شایستگی حق دایه و حق مادر فرزند(نفقه )داده شود، (و اتقواالله واعلموا ان الله بما تعملون بصیر):(و از خدا بترسید وبدانید که خدا به آنچه انجام می دهید بینا است )امر به تقوی می کند و اینکه این تقوی به اصلاح صورت این اعمال باشد.

(234) (و الذین یتوفون منکم و یذرون ازواجا یتربصن بانفسهن اربعه اشهر و عشرا):(وکسانی از شما که بمیرند و همسرانی به جا گذارند ،زنان چهارماه و ده روز به انتظار بمانند)و این عده مخصوص زنی است که حامله نباشدوگرنه اگر از حمل او بیش از چهار ماه و ده روز باقی مانده باشد مدت عده به مقدار زمان حمل او خواهد بود،(فاذا بلغن اجلهن فلا جناح علیکم فیما فعلن فی انفسهن بالمعروف و الله بما تعملون خبیر):(و چون به سر آمد مدت خویش رسیدند در آنچه به شایستگی درباره خود کنند اختیاری بر شما نیست که خدا ازآنچه می کنید آگاه است )مراد از بلوغ اجل تمام شدن مدت عده است (فلاجناح ...)کنایه از آنست که خویشاوندان زن یا خویشان شوهر مرده وی نمی توانند وی را از ازدواج که حق معروف و مشروع اوست منع کنند وخود زنان در این امر صاحب اختیار می باشند و تمام امور تشریعی و اعمال مستند به آگاهی خداوند می باشد، بنابراین خدا هر حکم بدهد باید ملتزم باشید، از یک طرف زنان باید عده وفات رانگه دارندواز طرف دیگربعدازآن مدت ، خودشان مختارند که ازدواج بکنندیانه .

(235) (ولا جناح علیکم فیما عرضتم به من خطبه النساء او اکننتم فی انفسکم ):(آنچه در باره خواستگاری زنان به اشاره می گفتید یا در دل خویش نهان می کنید، گناهی بر شمانیست )(تعریض )یعنی تلمیح و به اشاره و کنایه سخن گفتن ، طوری که شنونده مقصود را دریابد، اما نه به نحو تصریح (خطبه )یعنی تکلم و در اینجا به معنای خواستگاری است (اکنان ) به معنای پوشاندن و مخفی کردن در دل است (علم الله انکم ستذکرونهن ولکن لا تواعدوهن سرا الا ان تقولوا قولا معروفا):(خدا می داند که شما یادشان خواهید کرد ،ولی با آنان قرار ووعده سری نگذارید، جزآنکه سخن شایسته گویید)چون یاد کردن در دل امری غریزی است ، خداوند از آن نهی نمی کند، اما قبل از پایان عده آنها نباید آمیزشی میان شما و آنها باشد ،مگر به سخنان شایسته و نیکو و بدون انجام هیچ منکری وبدون تقلب نمودن و مخالفت کردن با احکام الهی ،(ولا تعزموا عقده النکاح حتی یبلغ الکتاب اجله ):(و قصد بستن عقد زناشویی نکنید تا زمانی که عده آنهابه پایان برسد)(عزم )یعنی تصمیم قلبی بر انجام فعل و (عقده )به معنای بستن است واز ریشه (عقد)می باشد، پس معنا این می شود که عزم بر پیوند زناشوئی نکنیدتاوقتی که عده آنها تمام شود، (واعلموا ان الله یعلم ما فی انفسکم فاحذروه ):(وبدانید که خدا از آنچه در درون شماست با خبر می باشد، پس ازخدا بترسید)لذا با امر خدا در مورد خواستگاری زنانی که در عده هستندمخالفت نکنید و بااشاره و کنایه و در خفا با آنها قرار و مدار نگذارید که همه این کارها از مواردی است که شمارا به هلاکت می افکند، (واعلموا ان الله غفورحلیم ):(و بدانید که خداوند آمرزنده و بردبار است )یعنی همه این امور چیزهایی است که خدای سبحان آن طور که باید آنها را نمی پسندد، هرچند که به خاطرمصالحی آنها را جایز دانسته است .

(236) (لا جناح علیکم ان طلقتم النساء ما لم تمسوهن او تفرضوا لهن فریضه ):(اگر زنان را طلاق دادید ،قبل از آنکه به آنان دست زده باشید یا مهری برایشان معین کرده باشید ،گناهی بر شما نیست )منظور از مس کردن در اینجا،یعنی قبل از مواقعه و نزدیکی ، و منظور از فریضه مهریه زن است و می فرماید،عدم زناشوئی نمودن یا عدم مهر قرار دادن مانع از صحت طلاق نیست ، (و متعوهن علی الموسع قدره و علی المقتر قدره متاعا بالمعروف حقا علی المحسنین ):(ولی ازبهره ای شایسته بهره مند شان کنید، توانگر به اندازه خویش و تنگدست به اندازه خودش که این امر بر نیکوکاران مفروض می باشد)پس واجب است بر کسی که همسر خود را طلاق می دهد چنانچه مهری برایش معین نکرده ، چیزی به اندازه ای که عرف بپسندد به او بدهد ،به اندازه توانایی مالیش و این حکم مخصوص به زن مطلقه ای است که او را مس نکرده باشد و مهری هم برایش تعیین نشده باشد، اما حکم سایر زنان در جمله (حقا علی محسنین )است که می فرماید: حق حکم بر نیکوکاران چنین است و بعضی می گویند، چون وصف محسن بودن دخالت درحکم دارد و احسان واجب نیست ،پس در این آیه حکم استحبابی بیان شده نه وجوبی ،ولیکن روایات صریح از اهل بیت این آیه راتفسیر به وجوب می کند.

(237) (و ان طلقتموهن من قبل ان تمسوهن وقد فرضتم لهن فریضه فنصف ما فرضتم ):(و اگر زنان را قبل از نزدیکی طلاق دهید در حالیکه مهری برای آنان معین کرده اید، پس نصف آن مهر را به آنان بدهید)پس حکم چنین زنی آنست که نصف مهریه او تأدیه شود، (الا ان یعفون او یعفوا الذی بیده عقده النکاح وان تعفوا اقرب للتقوی ):(مگر آنکه از شما بگذرند یا آنکه گره عقد زناشویی بدست اوست گذشت کند و این گذشت کردن به تقوی نزدیکتر است )یعنی اگر زن یاولی او نصف مهر را ببخشد، همه مهر ساقط می شود و اگر زن قبلامهررا گرفته بوده آن را بر گرداند و یا شوهر نصف مهری را که از زن طلب دارد به او ببخشد،چون در عقد نکاح سه نفر دخیلند، زن ، شوهر و ولی زن و هر کدام از این سه طائفه می توانند نصف مهر را ببخشند و علت اینکه این بخشش به تقوا نزدیکتراست ،آنست که وقتی انسان از چیزی که حق مشروع اوست به خاطر خداگذشت کند به طریق اولی از آنچه حق او نیست صرف نظر می کندو این عین تقواست ،(ولا تنسوا الفضل بینکم ان الله بما تعملون بصیر):( بزرگواری را میان خودتان فراموش نکنید ،همانا خدا به آنچه می کنید بینا است )،(فضل ) یعنی افزونی در مکارم اخلاقی و این آیه برای ترغیب به احسان بواسطه گذشت ازحقوق و نیز تسهیل و تخفیف از هر یک از دو همسر برای دیگری است و جمله (ان الله بما تعملون بصیر)برای آنست که بفرماید خداوند دانا به بواطن امور هم هست و ماباید به اصلاح صوره ظاهر و همچنین باطن اعمال خویش قیام کنیم ،چون خداعالم مطلق است .

(238) (حافطوا علی الصلوات و الصلوه الوسطی و قوموا لله قانتین ):(همه نمازها و نماز میانه را محافطت کنید و برای خدا مطیعانه قیام کنید)(حفظ)به معنای ضبط و حفظ معانی در نفس می باشد و منظور آنست که مراقب باشیدنمازها را در اوقات مخصوص آن به جای آورید ومنظور از نماز میانه ، نمازی است که در وسط سایر نمازها قرار می گیرد و تعابیر مختلفی از آن شده ، بعضی آن را نماز ظهر و بعضی نماز صبح می دانند و بعضی دیگر هم عصر یا مغرب وعشا،بعضی نماز جمعه را نماز وسطی دانسته اند (قیام )به امری به معنای اشتغال به انجام آن است (قنوت )به معنای خضوع در اطاعت است ،یعنی همه بایدمتصف به اطاعت خدا و خضوع و خلوص برای او بشوید.

(239) (فان خفتم فرجالا او رکبانا):(و اگر در حال خوف و ترس بودید،پس پیاده یا سواره می توانید نماز بگزارید)،این جمله شرطیه عطف است به جمله قبل ، یعنی اگر ترسیدید از دشمن یا هر امر دیگر، پس محافظت بر نماز را باامکانات خود تنظیم کنید و به همان مقدار نماز بخوانید، چه در حال پیاده و چه در حال سواره ، و چه با حال توجه به قبله و این همان نماز خوف است ، (فاذاامنتم فاذکروا الله کما علمکم ما لم تکونوا تعلمون ):(و چون از خوف ایمن شدیدخدا رایاد کنید ،چنانکه به شما چیزهایی را که نمی دانسته اید تعلیم داده است )(فاء)در اینجا فاء تفریع است و معنای جمله این می شود که محافظت برنماز امری واجب است ،لذا زمانی که ایمن شدید وجوب محافظت بر نمازمستقر می گرددو باید خدا را بسیار یاد کنید به جهت شرایع و احکامی که به شماتعلیم داده است (از قبیل ،حکم نماز خوف و غیر آن ).

(240) (و الذین یتوفون منکم ویذرون ارواجا وصیه لازواجهم متاعا الی الحول غیر اخراج ):(و کسانی از شما که مرگشان فرا رسد و همسرانی به جاگذارند و برای همسران خویش معاشی تا یک سال بدون بیرون کردن وصیت کنند...)آیه مزبور دلالت می کند بر اینکه درزمان جاهلیت رسم بوده که زن شوهرمرده تا یک سال از خانه بیرون نمی آمده و شوهرش به اندازه معاش یک سال اوبرایش وصیت می نموده است تا از خانه بیرون نرود و این آیه بعدا با آیه ای که عده وفات (4 ماه و 10 روز)را بیان نمود نسخ شده است ، (فان خرجن فلا جناح علیکم فی ما فعلن فی انفسهن من معروف و الله عزیر حکیم ):(و اگر خودشان بیرون رفتند در باره کاری شایسته برای خودشان ،گناهی بر شما نیست و خداعزیز و حکیم است ) یعنی اگر علی رغم آنکه نفقه یک سالشان فراهم بود در این مدت از خانه شوهر بیرون شدند، دیگر شما ورثه شوهر او تقصیری ندارید و یااگر خواستند به طور شایسته شوهر کنند دیگر شما تقصیر و مسئولیتی به گردن ندارید و همانا خدا غالب و عالم به حکمت امور است و همچنانکه گفتیم این آیه بوسیله آیات تعیین عده وفات و تعیین میزان یک چهارم و یا یک هشتم برای زنان منسوخ گردید.


تفسیر سوره بقره ( از آیه 201 تا آیه 220 )
ساعت ٢:٤٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره بقره

وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ201أُولئِکَ لَهُمْ نَصیبٌ مِمَّا کَسَبُوا وَ اللَّهُ سَریعُ الْحِسابِ202وَ اذْکُرُوا اللَّهَ فی‏ أَیَّامٍ مَعْدُوداتٍ فَمَنْ تَعَجَّلَ فی‏ یَوْمَیْنِ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ لِمَنِ اتَّقى‏ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ203وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یُشْهِدُ اللَّهَ عَلى‏ ما فی‏ قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ204وَ إِذا تَوَلَّى سَعى‏ فِی الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فیها وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الْفَسادَ205وَ إِذا قیلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَ لَبِئْسَ الْمِهادُ206وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ207یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ208فَإِنْ زَلَلْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْکُمُ الْبَیِّناتُ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَزیزٌ حَکیمٌ209هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ أَنْ یَأْتِیَهُمُ اللَّهُ فی‏ ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ وَ الْمَلائِکَةُ وَ قُضِیَ الْأَمْرُ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ210سَلْ بَنی‏ إِسْرائیلَ کَمْ آتَیْناهُمْ مِنْ آیَةٍ بَیِّنَةٍ وَ مَنْ یُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُ فَإِنَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعِقابِ211زُیِّنَ لِلَّذینَ کَفَرُوا الْحَیاةُ الدُّنْیا وَ یَسْخَرُونَ مِنَ الَّذینَ آمَنُوا وَ الَّذینَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ اللَّهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ212کانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرینَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فیمَا اخْتَلَفُوا فیهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فیهِ إِلاَّ الَّذینَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِّناتُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فیهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَ اللَّهُ یَهْدی مَنْ یَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ213أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتَّى یَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتى‏ نَصْرُ اللَّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَریبٌ214یَسْئَلُونَکَ ما ذا یُنْفِقُونَ قُلْ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ فَلِلْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبینَ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساکینِ وَ ابْنِ السَّبیلِ وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلیمٌ215کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ216یَسْئَلُونَکَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فیهِ قُلْ قِتالٌ فیهِ کَبیرٌ وَ صَدٌّ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ وَ کُفْرٌ بِهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ إِخْراجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَکْبَرُ عِنْدَ اللَّهِ وَ الْفِتْنَةُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَ لا یَزالُونَ یُقاتِلُونَکُمْ حَتَّى یَرُدُّوکُمْ عَنْ دینِکُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا وَ مَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَیَمُتْ وَ هُوَ کافِرٌ فَأُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ217إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ الَّذینَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ أُولئِکَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللَّهِ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ218یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ قُلْ فیهِما إِثْمٌ کَبیرٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ إِثْمُهُما أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما وَ یَسْئَلُونَکَ ما ذا یُنْفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ219فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْیَتامى‏ قُلْ إِصْلاحٌ لَهُمْ خَیْرٌ وَ إِنْ تُخالِطُوهُمْ فَإِخْوانُکُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَأَعْنَتَکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَزیزٌ حَکیمٌ220

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(201) (ومنهم من یقول ربنااتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه و قناعذاب النار):(و بعضی از آنان می گویند: پرودگارا به ما در دنیا و آخرت حسنه ارزانی کن و مارا ازعذاب آتش حفظ نما)چون شخص مؤمن جز آنچه نزد خداهست نمی خواهد و اگر هم چیزی از دنیا بخواهد تنها آن چیزهایی را می جویدکه پروردگارش برای او بخواهد ،لذا مؤمن از خدا فقط حسنات را می جوید ،اماآنکس که اهل دنیاست فقط دنیا را می خواهد، چه خوب و چه بدش ،همه برای او حسنه محسوب می شود و لذا در آیه قبل کلمه حسنه رانیاورده است .

(202) (اولئک لهم نصیب مما کسبوا و الله سریع الحساب ):(آنان نصیبی ازآنچه کسب کرده اند خواهند داشت و خداوند سریع الحساب است ) علهذا خدابه بنده اش آنچه بخواهد می دهد،پس بکوشید جزء آن عده ای باشید که به واسطه ذکر خداوند از عطای او بهره مند می شوند، نه از کسانی که بواسطه ترک ذکرپروردگار هیچ بهره ای ندارند و خدا زود به حساب همه رسیدگی می کند،مطلقاچه در دنیا و چه در آخرت و هیچ نفسی جزآنچه عمل کرده جزا داده نخواهد شد.

(203) (واذکروا الله فی ایام معدودات ):(و خدا را در روزهایی مشخص یادکنید)و آن روزها ایام تشریق است ،(یعنی از 11 الی 13 ذی الحجه )، (فمن تعجل فی یومین فلااثم علیه ومن تاخر فلا اثم علیه ):(پس اگر کسی عجله کرد و بعد ازدو روز بر گشت گناهی نکرده و اگر هم کسی خواست تأخیر اندازد گناه نکرده است )یعنی حاجی چه تأخیر کند و چه تعجیل نماید گناهان او آمرزیده شده است (لمن اتقی ):(برای کسانی که تقوا دارند)و مراد آنست که حکم مذکور فقطمخصوص مردم با تقواست ، اما کسانی که تقوا ندارند این آمرزش را نخواهندداشت و متقی در این مقام کسی است که اعمال حج را به نیکی به اتمام رسانیده و مرتکب محرمات احرام نشده باشد، (و اتقوا الله واعلموا انکم الیه تحشرون ):(پس از خدا بترسید و بدانید که شما همگی به سوی او محشورخواهید شد)در خاتمه کلام امر به تقوی می نماید و انسان جز باذکر روز حشر ازمعصیت دوری نمی جوید و تقوایش کامل نمی شود و در بکار بردن کلمه (حشر)در قبال مراسم حج که مردم در آنجا مجتمع هستند اشاره لطیفی وجود دارد که بسیار زیباست .

(204) (ومن الناس من یعجبک قوله فی الحیوه الدنیا):(و عده ای از مردم کسانی هستند که سخنان آنان در باره زندگی دنیا تو رابه شگفت می آورد)،کلمه اعجاب به معنی خرسند کردن است و معنای مجموع آیه چنین می شود که زندگی دنیا منشأش ظاهر بینی و حکم کردن بر اساس ظاهر است ،اما باطن درپشت پرده پنهان می باشد و اینجا منظور منافقان هستند که به ظاهر وانمودمی کنند افرادی حق پرستند ،اما خدا از باطن آنها با خبر است که دشمن ترین دشمنان اسلام هستند،(ویشهد الله علی ما فی قلبه وهو الد الخصام ):(و خدا راگواه می گیرند که سخن شان مطابق قلبشان است در حالیکه آنها سخت ترین دشمنان دین هستند) و آنها خدا را شاهد می گیرند که جانب حق و مصالح خلق را رعایت می کنند و در فکر پیشرفت دین وامت هستند، اما هنگامی که باطن آنهاآشکار شود، معلوم می گردد که آنها بدترین افکار را دارند و شدیدترین دشمنان دین و راه خدا و نظام و احکام الهی وبدترین دشمنان حق هستند.

(205) (و اذا تولی سعی فی الارض لیفسد فیها ویهلک الحرث و النسل و الله لایحب الفساد):(اما هنگامی که ولایت و سلطه پیدا کنند با تمام قدرت درگسترش فساد در زمین می کوشند و مال و جان مردم را از بین می برند درحالیکه خدا فسادرا دوست نمی دارد)،(تولی )اندیشه ولایت و تسلط یافتن است ، شاید هم به معنای (ادبر) (پشت کرد) باشد، یعنی زمانی که از نزد پیامبر(ص )می روند چهره عوض می کنند و در راه فساد گام بر می دارند، اما دو کلمه حرث و نسل که قوام وبقای زندگی به آنهاست قوام حیات موجودات به غذا و قوام و حفظ نوع بشر ازانقراض بواسطه نسل است و خداوند دین را برای صلاح اخلاق و اعتدال درانسانیت تشریع نموده و تاریخ شهادت می دهد که چگونه مفسدین و سلاطین برای هواهای نفسانی خود شریعت و احکام الهی راتغییر داده و درزمین باعث فساد شده اند و به هر وسیله ای متوسل گشته اند تا به سلطنت ، خود دوام بخشند واز کشتن وازبین بردن جان ومال مردم مضایقه نکرده اند .

(206) (و اذا قیل له اتق الله اخذته العزه بالاثم فحسبه جهنم ولبئس المهاد):(و وقتی به ایشان گفته می شود از خدا بترسید،دستخوش غروری می شوند که گناه در آنها ایجاد کرده و تنها دوای دردشان جهنم است که بد قرارگاهی است ) منافقین در اثر نفاقی که در سینه دارند و به جهت گناهانشان دارای حالت نخوتی هستند که در برابر خدا و حق تسلیم نمی گردند ،پس تنها جهنم است که می تواند آنها را کفایت کند ،چون عزت تنها مخصوص خداست .

(207) (و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤف بالعباد):(و بعضی از مردمند که جان خود را دربرابر خوشنودیهای خدامی فروشند و خدا نسبت به بندگان بسیار مهربان است )مراد از(یشری نفسه ...)آنست که جز پروردگارش هم و غمی نداشته و نفس خود را تقدیم خدانموده است و هیچ تمایلی در نفس او به غیر خدا نیست و جز اصلاح امر دین ودنیا در طلب چیز دیگری نمی باشدو خداوند به واسطه وجود چنین شخصی حق را احیاء می کند و این امر خود رأفت و رحمتی از جانب خداوند نسبت به بندگانش می باشد ،چون اگر وجود چنین انسانی با این صفات ستوده نباشد نفاق وفساد چیره می گردند و ارکان دین منهدم گشته و راههای هدایت و صلاح مسدود خواهد شد.(روایات بسیار ازشیعه و عامه نقل شده که پنج مورد آن در تفسیر برهان ازثعلبی و دیگران آمده است ،که نزول این آیه در وصف لیله المبیت یعنی شبی که حضرت علی (ع ) در بستر پیامبر(ص ) خوابید و آن حضرت به مدینه هجرت نمودند، می باشد و این اوصاف متعلق به علی (ع ) است ، پس شأن نزول آیه دروصف حضرت علی (ع )بوده ،اما منافات ندارد که عمومیت و اطلاق هم داشته باشد).

(208) (یا ایها الذین امنوا ادخلوا فی السلم کافه ):(ای کسانی که ایمان آورده اید همگی بدون هیچ اختلافی تسلیم خدا شوید)چون تسلیم کامل در برابرخدا و رسولش شریعت و روشی است که بر همه مسلمانان واجب است و این همان سلم است ، پس برای مخلوقی جایز نیست که اطاعت کسی را کند که خدابه آن اذن نداده باشد،(ولا تتبعوا خطوات الشیطان انه لکم عدو مبین ):(و ازگامهای شیطان پیروی نکنید که همانا او دشمنی آشکار برای شماست )مراد ازپیروی خطوات شیطان ، پیروی کردن از او در طریق ایمان است ،چون شیطان به عنوان دین دعوت می کند و باطلی را حق جلوه می دهد ووقتی بر مسلمانان دخول در سلم واجب است ، قهرا هر طریقی که در جهت خلاف سلم باشد ازخطوات شیطانی خواهد بود و چون شیطان را دشمن انسانها معرفی می نماید،لذا واجب است که انسان با شیطان و گامهای او مخالفت نماید.

(209) (فان زللتم من بعد ما جاءتکم البینات فاعلموا ان الله عزیز حکیم ):(پس اگر بعد از این همه نشانه های آشکار که برایتان آمد باز هم لغزش و اشتباه نمودید(در عدم دخول و در سلم و پیروی از خطوات شیطان )بدانید که خداغالبی شکست ناپذیر و حکیمی است که هر حکمی در باره شما براند به مقتضای علم به عاقبت امور و حکمت اوست )وهیچ امری نمی تواند مانع از نفوذ حکم الهی شود.

(210) (هل ینظرون الا ان یاتیهم الله فی ظلل من الغمام و الملئکه ):(آیاانتظاردارند که خدا و ملائکه بر ابرها سوار شده نزد آنان بیایند؟)(ظله )به معنای سایبان است و می فرماید: اینان به راستی حرف حسابشان چیست ،آیا انتظاردارند عذاب خدا به وسیله ابرهای ویرانگر بیاید و تکلیفشان را یکسره کند؟پس مراد از آمدن خدا برطرف شدن مانع بین آنها و بین قضای الهی در باره آنانست ،(و قضی الامر):(و امر خدا به انجام رسد)یعنی روز موعود برای عذاب آنها برسد،(والی الله ترجع الامور):(در حالیکه باز گشت همه امور به جانب خدای متعال است )و اوست که سرنوشت ها را معین می کند و کبریاء وبزرگی خدا مانع شد که بفرماید:(الله قضی الامر)،بلکه مانند هربزرگی فرمود:قضای امررانده شد و سلاطین در عالم نیز به جهت تکبر نمی گویند ،ما چنین و چنان کردیم ، بلکه می گویند چنین و چنان شد ،در حالیکه کبریائی فقط از آن خداست .

(211) (سل بنی اسرائیل کم اتیناهم من ایه بینه ):(از بنی اسرائیل بپرس چه قدر آیتهای روشن بر ایشان آوردیم )،همانا خداوند به آنان کتاب آسمانی وحکمت و نبوت و ملک بخشید و آنها را از طیبات روزی نمود و ایشان رابر سایرامتهای پیشین برتری داد،(و من یبدل نعمه الله من بعد ما جاءته فان الله شدید العقاب ):(و هرکس نعمت خدا راپس از آنکه در اختیارش قرار گرفت تغییر دهد باید بداند که خداوند در عقاب شدید است )،بنی اسرائیل کلام الهی رااز مواضع آن تحریف کردند و اموری را به میل خودشان از روی ستم و حسد به کتاب آسمانی نسبت دادند و بعضی را انکار کردند ،در حالی که علم به آن داشتندو خداوند بهمین جهت آنها را دچار تشتت آراء و اختلاف نمود ،تا یکدیگر رانابود کردند و سعادتشان از بین رفت و دچار ذلت و مسکنت در دنیا و عذاب وخواری در آخرت شدند در حالیکه یاوری نداشتند و این سنت جاریه خداست که اختصاص به بنی اسرائیل ندارد، بلکه هر کسی با طریق الهی مخالفت ورزد ونعمت خدا را تغییر دهد خداوند او را به شدیدترین وجهی عقاب می کند.

(212) (زین للذین کفروا الحیوه الدنیا):(زندگی دنیا برای کافران زینت داده شد)، پس دنیا انسان را بسوی تمایلات نفسانی و شهوات آن و فراموشی حق وحقیقت فرا می خواند، لذا انسان به جای پرستش خدا، هواهای نفسانی خودمانند جاه و مقام و مال و زینت را می پرستد و برای رسیدن به این تمایلات به هروسیله ای متمسک می شود ،حتی دین را برای رسیدن به امتیازات و تعینات خودتغییر می دهد و برای نزدیک شدن به ریاست و تمیز، زعما و رؤسای دین راوسیله قرار می دهند و حقایق دینی را برای تضمین ادامه سیادت خود مستور ومخفی می نمایند و این عین کفر است ،(و یسخرون من الذین امنوا):(وکسانی راکه ایمان آورده اند مسخره می کنند)،تا آنها هم به پیروان کفر و نفاق پیوندندو عده آنها افزونتر شود،(و الذین اتقوا فوقهم یوم القیمه ):(در حالیکه مردم با تقوی درروز قیامت برتر از آنانند)، علت اینکه به جای کلمه ایمان ،تقوی بکار رفته است برای آن بود که بفهماند ایمان بدون تقوا و عمل فایده ای ندارد، (و الله یرزق من یشاء بغیر حساب ):(و خدا هر که را بخواهد بدون حساب روزی می دهد)،چون اوست که خالق اسباب و وسیله ساز وایجاد کننده مسببات است .

(213) (کان الناس امه واحده ):(مردم قبل از بعثت انبیاء همه یک امت بودند)،آیه دلالت دارد که روزگاری بشر در زندگی اتحاد و اتفاقی داشته است وبراساس فطرت بین فجور و تقوی تشخیص می داده اند ،امت از ماده (ام ،یوم )به معنای قصد کردن است و امت جماعتی است که دارای مقصد واحد وهدف یکسان باشند که همین هدف ، رابط وحدت بین آنهاست و مرزهای دولت اسلامی مرزهای عقیدتی است نه مرزهای اصطلاحی ،(فبعث الله النبین مبشرین و منذرین و انزل معهم الکتاب بالحق لیحکم بین الناس فیما اختلفوافیه ):(پس اختلافاتی میان آنان پدید آمد و آنگاه خداوند پیامبرانی را برای بشارت و بیم دادن بر گزید و همراه آنان کتاب را به حق نازل فرمود تا بین مردم در آنچه اختلاف کرده اند، حکم کنند)در اینجا دو اختلاف مطرح است ، یکی اختلاف فطری در باره امور دنیوی که همین اختلاف سبب تشریع ادیان و نزول پیامبران گردید و دیگر، اختلاف در خود دین که به سبب زیاده خواهی و ستمگری ستم پیشگان پدید آمد و امری غیر فطری و غیر غریزی بود، پس اختلاف در دین تنهااز ناحیه حاملان کتاب و علمای دین ناشی شده و انگیزه آنها هم حسادت بایکدیگر و طغیان بوده است ،(وما اختلف فیه الا الذین اوتوه من بعد ما جاءتهم البینات بغیابینهم ):(این اختلاف دوم پدید نیامد مگر از ناحیه کسانی که به آنهاکتاب و بینات داده شده بود و انگیزه آنها هم حسادت و طغیان بود)و این امر به آن جهت بود که دستشان در تسلط بر شهرها و بندگان خداباز باشد و از طریق دین وهدایت آسمانی و الهی ، فسق و فجور نمایند و دین را تغییر دهند،(فهدی الله الذین امنوا لما اختلفوا فیه من الحق باذنه ):(پس خدا کسانی را که ایمان آوردند در مسائل مورد اختلاف به سوی حق رهنمون شد)پس هدایت آنان برای خدا واجب و الزامی نبود،بلکه به اذن پروردگار آنها را به سوی حقی که در کتاب آسمانی نازل شده بود هدایت فرمود و می توانست آنها را هدایت نکند واختلاف در اینجا اعم از اختلافات فطری یا دینی است ، (و الله یهدی من یشاءالی صراط مستقیم ):(و خداوند هرکس را بخواهد به سوی صراط مستقیم هدایت می کند)این توضیح گفتار بالاست ،یعنی خداوند بواسطه ایمانشان موجب نبود تا آنها را هدایت کند،چون هیچ چیز و هیچ کس نمی تواند خداوندرا وادار و مجبور به انجام امری کند،بلکه خدا هرکس را بخواهد هدایت می کند وچنین است که خداوند می خواهد مؤمنان را هدایت کند، لذا ای مؤمنان ، آیا ازآنچه به شما امر کردیم که به امر دین تسلیم باشید و ایمان بیاورید ،بهره مندشدید؟

(214) (ام حسبتم ان تدخلوا الجنه ):(آیا پندارید که داخل بهشت می شوید...)داخل شدن در بهشت مستلزم آنست که تسلیم اوامر و احکام الهی باشید و در کتاب خدا اختلاف نیاندازید و دارو را مبدل به درد ننمائید تا عذاب الهی بر شما روا نگردد، (و لما یاتکم مثل الذین خلوا من قبلکم ):(بدون آنکه بیاید شما را آنچه بر اقوام پیش از شما بیامد)،یعنی آنچه از مصائب درونی وبیرونی که بر سر اقوام و ملل گذشته آمد بر سر شما نیز خواهد آمد، (مستهم الباساء والضراء و زلزلوا حتی یقول الرسول و الذین امنوا معه متی نصرالله ):(آنچنان مصائب و سختیها به آنان رسید که متزلزل شدند و حتی رسول ومؤمنان گفتند ،پس نصرت خدا چه وقت است ؟)(بأسا) مصیبتهایی است که درغیر نفس انسان به او می رسد مثل مصیبت در مال و جاه و امنیت و خانواده واما(ضراء)مصیبتهایی است که در نفس انسان به او می رسد، مانند جراحت و قتل و مرض (زلزال ) به معنای لغرش بعد از لغزش است و این امر کنایه از اضطراب ووحشت می باشد و جمله (متی نصر الله ) به معنای استدعای نصرت و طلب یاری خداست و تاریخ تکرار می شود و ابتلاء امتحان در همه امتها جریان می یابد وخداوند به همه کسانی که به او امید دارند و از او طلب یاری می کنند می فرماید:(الا ان نصر الله قریب ):(آگاه باشید که همانا یاری و نصرت خدا نزدیک است ) وخداوند در قرآن وعده فرمود که همانا ما رسولان خویش و مؤمنان را در دنیایاری می کنیم (انا لننصر رسلنا و الذین امنوا فی الحیاه الدنیا).

(215) (یسئلونک ماذا ینفقون ): (از تو می پرسند چه چیز را انفاق کنند؟)دراینجا خداوند چون سئوال آنها را بی مورد یافته است سئوال را تغییر داده و ازاین سئوال جواب داده است که به چه کسانی انفاق کنند؟ (قل ما انفقتم من خیرفللوالدین و الاقربین و الیتامی و المساکین وابن السبیل ):(بگو هر چه از مال انفاق می کنید به پدر و مادر و خویشاوندان و یتیمان و بیچارگان فقیر و در راه ماندگان بدهید)در آیه شریفه هم جواب سئوال بی مورد آنان را می دهد و هم سئوال اساسی و اصلی را و با یک جمله بطور اجمال متعرض پاسخ به هر دوسئوال شده است ، چون (خیر)به معنای مال است و می فرماید از هر نوع مالی که انفاق کنید خوب است و آنگاه مراتب افرادی را که باید به آنان انفاق نمود بیان می نماید (یتیم ) کسی است که در عین کوچکی بی پدر باشد(مسکین )بیچاره ترین فقرا را مسکین گویند(وابن سبیل )کسی است که در راه بدون توشه و نفقه واهل وعیالش مانده ، اگر چه شاید در وطنش غنی باشد، (وما تفعلوا من خیر فان الله به علیم ):(و آنچه از خیر انفاق کنید ،همانا خداوند به آن بسیار داناست )یعنی انفاق باید چه کم و چه زیاد به نحو نیکو باشد، یعنی اولا):از آنچه دوست داریم انفاق کنیم ، (لن تنالوالبر حتی تنفقوا مما تحبون )،و ثانیا): انفاق نباید به صورت زشتی ،همراه با منت و اذیت باشد و ثالثا): باید خالصانه و بی ریا باشد، چون خدا ازباطن شما با خبر است و مطابق با نیت باطنی ، به شما ثواب می دهد.

(216) (کتب علیکم القتال و هو کره لکم ):(قتال بر شما واجب شد در حالیکه از آن کراهت دارید)،(کتب ) دلالت بر وجوب و بیان تشریع می کند که در اینجاحکم جهاد راتشریع می فرماید و جهاد و قتال بر همه مؤمنان واجب است،وفاعل (کتب ) را نیاورد تا در جمله بعدی که می فرماید: شما از آن کراهت دارید،مقام ربوبیت را از هتک حرمت حفظ نماید،(کره )مشقتی است که انسان از درون خود احساس کند، و اما اینکه جهاد و قتال بر مؤمنان دشوار بوده است یا از این جهت است که ،(-1 در جنگ جانها در معرض نابودی و خطر قرار می گیرد ومستلزم رنج و تعب و خستگی است و امنیت و رفاه از بین می رود،(-2 ویابخاطر آنکه مؤمنان می خواستند قتال تأخیر بیافتد تا آمادگی بیشتری پیدا کنند وقوای خویش را تقویت نمایند، چون آنها جز ظواهر امر به چیز دیگری آگاهی نداشتند،(-3 یا از جهت اینکه به واسطه مهر و رأفت و تربیت قرآنی مایل به خونریزی نبودند و می خواستند با مدارا و دعوت دوستانه آنها را به اسلام بخوانند تا جانهای هر دو طرف به خطر نیافتد، اما معنای اول بهتر است ،(و عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبوا شیئا وهو شر لکم ):(چه بسا که ازچیزی کراهت دارید در حالیکه آن امر برای شما خیر است و چه بسا که چیزی را دوست می دارید ،در حالیکه شر شما درآنست ).(عسی )برای ترجی و امید است ،اما امید قائم به گوینده نیست تا به نسبت جهل به آینده برای خدا بیانجامد، بلکه به جهت امیدوار شدن مخاطب یا شنونده است و می فرماید :شما چون بنا بر ظواهر امور حکم می کنید و علم به باطن امر ندارید،لذا از حقیقت امر آگاه نیستید و تکرار(عسی )برای آنست که مؤمنان به صلح و سلم علاقه مند بودند و از جنگ کراهت داشتند، درحالیکه به علت علم ظاهریشان نباید به کراهت و حب خود اعتناء کنند، زیرا چه بسا که درک آنها خلاف واقع باشد، (و الله یعلم و انتم لا تعلمون ):(و خدا خیر و شر شما را می داند و خودتان نمی دانید)این جمله تقسیم بیان سابق است که خطای آنان را یادآور شد، پس مؤمنان باید تسلیم اوامر خدای سبحان باشند، چون علم خدا مطلق است ، اما علم سایرین مقید و محدود می باشد.

(217) (یسئلونک عن الشهر الحرام قتال فیه ):(و از تو در باره ماه حرام و قتال در آن می پرسند)این آیه مشتمل بر منع قتال در ماه حرام و مذمت این عمل می باشد، (قل قتال فیه کبیر و صد عن سبیل الله ):(بگو قتال در ماه حرام گناهی بزرگ است ولی جلوگیری مشرکین از راه خدا و...) (صد)یعنی منع وجلوگیری از عبادت و مراسم حج که مشرکین مرتکب می شوند، (و کفر به والمسجد الحرام و اخراج اهله منه اکبر عندالله ):(و کفر به آن و جلوگیری آنان ازرفتن شما به مسجد الحرام و بیرون کردن مؤمنین از آنجا نزد خدا گناه بزرگتری است )،(سبیل الله )در اینجا عبادات و مراسم مخصوص حج است و (کفر به )یعنی کفر به سبیل خدا یعنی اینکه آنهاکفر عملی داشتند نه اعتقادی صرف ، بنا بر این به اعمال عبادی حج کافر بودند.(و المسجد الحرام )یعنی صد و جلوگیری از ورود مردم به مسجد الحرام (اخراج اهله منه )یعنی خارج کردن مؤمنان از مسجد الحرام ،کما اینکه مشرکین باعث شدند پیامبر از آنجا بیرون آید.(اکبر عندالله )یعنی نزد خدا این اعمال از قتال و قتل در ماه حرام گناه بزرگتری است ،چون مصداق فتنه است ، (و الفتنه اکبر من القتل ):(و فتنه از قتل بزرگترمی باشد )یعنی جرمش بیشتر است ، زیرا این اعمال دعوت به کفر و باز داشتن ازایمان است ،لذا بسی مهمتراز قتال در ماه حرام می باشد،(ولا یزالون یقاتلونکم حتی یردوکم عن دینکم ان استطاعوا):(و مشرکان همیشه با شما قتال می کنند تاشاید اگر بتوانند شما را از دینتان بر گردانند)پس آنان همواره در راه منحرف کردن شما از دین جد و جهد می کنند، (ومن یرتدد منکم عن دینه فیمت و هوکافر فاولئک حبطت اعمالهم فی الدنیا والاخره و اولئک اصحاب النارهم فیهاخالدون ):(و هرکس از شما که از دین خود برگردد و در حال کفر بمیرد، اعمال نیکشان باطل شده و در دنیا و آخرت بی بهره می شوند و آنان اهل جهنم و درآن جاودانند)،یعنی اگر کسی از دین اسلام برگردد و بدون توبه و در حال کفربمیرد،همه اعمال او حبط می شود ،حبط به معنای باطل شدن و از تأثیر افتادن است و می گویند ریشه آن (حبط) است به معنای پر خوری حیوان ،بطوریکه نفخ کند و شکمش بترکد، و این حال عمل باطل است که ارتداد باعث می شود عمل ،باطل و هلاک و نابود شود و آنان یاران و اهل جهنم هستند، چون با کفر خود به جانب جهنم شتافته اند و در آنجا به عذاب پایدار معذب خواهند شد و در آن عذاب جاودانه خواهند ماند.

(218) (ان الذین امنوا و الذین هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله اولئک یرجون رحمت الله و الله غفور رحیم ):(بدرستی که آنان که ایمان آوردند و کسانی که هجرت کردند و در راه خدا جهاد نمودند آنان به رحمت خدا امیدوار می باشند وخداوند آمرزنده و مهربان است ) ایمان اقرار به زبان و عمل به اعضاء و جوارح وعقیده مستقر در قلب می باشد و کسانی که برای رضای خدا هجرت و جهاد کنندچنین کسانی را خداوند نا امید نمی کند و بوسیله پیروزی و یاری کردن یاشهادت ، خیر و رحمت خود را به آنان می رساند، چون خدا آمرزنده و مهربان است .

