ترجمه سوره فیل
ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،ترجمه سوره فیل

أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحابِ الْفیلِ1أَ لَمْ یَجْعَلْ کَیْدَهُمْ فی‏ تَضْلیلٍ2وَ أَرْسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْراً أَبابیلَ3تَرْمیهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّیلٍ4فَجَعَلَهُمْ کَعَصْفٍ مَأْکُولٍ5

 

ترجمه استاد الهی قمشه ای :

(١) آیا ندیدی که خدای تو با اصحاب فیل ( سپاه فیل سوار ابرهه ) چه کرد؟

(٢) آیا کید و تدبیر آنها را ( که برای خرابی کعبه اندیشیدند ) تباه نکرد؟

(٣) و بر هلاک آنها مرغانی گروه گروه فرستاد.

(۴) تا آن سپاه را به سنگهای سجّیل ( دوزخی ) سنگباران کردند.

(۵) و تنشان را چون علفی زیر دندان حیوان خرد گردانید.

 

ترجمه خودم:

(١) آیا ندیدی پروردگارت با سپاه ابرهه که فیل سوار بودند چه کرد؟

(٢) آیا نیرنگ و فریب آنها را به نابودی نکشید

(٣) و بر سر آنها گروه گروه پرندگانی فرستاد

(۴) که سنگهای کوچکی به سوی آنان پرتاب کنند

(۵) پس آنها را همچون کاه جویده شده قرار داد

 


تفسیر سوره قریش
ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره قریش

لِإیلافِ قُرَیْشٍ1إیلافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتاءِ وَ الصَّیْفِ2فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَیْتِ3الَّذی أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ4

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(١) (لایلاف قریش ):(برای اینکه قریش با هم الفت بگیرند)

(٢) (ایلافهم رحله الشتاء و الصیف ):(الفتی که در سفرهای زمستان و تابستان ثابت و برقرار بماند)

(٣) (فلیعبدوا رب هذا البیت ):(پس باید خدای یگانه کعبه را بپرستند)

(۴) (الذی اطعمهم من جوع و امنهم من خوف ):(همانکه آنها را در هنگام گرسنگی طعام داد و آنان را از ترس و خطر ایمن ساخت )مضمون این سوره با سوره فیل در ارتباط است و لذا بعضی از اهل سنت این دو سوره را یک سوره دانسته اند.به هر جهت می فرماید: این که خدای متعال از کعبه دفاع کرد و اصحاب فیل را نابودساخت ، برای این بود که شما قبیله قریش (که عشیره پیامبر ص و اولاد نضربن کنانه بوده اند)، با یکدیگر اجتماع و همبستگی و الفت بیابید و با رحلت زمستانی و تابستانی امر معاشتان بگذرد و منظور از (رحلت )مسافرت تجاری است و اهل مکه چون نه زراعتی داشتند ونه اهل دامداری بودند، به قصد تجارت ، تابستانها به بلاد شام و زمستانهابه یمن می رفتند و به این وسیله گذران زندگی می نمودند و مردم هم به جهت احترام بیت الله الحرام به آنها احترام می گذاشتند و متعرض ایشان نمی شدند.آنگاه در مقام نتیجه گیری می فرماید: پس به شکرانه این همبستگی و امنیت تجاری که خدا به شما ارزانی داشته و نیز به شکرانه نابود کردن اصحاب فیل ، شما باید پروردگاریگانه خانه کعبه را بدون هیچ قید و شرطی بپرستید.همان پروردگاری که معاش و امنیت قریش را تأمین نمود، به گونه ای که بدون هیچ ترس و مانعی توانستند به مسافرت و تجارت بپردازند.پس بایدآنهاچنین پروردگاری را که به بهترین وجهی امورشان را تدبیر نمود،بپرستند.


ترجمه سوره قریش
ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،ترجمه سوره قریش

لِإیلافِ قُرَیْشٍ1إیلافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتاءِ وَ الصَّیْفِ2فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَیْتِ3الَّذی أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ4

 

ترجمه آیـت الله مشکینی  :

(1) ( اصحاب فیل را نابود کرد ) برای الفت دادن و مأنوس کردن قریش ( به یکدیگر و به مردم و سرزمین مکه ، تا ظهور پیامبر خاتم را دریابند و به او بگروند ) .

(2) الفت دادنشان در کوچ زمستانی ( به سوی یمن ) و کوچ تابستانی ( به سوی شام ) .
(3) پس باید پروردگار این خانه ( کعبه معظمه ) را بپرستند.
(4) آن خدایی که آنها را در گرسنگی طعام داد و از ترس ایمنی بخشید.

تفسیر سوره ماعون
ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره ماعون

رَأَیْتَ الَّذی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ1فَذلِکَ الَّذی یَدُعُّ الْیَتیمَ2وَ لا یَحُضُّ عَلى‏ طَعامِ الْمِسْکینِ3فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ4الَّذینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ5الَّذینَ هُمْ یُراؤُنَ6وَ یَمْنَعُونَ الْماعُونَ7

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(١) (ارایت الذی یکذب بالدین ):(آیا دیدی آن کس که روز جزا را انکار کرد؟)

(٢) (فذلک الذی یدع الیتیم ):(این همان کسی است که یتیم را از در خود به قهرمی راند)

(٣) (و لا یحض علی طعام المسکین ):(و کسی را بر اطعام فقیران ترغیب نمی کند)

(۴) فویل للمصلین ):(پس وای بر نمازگزاران )

(۵) (الذین هم عن صلاتهم ساهون ):(آنانکه در دل از یاد خدا غافلند)

(۶) (الذین هم یراؤن ):(همانها که ریا و خودنمایی می کنند)

(٧) (و یمنعون الماعون ):( و دیگران را از ضروریات زندگی منع می کنند)خطاب در این آیه با رسولخدا ص و هر شنونده دیگری است و رؤیت هم می تواندبه معنای دیدن با چشم ظاهر بوده و هم می تواند به معنای علم و معرفت باشد و(دین )می تواند به معنای کیش و آیین یا به معنای روز جزا باشد، چون انکار یکی از آن دو مستلزم انکار دیگری است .ظاهرا این آیات در باره یکی از کفار قریش (ابوجهل یا ولیدبن مغیره )نازل شده است ، و خطاب به رسولخدا ص می فرماید: ای محمد: آیا آنکس که دین یا روز جزارا تکذیب می کرد، مشاهده کردی ؟ و او را از راه صفاتی که لازمه این تکذیب است شناختی ؟اگر نشناخته ای ، بدان که او کسی است که یتیم را به زور از در خانه خود می راندو به او جفا و ستم می کند و از عاقبت این عمل خود ترس و وحشتی ندارد، در صورتی که اگر به روز جزا اعتقاد داشت ، به یتیم ترحم می نمود و از عاقبت جفا بر او می ترسید وصفت دیگر او این است که مردم را به طعام دادن به فقرا تشویق نمی کند و خود را مالک مطلق مال و اموالی می داند که خدا آنها را به او اعطاء کرده و در مال او حقی معلوم برای فقرا و مساکین منظور کرده است .در ادامه می فرماید: وای بر نمازگزارانی که از نمازشان غافلند،یعنی اهتمامی به امرنماز ندارند، و از فوت شدن آن باکی به خود راه نمی دهند (چه به نحو کلی و چه دربعضی اوقات )و اهمیتی نمی دهند که آن را با ارکان و شرایطش و احکام و مسائل آن بجابیاورند یا آن را از وقت فضیلتش تأخیر بیاندازند، و این عمل به عینه تکذیب روزجزاست ، هر چند که اینچنین افرادی در ظاهر تظاهر به ایمان کنند، اما رفتارشان نشان می دهد که باکی از روز جزا ندارند و این نوعی نفاق است .آنگاه می فرماید: آنها همان افرادی هستند که اگر هم عبادتی بجا می آورند به قصدریا و تظاهر و خودنمایی است ، پس اعمالشان برای جلب نظر مردم است ، نه به خاطرخدا، به گونه ای که حتی هنگام نماز قلبهایشان متوجه مردم فریبی است .و نیز آنها افرادی هستند که فقرا را از حوائج و ضروریات زندگی هم منع می کنند،چون (ماعون ) به معنای هر عمل و هر چیزیست که به شخص محتاج داده شود و حاجتی از حاجات او را برآورده سازد، مانند: قرض و هدیه و امانت و...، و ماعون ، کمترین ومقدورترین حوائج است که ارزش چندان قابل ، اعتنایی هم ندارد،اما این افرادازاعطاء همین حداقل هم امساک و بخل می ورزند.(و کسی که روش زندگی و سلوکش به این نحو باشد، در واقع گرفتار نوعی شرک است وهمچنین کسانی که از زکات منع نموده و این رکن اسلامی را تکذیب می کنند، در واقع کل دین را انکار کرده اند، و چه بسیار افرادی که نامشان مسلمان است و حتی از علماءهستند، اما اعمال و صفاتی نظیر این موارد از آنها مشاهده می شود.


ترجمه سوره ماعون
ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،ترجمه سوره ماعون

 رَأَیْتَ الَّذی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ1فَذلِکَ الَّذی یَدُعُّ الْیَتیمَ2وَ لا یَحُضُّ عَلى‏ طَعامِ الْمِسْکینِ3فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ4الَّذینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ5الَّذینَ هُمْ یُراؤُنَ6وَ یَمْنَعُونَ الْماعُونَ7

 

ترجمه آیت الله مکارم شیرازی :

(1) آیا کسی که روز جزا را پیوسته انکار می کند دیدی؟
(2) او همان کسی است که یتیم را با خشونت می راند ،
(3) و ( دیگران را ) به اطعام مسکین تشویق نمی کند!
(4) پس وای بر نمازگزارانی که ...
(5) در نماز خود سهل انگاری می کنند ،
(6) همان کسانی که ریا می کنند ،
(7) و دیگران را از وسایل ضروری زندگی منع می نمایند!