(219) (یسئلونک عن الخمر و المیسر قل فیهمااثم کبیر):(از تو در باره حکم شراب و قمار می پرسند ،بگو در این دو گناهی است بزرگ ) (خمر)به هر نوع مایع مسکر یعنی مست کننده می گویند و معنای لغوی آن (ستر) یعنی پوشاندن است به جهت اینکه عقل را می پوشاند و مستور می کند و دیگر نمی تواند بین خیر و شرتمیز دهدو (میسر)همان قمار است و قمار باز را یاسر می گویند و اصل درمعنایش سهولت است و قمار باز را چون بدون رنج و زحمت به آسانی مال دیگران را تصاحب می کند، یاسر می گویند، و(اثم ) از نظر معنا به کلمه (ذنب )نزدیک است و هر دو به معنای حالتی است که باعث کندی رسیدن او به خیرات می گردد، لذا اثم گناهی است که بدنبال خود شقاوت و محرومیت از نعمتهای دیگر را می آورد و سعادت زندگی را در جهات دیگر تباه می سازد، اما زیانهای طبی شراب شامل تمام اعضای بدن می شود و زیانهای اخلاقی شراب بسیاراست و انسان را بسوی ناسزا گویی وجنایت می کشاند، همچنین شخص اسرارخود را فاش می کند و به نوامیس خود و دیگران تجاوز می کند و هتک حرمت می نماید و زیان عقلی آن این است که عقل را زایل می کند، هم در حال مستی وهم در حالت خماری و اثر آن بر نابودی عقل بسیار می باشد و بقیه فسادها هم ازهمین جا ناشی می گردد و قمار نیز بنیان حیات را منهدم می سازد و مفاسداجتماعی آن ، چنان آشکار است که ما را از بیان بی نیاز می کند، (و منافع للناس ):(و نیز منافعی در آنها برای مردم هست )از قبیل استفاده مالی و لذت وشهوت و سرگرمی ، (و اثمهما اکبر من نفعهما):(و گناه آن دو از منافعشان بسیاربزرگتر است ) یعنی اثرات سوء قمار و شراب بسیار بیشتر از تمتع و استفاده ظاهری است که مردم از آن دو می برند و هیچ دلالتی در این آیه برای هیچ گونه اباحه و جواز انجام این دو عمل وجود ندارد، چون گناه و اثم از شراب و قمارتفکیک نمی شود و هیچ تدریجی در حرام ساختن آن وجود ندارد، چون اول تکلیف آسان گفته نشده تابعدا سخت و مشکل تر شود، بلکه اول تکلیف دشواررا نموده و صریحا آن را منع کرده اند، منتها چون این عادت زشت در بین مردم شیوع زیادی داشت تحریم آن در چند مرحله تأکید شده است و آنچه از این آیه بر می آید حکم حرمت است ، لذا بین اثم و حلیت هیچ موافقتی وجودندارد،یعنی کاری که گناه است حلال بودنش معنا ندارد،(و یسئلونک ما ذا ینفقون قل العفو):(واز تو می پرسند چه قدر انفاق کنند، بگو حد متوسط را)(عفو)به معنای آن است که انسان خم شود تا چیزی بگیرد،اما در اینجا به معنای حد وسطدر انفاق است ،(کذلک یبین الله لکم الایات لعلکم تتفکرون ):(اینچنین خدا آیات را برای شما بیان می کند تا شاید تفکر کنید)پس آیات خدا و احکام او همه دلایل آشکاری برای کسانی هستند که قلب بیدار و گوش شنوا داشته و شاهد باشند (ان فی ذلک لذکری لمن کان له قلب او القی السمع وهو شهید).

(220) (فی الدنیا والاخره ):(هم در باره دنیا تفکر کنید وهم درباره آخرت ) دنیاخانه ای است که خدا آن را برای شما آفرید تا در آن زندگی کنید و آنچه برای خانه آخرتتان که محل بازگشت شماست نافع است در دنیا کسب کنید ،چون پروردگارتان شما را اجازه و مجال داد تا در این دنیا عمل کنید، لذا در این آیه ،اولا): مردم را تشویق و تحریک می نماید به اینکه پیرامون حقایق وجود ومعارف مبدأ و معاد و طبیعت اجتماع و نوامیس اخلاقی بحث و تفکر نمایند،ثانیا): آنها را به اطاعت مطلق از خدا و رسولش دعوت می کند و در عین حال آنهاباید در باره عظمت احکام و علل آن تفکر کنند تا حقیقت امر برایشان آشکارشود و اطاعت کور کورانه نداشته باشند، (ویسئلونک عن الیتامی قل اصلاح لهم خیر):(و از تو در باره یتیمان می پرسند ،بگو اصلاح امور آنان بهتر است از رهاکردن آنها) این آیه نوعی تخفیف و تسهیل را بیان می کند ،چون اول اجازه آمیزش و معاشرت با یتیمان را می دهد و بعدا می فرماید: اگر خدا خواست کمکتان می کند،پس معلوم می شود مسلمانان قبلا تشدیدی در این مورد ازخداوند شنیده بودند و مراد از اصلاح ،اصلاح حقیقی است نه اصلاح ظاهری ،(و ان تخالطوهم فاخوانکم ):(و اگر با آنان معاشرت کنید،پس آنها برادران شمایند)این جمله به مساوات بین یتیم ضعیف و ولی قوی اشاره می کند که درواقع بین همه مؤمنین بر قرار است و الغاء تعینات و ممیزات باعث امتیاز یک طبقه از طبقه دیگر و ریشه بروز همه انواع فساد، بهره کشی و ذلیل نمودن دیگران می شود و در فرهنگ اسلام بین ضعیف و قوی و غنی و فقیر و ناقص و تام مساوات و برادری برقرار است ،(انماالمؤمنون اخوه )(همانا مؤمنان با یکدیگربرادرند ،پس مخالطه برادرانه باید چنان باشد که آنچه از مال یتیم بر می دارند،همان مالی باشد که به او می دهند،(والله یعلم المفسد من المصلح ):(و خدا مفسد رااز مصلح باز می شناسد)چون اصلاح خیر است و حقیقت امر بر خداوند سبحان پوشیده نیست و شخصی را که قصد اصلاح دارد از شخصی که قصد افساد داردتمیز می دهد، (ولو شاء الله لاعنتکم ان الله عزیز حکیم ):(و اگر خدا بخواهد شمارا به مشقت می اندازد ،همانا خدا غالب و حکیم است )(عنت ) به معنای مشقت وکلفت است و خداوند احکامش با عزت و حکمتش تناسب دارد.


تفسیر سوره بقره ( از آیه 181 تا آیه 200 )
ساعت ۱:٢۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره بقره

فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَ ما سَمِعَهُ فَإِنَّما إِثْمُهُ عَلَى الَّذینَ یُبَدِّلُونَهُ إِنَّ اللَّهَ سَمیعٌ عَلیمٌ181فَمَنْ خافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفاً أَوْ إِثْماً فَأَصْلَحَ بَیْنَهُمْ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ182یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ183أَیَّاماً مَعْدُوداتٍ فَمَنْ کانَ مِنْکُمْ مَریضاً أَوْ عَلى‏ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیَّامٍ أُخَرَ وَ عَلَى الَّذینَ یُطیقُونَهُ فِدْیَةٌ طَعامُ مِسْکینٍ فَمَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ وَ أَنْ تَصُومُوا خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ184شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدى‏ وَ الْفُرْقانِ فَمَنْ شَهِدَ مِنْکُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ وَ مَنْ کانَ مَریضاً أَوْ عَلى‏ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیَّامٍ أُخَرَ یُریدُ اللَّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَ لا یُریدُ بِکُمُ الْعُسْرَ وَ لِتُکْمِلُوا الْعِدَّةَ وَ لِتُکَبِّرُوا اللَّهَ عَلى‏ ما هَداکُمْ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ185وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجیبُوا لی‏ وَ لْیُؤْمِنُوا بی‏ لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ186أُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَةَ الصِّیامِ الرَّفَثُ إِلى‏ نِسائِکُمْ هُنَّ لِباسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّکُمْ کُنْتُمْ تَخْتانُونَ أَنْفُسَکُمْ فَتابَ عَلَیْکُمْ وَ عَفا عَنْکُمْ فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَ ابْتَغُوا ما کَتَبَ اللَّهُ لَکُمْ وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّیامَ إِلَى اللَّیْلِ وَ لا تُبَاشِرُوهُنَّ وَ أَنْتُمْ عاکِفُونَ فِی الْمَساجِدِ تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ فَلا تَقْرَبُوها کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ آیاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ187وَ لا تَأْکُلُوا أَمْوالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْباطِلِ وَ تُدْلُوا بِها إِلَى الْحُکَّامِ لِتَأْکُلُوا فَریقاً مِنْ أَمْوالِ النَّاسِ بِالْإِثْمِ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ188یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَهِلَّةِ قُلْ هِیَ مَواقیتُ لِلنَّاسِ وَ الْحَجِّ وَ لَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِها وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقى‏ وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوابِها وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ189وَ قاتِلُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ الَّذینَ یُقاتِلُونَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدینَ190وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَیْثُ أَخْرَجُوکُمْ وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَ لا تُقاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ حَتَّى یُقاتِلُوکُمْ فیهِ فَإِنْ قاتَلُوکُمْ فَاقْتُلُوهُمْ کَذلِکَ جَزاءُ الْکافِرینَ191فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ192وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوانَ إِلاَّ عَلَى الظَّالِمینَ193الشَّهْرُ الْحَرامُ بِالشَّهْرِ الْحَرامِ وَ الْحُرُماتُ قِصاصٌ فَمَنِ اعْتَدى‏ عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى‏ عَلَیْکُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقینَ194وَ أَنْفِقُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدیکُمْ إِلَى التَّهْلُکَةِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ195وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ وَ لا تَحْلِقُوا رُؤُسَکُمْ حَتَّى یَبْلُغَ الْهَدْیُ مَحِلَّهُ فَمَنْ کانَ مِنْکُمْ مَریضاً أَوْ بِهِ أَذىً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْیَةٌ مِنْ صِیامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُکٍ فَإِذا أَمِنْتُمْ فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیامُ ثَلاثَةِ أَیَّامٍ فِی الْحَجِّ وَ سَبْعَةٍ إِذا رَجَعْتُمْ تِلْکَ عَشَرَةٌ کامِلَةٌ ذلِکَ لِمَنْ لَمْ یَکُنْ أَهْلُهُ حاضِرِی الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعِقابِ196الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ فَمَنْ فَرَضَ فیهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِی الْحَجِّ وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ یَعْلَمْهُ اللَّهُ وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوى‏ وَ اتَّقُونِ یا أُولِی الْأَلْبابِ197لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فَاذْکُرُوا اللَّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ وَ اذْکُرُوهُ کَما هَداکُمْ وَ إِنْ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّالِّینَ198ثُمَّ أَفیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفاضَ النَّاسُ وَ اسْتَغْفِرُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ199فَإِذا قَضَیْتُمْ مَناسِکَکُمْ فَاذْکُرُوا اللَّهَ کَذِکْرِکُمْ آباءَکُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِکْراً فَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا وَ ما لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ200

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(181) (فمن بدله بعد ما سمعه فانما اثمه علی الذین یبدلونه ان الله سمیع علیم ):(پس هر کس وصیت شخصی را بعد از آنکه شنید تغییر دهد گناهش به گردن همان کسی است که تغییر داده ،همانا که خدا شنوا و داناست )،یعنی اگرکسی چنین کاری بکند خدا به گفته ها و اعمال او آگاه است و گناهش متوجه همان شخص است .

(182) (فمن خاف من موص جنفا اواثما فاصلح بینهم فلا اثم علیه ان الله غفور رحیم ):(پس اگر وصی ترسید که متوفی در وصیت خود از راه حق منحرف گشته و مرتکب گناهی شده ،پس در وصیت او اصلاحاتی انجام دهد تا در میان ورثه ظلمی واقع نشود، گناهی بر او نیست که خدا آمرزنده رحیم است )کلمه (جنف ) به معنای انحراف است و مراد انحراف بسوی گناه می باشد ،پس این آیه تفریع بر آیه قبل است که فرمود: هرکس وصیت را تغییر دهد گناه کرده ،در اینجامی فرماید:اگرکسی وصیت به گناه کرده و یاانحراف پیداکرده باشد و در اینجاوصی تغییراتی برای اصلاح به خیر دروصیت بدهدگناهی مرتکب نشده است .

(183) (یا ایها الذین امنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون ):(ای کسانی که ایمان آورده اید روزه بر شما واجب شد،همانطور که بر اقوام قبل از شما واجب شده بود ،شاید که با تقوا شوید)،خطاب بامؤمنین (یا ایها الذین امنوا)برای توجه دادن آنان به صفت ایمان است تا به هرحکمی که از ناحیه پروردگار واجب می شود ،روی آورند و بپذیرند (کتب )به معنای واجب شد است و(صیام ) به معنای خودداری از عمل است که در شرع به اصطلاح مخصوص (روزه ) استعمال شده ، و در آیه آمده است که امم قبل هم روزه واجب داشته اند اما نمی خواهد بفرماید، روزه آنها مانند روزه مسلمانان است و نه می فرماید که همه آنها روزه داشته اند، بلکه بطور کلی بعضی از آنهاحکم روزه را داشته اند و منظور از آنها هم امتهای دارای ملت و شریعت است ودر جمله (لعلکم تتقون ) هم به علت تشریع حکم روزه تصریح شده است که هماناروزه برای کسانی است که اراده وصول به عالم طهارت و رفعت و کمال را دارند،پس باید نفس خود را از لذائذ جسمانی باز دارند و از وابستگی به مادیات خودرامنزه کنند.

(184) (ایاما معدودات ):(روزهایی معدود و اندک )نکره آوردن ایام برای تحقیر و کم شمردن آن است و منظور از معدود یعنی قابل شمارش ،(فمن کان منکم مریضا او علی سفر فعده من ایام اخر):(پس هر کس از شما مریض یامسافر باشد باید ایامی دیگر به جای آن روزه بگیرد)،(مرض ) به معنای خلاف صحت و تندرستی است و کلمه (سفر)به معنای کشف است ، چون مسافر برای بیرون شدن از وطن از خانه اش منکشف و ظاهر می شود(فعده من ایام اخر )به معنای عزیمت است نه رخصت ، یعنی مسافر و مریض حتما باید در روزهای دیگر روزه بگیرند،(وعلی الذین یطیقونه فدیه طعام مسکین ):(و اما کسانی که روزه برای آنها طاقت فرساست به عوض روزه برای هر روز یک مسکین طعام دهند)(اطاقه )به معنای بکار بستن تمام نیرو و قدرت برای انجام یک عمل است ومعنای آن چنین می شود که کسانی که بهیچ وجه حتی با بکار بستن تمام نیرونتوانند روزه بگیرند باید فدیه دهند و(فدیه ) به معنای بدل و عوض است ، که بایدعوض مالی بدهد و یک مسکین را اطعام کند از طعام متوسطی که غالبا از آن استفاده می کندو(علی الذین )وجوب تعیینی را می رساند نه تخییری و رخصت را،(فمن تطوع خیرا فهو خیر له ):(و اگر کسی عمل خیری را داوطلبانه انجام دهدبرای خودش بهتر است )(طوع )به معنای مقابل (کراهت )است پس انجام فعل بارضا و رغبت می باشد و البته عملی که از روی رضا و رغبت انجام شود بهتر ازعمل اکراهی و اجباری است و سخن کسانی که تطوع را به معنای استحباب وزیادتی می دانند نزد مؤلف المیزان مردود است ، (و ان تصوموا خیر لکم ان کنتم تعلمون ): (و اینکه روزه بگیرید برای شما بهتر است ،اگر می دانستید)یعنی بارضا و رغبت روزه بگیرید که برای شما خیر است (و خود روزه هم که خیراست پس تطوع به روزه خیری علاوه بر خیر دیگر است ) و در حدیث قدسی آمده است که (روزه برای من است و من جزای آن را می دهم )(الصوم لی و انااجزی به )و این امر نیست جز برای آنکه در روزه متعالی شدن از وابستگی های مادی و دنیا دوستی و پاکیزگی از آلودگی های مادی و خود پرستی است و روزه آفت محدودیت و خودبینی است و ممکن است که نماز یا حج برای غیر خداتحقق پذیرد ،اما امکان ندارد کسی برای غیر خدا روزه بگیرد.

(185) (شهر رمضان الذی انزل فیه القران ):(ماه رمضان ماهیست که درآن قرآن نازل شده است )(نزول )یعنی پایین آمدن ووارد شدن یکباره از نقطه ای بلند،و(قرآن )نام کتاب آسمانی مسلمانان و به معنای (خواندنی )میباشد (هدی للناس و بینات من الهدی و الفرقان ):(تا هدایت برای مردم و دلایل آشکاری ازهدایت و جدا کننده حق از باطل باشد) (هدایت )برای ناس که طبقه پایین جامعه هستند وسطح فکرشان نازلترین سطح است و (بینات )برای خواصی از مردم که در ناحیه علم و عمل تکامل یافته باشند و قرآن برای آنان جدا کننده حق از باطل است و با دلایل واضح و ظاهر، حق و ناحق را تمیز می دهد، (فمن شهد منکم الشهر فلیصمه ):(پس هر کس این ماه رادرک کرد باید در آن روزه بگیرد)(شهادت )به معنای حاضر بودن در جریان و اطلاع یافتن از آن است ،(ومن کان مریضااو علی سفر فعده من ایام اخر):(و هر کس مریض یا در سفر باشد پس چند روز از ماههای دیگر روزه بگیرد)این جمله اثبات حکم را می فرمایدو در دوآیه قبلی زمینه چینی و مقدمه برای بیان این حکم بوده است ، (یرید الله بکم الیسر ولا یرید بکم العسر و لتکملوا العده ):(خدا برای شما سهولت را خواسته ودشواری را نخواسته ، و منظور این است که عده سی روز ماه را تکمیل کرده باشید)،پس بیان می فرماید که تکمیل 30 روز، روزه واجب است و اگر خداوندبرای مریض و مسافر استثناء قائل شد تا در ماههای دیگر جبران کنند از جهت سهولت و آسانگیری بوده است ، (ولتکبروا الله علی ما هدیکم ولعلکم تشکرون ):(و تا خدا را به جهت اینکه هدایتتان کرد بزرگ شمارید و تکبیر گوییدو شاید شکر گزاری کنید)لام غایت است و می خواهد غایت و نتیجه اصل روزه را بیان کند، پس اشتغال به روزه برای اظهار کبریائی حق تعالی است که قرآن رابر مسلمانان نازل کرد و ربوبیت خود و عبودیت بندگان را اعلام نمود و نیز به جهت آنکه در مقابل نعمت هدایت و جداسازی حق از باطل شکر او را بجای آورند .

(186) (و اذا سالک عبادی عنی ):(زمانی که بندگان من از تو در باره من سئوال کنند...)همانا آنکسی که دعا را به بشر الهام نمود، اجابت را هم روزی اوکرد و صیغه متکلم را برای نشان دادن کمال توجه نسبت به این امر آورده است وکلمه (عبادی ) نیز برای بیشتر فهماندن عنایت پروردگار و حذف واسطه است ،(فانی قریب ):(پس من نزدیکم ) با (ان ) جمله را مؤکد نموده است و باز به صیغه متکلم آورده ، برای زیادتی عنایت و توجه نسبت به بندگان و در ضمن نزدیکی را باصفت بیان کرد نه با فعل ، برای آنکه ثبوت و دوام قرب و نزدیکی را برساندو آنگاه با صیغه مضارع می فرماید،(اجیب ):(اجابت می کنم )و فعل مضارع دلالت بر تجدد اجابت و استمرار آن دارد و آنگاه اجابت را مقید می کند به جمله ،(دعوه الداع اذا دعان ): (دعوت دعوت کنندگان را در زمانی که مرا بخوانند)یعنی وعده اجابت را مقید نمود به خواندن و دعا کردن ،پس این قید چیزی جز خود مقیدنیست ، یعنی اجابت عین دعاست و دعوت داعی بدون هیچ شرط و قیدی مستجاب است و (دعا) به معنای آنست که دعا کننده نظر دعا شده را به سوی خود جلب کند و کلمه (سئوال ) به معنای جلب فائده و به منزله نتیجه و هدف است برای دعا و کلمه (دعان )دلالت می کند بر اینکه وعده اجابت مطلق و بدون قید است ، پس زمانی که دعا کننده به حقیقت دعا کند و قلب و زبانش یکی باشدو علم فطریش منشاء خواسته اش باشد بدون هیچ قیدی دعای او مستجاب می شود، پس دعایی که به اجابت نرسد یکی از دو امر را فاقد است ،یا دعا،دعای واقعی نیست و علم به حقیقت چیزی که می خواهد ندارد و یا در دعایش خدا رانمی خواند، در زبان خداخدا می کند اما در دل همه امیدش به اسباب ظاهری ومادی و وهمی است ، پس اینچنین دعایی مستجاب نمی شود،(فلیستجیبوا لی ولیؤمنوا بی لعلهم یرشدون ):(پس باید آنان نیز دعوت مرا اجابت کنند و باید به من ایمان بیاورند تا شاید رشد یابند)پس اسلام برای هرکس از آن تبعیت کندرشد است و بر هرکس دشوار بیاید هماناگمراه شده است ، لذا چنین خدای مهربانی که با هفت صیغه متکلم خود را نسبت به بنده اش بدون واسطه و نزدیک معرفی می کند بندگان معطل چه هستند، باید خدا را در دعوتش اجابت کنند و به او ایمان آورند و نتیجه آن هم رشد و تعالی خود آنان خواهد بود.

(187) (احل لکم لیله الصیام الرفث الی نسائکم ):(حلال شد بر شما در شب روزه داری نزدیکی با زنانتان )(احل )به معنای (اجیز)یعنی اجازه داده شد و (رفث )تصریح به عملی است که کنایه می شود از آن به عملی که ذکر آن قبیح می باشد واغلب از آن به جماع کنایه می شود، (هن لباس لکم و انتم لباس لهن ):(ایشان پوششی برای شما و شما پوششی هستید برای آنان )لباس یعنی ساتر و هر کدام از زوجین دیگری را از پیروی فسق و فجور باز می دارد، پس بدیهای او رامی پوشاند و عورت او را مستور می کند و استعاره لطیفی در این کلام وجود دارد،چون انسان با جامه عورت خود را می پوشاند از دیگری ، اما خود جامه از نظردیگران پوشیده نیست . در تفسیر ابن کثیر از ابن عباس و ابو هریره درباره این آیه نقل شده است که مسلمانان در ماه رمضان هنگامی که نماز عشا را می خواندند دیگر طعام و زن رابر خود حرام می دانستند، بعد جمعی از مسلمانان به حکم غریزه بعد از عشامرتکب این اعمال می شدند و با اینکه این امور را گناه می دانستند آن را، مرتکب شده و این عمل راخیانتی به خودمی پنداشتند،پس عده ای از مردم ازاین مسأله به پیامبر(ص ) شکایت نمودند ،لذا خداوند این آیه را نازل نمود: (علم الله انکم کنتم تختانون انفسکم ): (خدا دانست که شما همواره با انجام این عمل نافرمانی می کنید و به نفس خود خیانت می نمایید)،(تختانون )از ریشه مصدر (ختیان ) همان معنای خیانت و نقص نهفته را می دهد، و آیه معنای استمرار را می رساند ،یعنی از ابتدای روز تشریع حکم روزه مسلمانان بطور سری خدا را نافرمانی می کرده اند، پس حکم خدا حرام بودن جماع و طعام در شب روزه بوده است وبانزول این آیه نسخ شده است ، (فتاب علیکم و عفا عنکم ):(پس از جرم شماگذشت و عفو نمود و این حکم را برداشت )،لذا توبه و عفو دلالت می کند براینکه قبلا معصیتی واقع شده است و با این آیه حرمت آن عمل نسخ شده گردیده ،(فالان باشروهن و ابتغوا ما کتب الله لکم ):(حالا دیگر می توانید با زنان خودآمیزش کنید و از خدا آنچه را از فرزند که برایتان مقدور نموده طلب نمایید)و این حکم جواز مباشرت در شب روزه است و(ابتغاء) منظور طلب فرزند است ، پس آنها اگر چه ظاهرا جز قصد اطفای شهوت ندارند اما در واقع آنچه را خدا مقدر کرده که همان بقای نوع انسانی است محقق می نمایند،(و کلواواشربوا حتی یتبین لکم الخیط الابیض من الخیط الاسود من الفجر):(و بخورید وبیاشامید تا سفیدی شفق از سیاهی شب برایتان مشخص شود)کلمه فجر دومصداق دارد، یکی فجر اول که کاذب است چون دوامی ندارد و دومی فجرصادق است که زمانی که فاصله خورشید از دایره افق به هجده درجه زیر افق برسد، این فجر خبر از آمدن روز می دهد و دراین آیه استعاره بکار رفته است وسفیدی گسترده آخر افق تاریک را به ریسمانی سفید، و تاریکی را به ریسمانی سیاه تشبیه کرده است و مراد از این جمله تحدید اولین وقت طلوع فجر صادق است ، چون بالا آمدن سفیدی روز و شعاع نور هر دو خیط را از بین می برد،(ثم اتموا الصیام الی الیل ):(وآنگاه روزه بدارید و روزه را تا شب به اتمام برسانید)چون تحدید روزه به فجر دلالت نمود و معلوم شد با آغاز فجر روزه واجب می شود برای اختصار گویی مجددا سخنی از وجوب روزه نکرد و تنهاآخر روزه را مشخص و محدود نمود تا شب ، و روزه یک امر بسیط و واحد است و از فجر تا شب یک عبادت تمام است و فرق تمام و کامل هم در همین است (کامل مرکب از اجزاء است که هر جزئش اثری مستقل دارد)،(و لا تباشروهن وانتم عاکفون فی المساجد):(و هنگامی که در مساجد اعتکاف می کنید بازنان درنیامیزید)اعتکاف یعنی ملازمت در مکان واعتکاف در مسجد اقامت در آن وملازمت به آن اقامت است و اعتکاف احکام خاصی دارد،من جمله روزه گرفتن و عدم خروج از مسجد بدون عذری موجه و عدم توجه به غیر خدا و... وخداوند تشریع می کند که در ایام اعتکاف نباید با زنان در آمیزید ،اگر چه در روزروزه دار می باشید ،یعنی این مورد از حکم حلیت آمیزش با زنان در شب روزه داری استثناء شده است ،(تلک حدود الله فلا تقربوها):(اینها حدود خداست ،زنهار که نزدیک آن نشوید)(حد) به معنای منع است و نهی کردن از نزدیک شدن به حدود کنایه از عدم ارتکاب آنهاست ، (کذلک یبین الله ایاته للناس لعلهم یتقون ):(این چنین خدا آیات خود را برای مردم بیان می کند ،تا شاید با تقواشوند) و در اثر تقوی اوامر الهی را انجام دهند و از منهیات الهی اجتناب ورزند.

(188) (ولا تاکلوا اموالکم بینکم بالباطل ):(و اموال خود را در بین خود به باطل مخورید)منظور از (اکل )(گرفتن )و مطلق (تصرف ) است که بطور مجاز به عنوان خوردن مال مردم نامیده می شود (مال ) به معنای هر چیزی است که موردرغبت انسانها قرار بگیرد و از مصدر (میل )است ،چون مال چیزی است که دل آدمی بسوی آن متمایل است یا از ریشه (مؤل )به معنی (عطاء).(بین )فاصله ای است که به دو چیز یا بیشتر نسبت داده می شودو(باطل )مقابل حق است و حق امر دارای ثبوت است و باطل چیزی است که ثبوت ندارد،اصل مال متعلق به خداست و خدا آن را از راه وضع قوانین عادله میان مردم تقسیم نموده تا مالکیت آنان به حق تعدیل شود و ریشه های فساد قطع گردد،(وتدلوابها الی الحکام لتاکلوا فریقامن اموال الناس بالاثم و انتم تعلمون ):(و برای خوردن مال مردم قسمتی از آن را به طرف حکام به صورت رشوه و گناه سرازیرمی نمائید با آنکه می دانید که این عمل حرام است ).(ادلاء)به معنای آویزان کردن دلو در چاه است برای آبکشی و کنایه شده از این کلمه به عنوان رشوه دادن به حکام تا بر طبق میل آدمی رأی دهند،کلمه (فریق )به معنای یک قسمت جداشده وکناره گذاشته شده از هر چیز است و قول (اموال الناس )تأیید و امضایی از جانب خداوند است که بدون آن احترام مالکیت در جامعه انسانی استقرار نمی یافت و منظور از(اثم )مصالحه رشوه دهنده و رشوه گیرنده است بر تقسیم اموال مردم بین خودشان .

(189) (یسئلونک عن الاهله ):(از تو در باره هلالها می پرسند)،کلمه اهله جمع هلال است که به معنای ماه شب اول یا دوم یا سوم است یعنی وقتی که از زیرشعاع شمس بیرون می آید البته بعضی تاشب هفتم راهم هلال گفته اندو(استهلال )به معنای گریه وصدای طفل در حین ولادت است و سئوال مردم در باره فائده وسبب ظاهر شدن ماه بصورتهای گوناگون از هلال تابدر است ،(قل هی مواقیت للناس و الحج ):(بگو اینها اوقات را برای مردم و برای حج معین می کنند)مواقیت جمع میقات و به معنای وقت تعیین شده برای عمل است و به مکان معین برای عمل هم اطلاق می شود، و فرمود:ای پیامبر بگو اینها اوقاتی برای سنجش اعمال هستند و تقسیم ماههای قمری برای درک تعاقب امور وآسانی سنجش زمانی می باشد و همچنین حج را که در ماههای معلومی انجام می گیرد،به وسیله اهله موقع آن را می شناسند، (و لیس البر بان تاتوا البیوت من ظهورها):(و این خوب نیست که شما (در حال احرام )ازپشت داخل خانه هابشوید)چون می خواهد عادت جاهلیت را که در زمان حج اینگونه وارد خانه هامی شدند اصلاح نماید، (ولکن البر من اتقی و اتوا البیوت من ابوابها):(بلکه صحیح آن است که از خدا بترسید و به خانه ها از درآنها داخل شوید)،پس کمال در متصف شدن به صفت تقوا است ،لذا خدا ترس و متقی باشید و از در خانه هاوارد شوید که امری ارشادی است ،(و اتقوا الله لعلکم تفلحون ):(و از خدا پرواکنید، باشد که رستگار شوید)،تقوا یکی از صفاتی است که باهمه مراتب ایمان ومقامات کمال جمع می شود و مسلم است که تمام مراتب مقامات مستوجب رستگاری نیست ، بلکه مقامات نهایی کمال و ایمان مستوجب فلاح و رستگاری است و لذا فرمود: (شاید یا باشد که رستگار شوید)و نفرمود،(تارستگارشوید)پس تقوی انسان را به سوی فلاح هدایت می کند و علت برای رستگاری است و رستگاری ثواب و جزای تقوا است .

(190) (و قاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم ):(و در راه خدا با کسانی که باشما سر جنگ دارند کارزار کنید) تشریع برای حکم قتال برای اولین بار بامشرکین مکه است ،قتال یعنی آنکه کسی قصد کشتن دیگری را بکند ،که او قصدکشتن وی را دارد و در راه خدا بودن این عمل به آنست که غرض تصمیم گیرنده ، قامه دین و اعلای کلمه توحید باشد و با نیت قربه الی الله انجام شود نه به نیت استیلا بر اموال و ناموس مردم و یا با غرض قومیت و قبیله ای یاعصبیتهای جاهلی و کسب غنیمت و برتری جویی و بزرگی طلبی ، پس قتال دراسلام جنبه دفاع دارد و محدود به زمانی است که حوزه اسلام مورد هجوم کفارقرار گیرد، به خلاف جنگ که معنایش تجاوز و خروج ازحد و مرز است ،لذاقرآن کریم به دنبال فرمان قتال فرمود: (و لا تعتدوا ان الله لا یحب المعتدین ):(وتعدی مکنید، همانا خدا متجاوزان را دوست ندارد)(اعتداء) یعنی بیرون شدن از(حد) مانند قتال قبل از پیشنهاد مصالحه بر سر حق و یا قتال ابتدائی یا جنگیدن باکسانی که محارب با اسلام نیستند و در پناه اسلام ایمن می باشند،درحالیکه قتال راهی برای هدایت است نه برای قتل و کشتار.

(191) (و اقتلوهم حیث ثقفتموهم ):(مشرکین را هر جا یافتید بکشید)یعنی هر جا آنان را پیدا کردید و درک نمودید،نابودشان کنید، (و اخرجوهم من حیث اخرجوکم ):(و بیرون کنید آنها را از جایی که شما را بیرون کردند)یعنی آنها را ازمکه برانید،(و الفتنه اشد من القتل ):(و فتنه آنان از این کشتار شما شدیدتربود)کلمه فتنه به معنای هر عملی است که به منظور آزمودن حال هر چیزی انجام بگیرد.و منظور از فتنه در این آیه شرک به خدا و کفر به رسول و آزار و اذیت مسلمین است ، یعنی همان عملی که مشرکین مکه بعد از هجرت و قبل از آن بامسلمانان داشتند و همان شکنجه ای است که مشرکین برای گمراه کردن مسلمانان به آنان وارد می کردند و این فتنه آنان شدیدتر از کشتار شما نسبت به آنان است ، چون قتل انقطاع زندگی دنیوی است ، اما فتنه باعث انقطاع حیات مادی و معنوی و خرابی دنیا و آخرت می گردد، (ولا تقاتلوهم عند المسجد الحرام حتی یقاتلوکم فیه ):(ولی در کنار مسجد الحرام با آنان نجنگید ،مگر اینکه آنان درآنجا با شما جنگ را آغاز کنند)این امر برای حفظ حرمت مسجد الحرام که حرم امن الهی است می باشد، اما اگر آنان شروع به کارزار کردند شما هم باید با آنان مقابله کنید، (فان فاتلوکم فاقتلوهم کذلک جراء الکافرین ):(و اگر آنان با شماجنگ را آغاز کردند ،شما هم با آنها بجنگید که سزای کافران همین است )و آنان کسانی هستند که مراعات هیچ علاقه خویشی و عهد و پیمان و حرمتی رانمی کنند، پس حرمت مسجدالحرام را هم حفظ نمی نمایند.

(192) (فان انتهوا فان الله عفور رحیم ):(پس اگر دست برداشتند شما هم ازجنگ دست بکشید که خدا آمرزنده و مهربان است )کلمه (انتهاء)به معنای خودداری از عمل است و منظور اینجا خودداری از جنگ در کنار مسجد الحرام می باشد نه از مطلق قتال .

(193) (و قاتلوهم حتی لا تکون فتنه ):(و با ایشان بجنگید تا به کلی فتنه ریشه کن شود)و فتنه در اینجا به معنای شرک و بت پرستی است که مشرکین مردم را وادار به بت پرستی می کردند و آنها را با آزار و اذیت از دین حق بازمی داشتند،(و یکون الدین لله ):(و دین تنها برای خدا باشد)برای دعوت بسوی دین حق تا نظام الهی واحکام او برقرار شود و باطل نابود گردد (از هر قسم شریعتی که مخالف شریعت الهی باشد)پس این آیه دلالت دارد که قبل از قتال باید مردم را دعوت کرد ،اگر پذیرفتند فبهاالمطلوب ، و اگر رد کردند آن وقت دیگر ولایتی ندارند و خدا که بهترین یاور و ولی می باشد، سرپرست ایشان نیست ،چون خدا تنها یاور مؤمنان است ، (فان انتهو فلا عدوان الا علی الظالمین ):(واگر بطور کلی دست از جنگ برداشتند ،دیگر هیچ خصومت ودشمنی نیست مگر علیه ستمکاران )لذا اگر دست از فتنه برداشتند و مانند شماایمان آوردند با آنان جنگ نکنید ،چون سبب قتال دشمنی بود و حالا که آنهادست از دشمنی با اسلام و مسلمین کشیدند ،پس موردی برای قتال باقی نمی ماند.

(194) (الشهر الحرام بالشهر الحرام والحرمات قصاص ):(اگر آنان حرمت ماه حرام را شکستند ،شماهم بشکنید،چون قصاص درحرمتها هم جاری است )حرمات جمع حرمت می باشد و آن چیزی است که هتک آن حرام و تعظیم وبزرگداشت آن واجب باشد و منظور از حرمات در اینجا حرمت ماههای حرام وحرمت حرم مکه و مسجد الحرام می باشد، این جمله بیان خاصی است ، اما بیان عامی بدنبال آن خواهد بود که شامل جمیع حرمتها می شود، پس مشرکین حرمت ماه حرام را شکستند و در آن کارزار کردند و راه پیامبر ویارانش را در سال حدیبیه در مسیر حج سد نمودند،لذا برای مؤمنین هم جایز شد با ایشان مقاتله کنند ،و عمل مسلمین هتک حرمت نبود، بلکه جهاد در راه خدا وامتثال امر او درراه اعتلای کلمه توحید بود. لذا کسی که هتک حرمت می کند جایز است که اورا از ضمانتهایی که حرمات عهده دار آنهاست محروم کنند ،مانند امنیت و سلامت خون و مال و این امرجوازی برای تجاوز به مثل و مقابله با آن است ،(فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم ):(پس هر کس برشما ستم کرد شما هم به همان اندازه که بر شما ستم کردند بر آنان ستم کنید)ستم کردن امری نکوهیده و مذموم است ،اگرابتدایی باشد و نه در جهت مقابله با دشمنان ستمکار ،اما زمانی که برای مقابله باشد نه تنها مذموم نیست ،بلکه برای تعالی از ذلت و پستی بوده و باعث ارتقاءاز حضیض بندگی وظلم و ستم است ، مانند آنکه با شخص متکبر باید تکبرنمودو شخصی که به او ظلم شده باید صدایش را بلند کند و داد خواهی کند،(واتقوا الله واعلموا ان الله مع المتقین ):(و بیش از آنها ستم نکنید و نسبت به این عمل از خدا بترسید و بدانید که خداوند با مردم با تقوی است ) و این جمله افزوده شده برای آنکه با احتیاط ملازمت دارد که مبادا که مسلمین از جاده اعتدال منحرف شده و در انجام امر الهی خود، ستمکارتر از دشمن شوند.

(195) (و انفقوا فی سبیل الله ولاتلقوا بایدیکم الی التهلکه ):(و در راه خداانفاق کنید و خویشتن را با دست خود به هلاکت نیافکنید)در این آیه دستورمی دهد برای اقامه جنگ در راه خدا، مال خود را انفاق کنند و با دست خودخویش را نابود نکنند ،چون عدم انفاق منجر به ابطال قوا و استطاعت و قدرت مسلمین می شود و این امر(تهلکه ) است و هلاکت به معنای آن مسیری است که انسان نمی تواند بفهمد کجاست و به کجا منتهی می شود،تربیت دینی آشکارمی کند که کسانی که در راه اعتلای دین جان خود را فدا می کنند در راه خدا آزار واذیت می شوند،خداوند به آنان وعده کرده است که بدیهای آنان را تکفیر می کندو آنها را در جایگاهی عظیم وارد می کند، چون خدا مال و نفوس مؤمنین را بهای بهشت برای آنان قرار داده تا بکشند و یا کشته شوند و این وعده الهی حق است ،اما درمورد انفاق افراط و تفریط هر دو نکوهیده است ،چون عدم بخشش موجب هلاکت است ، و بخل و امساک در هنگام قتال باعث از بین رفتن قوا ونیروها می شود و این امر باعث غلبه دشمن می گردد،کما اینکه زیاده روی درانفاق به تبذیر و فقر و مسکنت منجرشده و این خود باعث انحطاط و پستی زندگی و بطلان مروت شود،(و احسنوا ان الله یحب المحسنین ):(ونیکی کنید که خدا نیکو کاران را دوست دارد) منظور ازاحسان خودداری از قتال یا رأفت ومهربانی با دشمنان دین نیست ، بلکه منظور این است که هر عملی را انجام می دهند به وجه نیکو و احسن بجا آورند، اگر قتال می کنند به بهترین وجه بجنگند ،اگر دست از جنگ می کشند به بهترین وجه دست بردارند،واگر به شدت یورش و سختگیری و یا به عکس عفو و گذشت می کنند در هر مورد به بهترین نحو باشد و در این بیان حلاوت وزیبایی وجود دارد که برهیچ کس پوشیده نیست ، چون دفع ظالم به وسیله آنچه شایسته اوست احسان نسبت به انسانیت است که حق مشروع انسانیت را استیفاء کرده و دفاع از دین واحقاق حق همه احسان محسوب می شود، پس جهاد احیای دین خداست و حفظ حق فطری ومشروع برای بقاء است ، لذا قتال خواه برای دفاع از مسملین و یا حوزه اسلام باشد، یا قتال ابتدائی باشد همه اینها دفاع از حق انسانیت در ادامه زندگیش می باشد، زیرا در شرک به خدا هلاک انسانیت ومرگ فطرت است و در جنگ وجهاد حیات آنها محقق می شود و اینچنین قصاص کردن ظالم یا پیگرد او برای تأدیب ، احسان است و عدم اینها ظلم می باشد.