تفسیر سوره کوثر
ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره کوثر

إِنَّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ1فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ2إِنَّ شانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ3

 

تفسیر المیزان - خلاصه :

(1) (انا اعطیناک الکوثر):(بدرستی که ما به تو خیر کثیر دادیم )
(2) (فصل لربک و انحر):(پس به شکرانه آن ، برای پروردگارت نماز بخوان وقربانی کن )
(3) (ان شانئک هو الابتر):(بدرستی که شماتت گو و دشمن تو ابتر و بی دنباله است )این آیات برای تسلی خاطر رسولخدا ص نازل شده ، ظاهرا پس از اینکه فرزندان ذکور پیامبر ص (قاسم و عبدالله )در کودکی از دنیا رفتند، عاص بن وائل سهمی که ازکفار قریش بود از روی شماتت گفت : نسل محمد قطع شده و او ابتر و بی دنباله است ،آنگاه خداوند این سوره را در پاسخ او نازل فرمود.(کوثر)به معنای خیر کثیر است و مطابق روایات مراد از کوثر ذریه فاطمه زهرا(س )هستند، چون خداوند در این خانواده برکت و خیر کثیر قرار داده است به گونه ای که هم در ظاهر و از نظر تعداد رو به تزاید و کثرت هستند،و اولاد آنحضرت و سادات با وجودآن همه بلایا که از حکام جور متحمل شده اند، باز هم از نظر کثرت هیچ نسلی معادل آنان دیده نمی شود، و هم از نظر حقیقت و باطن امامان معصوم (علیهم السلام )از ذریه آنحضرت ، منشاء خیر و برکت و واسطه فیض الهی در عالم وجود و مظهر اسماءحسنای الهی می باشند .به هر جهت خداوند تعالی خطاب به رسول اکرم ص می فرماید: ای محمد ما به توکوثر را عطا کردیم ، پس شایسته است که به شکرانه این نعمت برای پروردگارت نماز بجاآوری و قربانی کنی و یا دستان خود را برای تکبیر بلند گردانی ، چون بنابرروایتی که ازطریق ائمه (علیهم السلام )رسیده ، (نحر)عبارتست از بلند کردن دست به جانب گردن ، درهنگام تکبیر نماز، و در انتها می فرماید: همانا دشمن خشمگین و بد خلق تو بدون دنباله واجاق کور وبی‌ عقب‌ است‌.

ترجمه سوره کوثر
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،ترجمه سوره کوثر

إِنَّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ1فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ2إِنَّ شانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ3

 

ترجمه آیت‌الله موسوی همدانی (ترجمه‌المیزان) :

(1) محققا ما به تو خیر کثیر ( فاطمه س ) دادیم .
(2) پس به شکرانه اش برای پروردگارت نماز بخوان و قربانی کن .
(3) و بدان که محققا شماتت گوی و دشمن تو ابتر و بلا عقب است .
 
ترجمه خودم:
 
(1) ما به تو (پیامبر)خیر فراوان عطا کردیم
(2) پس برای پروردگارت نماز بخوان و شتر قربانی کن
(3) به راستی که دشمن تو مقطوع النسل است

تفسیر سوره کافرون
ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره کافرون

قُلْ یا أَیُّهَا الْکافِرُونَ1لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ2وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ3وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدْتُّمْ4وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ5لَکُمْ دینُکُمْ وَ لِیَ دینِ6

 

تفسیر المیزان - خلاصه :

(1) (قل یا ایها الکافرون ):(بگو ای گروه کافران )
(2) (لا اعبد ما تعبدون ):(من آنچه را که شما می پرستید، نمی پرستم )
(3) (و لا انتم عابدون ما اعبد):(وشماهم آنچه راکه من می پرستم ،نخواهیدپرستید)
(4) (و لااناعابدماعبدتم ):(من نیزبرای همیشه آنچه راشمامی پرستیدنخواهم پرستید)
(5) (و لا انتم عابدون ما اعبد):(و شما هم هرگز آنچه رامن می پرستم ،نمی پرستید)
(6) (لکم دینکم ولی دین ):(دین شما برای خودتان و دین من برای خودم )مطابق روایت ولیدبن مغیره و اسود بن مطلب و امیه بن خلف به رسولخدا ص پیشنهاد کردند که ای محمد بیا کدورت را کنار بگذاریم ، یکسال تو خدایان ما را عبادت کن ، سال بعد ما خدای تو را می پرستیم و سال دیگر مجددا تو خدایان ما را بپرست وسال بعدش ما خدای تو را می پرستیم ،به این ترتیب اگر معبود ما به حق باشد، تو نیز بی بهره نمانده ای و اگر معبود تو به حق باشد ما هم از پرستش او بهره برده ایم .این سوره در جواب آنها نازل شد و به پیامبر امر نمود تا از کفار برائت جسته وبگوید: ای کافران (البته خطاب با یک گروه معین و معهود از کفار است ) من هرگز بتهای شما را نمی پرستم و شما هم پروردگاری را که من امروز می پرستم نخواهید پرستید،آنوقت در مقام تأکید و اثبات این برائت بطور دائمی و ابدی ، مجددا تکرار می کند که ،من در پرستش معبود و در اصل عبادت با شما اشتراکی ندارم و شما نیز با من اشتراک ندارید، چون معبود من خدای یکتاست و عبادت من بر طبق آنچیزی است که خداتشریع کرده ، اما عبادت بتها، یک امری است که شما آن را ابداع کرده اید و از جهل وافتراء شما ناشی می شود، لذا دین شما که همان بت پرستی است مخصوص خودشماست وبه من تعدی نمی کندودین من نیز مخصوص خودم است و شما را در بر نمی گیرد.البته معنای آیه این نیست که هر کس هر دینی را که بخواهد انتخاب کند، بلکه منظوراین است که جدایی و افتراق توحید و شرک از یکدیگر مشخص شود تا مردم بدانندتوحید به هیچ وجه با شرک جمع نمی شود،(اسلام ، اسلام است و جاهلیت ، جاهلیت ، وراهی که به اسلام منتهی می شود، مستلزم جدایی و انقطاع کامل از شرک و همه ارزشهای جاهلی و تصورات و افکار و تقلیدها و قید وبندهای آن است که عبارتست از همان هجرت بسوی اسلام و همه لوازم آن و حد وسطی بین این دو مذهب وجود ندارد وسازش و تفاهمی میان آنها نیست ، اگر چه که جاهلیت خود را به لباس اسلام در آورده وادعای اسلام بکند.

ترجمه سوره کافرون
ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،ترجمه سوره کافرون

قُلْ یا أَیُّهَا الْکافِرُونَ1لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ2وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ3وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدْتُّمْ4وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ5لَکُمْ دینُکُمْ وَ لِیَ دینِ6

 

ترجمه حجت الاسلام انصاریان :

(1) بگو: ای کافران!
(2) آنچه را شما می پرستید ، من نمی پرستم ،
(3) و نه شما آنچه را من می پرستم ، می پرستید ،
(4) و نه من آنچه را شما پرستیده اید ، می پرستم ،
(5) و نه شما آنچه را که من می پرستم ، می پرستید.
(6) دین شما برای خودتان ، و دین من برای خودم.

تفسیر سوره نصر
ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره نصر

إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ1وَ رَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فی‏ دینِ اللَّهِ أَفْواجاً2فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کانَ تَوَّاباً3

 

تفسیر المیزان - خلاصه :

(1) (اذا جاء نصر الله و الفتح ):(هنگامی که نصرت و فتح از ناحیه خدا برسد)
(2) (و رایت الناس یدخلون فی دین الله افواجا):(و ببینی که مردم ، گروه گروه به دین خدا می گروند)
(3) (فسبح بحمد ربک واستغفره انه کان توابا):(پس پروردگارت را حمد وتسبیح گو و از او طلب آمرزش کن ، همانا که او بسیار توبه پذیر است ).در این سوره وعده و خبر فتح و نصرت قطعی به پیامبر ص داده شده و از مصادیق اخبار غیبی قرآنیست و روشن ترین واقعه ای که می تواند مصداق این نصرت و فتح باشد،فتح مکه است ، چون فتح مکه در زمان حیات رسولخدا ص روی داد و بزرگترین فتح و نصرتی بود که بنیان شرک را در جزیره العرب ریشه کن کرد و مردم گروه گروه به دین اسلام وارد شدند و دسته دسته ایمان آوردند.به هر جهت خطاب به رسولخدا ص می فرماید: آن زمانی که فتح و نصرت خداوندفرا رسید و مردم را دیدی که دسته دسته به دین خدا وارد شدند، آنوقت به شکرانه این نعمت که مستلزم اعزاز توحید و ابطال شرک و باطل است ، به حمد و تسبیح خداوندبپرداز و او را باصفات کمالیه اش یاد کن و نقص و حاجت خود را به پروردگارت متذکرشو و از او طلب آمرزش نما.البته استغفار در مورد معصومین به معنای ادامه مغفرت است ، آنگاه در مقام تشویق و تأکید استغفار و نیز تعلیل آن می فرماید: بدرستی که خداوند بسیار توبه پذیر است .نقل شده که رسولخدا ص پس از فتح مکه روبروی در کعبه ایستاده و فرمود: هیچ خدایی جز خدای واحد نیست ، او شریکی ندارد، وعده خود را راست نمود و بنده اش را نصرت و یاری کرد و همه گروهها را به تنهایی شکست داد و قریش را بنده و اسیرساخت .از آنجا که مکه بوسیله لشکرکشی ولی بدون جنگ و خونریزی فتح شد، لذا همه اموال اهل مکه فیء و غنیمت مخصوص رسولخدا ص محسوب می شد و همه آنان اسیر و برده پیامبر می گشتند، لیکن رسولخدا ص همه را آزاد کرد و آنان را به همین جهت (طلقاء) نامید.