(196) (واتموا الحج و العمره لله ):(حج و عمره ای را که شروع کرده اید برای خدا تمام کنید)چون همه شعائر برای خداست و،اقامه همه اجزاء عبادات در حج و عمره واجب است ، (فان احصرتم فما استیسر من الهدی ):(پس اگر منع شدیداز اتمام آن ، هر مقدار از قربانی که برایتان مقدور باشد قربانی کنید)یعنی اگرمانعی از ادامه اعمال حج شما جلوگیری نمود مثل مریضی یا وجود دشمن (مثل آنچه در ماجرای صلح حدیبیه واقع شد)و شما محرم بودید،پس هر چه میسرشد برای تقرب نزد خدا قربانی کنید،(هدی )پیش کش نمودن چیزی از نعمتها به کسی یا به محلی برای تقرب جستن به آن شخص یا آن محل است و اصل کلمه از هدیه گرفته شده که به معنای تحفه است و یا از (هدی ) به معنای هدایتی است که انسان را به سوی مقصود سوق می دهد و مراد از هدی یا هدیه در اینجا آن حیوانی است که انسان با خود به طرف مکه می برد تا در حج خود قربانی کند،(ولا تحلقوا رؤسکم حتی یبلغ الهدی محله ):(و سرهایتان را نتراشید تا آنکه قربانی به محل خود برسد)یعنی به جایی برسد که معمولا در آنجا ذبح می کنند ،واین امردر حالت عدم اضطرار و حصر است که می توانند حج را به اتمام برسانند، (فمن کان منکم مریضا او به اذی من راسه ففدیه من صیام او صدقه او نسک ):(پس اگرکسی مریض بود و یا از نتراشیدن سر دچار آزاری شود، سر بتراشد و کفاره آن راروزه بگیرد یا صدقه دهد یا گوسفندی ذبح کند)پس در صورت اضطرار که مرضی داشت که مقتضی تراشیدن سر بود و یا بیماری رشک و شپش داشت می تواند سر بتراشد و بجایش کفاره دهد یا سه روز متوالی روزه بگیرد یا شصت مسکین را اطعام کند ویا گوسفندی را ذبح نماید، (فاذا امنتم فمن تمتع بالعمره الی الحج فما استیسر من الهدی ):(پس زمانی که از مانع ایمن شدید، هر کس حج وعمره اش تمتع باشد، هر قدر از قربانی که می تواند بدهد)یعنی عمره را تمام کندو عبادت خود را ختم نماید و تامدتی محل شود تا دوباره برای حج احرام بپوشدو درآن هرقربانی که میسرشد با خود ببرد و این آیه از ادله جایز بودن متعه حج است کما اینکه در صحیح ترمذی و زاد المعاد ابن قیم از عبدالله بن عمر نقل شده است،و جمله (فما استیسر من الهدی )این عمل نسکی علی حده است نه اینکه جبران این باشد که شخص متمتع نخواسته یا نتوانسته احرام حج را ازمیقات ببندد،پس هدی عبادتی است مستقل ،(فمن لم یجد فصیام ثلثه ایام فی الحج وسبعه اذا رجعتم ):(واگر نمی یابد ویا تمکن ندارد به جای آن سه روز در حج وهفت روز در مراجعت روزه بدارد) وقت روزه برای کسی که قادر باشد قبل ازروز قربانی است و برای کسی که قادر نیست بعد از ایام تشریق (11و12و13 ذی الحجه )است وگرنه زمانی که به وطن باز گشت هفت روز روزه بگیرد،(تلک عشره کامله ذلک لمن لم یکن اهله حاضری المسجد الحرام ):(این ده روز کامل است ، این حج مخصوص کسانی است که اهل مکه نباشند)یعنی سه روز در حج و هفت روز در مراجعت ،ده روز کامل است و هرکدام از این سه روز و هفت روز حکمی مستقل وجداگانه دارد، حکم بالا در باره تمتع به عمره تا حج ،برای غیر اهل مکه است ، یعنی کسانی که بین خانه آنها تا مسجد الحرام بیش از دوازده میل فاصله باشدو (اهل ) مرد خواص او از قبیل زن و فرزند و عیال اوست ، برای چنین شخصی خدای متعال دو نوع تخفیف قائل شده است ، یکی آنکه اجازه داده است ، بعد از مناسک عمره از احرام در آید و دوم اینکه برای حج از همان مکه محرم شود و دیگر مجبور به برگشتن به میقات نشود و جمله دال بر تشریع متعه همین جمله (ذلک لمن لم یکن ...)است نه جمله (فمن تمتع بالعمره ...)و این جمله مطلق است نه مقید،(و اتقوا الله واعلموا ان الله شدید العقاب ):(و از خدابترسید( و حکم تمتع را انکار نکنید)و بدانید که خدا شدید العقاب است ) شدت عذاب بواسطه انتظار انکار از جانب آنهاست ، چون آنها در جاهلیت به خلاف این حکم عادت کرده بودند.

(197) (الحج اشهر معلومات ):(حج در ماههای معلومی انجام می شود)و آنهاشوال ،ذی القعده و ذی الحجه و منظور از آن زمان حج است ، (فمن فرض فیهن الحج فلا رفث ولا فسوق ولا جدال فی الحج ):(پس کسی که در این ماهها به احرام حج در آمد پس دیگر با زنان نیامیزد و مرتکب دروغ و جدال در حج نشود،که اینگونه کارها در حج نیست )اینکه دراین قسمت سه بار کلمه حج آمده است برای آنست که در اولی منظور زمان حج و در دومی منظور خود عمل حج و در سومی منظور زمان و مکان حج است و جهت آوردن کمله (فرض )آنست که کسی که حج را شروع کند اتمام آن به او واجب میشود و(جدال ) در سنت به معنای گفتن کلمه (نه به خدا) و (بله به خدا) است ، (وما تفعلوا من خیر یعلمه الله ):(وآنچه از خیر انجام دهید خدا آن را می داند)پس هیچیک از اعمال بر خداپوشیده نیست و کسانی را که مشغول به طاعت خدا هستند دعوت می کند به اینکه در حین عمل از حضور قلب و روح و معنای عمل غافل نمانند و علم ازعمل جدا نباشد، (و تزودوا فان خیر الزاد التقوی واتقون یا اولی الالباب ):(وتوشه برگیرید که بهترین توشه تقوی است و از من بپرهیزید ای صاحبان خرد)پس اصل مطلب آن است که امر به تقوا نماید و تقوی پایبندی به اوامر خداو رسولش در امور حلال و حرام است و تقوی کمال معنوی انسان و کمال ذاتی او را موجب می گردد.

(198) (لیس علیکم جناح ان تبتغوا فضلا من ربکم ):(و در اثنای حج اگربخواهید خرید و فروشی کنید، حرجی بر شما نیست ) این آیه حکم اباحه بیع وداد و ستد در زمان حج است ، (فاذا افضتم من عرفات فاذکروا الله عند المشعرالحرام ):(پس زمانی که از عرفات کوچ می کنید در مشعر الحرام به ذکر خدابپردازید)این آیه دلالت دارد بر اینکه وقوف به عرفات و مشعر که همان مزدلفه باشد واجب است ، (واذکروه کما هدیکم و ان کنتم من قبله لمن الضالین ):(و به شکرانه هدایتتان او را یاد کنید ،چون قبل از هدایت او، از گمراهان بودید)،پس هدایت خداوند باعث زایل شدن گمراهی شماخواهد شد.

(199) (ثم افیضوا من حیث افاض الناس ):(آنگاه ازهمانجا که مردم کوچ می کنند شما نیز کوچ کنید)اشاره به این مطلب است که نقل شده که قریش و هم سوگندانشان یعنی حمس در عرفات وقوف نمی کردند، بلکه فقط در مزدلفه وقوف می نمودند و این آیه امر به آنان است که مانند سایرین از عرفات کوچ کنید،(واستغفروا الله ان الله غفور رحیم ):(و از خدا طلب آمرزش کنید ،همانا اوآمرزنده ومهربان است )نسبت به کسانی که پای بند به اوامر پروردگارشان باشند.

(200) (فاذا قضیتم مناسککم فاذکروا الله کذکرکم اباءکم اواشدذکرا):(پس هر گاه مناسک خود را تمام کردید،خدا رایاد آورید ،آنطور که درجاهلیت بعد از مراسم حج پدرانتان را یاد می کردید ،بلکه بیشتر از آن یادکنید)ذکر به معنای یاد در قلب است نه فقط ذکر زبانی و جادارد خدا را بیشتر یادکنید، چون حق خدا بر شما که همان هدایت است بسیار بیشتر از حقی است که پدرانتان بر گردن شما دارند ،زیرا در جاهلیت پس از حج به جهت فخر فروشی به شعر یا نثر پدران خود را یاد می کردند می فرمایدبه جای ذکر پدرانتان از خدایاد کنید، (فمن الناس من یقول ربنا اتنا فی الدنیا وما له فی الاخره من خلاق ):(پس بعضی از مردم می گویند پروردگارا در همین دنیا به ما بهره ای بده ، ولی درآخرت هیچ بهره ای ندارند)پس این عده از مردم فقط دنیا طلب هستند و لذا درآخرت هیچ بهره ای نخواهند داشت و اعمالشان حبط وباطل می شود.


تفسیر سوره بقره ( از آیه 161 تا آیه 180 )
ساعت ۳:٥٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره بقره

إِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا وَ ماتُوا وَ هُمْ کُفَّارٌ أُولئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِکَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعینَ161خالِدینَ فیها لا یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ یُنْظَرُونَ162وَ إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحیمُ163إِنَّ فی‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ وَ الْفُلْکِ الَّتی‏ تَجْری فِی الْبَحْرِ بِما یَنْفَعُ النَّاسَ وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَّ فیها مِنْ کُلِّ دابَّةٍ وَ تَصْریفِ الرِّیاحِ وَ السَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَیْنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ164وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ وَ لَوْ یَرَى الَّذینَ ظَلَمُوا إِذْ یَرَوْنَ الْعَذابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمیعاً وَ أَنَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعَذابِ165إِذْ تَبَرَّأَ الَّذینَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذینَ اتَّبَعُوا وَ رَأَوُا الْعَذابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبابُ166وَ قالَ الَّذینَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنا کَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ کَما تَبَرَّؤُا مِنَّا کَذلِکَ یُریهِمُ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَیْهِمْ وَ ما هُمْ بِخارِجینَ مِنَ النَّارِ167یا أَیُّهَا النَّاسُ کُلُوا مِمَّا فِی الْأَرْضِ حَلالاً طَیِّباً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ168إِنَّما یَأْمُرُکُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشاءِ وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ169وَ إِذا قیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَیْنا عَلَیْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ کانَ آباؤُهُمْ لا یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُونَ170وَ مَثَلُ الَّذینَ کَفَرُوا کَمَثَلِ الَّذی یَنْعِقُ بِما لا یَسْمَعُ إِلاَّ دُعاءً وَ نِداءً صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَعْقِلُونَ171یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ وَ اشْکُرُوا لِلَّهِ إِنْ کُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ172إِنَّما حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزیرِ وَ ما أُهِلَّ بِهِ لِغَیْرِ اللَّهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ173إِنَّ الَّذینَ یَکْتُمُونَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ الْکِتابِ وَ یَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلیلاً أُولئِکَ ما یَأْکُلُونَ فی‏ بُطُونِهِمْ إِلاَّ النَّارَ وَ لا یُکَلِّمُهُمُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ لا یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ174أُولئِکَ الَّذینَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى‏ وَ الْعَذابَ بِالْمَغْفِرَةِ فَما أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّارِ175ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ نَزَّلَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ الَّذینَ اخْتَلَفُوا فِی الْکِتابِ لَفی‏ شِقاقٍ بَعیدٍ176لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِکَةِ وَ الْکِتابِ وَ النَّبِیِّینَ وَ آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساکینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ وَ السَّائِلینَ وَ فِی الرِّقابِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزَّکاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصَّابِرینَ فِی الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حینَ الْبَأْسِ أُولئِکَ الَّذینَ صَدَقُوا وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ177یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصاصُ فِی الْقَتْلى‏ الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الْأُنْثى‏ بِالْأُنْثى‏ فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخیهِ شَیْ‏ءٌ فَاتِّباعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَداءٌ إِلَیْهِ بِإِحْسانٍ ذلِکَ تَخْفیفٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ رَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدى‏ بَعْدَ ذلِکَ فَلَهُ عَذابٌ أَلیمٌ178وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الْأَلْبابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ179کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ لِلْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقینَ180

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(161) (ان الذین کفروا وماتوا وهم کفار):(بدرستی کسانی که کفر ورزیدندو در حال کفر مردند...)اینان کسانی هستند که اصرار بر دشمنی و کفر وتکذیبشان نمودند ،پس راه آنان راه شیطان است و در این آیه علماء کتمان کننده را شریک شیطان قلمداد نموده و لعن مطلق به آنها کرده است ، چون با کتمان حقیقت ، حاکم ظالم را در مرکز حکومت ترک کرده اند،(اولئک علیهم لعنه الله والملئکه و الناس اجمعین ):(لعنت خدا و ملائکه و همه مردم بر آنان است )و این حکمی از جانب خداست که هرلعنتی که از هر انسان و هر فرشته ای سر بزندمتوجه ایشان شود .

(162) (خالدین فیها لایخفف عنهم العذاب ولا هم ینظرون ):(در حالیکه درآن لعنت جاودانه خواهند بود و عذاب از ایشان تخفیف نمی پذیرد و مهلت داده نمی شوند)پس آنها در لعنت خدا جاودانند و لعنت الهی مبدل به عذاب می شودو به آنها مهلتی داده نخواهدشد.

(163) (و الهکم اله واحد لا اله الا هو الرحمن الرحیم ):(و معبود شما،معبودی است یگانه که جز او معبودی نیست ،او بخشنده و مهربان است )یعنی هیچ کس در الوهیت با او مشارکت ندارد ،کما اینکه هیچ کس در علم و قدرت وحیات و سایر صفات او که در عین تعدد واحدند، با او مشارکت ندارد و اصل معبود بودن را بریک معبود مقصور نمود تا نفی الوهیت از غیر(الله )بنماید و اوبخشنده است ، چون همه عطایا به او منتهی می شود و مهربان است چون همه عطایای خاصه در راه هدایت و سعادت اخروی به مقتضای مهربانی اوست ،ووحدت خدا از نوع وحدت عددی یانوعی و جنسی نیست ،بلکه وحدت حقه حقیقیه است که هیچ گونه تصور کثرت در آن نمی رود.

(164) (ان فی خلق السموات والارض واختلاف اللیل و النهار):(همانا درخلق آسمانها و زمین و اختلاف شب و روز...)هر یک از مخلوقات به تنهایی نشانه ای بر دلالت بر خالق مدبر هستند ،پس عالم یک شی ءواحد و تدبیر آن سراسر به هم پیوسته است و تمام اجزائش مسخر تحت یک نظام می باشد ،هرچند در ظاهر متعدد و متکثر است ،پس خدای آنها هم یکی است .اختلاف شب و روز به سبب تفاوت نور وارد بر زمین است که موجب کوتاهی و درازی شب و روز می شود و همین اختلاف هم به جهت کشت و زرع و احتیاجات مردم می باشد، (والفلک التی تجری فی البحر بما ینفع الناس ):(و کشتی که در دریا جریان دارد تا به مردم سود رساند)کشتی هایی که در دریاها مردم وکالاهای آنان را حمل و نقل می کنند در وجود خود و قوه ای که آنان را شناور نگه می دارد، محتاج به خداوند هستند که این قانون شناوری اجسام در آب را در نظام عالم قرار داده است ، (وما انزل الله من السماء من ماء فاحیا به الارض بعد موتهاوبث فیها من کل دابه ):(و در آنچه خدا از آسمان نازل می کند، یعنی آن آبی که باآن زمین را بعد از مردنش زنده می سازد،و از هر نوع جنبنده در آن پراکنده گرداند)، هنگامی که آب دریا را بخار و مبدل به ابر می نماید و بادها آن ابر رامنتقل می کنند، سپس فشرده می شود تا باران یا برف یا تگرگ بر زمین ببارد و آن را برویاند و در زمین انواع جانوران را پراکنده می کند،(و تصریف الریاح ):(وگرداندن بادها) و آن راندن باد از سویی به سوی دیگر است تا جبهه های هوا، ازتفاوت دما بین آسمان و زمین یا دریاو آسمان به جهت تفاوت درجه حرارت بین شب و روز، تشکیل شوند و موجب نزولات آسمانی گردند وهمچنین باددانه های گیاهان را از جایی به جای دیگر می برد تا عمل لقاح در گلها و درختان انجام شود، (و السحاب المسخر بین السماء والارض ):(و ابرهائیکه بین آسمان وزمین مسخرند)ابرها ،بخار آب فشرده هستند که وقتی بالا می روند ابر رامی سازند و اگر نزدیک زمین باشند مه هستند، (لایات لقوم یعقلون ): (به تحقیق نشانه هایی برای مردمی هستند که تفکر وتعقل می کنند)یعنی دلایلی هستندبرای گروهی که تفکر آنها را بسوی ایمان می خواند عقل ادراک تام و کامل شیی ءاست و عقل حق را از باطل جدا می کند و انسان را به جانب خدای حق و خالق مدبر دلالت و هدایت می نماید.(العقل ما عبد به الرحمن واکتسب به الجنان ).در این آیه و آیه قبل براهینی بر وجود خدا و توحید او ارائه می شود، برهان اول ): از راه پیوستگی نظام عالم و اینکه همه آنها در حکم واحدند، پس خالق آنها نیز واحد است و از راه نظام منحصر به فرد عالم به وجود یگانگی خدااستدلال نموده است ، برهان دوم ): از طریق وحدت حقه حقیقیه خود(الله ) است که خود برهان موجودات می باشد و در وجود خود بی نیاز از برهان مخلوقات می باشد،برهان سوم ):از راه احتیاج انسان است که خداوند هر چه در آسمان وزمین است مسخر او گردانده تا او به سعادت دنیا و عقبی برسد.

(165) (و من الناس من یتخذ من دون الله اندادا):(بعضی از مردم کسانی هستند که بجای خدا شریکانی می گیرند)انداد یعنی امثال ، با آنکه هر عاقلی بااتخاد اعلی و اکمل منفعت را بسوی خود جلب می کند نه با اتخاذ ادنی و پست ترو خاک کجا و پروردگار عالم کجا؟ (یحبونهم کحب الله ):(که آنها را مانند خدادوست می دارند)و تفاوتی نمی کند که این شرکای فرضی ملائکه باشند یا بشر ویا هرمخلوق دیگر خدا، به هر صورت آنها را عبادت می کنند و به آنان علاقه دارند، در حالیکه حب شایسته خدا و در خور اوست نه ماسوی الله ، (و الذین امنوا اشد حبا لله ):(و کسانی که ایمان آوردند بیشترین محبت را نسبت به خدادارند)پس حب تعلق به خدا دارد و شدت و ضعف می پذیرد و مؤمن کسی است که غیر خدا را نمی جوید و نمی خواهد و هر قدرتی را از نزد خدا می داند و در امرو نهی از غیر خدا تبعیت نمی کند، پس آنها دارای اخلاص در دین می باشند،(ولویری الذین ظلموا اذ یرون العذاب ):(واگر کسانی که ستم نمودند(در این جهان )حالت خود را در قیامت هنگامی که عذاب می کشند می دیدند...)ستمکاران کسانی هستند که برای خدا اندادی قائل شدند و آنها را دوست داشتند و آنها رادارای قدرت و تأثیر و نفع در عالم می دانستند، اینها اگر سزای اعمالشان را درآخرت می توانستند در اینجا مجسم کنند آنگاه می دانستند که خداست که صاحب قدرت مطلقه است ،(ان القوه لله جمیعا):(که تمام نیروها از آن خداست )واوست که شرکائی را که داشتند خلق نموده است و در دنیا به آنان قدرتی عطانموده است و اوست که قادر است همه اسباب را معطل و بی ثمر نماید و این عمل از خلق نمودن برای او آسانتر است و هیچ چیز در آن زمان نمی تواند آنها رااز عذاب و شدت و خوف آن برهاند، (و ان الله شدید العذاب ):(و اینکه خداوندشدید العذاب است و به سختی مجازات می کند)پس چرا تفکر نمی کنید و از هم اکنون به عبادت خدای متعال قادر نمی پردازید، قبل از آنکه در آخرت که همه اسباب معطل شده و گرفتار عذاب الهی شوید.

(166) (اذ تبرا الذین اتبعوا من الذین اتبعوا):(زمانیکه کسانی که پیروی شدند از کسانی که آنها را پیروی کردند ،بیزاری می جویند)چون پیروی کردن دیگران از آنان باعث زیادتی عذاب آنان در آخرت می شود، زیرا در دنیا نظامی بر قرار کرده بودند و بر دیگران تسلط داشتند و دیگران اعمال خودشان را به آنهامنتسب می کردند و آنان پیشوایان کفر و طغیان هستند،(وراو العذاب وتقطعت بهم الاسباب ):(و عذاب را می بینند و چاره شان از همه جا قطع می شود)پس پیشوایان کفر و طغیان نمی توانند کمکی به پیروان خود بکنند و آنان نیز همچنین ،پس ارتباط از هر دو طرف گسسته می شود و هر یک دیگری را رها می کنند.

(167) (وقال الذین اتبعوا لو ان لنا کره فنتبرا منهم کما تبرؤا منا):(و کسانی که در دنیا کارشان پیروی کور کورانه بود، میگویند: اگر برای ما بازگشتی بود مانیز از این پیشوایان بیزاری می جستیم ، کما اینکه آنها از ما بیزار شدند)چون می بینند هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند کسی را از عذاب الهی ایمن کند، این رامی گویند، اما چگونه چنین امری ممکن است در حالیکه آنها در دنیا لقاءپروردگار و قیامت را فراموش کرده بودند و از اینکه خداوند صاحب قدرت مطلق است و هیچ مؤثری غیر از او در عالم نیست غفلت نموده بودند، (کذلک یریهم الله اعمالهم حسرات علیهم ):(اینچنین خداوند اعمالشان را برایشان بصورت حسرتها بر آنان مجسم می سازد)و بزودی رنج و عذاب آنها را تحت فشار خواهد گذاشت و آنها نتیجه دنیا دوستی و شهوات نفسانی خود و بکاربردن قوای ذاتی که خدا به ایشان داده در جهت مکاسب دنیوی ، خواهند دید وبزودی در عذابی مقیم خواهند شد که هیچ راه نجاتی از آن ندارند، (وما هم بخارجین من النار):(وآنان هرگز از آتش بیرون نخواهند شد)یعنی در آن آتش وعذاب جاودانه خواهند بود و عذاب هرگز از آنان منقطع نمی شود.

(168) (یا ایها الناس کلوا مما فی الارض حلالا طیبا):(ای مردم از آنچه درزمین است بخورید ،در حالیکه حلال و پاکیزه است )خطاب به همه مردم است که مؤمن می باشند تا آنچه را خدا حلال دانسته بر خود حرام نکنند وهمچنین مشرکین چون آنها هم از روی افتراء به خدا نسبت می دادند که چیزهایی را حرام نموده است ،در حالیکه حلال بودند و حلال و طیب افاده مباح بودن به طورعموم را می کند و (حل ) به معنای آزادی عمل و اثر و (طیب ) به معنای ملائم بانفس و طبع است ،یعنی امر مطبوع و مطلوب ، (و لاتتبعوا خطوات الشیطان ):(واز گامهای شیطان پیروی نکنید)خطوات جمع (خطوه ) به معنای گام است و مراداز گامهای شیطان اموری است که نسبت به شرک و دوری از خدا جنبه مقدمه رادارد، و این جمله تقیید آن اباحه عام است ،یعنی خوردن آنچه خدا حرام کرده یانخوردن آنچه خدا حلال کرده است ،پیروی از شیطان می باشد و خداوند ازپیمودن گامهای شیطان یعنی قدم نهادن در مسیر قدم شیطان نهی نموده است ،(انه لکم عدو مبین ):(همانا اوبرای شما دشمنی آشکار است )این از لطف و مهربانی خدا نسبت به بندگان است که دشمن آنان را به آنها می شناساند ودشمنی شیطان بر انسان آشکار است وقتی انسان دشمنش را بشناسد اقتضاءمی کند که خود نیز در موضع دشمنی با شیطان قرار بگیرد و به این ترتیب از مکرو شر و وسوسه شیطان ایمن می شود.

(169) (انما یامرکم بالسوء و الفحشاء):(شیطان منحصرا شمارا به بدی وفحشا وا می دارد)سوء وفحشاء در عمل مصداق پیدا می کند،امر به معنای تحمیل اراده آمر بر مأمور است و امر شیطان وسوسه اوست (سوء) به معنای هر چیزمورد تنفر انسان است که از نظر اجتماع بد و زشت می باشد و این سوء درصورتی که از حدخود بگذرد مبدل به (فحشاء) می شود، (و ان تقولوا علی الله مالا تعلمون ):(و وامی دارد به اینکه سخنان بی دلیل را به خدا نسبت دهید )پس سخن بدون علم و بی دلیل انسان را به سوی اختلاف و تفرقه و بدی و زشتی می خواند،لذا دعوت شیطان منحصر است در دعوت به عمل سوء یا فحشاء ویادر دعوت به گفتن سخن بدون علم و دلیل .

(170) (و اذا قیل لهم اتبعوا ما انزل الله قالوا بل نتبع ما الفینا علیه اباءنا):(و زمانی که به ایشان گفته شود که آنچه را که خدا نازل کرده است پیروی کنید، می گویند: خیر ،بلکه ما تنها آن چیزی را پیروی می کنیم که پدران خود را برآن یافتیم )زمانی که آنها گامهای شیطان را پیروی کنند و از پدران خود پیروی نمایند ،در این حالت با آنچه خدا نازل کرده است مخالفت می کنند، (اولو کان اباؤهم لا یعقلون شیئا و لا یهتدون ):(آیا اگر پدرانشان هیچ چیز نمی فهمیدند وراه به جایی نمی بردند باز هم پیرویشان می کنند؟)این یک برهان عقلی است که تقلید کور کورانه را باطل می کند، چون آنان گفتند در هر حال از پدرانشان پیروی می کنند، چه عالم باشند و چه بدون علم ، و کسی که بدون علم ، عمل کند ،هماناراه هدایت راگم کرده است ،و چگونه پیروی از شخصی گمراه مجاز می باشد؟

(171) (ومثل الذین کفرواکمثل الذی ینعق بما لا یسمع الا دعاء ونداء):(مثل کسانی که کافر شدند مانند چوپانی است که برای گوسفندان نهیب می زند در حالیکه آنها جز ندا چیز دیگری نمی فهمند) و این صورت حیوانی کسی است که آنچه به او گفته می شود درک نمی کند، درست مثل چوپانی که باگوسفندان خود سخن بگوید و آنها چیزی جز صوت از حرفهای او نمی فهمندولیکن به مجرد شنیدن همان صوت به گله بر می گردند ،یا از آن دور می شوند ونداء اخص از دعاء است و به معنای صدای بلند می باشد، اما دعا کلی تر است ،(صم بکم عمی فهم لا یعقلون ):کر و گنگ و کورند و در نتیجه راهی برای تعقل ندارند)این مثل کسانی است که دعوت حق را اجابت نمی کنند ،پس از آنچه می شنوند بهره ای نمی برند و هدایت هم نمی شوند ،چون تعقل نمی کنند ،و دراین آیه قلب بکار رفته است ،یعنی به جای آنکه بفرماید ،مثل پیامبر مانند چوپان است و مثل کفار مانند گوسفند،به صورت قلب و پیچیده سخن گفت و ازاوصاف کر و لال و کور که برای آنها بیان شد معلوم می شود که منظور کفارهستند.

(172) (یا ایها الذین امنوا کلوا من طیبات ما رزقناکم ):(ای کسانیکه ایمان آورده اید از پاکیزه ها هر چه روزیتان کرده ایم بخورید) این جمله خطابی است خاص به مؤمنین بعد از خطاب عام قبلی ،گویا از خطاب به جماعتی که پذیرای نصیحت نیستند منصرف شده و روی سخن را به عده ای خاص نموده که دعوت داعی خود را اجابت می گویند ،چون به او ایمان دارند و خداوند به آنان نزدیک است و نعمت دهنده آنان می باشد،(واشکرو لله ان کنتم ایاه تعبدون ):(و خدارا شکر کنید اگر تنها او را می پرستید )اگرفقط او را می پرستید،پس در برابر این نعمتها خدا را شکر کنید،حصر در کلمه (ایاه )مفید معنای تقدیر و انحصار درعبادت است و آن اطاعت از اوامر و عدم ارتکاب نواهی است .

(173) (انما حرم علیکم المیته و الدم ولحم الخنزیر و ما اهل به لغیر الله ):(تنها از میان خوردنیها خداوند، گوشت مردار و خون و گوشت خوک و گوشت حیوانی که برای غیر خدا ذبح شده بر شما حرام کرده است )مردار هر حیوانی است که بدون تزکیه مرده باشد، خواه ذبح شده باشد یا نه و خون و گوشت خوک هم نجس هستند و احلال برای غیر خدا هم ذبح حیوان برای غیر خداست ، مثلاذبح برای بتها، (فمن اضطر غیر باغ و لا عاد فلا اثم علیه ):(پس هر کس ناچار به خوردن اینها شود در صورتی که خودش عمدا خود را ناچار نکرده باشد و از حداضطرار هم تجاوز نکند گناهی بر او نیست ) یعنی نه ظالم باشد و نه از حد تجاوزکند، پس اضطرار در صورتی است که نه باغی و ظالم باشد و نه متجاوز و (اثم )عملی است که مؤاخذه در پی داشته باشد یا مانع رسیدن رحمت شود، اما درزمانی که ظلم و یا تجاوز، خود موجب اضطرار شده باشد و یا خوردن زیاده ازحد رفع ضرر باشد، پس برای انسان جایز نیست ، (ان الله عفور رحیم ):(هماناخداوند آمرزنده و مهربان است ) این جمله دلیلی است بر اینکه این تجویز خداو رخصتی که داده است از باب این بوده که خواسته است به مؤمنین تخفیفی دهدوگرنه مناط و موجب نهی و حرمت در صورت اضطرار هم موجود است .

(174) (ان الذین یکتمون ما انزل الله من الکتاب و یشترون به ثمناقلیلا):(همانا کسانی که آنچه را از کتاب خدا نازل شده کتمان می کنند و آن را به بهای اندکی می فروشند...)این جمله تعریضی است بر اهل کتاب ، چون آنهابسیاری از حلالهای خداوند را برای ریاست و مقام خود حرام نموده و حرام خدا را حلال نموده بودند، با آنکه در کتاب آنها این امور نبود، (اولئک ما یاکلون فی بطونهم الا النار):(آنها آنچه می خورند جز آتشی نیست که به درون خودمی ریزند)،پس این بهای اندکی که در برابر تغییر حکم خدا بدست می آورند درواقع آتشی است که آن را برای خود می خرند، چون گمراهی را بر هدایت وعذاب را بر مغفرت اختیار نموده اند، (ولا یکلمهم الله یوم القیمه ولا یزکیهم ):(وخدا در روز قیامت با آنان سخن نمی گوید و آنها را تزکیه نخواهد کرد)،پس کتمان نمودن حق از جانب آنها مستوجب عدم التفات الهی به آنان می شود،(ولهم عذاب الیم ):(وبرای آنان عذابی دردناک است )به جهت حق پوشی و کفرورزی آنان و چه جزای هماهنگ و متناسبی .

(175) (اولئک الذین اشتروا الضلاله باالهدی و العذاب بالمغفره ):(آنان کسانی هستند که با سرمایه هدایت ، گمراهی می خرند و مغفرت را با عذاب معاوضه می کنند) چون هدایت با آنان بود ولی آنها آن را دفع نمودند وبه بهای آن ضلالت را خریدند و بسوی عذاب شتافتند و عذاب را به بهای مغفرت خریدند، (فمااصبرهم علی النار):(پس چقدر بر چشیدن آتش تحمل دارند)این صبر وتحمل نسبت به آتش از آنجا ظاهر می شود که آنان همچنان به کتمان حقیقت ادامه می دهند و هرکس با حق مخالفت کند و با طریقه الهی عناد بورزد، همانا بر آتش صابر است و هر چه اصرار درکتمان کنند خلود و بقاء آنان را درآتش به دنبال خواهد داشت .

(176) (ذلک بان الله نزل الکتاب بالحق ):(و این عذاب به آن جهت است که خدا کتاب را به حق نازل کرد) وهرکس که مطابق کتاب عمل کند به هدایت می رسد، (و ان الذین اختلفوا فی الکتاب لفی شقاق بعید):(و همانا آنان که در کتاب اختلاف راه انداختند در شقاقی دور از اصلاح هستند) یعنی چنین کسانی درجهت مخالف حق و ناموس طبیعی فطرت قرار دارند.

(177) (لیس البر ان تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب ):(نیکی آن نیست که روی خود را به طرف مشرق کنید(چون مسیحی هستید) و یا به طرف مغرب (چون یهودی هستید))،بعد از آنکه قبله از بیت المقدس به سوی کعبه تغییر کرد و جدال بسیاری بر پا شد آیه مورد بحث مردم را خطاب کرد که هیچ یک از جهات فضلی و برتری بریکدیگر ندارند، کلمه (بر)به معنای خیر و احسان است ، (و لکن البر من امن بالله و الیوم الاخر و الملئکه و الکتاب و النبیین و اتی المال علی حبه ذوی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل و السائلین و فی الرقاب و اقام الصلوه و اتی الزکوه و الموفون بعهدهم اذا عاهدوا و الصابرین فی الباساء و الضراء و حین الباس اولئک الذین صدقوا و اولئک هم المتقون ):(ولیکن نیکی برای کسی است که به خدا و روز آخرت و فرشتگان و کتب آسمانی وپیامبران ایمان داشته باشد و مال خود را با آنکه دوستش می دارد به خویشاوندان و یتیمان و بیچارگان و در راه ماندگان و گدایان و بردگان بدهد و نماز را به پا داردو زکات بدهد و به عهد خود وقتی پیمانی می بندد وفا کند و در فقر و بیماری وجنگ صبور باشد ،این چنین کسانی هستند که راست گفتند و همینها هستند که تقوی دارند)، دراین آیه بجای آنکه توصیف نیکی و (بر) را بنماید توصیف نیکوکاران (بر) را مینماید، تا اشاره کند که مفهوم خالی از مصداق اثر وفضیلتی ندارد، ابرار کسانی هستند که خداوند آنان را با سه مشخصه از دیگران جدامی کند،اول ): در اعتقاد که آنان دارای مرتبه چهارم از ایمان هستند که قبلا شرح داده شد،دوم ):در عمل که نیکو کاران از مال خود به گروههای نامبرده در آیه انفاق می کنند و نماز و زکات را بر پا می دارند،سوم ): در اخلاق که آنان به عهدخود پای بندندتا نظام جامعه بر قرار ماند و در برابر مشکلات صبور هستند و آن مرتبه کمال نفس است ، سپس آنان را مفتخر می نماید به این توصیف که آنان کسانی هستند که در اسلام خود راستگویانند و در رساندن دین اسلام به مدلولات واقعی آن در دوره زندگانی صادق هستند و اهل تقوی ،یعنی ملتزم وپایبند به تکالیفی می باشندکه خداوند برای حمایت از بشر او را بدان تکلیف می کند و ایمان در قلب و جوارح و اعمال آنها مشهود است .

(178) (یا ایهاالذین امنوا کتب علیکم القصاص فی القتلی ):(ای کسانی که ایمان آورده اید قصاص در جنایاتی که واقع می شود بر شما واجب است )این حکم مخصوص به مسلمانان می باشد وقصاص عبارت است از پیگرد جنایتکاربرای حمایت از جامعه انسانی در برابر اشرار و مجرمین ، (الحر بالحر و العبدبالعبد والانثی بالانثی ):(آزاد در برابر آزاد و برده در مقابل بنده و زن در مقابل زن )یعنی نفس به نفس عین جنایتی را که به او وارد کرده بر او وارد می آورند، (فمن عفی له من اخیه شی ء):(پس اگر صاحب خون از برادرش (قاتل )گذشت کند)خواه عفو نسبت به تمام حق باشد یا بعض آن ، کما اینکه زمانی که اولیاء دم متعددباشند و چند نفر از آنان از حق خود برای قاتل بگذرند، قصاص ملغی می شود و دیه بر قرار می گردد و به جای ذکر قاتل کلمه برادر را آورده است تاحس محبت و رأفت وتحسین گذشت و عفو را بر انگیزد، (فاتباع بالمعروف واداء الیه باحسان ):(پس بر صاحب حق است که قاتل را تعقیب کند و خونبها رااز او مطالبه نمایند به نحو پسندیده و برقاتل است که خونبهایی را که بدهکاراست به نیکی بپردازد)، واین حکم برای تحقق صفای قلب بین دو طرف بوده ،لذاقصاص به دیه تبدیل می شود، چون در عفو لذتی است که در انتقام نیست ،(ذلک تخفیف من ربکم و رحمه ):(این مورد تخفیف و رحمتی از ناحیه پروردگارتان می باشد) یعنی حکم انتقال از قصاص به دیه بخاطر تخفیف به شماست و به همین جهت تغییرپذیر نیست ، پس صاحب خون نمی تواند بعد از عفو، پشیمان شده و از قاتل قصاص نماید، (فمن اعتدی بعد ذلک فله عذاب الیم ):(پس اگرکسی بعد از عفو ،تجاوز کرده و قصد قصاص نماید ،پس برای او عذابی دردناک خواهد بود) یعنی اگر صاحب دم بخواهد پشیمان شود و بعد از عفو طلب قصاص کند ،آنوقت خود او هم متجاوز است وعذابی دردناک برای او خواهدبود.

(179) (ولکم فی القصاص حیوه یا اولی الالباب لعلکم تتقون ):(و شما را درقصاص حیاتی است ای خردمندان ،شاید که شما تقوی داشته باشید)این جمله به حکمت تشریع حکم قصاص اشاره می کند و از بلیغترین آیات قرآن از نظرنحوه بیان ،و خلاصه ترین آیات قرآن از جهت استدلال ، و لطیفترین آنها ازجهت معنی و دلالت به مدلول خویش است و این جمله بسیار کوتاه و با الفاظبسیار آسان ذکر شده ،معرفه آوردن قصاص و نکره آوردن حیات برای دلالت براین مطلب است که نتیجه یعنی حیات اوسع و اعظم از قصاص است ،یعنی نتیجه قصاص و برکات آن دامنه دارتروعظیمتراز آن است که بازبان گفته شود.و این جمله شامل لطائف بسیاری است که در این مختصر نمی گنجد ،اما دربلاغت گوی سبقت از تمام جملات بلیغ و فصیح ربوده است و آوردن جمله (لعلکم تتقون )برای آنست که بگوید، هرچند حکم عفو که قبلا آمد تخفیف ورحمتی است نسبت به قاتل ولیکن مصلحت عموم تنها با قصاص تأمین می شودو قصاص است که حیات را ضمانت می کند نه عفو و گرفتن دیه ،و نه هیچ چیزدیگر و شما با حکم قصاص با تقوی می شوید و از قتل می پرهیزید و این جمله به منزله تعلیل است ،برای تشریع حکم قصاص که باعث حیات طیبه درجامعه می گردد.

(180) (کتب علیکم اذا حضر احدکم الموت ان ترک خیرا الوصیه للوالدین والاقربین بالمعروف حقا علی المتقین ):(بر شما مسلمانان واجب شد که وقتی مرگتان نزدیک می شود و مالی از شما می ماند برای پدران و مادران و خویشاوندان وصیتی به نیکی کنید این حقی است بر پرهیزگاران )،لسان آیه ،لسان وجوب است نه استحباب و مؤیدآن جمله آخر آیه است که می فرماید،(حقا علی المتقین )،(حقا) نیز مانند(کتب ) اقتضای معنای لزوم را دارد و منظور از (خیر) مال است ومراد از (معروف ) احسان است ،پس این امر بر اهل تقوی واجب می باشد، چون آنان به اوامر پروردگارشان پایبند هستند، بعضی مفسران گفته اند که این آیه بوسیله آیات ارث که تکلیف ماترک میت را مشخص می کند نسخ شده است ، اگرهم چنین باشد وجوبش نسخ شده است ،اما استحباب آن به جای خود باقی است و شاید تقیید کلمه (حق )به (متقین )هم برای رساندن همین غرض باشد.