ترجمه سوره نصر
ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،ترجمه سوره نصر

إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ1وَ رَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فی‏ دینِ اللَّهِ أَفْواجاً2فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کانَ تَوَّاباً3

 

ترجمه استاد مهدی فولادوند :

(1) چون یاریِ خدا و پیروزی فرا رَسَد ،
(2) و ببینی که مردم دسته دسته در دین خدا درآیند ،
(3) پس به ستایش پروردگارت نیایشگر باش و از او آمرزش خواه ، که وی همواره توبه پذیر است.

تفسیر سوره مسد
ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره مسد

تَبَّتْ یَدا أَبی‏ لَهَبٍ وَ تَبَّ1ما أَغْنى‏ عَنْهُ مالُهُ وَ ما کَسَبَ2سَیَصْلى‏ ناراً ذاتَ لَهَبٍ3وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ4فی‏ جیدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ5

 

تفسیر المیزان - خلاصه :

(1) (تبت یدا ابی لهب وتب ):(بریده باد دو دست ابی لهب )
(2) (ما اغنی عنه ماله و ما کسب ):(مال او و آنچه بدست آورده بود، دردی از اودوا نکرد)
(3) (سیصلی نارا ذات لهب ):(به زودی وارد آتش شعله ور می شود)
(4) (و امراته حماله الحطب ):(با زنش که بارکش هیزم است )
(5) (فی جیدها حبل من مسد):(و طنابی تافته از لیف خرما به گردن دارد)(تب )و (تباب ) به معنای خسران و هلاکت و بطلان است ، بنابراین ، این آیات درحکم نفرین به هلاکت ابولهب و بطلان و بی اثرگشتن توطئه هایی است که او به منظورخاموش کردن نور نبوت انجام می داد و یا حکم و قضای خدای تعالی به هلاکت او وبطلان توطئه های اوست .ابولهب فرزند عبدالمطلب و عموی رسولخدا ص بود که سخت بارسولخدا(ص )دشمنی می کرد و در تکذیب و انکار آنحضرت اصرار می ورزید، به گونه ای که دردعوت خصوصی که پیامبر از عشیره خود به عمل آورد و آنان را به دین خود دعوت نمود با کمال بی شرمی خطاب به رسولخدا ص گفت :(تبا لک یعنی هلاکت بر تو باد)وآنگاه این سوره در رد گفتار او نازل شد و کلام او را به خودش ارجاع داد.و ابولهب کنیه او بوده و نامش عبدالعزی یا عبد مناف بوده است و اینکه خداوند اورا با کنیه نام می برد برای اشاره به انتسابی است که او به آتش جهنم دارد، چون لهب یعنی زبانه آتش .در ادامه می فرماید: مال و ثروتش و آن اعمالی که با دست خود مرتکب شده بودهیچ دردی از او دوا نکرد و نفرین خدا و قضای حتمی او مبنی بر هلاکت و خسران رانتوانست از وی دور کند و به زودی داخل آتشی برافروخته و زبانه دار خواهد شد(که مراد از آن همان آتش دوزخ است که در عظمت و هولناکی همتا ندارد)و به زودی همسرش نیز داخل آن آتش خواهد شد، در حالیکه هیزم به دوش می کشد و طنابی ازلیف خرما به گردن دارد و این آیات در حکم مذمت و هجو همسر ابولهب است ومی خواهد بفرماید: او در قیامت با همان هیئتی ممثل می گردد که در دنیا به خود گرفته بود و شاخه های خاررا با طناب می پیچید و حمل می کرد و شبانه آنها را بر سر راه رسول خدا (ص) می ریخت تا آنجناب را آزار دهد.

ترجمه سوره مسد
ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،ترجمه سوره مسد

تَبَّتْ یَدا أَبی‏ لَهَبٍ وَ تَبَّ1ما أَغْنى‏ عَنْهُ مالُهُ وَ ما کَسَبَ2سَیَصْلى‏ ناراً ذاتَ لَهَبٍ3وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ4فی‏ جیدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ5

 

ترجمه استاد ابوالفضل بهرام پور :

(1) بریده باد هر دو دست ابو لهب و مرگ بر او.
(2) مال و دست آوردش او را بی نیاز نکرد.
(3) زودا که وارد آتشی شعله ور شود
(4) و همسر او [ نیز ] ، که بارکش هیزم است
(5) به گردنش ریسمانی از لیف خرما است.

تفسیر سوره اخلاص
ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره اخلاص

قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ1اللَّهُ الصَّمَدُ2لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ3وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ4

 

تفسیر المیزان - خلاصه :

(1) (قل هو الله احد):(بگو او الله یگانه است )(احد) یعنی ذاتی که قابل تعدد و کثرت نباشد نه در خارج و نه در ذهن به همین دلیل هم به جز در مورد خداوند تعالی هرگز، در کلام ایجابی بکار نمی رود و از همین توحیدروش کامل احیاء انسانها و راه تحرک و عمل و رهایی ایشان نشأت می گیرد که بوسیله آن انسان می تواند همانطور که خداوند از او خواسته خلیفه او در زمین باشد و احکام وشرایع و ارزشها و موازین الهی را متحمل شده و در دین اخلاص بیابد.

(2) (الله الصمد):(الله بی نیاز مطلق و مرجع و منتهای همه موجودات است )(صمد) یعنی قصد کردن با اعتماد، و خدای تعالی سید و بزرگیست که از هر سو به جانبش قصد می کنند تا حوایجشان را برآورد و تمام موجودات عالم متوجه او هستند ونیاز به او دارند.و اصولا هر چیزی که نام (شیی ء)بر آن صادق باشد در ذات و صفات و آثارش محتاج به خداست و هر چیزی در نهایت به سوی او منتهی می شود.و الف و لامی که بر سر کلمه (صمد)آمده است ، افاده حصر می کند، یعنی فقطخدای تعالی صمد مطلق است ، به خلاف (احد)که احتیاجی به الف و لام نداشت تاحصر را برساند، چون اصولا در باره احدی غیر خدا اطلاق نمی شود و تکرار نام (الله )در هر دو جمله به جهت این است که هر یک جمله ای مستقل هستند که در تعریف خدای تعالی کفایت می کنند و در عین حال هم به وسیله صفات ذاتی ، خداوند را معرفی کرده اند و هم به وسیله صفات فعلی (احد صفت ذاتی و صمد صفت فعلی است )بعضی مفسرین گفته اند کلمه صمد، هر چیز تو پری است که درونش خالی نباشد ودر نتیجه نه بخورد، نه بنوشد، نه بخوابد و به بزاید و نه زاییده شده باشد که اگر این تفسیردرست باشد آیه بعدی تفسیر کلمه (صمد)خواهد بود.

(3) (لم یلد و لم یولد):(نه زاده و نه زاییده شده است )

(4) (ولم یکن له کفوا احد):(و هیچکس همتای او نیست )ولادت نوعی تجزء و قسمت پذیری است و بدون ترکیب تصور نمی شود، و هرمرکبی به اجزاء خود نیاز دارد و حال آنکه خدای متعال صمد است و حاجت همه محتاجان به او منتهی می شود، و چنین کسی احتیاج در او متصور نیست ، پس فرزندنداشتن خداوند فرع و نتیجه صمدیت اوست ، همچنین خدای متعال مجانس و همسری ندارد تا بواسطه او فرزندی پدید بیاید. از طرف دیگر خداوند هرگز از کسی زاده نشده و این امر هم فرع صمدیت اوست ،چون تولد چیزی از چیز دیگر مستلزم احتیاج مولود به والد است و خدای متعال صمداست ، بنابراین احتیاج در او تصور نمی رود و نیز هر مولودی حادث و جسمانی است لکن این امر در مورد خداوند محال است .این آیه نفی قول نصاری است که مسیح را پسر خدا می دانند و نیز نفی قول مشرکین است که آلهه خود وملائکه را فرزندان خداوند می دانستند.و اما کفو نداشتن خداوند، هیچ موجودی در ذات ، صفات یا افعال همتای خدای متعال نیست ، و هیچ مماثل و نظیر و کفوی ندارد و این صفت او هم متفرع بر صمدیت اوست ، چون هر کفوی که برای خداوند فرض شود مستلزم آنست که آن کفو مستقل درذات خود و بی نیاز از خدای متعال باشد و حال آنکه خداوند صمد مطلق است و همه موجودات محتاج اویند.لذا حاصل مفاد این سوره ، این مطلب است که ، خدای تعالی را به صفت احدیت وواحدیت توصیف می کند و در تفسیر الدر المنثور از رسولخدا ص نقل شده که سوره توحید معادل ثلث قرآن است‌ .


ترجمه سوره اخلاص
ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،ترجمه سوره اخلاص

قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ1اللَّهُ الصَّمَدُ2لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ3وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ4

 

ترجمه استاد الهی قمشه‌ای :

(1) بگو: حقیقت این است که خدا یکتاست.
(2) آن خدایی که ( از همه عالم ) بی نیاز ( و همه عالم به او نیازمند ) است.
(3) نه کسی فرزند اوست و نه او فرزند کسی است.
(4) و نه هیچ کس مثل و مانند و همتای اوست.
 
ترجمه خودم:
 
(1) بگو او خداوند یکتاست
(2) خداوند بی نیاز از غیر است و همه نیازمند او
(3) کسی را نزاییده و زاییده کسی نیست
(4) و هیچ زمانی برای او همتا و مانندی نبوده است

تفسیر سوره فلق
ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره فلق

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ1مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ2وَ مِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ3وَ مِنْ شَرِّ النَّفَّاثاتِ فِی الْعُقَدِ4وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ5

 

تفسیر المیزان - خلاصه :

(1) (قل اعوذ برب الفلق ):(بگو پناه می برم به پروردگار صبحدم )
(2) (من شر ما خلق ):(از شر هر چه که او خلق کرده )
(3) (و من شر غاسق اذا وقب ):(و از شر شب وقتی که با ظلمتش فرا می رسد)
(4) (و من شر النفاثات فی العقد):(و از شر زنان جادوگر که در گره ها می دمند وافسون می کنند)
(5) (و من شر حاسد اذا حسد):(و از شر حسودی که بخواهد حسد بورزد)(عوذ)یعنی احتراز جستن از شر و پناه بردن به کسی که می تواند آن را دفع کند و پناه دهد و (فلق ) یعنی شکافتن وجدا کردن که معمولا در مورد صبح بکار می رود، چون صبح گریبان ظلمت را می درد و سر بر می آورد.می فرماید: بگو، من به پروردگار صبح پناه می برم ، همان پروردگاری که صبح را ازپس ظلمت شب می شکافد و بیرون می آورد(همانطور که خیر، ظلمت شر را از بین می برد و می زداید)بعضی مفسران گفته اند: مراد از فلق ، هر چیزیست که بوسیله خلقت از کتم عدم سربر می آورد، در نتیجه رب فلق ، یعنی رب مخلوقات .و بعضی دیگر فلق را چاهی درجهنم دانسته اند.در ادامه به پیامبر ص دستور می دهد که از شر هر مخلوقی که خدا آن را آفریده ، به خدا پناه ببرد، یعنی هر موجودی که شری به همراه خود دارد اعم از جن و انس وحیوانات و نیز از شر تاریکی شب وقتی که فرا می رسد و داخل می شود، چون (غسق )یعنی ابتدای ظلمت وتاریکی شب و وقتی که نور خورشید در مغرب ناپدیدمی شود.و علت نسبت دادن شر به شب این است که شب با ظلمتش شریر را در رساندن شر مددمی کند و شروری که در شب واقع می شود بیشتر از شرور روز است و انسان در شب قدرت دفاعی کمتری دارد.ولی بعضی مفسران کلمه (غاسق ) را به معنای هر شری دانسته اند که به آدمی هجوم بیاورد، اعم از شب و غیر آن .در ادامه به پیامبر ص دستور می دهد که از شر زنان جادوگر به خدا پناه برد، و اینکه زنان جادوگر را نام می برد به جهت آنست که سحر بیشتر درزنان شیوع دارد و از این آیه و آیه 102 سوره بقره استفاده می شود که قرآن کریم تأثیر سحر را فی الجمله تصدیق می کند، هرچند که هیچ یک ازساحران بدون اذن خدا قادر نیستند که به کسی ضرری برسانند. ولی بعضی مفسران این آیه را متوجه ساحران ندانسته اند، بلکه مراد از آن را زنانی می دانند که با حیله های خود شوهران را از تصمیم خود منصرف می کنند، و در آخرپیامبر را از شر حسود برحذر می دارد،آن زمانی که مبتلا به حسد گشته و در اثر آن دست به اعمالی بر علیه شخص مورد حسد می زند،ولی بعضی مفسران گفته اند: این آیه شامل چشم زخم نیز می شود، چون چشم زدن هم نوعی ابراز حسد درو نیست. در این سوره خداوند ابتدا مطلق شر را ذکر کرد و سپس به موارد خاصی از شر اشاره نمود(شر شب ، شر جادوگران و شر حسود)و ذکر این موارد خاص پس از مورد عام ،اهتمام بیشتر به این سه مورد را می رساند، چون انسان از این سه نوع شر غافل است و اینهادر حال غفلت آدمی به وی حمله می آورند.

ترجمه سوره فلق
ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،ترجمه سوره فلق

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ1مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ2وَ مِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ3وَ مِنْ شَرِّ النَّفَّاثاتِ فِی الْعُقَدِ4وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ5

 

ترجمه آیت الله مکارم شیرازی:

(1) بگو: پناه می برم به پروردگار سپیده صبح
(2) از شرّ تمام آنچه آفریده است
(3) و از شرّ هر موجود شرور هنگامی که شبانه وارد می شود
(4) و از شرّ آنها که با افسون در گره ها می دمند ( و هر تصمیمی را سست می کنند )
(5) و از شرّ هر حسودی هنگامی که حسد می ورزد!

تفسیر سوره ناس
ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره ناس

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ1مَلِکِ النَّاسِ2إِلهِ النَّاسِ3مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ4الَّذی یُوَسْوِسُ فی‏ صُدُورِ النَّاسِ5مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ6

 

تفسیر المیزان - خلاصه:

(1) (قل اعوذ برب الناس ):(بگو، پناه می برم به پروردگار مردم )
(2) (ملک الناس ):(فرمانروای مردم )
(3) (اله الناس ):(معبود مردم )
(4) (من شر الوسواس الخناس ):(از شر وسوسه گر پنهانی )
(5) (الذی یوسوس فی صدور الناس ):(که در دل مردم وسوسه می کند)
(6) (من الجنه و الناس ):(چه از جنس جن و چه از جنس بشر)طبیعت انسان چنین است که هنگام مواجهه با شروری که در خود قدرت دفع آنها رانمی بیند، به کسی پناهنده می شود که قدرت دفع آن شر را دارد و در این موارد انسان به یکی از این سه ملجاء پناه می برد. ربی که مدبر امر اوست و در تمام حوائجش به او رجوع می کند،تا آن رب شر راازاو دفع کرده و بقایش راتضمین نمایدواین موردسببی است که فی نفسه درسببیت تام است .سلطانی که دارای سلطه و قدرت کافی بوده و حکمی نافذ داشته باشد، بطوریکه بتواند شر را از انسان دفع کند، نظیر پادشاهان و فرمانروایان که این مورد هم سببی تام درسببیت است (اما نه بذاته و فی نفسه ، بلکه سلطه او به حول و قوه الهی وابسته است ).الهی که معبود واقعی باشد، چون لازمه عبودیت اله آنهم اله بی شریک ، این است که بنده خود را برای خود خالص سازد، به گونه ای که جز او، کسی را نخواند و جزآنچه اراده کرده ، اراده ننماید، و جز مطابق خواست او عمل نکند و چنین معبودی بر هرامری قادر است و این سبب نیز درسببیت خود تام است .وخدای سبحان جامع این سه مورد است ، یعنی رب مردم ، پادشاه و ملک آنان و اله ایشان است ، پس شایسته است که انسان در هنگام مواجهه با ناملایمات و شرور متوجه او شود، از او پناه بجوید و اینکه علت ترتیب ذکر این صفات به این صورت چیست وچرا ابتدا ربوبیت ، سپس مالکیت و آنگاه الوهیت ذکر شد؟ باید گفت : ربوبیت نزدیکترین صفات خدا به انسان است و ولایت او در امر ربوبیت اخص است ، چون خداوند از میان مخلوقات خود عنایت ویژه ای به انسان دارد و اصولا ولایت امری خصوصی است (مانند ولایت پدر نسبت به فرزند)،ولی ملک در نسبت با انسان دورتر ازرب و ولایت اوست و ولایت در مرحله او عمومی تر است .و اله یا معبود مرحله ایست که انسان دیگر در حوائج خود به معبود مراجعه نمی کندو کاری به ولایت خاص و عام او ندارد، بلکه عبادت او ناشی از اخلاص درونی است ، نه طبیعت مادی .لذا در این سوره در عالیترین مرحله رابطه بندگی را به انسان تذکر می دهد و اینکه این سه صفت بدون (واو) عاطفه ذکر شده برای اشاره به این معناست که هر یک از صفات ربوبیت ، مالکیت و الوهیت ، سببی مستقل در دفع شر است و هر یک به تنهایی ممکن است پناه شخص پناهنده واقع شوند.سپس به مورد پناه جستن از خداوند اشاره کرده که همان وسوسه پنهانی است ،(وسواس )یعنی حدیث نفس و (خناس )یعنی امری که بعد از ظهور مخفی شده ، بعضی مفسران گفته اند: شیطان خناس نامیده شده ، چون به طور مداوم انسان را وسوسه می کند وبه محض اینکه انسان یاد خدا کند، پنهان شده و عقب می رود و همینکه انسان از یاد خداغافل می شود، جلو می آید و به وسوسه می پردازد، پس او به انسان وعده می دهد و او رابا آرزوهای دور و دراز می فریبد و وقتی که مرتکب گناه و خطا شد، استغفار و توبه را ازیاد او می برد.در ادامه می فرماید: همان وسواس خناسی که در سینه مردم وسوسه می کند، منظور ازسینه مردم ، محل وسوسه شیطان است ، چون شعور و درک انسان معمولا به قلب نسبت داده می شود و آنگاه در توصیف وسواس خناس می فرماید: که این جماعت وسوسه گربعضی از جنس جن و بعضی از جنس بشر هستند، پس بعضی از مردم از شدت انحراف خودشان شیطانی شده و در زمره شیاطین قرار گرفته اند، همچنانکه درجای دیگرمی فرماید: (شیاطین الانس و الجن (شیاطین انسانی وجنی ).در تفسیر الدر المنثور آمده است که احمدبن سعید خدری از پیامبر ص نقل کرده که فرمود: ابلیس گفته است : قسم به عزت و جلالت من تا وقتی که بنی آدم روح در جسددارند به فریفتن و وسوسه آنها ادامه می دهم و خداوند تعالی فرموده : قسم به عزتم من هم همواره مادامی که از من طلب آمرزش و غفران نمایند، آنها را می آمرزم‌،(الله‌اعلم‌). (صدق الله العلی العظیم)