تفسیر سوره بقره ( از آیه 141 تا آیه 160 )
ساعت ۱:٤٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره بقره

تِلْکَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَها ما کَسَبَتْ وَ لَکُمْ ما کَسَبْتُمْ وَ لا تُسْئَلُونَ عَمَّا کانُوا یَعْمَلُونَ141سَیَقُولُ السُّفَهاءُ مِنَ النَّاسِ ما وَلاَّهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتی‏ کانُوا عَلَیْها قُلْ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ یَهْدی مَنْ یَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ142وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهیداً وَ ما جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتی‏ کُنْتَ عَلَیْها إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَنْ یَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ یَنْقَلِبُ عَلى‏ عَقِبَیْهِ وَ إِنْ کانَتْ لَکَبیرَةً إِلاَّ عَلَى الَّذینَ هَدَى اللَّهُ وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُضیعَ إیمانَکُمْ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحیمٌ143قَدْ نَرى‏ تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّماءِ فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضاها فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَیْثُ ما کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ وَ إِنَّ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ لَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا یَعْمَلُونَ144وَ لَئِنْ أَتَیْتَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ بِکُلِّ آیَةٍ ما تَبِعُوا قِبْلَتَکَ وَ ما أَنْتَ بِتابِعٍ قِبْلَتَهُمْ وَ ما بَعْضُهُمْ بِتابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّکَ إِذاً لَمِنَ الظَّالِمینَ145الَّذینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَعْرِفُونَهُ کَما یَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَ إِنَّ فَریقاً مِنْهُمْ لَیَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ146الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرینَ147وَ لِکُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّیها فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ أَیْنَ ما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللَّهُ جَمیعاً إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیرٌ148وَ مِنْ حَیْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ إِنَّهُ لَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ149وَ مِنْ حَیْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَیْثُ ما کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ لِئَلاَّ یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَیْکُمْ حُجَّةٌ إِلاَّ الَّذینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنی‏ وَ لِأُتِمَّ نِعْمَتی‏ عَلَیْکُمْ وَ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ150کَما أَرْسَلْنا فیکُمْ رَسُولاً مِنْکُمْ یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِنا وَ یُزَکِّیکُمْ وَ یُعَلِّمُکُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُعَلِّمُکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ151فَاذْکُرُونی‏ أَذْکُرْکُمْ وَ اشْکُرُوا لی‏ وَ لا تَکْفُرُونِ152یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرینَ153وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْیاءٌ وَ لکِنْ لا تَشْعُرُونَ154وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرینَ155الَّذینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصیبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ156أُولئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ157إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فَإِنَّ اللَّهَ شاکِرٌ عَلیمٌ158إِنَّ الَّذینَ یَکْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَیِّناتِ وَ الْهُدى‏ مِنْ بَعْدِ ما بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْکِتابِ أُولئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُونَ159إِلاَّ الَّذینَ تابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ بَیَّنُوا فَأُولئِکَ أَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَ أَنَا التَّوَّابُ الرَّحیمُ160

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(141) (تلک امه قد خلت لها ما کسبت ولکم ما کسبتم ولا تسئلون عماکانوا یعملون ):(اینان امتی بودند که رفتند و هرچه کردند برای خود کردند و شماهم هر چه کردید برای خود کرده اید و شما از آنچه آنها کرده اند باز خواست نمی شوید)،یعنی غور و تفحص و جنجال در باره اینکه فلان شخص از کدام طائفه و دین بوده است ، چه فایده ای دارد، آنچه باید به آن بپردازید مسائلی است که فردا از آن باز خواست خواهید شد، یعنی عمل خود شما مهم است وگرنه اینکه ابراهیم چه دینی داشت ،چه نفعی برای یهود و غیر آن دارد؟و علت تکراراین آیه پافشاری و لجبازی یهودیان و نصاری در این مسأله بوده است وگرنه اگرقصد از مطالعه زندگی انبیاء آموختن تجارب و طریق هدایت باشد نه تنهاضرری ندارد،بلکه قرآن به این امر تشویق هم می نماید.

(142) (سیقول السفهاء من الناس ما ولهم عن قبلتهم التی کانوا علیها):(به زودی نادانان از مردم خواهند گفت ،چه انگیزه ای مسلمانان را از قبله ای که برآن بودند بر گردانید؟).منظور از سفیهان ، یهود و مشرکین عرب بودند و سفاهت یعنی تزلزل رأی وعدم پایداری عقل ، آنها بزودی می گویند چه چیز باعث شد مسلمانان از بیت المقدس که سالها در مکه و ماهها پس از هجرت رو به آن نماز می خواندندبرگردند؟ و قبله را به مسلمانان نسبت دادند ،در حالی که بیت المقدس قبلا ازمسلمانان قبله یهود بود و علت این نسبت این بود که در ایجاد تعجب و واردبودن اعتراض مؤثرتر باشد،(قل لله المشرق و المغرب یهدی من یشاء الی صراطمستقیم ):(ای پیامبر بگو مشرق و مغرب و همه جهات از آن خداست و او هر که را خواهد بسوی راه مستقیم هدایت می کند )پس جهات هیچ کدام شرافتی بردیگری ندارند و آنچه به آنها شرافت و کرامت می دهد انتخاب الهی است و خدازمانی که مکانی را برای قبله وجهت توجه بندگانش برگزید پس آن مکان به شرف قبله بودن مشرف می شود و هر کس بدان سو رو کند برمسیر مستقیم سیرکرده است .و مسأله تغییر قبله یک مسأله اساسی و انقلابی ریشه دار در جهت نشر حقایق و معارف اسلام بود که آن را در مقابل یهود و نصاری استقلال و هویت می بخشید و لذا یهود در برابر این مسأله مهم ساکت ننشستند واعتراض کردند.

(143) (و کذلک جعلنا کم امه وسطا لتکونوا شهداءعلی الناس و یکون الرسول علیکم شهیدا):(و ما شما را اینچنین امتی وسط قرار دادیم تا شاهدان برسایر مردم باشید و رسول بر شما شاهد باشد)پس امت محمد(ص ) در حدتعادل و وسط قرار دارد و از جانب صراط مستقیم بسوی چپ و راست یا افراطو تفریط مائل نمی شود، چون مشرکین و وثنی ها که نه به معاد اعتقاد دارند و نه به خدا، بنابراین تمام هم آنها زندگی دنیوی و زر وزیور ظاهری آنست و غرق درمادیت می باشند و توجهی به فضایل معنوی و روحانی ندارند و نصاری به عکس بسوی رهبانیت میل کرده اند و کلیه کمالات مادی و جسمی را که خداوندآنها را در نشئه بشر قرار داده است رها کرده اند واصحاب روح هستند و چون اسباب مادی را کنار گذاشته اند نتیجه را هم باطل کرده اند، چون دنیا مزرعه آخرت و سبب نیل به آنست (یهود هم که مانند مشرکین غرق در مادیت و زرپرستی می باشند)، اما امت اسلام به تحقیق بین این دو کمال و سعادت را جمع نموده اند و مادیت و معنویت را در حد اعتدال برگزیده اند، پس اسلام امتی متعادل و میانه است که هر دو طرف با آن سنجیده می شوند، لذا این امت شهید وگواه است بر سایر امم .و بر همه آنان ، فرد اکمل و اتم آنها شاهد است ، یعنی نبی اسلام (ص ) و بااینکه این معنی صحیح است اما زمانی صحیح است که امت را میزان بگیریم نه شاهد ،و شهادت بر حقایق اعمال مردم در دنیا عمل می شود، مثل انقیاد وسرپیچی یا رد وقبول یا صلاح و فساد و ادای این شهادت در روز قیامت ازجانب همه شاهدان ، حتی اعضای بدن انسان هم خواهد بود، روزی که حضرت رسول (ص ) قیام می کند و می فرماید:(یا رب ان قومی اتخذوا هذا القران مهجورا)،(ای پروردگار من ،همانا امت من این قرآن را مهجور قرار دادند)،واین کرامت در شهادت دادن اختصاص به اولیاء و طاهرین از امت دارد، نه اهل فسق و عصیان از امت ،پس شهادت علی رغم اینکه به طور کلی به امت اسلام نسبت داده شده ، بر همه آنان حمل نمی شود کما اینکه فضیلت داشتن بنی اسرائیل بر عالمین اختصاص به همه آنان ندارد،این معنا اگر چه صحیح بنظرمیرسد ،اما معنای بهتر آنست که بگوئیم منظور از وسط بودن امت ، قرار داشتن آن بین مردم و بین رسول است نه بین دو جانب افراط و تفریط، یعنی امت اسلام واسطه میانه رسول و مردمند و پیامبر در قلوب مسلمانان علم کتاب و حکمت رابه ودیعه گذاشته است و اوست که در راه تطهیر و تزکیه پیش قدم برهمه امت می باشد،(وما جعلنا القبله التی کنت علیها الا لنعلم من یتبع الرسول ممن ینقلب علی عقبیه ):(و ما قرار ندادیم آن قبله ای راکه تو برآن بودی جز برای آنکه بدانیم چه کسی رسول را پیروی می کند و چه کسی به عقب خود بر می گردد) پس از نفوذامر خود روی می گرداند تا آنچه مخفی است آشکار شود و سبب این تغییر وتبدیل ، تکمیل ایمان مردم و تشخیص دادن مطیعان از عاصیان و روی گردانان است ،(و ان کانت لکبیره الا علی الذین هدی الله ):(هر چند که این امر جز برکسانی که خدا هدایتشان کرده بسیار دشوار است ) البته تغییر قبله امری نامأنوس و دشوار است که فقط قلبهائی آن را به آسانی پذیرا می شوند که از جانب خداهدایت شده اند و متمسک به اوامر الهی هستند و هیچ دشواری در امر خدانمی بینند،(و ما کان الله لیضیع ایمانکم ان الله بالناس لرؤف رحیم ):(و خدا هرگزایمان شما را ضایع و باطل نمی کند، همانا خداوند نسبت به مردم بسیار مهربان ورئوف است )، یهود گفتند: اگر قبله سابق شماباطل شده ،پس نمازهای شما که تاکنون رو به بیت المقدس خوانده اید باطل است ، واگر قبله قبلی شما حق بودپس توجه جدید شما به سوی کعبه باطل و نادرست است و نماز فعلی شما باطل است و این دلیل بر آنست که محمد(ص )ازناحیه خود حرفی زده است و وحی در این خصوص به او نرسیده ، و این روش یهود است که راه خدا را سد نمایند وهنگامی که خدا حکمی ر انسخ می کند جار و جنجال و فتنه به راه بیاندازند ،اماخداوند می فرماید: همه اعمال شما صحیح است و خدا نسبت به همه رأفت ومهر دارد، رأفت اختصاص به اشخاص مبتلا و بیچاره دارد، اما رحمت و مهر اعم است و شامل همه موارد می شود.

(144) (قد نری تقلب وجهک فی السماء فلنولینک قبله ترضها):(همانا ما روی چرخاندن تو را در آسمان دیدیم ، پس بزودی تو را به سوی قبله ای می گردانیم که از آن راضی می شوی )، چون پیامبر(ص ) بخاطر سرزنش و آزار یهودیان بسیاراندوهگین بودند و در انتظار وحی در آسمان روی می گردانید .در مورد کلمه (ترضها)دوست داشتن امری موجب ناخشنودی از غیر آن نیست ، بلکه چون یهود به مسلمانان آزار و سرزنش می نمودند که شما از قبله ماتبعیت می کنید، لذا پیامبر(ص ) در انتظار تغییر قبله بودند تا قبله اختصاصی داشته باشند، (فول وجهک شطر المسجد الحرام ):(پس بر گردان رویت را به طرف قسمتی از مسجد الحرام )یعنی روی خود را به جانب کعبه نما،(و حیث ما کنتم فولوا وجوهکم شطره ):(و هر جا بودید روی خود را بدان سو کنید)این عبارت تأیید می کند که قبله تغییر نموده ،در حالیکه پیامبر(ص )در حال نماز در مسجدبودند و سایر مسلمانان در معیت ایشان بودند،(وان الذین اوتوا الکتاب لیعلمون انه الحق من ربهم ):(و کسانی که اهل کتابند می دانند که این امر تغییر قبله حقی ازجانب پروردگارشان می باشد)چون در کتاب آسمانی آنها پیامبر اسلام تأیید شده بود و آنها می دانستند که قبله آن پیامبر موعود کعبه است ،(و ما الله بغافل عمایعملون ):(و خدا از آنچه می کنند غافل نیست )یعنی خدا از کتمان حقیقت ومخفی نمودن آگاهی آنها نسبت به این مطلب آگاه است و او خود عهده دار ردمکر و کید آنان می باشد.

(145) (ولئن اتیت الذین اوتوا الکتاب بکل ایه ما تبعوا قبلتک وما انت بتابع قبلتهم وما بعضهم بتابع قبله بعض ):(و اگر برای اهل کتاب تمام معجزات و نشانها را بیاوری باز هم از قبله تو پیروی نمی کنند وتو هم نباید ازقبله آنان پیروی کنی و خود آنها هم قبله یکدیگر را قبول ندارند)یعنی اینها از روی نادانی نیست که پیروی نمی کنند، بلکه بخوبی حق را می شناسند، اما به جهت عناد وهواهای نفسانی و مصالح دنیوی از زیر بار حق شأنه خالی می کنند و خود آنان هم هر کدام قبله خود را دارند، یهود به طرف صخره بیت المقدس رو می کنند ونصاری به جانب مشرق رو می کنند ، (ولئن اتبعت اهواءهم من بعد ما جاءک من العلم انک اذا لمن الظالمین ):(و اگر بعد از آن علمی که نزد تو آمد ،از هواهای نفسانی آنان پیروی کنی در این صورت تو هم از ستمکاران خواهی بود)در این جمله رسول گرامی خود را تهدید نموده است ، اما در معنی توجه آن به امت است ،یعنی خطاب اصلی به مردم است و هرکس بعد از اینهمه دلایل آشکار که حقانیت پیامبر (ص )را ثابت می کند از هوی و هوسهای اهل کتاب پیروی کند وطریقه حق را طرد نماید هرآینه بخاطر پیروی ازهواهای نفسانی اش از ستمکاران خواهند بود.

(146) (الذین اتیناهم الکتاب یعرفونه کما یعرفون ابناءهم ):(کسانی که اهل کتابند محمد(ص ) را آنچنان می شناسند که پسران خویش را)و آیا شناختی بالاتراز شناخت انسان نسبت به فرزندش وجود دارد؟پس امر حقانیت و رسالت پیامبراسلام (ص )نزد آنان از واضحات بوده است ، (وان فریقا منهم لیکتمون الحق وهم یعلمون ):(و همانا عده ای از ایشان حق را کتمان می کنند در حالیکه به خوبی می دانند)پس همانا کسانی که علی رغم شناخت حقیقت از آن روی گردانند هم خودشان گمراهند و هم دیگران را گمراه می کنند.

(147) (الحق من ربک فلا تکونن من الممترین ):(همه حق از جانب پروردگارت می باشد، پس از شکاکان نباش ) این جمله تأکید بیان سابق است ونهی از شک را تشدید می کند و(امتراء) همان ارتیاب و شک است و همچنان ظاهر خطاب با پیامبر(ص ) است ، اما باطن آن متوجه به امت می باشد.

(148) (ولکل وجهه هو مولیها):(وبرای هر گروهی قبله ای است که بدان رومی کنند)(وجهه ) به معنای هر چیزی است که انسان به آن رو می کند و متوجه آن می شود، مانند قبله ، وهر جمعیتی مطابق مصالحشان قبله ای دارند که امری اعتباری و قرار دادی است و این امر حکمی تکوینی و لایتغیر(تغییرناپذیر)نیست ، پس بحث و جنجال در باره آن از دسائس و فتنه های اهل کتاب در هرزمان می باشد و نباید مسلمانان بیش از این ، این مسأله را تعقیب کنند،(فاستبقواالخیرات ):(پس بسوی نیکی ها بر یکدیگر پیشی بگیرید)یعنی به سرعت به سمت خیرات بشتابید، (این ما تکونوا یات بکم الله جمیعا ان الله علی کل شی ءقدیر):(هرجا باشید خدا همه شما را می آورد ،همانا خدا بر هر امری تواناست )،پس خدا بزودی همه شما را در قیامت جمع می کند و آن روزی است که هیچ شکی در آن نیست .

(149) (ومن حیث خرجت فول وجهک شطر المسجد الحرام ):(و از هر جاخارج شدی رویت را بسوی قسمتی از مسجد الحرام بگردان )چون آن قبله ای است که آن را دوست می داری ،پس خدا تو را بسوی آن می گرداند، (وانه للحق من ربک وما الله بغافل عما تعملون ):(و همانا حق از ناحیه پروردگار توست وخدا از آنچه می کنید غافل نیست ).

(150) (ومن حیث خرجت فول وجهک شطر المسجد الحرام وحیث ما کنتم فولوا وجوهکم شطره ):(واز هر جا خارج شدی روی خود را بسوی قسمتی ازمسجد الحرام بگردان و هرجا که بودید رو بدان سو کنید)معنای جمله اینست درهر شهر، مکه باشد یا شهر دیگر حکم ثابت برای شما آنست که روی خود رابسوی کعبه کنید و علت تکرار این جمله تأکید بر ثبوت این حکم است که همیشه و در هر حال متوجه به کعبه و خدای متعال باشید، (لئلا یکون للناس علیکم حجه الا الذین ظلموا منهم فلا تخشوهم واخشونی ):(تا آنکه دیگر برای مردم حجتی بر علیه شما نباشد، مگر آنها که ستمکارند، پس از آنها مترس و ازمن خشیت داشته باش )، در این جمله سه فائده برای حکم قبله بیان می نماید،اول ): آنکه یهود در کتاب آسمانی خود خوانده بودندکه قبله پیامبراسلام (ص )کعبه است نه بیت المقدس ، پس اگر قبله تغییر نمی کرد حجت آنها بر مسلمانان تمام بود که بگویند ،دین شما و پیامبر شما آن دین موعود در تورات نیست ،دوم ):اینکه با وجود این مطلب ستمکاران از آنها که تابع هوی و هوسهای خودهستند باز هم اقرار به حق نمی کنند، پس از آنها نترس ، بلکه از من بترس که هیچ سلطه ای در عالم جز سلطه من نیست ، و سوم ): آنکه مردم مسلمان را بسوی تمامیت نعمت و کمال دینشان متوجه می کند،(ولاتم نعمتی علیکم ولعلکم تهتدون ):(و تا آنکه نعمت خود را بر شما تمام کنیم و آنکه شاید هدایت شوید)دراینجا فائده سوم مطرح می شود که همان اکمال نعمت است که ثمره اش هم هدایت می باشد،(و قسمتی ازاین اکمال نعمت در فتح مکه و شکستن بتهای آن ظاهر می شود).

(151) (کما ارسلنا فیکم رسولا منکم یتلوا علیکم ایاتنا و یزکیکم ویعلمکم الکتاب و الحکمه ویعلمکم مالم تکونوا تعلمون ):(همانطور که رسولی از میان خود شما در بین شما فرستادم تا آیات ما را بر شمابخواند و شما را تزکیه کند و کتاب و حکمت به شما بیاموزد و به شما یاد دهد آنچه را که هرگزنمی دانستید) یعنی امر رسالت نیز انعامی دیگر در حق شما بود همچنانکه ساختن کعبه بدست ابراهیم (ع ) و قبله نمودن آن نعمت بود و این آیه استجابت دعای ابراهیم (ع ) است که در ابتدای سوره نمود و خداوند بوسیله ظهور پیامبر وتلاوت قرآن و تطهیر مکه از رجس و پلیدی بتها و اعتقادات فاسده کفر و شرک و برطرف کردن ملکات رذیله اخلاقی مثل کبر و بخل و اعمال زشت و قبیح مثل قتل و زنا و تعلیم معارف اصلی و فرعی دین ،(تزکیه و تعلیم کتاب و حکمت )دعای ابراهیم (ع ) را اجابت کرد.

(152) (فاذکرونی اذکرکم واشکروا لی ولا تکفرون ):(پس مرا یاد کنید تا شمارا یاد کنم و مرا شکر گزارید و کفران نعمت نکنید)همانا خداوند برپیامبر(ص )ومسلمانان منت نهاد در هدایت آنان بسوی خویش و بسوی بالاترین مراحل کمال ، سپس متفرع بر نعمت اسلام نعمت دعوت آنها بسوی یاد خدا و شکرخداست تا بر شکر وعدم کفر آنها افزوده شود و پیامبر(ص ) فرمود: که خداوندمرا خبر داد که خداوند همنشین کسی است که او را یاد کند و خداوند فرموده :ای پسر آدم ، مرا در نفس خود یاد کن ،من نیز تو را در نفسم یاد می کنم ، در خلوت مرا یاد کن ، من نیز تو را در خلوت یاد می کنم ،در حضور دیگران مرا یاد کن من نیز تو را در حضور دیگران یاد می کنم و فرمود: هنگامی که بدانم بنده من اشتغال به ذکر من دارد،بنده ام را از شهوات باز داشته و تنها به مناجات خود مشغولش کنم ،اگر چنین باشد و زمانی اراده سهو و نسیان بنماید من حائل می شوم از آنکه نسیان به او دست دهد و فرمود: مرا یاد کنید تا من هم با نعمتم شما را یاد کنم ومرا با طاعت یاد کنید تا شما را به نعمت ها واحسان و آسایش و رضوان یادنمایم .

(153) (یا ایها الذین امنوا استعینوابالصبر و الصلوه ان الله مع الصابرین ):(ای کسانی که ایمان آورده اید از صبر و نماز استمداد طلبید، همانا خداوند با صابران است ) صبر از بالاترین ملکات و احوالی است که قرآن آن را ستوده و بدان امرنموده صبر از اعازم امور است و باعث می شود تا همه مشکلات در نظر انسان کوچک جلوه کند و خدا یاور صابران است و نماز از بزرگترین عبادتهایی است که قرآن برآن تأکید فراوان دارد و در باره هر امری که سفارش می کند، نماز درصدر آن قرار دارد،اما در این آیه نفرمود، خدابا نماز گزاران است ، بلکه فرمود،خدا باصابران است ،چون این مقام ، مقام برخورد و مواجهه با مواقف هولناک وهماوردی با شجاعان است و در این مقام اهتمام به صبر مناسبتر است چون صبرکلید هر مشکل است و خدا صابران را کمک می رساند،(الصبر مفتاح الفرج ،صبر کلیدفرج خدایی است ) و در این مقام که دشمنان قصد حمله به مسلمانان را دارند تاحکومت عدل و دعوت حق را نابود کنند، مسلمانان باید آمادگی دفاع و جهاد راداشته باشند، چون دشمن با اقامه حجت و منطق قانع نشده است و قصد مقابله دارد، پس این بلاء احتیاج به صبر شدید دارد، حتی بالاتر از صبر بر مرض وخشکسالی ، پس هدف از صبر تحمل اذیت و آزار نیست ، بلکه صبر برای جهادو دفع دشمنان خداست .

(154) (ولا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاء و لکن لاتشعرون ):(و به کسی که در راه خدا کشته شده است مرده نگویید، بلکه اینان زنده هایی هستند ولی شما درک نمی کنید)، همانا مادیون به مادیت نفس وبطلان آن بواسطه مرگ معتقد هستند وزندگی اخروی را نفی می کنند،سپس درمی یابند که فطرت انسان قائل به بقاء نفس است و باور دارد که نفس از سعادت وشقاوت متأثر می شود و در اموری که احتیاج به فداکاری و قربانی کردن باشد،اگرهرکس که بمیرد فانی می شود و می گذرد، هیچ انگیزه ای برای انسان یافت نمی شود که خود را فدای دیگران کند تادیگران زنده بمانند و هیچ داعی او را بازنمی دارد که نفس خود را از بهره کشی از دیگران وظلم و جور منع کند تا دیگران از عدل بهره مند شوند، پس شخص عاقل چیزی را نمی دهد جز آنکه عوض وبدل آن را دریافت کند، اما دادن بدون گرفتن ،مثل مرگ در راه زندگی دیگران ،ومحروم شدن در برابر تمتع و بهره وری دیگران امری است که فطرت از آن گریزان است ، پس چون این امر را دریافته اند، خیالات و اوهام دروغینی راتراشیده اند، از قبیل آنکه انسان آزاده باید خود را فدای وطن ، قوم و آنچه شرفش در گرو آنست بکندو در توهم بودن این امور تردیدی نیست ، اما حیات درتعریف الهی ، زندگی دنیوی نیست و افرادی را که در راه خدا کشته شوند مرده نیستند،بلکه آنها زنده اند، اما حواس بشر آنهارا درک نمی کند و هیچ آثاری ازکشته شدن آن فرد نزد اولیاء او باقی نمی ماند جز آنکه از او جدا شده اند ،اما این مسأله در قبال رضای خدا و حیات نیکویی که شهید به آن می رسد آسان و سهل است و این آیه دلالت واضحی بر زندگی در عالم برزخ دارد که به عالم قبر هم نامیده می شود و آن عالم حد واسط بین موت و قیامت است .

(155) (و لنبلونکم بشی ء من الخوف و الجوع ونقص من الاموال والانفس و الثمرات ):(ما یقینا همه شما را یا با ترس و گرسنگی و یا کمبود دردارائیها و جانها و میوه ها می آزمائیم )بعد از آنکه خدابشارت داد مؤمنان را به حیات پس از مرگ ،برای آنها سببی را که به جهت آن ایشان را مخاطب ساخته آشکار می کند و آن علت این است که بزودی آنها را در معرض آزمایش قرارمی دهد که رسیدن آنان به تعالی و زندگی شرافتمندانه حاصل نمی شود و به دین حنیف نمی رسند، مگر به سبب آن آزمایش و آن عبارت است از جنگ و قتال که یگانه راه پیروزی در جنگ این است که خود را در این دو قلعه محکم ،یعنی صبرو نماز، متحصن کنند و مسلمانان اگر با مجاهده به مال و نفوس خود با دشمنان بجنگند چه بمانند و چه کشته شوند، بواسطه اقامه حکم خدا در زمین او و از بین بردن حکومت جور وباطل ، حقیقتا دارای حیات هستند، پس اگر کشته شوندحیات آنها در رهایی از حکومت جور و باطل و آزادی است چون زندگی بدون نعمت آزادی و احکام الهی زندگی نیست و اگر زنده بمانند از شر حکام جور رهاشده و در پناه اسلام به حیات سعادتمندانه می رسند ،پس در هردو صورت زنده هستند،(و بشر الصابرین ):(و به صبر کنندگان بشارت ده )صابرین کسانی هستندکه برای ادای امانت الهی بیدار هستند و لوازم جانشینی و استخلاف از خدای متعال را به جا می آورند ،در این آیه و آیه بعدی صابران را دوباره نام برد تا اولا):بشارتشان دهد،ثانیا):راه صبر را به آنان بیاموزد، ثالثا):علت واقعی صبر را بیان کند و آن این است که ما ملک خدائیم ومالک حق هر گونه تصرف در ملک خویش را داردو رابعا): پاداش عموم صابران را که همانا درود و رحمت خدااست معرفی نماید.

(156) (الذین اذا اصابتهم مصیبه ):(کسانی که زمانی که مصیبتی به آنان می رسد...)یعنی واقعه مکروه ویا اتفاق بدی بر ایشان می افتد،آن را ازجانب خدامی دانند وناراحت نمی شوند ،چون هرموجودی قائم بخدا و محتاج به اوست ،پس خداوند حق هر گونه تصرف در آن موجود را دارد و انسان در هیچ امری استقلال ندارد،چه در وجودش و چه در قوایش ،پس کیست که از یاری ورحمت خدا بی نیاز باشد و کیست که بر او جرأت نماید تا از قدرت او خارج شود،(قالوا انالله و انا الیه راجعون ):(می گویند ما از خدائیم و همانا بسوی خداباز می گردیم )پس زمانی که انسان متذکر به حقیقت مالکیت پروردگار باشدهرگز از مصائب متأثر نمی شود ،چون مالکیتی ندارد که بواسطه حصول یا فقدان امری خوشحال یا ناراحت شود و بنا براین امور را به مالکش ارجاع می دهد(لمن الملک الیوم لله الواحد القهار)،(ملک امروز از آن کیست ؟از آن خداوند یگانه وچیره است ).

(157) (اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمه و اولئک هم المهتدون ):(اینان مشمول درود ورحمتی از ناحیه پروردگارشان هستند ،ایشان همان هدایت شده گانند)صلوات اگر چه به معنای رحمت هم حمل می شود،اما معنایش غیررحمت است ، چون عادت و روش خدا بررحمت به مؤمنان است و نسبت صلاه به رحمت مانند نسبت مقدمه به ذیل آن است ، یا نسبت التفات وتوجه به نظر و یا نسبت انداختن درآتش به سوختن ، پس صلاه انعطافی از جانب خدای سبحان است که به رحمت نسبت به بنده می انجامد و خداوند متعهد شده است که آنها را به راه هدایت و سبیل رحمت رهنمون شود.

(158) (ان الصفا و المروه من شعائر الله ):(همانا صفاو مروه دو نمونه ازنشانه های خداست )صفا و مروه نام دو نقطه از شهر مکه است و پشت مسجدالحرام قرار دارد که حاجیان بین آن دو، سعی می کنند وآنها دو کوه می باشند که فاصله آنها 760 ذراع و نیم است (هز ذراع 50 تا 70 سانتی متر است )و کلمه صفا به معنی سنگ سخت و صاف است و مروه هم در اصل لغت به معنای سنگ سخت است . و شعائر جمع (شعیره )به معنای علامت می باشد،(فمن حج البیت او اعتمر فلاجناح علیه ان یطوف بهما):(پس هر کس حج خانه خدا و یا عمره به جای آوردمی تواند میان آن دو نقطه سعی کند و گناهی بر اونیست )(حج )به معنای قصد بعداز قصد است ،یعنی قصد مکررکه در معنای فقهی عملی معهود در بین مسلمانان است (اعتمار)به معنای زیارت است و اصل آن عماره و آبادی است ،چون هرمحلی که زیارتگاه مردم شد آباد می گردد،(جناح ) به معنای انحراف از حق و حدوسط بوده و مراد از آن گناه است ، (ومن تطوع خیرا فان الله شاکر علیم ):(وهرکس که عمل خیری را به طوع و رغبت خود انجام دهد ،پس همانا خداوندشاکر و بسیار داناست )طوع به معنای طاعت است و گفته می شود که طوع به معنای عمل مستحبی است و طاعه و اطاعت در مورد عمل واجب بکارمی رود،(شاکر) و (علیم ) هر دو ازاسمای حسنای الهی هستند و شکر به معنای مقابله نیکی با نیکی است و خدای سبحان که قدیم الاحسان است ، هر احسانی که به کسی بکند از احسان و نیکی اوست و احدی حقی به عهده او ندارد تا اوشکر آن را به جا آورد، ولیکن در عین حال خودش اعمال صالحه بندگانش را بااینکه همان هم ناشی ازاحسان اوست به آنان ،مع ذلک آن را احسان بنده به خودش خوانده و خود را شکر گزار بنده نیکو کارش نامیده و این خود احسانی است مزید و فوق احسان ، و گفته شده که مسلمانان گمان می کردند که سعی بین صفا و مروه عملی است که مشرکین آن را ابداع کرده اند، پس خداوند این آیه رانازل کرد تا توهم آنها را برطرف نماید و گفته می شود قبلا دو بت برروی آن دوکوه بود و مسلمانان ر ابتدای امر در مورد سعی بین آندوکراهت واشکال داشتند.

(159) (ان الذین یکتمون ماانزلنامن البینات و الهدی ):(بدرستی کسانی که آنچه را ما از دلایل آشکار و هدایت نازل کردیم کتمان می کنند...)یعنی آنچه ازمعارف و احکام که دین الهی شامل آنهاست پنهان می کنند مثل یهود که بشارت به نبوت محمد(ص )را مخفی و انکار می کردند،(من بعدما بیناه للناس فی الکتاب ):(بعد از آنکه آن را برای مردم درکتاب روشن ساختیم ،...)یعنی کتمانی که یهود کردند بعد ازآن بود که آیات نامبرده به گوش مردم رسیده و عوام آن راشنیده بودند، اما بعد چون بیان حق با مصالح فاسده احبار و علماءیهود و نظام فاسدی که براساس هواهای نفسانی خود ساخته بودند و به خلاف وحی و دین بود، منافات داشت آنها این آیات را کتمان کردند و باعث اختلاف و تفرقه مردم در راه دین و هدایت شدند ،پس اختلافات به تمایلات نفسانی علمای یهود برمی گردد، که مطالب کتاب مقدس را تحریف کردند تا حکومت فاسده خود رامطابق نفسانیات خویش ادامه دهند،(اولئک یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون ):(آنان را خدا و همه لعنت کنندگان ، لعنت می کنند)لعنت خدابه این معناست که خداآنهارا از رحمت خود دور می کند و لعنت لعنت کنندگان به معنای درخواست لعنت خدا و نفرین بر آنان است که خدا آنها را ازسعادت در دنیا و آخرت محروم کند.

(160) (الا الذین تابوا و اصلحوا و بینوا): (مگر آن کسانی که توبه کرده وآنچه را فاسد کرده بودند اصلاح کنند و توضیح دهند)این جمله استثنائی است ازآیه قبلی و اگر در این آیه توبه را مقید به قید (بینوا)کرده ، آن است که اینها بایدطوری توبه کنند که آنچه را کتمان کرده بودند آشکار کنند و همه مردم ازآن خبردار شوند،(فاولئک اتوب علیهم وانا التواب الرحیم ):(اینچنین کسانی را من بسوی آنها باز می گردم (با قبول توبه )و من توبه پذیر و مهربانم )پس خداوندآمرزنده است برای هرکس که ایمان بیاورد و توبه نماید و عمل صالح نماید وجبران مافات را بکند و اینان را خدا هدایت کرده و ازآنان درمی گذرد.


تفسیر سوره بقره ( از آیه 121 تا آیه 140 )
ساعت ۳:۱٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره بقره

الَّذینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ أُولئِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ121یا بَنی‏ إِسْرائیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتی‏ أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَى الْعالَمینَ122وَ اتَّقُوا یَوْماً لا تَجْزی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً وَ لا یُقْبَلُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا تَنْفَعُها شَفاعَةٌ وَ لا هُمْ یُنْصَرُونَ123وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی‏ قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمینَ124وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهیمَ مُصَلًّى وَ عَهِدْنا إِلى‏ إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ أَنْ طَهِّرا بَیْتِیَ لِلطَّائِفینَ وَ الْعاکِفینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ125وَ إِذْ قالَ إِبْراهیمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ قالَ وَ مَنْ کَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلیلاً ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلى‏ عَذابِ النَّارِ وَ بِئْسَ الْمَصیرُ126وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْراهیمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْماعیلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمیعُ الْعَلیمُ127رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَیْنِ لَکَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَکَ وَ أَرِنا مَناسِکَنا وَ تُبْ عَلَیْنا إِنَّکَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحیمُ128رَبَّنا وَ ابْعَثْ فیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِکَ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُزَکِّیهِمْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ129وَ مَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْراهیمَ إِلاَّ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ وَ لَقَدِ اصْطَفَیْناهُ فِی الدُّنْیا وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحینَ130إِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمینَ131وَ وَصَّى بِها إِبْراهیمُ بَنیهِ وَ یَعْقُوبُ یا بَنِیَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‏ لَکُمُ الدِّینَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ132أَمْ کُنْتُمْ شُهَداءَ إِذْ حَضَرَ یَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قالَ لِبَنیهِ ما تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدی قالُوا نَعْبُدُ إِلهَکَ وَ إِلهَ آبائِکَ إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ وَ إِسْحاقَ إِلهاً واحِداً وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ133تِلْکَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَها ما کَسَبَتْ وَ لَکُمْ ما کَسَبْتُمْ وَ لا تُسْئَلُونَ عَمَّا کانُوا یَعْمَلُونَ134وَ قالُوا کُونُوا هُوداً أَوْ نَصارى‏ تَهْتَدُوا قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْراهیمَ حَنیفاً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکینَ135قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْنا وَ ما أُنْزِلَ إِلى‏ إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ ما أُوتِیَ مُوسى‏ وَ عیسى‏ وَ ما أُوتِیَ النَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ136فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ ما آمَنْتُمْ بِهِ فَقَدِ اهْتَدَوْا وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما هُمْ فی‏ شِقاقٍ فَسَیَکْفیکَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ137صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً وَ نَحْنُ لَهُ عابِدُونَ138قُلْ أَ تُحَاجُّونَنا فِی اللَّهِ وَ هُوَ رَبُّنا وَ رَبُّکُمْ وَ لَنا أَعْمالُنا وَ لَکُمْ أَعْمالُکُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُخْلِصُونَ139أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطَ کانُوا هُوداً أَوْ نَصارى‏ قُلْ أَ أَنْتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللَّهُ وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَتَمَ شَهادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ140

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(121) (الذین اتیناهم الکتاب یتلونه حق تلاوته ):(کسانی که ما به آنها کتاب دادیم وآنها آنطور که شایسته است آن را تلاوت کردند)یعنی کسانی که خالی ازتمایلات نفسانی به حق ایمان آوردند و در باره کتاب آسمان تدبر و تعمق نمودند و آن را به عنوان راه و روش زندگی برگزیدند،(اولئک یؤمنون به ):(همانها به این کتاب نیز ایمان می آورند)چون محمد(ص )همان پیامبر امی است که به وجود او در تورات و انجیل بشارت داده شده است و آن را درتورات و انجیل مکتوب می یابند،(و من یکفر به فاولئک هم الخاسرون ):(وکسانی که به آن کفر بورزند، ایشان همان زیانکارانند)آنان در دنیا با اختیار روشی غیر روش قرآن و طریقه الهی زیان می کنند و در آخرت بواسطه احاطه عذاب درخسارت خواهند بود.

(122) (یابنی اسرائیل اذکروا نعمتی التی انعمت علیکم ):(ای بنی اسرائیل بیادآورید آن نعمتی راکه به شما انعام کردم )و چه بسیار بود نعمتهایی که خدا به آنان افاضه نمود که بالاترین آن همان نعمت اعطای کتاب آسمانی بود ،اما آنها عناد ودشمنی کردند و استکبار ورزیدند،(و انی فضلتکم علی العالمین ):(و همانا من شما را بر مردم معاصرتان برتری دادم )بواسطه آن نعمتها و بواسطه رسالت الهی که بسوی شما نازل شد .

(123) (و اتقوا یوما لا تجزی نفس عن نفس شیئا):(و بترسید از روزیکه هیچ نفسی از نفس دیگر جزا داده نمی شود)چون در آن روز(ولا تزر وازره وزراخری )،( کسی بار دیگری را به دوش نمی کشد)،(و لا یقبل منها عدل ): (و ازهیچکس عوض و فدیه پذیرفته نمی شود)یعنی در مقابل اعمال هیچ کس فداء وعوض پذیرفته نخواهدشد،(و لا تنفعها شفاعه ):(وشفاعت سودی بحال کسی ندارد)یعنی در برابر کفر و تجاوز و معصیت شفاعتی از کسی پذیرفته نیست وفایده ای برایش ندارد،(و لا هم ینصرون ):(و نه آنان یاری کرده می شوند)، چون خدا بر امر خود غلبه دارد و در قیامت اسباب دنیوی منقطع می گردد، البته به امرآن کسی که خالق آن اسباب است ، و لذا آنها هیچ یاوری نخواهند داشت .