ترجمه سوره ناس
ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،ترجمه سوره ناس

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ1مَلِکِ النَّاسِ2إِلهِ النَّاسِ3مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ4الَّذی یُوَسْوِسُ فی‏ صُدُورِ النَّاسِ5مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ6

 

ترجمه آیت الله مشکینی:

1) بگو: پناه می برم به پروردگار مردم ( به مربّی آنها از ابتداء تکوّن تا انتهای مراحل تربیت ) .
2) به سلطان و حاکم ( مطلق ) مردم.
3) به معبود ( حقیقی ) مردم.
4) از شر وسوسه گر پنهانی ، آن عقب رونده عودکننده.
5) آن که در سینه های مردم وسوسه می کند.
6) چه از جن باشد و چه از انس

تفسیر سوره حمد
ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تفسیر سوره حمد
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ1الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ2الرَّحْمنِ الرَّحیمِ3مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ4إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعینُ5اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ6صِراطَ الَّذینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَ الضَّالِّینَ7
 
 
تفسیر المیزان - خلاصه :
 
 
1) (بسم الله الرحمن الرحیم ) :آغاز می کند خدای متعال کلام رابا نام خود ،که گرامی باد نامش ،تاآنچه ازمعنا دراین کلام افاده می شود مرتبط با او باشد و برای آنکه ادبی باشد که بندگان درگفتار و کردار به آن مؤدب باشند و رعایت نمایند وبانام اوآغاز کنند تا عمل آنها باطل و بی ثمر نباشد،چون هرعملی که برای وجه الله نباشد باطل و بی نتیجه است ،پس هر امری ازامور همان مقدارش که برای خدای تعالی درآن بهره ای باشد ،مقبول درگاه الهی است و آنچه برای غیرخداباشد،پس خداوندبه آن اعتنایی نمی کند،ورسول گرامی اسلام (ص) می فرماید:(کل امر ذی بال لم یبداء فیه باسم الله فهو ابتر)،(هرامری ازامور که اهمیتی داشته باشد اگر به نام خدا آغاز نشود ناقص و ناتمام و بی نتیجه می ماند)،وهدف قرآن هدایت است و بسم ا... درآغاز هرسوره به غرض خاص همان سوره ارتباط می یابد.پس هدایت بانام خداوند بخشنده مهربان آغاز می شود، و اوست خدایی که مرجع بندگان است و اوست بخشنده ای که آشکار می کند بربندگانش (اعم ازمؤمن و کافر)راههای رحمت خاص به مؤمنین را، که آن نیک بختی و سعادت مؤمنان درآخرت و درجوار لقای پروردگارشان است .پس بسم ا... کلامی است که خداوند درآن به نیابت ازبنده اش سخن می گوید،تاادب درمقام اظهار عبودیت رابه بندگان خود بیاموزد،چون اظهاربندگی درعبد،دراعمالش که مطابق به روش عبودیت باشدتجلی می یابد.و(اسم )مشتق است از(سمه )به معنی علامت ،یااز (سمو)به معنی رفعت وبلندی که این صحیحتر است .و لفظ جلاله (الله )اصل آن (ال اله )بوده است ،(اله )ازریشه (اله )یعنی پرستش کرد و یا ازریشه (وله )یعنی متحیر و سرگردان شد چون عقلها درباره خدا حیران می شود.ولفظ جلاله (الله )اسمی است برای آن ذات مقدس ازلی که در بردارنده ومستجمع تمام صفات کمالیه است و اوست که بندگانش رابه بسوی خویش هدایت می کند .و (الرحمن )صیغه مبالغه است که دلالت می کند برکثرت و زیادی رحمت و(الرحیم )صفت مشبهه است که دلالت می کند برثبات و بقاء و دوام رحمت ،پس صفت رحمان دلالت می کند بررحمتی که شامل همه بندگان اعم ازمؤمن وکافراست اما صفت رحیم ،دلالت می کندبررحمت خاصی که خداوند برمؤمنین افاضه می کند و گویای نعمت دائمی و رحمت ثابت و باقی است .
2) (الحمدلله ):حمد به معنای ستایش دربرابر عمل نیکوی اختیاری است ،(به خلاف مدح که به عمل ارادی و غیر ارادی تعلق می گیرد)و خداوند خبرداده است که او آنچه راآفریده به اجبار و قهر قاهری خلق نکرده است (هو الواحدالقهار)،بلکه هرچه آفریده با علم و اختیار خلق نموده و همانا هرچیز را به نیکوترین وجه ممکن و متصور برای آن آفریده است (الذی احسن کل شیئی خلقه )،پس هیچ مخلوقی نیست جزآنکه به واسطه انتساب به خدا نیکووحسن است و هیچ حسن وزیبایی نیست مگر آنکه مخلوق او و منسوب به اوست ، پس خداوند هم دربرابر اسماء زیبایش و هم دربرابر افعال جمیلش شایسته ستایش است ، و جنس حمد مخصوص خداست وهمه حمدازآن اوست .و او که ذاتش منزه است به بنده اش ستایش خود راتعلیم و تلقین می کند که چگونه حمدش گوید و چگونه سزاوار است ادب عبودیت را درمقام بندگی رعایت نماید، برای آنکه حمدتوصیف است و خدای سبحان خودراازتوصیف واصفان منزه و برتردانسته است (سبحان الله عمایصفون )، و درغیر چنین موردی خدای تعالی (وان من شیی ء الا یسبح بحمده )،همه جا حمدبندگان راباتسبیح قرین نموده است چون هیچ موجودی جزخدا احاطه به تمام افعال و اسماء و صفات جمالیه او ندارد، زیرا آنچه را وصف کنند، به آن احاطه یافته اند و اورامحدودکرده اند وموصوف به وصف آنان محدود می شود چون حال آنکه خدامحدودبه هیچ حدی نیست ،پس حمد ازجانب ماصحیح نمی شود جزآنکه قبلا اورامنزه ازتحدید و تقدیرفهم های ناقص خود بنمائیم ، بنابراین خداوند خود به نیابت ازبندگان خالص و خاص خودش ، حمد آنان را حمد خود ووصف آنان را وصف خود قرار داده است ،همچنانکه ازرسولخدا(ص )نقل شده است (لا أحصی ثناءعلیک انت کما اثنیت نفسک )پروردگارا من ستایش تو را نمی توانم بشمارم وبگویم ، تو آنگونه ای که خود خویش را ستوده ای .(رب العا لمین ): (رب )آن مالکی ،است که تدبیر امر مملوک خویش می کند،پس قیام و قوام عبد و زندگی و شئون وی متعلق به او است ، مثلا اجزای انسان که متعلق به خود اوست ازدست و پاو چشم و گوش و قدرت و قوت همه قائم به وجود انسان است و غیر مستقل از او می باشد و خداوند آزادی دخل وتصرف درآنها را به انسان بخشیده و برای او راهی را قرار داده که او را به اختیارخویش قرار داده وارد بهشت می کند.به همین صورت ،تمامی مخلوقات حقیقتاقوام به ذات الهی دارند و هرگزازاراده و مشیت او جدا نمی شوند(خداوند مالکیت حقیقی دارد نه اعتباری وقراردادی )و این مالکیت الهی نسبت به عوالم هرگز جداشدنی و باطل شدنی نیست .واما(العالمین )جمع کلمه (عالم )به معنی (آنچه ممکن است که به آن علم یافت )می باشد،که معنای این کلمه شامل تمامی موجودات می شود،هم تک تک آنهارامیتوان عالم خواند و هم نوع آنها را مانند عالم جمادات ،عالم گیاهان ،عالم حیوانات ، عالم انسانها و همچنین کواکب ، صنف هرنوعی را هم می توان عالم خواند، مثل عالم عرب ، عالم عجم ، عالم انس ، عالم جن ،عالم ستارگان و خداوندپروردگار همه این عوالم است .
3) (الرحمن الرحیم ):اینها هردو ،دوصفت ازرحمت او هستند و خداوندسبحان رحمان است دردنیا و آخرت و رحیم است درهردوی آنها ،و ستایش برفعل جمیل گاهی ازادراک حسن وزیبایی خود فاعل و صفات او ناشی می شودو گاهی بانظر به مقام او و شوق به او یاترس از او، واقع می شود و محققا به منشاءاول باکلام (الحمدلله )و به منشاءدوم باکلام (الرحمن الرحیم )و به منشاءسوم باکلام (رب العالمین )اشاره شده است .
4) (مالک یوم الدین ):ملک منسوب به زمان است ،و ملک کسی است که مالک نظام قومی و تدبیر امور آنهاست ، نه مالکیت خود آن قوم ، پس خدا هماناروز جزا را به نفس خود نسبت داده است چون او مالک امر و حکم است ، پس اومالک روز جزاست ،این بنابر تقدیر قرائت (ملک یوم الدین )است .اما مالک ازریشه (ملک ) ازلوازم خلق و ایجاد است ،یعنی قیومیت الهی ، پس خداوند تعالی دارای (ملک )(به ضمه میم ) می باشد ،چون اودارای نفوذ اداره است و خدای تعالی دارای (ملک )(به کسره میم )می باشد چون دارای قدرت بخشش یا منع کردن است ، (ایاک نعبد): عبد یعنی هرمملوکی اعم ازانسان یاغیراو و عبادت آن است که بنده خودرادرمقام مملوکیت رب و مالک خودقراردهد و به همین جهت عبادت بااستکبار و تکبرکردن منافات دارد(ان الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین ) ،(همانا کسانی که ازعبادت من تکبر بورزند بزودی باذلت و خواری وارد جهنم خواهندشد)اماعبادت باشرک منافات ندارد ،چون گاه محقق می شود که بیش ازیک نفردرمالکیت بنده ای یاعبادت عبدی مشارکت داشته باشند، کما اینکه شایع است که انسان چند خدای متعد د را عبادت کند که این همان شرک است و خداوندشریک ورزیدن راممکن دیده و ازآن نهی کرده است (ولایشرک بعباده ربه احدا) ،(و هیچ کس راشریک درعبارت پروردگارش نگیرد)،و یکی ازمصادیق شرک آن است که انسان خدای متعال رابپرستد اما اوامر غیر خدا را بطورجزئی یاکلی درمقام عبودیت بجا آورد و بهمین جهت خداوند می فرماید: (ومایؤمن اکثرهم بالله الاو هم مشرکون )،(اکثر آنها ایمان بخدا نمی آورند جزآنکه درحال شرک هستند)، و عبودیت حق مطلق است یعنی بدون هیچ قید وشرطی است ، و همه مخلوقات مملوک علی الاطلاق و بدون قید وشرط خدا هستیم ،یعنی هم رب منحصر درمالکیت و معبودبودن است و هم خلق منحصردرعبودیت و بندگی است و جزعبودیت شأن دیگری ندارد،پس به همین جهت در(ایاک نعبد) مفعول رامقدم داشته است وعبادت دراین جمله مطلق و نامحدوداست ، و واجب است که برای معبود حاضر باشد(و خدا حضور مطلق دارد لذاشأن بنده هم آنست که درمقام عبادت غفلت نکند و حاضرباشد)و بهمین جهت ازصیغه مخاطب استفاده شده است و نیز به جهت اینکه هدف عبادت تنهاخداست و نه غیر او و نباید عبادت خدابانظربه غیر خداباشد،اما اینکه خداوندرابه طمع بهشت یابرای ترس ازدوزخ عبادت کنند ،اگرچه عبادت درذات خودش امر پسندیده ای است اما این نوع ازعبادت بااخلاص و مقام انقطاع ازغیرخدامنافات دارد،و اینکه کلام به لفظ جمع (متکلم مع الغیر )آورده شده است بجهت سرکوبی نفس درمقام عبادت است ،چون مقام عبودیت باخود بینی منافات دارد وانسان هنگام عبادت باید خود رادرآن مقام فانی ببیند و بیان تعین وتشخص و فردیت دراین مقام مستلزم خودبینی و انیت و استقلال است .
5) (وایاک نستعین ):نسبت می دهیم عبادت را به ذات خودمان و ادعا می کنیم درحالی که در همین عبادت هم ازتو نیرو می گیریم و ازخودمان استقلالی نداریم ، پس (ایاک نعبدوایاک نستعین ) روی هم یک معنا رامی رسانند و آن عبادت خالصانه است که هیچگونه شائبه ای درآن نیست و اخلاص بابکاربردن بدل منافات دارد و لذا کلمه ایاک تکرار شده است .
6) (اهدناالصراط المستقیم ):هدایت یعنی دلالت یاراهنمایی و صراط همان طریق ، راه یاسبیل است و سبیل واحد نیست ،بلکه متعدد است ،پس دراین مقام یک طریق مستقیم داریم و طرق متعددی غیرازآن .
7) (صراط الذین انعمت علیهم ،غیرالمغضوب علیهم ولاالضالین ):وآن صراط راه کسانی است که طالب هدایت هستند و عبادتشان خالص برای پروردگار است ،دراینجا طریقی به سوی اعلی و بلندی است که آن طریق مؤمنین به آیات الهی است که ازعبادت او تکبر نمی کنند و طریقی به سوی پستی وانحطاط که آن طریقه کسانی است که مورد غضب الهی هستند ،مانند :یهود(ومن یحلل علیه غضبی فقد هوی )،(کسیکه غضب من براواحاطه کند ،به سوی پستی سقوط می کند)، و طریقی هم ازآن گمراهان وسرگشتگان وادی هدایت است ، که همان ضالون یاگمراهان هستند، مانند نصاری که مشرک می باشند و هرضلالتی شرک ، و هرشرکی گمراهی و ظلم است .پس صراط مستقیم ،راه کسانی است که گمراه نیستند و درآن راه ، شرک و ظلم و گمراهی واقع نمی شود،نه درباطن ضمیر ازقبیل کفر وشرک و نه درظاهرجوارح واعضاءازقبیل معصیت یاکوتاهی ازعبادت واین همان توحید علمی وعملی است (توحید نظری و توحید عملی ) و هیچ شق سومی هم وجود ندارد.غیرازحق چیست جزگمراهی ؟ و همانا خداوند به پویندگان راه مستقیم نعمت ارزانی نموده است ، آنهم از والاترین نعمتها، خدای متعال ذکر می کند که صراطمستقیم یکی است ، در حالیکه سبیل های متفاوتی را سبیل خود خوانده است پس ، آشکار می شود که سبیلهای متعددی هست برای وصول به صراط مستقیم که واحد است (والذین جاهدوافینا لنهد ینهم سبلنا)، (آنان که درراه ما مجاهده کنندآنها رابه راههای خود هدایت می کنیم ) و هرگزدرقرآن (الصراط) را به فردی ازمخلوقاتش نسبت نداده است به خلاف (سبل ) که آن را به انبیاء و غیرایشان نسبت داده است ،پس (صراط)هرگز باشرک مصاحبت و هم نشینی نمی یابد،اما(سبیل) ممکن است که درآن گمراهی و ایمان مجتمع شوند، لذا سبیل باشرک جمع می شودبه خلاف صراط.اما عبادت همان صراط مستقیم است و دین راه مستقیم می باشد، کلمه صراطبه معنای راه روشن است، زیرا ازماده (ص- ر- ط ) گرفته شده که به معنای بلعیدن است و راه روشن ، مانند آن است که پیروان و سالکان خود رابلعیده ودرمجرای خویش فرو برده که دیگر نمی توانند به این سو و آن سو منحرف شوند،پس آنهارادرمسیرمستقیم حفظ می کند واین از بزرگترین نعمتهای الهی است .
 