(124) (و اذ ابتلی ابراهیم ربه ):(وچون پروردگارش ابراهیم را امتحان کرد)یعنی خدا او را آزمود تا آنچه از صفات نفسانی در وجود ابراهیم بود آشکارشود و امتحان و ابتلاء محقق نمی شود جز با عمل ،(بکلمات ):(با کلماتی )کلمات یعنی اقوال و قضایایی که متعلق آنها عمل است ، مانند امتحان کردن او به ستاره هاو بتها و آتش و هجرت نمودن و ذبح کردن پسرش ،(فاتمهن )(پس او آنها را به تمام و کمال انجام داد)ضمیر مستتردر (اتم )به ابراهیم (ع ) بر می گردد یا به خدای سبحان باز می گردد که این ظاهرتر است ،آنوقت معنا این می شود که خدا آن کلمات را تمام کرد و به ابراهیم (ع )توفیق داد تا ازآن امتحانات سر بلند بیرون بیاید و به نحو احسن آنها را به اتمام برساند،(قال انی جاعلک للناس اماما):(پروردگار فرمود:همانا من تورا امام خواهم کرد)یعنی مقتدایی که مردم به تو اقتداء کنند و در اقوال وافعال از تو تبعیت نمایند، لذا امام هدایت کننده است بسوی امور ملکوتی و این امر از او جدا نمی شود،پس امامت به حسب باطن نوعی ولایت و سرپرستی بر مردم و اعمال آنهاو هدایت کردن آنهاست بسوی مطلوب ، نه آنکه فقط ارائه راه بنماید که این کار شأن نبی و رسول و هر مؤمنی است که بندگان را بسوی خدا هدایت کند و راه درست را به آنها بنمایاند.اما امام از جانب خدا نصب شده تا مردم را به سر منزل مقصود برساند وواجب است که مورد تأیید خداوند و معصوم باشد و کسی در سجایای اخلاقی برتر از او نباشد و رسیدن به امامت مستلزم صبر و صفای باطن و برتری عقیده وبندگی خالص و بی شائبه می باشد و ابن کثیر از مجاهد نقل کرده است که (لا یکون امام ظالم یقتدی به ، به امام ظالم نمی توان اقتدا کرد)و قرآن کریم می فرماید(افمن یهدی الی الحق ،احق ان یتبع امن لا یهدی الا ان یهدی ؟)،( آیا کسی که بسوی حق هدایت می کند ،سزاوارتر است که مردم پیرویش کنند ،یا آنکس که خود محتاج به هدایت دیگرانست ؟)،(قال ومن ذریتی ):(پس ابراهیم گفت از ذریه من نیز امام 2قرار بده )و این جمله دلالت می کند بر اینکه این قضیه مربوط به سنین کهولت ابراهیم (ع )است که وی دارای ذریه و فرزندان بوده است و اما رابطه ای که نزدخدا معتبر است رابطه عقیدتی و ایمانی است ،پس پیوند و قرابت نسبی نزدپروردگار معتبر نیست ، وامامت خاص کسی است که با عمل و شعور وصلاحیت و ایمان شایستگی آن را داشته باشد، پس امامت تنها برای کسانی ازذریه ابراهیم محقق می شود که شایستگی آن را داشته باشند، نه آنکه فقط به سبب قرابت امام شوند،(قال لا ینال عهدی الظالمین ): (پروردگار فرمود: عهد من به ستمگران نمی رسد) یعنی امامت عهدی الهی است که بر ستمگران ممنوع است و ظلم و ستم اعم از هر ظلمی است ، چه شرک و کفر باشد و چه معصیت که ظلم به نفس است ، و چه ظلم به زیر دستان ، پس امام تنها آن کسی است که در تمام عمرش حتی کوچکترین معصیت و ظلمی هم مرتکب نشده باشد (خواه امامت رسالت باشد یا خلافت و رهبری امت )و آیا امری بزرگتر از سرپرستی امورمردم و راهنمایی آنان به راهی که مورد رضای خداست می باشد؟ بنابر این امکان ندارد که در ساحت عهد الهی کسی به مردم حکم براند که ظالم باشد یاسرپرست آنان فاسق باشد و خدا و مردم مؤمن به سرپرستی او راضی باشند و ازآنجا که وجود امام برای امت لازم است ،پس این امامی که سرپرستی او واجب است به عهد الهی منصوب می شود بر مسلمانان واجب است که از فعل و قول اوتبعیت کنند و هرگز از او جدا نشوند تا از راه خدا انحراف نیابند.

(125) (و اذ جعلنا البیت مثابه للناس و امنا):(و چون خانه کعبه را مرجع امور دینی مردم و محل امن قرار دادیم )یعنی بیت الله الحرام را مرجعی برای مردم قرار دادیم تا به آن مراجعه کنند و از هر آزار و اذیت ایمن باشند و منظور از(امن ) امنیت تشریعی است ،(و اتخذوا من مقام ابرهیم مصلی ):(و از مقام ابراهیم جایی برای دعا بگیرید)،(مصلی ) اسم مکان از صلاه است و صلاه در معنای کلی به معنای دعا و توجه و معطوف شدن است ، ولی بطور خاص در معنای نمازبکار می رود،(و عهدنا الی ابرهیم و اسمعیل ان طهرا بیتی للطائفین و العاکفین والرکع السجود):(و به ابراهیم و اسماعیل فرمان دادیم که خانه مرا برای طواف کنندگان و معتکف شوندگان و نماز گزاران که رکوع و سجود می کنند ،پاک کنید)منظور از اعتکاف مقیم شدن به جهت عبادت و تفکر است و معنای کلی آیه این می شود که ، بیاد آور زمانی را که به مردم گفتیم بسوی خانه خدا برگردید و برای خدا حج کنید و از مقام ابراهیم محل دعایی بگیرید و به ابراهیم و اسماعیل امرکردیم که خانه مرا برای عبادت بندگانم خالص و پاکیزه کنید.

(126) (و اذ قال ابرهیم رب اجعل هذا بلدا امنا و ارزق اهله من الثمرات من امن منهم بالله و الیوم الاخر):(و زمانی که ابراهیم گفت پروردگارا این شهررا محل امنی قرار ده و اهلش را، البته آنهایی که به خدا و روز قیامت ایمان آورنداز ثمرات روزی بده )این جمله دعای حضرت ابراهیم (ع ) است برای اهل مکه که برای آنها طلب امنیت و روزی می کند و خداوند دعایش را مستجاب کرد ،درحالیکه اهل مکه شامل مردم مؤمن و کافر بودند و دعای ابراهیم (ع ) در باره رزق شامل مؤمن و کافر می شود ،اما دعای خود را مقید کرد به قید (من آمن منهم ) درحالیکه می دانست که روزی مؤمنان از ثمرات بدون مشارکت کافران امکان نداردو ناموس حیات دنیوی و اجتماعی چنین است و این دعا در واقع طلب کرامت و فراوانی برای مکه است که در بیابانی لم یزرع واقع بود،(قال ومن کفرفامتعه قلیلا ثم اضطره الی عذاب النار و بئس المصیر):(خدای متعال فرمود: به آنهاهم که ایمان نیاورند و کافر شوند چند صباحی روزی می دهم و آنان را بهره مندمی سازم و سپس بسوی عذاب دوزخ که بد بازگشتگاهی است روانشان می کنم ،روانه کردنی از روی اضطرار و بیچارگی )و این امر مزید به جهت کرامت بیت الله الحرام است و در مقابل این بهره مندی بزودی ،افزونتر از عذاب آتش بهره مند خواهند شد،(والاخره خیر لمن اتقی )،( و آخرت برای پرهیزکاران نیکوتراست ).

(127) (و اذ یرفع ابرهیم القواعد من البیت و اسمعیل ):(و زمانی که ابراهیم واسماعیل پایه های خانه خدا را بالا می بردند)قواعد جمع قاعده است و آن قسمتی از بناست که روی زمین قعود دارد،یعنی می نشیند و باقی بنا بر آن مستقرمی شود و اینجا منظور از قواعد و برافراشتن آن ،برپا کردن همه بنااست ،(ربناتقبل منا انک انت السمیع العلیم ):(پروردگارا این خدمت اندک را از ما بپذیر،همانا که تو شنوا و دانایی )این دعائی از جانب ابراهیم و اسماعیل (ع ) بود و آیه حکایت این دعا است و لازم نیست کلمه گفتند را در تقدیر بگیریم ، چون زبان حال آندو است گویا حال آندو بزرگوار مجسم می شود که گویا مشاهده می شوندکه مشغول برافراشتن کعبه هستند و صدایشان به گوش می رسد که با نهایت خشوع می گویند: خدایا عمل اندک ما را بپذیر که تو شنوای دعای ما و دانای نیت ما هستی .

(128) (ربنا واجعلنا مسلمین لک و من ذریتنا امه مسلمه لک ):(پروردگارا ما رادو مسلمان برای خود بگردان و از ذریه ما نیز امتی مسلمان برای خودت قرارده )اسلام اولین مراتب بندگی است و این چیزی است که از لفظ آن به ذهن متبادر می شود و البته اسلام دارای مراتب و درجاتی است و مراد آنها در اینجااعلی مرتبه عبودیت و بندگی می باشد که بنده در آن همه چیز خود را برای پروردگارش تسلیم می کند و آن وصول به درجه کمال انسانی است و دسترسی به این کمال بسیار دشوار است و لذا برای وصول به آن مرحله آنها از خداوندکمک می خواهند و این شیوه قلبی هر مؤمنی است که امر عقیده و ترقی ایمانی اورا به خود مشغول داشته است ،(و ارنا منا سکنا وتب علینا انک انت التواب الرحیم ):(و مناسک ما را به ما نشان بده و توبه ما را بپذیر ،همانا که تو توبه پذیر ومهربانی ) مناسک جمع (منسک ) به معنی عبادت است ،پس مراد در اینجا طلب کمال در بجا آوردن عبادات می باشد تا بوسیله آن کمال عقیده و ایمان حاصل شود و طلب توبه بنا برآنچه گفته می شود، همان تسبیح و تعبد است تا مردم به آندو اقتداءکنند،چون ازپیامبر معصوم گناهی سرنمی زند که بواسطه آن توبه کند.

(129) (ربنا وابعث فیهم رسولا منهم ): (پروردگارا برانگیز در میان آنان پیامبری از خودشان ) و خداوند دعای ایشان رابعد از چند قرن بابعثت پیامبر(ص )مستجاب گرداند،(یتلوا علیهم ایاتک و یعلمهم الکتاب و الحکمه ):(تا آیات تو رابرآنان تلاوت کند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد)و حکمت قرار دادن شیئی است در جایگاه ویژه اش واعم از قول یا عمل می باشد، (و یزکیهم انک انت العزیزالحکیم ):(و آنها را تزکیه کند همانا تو عزیز و حکیمی )یعنی آنها را پاک ومطهر کند و از اخلاق خبیثه دور نماید و همانا تو بر وفق حکمت بالغه ات هر کارکه بخواهی انجام می دهی .

(130) (ومن یرغب عن مله ابرهیم الا من سفه نفسه ):(چه کسی از کیش ابراهیم روی می گرداند جز آنکه خود را دچار حماقت کرده ) (یرغب )یعنی منصرف و روی گردان می شود،(مله ) هم به معنای دین و آیین ابراهیم است وکسی که از آیین او رو برگرداند احمق است ، چون احمق نفع خودش را ازضررش تشخیص نمی دهد، چون عقل آنست که بوسیله آن پروردگار مهربان عبادت شود،(العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان )،(ولقد اصطفیناه فی الدنیاو انه فی الاخره لمن الصالحین ):(و همانا او را در دنیا برگزیدیم و همانا اودر آخرت از صالحان است ) اصطفاء به معنای گرفتن چکیده و خلاصه و خالص هر چیزاست ، بطوریکه بعد ازاختلاط با چیزهای دیگر، از آنها جدا و خالص شود و این کلمه وقتی با مقامات ولایت ملاحظه شود منطبق برخلوص عبودیت و بندگی می گردد و تسلیم صرف پروردگار بودن است و مسلما چنین کسی که در دنیاپوینده صراط مستقیم باشد در آخرت از شایستگان خواهد بود و نتیجه عمل خود را خواهد یافت (مؤلف پس از توضیحات فراوان به این نتیجه رسیده اند که منظور از صالحین ، پیامبر(ص )و اهل بیت او هستند).

(131) (اذقال له ربه اسلم ):(زمانی که پروردگارش به وی گفت ،اسلام بیاور)اصطفاء ابراهیم در زمانی بود که پروردگارش به او گفت اسلام بیاور و اوهم برای خداوند رب العالمین اسلام آورد، پس این جمله تفسیری است برای جمله (اصطفیناه ) در اینجا دو التفات بکار رفته ، یکی از تکلم به غیبت ،چون ابتدافرمود(ما او را برگزیدیم ) و آنگاه فرمود:(زمانی که پروردگارش به او گفت )وجهت این امر آن بوده که می خواهد بفرماید:پروردگار از روی لطف خاص درخلوت وسر با ابراهیم (ع ) گفتگو کرده است و التفات دوم از خطاب بسوی غیبت ، چون ابراهیم (ع ) فرمود:(اسلام آوردم برای پروردگار عالمیان ) در حالیکه جاداشت بفرماید:(پروردگارا به تو اسلام آوردم ) و جهت این التفات آن بوده که ابراهیم به ادب بندگی عمل کرده است و خود را در مقام بنده ذلیل و متواضع قرارداده و خود را در مقام آزادی ندیده است ،بلکه ادب حضور را مراعات نموده وفرموده است ، من تسلیم کسی هستم که تمام عالم تسلیم اویند،(قال اسلمت لرب العالمین ): (ابراهیم (ع ) فرمود: من برای پروردگار عالمیان تسلیم شدم )اما اسلام دارای چهار مرتبه است :1)قبول ظواهر اوامر و نواهی با گفتن شهادتین به زبان خواه قلبا موافق آن باشد یا مخالف آن ، کما اینکه در آیه شریفه می فرماید (اعراب گفتند ایمان آوردیم ، بگو ایمان نیاوردید، بلکه تسلیم شدید ،اما ایمان هنوز در قلب شما واردنشده است. 2) تسلیم و انقیاد قلبی به نوع اعتقادات حقه تفصیلی و اعمال صالحه ای که ازتوابع آنست هر چند که در بعضی موارد تخطی شود و بعضا مرتکب بعضی معاصی گردد ،(همانا مؤمنان کسانی هستند که بخدا و رسولش ایمان آورده وسپس تردید نکردند و با اموال و نفوس خود در راه خدا جهاد نمودند ،اینهاهمانها هستند که در دعوی خودصادقند) .3) زمانی که نفس آدمی با ایمان مرتبه دوم مأنوس شد ،ایمان در نفس مستقر ومتمکن می شود و قوای حیوانی برای نفس مطیع و رام می گردند و انسان چنان خدا را عبادت می کند که گویا او را می بیند که همانا اگر انسان او را نبیند ،خدایش او را می بیند.4)هنگامی که انسان به نهایت مقام بندگی رسید و حق عبودیت را در برابرخداوند به جا آورد ،یعنی تسلیم صرف پروردگار شد و هر چه خدا برایش خواست به آن راضی و خشنود بود، این مقام نهایت مراحل اسلام است (آگاه باشید که دوستان خدا نه خوفی برآنان است ونه اندوهگین شوند ،آنان که ایمان آورده و همیشه ملازم تقوی بودند).

(132) (ووصی بها ابرهیم بنیه ویعقوب ):(و ابراهیم و یعقوب (ع )فرزندان خود را به اسلام سفارش کردند) یعنی آنان را به آیین الهی و روش بندگی سفارش کردند،(یا بنی ان الله اصطفی لکم الدین ):(ای پسران من همانا خدا دین را برای شما برگزید) و منظور از دین نظام و روش و آیین زندگی سعادتمندانه است ،(فلا تموتن الا و انتم مسلمون ):(پس مبادا در حالی بمیرید که اسلام نداشته باشید)بپرهیزید از آنکه مرگ در حالی شما را فرا گیرد که مسلمان نباشید، پس ملازم اسلام باشید و برآن مداومت داشته باشید و وصیت براخلاص درنصیحت حمل می شود،(ان الدین عندالله الاسلام )،(همانادین درنزدخدااسلام است ).

(133) (ام کنتم شهداء اذ حضر یعقوب الموت اذقال لبنیه ما تعبدون من بعدی قالوا نعبد الهک و اله ابائک ابرهیم و اسمعیل و اسحق الها واحدا و نحن له مسلمون ): (ای بنی اسرائیل ، آیا شما حاضر بودید هنگامی که مرگ یعقوب رسیده بود و از فرزندانش پرسید، بعد از من چه می پرستید، گفتند: خدای تو وخدای پدران تو ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را که خدایی یکتاست در حالی که ما برای او تسلیم هستیم ) آیه بیان می کند که عبادت بر مبنای روش اسلام و اقامه احکام آن است ، پس دین ابراهیم (ع ) همانا اسلام است که در پسرانش اسحاق ویعقوب موروثی بوده و این حجت است بر علیه بنی اسرائیل و همچنین درپسران اسماعیل یعنی قریش ، پس هیچ حجتی برای آنها در ترک اسلام و دعوت آن وجود ندارد .

(134) (تلک امه قدخلت لها ما کسبت و لکم ما کسبتم ولا تسئلون عما کانوایعملون ):(آنان امتی بودند و رفتند و هر چه کردند برای خود کردند ،شما هم هرچه بکنید برای خود می کنید و شما از آنچه آنان می کردند باز خواست نخواهیدشد)چون امت یعقوب مؤمن بودند و ارتباطی با اعقاب فاسدشان نداشتند ،پس هدایت و ضلالت فردی است و هر کس عمل خیر یا شری انجام دهد به همان نسبت جزا داده می شود.

(135) (و قالوا کونوا هودا او نصاری تهتدوا):(یهود و نصاری گفتندیهودی یا نصاری شوید تا هدایت یابید )با آنکه دین حق ،دین ابراهیم (ع ) واولاد اوست و اختلافات و انحرافات که در بشر پیدا شد همه ساخته هوی وهوسهای خود آنهاست که عده ای یهودی و عده ای نصاری شده اند، وگرنه دین ابراهیم یکی است و آنها دشمنیهای خود را به حساب خدا ودین او گذاشتند،یکی از آثار طبیعی زندگی زمینی ودنیوی آنست که دائما در تغییر است و لازمه این تحول و تغییر آنست که آداب و شعائر قومی هم دگرگون شود و اباطیل ودعاوی گوناگون مثل تعصب قومی و وطنی و اقلیمی نیز ایجاد می شود و هیچ یک از اینها جزء دین نیست ،بلکه به عکس اینها شعارهایی است که مردم را به سوی شرک جذب می کند و آنها را بسوی گمراهی می کشاند و آنها این اباطیل رابه دین نسبت می دهند (و گمان می کنند که کار خوبی انجام داده اند،(وهم یحسبون انهم یحسنون صنعا)،(قل بل مله ابرهیم حنیفا):(بگو بلکه ملت ابراهیم را پیروی می کنیم که دینی میانه است )چون دین ابراهیم ،دین فطری و دین حقی است که تمایل به دین هیچ کدام از شما ندارد،(وماکان من المشرکین ):(و او از مشرکان نبود)این کشفی آشکار برای تمام مظاهر انحراف از دین است که از آنها به شرک تعبیر می شود ،خواه شرک در عقیده باشد یا شرک در روش زندگی ، و بنابراین قومیت و وطن پرستی و تعصبات ، همه شرک است ، چون لوای آنها در برابراسلام برافراشته شده است .

(136) (قولوا امنا بالله وما انزل الینا و ما انزل الی ابرهیم و اسمعیل واسحق ویعقوب والاسباط):(ای مسلمانان بگوئید ما به خدا و آنچه بر مانازل شده و آنچه به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط (و خلاصه آنچه همه پیامبران آورده اند )ایمان آوردیم ) با این امر از آنان می خواهد که با ایمان به خدا و انبیاءاو و آنچه بر آنها نازل شده ، از حق پیروی کنند واسباط در بنی اسرائیل مانند قبایل در بنی اسماعیل می باشد و تعداد آنها 12 فرقه بوده است ،(وما اوتی موسی و عیسی و مااوتی النبیون من ربهم ):(و آنچه از دین حق که موسی و عیسی و انبیاء دیگر از جانب خدا داده شده اند ایمان آوردیم ) پس ماپیرو حق هستیم از جانب هر پیامبر الهی که آن را آورده باشد ،حتی پیامبرانی که کتاب منزلی هم نداشته اند،(لا نفرق بین احد منهم ونحن له مسلمون ):(و بین هیچ کدام از آنان فرق نمی گذاریم و ما در برابر خدا تسلیم هستیم )یعنی پیامبران الهی همه در نزد ما علی السویه هستند و ما همه مطیع خدامی باشیم .

(137) (فان امنوا بمثل ما امنتم به فقد اهتدوا):(پس اگر ایمان آوردند به مثل آنچه شما به آن ایمان آوردید همانا هدایت شده اند)و کلمه (مثل )برای قطع دامنه جدال و دشمنی بکار برده شده است ، چون آنچه بر آنها نازل شده است مانندآنچیزی است که بر محمد(ص ) نازل شده است ،(و ان تولوافانما هم فی شقاق ):(پس اگر روی گرداندند، پس بدان که مردمی گرفتار تعصب و دشمنی هستند)یعنی اگر منکر حق شدند و آن را رد کردند، پس رفتار آنها براساس منازعه ودشمنی وتفرقه است ،(فسیکفیکهم الله وهو السمیع العلیم ):(پس بزودی خدا شمارا از آنان کفایت می کندو اوست شنوای دانا)این وعده ای بود به رسول اکرم (ص )که بزودی بر آنان غلبه خواهد یافت و همانا خدا به وعده اش وفا نمود و بزودی این نعمت را اگر بخواهد بر امت اسلام تمام خواهد کرد.

(138) (صبغه الله و من احسن من الله صبغه ):(بگوئید ما رنگ خدایی بخود می گیریم و چه رنگی بهتر از رنگ خداست ؟)همانا این ایمان رنگی الهی است و آن بهترین رنگهاست ،چون بسوی توحید و یگانه پرستی می خواند، به عکس یهودیت و نصرانیت که بسوی فرقه و گروه خود می خوانند و مدعایشان به شرک می انجامد، (ونحن له عابدون ):(در حالیکه ما تنها اورا عبادت می کنیم )این جمله حالیه است .

(139) (قل اتحاجوننا فی الله وهو ربنا و ربکم ولنااعمالنا ولکم اعمالکم ونحن له مخلصون ):(بگو آیا با ما در باره خدا مجادله و محاجه می کنید در حالیکه او پروردگار ما و شماست و اعمال ما برای خودماست و اعمال شما برای خودتان و ما در عمل برای او خالصیم )دراین آیه این مجادله و محاجه بیهوده راانکار می کند و می فرماید: مسلمانان و اهل کتاب از خدای واحد تبعیت می کنند وهریک خدای جداگانه ندارند و روش جدا ندارند و برای هیچ یک قرابتی با خدانیست ،جز به واسطه تقوی و همچنین عمل هر کس برای خود اوست و کسی مسئول عمل دیگری نخواهد و ما برای خدا خالص هستیم ، پس علتی برای بگومگو و درگیری وجود ندارد.

(140) (ام تقولون ان ابرهیم و اسمعیل واسحق و یعقوب و الاسباط کانواهودا او نصاری ):(و یا می گویید :ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباطیهودی و یا نصرانی بودند)یعنی آنها را مسلمان نمی دانند،(قل ء انتم اعلم ام الله ):(ای پیامبر بگو آیا شما داناترید یا خدا؟)،در حالیکه خدا به من خبر داده است که آنها بر دین حنیف ابراهیم بوده اند و ابراهیم نیز مسلم بود،(ومن اظلم ممن کتم شهاده عنده من الله ):(و چه کسی ستمکارتر است از آنکه شهادتی را که از جانب خدا نزد اوست کتمان کند؟)یعنی با آنکه خدا به وی خبر داد که تشریع دین یهود و نصرانیت بعد ازابراهیم بود ،نه قبل از آن ، باز هم آن را کتمان کند،پس شهادتی که در آیه آمده ، شهادت تحمل است نه شهادت اداء، (وما الله بغافل عما تعملون ):(و خدا از آنچه می کنید غافل نیست )پس خدا افترائی را که شما به دین ابراهیم (ع )می بندید می داند.


تفسیر سوره بقره ( از آیه 101 تا آیه 120 )
ساعت ۱:۳٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٦ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره بقره

وَ لَمَّا جاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ نَبَذَ فَریقٌ مِنَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ کِتابَ اللَّهِ وَراءَ ظُهُورِهِمْ کَأَنَّهُمْ لا یَعْلَمُونَ101وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّیاطینُ عَلى‏ مُلْکِ سُلَیْمانَ وَ ما کَفَرَ سُلَیْمانُ وَ لکِنَّ الشَّیاطینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَکَیْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ وَ ما یُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى یَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَکْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ ما هُمْ بِضارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ یَتَعَلَّمُونَ ما یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ102وَ لَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ خَیْرٌ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ103یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَقُولُوا راعِنا وَ قُولُوا انْظُرْنا وَ اسْمَعُوا وَ لِلْکافِرینَ عَذابٌ أَلیمٌ104ما یَوَدُّ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ وَ لاَ الْمُشْرِکینَ أَنْ یُنَزَّلَ عَلَیْکُمْ مِنْ خَیْرٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ اللَّهُ یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظیمِ105ما نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَیْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیرٌ106أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصیرٍ107أَمْ تُریدُونَ أَنْ تَسْئَلُوا رَسُولَکُمْ کَما سُئِلَ مُوسى‏ مِنْ قَبْلُ وَ مَنْ یَتَبَدَّلِ الْکُفْرَ بِالْإیمانِ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبیلِ108وَدَّ کَثیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إیمانِکُمْ کُفَّاراً حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتَّى یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیرٌ109وَ أَقیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ وَ ما تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ110وَ قالُوا لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَنْ کانَ هُوداً أَوْ نَصارى‏ تِلْکَ أَمانِیُّهُمْ قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ111بَلى‏ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ112وَ قالَتِ الْیَهُودُ لَیْسَتِ النَّصارى‏ عَلى‏ شَیْ‏ءٍ وَ قالَتِ النَّصارى‏ لَیْسَتِ الْیَهُودُ عَلى‏ شَیْ‏ءٍ وَ هُمْ یَتْلُونَ الْکِتابَ کَذلِکَ قالَ الَّذینَ لا یَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ فَاللَّهُ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ فیما کانُوا فیهِ یَخْتَلِفُونَ113وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَساجِدَ اللَّهِ أَنْ یُذْکَرَ فیهَا اسْمُهُ وَ سَعى‏ فی‏ خَرابِها أُولئِکَ ما کانَ لَهُمْ أَنْ یَدْخُلُوها إِلاَّ خائِفینَ لَهُمْ فِی الدُّنْیا خِزْیٌ وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظیمٌ114وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ واسِعٌ عَلیمٌ115وَ قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً سُبْحانَهُ بَلْ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ کُلٌّ لَهُ قانِتُونَ116بَدیعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِذا قَضى‏ أَمْراً فَإِنَّما یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ117وَ قالَ الَّذینَ لا یَعْلَمُونَ لَوْ لا یُکَلِّمُنَا اللَّهُ أَوْ تَأْتینا آیَةٌ کَذلِکَ قالَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِثْلَ قَوْلِهِمْ تَشابَهَتْ قُلُوبُهُمْ قَدْ بَیَّنَّا الْآیاتِ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ118إِنَّا أَرْسَلْناکَ بِالْحَقِّ بَشیراً وَ نَذیراً وَ لا تُسْئَلُ عَنْ أَصْحابِ الْجَحیمِ119وَ لَنْ تَرْضى‏ عَنْکَ الْیَهُودُ وَ لاَ النَّصارى‏ حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى‏ وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ الَّذی جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصیرٍ120

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(101) (ولما جاءهم رسول من عندالله مصدق لما معهم نبذ فریق من الذین اوتوالکتاب کتاب الله وراء ظهورهم کانهم لا یعلمون ):(و چون فرستاده ای ازجانب خدا نزد آنان آید که کتب آسمانیشان راتأیید کند باز جمعی از آنها که کتاب آسمانی دارند، کتاب خدا را پشت سر اندازند و خود را به نادانی می زنند، گویاهیچ چیز نمی دانند)مراد از رسول در این آیه پیامبر عزیز اسلام است که معارف حقه کتاب تورات را تصدیق نمود، اما یهود در مقابل ، کتاب خدا را انکار کردند وعمل به آن را ترک نمودند، گویا اصلا صدق قرآن و صدق تورات و عاقبت عمل کفرآمیز خود را نمی دانند.

(102) (و اتبعوا ما تتلوا الشیاطین علی ملک سلیمان ):(ویهود آنچه را شیاطین به نادرست به سلطنت سلیمان نسبت می دادند پیروی کردند)مفسران در معنای این آیه اختلاف زیادی دارند که منظور از ضمیر در کلمه (اتبعوا)چه کسانی هستند؟آیا یهودیان عهد سلیمان هستند یا یهودیان عصر رسولخدا(ص )و یاهمه یهودیان ؟ثانیا):درموردکلمه (تتلوا) آیا به معنی پیروی از شیاطین است یا به معنی می خوانی یا تکذیب می کنی می باشد؟وثالثا):منظور ازشیاطین شیاطین جن است یا انس و یا هردو؟و رابعا): (علی )به معنای (در)است یعنی در عهد سلیمان یا برعهد سلیمان ؟(وما کفر سلیمان ولکن الشیاطین کفروا):(در حالیکه سلیمان کافرنشده بود بلکه شیطانها کافر شدند)خامسا):آیا شیطانها در نسبت دادن کفر به سلیمان بود که کافر شدند، یا به جهت آنکه سحر را برای مردم استخراج کردندویا آنکه اصلا معنای (کفروا)(سحروا)می باشد؟(یعلمون الناس السحر)(آنها به مردم سحر را تعلیم می دادند)، سادسا):آیا رسماسحر را به مردم می آموختند یا راه استخراج آن را که در زیر تخت سلیمان مخفی بود به مردم یاد دادند؟(وماانزل علی الملکین ببابل هاروت وماروت ):(و نیز آنچه را بر دو فرشته در بابل ،هاروت و ماروت ،نازل شده بود) و اختلاف هفتم )، در موردعطف (وما انزل )است که عطف بر جمله (ماتتلوا)است و یا ماء موصوله و عطف بر کلمه (سحر)است ،یعنی آنچه بر آندو ملک نازل شده بود به مردم یاد می دادند،یاآنکه (ما)نافیه و (واو)استیناف است و جمله ربطی به ما قبل ندارد، یعنی هیچ سحری بر دو ملک نازل نشد ،و هاروت و ماروت دو ملک معصوم مانند باقی ملائکه بودند که گفته می شود آنها به مردم سحر تعلیم می دادند، اختلاف هشتم )، آنکه بعضی ازمفسرین می گویند، انزال از آسمان بوده است و بعضی می گویند انزال ازبلندیهای زمین است ، اختلاف نهم )، آنکه بعضی از مفسرین می گویند که این دو،فرشته نبودند، بلکه ملک بودند،یعنی پادشاه یا ملک به معنی صالح یا متظاهر به اصلاح بوده اند،(وما یعلمان من احد حتی یقولاانما نحن فتنه فلا تکفر):(آنها به احدی سحر تعلیم نمی دادند، مگر بعد از آنکه زنهار می دادند که ما فتنه وآزمایشیم ، مبادا کفر ورزید)و یا این علم را در موارد نامشروع بکاربندید،اختلاف دهم )، در مورد(بابل ) است که آیا منظور بابل عراق است یا بابل دماوند و یا از نصیبین گرفته تا رأس العین است ؟اختلاف یازدهم )، در معنای (ما یعلمان ) است که آیا معنای ظاهری تعلیم مطرح است و یا به معنی اعلام و آگاهی دادن است ؟اختلاف دوازدهم )، درجمله (فلا تکفر)است که آیا معنایش این است که با عمل سحر کفر نورز ،یا به آموختن آن ویا هردو؟(فیتعلمون منهما): (پس می آموختند ازآن دو)اختلاف سیزدهم )، در آنست که آیا(آندو- منهما)منظور هاروت و ماروت هستند؟یا ازسحر و کفر؟و یا آنکه مردم از دو ملک بجای آنچه به آنها تعلیم می دادند و نهی می کردند ازسحرکردن ، آنها بر هم زدن میان زن و شوهر را انجام می دادند،(مایفرقون به بین المرء وزوجه ):(آنچه جدایی می انداختند با آن بین مرد وهمسرش )،اختلاف چهاردهم )، دراین جمله است که آیا باسحر میانه زن وشوهردشمنی ایجاد می کرده اند؟یا آنکه یکی از آن دو را مغرور ساخته و به کفروشرک وامی داشتندتا میانشان اختلاف دینی بیفتد؟و یابا سخن چینی بین آندوراجدایی می انداختند؟ و این از عجایب قرآن است که اگر همه این اختلافات واحتمالاتشان را در نظر بگیریم یک میلیون و دویست و شصت هزار احتمال است (4‚39‚104)که در یک آیه جمع شده است و در عین حال خللی به فصاحت وبلاغت آن واردنمی آید.اما به هر صورت آیه دلالت می کند بر اینکه سحرآزمایشی بوده است که خداوندقلوب بندگانش را به آن می آزماید،(و ما هم بضارین به من احد الا باذن الله )(و ضرر نمی زدند به کسی جز به اذن خدا)برای رفع این توهم که سحر هم جزء قضاء و قدر الهی است ، و تأثیر از آن خداست ،(و یتعلمون ما یضرهم ولاینفعهم ):(و چیزی را که به آنان ضرر می زد و نفعی برای آنها نداشت می آموختند)پس سحر مضر است و نفعی ندارد،(و لقد علموا لمن اشترئه ما له فی الاخره من خلاق )(و همانا می دانستند کسی که خریدار سحر باشد در آخرت نصیبی ندارد)و آنها این را می دانستند، پس سحر و خرید و فروش آن و عمل به آن از مفاسد اجتماعی است ، (و لبئس ما شروا به انفسهم لو کانوا یعلمون ): (و چه بد بهایی بود که خود را در قبال آن فروختند، اگر می دانستند)آنها توجه داشتند که سحر برای آخرت آنان مفاسد دارد و همانا علمی که عالمش را به صراط مستقیم هدایت نکند ضلالت و جهالت است .در این آیه یکی دیگر از خصائص یهود مطرح شده که سحر در بین آنهامتداول بوده و آن را به سلیمان (ع ) و یا دو فرشته ، بصورت یک قصه تحریف شده نسبت می داده اند ،چنانچه تحریف هم شیوه دیرینه یهود است ومی پنداشته اند که حضرت سلیمان آن سلطنت عجیب را با سحر و جادو بدست آورده وقرآن می فرماید:سحرکفر به خداست ،پس چطور ممکن است سلیمان (ع )به سحر عمل کرده باشد ،سحر تصرف و دست اندازی در عالم به خلاف وضع عادی آنست ،آنگاه چگونه ممکن است سلیمان (ع ) که پیامبری معصوم است مرتکب این عمل کفرآمیز شود،پس قرآن این اتهام یهود را ازسلیمان (ع )برطرف می کند ،لذا منظور از (اتبعوا) یهودیانی هستند که پس از سلیمان (ع )بودند و کلمه (تتلوا) معنایش جعل و تکذیب است ،چون با حرف علی متعدی شده و مراد ازشیطانها طائفه ای از جن است که تحت سیطره سلیمان (ع ) بوده اند،(وما انزل )یعنی یهودیان پیروی می کردند، آن سحری را که شیطانها در زمان سلیمان (ع )جعل می کردند و نیز آن سحری را که خدا از راه الهام به دو ملک یعنی هاروت وماروت نازل کرده بود در حالیکه آنها سحر را به احدی یاد نمی دادند ،مگر بعد ازآنکه او را زنهار می دادند ،از اینکه سحر را اعمال کنند و می گفتند ما وسیله فتنه وآزمایش شما هستیم و مبادا با به کار بستن آن کافر شوید و در جمله (فیتعلمون منهما)یهود از آن دو ملک تنها آن سحری را می آموختند که بین زن و شوهرجدایی می اندازد در حالیکه سحر بدون اذن خدا تأثیری ندارد و هرکس بدنبال سحر و ساحری باشد در آخرت بهره ای ندارد واین راخودیهودهم می دانستند.

(103) (ولو انهم امنوا واتقوا لمثوبه من عندالله خیر لو کانوایعلمون ):(واگر آنان ایمان آورده و تقوی می ورزیدند،همانا اجری که در نزد خداداشتند برایشان بهتر بود،اگر می دانستد)یعنی اگر یهود به جای اینکه دنبال خرافات و شیاطین را بگیرند دنبال ایمان وتقوی را می گرفتند ،برایشان بهتر بودو کفری که از ناحیه سحر می آید ،کفر در مرحله عمل است نه کفر در مرحله اعتقاد،مانند زکات که عدم پرداخت آن کفر عملی است نه اعتقادی ، و خداوندمی فرماید ثواب و منافعی که در نزد خداست بهتر از منافعی است که ایشان ازسحرو کفر می طلبند.

(104) (یا ایها الذین امنوا لا تقولوا راعنا و قولوا انظرنا):(ای کسانیکه ایمان آوردید پیامبر را با لفظ راعنا(که نوعی ناسزا است ) نخوانید،بلکه بگویید(انظرنا)).این جمله اولین موردی است که خدای متعال مؤمنین را بالفظ (یاایها الذین امنوا)خطاب می کند وبعد ازاین ، در 84 مورد دیگر این خطاب تکرار شده و لفظی تشریفاتی و محترمانه است که به مؤمنین خاصی که سابقین در ایمان هستنداطلاق می شود،و کلمه (انظرنا) یعنی (مهلت بده مارا)و راعنا در نزد یهود،یعنی (بشنو خدا تورا کر کند)در حالیکه مسلمانان از آن اراده معنای (مراعات مارابکن )را می نمودند و از پیامبر(ص )می خواستند شمرده تر صحبت کند و خدادر این آیه منظور یهود را مطرح کرده و می فرماید:شما به جای (راعنا)کلمه (انطرنا) را بکار ببرید،(واسمعوا و للکافرین عذاب الیم ):(ونیکو گوش دهید وکافران را عذابی الیم است )،منظور از کافرین هم در اینجا کسانی است که از این دستور سرپیچی کنند و این یکی از مواردی است که در قرآن کریم کلمه کفر درترک وظیفه فردی استعمال شده است .

(105) (ما یود الذین کفروا من اهل الکتاب و لا المشرکین ان ینزل علیکم من خیر من ربکم ):(نه از اهل کتاب آنها که کافر شدند و نه مشرکین ،هیچ یک دوست ندارند که از جانب پروردگارتان کتابی برای شما نازل شود)پس هماناعداوت و دشمنی یهود یا یهود و نصاری با خدا و رسولش و رسالت او آنها را درموضع اکراه داشتن از خیر برای مؤمنین قرار می دهد و این بخل آنها واقعامسخره است ، چون نسبت به چیزی که مالک آن نبودند بخل می ورزیدند و درسعه رحمت خدا و فضل او با وی معارضه می کردند،(و الله یختص برحمته من یشاء): (و خدا هرکس را بخواهد به رحمت خود اختصاص می دهد)، چون خداوند بهترمی داند که رحمت خود را به چه کسی و در کجا افاضه کند،(والله ذو الفضل العظیم ):(و خداوند صاحب فضل بزرگ است ) چون حد و حدودی برای فضل او و خیر کثیرش وجود ندارد.

(106) (ما ننسخ من ایه ):(ما هیچ آیه ای را نسخ نمی کنیم ...) ،نسخ یعنی (زایل کردن )یا در اصطلاح فقهی (کشف از تمام شدن عمر حکمی و انقضای اجل آن حکم )که از این آیه گرفته شده است ،و نسخ موجب زوال خود آیه نمی شود، بلکه حکم در آن عمرش کوتاه است ، چون به وضعی وابسته است که با نسخ آن صفت و وضع از بین می رود.و منظور از صفت همان آیت و نشانه و علامت بودن است و اینکه چیزی آیه باشد به تغییر حیثیاتی و جهاتی متغیر می شود،پس بعضی از قرآن آیه است به اعتبار اینکه بشر عاجز است از اینکه مثل آن را بیاورد و احکام و تکالیف به این اعتبار آیه هستند که به واسطه عمل به آنها تقوی برای نفس حاصل می شود وموجودات عالم آیه هستند به اعتبار اینکه با هستی خود از اسمای حسنای خالق خود حکایت می کنند و به سوی او دعوت می نمایند،(او ننسها):(یا آن را از یادهانمی بریم )،(انساء) یعنی اذهاب و از بین بردن علم و از یاد دیگران بردن ،(نات بخیرمنها او مثلها):(جز آنکه بهتر ازآن یا مانند آن را می آوریم )پس می فرماید:ماعین یک آیه را بکلی از بین نمی بریم و یا یادش را از دلهای شما نمی بریم ،مگرآنکه آیتی بهتر و یا مثل آن می آوریم ، خیریت در کمال شیی ء موجود است یا درمصلحت حکم مجعول ،پس در این صورت موجودی که در خیریت ماننددیگری یا بهتر از او باشد امکان پذیر و محقق است ، اما در نسخ پنج نکته مطرح است ،(1 - نسخ تنها مربوط به احکام شرعی نیست بلکه در موجودات نیزهست ،(2 - نسخ همواره دو طرف می خواهد ،ناسخ و منسوخ ، (3 - ناسخ آنچه را که منسوخ از کمال یا مصلحت دارد واجد می باشد،(4 - ناسخ از نظر صورت با منسوخ تنافی دارد نه از نظر مصلحت ،(5 - نسبت میان ناسخ و منسوخ بصورتی است که تنافی آنها بعد از انعقاد ظهور لفظ است و رافع این تنافی هم همان مصلحت و حکمتی است که در هر دو وجود دارد،(الم تعلم ان الله علی کل شی ء قدیر):(آیا نمی دانی که خداوند بر همه چیز تواناست ؟)یعنی به قدرت مطلقه خود می تواند در آیات دخل و تصرف نماید و قدرت اومحدودیتی ندارد.

(107) (الم تعلم ان الله له ملک السموات و الارض ):(آیا نمی دانی که خدا،همه ملک آسمان و زمین به او تعلق دارد؟)،خطاب به مؤمنین است که از آن رائحه ترساندن از انکار و خدعه یهودیان گمراه به مشام می رسدو خداوند از قبل جواب شبهاتی را که ممکن آنها در باره نسخ بکنند می دهد، پس خدا مالک تمام هستی است و می تواند در ملک خود تصرف کند، سپس آنچه خیر و صلاح بشردر آن است به او افاضه می نماید،(و ما لکم من دون الله من ولی و لا نصیر): (وبرای شما غیر از خدا هیچ سرپرست و یاوری نیست )،تا امور شما را سرپرستی کند و تدبیر شئون زندگی شما را بنماید و هیچ یاری کننده ای هم نخواهید داشت تا هنگامی که با آنچه بر شما نازل شده مخالفت کردید، شما را یاری دهد.

(108) (ام تریدون ان تسئلوا رسولکم کما سئل موسی من قبل ): (و یامی خواهید از پیامبر خود همان پرسشهایی را بکنید که قبلا از موسی (ع )کردند؟)،یعنی ای مسلمانان آیا می خواهید از پیامبر اسلام (ص ) هم همان معجزات و خوارقی را بخواهید که یهود از موسی (ع ) طلب کردند ،ماننددرخواست دیدن خدا و معجزات دیگر که همانا خداوند آنها را به این سبب سرزنش نمود،(و من یتبدل الکفر بالایمان فقد ضل سواء السبیل ):(و هرکس کفر را با ایمان عوض کند براستی راه راست را گم کرده است )،( سواء السبیل )یعنی وسط راه ، یعنی چنین کسی راه مستقیم و درست را گم می کند، همچنانکه بنی اسرائیل گمراه شدندو کفر ورزیدند و می خواستند امر مسملین هم به همانجامنتهی شود ،یعنی گمراه گردند.

(109) (ود کثیر من اهل الکتاب ):(دوست داشتند بیشتر اهل کتاب ...)نقل شده که این عده عبارت بودند از حی بن اخطب و بعضی ازاطرافیان اوازمتعصبین یهود،(لو یردونکم من بعد ایمانکم کفارا):(ای کاش می توانستند شمارا بعد از آنکه مؤمن شدید کافر گردانند)و همانطور که خودشان گمراه بودند شمارا نیز گمراه کنند،(حسدا من عند انفسهم ):(و این آرزو را از روی حسد در دل داشته اند)و کراهت داشتند از اینکه شما دارای چیزی باشید که آنان ندارند،(من بعد ما تبین لهم الحق ): (بعد از آنکه حق برای آنان روشن گشته است )یعنی حقانیت اسلام و رسالت محمد(ص ) را به خوبی می شناختند،(فاعفواواصفحوا):(پس فعلا آنها را عفو کنید و نادیده بگیرید)، و با کینه آنها مقابله نکنید و شر آن ها را باشر پاسخ ندهید که گفته می شود این آیه با آیه قتال نسخ شده ، یعنی منسوخ است ،(حتی یاتی الله بامره ):(تازمانی که خدا امر خود رابفرستد)یعنی تازمانی که آیه ناسخ آن که آیه جهاد و قتال با کفار باشد نازل شود واشاره است به اینکه حکم خدابزودی در حق آنها تشریع خواهد شد،(ان الله علی کل شی ء قدیر): (همانا خدا بر هر چیز تواناست )،و به قدرت مطلقه خود قضاوت و حکم می کند.

(110) (و اقیموا الصلوه و اتواالزکوه و ما تقدموا لانفسکم من خیر تجدوه عند الله ):(و نماز را به پای دارید و زکات بدهید و آنچه از خیر برای خودتان پیش فرستید آن را در نزد خدا خواهید یافت )، یعنی اعمال شما درنزد خدابرایتان محفوظ است و خدا اعمال شما را باطل نمی کند،(ان الله بما تعملون بصیر):(همانا خداوند به آنچه می کنید بینا است )پس از عمل برای خودتان کوتاهی ننمائید، چون خدانسبت به همه آنها آگاهی و بینایی دارد.

(111) (وقالوا لن یدخل الجنه الا من کان هودا او نصاری ):(یهود و نصاری گفتند هرگز داخل بهشت نمی شود مگر کسی که یهودی یا نصاری باشد)تا اینجااعتراضات وسرزنشهامتوجه یهود بود وازاینجا خطاب متوجه نصاری هم می شود،(تلک امانیهم قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین ): (این آرزوی آنانست ،ای پیامبر بگو اگر راست می گوئید دلیل خود را بیاورید)یعنی برای ادعای دروغین خود برهان و دلیل اقامه نمائید .

(112) (بلی من اسلم وجهه لله و هو محسن فله اجره عند ربه ولا خوف علیهم و لا هم یحزنون ):(آری ،هر کس تسلیم کرد رویش را برای خدا، در عین حال نیکو کار باشد پس پاداش او در نزد پروردگارش می باشد و نه ترسی بر آنان است و نه اندوهگین می شوند)،یعنی هر کس در عقیده و عمل تسلیم اوامر الهی باشد در حالی که در عمل و عقیده نیکوئی نماید و هم نیک بیاندیشد و هم نیک عمل کند،(سعادت به حقیقت ایمان و عبودیت است و دائر مدار اسم نمی باشد،یعنی نام یهودی یا مسیحی یا مسلمان باعث سعادت نمی شود)پس آنگاه خداوند تمامی اعمال و عقاید او را استیفاء می کند و بهتر ازآنچه کردند ومزید بر آن هم از فضل خود به آنان می بخشد و خدا همه وسائل امنیت وشادمانی را برای آنان فراهم می سازد و لذا خوف و حزنی نخواهندداشت .

(113) (وقالت الیهود لیست النصاری علی شی ء):(و یهود گفتند: نصاری دین درستی ندارند و بر مبنایی قرار ندارند)چون مسیحیان عیسی (ع ) را پسرخدا می دانند،(و قالت النصاری لیست الیهود علی شی ء):(و مسیحیان می گفتند:یهود دین درستی ندارند و مبنایی ندارند )چون یهود خودشان را پسران خدا ومحبوب او می دانند،(و هم یتلون الکتاب ): (در حالیکه آنان کتاب آسمانی رامی خوانند)یعنی با اینکه اهل کتاب هستند و به احکام آن عمل می کنند و حق رااز ناحق می شناسند چنین سخنی را می گویند،(کذلک قال الذین لا یعلمون مثل قولهم ): (مشرکین هم که هیچ چیز از کتاب آسمانی نمی دانند همین قول رامی گویند)یعنی آنها هم می گویند جز مابقیه مردم یعنی یهود،نصاری و مسلمانان دین و آیین درستی ندارند و برمبنای محکمی قرار ندارند،(فالله یحکم بینهم یوم القیمه فیما کانوا فیه یختلفون ):(پس خدا در قیامت در هر چه اختلاف می کردند میان آنان حکم خواهد کرد)یعنی خداوند در نهایت حق را از ناحق جدا میکند و آنچه را هر طرف به دیگری افترا می بندد آشکار می نماید .

(114) (ومن اظلم ممن منع مساجد الله ان یذکر فیهااسمه ):(و چه کسی ستمکارتر است از آنکه مردم را از مساجد خدا و از اینکه نام خدا در آنها برده شود جلوگیری می کند)و آنها کفار مکه بودند که قبل از هجرت پیامبر در مکه مانع ذکر خدا می شدند و راه خدا را سد می نمودند،(وسعی فی خرابها):(و درخرابی مساجد کوشش می کند)یعنی با اقامت مردم در آن و بر پا داشتن شعائرالهی مقابله و محاربه می کند،(اولئک ما کان لهم ان یدخلوها الا خائفین ):(اینهانباید داخل مساجد شوند مگر با ترس و بیم )،چون مساجد برای کسانی است که ایمان ، قلبشان را آباد و نورانی کرده باشد نه کسانی که سعی در ویرانی آن دارند،پس آنها مستحق پناهنده شدن به مسجد نیستند جز در حال ترس و عدم ایمنی ،(لهم فی الدنیا خزی ): (برای آنها در دنیا پستی و خواری است )لذا بر جماعت مؤمنان است که آنها را خوار و ذلیل کنند،(و لهم فی الاخره عذاب عظیم ): (و برای آنان در آخرت عذابی بزرگ می باشد)چون آنها به جنگ با خدا برخاستند و ازاقامه شعائر الهی جلوگیری کردند.

(115) (ولله المشرق و المغرب ): (و شرق و غرب از آن خداست )یعنی همه جهات ، ملک خدا و تحت سیطره اوست و ملک او به ذات چیزی و آثار آن تعلق می گیرد نه مثل ملکیت بشر که اعتباری است و تنها به اثر و منفعت هر چیز تعلق می گیرد (نه به ذات آن )، و ملک قوامی ندارد جز به مالک ،لذا خدا قائم به تمام جهات و محیط به آنهاست ، درنتیجه هر کس به هر جهت متوجه شود بسوی خدای متعال متوجه شده است ،(فاینما تولوا فثم وجه الله ):(پس بر هر طرف روکنید ،آنجا رو بخدا است )،یعنی به هر طرف متوجه شوید و هر طرف که عابدی متوجه آن گردد او را خواهد یافت ،(ان الله واسع علیم ): (همانا خدا وسعت دهنده و بسیار داناست )چون او وسعت دهنده ملک است و بر همه جا احاطه دارد و به مقاصد شما آگاه و داناست و مانند بشرنیست که توجه به او میسر وتمام نمیشود جز در یک جهت واحد.

(116) (و قالوا اتخذ الله ولدا): (و گفتند خدا فرزندی گرفته است )و ایشان یهود و نصاری بودند و این سخن را برای بزرگداشت و احترام پیامبرشان نگفتند، بلکه به قصد واقعی و جدی چنین سخن سخیفی را می گفتند، لذا خداسخن آنان را رد می کند (یهود عزیر را ونصاری عیسی را پسر خدامی دانستند)،(سبحانه بل له ما فی السموات والارض ): (منزه است خدا ،بلکه آنچه در آسمانها و زمین است از آن اوست )پس خداوند منزه است از مثل داشتن ، چون فرزند مماثل و مانند پدرش است و خداوند برای خلق و ایجادمحتاج توسل به اسباب نیست ،بلکه او چون قضا خود را بر چیزی براند، همینکه بگوید بشو، موجود می شود و امر او تدریجی نیست ،پس خدا منزه است ازتمثل و تدریج که مناسب مقام فرزند گرفتن است و این اباطیل به ساحت قدس او برازنده نیست ،(کل له قانتون ):(و همه فرمانبر دار اویند)یعنی همه او راعبادت می کنند و در برابر او ذلیل وناچیز هستند.

(117) (بدیع السموات و الارض ):(پدید آورنده (بدون الگوی ) آسمانها وزمین است )بداعت چیزی یعنی بی مانندی آن ،البته مانندی که ذهن آن رابشناسد، و خدا خلق را آفرید بدون هیچ الگو و شبیهی که قبل از آن موجودباشد،(واذا قضی امرا فانما یقول له کن فیکون ):(و هنگامی که اراده امری را کندپس همانا می گوید: بشو و آن امر بدون درنگ موجود می شود)هنگامی که اراده الهی محقق و متجسد شودو قضای او بر امری تعلق گیرد، با قول او که بگویدبشو، موجود می گردد.

(118) (و قال الذین لا یعلمون لولا یکلمنا الله اوتاتیناایه ):(و آنان که آگاهی ندارند گفتند: چرا خدا با ما سخن نمی گوید و یا چرا معجزه و نشانه ای برای مانمی آورد) و آن را به خود ما نمی دهد؟ مراد از (الذین لا یعلمون ) مشرکین هستند ودر این آیه اهل کتاب را با کفار و مشرکین ملحق نموده است ، چون در فکر وعمل تفاوتی با هم ندارند، و از نظر قلب و اعتقاد مشابه و از نظر فکری مماثل می باشند، پس یهود در این مرحله فضلی بر مشرکین ندارند،(کذلک قال الذین من قبلهم مثل قولهم تشابهت قلوبهم ):(همچنین کسانی که قبل از اینان بودندهمین سخن اینها را می گفتند و دلهای اینان مشابه هم است )چون یهود قبلاهمین حرفها را به موسی (ع ) می گفتند و نصاری نیز همین را به پیامبرشان می گفتند و حالا هم کفار و مشرکین این سخن را به پیامبراسلام (ص ) می گویند،پس اینها طرز فکرشان یکی است و آن هم نپذیرفتن حق است ،(قد بینا الایات لقوم یوقنون ):(و ما آیات را برای مردمی بیان کرده ایم که اهل یقین هستند)پس آیات و نشانه ها آشکار و روشن است ، اما جز کسانی که ایمان و یقین دارند از آن آیات بهره مند نمی شوند، لذا آیات با اینکه مصداق یقینی هستند، اما آنها یقین رانتیجه نمی دهند، بلکه یقین است که انسان را به آن نشانه ها و آیات دلالت وراهنمایی می کند.

(119) (انا ارسلناک بالحق بشیرا و نذیرا):(همانا ما تورا به حق به عنوان بشارت دهنده و انذار دهنده فرستادیم )یعنی ای پیامبر ما تو را به حق مژده دهنده و بیم دهنده قرار داده ایم بدان که این کافران درک صحیح ندارند و به نجات و هدایت آنها امید وار نباش ، چون چه آنها را انذار کنی یا نکنی برای آنهاتفاوتی ندارد، زیرا ایمان نمی آورند،(و لا تسئل عن اصحاب الجحیم ): (و تومسئول دوزخیان نیستی )یعنی کسانی که به واسطه کفر و معصیت شان واردجهنم می شوند خودشان قلبهاشان را به روی حقیقت بسته اند و گوش شنوا برای حق ندارند، بنابر این (ان الذین کفروا سواء علیهم ء انذرتهم ام لم تنذرهم لایؤمنون )،(همانا کسانی که کافر شدند چه آنها را انذار دهی یا ندهی برای آنهایکی است و ایمان نمی آورند).

(120) (ولن ترضی عنک الیهود و لا النصاری حتی تتبع ملتهم ):(یهود ونصاری هرگز از تو راضی نمی شوند، مگر آنکه از کیش آنان پیروی کنی )همان آیینی که مطابق هواهای نفسانی خود ابداع کرده اند و آن را با نظریات خودشان نظام بخشیده اند ،که مسلما با دین خدا متفاوت است و فقط نام دین را دارد،(قل ان هدی الله هو الهدی ):(ای پیامبر بگو تنها هدایت ،هدایت خداست )و آن طریق حقی است که اطاعت از آن واجب است ،(و لئن اتبعت اهواءهم بعد الذی جاءک من العلم ):(و اگر از تمایلات نفسانی آنها پیروی کنی بعد از آن علمی که به نزد تو رسید)یعنی ای پیامبر اگر از هواهای نفسانی آنها که لباس دین برآن پوشانده اند و آن را کیش و آئین نامیده اند پیروی کنی بعد از آن آیین حقی که ازجانب پروردگار نصیب تو شد، (مالک من الله من ولی و لا نصیر):(آنگاه ازناحیه خدا نه سرپرستی خواهی داشت و نه یاوری )یعنی در این صورت غیرازخدا نه سرپرستی خواهی داشت تا امور تو را سرپرستی کند و تو را پشتیبانی نماید و نه یاوری برای تو خواهد بود که تو را مدد رساند.


تفسیر سوره بقره ( از آیه 81 تا آیه 100 )
ساعت ٢:٥۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره بقره

بَلى‏ مَنْ کَسَبَ سَیِّئَةً وَ أَحاطَتْ بِهِ خَطیئَتُهُ فَأُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ81وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فیها خالِدُونَ82وَ إِذْ أَخَذْنا میثاقَ بَنی‏ إِسْرائیلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ ذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساکینِ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً وَ أَقیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلاَّ قَلیلاً مِنْکُمْ وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ83وَ إِذْ أَخَذْنا میثاقَکُمْ لا تَسْفِکُونَ دِماءَکُمْ وَ لا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ84ثُمَّ أَنْتُمْ هؤُلاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَکُمْ وَ تُخْرِجُونَ فَریقاً مِنْکُمْ مِنْ دِیارِهِمْ تَظاهَرُونَ عَلَیْهِمْ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ إِنْ یَأْتُوکُمْ أُسارى‏ تُفادُوهُمْ وَ هُوَ مُحَرَّمٌ عَلَیْکُمْ إِخْراجُهُمْ أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتابِ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَما جَزاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذلِکَ مِنْکُمْ إِلاَّ خِزْیٌ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یُرَدُّونَ إِلى‏ أَشَدِّ الْعَذابِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ85أُولئِکَ الَّذینَ اشْتَرَوُا الْحَیاةَ الدُّنْیا بِالْآخِرَةِ فَلا یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ یُنْصَرُونَ86وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسَى الْکِتابَ وَ قَفَّیْنا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَ آتَیْنا عیسَى ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّناتِ وَ أَیَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ أَ فَکُلَّما جاءَکُمْ رَسُولٌ بِما لا تَهْوى‏ أَنْفُسُکُمُ اسْتَکْبَرْتُمْ فَفَریقاً کَذَّبْتُمْ وَ فَریقاً تَقْتُلُونَ87وَ قالُوا قُلُوبُنا غُلْفٌ بَلْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِکُفْرِهِمْ فَقَلیلاً ما یُؤْمِنُونَ88وَ لَمَّا جاءَهُمْ کِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ وَ کانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذینَ کَفَرُوا فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْکافِرینَ89بِئْسَمَا اشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ أَنْ یَکْفُرُوا بِما أَنْزَلَ اللَّهُ بَغْیاً أَنْ یُنَزِّلَ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ عَلى‏ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ فَباؤُ بِغَضَبٍ عَلى‏ غَضَبٍ وَ لِلْکافِرینَ عَذابٌ مُهینٌ90وَ إِذا قیلَ لَهُمْ آمِنُوا بِما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا نُؤْمِنُ بِما أُنْزِلَ عَلَیْنا وَ یَکْفُرُونَ بِما وَراءَهُ وَ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقاً لِما مَعَهُمْ قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنْبِیاءَ اللَّهِ مِنْ قَبْلُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ91وَ لَقَدْ جاءَکُمْ مُوسى‏ بِالْبَیِّناتِ ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظالِمُونَ92وَ إِذْ أَخَذْنا میثاقَکُمْ وَ رَفَعْنا فَوْقَکُمُ الطُّورَ خُذُوا ما آتَیْناکُمْ بِقُوَّةٍ وَ اسْمَعُوا قالُوا سَمِعْنا وَ عَصَیْنا وَ أُشْرِبُوا فی‏ قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِکُفْرِهِمْ قُلْ بِئْسَما یَأْمُرُکُمْ بِهِ إیمانُکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ93قُلْ إِنْ کانَتْ لَکُمُ الدَّارُ الْآخِرَةُ عِنْدَ اللَّهِ خالِصَةً مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ94وَ لَنْ یَتَمَنَّوْهُ أَبَداً بِما قَدَّمَتْ أَیْدیهِمْ وَ اللَّهُ عَلیمٌ بِالظَّالِمینَ95وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلى‏ حَیاةٍ وَ مِنَ الَّذینَ أَشْرَکُوا یَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَ ما هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذابِ أَنْ یُعَمَّرَ وَ اللَّهُ بَصیرٌ بِما یَعْمَلُونَ96قُلْ مَنْ کانَ عَدُوًّا لِجِبْریلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى‏ قَلْبِکَ بِإِذْنِ اللَّهِ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ وَ هُدىً وَ بُشْرى‏ لِلْمُؤْمِنینَ97مَنْ کانَ عَدُوًّا لِلَّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْریلَ وَ میکالَ فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِلْکافِرینَ98وَ لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ آیاتٍ بَیِّناتٍ وَ ما یَکْفُرُ بِها إِلاَّ الْفاسِقُونَ99أَ وَ کُلَّما عاهَدُوا عَهْداً نَبَذَهُ فَریقٌ مِنْهُمْ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یُؤْمِنُونَ100

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(81) (بلی من کسب سیئه و احاطت به خطیئته ):(بله کسی که گناه کند و آثارگناه بر او حاطه پیدا نماید)،خطیئه به معنای آن حالتی است که بعد از ارتکاب عمل زشت و استمرار آن بدون ترس یا استغفار یا توبه ، برای نفس انسان حاصل می شود ،پس احاطه پیدا کردن خطیئه موجب قطع تمام راههای نجات و هدایت می شود،(فاولئک اصحاب النار هم فیها خالدون ):(پس این چنین کسانی اهل آتشند و درآن جاودانه خواهند بود)لذا آنچه موجب جاودانگی درآتش می شودهمانا خاضع نشدن در برابر حق و عدم کناره گیری از گناه و توبه کردن ازآنست واحاطه خطیئه هم فقط در مورد کسی فرض می شود که مشرک و یاکافر باشد.

(82) (و الذین امنوا وعملوا الصالحات ): (و کسانی که ایمان آورده و عمل شایسته انجام دهند)همانا از مقتضیات ایمان آن است که اعمال شایسته از انسان صادر شود واز قلب اواعمال نیک بجوشد،(اولئک اصحاب الجنه هم فیهاخالدون ): (آنان اهل بهشت هستند و درآن جاودانند)و همانا شرطی برای خلوددر بهشت ذکر شده است که آنهم ایمان و عمل صالح است .

(83) (و اذ اخذنا میثاق بنی اسرائیل ): (هنگامی که ازبنی اسرائیل پیمان گرفتیم )این آیات توبیخ و سرزنش بنی اسرائیل است ، همراه با توضیح زشتی روشهای آنان در عهد شکنی و نقض پیمانی که با توحید آغاز شده و ازآن عبادات واخلاقیات منشعب و متفرع می شد و این عهد را خدا اینگونه آغاز می کند،(لاتعبدون الا الله ): (نمی پرستید جز خدا را) این نهی است که به صورت خبری آمده ، یعنی نهی کننده هیچ شکی در عدم تحقق آنچه از آن نهی می کند ندارد،(وبالوالدین احسانا)(و به پدر و مادر خود نیکی کنید) دراینجا مراتب احسان ونیکو کاری را از اهم به مهم ذکر می کند ،پس چون وجود انسان متعلق به پدر ومادرش است لذامهم ترین موارد نیکوکاری ،نیکی به آنان است ،(و ذی القربی ): (وخویشان ) سپس از صله رحم صحبت می کند و چه بسا این ایجازی از جانب خدا و حجتی بر علیه بنی اسرائیل باشد، چون روش آنان براساس شکستن ونابود کردن خانواده و بنیان آن درهمه مکانهااست و این از جمله مواردی است که شامل مفاسد بسیار می باشد،(و الیتامی ): (ویتیمان ) چون یتیمان مستحق ترین افراد هستند از جهت نیکو کاری و احسان بخاطر کوچکی سن و سالشان و آنکه کسی را ندارند که نسبت به امور آنها قیام کند و یتیم کسی است که پدرش درحالیکه صغیر است مرده باشد ،(و المساکین ): (وفقراء) مساکین فقرائی هستندکه ذلیل و بی مقدار باشند و هیچ چیز نداشته باشند،(و قولوا للناس حسنا):(وبامردم به زبان خوش سخن بگویید)کنایه از حسن معاشرت با مردم است ،مؤمن باشند یا کافر، و این منافاتی با حکم جهاد ندارد، چون مورد جهاد غیراز مقام معاشرت است ، کما اینکه صحبت خشن و تند در مقام تنبیه و تأدیب ،منافاتی باحسن معاشرت و خوش اخلاقی ندارد،(و اقیموا الصلوه و اتوا الزکوه ، ثم تولیتم الا قلیلا منکم و انتم معرضون ):(و نماز را برپای دارید و زکات بدهید،سپس عهد را شکستید و روی گردانید، جز اندکی از شما و شمائید که از عهدخدا اعراض کردید) نماز و زکات هردو از ارکان اسلام می باشند که در دین یهودهم از لوازم و ارکان بوده اند.

(84) (واذ اخذنا میثاقکم لا تسفکون دماءکم و لا تخرجون انفسکم من دیارکم ثم اقررتم و انتم تشهدون ): (و هنگامی که از شما پیمان گرفتیم که خون یکدیگر را نریزید، و یکدیگر را از دیار خود بیرون نکنید ،سپس شما اقرارکردید و شاهد بودید) به تحقیق بنوقریظه با اوس هم قسم شدند و بنوقینقاع وبنونضیر با خزرج هم قسم شدند و هریک از هم پیمانان با گروه دیگر مبارزه وقتال می کردند و این کار با توجه به نص میثاق الهی ،برآنان حرام بود، همچنین یهودیان ، یکدیگر را از دیار هم بیرون می کردند و اموال آنها را تصاحب می نمودند ودختران آنهارا می گرفتند و این نیز بر حسب میثاق الهی حرام بودوهنگامی که آتش جنگ خاموش می شد به حکم فدیه اسراء یکدیگر را فداءمی دادند، پس در تورات آمده است ، که همانا تو مملوکی از بنی اسرائیل مگیر،جز آنکه او را اسیر بگیری و سپس بنده را آزاد کنی و برهانی ، پس آنها با اینکه اینها را می دانستند نقض میثاق الهی کرده و مرتکب همه این اعمال می شدند.

(85) (ثم انتم هؤلاء تقتلون انفسکم وتخرجون فریقا منکم من دیارهم ):(سپس شما خودتان یکدیگر را می کشید و طائفه ای از خود را ازدیارشان بیرون می کنید)به این ترتیب با میثاق الهی مخالفت می کنید،(تظاهرون علیهم بالاثم و العدوان ):(و علیه ایشان یکدیگر را پشتیبانی می کنید و مرتکب گناه و تجاوز می شوید) تظاهر به معنای معاونت و مساعدت است ،ظهیر یعنی پشتیبان که از کلمه (ظهر) به معنی پشت گرفته شده ، چون یاور انسان پشت او رامحکم می کند،(وان یاتوکم اساری تفادوهم ) (و اگر به اسیری نزد شما بیایندازآنان فدیه می گیرید)،(و هو محرم علیکم اخراجهم ):(و اخراج و بیرون کردن آنان بر شما حرام بود)و این هم پیمان شکنی و نقض میثاق بود،(افتؤمنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض ):(آیا به بعضی از کتاب ایمان می آورید وبعضی دیگر را کافر می شوید؟)یعنی چه فرقی در حکم فدیه و اخراج بود؟ که حکم فدیه را گرفتید و حکم حرمت اخراج را رها کردید در حالیکه هر دوی این احکام در کتاب خدابود،(فما جزاء من یفعل ذلک منکم الا خزی فی الحیوه الدنیا):(و جزای کسی که چنین کند جز خواری در زندگی دنیا چیست ؟)خزی به معنای ذلت و پستی و خواری است و خدا در موارد عدیده ای آنها را خوار وذلیل نمود،(و یوم القیمه یردون الی اشد العذاب ): (و روز قیامت بطرف شدیدترین عذاب بر می گردند) به سبب اعمالشان و آنچه کسب کرده اند،(و ماالله بغافل عما تعملون ):(و خدا ازآنچه می کنید غافل نیست )آنها در ضمن اعمال فاسد خویش پیمانهای خدا را نقض کردند و خدا هرگز غافل از اینها نیست .

(86) (اولئک الذین اشتروا الحیوه الدنیا بالاخره ):(آنان کسانی هستند که زندگی دنیا را به بهای آخرت خریدارند) پایداری آنها بر میثاقی که با مشرکین بسته بودند و هم قسم شده بودند،مستلزم مخالفت با دین و کتابشان و شکستن میثاق الهی بود،(فلایخفف عنهم العذاب و لا هم ینصرون ):(پس عذاب آنهاتخفیف نمی یابد و یاری نمی شوند)،چون به خدا و کتاب خدا و میثاق الهی خیانت کردند و زندگی دنیا را برگزیدند، بنابر این هیچ کس نمی تواند آنها را دربرابر عذاب خدا یاری کند.

(87) (ولقد اتینا موسی الکتاب ): و همانا به موسی کتاب (تورات )رادادیم )،(و قفینا من بعده بالرسل ): (و در پی او پیامبرانی فرستادیم )،یعنی به تبع او رسولانی گسیل داشتیم ،(و اتینا عیسی ابن مریم البینات و ایدناه بروح القدس ):(و به عیسی بن مریم معجزات و دلایل آشکار دادیم و او را با روح القدس تأیید کردیم )، و لیکن آنان پیامبرانشان را تکذیب کردند ،و آنان و همه آباء و اجدادشان منکر و کافر بودند،(افکلما جاءکم رسول بما لا تهوی انفسکم استکبرتم ): (آیا هر زمان پیامبری نزد شما آمد و کتابی آورد که مطابق هوای نفس شما نبود،استکبار ورزیدید)و کافر شدید و دعوت آنها را رد کردید و شماخواهان پیامبرانی هستید که از خواهشهای شما متأثر و منفعل شوند، نه آنکه ازجانب خدا باشند و از او تأثیر پذیرند،(ففریقاکذبتم ):(پس بعضی از آنان راتکذیب کردید)مانند عیسی (ع ) و محمد(ص )، (وفریقا تقتلون ):(وبعضی ازآنان را به قتل رساندید)مانند زکریا(ع ) و یحیی (ع ).

(88) (و قالوا قلوبنا غلف ):(و گفتند قلبهای ما در حجاب و غلاف است )(غلف ) به معنای محفوظ و پیچیده به لفاف وپوشش و حجاب است و این کنایه ازعدم امکان شنیدن آن چیزی است که به آن دعوت می شوند،پس در قلب آنان هیچ دعوت جدیدی نفوذ نمی کند و این حرف برای مأیوس کردن پیامبر(ص )ومؤمنان بود که بدانند آنان هرگز ایمان نمی آورند،(بل لعنهم الله بکفرهم ): (بلکه خدابخاطر کفرشان آنها را لعنت کرده )و خدا به این جهت آنان را از رحمت وهدایت خود طرد کرده است ،(فقلیلا ما یؤمنون ):(پس کمترند آنانکه ایمان می آورند)، چون فقط افراد اندکی مثل عبدالله بن سلام و دوستش به پیامبراسلام (ص ) ایمان آوردند.

(89) (و لما جاءهم کتاب من عندالله مصدق لما معهم ):(و هر زمان که کتابی ازنزد خدا بر آنان بیامد که کتاب آسمانی آنها را تصدیق می کرد) سیاق نشان می دهد منظور قرآن است که تورات آنها را تأیید می نمود،(و کانوا من قبل یستفتحون علی الذین کفروا):(و اینها قبلا علیه کفار آرزوی آمدن قرآن رامی کردند)،یعنی بوسیله قرآن و بعثت و هجرت پیامبر (ص )طلب فتح و غلبه برکفار می کردندوآنان انتظار می کشیدند تابوسیله پیامبر(ص ) برکفار نصرت بیابند.(فلما جاء هم ما عرفوا کفروا به ): (پس زمانی که آنچه را می شناختند نزدشان بیامدبه آن کافر شدند)،یعنی از روی ستم و حسد به اینکه چرا خدا پیامبراسلام (ص )را از میان آنان انتخاب نکرده است ،به پیامبرکافر شدند و حال آنکه به خوبی حقانیت او را می دانستند،(فلعنه الله علی الکافرین ): (پس لعنت خدا برکافران باد)، کافرانی که با وجود علم ، گمراه شدند.از ابن عباس نقل شده است که یهود بنی قریظه و بنی نضیر قبل از بعثت حضرت محمد(ص ) از خدا طلب فتح و غلبه داشتند و به کفار می گفتند بزودی خدا با فرستادن پیامبر امی ما را بر علیه شما یاری خواهد کرد، اما زمانی که محمد(ص ) مبعوث شد، نسبت به او کافر شدند، در حالیکه قبلا دعا می کردند ومی گفتند خدایا بحق رسول امی ، ما را بر علیه کفار یاری کن ، و همانا در قرآن قسم به شخص بزرگوار او نیز آمده است (قسم به جان تو آنها در مستی خودغوطه ورند)، (لعمرک انهم لفی سکرتهم یعمهون ).

(90) (بئسما اشتروا به انفسهم ):(به راستی به بد چیزی نفس خود را معامله کردند) در واقع کفر بهای نفس شان بود،(ان یکفروابما انزل الله ):(که کفر بورزندبه آنچه خدا نازل کرده است ) و حق را انکار کنند،(بغیا):(از روی ستم وحسد)کما اینکه قبلا هم تورات را انکار نموده بودند،(ان ینزل الله من فضله علی من یشاء من عباده ): (که چرا خدا از فضل خود بر هرکس از بندگانش که بخواهد، نازل می کند) و این حسد و کفر، مزید بر کفر ابتدایی آنها بود،(فباؤبغضب علی غضب ): (پس گرفتار غضبی افزون بر غضب دیگر شدند)همانگونه که کفر آنها مضاعف بود ،خشم خدا هم نسبت به آنها مضاعف گردید، یعنی یکبار به تورات کافر شدند و یکبار از روی حسد به قرآن کفر ورزیدند و لذا ازدوجهت مورد غضب الهی واقع شدند،(و للکافرین عذاب مهین ):(وبرای کافران عذابی خوار کننده است )یعنی جزای تکبر و استکبار آنان در دنیا، این است که در قیامت به عذاب الهی خوار و ذلیل شوند.

(91) (واذا قیل لهم امنوا بما انزل الله قالوا نؤمن بما انزل علینا): (وچون به ایشان گفته شود که به آنچه خدا نازل کرده ایمان بیاورید، گویند: ما به آنچه برمانازل شده ایمان داریم )و ادعا می کنند که همین ایمان کفایت می کند، درحالیکه آنان به خود تورات هم حقیقتا ایمان نیاوردند،(ویکفرون بما وراءه ):(و به غیر آن کفر می ورزند)یعنی نسبت به ماورای تورات کفر ورزیدند که همان شریعت عیسی (ع ) و محمد(ص )می باشد،(و هو الحق مصدقا لما معهم ):(در حالیکه آن هم حق ، و هم تأیید کننده کتاب آنان می باشد)، پس چون قرآن را که مؤید تورات بودتکذیب کردند، در واقع کفر آنها به عیسی (ع ) ومحمد(ص )کفر به تورات هم هست ،(قل فلم تقتلون انبیاء الله من قبل ان کنتم مؤمنین ):(ای پیامبر ،بگو اگر شمابه تورات ایمان داشتید، پس چرا انبیاء خود را پیش از این کشتید؟)این سئوال ،فرع و نتیجه ادعای یهود است که گفتند ما به تورات ایمان داریم ،پس اگر چنین بود چرا انبیای خدا را به قتل رساندید؟و چرا گوساله پرست شدید و چرا پس ازاخذ میثاق الهی گفتید(سمعنا وعصینا)،(شنیدیم و نافرمانی کردیم )شاید این ازمظاهر ایمان شما باشد که چنین اعمال کفرآمیزی می کنید .

(92) (ولقد جاء کم موسی بالبینات ثم اتخذتم العجل من بعده و انتم ظالمون ):(همانا موسی (ع ) با معجزات و دلایل واضح و آشکار به نزد شما آمدوسپس بعد از غیبت موسی (ع ) از روی ستمگری گوساله را خدای خویش گرفتید) یعنی علی رغم آنهمه معجزات موسی (ع ) از غیبت ده روزه اوسوءاستفاده کردید و گوساله پرست شدید، آیا این با ادعای مؤمن بودن شماموافقت دارد؟

(93) (واذ اخذنا میثاقکم ورفعنا فوقکم الطور خذوا ما اتیناکم بقوه واسمعوا قالوا سمعنا وعصینا):و زمانی که از شما پیمان گرفتیم و کوه طور را بالای سر شما برافراشتیم که آنچه به شما داده ایم محکم بگیرید و اطاعت کنید، امانیاکان شما گفتند:شنیدیم اما نافرمانی می کنیم )و آنها در نهایت شقاوت با وجودآنهمه دلائل آشکار باز هم نافرمانی کردند و التزام و پایبندی نسبت به میثاق الهی نداشتند،(واشربوا فی قلوبهم العجل بکفرهم ): (بواسطه کفرشان محبت گوساله در قلبهای آنها جایگیر شد)(اشراب ) به معنای نوشاندن است و مراد از (عجل )حب گوساله است نه خود آن و این برای مبالغه است ، گویا یهود ازشدت محبت به گوساله خود گوساله را در دلهاشان جای دادند و آن را چون نوش جان پذیراشدند،(قل بئسما یامرکم به ایمانکم ان کنتم مؤمنیین ): (ای پیامبر بگو چه بددستوری است که ایمانتان به شما می دهد ،اگر براستی مؤمن هستید) این جمله به منزله اخذ نتیجه از ایراداتی است که به ایشان وارد نمود (کشتن انبیاء، کفر به موسی ، استکبار در بلند شدن کوه طور واعلام نافرمانی )و علاوه بر این استهزاءو تمسخر کردن یهود هم هست که عجب ایمانی دارید که شما را امر به چنین کارهایی می کند.

(94) (قل ):(ای پیامبربگو)چون یهودقبلاگفتند:(لن تمسناالنارالاایامامعدوداه،آتش جز چند روزی مارا عذاب نخواهد کرد)،که منظورشان هم ایام عبادت گوساله بود و چون گفتند،(نؤمن بما انزل علینا،به آنچه بر ما نازل شده ایمان داریم )اینهادلالت می کرد که آنها گمان می کنند در آخرت نجات می یابند،پس خدا کذب آنهارا آشکار می کند و با این دروغ مقابله می نماید،(ان کانت لکم الدار الاخره عندالله خالصه من دون الناس ):(اگر خانه آخرت درنزد خدا به طور ناب و خالص از آن شماست ، نه سایر مردم )یعنی اگر مطمئن هستید که در قیامت منجی هستید وسعادت اخروی به حکم خدا واذن او،بدون هیچ عذاب و خواری تنها از آن شماست و سایر مردم از آن بی بهره اند و فقط دین شما صحیح است و سایرادیان باطل می باشد،(فتمنوا الموت ان کنتم صادقین ):(پس اگر راست می گوییدآرزوی مرگ کنید)تا زودتر به آن سعادت اخروی برسیدو این کلام مؤاخذه به یک امر فطری است ، چون انسان یا هر موجود دیگر هنگامی که مخیر باشد، بین آسایش و رنج ، مسلما آسایش را انتخاب می کند بدون هیچ تردیدی ،پس آنها هم اگر راست می گویند باید آرزوی مرگ کنند تا به راحتی و آسایش ابدی برسند.

(95) (ولن یتمنوه ابدا بما قدمت ایدیهم ):(و هرگز آن را آرزونمی کنند،بواسطه آن اعمالی که دستهایشان پیش فرستاده است )اعمال آنها قتل انبیاء و کفر به موسی و نقض میثاق و گوساله پرستی و... می باشد، پس آنهامی دانند آنچه عمل کرده اند و برای آخرت خود فرستاده اند برای آنها بهره ونصیبی ندارد، لذا آنان اگر مرگ را طلب کنند به زندگی این جهانی خود خسارت می زنند و آخرت را هم که با اعمالی که کرده اند خسارت بار نموده اند ،پس چراآرزوی مرگ کنند؟و اعمال انسان بهترین دلیل بر ضمیر و باطن اوست ،(والله علیم بالظالمین ):(و خداوند از حال ستمکاران آگاه است )یعنی از اعمال بد وزشت آنها، که کاشف از باطن خبیث آنان است که میل به لقاء الهی و مرگ ندارد،آگاه می باشد .