 
تفسیر خودم:
 
به نام الله که نامش گشایش در هر کاری و کلید هر در بسته ایست. آن کار که با نام خدا آغاز شود افضل است و بی ثمر نمی ماند. خدایی که رحمت عامش را بر تمام عالم شامل می کند و رحمت خاصش که بی پایان است شامل حال مومنین است.

ترجمه سوره حمد
ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،ترجمه سوره حمد

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ1الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ2الرَّحْمنِ الرَّحیمِ3مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ4إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعینُ5اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ6صِراطَ الَّذینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَ الضَّالِّینَ7

 

ترجمه آیت الله مشکینی :

(1)  به نام خداوند بخشنده مهربان

(2) سپاس و ستایش از آن خداست که مدبّر و ولیّ امر و پرورش دهنده جهان هاست ( جهان فرشتگان ، آدمیان ، پریان ، حیوان ها و جمادات ) .

(3) خدای رحمتگر مهربان ( به رحمت و مهر عامّ در دنیا برای همه ، و خاصّ در آخرت برای مؤمن ) .

(4) مالک و فرمانروای روز جزا.

(5) ( پروردگارا ) تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جوییم.

(6) ما را به راه راست ( در عقاید و علوم و اخلاق و اعمال ) هدایت کن ( و بر آن ثابت قدم بدار ) .

(7) راه کسانی که به آنها نعمت دادی ( همانند انبیا و پیروان راستین آنها ) آنان که نه مورد خشم ( تو ) قرار گرفته اند و نه گمراهند.


تاویل در قرآن کریم
ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهبی ،تاویل در قرآن کریم

کتاب: قرآن در اسلام صفحه 39

نویسنده: استاد علامه طباطبایى (رض)

قرآن مجید داراى تاویل و تنزیل میباشد

لفظ «تاویل قرآن‏» در قرآن مجید در سه آیه آمده است:

1-آیه محکم و متشابه که سابقا نقل شد «فاما الذین فى قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة و ابتغاء تاویله و ما یعلم تاویله الا الله‏» (1) ترجمه آیه گذشت) .

2-آیه کریمه: «و لقد جئناهم بکتاب فصلناه على علم هدى و رحمة لقوم یؤمنون هل ینظرون الا تاویله یوم یاتى تاویله یقول الذین نسوه من قبل قد جائت رسول ربنا بالحق‏» (2) سوگند میخورم براى ایشان کتابى آوردیم که آنرا روى علم تفصیل دادیم در حالیکه هدایت و رحمت است‏براى جمعى که ایمان میآورند، اینان نگران نیستند مگر تاویل آنرا روزى که تاویلش میآید (روز قیامت) کسانیکه بیشتر آنرا فراموش کرده بودند میگویند-اعتراف میکنند-که فرستادگان خداى-در دنیا-بسوى ما بحق آمده بوده‏اند) .