(96) (ولتجدنهم احرص الناس علی حیوه ):(همانا تو آنان را حریصترین مردم نسبت به زندگانی می یابی ) و این جمله به معنای دلیلی است که چرا آنهامرگ را آرزو نمی کنند، آنچه آنها را از تمنای مرگ باز می دارد همان حرص شدیدآنها به این دنیای فانی است و نکره آوردن (حیاه )به جهت تحقیر دنیاست و آنهادر جستجوی حیات طیبه و سعادتمندی نیستند ،بلکه به هرزندگی پستی رضایت میدهند،(ومن الذین اشرکوا): و حتی از مشرکین هم حریصتر هستندنسبت به زندگی این دنیا در حالی که مشرکان اعتقادی به خدا و روز جزا هم ندارند،(یوداحدهم لو یعمر الف سنه ):(هر یک از آنها دوست دارد هزار سال عمرکند)منظور از هزار سال ، طولانی ترین عمر ممکن است ،(و ماهو بمزحزحه من العذاب ان یعمر):(در حالیکه این زندگی هزار ساله نمی تواند او را ازعذاب دورکند)اگر طولانی ترین عمر را هم بکنند نهایتا در پیشگاه الهی حاضر می شوند وباید جوابگوی اعمال زشت خویش باشند،(والله بصیر بما یعملون ):(و خداوند به آنچه می کنند آگاه و بینا است )بصیر از اسماء حسنای خداست که به معنای آگاه به دیدنیها و مبصرات است .

(97) (قل من کان عدوا لجبریل فانه نزله علی قلبک باذن الله ):(ای پیامبربگو هر کس دشمن جبرئیل است ،همانا جبرئیل قرآن را به اذن خدابرقلب تونازل کرده است )آیه شریفه در پاسخ سخنی از یهود نازل شده که ایمان نیاوردن خود را برکتاب قرآن تعلیل کرده اند به اینکه ما با جبرئیل که برای پیامبر(ص )وحی می آورد دشمنیم ،چون آیات عذاب و هلاکت را نازل می کند،درحالیکه آیه شریفه می خواهد بگوید، علت دشمنی شما و ایمان نیاوردنتان همانا حسد و کینه نسبت به رسول خداست وگرنه جبرئیل اولا): از پیش خودچیزی نمی آورد ،بلکه به اذن خدا و به دستور اوست ،ثانیا): قرآن کتابهای آسمانی قبلی را تأیید می کند و دلیل ندارد که به آن ایمان نیاورید،ثالثا): قرآن مایه هدایت کسانی است که به آن ایمان بیاورند،رابعا): قرآن بشارت است و چگونه شخص عاقل ازهدایت و بشارت چشم پوشی می کند ،صرفابه این دلیل که دشمن آن را آورده است ؟ و همچنین رسولان الهی از جانب خود عمل نمی کنندو جبرئیل همانند میکائیل و سایر فرشتگان تنها از اوامر الهی اطاعت می کند وهرکس با خدا و ملائکه او دشمنی کند با خدا دشمنی کرده است ،(مصدقا لما بین یدیه ): (درحالیکه کتابهای آسمانی قبلی را تأیید می کند) و قرآن با موارد حقی که در کتاب آنهاست موافقت می کند و معنی ندارد که انسان به چیزی ایمان داشته باشد اما به امری که آن را تأیید می کند کفر بورزد،(وهدی ):(وهدایت است )وهدایت نعمت است و کسی که مؤمن باشد هدایت را رد نمی کند،(و بشری للمؤمنین ):(وبشارت برای مؤمنان است )پس شخص عاقل هدایت و بشارت راطرد نمی نماید مگر آنکه دشمن آنها باشد.

(98) (من کان عدوا لله و ملئکته و رسله و جبریل و میکال ):(هر کس دشمن خدا وملائکه او و رسولان او و جبرئیل و میکائیل باشد)باید بدانید که ملائکه بندگان شایسته خدا هستند،(لایعصون الله ما امرهم ویفعلون ما یؤمرون )،(وخدا را نافرمانی نمی کنند در آنچه امر کرده شدند و آنچه به آن مأمور شوند انجام می دهند) و پیامبران و رسولان الهی هم همینگونه اند، پس دشمنی با آنهادشمنی با خداست ،(فان الله عدو للکافرین ):(پس همانا خدا دشمن کافران است )کافران کسانی هستند که حق را انکار می کنند و با خدا و رسولان او دشمنی می نمایند و به همین جهت صیغه مخاطب در آیات ترک شد تا آنان را سرزنش بیشتر و توبیخ و تحقیر نماید، یعنی شما لیاقت خطاب الهی را ندارید ازبس که پست وخبیث هستیدو از طرف دیگر اظهار حق را هم نمی تواند ترک کند وازسخن صرف نظر نماید و بجای ضمیر(هم ) که باید قاعدتا بکار می رفت اسم ظاهر(کافرین ) را آورده است تا برعلت حکم دلالت کند و بفهماند که اگرخدادشمن ایشان است بخاطر این است که ایشان کافرند و خدادشمن کافران است .

(99) (ولقد انزلنا الیک ایات بینات و ما یکفر بها الا الفاسقون ): (و همانامعجزات آشکار و دلائل ظاهر بر تو نازل کردیم و کفر نمی ورزند به آن مگرفاسقان )پس سبب کفر فسق است ،چون مقتضای فطرت سلیم تنها ایمان آوردن به آیات قرآن است .

(100) (او کلما عاهدوا عهدا نبذه فریق منهم )(آیا صحیح است که هروقت عهدی بستند، عده ای از آنان آن عهد را بشکنند؟)(نبذ)یعنی دور انداخت ،پس کفار عهد الهی را طرد کردند و رد نمودند و این عمل کسی است که تحمل ایمان را ندارد،(بل اکثرهم لا یؤ منون ): (بلکه بیشترشان ایمان نمی آورند)چون ایمان اقتضاء می کند که انسان بر عهد خود محافظت و مراقبت داشته باشد.


تفسیر سوره بقره ( از آیه 61 تا آیه 80 )
ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٤ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره بقره

وَ إِذْ قُلْتُمْ یا مُوسى‏ لَنْ نَصْبِرَ عَلى‏ طَعامٍ واحِدٍ فَادْعُ لَنا رَبَّکَ یُخْرِجْ لَنا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِها وَ قِثَّائِها وَ فُومِها وَ عَدَسِها وَ بَصَلِها قالَ أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذی هُوَ أَدْنى‏ بِالَّذی هُوَ خَیْرٌ اهْبِطُوا مِصْراً فَإِنَّ لَکُمْ ما سَأَلْتُمْ وَ ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْکَنَةُ وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کانُوا یَکْفُرُونَ بِآیاتِ اللَّهِ وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ الْحَقِّ ذلِکَ بِما عَصَوْا وَ کانُوا یَعْتَدُونَ61إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ الَّذینَ هادُوا وَ النَّصارى‏ وَ الصَّابِئینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ62وَ إِذْ أَخَذْنا میثاقَکُمْ وَ رَفَعْنا فَوْقَکُمُ الطُّورَ خُذُوا ما آتَیْناکُمْ بِقُوَّةٍ وَ اذْکُرُوا ما فیهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ63ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَلَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَکُنْتُمْ مِنَ الْخاسِرینَ64وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذینَ اعْتَدَوْا مِنْکُمْ فِی السَّبْتِ فَقُلْنا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خاسِئینَ65فَجَعَلْناها نَکالاً لِما بَیْنَ یَدَیْها وَ ما خَلْفَها وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقینَ66وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً قالُوا أَ تَتَّخِذُنا هُزُواً قالَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْجاهِلینَ67قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنا ما هِیَ قالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ لا فارِضٌ وَ لا بِکْرٌ عَوانٌ بَیْنَ ذلِکَ فَافْعَلُوا ما تُؤْمَرُونَ68قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنا ما لَوْنُها قالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرینَ69قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنا ما هِیَ إِنَّ الْبَقَرَ تَشابَهَ عَلَیْنا وَ إِنَّا إِنْ شاءَ اللَّهُ لَمُهْتَدُونَ70قالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ لا ذَلُولٌ تُثیرُ الْأَرْضَ وَ لا تَسْقِی الْحَرْثَ مُسَلَّمَةٌ لا شِیَةَ فیها قالُوا الْآنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ فَذَبَحُوها وَ ما کادُوا یَفْعَلُونَ71وَ إِذْ قَتَلْتُمْ نَفْساً فَادَّارَأْتُمْ فیها وَ اللَّهُ مُخْرِجٌ ما کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ72فَقُلْنا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِها کَذلِکَ یُحْیِ اللَّهُ الْمَوْتى‏ وَ یُریکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ73ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَهِیَ کَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ وَ إِنَّ مِنْها لَما یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ وَ إِنَّ مِنْها لَما یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ74أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ وَ قَدْ کانَ فَریقٌ مِنْهُمْ یَسْمَعُونَ کَلامَ اللَّهِ ثُمَّ یُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ75وَ إِذا لَقُوا الَّذینَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلا بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ قالُوا أَ تُحَدِّثُونَهُمْ بِما فَتَحَ اللَّهُ عَلَیْکُمْ لِیُحَاجُّوکُمْ بِهِ عِنْدَ رَبِّکُمْ أَ فَلا تَعْقِلُونَ76أَ وَ لا یَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما یُسِرُّونَ وَ ما یُعْلِنُونَ77وَ مِنْهُمْ أُمِّیُّونَ لا یَعْلَمُونَ الْکِتابَ إِلاَّ أَمانِیَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاَّ یَظُنُّونَ78فَوَیْلٌ لِلَّذینَ یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلیلاً فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا کَتَبَتْ أَیْدیهِمْ وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا یَکْسِبُونَ79وَ قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَیَّاماً مَعْدُودَةً قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللَّهِ عَهْداً فَلَنْ یُخْلِفَ اللَّهُ عَهْدَهُ أَمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ80

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(61) (و اذ قلتم یا موسی لن نصبر علی طعام واحد):(هنگامی که گفتید ای موسی ما بر غذای یک جور نمی توانیم بسازیم )و آن نیکوترین خوراک یعنی مرغ بریان و ترنجبین بود،(فادع لنا ربک یخرج لنا مما تنبت الارض من بقلها وقثائها و فومها و عدسها وبصلها):(پس دعا کن پروردگارت برای ما از زمین سبزی و خیار و سیر و عدس و پیاز بیرون آورد)،(قال اتستبدلون الذی هو ادنی بالذی هو خیر):(موسی (ع ) فرمود:آیابدل می کنید پست تر را با بهتر؟) چون آنچه طلب می کردند آنقدر بی ارزش بود که شایسته دعا کردن نبود،(اهبطوامصرا):(به این شهر فرود آئید)، و به سوی حیات پست دنیوی هبوط کنید،(فان لکم ماسالتم ):(پس همانا آنچه درخواست نمودید برای شما خواهد بود) و درمصر ازآن بهره مند خواهید شد،(وضربت علیهم الذله و المسکنه و باؤ بغضب من الله ):(و برآنان مقرر شد تا ذلیل و مسکین باشند و به غضبی از جانب خدامبتلا شدند)،یعنی به ذلت و پستی افتادند و به همان غضبی که قبلا گرفتار بودندباز گشتند و علت آن هم پستی و ذلت و ظلم آنها بود که در نفس خود گرفتاربودند،(ذلک بانهم کانوا یکفرون بایات الله ):زیراآنهانشانه های خدا را انکارنمودند) و اصولا روش بنی اسرائیل انکار و دشمنی و قساوت بود،(ویقتلون النبیین بغیر الحق ):(و انبیاء الهی را به ناحق می کشتند)، و این شنیع ترین عملی است که این قوم مرتکب شدند و قوم دیگری چنین نکرده است ،(ذلک بما عصواوکانوا یعتدون ):(این به جهت نافرمانی آنها است که ستم وتعدی می کردند)،دراینجا علت ذکر شده است برای آنکه چرا به غضب الهی گرفتار شدند ،پس عصیان آنها و مداومت آنهابر دشمنی باعث کفر و قتل انبیاء از جانب ایشان شد واینها به نوبه خود باعث گرفتار شدن آنها به غضب الهی گردیدند.

(62) (ان الذین امنوا والذین هادوا والنصاری و الصابئین من امن بالله والیوم الاخر و عمل صالحا فلهم اجرهم عند ربهم ولا خوف علیهم و لا هم یحزنون ): (بدرستی کسانی که مؤمنند و کسانیکه یهودی و نصرانی و صابئی هستند ،هر کدام که به خدا و دنیای دیگر معتقد باشند و کارهای شایسته کنند،پاداش آنها نزد پروردگارشان است و نه بیمی دارند و نه غمگین شوند)،صابئین قومی هستند که اقرار به خدا و روز قیامت و بعضی از انبیاء دارند ولی معتقد به تأثیر بعضی ستاره ها در خیر و شر هستند و مراد از (الذین آمنوا) کسانی هستند که ظاهرا ایمان دارند و مؤمن نامیده می شوند اما صرف نامیده شدن به این اسامی (مؤمن ، یهودی ،نصاری ، صابئی )درنزد خدا موجب پاداش یا ایمنی ازعذاب نمی شود و همانا ملاک امر و سبب کرامت و سعادت ،حقیقت ایمان به خدا وروز قیامت و همچنین عمل شایسته می باشد،پس سعادت و کرامت دائر مدارعبودیت است ، و رستگاری به باطن و حقیقت است نه به ظاهر ،پس کسانی که بت نپرستیده اند و نظام و احکام الهی را تغییر نداده اند و غزیر یامسیح را پسرخدا ندانسته اند و تنها خدا را عبادت کرده اند برای آنها اجر و پاداش اخروی می باشد.

(63) (و اذ اخذنا میثاقکم ):(و هنگامی که از شما پیمان گرفتیم )، و آن این بودکه به احکام تورات پای بند باشید،(و رفعنا فوقکم الطور):(و کوه طور را بالای سر شما برافراشتیم )،برای ترساندن آنها از عظمت قدرت الهی بدون آنکه آنها رامجبور و وادار به عمل به تورات نماید،(خذوا ما اتیناکم بقوه ):(آن کتابی را که به شما داده ایم محکم بگیرید)،یعنی به احکام و عقاید آن ملتزم باشید و میثاق الهی را نشکنید،(و اذکروا ما فیه ):( و بخاطر آورید، آنچه را از احکام و تشریعات که در آن است )،(لعلکم تتقون ):(شاید که بپرهیزید)،(و لعل ) کلمه ای است که برای ترجی و امید داشتن می آید و امید داشتن در باره آنها بخاطر آن است که آنهانسبت به عواقب امور جاهل بودند وگرنه خدای متعال چون دانای به عاقبت امراست ،امید در باره او معنی ندارد.

(64) (ثم تولیتم من بعد ذلک ):(سپس بعد ازآن ازپیمان روی گردانیدید، ودوباره به روش و سیره سابق خود باز گشتید)،(فلولا فضل الله علیکم و رحمته لکنتم من الخاسرین ): (و اگر فضل و رحمت خدا نسبت به شما نبود هرآینه اززیانکاران بودید)، به سبب پیمان شکنی و نقض عهدی که کردید.

(65) (و لقد علمتم الذین اعتدوا منکم فی السبت ):(و همانا دانستید کسانی از شما را که در روز شنبه تعدی و ستم کردند)،چون آنها با حیله و مکر در روزشنبه که بر آنها حرام بود اقدام به صید و شکار نمودند،(فقلنا لهم کونوا قرده خاسئین ):(پس به آنها گفتیم بوزینه گانی مطرود شوید)، (خاسئین )، یعنی (صاغرین )، طرد شدگان پست و بی مقدار ،چون آنها در عین ظاهر انسانی اعمال حیوانی وپست انجام می دادند ،لذا خداوند آنها را به ظاهر اصلی شان که همان حیوانیت بود مبدل کرد ،بعد ازآنکه آنها پروردگارشان را عصیان کردندوخواستند با خداوند حیله و مکر نمایند و در روز شنبه که صید ممنوع بود بوسیله مانعی اقدام به شکار ماهی کردند.

(66) (فجعلناها نکالا لما بین یدیها وما خلفها وموعظه للمتقین ):(پس این طایفه مسخ شده را مایه عبرت برای حاضران و آیندگان و پند پرهیزکاران قراردادیم )نکال عبارت است از عمل توهین آمیز ،نسبت به یک نفر،تا دیگران ازسرنوشت او عبرت بگیرند و متقین هم کسانی هستند که ملتزم به احکام و حدودالهی می باشند.

(67) (و اذ قال موسی لقومه ):(و یاد کن ای رسول ، زمانی را که موسی (ع ) به قوم خود گفت ) از این آیات ،لجاجت و خیره سری بنی اسرائیل آشکار می شود واینکه اصرار زیاد در توضیح خواهی و پرسش بیهوده می کنند و نسبت ابهام وپیچیدگی به اوامر الهی و بیانات انبیاء می دهند و حتی درظاهر کلام آنها رنگ وبوی اهانت و استخفاف به مقام ربوبی آشکار می شود، پس موسی (ع ) به آنهامی گوید:(ان الله یامرکم ان تذبحوا بقره ):(همانا خدا امر می کند که شما گاوماده ای را ذبح کنید)بنی اسرائیل مرتب به موسی (ع ) می گفتند(ادع لنا ربک )یعنی برای ما از پروردگارت بخواه و هیچ وقت نگفتند ،ازخدای ما بخواه سپس مرتب در گفتارشان سئوال کردند که (ما هی )آن چیست و باز گفتند(ان البقر تشابه علینا)یعنی بقره برما مشتبه می شود و اشتباه را به امر الهی بر می گرداندند ونگفتند،(تشابهت علینا)،یعنی تأثیر را از آن بقره خاص می دانستند ،نه ازآن خدای تعالی ، و در این آیات خدا آنان را مطلقا و بدون هیچ قیدی امر به ذبح یک گاوماده نمود، اما آنها پیامبر را نسبت به جهالت دادند و خود با پرسشهای بی جهت بر قیود آن افزودند(قالوا اتتخذنا هزوا):(و گفتند:آیا ما را مسخره می کنی ؟)یعنی به پیامبر نسبت جهالت و مسخرگی دادند و بکلی منکر این امر شدند،(قال اعوذبالله ان اکون من الجاهلین )(موسی (ع ) گفت : پناه می برم به خدا ازاینکه ازنادانان باشم )نهایتا هم بعد ازآن همه پرسش و بیان ، تازه گفتند:(الان جئت بالحق ) حالا حق را گفتی ،انگار تاکنون هرچه پیامبر گفته باطل بوده و این مستلزم نسبت باطل دادن به بیان الهی و تبلیغ نبوی است و این آیه (واذ قال موسی ...) خطاب به پیامبر(ص ) است و خصائص بنی اسرائیل را آشکار می کند، که دارای روح اطاعت و حرف شنوی نبودند و ملکه استکبار و سرپیچی در آنها مستقر شده بودو می گفتند مااز تقلید مذموم پیروی نمی کنیم ،بلکه تنها به چیزی ایمان می آوریم که مشاهده کنیم وببینیم و محسوس را بر معقول ترجیح دادند ،زمانی که گفتند:(لن نؤمن لک حتی نری الله جهره )،(ما ایمان نمی آوریم تا زمانی که خدا راآشکارا ببینیم )و ازپیامبر خود خواستند که خدا را باچشم سر ببینند و درجای دیگر خواستندکه پیامبر برای آنها الهه ای قرار دهد که آن را عبادت کنند،(قالوا یاموسی اجعل لنا الها کما لهم الهه )،(ای موسی قرار بده برای ما الهه ای همچنان که آنان الهه دارند) و پیامبر شان فرمود،(انکم قوم تجهلون )، همانا شما قومی نادان هستید)و پنداشتند که انسان نباید هیچ حرفی رابدون دلیل قبول کند،و این سخن اگر چه صحیح و برحق است ، اما آنها در مورد طلب توضیح و دلیل خواهی برزیاد نمودن اوصاف بقره لجاجت و زیاده روی نمودند.

(68) (قالوا ادع لنا ربک یبین لنا ما هی )(گفتند بگو پروردگارت برای ما بیان کند که چیست ؟) با آنکه درکلام خدا ابهامی نبود و منظور یک گاو ماده بود(قال انه یقول انها بقره لا فارض و لا بکر عوان بین ذلک ):(موسی (ع ) گفت :پروردگار می فرماید، آن گاوی است نه پیر و از کار افتاده و نه جوان که نتواندبزاید، بلکه میان سال است )و آنگاه به آنها رحم می کند و پند می دهد که دیگرسئوال دیگری نکنند و می فرماید:(فافعلوا ما تؤمرون ): (انجام دهید آنچه را به آن امر کرده شدید)ولی آنها به این کلام موعظه نپذیرفتند و قانع نشدند.

(69) (قالوا ادع لنا ربک یبین لنا مالونها قال انه یقول انها بقره صفراء فاقع لونها تسر الناطرین ):(گفتند برای ما پروردگارت را بخوان تا آشکار کند برای ماکه رنگ آن چگونه باشد، فرمود:پروردگار می گوید:همانا این گاو به رنگ زردروشن است که از رنگ درخشان آن بینندگان مسرور می شوند)و با وجود این اوصاف دوباره بی ادبانه کلام خود را تکرار کردند و برلجاجت و جدل خوداصرار نمودند.

(70) (قالوا ادع لنا ربک یبین لنا ما هی ان البقر تشابه علینا و انا ان شاءالله لمهتدون ):(گفتند برای ما پروردگارت را بخوان تا برما آشکار کند که آن چگونه گاوی است ؟همانا این گاو برما مشتبه شده است و ما اگر خدا بخواهدهدایت می شویم )بااین کلام همچنان به لجاجت خود ادامه دادند با اینکه درظاهر به هدایت رغبت نشان می دادند.

(71) (قال انه یقول انها بقره لا ذلول تثیرالارض ولاتسقی الحرث ):(موسی (ع ) گفت :همانا پروردگار می گوید این گاو ،گاوی است نه آنچنان رام که زمین را شخم زند و کشت آب دهد،بلکه کار نمی کند)،(مسلمه لا شیه فیها):(سالم است و هیچ علامتی در آن نیست )،(قالوا الان جئت بالحق ):(گفتند:حالا حق را آوردی )و حق مطلب را بیان کردی ،انکار آنچه پیامبر تا آن موقع به آنها گفته بود حق نبود و آنها درست مثل کسی که نمی خواهد سخن طرف مقابل را بپذیرد ،ولی چون ادله او قوی است ناگزیر می شود قبول کند وحرف او را بپذیرد ،همانگونه اضطرارا و ناچارا تسلیم شدند نه از صمیم قلب وباایمان و دلیل این مطلب آن است که در آخرآیه بیان می کند که (فذبحوها و ماکادوا یفعلون ):(گاو را کشتند در حالیکه خودشان نمی خواستند بکشند و هنوزهم نمی خواستند انجام دهند).

(72) (و اذ قتلتم نفسا فادا راتم فیها): (وهنگامی که فردی را کشتید ودر باره او کشمکش می کردید)(تدارؤ)به معنای تدافع و مشاجره است ،یعنی هر طائفه خون آن شخص را برگردن قوم دیگر می انداخت ،(والله مخرج ما کنتم تکتمون ):(وخدا آنچه را نهان می داشتید آشکار کرد)پس آنچه را مخفی می کردید،ازنسبت تهمت دادن به دیگران ،خدا آن را آشکار می کند.

(73) (فقلنااضربوه ببعضها):(پس گفتیم بزنید به آن جسد قسمتی از بدن گاورا)،(کذلک یحی الله الموتی ):(اینچنین خدا مردگان را زنده می کند)پس کسی که می تواند مرده را پس از مرگ زنده کند ،غیر آن را هم می تواند با قدرت خود زنده کند، لذا مرده را زنده نمود و معلوم کرد که قاتل او کیست ،(و یریکم ایاته لعلکم تعقلون ):(و نشانه های محسوس خود را به شما نشان می دهد ،شاید که تعقل وتفکر کنید).

(74) (ثم قست قلوبکم من بعد ذلک فهی کالحجاره او اشد قسوه ):(سپس قلبهای شما بعد از این ماجرا سخت شد مانند سنگ یا سختر گردید)، سختی قلب مانند سختی و استحکام سنگ است ،همانگونه که از سنگ هیچ گیاهی نمی روید و خیری ندارد، قلب سخت هم چون سخن حق در آن رسوخ نمی کند،چه بسا از سنگ هم سخت تر است چون (و ان من الحجاره لما یتفجر منه الانهارو ان منها لما یشقق فیخرج منه الماء):(همانا ازبعضی سنگها جویها می جوشد وبعضی ازآنها دوپاره شود و ازآن آب بیرون می آید)دراین آیه بین سنگ و قلب مقایسه شده است ،زیرا سنگ باهمه سختی اش ازآن آب تراوش دارد، درحالیکه از قلب آنها نه سخن مطابق واقع صادر می شود و نه مطلب حقی در آن جایگزین می گردد،(وان منها لما یهبط من خشیه الله )(و بعضی ازآنها از ترس خدا فرومی افتند)پس همانا کوه طور روزی که بنی اسرائیل طلب رؤیت نمودند ازجای خویش کنده شد، همچنانکه سنگهای کوهها به سبب زلزله ، آتشفشان و غیره ساقط می شوند، چون تمام اسباب منتهی به خدای متعال گردد و سقوط و نزول سنگها متأثر از امر پروردگار است و آنها شعور و درک تکوینی امر پروردگارشان را دارند (به مصداق آیه شریفه (کل له قانتون )،(همه در عبادت اویند)و حال آنکه قلبهای بنی اسرائیل ازخدا خشیت و ترسی ندارند،(وما الله بغافل عماتعملون ):(و خدا ازآنچه انجام می دهید غافل نبوده ، لذا هیچ عملی از اعمال شمابر او مخفی نیست و روایت شده درقصه بقره ،که مردی از بنی اسرائیل راخویشانش کشتند، سپس آن را در میان راه برترین قوم بنی اسرائیل رها کردند،آنگاه به خونخواهی او برخاستند و به موسی (ع ) گفتند، که آن قوم این شخص راکشته اند ،پس به ما بگو چه کسی او راکشته است و او فرمود: گاوی برای من بیاورید و آنهاگفتند مارامسخره کرده ای ؟ و پیامبر(ص )فرمود: پناه می برم به خداازاینکه جاهل و اهل تمسخر باشم و اگر در همین مرحله آنها یک گاو معمولی هم می آوردند کفایت می کرد،اما لجاجت وسختگیری کردند،لذا خداوند هم برایشان سخت گرفت تا نهایتا همه قیود گاو بیان شد و چنان گاوی را تنها نزدجوانی یافتند که گفت :آن را نمی فروشم مگر آنکه تمام پوستش را از طلا پر کنیدومجبور شدند آن را بخرند و چون آن را ذبح کردند و دم گاو را به بدن میت زدند،مرده زنده شد و گفت : ای رسول خدا مرا پسر عمویم کشته است نه کسی که به او تهمت می زنند، وبه این وسیله قاتل شناسایی شد ،اما موسی (ع ) به یاران خود گفت :می دانید ماجرای این جوان صاحب گاو چه بوده است ، گفتند:چیست ،ماجرای آن ای رسول خدا(ص )؟ پس فرمود این جوان از بنی اسرائیل نسبت به پدرش بسیار مهربان بود ،روزی جنسی خریده بود و چون به منزل آمدتا ازخانه پول ببرد ،دید پدرسر بر جامه او نهاده و بخواب رفته است و کلیدپولهایش هم زیر سر پدر بود و او به جهت لطف و احسان از خیر معامله گذشت و چون پدر از خواب برخاست و او جریان را به پدر گفت ،پدرش به او احسنت گفت و گاوی در عوض به او بخشید و نتیجه این نیکو کاری آن شد که بنی اسرائیل بدنبال همین گاوکذایی بیایند وجوان به سود فراوان برسد وموسی (ع )فرمود: ببینید نتیجه نیکوکاری تا چه اندازه و به چه نحو به نیکو کار می رسد.

(75) (افتطمعون ان یؤمنوا لکم و قد کان فریق منهم یسمعون کلام الله ثم یحرفونه من بعد ما عقلوه و هم یعلمون ):(آیا طمع دارید که اینها به شما ایمان آورند، درحالیکه طایفه ای از ایشان کلام خدا را می شنیدند وسپس با علم به آن وبا اینکه آن را می شناختند تحریفش می کردند)این خطاب به رسول خدا(ص )ومؤمنین می باشد که بدانید کتمان حقایق و تحریف کلام خدا رسم دیرینه اسرائیل و یهودیان است ، پس اگر نکول و تکذیب آنها را از گفته های خودشان می بینید تعجب نکنید، چون شیوه آنهاست که چیزی را که یقین هم دارند فرداانکار می کنند و این روش احبار در همه زمانها بوده است که از اوامر الهی تأویلات بسیار بعید می نمودند تا آنها را از مراد و مقصود خود خارج کنند و این عمل را هم نه از روی جهل بلکه به واسطه هوای نفس و مصالح و اغراض فاسده خودشان انجام می دادند.

(76) (و اذا لقوا الذین امنوا قالوا امنا و اذا خلا بعضهم الی بعض قالوااتحدثونهم بما فتح الله علیکم لیحاجوکم به عند ربکم افلا تعقلون ):(وچون مؤمنان را می بینند می گویند،ما ایمان آوردیم و چون با یکدیگر خلوت می کنند،می گویند چرا ایشان را به اسراری که باعث پیروزی آنها بر شماست آگاه می کنیدتا در قیامت نزد پروردگارتان علیه شما احتجاج کنند، چرا تعقل نمی کنید؟)دراین آیه دو موضع از جرائم و جهالت یهود آشکار شده است ،یکی نفاق ایشان است که در ظاهر خود را مؤمن نشان می دهند تا خود را از اذیت و طعنه و قتل حفظ کنند ،کما اینکه آنها اراده پوشاندن حقی را داشتند که بخوبی آن رامی شناختند و دوم اینکه خواستند حقیقت و منویات درونی خود را از خدامخفی کنند و ظاهرا جریان به این نحو بوده که عوام ایشان بشارتهای تورات را به مسلمانان می گفتند و یا اطلاعاتی برای تصدیق نبوت پیامبراسلام (ص )در اختیارآنها می گذاشتند و رؤسایشان آنها را ازاین کار نهی می کردند ومی گفتند این خودفتحی است که خدا برای مسلمانان قرار داده است ، چون آنها با این بشارتها علیه ما احتجاج خواهند کرد و این نهایت بدبختی و شقاوت آنهاست ،چون آنها حق را مخفی می کردند و اعتراف به رسالت پیامبر(ص ) نمی نمودند و می پنداشتند که خدا و رسول ازاین بشارتها اطلاع ندارند و این نهایت جهل آنهاست که به خدا ورسولش نسبت جهل و دانا نبودن به امور مخفی را می دهند.

(77) ( اولا یعلمون ان الله یعلم ما یسرون وما یعلنون ):(آیا نمی دانند که خدا آنچه را آشکار یا مخفی کنند می داند؟)همانا علم حسی به ظاهر تعلق می گیرد و ازباطن بی اطلاع است ، اما علم خدا برخلاف آن بوده و ظاهر و باطن را شامل می شود، پس علم بشر مقید به قیود زمان و مکان است و هر علمی که چنین باشد علم مصنوع میباشد، اما علم صانع ، علم به غیب و شهادت و علم حقیقی است ، ولی بنی اسرائیل چون به اصالت ماده معتقد بودند با احکام مادی قضاوت می کردند و این طرز برخورد همه مادیگرایان است ، چون آنها هم مانندبنی اسرائیل تأثیر خدا را در اراده ،قضا،حکم و تشریع وتدبیر امور انکار می کنند،بنی اسرائیل خدارا انکار نمی کردند، اما اوصافی مادی برای خدا قائل بودند که درواقع به انکار خدا می انجامید و می گفتند: (یدالله مغلوله ، دست خدا بسته است ).چون آنها سلطه غیر مقید و نامحدود را می خواستند تا مطابق هوای نفس خودبرای مردم تشریع کنند.

(78) (ومنهم امیون لا یعلمون الکتاب الاامانی ):(و گروهی از ایشان بی سوادهایی هستند که علمی به کتاب ندارند جز اکاذیب )(امی )کسی است که نمی خواند و نمی نویسد و تنها از مادرش تربیت گرفته است و (امانی ) جمع امنیه است که به معنای اکاذیب و اباطیل می باشد،پس بنی اسرائیل دو گروهند یاباسواد مغرض که کتاب خدا را تحریف می کنند و یا بی سواد و نادان که مشتی خرافات را به عنوان کتاب آسمانی پذیرفته اند،(و ان هم الا یظنون ):(و نیست برآنان جز آنچه پنداشته اند)یعنی آنها از یهودیت جز ظن و گمان چیزی ندارند وآرزو می کنند با این عقیده از عذاب برهند و گمان می کنند آنها تنها گروهی هستندکه خدا آنها را می آمرزد و آنها قوم برگزیده هستند.

(79) (فویل للذین یکتبون الکتاب بایدیهم ثم یقولون هذا من عندالله لیشتروا به ثمناقلیلا):(پس وای بر کسانی که بدست خود کتابی را می نویسند،سپس می گویند این از نزد خداست تا به این وسیله بهایی اندک بدست آورند)(ویل )به معنای هلاکت و عذاب شدید و هم چنین به معنای اندوه وخواری و پستی است و نیز هر چه آدمی از آن سخت حذر می کند، اینها کتابی ازنزد خود می نویسند و آن را به افتراء به خدا نسبت می دهند تا برای خودشان مزایایی کسب کنند، اما اینها از جانب خدا نیست ،(فویل لهم مما کتبت ایدیهم ):(پس وای بر آنان به سبب آنچه با دستهایشان نوشتند) در این عبارت (ویل ) ممکن است به همه بنی اسرائیل اعم از امی یا دانشمندان برگردد و شایدهم فقط به خصوص دانشمندان آنها برگردد که کتاب خدا را تحریف کرده اند،پس هلاک برای آنها به سبب تزویری است که با نوشتن کتاب و نسبت آن به خداانجام داده اند،(وویل لهم مما یکسبون ):(و وای بر آنان ازآنچه کسب کردند)چون آنها در برابر این تحریف پاداش دریافت کردند.

(80) (و قالوا لن تمسنا النار الا ایاما معدوده ):(و یهود گفتند :آتش چز چندروزی به ما نمی رسد) پس ما گروه برگزیده الهی هستیم و ماپسران خدا و موردعلاقه او هستیم ، پس هرگز ما را درآتش جاودانه نمی کند،(قل اتخذتم عندالله عهدا فلن یخلف الله عهده ام تقولون علی الله ما لا تعلمون ):(بگو ای پیامبر آیا ازخدا در این مورد عهدی گرفته اید؟ که چون خدا وعده خود را خلاف نمی کنداینچنین مطمئن هستید و یاآنکه بر علیه خدا چیزی می گویید که علمی بدان ندارید)و این را باجسارت و جرأت بر خدا نسبت می دهند ،پس کجاست آن عهدی که ادعا می کنید، بلکه شما بین دو امر قرار دارید، یا دروغ می گوئید و یا ازروی جهل چیزی را به خدا نسبت می دهید.


تفسیر سوره بقره ( از آیه 41 تا آیه 60 )
ساعت ۳:٤٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره بقره

وَ آمِنُوا بِما أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِما مَعَکُمْ وَ لا تَکُونُوا أَوَّلَ کافِرٍ بِهِ وَ لا تَشْتَرُوا بِآیاتی‏ ثَمَناً قَلیلاً وَ إِیَّایَ فَاتَّقُونِ41وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَکْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ42وَ أَقیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ وَ ارْکَعُوا مَعَ الرَّاکِعینَ43أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتابَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ44وَ اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ إِنَّها لَکَبیرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعینَ45الَّذینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ وَ أَنَّهُمْ إِلَیْهِ راجِعُونَ46یا بَنی‏ إِسْرائیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتی‏ أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَى الْعالَمینَ47وَ اتَّقُوا یَوْماً لا تَجْزی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً وَ لا یُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ وَ لا یُؤْخَذُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا هُمْ یُنْصَرُونَ48وَ إِذْ نَجَّیْناکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذابِ یُذَبِّحُونَ أَبْناءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِساءَکُمْ وَ فی‏ ذلِکُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظیمٌ49وَ إِذْ فَرَقْنا بِکُمُ الْبَحْرَ فَأَنْجَیْناکُمْ وَ أَغْرَقْنا آلَ فِرْعَوْنَ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ50وَ إِذْ واعَدْنا مُوسى‏ أَرْبَعینَ لَیْلَةً ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظالِمُونَ51ثُمَّ عَفَوْنا عَنْکُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ52وَ إِذْ آتَیْنا مُوسَى الْکِتابَ وَ الْفُرْقانَ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ53وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ یا قَوْمِ إِنَّکُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَکُمْ بِاتِّخاذِکُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلى‏ بارِئِکُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ عِنْدَ بارِئِکُمْ فَتابَ عَلَیْکُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحیمُ54وَ إِذْ قُلْتُمْ یا مُوسى‏ لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْکُمُ الصَّاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ55ثُمَّ بَعَثْناکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ56وَ ظَلَّلْنا عَلَیْکُمُ الْغَمامَ وَ أَنْزَلْنا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوى‏ کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ وَ ما ظَلَمُونا وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ57وَ إِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هذِهِ الْقَرْیَةَ فَکُلُوا مِنْها حَیْثُ شِئْتُمْ رَغَداً وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً وَ قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَکُمْ خَطایاکُمْ وَ سَنَزیدُ الْمُحْسِنینَ58فَبَدَّلَ الَّذینَ ظَلَمُوا قَوْلاً غَیْرَ الَّذی قیلَ لَهُمْ فَأَنْزَلْنا عَلَى الَّذینَ ظَلَمُوا رِجْزاً مِنَ السَّماءِ بِما کانُوا یَفْسُقُونَ59وَ إِذِ اسْتَسْقى‏ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصاکَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَیْناً قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ کُلُوا وَ اشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدینَ60

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(41) (وامنوا بما انزلت ):(و ایمان بیاورید به آنچه نازل کردم )یعنی به آنچه برمحمد(ص )نازل کردم (قرآن )ایمان بیاورید،(مصدقالما معکم ):(درحالی که قرآن کتابی را که نزد خود شماست تأیید میکند)چون دین خدا واحد است و آن اسلام است و آنچه در قرآن آمده ، تورات حقیقی را که از تحریف مصون مانده تصدیق می کند،(ولاتکونوا اول کافربه ):(و شما نخستین منکر آن نباشید)،چون اسلامی که محمد(ص )آورده همان دین واحد خداست ،درآخرین حد نهایی خویش و همانا امتداد سایر رسالات الهی است ،(شرع لکم من الدین ماوصی به نوحاوالذی اوحینا الیک )،(ما دینی را برای شما تشریع کردیم که به نوح و سایرپیامبرانی که به تو وحی کردیم ،تشریع کرده بودیم )،(ولاتشتروا بایاتی ثمناقلیلا):(و آیات مرا به بهای اندک مفروشید)چون آنان برای کسب بهای اندک دنیوی احکام خدا راتحریف کردند و اصولا چه بهایی می تواند ارزش کلام الله را داشته باشد؟ و این آیه وصف احبار یهودی است که برای آنکه ریاست خود رااز دست ندهند راه خدا را تغییر می دهند تا از منافع مادی بهره مند شوند و ازبندگان خدا سوء استفاده کنند و به این ترتیب دین در نزد آنها چون حرفه وصناعتی می شود نه یک ایمان و عقیده ترقی بخش و راهگشا(و ایای فاتقون ):(واز من پروا داشته باشید)یعنی ازغضب من بترسید.

(42) (ولا تلبسوا الحق بالباطل وتکتموا الحق ):(و حق را بوسیله باطل نپوشانید و آن را انکار نکنید)یعنی حق را کتمان نکنید و آن را به لباس باطل درنیاورید و سپس ادعانکنید که آن باطل ،حق است (وانتم تعلمون ):(درحالیکه شما بخوبی می دانید) یعنی حق رابخوبی می شناسید و می دانید که رسالت محمد(ص ) و اسلام حق است اما برای حفظ امتیازات و منافع و وجهه خود آن را انکار می کنید.

(43) (واقیموا الصلوه و اتوا الزکوه وارکعوا مع الراکعین ):(و نماز گزارید وزکات دهید و بارکوع کنندگان راکع باشید)یعنی داخل در دایره ایمان و حق شویدو به عبادات الهی و تکالیف او قیام کنید.

(44) (اتامرون الناس بالبر و تنسون انفسکم وانتم تتلون الکتاب ):(شما که کتاب آسمانی خوانده اید چگونه مردم را امر به نیکی می کنید و خودتان را از یادمی برید؟) خطاب به علماء یهود است که دین را حرفه قرار داده اند نه عقیده وایمان ،و به زبان چیزی را می گویند که درقلبشان نیست و امر به نیکی می کنند، اماخود آن را انجام نمی دهند،(افلا تعقلون ):(پس چرا تعقل نمی کنید) چون ازبدیهیات عقل آنست که کسی که امر به خیر می کند خود پایبند به آن باشد، چون کسب خیر برای نفس خود، مقدم است برکسب آن برای غیر.