3-آیه کریمه: «و ما کان هذا القرآن ان یفترى-تا آنجا که میفرماید-بل کذبوا بما لم یحیطوا بعلمه و لما یاتیهم تاویله کذلک کذب الذین من قبلهم فانظر کیف کان عاقبة الظالمین‏» (3) ترجمه:این قرآن افترا نبود-تا آنجا که میفرماید-بلکه اینان تکذیب کردند چیزى را که بعلمش احاطه نداشتند در حالیکه هنوز تاویل آن براى آنان نیامده-براى ایشان مشهود نشده-بهمین نحو کسانیکه پیش از اینان بودند تکذیب نمودند پس نگاه کن که سرانجام ستمکاران چگونه بود) .

و بهر حال «تاویل‏» از کلمه «اول‏» بمعنى رجوع است و مراد از «تاویل‏» آن چیزى است که آیه بسوى آن برمیگردد و مراد از تنزیل در مقابل تاویل معنى روشن و تحت اللفظ آیه میباشد.

یا- معنى تاویل پیش مفسرین و علماء

در معنى تاویل اختلاف شدید دارند و باتتبع اقوال در تاویل ممکن است‏به بیشتر از ده قول برخورد ولى آنچه مشهورتر از همه اقوال میباشد دو قول است:

1-قول قدماء که تاویل را با تفسیر-محصل معنى کلام-مرادف میگرفتند و بنابراین همه آیات قرآنى تاویل دارند لکن بمقتضاى آیه «و ما یعلم تاویله الا الله‏» تاویل متشابهات را بالخصوص کسى جز خداى نمیداند.

و ازین روى جمعى از قدماء گفته‏اند که آیات متشابهه قرآن همانند حروف مقطعه اوایل سور میباشد زیرا در قرآن مجید آیه‏اى که معنى محصل آن براى همه مردم مجهول باشد جز حروف مقطعه نامبرده وجود ندارد.ولى ما در فصلهاى گذشته بطلان این تشخیص را روشن ساختیم.

و بهر حال نظر باینکه قرآن مجید علم بتاویل برخى از آیات را غیر ازخدا سلب میکند و در قرآن مجید آیه‏اى که تاویل یعنى محصل معنى آن براى همه مجهول باشد نداریم و حروف مقطعه اوایل سور را نیز متشابه نمیشود شناخت، این قول پیش متاخرین باطل شناخته شده متروک شد.

2-قول متاخرین که «تاویل‏» معنى خلاف ظاهرى است که از کلام قصد شود و بنابراین همه آیات قرآنى تاویل ندارند و تنها آیات متشابه است که داراى تاویل و معنى خلاف ظاهر دارند که جز خدا کسى را بر آنها احاطه نیست مانند آیاتى که تجسم و آمدن و نشستن و رضا و سخط و تاسف و سایر لوازم مادیت را بخدا نسبت میدهند و آیاتى که نسبت معصیت‏بفرستادگان خدا و پیغمبران معصوم میدهند.

این مذهب باندازه‏اى عملا دائر شده که فعلا لفظ «تاویل‏» در معنى خلاف ظاهر یک حقیقت ثانیه گشته است و تاویل آیات قرآنى در مخاصمه‏هاى کلامى یعنى صرف کلام از ظاهرش، و حمل آن بر خلاف ظاهر بواسطه دلیل بنام تاویل روشى دائر گردیده با اینکه خود این روش خالى از تناقض نیست. (4)

این قول نیز با اینکه شهرت بسزائى دارد درست نیست و بآیات قرآنى منطبق نمیشود زیرا:

اولا-آیه سوره اعراف «هل ینظرون الا تاویله‏» و آیه سوره یونس «بل کذبوا بما لم یحیطوا بعلمه و لما یاتهم تاویله‏» که در فصل گذشته نقل شدند ظاهرند در اینکه همه قرآن تاویل دارد نه تنها آیات متشابهه چنانکه بناى این قول بر آنست.

و ثانیا-لازمه این قول اینست که آیاتى در قرآن مجید وجود داشته باشد که مدلول حقیقى آنها مشتبه و براى مردم مجهول باشد و جز خدا کسى بر آنها واقف نباشد و چنین کلامى را که از رسانیدن معنى مراد گنگ باشدکلام بلیغ نمیشود شمرد تا چه رسد بکلامى که با بلاغت‏خود بجهان سخنورى تحدى و اعلام تفوق مینماید.

و ثالثا-بنابراین قول حجت قرآن تمام نمیشود زیرا بموجب احتجاج آیه کریمه «افلا یتدبرون القرآن و لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا» یکى از دلائل اینکه قرآن کلام بشر نیست این است که در میان آیات آن (با اختلاف شدیدى که در ازمنه و شرائط و اوضاع و احوال مقارن نزول دارند) هیچگونه اختلاف معنى و مدلول نیست و هر اختلافى که بحسب بادى نظر جلوه کند با تدبر در آیات رفع میشود.

و اگر بنا شود کمیت معتنابهى از آیات بنام متشابهات با مسلمات قرآن که محکماتند اختلاف داشته باشد و رفع اختلاف باین نحو بشود که بگوئیم ظواهر آنها مراد نیست‏بلکه مراد یک معانى دیگرى است که جز خدا کسى از آنها واقف نیست، اینگونه ارتفاع اختلاف هرگز دلالت‏بر اینکه قرآن کلام بشر نیست ندارد.

و همچنین اگر رفع اختلاف را باین نحو کنیم که هر آیه‏اى را که مضمون آن مخالف و مناقض محکمات و مسلمات قرآن است از ظاهر آن منصرف کرده (باصطلاح این قول) با تاویل بمعنى خلاف ظاهر حمل کنیم.زیرا بواسطه این نوع تاویل هر گونه تناقضى را حتى از کلام بشر نیز میشود رفع نمود.

و رابعا-اصلا دلیلى بر اینکه مراد از تاویل در آیه محکم و متشابه معنى خلاف ظاهر است وجود ندارد و در سایر آیات قرآنى که نام تاویل آورده شده چنین معنائى اراده نشده مثلا در سه جا از قصه یوسف (ع) تعبیر خواب «تاویل‏» نامیده شده و بدیهى است که تعبیر خواب معنى خلاف ظاهر خواب نیست‏بلکه حقیقتى است‏خارجى عینى که در خواب‏بصورت مخصوصى دیده میشود چنانکه (5) یوسف (ع) بخاک افتادن پدر و مادر و برادران را در صورت سجده خورشید و ماه و ستارگان دیده بود و چنانکه ملک مصر قحطى هفت‏ساله مصر را در شکل هفت گاو لاغر که هفت گاو چاق و فربه را میخورند و هفت‏سنبل سبز و فت‏سنبل خشک دیده بود و چنانکه مصاحبان زندان یوسف (ع) ساقى گرى ملک و صلب را در هیئت فشردن خوشه انگور و سر گرفتن طبق نان و خوردن مرغان از آن نان دیده بودند.

و همچنین در قصه (6) موسى و خضر از سوره کهف پس از آنکه خضرکشتى را سوراخ میکند و پس از آن پسرى را میکشد و پس از آن دیوار کجى را راست میکند و در هر مرحله موسى (ع) اعتراض مینماید خضر بمقام جواب آمده حقیقت و منظور اصلى کارهائى را که بامر خدا انجام داده بود بیان میکند و آنرا تاویل مینامد و معلوم است‏حقیقت کار و منظور واقعى آن که بصورت کار ظهور کرده و بمنزله روح کار است، تاویل نامیده شده نه معنى خلاف ظاهر آن.

و همچنین خداى متعال درباره وزن و کیل میفرماید: «و اوفوا الکیل اذا کلتم و زنوا بالقسطاس المستقیم ذلک خیر و احسن تاویلا» (7) ترجمه:وقتیکه کیل میکنید کیل را ایفاء کنید-مکیال را درست پر کنید-و با ترازوى درست وزن نمائید این خوب است و از جهت تاویل بهتر میباشد) روشن است که مراد از تاویل کیل و وزن وضع اقتصادى خاصى است که در بازار داد و ستد در نقل و انتقال حوائج زندگى بوجود میآید و «تاویل‏» باین معنى خلاف ظاهر کیل و وزن نیست‏بلکه حقیقتى خارجى و روحى است که در کالبد کیل و وزن دمیده شده و با درستى و نادرستى آنها در آثار خود توانا و ناتوان میشود.

و همچنین در جاى دیگر میفرماید: «فان تنازعتم فى شى‏ء فردوه الى الله و الرسول... ذلک خیر و احسن تاویلا» (8) ترجمه:پس اگر در چیزى نزاع داشتید آنرا بخدا و رسول برگردانید...این خوب است و از جهت تاویل بهتر میباشد) پیدا است که مراد از «تاویل‏» رد منازعه بخدا و رسول همان پا بر جا بودن وحدت جامعه و استوار بودن پیوند روحى در جامعه میباشد و این حقیقتى است‏خارجى نه معنى خلاف ظاهر رد نزاع.

و همچنین موارد دیگرى که لفظ تاویل در قرآن مجید ذکر شده و جمعا با آنچه ذشت‏شانزده مورد میباشد، در هیچکدام از آنها نمیشود تاویل را بمعنى «مدلول خلاف ظاهر» گرفت‏بلکه به معنى دیگرى است که (چنانکه در فصل آینده روشن خواهد شد) بلفظ تاویل که در آیه محکم و متشابه وارد شده نیز انطباق دارد و با اینحال موجبى براى اینکه‏لفظ تاویل را در آیه نامبرده بمعنى «مدلول خلاف ظاهر» بگیریم نیست.

یب-معنى تاویل در عرف قرآن چیست؟

آنچه از آیاتى که لفظ تاویل در آنها وارد است و برخى از آنها را در فصلهاى گذشته نقل نمودیم بدست میآید، اینست که تاویل از قبیل معنى که مدلول لفظ باشد نیست چنانکه روشن است که در خوابهائى که در سوره یوسف نقل و تاویل شده هرگز لفظى که خواب را شرح میدهد بتاویل خواب دلالت لفظى-اگر چه خلاف ظاهر هم باشد-ندارد.

و همچنین در قصه‏هاى موسى و خضر لفظ قصه‏ها بتاویلى که خضر براى موسى کرده دلالت ندارد و همچنین در آیه «و اوفوا الکیل اذا کلتم و زنوا بالقسطاس المستقیم‏» این دو جمله دلالت لفظى بر وضع اقتصادى مخصوص که تاویل امر است ندارد.

و همچنین در آیه «فان تنازعتم فى شى‏ء فردوه الى الله و الرسول‏» دلالت لفظى بر تاویل خود که وحدت اسلامى است ندارد و اگر در سایر آیات دقت کنیم امر از همین قرار میباشد.

بلکه در مورد خوابها تاویل خواب حقیقتى است‏خارجى که در صورت خاصى براى بیننده خواب جلوه کرده، همچنین در قصه موسى و خضر تاویلى که خضر اظهار میکند حقیقتى است که کارهائى که انجام داده از آن سرچشمه میگیرد و خود کار بنحوى بتاویل خود متضمن است و در آیه‏اى که بدرستى کیل و وزن امر میکند تاویل آن یک حقیقت و مصلحتى است عمومى که این فرمان تکیه بآن دارد و بنحوى تحقق دهنده او است و در آیه رد نزاع به خدا و رسول نیز به همین قرار است.

بنابراین تاویل هر چیزى حقیقتى است که آنچیز از آن سرچشمه میگیرد و آنچیز بنحوى تحقق دهنده و حامل و نشانه اوست چنانکه صاحب‏تاویل زنده تاویل است و ظهور تاویل با صاحب تاویل است.

این معنى در قرآن مجید نیز جارى است زیرا این کتاب مقدس از یک رشته حقائق و معنویات سرچشمه میگیرد که از قید ماده و جسمانیت آزاد و از مرحله حس و محسوس بالاتر و از قالب الفاظ و عبارات که محصول زندگى مادى ما است‏بسى وسیعتر میباشند.

این حقائق و معنویات بحسب حقیقت در قالب بیان لفظى نمى‏گنجد تنها کارى که از ساخت غیب شده اینست که با این الفاظ بجهان بشریت هشیارى داده شده که با ظواهر اعتقادات حقه و اعمال صالحه خودشان را مستعد درک سعادتى بکنند که جز اینکه با مشاهده و عیان درک کنند راهى ندارد، و روز قیامت و ملاقات خدا است که این حقائق بطور کامل روشن و هویدا میشود چنانکه دو آیه سوره اعراف و آیه سوره یونس بدین معنى دلالت داشتند.

خداى متعال براى اشاره باین معنى میفرماید: «و الکتاب المبین انا جعلناه قرآنا عربیا لعلکم تعقلون و انه فى ام الکتاب لدینا لعلى حکیم‏» (9) ترجمه:سوگند بکتاب مبین، ما آنرا قرآنى عربى قرار دادیم تا شاید شما تعقل کنید و بدرستى آن در حالیکه پیش ما در ام الکتاب است‏بلند است (دست فهم عادى به او نمیرسد) و محکم است (نمیشود در او رخنه کرد) .

انطباق آخر آیه بتاویل بآن معنى که ذکر شده واضح است و مخصوصا از آن جهت که فرموده «لعلکم تعقلون‏» و نفرموده «لعلکم تعقلونه‏» (شاید آن را تعقل کنید) زیرا علم بتاویل چنانکه آیه محکم و متشابه (و ما یعلم تاویله الا الله) حکم میکند اختصاص بخدا دارد و نیز بهمین جهت وقتى که در آیه محکم و متشابه اهل انحراف را بواسطه‏پیروى متشابهات نکوهش میکند میفرماید با این پیروى فتنه میخواهند و تاویل آنرا میجویند و نفرموده مییابند.

پس تاویل قرآن حقیقت‏یا حقائقى است که در ام الکتاب پیش خداست و از مختصات غیب میباشد.

و باز در جاى دیگر نزدیک بهمین مضمون میفرماید: «فلا اقسم بمواقع النجوم و انه لقسم لو تعلمون عظیم انه لقرآن کریم فى کتاب مکنون لا یمسه الا المطهرون تنزیل من رب العالمین‏» (10) پس سوگند بموقعهاى ستارگان و بدرستى که این سوگندى است که اگر بدانید بزرگ است، این قرآنى است محترم در کتابى که محفوظ و پنهان است (ام الکتاب) کتابى است که جز پاک شدگان آن را مس نمى‏کنند تنزیل-فرو فرستاده شده-است از پیش خداى جهانیان) .

چنانکه پیداست آیات کریمه براى قرآن دو مقام اثبات میکند مقام کتاب مکنون که از مس مس کننده‏اى مصون است و مقام تنزیل که براى مردم قابل فهم میباشد.

چیزى که از این آیات علاوه بر آیات گذشته استفاده میشود استثناى «الا المطهرون‏» است که بمقتضاى آن کسانى میتوانند بحقیقت و تاویل قرآن کریم برسند و این اثبات با نفیى که از آیه «و ما یعلم تاویله الا الله‏» در میآید منافات ندارد زیرا انضمام دو آیه بهمدیگر نتیجه استقلال و تبعیت میدهد یعنى میرساند که خداى متعال در علم باین حقائق مستقل است و کسى جز او این حقائق را نخواهد دانست مگر باذن او و تعلیم او.

نظیر علم غیب که بموجب آیات بسیارى اختصاص بخداى متعال دارد و در آیه‏اى کسان پسندیده‏اش استثنا شده‏اند «عالم الغیب فلا یظهر على غیبه احدا الا من ارتضى من رسول‏» (11) و از مجموع کلام نتیجه گرفته‏شده که علم غیب بنحو استقلال اختصاص بخدا دارد و جز او کسى را نشاید مگر باذن او.

آرى مطهرون بدلالت این آیات بحقیقت قرآن مس میکنند و بانضمام آیه کریمه «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهر کم تطهیرا» (12) که بموجب اخبار متواتره در حق اهل بیت پیغمبر (ص) نازل شده است پیغمبر اکرم (ص) و خاندان رسالت (ع) از پاک شدگان و بتاویل قرآن عالمند.

پى‏نوشتها:

1- سوره آل عمران آیه 7

2- سوره اعراف آیه 53

3- سوره یونس آیه 39

4- زیرا بیان معنى تاویل با اعتراف باینکه جز خدا کسى معنى تاویل را نداند مناقض است ولى اینان بعنوان احتمال ذکر میکنند

5- خواب حضرت یوسف(ع)در آیه سوم سوره یوسف ذکر شده(وقتیکه یوسف بپدر خود گفت:اى پدر من در خواب یازده ستاره و خورشید و ماه را دیدم در حالیکه براى من سجده میکردند)و تاویل خواب در آیه صدم سوره از زبان یوسف(ع)نقل شده است.

(یوسف پدر و مادر خود را-پس از آنکه بعد از سالها مفارقت در مصر بدیدارش رسیدند-بالاى تخت‏برد و پدر و مادر و برادران برابر او بخاک افتادند و گفت:اى پدر اینست تاویل خواب من).

و خواب ملک مصر در آیه چهل و سوم سوره ذکر شده است(ملک گفت من در خواب مى‏بینم هفت گاو لاغر هفت گاو فربه را میخورند و هفت‏سنبل سبز و سنبلهاى دیگر خشک)و تاویل آن در آیه 47 و 49 از زبان یوسف(ع)نقل شده(یوسف گفت:هفت‏سال با کوشش تمام میکارید و هر چه درویدید در سنبلش نگهدارید مگر کمى از خوراکى‏تان را، پس از آن هفت‏سال سخت میآید که ذخیره پیشین شما را میخورند مگر کمى از آنچه نگه میدارید پس از آن سالى میآید که در آن باران براى مردم میآید).

و خواب مصاحبان زندان یوسف هم در آیه سى و ششم سوره ذکر شده(با یوسف دو جوان-یا دو غلام شاه-داخل زندان شدند یکى-بیوسف-گفت:من در خواب دیدم که انگور میفشرم و دیگرى گفت:من در خواب دیدم که بسر خود نانى گذاشته‏ام که پرندگان از آن میخوردند).

و تاویل خوابشان از زبان یوسف(ع)در آیه چهل و یکم سوره ذکر شده(اى دو رفیق زندان یکى از شما ساقى ملک میشود و دیگرى صلب شود و پرندگان از سرش میخورند).

6- آیه 71-82-سوره کهف.

7- سوره اسرى آیه 35

8- سوره نساء آیه 59

9- سوره زخرف آیه 4

10- سوره واقعه آیه 80

11- سوره جن آیه 27

12- سوره احزاب آیه 33