(45) (واستعینوا بالصبر والصلوه ):(از صبر و نماز مدد جوئید)استعانت یعنی طلب کمک درامر یا حادثه مهمی که انسان به تنهایی توان انجام آن راندارد،پس اتصال به خدای متعال و ثبات و استقامت ، طریقه کمک و مدد الهی است و این فایده صبر و نماز است ، چون صبر، هربلای بزرگی را کوچک می کندو نماز، یعنی توجه و رو کردن به جانب خدا و اعتماد کردن به ستونی که هرگزمنهدم نمی گردد و سببی که هرگز قطع نمی شود،(و انها):و همانا نماز(لکبیره الاعلی الخاشعین ):(بسی دشوار و سنگین است جز بر خاشعین و متواضعان )یعنی کسانی که درپیشگاه الهی خوار و ذلیلند و قلبهاشان ازخوف الهی دردمند است وخضوع مشتمل است بر عمل جوارح و اعضاء، اما خشوع بر تأثر قلب اطلاق می شود،امام صادق (ع ) می فرمایند: (حضرت علی (ع ) اینگونه بودند که هرگاه حادثه مهمی برایشان پیش می آمد به نماز می ایستادند و این آیه راتلاوت می نمودند که >مدد جویید از صبر و نماز...

(46) (الذین یظنون انهم ملاقواربهم ):(کسانی که گمان دارند که به پیشگاه پروردگار خود می روند)،منظور از ظن اعتقاد ویقین است منتها ظن برای تدرج بکار می رود،حتی در ادراک جازم وقطعی که همان علم می باشد،(و انهم الیه راجعون ):(و گمان دارند که بسوی خدا باز می گردند)،یقین به معاد ،ایمانی است که مؤمن را به استقامت و ادای تکلیف و حق بندگی وا می دارد،پس در قیامت می گویند ،بخوان کتابت را و او می گوید: که من ظن داشتم به ملاقات این محاسبه و دیدار پروردگار (فیقول هاؤم اقرء و اکتابیه ،انی ظننت انی ملاق حسابیه.بکار بردن کلمه ظن گویای آنست که برای توجه به پروردگار و انجام تکالیف همان ظن کفایت می کند و انسان فطرتا جلب منفعت احتمالی و دفع ضرراحتمالی را می نماید و نیاز به علم و یقین ندارد.

(47) (یابنی اسرائیل اذکروا نعمتی التی انعمت علیکم وانی فضلتکم علی العالمین ): (ای بنی اسرائیل به یاد آورید نعمت مرا که به شما انعام کردم و شمارابر عالمیان برتری دادم )،خداوند تذکر می دهد آنها را به نعمتها و کمالاتی که ایشان را برتری بر عالمیان داده است به اینکه بر آنان پیامبری فرستاد و هدایشان نمود و آنها را از مهالک بسیار نجات داد، امابرتری آنها به علت طولانی بودن مدت استخلاف و رسالت برای آن قوم است ، ولی بعد از اینکه از امر پروردگارسرپیچی کردند و انبیاء خود را عصیان کردند ،خداوند حکم خود را بر آنها علنی نمود و آنها را لعنت و غضب نمود و به ذلت و مسکنت گرفتار فرمود.

(48) (واتقوایومالا تجزی نفس عن نفس شیئا):(و بترسید از روزی که کسی بکار دیگری نمی آیدو نفسی بجای نفسی جزا داده نمی شود)یعنی بپرهیزید ودفع کنید عذاب آن روزی را که فردیت و حساب شخصی مطرح است ، چون درپادشاهی و سلطنت دنیوی میزان کلی برای حکم نیست و باآنکه پیامد جرم عقوبت است ولیکن چه بسا حاکم و قاضی به خاطر رحم به محکوم یا بواسطه رشوه گرفتن یا ضمانت و واسطه شدن دیگری ،یا به واسطه کمک کردن افراد ووابستگان آن محکوم ، حکم را تبدیل می کندوآن راتغییر میدهد و محکوم بواسطه این وسائل از عقوبت می رهد، اما در قیامت اثری از این اسباب دنیوی نیست ،(ولایقبل منها شفاعه ): (و ازهیچ نفسی شفاعت پذیرفته نمی شود)خداوند آگاه می کند مارا که این اسباب که بر شمردیم در دنیا کارایی دارد، چون خدا به انسان این قدرت و اختیار را داده است ، اما در قیامت که حجابهای ذاتی از بین می روندو همه اسباب مادی از جانب خالق آنها از کار افتاده و معطل می شوند، برای ظالمان هیچ دوست و شفیع ویاوری نخواهد بود(ما للظالمین من حمیم ولا شفیع یطاع )،(برای ستمکاران نه دوستی خواهد بود و نه شفیعی که اطاعت شود)،(ولا یؤخذ منها عدل ):(ازآن عوضی یابدلی گرفته نمی شود)، یعنی درمقابل تجاوز وستم یا معصیت هیچ فدیه و دیه ای پذیرفته نمی شود،(ولا هم ینصرون ):(و ایشان یاری نمی شوند)پس هیچ یاری کننده ای نیست تاآنها را از محکمه عدل الهی برهاند و از عذاب خداوند بر کنار دارد.

(49) (واذ نجیناکم من ال فرعون )(و هنگامی که نجات داد شما راازآل فرعون ) و جماعت ایشان ،(یسومونکم ):(که به شما آزار و اذیت دائمی می رسانند)،(سوء العذاب ):(از بدترین عذابها که به نفس ضررمی رساند)،(یذبحون ابناءکم ):(فرزندان پسر شما را می کشتند)،(ویستحیون نساءکم ): (و زنان شما را زنده می گذاشتند) برای خدمتگزاری ،(و فی ذلکم بلاءمن ربکم عظیم ):(و در این کار امتحان و بلائی عظیم از جانب پروردگارتان بود)و این مورد آزمایشی برای شما بود در باره دینتان .

(50) (واذ فرقنا بکم البحر):(و هنگامی که برای شما دریا را شکافت ) (فرق )به معنای تفرقه و در مقابل جمع است ،همانطور که فصل ووصل در مقابل هم هستند،(فانجیناکم واغرقناال فرعون وانتم تنظرون ):(پس شما را نجات دادیم ودر برابر چشم شما آل فرعون را غرق کردیم و شما می نگریستید)،پس فضل خدارا برخویش و قوت و قدرت و لطف او را در نجات خود به یاد آورید .

(51) (و اذ واعدنا موسی اربعین لیله ):(و هنگامی که با موسی چهل شب وعده کردیم )هنگامی که موسی (ع ) برای مناجات با پروردگار به کوه رفت (ثم اتخذتم العجل ): (سپس گوساله پرست شدید و آن را عبادت کردید)،(من بعده ):(یعنی پس از رفتن موسی )،(و انتم ظالمون ): (وشما ستمکار بودید)،چون عبادت خدا را ترک کردید و از نبی خدا اطاعت ننمودید.

(52) (ثم عفونا عنکم من بعد ذلک لعلکم تشکرون ): (آنگاه از شما درگذشتیم ، باشد که سپاس گوئید)،چون خدا توبه شما را پذیرفت و برشما نعمت ارزانی داشت ، پس باید او را شکرگزار باشید.

(53) (واذ اتینا موسی الکتاب والفرقان ):(و هنگامی که به موسی کتاب ووسیله جدا ساختن حق ازباطل دادیم )و آن تورات بود که حق و باطل را ازهم جدا می نمود،(لعلکم تهتدون ): (شاید شما هدایت شوید) به سوی حق ، بعدازتشخیص حق از باطل .

(54) (واذقال موسی لقومه یاقوم انکم ظلمتم انفسکم باتخاذکم العجل ):(وزمانی که موسی به قوم خود گفت : ای قوم شما با گوساله پرستی به نفس خودث ستم کردید)چون خداوند شایسته تر است که عبادت شود(فتوبوا الی بارئکم ):(پس باز گردید بسوی خالق خود و ایجاد کننده خود) (باری ء) از ریشه (برأ)می باشد که یعنی جدا کرد، چون خدا خلق را از عدم جدا می کند،یا انسان راازخاک جدا می کند(فاقتلوا انفسکم ):(پس بکشید یکدیگر را)منظور آن بود که گوساله پرستان گناهکار و عاصی کشته شوند که امری امتحانی بود و قبل ازکشته شدن همه گناهکاران توبه آنها پذیرفته شد(ذلکم خیر لکم عند بارئکم ): (این عمل نزد خالق شما ،برای شما بهتر است )اضافه کردن ضمیر(کم )برای اشعار به خصوصیت است تا محبت خود را در دلهای آنها برانگیزدو این عمل کفاره توبه کنندگان کشته شده بود(فتاب علیکم ):(پس خداوند بسوی شما بازگشت ) توبه آنهارا پذیرفت ، به وسیله برداشتن حکم قتل ، چون قتل امتحان بود برای قاتلان که چرا باگوساله پرستان گناهکارنجنگیده اند و با آنها دشمنی و قهر و خصومت نکرده اند،(انه هو التواب الرحیم ): (همانا خدا توبه پذیر و مهربان است )،خداوند گناه یک عده را به همه نسبت داد،با اینکه ازبعضی ازآنها صادر شده بود،برای اینکه همه آنها دارای قومیت واحد بودند و بعضی دیگر به عمل آن عده راضی شدند و بخاطر همین وحدت کلی ، فعل عده ای از آنها را به همه آنهانسبت داد،البته همه آنها گوساله پرست نشدند و همه آنها انبیاء را نکشتند ،پس امر(فاقتلو انفسکم )یعنی گنه کاران رابکشید و آیه دلالت دارد که خداوند توبه آنهاراپذیرفت ،قبل از آنکه همه آنها که گنه کار بودند کشته شوند و این یک امرامتحانی بود نظیر آنچه در قصه رؤیا دیدن ابراهیم (ع )و امر به ذبح اسماعیل (ع )واقع شد.

(55) (55-56)(واذ قلتم یا موسی ):(و هنگامی که گفتید ای موسی ) این اظهار،علاوه بر تکبر و تعلق شما به مادیات و دنیا بود،(لن نؤمن لک ):(هرگز به تو ایمان نمی آوریم ) گویندگان این قول 70 نفری بودند که موسی (ع ) آنها را برای میقات پروردگارش انتخاب کرد(حتی نری الله جهره ):(تازمانی که خدا را آشکارا ببینیم ) و این گزافه گویی آنهاست که از موسی طلب کردند ،خدای نامتناهی و نامحدودرا با حواس محدود خود درک کنند،(فاخذتکم الصاعقه ):(پس صاعقه و عذاب شما را بگرفت )،(وانتم تنظرون ):(در حالیکه خود ناظر بودید)،نزول عذاب رابرآنان که تقاضای این امر را کردند،(ثم بعثناکم من بعد موتکم ):(آنگاه شما راپس از مرگ زنده گرداندیم )، با رحمتی از نزد خویش ، (لعلکم تشکرون ):(شاید شماشکر گزار شوید)،و حق نعمت الهی را بجا آورید.

(56) (55-56)(واذ قلتم یا موسی ):(و هنگامی که گفتید ای موسی )این اظهار،علاوه بر تکبر و تعلق شما به مادیات و دنیا بود،(لن نؤمن لک ):(هرگز به تو ایمان نمی آوریم )گویندگان این قول 70 نفری بودند که موسی (ع ) آنها را برای میقات پروردگارش انتخاب کرد(حتی نری الله جهره ):(تازمانی که خدا را آشکارا ببینیم )و این گزافه گویی آنهاست که از موسی طلب کردند ،خدای نامتناهی و نامحدودرا با حواس محدود خود درک کنند،(فاخذتکم الصاعقه ):(پس صاعقه و عذاب شما را بگرفت )،(وانتم تنظرون ):(در حالیکه خود ناظر بودید)،نزول عذاب رابرآنان که تقاضای این امر را کردند،(ثم بعثناکم من بعد موتکم ):(آنگاه شما راپس از مرگ زنده گرداندیم )، با رحمتی از نزد خویش ، (لعلکم تشکرون ):(شاید شماشکر گزار شوید)،و حق نعمت الهی را بجا آورید.

(57) (وظللنا علیکم الغمام ):(و ابر را بر شما سایه بان ساختیم )،در صحرای بی آب و علف ،(و انزلنا علیکم المن ):(ونازل کردیم بر شما ترنجبین را)،که میوه ای مانند عسل است ،(و السلوی ):(و مرغ بریان )،(کلوا من طیبات مارزقناکم ):(بخورید از روزیهای پاکیزه که شما را روزی کرده ایم )، و بهره مندشوید ازاین نعمتهای خدا(وما ظلمونا ولکن کانوا انفسهم یظلمون ):(و اینها به ما ستم نکردند ،بلکه به خودشان ستم کردند)پس انکار آنها ظلمی است که ازنفس خودشان تجاوز نمی کند و ضرر آن تنها عاید خودشان می شود .

(58) (و اذ قلنا اذخلوا هذه القریه ):(و هنگامی که گفتیم به این شهر درآیید)وآن شهر عمالقه یا قوم ستمکاران بود، بعد از آنکه از مصر خارج شدند،(فکلوامنها حیث شئتم رغدا): (و از هرجای آن خواستید به فراوانی بخورید)و رغد زندگی خوش و فراوانی و نعمت است (و ادخلوا الباب سجدا):(و سجده کنان از این در داخل شوید)،به جهت تواضع و خشوع (وقولوا حطه ):(و بگویید گناهان ما را فرو ریز) و خدا را بخوانید تا گناهان شما رارفع نماید(نغفر لکم خطایاکم ):(می آمرزیم گناهان شما را) و آنها را می پوشانیم (و سنزید المحسنین ):(ونیکو کاران را فزونی دهیم ) به جهت نیکی ایشان ، ولی بنی اسرائیل به موسی (ع ) گفتند (اذهب انت و ربک فقاتلا انا هاهنا قاعدون ،( تو وپروردگارت بروید بجنگید و ما اینجا می نشینیم ) و چهل سال تعلل و سستی کردند تا آنکه یوشع بن نون آمد و شهر را فتح کرد وداخل آن شد.

(59) (فبدل الذین ظلمواقولا غیر الذی قیل لهم ):(و کسانی که ستم کردندسخنی را که به آنان گفته شده بود، مبدل نمودند) پس به آنچه خداوند امر کرده بود ملتزم نبودند،بلکه از روی ظلم و گناه با آن مخالفت کردند،(فانزلنا علی الذین ظلموا رجزا):(پس نازل کردیم برکسانی که ستم کردند عذابی )،(من السما ءبما کانوا یفسقون ):(ازآسمان به سبب آنکه فاسق و گنه کار بودند) و از روش عبودیت خارج بودند.

(60) (و اذ استسقی موسی لقومه فقلنا اضرب بعصاک الحجر):(و زمانی که موسی برای قوم خویش طلب آب نمود به او گفتیم : باعصایت به این سنگ بزن )و او این عمل را انجام داد(فانفجرت منه اثنتا عشره عینا):(پس دوازده چشمه ازآن سنگ جوشید)، که به عدد اسباط و اقوام بنی اسرائیل بود، (قد علم کل اناس مشربهم ):(به تحقیق هر گروهی آبشخور خویش را دانستند)،یعنی چشمه ای راکه باید از آن آب بردارند، شناختند(کلوا واشربوا من رزق الله و لا تعثوا فی الارض مفسدین ):(از روزی خدا بخورید و بیاشامید و در زمین تباهکاری وفساد نکنید)،و راه خدا را تغییر ندهید و احکام خدا را مبدل نکنید و درجهت فساد و گناه قدم بر ندارید و فساد، تبدیل کردن وظایف انبیاء است از آن جهتی که بخاطر آن خلق شده اند.


تفسیر سوره بقره ( از آیه 21 تا آیه 40 )
ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره بقره

یا أَیُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُمْ وَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ21الَّذی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ فِراشاً وَ السَّماءَ بِناءً وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَکُمْ فَلا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ22وَ إِنْ کُنْتُمْ فی‏ رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ23فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتی‏ وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْکافِرینَ24وَ بَشِّرِ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ کُلَّما رُزِقُوا مِنْها مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً قالُوا هذَا الَّذی رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً وَ لَهُمْ فیها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ هُمْ فیها خالِدُونَ25إِنَّ اللَّهَ لا یَسْتَحْیی‏ أَنْ یَضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها فَأَمَّا الَّذینَ آمَنُوا فَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ أَمَّا الَّذینَ کَفَرُوا فَیَقُولُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلاً یُضِلُّ بِهِ کَثیراً وَ یَهْدی بِهِ کَثیراً وَ ما یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقینَ26الَّذینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ میثاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ27کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ کُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْیاکُمْ ثُمَّ یُمیتُکُمْ ثُمَّ یُحْییکُمْ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ28هُوَ الَّذی خَلَقَ لَکُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً ثُمَّ اسْتَوى‏ إِلَى السَّماءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیمٌ29وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ30وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِکَةِ فَقالَ أَنْبِئُونی‏ بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ31قالُوا سُبْحانَکَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلیمُ الْحَکیمُ32قالَ یا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ غَیْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ33وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ أَبى‏ وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرینَ34وَ قُلْنا یا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّةَ وَ کُلا مِنْها رَغَداً حَیْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونا مِنَ الظَّالِمینَ35فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطانُ عَنْها فَأَخْرَجَهُما مِمَّا کانا فیهِ وَ قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى‏ حینٍ36فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ فَتابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحیمُ37قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَمیعاً فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدایَ فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ38وَ الَّذینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ39یا بَنی‏ إِسْرائیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتی‏ أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَوْفُوا بِعَهْدی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ وَ إِیَّایَ فَارْهَبُونِ40

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(21) (یاایهاالناس اعبدواربکم ):(ای مردم پروردگار خود را بپرستید)،دعوتی است ازجانب خدا بسوی مردم تا آنکه ملحق شوند به گروه متقین ، (آن کسانی که برطریق هدایت پروردگارشان هستند)، بعد از آنکه صفات کافران که بردلهاشان مهرزده شده و صفات منافقان بیمار دل که خداوند بربیماری دلهاشان افزوده است ، بیان فرمود،توضیحاتذکرمی دهد به اینکه اوست خدائی که خلق نموده ایشان راو نتیجتاواجب است برایشان که از راه و طریق و اوامر الهی تبعیت کنندچون خداست آنکه (الذی خلقکم والذین من قبلکم لعلکم تتقون ):(او که شما وگذشتگان شما را آفرید تا شاید با تقوی شوید)،شما و پیشینیان شما را آفریده است ، باشد که باتقوی شوید و به لباس عبودیت ملبس گردید.

(22) (الذی جعل لکم الارض فراشا والسماء بناء وانزل من السما ءماءفاخرج به من الثمرات رزقالکم ):(او که زمین را برای شما بستری و آسمان را بنائی قرار داد که بوسیله آن از زمین برای شما میوه ها و روزی شما را بیرون آورد)،خداوند آگاه می کند که مسخر گردانیده است برای انسانها آنچه درآسمانها وزمین است و همه آنها مسخر او هستند و هرگزاز اوامر او سر نمی پیچند ،اگر چه فاقد شعور ظاهری باشند،(فلاتجعلوالله اندادا):(پس برای خدا نظیر و ند قرارندهید)،(وانتم تعلمون ):(درحالیکه می دانید) خدای سبحان ،شماو نیاکان شماراآفریده و نظام تکوین را برای روزی و معاش و بقای شما مسخر گردانیده وزمین را مانند بستر آسوده و مطمئنی برای انسان قرار داده است ،پس با علم به این مطالب هرگز برای خدا مثل ونظیر قرار ندهید.

(23) (وان کنتم فی ریب ممانزلناعلی عبدنا):(پس اگر شما درباره آنچه ما به بنده خویش نازل کرده ایم درشک و ریب هستید)،(فاتوابسوره من مثله ):(پس بیاورید یک سوره مانند آن )، این امر تعجیزی است برای اظهار اعجاز قرآن تابفهماند هیچ کس نمی تواند نظیر این قرآن را بیاورد،درحالیکه قرآن ازجانب خدابر مردی امی نازل شده است ،(وادعواشهداءکم من دون الله ان کنتم صادقین ):(پس دعوت کنید ازشاهدان خود(غیرازخداوند)اگر راست می گویید)،این تحدی ومبارزه طلبی درقرآن بارها عنوان شده است و تاهم اکنون هم اهل فصاحت وبلاغت ازکفار عرب نتوانسته اند حتی آیه ای به مانند آیات قرآن تدوین کنند وقرآن بواسطه علم و آگاهی دادن ازغیب و به جهت عدم وقوع خلاف و تفاوت درآن و به جهت بلاغت و فصاحت و جهات متعدد دیگر به درجه ای ازمبارزه طلبی صعود کرده است که شهادت منکران را نیز می پذیرد.

(24) (فان لم تفعلوا ولن تفعلوا فاتقوا النار التی وقودها الناس والحجاره اعدت للکافرین ):(پس اگر انجام ندادید و هرگز هم نمی توانید انجام دهید، دراین صورت از آتشی که هیزم آن مردم و سنگها هستند بپرهیزید)،بعدازتحدی ومبارزه طلبی و ثابت شدن عدم قدرت آنها برنظیر آوردن برای قرآن به تحقیق برحذر می دارد خداوند بندگانش را به وجوب ترسیدن و پرهیز ازآتش جهنم ،آتشی که انسان هیزم آنست و به همین آتش سوزانده می شود، لذا او به آتشی معذب می شود که خودش هیزم آنست و اما سنگ پس منظور بت هایی هستندکه کافران آنها را می پرستیده اند که همانا آماده شده است برای کافران ، پس آنها وآنچه ازغیر خدا پرستیده اند همه هیزم جهنم هستند.

(25) (و بشرالذین امنوا وعملواالصالحات ):(و کسانی را که ایمان آورده وعمل صالح می کنند بشارت بده )، همانا دربشارت دادن عمل صالح آنها را باایمان قرین گردانیده است و می فرماید، ای رسول بشارت ده کسانی را که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند،(ان لهم جنات تجری من تحتهاالانهار کلما رزقوامنها من ثمره رزقا قالواهذا الذی رزقنامن قبل ):(به اینکه برای آنهاست بهشتهایی که جویها درزیر آن روان است و هرزمان که روزی داده می شوندازمیوه ای ، گویند این همانست که در قبل روزی ما کرده بودند)،پس عطای الهی و رزق آنها دربهشت نامحدود است (واتوا به متشابها):(و می آورند برای آن نعمتها شبیه و نظیر)،یعنی همه نعم بهشتی ازجهت حلاوت و طعم باهم مشابهت دارند و غیر ازنعمتهای دنیایی است که می شناختند(ولهم فیهاازواج مطهره ):(وبرای آنان جفتهایی است که پاکیزه هستند)،یعنی ازهرگونه پلیدی و مکروه مبری می باشند ،چه آلودگیهای خلقی و ظاهری و چه آلودگیهای باطنی و خلقی (و هم فیها خالدون ):(پس آنها در بهشت جاودانه اند)، و نعمتها نیز برای آنهادائمی و غیر منقطع است .

(26) (ان الله لایستحیی ان یضرب مثلامابعوضه فمافوقها):(خداوند پروایی نداردازآنکه به پشه ای یا کمتر ازاو مثال بزند)،بااینکه پشه ازکوچکترین حیوانات است که باچشم دیده می شوند،(فاماالذین امنوافیعلمون ):(اما مؤمنان ازاین مثل می دانند)،(انه الحق من ربهم واماالذین کفروا):(که حق ازجانب پروردگارشان است ، اما کسانی که کافرشدند) و انکار کردند و رد نمودند ،(فیقولون ماذاارادالله بهذامثلا):(می گویند: خدااز این مثل چه اراده ای نموده است )،این آیه شهادت می دهد به اینکه گمراهی و کوری که انسان درنتیجه اعمالش برایش پیش می آید غیرازگمراهی و کوری است که ازابتدا درنفس خود داشته است ،اضلال اثر و دنباله فسق و گناه است و همچنین بیان می داردکه انسان دروادی این حیات دنیوی زندگی دیگری درپیش دارد که سعادت و شقاوت او دراین جهان و کرامت یا خذلانی که به او خواهد رسید درارتباط با زندگی و عمل او درهمین دنیاست ، و بزودی هنگامی که اسباب دنیوی منقطع شوند و حجابها کنار روند، ازآن آگاه خواهد شد و همانا عبرت گرفتن از یک موضوع به حجم آن بستگی ندارد ،بلکه به کیفیت آن ارتباط دارد،پس مثل به این صورت قلبهای منافق رااز قلبهای آبدیده به ایمان جدا وممتاز می کند، (یضل به کثیراویهدی به کثیرا):(عده ای با آن گمراه می شوند و عده ای با آن هدایت می گردند)، وخداوند بااین مثل هدایت شدگان را هدایت می افزاید و گمراهان را گمراهترمی کند(والذین اهتدوازادهم هدی )، (وما یضل به الا الفاسقین ):(و گمراه نمی شوندبدان مگر فاسقان ) ،یعنی فسق آنها باعث گمراهی شان می شودو اضلال ، اثر ودنباله فسق است و اما فسق خروج ازقشر و پوسته می باشد، یعنی پاره کردن ونقض اوامر و نواهی تکلیفی که خداوند برای حمایت ازنظام زندگی بشر قرارداده است .

(27) (الذین ینقضون عهدالله من بعدمیثاقه ):(کسانی که عهد الهی را بعد ازپیمان بستن با او می شکنند)،فاسقین کسانی هستند که عهد الهی را می شکنند،پس ازآنکه قبلا عهد بسته و میثاق محکم داشته اند، و آنان دارای مظاهری ازرشته ایمانی و حرکت درمسیر الی الله بوده اند ،اما آن را نادیده گرفته و پیمان الهی راگسسته اند (اشاره به عالم ذر، که عالم قبل ازحیات دنیوی است ،که درآن جهان خداوند ازهمه بنی آدم میثاق محکم گرفت وفرمود:(الست بربکم ؟قالوا بلی )،(آیا من پروردگارشمانیستم ؟گفتندآری )،(ویقطعون ما امرالله به ان یوصل ):(وآنچه را خداامربه وصل آن نموده ،قطع می کنند)،پس آنان پیوندبنده راباپروردگارشان بریده اند.و پیوند بین اعمال خود و تکلیف شرعی را منقطع کرده اند، و همچنین بااعمال خود پیوند بین عقیده و برادری ایمانی و انسانی راباخونریزی و کشتارانسانهای دیگر بریده اند،(ویفسدون فی الارض ):(و آنها در زمین فساد می کنند)،لذا آنها درزمین فساد می کنند ،چون فسادخروج امر،ازحداعتدال و وظیفه است وآیا فسادی بالاتر ازتغییر ازمسیر و نظام الهی و تغییر صراط مستقیم وجود دارد؟وآنهااعضای بدن خود را در غیر طریق ایجادشان که رضای خداست بکارمی برند، پس مصداق اتم فساد هستند، (اولئک هم الخاسرون ):آنها همان زیانکارانند،پس به تحقیق خسارت کردند، درنقض عهد و شکستن پیوند خود باپروردگارشان و درانتفاع نبردن از روش و احکام الهی و این آیات افاده می کند که خداوند اگر بندگانش را مجبور به انجام طاعات یا ترک معاصی می نمود، دراین صورت پاداش مطیع و عقوبت عاصی ، هردو، بی مورد و ظلم محسوب می شد،چون ظلم و گزافه درنزد عقلاء زشت و محکوم است و به ترجیح بلا مرجح معروف است که هیچ دلیل عقلی ندارد، پس خداوند راه رابه انسان نموده است و به او اختیار بخشیده تاخود مسیر صحیح را انتخاب کند.

(28) (کیف تکفرون بالله ):(چگونه کفر می ورزید به خدا)، درحالی که مرده بودید و خدا شمارا زنده کرد و آنچه درزمین و آسمان است مسخر شما نمود وشمارا جانشین خود در زمین قرار داد و ملائکه را به سجده در برابر شماواداشت ، و پدر شماآدم را دربهشت مسکن دادو باب توبه را بر او گشود وانسانها رابه عبادت و هدایت خود گرامی داشت و برای آنها نظامی را که شامل تمام مصالح حیات آنها بود قرار داد،تا به سعادت حقیقی برسند ،پس چگونه کفرمی ورزید؟،(و کنتم امواتا):(در حالی که مرده بودید)،یعنی قبل ازایجاد در کتم عدم بسر می بردید،(فاحیاکم ):(پس شما را زنده کرد)،یعنی شما راازنطفه ای آفرید،(ثم یمیتکم ):(سپس شما را می میراند)،آنگاه شما را هنگام رسیدن اجلتان می میراند،(ثم یحییکم ):( سپس شما را زنده می کند)،سپس شما را دربرزخ زنده می گرداند،(ثم الیه ترجعون ):(و آنگاه بسوی او باز می گردید)،یعنی در روز قیامت بسوی خدا باز می گردید ،تا اعمال شمامحاسبه شود و هرنفسی به آنچه کرده است جزا داده شود،(لتجزی کل نفس بماکسبت ).

(29) (هوالذی خلق لکم ):(اوست خدایی که برای شما آفرید)،اوست خدایی که خلق کرد و مسخرگردانید برای خدمت به شما،(مافی الارض جمیعا):(همه آنچه در زمین است )،همه آنچه درزمین است مسخر انسان قرار داد ،انسان بوسیله صنعت ، و زراعت درطبیعت تصرف می کند و ازقوای نهفته وپنهان در آن استفاده می کند تابوسیله خود طبیعت ، طبیعت راتوسعه دهد،(ثم استوی الی السماء):(و آنگاه آسمان را بنا نمود)،یعنی خداوند آسمان رابرای بشر بر افراشت و به گونه ای که بشر و برآن تسلط و قدرت دارد،(فسوهن سبع سموات ):(پس استوار گردانید آنها را به صورت هفت مرتبه و درجه )،(و هو بکل شی ء علیم ):(وخداوند برهرچیزداناست )،یعنی بر همه مخلوقاتش علم دارد و همه اشیاءمخلوق او هستند، لذا خداوند انسان را برای امر عظیمی خلق نمود تا جانشین اودرزمین باشد، و او رابه وسیله آنچه برای آبادانی هستی بدان نیاز داشت یاری کرد و نظام هستی را خلق نمود تا امر انسان را که خلیفه خداست اجابت کنند، وحال که چنین است آیا شرفی بالاتر ازاین وجود دارد و زندگی سعادتمندانه تری ازاقامت در مسیر خداو نظام او واحکام خدایی وجود دارد تا خدا او را به آن حیات طیبه و زندگی نیکو برساند و بدان زندگی او را حیات بخشد؟

(30) (واذقال ربک للملئکه ):(هنگامی که پروردگارت به فرشتگان گفت ...)،دراینجا قول و گفتار نوعی ایجاد و خلق صوت ازجانب خداست ،(انی جاعل فی الارض خلیفه ):(همانا من درزمین جانشینی قرار می دهم ) تا خلیفه وجانشین من درزمین باشد،(قالوااتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء):(فرشتگان گفتند آیا درزمین کسی را قرار می دهی که فساد کند و خون بریزد؟)،پس ملائکه ازاین قول خدای تعالی چنین فهمیده اند که این عمل باعث وقوع فساد و خونریزی می شود ،چون می دانسته اند که بشر چون مادی است وقوای غضبی و شهوی دارد و زمین دار تزاحم و محدود الجهات است ،لاجرم زندگی اجتماعی باید در آن محقق شود و بقاء در زمین بوسیله نظامی اجتماعی صورت می گیرد و لازمه این تزاحم و تنازع هم فساد و خونریزی است .درحالیکه مقام خلافت تحقق نمی یابد جزاینکه خلیفه درتمامی شئون وجودی خود نمایشگر مستخلف باشدوخدای متعال که مستخلف این خلیفه است دارای تمامی اسماءحسنی و صفات علیای جمال وجلال است و منزه ازهرعیب ونقص می باشدو درفعلش منزه ازهر شرو فساد است و خلیفه ای که درزمین باکلیه آثار مادی نشو و نما کند کجا می تواند جانشین چنین خدایی باشد؟(ماللتراب و رب الارباب ، خاک کجا و خدا کجا؟) این سخن فرشتگان پرسش ازامری است که برآنها مجهول بوده و خواسته اند ازآنها رفع اشکال شود ،پس درمقام پرسش و توضیح خواهی بوده اند نه درمقام اعتراض و خصومت .و خلافت اقتضاء می کند که خلیفه ، پروردگار و مستخلف خود را حمد وتسبیح بگوید و وجود او رامنزه بداند درحالیکه خلیفه زمینی اقتضاءمادی بودنش فساد وخونریزی است ،(و نحن نسبح بحمدک و نقد س لک ):(درحالیکه ما فرشتگان تو را حمد و تسبیح می گوئیم و تو را مقدس می دانیم ) ،پس ملائکه بااین حساب شایسته تر هستند به اینکه جانشین خدا باشند ،اما خدای متعال دررد سخن آنان می فرماید:(قال انی اعلم مالا تعلمون ):(فرمود:من چیزی را می دانم که شما نمی دانید) این دلالت می کند که منظور خداوند ازخلافت ، جانشینی درزمین بوده ، نه اینکه انسان جانشین ساکنان قبلی زمین شود و این مقام اختصاص به آدم (ع ) ندارد، بلکه این مقام در فرزندان او هم موجود است و دیگر اینکه خداوند مسأله طرح شده ازجانب ملائکه را نفی نکرد و همچنین حمد و تسبیح ملائکه را نفی نفرمود،بلکه ازاین جهت ، سخنان ملائکه مورد تأیید حضرت حق بود، لکن فرمود: من مصلحتی در این امر می دانم و می بینم که شما نمی دانید،یعنی انسان اسراری و کمالاتی را ازجانب خدای سبحان می پذیردو تحمل می کند که ملائکه قدرت و تحمل آن را ندارند.ابن کثیر نقل کرده است از امام حسن (ع ) که جن درزمین ساکن بودند وفسادو خونریزی می کردند و این سخن ملائکه اشاره به دوران زندگی جنیان است وهمچنین قرطبی استدلال کرده است به این آیه و نظایر آن بروجوب نصب خلیفه تا بین مردم درمنازعات و اختلافات و رسیدگی به ظلمها و شکایات و اقامه حدود و امور نظیر اینها که محقق نمی شوند مگر به وجود امام ، فصل خطاب باشد و چیزی که واجب محقق نمی شود، مگر به وجود آن ،پس آن امر نیز واجب است ، لذا امامت بوسیله نص قرآن اثبات گردد ،کما اینکه طائفه ای ازاهل سنت این مطلب را آورده اند .

(31) (و علم ادم الاسماء کلها):(و خداوند همه اسماء را به آدم (ع )تعلیم داد)،یعنی قدرت و درک حقایق را دراو ایجاد کرد،(ثم عرضهم ):(سپس مصادیق و مسمیات آن اسماء راعرضه کرد)،(علی الملئکه ):(برفرشتگان ) به واسطه سئوالشان ، (فقال انبئونی باسماء هوءلاء ان کنتم صادقین ):(پس فرمود:خبر دهیدمرا ازاین اسماء ،اگر ازراستگویان هستید) و مسلما این اسماء را نمی دانستند،چون آیه اشعار دارد به اینکه اسماء نامبرده و یا مصادیق و مسماهای آنهاموجوداتی زنده و ذی شعور هستند، که درپس پرده غیب بوده اند ،و علم به آنها نباید ازسنخ علم ما به اسماء موجودات باشد، و علم آدم ، حقیقت علم به اسماء بود،(نوعی علم حضوری و وجدانی نه نظری و کسبی )و ملائکه ازعلم به آنها بی بهره بوده اند و برای آنها غایب بوده و منظور ازتعلیم اسماء ابداع علم درانسان است به حیثی که اگر به راهی هدایت شود برای انسان میسر است که آن را ازقوه به فعل درآوردو این شرافت برای انسان بود، لذا اگر علم به آنها ازنوع علم حصولی باشد، این شرافتی برای آدم نبود، چون ملائکه هم می توانستند آن را کسب کنند،پس آدم بواسطه علم حقیقی به اسماء شایسته مقام خلافت شد، نه فقط خبر دادن از آنها و به همین خاطر ملائکه علم خود را نسبت به آن اسماءنفی کردند، پس اسماء معروضه موجودات ،زنده و عاقلی بودند که نزد خدامحفوظ و محبوب بودند و برای آنها مراتب و درجاتی بود(و ان من شیئی الاعندناخزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم )(و هیچ چیز نیست جز آنکه خزائن آن در نزدماست و ما آنرا جز به قدر معین نازل نمی کنیم )، پس خدا آنچه درخزائن غیب بود به آدم تعلیم داد.

(32) (قالواسبحانک ):(فرشتگان به جهت تنزیه و تقدیس گفتند:منزهی تو ای خدا)،(لا علم لنا الا ما علمتنا):(علمی برای ما نیست جزآنچه تو به ما تعلیم فرمائی ) و این از اموری نیست که به ما تعلیم داده ای :(انک انت العلیم ):همانافقط تو بر همه اشیاءدانایی ،(الحکیم ):(و حکمت اندیشی ) و هر امری را در موردخاصش انجام می دهی .

(33) (قال یا ادم انبئهم باسمائهم ):(فرمود: ای آدم آگاه کن آنها را ازآن اسامی )و مسمیات ، که آنان ازآن بی خبرند و علم به آن ندارند،(فلما انباهم باسمائهم ):(پس زمانی که آگاه ساخت آنها راازآن نامها) که نمی دانستند،(قال الم اقل لکم انی اعلم غیب السموات و الارض ):(خداوندفرمود:آیا به شما نگفتم که من ازغیب آسمان و زمین مطلعم ؟) امر محدود، محدودیتش مانع می شود که ماوراء حدود خود را بشناسد و خداوند چون نامحدود و نامتناهی است هیچ چیز از حیطه علم او بیرون نیست ،(و اعلم ما تبدون و ما کنتم تکتمون ):(ومی دانم آنچه را شما آشکار یا پنهان می کنید) ،اینها دو قسم ازغیب نسبی است ،یعنی بعضی از غیبهای آسمان و زمین است و به همین جهت در مقابل جمله قبلی (اعلم غیب السموات و الارض )قرار گرفت تا شامل هردو قسم غیب ، یعنی غیب داخل درعالم ارضی و سماوی و غیب خارج ازآن بشود و تقید جمله (کنتم تکتمون ) به قید (کنتم )به این معنا اشعار دارد که در خصوص خلقت و خلافت آدم اسراری مکتوم و پنهان بوده است ،همچنانکه درآیه بعدی هم می فرماید:(فسجدواالا ابلیس ابی و استکبر و کان من الکافرین )(پس سجده کردند جز ابلیس که تکبر کرد و اواز کافران بود)،یعنی می رساند که ابلیس قبل از ایجاد آدم هم کافر بوده وسجده نکردن و مخالفتش ناشی از مخالفت باطنی و مکتوم وی بوده است ، پس خداوندمی فرماید: من آن مخالفت باطنی و مکتوم را هم می دانم .

(34) (و اذ قلنا للملئکه اسجدوا لادم فسجدوا):(و زمانی که به ملائکه گفتیم سجده کنید آدم راپس سجده نمودند) ،توضیح آنکه عبادت آنست که عبد خودرا درمقام عبودیت و بندگی قرار دهد و آن رابا اطاعت اثبات کند و عبادت اظهارمولویت مولی در همه امور است و هر زمان این اظهار شدیدتر باشد عبودیت تعین بیشتری می یابد و از واضح ترین مظاهر عبودیت سجده کردن است ،(الاابلیس ابی و استکبر و کان من الکافرین ):(جز ابلیس که ابا کرد و تکبر ورزید واو ازکافران بود)،پس سجده ملائکه برای آدم اطاعت امر خدا بود و اظهارعبودیت به او و اباکردن ابلیس با عبودیت منافات داشت ،پس ابلیس کفر باطنی خودرا ظاهر نمود .

(35) (وقلنا یا ادم اسکن انت وزوجک الجنه ):(گفتیم ای آدم تو و همسرت در بهشت مسکن گیرید)، به تحقیق آدم (ع ) برای زندگی کردن در زمین آفریده شده بود تا خلیفه خدا در زمین باشد و روش استقرار در زمین همان برتری او برملائکه بود که اثبات شدو خداوند آنها را امر به سجود برای تعظیم آدم نمود ،پس او را برای مدتی وارد بهشت کردند و آنها را ازدرخت ممنوع منع و نهی نمودندتا آنگاه که ازآن درخت خوردند و زشتی و بدیشان بر آنها آشکار شد،پس به زمین هبوط و نزول یافتند و این امر، درسی مهم و حجتی عظیم بر